WEBVTT

00:02.220 --> 00:06.000
<b>اولین قربانی، نادیا-سان، نوه‌ی شما بود درسته؟</b>

00:06.000 --> 00:08.750
<b>هیچ می‌دونین چرا هدف قرار گرفته بود؟</b>

00:08.750 --> 00:09.980
<b>.نه</b>

00:09.980 --> 00:14.400
<b>.همه‌ی قربانی‌ها زن‌های جوونن
فکر می‌کنین دلیلش چیه؟</b>

00:14.400 --> 00:18.040
<b>.احتمال میدم مجرم از زن‌های جوون خوشش میاد</b>

00:18.040 --> 00:21.060
<b>.ولی توی این حوادث به کوچک‌ترین جزئیات هم فکر شده</b>

00:21.400 --> 00:23.490
<b>،هر چهارماه یک‌بار اتفاق افتادن</b>

00:23.490 --> 00:26.150
<b>.تو شرایط جوی یکسان، و به روش یکسان کشته شدن</b>

00:26.880 --> 00:28.380
<b>می‌خوای به چی برسی؟</b>

00:28.380 --> 00:34.390
<b>منظورم اینه که مجرم ممکنه انگیزه‌ی
.دیگه‌ای جز رفع گرسنگی‌ش داشته باشه</b>

00:34.910 --> 00:37.390
<b>.ولی این مسئله رو موقتاً می‌تونیم کنار بذاریم</b>

00:37.640 --> 00:38.730
<b>...شما</b>

00:41.060 --> 00:44.090
<b>معتقدین که مجرم از اهالی روستاست؟</b>

02:13.380 --> 02:15.990
<b>حفره‌ٔ مه‌آلود</b>

02:13.820 --> 02:15.990
<b>‫قسمت دهم</b>

02:17.860 --> 02:18.980
<b>.خیر</b>

02:19.310 --> 02:22.710
<b>،درست همون‌طور که گرگ از گرگ زاده می‌شه</b>

02:22.710 --> 02:25.870
<b>.گرگینه هم فقط از گرگینه زاده می‌شه</b>

02:25.870 --> 02:30.310
<b>.اکثر روستایی‌ها توی همین روستا زاده و بزرگ شدن</b>

02:30.310 --> 02:35.750
<b>،تنها کسایی که می‌شه بهشون سوءظن داشت
.غریبه‌هایی هستن که بعداً اینجا مستقر شدن</b>

02:36.570 --> 02:38.130
<b>.دکتر هینمن</b>

02:38.530 --> 02:40.510
<b>.مهندس کونوت</b>

02:40.510 --> 02:42.890
<b>.آلمای هنرمند</b>

02:43.480 --> 02:46.330
<b>.هرسه‌تاشون رو محک زدم</b>

02:46.330 --> 02:49.660
<b>.گرگینه‌ها هیولاهایی‌ان که با عقل‌‌ومنطق سازگار نیستن</b>

02:49.660 --> 02:53.490
<b>،اگه خودشون رو به‌عنوان انسان جا زده باشن
.به این‌ راحتی‌ها نمی‌شه از ماهیت حقیقی‌شون سر درآورد</b>

02:54.030 --> 02:58.420
<b>.ولی از خیلی جهات با ما فرق دارن</b>

02:58.730 --> 02:59.900
<b>...از جمله</b>

02:59.900 --> 03:01.660
<b>.حواس‌شون که خیلی قوی‌ـه</b>

03:01.660 --> 03:03.160
<b>.درسته</b>

03:03.840 --> 03:07.470
<b>مثلاً، مجبورشون کردیم
،رایحه‌ تند سوسن کوهی رو بو بکشن</b>

03:07.470 --> 03:10.380
<b>.یا در گوش‌شون ظرف و ظروف رو به هم کوبیدیم</b>

03:10.380 --> 03:13.760
<b>یه گرگینه قائدتاً باید با هول و هراس برداشتن
.خودش رو لو می‌داد</b>

03:14.170 --> 03:17.510
<b>.ولی آب توی دل هیچ‌کدوم از اون سه‌تا تکون نخورد</b>

03:18.020 --> 03:21.640
<b>.به عبارتی هیچ گرگینه‌ای میون روستایی‌ها نیست</b>

03:21.970 --> 03:24.610
<b>.ظاهراً از زیر و بم گرگینه‌ها خبر دارین</b>

03:25.180 --> 03:29.430
<b>.اساسی‌ترین سلاح گرگینه‌ها،‌ خون‌شون ـه</b>

03:29.430 --> 03:32.170
<b>.تکامل پیدا می‌کنن</b>

03:32.170 --> 03:33.940
<b>.اصل‌ونسب‌شون رو کنترل می‌کنن</b>

03:34.060 --> 03:40.530
<b>،به‌منظور تولد قوی‌ترین فرزند
.خوب حواسشون هست که کی با کی جفت‌گیری می‌کنه</b>

03:40.530 --> 03:46.200
<b>،پیش از جفت‌گیری و تولیدمثل
.حساب و کتاب همه‌ی این‌ها رو می‌کنن</b>

