WEBVTT

01:27.337 --> 01:29.987
<b>‫نامیرا و شیطان</b>

01:27.777 --> 01:29.987
<b>‫قسمت سوم</b>

01:54.507 --> 01:56.427
<b>از غذا لذت می‌‌برین؟</b>

01:56.427 --> 01:58.727
<b>.حرف نداره</b>

01:59.777 --> 02:03.417
<b>به این فکر می‌کردم که اگه شام
.برامون خون تازه سرو می‌شد، چیکار می‌کردم</b>

02:03.927 --> 02:06.987
<b>درنظر داشتم بگم مامان‌بزرگم
.خون رو برام قدغن کرده</b>

02:07.717 --> 02:09.317
<b>راستی شما اغلب خون مصرف می‌کنین؟</b>

02:10.217 --> 02:11.317
<b>.بله</b>

02:11.317 --> 02:15.827
<b>،اگه به‌طور مرتب خون مصرف نکنیم
.انرژی‌مون ته می‌کشه</b>

02:16.177 --> 02:20.957
<b>البته لازم به ذکره که
.دیگه مثل گذشته خون انسان مصرف نمی‌کنیم</b>

02:21.377 --> 02:25.037
<b>ریندو-سان، شما نمی‌خواین چیزی بخورین؟</b>

02:25.037 --> 02:26.337
<b>.نگران من نباشین</b>

02:26.617 --> 02:29.357
<b>متأسفانه حتی اگه بخوام هم
.نمی‌تونم لب به غذا بزنم</b>

02:29.357 --> 02:31.307
<b>.حقیقتش، اخیراً چند پوند وزن اضافه کردم</b>

02:32.087 --> 02:34.097
<b>.استاد، دست بردارین دیگه</b>

02:34.307 --> 02:36.607
<b>.از خنده کم مونده بود نون از دهنم بیرون بریزه</b>

02:40.897 --> 02:44.317
<b>پدر،‌ واقعاً می‌تونیم درخصوص
حل این مشکل به اونا اتکا کنیم؟</b>

02:45.287 --> 02:46.737
<b>،درسته که یه‌خورده عجیب می‌زنن</b>

02:46.737 --> 02:49.197
<b>،اما نوبت که به تحقیقات می‌رسه
.عاقلانه عمل می‌کنن</b>

02:49.467 --> 02:52.067
<b>.یه‌خورده عجیب» براشون کمه»</b>

02:52.067 --> 02:54.307
<b>به‌نظر منم نمی‌تونیم
.بهشون اعتماد کنیم</b>

02:55.117 --> 02:58.077
<b>حالا اینکه سعی داشتن سر راننده‌ی کالسکه
.رو هم شیره بمالن به کنار</b>

02:58.337 --> 03:00.387
<b>ش‍ ـ شما اون‌جا بودین؟</b>

03:00.387 --> 03:01.077
<b>.بله</b>

03:01.447 --> 03:03.177
<b>،صدای یه کالسکه رو که شنیدم</b>

03:03.177 --> 03:06.247
<b>،یه‌جایی اون دوروبرا قایم شدم
.به این امید که چیزی از کارآگاه‌ها دست‌گیرم شه</b>

03:06.517 --> 03:08.507
<b>بالای برج مخروبه، درسته؟</b>

03:08.947 --> 03:10.507
<b>م‍ ـ منو دیدی؟</b>

03:13.497 --> 03:15.257
<b>.واسه خودش یه پا خون‌آشامه</b>

03:19.517 --> 03:22.497
<b>بگذریم، به عقیده‌ی من
.کارآگاه‌های ماهری هستن</b>

03:22.897 --> 03:24.857
<b>کارآگاه‌های ماهر، ها؟</b>

03:23.667 --> 03:24.857
...اوه، نه ممنونم

03:25.177 --> 03:28.437
<b>اگه از من بپرسی، بهشون می‌خوره
.یه گروه کلاش بی‌سروپا باشن</b>

03:30.247 --> 03:31.187
<b>...راستی</b>

03:31.187 --> 03:35.867
<b>خانم سر بریده‌شده، یه‌کم پیش
از کجا راجع‌به ناتالی فهمیدین؟</b>

03:36.167 --> 03:40.127
<b>خیلی ساده‌ست. کافی‌ بود
.به لباس‌هات نگاه کنم</b>

03:40.627 --> 03:41.717
<b>ناتالی کیه؟</b>

03:41.717 --> 03:43.517
<b>همین سر بریده شده گفت</b>

03:43.517 --> 03:46.707
<b>،راننده چون زنش بهش توپیده
.خوردن الکل رو گذاشته کنار</b>

03:47.137 --> 03:48.127
<b>...ناحیه شکم</b>

03:48.497 --> 03:52.127
<b>جلیقه‌تون، رنگ‌وروش رفته و
.درزهاش مندرس شدن</b>

03:52.127 --> 03:56.637
<b>حتماً دم به دقیقه کثیف می‌شه، و همسرتون
.هردفعه می‌شوره و تمیزش می‌‌کنه</b>

03:56.637 --> 03:59.387
<b>شما همیشه عادت دارین روی
.لباس‌هاتون غذا بریزین</b>

03:59.727 --> 04:03.387
<b>و چنین چیزی معمولاً فقط وقتی برای یه آدم بالغ
.پیش میاد که سگ‌مست کرده باشه</b>

04:03.687 --> 04:07.397
<b>،موهای صورتتون مرتب نیست
.ولی یقه‌ی پیراهن‌تون تمیزه</b>

04:07.747 --> 04:09.647
<b>.و چندتا از دکمه‌ها جایگزین شدن</b>

04:10.397 --> 04:14.527
<b>یک چنین مواردی، حکایت از این دارن که همسرتون
.برای اتو زدن و رفو کردن لباستون به‌طور مرتب وقت می‌ذارن</b>

