WEBVTT

00:01.101 --> 00:08.101
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:08.125 --> 00:15.125
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:17.893 --> 00:25.152
« سندمن »

00:27.194 --> 00:31.034
« قسمت ۱۴: زندگی‌های کوتاه »

00:31.058 --> 00:38.058
‫« ترجمه از محمدعلی sm و آیــدا »
‫.:: Ayda.NDR & mmli.sm ::.

00:51.571 --> 00:52.691
‫سرورم...

00:54.781 --> 00:57.451
‫اینطور که پیداست...
‫ملکه نادا از پیش‌مون رفتن

01:00.871 --> 01:01.951
‫اون رفته

01:04.001 --> 01:05.331
‫به جهان بیداری

01:06.331 --> 01:07.751
‫واقعاً‌ متاسفم

01:11.541 --> 01:13.761
‫کارکنان تو این فکرن که ‫می‌خواید با

01:13.761 --> 01:15.614
‫اتاق‌هایی که براشون ساختید،

01:15.639 --> 01:18.420
‫چی‌کار کنید؟

01:21.261 --> 01:22.641
از بین ببرشون

01:27.441 --> 01:29.461
‫هرطور مایلید سرورم

01:32.231 --> 01:33.271
‫و ممنون میشم که

01:33.271 --> 01:35.707
‫کارکنان قصر از آوردن اسم ایشون

01:35.731 --> 01:37.831
‫در حضور من، خودداری کنن

01:39.031 --> 01:40.701
به روی چشم سرورم

01:43.661 --> 01:45.911
‫به‌نظرت من قادر به عاشق شدن نیستم؟

01:50.921 --> 01:52.461
‫ملکه نادا این رو بهتون گفتن؟

01:54.051 --> 01:56.364
‫گفت بعید می‌دونه که گونه‌ی من

01:56.389 --> 01:58.650
‫اصلاً قادر به عاشق شدن باشه

02:05.271 --> 02:06.461
‫لوسین...

02:07.641 --> 02:10.021
‫نظر شخصی من اینـه که شما...

02:10.021 --> 02:11.651
‫رئیس؟ رئیس!

02:12.231 --> 02:15.861
‫شرمنده که می‌پرم وسط حرف‌تون اما
‫پایین یه مشکلی پیش اومده

02:15.861 --> 02:18.361
‫نگهبان‌ها یه مزاحم رو دستگیر کردن

02:37.261 --> 02:38.721
‫سلام رؤیا!

02:38.721 --> 02:41.551
‫میگه که خواهر شماست

02:41.551 --> 02:44.601
‫متاسفانه همینطوره، وایورن

02:45.931 --> 02:47.101
‫بذارش زمین

02:52.311 --> 02:53.611
‫بانوی من...

02:54.271 --> 02:57.151
‫- عذرخواهی من رو بپذیرید. اگه می‌دونستم...
‫- اشکالی نداره

02:57.221 --> 03:00.221
‫من خوشم اومد. حال داد.
‫مخصوصاً اون موقع که تو آسمون چرخوندیم

03:04.081 --> 03:06.421
‫همیشه به این فکر می‌کردم که
‫باید حیوون خونگی بگیرم

03:06.421 --> 03:07.951
‫وایورن حیوون خونگی نیست

03:07.951 --> 03:10.461
‫- این پرنده‌ی سیاهت چطور؟
‫- کلاغـه

03:10.461 --> 03:11.961
‫من هم حیوون‌ خونگی نیستم

03:13.171 --> 03:14.201
‫جنون

03:14.961 --> 03:16.091
‫ایشون متیو هستن

03:17.001 --> 03:18.301
‫متیو رو یادمـه

03:18.301 --> 03:20.591
‫نه، با همدیگه آشنا نشدیم

03:20.591 --> 03:23.181
‫چرا، فقط من رو یادت نمیاد

03:23.181 --> 03:25.431
‫نه، تو رو حتماً یادم می‌موند

03:26.851 --> 03:28.721
‫واسه چی اومدی اینجا، خواهرم؟

03:29.601 --> 03:30.891
‫اومدم ببینمت

03:31.771 --> 03:34.441
‫البته باهات حرف بزنم،
‫نه که فقط ببینمت

03:35.981 --> 03:37.801
‫واسه این کار تالار مخصوص داری

03:38.481 --> 03:39.481
‫می‌دونم

03:40.761 --> 03:42.741
‫اما اگه باهات تماس می‌گرفتم و
‫قبول نمی‌کردی،

03:42.741 --> 03:44.611
‫یعنی باهام حرف نمی‌زدی

03:45.111 --> 03:48.061
‫آخرین باری هم که تماس گرفتم، قبول نکردی.
‫دفعه‌ی قبلش هم همین‌طور

03:48.061 --> 03:50.101
‫واسه همین گفتم اگه سرزده بیام شاید...

03:54.331 --> 03:56.041
‫لطفاً من رو نفرست پی کارم

04:09.141 --> 04:12.101
‫وقتی داشتم می‌اومدم تو،
‫بیرون داشت بارون می‌اومد

04:12.101 --> 04:13.191
‫بارونِ آب

04:13.521 --> 04:15.311
‫یا هرچی که توی رؤیاها می‌باره

04:16.311 --> 04:17.311
‫بله

04:21.401 --> 04:23.361
‫حتماً حال خوشی نداری

04:23.951 --> 04:24.951
‫باید داشته باشم؟

04:27.531 --> 04:29.121
‫می‌دونستم همچین حالی داری

04:30.161 --> 04:32.121
‫همیشه همین‌قدر ترسناکی

04:32.831 --> 04:34.921
‫واسه همین گفتم...

04:34.921 --> 04:36.921
‫واقعاً تلاشم رو بکنم که کارم رو بهتر کنم

04:36.921 --> 04:39.381
‫و واقعاً هم دارم تلاش می‌کنم که
‫کارم رو بهتر کنم

04:42.261 --> 04:44.261
‫اما تو هنوز باهام بدرفتاری می‌کنی

04:44.761 --> 04:47.841
‫و پشت ظاهرت بهم می‌خندی،
‫کاری که همیشه می‌کنی

04:48.661 --> 04:51.241
‫و این‌دفعه واقعاً داشتم تلاشم رو می‌کردم

04:55.731 --> 04:59.481
چندوقته خیلی حواسم سر جاش نیست

05:01.481 --> 05:02.901
‫از دست تو عصبانی نیستم

05:05.571 --> 05:06.781
‫ببخشید

05:09.571 --> 05:11.241
‫الان ازم معذرت‌خواهی کردی؟

05:14.161 --> 05:15.161
‫آره

05:17.081 --> 05:19.081
‫تو هیچ‌وقت معذرت‌خواهی نمی‌کنی

05:19.081 --> 05:21.491
‫همیشه ژست می‌گیری که
‫چیزهایی رو می‌دونی که من نمی‌دونم و

05:21.491 --> 05:23.711
‫این باعث میشه هرکاری بکنی درست باشه

05:23.711 --> 05:26.881
‫متوجهم. خب، من که معذرت‌خواهی کردم

05:28.011 --> 05:30.301
‫حالا نظرت چیه بهم بگی
‫واسه چی اومدی اینجا؟

05:33.061 --> 05:34.851
‫داشتم به مسائل فکر می‌کردم

05:35.731 --> 05:38.561
‫درمورد این ‌که چرا حس می‌کنم
‫همه‌چیز اشتباهـه

05:40.691 --> 05:42.401
‫همش داره حرکت می‌کنه

05:42.401 --> 05:43.821
‫و از حرکت واینمیسه

05:44.531 --> 05:46.191
‫و من می‌خوام از حرکت وایسه

05:47.031 --> 05:50.571
‫وقتی هم واینمیسه، با خودم میگم
‫«نکنه اوضاع بدتر شه؟»

05:51.951 --> 05:54.951
‫بعدش سعی می‌کنم یاد دورانی بی‌افتم که
‫همچین حسی نداشتم

05:57.001 --> 06:00.171
‫بعدش یادم اومد همون دورانی بود که
‫اون اینجا بود

06:02.631 --> 06:03.751
‫برادرمون

06:07.051 --> 06:08.721
‫هروقت می‌رفتم به دیدنش...