03:46.200 --> 03:48.830
<b>.قدرت بی‌نظیرشون رو از این راه به‌دست آوردن</b>

03:49.130 --> 03:53.960
<b>.نقره و آب مقدس جوابگوی آخرین نسل‌شون نیست</b>

03:53.960 --> 03:56.710
<b>و این نتیجه‌ی جفت‌گیری گزینشی‌شون ـه؟</b>

03:56.710 --> 04:00.390
<b>باید چیکار کنیم، شیزوکو-سان؟
.این‌طور که بوش میاد نقره قرار نیست دردی ازمون دوا کنه</b>

04:01.720 --> 04:03.760
<b>.پس، گمونم به بن‌بست خوردیم</b>

04:03.760 --> 04:05.610
<b>.اشتباه می‌کنی</b>

04:06.190 --> 04:09.580
<b>.می‌تونین توی حالت انسانی‌شون دنبالشون بیفتین</b>

04:09.580 --> 04:12.260
<b>.می‌تونین چشم‌ها یا دهن‌هاشون رو زیر نظر بگیرین</b>

04:12.260 --> 04:14.330
<b>.یا می‌تونین آتیش‌شون بزنین</b>

04:14.330 --> 04:15.760
<b>.خدایا شکرت</b>

04:15.760 --> 04:18.580
<b>مثل اینکه یه‌خرده راحت‌تر از
.استاد ما دم به تله‌ی مرگ می‌دن</b>

04:18.580 --> 04:22.990
<b>.ولی آخرسر دربرابر آتیشم مقاوم می‌شن، ببینین کی گفتم</b>

04:22.990 --> 04:27.740
<b>از کجا معلوم وقتی کیندزفورر زاده شه،‌ چی پیش میاد؟</b>

04:27.740 --> 04:29.510
<b>کیندزفورر؟</b>

04:29.510 --> 04:31.500
<b>.یه افسانه‌ست</b>

04:31.500 --> 04:35.530
<b>گرگینه‌ی نهایی که حاصل
.همه‌ی جفت‌گیری‌های گزینشی‌شون ـه</b>

04:35.530 --> 04:37.750
<b>.به این اسم صداش می‌زنن</b>

04:38.330 --> 04:45.730
<b>،گرگینه‌ای که سریع‌تر، سرسخت‌تر
.باهوش‌تر و قوی‌تره</b>

04:45.730 --> 04:48.010
<b>.براشون حکم خدا رو داره</b>

04:48.240 --> 04:50.630
<b>.گفتی که نقره براشون جواب نیست</b>

04:50.630 --> 04:53.520
<b>به‌نظر میاد با چشم‌های خودت دیدی که
.نقره کلک یکی‌شون رو نکنده</b>

04:54.640 --> 04:56.400
<b>.بله، دیدم</b>

04:56.650 --> 04:58.750
<b>این همون حادثه‌ی هشت‌سال پیشه؟</b>

04:58.750 --> 05:02.660
<b>.درسته. مادر و بچه هم غریبه بودن</b>

05:02.660 --> 05:03.630
<b>مادر و بچه؟</b>

05:04.770 --> 05:08.270
<b>.یه زن و دختری که از خون خودش بود</b>

05:08.760 --> 05:11.650
<b>.سر همه‌مون رو شیره مالیده بودن</b>

05:12.680 --> 05:16.670
<b>شهردار، شما بابت دزدیده شدن لوئیزه-چان ناراحتین؟</b>

05:17.790 --> 05:21.280
<b>.لوئیزه فرشته‌ی نگهبان روستامون بود</b>

05:21.280 --> 05:24.330
<b>.اون کسی بود که بهمون امید داد</b>

05:26.000 --> 05:31.310
<b>.نمی‌دونم اگه بمیره باید چه خاکی به سرمون بریزیم</b>

05:33.060 --> 05:34.310
<b>!لوئیزه</b>

05:34.310 --> 05:38.710
<b>راستی، شما هشت‌سال پیش گرگینه رو چطوری پیدا کردین؟</b>

05:38.710 --> 05:42.570
<b>.لوئیزه پیداشون کرد. به ماهیت حقیقی‌شون پی برد</b>

05:47.070 --> 05:51.450
<b>.با حرف زدن میونه نداشت، ولی بچه‌ی مرموزی بود</b>

05:51.450 --> 05:56.130
<b>.تو کتم نمیره به لوئیزه هم حمله شده باشه
.اون قهرمان این روستا بود</b>

05:56.130 --> 05:59.080
<b>چون هشت‌سال پیش گرگینه‌ها رو پیدا کرد؟</b>

05:59.080 --> 05:59.920
<b>.بله</b>

06:00.490 --> 06:03.710
<b>.از شهردار شنیدم که شما از همه بیشتر درموردش می‌دونین</b>

06:04.920 --> 06:06.590
<b>از همه بیشتر درموردش می‌دونم؟</b>

06:06.590 --> 06:08.970
<b>.من صرفاً یه قربانی‌ام</b>

06:08.970 --> 06:11.470
<b>.اون زنیکه فریبم داد</b>

06:13.470 --> 06:15.720
<b>...سیزده‌سال پیش</b>

06:16.100 --> 06:19.180
<b>.توی جنگل یه زن رو که از هوش رفته بود پیدا کردم</b>

06:19.480 --> 06:21.930
<b>.موهای نقره‌ای زیبا داشت</b>

06:22.270 --> 06:25.850
<b>از صدمتری می‌شد به وخامت حالش پی برد، بدنش
.پر بود از زخم‌ها و جراحت‌های وحشتناک</b>

