WEBVTT

00:02.000 --> 00:04.230
<b>‫کاری که تو کردی گناهه!</b>

00:04.230 --> 00:07.070
<b>‫فرار کردن گناه نیست!</b>

00:07.070 --> 00:10.220
<b>‫من هیچ وظیفه یا تعهدی ندارم!</b>

00:11.250 --> 00:13.230
<b>‫تو یه کاهنه‌ای!</b>

00:13.230 --> 00:16.990
<b>‫هرگز قبول نکردم که کاهنه باشم!</b>

00:19.690 --> 00:22.410
<b>‫تو تلاش کردی که نسل‌مون رو منقرض کنی!</b>

00:22.410 --> 00:23.910
<b>‫این‌کار گناه کبیره‌ست!</b>

00:24.190 --> 00:26.210
<b>‫قرار نیست چیزی منقرض شه.</b>

00:26.210 --> 00:28.670
<b>‫من می‌تونم هرجا که می‌خوام زندگی کنم!</b>

00:29.200 --> 00:31.670
<b>‫این دهکده تمام دارایی ماست!</b>

00:31.670 --> 00:35.930
<b>‫اگه این‌طوره، پس باید سرمونو بذاریم بمیریم!</b>

00:36.260 --> 00:37.550
<b>‫من-</b>

02:12.320 --> 02:14.980
<b>جایی که گرگ‌ها
سکونت دارند</b>

02:12.770 --> 02:14.980
<b>قسمت یازدهم</b>

02:18.350 --> 02:19.810
<b>‫اون جای گاز...</b>

02:20.740 --> 02:23.870
<b>‫شبیه چیزیه که توی بقیه‌ی پرونده‌ها هم دیدیم.</b>

02:23.870 --> 02:25.620
<b>‫پس یعنی واقعاً-</b>

02:27.570 --> 02:29.090
<b>‫گه توش، گه توش، گه توش!</b>

02:29.090 --> 02:33.130
<b>‫فرار کرده. جنگل رو گشتیم، ولی نتونستیم پیداش کنیم.</b>

02:33.130 --> 02:34.870
<b>‫نخسته دوستان.</b>

02:34.870 --> 02:38.880
<b>‫راستی، می‌خواستی منو بزنی یا گرگینه رو؟</b>

02:39.200 --> 02:39.830
<b>‫هــه.</b>

02:40.260 --> 02:42.390
<b>‫پس کار آلما بود.</b>

02:42.730 --> 02:45.510
<b>‫به‌نظر می‌رسه مجرم‌مون رو پیدا کردیم کدخدا.</b>

02:45.810 --> 02:50.070
<b>‫طبق قول‌مون؛ می‌شه در مورد جنگل نیش‌ها راهنمایی‌مون کنید؟</b>

02:50.070 --> 02:53.250
<b>‫هوی، هوی! شما دوزاریا نبودید که پیداش کردیدها.</b>

02:53.250 --> 02:55.520
<b>‫چه‌قدر خوب می‌شه اگه یه‌کم آرامشت رو حفظ کنی.</b>

02:55.750 --> 02:59.920
<b>‫قولم رو درباره‌ی به اونجا بردنتون فراموش نکردم.</b>

02:59.920 --> 03:00.680
<b>‫گه توش.</b>

03:01.020 --> 03:02.780
<b>‫کلّه‌ی سحر،</b>

03:03.100 --> 03:05.730
<b>‫برید پیش خرابه‌های اون برج مراقبت بایستید.</b>

03:06.230 --> 03:08.910
<b>‫وقتی خورشید طلوع کرد، سنگ رو بگیرید دست‌تون،</b>

03:08.910 --> 03:12.540
<b>‫درحالی که اون شعر به‌سمت خورشید باشه.</b>

03:12.790 --> 03:14.510
<b>‫همه‌ش همین بود.</b>

03:14.510 --> 03:17.280
<b>‫سنگه بقیه‌ش رو بهتون نشون می‌ده.</b>

03:26.710 --> 03:27.560
<b>‫خب...</b>

03:27.970 --> 03:30.240
<b>‫کدومش جنگل نیش‌هاست؟</b>

03:30.240 --> 03:31.440
<b>‫چه بدونم.</b>

03:31.440 --> 03:35.310
<b>‫جناب کدخدا گفت اگه اینجا وایسیم خودمون می‌فهمیم.</b>

03:46.900 --> 03:50.280
<b>‫اگه سرمون کلاه گذاشته باشین،
‫بدونین که دیگه واسمون پشیزی ارزش ندارین.</b>

03:50.280 --> 03:53.330
<b>‫اون‌موقعست که همین‌جا کباب‌تون می‌کنم. فهمیدین؟ همین‌جا.</b>