04:14.987 --> 04:20.047
<b>ظاهر جلیقه‌تون نشون می‌ده آخرین‌بار
،حدود یه هفته پیش شسته شده</b>

04:20.047 --> 04:23.157
<b>ولی در ناحیه شکم جلیقه‌تون 
.هیچ لکه‌ی تازه‌ای به چشم نمی‌خوره</b>

04:23.377 --> 04:26.997
<b>.که یعنی یه هفته‌ست لب به مشروب نزدین</b>

04:26.997 --> 04:27.917
<b>اما علتش چیه؟</b>

04:28.137 --> 04:30.917
<b>چون یه‌نفر بهتون تشر زده که
.دور مشروب رو خط بکشین</b>

04:31.277 --> 04:34.257
<b>برای مثال، یه خانم خونه‌دار وسواسی
که از شستن لباس‌‌های کثیفِ</b>

04:34.257 --> 04:36.367
<b>.همسر دائم‌الخمرش ذله شده</b>

04:37.447 --> 04:39.727
<b>.به‌نظر زنی باملاحظه و دوست‌داشتنی میان</b>

04:40.247 --> 04:41.427
<b>.باید قدرشون رو بدونین</b>

04:41.777 --> 04:42.927
<b>...چشم</b>

04:43.607 --> 04:44.937
<b>.تحسین‌برانگیزه</b>

04:45.317 --> 04:47.887
<b>من رو یاد اون کارآگاه معروف
.از لندن می‌ندازی</b>

04:48.437 --> 04:50.877
<b>...گمونم اسمش چارلز... نه، سیلو</b>

04:50.877 --> 04:52.187
<b>.شرلوک هولمز</b>

04:52.547 --> 04:53.297
<b>.خودشه</b>

04:53.297 --> 04:56.407
<b>،مقایسه شدن با جناب هولمز بزرگ
.افتخاری‌ـه که خودم رو لایقش نمی‌دونم</b>

04:56.407 --> 04:59.147
<b>.از منظر نبوغ،‌ بین ما فرسنگ‌ها فاصله هست</b>

04:59.147 --> 05:00.527
<b>تاحالا باهاشون ملاقات کردی؟</b>

05:00.527 --> 05:03.887
<b>.خیر، از نزدیک باهاشون رو‌به‌رو نشدم</b>

05:03.887 --> 05:06.207
<b>.درواقع، امیدوارم هیچوقت فرصتش پیش نیاد</b>

05:06.467 --> 05:08.407
<b>.شنیدم یه تخته‌ش کمه</b>

05:09.397 --> 05:12.957
<b>خب حالا، ارباب گودارد، چندتا مسئله هست
.که مایلم من رو در جریانشون قرار بدین</b>

05:13.287 --> 05:14.337
<b>چه مسائلی؟</b>

05:14.727 --> 05:17.587
<b>.درمورد شبی که هانا-سان کشته شد</b>

05:17.587 --> 05:20.907
<b>درست قبل از ساعت یک‌و‌نیم بامداد بود
که جنازه پیدا شد، اینطور نیست؟</b>

05:21.347 --> 05:24.847
<b>و همین‌طور اون روز نزدیکای نیمه‌شب
ناهار میل کردین؟</b>

05:25.097 --> 05:27.347
<b>.بله، به‌همراه بقیه افراد ساکن عمارت</b>

05:27.707 --> 05:29.857
<b>کی از غذا خوردن دست کشیدین؟</b>

05:29.857 --> 05:32.107
<b>.تاجایی که یادمه دوازده و نیم بود</b>

05:32.477 --> 05:35.137
<b>.پس، حدوداً یه ساعت قبل از اینکه جنازه پیدا شه</b>

05:35.137 --> 05:37.857
<b>ایشون بعد از ناهار به چه کاری مشغول شدن؟</b>

05:39.877 --> 05:40.987
<b>،طبق معمول</b>

05:41.307 --> 05:44.237
<b>.گفت می‌خواد یه‌خرده توی اتاقش استراحت کنه</b>

05:46.227 --> 05:48.457
<b>،من به اتاق مطالعه تو طبقه‌ی دوم رفتم</b>

05:48.457 --> 05:50.707
<b>.و داشتم با کلاود گپ می‌زدم</b>

05:51.997 --> 05:55.937
<b>از بینتون کسی هست که خانم هانا رو
بعد از ناهار دیده باشه؟</b>

05:58.327 --> 06:01.257
<b>پس شما بعد از غذا، با کلاود بودین؟</b>

06:01.257 --> 06:05.267
<b>.ب‍ ـ بله. داشتیم درمورد مدیریت شهر حرف می‌زدیم</b>

06:06.717 --> 06:10.217
<b>.شارلوت هم همراه ما بود
.سرش گرم بازی با عروسک‌هاش بود</b>

06:11.457 --> 06:15.767
<b>ساعت حدوداً یک بامداد بود که
من و کلاود با همدیگه اتاق مطالعه رو ترک کردیم</b>

06:15.767 --> 06:18.647
<b>.و در سالن ورودی از هم جدا شدیم</b>

06:19.327 --> 06:22.657
<b>.من همیشه دوشنبه‌ها اون ساعت به شکار می‌رم</b>

06:23.217 --> 06:25.497
<b>.واسه همین به انباری رفتم تا تفنگم رو بردارم</b>

06:25.497 --> 06:29.077
<b>.اون لحظه همه‌چیز به‌نظر عادی می‌اومد</b>

06:30.497 --> 06:35.587
<b>،پس، حاکی از اینه که سلاح از اون‌جا برداشته شده
.و در ادامه، به همسرتون حمله شده</b>

06:35.587 --> 06:36.797
<b>.به‌نظر که این‌طور میاد</b>

06:40.717 --> 06:42.467
<b>،تازه ازعمارت بیرون اومده بودم</b>

06:42.467 --> 06:48.057
<b>که رائول گفت می‌‌‌‌خواد بره به گل‌‌وگیاه‌ها
.نگاه کنه، و به این ترتیب پشت‌سرم راه افتاد</b>

