WEBVTT

00:00.957 --> 00:02.737
<b>‫الان چی گفتی؟</b>

00:03.037 --> 00:08.737
<b>‫اجازه بدید تکرار کنم.
‫یکی از شماها هانا-سان رو به قتل رسونده،</b>

00:08.737 --> 00:11.617
<b>‫و منم الان چه‌طوریش رو بهتون ثابت می‌کنم.</b>

00:11.617 --> 00:12.997
<b>‫باورم نمی‌شه.</b>

00:13.547 --> 00:15.707
<b>‫کلاود، بذار اول حرف‌هاش رو بشنویم.</b>

00:16.537 --> 00:19.047
<b>‫فکر کنم این‌قدر رو دیگه بهش مدیونیم.</b>

00:21.457 --> 00:23.157
<b>‫خیلی ممنونم.</b>

00:23.547 --> 00:26.037
<b>‫خب، بااجازه شروع کنیم.</b>

00:26.427 --> 00:29.807
<b>‫اجازه بدید معمای اینکه چه کسی
‫و چطوری هانا گودارد رو به‌قتل رسوند؛</b>

00:31.277 --> 00:33.107
<b>‫حل‌ کنیم.</b>

02:01.377 --> 02:03.977
<b>‫ورود ستاره نمایش</b>

02:01.807 --> 02:03.977
<b>‫قسمت چهارم</b>

02:04.757 --> 02:06.987
<b>‫بعد از بررسی صحنه‌ی قتل،</b>

02:07.697 --> 02:10.607
<b>‫هفت‌تا مشکل روی دستم موند.</b>

02:11.097 --> 02:15.617
<b>‫اولیش، مسئله‌ی بی‌خبری هانا-سان از حضور قاتل بود.</b>

02:15.617 --> 02:18.917
<b>‫دومیش اینه که، حمله توی طول روز اتفاق نیفتاد؛</b>

02:18.917 --> 02:20.617
<b>‫زمانی که قدرت‌های خون‌آشام‌ها ضعیف‌‌تره.</b>

02:21.987 --> 02:26.147
<b>‫سوم، داستان اون بطری قابل استفاده‌ست که توی اتاق رها شده بود.</b>

02:26.617 --> 02:27.517
<b>‫چهارم،</b>

02:27.517 --> 02:30.757
<b>‫اینکه انگار قاتل با نقشه‌ی این عمارت آشنا بوده.</b>

02:31.137 --> 02:35.507
<b>‫پنجم، چرا قاتل اون میخ نقره رو توی انباری گذاشت.</b>

02:35.727 --> 02:40.067
<b>‫انجام تک‌تک این اعمال برای 
‫یه فرد غریبه غیرطبیعی بوده.</b>

02:40.067 --> 02:44.397
<b>‫ولی دوست دارم توجه‌تون رو به مسئله‌ی ششم جلب کنم...</b>

02:45.067 --> 02:47.397
<b>‫که مربوط به بحث صداست.</b>

02:48.117 --> 02:49.147
<b>‫صدا؟</b>

02:49.507 --> 02:50.597
<b>‫در زمان قتل،</b>

02:50.597 --> 02:55.157
<b>‫کلاود-کون و جناب آلفرد، هر دو به اتاق هانا-سان نزدیک بودن،</b>

02:55.157 --> 02:58.407
<b>‫ولی هیچ‌کدوم‌شون صدایی از اون اتاق  نشنیدن.</b>

02:59.157 --> 03:01.197
<b>‫خب این کجاش عجیبه؟</b>

03:01.197 --> 03:03.437
<b>‫ نشون می‌ده که قاتل حواسش جمع بوده.</b>

03:03.437 --> 03:04.127
<b>‫دقیقاً.</b>

03:04.617 --> 03:08.277
<b>‫ولی اگه قاتل اون میخ نقره رو با تمام زورش،</b>

03:08.277 --> 03:09.727
<b>‫وارد سینه‌ی هانا-سان می‌کرد،</b>

03:09.727 --> 03:13.337
<b>‫قطعاً یه صدای بلند؛ مثل صدای کوبیدن میخ ایجاد می‌کرد.</b>

03:13.747 --> 03:16.097
<b>‫چهارتا توضیح برای این قضیه وجود داره.</b>

03:16.097 --> 03:19.817
<b>‫اولیش؛ هردو شاهد دارن دروغ می‌گن.</b>

03:19.817 --> 03:23.847
<b>‫که خودش نشون می‌ده توی قتل دست داشتن.</b>

03:23.847 --> 03:25.967
<b>‫و-ولی من هرگز چنین-</b>

03:25.967 --> 03:27.817
<b>‫بله، در جریان هستم.</b>

03:28.177 --> 03:30.817
<b>‫هیچ‌کدوم‌تون هم توجیهی ندارید.</b>

03:31.277 --> 03:35.567
<b>‫اگه واقعاً هم‌دست قاتل بودید، برای
‫همدیگه بهونه‌های الکی می‌تراشیدید.</b>

03:36.157 --> 03:37.327
<b>‫بعدی؛</b>

03:37.327 --> 03:42.217
<b>‫یه صدایی وجود داشت، ولی نه وقتی که نزدیک اتاق هانا-سان بودن.</b>

03:42.217 --> 03:46.367
<b>‫که یعنی احتمالش هست قتل تا قبل از
‫ساعت یک بامداد رخ داده باشه.</b>

03:46.367 --> 03:47.087
<b>‫ریندو-سان...</b>

03:47.587 --> 03:51.637
<b>‫خودم مطمئن شدم که مشکلی توی انباری وجود نداشته باشه.</b>

03:51.637 --> 03:52.857
<b>‫بله، بله.</b>

03:53.827 --> 03:59.347
<b>‫علاوه‌بر این، آلفرد و رائول-کون هم قبل از
‫ ساعت یک نزدیک اتاق ایشون بودن.</b>

