WEBVTT

00:02.770 --> 00:07.230
<b>!آلیستر کراولی</b>

00:07.620 --> 00:09.880
<b>.اوه، سلام عرض شد</b>

00:09.880 --> 00:12.510
<b>!طعمه‌ی منو قاپ نزنی ها</b>

00:13.500 --> 00:16.120
<b>.تو دقیقاً سلیقه‌ی منی</b>

00:18.360 --> 00:20.610
<b>!کارمیلا</b>

00:20.610 --> 00:22.770
<b>!شیزوکو</b>

00:32.810 --> 00:34.200
<b>.به‌دردنخوین</b>

00:34.650 --> 00:36.430
<b>.به هیچ دردی نمی‌خورین</b>

00:37.370 --> 00:39.680
<b>.نه تو و نه گرگینه‌ها</b>

00:40.180 --> 00:42.470
<b>‫شماها یه قطارید.</b>

00:43.560 --> 00:45.780
<b>‫منم اسقاط‌چیش.</b>

00:46.930 --> 00:48.810
<b>‫حالیت شد؟</b>

00:50.960 --> 00:54.590
<b>!بدرود، هیولای بدریخت</b>

00:58.300 --> 01:00.840
<b>.اومدم لطفی که اون‌موقع در حقم کردی رو جبران کنم</b>

01:00.840 --> 01:03.410
<b>-مراقب باش. زنجیرهاش</b>

01:03.410 --> 01:06.790
<b>‫حواسم هست.
‫اون دقیقاً عین شیشیدو بایکن‌ـه.</b>

01:03.410 --> 01:06.790
<b>‫شمشیرزن معروف دوره‌ی ادو که از سلاح
‫کوساریگاما؛ ترکیب داس و زنجیر استفاده می‌کرد.</b>

01:24.920 --> 01:26.050
<b>...آلیس</b>

01:27.870 --> 01:31.840
<b>ضمناً، تاجایی که یادمه قرار گذاشته بودیم
.که الماس رو بهمون برگردونید</b>

01:31.840 --> 01:33.410
<b>.خسیسم که هستی</b>

01:34.190 --> 01:36.630
<b>.یه سؤال ازت دارم</b>

01:36.960 --> 01:39.450
<b>...راجع‌به باقی بدن استاد</b>

01:39.670 --> 01:41.450
<b>جاش امنه؟</b>

01:43.470 --> 01:46.460
<b>.امنه. پروفسور مهرومومش کرده</b>

01:46.460 --> 01:49.690
<b>.تقریباً حتم دارم که تیکه تیکه نشده</b>

01:51.240 --> 01:53.010
<b>.کارمون اینجا تمومه</b>

01:53.010 --> 01:53.840
<b>.دمت</b>

01:56.440 --> 01:57.360
<b>.لندن</b>

01:57.910 --> 02:00.330
<b>.پایگاه‌مون توی لندن ـه</b>

02:01.120 --> 02:04.240
<b>،منتظرتون می‌مونیم
.تا بیاین پسش بگیرین</b>

02:13.090 --> 02:14.000
<b>!نچ</b>

02:19.360 --> 02:21.570
<b>نچ! مگه مهماتش تمومی داره؟</b>

02:34.620 --> 02:35.400
<b>ایکوتسوشیما</b>

02:47.900 --> 02:50.480
<b>دقیقاً واسه چی لباس‌زیر نپوشیدی؟</b>

02:50.950 --> 02:52.590
<b>.ترجیح می‌دم جواب ندم</b>

02:53.040 --> 02:55.860
<b>.داری برای خودداری از زهرم می‌جنگی</b>

02:56.370 --> 02:59.100
<b>...ولی این زهر یه نقطه‌ضعف داره</b>

02:59.480 --> 03:02.360
<b>.بار اول که گاز گرفته می‌شی، قدرت تحملت بالا می‌ره</b>

03:02.890 --> 03:04.990
<b>.بار دوم مثل بار اول پیش نمی‌ره</b>

03:06.970 --> 03:08.600
<b>.مطمئن نیستی باید چیکار کنی</b>

03:09.660 --> 03:12.900
<b>.مطمئن نیستی که دارم حقیقت رو می‌گم یا نه</b>

03:32.470 --> 03:33.770
<b>...خب، حالا</b>

03:35.280 --> 03:37.640
<b>نظرته یه امتحانی کنیم؟</b>

03:46.600 --> 03:48.240
<b>.این جنگ تمومه</b>

03:48.240 --> 03:51.000
<b>.والا... مطمئن نیستم</b>

03:56.110 --> 03:59.000
<b>.مجبوریم دفعه بعدی تمومش کنیم</b>

03:59.800 --> 04:02.630
<b>!نه! من همین‌جا فیصله‌ش می‌دم</b>

04:13.270 --> 04:16.270
<b>یه‌کم پیش هرچی که گفتی حقیقت داشت؟</b>

04:17.100 --> 04:18.370
<b>.به امید دیدار</b>

04:32.390 --> 04:33.990
<b>!دفعه بعدی کارشو می‌سازم</b>

04:43.810 --> 04:47.160
<b>.نگران نباش. قرار نیست به این زودی بمیری</b>

04:47.580 --> 04:49.260
<b>...کثافت دغل‌باز</b>

04:49.570 --> 04:51.770
<b>.اگه امکانش هست جادوگر صدام بزنین</b>

05:03.880 --> 05:07.530
<b>استاد، از چیزی که می‌خواستی مطمئن شدی؟</b>

05:07.530 --> 05:08.430
<b>.بله</b>

05:08.430 --> 05:11.330
<b>!پس، بیاین برسیم به تفسیر معما</b>

05:11.330 --> 05:13.530
<b>حقیقتش قصد دارم این‌کارو
.با ورا و شیزوکو انجام بدم</b>