06:48.817 --> 06:51.057
<b>.توی جنگل حتی واسه یه لحظه هم از کنارم جم نخورد</b>

06:51.437 --> 06:55.327
<b>سه‌‌‌‌بار با تفنگم شلیک کردم، ولی
.هیچ‌کدوم به هدفم اصابت نکردن</b>

06:55.327 --> 06:57.947
<b>چی؟ پس حتی یه‌بار هم به هدف نزدی؟</b>

06:57.947 --> 06:58.917
<b>منظورت چیه؟</b>

06:58.917 --> 07:02.697
<b>خب، من از اعماق جنگل
.سه‌بار صدای شلیک گلوله شنیدم</b>

07:02.917 --> 07:06.787
<b>.از اعماق جنگل... چه عجیب</b>

07:07.307 --> 07:10.707
<b>راستی، بعد از اینکه از ارباب گودارد
جدا شدی، کجا رفتی؟</b>

07:11.597 --> 07:13.957
<b>.من به اتاقم برگشتم و تنها بودم</b>

07:14.627 --> 07:16.457
<b>.شارلوت رو پیش جیزل گذاشتم</b>

07:17.067 --> 07:19.207
<b>سرم رو خورد از بس گفت
.می‌خواد آواز بخونه</b>

07:19.207 --> 07:21.717
<b>.که اینطور. بریم سراغ ادامه‌ی بحث</b>

07:21.717 --> 07:26.087
<b>رائول، تو در فاصله‌ی سی‌دقیقه‌ای
بین ترک میز غذا و رفتن به شکار</b>

07:26.087 --> 07:27.327
<b>داشتی چیکار می‌کردی؟</b>

07:27.737 --> 07:29.737
<b>واسه چی این سؤال رو ازم می‌پرسی؟</b>

07:30.097 --> 07:33.127
<b>چون بهمون شک داری ما رو سؤال‌پیچ می‌کنی، مگه نه؟</b>

07:33.127 --> 07:37.907
<b>ریندو-سان، نکنه فکر کردین
.یکی از ما هانا رو به قتل رسونده</b>

07:37.907 --> 07:39.987
<b>.درست حدس زدین</b>

07:39.987 --> 07:42.987
<b>.غ‍ ـ غیرممکنه... چنین چیزی احمقانه‌ست</b>

07:42.987 --> 07:46.217
<b>خیلی‌خب، رائول-کون. می‌شه لطفاً روشنم کنی؟</b>

07:46.217 --> 07:49.747
<b>اگه نمی‌تونی، چاره‌ای ندارم جز اینکه
.فرض کنم علتی پشتش هست</b>

07:52.117 --> 07:55.707
<b>.من دقیقاً برعکس برادرم، تا ساعت یک توی اتاقم بودم</b>

07:56.497 --> 08:00.257
<b>،ولی زمانی که قتل اتفاق افتاد
،پیش پدرم بودم</b>

08:00.257 --> 08:01.757
<b>.من قاتل نیستم</b>

08:01.987 --> 08:06.657
<b>اما بین زمانی که ارباب گودارد انبار رو بررسی کرد
و تو از عمارت خارج شدی</b>

08:06.657 --> 08:08.867
<b>.فاصله زمانی کوتاهی هست</b>

08:10.087 --> 08:14.067
<b>درسته که خون‌آشام‌ها سریعن، اما نه اون‌قدر که
.در عرض یه‌دقیقه مرتکب قتل شن</b>

08:14.067 --> 08:17.767
<b>راستی، وقتی توی اتاقت بودی، صدایی به گوشت نخورد؟</b>

08:18.007 --> 08:19.647
<b>.نه،‌ هیچی</b>

08:19.647 --> 08:24.367
<b>.که اینطور. خیلی ممنون
.بعدی، جیزل-سان هستن</b>

08:24.367 --> 08:25.897
<b>ب‍ ـ ب‍ ـ‌ بله؟</b>

08:25.897 --> 08:29.657
<b>،بعد از اتمام ناهار سر ساعت دوازده و نیم
کجا رفتین و چیکار کردین؟</b>

08:29.657 --> 08:36.417
<b>آ‌ ـ آشپزخونه رو مرتب کردم، و ـ‌ و بعدش
.ساعت یک به رخت‌شوی‌خونه رفتم</b>

08:36.957 --> 08:38.917
<b>.برنامه‌ی من همیشه به این شکله</b>

08:39.537 --> 08:41.657
<b>.توی راه، به اون دوتا برخوردم</b>

08:41.657 --> 08:47.677
<b>به‌نظر می‌اومد شارل-ساما حوصله‌شون سر رفته باشه، پس
.موقع شستن لباس‌ها براشون کمی آواز خوندم</b>

08:48.017 --> 08:51.127
<b>،که یعنی از ساعت یک تا وقتی که جسد پیدا شد</b>

08:51.127 --> 08:53.427
<b>شما تمام مدت با اوجو-سان بودین؟</b>

08:51.127 --> 08:53.427
<b>شارلوت</b>

08:54.817 --> 08:58.807
<b>.یادمه یه‌بار به دستشویی رفتم</b>

08:58.807 --> 09:02.687
<b>.که فقط یکی دو دقیقه طول کشید
.غیر از این، پیش اوجو-ساما بودم</b>

09:03.267 --> 09:04.507
<b>.فهمیدم</b>

09:04.507 --> 09:06.947
<b>شارلوت، حرفی که زد حقیقت داره؟</b>

09:07.957 --> 09:08.927
<b>.بله</b>

09:08.927 --> 09:11.187
<b>.خیلی هم عالی. ممنون</b>

09:11.517 --> 09:13.857
<b>.نفر بعدی، جناب آلفرد</b>

09:14.177 --> 09:16.457
<b>بعد از ناهار، کجا رفتین و چیکار کردین؟</b>

09:17.947 --> 09:22.927
<b>به دفتر توی زیرزمین رفتم و
.مشغول تنظیم برنامه‌ی کاری ارباب بودم</b>

