WEBVTT

00:00.000 --> 00:14.084
دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
ValaMovie.com
@ValaMovie

00:17.746 --> 00:23.746
«سندمن - رویای هزار گربه»

00:29.110 --> 00:31.690
‫بدو دیگه عزیزم، بیا رو تخت.

00:32.860 --> 00:35.820
‫الان... الان میام عزیزم.

00:35.910 --> 00:37.820
‫بذار اول گربه رو بذارم تو سبد.

00:40.580 --> 00:43.410
در رو باز بذار تا بتونه بره دستشوییش.

00:45.170 --> 00:46.880
‫شب‌بخیر، پُف‌پُفی.

01:02.770 --> 01:04.680
‫امشبه. میای؟

01:05.480 --> 01:07.520
دیگه حداقلش باید سرگرم‌کننده باشه.

01:07.600 --> 01:11.320
نمی‌تونم بیام بیرون. همه سوراخای خونه بسته‌ن.

01:11.940 --> 01:13.820
‫نه، همه‌شون بسته نیستن.

01:13.900 --> 01:18.030
‫اون بالا یه پنجره هست که درش بازه.
‫ از اونجا می‌تونی بیای بیرون.

01:35.630 --> 01:38.340
‫دُم بجنبون کوچولو. این یکی رو نباید از دست بدیم.

01:57.860 --> 02:00.280
‫پرشت خوب بود. فقط باید رو فرودت کار کنی.

02:01.120 --> 02:03.240
‫بدو دیگه. صبح شد.

02:07.830 --> 02:09.620
یعنی چه شکلیه؟

02:09.710 --> 02:11.750
‫کسی چه می‌دونه؟ مخصوصاً این گربه.

02:16.590 --> 02:18.800
‫خوشبختم، دوستان شب‌نشین عزیزم.

02:18.880 --> 02:21.300
‫سلام. می‌خوایم بریم ببینیمش.

02:21.890 --> 02:23.050
‫منم همینطور.

02:23.140 --> 02:25.890
‫البته فایده‌ای تو این کار نمی‌بینم.

02:25.970 --> 02:27.980
‫پس چرا اومدی اینجا؟

02:28.850 --> 02:30.770
‫همم.

02:30.850 --> 02:33.000
‫احتمالاً به‌خاطر کنجکاویم.

02:34.900 --> 02:37.530
می‌خوام به حرفاش گوش کنم.

02:38.400 --> 02:41.700
‫همه‌مون می‌خوایم، بچه. همه‌مون می‌خوایم.

02:45.000 --> 02:52.000
‫ تـرجمه از «آیــــدا و محمدعلی sm»
‫ ::. Ayda.NDR & mmli_sm .::

03:04.220 --> 03:05.350
کوش پس؟

03:20.400 --> 03:24.070
‫خواهران و برادران، امیدوارم که شکار به کام‌تون باشه.

03:25.070 --> 03:28.750
‫خیلی‌هاتون از راه دور برای گوش
‫ دادن به پیغامم به اینجا اومدین

03:28.830 --> 03:34.040
‫و از خانه‌های گرم و راحت‌تون دل کَندین
‫ و امیدوارم که هروقت حرفم تموم شد،

03:34.670 --> 03:36.540
رویام رو برای همه تعریف کنین.

03:38.460 --> 03:41.020
من از اول اینطوری نبودم که دارین می‌بینین.

03:44.340 --> 03:48.260
<i>‫مثل خیلی از شماها، من هم روزی
‫ توی دنیای اونا زندگی می‌کردم.</i>

03:49.100 --> 03:52.940
<i>‫و مثل شما، خودم رو فریب دادم.</i>

03:54.100 --> 03:57.650
<i>‫بهم غذا می‌دادن، ازم نگهداری می‌کردن. بهم خدمت می‌کردن.</i>

03:58.270 --> 04:01.280
<i>‫در عوض فقط توجهم رو می‌خواستن.</i>

04:01.900 --> 04:04.030
<i>‫که واقعاً هم زحمت زیادی نداشت.</i>

04:27.680 --> 04:30.430
‫اون قوی و سریع بود.

04:31.140 --> 04:34.600
چنگال‌ها و دندون‌هاش به تیزی شمشیر بود.

04:35.980 --> 04:37.810
اون رو معشوق خودم انتخاب کردم.

04:38.690 --> 04:42.440
‫دیگه هیچوقت ندیدمش، ولی فراموشش نکردم.

04:43.820 --> 04:48.280
<i>‫مادر خودم رو به یاد نداشتم،
‫ولی قسم خورده بودم که مثل اون نباشم.</i>

04:48.370 --> 04:52.580
<i>‫بهشون حموم کردن، آروم راه
‫ رفتن و شکار کردن یاد می‌دادم </i>

04:53.450 --> 04:55.160
تو که می‌دونستی وقت جفت‌گیریشه.

04:56.210 --> 04:58.460
چرا بردیش بیرون؟

04:58.540 --> 05:00.340
به‌نظر من که خیلی نازن.

05:00.420 --> 05:03.800
‫ناز؟ گربه‌ی ما چشم آبی و چندرنگی و نژاد خالصه.

05:03.880 --> 05:06.720
بچه‌هاش چندنژادین. مفت نمی‌ارزن.

05:16.640 --> 05:19.190
‫- می‌خوای چی‌کارشون کنی؟
‫- نترس.

05:20.020 --> 05:21.150
یه کاری‌شون می‌کنم.

05:23.860 --> 05:25.280
‫پاول!

05:50.350 --> 05:51.760
<i>‫احساس‌شون کردم</i>

05:51.850 --> 05:57.310
<i>‫از دور... که آب‌های سرد تو تاریکی اونا رو بلعیده.</i>

05:57.390 --> 06:01.480
<i>‫بدون این که چیزی ببینم، دست
‫ و پا زدن‌شون رو احساس کردم.</i>

06:02.070 --> 06:04.780
‫احساس کردم که دارن از ترس صدام می‌کنن.

06:05.360 --> 06:07.900
<i>‫و بعدش... ناپدید شدن.</i>

06:14.160 --> 06:17.370
‫خدایا، آخه اون که نمی‌فهمه.

06:18.410 --> 06:21.670
‫نگاش کن. احتمالاً دیگه راحت شده.

06:22.790 --> 06:25.510
‫کی دلش می‌خواد چهارتا بچه‌ی
‫ جیغ‌جیغو دورش باشن؟

06:26.170 --> 06:27.760
‫شاید هم تو درست میگی.

06:28.800 --> 06:30.590
فقط احساس گناه می‌کنم.

06:31.390 --> 06:34.140
<i>‫بعدش فهمیدم که به خودم دروغ گفته بودم.</i>

06:34.220 --> 06:36.040
<i>‫ما تابع اونا بودیم.</i>

06:36.430 --> 06:39.690
<i>‫وقتی پیش آدما زندگی می‌کردیم،
‫ نمی‌تونستیم بگیم که آزادیم.</i>

06:40.850 --> 06:43.560
<i>‫واسه همین دعا کردم.</i>

06:43.650 --> 06:46.320
<i>‫به درگاه تاریکی،‌ به درگاه شب دعا کردم.</i>

06:46.400 --> 06:48.320
<i>‫به درگاه پادشاه گربه‌ها دعا کردم،</i>

06:48.400 --> 06:51.910
<i>‫کسی که بین خودمونه ولی ما نمی‌شناسیمش.</i>

06:52.870 --> 06:55.700
<i>‫و بعد رویا دیدم.</i>

07:13.930 --> 07:17.810
‫واسه چی اومدی اینجا گربه کوچولو؟
‫به دل دنیای رویاها؟

07:18.520 --> 07:20.890
‫اینجا هیچی واست نیست.

07:20.980 --> 07:22.900
‫اومدم اینجا دنبال عدالت.

07:22.980 --> 07:25.650
‫دنبال وحی. دنبال حکمت.

07:25.730 --> 07:28.110
‫عدالت که یه توهمه.

07:28.650 --> 07:30.740
‫حکمت هم اینجا جایگاهی نداره.

07:31.490 --> 07:35.910
‫ولی وحی... اقلیم دنیای رویاهاست

07:35.990 --> 07:39.330
‫اگه دلی قوی داشته باشی و از هیچی نترسی.

07:39.410 --> 07:41.290
‫من از هیچی نمی‌ترسم.

07:41.870 --> 07:45.540
‫توی کوه یه غاری هست. اونجا پیداش می‌کنی.

07:46.130 --> 07:48.420
‫ولی مسیر دشواره.

07:49.630 --> 07:54.890
‫اگه یه گربه کوچولو از مسیر
‫خارج شه، آسیب زیادی می‌بینه.

07:55.470 --> 07:57.680
‫گربه‌ها راه خودشون رو دارن.