06:26.340 --> 06:28.510
<b>.شکمشم کمی برآمده بود</b>

06:29.130 --> 06:31.900
<b>،وقتی اسمشو ازش پرسیدم
.گفت رزاست</b>

06:31.900 --> 06:36.640
<b>،وقتی ازش پرسیدم اهل کجاست
.در جوابم به‌طور مختصر گفت که از خونه فرار کرده</b>

06:38.010 --> 06:41.370
<b>قبلنا،‌ روستایی‌ها از غریبه‌ها 
.بیشتر از الان استقبال می‌کردن</b>

06:41.760 --> 06:45.480
<b>پیش خودمون فکر می‌کردیم لابد
تو یه عمارت کار می‌کرده</b>

06:45.480 --> 06:49.130
<b>و به‌خاطر داشتن رابطه نامشروع یا 
.یه چیزی تو همین مایه‌ها اخراجش کردن</b>

06:49.840 --> 06:52.140
<b>،بدن رزا رفته رفته قوای خودش رو به‌دست آورد</b>

06:52.140 --> 06:54.970
<b>،و شیش‌ماه بعد
.یه دختر به‌دنیا آورد</b>

06:55.350 --> 06:57.200
<b>.اسمش رو یوته گذاشت</b>

06:57.670 --> 07:00.640
<b>،الان که بهش فکر می‌کنم
.چیزای زیادی جریان داشتن که عادی نبودن</b>

07:01.680 --> 07:06.900
<b>زیاد از خونه بیرون نمی‌رفت، و ما
.بیشتر از معمول صدای زوزه از جنگل می‌شنیدیم</b>

07:07.780 --> 07:12.580
<b>.رزا در حالت انسانی، زنی متین و باهوش بود</b>

07:12.910 --> 07:14.600
<b>دلت پیشش گیر بود؟</b>

07:14.600 --> 07:16.130
<b>...خب، آره</b>

07:16.770 --> 07:21.640
<b>،خوشبختانه،‌ قبل از اینکه مرتکب اشتباه جبران‌ناپذیری شم
.از همه‌ حقایق پرده برداشته شد</b>

07:22.700 --> 07:26.110
<b>...هشت‌سال پیش، یه روز قبل از جشنواره بهاره</b>

07:26.670 --> 07:30.170
<b>.رزا شتاب‌زده برای دفاع از دخترش اومد</b>

07:30.170 --> 07:32.820
<b>ما شمشیر و چوب به‌ دست گرفتیم</b>

07:32.820 --> 07:35.010
<b>.و تا سرحد مرگ له‌ولورده‌شون کردیم</b>

07:36.410 --> 07:40.210
<b>کنجکاوم بدونم لوئیزه-سان چطور به
.ماهیت حقیقی یوته پی برده</b>

07:41.370 --> 07:45.390
<b>گفت توی جنگل داشت گل می‌چید
که سروکله‌ی رزا پیدا می‌شه</b>

07:45.390 --> 07:49.320
<b>و لوئیزه رو که با دختر خودش
.اشتباه گرفته بود،‌ صدا می‌زنه</b>

07:50.090 --> 07:51.170
<b>،و بعد بهش می‌گه</b>

07:51.610 --> 07:57.750
<b>،حتی اگه گلی رو با رایحه‌ی تند بو کشیدی»
«.حواستو جمع کن که گوش‌هاتو نشون ندی</b>

07:58.250 --> 08:01.160
<b>،لوئیزه که متعجب شده بود
.تصمیم گرفت یه امتحانی کنه</b>

08:01.960 --> 08:05.710
<b>و تو مطمئنی اون دوتا گرگینه مردن؟</b>

08:05.930 --> 08:11.840
<b>البته. وظیفه‌ی شناسایی جنازه‌های سوخته‌شون
.روز بعدی به عهده‌ی من گذاشته شده بود</b>

08:12.160 --> 08:17.160
<b>با دوتا چشمام شاهد استخون‌های
.یه گرگینه‌ی عظیم‌الجثه و یه حیوون کوچیک بودم</b>

08:18.220 --> 08:23.100
<b>به‌نظرت حوادثی که الان
درحال وقوعن زیر سر کیه، کنوت؟</b>

08:23.100 --> 08:26.460
<b>کاملاً بهشون حق میدم که
.به غریبه‌ها سوءظن داشته باشن</b>

08:27.460 --> 08:29.830
<b>.ولی مجرم من نیستم</b>

08:29.830 --> 08:33.110
<b>و فکر نمی‌کنم دکتر هینمن هم
.از پس همچین کاری بربیاد</b>

08:33.490 --> 08:34.590
<b>...که با این حساب فقط می‌مونه</b>

08:36.610 --> 08:38.870
<b>صاف وایسا، خب؟</b>

08:38.870 --> 08:42.370
<b>.خیالت تخت
.بخوام هم نمی‌تونم تکون بخورم</b>

08:42.370 --> 08:44.550
<b>...گمونم برمی‌گرده به پنج‌سال پیش</b>

08:44.550 --> 08:48.340
<b>،به اینجا اومدم تا آبشارو بکشم
.و دست آخر همین‌جا موندگار شدم</b>