06:10.841 --> 06:12.891
‫اوضاع هرچقدر هم که بی‌ریخت می‌شد...

06:14.851 --> 06:16.471
‫درستش می‌کرد

06:19.851 --> 06:22.021
‫اما حالا که رفته،
‫همه‌چیز خراب شده

06:23.111 --> 06:24.441
‫منظورت چیه؟

06:25.781 --> 06:27.861
‫سرزمین ویرانی هنوز سر جاشـه

06:29.241 --> 06:31.221
‫هنوز ویرانی‌ها ادامه داره

06:32.491 --> 06:34.241
‫اما کسی مسئولش نیست

06:35.701 --> 06:37.291
‫از اختیار خارج شده

06:38.101 --> 06:40.521
‫یادت نیست وقتی خودت از
سرزمینت رفتی، چی‌شد؟

06:40.521 --> 06:43.131
‫من با اختیار خودم از سرزمینم خارج نشدم

06:43.131 --> 06:44.211
‫نه، می‌دونم

06:44.211 --> 06:45.881
‫اون رفت چون خودش می‌خواست

06:47.841 --> 06:49.761
‫این قضیه مال خیلی وقت پیشـه

06:50.591 --> 06:52.641
‫شاید خجالت می‌کشه که برگرده

06:53.681 --> 06:56.431
‫شاید هم مثل تو اسیر شده

06:56.431 --> 06:58.891
‫یا شاید هم مریض شده یا
‫فراموشی گرفته

06:58.891 --> 07:00.441
‫اون رهامون کرد

07:03.901 --> 07:05.571
‫سرزمینش رو رها کرد

07:07.651 --> 07:09.741
‫مسئولیت‌هاش رو رها کرد

07:11.901 --> 07:16.491
‫عمل خودخواهانه‌ی عمیقی که هیچ‌وقت
‫نه درک می‌کنم و نه می‌بخشم

07:20.121 --> 07:21.751
‫تاحالا خودت این رو بهش گفتی؟

07:22.961 --> 07:24.241
‫نه

07:24.271 --> 07:26.391
‫دلت نمی‌خواد بگی؟

07:26.921 --> 07:29.487
‫که پیدا کنی و سرش داد بزنی و

07:29.512 --> 07:31.180
‫برش گردونی؟

07:33.131 --> 07:34.191
‫من دلم می‌خواد

07:37.011 --> 07:38.601
‫کمکم می‌کنی پیداش کنم؟

07:45.441 --> 07:46.771
‫حس می‌کنم...

07:50.691 --> 07:52.951
‫شبیه جایی‌ام که دیگه هیچکس به اونجا نمیره

07:58.451 --> 08:01.021
‫برادرمون خودش تصمیم گرفت که ترک‌مون کنه

08:02.041 --> 08:03.331
‫باید این رو بپذیریم

08:06.881 --> 08:08.501
‫یأس هم همین رو گفت

08:11.421 --> 08:14.011
‫از یأس خواستی باهات بیاد؟

08:15.011 --> 08:16.391
‫قبول نکرد

08:17.011 --> 08:18.721
‫گفت تو هم قبول نمی‌کنی

08:21.931 --> 08:24.391
‫این‌طور که پیداست،
‫از آرزو هم درخواست کردی

08:25.231 --> 08:28.151
‫راستش تو خونه‌ی آرزو بودم که
‫این فکر به سرم زد

08:29.071 --> 08:30.821
‫وای، مطمئنم همینطوره

08:31.321 --> 08:33.901
‫مهم نیست کِی و از کی خواستم، مهمـه؟

08:34.991 --> 08:37.161
‫هیچ‌کدوم نخواستن باهام بیان

08:37.161 --> 08:38.531
‫اما تو می‌خوای

08:39.951 --> 08:40.991
‫نمی‌خوای؟

08:45.001 --> 08:46.961
‫یه لحظه من رو می‌بخشی؟

08:49.251 --> 08:50.461
‫آرزو

08:51.711 --> 08:54.421
‫من در تالارم و روبروی نشان تو وایسادم

08:56.011 --> 08:57.261
‫جوابم رو میدی؟

08:57.841 --> 08:59.721
‫رؤیا. چه سعادتی

08:59.721 --> 09:01.761
‫جنون الان توی قلمروی منـه

09:01.761 --> 09:02.851
‫اوه

09:03.641 --> 09:06.601
‫خب، یه حسی بهم می‌گفت که
‫بعد از من ممکنـه بیاد سراغ تو

09:06.601 --> 09:09.521
‫- میای این‌وَر؟
‫- نه، باید همینجا بمونم

09:09.521 --> 09:11.151
‫حالا که اینطور شد...

09:11.861 --> 09:13.191
‫خودم میام اون‌ور

09:18.361 --> 09:20.321
‫می‌خواد برادر گم‌شده‌مون رو پیدا کنه

09:20.321 --> 09:22.451
‫آره. می‌دونم

09:23.701 --> 09:26.711
‫اگه کسی رو به تالارت دعوت کنی،

09:26.711 --> 09:28.751
‫کجا باید بشینه؟

09:32.631 --> 09:35.781
‫میگه این تصمیم احمقانه رو

09:35.806 --> 09:38.032
با هم‌فکری تو گرفته

09:39.431 --> 09:41.471
‫خب، من اصلاً کاره‌ای نبودم

09:41.471 --> 09:45.061
‫همونطور که تو قضیه‌ی بین من و
‫نادا، کاره‌ای نبودی

09:45.061 --> 09:46.921
‫ببین، دوست ندارم ناامیدت کنم اما

09:46.921 --> 09:50.001
اون یکی رو خودت تنها به فنا دادی

09:50.941 --> 09:52.571
‫حرفم رو باور نمی‌کنی

09:54.441 --> 09:56.991
‫قسم می‌خورم

09:58.031 --> 09:59.111
‫به جون خودم

09:59.821 --> 10:02.951
‫- و به اون‌طرف آسمون
‫- بسـه

10:04.201 --> 10:06.767
‫نه دل‌شکستگی ۱۰ هزارساله‌‌ی تو و

10:06.792 --> 10:09.969
‫نه شیفتگیِِ جنون نسبت به برادرمون،

10:09.994 --> 10:11.827
‫هیچ‌کدوم تقصیر من نیست

10:12.081 --> 10:15.251
‫اون بی‌دعوت اومد به قلمروم

10:15.961 --> 10:17.511
‫با من هم همین‌کار رو کرد

10:17.511 --> 10:19.761
‫به پهنای صورت گریه کرده بود و

10:19.761 --> 10:22.261
‫می‌گفت اگه برادر بزرگ‌مون رو پیدا کنیم،

10:22.261 --> 10:23.761
‫تموم مشکلات حل میشن

10:24.431 --> 10:25.541
‫خب...

