WEBVTT

00:10.016 --> 00:20.016
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:20.041 --> 00:21.374
‫چه حسی داری؟

00:21.375 --> 00:22.917
‫حسِ بُرد

00:22.918 --> 00:24.044
‫تو رو چه به بُرد؟!

00:24.045 --> 00:26.547
‫حالا حسم اینجوری میگه دیگه

00:27.590 --> 00:29.758
‫اصلاً داریم کسی انقدر داغون بازی کنه؟

00:33.137 --> 00:36.389
‫تمرین مُداوم. شاید باورت نشه،
‫ولی بچه که بودم،

00:36.390 --> 00:40.018
‫یه تخته نرد مغناطیسی داشتم که
‫توی ماشین باهاش بازی می‌کردم

00:40.019 --> 00:43.021
‫بابام پشت‌فرمون منو می‌بُرد

00:43.022 --> 00:46.649
‫به‌زور حواسش به تخته بود،
‫ولی بازم می‌باختم

00:46.650 --> 00:49.153
‫معلومـه که باورم میشه. چرا نشه؟

00:52.573 --> 00:54.032
‫امروز تولدشـه

00:54.033 --> 00:54.950
‫بابات؟

00:55.785 --> 00:57.702
‫آره، یهو یادم اومد

00:57.703 --> 01:00.623
‫خب، تولد آقاجون وینتر مبارک

01:01.290 --> 01:02.833
‫- یه دست دیگه؟
‫- اوهوم

01:03.501 --> 01:04.542
‫الان می‌شد...

01:04.543 --> 01:05.668
‫۱۵۷‏ سالـه؟

01:05.669 --> 01:06.628
باریکلا

01:06.629 --> 01:09.090
‫- یه دودوتا چهارتا کردم دیگه
‫- آفرین

01:09.673 --> 01:11.007
‫چند سالـه فوت کرده؟

01:11.008 --> 01:12.927
‫مارس میشه ۵۴ سال

01:15.930 --> 01:17.138
وایِ من

01:17.139 --> 01:19.642
‫منو ببخش، الف. ب.

01:20.267 --> 01:21.267
‫چند سالت بود؟

01:21.268 --> 01:22.393
‫یازده

01:22.394 --> 01:24.854
‫یازده سالم که بود،
‫مامان و بابام توی تصادف مُردن

01:26.065 --> 01:28.025
‫بخاطر تخته‌نرد نبود. فکر بد نکن

01:29.193 --> 01:30.820
‫چیزی برام کم نذاشتن

01:32.857 --> 01:42.857
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:46.168 --> 01:49.839
‫چپ‌وراست گیر میدی بهم
‫چرا ننه‌بابا ندارم

01:52.842 --> 01:53.843
‫بیا اینم دلیلش

01:55.970 --> 01:57.138
‫خانواده...

01:58.722 --> 01:59.807
‫داشتم

02:02.101 --> 02:04.979
‫چرا یه بار نزدی تو دهنم که
‫دیگه حرف مفت نزنم، الف. ب.؟

02:06.272 --> 02:09.650
‫- تا به غلط‌کردن بیفتی
‫- خب، افتادم والا

02:11.735 --> 02:13.903
راستش، بهتره وارد این بحث نشیم

02:13.904 --> 02:18.367
‫باید برم امشب رو به خیر بگذرونم.
‫نه سر کسی رو به باد بدم، نه سرم خودمو.

02:18.909 --> 02:20.034
‫میگم

02:20.035 --> 02:24.290
‫تو خانواده داری، می‌دونی دیگه؟

02:26.000 --> 02:27.293
‫همه‌شون همینجان

02:28.586 --> 02:30.754
تو این عمارت

02:44.310 --> 02:45.269
‫آقای وینتر

02:47.646 --> 02:49.314
سلام، ‫جرج. جرج

02:49.315 --> 02:50.441
‫جرج

02:55.905 --> 02:57.822
‫- کسی حساسیت نداره؟
‫- گفت کسی حساسیت نداره

02:57.823 --> 02:59.115
‫بسیارعالی

03:01.243 --> 03:02.328
‫شما؟

03:03.913 --> 03:06.080
‫فی‌الفور الف. ب. وینتر رو بفرستید بالا!

03:06.081 --> 03:08.166
‫چون توالت کیریم گرفته!

03:08.167 --> 03:11.794
‫ای ربات پیر از سیاره‌ی آشر...

03:11.795 --> 03:14.214
‫مهندس فرستادم بالا

03:14.215 --> 03:15.882
‫- برای تعمیر توالت
‫- مرسی

03:15.883 --> 03:18.385
‫صبح هم همه چی رو خدمت برادرت عرض می‌کنم

03:22.056 --> 03:26.684
‫دارم خودم رو به آب‌وآتیش می‌زنم هنرنمایی کنم،
‫اما این هیچوقت تو کله‌ات فرو نرفت

03:26.685 --> 03:31.148
‫اگه دوباره موی دماغم بشی،
‫سرتو می‌بُرم میذارم کف دستت!

