WEBVTT

00:01.270 --> 00:03.930
<b>،اوضاع خرابه. این‌طوری پیش بره
.بیست دقیقه هم دووم نمیاریم</b>

00:03.930 --> 00:05.160
<b>!همه‌مون غرق می‌شیم</b>

00:05.160 --> 00:08.200
<b>.نه، عالم و آدم خبر دارن که لوپن دستشو به خون آلوده نمی‌کنه</b>

00:08.200 --> 00:11.650
<b>فاگ-سان، از سطح خندق 
تا کف نیم‌طبقه زیرین برج</b>

00:11.650 --> 00:14.430
<b>چقدر فاصله هست؟</b>

00:14.430 --> 00:17.260
<b>.شش فوت حدود دو متر می‌شه</b>

00:14.430 --> 00:17.260
<b>.هم... ما الان حدوداً شش فوت زیرِ زمینیم</b>

00:17.260 --> 00:19.990
<b>.تقریباً ۱.۵ متر می‌شه</b>

00:17.260 --> 00:19.990
<b>.از سطح خندق هم تقریباً چهار فوت می‌شه</b>

00:19.990 --> 00:23.000
<b>پس در بدترین حالت، آب احتمالاً
.تا زیر سقف می‌رسه</b>

00:23.000 --> 00:26.150
<b>ی‍ ـ یعنی ما قراره تا اون‌موقع زیر آب بمونیم؟</b>

00:26.150 --> 00:29.410
<b>وقتی لوپن مدعی شد که
،می‌تونه هر قفلی رو باز کنه</b>

00:29.410 --> 00:31.760
<b>.تصمیم گرفتم ترتیب قفل‌ها رو بدم</b>

00:32.140 --> 00:35.600
<b>ولی اون تونست با چندتا کلمه‌ی ساده
.رشته‌ی افکارم رو به‌دست بگیره</b>

00:37.520 --> 00:39.510
<b>ازمون می‌خوان چیکار کنیم؟</b>

00:39.960 --> 00:42.920
<b>.گفتن می‌خوان دیوار زیرزمین رو بشکونید</b>

00:42.920 --> 00:45.050
<b>حالا باید چیکار کنیم، رینولد-سان؟</b>

00:45.050 --> 00:46.860
<b>.فاطیما، تو برو</b>

00:46.860 --> 00:48.520
<b>.من همچنان طبق نقشه پیش می‌رم</b>

00:48.520 --> 00:50.520
<b>.فهمیدم. پس من رفتم</b>

00:53.220 --> 00:55.990
<b>.زود باش بیا اینجا، لوپن</b>

01:00.260 --> 01:01.470
<b>!فاگ-ساما</b>

01:02.040 --> 01:04.720
<b>!سفت بچسبین به مجسمه‌های سقف</b>

01:05.450 --> 01:07.040
<b>!همه، بیاید به‌سمت دیوارها</b>

01:07.040 --> 01:08.530
<b>!من که به‌زور چیزی می‌بینم</b>

01:08.530 --> 01:11.050
<b>-صدای من رو دنبال کن! وگرنه صدای آب‌‌‌</b>

01:11.790 --> 01:13.550
<b>.انگار آروم‌تر شده</b>

01:13.780 --> 01:15.300
<b>آب بند اومد؟</b>

01:24.060 --> 01:25.940
<b>!چ‍ ـ چه خبره؟</b>

01:47.140 --> 01:48.460
<b>.نیستش</b>

01:50.970 --> 01:56.220
<b>،فاگ-سان، اگه ساعت‌تون نشکسته
می‌شه لطفاً زمان رو بهم بگید؟</b>

02:00.650 --> 02:02.720
<b>.ساعت یازده‌ونیم شبه</b>

03:31.330 --> 03:33.980
<b>شهر هرت</b>

03:31.770 --> 03:33.980
<b>قسمت هفتم</b>

03:38.960 --> 03:41.150
<b>.یازدهمین‌باره که شکست می‌خورم</b>

03:44.490 --> 03:47.100
<b>ولی آخه چطور تونست گاوصندوق رو بدزده؟</b>

03:47.770 --> 03:52.260
<b>،ورود و خروج به اتاق عملاً غیرممکن بود
!گاوصندوق هم که زیر آب بود</b>