03:59.340 --> 04:00.840
<b>‫پس این...</b>

04:01.760 --> 04:03.400
<b>‫... جنگل نیش‌هاست.</b>

04:17.490 --> 04:18.860
<b>‫خیله‌خب.</b>

04:19.110 --> 04:22.030
<b>‫با این تفاسیر، وقتشه راهی شیم...</b>

04:22.030 --> 04:23.490
<b>‫به‌سمت دهکده‌ی گرگینه‌‌ها.</b>

04:25.600 --> 04:26.880
<b>‫راه افتادن.</b>

04:46.960 --> 04:47.760
<b>‫بیداری؟</b>

04:50.140 --> 04:54.170
<b>‫کارت درسته. فکر نمی‌کردم تا صبح بیدار شی.</b>

04:56.150 --> 04:58.460
<b>‫می‌گم... من کجام؟</b>

05:00.270 --> 05:04.030
<b>‫وِرا، کایا، ممنونم. فکر کنم الان دیگه حالش خوبه.</b>

05:08.710 --> 05:10.300
<b>‫عــه، بیدار شده.</b>

05:11.790 --> 05:15.010
<b>‫چـ ـ‌ چیکار کنیم، نورا؟ گانترو خبر کنیم؟</b>

05:15.010 --> 05:16.340
<b>‫نیازی نیست.</b>

05:16.680 --> 05:18.790
<b>‫ولی آخه... اگه اون چیز باشه چی...</b>

05:18.790 --> 05:21.190
<b>‫ورا، اون مجرم نیست.</b>

05:21.590 --> 05:25.020
<b>‫اون یه اسلحه داره، که گلوله‌ی ساچمه‌ای شلیک نمی‌کنه.</b>

05:25.470 --> 05:28.660
<b>‫صبح بخیر. الان دیگه اوضاع خوبه؟</b>

05:28.660 --> 05:29.840
<b>‫آره انگار.</b>

05:29.840 --> 05:31.180
<b>‫ممنون، کایا.</b>

05:38.780 --> 05:39.940
<b>‫سلام.</b>

05:39.940 --> 05:43.940
<b>‫حالت خوبه؟ گفتن جریان آب از بالا آوردت اینجا.</b>

05:43.940 --> 05:47.070
<b>‫نورا پیدات کرد و از آب کشیدت بیرون.</b>

05:47.070 --> 05:49.330
<b>‫ا ـ اسلحه‌ت دست ماست!</b>

05:49.820 --> 05:53.950
<b>‫بدنت یخ زده بود، به کایا و وِرا گفتم گرمت کنن.</b>

05:53.950 --> 05:56.220
<b>‫آره، همراه با چرت بعدازظهر خودمون.</b>

05:56.220 --> 05:59.720
<b>‫نمی‌دونم چطور ازتون تشکر کنم.</b>

06:00.720 --> 06:02.190
<b>‫الان گفتی چرت بعدازظهر؟</b>

06:02.190 --> 06:05.630
<b>‫چیزی که واسه شما شبه، برای ما بعداز ظهره.</b>

06:05.630 --> 06:06.720
<b>‫برای همینم می‌شه چرت بعدازظهر.</b>

06:07.740 --> 06:08.890
<b>‫مراقب باش.</b>

06:09.340 --> 06:13.470
<b>‫توی این روستا همه بویایی و شنوایی‌شون به مراتب تیزتر از شماست.</b>