10:26.931 --> 10:28.481
‫خب، همچین بی‌راه هم نمیگه

10:28.981 --> 10:30.771
‫یعنی میگی باید بریم پیداش کنیم؟

10:30.771 --> 10:33.561
‫نه، میگم اگه اون حس می‌کنه که

10:33.585 --> 10:36.304
‫همه‌چیز خراب شده...

10:37.821 --> 10:39.901
واسه اینـه که شده

10:41.571 --> 10:43.371
‫برادرمون خراب‌شون کرده

10:43.371 --> 10:46.661
‫خوبـه. یه لحظه داشتی می‌ترسوندیم

10:47.581 --> 10:48.701
‫واسه چی؟

10:49.081 --> 10:50.791
‫که نکنه بری دنبالش بگردی

10:51.751 --> 10:52.881
‫یا شاید هم بدتر...

10:52.881 --> 10:56.077
‫که این ماجراجویی کوچیک جنون رو بهونه کنی و

10:56.102 --> 10:58.794
‫بری بیرون و دنبال نادا بگردی

11:02.431 --> 11:04.161
‫به این فکر نکرده بودم

11:05.181 --> 11:07.681
‫به اون موش کوچولو هم بگو
‫بره پیِ زندگیش

11:11.021 --> 11:12.851
‫هرچه زودتر از شرش خلاص شی،

11:12.851 --> 11:15.521
‫زودتر می‌تونی برگردی و
‫کاری که عاشقشی رو بکنی...

11:17.571 --> 11:19.861
‫این که به حال خودت تاسف بخوری

11:43.221 --> 11:44.301
‫خواهر کوچولو؟

11:47.101 --> 11:48.311
‫برگشتی

11:49.891 --> 11:51.101
‫آره

11:51.101 --> 11:52.731
‫فکر نمی‌کردم برگردی

11:53.231 --> 11:55.021
‫با آرزو حرف زدم

11:55.941 --> 11:57.481
‫عصبانی‌ان؟ چی‌ گفتن؟

11:57.481 --> 12:00.231
‫که باید هرچه زودتر بفرستمت خونه

12:01.031 --> 12:04.611
‫پس از خواهر بزرگ‌ترمون می‌خوام که
‫باهام بیاد

12:05.361 --> 12:07.380
‫اگه قبول نکرد، از سرنوشت می‌خوام و

12:07.405 --> 12:09.728
‫اگه اون هم قبول نکرد، خودم تنهایی میرم

12:10.794 --> 12:11.794
‫فقط این که...

12:12.371 --> 12:14.831
‫من هی حواسم پرت میشه

12:16.381 --> 12:18.381
‫و تا حدودی خیلی راحت راهم رو گم می‌کنم

12:21.381 --> 12:24.341
‫بعضی‌وقتا این‌قدر سختی می‌کشم که

12:24.341 --> 12:27.391
‫دلم می‌خواد فقط قایم شم یا
‫جیغ بکشم یا خون‌ریزی کنم یا هرچی

12:33.731 --> 12:35.641
‫اگه قرار بود بری دنبال برادرمون...

12:36.441 --> 12:38.151
‫از کجا شروع به گشتن می‌‌کردی؟

12:39.821 --> 12:41.731
‫به‌گمونم اول از همه

12:42.361 --> 12:45.701
‫دوستای قدیمیش رو پیدا می‌کردم و
‫سراغش رو از اون‌ها می‌گرفتم

12:45.701 --> 12:47.531
‫خیلی مودبانه ازشون سراغ می‌گرفتم

12:48.121 --> 12:50.281
‫کسی از دوستای قدیمیش رو می‌شناسی؟

12:51.371 --> 12:52.981
‫یه لیست درست کردم!

12:53.911 --> 12:55.731
‫و اسم همه‌ی کسایی رو نوشتم که

12:56.871 --> 12:58.791
‫برادرمون می‌شناخت،

12:58.791 --> 13:00.131
‫و من دیده بودم‌شون

13:00.631 --> 13:02.091
‫و تا الان نمُردن

13:05.271 --> 13:10.736
« وکیل، بانوی رقاص، اتین در نگاه دوم »

13:05.761 --> 13:10.711
‫یه موجود فانی که عمر درازی داشته،
‫یه خدا و یه شخصیت اسطوره‌ای

13:12.471 --> 13:13.931
‫خوشم اومد

13:14.891 --> 13:15.981
‫لوسین...

13:17.101 --> 13:19.766
‫من و خواهرم با همدیگه به

13:19.791 --> 13:21.451
‫سفر کوتاهی خواهیم رفت

13:21.731 --> 13:23.191
‫واقعاً؟

13:23.191 --> 13:25.821
‫واقعاً

13:25.821 --> 13:26.845
‫اوه

13:26.870 --> 13:30.580
‫اگه موضوعی پیش اومد که
‫لازم بود بهش رسیدگی کنم،

13:31.371 --> 13:33.241
لطفاً حتماً باهام تماس بگیر

13:33.741 --> 13:36.371
‫دقیقاً کجا باهاتون تماس بگیرم؟

13:38.081 --> 13:39.501
‫جهان بیداری

13:39.501 --> 13:42.881
‫به فاراموند خبر بده که
‫به دیدنش میریم

13:42.881 --> 13:45.641
‫اطمینان دارم که هنوز
جابه‌جایی‌ها رو زیرنظر داره

13:45.641 --> 13:47.341
‫نشنیدم که این‌طور نباشه اما...

13:47.341 --> 13:48.381
‫خوبـه

13:48.381 --> 13:52.681
‫سرورم، حس می‌کنید که
‫این کار واقعاً عقلانیـه؟

13:52.681 --> 13:55.721
‫لوسین، برادر من دلایل خودش رو
برای رفتن داشت

13:55.721 --> 13:59.231
‫اون حریم شخصی خودش رو می‌خواد و
‫خواسته‌ش برام قابل احترامـه

14:00.311 --> 14:02.111
‫- پس چرا دارید میرید؟
‫ - چون‌که...