03:52.260 --> 03:54.880
<b>.شاید هنوز خیلی دور نشده</b>

03:54.880 --> 03:57.510
<b>،مادامی که پلِ متصل به ورودی جلویی مسدوده</b>

03:57.510 --> 03:59.670
<b>.خروج از محوطه غیرممکنه</b>

04:00.150 --> 04:02.420
<b>.فعلاً، بیاین بریم طبقه‌ی بالا</b>

04:02.810 --> 04:04.890
<b>.اول باید کنار بخاری بدن‌مون رو گرم کنیم</b>

04:27.410 --> 04:28.910
<b>،گانیمارد-سان</b>

04:29.150 --> 04:31.360
<b>اجازه می‌دین دست‌بندتون رو ببینم؟</b>

04:31.360 --> 04:32.330
<b>.البته</b>

04:38.710 --> 04:39.960
<b>!این دیگه چه کاریه؟</b>

04:41.480 --> 04:45.450
<b>.خانوم‌ها و آقایون، این شما و این هم آرسن لوپن</b>

04:45.450 --> 04:46.220
<b>!چی؟</b>

04:47.090 --> 04:50.650
<b>!هوی، هوی. مگه می‌شه</b>

04:55.110 --> 04:58.610
<b>از کجا فهمیدی؟
.تغییر چهره‌م ردخور نداشت</b>

04:58.610 --> 05:02.360
<b>صدای قدم‌هات وقتی داشتیم از
.روی پل رد می‌شدیم، ضعیف بود</b>

05:02.360 --> 05:05.250
<b>.که یعنی شکم گنده‌ات با چیزی جز چربی پر شده</b>

05:05.690 --> 05:07.870
<b>.ولی قبلش، بیا درمورد گاوصندوق حرف بزنیم</b>

05:07.870 --> 05:10.500
<b>آره، گاوصندوق کجا غیب شد؟</b>

05:10.500 --> 05:14.120
<b>.از سوراخی که من درست کردم خارجش نکردن</b>

05:14.120 --> 05:15.340
<b>.درسته</b>

05:16.170 --> 05:17.940
<b>پس از منفذ هواکش؟</b>

05:18.300 --> 05:21.780
<b>ولی اصولاً نباید برای هیچ فرد بالغی
.مقدور باشه که از اون مجرا عبور کنه</b>

05:21.780 --> 05:25.160
<b>!همین‌طوره. و سر درش هم میله‌های فلزی داشت</b>

05:25.880 --> 05:28.710
<b>.ولی فشار آب باعث شد سست شه</b>

05:29.640 --> 05:33.060
<b>،فانتوم هرچقدر هم که ماهر باشه
.نمی‌تونه از اون مجرا عبور کنه</b>

05:33.060 --> 05:38.150
<b>،ولی هدف از خالی کردن خندق
.فقط گیج کردن نگهبانان‌مون نبود</b>

05:38.540 --> 05:40.350
<b>همین‌طور باعث شد اون بتونه به طریقی</b>

05:40.350 --> 05:42.650
<b>طناب به اتاق بفرسته که
.که در حالت عادی امکان‌پذیر نبود</b>

05:44.090 --> 05:48.140
<b>،ولی برای بالا کشیدن گاوصندوق با طناب
.لازم بود که یه‌نفر توی اتاق باشه</b>

05:48.140 --> 05:51.020
<b>!مگه تو خودت سبیل گانیمارد رو نکشیدی</b>

05:51.020 --> 05:54.490
<b>چرا. و مستحضر هستید که
...این استراتژی معروف لوپن ـه</b>

05:54.490 --> 05:57.130
<b>هدف لوپن از تغییر قیافه و
آفتابی شدن توی اتاقم</b>

05:57.130 --> 06:00.170
<b>این بود که ما به اشتباه فکر کنیم به سادگی می‌شه</b>

06:00.170 --> 06:03.420
<b>از روی کلاه‌گیس و دماغ مصنوعی
.به‌ تغییر قیافه‌اش پی برد</b>

06:06.870 --> 06:07.840
<b>...خب پس</b>

06:07.840 --> 06:11.150
<b>با این حساب برنده کیه؟</b>

06:11.550 --> 06:13.340
<b>...تو مچم رو گرفتی</b>

06:18.520 --> 06:22.020
<b>.ولی من الماس رو دزدیدم</b>

06:22.620 --> 06:24.020
<b>.مسلماً، برنده منم</b>

06:24.380 --> 06:27.500
<b>دزدیدن گاوصندوق به این معنا نیست
.که الماس رو به‌دست آوردی</b>

06:28.930 --> 06:32.860
<b>یکی از خدمتکارهای ارباب فاگ امروز
.بعدازظهر الماس رو به خیابان بیکر تحویل داد</b>

06:32.860 --> 06:35.020
<b>پس الماس الان تو خیابون بیکره؟</b>

06:35.020 --> 06:38.040
<b>.نه. در شأن یه جنتلمن نیست که همچین حقه‌ای سوار کنه</b>

