WEBVTT

00:00.959 --> 00:10.947
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
Instagram: @Myf2m_com

00:10.971 --> 00:20.959
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
Instagram: @Myf2m_com

00:20.983 --> 00:30.983
« ترجمه از نهـال و آریـن »
::. Cardinal & iredprincess .::

00:32.261 --> 00:35.437
‫یا خدا! سلام. چه بلایی سرت اومده؟

00:35.461 --> 00:37.169
‫- یکی از رفقا با کله اومد تو صورتم
‫- چرا؟

00:37.193 --> 00:38.277
‫اختلاف نظر

00:38.301 --> 00:40.157
‫عجب رفیقی!

00:40.181 --> 00:43.757
‫- آره
‫- با این وضع می‌تونی چیزی بخوری؟

00:43.781 --> 00:46.477
‫نمی‌دونم. سعیم رو می‌کنم

00:46.501 --> 00:48.197
‫نوشیدنی میل دارید؟

00:48.221 --> 00:50.837
‫بله، ودکا با تونیک لطفاً

00:50.861 --> 00:53.317
‫واسه شما رو پُر کنم، رئیس؟

00:53.341 --> 00:54.981
‫- رئیس؟
‫- بله، رئیس

00:56.501 --> 00:57.837
‫به جا نیاوردم؟

00:57.861 --> 00:59.557
‫سه سال توی آلدرویک حبس کشیدم، رئیس

00:59.581 --> 01:01.797
‫من معمولاً یا خیلی مثبت‌ها رو
یادم می‌مونه ‫یا خیلی شرورها رو

01:01.821 --> 01:03.917
‫احتمالاً تو این وسط‌مسط‌ها بودی

01:03.941 --> 01:05.157
‫ندیم شریف

01:05.181 --> 01:06.277
‫ندز

01:06.301 --> 01:07.597
‫یادم اومد

01:07.621 --> 01:08.837
‫نه، یادت نیومد

01:08.861 --> 01:10.877
‫ایرادی نداره. ولی من هم تو رو یادمه…

01:10.901 --> 01:12.181
‫هم زنت رو

01:13.381 --> 01:15.677
‫- می‌خوای آبروم رو ببری، ندیم؟
‫- نه، رئیس

01:15.701 --> 01:17.037
‫ما جدا شدیم

01:17.061 --> 01:18.557
‫که این‌طور

01:18.581 --> 01:21.741
برای من ‫یه دور دیگه بریز.
‫یه پینت آبجوی تلخ با یه ودکا تونیک لطفاً.

01:23.061 --> 01:24.717
‫جنینگز هم هنوز هست؟

01:24.741 --> 01:25.957
‫آره

01:25.981 --> 01:27.517
‫می‌دونستی شگردش چیه؟

01:27.541 --> 01:29.621
‫لگد می‌زد تو دل‌وروده‌ی بچه‌ها که
‫رد کبودیش تابلو نشه

01:31.181 --> 01:32.837
‫خبر داشتی؟

01:32.861 --> 01:33.997
‫نه

01:34.021 --> 01:35.277
‫چرا، داشتی

01:35.301 --> 01:37.637
‫ولی مأمورها هوای همدیگه رو
‫دارن دیگه، نه؟

01:37.661 --> 01:39.317
‫- پا شیم بریم؟
‫- آره

01:39.341 --> 01:40.717
‫یه پینت آبجوی تلخ چقدره؟

01:40.741 --> 01:42.157
‫یه نوع مشروب تلخ معروفه

01:42.181 --> 01:44.277
‫- می‌دونم، قیمتش چنده؟
‫- ۶ پوند

01:44.301 --> 01:45.717
‫این هفت پوند

01:45.741 --> 01:47.381
یه چرخ‌دستی جایزه‌ات

01:49.981 --> 01:52.381
‫عزیزم، دوتا خوراک ماهی و چیپس لطفاً

01:57.421 --> 01:59.477
‫می‌بینی بلدم چطور یه دختر رو
‫ببرم تفریح؟

01:59.501 --> 02:00.781
‫آره!

02:01.981 --> 02:03.317
‫کار یه مأمور دیگه بود؟

02:03.341 --> 02:05.517
‫- آره
‫- حتماً با رئیست درمیون بذار

02:05.541 --> 02:08.397
‫- رئیس کل می‌گید بهش؟ به رئیس کل خبر بده
‫- آره. آره

02:08.421 --> 02:09.637
‫تو فکرشم

02:09.661 --> 02:11.917
‫فکر چی آخه؟
‫زده ناکارت کرده

02:11.941 --> 02:13.317
‫باید با تیپا بندازنش بیرون

02:13.341 --> 02:14.501
‫راست میگی

02:17.581 --> 02:19.261
‫اگه بوست کنم، دردت میاد؟

02:21.421 --> 02:23.181
‫نکنی، بیشتر دردم میاد

02:30.501 --> 02:31.717
‫ببخشید

02:31.741 --> 02:34.021
‫قول میدی حتماً با رئیس کل صحبت کنی؟

02:35.541 --> 02:36.821
‫قول

02:36.888 --> 02:46.888
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
Instagram: @Myf2m_com

02:48.122 --> 02:54.195
« حبس »
« فصل سوم، قسمت سوم »

02:54.421 --> 02:56.517
‫جنینگز با کله کوبید تو صورتم

02:56.541 --> 03:00.117
‫- چرا؟
‫- بابت جلسه‌ی رفع اختلاف فلین و

03:00.141 --> 03:01.917
‫مادوبوکو بهش هشدار داده بودم

03:01.941 --> 03:03.637
‫به حرف‌هام اهمیتی نداد

03:03.661 --> 03:05.277
‫واسه همین مادوبوکو مُرده

03:05.301 --> 03:07.157
‫با اینکه خودش باعث شد
مادوبوکو بمیره،

03:07.181 --> 03:10.541
این قضیه رو بهونه کرد که
‫مرخصی استعلاجی بگیره و بره گلف

03:11.861 --> 03:14.901
‫من هم رفتم سراغش و مؤاخذه‌ش کردم،
‫اون هم این بلا رو سرم آورد

03:15.981 --> 03:18.437
‫- با این ریخت و قیافه می‌خوای بری سر کار؟
‫- آره

03:18.461 --> 03:19.797
‫جواب بچه‌ها رو چی میدی؟

03:19.821 --> 03:21.037
‫میگم خوردم به تیر برق

03:21.061 --> 03:22.757
‫توقع داری من با جنینگز چیکار کنم؟

03:22.781 --> 03:24.477
‫اخراجش کن. من میرم پیش پلیس

03:24.501 --> 03:26.757
‫حکم می‌گیرم بیرون از اینجا
‫نتونه پاپیچم شه

03:26.781 --> 03:28.517
‫ولی اگه قرار باشه هم‌شیفت باشیم،
‫فایده‌ای نداره

03:28.541 --> 03:29.941
‫مرتیکه رو باید اخراج کنی، رئیس

03:31.541 --> 03:32.861
‫بشین، بابی

03:35.461 --> 03:36.677
‫خیلی‌خب

03:36.701 --> 03:39.117
‫اولاً که استعلاجی گرفته
‫بره گلف بازی کنه

03:39.141 --> 03:41.237
‫نه اولین مأموریه که
‫از زیر کار در رفته و

03:41.261 --> 03:44.837
‫نه آخری. دوماً، گیرِ کارمون هم همینه،

03:44.861 --> 03:47.117
‫میگی در مورد جلسه‌ی رفع اختلاف
‫بهش هشدار داده بودی،

03:47.141 --> 03:48.477
‫منتها باز هم سرخود کارش رو کرد

03:48.501 --> 03:51.997
‫- آره
‫- ببین، با وضعیت فعلی، مرگِ مادوبوکو

03:52.021 --> 03:54.117
‫یه حادثه‌ی معمول
توی کانون‌های اصلاح و تربیته

03:54.141 --> 03:55.557
‫توی کل این مراکز چاقوکشی وجود داره

03:55.581 --> 03:58.557
‫ولی اگه تو بگی یکی از سرنگهبان‌های ما
‫گند بالا آورده،

03:58.581 --> 04:00.277
‫این رسوایی به پای همه‌ی ما نوشته میشه و

04:00.301 --> 04:02.397
‫مشخصاً کل اعتبار این کانون خدشه‌دار میشه

04:02.421 --> 04:05.677
‫بابی، این قضیه ممکنه باعث بشه
‫کل مرکز پلمب شه

04:05.701 --> 04:08.941
‫به‌نظرم بهترین کار اینه که
‫در مورد جفتشون چشم‌پوشی کنیم، بابی

04:12.741 --> 04:13.741
‫از طرفی دیگه…

04:15.301 --> 04:18.197
‫می‌خواستم چند هفته بگذره،
‫بعد پیشنهادش رو بدم

04:18.221 --> 04:19.901
‫ولی عیبی نداره، الان میگم

04:21.781 --> 04:24.061
‫دنبال یه معاون جدیدیم

04:25.461 --> 04:27.357
‫مارکوس داره میره

04:27.381 --> 04:29.021
‫تو علاقه‌ای داری؟

04:36.061 --> 04:37.981
‫آره، شاید، رئیس، آره

04:40.261 --> 04:43.317
این‌طوری اختیارات بیشتری
‫توی اداره‌ی زندان داری

04:43.341 --> 04:44.621
‫به‌علاوه‌ی حقوق بیشتر

04:45.781 --> 04:47.597
‫شدنیه؟

04:47.621 --> 04:49.901
‫اگه از هفت‌خوان اداریش
‫رد بشیم، آره

05:03.941 --> 05:06.277
‫پلیس فیلم دوربین‌های مداربسته رو
‫گیر آورده، پیتر

05:06.301 --> 05:08.657
‫- هوا تاریک بود
‫- بعیده فرقی به حالشون داشته باشه

05:08.682 --> 05:11.226
دستشون به جایی بند نیست.
‫چهارتایی‌مون یه‎‌جور لباس پوشیده بودیم.

