WEBVTT

00:09.916 --> 00:13.916
‫[تابستان ۱۹۴۴]

00:38.916 --> 00:40.499
‫از نازی‌ها متنفر بودم...

00:40.583 --> 00:44.124
‫و می‌خواستم تا جایی که میشه
‫بهشون آسیب بزنم...

00:44.208 --> 00:46.833
‫و این یعنی باید بکشی‌شون و
‫از نظر من اشکالی نداشت.

00:53.624 --> 00:56.624
‫وقتی دشمن رو می‌کشی
‫حس خوبی بهت دست میده.

00:57.333 --> 00:58.833
‫من که همیشه حس خوبی داشتم.

01:01.999 --> 01:05.333
‫و شاید زیاد مسیحی‌وار به نظر نیاد...

01:05.416 --> 01:11.458
‫ولی فکر کنم انسان در شرایط
‫خاصی از کشتن لذت می‌بره.

01:13.874 --> 01:18.124
‫دوست ندارم سنگدل به نظر بیام،
‫ولی یا جای اوناست یا جای من.

01:34.166 --> 01:38.541
‫سال ۱۹۴۴ شده.
‫جنگهای بزرگی در پیش داریم.

01:40.916 --> 01:43.208
‫همینطور که جنگ به سال پنجم
‫نزدیک میشه...

01:44.499 --> 01:47.041
‫رهبران متفقین می‌دونن
‫برای بردن جنگ...

01:49.416 --> 01:52.666
‫مجبور میشن به اروپای
‫اشغال شده توسط نازی حمله کنن.

01:53.666 --> 01:56.666
‫متوقف نمیشیم تا به هدف نهایی‌مون برسیم...

01:56.749 --> 02:00.249
‫وارد خود مرزهای آلمان بشیم.

02:01.416 --> 02:06.583
‫ولی هیتلر خط دفاعی بسیار
‫قدرتمندی در امتداد ساحل فرانسه ساخته.

02:06.666 --> 02:09.416
‫بذارین جنگ تا هر وقت که می‌خوان
‫ادامه پیدا کنه.

02:09.499 --> 02:11.999
‫آلمان هرگز تسلیم نخواهد شد!

02:13.624 --> 02:18.041
‫چرچیل و رزولت می‌ترسن که یه
‫حمله منجر به تلفات بسیار فاجعه‌انگیز بشه.

02:20.333 --> 02:22.499
‫ولی حالا بیشتر از این نمی‌تونن صبر کنن.

02:24.916 --> 02:29.291
‫یک نیروی عظیم تهاجمی
‫مخفیانه در جنوب انگلستان جمع میشه.

02:30.999 --> 02:35.624
‫خداوند بزرگ، پسران ما...

02:35.708 --> 02:38.791
‫امروز برای تلاشی ارزشمند به راه می‌افتن.

02:38.874 --> 02:41.249
‫اونا رو به راه درست و راستین هدایت کن.

02:41.333 --> 02:43.499
‫به برکات تو نیاز دارن...

02:44.291 --> 02:46.374
‫چون دشمن قوی است.

02:49.374 --> 02:52.374
‫[جنگ جهانی دوم]
‫[از خطوط مقدم]

02:54.374 --> 02:57.374
‫[قسمت پنجم: هجوم]

02:59.374 --> 03:04.374
‫[روز اعزام]
‫[ژوئن ۱۹۴۴]

03:55.332 --> 03:57.916
‫درست روی ناوگان هجوم پرواز می‌کردیم.

04:00.624 --> 04:02.416
‫و دم در وایستاده بودم.

04:05.082 --> 04:08.416
‫و باشکوه‌ترین صحنه‌ای بود
‫که فکر کنم تا حالا دیدم.

04:13.499 --> 04:15.499
‫انگار که کل آبراه داشت حرکت می‌کرد.

04:15.582 --> 04:18.124
‫فکر نمی‌کردم این همه
‫کشتی توی دنیا داریم.

04:22.207 --> 04:26.041
‫یکصد هزار سرباز متفق در حال
‫عبور از آبراه انگلیسی بودن.

04:30.457 --> 04:34.082
‫جلوتر، فرانسه اشغال شده توسط نازی‌ها.

04:36.124 --> 04:39.707
‫وقتی به ساحل فرانسه نزدیک شدیم...

04:39.791 --> 04:43.041
‫اونوقت شروع کردیم به
‫پیاده شدن از کشتی.

04:56.374 --> 04:58.041
‫به محض اینکه قایق‌ها
‫به آب رسیدن...

04:58.749 --> 05:01.124
‫مثل چوب کبریت ریختیم پایین.

05:07.041 --> 05:08.666
‫و من یهودیم.

05:08.749 --> 05:13.166
‫یه ستاره داوود بزرگ پشت
‫کاپشنم کشیدم...