06:38.040 --> 06:40.750
<b>چون به‌هرحال، من به لوپن خاطرنشان کرده بودم
.که توی زیرزمین با الماس قایم می‌شم</b>

06:40.750 --> 06:42.240
<b>چون به‌هرحال، من به لوپن خاطرنشان کرده بودم
.که توی زیرزمین با الماس قایم می‌شم</b>

06:42.240 --> 06:44.140
<b>پس الماس دقیقاً کجاست؟</b>

06:44.140 --> 06:46.050
<b>.توی جیب کتت</b>

06:46.050 --> 06:47.250
<b>!چی؟</b>

06:48.750 --> 06:51.560
<b>...جز جعبه‌ی توتونم چیزی نیست</b>

06:52.050 --> 06:52.990
<b>!نیستش</b>

07:02.890 --> 07:05.070
<b>...چطور تونست با اینکه جایی تو نقشه‌اش نداشت قاپش بزنه</b>

07:09.130 --> 07:10.820
<b>!لوپن رفته</b>

07:16.200 --> 07:17.610
<b>!لوپن رو پیدا کنین</b>

07:17.610 --> 07:19.850
<b>!هنوز باید جایی توی عمارت باشه</b>

07:21.420 --> 07:26.090
<b>از قرار معلوم آرسن لوپن
،سارق پرآوازه‌ی فرانسه‌ست</b>

07:26.090 --> 07:30.110
<b>،ولی ما خودمون توی ژاپن
،نزومی کوزو، کوساکی جینّای</b>

07:30.110 --> 07:35.100
<b>.و از همه معروف‌تر، ایشیکاوا گوئمون رو داریم</b>

07:35.100 --> 07:36.560
<b>اینکه چطور ایشیکاوا گوئمون</b>

07:36.560 --> 07:38.640
<b>،توی قلعه فوشیمیِ کیوتو گیر افتاد</b>

07:38.640 --> 07:42.560
<b>و محکوم به سوختن تا سرحد مرگ توی 
.دیگ آب‌جوش شد، یه داستان مشتی داره</b>

07:42.560 --> 07:46.980
<b>،و همه از پیر تا جوون یکسره در موردش حرف می‌زدن
.و این هیچ به مذاق پاچه‌خواراش خوش نمی‌اومد</b>

07:46.980 --> 07:51.740
<b>آخرشم طاقت‌شون طاق شد و تصمیم گرفتن
،هرچی دیگ توی ادو بود کش برن</b>

07:51.740 --> 07:54.020
<b>!و طبعاً انواع‌واقسام دردسر تراشیدن</b>

07:54.020 --> 07:56.960
<b>توفو یا «پنیر سویا»، غذایی است که
.از فرآیند بستن شیر سویا به‌دست می‌آید</b>

07:54.020 --> 07:56.960
<b>این وسط، کار توفوفروش‌ها بیشتر از همه زار بود</b>

07:56.960 --> 07:59.860
<b>.چون برای آب‌پز کردن سویا، به دیگ نیاز داشتن</b>

07:59.860 --> 08:02.210
<b>یه توفوفروش پیر وقتی دوزاریش افتاد که با این اوضاع</b>

08:02.210 --> 08:05.150
<b>،چند وقت دیگه باید کاروبارش رو تخته کنه
.تصمیم گرفت یه‌کم از مغزش کار بکشه</b>

08:05.150 --> 08:07.880
<b>...و چیزی که به فکرش رسید</b>

08:08.670 --> 08:10.260
<b>بمب دودزا؟</b>

08:10.490 --> 08:12.790
<b>...پس اون‌همه نقشه رو برا چی ریخته بودی</b>

08:13.260 --> 08:15.010
<b>.چاره‌ دیگه‌ای نبود</b>

08:15.010 --> 08:16.360
<b>خب، الماس کو؟</b>

08:20.890 --> 08:22.590
<b>گاوصندوق کو؟</b>

08:22.590 --> 08:24.220
<b>.بدجوری سنگینه</b>

08:26.580 --> 08:28.020
<b>.اوه</b>

08:28.950 --> 08:31.030
<b>...شب ماقبل آخر</b>

08:31.030 --> 08:33.370
<b>.و گاوصندوقی که از نقره‌ی خالصه</b>

08:34.410 --> 08:36.200
<b>-الحق که هنر دست موجودی غیرانسان</b>

08:38.490 --> 08:39.930
<b>!اینجائیم، تسوگارو</b>

08:42.160 --> 08:46.060
<b>توفوفروش پیر تصمیم گرفت از
.مغزش کار بکشه و سارق‌ها رو گیر انداخت</b>

08:46.060 --> 08:49.440
<b>تو دیگ گنده‌اش قایم شد و
...برنامه داشت که تا صبح پلک روی هم نذاره</b>