09:22.927 --> 09:24.457
<b>.فقط همین</b>

09:25.617 --> 09:28.797
<b>.که یعنی تمام مدت تنها بودی</b>

09:28.797 --> 09:30.367
<b>.همین‌طوره</b>

09:30.367 --> 09:33.097
<b>وقتی توی اون اتاق بودی، صدایی نشنیدی؟</b>

09:34.107 --> 09:35.727
<b>.خیر، هیچی</b>

09:35.727 --> 09:38.227
<b>.ازتون خیلی ممنونم</b>

09:38.657 --> 09:42.327
<b>پس به این ترتیب موفق شدیم کسانی رو که بعد از ساعت یک
مدرک محکم برای عدم حضور در محل جرم</b>

09:42.327 --> 09:43.997
<b>...نداشتن رو به دو نفر خلاصه کنیم</b>

09:43.997 --> 09:46.107
<b>.جناب آلفرد و کلاود</b>

09:46.107 --> 09:48.107
<b>!م‍ ـ‌ من هیچوقت دست به چنین کاری نمی‌زنم</b>

09:48.107 --> 09:49.617
<b>.گرفتی ما رو</b>

09:49.617 --> 09:54.367
<b>ریندو-سان! امکان نداره
.کلاود مادر خودش رو کشته باشه</b>

09:54.367 --> 09:56.147
<b>!آلفرد هم نمی‌تونه قاتل باشه</b>

09:56.147 --> 09:58.867
<b>اون از دسته آدم‌هایی نیست که
.به شکار خون‌آشام‌ها بپردازه</b>

09:59.337 --> 10:03.657
<b>ارباب گودارد، کاملاً مطمئنم که
.کمی قبل براتون توضیح دادم</b>

10:03.657 --> 10:06.807
<b>عوامل بسیار زیادی هستن که
امکانِ خارجی بودنِ قاتل رو</b>

10:06.807 --> 10:09.377
<b>.برامون صفر می‌کنن</b>

10:09.377 --> 10:12.597
<b>...درسته، ولی</b>

10:17.907 --> 10:19.097
<b>!شارلوت-ساما</b>

10:20.227 --> 10:22.267
<b>.ممنون بابت غذا</b>

10:24.487 --> 10:27.867
<b>چطور ممکنه خون حیوون رو
همین‌طور تو یه ظرف خالی کنی</b>

10:27.867 --> 10:31.987
<b>.و کاری کنی مثل یه غذای مجلل به‌نظر برسه</b>

10:32.717 --> 10:35.517
<b>البته به گفته‌ی ژاپنی‌ها خون
،غلیظ‌تر از ماهی آب شوره</b>

10:35.517 --> 10:37.497
<b>.پس شاید واقعاً خوشمزه باشه</b>

10:37.497 --> 10:39.917
<b>نوعی ماهی</b>

10:37.497 --> 10:39.917
<b>.اون «غلیظ‌تر از آب‌»ـه و تو این اصطلاح «کوی» به‌کار رفته</b>

10:39.917 --> 10:43.997
<b>کوی؟ نمی‌شه گفت کوی خوردن رو
.توصیه می‌کنم. خیلی... ماهی‌مانندن</b>

10:44.257 --> 10:47.557
<b>،درواقع، یه چندبار که امتحانش کنی
.دیگه ازش سیر نمی‌شی</b>

10:47.557 --> 10:49.507
<b>.شیزوکو، تو هم یه‌چیزی بگو</b>

10:49.897 --> 10:52.257
<b>لطفاً‌ تو یه دریاچه بپر تا
.کوی یه لقمه چپت کنه</b>

10:52.257 --> 10:55.537
<b>.چ‍‍ ـ چه سنگدل... و بی‌عاطفه</b>

10:56.097 --> 10:59.267
<b>راستی، استاد، تحقیقات درچه حاله؟</b>

10:59.267 --> 11:02.637
<b>استنباط‌های منطقی که
براساس حقایق صورت گرفتن</b>

11:02.637 --> 11:05.677
<b>نمایان‌گر دو عامل متناقض هستن
.که باهم رابطه‌ی دوسویه دارن</b>

11:05.677 --> 11:07.357
<b>.درنتیجه، تحقیقات من هنوز ادامه داره</b>

11:07.357 --> 11:09.317
<b>.یه کلمه هم از حرفات نفهمیدم</b>

11:09.317 --> 11:13.327
<b>.دقیقاً، خودم هم یه کلمه از حرفام نفهمیدم
!خوب داری پا به پای من پیش می‌ری</b>

11:13.327 --> 11:15.857
<b>ولی یه‌کم پیش طوری حرف می‌زدی که
.انگار از همه چیز سر درمیاری</b>

