WEBVTT

00:01.050 --> 00:04.880
‫« بر اساس رویدادهای واقعی »

00:04.880 --> 00:09.110
‫« برخی از عناصر به مقاصد نمایشی
‫به صورت داستانی درآمده‌ یا ساخته شده‌اند »

00:09.110 --> 00:11.110
‫آنچه در «زیر پل» گذشت.

00:12.320 --> 00:14.780
‫یه چیزی علیه کی الارد پیدا کردم.

00:15.700 --> 00:17.820
‫یه شاهد هم دارم
‫که همه‌چی رو دیده.

00:17.820 --> 00:19.080
‫وارن گلواتسکی.

00:19.950 --> 00:22.820
‫مطمئنی می‌تونم این رو بپوشم؟

00:22.830 --> 00:24.870
‫آره.
‫اندازه‌ی اندازه‌ـت هم هست.

00:24.960 --> 00:26.960
‫کِلی کفش‌های رینا رو نگه داشته بود.

00:27.630 --> 00:29.670
‫- وارن چطوری اون رو کشته؟
‫- نمی‌دونم.

00:29.740 --> 00:32.450
‫و اگه دروغ بگی داستی...
‫ممکنه زندگی خودت هم نابود کنی!

00:32.460 --> 00:35.260
‫وارن بهت گفته که
‫دوتایی رینا رو انداختن توی آب یا...

00:35.340 --> 00:38.180
‫کِلی تنهایی این‌کار رو کرده؟

00:38.260 --> 00:39.830
‫دوتاشون.

00:40.930 --> 00:43.430
‫شما بازداشتین.
‫به جرم قتل رینا ورک.

00:43.520 --> 00:47.050
‫چی‌کار داری می‌کنی؟
‫اون فقط یه بچه‌ست!

00:47.060 --> 00:50.470
‫گفت وارن رینا رو پرت کرده توی آب!

00:50.480 --> 00:53.150
‫اگه همچین کاری هم کرده باشه
‫اشتباه بوده!

00:53.150 --> 00:55.660
‫دنبالِ برقراری عدالت نبودی؛
‫دنبالِ مادیـات بودی!

00:55.660 --> 00:57.950
‫این حرفت واقعاً زشت بود.

00:58.030 --> 01:00.450
‫شاید واسه تو یه داستان باشه.

01:00.540 --> 01:04.480
‫اما واقعاً برای من یه اتفاق وحشتناکه!

01:14.480 --> 01:19.480
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

01:19.720 --> 01:22.140
‫و حالا با گزارش ویژه‌ای از وینسنت داردیک

01:22.220 --> 01:24.560
‫درمورد دادگاه قتل رینا ورک،
‫همراه هستیم.

01:24.640 --> 01:26.850
‫چهار ماه پیش،
‫شب چهاردهم نوامبر،

01:26.940 --> 01:28.940
‫زیر همین پل بود که

01:29.020 --> 01:31.150
‫قتل رینا ورک ۱۴ ساله آغاز شد.

01:31.230 --> 01:34.320
‫درست توی همین نقطه
.دعوا کردن

01:34.400 --> 01:37.920
‫شش نوجوان که به «شش متهم شورلاین»
‫معروف شدن،

01:37.920 --> 01:41.350
‫به ورک هجوم آوردن و وحشیانه کتک‌ـش زدن
‫و خونی و کبود رهاش کردن.

01:41.370 --> 01:43.700
‫امروز صبح،
‫چهار نوجوانی که ورک رو کتک زده بودن

01:43.790 --> 01:46.790
‫و بعد هم محل رو ترک کردن،
‫به‌جرم ضرب و شتم، گناهکار شناخته شدن

01:46.790 --> 01:50.040
‫و هرکدام به یک سال حبس
‫در زندان جوانان ویکتوریا محکوم شدن،

01:50.040 --> 01:52.000
‫یک مجموعه‌ی کانون اصلاح و تربیت مختلط.

01:52.000 --> 01:55.260
‫به‌نظرم این مجازات حق‌شون بود ولی...

01:55.340 --> 01:57.550
‫اونا یه روزی آزاد میشن

01:57.630 --> 02:00.090
‫و یه زندگی مجدد نصیب‌شون میشه.

02:00.180 --> 02:02.430
‫چیزی که به دختر من نمی‌رسه.

02:02.510 --> 02:04.520
‫دیگه هیچوقت نمی‌تونم ببینمش...

02:05.600 --> 02:08.560
‫دعا می‌کنم که والدین این بچه‌ها

02:08.650 --> 02:11.060
‫تفاوت بین این دو رو
‫بهشون بفهمونن.

02:11.150 --> 02:14.610
‫از نتیجه رضایت کامل داریم،
‫اما نباید هیچ اشتباهی بکنیم،

02:14.690 --> 02:17.780
مسئولیت اصلی این اتفاق
‫به دوش دو مجرم دیگه افتاده.

02:17.860 --> 02:19.030
‫اون دو مجرم...

02:19.110 --> 02:21.070
‫که ظاهراً کار ورک رو یک‌سره کردن،

02:21.160 --> 02:23.660
‫وارن گلواتسکی و کلی الارد،

02:23.740 --> 02:26.160
‫هر کدوم به قتل درجه‌ی دوم محکوم شدن.

02:26.250 --> 02:28.920
‫گلواتسکی دوشنبه آتی قراره که
‫در جایگاه شهود بایسته.

02:29.000 --> 02:31.060
‫و به دنبال اون،
‫دادگاه الارد برگزار میشه.

02:31.080 --> 02:35.000
‫اگه فقط به‌خاطر شایعات
‫این جوان‌ها پشت میله‌های زندان بیفتن،

02:35.090 --> 02:38.170
‫صادقانه بگم، این کشور رو به نابودی میره.
‫ممنونم. فقط همین.

02:38.240 --> 02:40.620
‫یک زن هم داره
‫ همه‌ی این اتفاقات رو ثبت می‌کنه.

02:40.620 --> 02:43.220
‫ربکا گادفری،
‫نویسنده‌ای از نیویورک سیتی

02:43.220 --> 02:45.640
‫برای یک کتاب با انتشاراتِ
‫سایمون اند شوستر قرارداد امضا کرده

02:45.640 --> 02:47.430
‫تونستم مقداری با وارن آشنا شم.

02:47.520 --> 02:49.600
‫و باور عموم اینه که

02:49.690 --> 02:51.730
‫در پرونده‌ی وارن کمبود مدرک وجود داره.

02:51.810 --> 02:55.650
‫و اگه قرار باشه که گناهکاری یک نفر رو
‫بر اساس مدارک بررسی نکنیم

02:55.730 --> 02:57.320
‫پس بر اساس چی بکنیم؟

02:57.320 --> 02:59.280
‫یه مشت چرندیات.

02:59.360 --> 03:01.530
‫وارن یه بچه‌ی بی‌حمایت‌ـه.

03:01.610 --> 03:04.080
‫کِلی الارد خونواده‌ی قدرتمندی داره.

03:04.160 --> 03:06.410
‫بهترین وکیل بریتیش کلمبیا رو داره.

03:06.490 --> 03:08.120
‫اگه کسی متوجه این عدم تعادل نشه،

03:08.120 --> 03:10.869
‫پس ما عدالت رو برای رینا ورک
‫رعایت نکردیم.

03:10.870 --> 03:14.380
‫برای همین به‌نظرم انسانیت در حق وارن،
‫زیر سوال میره

03:15.320 --> 03:20.320
‫« زیر پل »

03:20.320 --> 03:21.380
‫« سه و هفت »

03:21.380 --> 03:22.840
‫آره، کاری نمی‌تونم بکنم.

03:22.840 --> 03:24.860
‫پارک گفته تخلیه کنیم.