14:03.401 --> 14:05.041
‫ظاهراً خواهرم بهش نیاز داره

14:05.041 --> 14:08.951
‫و خیلی وقتـه که وارد جهان بیداری نشدم

14:08.951 --> 14:11.821
‫می‌دونید اخیراً کی دیگه از اینجا
‫رفته به جهان بیداری؟

14:11.821 --> 14:14.161
‫- این هیچ ربطی به...
‫- ملکه نادا

14:15.291 --> 14:17.001
‫پس نقشه‌تون چیه؟

14:17.001 --> 14:20.961
‫درحالی‌که واقعاً دنبال برادرتون نیستید،
‫خیلی تصادفی با ملکه روبه‌رو شید؟

14:20.961 --> 14:23.291
‫خب چرا تو رؤیاهاشون نمی‌رید دنبالش؟

14:23.291 --> 14:25.051
‫کار زشتیـه

14:25.051 --> 14:26.711
‫اون، کار زشتیـه؟

14:26.711 --> 14:30.051
‫شاید تقدیر دوباره ما رو به‌هم برگردونه

14:30.601 --> 14:33.471
‫نادا این رو تقدیر درنظر نمی‌گیره

14:33.471 --> 14:35.351
‫پاییدن درنظر می‌گیره

14:35.931 --> 14:39.141
‫- جنون که این موضوع رو بفهمه...
‫- یه سرگرمیِ کوتاه‌مدتـه فقط

14:39.141 --> 14:40.191
‫نه بیشتر

14:43.061 --> 14:45.111
‫زیادی نگرانی لوسین

14:46.531 --> 14:49.361
.اصلاً دلیلش رو نمی‌دونم
‫شما می‌دونید؟

14:50.111 --> 14:52.741
‫وان، نگاه کن!
‫بارون بند اومد!

14:52.741 --> 14:55.531
‫- باید حالت خیلی بهتر شده باشه
‫- همینطوره

14:56.241 --> 14:58.291
‫کاش من هم می‌تونستم این رو بگم

15:00.331 --> 15:02.081
‫زود برگردید

15:02.921 --> 15:03.961
‫خواهش می‌کنم

15:15.261 --> 15:16.511
‫ویرانی!

15:17.561 --> 15:19.771
‫می‌دونستم همینجا پیدات می‌کنم

15:19.771 --> 15:20.811
‫خب؟

15:20.811 --> 15:22.441
‫تا اینجا نظرت چیه؟

15:22.441 --> 15:23.641
‫روراست باشم؟

15:24.161 --> 15:27.151
‫زاویه‌دید که افتضاحـه،
‫می‌تونستی رنگ‌های بهتری انتخاب کنی و

15:27.151 --> 15:30.611
‫درخت زیتون سمت چپ هم
‫بیشتر شبیه یه گزنه‌ی پلاسیده‌ست

15:32.201 --> 15:34.531
‫تو از کجا می‌فهمی؟
‫فکر می‌کردم سگ‌ها کور‌رنگی دارن

15:34.531 --> 15:35.871
‫چه‌قدر جالب

15:35.871 --> 15:38.321
‫اون نقاشی رو که دیدم،
‫فکر کردم تو کوررنگی داری

15:40.701 --> 15:42.041
‫به چی می‌خندی؟

15:42.041 --> 15:43.081
‫راستش بارناباس...

15:43.751 --> 15:45.556
‫بعضی‌ها میگن که

15:45.581 --> 15:50.067
اگه دنبال احترام بی‌چون‌و‌چرا و
‫وفاداری ابدی هستی

15:50.381 --> 15:52.341
‫تنها چیزی که لازم داری یه سگـه

15:52.341 --> 15:53.881
‫وفادار رو که هستم

15:53.881 --> 15:56.471
‫اما شهادت دروغ تو شرح وظایفم نبود

15:58.991 --> 16:00.241
‫چی‌شده؟

16:00.271 --> 16:01.601
‫یه لحظه خفه‌شو

16:02.601 --> 16:05.151
‫تو اتاق پشتی یه خبرهایی هست

16:07.191 --> 16:08.731
‫من که نمی‌شنوم

16:08.731 --> 16:10.441
‫آخه مگه تو سگی؟

16:11.991 --> 16:13.611
‫درحال‌حاضر که نه

16:23.211 --> 16:24.871
‫اصلاً اینجا چی داره؟

16:24.871 --> 16:26.711
‫معمولاً به چشم یه

16:28.841 --> 16:30.671
‫اتاق خانوادگی بهش نگاه می‌کنم

16:41.891 --> 16:45.061
‫این همون صداییـه که شنیدم،
‫صدای قُل‌قُل

16:45.061 --> 16:46.061
‫این اصلاً چی هست؟

16:46.651 --> 16:48.311
‫چاله‌ی جادوییـه

16:50.221 --> 16:53.141
‫فکر کنم بشه بهش گفت
‫سیستم هشدار اولیه

16:53.691 --> 16:55.201
‫حس خوبی بهش ندارم

16:56.281 --> 16:57.321
‫نه

16:58.241 --> 17:00.061
‫چه هشداری داره بهت میده؟

17:02.951 --> 17:03.951
‫هشدار دردسر

17:06.501 --> 17:07.501
‫دردسر بزرگ

17:11.961 --> 17:13.051
‫فارل کیه؟

17:14.051 --> 17:15.551
‫قبلاً یه خدا بود

17:16.051 --> 17:17.511
‫لرد فاراموند

17:18.591 --> 17:20.421
‫آخرین باری که تو بابِل همدیگه رو دیدیم،

17:20.421 --> 17:23.721
‫قربانی‌هاش رو به کاهش بود و
‫معابدش متروکه شده بودند

17:24.221 --> 17:28.021
‫واسه همین بهش پیشنهاد دادم که
‫یه حرفه‌ی دیگه برای خودش پیدا کنه

17:28.481 --> 17:30.231
‫از اون‌موقع اسمش رو گذاشته فارل

17:30.231 --> 17:31.821
‫من همینجا پیاده میشم

17:33.281 --> 17:34.931
‫باشه

17:35.261 --> 17:37.451
‫- ممنون
‫- شب‌تون بخیر

17:38.411 --> 17:39.411
‫همینجا وایسا

17:42.281 --> 17:43.331
‫رؤیا!

17:48.501 --> 17:49.551
‫نادا

17:53.961 --> 17:55.211
‫شما رو می‌شناسم؟

17:56.801 --> 18:00.141
‫ببخشید، با یکی دیگه اشتباه‌تون گرفتم

18:01.431 --> 18:02.551
‫اشکالی نداره

18:08.191 --> 18:09.941
‫رؤیا؟

18:11.941 --> 18:14.441
‫- با کی اشتباهش گرفتی؟
‫- رسیدیم

18:18.241 --> 18:19.661
‫شما تو «فارل تراول» کار می‌کنید؟

18:19.661 --> 18:24.193
‫بله. اسم من وانداست. آقای فارل گفته بودن
‫منتظر شما و خواهرتون باشم

18:24.218 --> 18:25.218
‫سلام

18:25.381 --> 18:27.221
‫بابت اون ماشینی که درخواست کرده بودید...

18:27.221 --> 18:28.581
‫ماشین گرفتی؟

18:28.581 --> 18:32.291
‫- این ماشین نیست
‫- نه، اما اگه باهام بیاید...