05:13.249 --> 05:15.416
‫که زیرش نوشته شده بود،
‫برانکس، نیویورک.

05:17.124 --> 05:20.082
‫و همین دلیری خاصی بهم می‌داد.

05:35.791 --> 05:38.749
‫بیشتر افراد انتظار داشتن بمیرن.

05:58.874 --> 06:01.166
‫با دوربین دوچشمی خودم نگاه کردم.

06:02.749 --> 06:05.291
‫فکر کردم دارم یه چیزهایی می‌بینم.

06:08.374 --> 06:15.041
‫هزاران کشتی داشتن
‫به سمت ما می‌اومدن.

06:18.749 --> 06:24.499
‫فکر کردم که تمام دنیا در
‫برابر ما صف‌آرایی کردن.

06:33.791 --> 06:37.457
‫شروع کردیم به نزدیک کردن سربازها به ساحل.

06:40.582 --> 06:43.999
‫بهم وظیفه پایین انداختن
‫در جلوی قایق رو دادن.

06:52.791 --> 06:57.249
‫وقتی به اندازه کافی به ساحل نزدیک شدیم،
‫سروانم بهم گفت، در رو بنداز.

07:02.165 --> 07:03.665
‫و چند ثانیه خشکم زد.

07:06.249 --> 07:07.665
‫نمی‌خواستم بمیرم.

07:11.582 --> 07:12.915
‫دستگیره رو کشیدم.

07:20.790 --> 07:24.040
‫این پسرهای بیچاره، شانسی نداشتن.

07:24.832 --> 07:26.707
‫برو، برو، برو، برو!

07:41.415 --> 07:43.624
‫آب پر از خون شد.

07:44.624 --> 07:47.207
‫برخی از سربازها داد می‌زدن،
‫کمکم کن، یا عیسی مسیح!

07:52.332 --> 07:54.374
‫سمت راستم رو دیدم.

07:55.624 --> 07:58.374
‫یکی داد می‌زد، تیر خوردم! تیر خوردم!

07:59.499 --> 08:02.124
‫مسلسل از وسط نصفش کرده بود.

08:16.457 --> 08:18.457
‫و بعد یه خمپاره خورد جلوی پای من.

08:22.124 --> 08:26.374
‫گونه‌مو زخمی کرد
‫و خون زیادی از دست می‌دادم.

08:44.582 --> 08:46.040
‫بهیار! بهیار!

08:47.457 --> 08:50.999
‫خب فقط دو نفر از سربازهای
‫قایق من زنده موندن.

09:09.040 --> 09:12.582
‫آلمانی‌ها تسلیم نمی‌شدن.
‫مرتب به ساحل حمله می‌کردن.

09:15.707 --> 09:22.207
‫پس چند گزینه داشتیم،
‫اونجا بمونیم و بمیریم یا در حالت زخمی بجنگیم.

09:27.249 --> 09:28.874
‫تصمیم گرفتیم در حالت زخمی بجنگیم.

09:32.874 --> 09:36.207
‫تا پایان روز اعزام، خطری که متفقین
‫به جون خریده بودن نتیجه داد.

09:39.207 --> 09:42.874
‫گروهان هارولد به ایمن کردن
‫پایگاه ساحلی کمک کرد...

09:42.999 --> 09:45.915
‫و متفقین شروع کردن به جنگیدن
‫تا راه به طرف خشکی رو باز کنن.

09:50.249 --> 09:51.790
‫حاضر نبودیم تسلیم بشیم.

09:56.582 --> 09:59.874
‫لشکرهای متفق با موفقیت به
‫شمال فرانسه وارد شدن...

09:59.957 --> 10:01.707
‫و بزرگترین هجوم تاریخ رو رقم زدن.

10:03.457 --> 10:07.540
‫نیروهای سبک هوابرد و چتربازها
‫پشت سر هم امروز صبح از آسمون فرود اومدن...

10:07.624 --> 10:09.707
‫در حالی که ناوگان عظیمی
‫از ۴ هزار کشتی...

10:09.790 --> 10:12.790
‫نیروهای زمینی رو در
‫ساحل تقویت شده هیتلر پیاده کردن.

10:18.582 --> 10:21.915
‫متفقین حالا جا پای محکمی
‫در اروپا اشغال شده توسط نازی‌ها داشتن.

10:23.499 --> 10:28.332
‫ولی می‌دونن مجبورن باید تا خود پایتخت
‫آلمان بجنگن، یعنی برلین.

10:30.332 --> 10:33.707
‫الان وقتی برای تنبلی نداریم...

10:33.790 --> 10:36.832
‫بعد از پنج سال آزگار جنگ
‫شاید سخت به نظر بیاد...

10:36.915 --> 10:40.248
‫که این سلاخی رو پایان بدیم.