03:59.347 --> 04:00.337
<b>‫بعدی؛</b>

04:00.337 --> 04:02.507
<b>‫چی می‌شد اگه قاتل این میخ رو با یه چکش کوبیده باشه،</b>

04:02.507 --> 04:05.977
<b>‫ولی یه چیزی این بین گذاشته باشه که صدایی ایجاد نکنه؟</b>

04:06.627 --> 04:10.647
<b>‫ولی خب روی کت قاتل کلی خون ریخته بود.</b>

04:10.647 --> 04:13.917
<b>‫که خودش ثابت می‌کنه در زمان انجام قتل با اون میخ،</b>

04:13.917 --> 04:16.417
<b>‫چیزی نبوده که جلوی پاشیدن خون رو بگیره.</b>

04:17.367 --> 04:21.167
<b>‫و این‌طوری، فقط یه توضیح باقی می‌مونه؛</b>

04:21.167 --> 04:23.237
<b>‫قاتل میخ رو با دست خالی گرفته بوده،</b>

04:23.237 --> 04:25.867
<b>‫و از قدرت خودش برای فرو کردنش،</b>

04:26.257 --> 04:27.707
<b>‫به سینه‌ی هانا-سان استفاده کرده.</b>

04:28.907 --> 04:32.817
<b>‫همین شد که در اون لحظه کسی صدایی نشنید.</b>

04:32.817 --> 04:38.177
<b>‫خب، به‌نظرتون چرا قاتل از یه چکش
‫برای این کار استفاده نکرد؟ جناب آلفرد؟</b>

04:38.397 --> 04:40.097
<b>‫جـ ـ جانم؟</b>

04:40.427 --> 04:45.237
<b>‫بیاید فرض کنیم شما یه صدای «تق، تق»
‫از اتاق ارباب و بانو شنیده بودید.</b>

04:45.727 --> 04:48.557
<b>‫خب، فکر می‌کردید دلیل اون صدا چی می‌تونسته باشه؟</b>

04:48.557 --> 04:53.187
<b>‫فرض رو بر این می‌ذاشتم که بانو دوباره
‫دارن بعضی از وسایل رو تعمیر می‌کنن.</b>

04:54.117 --> 04:56.567
<b>‫که‌اینطور. نظر شما چیه، کلاود-کون؟</b>

04:56.837 --> 05:00.077
<b>‫منم فکر می‌کردم مادرم دوباره داره
‫بعضی از وسایلش رو تعمیر می‌کنه.</b>

05:00.077 --> 05:02.857
<b>‫صحیح. حتی اگه اون موقع
‫صدای چکشی هم به گوش می‌رسید،</b>

05:02.857 --> 05:05.117
<b>‫کسی توی این عمارت بهش مشکوک نمی‌شد.</b>

05:05.117 --> 05:08.717
<b>‫پس شاید دلیل اینکه قاتل از چکش استفاده نکرده؛</b>

05:08.717 --> 05:12.207
<b>‫این بوده که می‌خواسته خودِ میخ نشکنه.</b>

05:12.497 --> 05:15.257
<b>‫که یعنی آلت قتل می‌تونسته اون میخ نقره نباشه،</b>

05:15.257 --> 05:17.967
<b>‫و میخی از یه جنس دیگه بوده باشه.</b>

05:18.427 --> 05:20.517
<b>‫در مورد چی حرف می‌زنید، ریندو-سان؟</b>

05:20.517 --> 05:22.847
<b>‫خودم اون میخ رو توی انباری پیدا کردم...</b>

05:22.847 --> 05:27.557
<b>‫چیزی که شما دیدید فقط یه میخ نقره‌‌ی آغشته به خون
‫و زخم سینه‌ی هانا-سان بوده.</b>

05:27.557 --> 05:28.597
<b>‫همین و بس.</b>

05:28.887 --> 05:32.937
<b>‫کاملاً امکان‌پذیر بوده که قاتل
‫از میخ دیگه‌ای به‌همون حد و اندازه،</b>

05:32.937 --> 05:34.547
<b>‫استفاده کرده باشه.</b>

05:34.547 --> 05:35.667
<b>‫ولی...</b>

05:35.667 --> 05:38.457
<b>‫ولی اون میخ دوم چی می‌تونسته باشه؟</b>

05:38.457 --> 05:42.617
<b>‫میخی که اون‌قدر ضعیف بوده تا با یه ضربه‌ی چکش بشکنه.</b>

05:42.617 --> 05:45.637
<b>‫امکان نداره همچین چیزی تونسته باشه
‫باعث مرگ همسرم بشه.</b>

05:46.117 --> 05:49.877
<b>‫خب حالا اجازه بدید بریم سراغ مسئله‌ی هفتم.</b>

05:50.257 --> 05:52.577
<b>‫چیزی که مشاهده می‌کنید، خانم‌ها و آقایان؛</b>

05:52.577 --> 05:55.527
<b>‫یه بطری ساده‌ست که سر صحنه‌ی جرم رها شده بوده.</b>

05:55.527 --> 05:59.387
<b>‫قاتل اون رو بنابه دلیلی با خودش آورده بوده
‫و عمداً هم اونجا رهاش کرده.</b>

05:59.887 --> 06:01.887
<b>‫برای ریختن آب مقدس بوده، درسته؟</b>

06:01.887 --> 06:03.227
<b>‫دقیقاً.</b>

06:03.227 --> 06:05.387
<b>‫خب، بریم سراغ بخش مهمش.</b>

06:06.087 --> 06:10.797
<b>‫بطری خاکی بوده، ولی پاک کردنش هم
‫باعث نشد خاک از روش بره.</b>