06:14.320 --> 06:16.380
<b>‫بنا نیست که انسان‌ها اینجا باشن.</b>

06:17.060 --> 06:20.100
<b>‫می‌گم... من کجام؟</b>

06:21.730 --> 06:23.140
<b>‫ولفین‌هل.</b>

06:24.760 --> 06:28.140
<b>‫اینجا دهکده‌ی ماست؛ دهکده‌ی گرگینه‌ها.</b>

06:30.570 --> 06:33.530
<b>‫اینجا خونه‌ی شماست، نورا-سان؟</b>

06:33.530 --> 06:34.530
<b>‫درسته.</b>

06:34.530 --> 06:36.870
<b>‫شماها باهم زندگی می‌کنید؟</b>

06:36.870 --> 06:39.450
<b>‫نه، همه تنها زندگی می‌کنن.</b>

06:39.810 --> 06:41.760
<b>‫تو این روستا هیچ‌کس جفتی نداره.</b>

06:41.760 --> 06:43.400
<b>‫که این‌طور.</b>

06:45.000 --> 06:49.760
<b>‫هاسی شیزوکو... اسمی نیست که اینورها بشنوی.</b>

06:49.760 --> 06:53.320
<b>‫من از شرق دور اومدم... از کشوری به اسم ژاپن.</b>

06:53.320 --> 06:57.520
<b>‫اون اسلحه‌ی عجیب... از نقره ساخته شده بود.</b>

06:57.850 --> 07:00.020
<b>‫چرا حملش می‌کنی؟</b>

07:00.450 --> 07:01.900
<b>‫چون‌که...</b>

07:02.160 --> 07:05.010
<b>‫نورا، مطمئنی که اون مجرم نیست؟</b>

07:05.010 --> 07:05.630
<b>‫می‌گم...</b>

07:06.020 --> 07:08.940
<b>‫همه‌ش دارید به مجرم اشاره می‌کنید.</b>

07:09.410 --> 07:11.030
<b>‫می‌شه بپرسم موضوع چیه؟</b>

07:15.030 --> 07:19.680
<b>‫اخیراً چندتا قتل اتفاق افتاده.
‫چندتا از دخترهای دهکده‌مون کشته شدن.</b>

07:20.010 --> 07:22.190
<b>‫قتل‌ها همیشه توی روزهای بارونی اتفاق میفتن.</b>

07:27.380 --> 07:31.140
<b>‫کسی که من بهش خدمت می‌کنم اسمش ریندو آیاست.</b>

07:31.450 --> 07:34.000
<b>‫آیا-ساما یه کارآگاهن،</b>

07:34.000 --> 07:38.250
<b>‫و تخصص‌شون توی پروند‌ه‌هایی‌ـه
‫که به موجودات غیرانسان مربوط می‌شن.</b>

07:38.250 --> 07:39.500
<b>‫کارآگاه؟</b>

07:39.500 --> 07:43.190
<b>‫اون‌ها کسایین که معماها و پروند‌هایی مثل این رو حل می‌کنن.</b>

07:43.500 --> 07:47.020
<b>‫شاید آیا-ساما بتونن به شما هم کمک کنن.</b>

07:47.240 --> 07:49.740
<b>‫این آیا-سامایی که می‌گی الان کجاست؟</b>

07:49.740 --> 07:53.470
<b>‫الان توی روستای انسان‌هاست. به‌زودی باید برسن اینجا-</b>

07:53.470 --> 07:54.160
<b>‫اینجا؟!</b>

07:54.160 --> 07:57.000
<b>‫نمی‌تونیم بذاریم انسان‌های بیشتری سر از اینجا در بیارن.</b>

07:57.000 --> 07:58.910
<b>‫نمی‌تونیم همه‌تون رو قایم کنیم.</b>

07:58.910 --> 08:01.910
<b>‫نه، نیازی به نگرانی نیست. آیا-ساما-</b>

08:01.910 --> 08:06.460
<b>‫ببخشید شیزوکو، ولی نمی‌تونیم
‫هیچ‌کدوم از حرف‌هات رو باور کنیم.</b>

08:06.870 --> 08:09.010
<b>‫اگه واقعاً هیچ دخلی به این قتل‌ها نداری،</b>

08:09.010 --> 08:10.900
<b>‫لطفاً سریعاً دهکده رو ترک کن.</b>

08:11.730 --> 08:13.720
<b>‫من دشمن‌تون نیستم.</b>

08:15.580 --> 08:18.370
<b>‫توی این دهکده چای می‌خورید؟</b>

08:23.900 --> 08:27.290
<b>‫چرا آب جوش رو ریختی توی فنجون‌ها؟ می‌خوای بخوریش؟</b>

08:27.650 --> 08:30.440
<b>‫تا داخل فنجون رو گرم نگه‌داریم.</b>

08:30.810 --> 08:32.210
<b>‫چرا گرمش می‌کنی؟</b>

08:32.590 --> 08:36.430
<b>‫برای اینکه وقتی چای رو می‌ریزیم دماش نیاد پایین.</b>

08:44.780 --> 08:45.830
<b>‫بفرمایید.</b>

08:46.220 --> 08:48.170
<b>‫می‌خواستم بابت نجات‌دادنم ازتون تشکر کنم.</b>

08:50.340 --> 08:52.420
<b>‫بهتره که سمّی چیزی توش نریخته باشی.</b>

08:52.420 --> 08:54.590
<b>‫داشتیم نگاهش می‌کردیم، پس مشکلی نیست.</b>

08:55.850 --> 08:59.030
<b>‫بابونه، گل سرخ و انگور کولی؟</b>

08:55.850 --> 08:59.030
<b>‫آقطی سیاه یا آقطی اروپایی به‌خاطر داشتن میوه‌ی 
.ریز شبیه انگور در ایران با نام انگور کولی شناخته می‌شود</b>