08:48.970 --> 08:52.750
<b>.دیدی چه منظره‌ای داره؟ حیرت‌انگیزه
.عشق در نگاه اول بود</b>

08:52.750 --> 08:57.130
<b>.تو منزل گوستاو-کون تابلوی نقاشیتو دیدم
.استعدادت قابل تحسینه</b>

08:57.130 --> 09:03.140
<b>ممنون. من درواقع عضوی از یه خونواده‌ی
.هنرمندم، و حتی برای تحصیل به مدرسه‌ی هنر رفتم</b>

09:03.890 --> 09:06.510
<b>از طراحی دخترها خوشت میاد؟</b>

09:06.510 --> 09:07.650
<b>...آه</b>

09:07.650 --> 09:10.700
<b>.اینا دخترایی هستن که به قتل رسیدن</b>

09:11.010 --> 09:14.400
<b>بعد اینکه از دنیا رفتن، خونواده‌هاشون
.ازم خواستن تصویر چهره‌هاشون رو بکشم</b>

09:14.760 --> 09:18.010
<b>...نادیا، فینه، ریتا</b>

09:18.950 --> 09:21.410
<b>به‌نظرت قاتل کیه؟</b>

09:21.410 --> 09:23.910
<b>.فکر نکنم هیچ‌کدوم از روستایی‌ها باشه</b>

09:23.910 --> 09:26.680
<b>.شاید فقط یه گرگ وحشی‌ـه</b>

09:27.640 --> 09:30.170
<b>.هرازگاهی می‌بینمش</b>

09:30.170 --> 09:33.730
<b>همیشه صبح زود یا
.درست بعد از غروب خورشید</b>

09:33.730 --> 09:36.680
<b>...با سرعت سرسام‌آوری توی جنگل میدوئه</b>

09:36.680 --> 09:39.150
<b>.یه گرگ زیبای طلایی</b>

09:39.150 --> 09:42.490
<b>.طلایی؟ به حق چیزهای ندیده و نشنیده</b>

09:42.490 --> 09:44.590
<b>.شاید ارباب کوهستان ـه</b>

09:44.590 --> 09:47.060
<b>.یا شاید یه گرگینه‌ی تغییرشکل‌یافته</b>

09:47.390 --> 09:50.730
<b>هیچ‌کدوم از روستایی‌های دیگه
این گرگ رو ندیدن؟</b>

09:50.730 --> 09:55.560
<b>.گمون نکنم. آخه می‌دونی، من تو حومه‌ی روستا زندگی می‌کنم</b>

09:55.560 --> 09:58.830
<b>ظاهراً روستایی‌ها به تو
.سوءظن دارن،‌ آلما</b>

09:58.830 --> 10:01.770
<b>.آه، فکرشو می‌کردم. همینو کم داشتم</b>

10:02.080 --> 10:06.010
<b>خودت چی فکر می‌کنی، آیا-چان؟
به‌نظرت کار منه؟</b>

10:06.330 --> 10:10.330
<b>،هنوز نمی‌تونم به قطعیت چیزی بگم
.ولی دوتا چیز دست‌گیرم شد</b>

10:12.150 --> 10:14.270
<b>،تو درمورد عضو یه خونواده‌ی هنرمند بودن</b>

10:14.270 --> 10:16.470
<b>.و رفتن به مدرسه‌ی هنر دروغ می‌گی</b>

10:17.850 --> 10:21.140
<b>.تو اون مداد کنته رو مثل یه مداد ساده دستت گرفتی</b>

10:17.850 --> 10:21.140
<b>مداد کنته در طراحی سیاه‌قلم کاربرد دارد</b>

10:21.140 --> 10:25.850
<b>،کسی که هنر خونده باشه
.می‌دونه که باید با دوتا انگشت بگیرتش</b>

10:25.850 --> 10:28.490
<b>.معلمت برای یادگیری طراحی حتماً‌ خودت بودی</b>

10:30.890 --> 10:33.440
<b>.حقیقتش، من خونواده‌ای ندارم</b>

10:33.820 --> 10:36.230
<b>.وقتی خیلی کوچیک بودم، والدینم منو رها کردن</b>

10:36.620 --> 10:38.730
<b>.ولی از اعتراف کردن بهش شرمسارم</b>

10:39.740 --> 10:42.740
<b>.اما،‌ درخصوص علاقه‌ی بی‌حدواندازه‌م به هنر دروغ نمی‌گم</b>

10:44.480 --> 10:45.620
<b>.ممنونم</b>

10:45.860 --> 10:48.570
<b>.خیلی زیبا طراحی شده
تو این‌طور فکر نمی‌کنی، تسوگارو؟</b>

10:48.570 --> 10:51.870
<b>وقتی عاقبت از دنیا رفتین، این تابلوی نقاشی رو
.روی محراب‌تون می‌ذارم، استاد</b>