10:43.207 --> 10:45.332
‫در همین حال در اقیانوس آرام...

10:45.415 --> 10:49.748
‫نیروی دریایی آمریکا، ژاپنی‌ها رو
‫مجبور می‌کنه به وطن خودشون برگردن...

10:49.832 --> 10:51.582
‫جزیره به جزیره.

10:56.790 --> 10:59.415
‫در سرتاسر جهان در حالت
‫تهاجمی هستیم...

10:59.498 --> 11:01.790
‫به دشمن‌مون حمله می‌کنیم.

11:02.415 --> 11:06.748
‫در مجموعه‌ای از نبردها
‫بیشتر ناوگان ژاپن نابود شد.

11:07.332 --> 11:09.665
‫خلبان‌هامون بزرگترین پیروزی هوایی...

11:09.748 --> 11:14.498
‫در تاریخ جنگ دریایی رو به دست اوردن،
‫۴۰۲ هواپیمای دشمن در برابر ۲۶ هواپیمای ما.

11:16.623 --> 11:22.165
‫و در اروپا، ارتش سرخ استالین حمله بسیار
‫بزرگی به نیروهای هیتلر رو شروع می‌کنه.

11:23.332 --> 11:27.165
‫تانک‌ها و بمب‌افکن جنگنده‌ها
‫اینقدر زیادن که تصورش هم سخته.

11:27.248 --> 11:29.873
‫گزارش شده نیروهای شوروی
‫در دویست کیلومتری...

11:29.998 --> 11:31.665
‫مرز لهستان هستن.

11:32.998 --> 11:35.290
‫حالا شوروی‌ها به ورشو نزدیک نیشن.

11:36.790 --> 11:38.832
‫که از ابتدای جنگ توسط
‫سربازان هیتلر...

11:38.915 --> 11:40.415
‫اشغال شده.

11:42.498 --> 11:44.873
‫با پیشروی ارتش سرخ...

11:44.998 --> 11:50.832
‫مقاومت لهستان تشویق شده و قیام می‌کنه
‫و ورشوی مرکزی رو از دست نازی‌ها آزاد می‌کنن.

11:58.415 --> 12:02.415
‫[قیام ورشو]
‫[آگوست ۱۹۴۴]

12:13.415 --> 12:17.707
‫لهستانی‌ها پشت سر هم کار می‌کنن تا موانعی
‫رو برای دور نگه داشتن آلمانی‌ها بسازن.

12:27.082 --> 12:30.332
‫امیدوارن دوام بیارن تا
‫وقتی ارتش سرخ برسه.

12:36.373 --> 12:40.332
‫همگی جوان بودیم و سلاح چندانی نداشتیم.

12:47.082 --> 12:49.873
‫وضعیت بسیار خطرناکی بود...

12:54.332 --> 12:56.082
‫ولی برای آزادی می‌جنگیدیم.

13:07.207 --> 13:12.665
‫با دستور برای مقاومت کردن، گروهان ویتولد یک
‫مقر فرماندهی آلمانی برای حمله رو مستقر می‌کنه.

13:17.707 --> 13:20.207
‫قرار بود دفتر پست رو تصرف کنیم.

13:28.873 --> 13:31.790
‫از پله‌ها میریم بالا.

13:40.665 --> 13:43.248
‫و صدای آلمانی‌ها رو می‌شنوم.

13:50.915 --> 13:52.707
‫یه در می‌بینم...

13:54.040 --> 13:55.456
‫بازش می‌کنم.

13:57.581 --> 14:00.831
‫دستها بالا! همگی، دستها بالا!

14:03.915 --> 14:06.040
‫دستهاشون رفت بالا.

14:14.206 --> 14:19.290
‫تمام سلاح‌هاشونو گرفتیم.

14:31.915 --> 14:37.540
‫واحدهای ارتش میهنی ۵۰
‫اسیر غیرنظامی رو آزاد کردن.

14:37.623 --> 14:40.290
‫سی سرباز آلمانی کشته شدن.

14:48.623 --> 14:50.456
‫کار بسیار سختی کردیم.

14:51.831 --> 14:54.165
‫اولین پیروزی ما بود!

15:17.873 --> 15:20.748
‫ولی آلمانی‌ها هنوز کنترل بیشتر
‫ورشو رو درست داشتن.

16:06.540 --> 16:10.915
‫مبارزمقاومت لهستان بولسلاو بیگا
‫یکی از زخمی‌هاست.

16:17.290 --> 16:19.706
‫به یه بیمارستان کوچیک برده شدم...

16:21.165 --> 16:26.540
‫و نامزدم، لیلی،
‫مدام می‌اومد بهم سر بزنه.