08:08.360 --> 08:13.980
<i>‫ از «جنگل ارواح» عبور کردم، جایی که مرده‌ها
‫ و گمشده‌ها در گوشم زمزمه کردن. </i>

08:16.160 --> 08:17.740
<i>‫صدای بچه‌هام رو شنیدم.</i>

08:19.870 --> 08:22.330
<i>‫ولی به راهم ادامه دادم.</i>

08:28.920 --> 08:30.590
<i>‫از «مکان‌های سرد» عبور کردم.</i>

08:30.670 --> 08:33.720
<i>‫جایی که با هر قدم درد
‫می‌کشیدم و با هر حرکت عذاب.</i>

08:35.930 --> 08:40.980
<i>‫از خیسی عبور کردم، که پنجه‌هام رو
‫ بی‌حس و موهام رو خیس کرد. </i>

08:42.310 --> 08:45.230
<i>‫ولی با این‌حال، به راهم ادامه دادم.</i>

08:47.690 --> 08:50.320
<i>‫از «تاریکی» و خلاء عبور کردم</i>

08:50.900 --> 08:52.740
<i>‫جایی که همه‌چیز داشت ازم مکیده می‌شد.</i>

08:52.820 --> 08:56.030
<i>‫هرچیزی که من رو به این چیزی
‫ که هستم تبدیل کرده بود.</i>

08:56.030 --> 09:01.350
<i>‫و حتی وقتی دیگه خودم هم دلیلش
‫ رو نمی‌دونستم، به راهم ادامه دادم.</i>

09:02.040 --> 09:07.330
<i>‫بعد از مدتی، به خودم برگشتم
‫ و دیدم که رسیدم به کوه.</i>

09:08.880 --> 09:11.590
‫اومدم گربه‌ی رویاها رو ببینم.

09:11.670 --> 09:13.170
‫همم.

09:13.260 --> 09:15.630
‫چرا باید اجازه بدیم که وارد شی؟

09:15.720 --> 09:20.140
‫چرا باید یکی مثل تو مزاحمش بشه؟

09:20.890 --> 09:24.350
‫اون هم یه مشت مو و استخون که
‫ به زور میشه گربه صداش کرد.

09:29.230 --> 09:31.690
‫از راه دوری اومدم و نمی‌ذارم کسی جلوم رو بگیره.

09:31.770 --> 09:35.530
‫کارم رو فقط به کسی که اومدم
‫ ببینمش میگم، فقط به همون.

09:35.610 --> 09:38.450
‫من گُربم. دستم رو واسه کسی رو نمی‌کنم.

09:42.120 --> 09:45.120
‫پس وارد شو، گربه‌ی مغرور.

09:45.200 --> 09:46.200
‫ولی مراقب باش.

09:47.000 --> 09:49.290
‫هر رویا یه بهایی داره.

09:55.130 --> 09:56.800
<i>‫و وارد شدم.</i>

10:16.110 --> 10:17.280
‫من اینجام.

10:17.950 --> 10:20.450
‫و تو کی هستی؟

10:21.450 --> 10:24.620
‫یه گربه. قدم‌روی جاهای شبانه.

10:25.200 --> 10:28.080
‫یه کلاغ مُرده برای وحی من رو فرستاد اینجا.

10:29.000 --> 10:33.170
‫می‌خوام بدونم که چرا می‌تونن
بچه‌هام رو ازم بگیرن؟

10:33.880 --> 10:35.420
‫چرا زندگی‌مون اینطوریه؟

10:36.460 --> 10:37.840
‫نمی‌فهمم.

10:45.770 --> 10:48.480
‫گربه می‌تونه به پادشاه نگاه کنه. مردم اینطور میگن.

10:48.560 --> 10:52.230
‫پس تو چشمام نگاه کن خواهر
‫ کوچولو. تو چشمام نگاه کن.

11:02.780 --> 11:05.700
‫و تو چشماش همه‌چیز رو دیدم.

11:06.410 --> 11:08.620
‫حقیقت رو دیدم. حقیقت‌مون.

11:09.790 --> 11:11.920
‫و از تصوراتم فراتر رفت.

11:13.420 --> 11:18.840
<i>‫چندین و چندسال پیش، گربه‌ها
‫حاکم حقیقی این دنیا بودن.</i>

11:19.590 --> 11:22.840
<i>‫اون زمان بزرگ‌تر بودیم.
‫همه‌چیز برای ما درست شده بود.</i>

11:23.890 --> 11:28.270
<i>‫انسان‌ها موجودات کوچیکی بودن.
‫از اندازه الان‌مون بزرگ‌تر نبودن.</i>

11:28.970 --> 11:31.060
<i>‫بهمون می‌رسیدن و غذامون می‌دادن.</i>

11:32.730 --> 11:35.560
<i>‫وقتی ماه کامل میشد، شکارشون می‌کردیم.</i>

11:37.610 --> 11:41.150
<i>‫چون گرفتن اونا از پرنده‌ها لذت‌بخش‌تر بود.</i>

11:42.950 --> 11:46.280
<i>‫توی چشماش، لذت اون روزها رو دیدم.</i>

11:46.370 --> 11:49.120
<i>‫بازی گربه و انسان.</i>

11:52.460 --> 11:54.060
<i>‫و بعد...</i>

11:54.080 --> 11:56.250
<i>‫...یکی از آدم‌ها از بین‌شون بلند شد،</i>

11:57.000 --> 11:59.880
<i>‫و بهشون گفت که یه رویا دیده.</i>

11:59.960 --> 12:02.510
‫رویاها هستن که به دنیا شکل میدن.

12:02.590 --> 12:05.640
‫رویاها هستن که هرشب از نو دنیا رو می‌سازن.

12:06.390 --> 12:08.470
‫تو رویاهاتون دنیا رو جوری
.که الان هست نبینین

12:09.310 --> 12:11.060
‫رویای یه دنیای جدید رو ببینین.

12:11.140 --> 12:15.270
‫دنیایی که دیگه توش شکار نمیشیم
‫ و شکارچی‌ای وجود نداره.

12:15.350 --> 12:17.060
‫دنیایی که ما بهش حکمفرمایی می‌کنیم.

12:17.690 --> 12:23.450
‫اگه به تعداد کافی این رویا رو ببینیم،
‫ اتفاق میفته. رویاها به دنیا شکل میدن.

12:27.030 --> 12:31.500
‫اون حرف بین انسان‌ها پخش شد،
‫ولی واسه یه مدتی هیچ اتفاقی نیفتاد

12:34.250 --> 12:38.250
‫ولی یک شب، به تعداد کافی اون رویا دیدن.

12:38.340 --> 12:41.130
‫خیلی نبودن، شاید حدود هزارتا، نه بیشتر.

12:41.210 --> 12:42.920
<i>‫رویا دیدن.</i>

12:43.010 --> 12:46.140
<i>‫و فردای اون روز، اوضاع عوض شد.</i>

12:47.930 --> 12:51.770
<i>‫ما شکار اون‌ها بودیم، شکار سگ‌ها،
‫ شکار ماشین‌های فولادی‌شون.</i>

12:51.850 --> 12:54.640
<i>‫اونی که کوچیک بود ما بودیم و اونا بزرگ بودن.</i>

12:55.350 --> 12:59.110
‫پس اونا دنیا رو عوض کردن؟
جوری که الان هست؟

12:59.190 --> 13:00.190
‫دقیقاً نه.

13:00.940 --> 13:04.450
‫اون‌ها رویای این دنیا رو دیدن،‌
‫برای همین همیشه همینطوری بوده.

13:04.530 --> 13:06.740
‫هیچوقت دنیایی درکار نبوده که
‫ گربه‌ها بهش حکومت می‌کردن.

13:06.820 --> 13:10.370
‫از اول تا آخر همه‌چیزها رو تغییر دادن.

13:10.990 --> 13:12.700
.از اول اینطوری بوده

13:13.790 --> 13:15.040
‫الان فهمیدی؟

13:15.120 --> 13:17.330
‫بله، بله فهمیدم.

13:17.420 --> 13:19.750
‫پس می‌دونی چه وظیفه‌ای داری.

13:19.840 --> 13:21.500
‫و چه باری به دوشته.

13:22.510 --> 13:23.760
‫به اندازه کافی قدرتمند هستی؟

13:23.840 --> 13:25.550
‫بله، من...

13:26.630 --> 13:27.630
‫امیدوارم.

13:28.550 --> 13:32.260
‫پس بیدار شو فرزندم. با موهبت من.

13:41.270 --> 13:42.690
<i>‫من...</i>

13:42.780 --> 13:46.030
<i>‫نقاط ضعف چیزایی که بهم نشون داده بود رو دیده بودم.</i>

13:47.490 --> 13:50.070
<i>‫اون شب رفتم بیرون تا این خبر خوب رو به همه بگم.</i>

13:50.660 --> 13:53.290
‫و حالا از اینجا به اونجا سفر می‌کنم.

13:54.250 --> 13:57.410
‫تو جاهای خالی، گربه‌های ولگرد رو موعظه کردم،

13:57.500 --> 14:00.170
<i>‫پیغامم رو برای ستاره‌ها فریاد زدم.</i>

14:01.000 --> 14:03.340
<i>‫در گوش گربه‌های کوچه پس کوچه‌ها زمزمه کردم.</i>

14:04.000 --> 14:07.840
‫و هرجایی که میرم، پیغامم یکسانه.

14:08.680 --> 14:10.090
‫رویا ببنید.

14:10.180 --> 14:16.100
‫اگه تعداد کافی‌مون رویاش رو ببینه، حتی هزارتامون، می‌تونیم
‫ رویای دنیایی رو داشته باشیم که هیچ گربه‌ای توش زجر نکشه،

14:16.180 --> 14:18.980
‫جایی که هیچ بچه‌گربه‌ای تو تنهایی و سرما نمیره.

14:19.060 --> 14:22.190
‫جایی که همه‌ی گربه‌ها، ملکه و
.پادشاهِ موجودات هستن

14:22.770 --> 14:24.150
‫پیغام من اینه.

14:28.280 --> 14:32.490
‫و به راهم ادامه میدم و تا لحظه‌ی مرگم تکرارش می‌کنم

14:33.370 --> 14:37.830
‫یا تا این که هزارتا گربه حرفم رو
‫گوش کنن، باورش کنن و رویا ببینن.