11:16.177 --> 11:18.117
<b>.بیشتر واسه این بود که برای خودمون زمان بخرم</b>

11:19.697 --> 11:21.197
<b>.بگذریم، شیزوکو</b>

11:21.197 --> 11:22.207
<b>.بله، آیا-ساما</b>

11:22.507 --> 11:24.977
<b>‫می‌خوام حواست به هر دو خدمتکار باشه.</b>

11:25.777 --> 11:28.107
<b>‫اگه خواستن جایی برن جلوشون رو بگیر.</b>

11:28.107 --> 11:29.327
<b>‫اطاعت می‌شه.</b>

11:30.337 --> 11:32.467
<b>‫فکر می‌کنی کار خدمتکارهاست؟</b>

11:32.467 --> 11:35.387
<b>‫به‌ نظرم مظنون‌های اصلی اون‌هان.</b>

11:35.387 --> 11:38.107
<b>‫مشخصاً انجام این قتل برای دیگران سخت بوده.</b>

11:38.107 --> 11:39.927
<b>‫برای ارباب گودارد، کلاود-</b>

11:39.927 --> 11:41.477
<b>‫ذکر خیرم بود؟</b>

11:42.017 --> 11:43.727
<b>‫به‌به، سلام عرض شد.</b>

11:44.237 --> 11:45.707
<b>‫نظری ندارید؟</b>

11:45.717 --> 11:48.647
<b>‫کارآگاه، من مادرمو نکشتم.</b>

11:48.647 --> 11:49.437
<b>‫اوه؟</b>

11:49.437 --> 11:51.567
<b>‫الکی واسه هیچ‌و‌پوچ دارید سرتونو به باد می‌دید.</b>

11:51.567 --> 11:53.987
<b>‫سر من خیلی وقته به باد رفته، بزرگوار.</b>

11:53.987 --> 11:54.697
<b>‫پس...</b>

11:57.267 --> 11:58.787
<b>‫حداقلش هنوز یه سر دیگه واسه به باد رفتن مونده.</b>

11:59.077 --> 12:03.477
<b>‫شاید پدرم اون عهدنامه رو امضا کرده باشه،
‫ولی من هنوز یه خون‌آشامم!</b>

12:03.477 --> 12:06.537
<b>‫می‌تونم خیلی راحت گردنتو عین یه شاخه بشکونم.</b>

12:07.907 --> 12:09.627
<b>‫حتماً یادم می‌مونه، ممنون از لطفت.</b>

12:13.287 --> 12:15.137
<b>‫استاد، روبراهی؟</b>

12:15.137 --> 12:16.467
<b>‫یقیناً داشت تهدیدمون می‌کرد.</b>

12:16.467 --> 12:19.957
<b>‫همین‌طوره. به‌ نظرت اون قاتله؟</b>

12:19.957 --> 12:23.137
<b>‫اگه می‌تونستم بدون شک‌ و تردید
‫بگم کار اونه که خیلی راحت می‌شد...</b>

12:23.837 --> 12:26.017
<b>‫ولی دست‌هاش تمیز بودن.</b>

12:26.247 --> 12:30.727
<b>‫حین غذا خوردن، حواسم بود که
‫دست تمام خون‌آشام‌ها رو به‌دقت زیرنظر بگیرم.</b>

12:31.307 --> 12:35.027
<b>‫و دست‌های همه‌شون عین نوزاد پاک بود.
‫حتی دریغ از یه دونه خراش ریز.</b>

12:35.277 --> 12:37.227
<b>‫اونوقت معنیش دقیقاً چی می‌شه؟</b>

12:37.227 --> 12:40.287
<b>‫فکر کنم، فعلاً، باید دنبال اون بگردیم.</b>

12:43.377 --> 12:44.537
<b>‫نمی‌خواید بشینید؟</b>

12:44.937 --> 12:46.877
<b>‫نه، من رو نادیده بگیرید.</b>

12:49.147 --> 12:51.407
<b>‫خیلی وقته که خدمتکارید؟</b>

12:51.407 --> 12:53.227
<b>‫از وقتی که به دنیا اومدم.</b>

12:53.227 --> 12:55.207
<b>‫حتماً خیلی سخت‌تون بوده.</b>

12:55.207 --> 12:58.807
<b>‫از دیدگاه من، کار شما دوتا سخت‌تره.</b>

13:00.567 --> 13:04.017
<b>‫حقیقتاً که شب‌زنده‌داری کردن می‌تونه سخت باشه،</b>

13:04.377 --> 13:08.147
<b>‫ولی دیگه بعد از بیست سال، بهش عادت می‌کنی.</b>

13:08.517 --> 13:10.737
<b>‫من که هنوز عادت نکردم.</b>

13:10.737 --> 13:13.797
<b>‫ولی توی گرفتن خون از حیوانات مختلف
‫خیلی خبره شدم.</b>

13:14.817 --> 13:17.377
<b>‫اون قابلیت ویژه‌ای‌ـه که فقط
‫توی چنین خونه‌ای می‌تونی به‌دست بیاری.</b>

13:19.737 --> 13:20.907
<b>‫به‌همین زودی ساعت یک شد.</b>

13:21.187 --> 13:22.657
<b>‫باید برم سراغ مطالعه.</b>

13:23.357 --> 13:24.497
<b>‫اجازه ندارید.</b>

13:24.497 --> 13:29.247
<b>‫لطفاً همین‌جا بمونید. بهم دستور دادن
‫که پیش شما دو نفر بمونم.</b>

13:30.347 --> 13:34.417
<b>‫ولی کارهایی دارم که با ارباب
‫باید بهشون رسیدگی کنیم.</b>

13:34.417 --> 13:38.887
<b>‫راستش ارباب با شین‌اوچی-سان رفتن سمت غرب جنگل.</b>

13:38.887 --> 13:40.257
<b>‫چی؟ به چه دلیل؟</b>

13:40.257 --> 13:41.297
<b>‫مطمئن نیستم،</b>

13:41.297 --> 13:45.517
<b>‫ولی شین‌اوچی-سان داشت با خنده
‫در مورد گشتن دنبال یه چیزی حرف می‌زد.</b>

13:46.137 --> 13:48.267
<b>‫اون مردک چه مرگشه؟</b>

13:49.377 --> 13:52.727
<b>‫اوه، واقعاً شرمنده‌ام که این‌طور
‫به ارباب‌تون اهانت کردم.</b>

13:52.727 --> 13:54.477
<b>‫راحت باش، ادامه بده.</b>

13:54.477 --> 13:59.527
<b>‫من به امثال اون نقال تشنه‌ی شهرتِ
‫حروم‌زاده‌یِ حیف‌نون خدمت نمی‌کنم.</b>