16:34.040 --> 16:38.248
‫بعدش فرمانده‌م گفت،
‫چرا ازدواج نمی‌کنین؟

16:41.915 --> 16:44.873
‫گفتم، در این شرایط؟

16:54.998 --> 16:57.706
‫گفتم، ممکنه فردا کشته بشیم، چرا که نه؟

17:04.998 --> 17:07.540
‫یه پیامرسون فرستاده شد
‫تا به لیلی بگه...

17:07.623 --> 17:10.623
‫فردا ساعت یازده عروسی می‌کنی.

17:12.331 --> 17:13.790
‫لطفا سر ساعت حاضر شو!

17:30.373 --> 17:32.539
‫اتفاقی، یه گروه
‫فیلمبرداری که رد می‌شد...

17:32.623 --> 17:35.831
‫از مراسم ازدواج بولسلاو و لیلی فیلم گرفت.

17:47.956 --> 17:51.998
‫از حلقه‌های پرده به عنوان
‫حلقه ازدواج استفاده کردیم.

18:02.956 --> 18:07.664
‫در دفتر پست مهمونی گرفتیم.

18:09.206 --> 18:12.873
‫ساردین فرانسوی خوردیم...

18:12.956 --> 18:16.206
‫سیگار کشیدیم و نوشیدنی فرانسوی خوردیم...

18:16.289 --> 18:17.789
‫همه رو از آلمانی‌ها گرفته بودیم.

18:21.373 --> 18:25.539
‫چون باور داشتن کمک شوروی در راه ـه،
‫زوج تازه عروس جشن گرفتن.

18:30.873 --> 18:32.998
‫ولی ارتش سرخ در راه نبود.

18:33.789 --> 18:34.831
‫آتش!

18:37.331 --> 18:41.039
‫استالین تصمیم گرفته
‫ترجیح میده نازی‌ها و لهستانی‌ها...

18:41.123 --> 18:43.206
‫جنگ رو بین خودشون ادامه بدن.

19:01.373 --> 19:03.581
‫برای پیشرفت در جبهه غربی...

19:03.664 --> 19:05.581
‫دریاسالار شما رو به پاریس می‌بره.

19:18.123 --> 19:22.331
‫فراخوان اینه، همه به سمت سنگرها،
‫همه برای مبارزه!

19:22.414 --> 19:24.164
‫پاریسی‌ها، به پیش.

19:25.706 --> 19:27.956
‫مقاومت فرانسه که سالها...

19:28.039 --> 19:31.748
‫زیرزمینی بوده، به سطح میاد
‫تا خیابون‌های فرانسه رو پس بگیره.

19:39.248 --> 19:41.748
‫مقاومت فرانسه دست به اسلحه...

19:41.831 --> 19:44.873
‫با آلمانی‌ها برده،
‫جون‌شون رو برای یک هدف عالی به خطر میندازن.

19:56.873 --> 19:59.873
‫[آزادسازی پاریس]
‫[آگوست ۱۹۴۴]

20:10.956 --> 20:14.706
‫وقتی فرود اومدیم،
‫هنگم به سمت راست رفت...

20:14.789 --> 20:16.956
‫و وارد شمال فرانسه شدیم.

20:22.289 --> 20:28.081
‫آلمانی‌ها عقب‌نشینی کردن
‫و مستقیم به سمت فرانسه رفتیم.

20:39.498 --> 20:43.748
‫ناگهان تمام زنگهای شهر
‫رو به صدا دراوردن.

20:55.872 --> 20:58.831
‫گفتم، اون تانک‌ها چی هستن؟

21:02.706 --> 21:04.664
‫فکر کنم متفقین هستن.

21:05.956 --> 21:07.331
‫یوهو!

21:13.622 --> 21:15.497
‫یازده هفته بعد از روز اعزام...

21:15.581 --> 21:19.247
‫نیروهای متفق وارد پایتخت
‫فرانسه شدن تا به مقاومت کمک کنن.

21:26.789 --> 21:29.872
‫همه بیرون اومدن و دست تکون می‌دادیم.

21:33.456 --> 21:36.081
‫چهار سال منتظر بودیم.
‫خیلی طولانی بود.

21:39.956 --> 21:42.956
‫و روزمون رو با سربازها گذروندیم.

21:56.706 --> 21:59.331
‫چند روز بعد از روز
‫اعزام فرود اومدم...

21:59.414 --> 22:01.081
‫و سر از پاریس دراوردم.

22:02.039 --> 22:03.664
‫خیلی عالی بود.

22:07.372 --> 22:10.456
‫می‌دونی، یه جورایی حس کردم
‫ملکه الیزابت شدم.

22:10.539 --> 22:14.039
‫می‌دونی، با ماشین می‌رفتیم و
‫برای جمعیت دست تکون می‌دادیم.