05:13.530 --> 05:15.400
<b>.تو کار دیگه‌ای داری</b>

05:17.000 --> 05:18.290
<b>...شیزوکو</b>

05:19.930 --> 05:21.020
<b>.کایا-سان</b>

05:22.230 --> 05:25.420
<b>.دهکده... لطفاً نجاتشون بده</b>

05:26.160 --> 05:27.340
<b>.نگران نباش</b>

05:28.180 --> 05:29.270
<b>.حتماً‌ این‌کارو می‌کنیم</b>

05:36.440 --> 05:37.570
<b>!کافیه دیگه</b>

05:38.240 --> 05:42.950
<b>من هویت کسی رو که پشت‌پرده‌ی
.قتل‌های زنجیره‌ای هویلندورف و ولفین‌هل بود کشف کردم</b>

05:42.950 --> 05:44.440
<b>!اومدم تا بهتون بگم اون کیه</b>

05:44.680 --> 05:46.700
<b>!چی داره می‌گه؟</b>

05:46.700 --> 05:49.450
<b>قسمت سیزدهم</b>

05:46.700 --> 05:49.450
<b>نام مجرم</b>

05:48.150 --> 05:49.450
<b>اینجا چیکار می‌کنه؟</b>

05:49.450 --> 05:51.950
<b>.همه‌ی این قتل‌ها زیر سر یه نفر بود</b>

05:53.090 --> 05:54.520
<b>.مطمئنم داری می‌بینی</b>

05:54.950 --> 05:56.710
<b>.لطفاً خودتو نشون بده</b>

05:56.710 --> 05:59.960
<b>.یقیناً تا الان به هدفت رسیدی</b>

06:03.710 --> 06:05.110
<b>!ا ـ امکان نداره</b>

06:05.960 --> 06:07.970
<b>...این شما و این</b>

06:08.520 --> 06:13.970
<b>لوئیزه-سان از هویلندورف، که
به‌عنوان نورا-سان از ولفین‌هل، و همین‌طور</b>

06:14.470 --> 06:15.720
<b>.یوته-سان هم شناخته می‌شه</b>

06:21.230 --> 06:23.290
<b>!ا ـ اینجا چه‌خبره؟</b>

06:23.290 --> 06:28.490
<b>‫واضح نیست؟ جای دخترت با یه دغل‌باز عوض شده بود.</b>

06:28.490 --> 06:32.630
<b>.یه‌سال‌ونیم پیش، وقتی که گم شدن اتفاق افتاد</b>

06:35.890 --> 06:37.870
<b>کِی متوجه شدی؟</b>

06:37.870 --> 06:41.630
<b>لحظه‌ای که از در اتاق
.لوئیزه گذشتم</b>

06:41.630 --> 06:45.250
<b>حالت تغییر‌شکل‌یافته‌ی یه گرگینه
،نمی‌تونسته از اون پنجره عبور کنه</b>

06:45.250 --> 06:47.310
<b>،و حالت انسانی‌شم نمی‌تونسته ازش بالا بره</b>

06:47.310 --> 06:50.270
<b>پس یعنی به احتمال بالا
.توی حالت گرگی‌ش ازش بیرون پریده</b>

06:50.270 --> 06:55.430
<b>ولی یه گرگ چطور می‌تونست
دخترو با خودش حمل کنه؟</b>

06:56.890 --> 06:59.410
<b>.وضعیت دودکش هم جای شک داشت</b>

06:59.410 --> 07:03.440
<b>،اگه یه گرگ از توش پایین اومده بود
.باید همه‌جا رو دوده می‌گرفت</b>

07:03.440 --> 07:06.940
<b>.به عبارتی هیچکس به اون اتاق رخنه نکرده</b>

07:06.940 --> 07:10.660
<b>.اما این، وجود یه دختر و یه گرگ رو توجیه نمی‌کنه</b>

07:10.660 --> 07:13.460
<b>...با این حساب فقط یه توضیح منطقی براش هست</b>

07:13.460 --> 07:16.270
<b>.یه گرگینه خودشو جای لوئیزه زده</b>

07:16.270 --> 07:19.460
<b>بدل لوئیزه در ادامه نقشه می‌ریزه و
.ربایش خودش رو صحنه‌سازی می‌کنه</b>

07:21.500 --> 07:22.980
<b>،وقتی توی دهکده چرخ می‌زدم</b>

07:22.980 --> 07:27.590
<b>پی بردم که گرگینه‌ای به نام یوته
.شباهت چشمگیری به لوئیزه داشت</b>

07:27.590 --> 07:30.520
<b>به طبع این سؤال برام پیش اومد که
.نکنه یوته هنوز زنده باشه</b>

07:30.520 --> 07:34.010
<b>بعد، اون شب، گرگینه‌ای
.توی هویلندورف سبز شد</b>

07:34.010 --> 07:39.140
<b>،بلافاصله می‌دونستم که اون گرگینه آلما نیست
.بلکه بدل لوئیزه‌ست</b>

07:39.140 --> 07:43.610
<b>از اون‌جایی که جای گازگرفتگی‌هاش
.با مال بدل لوئیزه مطابقت داشت</b>