14:41.420 --> 14:44.710
‫و دوباره... به بهشت میریم.

14:54.760 --> 14:55.850
‫خانم؟

14:58.730 --> 14:59.850
‫من باور می‌کنم.

15:00.640 --> 15:02.980
‫پس جای امیداوری هست فرزندم.

15:15.910 --> 15:19.830
‫میشه گفت حداقلش سرگرم‌کننده بود.

15:20.410 --> 15:23.420
‫بنظرت اونطوری که گفت این اتفاق میفته؟

15:23.500 --> 15:27.130
‫بدم نمیاد که ببینم پیامبر، خدا،
‫ پادشاه و یا هرکس دیگه‌ای

15:27.210 --> 15:30.130
‫هزارتا گربه رو ترغیب کنه
‫که همزمان یه کاری رو بکنن.

15:32.680 --> 15:34.300
‫خورشید دیگه داره طلوع می‌کنه.

15:35.470 --> 15:37.260
‫بریم خونه کوچولو.

15:40.730 --> 15:42.810
‫وای نگاش کن، هنوز خوابه.

15:46.360 --> 15:47.980
‫فکر کنم داره رویا می‌بینه.

15:48.610 --> 15:50.570
‫یعنی گربه‌ها چه رویایی می‌بینن؟

15:51.200 --> 15:54.200
‫با این حرکتاش احتمالاً داره شکاری چیزی می‌کنه.

15:54.280 --> 15:57.330
‫وای نگاش کن. چه نازه.

15:57.410 --> 16:00.620
‫چرا. خیلی بامزس.

16:05.553 --> 16:07.553
«سندمن - کلایپی»

16:06.020 --> 16:11.980
‫[سندمن - کلایپی]

16:12.170 --> 16:14.300
‫نمیشه یه شخصیت رو فقط به‌خاطر این که

16:14.220 --> 16:18.000
[اوت ۲۰۱۸]

16:14.390 --> 16:18.100
‫برای نویسنده راحت‌تره، مجبور به انجام کاری بکنین.

16:18.180 --> 16:21.100
‫شخصیت باید تو اولویت قرار بگیره.

16:22.730 --> 16:24.140
‫و بقیه به دنبالش.

16:24.230 --> 16:25.680
[کنترل قصه‌گویی]

16:24.940 --> 16:29.110
‫هر پیچش داستانی، هر دیالوگ.

16:31.320 --> 16:35.160
‫هر... سکوت ظالمانه و پر معنایی.

16:37.910 --> 16:38.910
‫سوالی هست؟

16:40.040 --> 16:41.040
‫بله

16:41.120 --> 16:43.620
‫میشه یکم درمورد رویه‌ی خودتون بگین؟

16:44.160 --> 16:47.330
‫نصیحتی ندارین برای ماهایی که تازه
‫شروع کردیم و سخته برامون

16:47.420 --> 16:52.420
‫که حال‌مون از تک تک چیزایی
که نوشتیم بهم نخوره؟

16:54.880 --> 17:00.390
‫متاسفانه باید بگم خیلی وقته
...دارم این کار رو می‌کنم و

17:02.850 --> 17:04.660
‫به مرور زمان راحت‌تر هم نمیشه.

17:05.310 --> 17:08.690
‫ولی سعی کنین وقتی به سختی
‫ می‌خورین، دلسرد نشین.

17:09.360 --> 17:11.980
‫رمان اولم رو هفت‌تا ناشر رد کردن

17:12.070 --> 17:14.510
‫و بعدش تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب شد، پس...

17:18.320 --> 17:20.200
‫خب دیگه. برای امروز کافیه.

17:21.040 --> 17:23.500
‫راستی اون تکلیفی که گفتم رو یادتون نره

17:23.500 --> 17:27.500
‫واقعه‌ای که از دو دید متفاوت
‫دو شخصیت بیان میشه.

17:35.420 --> 17:36.420
‫گرفتیش؟

17:36.930 --> 17:38.680
‫یکم سخت بود ولی...

17:40.850 --> 17:41.850
‫آره

17:44.930 --> 17:46.060
‫ام...

17:48.440 --> 17:50.150
‫عالیه. ممنون

17:51.230 --> 17:52.570
‫خواهش می‌کنم.

17:52.650 --> 17:53.780
‫کارتون قابل ستایشه

17:54.490 --> 17:57.280
‫که نویسنده‌ای مثل شما، برای
‫ یه تحقیق همه‌کاری می‌کنه.

17:57.360 --> 18:01.030
‫خب، آشنا بودن با یه خانم
.دکتر آینده خیلی به درد بخوره

18:02.660 --> 18:04.330
‫راستش می‌خواستم نویسنده شم،

18:04.410 --> 18:08.020
‫ولی پدرمادرم اصرار داشتن که باید
‫دنبال کاری برم که پشتوانه داشته باشه.

18:08.250 --> 18:10.710
‫البته هنوز هم اگه وقت کنم
...یه چیزایی می‌نویسم ولی

18:10.790 --> 18:12.210
‫پدرمادرت خیرت رو می‌خوان.

18:15.590 --> 18:18.130
‫اینطوری بهتره. راست میگم.

18:21.600 --> 18:23.600
‫خب، چقدر بهت بدهکارم؟

18:24.310 --> 18:26.270
‫- هیچی.
‫- بس کن نورا...

18:26.350 --> 18:27.230
‫راست میگم.

18:27.310 --> 18:29.810
‫احتمالاً آخرش می‌سوزوندنش.

18:30.540 --> 18:33.000
‫فقط به کسی نگو از کجا گرفتیش.

18:33.520 --> 18:35.480
‫حتماً. مطمئن باش.

18:36.150 --> 18:38.450
‫و... اگه اشکالی نداره

18:40.110 --> 18:41.280
‫میشه این رو برام امضا کنین؟

18:41.370 --> 18:42.990
‫[کاباره‌ی دکتر کالیگاری - ریچارد مدوک]

18:45.120 --> 18:46.330
‫حتماً

18:49.830 --> 18:52.000
‫خبری از این که کی کتاب
‫ جدید منتشر میشه ندارین؟

18:54.800 --> 18:58.800
‫نه، ولی اسمت حتماً‌ تو لیست
‫کسایی که ازشون تقدیر شده هست.

18:59.510 --> 19:00.760
‫ادامه‌ی سری قبله؟

19:02.090 --> 19:03.220
‫یا یه داستان جدیده؟

19:04.640 --> 19:05.890
‫حالا باشه واسه بعد.

19:36.130 --> 19:37.420
<i>‫کیه؟</i>

19:37.500 --> 19:39.840
‫ریچارد مدوکم، برای دیدن
‫ اراسموس فرای اومدم.

19:41.010 --> 19:42.470
<i>‫الان میام پایین.</i>

19:51.440 --> 19:52.520
‫تنهایی؟

19:54.100 --> 19:56.060
‫فقط منم. گیرش آوردم.

19:56.730 --> 19:59.940
‫خب پس بیا تو پسر عزیزم. بیا تو.

20:16.130 --> 20:17.340
‫حالت چطوره ریچارد؟

20:18.630 --> 20:23.180
‫تازگیا چیز عمیق و مهیجی ننوشتی؟

20:24.760 --> 20:26.220
‫خودت که می‌دونی ننوشتم آقای فرای.

20:27.510 --> 20:28.510
‫نه

20:30.220 --> 20:33.770
‫یه ساله یه کلمه هم ننوشتم.
‫ البته به جز اونی که گذاشتمش کنار.

20:33.850 --> 20:36.980
‫پس پیشنهاد می‌کنم که بشینی و یه گلویی تازه کنی،

20:37.060 --> 20:40.900
‫و کادوم رو نشونم بدی، البته
.هرکدوم رو که زودتر خواستی بکن

20:42.030 --> 20:43.150
‫بله

20:57.330 --> 21:00.090
‫اوه، احسنت پسرم.

21:00.670 --> 21:01.800
‫اوه!

21:01.880 --> 21:06.550
‫سگ پادزهر موی اصل.

21:07.550 --> 21:08.760
‫اینا رو می‌شناسی؟

21:09.600 --> 21:12.720
‫معمولاً از معده‌ی زنای جوانی درش میارن

21:13.600 --> 21:16.900
‫که عادت دارن موهاشون رو بخورن.

21:17.560 --> 21:20.270
‫بهش میگن سندروم راپونزل.

21:21.320 --> 21:25.070
‫یه زمانی می‌گفتن سنگ پادزهرها
‫ قدرت‌های جادویی دارن.

21:25.150 --> 21:28.070
‫می‌تونن زهر رو درمان کنن،
.مریضی رو خوب کنن

21:29.160 --> 21:32.330
‫ادوارد چهارم به‌خاطر داشتن یه سنگ پادزهر

21:32.410 --> 21:36.160
‫از یه زخم سمی جون سالم به در برد.

21:38.130 --> 21:40.840
‫بله، انگار دوباره رفتم بالا منبر.

21:42.130 --> 21:47.300
‫یه نویسنده‌ی پیر که هیشکی رو نداره باهاش
‫حرف بزنه، با صدای خودش حال می‌کنه.

21:48.930 --> 21:52.600
‫ولی به‌گمونم دوست داری کادوت رو ببینی.

21:56.640 --> 21:59.900
‫۲۷ سالم بود و رفته بودم کوه هلیکون.

22:00.560 --> 22:04.230
‫داشتم درمورد یه رمان دیگه‌ای که مطمئن
‫ بودم ولش می‌کنم، تحقیق می‌کردم.