13:59.527 --> 14:03.537
<b>‫تنها کسی که بهش خدمت می‌کنم،
‫ریندو آیا-ساماست.</b>

14:05.167 --> 14:07.037
<b>‫چته تسوگارو، سرمایی چیزی خوردی؟</b>

14:07.037 --> 14:09.667
<b>‫نه، فقط یهویی لرزم گرفت.</b>

14:09.667 --> 14:14.047
<b>‫مشکلی براتون پیش نمیاد؟ اینجا شب‌هاش
‫دمای هوا تا زیر صفر هم میاد.</b>

14:14.047 --> 14:18.797
<b>‫نگران من نباش. اینا در مقابل
‫زمستون‌های هاکوداته چیزی نیستن.</b>

14:19.417 --> 14:20.547
<b>‫هاکوداته؟</b>

14:20.797 --> 14:23.897
<b>‫حالا که بهش فکر می‌کنم،
‫یادمه گفتید که اهل ژاپن بودید.</b>

14:23.897 --> 14:26.577
<b>‫ولی باید اقرار کنم، فرانسوی‌تون هم نسبتاً خوبه.</b>

14:26.577 --> 14:29.057
<b>‫چی بگم والا، استاد زورکی یادم داد.</b>

14:29.277 --> 14:33.177
<b>‫همچین کاری نکردم. هرچی نباشه،
‫راهی هم ندارم که باهاش به زور وابسته شم.</b>

14:33.177 --> 14:35.747
<b>‫آخ، مچمو گرفتی باز.</b>

14:39.227 --> 14:43.447
<b>‫ریندو-سان، هیچ‌کدوم از ساکنین عمارت قاتل نیستن.</b>

14:45.467 --> 14:48.707
<b>‫جوری که اون به قتل رسیده بود،
‫قطعاً روش کار یه شکارچی خون‌آشام بوده.</b>

14:48.927 --> 14:51.297
<b>‫لطفاً منطقی‌تر در مورد این قضیه تحقیق کنید.</b>

14:51.297 --> 14:54.587
<b>‫ولی همین الانشم دارم منطقی تحقیق می‌کنم.</b>

14:54.817 --> 14:57.497
<b>‫صرفاً دارم به بدیهیات توجه می‌کنم.</b>

14:57.497 --> 14:58.207
<b>‫هـا؟</b>

14:58.987 --> 15:02.067
<b>‫محل حمله‌ی اون شکارچی جلوتر بود، مگه نه؟</b>

15:02.067 --> 15:03.347
<b>‫بهتره عجله کنیم.</b>

15:03.347 --> 15:06.847
<b>‫ولی حقا که خوب به خانواده‌ت اهمیت می‌دی.</b>

15:06.847 --> 15:10.847
<b>‫دلم نمی‌خواد دیگه عضوی از خانواده‌م
‫رو از دست بدم. فقط همین.</b>

15:11.137 --> 15:13.497
<b>‫همین الانشم زیادی از دست دادم.</b>

15:13.497 --> 15:15.357
<b>‫در مورد هانا-سان حرف می‌زنی؟</b>

15:15.977 --> 15:18.437
<b>‫حتی قبل از اینکه به اینجا بیام،</b>

15:18.437 --> 15:21.297
<b>‫سه‌تا از اعضای خانواده‌م کشته شدن.</b>

15:21.297 --> 15:22.477
<b>‫اوه.</b>

15:24.257 --> 15:25.367
<b>‫راستی...</b>

15:25.727 --> 15:31.207
<b>‫از اونجایی که اهل ژاپنی، شاید در مورد
‫هیولایی که هرگز نمی‌میره چیزی شنیده باشی.</b>

15:31.207 --> 15:35.377
<b>‫آره، غلط نکنم یه چیزایی درباره‌ش شنیدم،
‫منظورت «فوشی» ـه؟</b>

15:35.787 --> 15:37.837
<b>‫بهش می‌گن «فوشی»؟</b>

15:37.837 --> 15:41.037
<b>‫به ژاپنی، معنیش می‌شه «نامیرا».</b>

15:41.777 --> 15:43.527
<b>‫توی کل جهان فقط یکی ازش هست.</b>

15:43.527 --> 15:47.477
<b>‫شاید شبیه انسان باشه، ولی هرگز نمی‌میره،</b>

15:47.477 --> 15:49.517
<b>‫پیر نمی‌شه، خسته هم نمی‌شه...</b>

15:49.957 --> 15:52.167
<b>‫اون هیولایی‌ـه با یه لیست بلند‌بالا
‫از این چیزهای «نشدنی».</b>

15:52.167 --> 15:54.537
<b>‫حتی شنیدم که حدود هزار سالی عمر کرده.</b>

15:54.777 --> 15:56.997
<b>‫طبق چیزی که پدرم بهم گفته،</b>

15:56.997 --> 16:01.077
<b>‫مهم نیست چه‌قدر بد صدمه ببینه،
‫تو یه چشم‌به‌هم‌زدن التیام پیدا می‌کنه.</b>

16:01.077 --> 16:04.547
<b>‫منم شنیدم. سخته آدم حسودیش نشه.</b>

16:04.547 --> 16:08.657
<b>‫ولی می‌دونید، در واقع
‫یه راه برای کشتن این نامیرا وجود داره.</b>

16:08.657 --> 16:12.657
<b>‫یا بهتره بگم، موجودی هست که می‌تونه.</b>

16:13.287 --> 16:14.777
<b>‫و اون چیه؟</b>

16:15.817 --> 16:17.087
<b>‫اونی.</b>

16:17.627 --> 16:18.587
<b>‫اونی؟</b>

16:18.587 --> 16:23.127
<b>‫فکر کنم توی زبان شما،
‫بهشون می‌گن «شیطان» یا «دیو».</b>