07:43.990 --> 07:47.880
<b>آلمای واقعی حتماً درست بعد از اینکه
.به دیدنش رفتیم کشته شده</b>

07:48.820 --> 07:50.920
<b>.جسدشو زیرِ زمین پیدا کردیم</b>

07:52.880 --> 07:55.740
<b>بعداً، وقتی فهمیدم توی دهکده‌ی گرگینه‌ها هم</b>

07:55.740 --> 08:00.310
<b>.چندتا دختر کشته شده، حسابی یکه خوردم</b>

08:01.410 --> 08:05.630
<b>.پس از اون، دیشب، نورا هم به قتل رسید</b>

08:05.630 --> 08:09.130
<b>ما یه گذرگاه زیرزمینی
.توی صحنه‌ی قتل پیدا کردیم</b>

08:10.510 --> 08:14.890
<b>،وقتی رد خون رو دنبال کردیم
.به یه فضای باز برخوردیم</b>

08:14.890 --> 08:18.200
<b>.قتل درواقع اون‌جا صورت گرفته بود</b>

08:18.990 --> 08:22.830
<b>یه‌نفر قربانی رو توی
،برکه خیس کرده، لباس تنش کرده</b>

08:22.830 --> 08:24.020
<b>...با شلیک گلوله به قتل رسونده</b>

08:25.160 --> 08:27.180
<b>.و بعد از زیرزمین خارجش کرده</b>

08:27.560 --> 08:30.080
<b>پس این قاتل دقیقاً کی می‌تونه باشه؟</b>

08:30.080 --> 08:33.080
<b>!انسانه! باید انسان باشه</b>

08:33.080 --> 08:35.820
<b>‫نه‌خیر، چنین راهکاری امکان‌پذیر نیست.</b>

08:36.400 --> 08:40.310
<b>‫بخشی از گذرگاه بود که هزاران شب‌پره توش زندگی می‌کردن،</b>

08:40.310 --> 08:43.330
<b>‫و حسابی هم ازمون پذیرایی کردن.</b>

08:43.330 --> 08:45.830
<b>‫اون‌ها جذب نورِ چراغ شدن.</b>

08:46.140 --> 08:50.880
<b>‫وقتی از غار اومدیم بیرون،
‫سرتاپامون رو پیله گرفته بودم.</b>

08:50.880 --> 08:55.940
<b>‫ولی وقتی نورا رو پیدا کردیم یه‌دونه هم روش نبود.</b>

08:55.940 --> 09:00.760
<b>‫فقط یه‌راه وجود داره که توی چنین
‫غار باریکی هیچ پیله‌ای روت نشینه،</b>

09:00.760 --> 09:02.890
<b>‫و اون‌هم اینه که بدون هیچ نوری راه بری.</b>

09:02.890 --> 09:05.060
<b>‫تنها کسایی که از پس چنین کاری برمیان،</b>

09:05.890 --> 09:09.020
<b>‫گرگینه‌هایی با حس شنوایی و چشایی برتر هستن.</b>

09:11.770 --> 09:15.920
<b>‫به‌این‌ترتیب نتیجه گرفتم که قاتل هردو
‫دهکده باید یه گرگینه باشه.</b>

09:16.280 --> 09:21.290
<b>‫و توی اون فضای باز یه چیز نسبتاً کمیاب پیدا کردیم.</b>

09:22.220 --> 09:24.790
<b>‫نشونه‌هایی وجود داشت که یکی اونجا زندگی می‌کرده.</b>

09:25.830 --> 09:31.670
<b>‫روی دیوارها، اندازه‌ی هجدماه روزشمار وجود داشت
‫که به‌عنوان «عفو مشروط» تعیین شده بود.</b>

09:31.670 --> 09:36.530
<b>‫اما اون حکاکی‌ها فقط تا بالای رون تسوگارو می‌رسیدن.</b>

09:36.530 --> 09:39.800
<b>‫دیوارهای اون غار نسبتاً بزرگ و پهن بودن...</b>

09:40.030 --> 09:42.560
<b>‫که یعنی احتمال قابل‌توجهی وجود داشت که</b>

09:42.560 --> 09:46.060
<b>‫شخص ساکن اون غار نمی‌تونسته بایسته.</b>

09:46.310 --> 09:50.410
<b>‫یکی که نمی‌تونسته بایسته، کسی که یک‌سال‌و‌نیم پیش مفقود شده بود...</b>

09:50.410 --> 09:52.500
<b>‫فقط یه شخص با چنین مشخصاتی هست.</b>

09:53.170 --> 09:54.340
<b>‫لوئیزه...</b>

09:55.330 --> 09:58.820
<b>‫دقیقاً. لوئیزه‌ی واقعی.</b>

09:59.310 --> 10:03.080
<b>‫ولی زمانی‌که ما غار رو پیدا کردیم، اون از اونجا رفته بود.</b>

10:03.080 --> 10:06.580
<b>‫لوئیزه و نورا تقریباً هم‌سن بودن.</b>

10:06.960 --> 10:11.090
<b>‫با خودم فکر کردم اگه نورا توی اون غاری
‫که لوئیزه توش زندگی می‌کرد کشته شده باشه،</b>

10:11.090 --> 10:13.540
<b>‫پس شاید کسی که دیروز کشته شد نورا نبوده،</b>

10:13.540 --> 10:15.130
<b>‫بلکه لوئیزه بوده.</b>

10:17.060 --> 10:19.590
<b>‫اون‌موقع بود که تصویر برام واضح شد.</b>

10:20.900 --> 10:24.220
<b>‫یوته؛ کسی که تونسته بود از دهکده‌ی گرگینه‌ها
‫فرار کنه، اسمش رو به نورا تغییر داده بود،</b>