10:51.870 --> 10:53.250
<b>.خوشحال می‌شم</b>

10:53.250 --> 10:55.530
<b>.ولی بدبختانه، با یه نامیرا طرفی</b>

10:57.580 --> 11:00.760
<b>هی،‌ آیا-چان. قادر به مردن نبودن چه حسی داره؟</b>

11:00.760 --> 11:03.280
<b>.حقیقتش تا سرحد مرگ کسل‌کننده‌س</b>

11:03.280 --> 11:04.760
<b>.که اینطور</b>

11:04.760 --> 11:07.230
<b>‫پس شاید کشیدن تو بی‌فایده بوده.</b>

11:07.230 --> 11:11.360
<b>‫به‌نظرم هنر برای این وجود داره تا وقایعی
‫از چیزهایی که قراره تغییر کنن به‌جا بذاره.</b>

11:11.360 --> 11:13.440
<b>‫گفتی تغییر؟</b>

11:13.440 --> 11:14.310
<b>‫آره.</b>

11:14.770 --> 11:19.280
<b>‫لوئیزه-چان هم اخیراً خیلی تغییر کرده بود.</b>

11:19.570 --> 11:21.970
<b>‫دیدنش همیشه مسرت‌بخش بود.</b>

11:25.960 --> 11:28.890
<b>‫این قطعاً از کوه آتاگو بهتره.</b>

11:25.960 --> 11:28.890
<b>داستان کوتاهی که در قسمت قبل به آن اشاره شد</b>

11:33.070 --> 11:35.590
<b>‫پس این حفره‌ست...</b>

11:35.880 --> 11:39.090
<b>‫قشنگ مشخصه یه‌ مشت هیولا اون پایین زندگی می‌کنن.</b>

11:39.090 --> 11:42.090
<b>‫در عجبم که اون‌ها باقی‌مونده‌ی آثار سوختگی همون برجن؟</b>

11:44.900 --> 11:47.100
<b>‫همم...</b>

11:47.850 --> 11:50.390
<b>‫نمی‌شه گفت چیز جالب‌توجهی اینجا مونده.</b>

11:50.390 --> 11:54.630
<b>‫اون اشاره کرد که گرگینه‌ای به اسم رزا
‫گفته که از خونه‌ش فرار کرده بوده...</b>

11:54.630 --> 11:57.110
<b>‫موندم از کجا اومده بود.</b>

11:57.110 --> 12:02.200
<b>‫کی می‌دونه؟ شاید داشته بین انسان‌ها زندگی می‌کرده، یا...</b>

12:03.140 --> 12:05.690
<b>‫شایدم توی دهکده‌ی گرگینه‌ها زندگی می‌کرده.</b>

12:07.520 --> 12:08.490
<b>‫عـه؟</b>

12:08.730 --> 12:10.040
<b>‫چیزی شده؟</b>

12:10.040 --> 12:12.280
<b>‫نه، چیزی نیست.</b>

12:21.450 --> 12:24.510
<b>‫شنیدم دیشب از شهردار آزمایش گرفتید.</b>

12:24.510 --> 12:25.750
<b>‫بله.</b>

12:25.750 --> 12:30.020
<b>‫توی راه برگشت، به گوستاو برخوردم...
‫و بعدش، اون اتفاق افتاد.</b>

12:30.400 --> 12:34.850
<b>‫صدای جیغ لوئیزه رو شنیدم،
‫ولی نتونستم کاری انجام بدم.</b>

12:35.780 --> 12:39.660
<b>‫ریندو-سان، لطفاً سریعاً این پرونده رو حل کنید!</b>

12:39.660 --> 12:42.150
<b>‫هر کمکی ازم ساخته باشه دریغ نمی‌کنم!</b>

12:42.150 --> 12:45.750
<b>‫پس پیشاپیش ازتون یه سؤال می‌پرسم...</b>

12:46.260 --> 12:48.680
<b>‫گوستاو-کون و همسرش؛ دبورا...</b>

12:48.680 --> 12:51.410
<b>‫تا الان با لوئیزه-سان چطور رفتار می‌کردن؟</b>

12:52.410 --> 12:53.410
<b>‫منظورتون چیه؟</b>

12:53.840 --> 12:55.670
<b>‫ویلچرش؛</b>

12:55.930 --> 12:59.540
<b>‫چرخ‌ها و دسته‌هاش به‌خاطر استفاده‌ی زیاد کثیف بودن،</b>

12:59.540 --> 13:02.300
<b>‫ولی دستگیره‌ی پشتش تمیز بود.</b>

13:02.610 --> 13:07.510
<b>‫به نظر می‌رسه اکثر اوقات
‫بدون کمک کسی اطراف خونه رو می‌گشته.</b>

13:07.510 --> 13:11.810
<b>‫اتکا به خودش قابل تحسینه، اما
‫اگه طور دیگه‌ای به این قضیه نگاه کنید...</b>

13:11.810 --> 13:15.690
<b>‫می‌خواید بگید نسبت به لوئیزه بی‌توجهی می‌شده؟</b>

13:15.690 --> 13:21.320
<b>‫تا اون حد پیش نمی‌رم، ولی موندم یعنی نزدیک‌شدن بهش سخت بوده؟</b>