03:32.650 --> 03:34.943
‫هلن، نخیر، با من یکی درنیفت

03:34.944 --> 03:37.987
‫نصف استرالیا دارن میان این مهمونی

03:37.988 --> 03:40.114
‫هری استایلز باید همین امشب بیاد اینجا

03:40.115 --> 03:43.244
‫کارمون زاره! هیچ خری حاضر نیست
‫بیاد توی این خراب‌شده اجرا کنه

03:52.294 --> 03:54.255
‫- بله؟
‫- یه مشکلی توی سالن پیش اومده

03:56.048 --> 03:58.341
‫ولنتینا موتا.
‫لورنزو، خواهشاً بسپاریدش به خودم.

03:58.342 --> 04:00.677
‫- بیخیال شو دیگه
‫- خلاف مقررات کاخ سفیده

04:00.678 --> 04:01.928
‫- هیچکس براش مهم نیست
‫- برای من مهمـه

04:01.929 --> 04:03.846
‫درست شنیدم خواننده‌ای نداریم؟

04:03.847 --> 04:06.516
‫عذر می‌خوام مزاحم صحبت‌تون میشم.
‫یکی از مهمون‌ها نمیاد.

04:06.517 --> 04:09.477
‫- بله، باشه
‫- بسپاریدش به خودم. اتاق لینکلن

04:13.774 --> 04:15.608
‫کسشعره!

04:15.609 --> 04:17.277
‫مقرراتی نیست که زیرِپا گذاشته باشم

04:17.278 --> 04:20.863
‫نپرسیدم کسی حساسیت نداره؟!
‫جمع کن گل‌ها رو ببر بیرون ببینم.

04:20.864 --> 04:24.075
‫- چرا گندکاری‌های تریپ افتاده گردنِ من؟
‫- چند لحظه تنهامون میذاری؟

04:24.076 --> 04:27.996
‫چرا من... ادی می‌تونست... ناسلامتی
‫من رو از وسط جشن‌تولد پسرم کشوندید اینجا...

04:27.997 --> 04:30.081
‫...حرف من همینـه وقتی که...

04:30.082 --> 04:31.916
‫...شغل کیری...

04:35.254 --> 04:37.714
‫رالی، عوض کن.
‫راستش، رالی، جای این دوتا رو عوض کن.

04:37.715 --> 04:39.090
‫ببخشید. ممنونم

04:39.091 --> 04:41.342
‫الف. ب.، دم دروازه‌ی جنوبی تصادف شده

04:41.343 --> 04:43.970
‫...درست اونطرف. مأمور فرستادیم
‫ببینیم چه خبره

04:43.971 --> 04:45.973
‫- شیلا نشسته...
‫- داره چیکار می‌کنه؟

04:47.349 --> 04:50.394
‫- توی سالن نبینمت
‫- اصلاً می‌دونی چیـه؟ کون لقت، الف. ب.!

04:55.065 --> 04:57.066
‫کانگوروها دردسرساز شدن

04:57.067 --> 05:00.361
‫عمراً بذارم کانگوروهام رو ازم بگیری!

05:00.362 --> 05:03.115
‫- من که چیزی ازت نگرفتم!
‫- تو رو نمیگم

05:03.699 --> 05:04.658
‫اون!

05:06.910 --> 05:10.496
‫...حق نداری اینجوری باهام حرف بزنی!
‫نخیر! رسوات می‌کنم!

05:10.497 --> 05:12.999
‫همه چی رو میذارم کف دست‌شون!

05:13.000 --> 05:14.168
‫همه چی رو!

05:19.256 --> 05:23.384
‫وای، خدا تو رو فرستاد.
‫با مارولا در مورد دسرها صحبت کردم...

05:23.385 --> 05:27.180
‫بازنشست نمیشم.
‫نمی‌تونم کاخ رو با این اوضاع ول کنم.

05:27.181 --> 05:28.473
‫اونم بعدِ امشب

05:32.853 --> 05:35.897
‫السی، الف. ب. خواسته اتاق لینکلن رو
‫برای کایلی مینوگ آماده کنی

05:35.898 --> 05:37.524
‫- خیلی‌خب
‫- ممنون

05:39.526 --> 05:41.236
‫جناب ‌وزیر، همه چی مرتبـه؟

05:43.447 --> 05:45.324
‫الو؟ پنج دقیقه صبر کن

05:46.158 --> 05:49.203
‫امشب شب آخرمـه!

05:52.164 --> 05:53.706
‫همین الان از سالن برو بیرون

05:53.707 --> 05:55.792
‫ولش کن. بعداً بیا ببرش. بریم

06:03.884 --> 06:05.760
‫- الو؟
‫- بیا اتاق زرد بیضی‌شکل، منتظرتم

06:05.761 --> 06:07.387
‫ای ربات پیر...