10:24.220 --> 10:26.260
<b>‫بعدش‌هم جای لوئیزه رو گرفت،</b>

10:26.260 --> 10:31.790
<b>‫و به جابه‌جایی بین دو دهکده ادامه داد، تا هردو نقش رو بازی کنه.</b>

10:32.380 --> 10:36.360
<b>‫چنین‌کاری بین این دو دهکده امکان‌پذیر بود.</b>

10:36.750 --> 10:38.610
<b>‫پنج دلیل برای اثباتش وجود داره؛</b>

10:38.610 --> 10:42.880
<b>‫اول؛ این دو دهکده هیچ‌وقت تعاملی با همدیگه نداشتن.</b>

10:42.880 --> 10:47.230
<b>‫دوم؛ تونل زیرزمینی‌ای که پیدا کردیم
‫این دو دهکده رو از طریق راه خیلی کوتاه‌تر</b>

10:47.230 --> 10:48.620
<b>‫و سریع‌تری متصل می‌کرد.</b>

10:48.950 --> 10:53.900
<b>‫اگه با سرعت یه گرگینه طی می‌شد،
‫احتمالاً هربار فقط یک‌ساعت طول می‌کشید.</b>

10:53.900 --> 10:56.920
<b>‫سوم؛ ساکنین دهکده‌ی انسان‌ها و گرگینه‌ها</b>

10:56.920 --> 10:59.370
<b>‫در زمان‌های مخالفی از طول روز فعالیت می‌کردن.</b>

10:59.370 --> 11:03.400
<b>‫چهارم؛ لوئیزه تمام عمرش از بقیه جدا افتاده بود،</b>

11:03.400 --> 11:05.370
<b>‫و همین‌طور نورا هم به‌تنهایی زندگی می‌کرد.</b>

11:05.370 --> 11:09.390
<b>‫پنجم؛ یه چشمه‌ی زیرزمینی توی اون غار وجود داره.</b>

11:09.390 --> 11:12.400
<b>‫گرگینه‌ها حس بویایی تیزی دارن،</b>

11:12.400 --> 11:15.250
<b>‫ولی اگه توی اون برکه حمام می‌کردن
‫تا از شر بوی خودشون خلاص بشن،</b>

11:15.250 --> 11:17.340
<b>‫هیچ‌کس متوجه این موضوع نمی‌شد.</b>

11:20.530 --> 11:26.540
<b>‫و... وقتی که به هویلندورف برگشتیم،
‫جسد لوئیزه پیدا شد.</b>

11:26.800 --> 11:29.660
<b>‫محل زخمش دقیقاً مثل مال نورا بود.</b>

11:29.660 --> 11:34.040
<b>‫همون‌لحظه فهمیدم که از یه جسد دوبار استفاده شده.</b>

11:34.600 --> 11:38.750
<b>‫نورا جسد رو کشیده بود بیرون، بعدش گوشت
‫روی جای شلیک اسلحه رو خورده بود</b>

11:38.750 --> 11:41.470
<b>‫تا شبیه به حمله‌ی یه گرگینه به‌نظر برسه.</b>

11:41.470 --> 11:42.800
<b>‫گوشتش رو نخوردم.</b>

11:42.800 --> 11:44.010
<b>‫فقط گازش زدم.</b>

11:44.820 --> 11:47.560
<b>‫اون‌قدرها هم سنگ‌دل نیستم.</b>

11:47.560 --> 11:49.070
<b>‫ای‌ وای، معذرت می‌خوام.</b>

11:49.070 --> 11:53.560
<b>‫جدای از این بحث، تو به جسد دست بردی
‫و تا هویلندورف حملش کردی.</b>

11:54.270 --> 11:57.200
<b>‫به‌نظر می‌رسه تاحالا چندباری گذرمون به‌هم خورده.</b>

11:57.840 --> 11:59.410
<b>‫تقریباً نزدیک بود.</b>

11:59.770 --> 12:02.450
<b>‫فکر کردم توی تونل زیرزمینی متوجهم شدی.</b>

12:02.450 --> 12:05.870
<b>‫و به‌همین دلیل هم بود که آلما و تفنگ ساچمه‌ای رو مخفی کردی.</b>

12:06.910 --> 12:12.660
<b>‫با کمک دستیار موقتم، ورا، رفتیم قبر نورا رو نبش کردیم.</b>

12:13.540 --> 12:15.910
<b>‫تابوت خالی بود.</b>

12:16.970 --> 12:19.420
<b>‫حالا دیگه همه‌چی حل شده.</b>

12:20.580 --> 12:23.750
<b>‫مجرم پرونده‌ی هویلندورف لوئیزه‌ی تقلبی‌ـه.</b>

12:23.750 --> 12:26.420
<b>‫مجرم پرونده‌ی ولفین‌هل هم نوراست.</b>

12:26.420 --> 12:29.430
<b>‫هردوی اون‌ها یه‌نفرن و هویت واقعی‌شون هم...</b>

12:29.430 --> 12:31.430
<b>‫یوته‌ست، که تمام این‌مدت دووم آورده بود.</b>

12:32.040 --> 12:34.720
<b>‫به‌این‌ترتیب نتیجه‌گیری بنده به پایان می‌رسه.</b>

12:39.180 --> 12:40.260
<b>‫عالیه.</b>

12:40.650 --> 12:44.280
<b>‫شیزوکو، اربابت واقعاً کارش درسته.</b>

12:44.690 --> 12:46.730
<b>‫من که می‌گم؛ اونی که اینجا کارش درسته، تویی.</b>

12:47.180 --> 12:50.330
<b>‫انتقامی که تونستی ترتیب بدی شایسته‌ی تشویقه.</b>

12:50.330 --> 12:53.680
<b>‫همین‌طور سرسختی، هوشیاری و جسارتت.</b>

12:54.250 --> 12:57.040
<b>‫همه‌ی این‌ها از سیزده‌سال پیش شروع شد.</b>

12:57.350 --> 13:02.490
<b>‫گرگینه‌ای به اسم رُزا از دهکده
‫فرار کرد و به‌سمت هویلندورف گریزون شد.</b>