08:59.450 --> 09:01.850
<b>‫و... کالاندولا؟</b>

08:59.450 --> 09:01.850
<b>.کالاندولا؛ از دسته‌ی کاسنی‌ها که پماد آن نیز وجود دارد</b>

09:01.850 --> 09:03.850
<b>‫د ـ درسته.</b>

09:09.990 --> 09:11.370
<b>‫خوش‌طعم به‌نظر می‌رسه.</b>

09:11.710 --> 09:14.140
<b>‫کاملاً با چایی که همیشه می‌خوریم فرق می‌کنه.</b>

09:14.530 --> 09:16.520
<b>‫خب، حداقل سم توش نیست.</b>

09:18.780 --> 09:20.120
<b>‫خیلی ممنون.</b>

09:20.700 --> 09:24.550
<b>‫می‌گم... اگه بگید از اینجا برم، دریغ نمی‌کنم.</b>

09:24.860 --> 09:30.430
<b>‫ولی قبل ‌از رفتنم، می‌شه فقط بهم بگید
‫چه اتفاقی داره توی این دهکده میفته؟</b>

09:33.660 --> 09:35.690
<b>‫همه‌چی از یه سال پیش شروع شد.</b>

09:35.690 --> 09:38.260
<b>‫تا اینجا سه‌تا قربانی داشتیم.</b>

09:38.890 --> 09:42.450
<b>‫اولیش یه دختر چهارده ساله به اسم رومی بود.</b>

09:43.030 --> 09:45.490
<b>‫یه روز بارونی توی جنگل پیداش کردن.</b>

09:45.990 --> 09:49.830
<b>‫با یه تفنگ شکاری به صورتش شلیک شده بود.</b>

09:51.100 --> 09:54.160
<b>‫دومی اِتّا بود. یازده‌سال داشت.</b>

09:55.010 --> 09:58.800
<b>‫چهارماه بعد دقیقاً مثل رومی کشته شد.</b>

09:59.590 --> 10:02.780
<b>‫چهارماه بعداز اون، کلاریسای پونزده‌ساله هم همین‌طور...</b>

10:03.590 --> 10:06.230
<b>‫هنوزم نتونستن قاتل رو پیدا کنن.</b>

10:06.850 --> 10:11.790
<b>‫بِلوت‌کراله‌ها روزها دنبال قاتل می‌گشتن،
‫اما نتونستن رد بوش رو بگیرن.</b>

10:06.850 --> 10:11.790
<b>بلوت‌کراله؛ به معنی پنجه خونین در زبان آلمانی</b>

10:12.850 --> 10:15.330
<b>‫بارون ردش رو پاک کرده بود.</b>

10:15.980 --> 10:17.430
<b>‫بلوت‌کراله؟</b>

10:18.020 --> 10:21.920
<b>‫مردهای این دهکده. اون‌ها ازمون محافظت می‌کنن.</b>

10:24.500 --> 10:26.810
<b>‫این سه قربانی وجه اشتراکی هم داشتن؟</b>

10:27.110 --> 10:30.570
<b>‫نه حقیقتش. جز اینکه همه‌شون دختر بودن.</b>

10:30.570 --> 10:34.210
<b>‫ولی مگه همه‌شون قبل از مرگ یه‌کم عجیب به‌نظر نمی‌رسیدن؟</b>

10:34.210 --> 10:36.570
<b>‫توی هپروت بودن، عصبی می‌زدن.</b>

10:36.890 --> 10:39.820
<b>‫واقعاً هیچ سرنخی از قاتل نیست؟</b>

10:40.060 --> 10:44.370
<b>‫تنها چیزی که ازش مطمئنیم اینه که یه تفنگ شکاری دارن.</b>

10:44.370 --> 10:46.700
<b>‫هربار به بهترین نحو رد بوشون رو می‌پوشونن،</b>

10:47.130 --> 10:50.000
<b>‫و توی غافلگیرکردن دیگران هم ماهرن.</b>

10:50.000 --> 10:53.920
<b>‫چون‌که ما نمی‌میریم مگه این‌که توی حالت انسانی‌مون باشیم.</b>

10:54.720 --> 10:57.050
<b>‫هیچ‌کس صدای شلیکی نشنیده؟</b>

10:57.050 --> 10:59.400
<b>‫هرگز صدایی نشنیدیم.</b>

10:59.400 --> 11:01.730
<b>‫احتمالاً اون بیرون اسلحه‌هایی هم هستن که صدا ندن، مگه نه؟</b>