06:07.388 --> 06:09.472
‫- سرتو می‌بُرم میذارم کف دستت!
‫- هیچ خری حاضر نیست...

06:09.473 --> 06:11.849
‫- حرفم همینـه...
‫- تو رو نمیگم. اون!

06:11.850 --> 06:13.267
‫کون لقت، الف. ب.!

06:21.652 --> 06:23.486
‫به نظرت توی این اتاق اتفاق افتاده؟

06:23.487 --> 06:25.114
‫الان دیگه مطمئن شدم

06:27.324 --> 06:29.076
« قسمت هشتم/پایانی »
« راز اتاق زرد »

06:29.100 --> 06:39.100
‫‫« ترجمه از iredprincess و امیر فرحناک »
‫.:: FarahSub & IRedSub ::.

06:43.507 --> 06:45.967
‫کارآگاه کاپ؟ آماده‌اید؟

06:45.968 --> 06:47.218
‫باید به پروازم برسم

06:47.219 --> 06:49.345
‫بله، متوجهم.
‫اگه شما آماده‌اید، شروع کنیم.

06:49.346 --> 06:50.680
‫یه مورچه‌پیتای عظیم‌الجثه‌ست

06:50.681 --> 06:52.306
‫مورچه‌پیتای عظیم‌الجثه چیـه؟

06:52.307 --> 06:55.101
‫- بلیت گرفتم برم این پرنده رو ببینم
‫- آها. خیلی‌خب. عالیـه

06:55.102 --> 06:58.896
‫انگار این مورچه‌پیتا خیلی زیادی هم بزرگـه

06:58.897 --> 07:01.983
‫در مقایسه با پرنده‌های زیرآوازخوان
‫جثه‌ی خیلی بزرگی داره

07:01.984 --> 07:03.609
‫بز... بزرگـه

07:03.610 --> 07:07.822
‫تشکر بابات حضورتون
در جلسه‌ی امروز کمیته، کارآگاه کاپ

07:07.823 --> 07:09.115
‫همون‌طور که مستحضر هستید،

07:09.116 --> 07:12.827
‫ما مشغول تحقیق‌وتفحص بر روی ‫پرونده‌ی
مرگ مدیر ارشد اجرایی کاخ سفید هستیم

07:12.828 --> 07:14.078
‫شنیدم

07:14.079 --> 07:17.457
‫اوایل برگزاری این جلسات،
‫پرونده مختومه شده بود و

07:17.458 --> 07:19.125
‫رسماً،

07:19.126 --> 07:22.128
‫مرگ آقای وینتر خودکشی اعلام شد

07:22.129 --> 07:25.673
‫در واقع،
‫در طول جلسات طاقت‌فرسایی فهمیدیم...

07:25.674 --> 07:26.632
‫سناتورها!

07:26.633 --> 07:28.634
‫...بنده مسئولیتش رو هم تمام‌وکمال می‌پذیرم،

07:28.635 --> 07:33.295
‫اینکه پشت‌پرده‌ی مرگِ آقای وینتر...

07:34.184 --> 07:35.518
پیچیده‌تر از این حرف‌هاست

07:36.226 --> 07:40.438
‫متأسفانه، وقتی خبردار شدیم که
دیگه هواپیماتون پریده بود

07:40.439 --> 07:42.773
‫تا مورچه‌پیتای عظیم‌الجثه پیدا کنم

07:42.774 --> 07:46.194
‫بزرگ‌ترین پرونده‌ی زیرآوازخوان‌ها،

07:46.195 --> 07:47.862
‫اگه اشتباه نکنم

07:47.863 --> 07:49.489
‫- بله
‫- ولی حالا برگشتید

07:49.490 --> 07:52.658
‫قبول کردید قبل از فرودگاه ‫بیاید اینجا و

07:52.659 --> 07:58.122
‫گزارش بدید که در جریان تحقیقات‌تون،
‫یک مظنون بازداشت شده

07:58.123 --> 08:00.833
‫- صحیح می‌فرمایید، سناتور
‫- اسم این مظنون چیـه؟

08:07.466 --> 08:09.842
‫با توجه به حساسیت پرونده،

08:09.843 --> 08:12.220
‫جلسه‌مون غیرعلنیـه، کارآگاه کاپ

08:12.221 --> 08:14.096
‫بله، بسیارخب

08:14.097 --> 08:17.392
‫ولی... مایل نیستید بدونید
‫چطوری تیکه‌های پازل رو کنار هم چیدم؟