13:21.320 --> 13:24.070
<b>‫مگه اون فرشته‌ی محافظ این روستا نیست؟</b>

13:24.790 --> 13:27.450
<b>‫نمی‌تونم بگم حرفت اشتباهه.</b>

13:27.450 --> 13:30.200
<b>‫تا حالا خودش تنهایی از خونه رفته بیرون؟</b>

13:30.200 --> 13:33.490
<b>‫نه. هروقت می‌خواست بره بیرون، یکی همراهش...</b>

13:33.490 --> 13:37.330
<b>‫اوه، حالا که فکرشو می‌کنم،
‫یادمه حدود یک‌سال‌و‌نیم پیش بود...</b>

13:37.710 --> 13:44.440
<b>‫وقتی گوستاو و دبورا رفته بودن بیرون،
‫لوئیزه ناپدید شد و باعث وحشت همه‌مون شد.</b>

13:44.440 --> 13:46.720
<b>‫همون شب صحیح‌و‌سالم پیداش کردیم.</b>

13:47.310 --> 13:51.970
<b>‫ویلچرش توی گل‌و‌لای رودخونه
‫گیر کرده بود و نمی‌تونست تکون بخوره.</b>

13:51.970 --> 13:54.350
<b>‫بعدش ازش پرسیدیم چطور این اتفاق افتاد،</b>

13:54.890 --> 13:57.510
<b>‫و اون گفت سعی داشت که بره خونه‌ی آلما.</b>

13:59.100 --> 14:02.720
<b>‫توی خونه‌ی گوستاو یه نقاشی از لوئیزه دیدید، درسته؟</b>

14:02.720 --> 14:07.060
<b>‫مثل اینکه ازش خوشش اومده بود
‫و می‌خواسته بقیه‌ی کارهای آلما رو هم ببینه.</b>

14:07.060 --> 14:11.510
<b>‫حتماً لوئیزه-سان این‌قدر توی رودخونه
‫ترسیده بود که حتی نمی‌تونست داد بزنه.</b>

14:11.510 --> 14:13.940
<b>‫حتماً می‌خواسته زود بره خونه.</b>

14:13.940 --> 14:16.130
<b>‫درسته، همین‌طور به‌نظر می‌رسید.</b>

14:16.130 --> 14:18.650
<b>‫بعداز اون مدتی رو توی تختش موند.</b>

14:19.760 --> 14:24.380
<b>‫کارآگاه‌ها یه‌جوری حرف می‌زنن که انگار خودشون وقایع رو دیدن.</b>

14:24.380 --> 14:27.360
<b>‫آره، وقتی چیزهایی باشن که ازشون مطمئنم.</b>

14:38.330 --> 14:41.770
<b>‫نمی‌تونستن این‌ها رو جوری بسازن که راحت‌تر جویده شن؟</b>

14:41.770 --> 14:44.820
<b>‫اوه، اوضاع قراره راحت‌تر قابل هضم بشه.</b>

14:44.820 --> 14:46.900
<b>‫حقیقتاً طعم جالبی هم داره.</b>

14:46.900 --> 14:49.780
<b>‫از من بپرسی که می‌گم زیادی شیرینه.</b>

14:48.750 --> 14:49.780
<b>‫اوه، خدایا!</b>

14:49.780 --> 14:52.160
<b>‫در مورد چی حرف می‌زنی؟</b>

14:50.330 --> 14:52.160
<b>‫فکرشم نمی‌کردم به روستای کوچیک ما سر بزنید!</b>

14:52.380 --> 14:54.030
<b>‫لطفاً، بفرمایید تو!</b>

15:04.890 --> 15:05.760
<b>‫عــا.</b>

15:17.890 --> 15:19.390
<b>‫ترسی از جونت نداری؟</b>

15:19.390 --> 15:23.650
<b>‫حقا که روش مبارزه‌ی جالبی داری، کاربر قفس.</b>

15:23.650 --> 15:26.520
<b>‫واسه یه سامورایی همه‌جا ژاپنه. زیادی بی‌کله‌ایم.</b>

15:26.520 --> 15:28.260
<b>‫ای کاش تیر خورده بود بهت.</b>

15:28.260 --> 15:30.530
<b>‫چی فرمودید، شیزوکو-سان؟</b>

15:30.530 --> 15:31.850
<b>‫چـ ـ چی شد...</b>

15:31.850 --> 15:37.550
<b>‫واقعاً شرمنده‌م، ولی مقصر خودتونید
‫که گذاشتید این‌ها بیان تو خونه‌تون.</b>

15:37.970 --> 15:41.790
<b>‫همون‌طور که تصور می‌کردم،
‫حضورت واقعاً ناخوشاینده، ریندو آیا.</b>

15:42.540 --> 15:44.410
<b>‫قبلاً که بقیه‌ی اعضای بدنم رو هم داشتم،</b>

15:44.410 --> 15:47.170
<b>‫همیشه بهم می‌گفتن زیباییم بی‌همتاست.</b>

15:47.170 --> 15:49.230
<b>‫شما دوتا باید از بچه‌های رویس باشید.</b>

15:49.230 --> 15:53.680
<b>‫مأمور شماره‌ی سه از بخش مشاوره‌ی امنیت؛ آلیس رَپیدشات.</b>