13:03.760 --> 13:06.180
<b>‫چندماه بعد، اون یوته رو به دنیا آورد،</b>

13:06.180 --> 13:08.550
<b>‫و زندگی‌شون رو به‌عنوان یه خانواده‌ی انسان شروع کردن.</b>

13:08.550 --> 13:12.850
<b>‫اما هشت‌سال پیش، لوئیزه از هویت واقعی یوته باخبر شد.</b>

13:13.730 --> 13:17.920
<b>‫اون اتهامش رو مطرح کرد، و مادر و دختر در آتش سوختن.</b>

13:18.690 --> 13:21.190
<b>‫اما یوته نجات پیدا کرد!</b>

13:21.190 --> 13:23.690
<b>‫اون به‌سمت دهکده‌ی گرگینه‌ها فرار کرد.</b>

13:23.940 --> 13:26.700
<b>‫مادرم بهم یاد داد چطور تا اونجا برم.</b>

13:26.970 --> 13:30.150
<b>‫فکر کنم جسد کوچک‌تری که پیدا کردن
‫متعلق به یه روباه بوده که اتفاقی توی برج بود.</b>

13:30.700 --> 13:35.210
<b>‫یوته اسمش رو به نورا تغییر داد و
‫زندگیش رو به‌عنوان یه گرگینه شروع کرد.</b>

13:35.470 --> 13:37.850
<b>‫اما اهالی این دهکده کسایی بودن
‫که مادرش رو تا سرحد مرگ بردن.</b>

13:37.850 --> 13:39.710
<b>‫محال بود که بتونه باهاش کنار بیاد.</b>

13:39.710 --> 13:41.700
<b>‫اون از هردو دهکده متنفر بود،</b>

13:41.700 --> 13:44.710
<b>‫و نقشه‌ای رو طراحی کرد تا بتونه
‫هردو دهکده رو به‌ جون هم بندازه.</b>

13:46.880 --> 13:51.350
<b>‫اولین‌بار، یک‌سال‌و‌نیم پیش بود،
‫که جای خودش رو با لوئیزه عوض کرد.</b>

13:51.350 --> 13:54.560
<b>‫نورا برگشت به هویلندورف، لوئیزه رو دزدید،</b>

13:54.560 --> 13:56.970
<b>‫و توی غار زیرزمینی زندانیش کرد.</b>

13:57.530 --> 14:02.240
<b>‫لوئیزه مقاومتی نشون نداد. اون گفت که
‫کاملاً حق انجام چنین کاری رو دارم.</b>

14:02.240 --> 14:05.050
<b>‫حتی بهم گفت توی راه انتقامم ازم حمایت می‌کنه.</b>

14:05.050 --> 14:07.820
<b>‫لوئیزه هم از دهکده‌ی خودش بیزار بود.</b>

14:08.930 --> 14:11.340
<b>‫شاید حرفم رو باور نکنید، ولی...</b>

14:12.480 --> 14:13.990
<b>‫باورت دارم.</b>

14:14.480 --> 14:18.040
<b>‫اون غار برای زندان‌بودن خیلی دنج به‌نظر می‌رسید.</b>

14:18.040 --> 14:21.380
<b>‫حتی به این فکر افتادم که شاید
‫لوئیزه چنین نقشه‌ای رو پیاده کرده.</b>

14:23.640 --> 14:26.880
<b>‫در واقع باهم به این نقشه رسیدیم.</b>

14:24.560 --> 14:25.550
<b>‫دبورا!</b>

14:28.010 --> 14:31.260
<b>‫ما رابطه‌ی عجیبی داشتیم.</b>

14:31.260 --> 14:34.750
<b>‫و بدین‌ترتیب، نورا زندگی دوگانه‌ش رو شروع کرد.</b>

14:35.270 --> 14:36.800
<b>‫به‌نظر می‌رسید که برای شش‌ماه اول،</b>

14:36.800 --> 14:40.810
<b>‫زمانت رو صرف فرورفتن تو نقشت و جمع‌آوری اطلاعات کردی،</b>

14:40.810 --> 14:43.270
<b>‫ولی یک‌سال بعدش، کشتارت رو شروع کردی.</b>

14:43.480 --> 14:48.030
<b>‫فقط دخترهای جوون رو هدف قرار می‌دادی،
‫و می‌ذاشتی بذر نفرت توی هردو دهکده رشد کنه.</b>

14:48.960 --> 14:52.910
<b>‫و آخرسر، یه آدم‌ربایی جعلی ترتیب دادی تا خودت رو گم‌و‌گور کنی.</b>