06:10.797 --> 06:14.777
<b>‫که نشون می‌ده سطح بیرونی بطری خاکی نبوده.</b>

06:15.127 --> 06:17.477
<b>‫این‌هم از آخرین مسئله؛</b>

06:17.477 --> 06:20.777
<b>‫چرا سطح داخلی اون بطری خاکی بوده؟</b>

06:21.367 --> 06:24.417
<b>‫اگه این بطری رو پر از مایع در نظر بگیریم،</b>

06:24.417 --> 06:28.277
<b>‫امکان نداره که فضای داخلش خاکی بوده باشه.</b>

06:28.277 --> 06:32.417
<b>‫که یعنی اون بطری از لحظه‌ی اول خالی بوده.</b>

06:33.307 --> 06:36.377
<b>‫قاتل برای اینکه طوری جلوه بده که انگار
‫آب مقدس اون اطراف پاشیده،</b>

06:36.377 --> 06:39.457
<b>‫ اون بطری خالی رو سر صحنه‌ی قتل رها کرده.</b>

06:39.457 --> 06:44.447
<b>‫هرچندکه، آثار مشخصی هم از آب مقدس
‫روی بدن هانا-سان وجود داشته.</b>

06:44.447 --> 06:48.177
<b>‫یعنی اون آب مقدس از کجا اومده بوده؟</b>

06:48.907 --> 06:50.737
<b>‫از اونجایی که مقتول یه خون‌آشام بوده،</b>

06:50.737 --> 06:54.907
<b>‫یه اسلحه‌ی کشنده که چیزی به‌جز نقره هم باشه،</b>

06:54.907 --> 06:58.207
<b>‫و خیلی‌ هم ضعیف‌تر بوده باشه، فقط یه چیزه؛</b>

06:58.837 --> 07:00.067
<b>‫آب مقدس.</b>

07:02.497 --> 07:07.657
<b>‫قاتل گذاشته آب مقدس یخ بزنه،
‫و ازش یه قندیل یخی درست کرده.</b>

07:07.657 --> 07:10.067
<b>‫بعد از اون باهاش وارد عمارت شده،</b>

07:10.417 --> 07:13.827
<b>‫با اون قندیل به هانا-سان که روی
‫صندلی‌شون در حال چرت‌زدن بودن ضربه زدن،</b>

07:13.827 --> 07:14.587
<b>‫و کشتنش.</b>

07:15.197 --> 07:17.367
<b>‫کتی که قاتل پوشیده بود
‫جلوی پاشیده‌شدن خون رو گرفته،</b>

07:17.367 --> 07:21.337
<b>‫و قندیلِ آب مقدس هم به‌خاطر حرارت بالا
‫فوراً ذوب شده بوده.</b>

07:21.597 --> 07:26.347
<b>‫یخِ آب‌شده لباس‌هاش رو خیس کردن،
‫و باعث شدن پوستش بسوزه.</b>

07:27.227 --> 07:28.697
<b>‫بعد از انجام قتل،</b>

07:28.697 --> 07:32.597
<b>‫قاتل مقداری از خون هانا-سان رو
‫داخل یه‌جور ظرف یا بطری دیگه می‌ریزه.</b>

07:32.597 --> 07:36.077
<b>‫بعدش کت رو که دیگه نیازی بهش نداره
‫به‌همراه اون بطری خونی‌شده،</b>

07:36.077 --> 07:37.357
<b>‫همون‌جا رها می‌کنه،</b>

07:37.357 --> 07:40.607
<b>‫تا این قضیه رو شبیه قتلی که
‫توسط یه غریبه انجام شده نشون بده،</b>

07:40.867 --> 07:42.177
<b>‫و اتاق رو ترک می‌کنه.</b>

07:42.897 --> 07:47.507
<b>‫بعد از اون قاتل به آرومی صبر کرد تا
‫ارباب گودارد عمارت رو برای شکار ترک کنه.</b>

07:47.507 --> 07:51.027
<b>‫بعدش، وقتی ارباب گودارد انباری رو بررسی کرد،</b>

07:51.027 --> 07:53.497
<b>‫قفل رو شکست و یواشکی وارد شد.</b>

07:53.787 --> 07:56.557
<b>‫خونی که از هانا-سان برداشته بود رو</b>

07:56.557 --> 07:59.247
<b>‫روی میخ نقره ریخت تا اون رو
‫شبیه آلت قتل واقعی جلوه بده.</b>

07:59.857 --> 08:03.187
<b>‫حالا تنها کاری که باید می‌کرد
‫این بود که بذاره ارباب گودارد از شکار برگرده،</b>

08:03.187 --> 08:04.757
<b>‫و شاهد اون صحنه‌ی دل‌خراش باشه.</b>

08:06.647 --> 08:12.267
<b>‫خب، این قضیه نتیجه‌گیری من رو تنها به
یه مسئله سوق می‌ده؛</b>

08:12.267 --> 08:15.767
<b>‫چرا قاتل‌مون از چنین حقه‌ای استفاده کرد؟</b>

08:16.007 --> 08:17.777
<b>‫تسوگارو، تو می‌دونی؟</b>

08:17.777 --> 08:19.647
<b>‫دقیقاً شبیه اون داستان راکوگوی مغازه سوبافروشی‌ـه.</b>

08:17.777 --> 08:19.647
<b>‫راکوگو؛ حالتی از داستان‌سرایی طنز به شکل تئاتر
‫که تمامی نقش‌ها توسط یک نفر اجرا می‌شوند.</b>

08:19.857 --> 08:21.887
<b>‫یکی داشته با زمان ور می‌رفته.</b>

08:21.887 --> 08:24.417
<b>‫لازم نیست همیشه زرنگ‌بازی در بیاری.</b>

08:24.417 --> 08:25.657
<b>‫بااین‌وجود، حق با توـه.</b>

08:26.157 --> 08:28.037
<b>‫ساختار یه توجیه-</b>

08:28.037 --> 08:30.787
<b>‫این تنها دلیلی‌ـه که باعث شده قاتل‌مون
‫دست به همچین کاری بزنه.</b>