05:11.250 --> 05:12.419
‫محاله تشخیص بدن کی به کیه

05:12.444 --> 05:13.757
‫باریکلا، توبی. تکی

05:13.781 --> 05:15.821
‫یا جمعی. حکمش یکسانه

05:17.381 --> 05:19.197
‫لباس‌هایی که اون شب تنتون بود…

05:19.221 --> 05:21.341
‫- عمراً چیزی روشون پیدا کنید
‫- پیدا کردن

05:22.341 --> 05:24.957
‫- خون؟ خونِ اونه؟
‫- آره

05:24.981 --> 05:28.277
‫دستشون به هیچ جا بند نیست.
‫نه چیزی روی من بوده و نه پیتر.

05:28.301 --> 05:29.997
‫پیتر سرتاپاش خونِ مقتول بود

05:30.021 --> 05:31.557
‫چی؟

05:31.581 --> 05:33.957
‫پس موقع چاقوخوردنش
‫اصلاً نزدیکش نبودید؟

05:33.981 --> 05:35.157
‫نه

05:35.181 --> 05:36.677
‫هنوز هم سر موضعتی؟

05:36.701 --> 05:38.317
‫- حقیقته
‫- پس، چرا پلیس میگه

05:38.341 --> 05:42.101
‫لباست غرق خون بوده؟
‫اون هم بیشتر از بقیه

05:53.581 --> 05:55.877
‫- نگفتم بگیریم بسوزونیم‌شون؟!
‫- بهترین گرمکن شلوارم بود خب

05:55.901 --> 05:57.877
- محاله به‌خاطر این حبس بکشم، داداش
- ‫اگه به حرفم گوش داده بودید،

05:57.901 --> 06:00.597
‫- الان همه در امان بودیم
‫- کی تو رو رئیست کرده؟

06:00.621 --> 06:03.037
‫من کتونی‌ها رو حسابی سابیدم،
‫حتی یه لکه هم روشون پیدا نمی‌شد

06:03.061 --> 06:04.997
من گفتم بشورشون؟
‫یا که بسوزونشون؟

06:05.021 --> 06:06.757
‫۱۸۰‏ پوند پولِ کفشم رو تو می‌دادی؟

06:06.781 --> 06:08.237
‫فکرشم نمی‌کردم دستگیرمون کنن

06:08.261 --> 06:09.437
‫خالی‌بندیه

06:09.461 --> 06:11.757
‫باور کنید. دستِ پیش رو گرفتن پس نیفتن

06:11.781 --> 06:13.237
‫دارن دون می‌پاشن اعتراف کنیم

06:13.261 --> 06:14.637
‫واسه همین نباید نم پس بدیم

06:14.661 --> 06:16.677
‫چرا لباست خونی بود پس؟

06:16.701 --> 06:18.557
‫چی؟

06:18.581 --> 06:20.277
‫خون پیدا کردن. روی لباس‌های این

06:20.301 --> 06:21.957
‫- نه، محاله
‫- پلیس‌ها تأیید کردن

06:21.981 --> 06:24.357
‫- وکیلم بهم خبر داد
‫- آخه چطوری؟ من اصلاً نزدیکش نشدم

06:24.381 --> 06:25.677
‫سؤال من هم همینه

06:25.701 --> 06:27.797
‫چطوری لباس تو خونیه
‫وقتی نزدیکش نبودی؟

06:27.821 --> 06:29.421
‫مگه اینکه برگشته باشی پیشش

06:30.501 --> 06:32.557
‫دارن دروغ میگن، مگه نه؟ ها؟

06:32.581 --> 06:35.197
‫دقیقاً، دروغه.
‫می‌خوان ما رو بندازن به جونِ هم.

06:35.221 --> 06:37.037
‫- می‌خوان… نه!
‫- راستشو بگو، برگشتی پیشش یا نه؟

06:37.061 --> 06:38.597
‫نکنه تقصیر توئه؟
‫برگشتی بالا سرش؟

06:38.621 --> 06:40.141
‫نه دیگه. خب؟

06:41.541 --> 06:43.141
‫ای تُف!

07:10.221 --> 07:12.261
‫همه‌چی مرتبه، پسرجون؟

07:13.541 --> 07:14.901
‫سیکتیر!

07:20.381 --> 07:23.117
‫رئیس، رئیس!
‫دیگه تحملم تموم شده

07:23.141 --> 07:24.357
‫دارم رد میدم. خب؟

07:24.381 --> 07:25.917
‫- بیشتر از روزهای قبل؟
‫- رئیس، تو رو خدا!

07:25.941 --> 07:27.557
‫به‌خدا اصلاً شوخی نمی‌کنم!

07:27.581 --> 07:29.621
‫یه لحظه در رو باز کن بیام بیرون!
‫یالا، مرد حسابی!

07:40.021 --> 07:43.517
‫جیدن! قول داده بودی
‫دیگه از این کارها نکنی

07:43.541 --> 07:45.357
‫- چیکار؟
‫- همین کاری که داری می‌کنی

07:45.381 --> 07:47.077
‫- داری به خودت آسیب می‌رسونی
‫- نه

07:47.101 --> 07:48.917
‫خودم دارم می‌بینم.
‫مجبورم بیام تو.

07:48.941 --> 07:50.637
‫من هیچ کاری نمی‌کنم، رئیس!

07:50.661 --> 07:53.197
‫- اگه راست میگی، بیا دمِ در پس
‫- نه! چرا؟ واسه‌ی چی؟

07:53.221 --> 07:58.181
‫بیا اینجا وگرنه در رو باز میکنم،
‫می‌کشمت بیرون و صورت‌جلسه‌ات می‌کنم

07:59.181 --> 08:01.781
‫کوفتی که دستته رو بنداز کنار.
‫بندازش.

08:09.541 --> 08:10.677
‫اینجا چه خبره؟

08:10.701 --> 08:12.301
‫چرا دوباره شروع کردی؟

08:15.381 --> 08:16.877
‫نمی‌دونم، رئیس

08:16.901 --> 08:18.197
‫بین خودمون می‌مونه

08:18.221 --> 08:19.901
‫به کسی… به هیچ‌کس نمیگم

08:25.581 --> 08:27.557
‫تقصیر من بود که…

08:27.581 --> 08:29.341
‫کریس مُرد

08:32.821 --> 08:34.061
‫منظورت چیه؟

08:35.981 --> 08:37.861
‫می‌دونستم همراهشه

08:39.341 --> 08:42.877
‫می‌دونستم پتسی تیزی دستشه و
‫من هم لالمونی گرفتم

08:42.901 --> 08:45.677
‫چون تهدیدم کرد که اگه به کسی بگم،
‫میاد سراغ خودم

08:45.701 --> 08:48.661
‫من هم چیزی نگفتم. خفه‌خون گرفتم و…

08:50.461 --> 08:52.037
‫کریستوفر مُرد

08:52.061 --> 08:54.101
‫واضحه که خونش گردن منه

08:55.621 --> 08:58.517
‫- سگ توش
‫- به‌نظرت بهش بگم، رئیس؟

08:58.541 --> 08:59.757
‫به کی؟

08:59.781 --> 09:01.197
‫مامانش

09:01.221 --> 09:04.141
‫رک و راست بهش بگم
‫کلاً خبر داشتم تیزی دستشه

09:11.861 --> 09:13.501
‫دردی هم ازت دوا می‌کنه؟

09:19.901 --> 09:21.981
‫نمی‌دونم

09:23.021 --> 09:24.741
‫فقط یه حسی بهم میگه
‫پنهونش نکنم، می‌فهمی؟

09:26.181 --> 09:28.581
که اگه اون‌موقع می‌گفتی، ‫الان زنده بود؟

09:30.261 --> 09:33.381
‫این فقط آتیش کینه‌ی مامانش رو
‫شعله‌ورتر می‌کنه، نه؟

09:36.981 --> 09:38.141
‫آره

09:39.341 --> 09:41.101
‫آره، گمونم حق با شماست، آره

09:42.301 --> 09:43.741
‫آره، لالمونی بگیر، پسر

09:46.421 --> 09:48.357
‫چاره همینه

09:48.381 --> 09:49.997
‫باشه، رئیس

09:50.021 --> 09:51.941
‫باشه. خیلی‌خب

09:55.061 --> 09:56.301
‫آره

11:11.261 --> 11:12.821
‫بابی

11:13.901 --> 11:14.941
‫بابی

11:21.381 --> 11:23.181
‫ماشینت رو کوبوندی به ماشین من

11:24.421 --> 11:26.157
‫ناجوره؟

11:26.181 --> 11:27.501
‫خیلی

11:28.701 --> 11:30.517
‫چرا؟

11:30.541 --> 11:32.237
‫چرا زدم به ماشینت؟!

11:32.261 --> 11:33.901
‫چرا مست کردی؟

11:35.101 --> 11:36.501
‫سور دادم به خودم

11:37.501 --> 11:39.157
‫بابت چی؟

11:39.181 --> 11:41.501
‫قراره معاون رئیس کل بشم

11:43.901 --> 11:46.381
‫به‌شرطی‌که دهنم رو بسته نگه دارم

12:05.541 --> 12:08.181
‫کیرم توش!

12:11.341 --> 12:12.861
‫کسکش!