08:49.440 --> 08:53.690
<b>ولی قبلش یه چند پیاله ساکه به بدن زد و
!دست آخر صدای خروپفش گوش آسمون رو کر کرد</b>

08:57.530 --> 09:02.870
<b>دوتا دزد هم اومدن و خیلی تمیز دیگ
!رو قاطی پیرمرد بلند کردن</b>

09:03.310 --> 09:04.880
<b>،پیرمرد که زهره‌ترک شده بود، سرش رو بیرون آورد</b>

09:04.880 --> 09:07.830
<b>«!و داد زد، «آی زن، زلزله شده</b>

09:07.830 --> 09:09.590
<b>!برق از سر دوتا دزد پروند</b>

09:09.590 --> 09:12.150
<b>،بعد پیرمرد نگاهی به اطرافش انداخت و گفت</b>

09:12.150 --> 09:14.820
<b>«!خاک بر سرم! دیگ به جهنم، خونه‌ام رو دزدیدن»</b>

09:15.090 --> 09:19.780
<b>«.و ما اسم این داستان کوتاه رو گذاشتیم، «دیگ دزد</b>

09:20.830 --> 09:23.830
<b>علی‌رغم هشدارت، مصمم شدم
.دل به دریا بزنم</b>

09:24.100 --> 09:26.080
<b>تـ ـ تو دیگه چی هستی؟</b>

09:26.080 --> 09:29.640
<b>.ریندو آیا، کارآگاه متخصص هیولاها</b>

09:29.640 --> 09:32.840
<b>ریندو آیا؟ ولی آخه چطور ممکنه. توــ</b>

09:33.130 --> 09:37.340
<b>.تو اون خبرنگار اهل پاریس رو با من اشتباه گرفتی</b>

09:37.690 --> 09:41.240
<b>یا به عبارتی، فرض رو بر این گذاشتی که
.من یه آدم با بدنی عادی‌ام</b>

09:41.240 --> 09:45.480
<b>برای همین از تسوگارو خواستم که
.دنبالت کنه و عمداً بهت ببازه</b>

09:45.480 --> 09:48.370
<b>.پس بیخود نیست که زیاد جدیت به خرج نداد</b>

09:48.370 --> 09:51.340
<b>،ما دم غروب دیداری با ارباب فاگ داشتیم</b>

09:51.340 --> 09:55.490
<b>و از ایشون خواستم که به‌جای الماس
.من رو توی گاوصندوق بذارن</b>

09:55.490 --> 09:57.990
<b>.پس تو تمام این مدت توی گاوصندوق بودی</b>

09:58.300 --> 10:02.490
<b>و تمام مدت با دندون‌هام از در گاوصندوق
‌.گرفته بودم تا باز نشه</b>

10:02.490 --> 10:05.000
<b>.البته، انتظار نداشتم سیل توی اتاق جاری کنی</b>

10:06.080 --> 10:07.500
<b>.کارت درسته</b>

10:07.850 --> 10:10.500
<b>.ولی من هنوز نباختم</b>

10:10.500 --> 10:13.000
<b>فکر کردی می‌تونی تسوگارو و 
شیزوکو رو از سر راهت برداری؟</b>

10:13.000 --> 10:14.500
<b>.هی تو، مو آبی</b>

10:14.500 --> 10:16.760
<b>شیطان‌کش بودی دیگه، نه؟</b>

10:17.170 --> 10:19.640
<b>.فانتومِ اپرا طرف منه</b>

10:19.640 --> 10:20.880
<b>مگه نه، اریک؟</b>

10:21.610 --> 10:23.260
<b>!اریک</b>

10:23.800 --> 10:25.770
<b>!تخم‌سگ</b>

10:28.310 --> 10:30.020
<b>.عجب افتضاحی به بار آوردین</b>

10:30.020 --> 10:34.550
<b>.جنتلمن بودن تا همین‌جا کافیه
.این‌دفعه دیگه اساسی تو هچل افتادم</b>