22:25.625 --> 22:27.291
<i>.زنان میبوسیدنمون و بقلمون میکردن</i>

22:27.375 --> 22:30.500
<i>.و بهمون شراب و ازینجور چیزا میدادن</i>

22:32.875 --> 22:34.791
<i>.و من خیلی کم سن و سال بودم</i>

22:38.831 --> 22:42.997
‫اینجا در پاریس هستیم
که ‫قدرتمند ایستاد...

22:43.081 --> 22:47.539
‫و با عزم خودش خودشو آزاد کرد.

22:54.622 --> 22:56.997
‫فرانسه، تا ابد پا برجا!

23:05.331 --> 23:08.997
‫برای فرانسه و متفقین، روز خوشی ـه...

23:09.081 --> 23:12.164
‫ولی برای برخی روز حسابرسی ـه.

23:18.789 --> 23:21.372
‫بعد از ظهر روز آزادسازی...

23:22.081 --> 23:26.414
‫فهرستی از تمام همدستانی
‫که می‌شناختیم آماده کردیم...

23:28.831 --> 23:32.956
‫تمام دخترانی که با آلمان‌ها بیرون
‫رفته بودن، تمام اسامی رو داشتیم.

23:33.664 --> 23:37.122
‫و اونا رو بلافاصله تحویل مقاومت دادیم.

23:55.539 --> 23:57.622
‫دوستی داشتم که صاحب یه کافه بود.

23:57.706 --> 24:00.081
‫گفتش، تو رو به یکی معرفی می‌کنم.

24:04.706 --> 24:07.039
‫خوش‌تیپ و مجرد بود.

24:12.750 --> 24:18.625
<i>خیلی خوش اخلاق بود و بهم کمک کرد
.تا از تنهایی، نجات پیدا کنم</i>

24:28.580 --> 24:30.164
‫بازداشت شد.

24:38.414 --> 24:40.789
‫روز بعدش اومدن تا پیدام کنن.

24:49.205 --> 24:50.914
‫جمعیت سرمون فریاد می‌زد.

24:57.330 --> 24:59.414
‫ازم پرسیدن، چند تا آلمانی؟

25:03.330 --> 25:05.914
‫گفتش، بلند شو وگرنه بهت شلیک می‌کنم.

25:10.205 --> 25:12.789
‫موهاتو کوتاه می‌کنیم.
‫سرتو می‌تراشیم.

25:41.039 --> 25:43.289
‫خم به ابرو نیاوردم. گذاشتم این اتفاق بیافته.

25:46.664 --> 25:50.122
‫فقط به بعضی‌هاشون زل زدم.

26:22.497 --> 26:25.164
‫بعد از پاریس، متفقین به راحتی
‫وارد بلژیک شدن...

26:27.039 --> 26:29.830
‫هر روز به آلمان نزدیکتر می‌شدن.

26:31.997 --> 26:35.580
‫مجبوریم بجنگیم تا
‫به اونطرف راین بریم.

26:35.664 --> 26:40.372
‫شاید مجبور باشیم در هر سانت
‫راه برای رسیدن به برلین بجنگیم.

26:40.455 --> 26:44.372
‫ولی تا به هدف نهایی‌مون نرسیم
‫دست‌ برنمی‌داریم.

26:46.830 --> 26:51.289
‫ولی در پایتخت لهستان، ورشو،
‫نیروهای مقاومت زیر فشار هستن.

26:53.872 --> 26:57.372
‫ارتش سرخ در حومه شهر متوقف شده.

26:58.955 --> 27:02.289
‫و نازی‌ها قسم خوردن
‫ورشو رو از روی نقشه محو کنن.

27:02.372 --> 27:04.539
‫این فراخوان ورشو است.

27:04.622 --> 27:06.122
‫این فراخوان ورشو است.

27:06.205 --> 27:07.872
‫فراخوان ورشو.

27:07.955 --> 27:10.747
‫ورشو از تمام کشورهای آزاد
‫درخواست کمک داره.

27:16.247 --> 27:20.164
‫زوج تازه عروس و داماد، بولسلاو
‫و لیلی در خط آتش هستن.

27:23.039 --> 27:29.414
‫من و همسرم، لیلی،
‫خسته و گرسنه بودیم.

27:34.914 --> 27:37.914
‫خیابون‌‌مون محاصره شده بود.

27:37.997 --> 27:39.580
‫راه فراری وجود نداشت.

27:50.747 --> 27:53.122
‫روس‌ها اونطرف رودخونه بودن...

27:55.747 --> 27:56.955
‫ولی برای کمک نمی‌اومدن.

28:00.622 --> 28:04.830
‫جنگ ما با راهزن‌هاییست
‫که هنوز متوجه نشدن...

28:04.913 --> 28:07.872
‫از همه طرف رهاشون کردن.

28:09.872 --> 28:12.205
‫بعد از دو ماه مقاومت...