15:54.090 --> 15:58.060
<b>‫از همون بخش، مأمور شماره‌ی چهار؛ کایل چین‌تیل هستم.</b>

15:58.060 --> 16:00.080
<b>‫اینجا رو چطور پیدا کردید؟</b>

16:00.080 --> 16:03.630
<b>‫کارآگاه‌های بزرگی که توی
‫خیابون بیکر زندگی می‌کنن بهمون گفتن.</b>

16:03.630 --> 16:06.190
<b>‫عجیبه، هیچ ایده‌ای ندارم دارید در مورد کی حرف می‌زنید...</b>

16:06.190 --> 16:10.440
<b>‫استاد، شاید بهتر باشه این‌قدر
‫نسبت به هولمز-سان حس رقابت نداشته باشید...</b>

16:10.440 --> 16:14.890
<b>‫کایل، الان می‌زنم این عوضی رو سوراخش می‌کنم،
‫تو هم ترتیب اون کله‌ی سخن‌گو رو بده.</b>

16:14.890 --> 16:15.700
<b>‫به چشم.</b>

16:15.700 --> 16:18.060
<b>‫چطوره هردو طرف بیخیال شیم؟</b>

16:18.060 --> 16:20.320
<b>‫از اینکه سعی کنیم اینجا همدیگه رو بکشیم چیزی عایدمون نمی‌شه.</b>

16:20.320 --> 16:22.380
<b>‫چیزی گیرمون نمیاد، ولی چیزی هم از دست نمی‌دیم.</b>

16:22.380 --> 16:25.330
<b>‫مگه اولویت‌تون گرگینه‌ها نیستن؟</b>

16:25.330 --> 16:28.380
<b>‫راستش ما می‌تونیم تا روستای گرگینه‌ها ببریمتون.</b>

16:28.380 --> 16:31.530
<b>‫یعنی داری می‌گی «شب ماقبل آخر» دست‌تونه؟</b>

16:31.530 --> 16:33.440
<b>‫مگه مهمه؟ فوقش می‌زنیم می‌کشیمتون و برش-</b>

16:33.440 --> 16:37.610
<b>‫نه، نه. فایده‌ای نداره الماس رو
‫داشته باشی ولی ندونی چطور ازش استفاده کنی.</b>

16:37.610 --> 16:40.730
<b>‫ما با شهردار یه معامله‌ای کردیم؛
‫بهمون گفت بعداز اینکه این پرونده رو حل کردیم</b>

16:40.730 --> 16:43.100
<b>‫می‌گه چطور ازش استفاده کنیم.</b>

16:43.100 --> 16:44.230
<b>‫پرونده؟</b>

16:44.230 --> 16:47.600
<b>‫ازقضا یه گرگینه اینجاست که مرتکب چند فقره قتل شده.</b>

16:47.600 --> 16:50.750
<b>‫از اونجایی که من کارآگاهم، اگه باهام همکاری کنید</b>

16:50.750 --> 16:53.610
<b>‫اوضاع برای خودتون هم راحت‌تر می‌شه.</b>

16:57.510 --> 16:59.810
<b>‫آلیس، عقب‌نشینی می‌کنیم.</b>

16:59.810 --> 17:02.620
<b>‫تصمیمش با تو نیست. اینجا من رئیسم.</b>

17:02.980 --> 17:05.870
<b>‫وقتی بزرگ‌ترت چیزی می‌گه باید گوش کنی.</b>

17:05.870 --> 17:09.210
<b>‫دقیقاً، وقتی بزرگ‌ترها چیزی می‌گن باید گوش کنی.</b>

17:09.210 --> 17:10.130
<b>‫لعنتی!</b>

17:10.630 --> 17:13.880
<b>‫هوی کله، کی پرونده رو حل می‌کنی؟</b>

17:14.740 --> 17:16.130
<b>‫فقط چندروز دیگه زمان لازم دارم.</b>

17:16.130 --> 17:18.890
<b>‫خیلی زیاده!
‫این‌طوری ضیافت شکست‌مون می‌ده!</b>

17:18.890 --> 17:22.770
<b>‫غمت نباشه. هنوز پاشون به این روستا باز نشده.</b>

17:22.770 --> 17:23.670
<b>‫هنوز؟</b>

17:24.990 --> 17:27.400
<b>‫مسخره‌بازی در بیاری سوراخ‌سوراخت می‌کنم.</b>

17:27.400 --> 17:29.500
<b>‫سوراخ‌سوراخ؟ من رو؟</b>

17:29.980 --> 17:32.750
<b>‫این احتمالاً خنده‌دارترین جوکی
‫بود که توی صدسال گذشته شنیدم.</b>

17:41.680 --> 17:43.560
<b>‫ممنون بابت-</b>

17:44.230 --> 17:46.890
<b>‫نیازی نیست هردفعه حسودبازی در بیاری!</b>

17:46.890 --> 17:48.790
<b>‫این یه پروسه‌ی پزشکیه‌ها.</b>

17:48.790 --> 17:50.400
<b>‫حسودی نمی‌کنم.</b>

17:51.800 --> 17:54.570
<b>‫خب، استاد نظرت در مورد این پرونده چیه؟</b>

17:54.570 --> 17:58.250
<b>‫چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.</b>