12:16.981 --> 12:20.957
‫پسرکِ قصه داشت پشیمان می‌شد که
‫چرا خشکی را ول کرد و دل به دریا زد

12:20.981 --> 12:24.877
‫همان دم، میان غرش باد
‫صدایی به گوش رسید

12:24.901 --> 12:27.437
‫کشتی غول‌پیکری کنارش پهلو گرفت و

12:27.461 --> 12:30.877
‫مردی از بالای عرشه فریاد می‌زد که
‫سوار کشتی شود

12:30.901 --> 12:32.677
‫از نردبان بالا رفت

12:32.701 --> 12:35.797
‫درست همان موقع قایقش
‫در دل اقیانوس فرو رفت و

12:35.821 --> 12:38.677
‫وقتی سرش را چرخاند تا
‫از آن مرد تشکر کند که نجاتش داد،

12:38.701 --> 12:40.421
‫با چهره‌ای آشنا روبه‌رو شد

12:42.501 --> 12:43.701
‫پدرش بود

12:44.701 --> 12:45.861
‫عاقبت وی را پیدا کرده بود

12:47.701 --> 12:49.077
‫محشر بود

12:49.101 --> 12:51.277
‫یه‌تیکه‌هاییش رو از رو نمی‌خوندم

12:51.301 --> 12:52.877
‫حفظی می‌گفتم

12:52.901 --> 12:54.981
‫در هر صورت، محشره!

12:58.981 --> 13:01.701
‫واسه داستان سراغم رو گرفتی؟

13:07.981 --> 13:09.941
‫موندم چیکار کنم، خانم

13:11.141 --> 13:12.741
‫در مورد چی؟

13:18.301 --> 13:20.021
‫داشتیم تو خیابون مسخره‌بازی درمی‌آوردیم

13:22.701 --> 13:23.877
‫همین و بس

13:23.901 --> 13:27.341
‫الکی لگد می‌زدیم به در و دیوار،
‫به آینه‌بغل‌ها و سطل‌زباله و این چیزها

13:29.141 --> 13:30.541
‫اون هم محض خنده

13:34.781 --> 13:37.877
‫تا اینکه اون یارو یهو اومد بیرون و
‫سرمون داد و بی‌داد راه انداخت،

13:37.901 --> 13:42.357
‫من سریع در رفتم با این فکر که
‫بقیه‌ی بچه‌ها هم پشتِ‌سرمن

13:42.381 --> 13:45.021
‫اما سرم رو که برگردوندم،
‫دیدم دارن باهاش یکی‌به‌دو می‌کنن

13:48.661 --> 13:51.701
‫بعد اون یارو یقه‌ی توبی رو گرفت که
‫فرار نکنه

13:54.341 --> 13:55.501
‫بعدش هم…

14:00.941 --> 14:03.501
‫توبی چاقو رو کشید بیرون و
‫فرو کرد تو تنش

14:05.301 --> 14:06.701
‫اون…

14:08.781 --> 14:11.901
‫اون مرد بی‌نوا هم نقش بر زمین شد

14:14.221 --> 14:16.197
‫بعد… بلافاصله…

14:16.221 --> 14:18.421
‫همه فرار کردن. فقط…

14:21.421 --> 14:23.637
‫اما من وجدانم قبول نکرد
‫همین‌طوری ولش کنم،

14:23.661 --> 14:25.437
‫واسه همین رفتم بالاسرش…

14:25.461 --> 14:28.397
‫چه‌می‌دونم، بلکه یه تلاشی بکنم و

14:28.421 --> 14:29.981
‫جلوی خون‌ریزی رو بگیرم

14:32.941 --> 14:34.821
‫خون همه‌جا رو گرفته بود

14:37.221 --> 14:40.757
‫این شد که زنگ زدم آمبولانس و
‫منتظر موندم

14:40.781 --> 14:44.717
‫چون دقیقاً سرِ یه پیچ کور افتاده بود

14:44.741 --> 14:47.797
‫ممکن بود آمبولانس به‌جای راست
‫بپیچه چپ و

14:47.821 --> 14:51.717
‫اصلاً متوجه نشه اون بنده‌خدا
‫اونجا افتاده روی زمین

14:51.741 --> 14:55.781
‫اون هم زبونش بند اومده بود و
‫نمی‌تونست از کسی درخواست کمک کنه

14:58.301 --> 15:00.197
‫پلیس‌ها هم همراه آمبولانس سر رسیدن و

15:00.221 --> 15:04.021
‫من هم… تا چشمم افتاد بهشون،
‫پا به فرار گذاشتم

15:06.421 --> 15:08.061
‫فقط…

15:09.261 --> 15:12.741
‫سر تا پام غرق خونِ اون مَرده بود!

15:14.701 --> 15:16.341
‫اینه ماجرا؟

15:19.621 --> 15:20.997
‫آره

15:21.021 --> 15:22.781
‫باید به قاضی بگی

15:28.581 --> 15:30.581
‫مدام جلوی چشممه

15:33.941 --> 15:36.277
‫چشم… چشم‌هاش…

15:36.301 --> 15:37.541
‫از…

15:39.901 --> 15:42.381
‫از حدقه دراومده

15:43.981 --> 15:45.901
‫شاشیده بود تو خودش

15:51.181 --> 15:53.141
‫اونا به روز من نیفتادن، نه؟

15:55.101 --> 15:56.837
‫اون‌موقع در رفته بودن

15:56.861 --> 15:58.341
‫فقط من بودم و من

15:59.941 --> 16:01.757
‫فاجعه‌ست

16:01.781 --> 16:04.301
‫باید ماجرا رو موبه‌مو
‫براشون تعریف کنی، پیتر

16:05.581 --> 16:08.221
‫مگه می‌شه آدم پسرعموش رو بفروشه؟

16:09.981 --> 16:12.197
‫آدم که هم‌خونِ خودش رو نمی‌فروشه

16:12.221 --> 16:14.597
‫همین حرف‌هایی که به من زدی رو
‫عیناً به وکیلت بگو

16:14.621 --> 16:16.077
‫محاله حرف‌هام رو باور کنه

16:16.101 --> 16:17.397
‫می‌کنه

16:17.421 --> 16:19.637
‫تماس‌های ۹۹۹ ضبط می‌شن و

16:19.661 --> 16:21.717
‫راننده‌ی آمبولانس هم یادش میاد

16:21.741 --> 16:24.637
‫مسیر درست رو نشونش دادی.
‫باید بهشون بگی.

16:24.661 --> 16:26.261
‫پای خانواده‌ام وسطه، خانم

16:27.421 --> 16:29.117
‫جز اونا کس‌وکاری ندارم

16:29.141 --> 16:31.861
‫پیتر، حُکمت حبس ابده

16:48.661 --> 16:51.181
‫- جیدن به‌خاطر عذاب‌وجدان خودزنی می‌کنه
‫- واسه‌ی چی؟

16:52.181 --> 16:54.397
‫هیچی. البته هیچی هم که نه

16:54.421 --> 16:57.437
‫قضیه جدی بود، منتها پسره بی‌تقصیره

16:57.461 --> 17:00.141
‫- اینو گفتی بهش؟ آره؟
‫- آره. آره

17:02.421 --> 17:03.957
‫با رئیس کل صحبت کردی؟

17:03.981 --> 17:06.237
‫- درباره‌ی چی؟
‫- همین که بهت حمله کرد

17:06.261 --> 17:10.397
‫- آره؟ خب واکنشش چی بود؟
‫- آره

17:10.421 --> 17:14.837
‫- داره پیگیری می‌کنه. آره
‫- پیگیری؟

17:14.861 --> 17:16.981
‫- پس، یه غلطی می‌کنه آخرش دیگه؟
‫- آره

17:18.821 --> 17:20.141
‫آره

17:21.341 --> 17:22.581
‫آره

17:25.621 --> 17:27.597
‫خب، مطمئناً همگی متوجه شدید که

17:27.621 --> 17:30.037
‫بابی دیگه لباس فرم نگهبانی تنش نیست

17:30.061 --> 17:32.541
‫این شما و این هم معاون جدیدِ
‫ریاستِ کانون، بیلی

17:35.061 --> 17:36.061
‫ممنونم

17:36.901 --> 17:39.437
‫خب، من شروع می‌کنم. اَبی، زحمتِ
‫صورت‌جلسه رو می‌کشی باز؟

17:39.461 --> 17:42.821
‫- بله، قربان
‫- خب، فردا این چهارتا میان اینجا

17:43.941 --> 17:48.501
‫صددرصد منع ارتباطن.
‫مطلقاً با کسی نباید هم‌کلام شن.

17:51.541 --> 17:54.061
‫- چیه؟
‫- تا حالا اینا رو برای کسی توضیح دادی، فردی؟

17:55.341 --> 17:57.437
‫تا حالا سعی کردید این وضعیت رو

17:57.461 --> 17:58.917
‫برای کسی بیرون از سازمانِ زندان‌ها
‫توضیح بدید؟

17:58.941 --> 18:02.277
‫مثلاً «این مال ال‌هشته، این ال‌هفت،
‫پس باید دور از هم بمونن.»

18:02.301 --> 18:03.997
‫«این دوتا هم جفتشون اهل سلفوردن…»

18:04.021 --> 18:05.517
‫«بهتره از همدیگه سواشون کنیم.»

18:05.541 --> 18:07.477
‫اون‌وقت می‌شنوید: «چطوری از
‫پسش برمیاد؟» و شما می‌گید:

18:07.501 --> 18:09.757
‫«خیلی ساده، ۲۳ ساعت توی سلول
‫حبسشون می‌کنیم.»