08:31.097 --> 08:34.697
<b>‫ارباب گودارد فکر کرد که قتل بین ساعت</b>

08:34.697 --> 08:38.037
<b>‫یک تا یک‌و‌نیم که برای شکار رفته بود رخ داده.</b>

08:38.397 --> 08:41.917
<b>‫ولی اگه میخی که توی انباری
‫وجود داشته آلت قتل نبوده باشه،</b>

08:41.917 --> 08:44.597
<b>‫امکانش هست که این قتل بین ساعت</b>

08:44.597 --> 08:47.297
<b>‫دوازده‌و‌نیم تا یک بامداد که
‫صرف غذا تموم شده بود رخ داده باشه.</b>

08:47.797 --> 08:51.807
<b>‫طبق این اطلاعات، حالا پنج‌تا شرط داریم که قاتل باید در نظر بگیره.</b>

08:52.237 --> 08:54.637
<b>‫اولیش، اینکه هیچ توجیهی برای</b>

08:54.637 --> 08:58.387
<b>‫زمان واقعی رخداد قتل که بین ساعت،
‫دوازده‌ونیم تا یک بامداد بوده، نداشته باشه.</b>

08:58.387 --> 09:02.237
<b>‫دوم، باید کسی بوده باشه که از اول
‫فکر می‌کردیم به‌خاطر داشتن توجیهی برای</b>

09:02.237 --> 09:05.037
<b>‫حضورشون بین ساعت یک تا یک‌نیم
‫قادر به ارتکاب جرم نیست.</b>

09:05.387 --> 09:08.777
<b>‫سوم، باید چند دقیقه‌ای زمان می‌داشته
‫تا بتونه توی اون برهه‌ی زمانی</b>

09:08.777 --> 09:10.327
<b>‫آزادانه توی عمارت حرکت کنه.</b>

09:10.767 --> 09:13.707
<b>‫چهارم، باید اون‌قدری قوی بوده باشه</b>

09:13.707 --> 09:16.827
<b>‫که بتونه یه نفر رو با یه میخ ضخیم
‫بزنه و قفل در رو هم بشکنه.</b>

09:17.437 --> 09:21.017
<b>‫پنجم، باید به‌قدری خبره بوده باشه که بتونه؛</b>

09:21.017 --> 09:25.027
<b>‫بدون خبردارشدن خون‌آشام‌هایی که
‫این‌قدر حواس‌شون قویه، مرتکب قتل بشه.</b>

09:26.717 --> 09:27.947
<b>‫بیاید در مورد شرط اول حرف بزنیم؛</b>

09:28.257 --> 09:31.527
<b>‫تنها کسایی که توجیهی برای ساعات
‫دوازده‌و‌نیم تا یک نداشتن،</b>

09:31.527 --> 09:34.847
<b>‫دو خدمت‌کارمون و رائول-کون بودن.</b>

09:34.847 --> 09:39.187
<b>‫از این سه‌نفر، دوتایی که شرط دوم
‫شامل حال‌شون می‌شه جیزل-سان و رائول-کون هستن.</b>

09:39.187 --> 09:40.547
<b>‫و-ولی...</b>

09:40.547 --> 09:43.357
<b>‫همچنین این دونفر شامل شرط سوم‌مون هم می‌شن.</b>

09:43.587 --> 09:49.107
<b>‫رائول-کون درست یک دقیقه بعد از اینکه
‫ارباب گودارد رفت، اومد دنبالش.</b>

09:49.107 --> 09:53.617
<b>‫کلی زمان داشته که بره توی انباری و
‫کارش رو با میخ نقره انجام بده.</b>

09:53.827 --> 09:58.097
<b>‫جیزل-سان هم اقرار کرد که چند دقیقه‌ای
‫شارلوت رو تنها گذاشته بوده،</b>

09:58.097 --> 09:59.627
<b>‫تا بره دستشویی.</b>

09:59.627 --> 10:03.307
<b>‫ولی تنها کسی که قابلیت‌های لازم رو</b>

10:03.307 --> 10:05.627
<b>‫طبق شرط‌های چهارم و پنجم داره...</b>

10:05.627 --> 10:07.127
<b>‫رائول-کون‌ـه.</b>

10:08.627 --> 10:12.397
<b>‫وایسا ببینم! امکان نداره من همچین کاری کرده باشم!</b>

10:12.397 --> 10:15.137
<b>‫نمی‌تونستم کاری با اون میخ بکنم!
‫من حتی نمی‌تونم به نقره دستم بزنم!</b>

10:15.137 --> 10:20.527
<b>‫دقیقاً. توی خونی که روی میخ نقره
‫ریخته شده بود آثار انگشت وجود داشت.</b>

10:20.527 --> 10:23.257
<b>‫احتمالاً، وقتی می‌خواستی با خون هانا-سان بپوشونیش،</b>

10:23.257 --> 10:25.777
<b>‫ناخواسته و غریزی گرفته بودیش تو دستت.</b>

10:26.577 --> 10:31.907
<b>‫ولی اگه رائول-کون قاتل‌مون بوده،
‫دستشم باید جای سوختگی داشته باشه.</b>

10:32.297 --> 10:35.157
<b>‫و بااین‌حال، دستش هیچ آسیبی ندیده.</b>

10:35.157 --> 10:41.417
<b>‫مهم‌تر از اون، روی دست هیچ‌کدوم‌تون
‫اثری از سوختگی وجود نداره.</b>

10:41.417 --> 10:42.417
<b>‫دیدی حالا؟!</b>

10:42.417 --> 10:45.997
<b>‫عامل تعیین‌کننده‌ی این قضیه
‫قدرت التیام خون‌آشام‌هاست.</b>

10:46.707 --> 10:50.217
<b>‫این آخرین ترفند توی دسیسه‌ی قتل‌مون بوده.</b>

10:52.217 --> 10:53.947
<b>‫بعد از اینکه جسد مقتول پیدا شد،</b>

10:53.947 --> 10:56.347
<b>‫اون به‌دلیل اضطراب غیبتش رو موجه کرد.</b>

10:56.347 --> 11:00.057
<b>‫بعدش یکی از شمشیرها رو
‫از روی دیوار اتاق برداشت،</b>