03:25.430 --> 03:28.310
‫خب من چی‌کار کنم بابا؟
‫اینجا زندگی می‌کنم.

03:28.730 --> 03:31.640
‫خب...
‫یه جا دیگه پیدا می‌کنی.

03:32.220 --> 03:34.460
‫وسایل‌مون رو چی‌کار می‌‌کنن؟

03:34.460 --> 03:35.960
‫خب، اگه چیزی می‌خوای

03:35.960 --> 03:38.900
‫بهتره همین حالا برش داری.

03:38.990 --> 03:42.950
‫گوش کن، اون زنه بود که بهت گفتم،
‫از «سیرکوس سیرکوس».

03:44.740 --> 03:48.040
‫دارم باهاش ازدواج می‌کنم
‫و می‌خوام همیشه اینجا زندگی کنم.

03:49.830 --> 03:51.250
‫باشه.

03:52.420 --> 03:55.040
‫همم،
‫تو هم می‌خوای بیای؟

03:56.420 --> 03:59.880
‫فکر نکنم.
‫از ویو رویال خوشم میاد.

04:01.170 --> 04:03.180
‫نمی‌خوام از پیش سامارا برم.

04:03.260 --> 04:06.510
‫آره خب،
‫بهتره مدرسه‌ـت رو تموم کنی.

04:06.600 --> 04:08.680
‫گوش کن.
‫من باید برم.

04:08.770 --> 04:10.640
‫ظهر میان و خونه رو می‌گیرن.

05:12.830 --> 05:17.420
‫« دستور تخلیه به علت عدم پردخت اجاره »
‫« ۱۴ نوامبر ۱۹۹۷ »

05:17.420 --> 05:21.210
‫«چهاردهم نوامبر بود،
‫روزی که رینا ورک کشته می‌شد،

05:21.300 --> 05:24.300
‫و وارن گلواتسکی هم بی‌خانمان شده بود.

05:22.927 --> 05:27.589
‫« مارس ۱۹۹۸ »

05:26.130 --> 05:30.010
‫وارن هم مثل بیشتر بچه‌ها
‫نمی‌تونست احساسش رو توصیف کنه.

05:30.720 --> 05:35.020
‫وارن نمی‌دونست احساسات
.حقارت و خجالت هم وجود دارن

05:35.100 --> 05:37.100
‫برای همین فکر می‌کرده که عصبانی‌ـه.

05:38.130 --> 05:41.480
‫این حسی بود که اون لحظه بهش دست داد
‫و نمی‌دونست بعداً قراره پشیمون بشه.»

05:41.480 --> 05:43.610
‫دوشنبه‌ی آتی شاهد لحظه‌ای کلیدی

05:43.690 --> 05:45.450
‫در دادگاه قتل رینا ورک خواهیم بود،

05:45.450 --> 05:48.040
‫چرا که وارن گلواتسکی
‫ در جایگاه شهود می‌ایسته...

05:48.660 --> 05:50.450
‫باورم نمیشه دارن اسمم رو میگن.

05:50.530 --> 05:53.490
‫- این لامصب رو خاموش کن جو.
‫- شوخیت گرفته؟

05:53.580 --> 05:55.580
‫رفتیم تو کانال ۷.

05:55.660 --> 05:58.460
‫- البته حداقل تو رفتی.
‫- برام مهم نیست.

05:58.540 --> 06:00.420
‫نمی‌خوام درموردش بشنوم.

06:00.500 --> 06:03.580
‫...جنایتی که اواخر ماه نوامبر
‫کشور را در شوک فرو برد.

06:03.580 --> 06:05.380
‫چه مرگته؟
‫داشتم می‌دیدم‌ها!

06:05.380 --> 06:07.090
‫آره، من هم اصلاً خواب به چشمام نمیاد!

06:07.090 --> 06:08.890
‫همش کابوس می‌بینم.

06:10.050 --> 06:12.310
‫گلواتسکی!
‫ملاقاتی داری.

06:13.560 --> 06:15.060
‫امروز؟

06:39.080 --> 06:40.630
‫محافظت‌ـه؟

06:47.260 --> 06:48.930
‫چیشده؟

06:49.300 --> 06:51.180
‫هیچی،
‫چیزیم نیست.

06:51.260 --> 06:52.970
‫فقط...

06:53.050 --> 06:55.430
‫معمولاً آخرهفته‌ها نمیای برای همین...

06:56.060 --> 06:59.560
‫فکر کردم بابام یا سامارا باشی.

07:00.650 --> 07:02.360
‫سامارا هنوز نیومده ملاقاتت؟

07:02.440 --> 07:04.610
‫نمی‌خواد باهام حرف بزنه.

07:09.570 --> 07:11.990
‫از کانر علف گرفتم.

07:12.070 --> 07:14.080
‫ایول.

07:14.740 --> 07:16.240
‫خوابت رو بهتر کرده؟

07:16.330 --> 07:18.250
‫فکر کنم.

07:18.330 --> 07:20.540
‫اضطراب‌ـم رو بهتر کرده.

07:21.250 --> 07:23.250
‫- گُل کارش همینه.
‫- آره.

07:24.710 --> 07:26.000
‫بعدش هم رفتم دونات فروشی.

07:26.090 --> 07:27.920
‫- رفتی دونات فروشی!
‫- یه دونات گرفتم.

07:28.010 --> 07:29.670
‫- خب.
‫- خیلی خوب بود.

07:29.760 --> 07:31.430
‫- حرف ندارن.
‫- حسابی نشئه بودم،

07:31.510 --> 07:33.780
‫اما احتمالاً بهترین دوناتی بود
‫که تاحالا خوردم.

07:33.780 --> 07:36.560
‫گفتم که!

07:36.560 --> 07:38.600
‫کسی...

07:38.680 --> 07:40.560
‫کسی خونه‌ی کانر نبود؟

07:40.560 --> 07:43.000
‫آره، دیمیتری اونجا بود،
‫خواست بهت بگم که

07:43.000 --> 07:45.500
‫سلام رسوند
‫و دلش هم برات تنگ شده.

07:46.360 --> 07:48.320
‫من هم دلم براش تنگ شده.

07:49.150 --> 07:51.360
‫فکر کنم گفتش که قراره...

07:51.450 --> 07:54.490
‫- بورسیه بسکتبال بگیره.
‫- چی؟

07:56.910 --> 07:59.540
‫پشمام.
‫چه خوب.

08:01.000 --> 08:03.630
‫همیشه سر این قضیه شوخی می‌کردیم
‫که یه دانشگاه میریم.

08:05.670 --> 08:08.550
‫البته من هیچوقت تکالیفم رو
‫ انجام نمی‌دادم برای همین...

08:11.590 --> 08:13.640
‫به گمونم هیچ‌کدوم‌ـش دیگه مهم نیستن.

08:16.890 --> 08:18.560
‫قراره زندگی کنی.

08:19.770 --> 08:21.890
‫هنوز چیزی تموم نشده.

08:21.980 --> 08:23.020
‫نمی‌دونم.

08:24.600 --> 08:26.110
‫واسه دوشنبه نگرانی؟

08:26.940 --> 08:30.130
‫فکر می‌کنم دیگه چیزی رو حس نمی‌کنم.

08:31.650 --> 08:34.530
‫اگه گول‌ـم بزنن که حرفای اشتباه بزنم چی؟

08:36.450 --> 08:38.740
‫اگه راستش رو بگی،
‫گولت نمی‌زنن

08:38.830 --> 08:39.990
‫که حرفای اشتباه بزنی.

08:40.080 --> 08:42.620
‫کِلی مسئول این کاره وارن.

08:43.540 --> 08:45.330
‫آره، فقط...

08:47.090 --> 08:48.750
‫نمی‌دونم.