10:34.550 --> 10:35.730
<b>!حقیقت تلخ</b>

10:35.730 --> 10:39.200
<b>،یه الماس، دوتا هیولا
و یه سارق شبح، ها؟</b>

10:40.130 --> 10:41.650
<b>.ترجیح می‌دم شلوغ‌کاری نشه</b>

10:41.650 --> 10:43.540
<b>.کار هر کدومتون رو با یه ضربه تموم‌ می‌کنم</b>

10:53.630 --> 10:55.040
<b>!هی، به من نگاه نکنین</b>

10:55.040 --> 10:56.630
<b>!بمب دیگه‌ای کار نذاشتم</b>

10:56.630 --> 10:57.620
<b>...پس</b>

10:57.620 --> 10:59.170
<b>!پل تخریب شده</b>

10:59.170 --> 11:00.270
<b>پل؟</b>

11:00.270 --> 11:03.410
<b>...اگه پل نباشه که، ماهم نمی‌تونیم</b>

11:03.410 --> 11:05.050
<b>.جایی بریم...</b>

11:12.120 --> 11:14.970
<b>!چـ ـ چندنفر اومدن داخل</b>

11:23.090 --> 11:25.780
<b>آماده شدی، آلیستر-کون؟</b>

11:26.050 --> 11:27.490
<b>.لب تر کنید قربان</b>

11:27.490 --> 11:28.790
<b>.کارمیلا-کون</b>

11:28.790 --> 11:30.380
<b>.به روی چشم</b>

11:30.380 --> 11:31.540
<b>.ویکتور</b>

11:31.540 --> 11:32.530
<b>.آماده‌م</b>

11:32.950 --> 11:34.040
<b>.جک</b>

11:34.040 --> 11:36.130
<b>.همه‌چی آماده‌ست</b>

11:37.250 --> 11:40.810
<b>خب، دوستان... بهتر نیست شروع کنیم؟</b>

11:41.930 --> 11:43.930
<b>.شب دراز است و قلندر بیدار</b>

11:53.690 --> 11:54.650
<b>...خب، خب</b>

11:54.650 --> 11:56.900
<b>.الماس افتاد دست لوپن</b>

11:56.900 --> 12:00.710
<b>،پل رو که خراب کردیم، پس شبیخون زدن بهش نباید سخت باشه</b>

12:00.710 --> 12:03.820
<b>.ولی تضمینی نیست که الماس رو پیش خودش نگه داره</b>

12:03.820 --> 12:07.790
<b>.احتمالاً به‌خاطرش یه درگیری با نیروهای رویس داشته باشه</b>

12:07.790 --> 12:09.580
<b>!حالم ازشون بهم می‌خوره</b>

12:09.580 --> 12:11.310
<b>جک می‌ره سراغ ضلع شرقی</b>

12:11.310 --> 12:14.340
<b>.من و ویکتور هم توی ضلع غربی دنبال الماس می‌گردیم</b>

12:14.340 --> 12:17.120
<b>.تو و آلیستر هم سرشون رو گرم کنید</b>

12:17.700 --> 12:19.210
<b>موردی هست؟</b>

12:19.210 --> 12:22.590
<b>اگه «دوست قدیمیت» رو بکشیم
مشکلی نیست، پروفسور؟</b>

12:23.340 --> 12:24.790
<b>.مشکلی نداره</b>

12:25.470 --> 12:28.590
<b>.سرشونو گرم کنیم؟ این که حال نمی‌ده</b>

12:28.590 --> 12:31.660
<b>.من که از سرگرم کردن بقیه خوشم میاد
.یه نمایش حسابی راه می‌ندازم</b>

12:31.660 --> 12:34.100
<b>.یه‌ذره هم نمی‌تونم علایقت رو درک کنم</b>

12:34.360 --> 12:38.110
<b>کارمیلا-سان، شما باید آخرین
.نفری باشید که علایق بقیه رو زیر سؤال می‌بره</b>

12:38.110 --> 12:38.980
<b>!تکون نخورید</b>

12:42.240 --> 12:43.520
<b>دست‌هاتونو ببرید باــ</b>

12:50.630 --> 12:53.310
<b>.چه گندی زد. خونش پاشید روی لباسم</b>

12:54.060 --> 12:56.880
<b>.تو که خون‌آشامی. یه‌ذره خون به‌جایی بر نمی‌خوره</b>

12:56.880 --> 12:59.000
<b>!من گورماندم</b>

12:56.880 --> 12:59.000
<b>.کسی که بیش از اندازه از نوشیدنی و غذا لذت می‌برد
به عبارت ساده شکم‌پرست</b>