11:00.057 --> 11:02.597
<b>‫و انگشت‌هاش رو قطع کرد.</b>

11:04.517 --> 11:09.697
<b>‫این موضوع برای یه انسان ساده غیرقابل‌درکه،
‫ولی اون یه خون‌آشام‌ـه.</b>

11:10.217 --> 11:15.237
<b>‫این‌طوری شد که قاتل تونست خیلی سریع
‫از شر مدرک سوختگی دستش خلاص شه.</b>

11:24.057 --> 11:26.117
<b>‫چه قاتل خام و نپخته‌ای...</b>

11:26.117 --> 11:30.167
<b>،توضیحات من هنوز تموم نشده
.با این‌حال تصمیم گرفتی که خودت رو لو بدی</b>

11:30.387 --> 11:32.177
<b>.همه‌چی روبه‌راهه،‌ شیزوکو-سان</b>

11:32.177 --> 11:33.917
<b>.استاد رو به تو می‌سپارم</b>

11:33.917 --> 11:36.047
<b>.این بچه رو بذار به عهده‌ی من</b>

11:52.107 --> 11:54.087
<b>...چه گرفتاری شدیم</b>

11:55.487 --> 11:58.237
<b>می‌دونی که نمی‌تونم اجازه بدم
.سر انگشتت هم به استادم بخوره</b>

11:59.487 --> 12:03.997
<b>رائول-کون بعد از حمله‌ی هفته پیش
.نقشه‌ش رو به اجرا درآورد</b>

12:04.257 --> 12:07.137
<b>،با شکارچی‌‌ای به نام هوگو تماس گرفت</b>

12:07.137 --> 12:10.547
<b>و بهش وعده داد که فرصتی رو برای هوگو
.فراهم می‌کنه تا به ارباب گودارد حمله کنه</b>

12:10.547 --> 12:13.277
<b>.متأسفانه، هوگو باهاش موافقت کرد</b>

12:13.767 --> 12:18.217
<b>رائول-کون نقشه کشیده بود
درحالی که دودستی به محفظه‌ی میخ چسبیده</b>

12:18.217 --> 12:21.017
<b>.میخ نقره‌اش رو به انبار وارد کنه</b>

12:21.947 --> 12:24.767
<b>.شنیدم همه‌تون به کلیسا می‌رین</b>

12:25.207 --> 12:29.517
<b>در این صورت، به‌دست آوردن مخفیانه‌ی
.آب مقدس کاری نداره</b>

12:29.947 --> 12:32.347
<b>،اون محفظه رو با آب مقدس پر کرد</b>

12:32.347 --> 12:37.497
<b>و یه قندیل یخی درست هم‌اندازه‌ی
.میخ نقره‌ای درست کرد</b>

12:38.317 --> 12:43.037
<b>انگیزه‌اش هم احتمالاً برخاسته از
،اعتراضش به اتحاد با انسان‌ها بوده</b>

12:43.317 --> 12:47.787
<b>چون ظاهراً پسرهاتون برخلاف شما
.علاقه‌ی چندانی به انسان‌ها ندارن</b>

12:47.787 --> 12:52.797
<b>اگه به مدرک نیاز دارین، مطمئنم اتاقش رو که خوب
.بگردین چندتا چیز دست‌گیرتون می‌شه</b>

12:52.797 --> 12:55.577
<b>بطری‌ای که برای جمع‌آوریِ
،خون هانا‌-سان استفاده کرد</b>

12:55.577 --> 12:57.777
<b>،شمشیری که برای قطع کردن انگشت‌هاش به‌کار برد</b>

12:57.777 --> 13:00.307
<b>پارچه‌ای که برای گرفتن میخ یخی
دور دستش پیچید‌ـ</b>

13:00.307 --> 13:01.747
<b>ارباب گودارد؟</b>

13:02.477 --> 13:04.557
<b>ارباب گودارد، گوش‌تون با منه؟</b>

13:05.597 --> 13:07.357
<b>...رائول واقعاً</b>

13:08.017 --> 13:11.477
<b>.همین الان جلوی چشم همه تلاش کرد که من رو بکشه</b>

13:11.477 --> 13:13.817
<b>اعتراف از این واضح‌تر می‌خواین؟</b>

13:18.237 --> 13:19.237
<b>‫چه...</b>

13:21.127 --> 13:24.527
<b>چه خاکی بر سرم بریزم؟</b>

13:24.527 --> 13:26.137
<b>.نترسین</b>

13:26.137 --> 13:28.247
<b>.دستیارم خودش این مسئله رو حل‌وفصل می‌کنه</b>

13:28.977 --> 13:33.257
<b>شین‌اوچی به‌معنی ستاره‌ی نمایشه</b>

13:28.977 --> 13:33.257
<b>...توی ژاپن، می‌گیم
.این زمانی‌ـه که ستاره‌ی نمایش ظاهر می‌شه</b>

13:34.377 --> 13:37.687
<b>.تک‌تکشون مثل چی ضعیفن</b>

13:37.687 --> 13:38.547
<b>اوه؟</b>

13:38.547 --> 13:41.007
<b>.پدر بدون اجازه‌ی مامان آب هم نمی‌خوره</b>

13:41.337 --> 13:43.047
<b>!برادرم هم طبل توخالی‌ـه</b>

13:43.697 --> 13:46.117
<b>!ولی من اصلاً شبیه‌شون نیستم</b>

13:46.117 --> 13:47.607
<b>که اینطور؟</b>

13:47.607 --> 13:50.727
<b>.خون‌آشام بودن با یکه و تنها بودن معنی پیدا می‌کنه</b>

13:50.727 --> 13:54.727
<b>!پس چرا باید سطح‌مون رو در حد اون‌ها پایین بیاریم؟</b>