08:48.840 --> 08:51.010
‫فقط می‌دونم من هرچی هم که بگم

08:51.090 --> 08:53.340
‫بقیه به چشم یه هیولا بهم نگاه می‌کنن.

08:53.420 --> 08:54.760
‫اشتباه می‌کنی.

08:55.130 --> 08:57.930
‫تک تک کسایی که باهاشون حرف زدن
‫تو رو دوست دارن.

09:00.890 --> 09:02.480
‫اما نه بابا مامان رینا.

09:07.230 --> 09:09.980
‫به‌خاطر اینه که نمی‌شناسنت.

09:12.490 --> 09:14.200
‫یادمه چون

09:14.280 --> 09:16.200
‫وارن گفت که پشت رینا رو دیده...

09:17.990 --> 09:20.080
‫که خیلی هم پرمو بوده.

09:21.180 --> 09:24.360
‫چیزی‌ـه که لازم داریم.
‫سامارا باید همین رو تو جایگاه تکرار کنه.

09:24.360 --> 09:26.160
‫خب، یه مشکلی هست.

09:26.620 --> 09:30.130
‫طبق آخرین اطلاعات، انگار با مامانش
‫یه جایی توی آلبرتای شمالی‌ـه.

09:30.210 --> 09:33.800
‫عجیب هم نیست.
‫درست قبل شهادت تو دادگاه دوست‌پسرش

09:33.880 --> 09:36.380
‫- از شهر فرار کرده؟
‫- به‌خاطر درمان سرطان‌ـه.

09:37.470 --> 09:40.850
‫- دکترا ماه پیش تشخیص دادن.
‫- خب چطوری میشه سر وقت برش گردونیم؟

09:40.850 --> 09:43.600
‫- دختره مهم‌ترین شاهدمون‌ـه.
‫- آره، داریم تلا‌ش می‌کنیم.

09:43.600 --> 09:46.230
‫- نتونستیم باهاش تماس بگیریم.
‫- باز هم تلاش کنین. باید برش گردونیم.

09:46.230 --> 09:48.350
‫شاید هم لازم نباشه.
‫داستی پیس رو یادته؟

09:49.190 --> 09:51.270
‫بهت گفتم.
‫الان تو کانون اصلاح و تربیت‌ـه.

09:51.360 --> 09:52.570
‫- آره، آره.
‫- خیلی‌خب.

09:52.650 --> 09:55.610
‫ ادعا کرده که گلواتسکی
‫همه‌چی رو بهش گفته، با تموم جزئیات...

09:55.610 --> 09:56.650
‫آره، ادعا کرده.

09:56.650 --> 10:00.460
‫تو بهترین حالت یه شایعه‌ـس.
‫داستی عمراً نمیره تو جایگاه شهود.

10:00.460 --> 10:02.739
‫نه وقتی که تهدید
.به جرمِ اهانت به دادگاه بشه

10:02.740 --> 10:04.290
‫اینطوری میاد.

10:04.370 --> 10:07.080
‫کَـم، بهتر نیست بری ببینیش؟
‫باهاش حرف بزن.

10:08.040 --> 10:09.600
‫الان که باهام حرف نمی‌زنه.

10:09.600 --> 10:12.520
‫هی، داستی پیس نقشه‌ی خودت بود.
‫خودت باید تموم‌ـش کنی.

10:18.220 --> 10:21.350
‫راهی پیدا نکردی تا از اینجا بیاریم بیرون؟

10:22.560 --> 10:26.100
‫می‌دونم که واقعاً‌ اینجا داری عذاب می‌کشی.

10:26.180 --> 10:29.100
‫خب چرا بهشون پول نمیدین؟
‫عین تو فیلم‌ها.

10:29.190 --> 10:31.400
‫عزیزم، بدون امکان پرداخت وثیقه
‫محکومت کردن.

10:31.480 --> 10:34.480
‫از دادگاه خواستیم تا تجدید نظر کن

10:34.480 --> 10:35.990
‫و مثل بزرگسال‌ها باهات رفتار نکنن.

10:35.990 --> 10:38.320
‫اگه برنده شیم،

10:38.320 --> 10:41.410
‫شاید بهت اجازه بدن که
‫تا پایان محاکمه، خونه بمونی.

10:41.490 --> 10:43.490
‫اما منصفانه نیست.

10:45.540 --> 10:48.370
‫- من فقط یه دختربچه‌ـم.
‫- می‌دونم کِلی.

10:48.460 --> 10:52.750
‫وظیفه‌ی من‌ـه که «دولت‌ سلطنتی» رو
‫مجاب کنم این قضیه رو هم درنظر بگیرن.

10:53.290 --> 10:54.920
‫نه، نمی‌تونم.

10:55.000 --> 10:56.955
‫نمی‌تونم.
‫اینجا مثل جهنم می‌مونه.

10:57.040 --> 10:59.300
‫نمی‌ذارن با هیشکی حرف بزنم.
‫حتی با جو.

11:03.140 --> 11:06.140
‫ببین بقیه بچه‌ها چی به دیوارم چسبوندن.

11:13.230 --> 11:14.790
‫« نزدیک الارد نشین »

11:21.200 --> 11:23.490
‫از بقیه جدات کردن؟

11:25.580 --> 11:26.620
‫آره.

11:29.710 --> 11:31.170
‫کِلی.

11:31.250 --> 11:33.630
‫اینجا احساس ناامنی کامل می‌کنی؟

11:34.540 --> 11:36.550
‫مثلاً جوری که جونت تو خطر باشه؟

11:43.066 --> 11:46.401
بعد از این که دولت سلطنتی، شاهد کلیدی‌ـش
یعنی سامارا بیلی رو از دست داد، ‫سرنوشت پسر...

11:46.486 --> 11:50.680
‫- باورم نمیشه تا هشت ماه باید این گه رو بخوریم
‫- می‌تونیم اعتصاب غذا کنیم.

11:50.680 --> 11:52.710
‫جدی میگم.

11:55.690 --> 11:57.570
‫- جو.
‫- چیه؟

11:57.650 --> 11:59.400
‫- نمی‌بینم جو.
‫- جوزفین.

11:59.670 --> 12:02.260
‫« یه نقشه واسه بیرون رفتن
« از اینجا دارم

12:02.260 --> 12:03.530
‫گوش می‌کنی؟

12:05.530 --> 12:07.370
‫- چی نوشته بود؟
‫- هیچی.

12:07.450 --> 12:10.370
‫- هیچی؟
‫- ای حرومزاده‌ی مرموز.

12:12.500 --> 12:14.210
‫ساعت ۲.
‫این هم از نشان‌ـم.

12:14.290 --> 12:16.240
‫دفعه‌ی آخری که واسه‌ـش پول فرستادم،

12:16.240 --> 12:18.300
‫بهش نرسیده بود،
‫برای همین نمی‌دونم.

12:18.300 --> 12:20.300
‫بسپارینش به من.
‫شما می‌تونین برین.

12:42.860 --> 12:46.070
‫شنیدم اینجا خیلی محبوب‌ـی.

12:47.990 --> 12:49.490
‫با کسی کاری ندارم.

12:51.410 --> 12:54.210
‫اینجا کتابخونه دارن.

12:54.290 --> 12:55.670
‫ارباب حلقه‌ها خوندی؟

13:02.050 --> 13:05.130
‫دارم کتاب دوم‌ـش رو می‌خونم.
‫خیلی باحال‌ـه.

13:05.130 --> 13:07.430
‫باید یه نگاه بهش بندازی.

13:12.600 --> 13:13.600
‫باشه، شاید خوندم.

13:22.940 --> 13:26.410
‫داستی، ازت می‌خوان که
‫تو دادگاه وارن شهادت بدی.

13:30.200 --> 13:31.330
‫خیلی‌خب.

13:32.000 --> 13:33.500
‫کِی باید بریم؟

13:34.660 --> 13:37.580
‫هنوز مشخص نیست.
‫دادگاه دوشنبه شروع میشه.