16:23.127 --> 16:25.587
<b>‫تو ژاپن، این واژه به معنای خدمتکار جهنم‌ـه.</b>

16:26.047 --> 16:32.357
<b>‫هیچ هیولایی نمی‌تونه با قدرت‌های وحشیانه‌ای
‫که از سلول‌های یه شیطان تولید می‌شن، مقابله کنه.</b>

16:32.737 --> 16:35.557
<b>‫یه شیطان می‌تونه هر موجودی رو زخمی کنه،</b>

16:35.557 --> 16:38.477
<b>‫فارغ از اینکه قدرت‌های التیامش چه‌قدر قوی باشن.</b>

16:38.477 --> 16:40.737
<b>‫برای همین، یه شیطان می‌تونه اون نامیرا رو بکشه.</b>

16:40.737 --> 16:41.837
<b>‫که‌اینطور.</b>

16:41.837 --> 16:43.777
<b>‫ولی خیلی جالبه؛</b>

16:43.777 --> 16:47.737
<b>‫به این معنی هم نیست که اون شیطان والاترین موجود زنده‌ست.</b>

16:48.067 --> 16:51.907
<b>‫شاید شیاطین توی قدرت زیاد بی‌رقیب باشن،
‫ولی خیلی سفت‌و‌سخت نیستن.</b>

16:51.907 --> 16:55.017
<b>‫انفجار یا شلیک اسلحه به راحتی باعث مرگ‌شون می‌شه.</b>

16:55.017 --> 16:57.627
<b>‫و مهم‌تر از همه، موجودات به‌شدت احمقی هستن.</b>

16:58.187 --> 17:02.257
<b>‫طی عملیات پاکسازی همه‌جانبه
‫انسان‌ها شکارشون کردن و الانم منقرض شدن.</b>

17:02.257 --> 17:06.467
<b>‫حتی یه‌دونه‌شون هم نمونده که وضعیت مناسبی داشته باشه.</b>

17:06.467 --> 17:08.217
<b>‫هیچی ابدی نیست، نه؟</b>

17:09.217 --> 17:11.887
<b>‫ریندو-سان... نکنه دارید</b>

17:12.227 --> 17:14.657
<b>‫به خودتون اشاره می‌کنید؟</b>

17:15.367 --> 17:17.397
<b>‫نامیرا و شیطان.</b>

17:17.937 --> 17:19.977
<b>‫آخ که مچ‌مونو گرفتن، استاد.</b>

17:19.977 --> 17:22.147
<b>‫به همین راحتی وا نده.</b>

17:22.567 --> 17:27.007
<b>‫وقتی که گفتی، «من نمردم. پس درنتیجه، زنده‌م»،
‫باعث شد به شک بی‌افتم.</b>

17:27.007 --> 17:28.567
<b>‫ولی چرا فقط یه سر بریده‌ای-</b>

17:29.527 --> 17:32.117
<b>‫اوه؟ حمله‌ی غافل‌گیرانه بود؟</b>

17:32.417 --> 17:37.037
<b>‫آره. مثل اینکه نور فانوس زیادی روشن بود.</b>

17:37.407 --> 17:40.337
<b>‫هیچ‌وقت من اول به انسان‌ها حمله نمی‌کنم.</b>

17:40.647 --> 17:44.737
<b>‫هرچند، معنی ترس رو به اون‌هایی که جرأت می‌کنن
‫باهام مخالفت کنن نشون می‌دم.</b>

17:45.367 --> 17:48.357
<b>‫هرچی نباشه، هنوزم پادشاه هیولاهام.</b>

18:08.957 --> 18:11.107
<b>‫تو بودی که همسرم رو کشتی؟</b>

18:12.947 --> 18:15.717
<b>‫مهم نیست. مجازاتت رو بپذیر.</b>

18:15.717 --> 18:17.577
<b>‫یه دیقه وایسا!</b>

18:18.257 --> 18:19.577
<b>‫شین‌اوچی-سان.</b>

18:19.887 --> 18:21.747
<b>‫همین‌جا و همین لحظه می‌کشمش.</b>

18:21.747 --> 18:25.337
<b>‫می‌شه لطفاً از جانب من شهادت بدید
‫که این کار دفاع از خود بوده؟</b>

18:25.577 --> 18:28.837
<b>‫جسارتاً باید بگیم نه. اجازه نمی‌دیم
‫که این مرد رو بکشی.</b>

18:29.227 --> 18:32.577
<b>‫ولی چرا؟ سعی کرد من رو بکشه.</b>

18:32.937 --> 18:35.347
<b>‫قطعاً همونی هم هست که همسرم رو کشته.</b>

18:35.347 --> 18:38.667
<b>‫مطمئنم که کار ایشون نبوده.</b>

18:38.667 --> 18:42.357
<b>‫به‌نظر می‌رسه که این مرد تازه
‫وارد شهر شده باشه.</b>

18:43.077 --> 18:45.517
<b>‫روی آرنجش جای دوده هست،</b>

18:45.517 --> 18:48.807
<b>‫که احتمالاً به‌خاطر تکیه دادن
‫به پنجره‌ی قطار بوده باشه.</b>

18:49.357 --> 18:54.497
<b>‫به نظرتون شبیه کسی نیست که چند روزی
‫رو از سمت حومه‌ی آلمان در حال سفر بوده؟</b>

18:57.337 --> 19:01.137
<b>‫راه‌آهن فردریک-فرانز.
‫تاریخشم مال سه روز پیشه.</b>

19:01.137 --> 19:03.117
<b>‫مکلنبورگ...</b>

19:03.117 --> 19:05.717
<b>‫اینکه تونسته باشه همسر شما رو
‫سه روز پیش توی عمارت به قتل برسونه،</b>

19:05.717 --> 19:09.807
<b>‫در حالی که خودش شمالِ برلین بوده،
‫از نظر فیزیکی غیرممکنه.</b>