18:09.781 --> 18:11.797
‫- شرم‌آوره
‫- خب، جوابگوئه، بابی

18:11.821 --> 18:13.277
‫هیچم جواب نمیده

18:13.301 --> 18:15.157
‫۱۴۰‏ تا نوجوون دارن
‫توی این مرکز زندگی می‌کنن و

18:15.181 --> 18:18.397
‫بعد وقتی اون دوتا پسر میان تو بندِ سی،

18:18.421 --> 18:20.917
‫یعنی ۱۳۸ تای دیگه ورودشون
‫به بندِ سی قدغن میشه

18:20.941 --> 18:23.397
‫اون طرف رو نگاه… یه ۲۰ نفری هستن که
‫احتمالاً معجزه شده،

18:23.421 --> 18:25.637
‫منتها این ۲۰ نفر که میرن هواخوری،

18:25.661 --> 18:28.877
‫۱۲۰‏ نفرِ دیگه باید توی
‫سلولشون بپوسن. واقعاً مضحکه

18:28.901 --> 18:31.957
‫- خب، پیشنهادت چیه؟
‫- تمومش کنیم

18:31.981 --> 18:34.797
‫بی‌خیالِ منع ارتباط بشیم

18:34.821 --> 18:38.477
‫مِن‌بعد، هر تازه‌واردی که پاش رسید به اینجا
‫الزاماً باید کنار بقیه زندگی کنه

18:38.501 --> 18:40.557
‫حالا مال هر منطقه‌ای می‌خواد باشه

18:40.581 --> 18:42.597
‫دعوا و درگیری هم پیش میاد، بله،
‫اما خیر سرمون ما نگهبان زندانیم،

18:42.621 --> 18:44.717
‫اوضاع رو جمع و جور می‌کنیم.
‫این‌طوری درگیری‌ها هم کم و کمتر میشه،

18:44.741 --> 18:46.757
‫چون با همدیگه خو می‌گیرن

18:46.781 --> 18:48.477
‫بعد کلِ این بچه‌های فعلی هم

18:48.501 --> 18:53.677
‫همین‌ها که با منع ارتباط مزخرف بار اومدن،
‫کم‌کم میرن پی کارشون

18:53.701 --> 18:57.597
‫ذره‌ذره اینجا رو برمی‌گردونیم
‫به دوران اوج و شکوهش

18:57.621 --> 19:01.437
‫باشگاه، کلیسا، سوادآموزی و کارگاه

19:01.461 --> 19:04.677
‫خودشون توی مراسم مادوبوکو
‫نشون دادن شدنیه

19:04.701 --> 19:08.437
‫دیدید که چطور کنار هم نشستن و
‫به جون هم نیفتادن

19:08.461 --> 19:10.061
‫فعلاً بذار در حد یه پیشنهاد بمونه، بابی

19:13.061 --> 19:17.157
‫قبل از صدور حکم نهایی متهم ردیف اول،
‫پتسی فلین،

19:17.181 --> 19:20.117
‫خانم مادوبوکو تأثیرات این جنایت

19:20.141 --> 19:22.197
‫رو شرح میدن

19:22.221 --> 19:25.597
‫از اونجایی که زبان مادریشون سواحلیه،
‫دوستشون متن رو ترجمه کردن و

19:25.621 --> 19:27.517
‫برای دادگاه قرائت می‌کنن

19:27.541 --> 19:30.637
‫- بفرمایید
‫- ممنونم، عالیجناب

19:30.661 --> 19:32.357
‫«ما خانواده‌ی فقیری بودیم.»

19:32.381 --> 19:36.077
‫«پدرش یوشینیدی فرزندم رو
‫به انگلیس آورد و همین‌جا از دنیا رفت.»

19:36.101 --> 19:38.797
‫«دیگه هیچ خبری از یوشینیدی به دستم نرسید.»

19:38.821 --> 19:43.357
‫«سال‌ها بعد، خودم به انگلیس آمدم و
‫از باهاتی خواهش کردم…»

19:43.381 --> 19:44.997
‫منظورشون من هستم، عالیجناب

19:45.021 --> 19:49.661
‫«از باهاتی خواهش کردم یوشیندی رو پیدا کنه.
‫پسرم رو توی زندان پیدا کرد.»

19:51.021 --> 19:54.557
‫«رفتم که جگرگوشه‌ام رو در آغوش بکشم،
‫اما مأمورها مانع شدن.»

19:54.581 --> 19:57.637
‫«حالا هم که حسرتش به دلم می‌مونه.»

19:57.661 --> 20:01.877
‫«مردم انگلیس مدام از خسارتی که
‫مهاجرها به کشورشون می‌زنن می‌‎نالن.»

20:01.901 --> 20:06.181
‫«اما آیا کسی پرسید که این آب و خاک
‫چه بلایی سر پسرم آورد؟»

20:09.181 --> 20:10.997
‫- من باید لوش می‌دادم؟
‫- آره

20:11.021 --> 20:12.797
‫اون‌وقت دوباره جنینگز
‫با کله می‌اومد تو صورتم و

20:12.821 --> 20:14.197
‫شاید چند نفر دیگه هم بهش اضافه می‌شدن

20:14.221 --> 20:16.197
‫باید شغلم رو می‌بوسیدم و می‌ذاشتم کنار،
‫چون دیگه نمی‌شد یه‌جا باهاشون کار کنم

20:16.221 --> 20:17.757
‫بعدش هم دیگه کسی حاضر نمی‌شد
‫باهام کار کنه

20:17.781 --> 20:20.517
‫به‌علاوه، ترفیع و پول و مزایاش هم
‫از چنگم می‌پرید

20:20.541 --> 20:21.789
‫- آماده‌اید؟
‫- بله

20:21.813 --> 20:23.637
‫نه، یه پنج دقیقه‌ی دیگه صبر می‌کنید لطفاً؟

20:23.661 --> 20:25.357
‫بله، حتماً

20:25.381 --> 20:27.837
‫- فکر می‌کردم گرسنه‌ای
‫- نمی‌خوام سر یه میز با تو غذا بخورم، بابی

20:27.861 --> 20:29.762
‫- چرا؟
‫- چرا؟!

20:29.786 --> 20:32.587
‫- پسرش الان باید زنده می‌بود، نه؟
‫- آره

20:32.612 --> 20:34.157
‫اگه اون جلسه‌ی رفع اختلاف برگزار نمی‌شد،

20:34.181 --> 20:36.517
‫- الان زنده بود
‫- درسته

20:36.541 --> 20:38.277
‫پس، باید راستشو به مادرش می‌گفتی

20:38.301 --> 20:40.197
‫فرقی به حال کسی نداشت.
‫قاتل اعتراف کرده بود.

20:40.221 --> 20:41.637
‫درنهایت مادرش می‌دید که
‫قاتل میره هلفدونی

20:41.661 --> 20:43.757
‫اطلاعات من تغییری درش ایجاد نمی‌کرد

20:43.781 --> 20:46.701
‫دانسته‌های من حتی به مجازات حبسش هم
‫چیزی اضافه نمی‌کرد

20:49.181 --> 20:50.557
‫من رفتم

20:50.581 --> 20:53.781
‫- چرا؟
‫- چرا؟ بس کن تو رو خدا، بابی!

21:34.461 --> 21:37.357
‫کارمل؟ توی بندِ دی هستی، کارمل؟

21:37.381 --> 21:39.157
‫آره

21:39.181 --> 21:41.661
‫یه سر به جیمز هنسی می‌زنی؟

21:44.461 --> 21:46.157
‫تو سلولشه

21:46.181 --> 21:48.357
‫من توی سالن ملاقاتم. مادرش اومده

21:48.381 --> 21:49.981
‫مامانت اومده، جیمز

21:52.741 --> 21:54.157
‫این یعنی چی؟

21:54.181 --> 21:55.621
‫نمی‌خوام ببینمش

21:56.621 --> 21:58.301
‫نمی‌خواد ببینتش

21:59.421 --> 22:00.541
‫چرا؟

22:01.741 --> 22:02.941
‫چرا؟

22:06.901 --> 22:08.621
‫جواب نمیده

22:15.981 --> 22:18.077
‫به مادرش بگم نمیاد؟

22:18.101 --> 22:19.797
‫به مادرت بگه نمیری؟

22:19.821 --> 22:21.061
‫بگه

22:22.781 --> 22:24.021
‫بگو

22:35.581 --> 22:38.181
‫نمی‌خواد بیاد پیشتون، خانم هنسی

22:40.821 --> 22:42.437
‫چرا؟

22:42.461 --> 22:44.021
‫دلیلش رو نمیگه

22:45.821 --> 22:47.357
‫قضیه باباشه

22:47.381 --> 22:49.237
‫فوت کرده

22:49.261 --> 22:50.941
‫تسلیت میگم

22:54.741 --> 22:56.181
‫تشکر

23:21.341 --> 23:23.581
‫کالبد عیسی‌مسیح. آمین

23:26.621 --> 23:28.461
‫کالبد عیسی‌مسیح. آمین

23:32.501 --> 23:34.701
‫کالبد عیسی‌مسیح. آمین

23:37.661 --> 23:39.717
‫کالبد عیسی‌مسیح

23:39.741 --> 23:44.117
‫به این چیزها اعتقاد داری؟
‫خدا و زندگی پس از مرگ؟

23:44.141 --> 23:47.037
‫راستش، خودم هم دیگه نمی‌دونم
‫به چی اعتقاد دارم

23:47.061 --> 23:48.317
‫خب، بزرگ‌ترین ترسِ آدم‌ها چیه؟
‫مرگ

23:48.341 --> 23:50.557
‫اون‌وقت شماها وعده‌ی زندگی پس از
‫مرگ رو می‌دید، اونا هم چنگ می‌ندازن بهش

23:50.581 --> 23:53.277
‫اون‌موقع که بمیرن و ببینن اون طرف
‫چیزی نیست، کی قراره بیاد گلایه کنه؟

23:53.301 --> 23:56.117
‫به زندگیِ بعد از مرگ اعتقاد داشته باشی،
‫اون‌وقت کمتر از مرگ می‌ترسی