13:40.170 --> 13:42.960
‫درمورد اون اظهارنامه‌ی کتبی ازت می‌پرسن.

13:44.340 --> 13:45.840
‫درمورد وارن.

13:47.010 --> 13:49.300
‫که بهت گفته رینا رو کشته.

13:55.520 --> 13:56.900
‫می‌دونن دروغ‌ـه؟

14:08.070 --> 14:10.700
‫فرضاً اگه بگیم که

14:11.870 --> 14:15.160
‫چیزایی که تو اون اظهارنامه نوشتی
‫ دروغ بوده.

14:15.160 --> 14:17.420
‫برای پلیس یه اظهارنامه‌ی قسم‌خورده بوده.

14:18.420 --> 14:20.630
‫اگه قبول کنی که دروغ گفتی

14:22.130 --> 14:24.260
‫شاید حکم‌ـت رو سنگین‌تر بکنن.

14:25.760 --> 14:27.550
‫پس یعنی میگی شهادت ندم؟

14:29.300 --> 14:30.800
‫نه.

14:32.600 --> 14:36.480
‫اگه قبول نکنی،
‫بهت اتهام اهانت به دادگاه می‌‌زنیم.

14:36.560 --> 14:39.060
‫این یعنی سنگین‌تر هم میشه.

14:41.480 --> 14:43.480
‫اما اگه برم اونجا و شهادت بدم

14:43.570 --> 14:46.280
‫که هرچی تو اون اظهارنامه‌ـم گفتم
‫حقیقت داشته...

14:47.320 --> 14:48.450
‫دروغ گفتم.

14:49.950 --> 14:51.200
‫آره.

14:52.870 --> 14:54.120
‫بهش میگن شهادت دروغ.

14:57.660 --> 14:59.960
‫یعنی درهرصورت به فنا میرم؟

15:04.210 --> 15:05.920
‫شرمنده.

15:08.090 --> 15:09.590
‫من فقط...

15:10.720 --> 15:13.720
‫خواستم بدونی که چه‌خبره...

15:16.020 --> 15:17.640
‫تا بتونی...

15:20.140 --> 15:21.650
‫تا بتونی تصمیم‌ـت رو بگیری.

15:26.990 --> 15:28.610
‫رینا بهم اعتماد کرده بود.

15:30.820 --> 15:32.490
‫بهم اعتماد کرده بود...

15:34.280 --> 15:37.540
‫چون دوست همدیگه بودیم و...

15:44.790 --> 15:47.300
‫اگه اون شب پشت‌ـش در میومدم...

15:52.260 --> 15:54.180
‫هنوز زنده بود.

15:59.100 --> 16:02.520
‫هر بلایی که می‌خواد سرم بیاد،
‫من فقط می‌خوام کار درست رو بکنم.

16:16.490 --> 16:19.580
‫بهتره موقع محاکمه‌ـت زیر آب کِلی رو نزنی.

16:19.660 --> 16:22.040
‫فقط بگو بعد دعوا رفتی خونه.

16:24.710 --> 16:27.210
‫به‌نظرت اگه برم زندان
‫سامارا ولم می‌کنه؟

16:28.250 --> 16:29.670
‫احتمالاً آره.

16:30.380 --> 16:32.090
‫مثلاً چطوری می‌خواین برین سر قرار؟

16:33.840 --> 16:36.350
‫شاید فقط کافی باشه یه چندسال صبر کنه.

16:37.510 --> 16:39.680
‫وقتی آزاد شدیم
‫می‌تونیم با هم باشیم.

16:41.980 --> 16:43.730
‫اگه من بودم، منتظرت نمی‌موندم.

16:46.150 --> 16:47.900
‫اگه هم کلاً چیزی نگی

16:47.980 --> 16:50.960
‫هیشکی نمی‌تونه ثابت کنه که اونجا بودی
‫و احتمالاً آزاد میشی.

16:51.610 --> 16:53.820
‫اینطوری تا ابد می‌تونی با سامارا باشی.

16:59.060 --> 17:01.460
‫« عشق اول »
‫« عشق حقیقی »

17:01.460 --> 17:05.040
‫«دفعه‌ی اوله پسری رو می‌بینم
‫که انگار از یه افسانه بیرون اومده.

17:05.120 --> 17:09.420
‫همیشه میشد که توی چهره‌ـش
‫اون اشتیاق و امید رو ببینی.

17:09.920 --> 17:11.960
‫با وجود شیفتگی‌ـش به گروه‌های خلافکاری

17:11.960 --> 17:14.800
‫و مشکلات خانوادگی پرتنش‌ـش،

17:14.880 --> 17:17.800
‫وارن به‌شکل انکارناپذیری...

17:17.890 --> 17:19.470
‫معصوم بود.»

17:20.850 --> 17:22.230
‫نظرت چیه؟

17:23.690 --> 17:25.650
‫کار خودش بوده، نه؟

17:25.730 --> 17:28.980
‫شاید.
‫اصلاً مشخص نیست،

17:29.070 --> 17:32.070
‫اما این حرفایی که زدم هم دروغ نیستن.

17:37.620 --> 17:40.120
‫نمی‌خوام انتقاد کنم
‫اما کنجاوم بدونم که چرا...

17:40.870 --> 17:43.120
‫دیدگاه اون رو انتخاب کردی.

17:43.200 --> 17:46.580
‫چون دارم خواننده رو
‫به این چالش می‌کشم که ببینه

17:46.580 --> 17:48.920
یه کار بد،
‫نشون دهنده‌ی ذات آدم نیست.

17:48.920 --> 17:53.050
‫آدم‌‌ها می‌تونن وحشتناک‌ترین کارها رو بکنن
‫و ذاتاً شرور نباشن.

17:54.670 --> 17:58.550
‫و تنها گزینه‌ی دیگه‌ای که برام می‌مونه
‫اینه که یه داستان غم‌انگیز

17:58.640 --> 18:00.640
‫درمورد دختری که نمی‌شناختم، بنویسم.

18:03.770 --> 18:07.340
‫متوجه شدم که اصلاً اسمی از رینا
‫تو این صفحات آورده نشده ربکا.

18:08.100 --> 18:10.320
‫یعنی چی؟

18:10.400 --> 18:14.490
‫خب، پُر واضحه که داری ازش دوری می‌کنی.

18:18.780 --> 18:20.910
‫راج بهم گفت که خونواده ورک خواستن

18:20.990 --> 18:22.990
‫بین وارن و رینا،
‫یکی رو انتخاب کنم.

18:24.410 --> 18:25.410
‫خب؟

18:25.960 --> 18:28.170
‫خب...

18:29.880 --> 18:32.000
‫واسه این کار راحت نیستم.

18:32.800 --> 18:35.130
‫راحت نیستی

18:35.130 --> 18:38.330
‫یا نمی‌خوای حرفایی که می‌زنن رو بشنوی؟

18:43.410 --> 18:45.060
‫چطور می‌خوان این بچه رو بفرستن زندان؟

18:45.060 --> 18:47.200
‫هیچ مدرکی علیه وارن ندارن.

18:47.200 --> 18:49.660
‫هیشکی شهادت نداده.

18:49.660 --> 18:51.900
‫باید سریع به پرونده خاتمه بدن.

18:51.980 --> 18:54.280
‫اونجا بوده.
‫مگه همه ندیدن که بهش لگد زده؟

18:54.360 --> 18:56.340
‫آره، ولی کی این رو تو دادگاه میگه؟

18:56.340 --> 18:58.150
‫مطمئنم بابای رینا خیلی خوشحاله

18:58.240 --> 19:00.780
‫هیشکی دیگه درموردِ
‫ تجاوز به دخترش حرف نمی‌زنه

19:00.780 --> 19:02.580
‫چون همه‌ی تمرکزمون رو این پسره‌ـس.