11:01.730 --> 11:05.570
<b>‫تا حالا نشنیدم که یه تفنگ شکاری بی‌صدا شلیک کنه.</b>

11:07.390 --> 11:09.890
<b>‫شماها حس بویایی قوی‌ای دارید، درسته؟</b>

11:10.230 --> 11:14.170
<b>‫اگه انسانی توی این دهکده بوده باشه،
‫نمی‌تونستید بوش رو احساس کنید؟</b>

11:15.770 --> 11:17.070
<b>‫چی می‌خوای بگی؟</b>

11:18.020 --> 11:18.970
<b>‫هیچی.</b>

11:18.970 --> 11:20.490
<b>‫صحبت‌هامون تموم شد.</b>

11:20.490 --> 11:22.570
<b>‫خب، از دهکده‌مون برو.</b>

11:23.150 --> 11:26.080
<b>ولی آخه چطوری می‌خواد بره؟</b>

11:26.370 --> 11:29.140
<b>اگه بلوت‌کراله‌ها گیرش بندازن چی؟</b>

11:29.550 --> 11:32.580
<b>،درسته. برای اینکه نشه از روی بوش ردشو زد
.باید از یه پهنه‌ی آبی عبور کنه</b>

11:33.220 --> 11:35.120
<b>برکه‌ی شرقی مناسب این کار نیست؟</b>

11:35.120 --> 11:37.630
<b>!ها؟ اون که جهت مخالف دهکده قرار داره</b>

11:37.630 --> 11:40.340
<b>.همین که بخوایم جنگل رو دور بزنیم، پیدامون می‌کنن</b>

11:40.340 --> 11:41.310
<b>.دور نمی‌زنیم</b>

11:42.440 --> 11:47.180
<b>بلوت‌کراله‌ها رو فریب میدم تا
.تو جنگل غربی جمع شن</b>

11:50.460 --> 11:53.950
<b>این تنها دهکده‌ی گرگینه‌ها‌ توی حفره‌ست؟</b>

11:53.950 --> 11:56.610
<b>.نه فقط توی دره، احتمالاً توی کل اروپا</b>

11:56.910 --> 11:58.450
<b>تو به دهکده‌ی آدم‌ها سر نمی‌زنی؟</b>

11:58.450 --> 12:01.050
<b>.معلومه که نه! جونمو که از سر راه نیاوردم</b>

12:01.390 --> 12:04.400
<b>گرگینه‌های زیادی هستن که
.از دهکده‌ی آدم‌ها فرار کردن</b>

12:04.400 --> 12:08.120
<b>.یه نمونه‌ش نورا. وقتی چهارسالش بود به اینجا اومد</b>

12:08.120 --> 12:12.300
<b>،گذشته از این‌، حتی اگه دهکده رو ترک کنیم
.بلوت‌کراله‌ها کشون‌کشون برمون می‌گردونن</b>

12:12.300 --> 12:14.010
<b>.ما کاهنه‌ایم</b>

12:14.010 --> 12:16.300
<b>کاهنه؟ شما دوتا؟</b>

12:16.300 --> 12:19.130
<b>توی دهکده هر دختر به محض اینکه 
.شمع سیزده‌سالگی رو فوت کنه، کاهنه می‌شه</b>