18:35.251 --> 18:36.301
‫همین‌جاست

18:39.381 --> 18:41.901
‫آقای فارل درمورد ما
‫چی بهتون گفته؟

18:41.901 --> 18:43.961
‫خیلی محتاط بودن

18:44.181 --> 18:46.641
‫گفتن که شما از اعضای یه
‫یه خاندان سلطنتی هستید

18:46.641 --> 18:47.811
‫خوشم اومد

18:47.811 --> 18:49.561
‫نگفتن کدوم خاندان

18:49.561 --> 18:50.851
‫این‌طوری بهتره

18:50.851 --> 18:53.401
‫و من باید شما رو ببرم پیش
‫دوستان برادرتون،

18:53.401 --> 18:57.151
‫مراقب‌تون باشم و راهنماتون توی
‫سراسر کشور باشم

18:57.151 --> 19:00.111
‫آقای فارل درخواستِ
ماشین کلاسیکی رو کردن

19:00.111 --> 19:02.781
‫برای همین شرکتی که باهاشون کار می‌کنیم
‫این رو فرستادن

19:02.781 --> 19:04.621
‫از انگلستان

19:04.621 --> 19:06.201
‫قشنگـه

19:06.201 --> 19:07.621
‫البته

19:07.621 --> 19:11.974
‫فقط بعضی از مشتری‌هامون ترجیح میدن
‫موقع سفر توجهی جلب نکنن

19:12.291 --> 19:14.751
‫و این ماشین ممکنـه یکم جلبِ‌توجه کنه

19:14.751 --> 19:17.591
‫خب من که برام مهم نیست.
‫اما شاید برای برادرم باشه

19:17.591 --> 19:18.921
‫برای من هم مهم نیست

19:20.171 --> 19:21.181
‫همین ماشین عالیـه

19:22.681 --> 19:24.051
‫- واقعاً
‫- واقعاً؟

19:24.051 --> 19:25.051
‫واقعاً

19:25.071 --> 19:27.721
‫از اونجایی که کسی رو از
‫اومدن‌مون باخبر نکردیم

19:27.721 --> 19:31.081
‫باید خودمون رو به کسایی که ممکنه
‫بشناسن‌مون، حسابی نشون بدیم

19:31.601 --> 19:32.601
‫مثلاً کی؟

19:34.401 --> 19:35.709
‫مثلاً برادرمون

19:35.734 --> 19:36.984
‫اوه!

19:38.948 --> 19:40.741
‫خب منم موافقم، عالیه

19:40.742 --> 19:42.034
‫می‌شه من رانندگی کنم؟

19:42.035 --> 19:43.619
‫قول می‌دم از پسش برمیام!

19:43.620 --> 19:45.413
‫اصلاً و ابداً

19:46.414 --> 19:48.249
‫اولین ایستگاه‌مون محله‌ی «آپر ایست ساید»ـه

19:58.134 --> 19:59.509
‫وکیله...

19:59.510 --> 20:01.054
‫اونم خداست؟

20:01.721 --> 20:02.722
‫انسانه

20:03.640 --> 20:05.016
‫از قدیمی‌ترین انسان‌ها

20:06.184 --> 20:08.894
‫فقط 60 تا زن و مرد توی این دنیا

20:08.895 --> 20:12.982
‫دوران ماموت‌ها و ببرهای دندان‌خنجری رو دیدن

20:14.025 --> 20:16.444
‫و برنارد کیپکس هم یکی از اوناست

20:20.031 --> 20:21.324
‫برنی کیپکس

20:22.450 --> 20:23.909
‫اگه صدا اذیت‌تون نمی‌کنه،

20:23.910 --> 20:26.537
‫الان می‌تونیم صحبت کنیم

20:27.580 --> 20:29.957
‫دار و دسته‌ش خیلی واضح گفتن چی می‌خواد

20:29.958 --> 20:31.833
‫اون همه‌چی رو می‌خواد

20:31.834 --> 20:34.586
‫و اگه یه قاضی دلسوز به تورشون بخوره،
‫ممکنه واقعاً به خواسته‌ش برسه

20:35.838 --> 20:39.008
‫خیلی ببخشید. من الان وسطِ یه
‫منطقه ساخت‌ و سازم. یه‌لحظه

20:39.592 --> 20:41.760
‫صدام رو می‌شنوی؟
‫خوبه...

20:41.761 --> 20:44.764
‫چون می‌خوام یه مشاوره‌ی
‫حقوقی درست‌وحسابی بهت بدم

20:45.265 --> 20:47.558
‫داره میفته!

20:48.351 --> 20:49.686
‫نه!

20:53.189 --> 20:54.189
‫خاموشش کن

20:54.190 --> 20:56.192
‫اون طرف

20:57.026 --> 20:58.236
‫زود باشید

20:59.279 --> 21:01.071
‫یه لحظه صبر کن!

21:01.072 --> 21:03.573
‫- وای، نزدیک بودها
‫- زود باشید، باید بریم

21:03.574 --> 21:06.744
‫عجله کنید. یالا
‫زود باشید بریم

21:07.412 --> 21:10.998
‫متاسفانه یکم زیادی نزدیک بود

21:12.875 --> 21:13.960
‫نه

21:14.877 --> 21:16.421
‫خواهشاً نه

21:17.380 --> 21:18.923
‫بعد از این همه سال...

21:19.632 --> 21:21.217
‫با یه همچینِ حادثه‌ی مسخره‌ای؟

21:23.761 --> 21:25.680
‫دیگه بعضی وقت‌ها پیش میاد

21:26.347 --> 21:27.974
‫اما من داداشت رو می‌شناختم

21:28.808 --> 21:31.185
‫دوست‌های خیلی خوبی بودیم.
‫خیلی دوستش داشتم

21:31.686 --> 21:32.812
‫می‌دونم

21:33.646 --> 21:34.646
‫منم همینطور

21:37.066 --> 21:38.776
‫ولی زندگی‌م بدک نبود، مگه نه؟

21:39.277 --> 21:43.030
‫یعنی خب، چند سال شد؟
‫دوازده هزار سال؟

21:43.031 --> 21:44.991
‫خیلی خوبه، نه؟

21:46.451 --> 21:48.578
‫بقیه هم همین‌قدر گیرشون میاد برنی

21:49.370 --> 21:51.247
‫نه بیشتر، نه کمتر

21:52.707 --> 21:54.000
‫یه عمر زندگی کردی!

22:08.514 --> 22:09.640
‫بسه

22:19.692 --> 22:20.856
‫بله؟

22:20.881 --> 22:23.342
‫ما با «برنارد کیپکس» کار داشتیم

22:25.239 --> 22:27.741
‫ببخشید. آم...

22:27.742 --> 22:30.745
‫- می‌دونه شما قراره بیاین؟
‫- نه، می‌خوایم سورپرایزش کنیم

22:31.412 --> 22:32.663
‫دوستِ برادرمونه

22:33.247 --> 22:35.123
‫منم یه‌بار دیدمش، ولی خیلی وقت پیش

22:35.124 --> 22:36.875
‫خیلی خیلی خیلی خیلی وقت پیش

22:36.876 --> 22:38.127
‫من رو یادش میاد

22:39.504 --> 22:40.630
‫آم...

22:41.130 --> 22:42.173
‫متاسفم

22:42.882 --> 22:44.300
‫همین یکم پیش بهم زنگ زدن

22:45.134 --> 22:46.302
‫اون، خب...

22:47.512 --> 22:49.847
‫پدرم مُرده

22:55.436 --> 22:59.482
‫رؤیا، نفر بعدی لیستم بانوی رقاصـه.
‫چقدر باهامون فاصله داره؟

23:00.817 --> 23:02.944
‫نمی‌دونم اصلاً باید ادامه بدیم یا نه

23:09.450 --> 23:11.202
‫می‌دونستم این رو می‌گی

23:12.578 --> 23:16.707
‫واسه‌ت عجیب نبود دقیقاً همون لحظه‌ای
‫که رسیدیم دم در خونه‌ کیپکس، افتاد مُرد؟

23:18.709 --> 23:21.086
‫آوار ساختمون ریخته روش. یه حادثه بوده!