28:14.913 --> 28:17.038
‫لهستانی‌ها مجبور
‫به تسلیم شدن.

28:31.038 --> 28:34.288
‫تعداد زیادی از زندانی‌ها رد شدن.

28:34.372 --> 28:36.788
‫پرسیدن، چی سر ما میاد؟

28:40.580 --> 28:43.080
‫نمی‌تونستیم بهشون جواب بدیم.

29:01.413 --> 29:02.622
‫اس‌اس اومد.

29:03.538 --> 29:07.913
‫دار و دسته بی‌رحم وصف‌ناپذیر.

29:16.663 --> 29:18.872
‫و صدای شلیک شنیدیم.

29:43.622 --> 29:47.330
‫۱۸۰ هزار مرد، زن و بچه...

29:47.413 --> 29:49.330
‫در قیام قتل عام شدن.

29:51.872 --> 29:54.788
‫بولسلاو و لیلی در میون
‫بازمانده‌ها هستن.

29:59.788 --> 30:02.288
‫همگی سوار قطاری به سمت آلمان شدن.

30:03.788 --> 30:06.413
‫بقیه جنگ رو در
‫یک اردوگاه اسرا می‌گذرونن.

30:20.788 --> 30:25.705
‫در اقیانوس آرام، آمریکایی‌ها
‫به فتح جزایرشون ادامه میدن...

30:25.788 --> 30:29.080
‫به سایپن و پلیلو حمله می‌کنن.

30:30.330 --> 30:32.372
‫اگه بتونن این جزایر رو بگیرن...

30:32.455 --> 30:37.413
‫به برد بمباران هدف نهایی می‌رسن،
‫یعنی خود ژاپن.

30:40.413 --> 30:44.413
‫[نبرد سایپن]
‫[ژوئن ۱۹۴۴]

31:19.663 --> 31:21.163
‫آتش!

31:22.955 --> 31:24.121
‫آتش!

31:25.871 --> 31:29.163
‫نبرد با بمباران سنگین از
‫طرف کشتی‌های آمریکایی شروع میشه.

32:18.955 --> 32:25.538
‫همیشه می‌دونستم که
‫جنگ به سایپن می‌رسه.

32:32.371 --> 32:36.580
‫می‌تونستی صدای گلوله‌ها
‫که با سرعت رد میشن رو بشنوی.

32:38.205 --> 32:43.038
‫وحشتناک بود، همه سعی داشتن پناه بگیرن.

33:05.996 --> 33:09.580
‫برادر بزرگترم بلافاصله کشته شد.

33:09.663 --> 33:14.746
‫برادر کوچکترم از ناحیه
‫سر آسیب دید.

33:27.538 --> 33:30.830
‫الان ساعت ۱۰:۲۳ شده، صبح یکشنبه‌س.

33:33.080 --> 33:36.121
‫تکاوران نیروی دریایی پیشروی کردن.

33:39.163 --> 33:45.455
‫بهمون گفتن که آمریکایی‌ها
‫زنها رو اسیر می‌کنن...

33:45.538 --> 33:48.538
‫و ازمون برای لذت خودشون استفاده می‌کنن.

33:54.455 --> 33:58.038
‫مجبور بودیم از اسیر شدن
‫به هر قیمتی جلوگیری کنیم.

34:03.496 --> 34:05.996
‫آمریکایی‌ها سرتاسر جزیره رو گشتن...

34:06.080 --> 34:07.830
‫و مقاومت رو بیرون کشیدن.

34:16.746 --> 34:20.746
‫یه راست به سایپن رفتیم،
‫وقتی برای تلف کردن نداشتیم.

34:23.205 --> 34:24.830
‫باید بلند می‌شدیم و می‌رفتیم.

34:52.079 --> 34:54.038
‫به بالای جزیره رفتیم...

34:54.704 --> 34:56.454
‫به سمت صخره‌ها.

35:00.163 --> 35:03.871
‫بهمون گفته شد اون بالا
‫زنها و بچه‌ها رو نگه داشتن.

35:16.413 --> 35:18.996
‫مترجم‌ها از بلندگوها حرف زدن...

35:19.079 --> 35:20.996
‫و سعی کردن اونا رو
‫به تسلیم شدن راضی کنن...

35:21.079 --> 35:23.121
‫و می‌گفتن، بهتون آب و غذا میدیم...

35:23.204 --> 35:25.538
‫و از بیماران و بقیه مراقبت می‌کنیم.

35:45.746 --> 35:49.329
‫بعدش یهو اون بالا رو نگاه کردیم
‫و دیدیم دارن می‌پرن.

36:09.621 --> 36:10.996
‫واقعا عجیب بود.

36:13.371 --> 36:14.871
‫کاری از دستمون برنمی‌اومد.