12:19.630 --> 12:22.050
<b>بعضی از کاهنه‌ها رو رگی‌-با جمع می‌کنه</b>

12:22.050 --> 12:24.290
<b>.تا توی آئین خون شرکت کنن</b>

12:24.290 --> 12:26.490
<b>.رگی-با کدخداست</b>

12:26.800 --> 12:28.890
<b>.هفته‌ی دیگه نورا قراره کاهنه شه</b>

12:31.120 --> 12:32.390
<b>!بلوت‌کراله‌ها</b>

12:32.770 --> 12:35.150
<b>!یعنی چی؟ مگه قرار نبود توی جنگل باشن</b>

12:39.190 --> 12:40.400
<b>.هی، کایا</b>

12:40.400 --> 12:44.410
<b>.س‍ ـ‌ سلام، دنیس... و شما دوستان</b>

12:44.820 --> 12:48.670
<b>چقدر یونجه. داری این‌همه رو کجا می‌‌‌‌‌‌‌بری؟</b>

12:48.670 --> 12:53.250
<b>...آه... تو فکرم بود که... یه مبل درست کنم</b>

12:53.250 --> 12:54.200
<b>.با این پرش می‌کنم</b>

12:54.200 --> 12:57.170
<b>یه بوی خوب به مشامم می‌رسه... مال بابونه‌ست؟</b>

12:57.170 --> 13:00.430
<b>.اوه، آره! یه‌کم قبل تو خونه‌ی نورا چایی خوردیم</b>

13:00.430 --> 13:01.780
<b>.خب دیگه، بعداً‌ می‌بینمت</b>

13:07.870 --> 13:09.480
<b>!انسان</b>

13:17.100 --> 13:18.060
<b>!بیفتین دنبالش</b>

13:19.080 --> 13:19.900
<b>!بااجازه قرضش می‌گیرم</b>

13:21.440 --> 13:23.270
<b>!از هم جدا شین و محاصره‌ش کنین</b>

13:46.790 --> 13:47.800
<b>.بی‌فایده‌ست</b>

13:55.360 --> 13:57.280
<b>.الان دیگه کاری از دستت برنمیاد</b>

13:59.270 --> 14:02.110
<b>کایا، وِرا، اینجا چه‌خبره؟</b>

14:02.550 --> 14:04.670
<b>.اشتباه فکر می‌کنی، گانتر
-ما فقط داشتیم‌</b>

14:04.670 --> 14:06.430
<b>.پرسیدم اینجا چه‌خبره</b>

14:06.790 --> 14:09.360
<b>...خب، راستش</b>

14:09.360 --> 14:11.120
<b>!من از بیرون اومدم</b>

14:11.340 --> 14:12.750
<b>.از بالای پرتگاه</b>

14:12.750 --> 14:15.620
<b>راجع‌به دهکده‌ی گرگینه‌ها شنیدم و
!اومدم تا ته‌وتوش رو دربیارم</b>

14:17.620 --> 14:22.800
<b>،اون دوتا رو دیدم که دارن توی گاری یونجه باز می‌زنن
.وقتی دیدم حواسشون نیست پریدم توش</b>

14:22.800 --> 14:24.770
<b>.از اون‌موقع قایم شده بودم</b>

14:25.130 --> 14:30.050
<b>.اون لباس‌ها مال این روستان
.عجیبه که یه انسان انقدر توی دروغ گفتن ناشی‌ـه</b>

14:30.650 --> 14:32.460
<b>این‌همه قیل‌وقال برای چیه؟</b>

14:37.410 --> 14:41.900
<b>.یه انسان... که از محلی‌ها هم نیست</b>

14:42.730 --> 14:44.270
<b>اینجا چیکار می‌کنی؟</b>

14:44.270 --> 14:48.280
<b>اون دشمن‌ ما نیست!‌ صرفاً راهشو گم کرده
.و برحسب اتفاق سر از اینجا درآورده</b>

14:48.490 --> 14:51.290
<b>.انسان‌ها اجازه ورود به دهکده‌مون ندارن</b>

14:51.290 --> 14:54.290
<b>.قانون این رو می‌گه. بکشیدش</b>

14:55.590 --> 14:57.330
<b>!رودخونه اون رو به اینجا آورد</b>

14:57.330 --> 14:58.520
<b>...و</b>

14:59.590 --> 15:01.310
<b>!و نورا نجاتش داد</b>

15:06.170 --> 15:10.580
<b>درسته... می‌تونم بوی نورا رو
.روی اون لباس‌ها تشخیص بدم</b>

15:10.580 --> 15:15.290
<b>،م‍ ـ ما گفتیم باید بلافاصله بکشیمش
...ولی نورا گفت فعلاً دندون رو جیگر بذاریم</b>

15:15.290 --> 15:17.560
<b>.و بشنویم از کجا اومده</b>

15:19.750 --> 15:21.180
<b>.خیله‌خب</b>

15:22.460 --> 15:24.850
<b>.پس بیاین ببینیم چی برای گفتن داره</b>

15:30.020 --> 15:33.240
<b>.داربست بار گناهانت رو به دوش می‌کشه</b>

15:33.240 --> 15:37.830
<b>،هربار که دروغ بگی یا تردید کنی
.یکی از تخته‌چوب‌ها فرو می‌ریزه</b>

15:38.290 --> 15:41.570
<b>.اگه داربست تا آخر بازجویی‌مون پابرجا بمونه، بی‌گناهی</b>

15:41.570 --> 15:44.580
<b>.اگه فرو بریزه، گناهکاری</b>

15:44.980 --> 15:48.340
<b>چه‌طوری می‌خواین دروغ بودن یا نبودنِ حرفم رو تعیین کنین؟</b>

15:48.640 --> 15:50.200
<b>.این رو رگی-با خودش می‌دونه</b>

15:52.270 --> 15:56.600
<b>از وقتی داربست ساختیم، خیلی وقته 
.می‌گذره. آخرین‌بار برای رزا بود</b>