14:52.910 --> 14:54.900
<b>‫انگار همه‌چی داشت بی‌نقص پیش می‌رفت،</b>

14:54.900 --> 14:57.810
<b>‫ولی روز بعدش، یه اتفاق غیرمنتظره افتاد؛</b>

14:57.810 --> 15:02.550
<b>‫سروکله‌ی کارآگاه سرشار از استعدادی به اسم ریندو آیا پیدا شد.</b>

15:03.610 --> 15:07.080
<b>‫نورا فهمید که باید یکی رو پیدا کنه
‫تا این جنایات رو بندازه گردنش،</b>

15:07.080 --> 15:09.370
<b>‫و اون‌موقع بود که آلما رو قربانی کرد.</b>

15:09.370 --> 15:11.690
<b>‫اون خودش رو به‌جای آلما جا زد و تبدیل به یه گرگینه شد،</b>

15:11.690 --> 15:14.480
<b>‫هرج‌و‌مرج راه انداخت و دوباره فراری شد.</b>

15:15.910 --> 15:19.990
<b>‫به ولفین‌هل برگشت و شیزوکو رو از رودخونه نجات داد.</b>

15:20.830 --> 15:25.770
<b>‫عمداً شیزوکو رو گذاشتی توی گاری
‫تا گرگینه‌ها بتونن پیداش کنن.</b>

15:25.770 --> 15:29.110
<b>‫وقتی محاکمه‌ش شروع شد، برگشتی به اون تونل زیرزمینی.</b>

15:29.110 --> 15:31.930
<b>‫بوی لوئیزه رو از بین بردی و با اسلحه کشتیش.</b>

15:32.740 --> 15:36.600
<b>‫جسدش رو به سطح زمین بردی، یه‌کم از
‫خون خودت روش ریختی تا رایحه‌تون ترکیب بشه،</b>

15:36.600 --> 15:39.040
<b>‫و بعدش با اسلحه درختی که نزدیکت بود شلیک کردی.</b>

15:40.270 --> 15:43.180
<b>‫اون‌کار برای تبرئه کردن شیزوکو بود، مگه نه؟</b>

15:44.480 --> 15:46.920
<b>‫می‌خواستم بابت چای ازش تشکر کنم.</b>

15:50.380 --> 15:52.690
<b>‫حالا که همه فکر می‌کردن تو مرده بودی،</b>

15:52.690 --> 15:57.430
<b>‫جسد لوئیزه رو تا هویلندورف بردی
‫و گذاشتی انسان‌ها پیداش کنن.</b>

15:57.430 --> 16:00.060
<b>‫دریچه‌ی مخفی رو باز گذاشتی تا بهشون بدی</b>

16:00.060 --> 16:01.680
<b>‫دهکده‌ی گرگینه‌ها کدوم طرفه.</b>

16:02.350 --> 16:05.080
<b>‫و این‌طور شد که دو دهکده درگیر شدن.</b>

16:06.500 --> 16:08.170
<b>‫نتیجه‌گیریت تموم شد؟</b>

16:08.170 --> 16:09.680
<b>‫همین‌طور نقشه‌ی تو.</b>

16:10.240 --> 16:14.280
<b>‫پس در واقع هنوز به پایانش نرسیدی.</b>

16:14.280 --> 16:15.930
<b>‫و اون‌وقت منظورت از این حرف چیه؟</b>

16:16.660 --> 16:18.580
<b>‫خداحافظ، رگی‌-با.</b>

16:19.260 --> 16:21.330
<b>‫من دارم از اینجا می‌رم.</b>

16:21.810 --> 16:23.670
<b>‫نـ ـ نباید بری!</b>

16:23.670 --> 16:26.970
<b>‫ورا، ببخش که پای تو هم به این کثافت‌کاری باز شد.</b>

16:26.970 --> 16:30.920
<b>‫از کایا هم از طرف من عذرخواهی کن.
‫راستش هردوتون رو دوست داشتم.</b>

16:30.920 --> 16:33.620
<b>‫و-وایسا، نورا. وایسـ...</b>

16:40.930 --> 16:42.490
<b>‫نورا!</b>

16:43.810 --> 16:47.310
<b>‫لطفاً برگرد! بابت هرکاری که کردی می‌بخشمت!</b>

16:49.340 --> 16:51.700
<b>‫چرا داری اونو از ما می‌گیری؟!</b>

16:51.700 --> 16:54.490
<b>‫اون واقعاً زنده برگشت پیش ما!</b>

16:55.590 --> 17:00.330
<b>‫تقریباً بهش رسیده بودیم! به مقصد نهایی‌مون!</b>

17:00.330 --> 17:02.960
<b>‫کـیـنـدزفـورر!</b>

17:02.960 --> 17:04.630
<b>‫کیندزفورر؟</b>

17:05.600 --> 17:06.730
<b>‫نکنه...</b>

17:10.760 --> 17:12.390
<b>‫شین‌اوچی تسوگارو.</b>

17:14.150 --> 17:15.600
<b>‫اینجا چیکار می‌کنی؟</b>

17:15.970 --> 17:20.970
<b>‫استادم بهم گفت اینجا منتظر باشم
‫و وقتی اومدی دستگیرت کنم.</b>

17:21.330 --> 17:23.190
<b>‫حیف شد، تسوگارو...</b>

17:24.600 --> 17:26.730
<b>‫آیا قراره از دستت عصبانی بشه.</b>

17:27.630 --> 17:29.510
<b>‫چیزی در مورد کیندزفورر شنیدی؟</b>

17:29.510 --> 17:32.230
<b>‫گرگینه‌ی نهایی بود، نه؟</b>

17:32.730 --> 17:35.020
<b>‫از زمانی‌که زندگیم رو توی دهکده‌ی گرگینه‌ها شروع کردم،</b>