08:53.939 --> 09:03.939
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

09:36.221 --> 09:38.055
‫یکی از وسایل اتاق زرد بیضی‌شکل مفقود شده

09:38.056 --> 09:40.057
‫- بله
‫- یکی از جفت گلدون‌ها

09:40.058 --> 09:42.852
‫چینی فرانسه‌ست، مال سال ۱۸۲۳

09:42.853 --> 09:46.480
‫از ۱۱ اکتبر، شبی که جنازه‌ی آقای وینتر
‫پیدا شد، دیگه ندیدیدش. درستـه؟

09:46.481 --> 09:47.565
‫درستـه

09:47.566 --> 09:50.402
‫فکرشو از سرتون بندازید بیرون. شکسته. متأسفم

09:50.902 --> 09:54.322
‫کارآگاه کاپ، فقط همین مورد نیست که
‫توی اون اتاق گم شده

09:54.323 --> 09:55.532
‫در جریان هستم

09:56.033 --> 09:57.283
‫دنبال یه ساعت می‌گردم

09:57.284 --> 09:59.036
‫خیلی‌خب. باشه

10:01.413 --> 10:02.581
‫این چطوره؟

10:04.082 --> 10:06.292
‫نه، یه ساعت خاص

10:06.293 --> 10:08.336
‫آها، که اینطور

10:08.337 --> 10:11.714
‫روی تک‌تکِ شومینه‌های کاخ یه ساعت هست؛
به‌جز توی اتاق زرد بیضی‌شکل

10:11.715 --> 10:14.342
‫آها، اون ساعت رو میگی؟ ساعت فرانکلین؟

10:14.343 --> 10:16.093
‫- نه، دیگه نیست
‫- می‌دونید کجاست؟

10:16.094 --> 10:18.263
‫- نه، همه جا رو زیر و رو کردیم
‫- عکسی ازش دارید؟

10:22.893 --> 10:24.518
‫- چه ساعت بزرگی
‫- بله

10:24.519 --> 10:26.313
‫- میشه پیشم بمونه؟
‫- نه

10:30.484 --> 10:32.694
‫- رزهای زرد؟
‫- گلدون بزرگِ کنار در

10:33.278 --> 10:35.154
‫بله، معلومـه که یادم میاد

10:35.155 --> 10:36.697
‫پژمرده بودن

10:36.698 --> 10:39.659
‫- پژمرده که نه
‫- پس چی؟

10:39.660 --> 10:41.286
‫- سوخته بودن به نظرم
‫- سوخته؟

10:43.163 --> 10:44.664
‫دسته‌گل تازه و قشنگی بود که

10:44.665 --> 10:46.540
‫بعد از دو روز
‫از بیخ خشک شده بود

10:46.541 --> 10:47.917
‫- سوخته بود یعنی
‫- چطوری؟

10:47.918 --> 10:49.627
‫با یه چیز قوی

10:49.628 --> 10:51.212
‫مثلاً علف‌کُش تماسی

10:51.213 --> 10:53.172
‫- شاید پاراکوات
‫- پاراکوات؟

10:53.173 --> 10:55.424
‫- حدس می‌زنم
‫- همچین چیزی اینجا نگه می‌دارید؟

10:55.425 --> 10:58.302
‫سؤالت اینـه که توی گلفروشی نُقلیم که
‫دسته‌گل‌های قشنگ درست می‌کنم،

10:58.303 --> 11:00.680
‫سم علف‌کِش صنعتی نگه می‌دارم؟

11:00.681 --> 11:02.181
‫بله، متأسفانه

11:02.182 --> 11:04.434
‫خیر، ندارم

11:06.103 --> 11:07.979
‫ولی می‌دونم کجا گیر میاد

11:09.272 --> 11:11.857
‫پاراکوات؟
نه، جدیداً استفاده ازش رو ‫قدغن کردن

11:11.858 --> 11:13.694
‫عملاً استفاده از هرگونه مواد شیمیایی رو

11:16.154 --> 11:19.699
‫یه سال پیش بهمون گفتن باید
‫کلاً باغبانی‌مون بدون مواد سمی باشه

11:19.700 --> 11:22.535
‫- الان دیگه محوطه‌سازی‌مون آگاهانه و پایداره
‫- یعنی چی؟

11:22.536 --> 11:23.452
‫سؤال خودم هم هست!

11:23.453 --> 11:26.497
‫صرفاً می‌دونم به‌ناچار تموم آفت‌کُش‌هامون
‫مِن‌جمله پاراکوات رو دور ریختیم

11:26.498 --> 11:27.790
‫ولی الان که دارم فکر می‌کنم،

11:27.791 --> 11:30.918
‫فکر نکنم کسی اومده باشه
‫اون چیزمیزها رو بُرده باشه

11:30.919 --> 11:33.714
‫اگه چیزی مونده باشه،
‫باید همین جاها باشه

11:37.843 --> 11:39.845
‫عه، گمونم واقعاً همینجاست

11:41.471 --> 11:43.640
‫- راستش، خیلی عجیبـه
‫- آره

11:44.141 --> 11:46.268
‫- می‌دونید چی می‌خوام بگم؟
‫- بله

11:49.229 --> 11:50.355
‫عجیباً غریبا

11:51.732 --> 11:54.775
‫شبی که آقای وینتر کشته شد،
‫وقتی همه اینجا بودیم،

11:54.776 --> 11:58.362
‫حس کردم یه چیزی توی این نقطه جابجا شده.
‫اتفاقاً شما هم بهش اشاره کردید.