15:57.350 --> 15:58.600
<b>...رزا</b>

16:02.010 --> 16:03.730
<b>اسمت چیه؟</b>

16:04.400 --> 16:05.970
<b>.هاسی شیزوکو</b>

16:05.970 --> 16:08.340
<b>چرا به این دهکده اومدی؟</b>

16:08.340 --> 16:10.490
<b>.اتفاقی سر از اینجا درآوردم</b>

16:19.960 --> 16:21.070
<b>...آیا-ساما</b>

16:30.730 --> 16:34.480
<b>تو کسی هستی که اون دخترها رو کشت،‌ مگه نه؟</b>

16:34.480 --> 16:36.020
<b>!ن‍ ـ نه</b>

16:37.810 --> 16:40.020
<b>.نورا گفت اون قاتل نیست</b>

16:40.750 --> 16:44.090
<b>یه‌چیزی... راجع‌به اینکه
...اسلحه‌ش فرق داره</b>

16:44.400 --> 16:46.170
<b>.پس قاتل اون نیست</b>

16:46.730 --> 16:50.440
<b>اسلحه؟ این آدم یه اسلحه داشت؟</b>

16:50.940 --> 16:53.280
<b>...ب‍ ـ بله. ولی نورا گفت</b>

16:56.260 --> 16:58.280
<b>واسه چی اسلحه همراهت داشتی؟</b>

16:58.280 --> 17:00.290
<b>!برای شلیک کردن به شما نبود</b>

17:04.300 --> 17:07.630
<b>!گفت کمکمون می‌کنه</b>

17:07.630 --> 17:09.820
<b>!که شاید بتونه قاتل رو پیدا کنه</b>

17:09.820 --> 17:13.700
<b>،آ ـ آره! گفت اربابش،‌ آه... کارآگاهی چیزیه</b>

17:13.700 --> 17:15.770
<b>!که کارش حل کردن معماست</b>

17:16.220 --> 17:18.880
<b>.زنی که اون بالاست قاتل ـه</b>

17:18.880 --> 17:23.800
<b>.و این دهکده‌ی گرگینه‌هاست
.ما نیازی به کمک یه انسان نداریم</b>

17:23.800 --> 17:25.770
<b>!آیا-ساما انسان نیستن</b>

17:26.140 --> 17:28.770
<b>!آیا-ساما موجودی‌ هستن که معروفه به نامیرا</b>

17:29.100 --> 17:33.030
<b>!ایشون هم مثل شما انسان نیستن. طرف شمان</b>

17:33.340 --> 17:35.420
<b>.بالأخره به این دهکده می‌رسن</b>

17:36.460 --> 17:37.740
<b>!صدای تیراندازی بود</b>

17:38.070 --> 17:39.740
<b>!از جنگل غربی اومد</b>

17:40.090 --> 17:42.740
<b>.خون... بوی خون به مشامم می‌رسه</b>

17:43.600 --> 17:44.930
<b>.نورا-سان اینجا نیستن</b>

17:51.450 --> 17:52.430
<b>!نورا</b>

17:59.510 --> 18:01.550
<b>!نورا! نورا</b>

18:02.020 --> 18:03.730
<b>چرا باید این بلا سر نورا می‌اومد؟</b>

18:04.570 --> 18:06.750
<b>...دیگه چیزی نمونده بود</b>

18:07.200 --> 18:08.500
<b>.بارون نمی‌باره</b>

18:09.260 --> 18:12.960
<b>.می‌تونیم رد بوش رو بگیریم
بِرنت،‌ دنیس،‌ می‌تونین بوش کنین؟</b>

18:14.080 --> 18:16.160
<b>...دود باروت،‌ تیغه، و پوکه فشنگ تفنگ شکاری</b>

18:16.160 --> 18:19.530
<b>...خون نورا و
.چیزی که بوئی شبیه خون انسان‌ها داره</b>

18:20.050 --> 18:22.170
<b>.احتمالش هست که قاتل هم زخمی شده باشه</b>

18:22.170 --> 18:23.880
<b>بو تا کجا رفته؟</b>

18:24.200 --> 18:25.630
<b>.به اینجا منتهی می‌شه</b>

18:25.630 --> 18:28.540
<b>هان؟ یعنی چی؟ پس قاتل کجاست؟</b>

18:29.040 --> 18:32.540
<b>.درست همین‌جاست. باید خودش باشه</b>

18:32.900 --> 18:35.300
<b>.مسلماً‌ اون نورا رو کشته</b>

18:35.300 --> 18:36.520
<b>!کار اون ـه</b>

18:36.520 --> 18:40.300
<b>.ولی آخه رگی-با،‌ ما تمام‌ مدت محاصره‌ش کرده بودیم</b>