22:04.320 --> 22:06.490
‫کتابم توی اساطیر یونان غوطه‌ور شده بود.

22:06.570 --> 22:09.990
‫و وقتی که اونجا بودم، یه سری
‫ متون باستانی پیدا کردم

22:10.990 --> 22:14.950
‫که درمورد «منابع الهام» بود
و این که چطوری میشه

22:15.040 --> 22:21.540
‫با مولی، سیر جادو و یه چندتا
‫آیین گمشده، کنترل‌شون کرد.

22:22.250 --> 22:26.340
‫سخت‌ترین جاش اونجا بود که
‫ باید برش می‌گردوندی انگلیس.

22:51.950 --> 22:52.950
.الان هم اینجاس

22:55.540 --> 22:57.450
‫دیگه می‌خوای چی‌کارم کنی، اراسموس؟

22:59.080 --> 23:01.120
‫قراره واسه سرگرمیت اجرا کنم؟

23:02.630 --> 23:05.210
‫این آقا هم تماشاچی‌مونن؟

23:06.760 --> 23:09.630
‫ایشون ریچارد مدوک هستن. رمان نویسن.

23:09.720 --> 23:13.510
‫یا میشه گفت که رمان اولی
‫که نوشته، شدیداً موفق بوده.

23:13.600 --> 23:18.180
‫و حالا متوجه شده که
.دیگه نمی‌تونه چیزی بنویسه

23:18.270 --> 23:22.350
‫ریچارد، ایشون کلایپی هستن،
‫جوان‌ترین دختر بین نُه خواهر.

23:22.440 --> 23:26.530
‫منبع الهام هومر بود. پس
.باید واسه تو کافی باشه

23:27.360 --> 23:30.320
‫کلایپی، می‌خوام تو رو بدم به ریچارد.

23:31.240 --> 23:32.280
‫الان دیگه مال اونی.

23:34.240 --> 23:36.950
‫ولی تو که گفته بودی
.قبل مرگت آزادم می‌کنی

23:37.040 --> 23:39.660
‫«به شاهزاده‌ها اعتماد نکن» عزیزم.

23:40.660 --> 23:46.040
‫به نویسنده‌ای‌ که هروقت
‫ بحث وعده به عمل شده

23:46.130 --> 23:48.460
‫نمونه‌ی خیلی بارزی نبوده هم همینطور.

23:50.720 --> 23:51.970
‫ولی تو قول دادی.

23:52.050 --> 23:54.550
‫نویسنده‌ها دروغگوئن، عزیزم.

23:55.390 --> 23:58.930
‫حتماً تا الان باید فهمیده باشی.

24:02.810 --> 24:05.730
‫نترس بابا. نمی‌تونه فرار کنه.

24:06.400 --> 24:10.030
‫دیگه به تو وابسته شده، مثل
‫ قبلاً که به من وابسته بود.

24:11.030 --> 24:12.530
‫پس چرا زندانیش کرده بودی؟

24:12.610 --> 24:14.870
‫چون تحمل نداشتم که هرروز

24:14.950 --> 24:18.450
‫به اون صورت کوچیک اخمو و آزرده‌ش نگاه کنم.

24:18.540 --> 24:21.120
‫تو هم نمی‌تونی. مطمئن باش.

24:22.540 --> 24:24.170
‫مطمئن نیستم بتونم این کار رو بکنم.

24:25.580 --> 24:27.840
‫معلومه که می‌تونی پسرم.

24:38.930 --> 24:42.350
‫میگن که باید یکی از جنس ‫خودش
.ازش عشقش رو بهش نشون بده

24:43.190 --> 24:47.110
‫ولی باید بگم که زور موثرتر بود.

24:52.740 --> 24:55.490
‫راستی مواظب باش گولت
.نزنه. اون آدم نیست

24:56.200 --> 24:59.580
‫چند هزارسال سن داره.
.واسه همین کار آفریده شده

24:59.660 --> 25:03.540
‫هدفش همینه، که منبع
.الهام آدمایی مثل ما باشه

25:03.620 --> 25:07.790
‫بالاخره به من شهرت و

25:07.880 --> 25:11.300
‫افتخار و رمان و شعر و نمایش‌نامه داده.

25:12.760 --> 25:14.010
‫خودت می‌فهمی.

25:15.180 --> 25:16.760
‫اگه راست میگی پس چرا خودت...

25:16.840 --> 25:21.430
‫زمان من دیگه سررسیده. هیچ‌کدوم از
‫ کارهای درجه یکم دیگه چاپ نمیشن.

25:21.520 --> 25:24.350
‫حتی با این که از این الهام گرفته شده.

25:24.890 --> 25:28.310
‫هیشکی دیگه کتابای اراسموس فرای رو نمی‌خونه.

25:29.610 --> 25:33.940
‫حالا هم این بچه گاو رو ببر ریچارد.
‫دیگه نمی‌خوام قیافه جفت‌تون رو ببینم.

25:37.360 --> 25:41.660
‫البته اگه هوس کردی که
بیای و یه تشکری بکنی

25:41.740 --> 25:47.620
‫می‌تونی ناشرت رو متقاعد کنی که کتاب
‫«﻿شمع امشب» رو تجدید چاپ کنه.

25:48.830 --> 25:51.750
‫خیلی به اون یکی افتخار می‌کردم.

26:33.300 --> 26:34.300
‫من...

26:36.800 --> 26:41.180
‫فقط یکم وقت واسه فکر کردن
‫به کاری که می‌خوام بکنم می‌خوام.

26:41.260 --> 26:42.850
‫به چی فکر کنی؟

26:45.350 --> 26:46.470
‫من یه الهه‌م.

26:47.810 --> 26:49.140
‫دختر زئوس.

26:50.520 --> 26:52.610
‫من دارایی نیستم

26:53.360 --> 26:56.230
‫که بشه نگهش داشت و باهاش معامله کرد.

26:58.530 --> 26:59.820
‫باید آزادم کنی.

27:01.070 --> 27:04.160
‫- فقط باید اون کلمه‌ها رو بگی.
‫- میگم. قول میدم.

27:04.870 --> 27:05.870
‫ولی...

27:09.910 --> 27:14.210
‫به‌نظرت میشه اول کمکم کنی؟

27:15.710 --> 27:17.050
‫بهم الهام بدی؟

27:18.340 --> 27:21.300
‫فقط یه کتاب، بعدش می‌ذارم بری.

27:21.380 --> 27:22.720
‫قسم می‌خورم.

27:24.930 --> 27:26.140
‫«نویسنده‌ها دروغگوئن.»

27:29.020 --> 27:30.100
‫همه‌مون نه.

27:31.940 --> 27:32.940
‫فقط یه کتاب.

27:37.610 --> 27:38.610
‫خواهش می‌کنم.

27:45.160 --> 27:49.040
‫انتخاب این که با چه‌کسایی
‫موهبتم رو تقسیم کنم با خودمه.

27:50.910 --> 27:53.500
‫احتمالاً جفت‌مون واسه
‫فکر کردن وقت می‌خوایم.

28:34.710 --> 28:39.200
‫[عنوان نامشخص - رمانی از ریچارد مدوک]

29:33.100 --> 29:35.350
‫[پس رمان دوم چیشد؟]

29:36.940 --> 29:40.820
<i>‫روی مرز، درست روی خطِ</i>

29:40.900 --> 29:43.780
<i>‫بودن تو یه مکان یا یه مکان دیگه</i>

29:43.860 --> 29:47.820
<i>‫و من هم تو این وضعیت نامعلومم،
‫ وضعیتی که هیچ‌چیزی واضح نیست</i>

29:48.660 --> 29:51.530
<i>‫هیشکی نمی‌تونه واضح باشه.</i>

29:53.200 --> 29:56.290
<i>‫هیشکی نمی‌تونه حرف بزنه، موقع حرف
‫ زدن دست و پامون رو گم می‌کنیم.</i>

29:57.250 --> 30:01.000
<i>‫نمی‌تونستیم دقیقاً بگیم که چی‌کار کرده
‫ که ما اینقدر حس می‌کنیم اشتباه بوده.</i>

30:01.090 --> 30:03.300
<i>‫خب آره، باب میگه تو زده به سرت.</i>

30:17.020 --> 30:18.730
‫می‌خوای با هدیه عشقت رو بهم نشون کنی؟

30:22.230 --> 30:23.860
‫مگه اینطوری انجام نمیدن؟

30:25.280 --> 30:26.900
‫فکر کنم خودت بلد باشی چطوریه.

30:29.910 --> 30:33.030
‫هنرمند به درگاه منبع الهام دعا می‌کنه.

30:34.490 --> 30:38.250
‫در ازای وحی الهی، قول خدمت

30:38.330 --> 30:40.420
‫و فداکاری برای الهه میده.

30:40.500 --> 30:44.380
‫هنرمند، منبع الهام رو برخلاف
.خواسته‌ش نگه نمی‌داره

30:45.130 --> 30:46.970
‫چیزی که اراسموس فرای
.می‌خواست رو بهش دادی

30:47.050 --> 30:48.340
‫ندادم.

30:49.590 --> 30:51.140
‫ازم گرفتش.

30:57.770 --> 30:59.520
‫برگشته بودم به کوه هلیکون.

31:00.770 --> 31:01.980
‫به چشمه‌های مقدس.

31:03.862 --> 31:09.576
‫مثل همیشه برای حـمام به کنار چشمه رفتم و
‫طومارم رو، روزی زمین رها کردم

31:11.494 --> 31:12.996
‫اونجا پیداش کرد.