19:02.580 --> 19:04.240
‫لطفاً موضوع رو عوض نکن...

19:04.330 --> 19:07.660
‫اگه نظر من رو بخوای
‫دولت سلطنتی فقط می‌خواد

19:07.750 --> 19:09.250
‫یه عوضی رو مجازات کنه...

19:33.820 --> 19:34.860
‫خواهش می‌کنم.

19:38.360 --> 19:39.860
‫ممنون که در رو روم باز کردین.

19:47.540 --> 19:49.960
‫واقعاً مچکرم که قبول کردین
‫باهام حرف بزنین.

19:50.040 --> 19:52.000
‫می‌دونم اصلاً کار راحتی نیست.

19:52.790 --> 19:54.790
‫راج گفته که شما مهربون بودین.

19:55.340 --> 19:57.170
‫به‌نظر بهتون اعتماد داره.

19:57.670 --> 20:00.170
‫خب، ایشون...
‫لطف دارن.

20:02.050 --> 20:04.350
‫و بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم
‫شبیه به هم هستیم...

20:07.600 --> 20:09.600
‫فقط می‌خوام بدونیـد چیزهایی که رسانه داره

20:09.680 --> 20:11.980
‫درمورد شما می‌گه واقعاً وحشتناکـه

20:12.060 --> 20:13.940
‫من عمراً همچین چیزی
‫رو توی کتابم بنویسم آقای ورک.

20:15.940 --> 20:17.280
‫ممنون.

20:18.070 --> 20:20.700
‫مصاحبه‌ت رو توی تلوزیون دیدیم.

20:20.780 --> 20:24.490
‫گفتی که می‌خوای عدالت برای دخترم اجرا بشه.

20:27.330 --> 20:29.790
‫به‌نظرت کتابت می‌تونه
‫این‌کار رو بکنه؟

20:30.370 --> 20:32.870
‫خب راستش؛ خیلی شرایطِ
‫سختیه اما از نگاه من خیلی مهمه که

20:32.960 --> 20:35.040
‫مردم حقیقت رو بدونن و بفهمن
‫دقیقاً چه اتفاقی افتاده.

20:36.040 --> 20:37.550
‫خب چه اتفاقی افتاده؟

20:37.630 --> 20:41.010
‫هنوز به نتیجه مشخصی نرسیدم.

20:41.090 --> 20:42.090
‫هنوز.

20:43.130 --> 20:45.930
‫اما توی اخبار گفتی یه مدت

20:46.010 --> 20:47.310
‫پیش وارن گلواتسکی بودی...

20:47.970 --> 20:49.180
‫- آره
‫- پس،

20:49.270 --> 20:51.180
‫یعنی می‌خوای درمورد
‫دخترم کتاب بنویسی

20:51.270 --> 20:53.940
‫درحالی که با قاتلـش دوست شدی؟

20:54.350 --> 20:58.070
‫من با وارن دوست نیستم.

20:58.150 --> 21:00.400
‫خب پس حرفی به شما نزده؟

21:02.360 --> 21:04.410
‫خب راستش قسمتِ سخت‌ش همین‌جاست

21:04.490 --> 21:07.120
‫این‌که هر کدوم از اون بچه‌ها
‫یه حرفی می‌زنن

21:07.200 --> 21:09.700
‫متوجه‌ام؛ اما منظورم اینه که

21:09.790 --> 21:12.160
‫شما و وارن یک مدت پیش هم بودین...

21:12.250 --> 21:13.870
‫وارن چه چیزایی به‌تون گفته؟

21:14.670 --> 21:17.170
‫باهاش درمورد اون شب حرف نزدم.

21:17.250 --> 21:20.960
‫از هر کدوم‌شون یه ذره از داستان رو فهمیدم

21:21.050 --> 21:23.970
‫اما فعلاً چیزی نیست که بتونم با
‫اطمینان کامل

21:26.300 --> 21:28.470
‫- باهاتون درمیون بذارم.
‫- ریـنا چی؟

21:29.560 --> 21:31.770
‫دوست‌هاش درموردش چی می‌گن؟

21:31.850 --> 21:33.980
‫این‌که مثلاٌ چطور دختری بود؟

21:38.520 --> 21:40.900
‫اگه راستش رو بخواین، تا الان
‫با هرکسی که صحبت کردم

21:41.690 --> 21:43.190
‫اونقدرها...

21:43.900 --> 21:46.070
‫رینا رو به‌طور دقیق نمی‌شناخته.

21:54.960 --> 21:57.830
‫با یکی از معلم‌هاش صحبت کردم
‫که می‌گفت...

22:01.050 --> 22:03.050
‫ظاهراً خیلی تنها بوده.

22:04.760 --> 22:06.760
‫به‌عنوان کسی که می‌خواد
‫درمورد دخترم کتاب بنویسه

22:06.840 --> 22:08.970
‫ظاهراً چیز زیادی ازش نمی‌دونی...

22:22.070 --> 22:24.360
‫چه غلطی می‌خوای
‫بکنی کلی؟

22:24.440 --> 22:26.360
‫جو گفت می‌خوای همه تقصیرها
‫رو بندازی گردن مـا.

22:26.450 --> 22:27.660
‫خـب؟

22:27.740 --> 22:30.700
‫دادگاه منه؛ هر چی دلم بخواد می‌گم!

22:30.780 --> 22:33.700
‫واقعاً فکر کردین حرف شما دوتا رو باور می‌کنن؟

22:33.790 --> 22:35.250
‫تو واقعاً رد دادی...

22:35.330 --> 22:37.710
‫شما دو نفر همیشه با مردم دعوا دارین!

22:38.580 --> 22:41.210
‫خیلی راحت باورشون می‌شه
‫کار شما بوده!

22:41.290 --> 22:43.760
‫تو واقعاً مریضی! می‌دونستی؟

22:43.840 --> 22:46.590
‫خب پس! بیا من رو بزن.

22:48.380 --> 22:50.680
‫بزن دیگه ترسـو! زودباش.

22:50.760 --> 22:52.680
‫زودباش عوضی!
‫بیا من رو بزن دیگه!

22:58.230 --> 22:59.940
‫واقعاً فکر کرد نمی‌زنیمش؟

23:00.690 --> 23:01.690
‫هرزه‌ی روانی.

23:03.650 --> 23:06.070
‫آهای! چی شده؟

23:07.530 --> 23:08.610
‫حالـت خوبه؟

23:10.030 --> 23:12.620
‫- دارن اذیت‌ام می‌کنن! کمکم کنید.
‫- راست می‌گه!

23:13.200 --> 23:14.330
‫من شاهـدم.

23:32.680 --> 23:35.100
‫- سلام بابا.
‫- سلام.

23:35.180 --> 23:36.560
‫پس اومدی.

23:42.560 --> 23:44.400
‫ببین، بابات هنوز مثل قدیم قـویه‌ها!

23:44.940 --> 23:47.400
‫خب، با پیس صحبت کردی؟
‫آماده‌ست؟

23:47.490 --> 23:49.950
‫داستی شهادت نمی‌ده.

23:50.030 --> 23:52.740
‫جز این انتخابی نداره؛ بهش بگو اگه
‫شهادت نده دخـلش رو میاری.

23:53.910 --> 23:56.240
‫نه؛ قرار نیست روی داستی مانور بدیم.

23:57.870 --> 24:00.830
‫اما ما بهش نیاز داریم. اون یه برگه
‫امضا کرده که گلواتسکی، رینا رو کشته

24:02.920 --> 24:05.000
‫به‌زور بود.

24:10.720 --> 24:11.720
منظورت چیه؟

24:15.510 --> 24:17.930
‫تحت فشـارش گذاشتم
‫تا اون حرف رو بزنه.