11:58.363 --> 12:00.573
‫اون قفسه‌ی اون پشت هم یه مشکلی داره

12:00.574 --> 12:02.616
‫نمی‌دونید دقیقاً چی، ‫ولی رو مختونـه

12:02.617 --> 12:05.202
‫- یه چیزی عوض شده
‫- آها، اون

12:05.203 --> 12:06.663
‫آره!

12:26.516 --> 12:28.185
‫همراهمون میای؟

12:48.205 --> 12:49.163
‫یا خدا!

12:49.164 --> 12:51.999
‫- شناختیش؟
‫- آره، روی میز خودم بود. چرا...

12:52.000 --> 12:54.418
‫- توضیحش سختـه
‫- دربه‌در دنبالش بودم. میشه پسش بدی؟

12:54.419 --> 12:56.045
‫- نخیر
‫- مال منـه

12:56.046 --> 12:58.256
‫توش پاراکواتـه

13:00.091 --> 13:01.342
‫آبجیم برام درستش کرده

13:01.343 --> 13:03.261
‫خب، الان دیگه بگی‌نگی آلت‌قتاله‌ست

13:04.262 --> 13:05.222
‫خیلی‌خب

13:07.015 --> 13:08.266
بمونه پیش شما

13:10.977 --> 13:12.394
‫من... من میرم دیگه

13:12.395 --> 13:13.480
‫ممنونم، امیلی

13:19.444 --> 13:21.570
‫- کجاییم؟
‫- توی اتاق زرد بیضی‌شکل

13:21.571 --> 13:23.364
‫نه، منظورم اینـه که کجای کاریم؟

13:23.365 --> 13:25.032
‫دنبال سرنخ

13:25.033 --> 13:26.617
‫گمونم می‌خوام بگم اون چیـه؟

13:26.618 --> 13:28.035
‫یه فنجون کوچیک

13:28.036 --> 13:29.453
‫- متوجه منظورم شدی؟
‫- خیر

13:29.454 --> 13:30.746
‫- کلاً چی؟
‫- نه

13:32.290 --> 13:34.750
‫دیشب، بروس و السی اونجا بودن

13:34.751 --> 13:36.919
مونده بودی کدوم‌شون قاتلـه

13:36.920 --> 13:39.046
‫قاتل الف. ب. بروسـه یا السی؟

13:39.047 --> 13:41.882
‫حالا یه فنجون کوچیک رو دست‌مون مونده و
نه با بروس کار داریم، نه السی

13:41.883 --> 13:44.301
‫الان موندم... نزدیک‌تر شدیم یا نه؟

13:44.302 --> 13:45.261
‫به چی؟

13:45.262 --> 13:47.430
‫به اینکه کی الف. ب. رو کُشته

13:48.139 --> 13:50.016
‫آها، آره

13:51.560 --> 13:52.561
‫آره!

13:54.145 --> 13:56.647
‫یکی شب ضیافت اعضای دولت ‫رفته اون انباری

13:56.648 --> 13:59.817
‫به نظرم دنبال سم بوده و
‫با خودش لیوان واقعی بُرده

13:59.818 --> 14:02.653
‫معتقدم اون لیوان افتاده و شکسته،
‫از چندوچونش خبر ندارم،