31:13.079 --> 31:14.330
‫خواندش...

31:16.040 --> 31:17.040
‫و گفت...

31:19.168 --> 31:21.588
‫" کلایپی؛ باید من را ارباب خودت خطاب کنی "

31:22.922 --> 31:27.760
‫و بعد، طومارم رو آتش زد. این کار من رو به خودش
‫و حالا به تو پیوند زده.

31:27.844 --> 31:32.932
‫مگه اینکه وِردها رو بخونی و من رو
‫آزاد کنی.

31:33.016 --> 31:34.058
‫فکرکردی من آزادم؟

31:38.313 --> 31:40.815
‫دوسال پیش، پیش‌پرداخت این کتاب رو دریافت کردم.

31:40.899 --> 31:42.650
‫تا الان حتی نوشتنش رو هم شروع نکردم.

31:42.734 --> 31:45.528
‫حتی نمی‌دونم راجع به چی قراره باشه.

31:48.615 --> 31:50.950
‫دارم بدبخت می‌شم، کلایپی.

31:56.205 --> 31:57.415
‫لطفاً.

31:59.125 --> 32:00.585
‫التماست می‌کنم.

32:03.421 --> 32:07.091
‫وقتی آزاد شدم...دوباره ازم درخواست کن.

32:43.044 --> 32:45.171
‫به نفعته درحال نوشتن کتاب باشی.

32:45.254 --> 32:48.132
‫اگه بقیه رو به جونم نمی‌انداختی
‫تا الان تمومش کرده بودم.

32:48.216 --> 32:50.927
‫اتفاقاً ناشران تو هم افتادن به جون من.

32:51.010 --> 32:52.720
‫اونا کتاب رو می‌خوان.

32:54.514 --> 32:56.015
‫فقط چند هفته دیگه زمان می‌خوام.

32:56.099 --> 32:59.811
‫ریکی، نه مـاه شد.

32:59.894 --> 33:01.521
‫داری می‌زنی زیر قول و قرارهات.

33:01.604 --> 33:04.649
‫لری واقعاً نمی‌دونم ازم می‌خوای چه غلطی کنم
‫طول می‌کشه خب.

33:04.732 --> 33:06.150
‫ریکی، این همه زمان در اختیار داشتی.

33:06.234 --> 33:09.404
‫مدت زمانی کافی رو در اختیارت گذاشتن؛
‫پول‌شونم دودستی تقدیمت کردن.

33:11.197 --> 33:12.490
‫می‌دونم.

33:12.573 --> 33:15.493
‫الان باید حداقل یه‌چیزی بهشون بدی
‫که آروم بشن.

33:15.576 --> 33:18.830
‫نمی‌دونم، حداقل یه بخش از کتاب
‫وگرنه قرارداد رو باطل می‌کنن.

33:18.913 --> 33:20.873
‫- پیش‌پرداخت رو حلقومت می‌کشن بیرون.
‫- اما...

33:20.957 --> 33:22.917
‫اون موقع دیگه هیچ‌کاری از دستم برنمیاد،

33:23.751 --> 33:25.503
‫چون دیگه مشتری ام نیستی.

33:27.797 --> 33:28.923
‫فهمیدی؟

33:32.010 --> 33:34.804
‫<i>گولش رو نخور! اون آدمی‌زاد نیست.</i>

33:34.887 --> 33:38.433
‫هزاران هزار سالشه و دقیقاً برای همین کار
‫ساخته شده.

33:39.225 --> 33:42.395
‫هدفش اینه، برای الهام بخشیدن
‫به مردانی مثل ما.

33:47.608 --> 33:51.654
‫ریک؟ یه‌چیزی بگو تا بدونم فهمیدی چی گفتم.

33:51.738 --> 33:52.739
‫فهمیدم.

33:55.867 --> 33:57.076
‫یه‌چیزی می‌فرستم برات.

34:04.626 --> 34:06.306
‫[رمانی از ریچارد مدوک]

34:17.847 --> 34:18.847
‫کلایپی...

34:57.637 --> 34:58.888
‫بانوان پاک و بخشنده؛

34:59.972 --> 35:02.975
‫ای مادر کامنه، صدای من رو بشنو.

35:03.059 --> 35:06.729
‫منم، دُخترت...

35:07.939 --> 35:11.651
‫کلایپی، ازتون خواهش می‌کنم من
‫رو از اینجا نجات بدید.

35:12.443 --> 35:17.865
‫دوای تمام دردها، بانوان یادگاری‌ها و آواز.

35:19.242 --> 35:20.493
‫صدای من را بشنوید.

35:20.576 --> 35:25.123
‫خیلی‌خب، کافیه دیگه، خوش‌آوا.

35:31.629 --> 35:33.756
‫ما باهات هم‌دردی می‌کنیم دخترم اما
‫کمکی از دست‌مون برنمیاد.

35:33.840 --> 35:36.926
‫طبق افسانه‌ها، تو در هلیکون گرفتار شدی.

35:37.009 --> 35:38.886
‫مشروعانه تا ابد پیوند خوردی.

35:39.554 --> 35:42.014
‫اما این عادلانه نیست، مادرانم.

35:42.098 --> 35:44.142
‫یعنی هیچ‌کاری از دست‌تون برنمیاد؟

35:45.059 --> 35:47.019
‫هیچکس نمی‌تونه برای من کاری کنه؟

35:47.645 --> 35:49.856
‫این روزها فقط تعداد کمی از قدرت‌های کهن مایل...

35:49.939 --> 35:53.192
‫یا قـادر به مـداخله در امـور انسان‌ها هستند، کلایپی.

35:53.276 --> 35:56.445
‫هزاران خدا جون خودشون رو از دست دادند،
‫فقط خاندان جاودان هرگز شکست نخوردند.

35:57.446 --> 36:00.324
‫البته اونا هم اخیراً زندگی آسوده و راحتی ندارن.

36:01.784 --> 36:06.414
‫اما حتی کوچک‌ترین چیزها
‫هم به یه دردی می‌خورن.

36:06.497 --> 36:09.083
‫این رو پیرزنی رو به مـوت در دریای بی‌پایان گفته.

36:10.209 --> 36:12.879
‫خاندان جاودان، شاید اونا
‫بتونن کمکت کنن.

36:13.504 --> 36:17.300
‫هرچی نباشه پادشاه رویاها و کلایپی مدتی با هم بودند.

36:17.383 --> 36:18.676
‫اما نه مدت زیادی.

36:18.759 --> 36:23.055
‫این رو هم بگو خواهر، اونا گذشته چندان
‫خوشایندی با هم نداشتند.

36:23.139 --> 36:24.307
‫با این حال،

36:25.141 --> 36:27.059
‫کلایپی فرزند رویا رو به دنیا آورد.

36:27.143 --> 36:32.732
‫همون پسربچه‌ای که به دنبال معشوق
به پیش هـادیس رفت و در تریس مُرد.

36:32.815 --> 36:35.443
‫به خاطر بی‌احترامی‌ به مقدسات، تکه تکه شد.

36:36.319 --> 36:38.446
‫اون هم صدای زیبایی داشت.

36:39.739 --> 36:40.865
‫به گفته اورفیوس.
‫[شاعری بلندآوازه]

36:40.948 --> 36:42.783
‫پادشاه رویاها عمراً به من کمک کنه.

36:44.744 --> 36:46.078
اونم بعد از کاری که باهاش کردم.

36:46.746 --> 36:50.041
‫اون از من متنفره و منم دل خوشی ازش ندارم.

36:51.334 --> 36:52.752
‫دست رد به کمک‌ش می‌زنم.

36:52.835 --> 36:53.836
‫ای احمق.

36:54.712 --> 36:58.633
‫اونیروس در شرایطی نیست که بتونه کمکت کنه،
‫حتی اگه خودش بخواد.

36:59.217 --> 37:00.218
‫بعیده بتونه.

37:00.301 --> 37:03.387
‫همسر سابقت هم مثل خودت توسط
‫انسان‌ها گرفتار شده.

37:04.347 --> 37:06.140
‫<i>توی زیرزمینی عمیق حبس شده</i>

37:06.224 --> 37:09.185
‫اون این قلمرو رو به‌خاطر بدخوابی ترک کرد،

37:09.268 --> 37:12.647
‫و همینطور آفت‌های مُخرب رویاها و کابوس‌ها.

37:13.231 --> 37:14.941
‫متاسفم، دخترم.

37:16.943 --> 37:18.069
‫نـه.

37:18.152 --> 37:20.238
‫دعاهات بیهوده‌ بودن.

37:21.030 --> 37:22.865
‫هیچ‌کاری از دست ما برنمیاد.

37:22.949 --> 37:24.116
‫لطفاً.

37:24.200 --> 37:26.285
‫از دست خودت هم هیچ‌کاری
‫جز امیدواری برمیاد.

37:28.746 --> 37:30.331
‫لطفاً من رو اینجا رها نکنید!

37:33.209 --> 37:34.210
‫التماستون می‌کنم.

37:37.964 --> 37:39.944
‫[آگوست سال 2020]

37:40.007 --> 37:42.510
‫این وسط جنگی شده سر کتاب و نویسنده.

37:43.261 --> 37:45.263
‫استودیوهای بزرگ همه افتادن دنبالش.

37:45.846 --> 37:48.766
‫برای فیلم، سریال، پخش آنلاین.