17:58.250 --> 18:01.550
<b>‫یه سرنخ خیلی واضح تو صحنه‌ی جرم جا مونده بود.</b>

18:01.550 --> 18:02.780
<b>‫چی بود؟</b>

18:03.250 --> 18:04.430
<b>‫پنجره.</b>

18:04.430 --> 18:06.180
<b>‫پنجره؟</b>

18:06.180 --> 18:08.740
<b>‫پنجره‌ای که برای فرار استفاده شد.</b>

18:09.080 --> 18:09.790
<b>‫هی، عجله کنید!</b>

18:09.790 --> 18:11.180
<b>‫خونه‌ی آلماست!</b>

18:11.180 --> 18:12.320
<b>‫می‌دونستم کار خودشه!</b>

18:13.820 --> 18:14.970
<b>‫همم؟</b>

18:17.450 --> 18:19.950
<b>‫آلما، اتفاقی افتاده؟</b>

18:19.950 --> 18:21.430
<b>‫جواب بده!</b>

18:21.430 --> 18:24.150
<b>‫آلما-سان؟ صدا میاد؟</b>

18:24.150 --> 18:25.330
<b>‫وایسید عقب!</b>

18:25.850 --> 18:31.210
<b>‫اگه زیادی نزدیک بشید...
‫دوباره... نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.</b>

18:31.210 --> 18:32.990
<b>‫جلوی چیو بگیری دقیقاً؟</b>

18:32.990 --> 18:36.130
<b>‫از پارسال...</b>

18:36.480 --> 18:40.180
<b>‫هر چندوقت یه‌بار گلوم درد می‌گرفت
‫و شکمم به غاروغور می‌افتاد.</b>

18:40.180 --> 18:43.100
<b>‫و همه خیلی خوشمزه به‌نظر می‌رسیدن!</b>

18:43.100 --> 18:45.850
<b>‫قبل از اینکه بفهمم، درست جلوی چشمم-</b>

18:45.090 --> 18:45.850
<b>‫بکش کنار.</b>

18:46.070 --> 18:48.780
<b>‫همه برگردید عقب. ما ترتیبشو می‌دیم.</b>

18:48.780 --> 18:51.160
<b>‫شما کارآگاه‌های دوزاری هم وایسید کنار.</b>

18:51.160 --> 18:53.490
<b>‫تو بودی که به اون دخترها حمله کردی؟</b>

18:53.490 --> 18:55.120
<b>‫دخترم کجاست؟</b>

18:55.120 --> 18:56.000
<b>‫جواب بده!</b>

18:56.000 --> 19:00.380
<b>‫خوردمش! دزدیدمش و همون‌موقع خوردمش.</b>

19:03.130 --> 19:05.120
<b>‫خیلی خوشمزه بود!</b>

19:22.210 --> 19:24.480
<b>‫هوی، هوی، اون یه گلوله‌ی نقره‌ بودها.</b>

19:24.480 --> 19:25.970
<b>‫یعنی جواب نمی‌دن؟</b>

19:25.970 --> 19:28.730
<b>‫به‌نظر می‌رسه من برای این کار مناسب‌ترم.</b>

19:28.730 --> 19:29.590
<b>‫تسوگارو.</b>

19:29.590 --> 19:30.680
<b>‫به چشم.</b>

19:36.010 --> 19:37.410
<b>‫دارن فرار می‌کنن.</b>

19:37.410 --> 19:38.740
<b>‫حواسم هست.</b>

19:39.030 --> 19:42.140
<b>‫عجیبه. انگار وزنت زیاد شده، استاد.</b>

19:42.140 --> 19:44.740
<b>‫با این وضعیتم چطوری وزنم اضافه شده؟</b>

19:53.000 --> 19:54.910
<b>‫مطمئنم تیرم بهش خورد.</b>

19:54.910 --> 19:58.760
<b>‫انگار نقره روش جواب نمی‌ده.
‫می‌شه بی‌زحمت یه لحظه اینو نگه داری؟</b>

19:58.760 --> 20:00.760
<b>‫ممنون می‌شم یه‌کم با ملایمت بیشتر باهام رفتار کنید.</b>

20:01.880 --> 20:06.020
<b>‫خب، بریم ببینیم چه خبره.</b>

20:13.390 --> 20:14.650
<b>‫چه سفته.</b>

20:17.190 --> 20:18.220
<b>‫حروم‌زاده!</b>

20:29.930 --> 20:32.380
<b>‫انگار تو زورِ بازو برابریم.</b>

20:38.380 --> 20:40.430
<b>‫شیزوکو-سان، چشم‌هاشو هدف بگیر!</b>

20:40.430 --> 20:42.050
<b>‫خودم می‌دونم.</b>

21:00.610 --> 21:01.530
<b>‫شیـ ـ</b>

21:14.000 --> 21:16.220
<b>‫شــیــزوکــو-ســان!</b>

21:16.220 --> 21:17.970
<b>‫شــیــزوکــو-ســان!</b>

21:20.000 --> 21:27.500
<b>‫DAWN | CWTHIERRY</b>

21:20.000 --> 21:27.500
<b>‫Film2Media</b>