14:02.654 --> 14:04.488
‫بعدشم دست انداخته اینو برداشته

14:04.489 --> 14:08.033
‫سم رو، یعنی پاراکوات رو پیدا کرده و
‫ریخته این تو

14:08.034 --> 14:11.036
‫بعد، گوشی رو برداشته و
‫زنگ زده دفتر الف. ب. وینتر

14:11.037 --> 14:12.162
‫بعدش اومد اینجا

14:12.163 --> 14:14.290
‫خب، اول اونجا و بعدش اینجا

14:14.291 --> 14:16.125
‫اون شب دوتا لیوان دیدم

14:16.126 --> 14:18.335
‫یکی روی جلومُبلی و
‫یکی دیگه هم روی میز عسلی

14:18.336 --> 14:20.880
‫حدسم اینـه لیوانِ روی جلومبلی
‫حاوی سم بوده که

14:20.881 --> 14:22.882
‫ریختنش توی گلدون

14:22.883 --> 14:26.218
‫یحتمل هم وینتر یه مقداری ازش خورده

14:26.219 --> 14:27.511
‫یکی یه گلدون پرت کرده

14:27.512 --> 14:30.639
‫به گمونم خورده به این دیوار

14:30.640 --> 14:32.057
اون گلدونه ناپدید شده

14:32.058 --> 14:35.519
‫اون یکی اونجاست و
اینجای دیوار هم خط افتاده

14:35.520 --> 14:38.230
‫حدس می‌زنم هدف وینتر بوده و

14:38.231 --> 14:41.567
‫سرِ همین صورتش خراشیده شده بود

14:41.568 --> 14:44.904
‫وقتی نقشه‌اش عملی نشد،
‫رفت سراغ یه شیء سنگین

14:44.905 --> 14:47.990
‫احتمالاً شمعدون که
‫بعید می‌دونم خیلی سنگین بوده باشه

14:47.991 --> 14:50.618
‫به نظرم اون شمعدون میفته،
وقتی آقای وینتر...

14:50.619 --> 14:54.663
‫...بعد خوردن سم،
‫خورده به این میز و افتاده

14:54.664 --> 14:57.750
‫گمون کنم اون شیء سنگین این ساعته بود

14:57.751 --> 14:58.959
ساعت کجا بود؟

14:58.960 --> 15:01.671
‫دقیقاً. فکر کنم دلیلش همینـه

15:02.631 --> 15:05.258
‫- یعنی میگی آلت‌قتاله همون ساعتـه؟
‫- آره

15:08.261 --> 15:10.304
‫تو که گفتی لیوانه آلت‌قتاله‌ست

15:10.305 --> 15:11.972
‫گفتم بگی‌نگی آلت‌قتاله‌ست

15:11.973 --> 15:13.724
‫- پس باید ساعته رو پیدا کنیم
‫- دقیقاً

15:13.725 --> 15:15.184
حدس می‌زنی کجا باشه؟

15:15.185 --> 15:17.269
‫نمی‌دونم، ولی مطمئنم یه‌جا رو کسی نگشته

15:17.270 --> 15:18.187
‫یه ساعت؟

15:18.188 --> 15:20.230
‫نه، من... عمراً

15:20.231 --> 15:24.360
‫می‌دونید چرا؟ آخه اصلاً
‫اونقدرهام ساعتش سنتی نبود

15:24.361 --> 15:27.113
این کارها چیـه؟
‫یعنی چی که اونقدرهام ساعتش سنتی نبود؟

15:27.697 --> 15:31.103
‫- دنبال دردسر نیستم
‫- راحت باش. ما خودمون پلیسیم

15:33.203 --> 15:34.120
‫خیلی‌خب

15:34.621 --> 15:36.997
‫خب، اتفاقاً یه ساعت پدرومادردار هست اینجا

15:36.998 --> 15:41.628
‫بیشتر شبیه مجسمه‌ی یه آدمـه با عقربه‌مقربه

15:48.802 --> 15:49.969
‫چرا همچین چیزی داری؟

15:49.970 --> 15:52.763
‫چند وقت پیش‌ها،
‫از توی کتابخونه برداشتمش

15:52.764 --> 15:54.807
‫بعد خبردار شدم آقای وینتر دنبالشـه و

15:54.808 --> 15:58.018
‫از قبل سرِ یه سری مسائل
‫رابطه‌مون شکراب شده بود

15:58.019 --> 16:01.188
‫وقتی هم که شنیدم رفتنیـه،
‫با خودم گفتم صبر می‌کنم بره و

16:01.189 --> 16:05.025
‫بعد میذارمش سرجاش که
‫همه چی به هم ریخت

16:05.026 --> 16:06.151
‫الانم دست منـه

16:06.152 --> 16:08.278
‫هنوزم نمی‌دونم باحالـه یا نیست

16:08.279 --> 16:09.364
ناموساً؟

16:09.864 --> 16:11.532
‫- یعنی چی رفتنی بود؟
‫- چی؟

16:11.533 --> 16:13.909
‫گفتی آقای وینتر رفتنی بود، ‫ولی نرفت

16:13.910 --> 16:15.369
‫- رفتن از کاخ
‫- بازنشستگی؟

16:15.370 --> 16:16.578
‫- به گمونم
‫- کِی بود؟

16:16.579 --> 16:19.415
‫نمی‌دونم. بعد اینکه من اومدم اینجا.
‫یکی دو ماهی میشه؟

16:19.416 --> 16:22.334
‫- یه سالـه اینجایی
‫- پشمام، خداوکیلی؟

16:22.335 --> 16:24.545
‫- از کجا شنیدیش؟
‫- نمی‌دونم. توی سالن؟

16:24.546 --> 16:27.256
‫توی سالن؟
‫توی سالن جلسه‌ای چیزی برگزار می‌کنید؟

16:27.257 --> 16:31.969
‫چمی‌دونم بابا. شاید از اون پیرزنه شنیدم.
‫شاید هم از اون الدنگی که حمال داداشمـه.