17:35.020 --> 17:37.220
<b>‫هروقت که همین‌طوری می‌پریدم یا می‌دویدم اینو‌ر و اونور،</b>

17:37.220 --> 17:38.740
<b>‫همه میومدن و بابتش از کاه کوه می‌ساختن.</b>

17:39.110 --> 17:40.160
<b>‫خیلی مسخره‌ست.</b>

17:40.510 --> 17:44.000
<b>‫کسی که من رو به دنیا آورد زنی بود
‫که اون‌ها از دهکده طردش کردن.</b>

17:46.280 --> 17:49.100
<b>‫نمی‌دونستم که چه‌قدر قدرتمندم.</b>

17:49.520 --> 17:50.500
<b>‫ولی...</b>

17:50.500 --> 17:54.530
<b>‫بذار رد شم، یا مجبور می‌شم تو رو هم بکشم.</b>

17:54.530 --> 17:56.760
<b>‫همیشه قیافه‌ت همین‌شکلی بود؟</b>

17:56.970 --> 17:57.760
<b>‫چی؟</b>

17:57.760 --> 18:01.760
<b>‫یه هیولا باید طوری باشه که انگار
‫موقع کشت‌و‌کشتار داره لذت دنیا رو می‌بره.</b>

18:01.760 --> 18:04.140
<b>‫این‌طوری که، انگاری شبیه آدم‌ها شدی.</b>

18:14.320 --> 18:16.610
<b>‫گانتر و بقیه‌ی بلوتکراله‌ها شکست خوردن</b>

18:16.610 --> 18:19.020
<b>‫چون بدون اینکه آمادگی‌شو داشته باشن بهت نزدیک شدن.</b>

18:19.020 --> 18:22.210
<b>‫به‌جاش، من آروم‌آروم با چنگال‌هام تیکه‌پاره‌ت می‌کنم.</b>

18:22.210 --> 18:25.020
<b>‫تا زمانی‌که بدنت شبیه یه پارچه‌کهنه‌ی پاره‌پوره بشه.</b>

18:25.020 --> 18:28.870
<b>‫حالا شد یه چیزی. الان داری عین هیولاها رفتار می‌کنی.</b>

18:41.820 --> 18:44.430
<b>‫شاید پیاز؟ هرچی‌ نباشه، آخرش سگن.</b>

18:45.430 --> 18:47.510
<b>‫مهم نیست یه‌ سگ چه‌قدر قوی باشه،</b>

18:47.510 --> 18:50.920
<b>‫وقتی بخوان آب رو از بدن‌شون بتکونن کاملاً بی‌دفاع می‌شن.</b>

18:50.920 --> 18:54.440
<b>‫تسوگارو... واقعاً که کودنی.</b>

18:54.440 --> 18:58.440
<b>‫شرمنده می‌فرمایید. در واقع کودن‌بودن شغلمه.</b>

18:58.990 --> 19:02.170
<b>‫سلام عرض شد، استاد.
‫اوضاع درگیری اون‌بالا چطور پیش می‌ره؟</b>

19:02.170 --> 19:03.450
<b>‫تموم شده.</b>

19:03.450 --> 19:06.940
<b>‫مثل اینکه مردم هویلندورف دارن
‫آماده می‌شن برگردن خونه‌هاشون.</b>

19:06.940 --> 19:09.960
<b>‫خب، با این دختر کوچولوی بلا چیکار کنیم؟</b>

19:10.340 --> 19:11.460
<b>‫ولش کن بره.</b>

19:13.350 --> 19:13.960
<b>‫جــان؟</b>

19:14.480 --> 19:16.050
<b>‫نورا-کون، معذرت می‌خوام.</b>

19:16.600 --> 19:19.020
<b>‫یه مشکلی توی نتیجه‌گیریم وجود داشت.</b>

19:19.020 --> 19:21.770
<b>‫اون‌وقت بهم می‌گن متخصص هیولاها...</b>

19:21.770 --> 19:23.560
<b>‫ولی، مجرم خودِ منم.</b>

19:23.560 --> 19:25.970
<b>‫اما انگیزه‌ت انتقام نبود.</b>

19:26.780 --> 19:29.730
<b>‫داشتی به گرگینه‌های دختر کمک می‌کردی فرار کنن.</b>

19:29.730 --> 19:33.630
<b>‫دخترهای شبیه‌به‌هم رو از دهکده‌ی انسان‌ها
‫می‌دزدیدی، صورت‌شون رو له می‌کردی،</b>

19:33.630 --> 19:36.150
<b>‫و طوری جلوه می‌دادی که انگار
‫گرگینه‌های دختر بودن که کشته شدن.</b>

19:36.640 --> 19:39.620
<b>‫یکی رو فدا می‌کردی تا دیگری بتونه فرار کنه.</b>

19:40.250 --> 19:42.840
<b>‫اگه گرگینه‌ها به تولید نسل قوی وسواس داشتن،</b>

19:42.840 --> 19:45.740
<b>‫راهبه‌ها ابزاری بودن که می‌تونستن این موضوع رو ببینن.</b>

19:45.740 --> 19:49.890
<b>‫از دخترهای اون دهکده برای پرورش سوءاستفاده می‌شد.</b>

19:49.890 --> 19:52.570
<b>‫اگه تو کیندزفورر هستی،</b>

19:52.570 --> 19:56.160
<b>‫می‌تونم تصور کنم که وقتی راهبه شدی
‫چه سرنوشت دردناکی انتظارت رو می‌کشه.</b>