36:15.663 --> 36:16.788
‫تماشا کردیم.

36:30.788 --> 36:36.413
‫اونایی که به کشور...

36:36.496 --> 36:39.621
‫وفادار موندن...

36:39.704 --> 36:43.079
‫اگه پیدا می‌شدن خودشونو می‌کشتنو

36:43.163 --> 36:44.913
‫ذهنیت‌شون همین بود.

36:59.079 --> 37:02.079
‫فکر کنم بیشترمون حس کردیم که، خب...

37:02.663 --> 37:05.954
‫نمی‌تونیم به تسلیم شدن
‫راضی‌شون کنیم، بذار بپرن.

37:08.038 --> 37:11.079
‫بیا زودتر تمومش کنیم.
‫دیگه بسه.

37:21.621 --> 37:24.329
‫دسامبر ۱۹۴۴.

37:24.413 --> 37:28.621
‫در اروپا، آلمان با احتمال
‫شکست روبه‌رو شده.

37:29.371 --> 37:32.788
‫ولی هیتلر قصد داره
‫برای آخرین بار شانسش رو امتحان کنه.

37:33.538 --> 37:38.246
‫دنیا باید بدونه که آلمان
‫هرگز تسلیم نخواهد شد.

37:42.663 --> 37:45.788
‫از شما می‌خوام به
‫رهبری من اعتماد کنین...

37:48.038 --> 37:50.496
‫تا در این نبرد دشوار
‫با اشتیاق بجنگین...

37:50.579 --> 37:54.496
‫برای آینده مردم‌مون بجنگید.

37:56.746 --> 37:59.496
‫همه چیزو سر آخرین
‫اقدام به خطر میندازه...

37:59.579 --> 38:04.163
‫پیشروی متفقین رو پخش کنه
‫و اونا رو به سمت ساحل بکشونه.

38:16.996 --> 38:19.996
‫[نبرد بالج]
‫[دسامبر ۱۹۴۴]

38:42.996 --> 38:45.829
‫آمریکایی‌ها درب و داغون شدن.

38:49.079 --> 38:52.204
‫اصلا انتظار ما رو نداشتن.

38:54.662 --> 38:57.079
‫فرار کردن به بلژیک برگشتن.

39:05.412 --> 39:07.746
‫آمریکایی‌ها همه چیزو جا گذاشتن.

39:09.621 --> 39:12.371
‫حتی صبحونه‌شونو برای ما گذاشتن.

39:26.954 --> 39:29.246
‫تانک‌های آلمانی،
‫برخی‌شون با پشتیبانی پیاده‌نظام...

39:29.287 --> 39:31.704
‫امروز به اعماق بلژیک حمله کردن.

39:34.121 --> 39:38.621
‫یورش آلمان هنوز در حال شکل‌گیریه
‫و هنوز به اوج خودش نرسیده.

39:41.454 --> 39:44.287
‫آلمانی‌ها تا ۸۰ کیلومتر
‫در بلژیک پیشروی می‌کنن.

39:47.996 --> 39:50.621
‫امروز صبح، حمله آلمان...

39:50.704 --> 39:52.121
‫با قدرت بیشتر ادامه پیدا می‌کنه.

39:52.204 --> 39:55.121
‫وضعیت هنوز خطرناکه.

39:56.496 --> 39:58.829
‫آمریکایی‌ها با عجله نیرو وارد کرده
‫تا جلوی اونا رو بگیرن.

40:04.829 --> 40:08.871
‫یکی از اونا ویلیام مک‌برنی
‫۲۰ ساله از نیویورکه.

40:12.787 --> 40:16.662
‫اون موقعُ می‌دونستم که
‫می‌خوام عضو نیروی هوایی بشم...

40:16.746 --> 40:19.829
‫و بهم گفتن توی نیروی هوایی
‫سیاهپوست قبول نمی‌کنن...

40:19.912 --> 40:22.371
‫ولی برای گروهان تانک جا داشتن.

40:23.996 --> 40:27.496
‫گفتم، باشه، از نظرم همونم خوبه.
‫پس همینطور شد.

40:30.871 --> 40:33.579
‫بعدش سربازهای سفید
‫بهمون فحش می‌دادن...

40:33.662 --> 40:36.954
‫و روی ما همه جور اسمی میذاشتن،
‫می‌گفتن شما مال اینجا نیستین.

40:39.996 --> 40:42.329
‫سعی کردم از ذهنم دورش کنم.

40:43.787 --> 40:49.121
‫فقط افتخار می‌کردم که عضو
‫اولین پیاده‌نظام سیاهپوست تانکم.

40:52.746 --> 40:56.079
‫پیوند نزدیکی برقرار کردیم.
‫خیلی صمیمی شدیم.

40:57.787 --> 40:59.371
‫مثل خونواده بود.