23:56.141 --> 23:58.117
‫مسلماً چیز خوبیه

23:58.141 --> 24:01.637
‫بعدش نوبت به خدا می‌رسه، نه؟
‫نامرئیه و دور از دسترس آدمیزاد

24:01.661 --> 24:05.157
‫اون‌وقت پای پاپ و کاردینال و

24:05.181 --> 24:07.557
‫اسقف و کشیش به معرکه باز می‌شه

24:07.581 --> 24:11.237
‫همه‌شون پول پارو می‌کنن. توی کاخ‌شون
‫لم میدن و بهترین غذاها رو می‌خورن

24:11.261 --> 24:13.037
‫خرج این عیاشی‌ها هم
‫از جیب هالوهایی مثل ما میره

24:13.061 --> 24:14.757
‫- فکر کردی کارم راحته و بی‌زحمت؟
‫- آره

24:14.781 --> 24:16.757
‫یعنی تا حالا سرد و گرم روزگار نچشیدم؟

24:16.781 --> 24:18.557
‫نه… خب

24:18.581 --> 24:20.717
‫من با مریضی،

24:20.741 --> 24:23.077
‫خودکشی و فقری دست‌وپنجه نرم می‌کنم که
‫آدم از شنیدنشون بالا میاره،

24:23.101 --> 24:25.877
‫اون‌وقت این منم که نمی‌دونم
‫زندگی واقعی چطوریه؟

24:25.901 --> 24:28.741
‫مدام سرکوفت می‌خورم
‫صرفاً چون مادر نشدم

24:30.301 --> 24:32.117
‫باور کن من هم در حسرت بچه بودم، بابی

24:32.141 --> 24:34.197
‫منتها راهبه‌ها حق ندارن بچه‌دار بشن

24:34.221 --> 24:36.797
‫این شغل شاید رضایت‌بخش‌ترین
‫کارِ جهان باشه،

24:36.821 --> 24:41.101
‫اما پیرت می‌کنه، بابی. تاوانِ سنگینی
‫بابتش دادم و مطمئن باش ذره‌ای آسون نبوده.

24:53.501 --> 24:55.341
‫کشیشی که باهاش تو رابطه بودم
‫بهم پیام داده

24:56.541 --> 24:58.517
‫از طریق ایمیل

24:58.541 --> 25:00.917
‫شماره‌ام رو داره، اما ایمیل زده

25:00.941 --> 25:03.277
‫پس…

25:03.301 --> 25:05.221
‫می‌خواست بهم فرصتِ فکرکردن بده

25:07.821 --> 25:09.901
‫نوشته: «می‌شه همدیگه رو ببینیم؟»

25:12.181 --> 25:16.357
‫به هیچ‌کس نگفتم. به هر کی بگم میگه:
‫«یه فرصت دیگه‌ست برای اینکه

25:16.381 --> 25:18.461
‫دوباره دلت رو بشکنه. نرو.»

25:21.301 --> 25:24.061
‫دلم نمی‌خواد براساس خواسته‌ی
‫بقیه عمل کنم

25:25.741 --> 25:27.141
‫کاری رو می‌کنم که دلِ خودم می‌خواد

25:30.741 --> 25:32.701
‫هنوز هم نمی‌دونم دلم چی می‌خواد

25:56.221 --> 25:59.020
سلام، عزیزم. آره -
خوبی؟ -

25:59.021 --> 26:00.540
توبی نیستش

26:00.541 --> 26:01.780
می‌دونم

26:01.781 --> 26:04.060
امروز فقط اومدم دیدن تو، عزیزم

26:04.061 --> 26:08.300
باشه -
ببینم در چه حالی. دلم برات تنگ شده -

26:08.301 --> 26:10.540
ایزی که نمی‌ذاره ببینیمت

26:10.541 --> 26:12.461
آره! آره، شرمنده

26:13.541 --> 26:14.941
توبی بهم زنگ زد

26:16.341 --> 26:18.140
یکم نگرانتـه

26:18.141 --> 26:20.460
جدی؟ -
خب، می‌دونی که چطوریـه -

26:20.461 --> 26:21.980
حواسش بهت هست

26:21.981 --> 26:24.140
ولی گفتش داری دوست‌های جدید پیدا می‌کنی

26:24.141 --> 26:26.780
فقط توبیِ ما رو یادت نره

26:26.781 --> 26:28.260
نه. معلومـه که نمیره

26:28.261 --> 26:30.420
چون اون یه رفیق ساده نیست، مگه نه؟

26:30.421 --> 26:32.380
صرفاً پسرعمه‌ات نیست

26:32.381 --> 26:35.180
عین داداشتـه

26:35.181 --> 26:37.861
.مثل من
.من هم یه عمه‌ی ساده نیستم

26:39.461 --> 26:41.381
مثل مادرتم

26:42.461 --> 26:43.860
آره

26:43.861 --> 26:46.020
ولی می‌دونی دلم به چی خوشـه؟

26:46.021 --> 26:48.700
،اینکه اگه اینجا موندگار بشید

26:48.701 --> 26:50.660
حداقل کنار همدیگه‌اید

26:50.661 --> 26:53.981
.هوای همدیگه رو دارید
.مراقبِ هم هستید

26:59.701 --> 27:02.300
می‌خوام بهم بگی اون شب چی شد

27:02.301 --> 27:04.300
چی؟

27:04.301 --> 27:07.500
وکیله گفتش لباس‌هات خونی بود

27:07.501 --> 27:09.540
دروغ میگن

27:09.541 --> 27:11.700
من نبودم، عمه شی. قسم می‌خورم

27:11.701 --> 27:13.980
تو اونجا بودی

27:13.981 --> 27:15.740
ولی کار تو نبود

27:15.741 --> 27:17.781
یکی از اون‌ها بود

27:21.821 --> 27:23.900
آره

27:23.901 --> 27:26.861
من بعد…درگیری‌شون…برگشتم

27:28.141 --> 27:31.581
برگشتم کمکش کنم و
آمبولانس خبر کنم

27:33.941 --> 27:35.461
کار کی بود، پیتر؟

27:41.501 --> 27:43.341
توبی

27:49.021 --> 27:50.341
باشه

27:51.701 --> 27:55.221
،تو برگشتی بعد اینکه یارو زخمی شد
بهش کمک کنی

27:57.141 --> 27:59.221
چون پسر خوبی هستی

28:01.381 --> 28:02.861
…این کمکت می‌کنه تبرئه شی

28:04.701 --> 28:06.781
اگه بهشون بگی

28:12.061 --> 28:14.900
ولی لازم نیست بقیه‌اش رو
براشون تعریف کنی

28:14.901 --> 28:20.300
.فقط کافیـه بگی نمی‌دونی
.چیزی ندیدی

28:20.301 --> 28:22.861
…برگشتی و دیدی افتاده روی زمین و

28:24.701 --> 28:26.341
بقیه رفته بودن

28:30.381 --> 28:34.101
لازم نیست بگی توبی مقصر بوده

28:36.981 --> 28:40.180
من نمی‌تونم اینجا بمونم، عمه شی

28:40.181 --> 28:42.701
!گوش کن چی میگم، پیتر. گوش کن -
نه وقتی ایزی و بچه‌ام هستن -