13:00.300 --> 13:02.330
<b>.بهتره ما هم جدا شیم</b>

13:02.330 --> 13:05.140
<b>.من می‌رم سمت ساختمون شرقی. تو برو غربی</b>

13:05.140 --> 13:06.380
<b>.اطاعت می‌شه</b>

13:14.880 --> 13:17.400
<b>.قبلش باید یه‌ چند دقیقه‌ای تجدید قوا کنم</b>

13:18.240 --> 13:20.390
<b>.نترس عزیزم</b>

13:20.390 --> 13:23.250
<b>.حواسم هست که خوب قَدر مرگتو بدونم</b>

13:27.930 --> 13:30.290
<b>.مثل اینکه مهمون‌های جدیدمون هم از راه رسیدن</b>

13:30.290 --> 13:31.330
<b>.علاقه‌ای بهشون ندارم</b>

13:31.330 --> 13:32.830
<b>!منم همین‌طور</b>

13:32.830 --> 13:34.010
<b>-اگه این‌طوره‌</b>

13:47.630 --> 13:48.550
<b>!لعنتی</b>

13:49.430 --> 13:53.260
<b>!هیولای حرومی، به چه جرأتی روی کتم پا می‌ذاری؟</b>

13:53.260 --> 13:53.810
<b>عــه؟</b>

13:53.810 --> 13:57.690
<b>!و-و-و-و-و- وایسا! تو رو جّدت وایسا
!لوپن اومد تو دست‌و‌پام</b>

14:04.680 --> 14:05.780
<b>!وایسا، وایسا، وایسا</b>

14:06.020 --> 14:08.400
<b>!همه‌ش تقصیر منه، بیا با صحبت حلش کنیم</b>

14:08.400 --> 14:09.730
<b>.الماس رو رد کن بیاد</b>

14:09.730 --> 14:12.090
<b>الماس؟ منظورت اینه؟</b>

14:17.470 --> 14:18.870
<b>!چه غلطی داری می‌کنی؟</b>

14:32.930 --> 14:35.140
<b>کسی خواسته اینجا رو بکوبه و بسازه؟</b>

14:35.140 --> 14:36.110
<b>کار لوپن بوده؟</b>

14:36.110 --> 14:38.020
<b>.یه‌کم دیر به جشن رسیدی</b>

14:39.840 --> 14:41.020
<b>...این</b>

14:41.750 --> 14:43.290
<b>.ریندو آیا</b>

14:43.940 --> 14:46.640
<b>اسب تروآ، برای توضیح هر ترفندی که باعث شود هدفی
.دشمنی را به استحکامات یا محلی حفاظت‌شده دعوت کند، گفته می‌شود</b>

14:43.940 --> 14:46.640
<b>استراتژی اسب تروآ
.عمراً به ذهنم خطور می‌کرد</b>

14:46.640 --> 14:48.860
<b>.این مرتیکه رویس مزاحم کارم شد</b>

14:49.210 --> 14:52.910
<b>بعدشم با لوپن و دستیارم هرهرکنان
.دویدن رفتن تو حیاط</b>

14:52.910 --> 14:54.360
<b>هرهرکنان؟</b>

14:54.360 --> 14:56.730
<b>.شیزوکو رو دنبال فانتوم فرستادم</b>

14:56.730 --> 14:59.030
<b>اگه نمی‌خواین بیشتر از این جشن رو
.از دست بدین، باید دست بجنبونین</b>

14:59.030 --> 15:00.920
<b>.اوضاع مثل سابق نیست</b>

15:00.920 --> 15:04.310
<b>سروکله‌ی مهمون‌های ناخونده‌ی دیگه‌ای
.تو ورودی جلویی پیدا شده</b>

15:04.920 --> 15:09.580
<b>.یه گروه ناشناس پنج‌نفره
.سروکارشون با لوپن نیست</b>

15:09.580 --> 15:10.420
<b>از کجا مطمئنی؟</b>

15:10.420 --> 15:13.180
<b>چون هنوز هیچی نشده
.بیشتر از بیست‌نفر آدم کشتن</b>

15:13.180 --> 15:14.180
<b>.باید عجله کنیم</b>

15:15.050 --> 15:17.490
<b>می‌شه لطفاً من هم با خودتون ببرین؟</b>

15:18.470 --> 15:21.050
<b>.مهمون‌های ناخونده‌مون نظرم رو جلب کردن</b>

15:21.050 --> 15:23.610
<b>خیلی متأسفم خانم ریندو، ولی‌ــ</b>

15:23.610 --> 15:26.690
<b>می‌تونم بااطمینان بگم که مهمون‌های ناخونده 
.جدید، یه درصد هم آدمای عادی نیستن</b>

15:27.030 --> 15:29.620
<b>.شاید معلوماتم به یه دردی خورد</b>

15:32.770 --> 15:34.280
<b>‌...اون خدمتکار</b>

15:37.920 --> 15:40.790
<b>.می‌دونم اون‌جایی، شبح اپرا</b>

15:42.080 --> 15:46.840
<b>مأمور شماره ۷ واحد امنیتی نظارتِ 
.رویس، فاطیما دابل‌دارتس هستم</b>