16:31.970 --> 16:35.723
‫- این که شد کل کاخ
‫- منظورم الدنگ معروفه‌ست

16:35.724 --> 16:38.018
‫الدنگ‌ترین آدم دنیا

16:39.644 --> 16:43.063
‫چی؟ من چمی‌دونم این مرتیکه چی میگه

16:43.064 --> 16:45.232
‫اون بابا مُخش تاب داره

16:45.233 --> 16:46.984
‫خودتون نفهمیدید اینو؟

16:46.985 --> 16:49.404
‫- اصلاً نشنیدی الف. ب. می‌خواد بره؟
‫- نه

16:49.904 --> 16:52.948
من خیلی خودم رو درگیر
خاله‌زنک‌بازی‌های این جماعت نمی‌کنم

16:52.949 --> 16:58.162
‫خیر سرم نشستم به رئیس‌جمهور مورگن کمک کنم
‫این کشور وامونده رو سر و سامون بده

16:58.163 --> 16:59.747
به جایی رسیدید؟

16:59.748 --> 17:02.916
‫چون مطرح کردن همچین سؤالی
‫در خصوص برنامه‌ی بازنشستگی وینتر

17:02.917 --> 17:05.003
خلافش رو ثابت می‌کنه

17:10.008 --> 17:11.425
‫صبر کنید. وایسید

17:11.426 --> 17:14.845
‫راستش، شبی که فوت کرد،
‫وقتی اومد اینجا،

17:14.846 --> 17:17.639
‫من که ازش خواستم بیخیال همه چی بشه و
‫دست رد به سینه‌ام زد...

17:17.640 --> 17:19.892
‫- کیو میگی؟
‫- جاسمین. جاسمین هینی

17:19.893 --> 17:22.728
‫آسمون ریسمون بافت از
‫اینکه ۱۱‏ سالـه کارمندِ اینجاست...

17:22.729 --> 17:24.438
‫بله، می‌خوام مدیر ارشد بشم

17:24.439 --> 17:26.315
‫اتفاقاً خیال می‌کردم مدیر ارشد بشم

17:26.316 --> 17:28.358
‫ولی امشب آب پاکی رو ریختن رو دستم و

17:28.359 --> 17:31.320
‫گفتن که حالا حالاها قرار نیست
‫مدیر ارشد بشم

17:31.321 --> 17:34.323
‫رسماً بهم گفت برم بمیرم که
‫جسدِ وینتر و نشونش دادم

17:34.324 --> 17:36.493
‫نمی‌دونم ربطی به رفتنش داره یا نه

17:37.118 --> 17:40.788
‫شبی که آقای وینتر فوت کرد،
‫حسابی زد تو پرِ جاسمین

17:40.789 --> 17:43.999
‫جاسمین هینی قرار بوده که
‫مدیر ارشد بعدیِ کاخ سفید بشه

17:44.000 --> 17:46.710
‫همه، از جمله خودش، در جریان بودن.
‫آقای وینتر یه سال پیش بهش گفت.

17:46.711 --> 17:49.171
‫قرار بود بازنشسته بشه و
‫جاسمین بشینه جاش

17:49.172 --> 17:51.048
‫ولی طیِ این یک سال گذشته،

17:51.049 --> 17:54.218
‫همه‌مون حس کردیم... که از این خبرها نیست

17:54.219 --> 17:56.053
‫هیچوقت یه تاریخ دقیق تعیین نکرد

17:56.054 --> 17:59.139
‫ولی داستان هر چی که بود
‫انگار هی عقب میفتاد

17:59.140 --> 18:00.349
‫اولش تعطیلات بود

18:00.350 --> 18:03.727
‫بعدش حملات تروریستی چهارم مارس.
‫بعدش که نمی‌تونست بره.

18:03.728 --> 18:04.853
‫بعدش عید پاک

18:04.854 --> 18:07.231
‫- بعدش روز استقلال
‫- دوباره تعطیلات از راه رسید

18:07.232 --> 18:10.526
‫حس کردم جاسمین کلافه شده.
‫بهش گفتم دندون رو جیگر بذاره،

18:10.527 --> 18:13.529
‫همین روزها وقتش می‌رسه و ‫کنار می‌کشه

18:13.530 --> 18:15.697
‫خودم از این بابت مطمئن بودم.
‫جاسمین هم باورش شد.

18:15.698 --> 18:17.242
‫تا اون شب

18:17.909 --> 18:19.035
‫من جایی نمیرم

18:19.577 --> 18:22.622
‫بازنشست نمیشم.
‫اقلاً تا چند سال آینده.

18:23.456 --> 18:24.582
‫زد تو پرِش و

18:25.166 --> 18:28.043
‫کارد می‌زدی خونش در نمیومد

18:29.087 --> 18:30.462
‫می‏دونم. می‌دونم...