28:44.541 --> 28:47.180
،اگه بگی کار اون بوده
یعنی برگردی بگی توبی بوده و

28:47.181 --> 28:50.060
،به‌خاطر مدارک تو متهم بشه
دیگه راه برگشتی نداری

28:50.061 --> 28:51.500
هیچوقت

28:51.501 --> 28:54.220
بقیه‌ی بچه‌های محل حسابت رو می‌رسن

28:54.221 --> 28:56.300
،حتی اگه برنگردی پیش ما زندگی کنی

28:56.301 --> 28:58.020
پیدات می‌کنن

28:58.021 --> 29:01.381
حتی نمی‌تونی بری پیش ایزی و
،پیتر کوچولو زندگی کنی

29:02.581 --> 29:04.540
چون اون‌ها رو هم پیدا می‌کنن

29:04.541 --> 29:07.981
مجبور میشی برای همیشه بری

29:09.261 --> 29:12.260
،قلب توبی رو هم می‌شکنی

29:12.261 --> 29:16.701
چون اون همیشه‌ی خدا
هوای تو رو داشته، مگه نه؟

29:18.381 --> 29:19.821
می‌دونم

29:22.981 --> 29:25.941
پس قول بده هیچی نمیگی

29:28.101 --> 29:31.181
پیتر، همین الان بهم قول بده

29:43.661 --> 29:45.221
باید برم، عمه شی

29:46.701 --> 29:48.461
اینطوری ازم تشکر می‌کنی؟

29:50.741 --> 29:54.380
بعد اینکه از دست پدر و
مادر بنگی‌ات نجاتت دادم؟

29:54.381 --> 29:57.100
چون نذاشتم آخر و عاقبتت بشه عین اونا؟

29:57.101 --> 30:00.580
!من عین پسر خودم بزرگت کردم، پیتر

30:00.581 --> 30:02.820
باز کن، قربان -
اونوقت جواب خوبی‌هام رو اینطوری میدی؟ -

30:02.821 --> 30:05.460
!حرومزاده‌ی نمک‌نشناس

30:05.461 --> 30:07.980
!پیتر

30:27.261 --> 30:29.020
!بزنیدش، بچه‌ها
!حسابشو برسید

30:42.741 --> 30:45.141
!جدا شید
!جدا شید

30:53.061 --> 30:55.181
!گور پدرت

30:56.421 --> 30:59.060
!دخلتو میارم! کسکش خائن
!مثلاً خانوادت بودیم

30:59.061 --> 31:00.461
!کلی هواتو داشتم

31:02.021 --> 31:04.621
!اینطوری جواب کارهام رو میدی؟
!پسره‌ی خائن

31:06.621 --> 31:08.301
شماره‌ی دوازده رو می‌خوایم

31:29.861 --> 31:31.781
قراره شهادت بدی؟

31:36.061 --> 31:39.021
به‌خاطر این که به نفعتـه
یا چون کار درست اینـه؟

31:40.261 --> 31:41.701
نمی‌دونم، قربان

31:42.701 --> 31:44.221
تا حدودی جفتش

31:59.341 --> 32:00.780
یه دقیقه وقت داری؟

32:00.781 --> 32:02.101
آره

32:09.661 --> 32:11.341
تابحال مردی توی زندگیت بوده؟

32:12.901 --> 32:14.861
متأسفانه به تو مربوط نمیشه، بابی

32:15.981 --> 32:17.460
باید با یکی صحبت کنم

32:17.461 --> 32:19.821
.یکی که رازم رو نگه می‌داره
.می‌دونم تو به کسی نمیگی

32:21.421 --> 32:24.261
ولی یکی رو هم می‌خوام که
شرایطم رو درک کنه

32:27.861 --> 32:29.860
بوده، آره

32:29.861 --> 32:31.541
دوستش داشتی؟

32:33.621 --> 32:35.061
آره

32:36.341 --> 32:38.380
من و همسرم جدا شدیم

32:38.381 --> 32:40.740
،فقط پیش هم زندگی می‌کنیم
همین و بس

32:40.741 --> 32:42.700
دیگه چیزی بین‌مون نیست

32:42.701 --> 32:43.901
متأسفم

32:45.141 --> 32:47.261
…من آدم فنی‌ای نیستم. دست به

32:48.781 --> 32:51.500
قلمم خوب نیست. ریاضیم داغونـه

32:51.501 --> 32:54.021
هیچ مهارت یا استعدادی ندارم

32:56.261 --> 32:58.420
سالی ۶۵ هزار پوند حقوق می‌گیرم

32:58.421 --> 33:01.220
هیچ جای دیگه‌ای همچین حقوقی گیرم نمیاد

33:01.221 --> 33:04.660
درستـه -
اینجا کلی دوست هم دارم -

33:04.661 --> 33:07.260
…بیرون از اینجا، میرم خونه و

33:07.261 --> 33:09.421
می‌شینم پای تلویزیون و مشروب می‌خورم

33:11.421 --> 33:13.860
…ولی اینجا

33:13.861 --> 33:16.460
یکی دو نفری هستن که
بهم اهمیت بدن

33:16.461 --> 33:18.740
…می‌خوام گوشه‌ی ذهنت داشته باشی که

33:18.741 --> 33:21.340
کل زندگیِ من اینجاست

33:21.341 --> 33:23.021
باشه

33:27.181 --> 33:28.861
…خب

33:31.381 --> 33:34.621
مرگ یوشیندی مادوبوکو تقصیر جنینگز بود

33:35.581 --> 33:37.180
من به هیچکس نگفتم

33:37.181 --> 33:40.301
،خب، به رئیس گفتم
ولی با نگفتن فرقی نداشت

33:42.541 --> 33:45.421
اصلاً هم قصد نداشتم به کسی بگم

33:47.181 --> 33:48.941
بعدش با یکی آشنا شدم

33:50.581 --> 33:53.581
.نیکولا. من دوستش دارم
.خیلی دوستش دارم

33:55.261 --> 33:56.780
اون هم من رو دوست داشت

33:56.781 --> 33:58.300
داشت؟

33:58.301 --> 33:59.540
آره

33:59.541 --> 34:01.220
فعل گذشته؟ -
آره -

34:01.221 --> 34:02.421
متأسفم

34:03.501 --> 34:06.780
فهمید که حقیقت رو
به مادر مادوبوکو نگفتم و

34:06.781 --> 34:10.381
.حالش از این کارم به هم خورد
.من رو ول کرد رفت

34:13.261 --> 34:14.541
…پس

34:18.301 --> 34:21.580
الان تو این فکرم که حقیقت رو بگم

34:21.581 --> 34:23.700
ولی نه به‌خاطر اینکه حقیقتـه

34:23.701 --> 34:26.660
نه چون خانم مادوبوکو حقشـه بدونه

34:26.661 --> 34:29.541
.فقط به‌خاطر اینکه دلم می‌خواد برگرده
.می‌خوام نیکولا برگرده

34:34.501 --> 34:35.741
…ولی

34:37.301 --> 34:39.701
،اگه این کار رو بکنم
مجبورم از اینجا برم

34:43.661 --> 34:45.261
چیکار کنم؟

34:47.981 --> 34:50.260
نمی‌دونم، بابی

34:50.261 --> 34:52.620
،«معمولاً میگم «برات دعا می‌کنم

34:52.621 --> 34:54.981
ولی الان چندان به دعا اعتقاد ندارم

34:56.781 --> 34:59.221
اگه مجبور باشی انتخاب کنی

35:01.661 --> 35:04.701
اگه مجبور باشم، میگم حقیقت رو بگو

35:12.501 --> 35:13.780
مرسی

35:13.781 --> 35:15.141
ممنونم

35:24.101 --> 35:26.860
خوبی؟ -
تو چی می‌خوای؟ -

35:26.861 --> 35:28.700
نیکولا

35:28.701 --> 35:31.900
نیکولا؟ با نیکولا چیکار داری؟

35:31.901 --> 35:33.661
با هم تو رابطه‌ایم

35:39.941 --> 35:41.340
نیکی؟

35:41.341 --> 35:42.860
بله؟

35:42.861 --> 35:44.301
با تو کار دارن

35:55.861 --> 35:59.220
چیکار داری؟ -
،باید از کارم خجالت بکشم. می‌دونم -

35:59.221 --> 36:02.260
ولی قراره یه جلسه‌ی بازپرسی برگزار بشه و
اونجا همه چی رو حل می‌کنم

36:02.261 --> 36:05.100
قول میدم درستش کنم

36:05.101 --> 36:09.301
پس لطفاً لطفاً لطفاً بیا با هم بریم بیرون

36:13.861 --> 36:15.740
پس میره پیش پدرش و همون رو می‌پرسه

36:15.741 --> 36:18.980
میگه «من خرس قطبی‌ام، مگه نه؟
،نه خرس قهوه‌ای هستم

36:18.981 --> 36:20.860
«نه خرس سیاه، نه خرس گریزلی؟

36:20.861 --> 36:23.580
،پدرش هم میگه
«نه، پسرم. تو خرس قطبی‌ای»

36:23.581 --> 36:25.820
بعد میره پیش پدربزرگش و
همین رو می‌پرسه

36:25.821 --> 36:29.660
«میگه «خرس قهوه‌ای یا سیاه یا گریزلی نیستم؟

36:29.661 --> 36:31.060
بابابزرگش هم میگه «نه، پسر جان

36:31.061 --> 36:32.820
«تو خرس قطبی‌ای. چه سؤالیـه آخه؟

36:32.821 --> 36:34.861
«اون هم میگه «آخه دارم یخ می‌زنم

37:05.381 --> 37:07.981
من…واقعاً متأسفم، بابی

37:11.981 --> 37:14.341
.نه، نیستی
.حالا می‌تونی باهاش بری زیر یه سقف

37:40.101 --> 37:41.580
نیکولا مُرد

37:41.581 --> 37:43.020
چی؟

37:43.021 --> 37:44.821
دیشب تصادف کرد

37:59.061 --> 38:00.780
نیکولا کیـه، قربان؟

38:02.181 --> 38:03.620
بیا

38:03.621 --> 38:05.221
اینجا وایسا

38:07.181 --> 38:08.741
بریم

39:06.261 --> 39:11.101
و در این کوه روپوشی را که
،بر تمامی قوم‌ها گسترده است

39:13.421 --> 39:15.820
،و پوششی را که تمامی قومها را می‌پوشاند
تلف خواهد کرد

39:15.821 --> 39:18.341
و مرگ را تا به ابد نابود خواهد ساخت

39:20.581 --> 39:23.781
و خداوند یهوه اشکها را
از هر‌ چهره پاک خواهد نمود

39:25.941 --> 39:29.581
و عار قوم خویش را
از روی تمامی زمین رفع خواهد کرد

39:30.701 --> 39:32.580
این سخن خداوند است

39:32.581 --> 39:34.780
آمین

39:34.781 --> 39:36.541
چیکار می‌کنی؟ -
خودت مراقبش باش -

39:38.781 --> 39:40.020
سوئیچ ماشین

39:40.021 --> 39:43.540
می‌دونم بعضی‌هاتون سال‌به‌سال کلیسا نمیرید

39:43.541 --> 39:45.700
شاید آداب عشای ربانی رو بلد نباشید

39:45.701 --> 39:48.140
خب، اصلاً جای نگرانی نیست

39:48.141 --> 39:49.941
…اگه نمی‌دونید چطوری

40:50.501 --> 40:53.300
خیلی سختـه، مگه نه؟

40:53.301 --> 40:55.340
امروز جیمز رو در کنارمون داریم و

40:55.341 --> 40:58.300
از نگهبانان زندان تشکر می‌کنیم که
تا اینجا همراهیش کردن

40:58.301 --> 41:03.020
ولی جوزف که جیمز قساوت بزرگی
در حقش مرتکب شد، داخل این قبره و

41:03.021 --> 41:05.021
اسمش روی این سنگ حک شده

41:07.061 --> 41:09.700
به‌نظرم باید برای هر دو پسر دعا کنیم

41:09.701 --> 41:11.460
می‌دونم مادرشون هم موافقـه

41:11.461 --> 41:12.901
بله

41:14.501 --> 41:19.780
پدر آسمانی ما، رحمت بی‌نهایت خود را
شامل حال هر دو پسر گردان