37:48.849 --> 37:50.935
‫حالا بلاخره کدوم استودیو برنده میدانه؟

37:51.018 --> 37:53.062
‫هر استودیویی که بهش اجازه
‫کارگردانی و نویسندگی بده.

37:53.145 --> 37:55.898
‫استودیوها حتی به جو رولینگ هم اجازه
‫کارگردانی و نویسندگی همزمان نمی‌دن.

37:55.982 --> 37:58.693
‫جو رولینگ به یه مدیربرنامه‌ جدید نیاز داره،
‫بگو یه زنگ بهم بزنه!

38:00.111 --> 38:02.822
‫هیچوقت تو مغزم نمی‌گنجید یه کتاب ادبی تخیلی چطور می‌تونه

38:02.905 --> 38:05.199
‫نامزد دریافت جایزه بشه، چه برسه به
‫لیست بهترین کتاب‌ها.

38:05.283 --> 38:08.661
‫خب کمسیون تشخیص داده که کـتاب مدوک
‫از ژانر خودش فرارتر رفته.

38:09.245 --> 38:10.162
‫تو خواندیش؟

38:10.246 --> 38:12.248
‫نه، معلومه که نه.

38:12.331 --> 38:16.419
‫خب من خوندمش و انگار یه آدم کاملاً متفاوت
‫ کتاب رو نوشته.

38:17.503 --> 38:18.796
‫عجب کتابی!

38:20.548 --> 38:21.632
‫واقعاً توجه‌برانگیزه.

38:22.300 --> 38:24.635
‫یعنی...یه اثر شاهکار و باارزش
‫بین کتاب‌های ادبی.

38:24.719 --> 38:27.346
‫دقیقاً، اما چرا اسمش رو عوض کرده؟

38:28.306 --> 38:31.309
‫- منظورت چیه؟
‫- اسمش رو از ریچارد به ریک تغییر داده.

38:32.518 --> 38:35.896
‫فکرکنم نشون‌دهنده موضوع جدید کتاب و سبکش متفاوتش
‫نسبت به بقیه‌ست.

38:36.731 --> 38:39.400
‫از نظرمن نشون‌دهنده قصد و ادعا نویسنده از کتاب بوده.

38:40.026 --> 38:41.026
‫خب کجا بودیم؟

38:41.569 --> 38:44.822
‫داشتم درمورد این می‌گفتم که چـقدر
‫شخصیت‌پردازی آیلین رو دوست داشتم.

38:44.905 --> 38:45.740
‫اوه.

38:45.823 --> 38:48.909
‫توی ژانر ادبیات خیالی، اونقدر که باید
‫شخصیت نمادین زن نداریم.

38:48.993 --> 38:50.494
‫حتی کتاب‌های ادبی تخیلی‌ای که
‫توسط خود زن‌ها نوشته شده.

38:50.578 --> 38:51.787
‫موافقم.

38:52.580 --> 38:54.290
‫می‌دونم این حتماً خیلی تاثیرگذاره که بگم...

38:54.373 --> 38:57.752
‫فقط زن‌ها می‌تونن درمورد زن‌ها و تجربیات‌شون
‫به درستی بنویسن،

38:57.835 --> 39:00.087
‫اما خب...

39:01.380 --> 39:04.550
‫من دوست دارم خودم رو یه نویسنده فمنیست معرفی کنم.

39:05.926 --> 39:07.053
‫هـوم.

39:07.136 --> 39:10.348
‫و دقیقاً چطوری از دیدگاه
‫زن‌ها می‌نویسی؟

39:10.431 --> 39:11.682
‫ دیدگاه زن‌ها؟

39:15.853 --> 39:17.229
‫با توجه به زن‌هایی که
‫توی زندگی‌ام هستن.

39:44.591 --> 39:45.591
‫[آگوست 2022]

39:46.926 --> 39:49.387
‫فیلم‌برداری فیلم توی لس‌آنجلس انجام می‌شه.

39:49.470 --> 39:51.263
‫استودیو ترتیب داده با یه جت شخصی برم اونجا.

39:51.347 --> 39:54.266
‫برای همین به مشکلی در رابطه با
‫رفتن به آمریکا برنمی‌خوریم.

39:54.350 --> 39:55.684
‫و خب، کی می‌دونه؟

39:56.519 --> 39:59.730
‫شاید ما از اونجا خوش‌مون اومد
‫و خواستیم همونجا بمونیم.

40:02.566 --> 40:04.026
‫شاید " مـا " خواستیم؟

40:06.862 --> 40:10.741
‫نمی‌خوای چند لحظه بابت موفقیت‌مون
‫خوشحال باشی؟

40:11.617 --> 40:12.952
‫حـتی چند ثانیه؟

40:13.911 --> 40:20.835
‫ما با داستان‌هامون به مردم الهام می‌بخشیم
‫و اونا رو تحت تاثیر قرار می‌دیم.

40:21.585 --> 40:23.546
‫مگه اصلاً الهه‌ها برای همین خلق نشدن؟

40:24.713 --> 40:26.173
‫من و خواهرم الهه به دنیا اومدیم.

40:26.257 --> 40:27.817
‫ما خلق نشدیم.

40:27.842 --> 40:29.218
‫ببخشید، لری زنگ می‌زنه.

40:30.177 --> 40:31.470
‫با استودیو حرف زدی؟

40:34.766 --> 40:35.766
‫«زیــبای خُفته بیــدار می‌شـود»

40:37.935 --> 40:40.771
‫نه، باید از همین الان تضمین کنن که...

40:40.855 --> 40:44.775
‫حداقل 50 درصد کست و عوامل سریال باید خانم،

40:44.859 --> 40:46.610
‫و مردم رنگین‌پوست باشن.

40:46.694 --> 40:48.237
‫بعد هم باید این رو همه‌جا جـار بزنیم،

40:48.320 --> 40:51.365
‫تا دیگه نتونن وقتی استخدام‌شون کردن،
‫بعداً اخراج‌شون کنن.

41:02.626 --> 41:04.378
‫بحث پول چی شد؟

41:12.428 --> 41:14.805
‫شوخیت گرفته؟

41:15.389 --> 41:17.558
‫نه، نه.

42:05.314 --> 42:08.442
‫تو رو صدا می‌زنم؛ اورینوس...
‫باشد که به داد من برسی.

42:09.985 --> 42:13.239
‫و وقتی که نـامت را بـلند قرائت می‌کنم
‫به کمک بیایی.

42:18.953 --> 42:19.953
‫مورفیوس؟

42:21.539 --> 42:22.581
‫این یعنی چی؟

42:24.875 --> 42:26.710
‫اسم خدای رویاهاست.

42:32.466 --> 42:33.884
‫داری براش نامه می‌نویسی؟

42:35.511 --> 42:36.637
‫یه چیزی تو همین مایه ها.

42:56.365 --> 42:57.365
‫تو برای منی...

43:00.202 --> 43:01.495
‫قانوناً.

43:02.329 --> 43:04.081
‫حتی خدای رویاها هم نمی‌تونه نجاتت بده.

43:22.808 --> 43:25.477
‫ممنون که قبول کردید تا این مصاحبه رو
‫توی خونه‌تون انجام بدیم.

43:25.561 --> 43:28.022
‫منم از شما ممنونم که می‌خواید کتاب جدیدم
‫رو به مردم معرفی کنید.

43:28.105 --> 43:32.776
‫با این سوال شروع می‌کنیم که بیشتر از چه اشخاصی
‫برای سبک و نوشته‌هاتون الهام گرفتید؟

43:33.944 --> 43:36.947
‫خب، اگه اثار افراد معروفی مثل شرلی جکسون...

43:37.031 --> 43:39.700
‫مارگارت آت‌‌وود و اوکتیویا باتلر رو...

43:39.783 --> 43:42.745
‫نمی‌خواندم، الان قطعاً نویسنده نبودم.

43:42.828 --> 43:45.706
‫داشتم کتاب " ایگل استونز "ــتون رو می‌خوندم
‫و با این سبک، نویسنده‌ای که...

43:45.789 --> 43:47.499
‫- توی ذهنم اومد مرحوم ارسموس فرای بود
‫- اوه!

43:48.459 --> 43:51.879
‫ببخشید گفتید ارسموس فرای مرحوم؟

43:51.962 --> 43:52.962
‫اون...

43:55.174 --> 43:56.091
‫فوت شده؟

43:56.175 --> 43:58.427
‫تابستون پارسال، می‌شناختینش؟

43:59.011 --> 44:01.513
‫راستش خیلی نمی‌شناختم اما...

44:02.097 --> 44:04.141
‫چندباری هم رو دیده بودیم.

44:04.224 --> 44:07.811
‫اون...خیلی به کارهای من لطف داشتن.

44:07.895 --> 44:10.689
‫فکرکنم نزدیک 90 سالشون بود، نه؟

44:11.649 --> 44:12.983
‫به دلیل کهنسالی فوت شدن؟

44:13.901 --> 44:14.901
‫نه.

44:15.778 --> 44:17.571
‫خودکشی کردن.

44:18.781 --> 44:22.201
‫ظاهراً آخرین کاری که قبل مرگ انجام دادن،
‫نامه نوشتن برای ناشر قدیمی‌شون بوده.

44:22.284 --> 44:25.245
‫خواهش کرده بودن که یکی از کتاب‌های قدیمی‌شون
‫رو دوباره چـاپ کنن.

44:25.329 --> 44:27.456
‫فکرکنم کتابِ " شـمع امشب " منظورشون بوده.