13:54.727 --> 13:55.937
<b>.طفلکی</b>

13:56.487 --> 14:01.567
<b>واسه همین به سرم زد اگه کاری کنم که
،به‌نظر بیاد یه انسان اون زن رو کشته</b>

14:01.567 --> 14:04.237
<b>!پدر بالأخره سر عقل میاد</b>

14:04.237 --> 14:06.367
<b>!ولی حتی این هم جواب نداد</b>

14:06.367 --> 14:07.497
<b>...که یعنی</b>

14:08.017 --> 14:10.877
<b>.این خانواده راهم رو سد کردن</b>

14:11.787 --> 14:13.997
<b>.فقط باید همه‌شون رو بکشم</b>

14:16.447 --> 14:17.297
<b>!آ‌ باریکلا</b>

14:26.917 --> 14:29.007
<b>...خب،‌ خب،‌ خب</b>

14:29.007 --> 14:31.277
<b>!همه بیاین به تماشا بشینین</b>

14:31.277 --> 14:33.517
<b>!قدم همگی روی چشم</b>

14:34.967 --> 14:35.757
<b>درمان نمی‌شم؟</b>

14:35.757 --> 14:37.437
<b>...چیزی که قراره شاهدش باشین</b>

14:37.737 --> 14:42.887
<b>رویدادی رعب‌آور و عظیم ـه که مو به تن آدم سیخ می‌کنه
.و بچه‌های درحال گریه رو ساکت می‌کنه</b>

14:42.887 --> 14:46.577
<b>.این شما و این یکی از نادرترین موجودات دنیا،‌ شیطان‌کش</b>

14:47.697 --> 14:52.287
<b>،از سرنوشت والدینم بی‌خبرم
!اما شاهد این روح خروشانم باشید</b>

14:52.287 --> 14:56.817
<b>یه ضربه برای کشتن کافیه، که یعنی
.به معنای واقعی یه ضربه‌ی مرگباره</b>

14:56.817 --> 14:59.017
<b>تو این دنیا، هیچ هیولایی از دستش
.جون سالم به در نمی‌بره</b>

14:59.017 --> 15:03.377
<b>نه،‌ نه. هزینه رو می‌تونین بعد از
.دیدن اجرا پرداخت کنین</b>

15:10.087 --> 15:11.057
<b>...اما</b>

15:15.317 --> 15:19.027
<b>.فقط اگه بتونین جون سالم به در ببرین</b>

15:19.507 --> 15:21.367
<b>!تو دیگه چه کوفتی هستی؟</b>

15:21.367 --> 15:23.777
<b>.نگران نباش، الان دقیقاً می‌خوام همین رو نشونت بدم</b>

15:28.697 --> 15:33.437
<b>این رگ‌های آبی حکایت از داستانی دارن که
!روایت‌گر غیربشری و ماوراءطبیعی بودنن</b>

15:33.647 --> 15:37.587
<b>و البته که باید این‌طور باشه، چون حتی اگه
!در ظاهر انسان به‌نظر میام، یقیناً نیستم</b>

15:37.587 --> 15:43.657
<b>،شاید «غیربشری» به‌نظر کمی گستاخانه بیاد
،ولی لطفاً، خوب به حرفام گوش بسپرین</b>

15:43.657 --> 15:46.637
<b>چون قراره قصه‌ی خفت‌بار
.شین‌اوچی تسوگارو رو براتون بگم</b>

15:46.637 --> 15:47.637
<b>!برو که رفتیم</b>

15:58.337 --> 16:03.007
<i>،بعد از بازسازی،‌ حدوداً در سی‌امین سال دوره میجی</i>

16:03.007 --> 16:07.507
<i>.مقامات بالا دستور یک قتل‌عام رو دادن
.جامعه قرار بود تماماً از موجودات ماوراءطبیعی پاکسازی شه</i>

16:05.507 --> 16:07.507
<b>‫همه‌جانبه</b>

16:05.507 --> 16:07.507
<b>‫پاکسازی</b>

16:07.507 --> 16:11.497
<i>.یوکای‌های افسارگسیخته تعقیب، دستگیر، و پاکسازی شدن</i>

16:11.827 --> 16:16.777
<b>...و این پاکسازی به‌دست قانون‌شکنانی انجام شد</b>

16:16.777 --> 16:19.567
<b>.که نامی درخورشون، یعنی «شیطان‌کشان» رو یدک می‌کشیدن</b>

16:19.567 --> 16:22.917
<b>!گروه اصلی، شیطان‌کشان</b>

16:34.217 --> 16:36.917
<b>الان فقط یکی از تازه‌کارهای
،ارزشمندش در خدمتته</b>

16:36.917 --> 16:39.817
<b>.شین‌اوچی تسوگاروی یکه و تنها</b>

16:40.097 --> 16:46.177
<b>،علی‌رغم اینکه فرسنگ‌ها از خونه فاصله داره
.اون اینجاست تا این نمایش فجیع رو اجرا کنه</b>

16:50.257 --> 16:52.697
<b>کجای کارم اشتباه کردم؟</b>

16:53.357 --> 16:56.127
<b>.فکر می‌کردم اوضاع بین‌مون مرتبه</b>

17:00.147 --> 17:04.017
<b>!من... من... من مثل بقیه نیستم</b>

17:04.017 --> 17:08.517
<b>همه‌ی افراد هم‌سن‌وسال تو
.دقیقاً این حرف رو می‌زنن</b>

17:08.887 --> 17:10.927
<b>.که یعنی تو هیچ فرقی با بقیه نداری</b>

17:10.927 --> 17:14.597
<b>!نه... چون من یه خون‌آشامم</b>

17:14.597 --> 17:17.607
<b>!من اصیل... و قوی‌ام</b>

17:17.607 --> 17:20.857
<b>.قوی؟ این مورد رو مطمئن نیستم</b>

17:21.097 --> 17:25.537
<b>باید اعتراف کنم که دندون‌های نیش
.کنت دراکولا خیلی تیزتر بودن</b>