15:47.150 --> 15:49.490
<b>،اگه بیرون نیای
.از همین‌جا بهت شلیک می‌کنم</b>

15:50.120 --> 15:52.470
<b>،حتی اگه شکستم بدی
.دستت به الماس نمی‌رسه</b>

15:52.470 --> 15:54.590
<b>.لیست پاکسازی ما شامل تو هم می‌شه</b>

15:55.190 --> 15:56.470
<b>شبح بدریختی که</b>

15:56.770 --> 16:00.980
<b>بیست‌ساله ترس و ارعاب
.رو تو خانه اپرای پاریس حاکم کرده</b>

16:03.390 --> 16:06.480
<b>!دشمنان بشریت، دشمنان رویس‌ هم هستن</b>

16:07.250 --> 16:10.640
<b>جنگ‌افزار قدیمی</b>

16:07.250 --> 16:10.640
<b>کمان زنبورکی؟ یادم نمیاد تاحالا
.جایی این اسلحه رو دیده باشم</b>

16:10.640 --> 16:12.850
<b>این سلاح‌ها صرفاً برای
.از پا درآوردن هیولاها طراحی شدن</b>

16:13.160 --> 16:14.990
<b>.می‌شه باهاشون پشت‌سرهم پیکان شلیک کرد</b>

16:34.270 --> 16:35.690
<b>.دقیقاً اون‌جایی</b>

16:42.740 --> 16:43.640
<b>!هولمز</b>

16:48.020 --> 16:50.530
<b>هی؟ هنوز کسی زنده هست؟</b>

16:50.530 --> 16:52.940
<b>...کـ ـ کمک</b>

16:53.860 --> 16:54.990
<b>چـ ــ</b>

16:57.990 --> 17:00.740
<b>.توی موزه بایستی ساکت بود</b>

17:01.080 --> 17:03.360
<b>.ولی این‌طوری که خیلی بیشتر خوش می‌گذره</b>

17:03.750 --> 17:05.520
<b>...کارآگاه بزرگ، هولمز</b>

17:06.340 --> 17:08.220
<b>...دکتر واتسون</b>

17:10.390 --> 17:12.260
<b>اونی که پشت‌سرته دیگه چیه؟</b>

17:12.260 --> 17:14.470
<b>.من هم یه کارآگاه بزرگم</b>

17:15.970 --> 17:20.760
<b>به‌تنهایی مرتکب این جنایت وحشیانه شدی؟
ولی آخه چطوری؟</b>

17:20.760 --> 17:22.270
<b>.با جادو</b>

17:22.590 --> 17:24.770
<b>.الان یادم اومد کی هستی</b>

17:25.350 --> 17:27.430
<b>تو آلیستر کراولی هستی، مگه نه؟</b>

17:27.430 --> 17:28.770
<b>اون دیگه کیه؟</b>

17:28.770 --> 17:31.860
<b>،از وقتی که تیتر روزنامه‌ها بود
.مدت چندانی نمی‌گذره</b>

17:32.280 --> 17:35.370
<b>به‌عنوان یه محقق جادو و عددشناسی 
خودخوانده شناخته می‌شه</b>

17:35.370 --> 17:40.530
<b>که در لندن به فرقه‌های مختلفی رفت و
‌.مراسم‌های بی‌رحمانه‌ای ترتیب داد</b>

17:40.880 --> 17:43.790
<b>.اخیراً به سازمان دیگه‌ای ملحق شدم</b>

17:43.790 --> 17:46.020
<b>رهبرش تو نیستی؟</b>

17:46.020 --> 17:48.420
<b>.نه، نه. منِ نوچه رو چه به رهبری</b>

17:48.420 --> 17:50.940
<b>شما هم دنبال الماسین؟</b>

17:50.940 --> 17:53.200
<b>.تاجایی که من می‌دونم الان در اختیار لوپنه</b>

17:53.200 --> 17:56.800
<b>مشکلی نیست. من فقط 
.قراره سر بقیه رو گرم کنم</b>

17:56.800 --> 17:59.680
<b>آه، راستی بهم اجازه دادن
.شما دوتا رو بکشم</b>

17:59.680 --> 18:00.610
<b>چـ ــ</b>

18:00.610 --> 18:01.930
<b>!خیلی خوشحالم</b>

18:02.190 --> 18:05.410
<b>صحبت کردن با هولمز بزرگ درمورد جادو
.چیزی بود که تو خوابمم نمی‌دیدم</b>

18:06.190 --> 18:09.440
<b>تو به‌مراتب اصیل‌تر 
.از ماتر و ییتزی</b>

18:14.630 --> 18:16.790
<b>.این رایحه برام آشناست</b>

18:16.790 --> 18:20.150
<b>یه ماده فلج‌کننده‌ست که
.بومیان جزایر آندامان ازش استفاده می‌کنن</b>