19:09.807 --> 19:11.517
<b>‫ایشون قاتل نیستن.</b>

19:12.857 --> 19:13.467
<b>‫هوی، تو.</b>

19:14.077 --> 19:15.097
<b>‫بیا اینجا ببینم. فرار نکن.</b>

19:16.497 --> 19:19.517
<b>‫غـ ـ غلط کردم! از جونم بگذرید.</b>

19:19.517 --> 19:22.427
<b>‫اگه به سؤال‌هام جواب بدی، ازت می‌گذرم.</b>

19:22.427 --> 19:23.267
<b>‫اسمت چیه؟</b>

19:24.097 --> 19:25.257
<b>‫یوزف.</b>

19:25.257 --> 19:26.767
<b>‫پس آلمانی هستی.</b>

19:27.257 --> 19:31.497
<b>‫تمام خون آشام‌های اینجا با انسان‌ها متحدن.
‫چرا بهش حمله کردی؟</b>

19:31.497 --> 19:35.327
<b>‫تا انتقام هوگو-سان رو بگیرم!
‫این هیولا اونو کشت.</b>

19:35.327 --> 19:39.377
<b>‫چرنده. همین هوگو کسی بود که به من حمله کرد.</b>

19:39.377 --> 19:41.037
<b>‫خفه شو، هیولا!</b>

19:41.037 --> 19:43.217
<b>‫پس اون یکی شکارچی رو می‌شناختی.</b>

19:43.217 --> 19:47.547
<b>‫خبر داشتی که هوگو دنبال ارباب گودارد بوده؟</b>

19:47.547 --> 19:50.807
<b>‫د-دو هفته پیش در موردش حرف زدیم.</b>

19:51.457 --> 19:53.217
<b>‫سعی کردم از این کار منصرفش کنم.</b>

19:53.217 --> 19:55.047
<b>‫بهش گفتم در افتادن با هم‌پیمان‌های انسان‌ها
‫فکر خوبی نیست.</b>

19:55.377 --> 19:56.797
<b>‫ولی اون، با اطمینان کامل گفت؛</b>

19:57.027 --> 19:59.977
<b>‫«نگران نباش. قطع به یقین از زندگی ساقطش می‌کنم.»</b>

20:00.877 --> 20:06.977
<b>‫ولی سه روز پیش، فهمیدم که گند زده،
‫برای همین سریع خودمو رسوندم.</b>

20:06.977 --> 20:11.657
<b>‫آخرین باری که با هوگو حرف زدی،
‫خیلی خاطرجمع به‌ نظر نمی‌رسید؟</b>

20:11.657 --> 20:15.857
<b>‫چرا. گفت یه همراه بی‌نظیر پیدا کرده.</b>

20:16.817 --> 20:21.757
<b>‫راستی یوزف-کون، می‌دونستی
‫هوگو یه میخ نقره همراهش داشته؟</b>

20:21.757 --> 20:22.977
<b>‫نقره؟</b>

20:23.617 --> 20:26.327
<b>‫نمی‌دونستی که نقره بوده؟</b>

20:26.637 --> 20:29.107
<b>‫خب، همیشه توی یه کیف چرمی نگهش می‌داشت.</b>

20:29.667 --> 20:32.837
<b>‫پس بگو چرا هیچ‌وقت نشونش نمی‌داد،
‫حتی وقتی هم که ازش پرسیدم.</b>

20:33.127 --> 20:35.837
<b>‫تا همین‌جا کافیه. تسوگارو، می‌تونی آزادش کنی.</b>

20:36.117 --> 20:37.947
<b>‫لطفاً صبر کنین، ریندو-سان!</b>

20:37.947 --> 20:41.557
<b>‫خب، مطمئنم بعد از این قضیه حسابی
‫درسش رو از بر شده،</b>

20:41.557 --> 20:45.197
<b>‫و به‌ نظر نمی‌رسه خصومتی هم نسبت
‫به متحدین انسان‌ها داشته باشه.</b>

20:45.197 --> 20:47.857
<b>‫مطمئنم دیگه سعی نمی‌کنه بهتون حمله کنه.</b>

20:47.857 --> 20:49.897
<b>‫درست نمی‌گم، یوزف-کون؟</b>

20:54.147 --> 20:57.147
<b>‫باید همون موقع که فرصتش رو داشتم
‫بیشتر تنبیهش می‌کردم.</b>

20:57.147 --> 21:00.857
<b>‫ای بابا، سخت نگیرید.
‫جوونک بیچاره رو ببخشیم بره.</b>

21:00.857 --> 21:04.327
<b>‫به لطف اون، دیگه نیاز نیست سرگردون
‫تو این جنگل بچرخیم.</b>

21:05.577 --> 21:08.497
<b>‫ارباب گودارد، بیاید برگردیم به عمارت‌تون.</b>

21:08.497 --> 21:10.857
<b>‫همچنین، لطفاً همه رو جمع کنید.</b>

21:13.917 --> 21:19.437
<b>‫اجازه بدید به این نمایش مضحک و غم‌انگیزِ
‫به‌ اصطلاح پرونده‌ی قتل خاتمه بدیم.</b>

21:15.507 --> 21:15.737
<b>m 271.25 244.75 l 1644 252 1660.75 758.375 276 760.75</b>

21:15.507 --> 21:15.737
<b>‫نمایش مضحک</b>

21:15.737 --> 21:16.257
<b>m 259.25 86.375 l 1742.375 84 1747.25 1017.625 259.25 1012.75</b>

21:15.737 --> 21:16.217
<b>‫نمایش</b>

21:15.737 --> 21:16.217
<b>‫مضحک</b>

21:20.007 --> 21:27.507
<b>DAWN | CWTHIERRY</b>

21:20.007 --> 21:27.507
<b>Film2Media</b>