17:30.967 --> 17:32.367
<b>.کارم تموم شد</b>

17:33.007 --> 17:33.867
<b>.خسته نباشی</b>

17:34.497 --> 17:35.867
<b>‫از اونجایی که ساعت هنوز سه بامداده...</b>

17:36.197 --> 17:38.397
<b>‫می‌شه گفت صرفاً نرمش قبل از صبحانه بود.</b>

17:40.107 --> 17:41.377
<b>...ارباب گودارد</b>

17:41.847 --> 17:47.607
<b>کار ما در این نقطه تموم می‌شه، اگرچه
.نمی‌تونم با قاطعیت بگم که بهترین پایان رو داشت</b>

17:48.877 --> 17:52.887
<b>چطور ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟
...اون هم با وجود آرمان‌های هانا که هدایت‌گر خانواده بود</b>

17:54.507 --> 17:57.637
<b>.انسان‌ها و هیولاها نمی‌تونن در آرامش کنار هم زندگی کنن</b>

17:58.777 --> 17:59.647
<b>هـه؟</b>

17:59.647 --> 18:04.087
<b>.نمونه‌ی بارزش اینجاست، پس شکی درش نیست</b>

18:08.417 --> 18:10.947
<b>ببخشید، منتظر کی هستین؟</b>

18:11.377 --> 18:13.597
<b>.یه یاروی خل‌وچل که با خودش قفس حمل می‌کنه</b>

18:13.597 --> 18:14.657
<b>قفس؟</b>

18:14.657 --> 18:18.157
<b>منظورتون کاربر قفسه؟
!پس بالأخره اومده اینجا</b>

18:18.427 --> 18:21.227
<b>.البته که اومده. الان هم می‌خواد بره</b>

18:21.227 --> 18:23.917
<b>هان؟ پس پرونده چی؟ حل شد؟</b>

18:27.927 --> 18:29.137
<b>!شین‌اوچی-سان</b>

18:29.137 --> 18:30.797
<b>.به‌به، سلام</b>

18:31.057 --> 18:33.927
<b>.آنی-سان،‌ چه تصادفی
کمکی از دستم براتون برمیاد؟</b>

18:34.137 --> 18:37.597
<b>.البته... اومدم اینجا با دوتاتون مصاحبه کنم</b>

18:37.597 --> 18:39.307
<b>ریندو-سان، خوب هستید؟</b>

18:39.307 --> 18:43.047
<b>،صرف نظر از این‌که یه سر بریده‌شده‌ام
.حالم کاملاً خوبه</b>

18:43.467 --> 18:46.457
<b>،شنیدم پرونده رو در عرض یه شب حل کردین</b>

18:46.457 --> 18:49.217
<b>می‌شه لطفاً کمی از جزئیات پرونده رو در اختیارم بذارین؟</b>

18:49.577 --> 18:52.067
<b>.اوه، خبرها زود پخش می‌شن</b>

18:52.067 --> 18:54.327
<b>خب، هرچی نباشه من برای
.اخبار اِپوک بزرگ کار می‌کنم</b>

18:54.727 --> 18:56.637
<b>.شیزوکو-سان، شنیدین که چی گفتن</b>

18:56.637 --> 18:58.167
<b>می‌شه لطفاً چمدون‌هامون رو به کالسکه‌ـ</b>

18:58.167 --> 19:00.457
<b>!چ‍ ـ چیکار داری می‌کنی؟! مراقب باش</b>

19:00.457 --> 19:05.167
<b>.همین الان دستور دیروز آیا-سان رو به یاد آوردم</b>

19:05.167 --> 19:07.587
<b>.ازم خواسته بود بزنمت</b>

19:07.587 --> 19:11.047
<b>!نیازی نبود وقتی چمدون تو دستته، یادت بیاد</b>

19:11.047 --> 19:13.407
<b>بی‌زحمت یه‌لحظه استادم رو نگه می‌داری؟</b>

19:15.297 --> 19:17.217
<b>.اصلاً باهم کنار نمیان</b>

19:17.217 --> 19:19.457
<b>.درست مثل خواهربرادرا می‌مونن</b>

19:19.457 --> 19:24.627
<b>راستی، می‌شه لطفاً از سرخدمتکار
راجع‌به نتیجه‌ی پرونده بپرسی؟</b>

19:24.627 --> 19:27.317
<b>چندتا چیز هست که باید
.راجع بهشون با ارباب گودارد حرف بزنم</b>

19:27.317 --> 19:28.397
<b>!چشم</b>

19:33.107 --> 19:35.407
<b>مشکلی نداره، ارباب گودارد؟</b>

19:36.387 --> 19:37.557
<b>ارباب گودارد؟</b>

19:37.927 --> 19:42.947
<b>بله... می‌دونم هیچ راهی نیست که این
.قضیه رو از دنیا مخفی کنیم</b>

19:42.947 --> 19:44.517
<b>.نه، منظورم این نبود</b>

19:44.907 --> 19:47.157
<b>مشکلی نداره که به این شکل در فضای آزاد باشین؟</b>

19:47.617 --> 19:51.377
<b>.آه. درسته</b>

19:51.377 --> 19:53.567
<b>.خورشید به‌زودی طلوع می‌کنه</b>

19:53.567 --> 19:56.427
<b>.اما بعدش شبانگاه بار دیگه فرا می‌رسه</b>

19:56.737 --> 19:59.287
<b>.جایی برای پشیمونی نیست، ارباب گودارد</b>

19:59.287 --> 20:03.807
<b>‫حتی اگه شهرت‌مون خدشه‌دار شه، می‌تونیم
‫هرچه‌قدر که خواستیم از نو تلاش کنیم.</b>

20:05.037 --> 20:08.967
<b>.هرچی نباشه،‌ ما هیولاهای نامیرائیم</b>

20:09.927 --> 20:10.737
<b>...درسته</b>

20:11.947 --> 20:13.977
<b>بگذریم، در چه موردی
می‌خواستین باهام صحبت کنین؟</b>

20:13.977 --> 20:18.577
<b>اوه، راستی. کسی رو می‌شناسین که
با این مشخصات مطابقت داشته باشه؟</b>