19:57.360 --> 20:01.770
<b>‫برای همینه که ترک‌کردن این دهکده
‫تا قبل از اینکه سیزده‌ساله بشی ضروری بود.</b>

20:01.770 --> 20:04.990
<b>‫می‌خواستی تاقبل‌از اینکه زمانت
‫به پایان برسه همه‌چی رو تجربه کنی،</b>

20:04.990 --> 20:07.940
<b>‫و موفق شدی سه‌نفر رو از شر سنت‌های دهکده رها کنی.</b>

20:08.560 --> 20:10.290
<b>‫این انگیزه‌ی واقعیت بود.</b>

20:11.250 --> 20:14.440
<b>‫ولی بازم اینکه اون انسان‌ها رو کشتم حقیقته.</b>

20:14.440 --> 20:16.360
<b>‫پس مجازاتم رو می‌پذیرم.</b>

20:16.360 --> 20:17.020
<b>‫نه.</b>

20:17.280 --> 20:19.700
<b>‫کارآگاه نتیجه‌گیری نادرستی داشت.</b>

20:19.700 --> 20:22.400
<b>‫طبیعیه که مجرم باید آزاد باشه.</b>

20:22.990 --> 20:25.440
<b>‫لازم به ذکر هم نیست که، باتوجه به شرایط جسمیم،</b>

20:25.440 --> 20:29.290
<b>‫با زن‌هایی که توی قفس هستن احساس هم‌دردی می‌کنم.</b>

20:29.800 --> 20:30.780
<b>‫ممنونم.</b>

20:35.080 --> 20:37.060
<b>‫حالا می‌خوای کجا بری؟</b>

20:38.110 --> 20:39.170
<b>‫می‌خوام برم...</b>

20:40.020 --> 20:42.030
<b>‫یه‌جایی که خوش بگذره.</b>

20:42.030 --> 20:44.430
<b>‫باید یه‌مدتی رو گشت‌و‌گذار کنی.</b>

20:44.900 --> 20:47.430
<b>‫هیولاهای زیادی اون بیرون هستن.</b>

20:48.170 --> 20:49.680
<b>‫مثل خودت؟</b>

20:49.680 --> 20:52.950
<b>‫من که چیزی جز یه مجلس‌گرم‌کن نیستم.</b>

20:53.920 --> 20:55.350
<b>‫خداحافظ، شیزوکو.</b>

20:55.680 --> 20:58.440
<b>‫اگه بازم همدیگه‌رو دیدیم، بهم یاد بده چطور چای درست کنم.</b>

20:59.980 --> 21:00.940
<b>‫چشم.</b>

21:12.450 --> 21:14.960
<b>‫خدایا، عجب بساطی شدها.</b>

21:14.960 --> 21:17.960
<b>‫نتیجه‌گیریم غلط از آب در اومد و گذاشتیم مجرم فرار کنه.</b>

21:18.250 --> 21:21.810
<b>‫از زمانی‌که باقی بدنم رو از دست دادم،
‫این بدترین شبی بود که داشتم.</b>

21:23.140 --> 21:25.730
<b>‫استاد، می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟</b>

21:25.730 --> 21:26.360
<b>‫همم؟</b>

21:26.360 --> 21:29.760
<b>‫این‌دفعه خیلی طول کشید تا نتیجه‌گیری کنی.</b>

21:29.760 --> 21:33.320
<b>‫قصد داشتی بهشون درسی چیزی بدی؟</b>

21:34.680 --> 21:36.790
<b>‫خب، نه که حالا خیلی برام مهم باشه‌ها.</b>

21:38.190 --> 21:42.370
<b>‫دهکده‌ی انسان‌ها و گرگینه‌ها...
‫موندم حالا قرار چه بلایی سرشون بیاد؟</b>

21:42.850 --> 21:44.990
<b>‫هیچی قرار نیست تغییر کنه.</b>

21:45.270 --> 21:47.240
<b>‫یه‌جوری می‌گی انگار از قبل خبر داشتی.</b>

21:47.240 --> 21:49.740
<b>‫خب، از یه‌کمش خبر داشتم.</b>

21:51.240 --> 21:55.180
<b>‫خب، حالا... با درگیری خودمون چیکار کنیم؟</b>

21:55.180 --> 21:59.120
<b>‫ویکتور-سان گفت که بدنت توی لندن‌ـه.</b>

21:59.120 --> 22:01.000
<b>‫بیاین برگردیم و دورهم جمع شیم.</b>

22:01.000 --> 22:04.010
<b>‫اوه، راستی. اینو توی شهر دمِ کوهستان شنیدم...</b>

22:04.220 --> 22:07.780
<b>‫ظاهراً کوه‌نوردهای این اطرف دوست دارن
‫یه‌چیز خاصی رو هی داد بزنن...</b>

22:08.370 --> 22:10.010
<b>‫همم. بزن ببینیم چیه.</b>

22:14.380 --> 22:18.520
<b>‫یــاهــــو!</b>

22:18.520 --> 22:33.030
<b>‫یــاهــــو!</b>

22:37.700 --> 24:37.700
<b>‫DAWN | CWTHIERRY</b>

22:37.700 --> 24:37.700
<b>‫Film2Media</b>

22:37.700 --> 24:37.700
<b>به امید دیداری دیگر در فصل دوم</b>

22:37.700 --> 24:37.700
<b>ممنون از اینکه این انیمه رو با زیرنویس ما تماشا کردید</b>