41:00.579 --> 41:04.121
‫می‌خواستیم ثابت کنیم بهترین
‫گروهان پیاده‌نظام تانک هستیم.

41:04.954 --> 41:07.746
‫می‌خواستیم بهشون نشون بدیم
‫چقدر خوبیم.

41:09.996 --> 41:11.871
‫امروز هوا خیلی بد بود.

41:12.787 --> 41:16.329
‫نیروهای زمینی الان
‫به هر کمکی نیاز دارن...

41:16.412 --> 41:19.621
‫چون در جنگ بسیار
‫سختی گرفتار شدن.

41:31.787 --> 41:33.162
‫برف می‌اومد.

41:33.871 --> 41:35.579
‫تانک‌ها در سرتاسر جاده لیز می‌خوردن.

41:48.120 --> 41:51.329
‫ولی حاضر نبودیم جا بزنیم و فرار کنیم.

42:14.870 --> 42:18.370
‫از وسط این دشت باز حرکت می‌کردیم.

42:35.870 --> 42:38.162
‫و یه تانک آلمانی یهو پیداش شد.

42:43.912 --> 42:45.204
‫آسیب دیدیم.

42:49.120 --> 42:51.579
‫و باید از تانک بیرون
‫می‌اومدیم و فرار می‌کردیم.

42:57.245 --> 42:59.204
‫یه جور خودکشی بود.

43:06.162 --> 43:07.537
‫آتش!

43:08.454 --> 43:12.120
‫و آلمانی‌ها با هر چی داشتن بهمون
‫شلیک می‌‌کردن و سعی داشتن ما رو بکشن.

43:21.620 --> 43:24.829
‫۵ هزار متر در برف خزیدیم.

43:30.287 --> 43:32.454
‫همه جا پر از آلمانی بود.

43:35.287 --> 43:37.787
‫و گفتم، خب، همینه. بهش رسیدم.

43:38.954 --> 43:42.454
‫و اسمیتی گفت، پسر، نباید الان وایستی.
‫باید همینطوری پیش بری.

43:42.537 --> 43:43.995
‫باید برگردی خونه.

43:52.204 --> 43:54.787
‫و به خاطر اون، ادامه دادم.

43:54.870 --> 43:56.495
‫بدو! بدو! بدو!

44:07.829 --> 44:09.829
‫ناگهان هوا صاف میشه.

44:13.329 --> 44:16.995
‫و بمب‌افکن‌های متفقین
‫به راحتی به موقعیت دشمن حمله می‌کنن.

44:25.120 --> 44:27.704
‫آلمانی‌ها مجبور به عقب‌نشینی میشن.

44:42.787 --> 44:47.454
‫یه سرباز اس‌اس رو دیدم.
‫تفنگم رو گذاشتم زیر چونه‌ش.

44:47.537 --> 44:48.870
‫و گفتم تسلیم شو.

44:48.954 --> 44:51.204
‫خب، گفت، تسلیم
‫شما کاکاسیاه‌ها نمیشم.

44:54.204 --> 44:58.704
‫آره، خب اگه گفته بود، تسلیم
‫شما سربازان آمریکایی نمیشم...

44:58.787 --> 45:00.912
‫از نظر من مشکلی نداشت،
‫تفنگش رو می‌گرفتم.

45:00.995 --> 45:03.037
‫ولی گفت تسلیم شما
‫کاکاسیاه‌ها نمیشم...

45:03.120 --> 45:06.829
‫و خیلی خوب انگلیسی حرف می‌زد،
‫همون موقع زدم توی دهنش.

45:09.537 --> 45:12.953
‫و همچنان نازی‌های شکست‌خورده
‫و سرگردون زیادی دارن جمع میشن.

45:13.620 --> 45:16.662
‫تنها آمار اسرا
‫برای جمعه به تقریبا ۲۰ هزار نفر رسیده.

45:18.745 --> 45:21.245
‫با نزدیک شدن به پایان ۱۹۴۴...

45:21.328 --> 45:23.787
‫لشکرهای هیتلر در حال
‫عقب‌نشینی و فروپاشی هستن.

45:25.787 --> 45:29.287
‫دشمنان‌مون هنوز با اشتیاق می‌جنگن...

45:29.370 --> 45:35.162
‫ولی خودشون می‌دونن که
‫اونا و کارهای شرورانه‌شون رو به فنا هستن.

45:35.287 --> 45:38.328
‫نیروهای آمریکایی از شمال،
‫غرب و جنوب در حال وارد شدن هستن.

45:50.662 --> 45:53.078
‫حالا راه برلین باز شده.

45:56.787 --> 45:59.120
‫همه یه ذره از برلین می‌ترسن...

45:59.203 --> 46:00.662
‫ولی همه می‌خوان برن اونجا.