23:21.087 --> 23:24.756
‫یکی هست که دلش نمی‌خواد ما با
‫دوست‌های برادرمون صحبت کنیم

23:24.757 --> 23:25.842
‫کی؟

23:27.202 --> 23:28.202
‫نمی‌دونم

23:29.220 --> 23:31.472
‫چون ممکنه فقط...

23:32.515 --> 23:33.432
‫به دوتا چیز

23:33.433 --> 23:36.594
‫که هم‌زمان اتفاق می‌افتن و هیچ ربط خاصی
‫به هم ندارن چی می‌گفتیم؟

23:38.563 --> 23:39.939
‫- فلان‌چیز اتفافی بود
‫- آره

23:40.606 --> 23:42.482
‫مشکل تو هم همینه، رؤیا

23:42.483 --> 23:44.652
‫قرار نیست که هرچیزی یه معنی‌ای داشته باشه

24:01.461 --> 24:02.587
‫خوش برگشتید!

24:03.838 --> 24:04.839
‫از آقای وکیل چه خبر؟

24:05.923 --> 24:07.133
‫مُرده

24:08.478 --> 24:09.519
‫واقعاً؟

24:09.927 --> 24:11.220
‫همین یکم پیش

24:11.971 --> 24:13.055
‫واقعاً متاسفم

24:15.266 --> 24:16.308
‫یکم استراحت نکنیم؟

24:16.309 --> 24:17.476
‫- نه!
‫- چرا!

24:17.477 --> 24:19.394
‫باید بریم سراغِ بانوی رقاص

24:19.395 --> 24:21.438
‫فکر نکنم ادامه دادن
‫تصمیم عاقلانه‌ای باشه

24:21.439 --> 24:23.607
‫خب ولی ما می‌ریم

24:23.608 --> 24:27.110
‫توی فیلادلفیا زندگی می‌کنه،
‫با احتساب ترافیک حدوداً دو ساعت

24:27.111 --> 24:28.820
‫از این‌جا فاصله داره

24:28.821 --> 24:31.741
‫می‌خواید قبل از سفر بعدی،
یه رستوران برای شام رزرو کنم؟

24:32.450 --> 24:33.692
‫عالی می‌شه

24:33.717 --> 24:35.260
‫خواهش می‌کنم رؤیا

24:35.995 --> 24:40.208
‫می‌تونی یه‌جایی رو برای
ملاقات با هم‌سفرهامون

24:42.168 --> 24:43.461
‫معرفی کنی؟

24:44.378 --> 24:45.754
‫یه جای خوب بلدم!

24:51.177 --> 24:53.179
‫♪ کجا می‌خوای بری؟ ♪

24:54.263 --> 24:55.848
‫♪ دلت می‌خواد کی باشی؟ ♪

24:57.934 --> 24:59.726
‫♪ اگه هیچ خبری نشد ♪

24:59.727 --> 25:02.230
‫♪ خودت دست به کار می‌شی؟ ♪

25:04.065 --> 25:05.733
‫♪ اگه الان وقت‌ش نیست ♪

25:07.235 --> 25:08.778
‫♪ پس کی وقتشه؟ ♪

25:10.154 --> 25:13.365
‫♪ تا یه جایی می‌تونی اون شعله‌ی درونت رو ♪

25:13.366 --> 25:15.158
‫♪ نادیده بگیری ♪

25:15.159 --> 25:17.202
‫عاشق اینم که شما اینقدر
هم‌دیگه رو خوب می‌شناسید

25:17.203 --> 25:20.539
‫که می‌تونید بدون هیچ دلیل خاصی
کنار هم بشینید

25:20.540 --> 25:22.583
‫حتی لازم نیست حرف بزنید

25:23.584 --> 25:25.920
‫فقط از کنار هم بودن لذت می‌برید...

25:26.546 --> 25:28.381
‫تو خواهر برادر نداری، درسته؟

25:29.090 --> 25:30.258
‫داشتم...

25:31.259 --> 25:32.635
‫یه برادر بزرگ‌تر

25:33.135 --> 25:35.220
‫غرغرو و کله‌شق بود

25:35.221 --> 25:38.139
‫و فکر می‌کرد همه‌چی رو می‌دونه؟

25:38.140 --> 25:40.142
‫راستش دقیقاً همینطور بود

25:41.060 --> 25:42.770
‫ولی همیشه حرصـش رو سر من خالی می‌کرد

25:43.604 --> 25:45.480
‫با خانواده‌ت رفت و آمد نداری؟

25:45.481 --> 25:46.541
‫نه

25:46.566 --> 25:47.651
‫چرا؟

25:48.276 --> 25:49.943
‫مامان‌بابام خیلی سنتی‌ان

25:49.944 --> 25:52.571
‫نمی‌دونستن با بچه‌ای مثل من چیکار کنن

25:52.572 --> 25:55.533
‫برای همین وقتی پونزده سالم شد،
‫هورمون‌درمانی‌م رو شروع کردم

25:56.033 --> 25:57.576
‫بدون این‌که بهشون بگم

25:57.577 --> 25:59.161
‫پس مجبور شدم فرار کنم

25:59.704 --> 26:03.541
‫خب... بهشون گفتی می‌خوای بری؟

26:04.250 --> 26:05.625
‫براشون یادداشت گذاشتم

26:07.670 --> 26:10.965
‫نمی‌خواستم جلوی رفتنم رو
‫بگیرن، برای همین...

26:12.300 --> 26:13.633
‫نه

26:13.634 --> 26:17.013
‫اما خاله‌م دورا، هنوز بهم زنگ می‌زنه

26:18.431 --> 26:19.973
‫برام دعا می‌کنه

26:19.974 --> 26:23.561
‫از این‌که ترنسـم و هیچ ارتباطی
‫با خدا ندارم خیلی می‌ترسه

26:24.103 --> 26:25.646
‫اما هنوز باهام صحبت می‌کنه

26:27.648 --> 26:29.275
‫دلت براشون تنگ نمی‌شه؟

26:32.361 --> 26:33.946
‫دلم برای کتاب‌هام تنگ شده

26:35.948 --> 26:37.992
‫تنها دوست‌هام همون کتاب‌ها بودن

26:38.659 --> 26:42.830
‫بچه که بودم، عاشقِ کتاب‌های «اُز» بودم

26:43.331 --> 26:47.208
‫یه نسخه‌ی قدیمی و
رنگ‌ورو رفته از «سرزمین اُز» داشتم

26:47.209 --> 26:48.793
‫که کاش با خودم میاوردمش

26:48.794 --> 26:50.254
‫من عاشقِ «جودی گارلند»ـم

26:50.838 --> 26:52.971
‫زیاد به سرزمین من سر می‌زد

26:55.176 --> 26:56.302
‫راستش،

26:57.345 --> 26:58.846
‫جودی توی «جادوگر شهر اُز» هم بود،

26:59.889 --> 27:01.515
‫که بخشی از فرهنگ همجنسگراییـه

27:02.099 --> 27:06.228
‫ولی «سرزمین شگفت‌انگیز اُز»
‫کاملاً مربوط به فرهنگ ترنس‌هاست

27:06.729 --> 27:08.481
‫داستان یه بچه به اسم «تیپ»

27:09.690 --> 27:14.362
‫که می‌فهمه تمام عمرش دچار یه طلسم بوده

27:14.987 --> 27:17.156
‫و در واقع یه شاهدُختـه!