24:18.020 --> 24:19.230
‫تهدیدش کردم.

24:22.730 --> 24:24.520
‫کم...

24:25.480 --> 24:27.530
‫تو فقط هرکاری از دستت
‫برمیومده انجام دادی

24:27.610 --> 24:29.320
‫تا از زیر زبون‌ش حرف بکشی.

24:30.530 --> 24:31.820
‫هیچ مشکلی نداره.

24:34.200 --> 24:35.490
‫اگه امضـاش رو جعل کرده باشـم چی؟

24:35.580 --> 24:38.080
‫کسشعر نگو؛ می‌دونم همچین کاری نکردی.

24:38.160 --> 24:40.580
‫اگه شهادت بده، پای منم به
‫قضیه باز می‌شه و باید اعتراف کنم

24:44.630 --> 24:46.250
‫ممکنه اخراج بشی کـم!

24:46.340 --> 24:48.170
‫می‌دونم.

24:49.340 --> 24:51.930
‫می‌خوای به‌خاطر یه‌دختر به‌دردنخور شغلی
‫که این‌همه براش زحمت کشیدی رو به گا بدی؟

24:52.020 --> 24:53.430
‫اینطوری درموردش حرف نزن!

24:53.510 --> 24:55.390
‫باشه. ببخشید، ببخشید.

24:55.470 --> 24:58.560
‫تو خیلی واسه این پرونده زحمت کشیدی!

24:58.640 --> 25:01.680
‫نمی‌تونی که لحظه آخری ولش کنی
‫به امـون خدا.

25:01.770 --> 25:04.770
‫- ونکوور چی پس؟
‫- آره الان مثلاً چقدر هم مهمه...

25:08.190 --> 25:10.820
‫خب الان چی می‌شه؟
‫داستی پیس که نه...

25:10.900 --> 25:13.490
‫سامارا بیلی هم که نـه؛

25:13.570 --> 25:15.700
‫وارن گلواتسکی هم
‫که می‌گی بگیم کاری نکرده.

25:15.780 --> 25:19.240
‫ورک‌ها چی؟
‫به‌نظرت چه حسی به‌شون دست می‌ده؟

25:19.330 --> 25:22.330
‫باور کن منم نمی‌خوام گلواتسکی
‫قسر در بره!

25:23.500 --> 25:26.080
‫دلم نمی‌خواد این دخترها بیشتر
‫از این عذاب بکشن...

25:26.170 --> 25:28.040
‫فقط یه‌دختر این وسط عذاب کشیده!

25:34.010 --> 25:37.050
‫گلواتسکی رو به عنوان
‫یکی از مظنون های اصلی معرفی می‌کنیم.

25:37.140 --> 25:39.060
‫حالا هرچی که شد، شد دیگه.

25:39.140 --> 25:41.100
‫بچه‌ها از پل فاصله گرفتن؛
‫دونفرشون برگشتن.

25:41.100 --> 25:43.560
دیگه ما کاری نداریم؛ تصمیم نهایی با قاضیه

25:46.400 --> 25:49.400
‫داری مثل ربکا گادفـری صحبت می‌کنی!

26:04.250 --> 26:05.960
‫هیچکس باور نمی‌کنه
‫همچین قتلی در حال

26:06.040 --> 26:08.600
‫رخ دادن باشه و پسـره اون‌ور
وایستـه و هیچ‌کاری نکنـه!

26:08.790 --> 26:11.340
‫اصلاً کلی الارد مگه چند کیلوئـه؟
‫35 کیلو؟

26:11.420 --> 26:13.460
‫مگه نشنیدین جسد رینا رو
‫توی چه وضعیتی پیدا کردن؟

26:13.550 --> 26:15.840
‫امکان نداره کلی به‌تنهایی
‫این‌کارو کرده باشه.

26:15.930 --> 26:18.680
‫پسره قشنگ داره نقش بازی می‌کنه.

26:18.760 --> 26:22.060
‫قطعاً توی دادگاه می‌خواد بگه خیلی یهویی
‫رفتم اون‌جا و از این حرف‌ها که...

26:50.590 --> 26:52.090
‫هی...

26:53.840 --> 26:56.550
‫می‌دونم دلت نمی‌خواد
‫باهامون حرف بزنی،

26:56.630 --> 26:59.760
‫اما شنیدم که تو
‫قرار نیست شهادت بدی.

27:00.090 --> 27:02.930
‫- آره.
‫- تو چطوری...

27:03.470 --> 27:05.140
‫چطوری نمی‌خوان ازت شهادت بگیرن؟

27:06.680 --> 27:08.060
‫نمی‌دونم.

27:08.730 --> 27:10.150
‫هیچ‌کاری نکردم.

27:17.240 --> 27:18.740
‫می‌دونی...

27:19.700 --> 27:21.700
‫منم درمورد رینـا کابوس می‌دیدم

27:22.580 --> 27:23.830
‫اون اوایل که اومده بودیم.

27:25.120 --> 27:27.580
‫اما می‌دونی چی باعث شد
‫دیگه کابوس نبینم؟

27:27.960 --> 27:30.540
‫تصمیم گرفتم با خودم درمورد اون شب
‫صادق باشم.

27:31.540 --> 27:34.340
‫ما گند زدیم و اون مُرد.

27:36.340 --> 27:38.840
‫واسه همین حداقل باید
گهی که خوردیم رو قبول کنیم

27:45.600 --> 27:48.890
‫درست بعد از این‌که ماهواره‌ی روسی
‫توی آسمون منفجر شد،

27:48.980 --> 27:51.690
‫سامارا بیلی سوار اتوبوس شد
‫تا برگرده خونه‌شون،

27:51.770 --> 27:54.770
‫و وارن گلواتسکی هم رفت زیـر پل پیش دوستاش.

27:55.980 --> 27:57.690
‫شاهدان عینی متعددی شهادت دادن کـه

27:57.780 --> 27:59.820
‫وارن توی اولـین دعوا هم دخیل بوده.

27:59.900 --> 28:03.740
‫توی کتک زدن رینا؛
‫دختری که اصلاً نمی‌شناخته

28:03.830 --> 28:06.330
‫درحالی که رینا التماس می‌کرده ولش کنن،
‫به سرش ضربه می‌زنه

28:07.500 --> 28:09.870
‫اما تصمیم وی برای تعقیب ریـنا روی پل

28:09.960 --> 28:12.960
‫به‌همراه کلی الارد و هر
‫اتفاقی که اون شب افتاده،

28:13.040 --> 28:16.100
‫چیزهایی هستند که فقط خود
‫متهم جواب‌شون رو می‌دونه

28:16.750 --> 28:18.380
‫نقشه‌مون رو یادت نره.

28:18.460 --> 28:20.840
‫هیچکس نمی‌تونه بهت بگه
‫چی رو به یاد میاری یا نمیاری!

28:37.860 --> 28:39.320
‫باشه؛ باشه. کافیه.

28:39.400 --> 28:40.530
‫کافیه.

28:43.870 --> 28:44.870
‫دلم برات تنگ شده بود.

28:52.830 --> 28:55.960
‫آهای! جوزفین کجاست؟

28:56.040 --> 28:58.170
‫اوه! ظاهراً یکی قراره کونش پاره بشـه!

29:00.050 --> 29:02.430
‫آره! بهتره فرار کنی.

29:03.590 --> 29:04.590
‫بریم!

29:08.260 --> 29:10.520
‫اون کـی بود؟

29:11.480 --> 29:12.480
‫نمی‌دونم.

29:13.650 --> 29:14.690
‫می‌خوای بریم نگاه کنیم؟

29:16.440 --> 29:17.520
‫نه وارن.

29:18.110 --> 29:20.110
‫حاجی کی بود اون؟

29:28.660 --> 29:32.080
‫وارن، عصر روز 14 نوامبر رو به یاد داری؟

29:32.160 --> 29:33.960
‫ام...