41:19.781 --> 41:22.181
آمین -
آمین -

41:26.141 --> 41:30.141
پروردگارا، به پدرشان نیز آرامش ابدی عطا فرما

41:31.141 --> 41:33.460
بگذار نور جاودان بر او بتابد

41:33.461 --> 41:35.621
باشد که روح او در آرامش باشد

41:36.861 --> 41:39.061
آمین -
آمین -

42:16.701 --> 42:20.900
جیدن، باید بیایم داخل جلوتو بگیریم

42:20.901 --> 42:23.900
جیدن، می‌شنوی چی میگم؟

42:23.901 --> 42:26.381
می‌خوام همین الان بذاریش زمین

42:30.541 --> 42:32.820
.جیدن، برو کنار دیوار
.داریم میایم تو

42:32.821 --> 42:35.340
!نه، نه، نه. گم شید! گم شید
گم شید! خب؟

42:35.341 --> 42:36.940
چیزی نیست. چیزی نیست، جیدن -
!گم شید -

42:36.941 --> 42:39.100
!برید بیرون! دست از سرم بردارید -
!جیدن! جیدن -

42:39.101 --> 42:41.500
باشه، باشه، باشه، باشه. انداختم، آره

42:41.501 --> 42:44.300
!دست از سرم بردارید. پس گم شید بیرون -
فقط می‌بریمت یه جای امن -

42:44.301 --> 42:47.300
!برید بیرون! دست از سرم بردارید -
نه، جیدن. باید از اینجا ببریمت -

42:47.301 --> 42:49.980
!تو رو خدا ولم کنید -
فقط می‌خوام آروم سرت رو بگیرم -

42:49.981 --> 42:53.060
…خوبی؟ چیزی نیست. خیلی‌خب، برو
نه، نه، نه. مشکلی نیست

42:53.061 --> 42:55.940
چیزی نیست، جیدن. برو عقب

42:55.941 --> 42:58.420
.آروم برو عقب
.آفرین، پسر خوب. پسر خوب

42:58.421 --> 43:00.820
.پسر خوب. چیزی نیست. چیزی نیست
.بذار از کنار رد شم

43:00.821 --> 43:02.780
طوری نیست. خیلی‌خب، بیا -
ببخشید. متأسفم، خب؟ -

43:02.781 --> 43:06.540
.خیلی‌خب، بیا. همینطوری بیا
.آفرین، جیدن. آفرین

43:06.541 --> 43:08.740
کارت عالیـه، خب؟ -
ولی دارم اذیت میشم -

43:08.741 --> 43:10.220
چیزی نیست

43:10.221 --> 43:12.741
الان از در رد میشیم، خب؟

43:14.781 --> 43:17.540
آره، چیزی نیست. زودباش

43:39.021 --> 43:41.021
« بابی »

43:41.245 --> 43:43.245
« خداحافظ. --اریکا »

43:56.901 --> 43:58.820
کسی هست بخوای باهاش خداحافظی کنی؟

43:58.821 --> 44:01.261
چرا. پیتر

44:13.861 --> 44:15.660
خوبی، کسکش؟

44:15.661 --> 44:17.020
روبراهی؟

44:17.021 --> 44:19.900
می‌بینم با خل‌وضع‌ها و بچه‌بازها
دم‌خور شدی. امثال خودت

44:19.901 --> 44:22.700
بچه‌بازتر از تو که نداریم، مردک -
آره، راست میگی -

44:22.701 --> 44:24.380
رفتنی شدی؟

44:24.381 --> 44:25.620
آره، آره

44:25.621 --> 44:27.460
زندان بزرگسالان

44:27.461 --> 44:29.020
آره، پسر

44:29.021 --> 44:31.020
دو دقیقه هم اونجا دووم نمیاری، پسر

44:31.021 --> 44:33.220
نمیارم؟ -
نه، فکِت خیلی می‌جنبه -

44:33.221 --> 44:34.700
آره، آره، آره

44:34.701 --> 44:37.100
.نه، اونجا رو می‌گیرم دستم
.حالا ببین

44:37.101 --> 44:39.100
بپا ندن دستت

44:39.101 --> 44:41.501
قرار نیست که اونجا ببینمت؟

44:42.701 --> 44:43.981
نه

44:47.661 --> 44:49.061
باشه، پسر

44:50.381 --> 44:51.541
مواظب خودت باش

44:54.141 --> 44:55.340
باشه؟

44:55.341 --> 44:56.461
باشه

45:05.621 --> 45:07.420
تابحال رفتی اونجا، قربان؟

45:07.421 --> 45:09.460
زندان کریگمور؟ آره، رفتم

45:09.461 --> 45:11.700
چجور جاییـه؟

45:11.701 --> 45:14.181
یه زندان معمولیـه

45:15.741 --> 45:18.300
به مادرت بگیم کجا میری؟ -
نه، قربان -

45:18.301 --> 45:19.980
به‌نظرت کارت نامردی نیست؟

45:19.981 --> 45:22.069
تا حدودی -
پس بذار بهش بگیم -

45:22.093 --> 45:23.181
نه

45:25.541 --> 45:27.100
چرا؟

45:27.101 --> 45:28.821
برام دردناکـه

45:51.581 --> 45:53.501
!لعنتی! لعنتی

45:57.661 --> 46:00.461
!چرا این کار رو با من می‌کنی؟

46:08.941 --> 46:10.421
ماشین منتظره

46:23.341 --> 46:26.540
!پیتر! باید ناکارت می‌کردم
!بوی خائن میاد -

46:26.541 --> 46:29.100
اگه گفتی کی قراره بکُشتت؟ -
خیال می‌کردم رفیقیم -

46:33.501 --> 46:35.620
فقط عین زالو شیره‌مونو کشیدی، نه؟

46:35.621 --> 46:38.020
!من هواتو داشتم
!مادرم ازت مراقبت کرد

46:38.021 --> 46:39.700
!فاتحه‌ات خونده‌ست، پسر

46:39.701 --> 46:42.580
!من هیچوقت لوت نمی‌دادم! هیچوقت

47:11.581 --> 47:12.781
سلام

47:21.621 --> 47:25.781
گفتی می‌خوای ببینیش

47:28.261 --> 47:29.621
آره

47:34.821 --> 47:36.261
…آم

47:43.781 --> 47:45.421
می‌دونستی اون دستشـه

47:49.421 --> 47:50.581
آره

47:52.341 --> 47:54.061
چی دستشـه؟

47:57.501 --> 47:59.021
تیزی

48:00.901 --> 48:02.541
تیزی؟

48:04.501 --> 48:06.021
چاقو

48:20.181 --> 48:22.740
چاقو رو دستش دیدم

48:22.741 --> 48:26.900
…اون گفتش نباید به کسی بگم وگرنه

48:26.901 --> 48:30.901
ناکارم می‌کنه. من هم نگفتم. نگفتم

48:32.021 --> 48:34.541
ولی انتظار نداشتم باهاش کسی رو بکُشه

48:36.421 --> 48:39.220
چون خیلی…داغون بود

48:39.221 --> 48:43.061
…واسه همین…فقط
چیزی نگفتم

48:46.061 --> 48:48.901
بعدش…کریس مُرد

49:11.181 --> 49:13.061
…خانم مادوبوکو

49:14.581 --> 49:18.181
واقعاً متأسفم. واقعاً متأسفم

49:20.181 --> 49:22.020
واقعاً متأسفم

49:22.021 --> 49:23.380
…خواهش می‌کنم

49:23.381 --> 49:25.581
من رو ببخشید

49:51.741 --> 49:55.220
می‌خوام توی جلسه‌ی بازپرسی یوشیندی حقیقت رو بگی -
کدوم حقیقت؟ -

49:55.221 --> 49:57.940
همین که مرگش تقصیر جنینگز بوده

49:57.941 --> 49:59.580
با این کارم دوباره زنده میشه؟

49:59.581 --> 50:03.341
نه، ولی مادرش حق داره بدونه

50:04.981 --> 50:06.341
مخالفم

50:08.501 --> 50:13.261
چند روز پیش مصمم بودی
حقیقت رو بگی

50:14.701 --> 50:16.581
آره، خب، اونموقع یه چیزی عایدم می‌شد

50:45.301 --> 50:46.980
حکم‌تون چی شد؟

50:46.981 --> 50:48.740
گناهکار

50:48.741 --> 50:50.941
میام دیدنت

50:59.501 --> 51:01.061
میام دیدنت

51:08.741 --> 51:12.460
!پیتر چی شد؟ خائن تبرئه شد
راضی شدی؟

51:12.461 --> 51:15.141
!ها؟ پسره‌ی چشم آبی‌ات خلاص شد

51:20.301 --> 51:23.180
مستحضرید که این بازپرسی
،چندین ماه پیش شروع شد

51:23.181 --> 51:26.260
اما به‌خاطر یک محاکمه‌ی قتل همزمان
جلسه رو به آینده موکول کردم

51:26.261 --> 51:29.541
الان اون محاکمه تموم شده و
می‌تونیم بازپرسی رو ادامه بدیم