20:19.007 --> 20:21.207
<b>مردی در اوایل دهه‌ی هفتادسالگی‌ش
،با اندامی باریک</b>

20:21.207 --> 20:23.207
<b>.چشم‌های گودافتاده و حالت بدنی وحشتناک</b>

20:23.207 --> 20:26.657
<b>،پای راستش مصنوعی‌ـه
.و عصای سیاه‌رنگی در دستش داره</b>

20:26.657 --> 20:30.407
<b>.روی دسته‌ی عصا، حرف «م» با طلا حک شده</b>

20:31.927 --> 20:35.247
<b>.این مرد چندروز پیش به اینجا اومده بود</b>

20:35.247 --> 20:36.087
<b>.نه بابا</b>

20:36.357 --> 20:40.597
<b>.اسمش رو بهم نگفت. فقط ازم خواست که «پروفسور» صداش کنم</b>

20:40.907 --> 20:43.847
<b>بعد ازم پرسید که دلم می‌خواد
،همراهش به لندن برم یا نه</b>

20:43.847 --> 20:47.477
<b>.ولی من یه خونواده دارم، در نتیجه پیشنهادش رو رد کردم</b>

20:48.657 --> 20:50.587
<b>از کجا می‌شناسیشون؟</b>

20:50.587 --> 20:56.227
<b>اون همون ابله‌ای‌ـه که بدن من و
.نصف تسوگارو رو گرفت</b>

20:56.227 --> 20:58.287
<b>...نکنه برای همین</b>

21:01.827 --> 21:03.537
<b>شین‌اوچی-سان، حالت خوبه؟</b>

21:03.917 --> 21:05.667
<b>.مثل اینکه سرتون خون‌ریزی داره</b>

21:06.017 --> 21:08.167
<b>.اوه، جایی برای نگرانی نیست. بهش عادت دارم</b>

21:08.417 --> 21:11.837
<b>.رئیس، به‌زودی کله سحر می‌شه
.بهتره دیگه راه بیفتیم</b>

21:11.837 --> 21:15.047
<b>استاد، جاده‌ی پر از دست‌انداز مخوف
.بار دیگه انتظارمون رو می‌کشه</b>

21:15.447 --> 21:19.117
<b>‫پس بی‌زحمت برای دلگرمی‌مون هم
‫یه تخفیفی از کالسکه‌چی بگیر.</b>

21:19.117 --> 21:20.507
<b>!عین آب خوردنه</b>

21:20.507 --> 21:22.557
<b>...آه، یه‌لحظه صبر کنین</b>

21:23.417 --> 21:27.147
<b>.ازتون یه توضیح کوتاه برای جمع‌بندی پرونده می‌خوام</b>

21:27.147 --> 21:33.697
<b>خب بذار ببینم، ارباب گودارد گفتن در طول زندگیِ
.درازمدتشون سه‌بار اعضای خانواده‌شون رو از دست دادن</b>

21:33.697 --> 21:38.217
<b>‫این‌بار همسرشون رو از دست دادن،
‫ و درنظرشون این چهارمی بود</b>

21:38.217 --> 21:41.137
<b>.اما بعدش پسرشون رو هم از دست دادن</b>

21:42.797 --> 21:44.137
<b>.این واقعاً دردناکه</b>

21:44.137 --> 21:44.977
<b>.بله</b>

21:45.587 --> 21:50.337
<b>مطمئنم استادم به این قضیه مثل یه نمایش طنز
.می‌خنده، ولی حقیقتاً یه نمایش دردناکه</b>

21:50.337 --> 21:52.027
<b>.راستش داریم نمک به زخم می‌پاشیم</b>

21:52.457 --> 21:57.377
در ژاپن ضرب‌المثل معروفی داریم که می‌گه، «چیزی که
«،دوبار اتفاق بیفته، برای بار سوم هم میفته

21:57.377 --> 22:00.597
.اما حادثه‌ی گودارد مسائل رو حتی از این هم فراتر برد

22:00.597 --> 22:01.847
<b>...توجه می‌فرمایید که</b>

22:02.407 --> 22:05.097
<b>‫چیزی که چهار بار اتفاق افتاده، برای بار پنجم هم تکرار شده.</b>

22:02.407 --> 22:05.097
‫گو: پنج به ژاپنی | گودارد: فامیلی خانواده | داره با کلمات بازی می‌کنه

22:12.427 --> 22:15.927
<b>از قرار معلوم، آرسن لوپین در
.سالن تئاتر دیده شده</b>

22:16.497 --> 22:19.297
<b>،درست همون‌طور که تو نامه‌ی اخطارش اظهار کرده بود</b>

22:19.297 --> 22:24.037
<b>جواهر روی لباس هنرپیشه زن نقش اصلی
.رو دزدیده و در رفته</b>

22:24.037 --> 22:27.347
لوپین... سارق شبحی که
اخیراً نقل قول همه‌ی مجالس شده؟

22:27.347 --> 22:30.747
<b>رمانی مشهور از نویسنده فرانسوی،‌ گاستون لورو</b>

22:27.347 --> 22:30.747
سارق شبح، شبح اپرا رو دزدیده»

22:30.747 --> 22:34.417
.و بعد در تاریکی شب ناپدید شده،» این‌طور می‌گن

22:34.737 --> 22:36.547
<b>دوست داری چیکار کنی؟</b>

22:36.547 --> 22:41.547
البته که، اهمیتی بهش ندم. ما وقت برای
.سروکله زدن با اون سارق شبح سرتق نداریم

22:41.947 --> 22:45.057
<b>.حداقل فعلاً نداریم</b>

22:45.227 --> 22:49.007
<b>DAWN | CWTHIERRY</b>

22:45.227 --> 22:49.007
<b>Film2Media</b>