29:36.580 --> 29:38.880
‫من اون روز به‌شدت مست بودم.

29:38.960 --> 29:41.130
‫تازه فهمیده بودم کانکسی که
‫توش زندگی می‌کردیم از بین رفته

29:41.210 --> 29:44.840
‫خب توی بحثِ دعوا با رینا
‫و کتک‌کاری زیر پل،

29:44.930 --> 29:46.300
‫از اون صحنه چی یادت میاد؟

29:50.310 --> 29:52.640
‫من از اون شب هیچی یادم نمیاد.

29:58.610 --> 30:01.110
‫سوال دیگه‌ای ندارم آقای قاضی.

30:05.990 --> 30:08.660
‫وارن، یعنی می‌خوای به قاضی بگی

30:08.740 --> 30:11.190
‫لحظه‌ای ریـنا ورک زیرِ پل کریگ‌فلاور
‫داشته کتک می‌خورده

30:11.270 --> 30:12.770
‫رو به هیچ عنوان یادت نمیاد؟

30:15.960 --> 30:17.000
‫من خیلی مست بودم.

30:17.920 --> 30:20.210
‫درسته. پس یادت نمیاد تو

30:20.300 --> 30:22.010
‫و کلی الارد اون شب چیکار کردین؟

30:23.010 --> 30:25.680
‫و هیچکس دیگه قرار نیست بفهمه
‫چه بلایی سر رینـا اومده؟

30:28.300 --> 30:29.800
چطور می‌تونی با این موضوع کنار بیای؟

30:37.150 --> 30:39.770
‫- نمی‌دونم.
‫- ببین؛ گوش کن.

30:39.860 --> 30:41.730
‫بیا...

30:41.820 --> 30:44.110
‫بیا آروم پیش بریم. باشه؟
‫تا یادت بیاد اون شب چی شده...

30:46.740 --> 30:49.700
‫چرا تا جایی که یادت مـیاد اتفاقات اون شب رو

30:49.780 --> 30:52.370
‫برامون تعریف نمی‌کنی؟
‫عجله نکن.

31:12.930 --> 31:14.180
‫اشکالی نداره وارن.

31:14.640 --> 31:18.230
‫حقیقت رو بگو؛ و دیگه نیازی نیست
‫نگران چیزی باشی.

31:26.650 --> 31:29.660
‫یادم میاد که چند نفر رفتن زیر پل.

31:44.130 --> 31:45.550
‫وای!

31:56.350 --> 31:59.100
‫داداش خوبی؟

31:59.190 --> 32:00.770
‫آره خوبم.

32:00.850 --> 32:02.810
‫نوشیدنی بخور داداش. شل کن.

32:02.900 --> 32:04.650
‫واقعاً دیگه از این موضوع خسته شدیم!

32:04.730 --> 32:05.730
‫ما یعنی کی دقیقاً؟

32:19.870 --> 32:21.250
‫کونش رو پاره کن کلی!

32:25.800 --> 32:29.050
‫وارن چه غلطی می‌کنی؟
‫تو حتی نمی‌شناسیش! برو پی کارت.

32:56.780 --> 32:58.370
‫وارن.

32:58.450 --> 33:00.460
‫وارن.

33:01.000 --> 33:03.790
‫دختره رینا داره می‌ره سمت پل؛
‫بیا بریم دنبالش.

33:06.670 --> 33:07.920
‫چرا؟

33:09.670 --> 33:11.670
‫می‌خوام ببینم حالش چطوره

33:20.140 --> 33:22.140
‫ببینم از کارش پشیمونه یا نـه

33:24.480 --> 33:26.480
‫می‌خوام بگـه «ببخشید»

33:35.620 --> 33:37.620
‫زودباش. بیا بریم.

33:47.840 --> 33:50.800
‫باشه بریم.

34:20.620 --> 34:22.370
‫وارن؛ ازت پرسیدم وقتی رسیدین اون سمت پل

34:22.450 --> 34:24.080
‫دقیقاً چه اتفاقی افتاد...

34:26.080 --> 34:28.210
‫کلی باز هم رینا رو کتک زد.

34:32.840 --> 34:34.840
‫بعد هم پرتش کرد توی آب

34:36.090 --> 34:37.970
‫غرقـش کرد!

34:39.350 --> 34:42.470
‫بسـه! گفتم بسـه.

34:42.560 --> 34:44.930
‫لطفاً آروم باشید.

34:45.390 --> 34:47.310
‫وارن.

34:47.400 --> 34:50.900
‫آیا بعد از این‌که رینا از پل رد شد،
‫بهش دست زدی؟

34:50.980 --> 34:53.030
‫نه قربان.

34:53.990 --> 34:55.820
‫به کلی گفتی بـس کنه؟

34:55.900 --> 34:58.280
‫آره.

34:58.360 --> 35:00.330
‫چندبار.

35:00.410 --> 35:03.580
‫آیا به‌طور فیزیکی، سعی کردی جلوی
‫کلی رو بگیری تا رینـا رو غرق نکنه؟

35:11.250 --> 35:12.750
‫آم...

35:15.920 --> 35:16.930
‫نه.

35:19.640 --> 35:21.640
‫پس اونقدرها هم دوست نداشتی
‫کلی از کارش دست بکشه...

35:24.810 --> 35:26.350
‫چون از اون صحنه لذت می‌بردی؟

35:27.230 --> 35:28.600
‫از تماشا کردن رینا در حال مُردن، لذت بردی؟

35:30.690 --> 35:31.690
‫نه.

35:34.650 --> 35:36.360
‫وارن.

35:36.440 --> 35:39.660
‫آیا به کلی کمک کردی که
‫رینا رو بندازه توی آب؟

35:45.120 --> 35:46.450
‫من...

35:49.710 --> 35:52.290
‫نمی‌خوام حرفی بزنم که
‫برای خودم بد بشه...

35:52.380 --> 35:54.050
‫وارن بی‌خیال...

35:55.380 --> 35:58.170
‫اگه می‌گی کاری نکردی که
‫برای خودت بد نمی‌شه!

36:04.100 --> 36:06.270
‫ریـنا رو انداختی توی آب، درسته؟

36:14.940 --> 36:16.990
‫نمی‌دونم.

36:29.000 --> 36:31.790
‫لباس‌زیر رینا توی آب‌های گورج پیدا شده.

36:38.300 --> 36:41.300
‫آیا شبی که رینا به قتل رسید،
‫لباس‌زیرش رو دیده بودی؟

36:44.470 --> 36:45.970
‫نمی‌دونم

36:47.560 --> 36:50.350
‫در اظهارات سامارا بیلی به پلیس

36:50.850 --> 36:53.560
‫اون گفته که تو بهش گفتی

36:53.650 --> 36:55.360
‫کمر رینا پر از مـو بوده.

36:55.440 --> 36:56.650
‫نه، نه، من گفتم...

36:56.730 --> 36:59.900
‫تو کمک کردی یه دختر رو بندازین توی
‫آب تا بمیره و تنها چیزی که توی ذهنت مونده

37:00.700 --> 37:02.910
‫اینه ‌که بدنش یه‌ذره مـو داشته؟

37:05.410 --> 37:08.290
‫به‌خاطر این‌که رینا رو اون لحظه به چشم
‫یک حیوان دیدی که می‌تونی به راحتی

37:08.370 --> 37:09.950
‫بکشیش و هیچ عواقبی نداشته باشه
‫اینطور فکر کردی؟

37:10.040 --> 37:12.250
‫- نه
‫- خب وارن، بگو ببینم

37:12.750 --> 37:15.340
‫در پرونده مرگ رینا ورک،

37:15.420 --> 37:18.710
‫از یک تا ده، چقدر تو مقصر بودی و چقدر کلی؟

37:23.300 --> 37:24.550
‫آم...