51:30.621 --> 51:33.700
یوشیندی و پتسی فلین
توی عدم ارتباط بودن

51:33.701 --> 51:37.420
یوشیندی خواهان یه جلسه‌ی
رفع اختلاف با پتسی فلین بود و

51:37.421 --> 51:39.540
فلین هم موافقت کرد

51:39.541 --> 51:43.540
.ما هم جلسه رو برگزار کردیم
.اول پتسی فلین وارد شد

51:43.541 --> 51:45.340
معاونِ رئیس بیلی اون رو آورد

51:45.341 --> 51:47.780
از معاون بیلی پرسیدم و
،تأیید کردن که اون رو گشتن

51:47.781 --> 51:49.901
بعدش خودم هم گشتمش

51:51.581 --> 51:55.140
بعدش یوشیندی وارد شد و
جلسه رو شروع کردیم

51:55.141 --> 51:57.820
…کلاً ۳۰ ثانیه از جلسه گذشته بود که

51:57.821 --> 51:59.861
پتسی فلین با چاقو زدش

52:02.621 --> 52:05.340
میشه خطاب به مادر یوشیندی یه چیزی بگم؟

52:05.341 --> 52:06.901
بله، حتماً

52:09.301 --> 52:12.101
بابت مرگ پسرتون متأسفم، خانم مادوبوکو

52:20.461 --> 52:23.380
به خداوند سوگند می‌خورم که شهادتم

52:23.381 --> 52:25.540
تمام حقیقت باشد و
چیزی جز حقیقت بر زبان نیاورم

52:25.541 --> 52:28.300
شما نائب‌رئیس رابرت بیلی هستید و

52:28.301 --> 52:30.940
داخل ندامتگاه آلدرویک کار می‌کنید -
بله -

52:30.941 --> 52:33.901
میشه یه چیزی خطاب به سرنگهبان جنینگز بگم؟

52:34.981 --> 52:36.221
بله

52:37.701 --> 52:40.421
به خانم مادوبوکو گفتی
بابت مرگ پسرش متأسفی؟

52:41.541 --> 52:42.900
می‌دونم می‌خواستی بگی

52:45.021 --> 52:47.260
گفتی؟

52:47.261 --> 52:48.381
آره

52:50.061 --> 52:52.181
باید هم متأسف باشه

52:54.101 --> 52:55.981
چون همه چی تقصیر خودش بود

52:58.141 --> 53:00.180
ولی نیستش

53:00.181 --> 53:01.941
بهتون قول میدم که متأسف نیست

53:03.461 --> 53:05.940
سرنگهبان جنینگز یه جلسه‌ی حل اختلاف

53:05.941 --> 53:08.140
،بین یوشیندی و پتسی فلین ترتیب داد، بله

53:08.141 --> 53:10.661
ولی مطمئنم این رو بهتون نگفته

53:12.901 --> 53:15.940
من به سرنگهبان جنینگز گفتم
،این کار دیوونگیـه

53:15.941 --> 53:21.500
چون پتسی فلین یه گردن‌کلفتِ
غیرقابل‌کنترل و کودنـه که

53:21.501 --> 53:24.021
از کوچکترین فرصتی برای
صدمه به یوشیندی استفاده می‌کنه

53:26.021 --> 53:30.701
سرنگهبان جنینگز هشدار من رو نادیده گرفت و
یوشیندی به‌خاطر همین مُرده

53:32.781 --> 53:35.780
تمام این‌ها رو به رئیس زندان گفتم

53:35.781 --> 53:38.420
رئیس نگران بودن این مسئله وجهه‌ی خوبی

53:38.421 --> 53:41.260
برای کانون اصلاح و تربیت ما نداشته باشه و

53:41.261 --> 53:43.901
…بهم پیشنهاد

53:45.381 --> 53:49.181
رشوه و ترفیع دادن تا دیگه
حرفی در این باره نزنم

53:52.021 --> 53:55.141
در کمال شرمساری باید بگم که
…رشوه‌شون رو قبول کردم

53:58.621 --> 54:00.500
ولی دیگه کافیـه

54:00.501 --> 54:04.741
رئیس، می‌تونی رشوه و ترفیعت رو
!بکنی تو کونت

54:08.981 --> 54:11.461
خانم مادوبوکو، من واقعاً متأسفم

54:13.621 --> 54:16.061
خیلی خیلی خیلی متأسفم

54:26.341 --> 54:31.420
هیئت‌منصفه به این نتیجه رسیده که
آقای مادوبوکو به قتل رسیدن و

54:31.421 --> 54:36.140
کوتاهی کارکنان کانون اصلاح و تربیت آلدرویک

54:36.141 --> 54:40.260
ایشون رو در معرض خطرات جدی قرار داده که
تأثیر مستقیم روی مرگ ایشون داشته

54:40.261 --> 54:44.620
من قصد دارم نامه‌ای خطاب به
سربازرس سلطنتی زندان‌ها بنویسم و

54:44.621 --> 54:47.420
،مدارک آقای بیلی رو ارائه بدم

54:47.421 --> 54:51.821
علی‌الخصوص بخش‌های مربوط
،به سرنگهبان جنینگز و رئیس رایس

54:53.781 --> 54:56.740
،اما در حال حاضر، آقای بیلی
بابت شهادت‌تون ازتون تشکر می‌کنم

54:56.741 --> 54:59.700
مطمئنم خیلی براتون سخت بوده

54:59.701 --> 55:04.900
از باهاتی آکبونلوها هم بابت
ترجمه‌هاشون تشکر می‌کنم

55:04.901 --> 55:09.781
همچنین از طرف دادگاه
با خانم آمارا مادوبوکو ابراز همدردی می‌کنم

56:00.381 --> 56:01.860
!سلام، پیتر

56:01.861 --> 56:03.780
سلام، خانم

56:03.781 --> 56:05.460
این ایزیـه

56:05.461 --> 56:06.820
سلام -
!سلام -

56:06.821 --> 56:09.300
این هم پیتر کوچولوئـه -
!عه -

56:09.301 --> 56:11.420
پیتر جونیور

56:11.421 --> 56:12.980
!چه پسر خوشگلی

56:12.981 --> 56:14.621
!سلام

56:16.061 --> 56:17.941
واقعاً حرف نداره

56:20.341 --> 56:22.821
من…یه چیزی براتون آوردم

56:23.821 --> 56:25.301
واسه چی؟

56:26.861 --> 56:28.860
چون کمکم کردید، خانم

56:28.861 --> 56:32.181
مرسی. مرسی

56:36.061 --> 56:37.620
خداحافظ، خانم

56:37.621 --> 56:39.540
خداحافظ -
خداحافظ -

56:39.541 --> 56:41.900
بای‌بای، پیتر جونیور

56:41.901 --> 56:43.940
آره، بای‌بای

56:43.941 --> 56:45.261
بای‌بای

57:41.701 --> 57:42.941
ممنون

57:49.901 --> 57:52.220
می‌خواستی من رو ببینی

57:52.221 --> 57:53.661
آره

57:55.341 --> 57:56.901
حرفی داری؟

57:58.101 --> 57:59.780
آره

57:59.781 --> 58:01.821
میشه اول من شروع کنم؟

58:03.101 --> 58:04.380
آره

58:04.381 --> 58:07.260
می‌خوام بگم چه چیزهایی رو
می‌خوام بشنوم و چه چیزهایی رو نمی‌خوام

58:07.261 --> 58:08.781
عیبی نداره؟

58:10.101 --> 58:11.541
نه

58:15.621 --> 58:17.981
نمی‌خوام توجیه بشنوم

58:20.301 --> 58:24.300
،نمی‌خوام برگردی بگی
.زن، من کشیشم»

58:24.301 --> 58:28.940
می‌تونم نون رو تبدیل به جسم مسیح و
شراب رو تبدیل به خونش کنم

58:28.941 --> 58:31.180
من صاحب جلال و شکوهم و

58:31.181 --> 58:34.500
سال‌ها طول کشیده به این مقام برسم

58:34.501 --> 58:38.301
چرا تمام این‌ها رو به‌خاطر
«یه کُصِ چروکیده بندازم دور؟

58:41.221 --> 58:44.901
.دقیقاً این‌ها رو نمیگی
…می‌دونم خیلی رُک گفتم ولی

58:48.181 --> 58:50.420
اگه در کل همین‌ها رو می‌خوای بگی

58:50.421 --> 58:52.981
ترجیح میدم حرف‌هات رو نشنوم. ممنون

58:56.341 --> 58:58.301
اونوقت دوست داری چی بشنوی؟

58:59.381 --> 59:03.421
.روحانیتم بره به درک»
.راهبگی‌ات به جهنم

59:04.461 --> 59:06.421
ما کنار هم می‌مونیم

59:07.701 --> 59:09.940
با هم بانک غذا می‌زنیم

59:09.941 --> 59:13.500
به بیمارها و مردم بی‌خانمان کمک می‌کنیم

59:13.501 --> 59:16.620
با هم در راه رضای خدا خدمت می‌کنیم و
اسقف و تمام دارودسته‌اش

59:16.621 --> 59:18.901
«می‌تونن برن به درک. با من بیا، دختر

59:22.341 --> 59:24.220
،اگر هم نمی‌خوای این رو بگی

59:24.221 --> 59:26.621
بیا چای‌مون رو بخوریم و
برگردیم سر زندگی خودمون

59:36.421 --> 59:41.701
یه جایی توی تاکستت هست که
به پناهجوها رسیدگی می‌کنن

59:43.221 --> 59:46.500
…آره، دنبال یه زوجی می‌گردن

59:46.501 --> 59:51.340
…ترجیحاً متأهل، ولی نه لزوماً

59:51.341 --> 59:53.301
تا اداره‌اش کنن

59:56.941 --> 59:59.101
گفتم…با هم بریم

01:00:07.261 --> 01:00:09.221
به پیشنهادم فکر می‌کنی؟

01:00:19.181 --> 01:00:20.460
آره

01:00:20.504 --> 01:00:25.504
« پایان فصل سوم »

01:00:25.646 --> 01:00:35.646
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
Instagram: @Myf2m_com

01:00:35.671 --> 01:00:45.671
« ترجمه از نهـال و آریـن »
::. Cardinal & iredprincess .::

01:00:45.696 --> 01:00:55.696
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
Instagram: @Myf2m_com

01:00:55.721 --> 01:01:05.721
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
Instagram: @Myf2m_com