44:27.539 --> 44:29.958
‫فکرکنم همین بوده،
‫شما از کجا می‌دونید؟

44:32.169 --> 44:35.547
‫وقتی جوان‌تر بودم این کتابِ مورد علاقه‌ام بود.

44:36.382 --> 44:38.592
‫کتاب سـاده، تاثیربرانگیز...

44:41.220 --> 44:42.262
و عجیبی بود.

44:46.016 --> 44:47.059
‫پیرمرد بیچاره...

44:48.060 --> 44:51.355
باعث تاسف‌ـه که مردم دیگه کتاب‌هاشون رو نخوندن
‫گفتن از مُد افتاده.

44:52.856 --> 44:55.859
‫البته شما نیازی نیست نگران این موضوع باشید،
‫شما ریچارد مدوک هستید.

44:55.943 --> 44:57.986
‫ببخشید، ریک مدوک.

44:59.571 --> 45:01.490
‫درسته، بریم سوال بعد.

45:10.499 --> 45:11.667
‫اومدی...

45:15.671 --> 45:16.672
‫خودت صـدام زدی.

45:19.258 --> 45:23.011
‫بهم گفتن آدم‌ها زندانی‌ات کردن. مثل من.

45:23.762 --> 45:24.888
‫نه مثل تو...

45:26.348 --> 45:28.726
‫زجرهایی که من کشیدم
‫در برابر زجرهای تو؛ هیچی نیستن

45:28.809 --> 45:29.809
‫اینطور نگو.

45:31.353 --> 45:33.522
‫مقایسه کردن زجرهامون دردی رو دوا نمی‌کنه.

45:33.605 --> 45:35.899
‫شنیدن بیچارگی‌هات
‫من رو آزار می‌ده.

45:37.276 --> 45:38.944
‫خوشحالم که الان آزادی.

45:39.653 --> 45:41.363
‫مشروعانه به این دنیا پیوند خوردی.

45:44.283 --> 45:46.243
‫می‌دونم که نمی‌تونی آزادم کنی.

45:47.661 --> 45:49.163
‫فقط اون عوضی می‌تونه،

45:50.748 --> 45:54.084
‫اما شاید بتونی...تحریکش کنی!

45:55.210 --> 45:56.295
‫تا من رو آزاد کنه.

45:57.045 --> 46:00.632
‫این کارو انجام می‌دم،
‫و حتی بیشتر.

46:01.341 --> 46:02.176
‫رویا...

46:02.259 --> 46:05.053
‫اون باید مجازات بشه.

46:05.137 --> 46:09.266
‫چطور؟ کدام مجازات برای اون کافیه؟

46:10.100 --> 46:13.353
‫حتی مرگ‌ش هم نمی‌تونه چیزهایی که
‫ازم گرفت رو برگردونه.

46:13.437 --> 46:14.688
‫اون هیچی نیست.

46:16.106 --> 46:17.106
‫یه آدم عادیه.

46:17.149 --> 46:18.984
‫نمی‌تونم اجازه بدم راحت و آزاد
‫برای خودش بگرده.

46:19.067 --> 46:21.945
‫چـرا؟ چون زمانی با تو بودم؟

46:23.572 --> 46:24.698
‫چون تو رو اذیت کرده.

46:28.118 --> 46:31.872
‫آخرین باری که هم رو دیدیم گفتی دیگه
‫هیچوقت نمی‌خوای من رو ببینی.

46:32.706 --> 46:33.916
‫ببخشید، من...

46:36.251 --> 46:38.086
‫دیگه نمی‌دونستم از کی باید کمک بخوام...

46:39.421 --> 46:40.672
‫من آدمی نیستم
‫که فکر می‌کنی.

46:43.008 --> 46:46.720
‫وقتی شنیدم داری من رو صدا می‌زنی،
‫بعد از این همه مدت...

46:54.478 --> 46:55.729
‫بذار کمکت کنم.

46:58.065 --> 46:59.066
‫لطفاً.

47:00.859 --> 47:02.110
‫بهت بدهکارم.

47:09.785 --> 47:11.245
‫باهاش چیکار می‌کنی؟

47:27.803 --> 47:29.680
‫تو...تو دیگه کدوم خری هستی؟

47:30.973 --> 47:33.058
‫- گورتُ از خونه‌ام گم کن
‫- ساکت!

47:34.518 --> 47:37.104
‫شنیدم زنی رو برخلاف میل خودش اینجا نگه می‌داری.

47:38.772 --> 47:41.275
‫اومدم ازت درخواست کنم که آزادش کنی.

47:42.818 --> 47:44.069
‫زده به سرت داداش؟

47:44.945 --> 47:47.114
‫اینجا زنَ‌ مَن نداریم، الان زنگ می‌زنم پلیس
‫می‌دونی من کی‌ام؟

47:47.197 --> 47:50.742
‫خوب می‌دونم کی و چی هستی، ریچارد مدوک.

47:55.539 --> 47:57.082
‫الان می‌خوای پلیس خبر کنی؟

47:57.749 --> 48:01.295
‫نه، من هیچ نهاد انسانی‌ای رو خبر نمی‌کنم.

48:01.879 --> 48:03.088
‫فقط باید اون رو آزاد کنی.

48:04.047 --> 48:05.716
‫تو متوجه نیستی، من بهش نیاز دارم.

48:05.799 --> 48:08.886
‫اگه اون نبود من نمی‌تونستم چیزی بنویسم
‫هیچ ایده‌ای به سرم نمی‌زد.

48:09.678 --> 48:12.639
‫- ببین، پول می‌خوای؟
‫- زبونت رو ببر.

48:18.395 --> 48:24.067
‫اون بیشتر از 60 ساله که در اسارته.

48:24.151 --> 48:28.614
‫60 ساله که مورد سوءاستفاده، آزار و اذیت
‫و تعرض قرار گرفته.

48:28.697 --> 48:32.200
‫و به‌خاطر اینکه ایده‌هات از سرت نپره نمی‌خوای آزادش کنی؟

48:32.284 --> 48:37.289
‫خــب، اگه بحث، بحث ایده‌هاته...

48:38.874 --> 48:40.542
‫اینم هزاران هزار ایده.

49:09.363 --> 49:11.156
‫چه بلایی سرم آوردی؟

49:13.283 --> 49:15.535
‫داری من رو دچـار کابوس می‌کنی؟

49:18.246 --> 49:19.081
‫حرف بزن!

49:19.164 --> 49:21.667
‫من هیچ‌کاری باهات نکردم، ریچارد مدوک.

49:24.252 --> 49:26.463
‫یکم پیش مورفیوس رو ملاقات کردی،

49:27.589 --> 49:30.092
‫رومی‌ها بهش لقب " شکل‌دهنده اشکال " رو دادن

49:30.175 --> 49:32.010
‫زمانی همسرم بود.

49:33.428 --> 49:35.347
‫پـدر فرزندم.

49:36.515 --> 49:38.016
‫نمی‌دونستم بچه داری!

49:38.600 --> 49:40.477
‫تو هیچی از من نمی‌دونی.

49:41.937 --> 49:45.273
‫اما الان دیگه برای رسیدگی به این مسائل خیلی دیره

49:53.198 --> 49:54.783
‫" و در تاریکی مطلق...

49:55.784 --> 49:59.663
‫در فـکر داستان‌های سرشت‌نشان هر ستاره بود،

50:02.541 --> 50:04.042
‫مانند یک کرم شب‌تاب "

50:05.377 --> 50:11.508
‫" در شب...می‌گشت و سـوسـوزنان نهان می‌گشت "

50:26.481 --> 50:27.691
‫سوالی ندارید؟

50:32.070 --> 50:34.281
‫خانم جوانی که توی ردیف سوم هستن.

50:38.118 --> 50:41.121
‫شما در ژانرهای بسیار مختلفی کتاب دارید،

50:41.204 --> 50:44.833
‫کُلی جهان‌ها و شخصیت‌های متفاوت.

50:44.916 --> 50:49.296
‫می‌شه بپرسم همه‌ی این‌ها از کجا سرچشمه می‌‌گیره؟

50:50.464 --> 50:57.179
‫برای من از جای خاصی سرچشمه نمی‌گیرن.

50:57.262 --> 51:00.557
‫اون‌ها درست همینجان، همیشه.

51:01.141 --> 51:07.689
‫من می‌تونم کتابی بنویسم که حول محور
‫خوندن کتاب دیگه‌ای باشه.

51:09.191 --> 51:13.987
‫کتابی که توش اتفاقاتی که هرروزه توی جهان می‌افته
‫رو روایت می‌کنه.

51:14.696 --> 51:19.785
‫مثل یه کشتاردسته‌جمعی...
‫ همه مردم سالن حال‌شون خوب بود...

51:22.037 --> 51:23.830
‫البته تا وقتی که نویسنده دست
‫از خواندن کتاب برداشت.

51:25.123 --> 51:26.374
‫ممنون.

51:26.458 --> 51:30.504
‫یا...داستانی درمورد انجمن متنقدان.

51:30.587 --> 51:37.135
‫کسایی که با آیین‌های ضد دینی و پیوند خونی با هم عهد برادری بستند.

51:37.219 --> 51:38.637
‫واسه خَراب کردن یه نویسنده...

51:38.720 --> 51:43.308
‫آدم قربانی می‌کنن و دست به چه
‫کارهایی که نمی‌زنن.

51:48.230 --> 51:51.650
‫یا یه داستان درمورد شهری که خیابان‌هاش
‫با تکه‌‌های زمان آسفالت شده.

51:51.733 --> 51:56.571
‫قطاری، پُر از زنان ساکت و
‫راننده‌ای که نابیناست.