27:18.491 --> 27:21.034
‫شاهدخت اُزما از شهر اُز

27:21.282 --> 27:22.428
‫وای

27:22.453 --> 27:24.121
‫نمی‌دونستم!

27:25.539 --> 27:28.334
‫واندا، اگه خانواده‌ت بدون اطلاع

27:28.959 --> 27:30.127
‫بیان این‌جا

27:31.003 --> 27:32.088
‫و دنبالت بگردن

27:33.381 --> 27:35.091
‫از دیدن‌شون خوشحال می‌شی؟

27:38.413 --> 27:39.573
‫آره

27:41.847 --> 27:43.349
‫خوشحال می‌شم

27:47.436 --> 27:49.270
‫و اگه ازت بخوان برگردی خونه چی؟

27:51.691 --> 27:53.734
‫بهشون می‌گم من دیگه بزرگ شدم

27:55.236 --> 27:57.947
‫زندگی مستقلانه خودم رو دست و پا کردم

27:59.490 --> 28:00.533
‫ولی

28:01.242 --> 28:03.744
‫دوست دارم ببینم‌شون

28:04.370 --> 28:05.830
‫خیلی دوست دارم

28:15.005 --> 28:16.841
‫فکر کنم خیابون بعدیه!

28:19.468 --> 28:22.846
‫امیدوارم وقتی رسیدیم،
‫اتفاق بدی برای بانوی رقاص نیفته

28:22.847 --> 28:25.223
‫هنوز برای تغییر مسیر دیر نشده

28:25.224 --> 28:27.726
‫ولی اگه برنی کیپکس به‌خاطرِ
فانی بودنش مُرده باشه چی؟

28:27.727 --> 28:30.103
‫خب، آدم‌های فانی می‌میرن دیگه!

28:30.104 --> 28:33.148
‫بانوی رقاص یه خداست.
‫کشتن خداها کار آسونی نیست

28:33.149 --> 28:37.278
‫برای کشتن یه خدا فقط کافیه
‫دیگه بهش اعتقاد نداشته باشی

28:38.112 --> 28:39.822
‫اون خدایِ...

28:40.990 --> 28:42.036
‫سکس‌ـه

28:43.117 --> 28:44.117
‫و جنگ

28:53.377 --> 28:57.797
‫و حالا، لطفاً ایشتار رو تشویق کنید تا به روی صحنه بیاد

30:23.008 --> 30:24.259
‫سلام بیلیلی!

30:30.599 --> 30:32.350
‫الان دیگه اسمم ایشتارـه!

30:32.351 --> 30:33.686
‫هرطور خودت راحتی

30:35.104 --> 30:36.354
‫خیلی وقته هم رو ندیدیم

30:36.355 --> 30:38.065
‫دو هزار سالی می‌شه

30:40.109 --> 30:42.611
‫آخرین باری که دیدمت، با برادرت بودم

30:44.488 --> 30:46.156
‫محلِ سگ بهم ندادی!

30:46.740 --> 30:48.825
‫بعدش هم یواشکی بهش گفتی
‫رابطه‌مون رو تموم کنه

30:48.826 --> 30:52.872
‫گفتی من آدم فاسدی‌ام،
این‌که به دردش نمی‌خورم!

30:54.582 --> 30:56.083
‫نباید اینارو بهت می‌گفت

30:58.377 --> 31:00.629
‫گفت دلش برات می‌سوزه

31:01.630 --> 31:04.258
‫می‌ترسید که هیچوقت عشق رو
‫تجربه نکنی و کسی عاشقت نشه

31:04.758 --> 31:08.804
‫ولی با این‌حال طبق پیشنهادی که
‫بهش دادم، رابطه‌تون رو تموم کرد

31:10.055 --> 31:12.600
‫رابطه‌ خودتون دوتا رو هم قطع کرد، مگه نه؟

31:13.726 --> 31:15.894
‫نیومدم این‌جا که با هم بحث کنیم

31:15.895 --> 31:17.396
‫پس چرا اومدی؟

31:18.939 --> 31:21.232
‫آخرین جایی که فکر می‌کردم
تو رو ببینم این‌جاست

31:21.233 --> 31:23.152
معبد کوچک آرزو

31:23.777 --> 31:25.237
‫اومدم یه سوالی بپرسم

31:26.739 --> 31:27.948
‫و بهت هشدار بدم

31:29.074 --> 31:31.076
‫من و خواهرم داریم دنبالِ برادرمون می‌گردیم

31:32.870 --> 31:34.288
‫می‌دونی کجاست؟

31:36.707 --> 31:38.249
‫قرن‌هاست که ندیدمش

31:38.250 --> 31:40.752
‫این جوابِ سوال من نیست

31:40.753 --> 31:43.464
‫نمی‌دونم کجاست!

31:46.508 --> 31:49.553
‫اگه دوست داری می‌تونی
‫یه بره‌ی سیاه برام قربانی کنی

31:50.679 --> 31:52.764
‫اما این‌جا تنها معبدیه که برام باقی مونده

31:52.765 --> 31:54.974
‫و این روزها هم دیگه خبری
‫از غیب‌گو و پیش‌گو نیست

31:54.975 --> 31:56.977
‫- عمیقاً متاسفم
‫- واقعاً؟

32:03.400 --> 32:04.401
‫هشدارت چیـه؟

32:05.110 --> 32:06.779
‫این‌که ممکنه جونت در خطر باشه

32:08.030 --> 32:11.659
‫نمی‌دونم چه نوع خطری
‫و مطمئن نیستم چرا، ولی...

32:12.576 --> 32:14.702
‫مطمئنم که یه‌خبرهایی هست

32:14.703 --> 32:17.246
‫سعی کردم با یکی دیگه از
آشناهای برادرم صحبت کنم

32:17.247 --> 32:20.500
‫اما قبل از این‌که بریم پیشش، اون...

32:20.501 --> 32:21.710
‫کُشته شده بود

32:23.671 --> 32:25.965
‫جنون فکر می‌کنه اتفاقی بوده

32:28.759 --> 32:30.009
‫اما تو اینطور فکر نمی‌کنی

32:44.483 --> 32:47.611
‫مگه من چیکار کردم که اینقدر
ازم متنفری، لُرد مورفیوس؟

32:49.905 --> 32:51.156
‫که دلت می‌خواد بمیرم؟

32:53.409 --> 32:55.411
‫من ازت متنفر نیستم

32:57.496 --> 32:58.914
‫دلم هم نمی‌خواد بلایی سرت بیاد

33:01.709 --> 33:03.544
‫با این‌جا اومدنت من رو به کُشتن دادی!