37:28.970 --> 37:30.770
‫فکر می‌کنم...

37:30.850 --> 37:32.890
‫سه و هفت.

37:34.150 --> 37:36.110
‫سه و هفت؟

37:36.190 --> 37:38.190
‫سه از ده؟

37:39.150 --> 37:40.150
‫دقیقاً برای چه کاری؟

37:45.780 --> 37:49.290
‫چون زیر پل زدمش.

37:53.830 --> 37:56.210
‫چون که اون‌جا بودم.

38:45.050 --> 38:47.140
‫می‌شه بیام داخل کـم؟

38:49.600 --> 38:51.100
‫خوابم نمی‌بره.

39:03.280 --> 39:06.950
‫وارن، بهم گفت این رو بهت برگردونم.

39:08.570 --> 39:10.580
‫همون شبی که دستگیرش کردم.

39:20.460 --> 39:22.630
‫مال گیـبه، نـه؟

39:34.520 --> 39:36.020
‫ببین...

39:39.150 --> 39:42.980
‫بکا، نمی‌تونم جوری رفتار کنم که انگار
‫می‌دونم دقیقاً توی ذهنت چی می‌گذره اما

39:45.530 --> 39:49.200
‫خودت هم می‌دونی گیب و وارن
‫اصلاً شبیه هم نیستن.

39:50.160 --> 39:52.160
‫آره؛ می‌دونم.

39:57.250 --> 39:59.750
‫فقط...یه پسر بچه رو می‌بینم
‫که بهم نیاز داره.

40:04.630 --> 40:07.050
‫اما نمی‌دونم چرا اینقدر برای بقیه سخته

40:07.130 --> 40:08.970
‫اون بخش از شخصیت‌ش که کاملاً

40:09.050 --> 40:11.930
‫از اون آدمی که همچین
‫اشتباهی کرده جداست رو ببینن.

40:12.010 --> 40:14.260
‫بکا، باید بدونی که اشتباه نبوده.

40:14.350 --> 40:17.350
‫یعنی به‌نظرت آدم‌ها کارهایی انجام
‫نمی‌دن که بعداً پشیمون بشن؟

40:36.290 --> 40:39.290
‫تو هنوز فکر می‌کنی اگه من نبودم،
‫گیب الان زنده بود نـه؟

40:46.210 --> 40:47.420
‫ببین من...

40:47.510 --> 40:50.380
‫وقتی این حرف رو بهت زدم
‫خیلی بچه بودم.

40:54.550 --> 40:56.850
‫حس می‌کنم هنوزم همچین حسی داری.

41:09.610 --> 41:12.110
‫نمی‌دونم.

41:23.920 --> 41:25.920
‫فقط چند دقیقه تا حـکم دادگاه

41:26.000 --> 41:28.630
‫رینا ورک فاصله داریم.

41:29.960 --> 41:30.970
‫جـو؟

41:32.090 --> 41:33.340
‫حدس بزن چی شده؟

41:34.470 --> 41:35.800
‫نقشه‌ام جواب داد.

41:35.890 --> 41:37.390
‫وکیل‌ام قاضی رو متقاعد کرد

41:37.470 --> 41:40.810
‫که جون من این‌جا در خطـره و این حرف‌ها...

41:40.890 --> 41:42.140
‫آزاد می‌شم!

41:42.770 --> 41:46.230
‫فکر می‌کردم قرار بود دوتامون آزاد بشیم.

41:46.310 --> 41:47.940
‫می‌دونم.

41:48.020 --> 41:49.730
‫این قدم اول بود؛

41:49.820 --> 41:52.070
‫بعدش تو رو آزاد می‌کنه.

41:56.320 --> 41:59.330
‫یادته وارن گفت درمورد رینا کابوس می‌بینه و این‌ها؟

42:00.290 --> 42:01.330
‫تو هم کابوس می‌بینی؟

42:02.040 --> 42:04.000
‫وارن کُسخله بابا.

42:09.590 --> 42:11.460
‫خب، قدم بعدی چیـه؟

42:11.550 --> 42:13.840
‫دیگه نیازی نیست بری دادگاه؟

42:13.930 --> 42:15.930
‫چرا بابا.

42:17.300 --> 42:19.470
‫واقعاً مسخره‌ست که
‫هنوزم باید برم دادگاه.

42:19.560 --> 42:22.060
‫الارد! مامانت اومده.

42:22.140 --> 42:23.640
‫خداروشکر.

42:28.400 --> 42:30.110
‫می‌دونم واقعاً سخته اما...

42:31.780 --> 42:34.110
‫تو هم بزودی آزاد می‌شی.

42:35.410 --> 42:37.620
‫«کریپ مافیا کارتل» تا ابد!

43:20.030 --> 43:23.790
‫حداقل الان می‌دونیم چرا
‫همچین بلایی سرش آوردن.

43:26.580 --> 43:28.710
‫رینا رو به چشم یه حیوون می‌دیده!

43:32.710 --> 43:33.840
‫چرا اینطوری می‌گی؟

43:36.260 --> 43:38.050
‫مگه نشنیدی چی گفت؟

43:38.970 --> 43:41.260
‫این‌که از رینا چی یادش می‌اومد...

43:42.350 --> 43:45.850
‫به‌نظرت اگه رینا شبیه تو بود،
‫بازم این‌کار رو باهاش می‌کرد؟

43:53.020 --> 43:56.530
‫توی اخبار گفتی دلت می‌خواد بدونی
‫چرا رینا رو کشتن...

43:59.990 --> 44:01.990
‫چون عصبانی بود

44:03.280 --> 44:07.160
‫رینا هم جلوی چشمش بوده؛
‫یه آدم ضعیف‌تر...

44:07.870 --> 44:10.670
‫کسی که براش هیچ اهمیتی نداشته.
‫کسی که می‌تونسته...

44:11.540 --> 44:12.920
‫قربانی‌ش کنه.

44:16.970 --> 44:20.640
‫درک کردن این موضوع تنها راهِ
‫کتاب نوشتن درمورد زندگی دخترمه!

44:27.100 --> 44:29.140
‫وارن گلواتسکی؛ لطفاً بایست.

44:33.400 --> 44:36.400
‫خشونت، یک فعالیتِ تفریحی نیست.

44:37.530 --> 44:41.490
‫از نگاه من، شهادت های گلواتسکی
‫ناقص و غیر محتمل بود.

44:41.570 --> 44:45.410
‫معقدم فقط مقدار کمی از حرف‌هایی
‫که زد، حقیقت داره

44:45.490 --> 44:48.450
‫و به‌طور قطع از این موضوع اطمینان دارم که

44:48.540 --> 44:52.000
‫گلواتسکی قصد صدمه بدنی به
‫رینا ورک را داشته،

44:52.080 --> 44:55.500
‫و نسبت به این‌که آیا این عمل، به مرگ
‫وی ختم می‌شود یا نه، بی‌اهمیت بوده

44:55.590 --> 44:58.550
‫و به همین دلیل، بنده آقای گلواتسکی رو

44:59.420 --> 45:02.090
‫به قتل درجه دو متهم می‌کنم.

45:13.350 --> 45:17.190
‫شما به حبس ابد، بدون آزادی مشروط محکوم می‌شوید

45:17.280 --> 45:21.240
‫تا زمانی که دولت سلطنتی و دادگاه تعیین کنه.

45:52.850 --> 45:55.610
‫کاری می‌کنم همه قلب مهربونت رو بشناسن.

46:01.280 --> 46:02.530
‫کافیه.

46:03.070 --> 46:05.570
‫- لطفاً راهرو رو ترک کنید. راهرو رو ترک کنید.
‫- خداحافظ.

46:06.118 --> 46:13.342
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