52:07.749 --> 52:09.501
‫با سرهایی نورانی و چراغونی شده، ببخشید...

52:12.170 --> 52:13.421
‫ببخشید، یه‌لحظه...

52:13.505 --> 52:18.844
‫یا داستان یک ماهی دریایی که موقع ماه کامل
‫به گرگ تبدیل می‌شه.

52:19.427 --> 52:24.224
‫مردی که کارت عضویت کتابخانه‌ای به نام الکساندریا رو
‫به ارث برده.

52:26.268 --> 52:28.478
‫دو پیرزن که توی تعطیلات‌شون با یه راسـو آشنا می‌شن.

52:36.486 --> 52:38.488
‫شعری غَنی درمورد سـکوت،

52:38.572 --> 52:42.367
‫با استفاده از کلـمات " تـاریک "، "پاره‌پوره "

52:43.118 --> 52:47.330
‫" هرگز "، " داد و فریاد "، " آتش" ، " و " بوسه "

52:48.874 --> 52:51.543
‫مـردی که مـالک هستی بود و
‫اون رو توی یه شیشه مُربا نگه می‌داشت.

52:52.669 --> 52:54.588
‫مردی که عاشقِ یه عروسک کاغذی می‌شه.

52:54.671 --> 52:57.507
‫آقای مدوک، منم نورا
‫دست‌تون چی شده؟

52:57.591 --> 52:59.634
‫خدای من،
‫فقط کُلی ایده داره می‌زنه به سرم.

52:59.718 --> 53:04.139
‫قلم و کاغذ نداشتم برای همین از دستم استفاده کردم.

53:08.393 --> 53:12.355
‫به ایده‌های جدید نیاز داشتم اما خیلی
‫دیگه سریع دارن میان.

53:12.439 --> 53:13.773
‫باید ببریمش بیمارستان.

53:13.857 --> 53:16.067
‫نه لطفاً، برین خونه‌ام.

53:17.360 --> 53:20.280
‫طبقه ای بالا توی اتاق یه زن هست.

53:21.615 --> 53:23.283
‫اونجا زندانی شده.

53:24.326 --> 53:27.704
‫بهش بگید می‌تونه بره،
‫آزادش می‌کنم.

53:27.787 --> 53:29.122
‫نمی‌فهمم چی می‌گین.

53:29.206 --> 53:34.127
‫کلیدهام رو بگیرید، آزادش کنید
‫کاری کنید بره، گم و گور شه.

53:36.922 --> 53:39.591
‫یه‌بار کتاب برات امضا کرده بودم، نه؟

53:41.009 --> 53:42.552
‫لطفاً.

53:44.804 --> 53:47.015
‫باشه، باشه
‫میرم.

53:47.098 --> 53:48.725
‫این کابوس رو تموم کنید.

53:49.726 --> 53:52.437
‫بهش بگید که متاسفم.

53:52.520 --> 53:56.316
‫داستان دنیایی که درش جادوگری و کیمیاگری بار پرستی محسوب می‌شن.

53:52.604 --> 53:56.104
‫[برای کسب اطلاعات بیشتر درمورد بارپرستی، این عبارت را
‫در گوگل سرچ کنید]

53:56.399 --> 53:57.859
‫توی بیمارستان می‌بینمت.

53:57.943 --> 54:00.362
‫خورشیدی که از پارتنون* طلوع می‌کنه،
‫سوپ دندان کوسه.

53:57.943 --> 54:00.410
‫[پارتنون: بنایی تاریخی در کشور یونان]

54:00.445 --> 54:05.825
‫یک بلبل، یک بوته گل رُز
‫و قلاده سگ پلاستیکیِ سیاه

54:22.884 --> 54:23.884
‫آهای؟

54:41.737 --> 54:43.803
‫[شـمع ‌امشــب از ارزموز فرای]

54:59.504 --> 55:00.922
‫تموم شد.

55:09.556 --> 55:10.556
‫ممنون.

55:10.932 --> 55:12.851
‫فقط به درخواست تو جـواب دادم.

55:16.229 --> 55:17.439
‫الان می‌خوای چیکار کنی؟

55:20.942 --> 55:23.069
‫فکرکنم کاری که باید بکنم
‫اینه که...

55:24.863 --> 55:29.743
‫اطمینان حاصل کنم که این اتفاق برای هیچ‌کس
‫دیگه‌ای نمی‌یوفته.

55:30.994 --> 55:31.994
‫چطوری؟

55:32.037 --> 55:33.788
‫نمی‌دونم.

55:36.124 --> 55:40.128
‫با الهام بخشیدن به بشریت که بهترین‌ها
‫رو برای خودشون و بقیه بخوان.

55:41.504 --> 55:43.631
‫با بازنویسی قوانینی که با استفاده ازشون
‫من رو زندانی کردن.

55:45.133 --> 55:48.470
‫قوانینی که مدت‌ها قبل نوشته شدن و
‫من خواهرم هیچ اقدامی در برابرشون نکردیم.

55:49.721 --> 55:51.598
‫منم باید همین‌کارو تو دنیای خودم بکنم.

55:53.725 --> 55:55.393
‫عوض شدی، اونیروس.

55:56.478 --> 55:59.606
‫اگه اون آدم قبلی بودی، من رو اینجا ول می‌کردی تا
‫موهام مثل دوندون‌هام سفید شه.

56:05.070 --> 56:09.032
‫هنوزم به خاطر اینه...ترکت کردم ازم متنفری؟

56:10.367 --> 56:12.786
‫- به‌خاطر سرزنش کردن تو بابت اتفاقی که افتاد...
‫- نه.

56:16.915 --> 56:21.211
‫اخیراً چیزهای زیادی یاد گرفتم و...

56:23.922 --> 56:25.006
‫بیخیالش.

56:27.133 --> 56:28.593
‫ازت متنفر نیستم.

56:35.016 --> 56:37.143
‫فکرکنم بهتره دیگه اون آدمی‌زاد رو رها کنی،

56:39.104 --> 56:40.313
‫من رو آزاد کرد.

56:40.397 --> 56:42.899
‫بدون بخشش، زخم‌ها هیچوقت درمان نمی‌شن.

56:42.982 --> 56:46.194
‫تمام کارهایی که کرده رو می‌بخشی؟

56:46.277 --> 56:48.113
‫کارهایی که کرده رو نمی‌بخشم،

56:49.322 --> 56:51.074
‫اما باید خودش رو ببخشم.

56:51.783 --> 56:52.783
‫نه به‌خاطر خودش.

56:53.952 --> 56:54.952
‫به‌خاطر خودم.

56:56.996 --> 56:58.123
‫آزادش می‌کنی؟

56:59.791 --> 57:01.251
‫اگه خواسته‌ات اینه...

57:03.461 --> 57:04.461
‫پس همینکارو می‌کنم.

57:14.347 --> 57:17.517
‫من برگشتم آقای مدوک، حالتون چطوره؟

57:17.600 --> 57:18.600
‫من..

57:20.353 --> 57:25.525
‫ذهنم خالی شده، هی تلاش
‫می‌کنم فکرکنم...

57:26.609 --> 57:29.195
‫کاری که خواستید رو انجام دادم،
‫رفتم خونه‌تون.

57:30.405 --> 57:32.824
‫فقط این کتاب اونجا بود.

57:32.907 --> 57:34.868
‫یه‌چیزایی گفته بود بهم...

57:34.951 --> 57:38.079
‫شکل‌دهنده اشکال...

57:40.039 --> 57:42.208
‫یه همچین اسمی بود که نوشته بودش، اون...

57:45.545 --> 57:47.172
‫ای کاش یادم می‌اومد...

57:47.797 --> 57:52.427
‫یهو فکرکردن...خیلی برام دشوار شده.

57:53.887 --> 57:55.388
‫می‌خواید به کسی زنگ بزنم؟

57:55.472 --> 57:56.598
‫اون رفته.

58:02.520 --> 58:04.022
‫هرچی که بود و نبودم با خودش برد.

58:05.315 --> 58:07.859
‫ایده‌ها، داستان‌ها.

58:12.030 --> 58:13.990
‫همه‌ش متعلق به اون بودن.

58:14.073 --> 58:17.118
‫کی؟ درمورد کی حرف می‌زنید؟

58:24.125 --> 58:27.086
‫نمی‌دونم.

58:33.134 --> 58:34.135
‫نمی‌دونم.

58:39.682 --> 58:43.353
‫شاید بزودی توی دنیای رویاها هم رو دیدیم...

58:44.812 --> 58:47.857
‫تا بلاخره بشینیم و درمورد پسرمون صحبت کنیم.

58:50.193 --> 58:54.489
‫و...درست و حسابی براش
‫عزاداری کنیم.

58:56.533 --> 58:59.369
‫یه روزی شاید اما...

59:02.497 --> 59:03.665
‫متوجه ام.

59:19.055 --> 59:20.515
‫ممنون، اونیروس.

59:22.392 --> 59:23.726
‫این کارت رو فراموش نمی‌کنم.

59:26.354 --> 59:27.564
‫به امید دیدار.

59:32.610 --> 59:33.695
‫هرجا هستی موفق باشی.

59:37.740 --> 59:38.992
‫خدانگهدار، کلایپی.

59:47.626 --> 59:56.338
‫تـرجمه از «آیــــدا و محمدعلیsm»
‫::. Ayda.NDR & mmli.sm .::

59:59.679 --> 01:00:02.943
دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
ValaMovie.com
@ValaMovie