33:04.169 --> 33:05.546
‫هنوز که معلوم نیست

33:18.183 --> 33:19.309
‫نه

33:20.144 --> 33:21.437
‫اما من می‌دونم

33:24.231 --> 33:25.941
‫من عاشق برادرت بودم

33:28.652 --> 33:29.653
‫واقعاً عاشقش بودم

33:40.372 --> 33:41.540
‫چیکار می‌کنی؟

33:44.084 --> 33:46.587
‫آدم‌هایی که اون بیرونن، هیچوقت
‫رقص واقعی من رو ندیدن

33:49.256 --> 33:51.300
‫آخرین باری که رقصیدم،
هزاران معبد به نامم بود

33:52.009 --> 33:55.095
‫و توی هر کدومشون ۵۰ کاهن حضور داشت

33:57.848 --> 33:59.725
‫اگه امشب قراره بمیرم،

34:01.268 --> 34:03.020
‫پس مثل یک الهه می‌میرم

34:04.605 --> 34:06.065
‫و اگه زنده بمونم

34:11.904 --> 34:14.531
‫سعی می‌کنم حداقل از این
‫به بعد مثل یک الهه زندگی کنم

35:03.831 --> 35:05.331
‫وقتشه بریم

35:05.332 --> 35:07.375
‫کجا بودی؟ بانوی رقاص چی شد؟

35:07.376 --> 35:08.292
‫باهاش حرف زدم

35:08.293 --> 35:09.377
‫- کی؟
‫- همین الان

35:09.378 --> 35:10.671
‫بدونِ من؟

35:11.338 --> 35:13.089
‫تو سرت گرم کارهای دیگه بود

35:13.090 --> 35:15.174
‫- گفت برادرمون کجاست؟
‫- نه

37:12.960 --> 37:14.020
‫فرار کنید!

37:14.378 --> 37:15.378
‫همین الان!

37:50.706 --> 37:51.839
‫رؤیا؟

37:54.751 --> 37:55.752
‫من این‌جام

38:02.968 --> 38:05.053
‫واندا؟

38:05.595 --> 38:07.806
‫مُرده

38:09.599 --> 38:11.935
‫دقیقاً مثل برنارد کیپکس

38:14.187 --> 38:15.480
‫می‌دونی این یعنی چی؟

38:16.273 --> 38:17.649
‫یعنی...

38:18.483 --> 38:21.611
‫فقط یه نفر دیگه از افرادی که اسم‌شون
‫توی لیست بود زنده‌ست

38:23.196 --> 38:26.491
‫نباید دنبال برادرمون بگردیم

38:28.577 --> 38:30.829
‫- اما رؤیا...
‫-  و برگردیم به سرزمین‌هامون

38:32.789 --> 38:35.250
‫فکر می‌کنی اینجوری همه‌چی درست می‌شه؟

38:37.210 --> 38:38.754
‫مگه همین یکم پیش

38:40.547 --> 38:43.632
‫معبد عبادت من رو نابود نکردید؟

38:43.633 --> 38:45.635
‫کار ما نبود. ما هیچوقت همچین کاری نمی‌کنیم

38:46.720 --> 38:48.513
‫پس فکر می‌کنم کار برادرمون باشه

38:50.057 --> 38:51.110
‫نه

38:52.434 --> 38:57.314
‫نه، اون بهمون هشدار داد دنبالش نگردیم

38:58.065 --> 38:59.775
‫و شما هشدارش رو نادیده گرفتید

39:00.859 --> 39:02.193
‫هشدار من رو هم همین‌طور

39:13.080 --> 39:14.998
‫اشتباه نکن رؤیا...

39:18.335 --> 39:19.836
‫همه‎ش تقصیر خودته

39:22.214 --> 39:24.673
‫تقصیر اون نیست.
‫ اون می‌خواست به من کمک کنه

39:24.674 --> 39:26.176
‫نه

39:27.427 --> 39:28.845
‫نه دل، اینطور نیست

39:31.264 --> 39:35.560
‫اون به هیچ عنوان نمی‌خواست
برادرمون رو پیدا کنه

39:37.396 --> 39:38.397
‫می‌خواستی؟

39:44.403 --> 39:45.456
‫نه!

39:47.489 --> 39:51.326
‫فقط به یه دلیل قبول کرد باهات بیاد...

39:52.244 --> 39:54.996
‫اونم این بود که بتونه برگرده دنبال نادا

39:55.539 --> 39:56.579
‫نادا؟

39:59.584 --> 40:01.878
‫تمام این مدت داشتی دنبالِ اون می‌گشتی؟

40:05.507 --> 40:07.466
‫رؤیا حتماً فکر کرده من احمق‌ام...

40:07.467 --> 40:09.553
‫رؤیا حتی به تو فکر نکرده بود!

40:10.637 --> 40:12.305
‫تو هیچوقت من رو دوست نداشتی

40:14.391 --> 40:16.809
‫فکر می‌کردم شاید بالاخره دوستم داشته باشی

40:16.810 --> 40:20.105
‫فکر می‌کردم برادرمون رو پیدا می‌کنیم
‫و همه‌چی درست می‌شه

40:21.022 --> 40:24.150
‫فکر می‌کردم برات مهمم، فکر می‌کردم...

40:24.151 --> 40:25.235
‫تو دوستمی!

40:26.736 --> 40:28.989
‫خواهرم، ما هیچ‌وقت دوست نبودیم

40:31.992 --> 40:33.577
‫ما یک خانواده‌ایم

40:37.539 --> 40:40.292
‫الان فهمیدم چرا «ویرانی» ما رو ترک کرد

40:41.501 --> 40:43.253
‫و بهمون گفت سراغی ازش نگیریم

40:44.838 --> 40:46.423
‫حالا هم من به شما می‌گم

40:47.174 --> 40:48.592
‫از من فاصله بگیرید

40:49.843 --> 40:51.094
‫دنبالم نیاید

40:51.720 --> 40:52.971
‫من رو احضار نکنید

40:55.140 --> 40:56.932
‫دست از سرم بردارید

40:56.933 --> 41:00.233
‫شما دوتا دیگه هیچ‌جایی توی سرزمین من ندارید!

41:02.031 --> 41:09.095
‫« ترجمه از محمدعلی sm و آیــدا »
‫.:: Ayda.NDR & mmli.sm ::.

41:13.909 --> 41:16.027
‫تو می‌دونستی اون چقدر
‫آسیب‌پذیر و احساساتیـه!

41:17.120 --> 41:19.872
‫به خودت اجازه نده من رو نصیحت کنی

41:19.873 --> 41:21.374
‫مثل خودت دیگه!

41:22.542 --> 41:26.837
‫اگه من این همه آدم کشته بودم،
‫قطعاً شروع می‌کردی به نصیحت کردن

41:28.965 --> 41:31.800
‫« ما اون‌ها رو بازی نمی‌دیم، آرزو »

41:31.801 --> 41:34.721
‫« اون‌ها ما رو بازی می‌دن »

41:36.515 --> 41:38.517
‫الانم برو این‌ها رو به برنی کیپکس بگو

41:39.559 --> 41:40.894
‫به ایشتار

41:42.896 --> 41:44.564
‫و واندا

41:47.567 --> 41:48.944
‫چون من دیگه

41:50.195 --> 41:51.279
‫هیچ‌کاری

41:52.113 --> 41:53.198
‫باهات ندارم

41:53.740 --> 42:00.004
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

42:00.028 --> 42:07.028
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