18:41.100 --> 18:42.510
<b>.چطور می‌خواست بکشتش</b>

18:43.670 --> 18:47.560
<b>شیزوکو، بهمون بگو!‌ یه کارآگاه الان چیکار می‌کرد؟</b>

18:49.190 --> 18:51.060
<b>.لطفاً‌ کمکمون کن</b>

18:56.050 --> 18:57.320
<b>...من</b>

18:58.820 --> 19:01.580
<b>.می‌تونین دست‌هام رو بسته نگه‌دارین</b>

19:01.580 --> 19:05.330
<b>درعوض، می‌شه دقیقاً‌ همون کاری رو
بکنین که من ازتون می‌خوام؟</b>

19:05.840 --> 19:09.830
<b>،اگه ببینیم به هیچ دردی نمی‌خوری
.مثل یه جنایتکار باهات برخورد می‌کنیم</b>

19:10.140 --> 19:11.330
<b>.مشکلی نیست</b>

19:18.590 --> 19:23.850
<b>اگه اینجا تیر خورده بود، اطرافش باید
.خیلی بیشتر از این خون می‌پاشید</b>

19:23.850 --> 19:26.530
<b>.حتماً جای دیگه‌ای کشته شده</b>

19:26.960 --> 19:28.370
<b>.پوستش مرطوب ـه</b>

19:29.250 --> 19:31.850
<b>می‌شه به لباس‌های نورا-سان دست بزنین؟</b>

19:32.350 --> 19:33.940
<b>.برنت، بهش دست بزن</b>

19:38.620 --> 19:39.860
<b>.خیس ـه</b>

19:39.860 --> 19:43.620
<b>،به عبارتی... نورا-سان یه‌جا توی آب بوده</b>

19:43.620 --> 19:45.490
<b>،که بیرون میاد،‌ لباسش رو تنش می‌کنه</b>

19:45.490 --> 19:47.600
<b>.و بعدش تیر می‌خوره</b>

19:48.120 --> 19:50.850
<b>و... به اینجا آورده می‌شه؟</b>

19:51.190 --> 19:54.950
<b>این‌طوری باید می‌تونستیم بوی
.دود باروت و خون رو دنبال کنیم</b>

19:54.950 --> 19:56.630
<b>.ولی بو اینجا متوقف می‌شه</b>

19:56.630 --> 19:59.350
<b>.درضمن، با عقل جور درنمیاد که اینجا آورده شده باشه</b>

19:59.350 --> 20:01.490
<b>.منشاء صدای تیراندازی اینجا بود</b>

20:02.510 --> 20:03.890
<b>!گانتر،‌ اینجا رو</b>

20:05.140 --> 20:07.330
<b>می‌شه درخت رو لمس کنین؟</b>

20:09.670 --> 20:11.140
<b>.هنوز یه‌خرده داغه</b>

20:11.610 --> 20:14.270
<b>...پس دوبار تیراندازی شده</b>

20:15.830 --> 20:19.740
<b>.با این‌حال... ما فقط یه‌بار صدای تیراندازی شنیدیم</b>

20:19.740 --> 20:20.900
<b>.هوی، آدم</b>

20:20.900 --> 20:22.520
<b>سر از چیزی درآوردی؟</b>

20:25.560 --> 20:26.730
<b>.خیر</b>

20:27.050 --> 20:28.700
<b>.وقتمون رو هدر دادی</b>

20:28.700 --> 20:29.990
<b>!آیا-ساما</b>

20:29.990 --> 20:32.090
<b>!آیا-ساما می‌تونستن این مسئله رو حل کنن</b>

20:32.490 --> 20:35.740
<b>.نه. اجازه نمی‌دیم کس دیگه‌ای پا توی روستامون بذاره</b>

20:36.170 --> 20:39.210
<b>.هرکسی رو که بی‌اجازه وارد دهکده‌مون شه، می‌کشیم</b>

20:41.290 --> 20:44.680
<b>.حالا، به گناهانت اعتراف کن</b>

20:44.680 --> 20:47.970
<b>!ن‍ ـ نه بابا!‌ من که خطائی ازم سر نزده</b>

20:47.970 --> 20:50.970
<b>!تاحالا نه کسی رو دودر کردم نه کشتم</b>

20:50.970 --> 20:55.010
<b>،بدترین کاری که کردم
.کشتن و خوردن گاو اونم فقط واسه‌ یه‌بار بود</b>

20:55.010 --> 20:57.480
<b>.جیگرم واسه اون گاو کباب شد</b>

20:57.480 --> 20:59.930
<b>که اینطور. حالا مزه‌ی گاو چطور بود؟</b>

20:59.930 --> 21:02.070
<b>-عین سگم</b>

21:08.090 --> 21:08.890
<b>!آلیس</b>

21:20.000 --> 21:27.500
<b>‫DAWN | CWTHIERRY</b>

21:20.000 --> 21:27.500
<b>‫Film2Media</b>