18:16.790 --> 18:20.150
<b>جزایر آندامان؛ گروهی از جزایر واقع در اقیانوس هند</b>

18:20.580 --> 18:25.370
<b>ظاهراً انگشت‌‌های شست تو دوبرابر
.سریع‌تر از آدم‌های معمولی حرکت می‌کنن</b>

18:25.370 --> 18:28.210
<b>.به عبارتی، اسلحه‌ی تو انگشت‌هاتن</b>

18:28.210 --> 18:30.090
<b>.چه حیله‌ی پیش‌پاافتاده‌ای</b>

18:31.640 --> 18:33.540
<b>.آه، تو یه نگاه دستم رو خوندی</b>

18:33.540 --> 18:35.210
<b>!دست مریزاد</b>

18:36.320 --> 18:39.210
<b>در این صورت، چاره‌ای ندارم 
.جز اینکه دهنت رو ببندم</b>

18:41.280 --> 18:42.590
<b>کسی اون‌جاست؟</b>

18:46.680 --> 18:48.450
<b>تو آخرین نفری؟</b>

18:54.400 --> 18:57.860
<b>می‌شه دیگه بدنم رو سوراخ سوراخ
.نکنی؟ برام لذت‌بخشه</b>

19:03.660 --> 19:05.050
<b>خون‌آشام؟</b>

19:19.650 --> 19:20.710
<b>صدمه‌ که ندیدین؟</b>

19:20.710 --> 19:25.680
<b>مـ ـ من خوبم‌. تو همونی نیستی که با کاربر قفس بود؟</b>

19:25.680 --> 19:27.590
<b>.هاسه شیزوکو هستم</b>

19:27.590 --> 19:30.230
<b>راستی، فانتوم رو ندیدین؟</b>

19:30.230 --> 19:31.080
<b>...نـ ـ نه</b>

19:31.080 --> 19:32.130
<b>اون دیگه کی بود؟</b>

19:32.130 --> 19:35.170
<b>،یکی از خرابکارهاست
.و گمونم خون‌آشام باشه</b>

19:35.170 --> 19:37.070
<b>تو کی هستی؟</b>

19:37.070 --> 19:39.350
<b>...بهت نمیاد از افراد رویس باشی</b>

19:39.660 --> 19:41.570
<b>کاربر قفس دیگه چیه؟</b>

19:41.570 --> 19:42.860
<b>.کارآگاه</b>

19:42.860 --> 19:45.240
<b>.این سوال رو از شما هم می‌پرسم
-فانتوم رو ندید</b>

19:45.240 --> 19:46.350
<b>.نه، ندیدم</b>

19:46.350 --> 19:47.580
<b>.که اینطور</b>

19:47.580 --> 19:49.340
<b>.پس با اجازه من رفتم</b>

19:50.400 --> 19:53.610
<b>واقعاً خیال کردی می‌تونی با لگد
پرتم کنی اون‌ور و بعد در بری؟</b>

19:53.610 --> 19:57.920
<b>متأسفم، ولی آیا-ساما بهم دستور دادن
.که رد فانتوم رو بگیرم</b>

19:57.920 --> 19:59.110
<b>آیا-ساما؟</b>

19:59.110 --> 20:03.750
<b>که اینطور. خب، من هم دستور دارم
.هرکسی رو که سد راهمون شد سلاخی کنم</b>

20:03.750 --> 20:07.100
<b>...پس اگه سر راهم اتفاقی به آیا-ساما برخوردم</b>

20:07.900 --> 20:09.540
<b>اشکالی نداره بکشمش؟</b>

20:10.100 --> 20:12.660
<b>.لطفاً فرار کنین. دست‌وپام رو می‌گیرین</b>

20:12.660 --> 20:15.480
<b>ولی اون یه خون‌آشامه! اگه
سلاح درست‌درمونی نداشته باشی‌ــ</b>

20:15.880 --> 20:16.980
<b>.دارم</b>

20:20.210 --> 20:21.740
<b>ناگیناتا؟</b>

20:20.210 --> 20:21.740
<b>یک سلاح سرد دسته‌دار است که در ژاپن فئودالی
.و توسط سامورایی‌ها استفاده می‌شد</b>

20:54.000 --> 20:55.040
<b>.هوی</b>

20:55.340 --> 20:58.270
<b>،اگه حیاط فیلیاس فاگ رو خراب کنی
.بعداً سرت داد می‌زنه</b>

20:58.270 --> 21:01.900
<b>.جایی برای نگرانی نیست
.سرتاسرِ عمارت بیمه شده</b>

21:20.000 --> 21:27.500
<b>DAWN | CWTHIERRY</b>

21:20.000 --> 21:27.500
<b>Film2Media</b>