18:30.463 --> 18:34.508
‫چند سال؟! این همه سال منتظر موندم!
‫این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری‌ها نیست

18:34.509 --> 18:36.051
‫باید باهاش صحبت کنی

18:36.052 --> 18:38.887
‫هر چی زر زدم بسمـه، خب؟
‫هیچ گوهی نصیبم نشده

18:38.888 --> 18:40.180
‫این همه سال پابه‌پاش اومدم،

18:40.181 --> 18:43.142
‫چیزی جز یه بله‌قربان‌گوی چاپلوس نبودم

18:43.143 --> 18:45.687
‫تموم گندکاری‌هاش رو لاپوشونی کردم

18:48.189 --> 18:51.233
‫سعی کرد باهاش حرف بزنه،
‫ولی انگار نه انگار

18:51.234 --> 18:52.443
‫اسمش رو که نمیشد صحبت گذاشت

18:53.153 --> 18:55.155
‫فرصت دیگه‌ای هم گیرش نیومد

18:56.990 --> 18:58.824
‫- جاسمین هینی؟
‫- بله

18:58.825 --> 19:00.284
‫جا خوردید؟

19:00.285 --> 19:01.744
‫بیدی نیستم که با این بادها بلرزم

19:02.328 --> 19:06.374
‫ولی دروغ چرا؟
‫یکمی اوضاع جالب‌تر پیش رفت

19:06.916 --> 19:09.293
‫قبلاً یه چند نفری که فکر می‌کردم

19:09.294 --> 19:12.130
‫توی مرگِ آقای وینتر
‫نقشی داشته باشن رو شناسایی کرده بودم

19:13.214 --> 19:14.841
‫حالا یکی دیگه اضافه شده بود

19:15.466 --> 19:16.426
‫همینـه

19:16.926 --> 19:18.302
‫خودشـه

19:18.303 --> 19:22.097
‫همین الان شنیدیم. تنها کسی که انگیزه‌اش
قطع‌به‌یقین از همه بالا‌تره، خودشـه

19:22.098 --> 19:24.641
‫تازه، دسترسی هم داشته و
‫کاملاً هم با عقل جور در میاد

19:24.642 --> 19:28.020
‫خودش همه چی رو بهمون گفت،
‫همه جا رو نشون‌مون داد و زمینه‌سازی کرد

19:28.021 --> 19:30.230
‫کارمون شده موشکافی بقیه‌ی افراد، ولی...

19:30.231 --> 19:32.733
‫هر از گاهی جواب ‫دقیقاً جلوی چشمتـه

19:32.734 --> 19:34.568
‫جلوی چشمـه ها ولی کسی نمی‌بینه

19:34.569 --> 19:35.903
‫تابلوترینـه

19:35.904 --> 19:38.322
‫همون چیزی که بهش زل زدی،
‫ولی چشمت رو نگرفته

19:38.323 --> 19:39.490
‫بله، موافقم

19:40.283 --> 19:41.408
‫ولی دقیقاً چطوری؟

19:41.409 --> 19:44.119
‫کِی؟ هم‌دستی نداشته یعنی؟

19:44.120 --> 19:46.288
‫مشخصاً اگه پای افراد دیگه‌ای در میون باشه،

19:46.289 --> 19:48.123
باورپذیرتر میشه

19:48.124 --> 19:49.666
‫می‌دونم عجیبـه

19:49.667 --> 19:52.502
ولی ‫فیلم «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» رو دیدید؟

19:52.503 --> 19:53.921
‫- جدیده؟
‫- یا قدیمیـه

19:53.922 --> 19:55.088
‫هیچکدومش رو ندیدم

19:55.089 --> 19:57.257
‫- پس چرا میگی کدومش؟
‫- کتابش رو خوندم

19:57.258 --> 19:59.384
‫خب، من کتابش رو نخوندم.
‫اصلاً موضوع این نیست.

19:59.385 --> 20:01.136
‫- مسئله اینجاست که قضیه...
‫- کتابش خوبـه

20:01.137 --> 20:03.932
‫خیلی‌خب، صد البته.
‫حالا ایشالا یه روز می‌خونمش.

20:04.711 --> 20:05.909
« قتل در قطار سریع‌السیر شرق »
« آگاتا کریستی »

20:05.934 --> 20:08.560
‫درستـه. خیلی‌خب. عجیب شد

20:08.561 --> 20:11.521
‫بگذریم، اگه یادت باشه،
‫تهش معلوم میشه همه توی قتل دست داشتن

20:11.522 --> 20:12.773
‫تموم مظنونین

20:12.774 --> 20:14.234
‫بعد، همین برام سؤال شده...

20:15.276 --> 20:17.819
‫صبر کن. تو باهام موافقی؟

20:17.820 --> 20:18.820
‫چی؟

20:18.821 --> 20:21.657
‫- وقتی گفتم همه چی درست جلو چشمـه
‫- آره

20:21.658 --> 20:24.618
‫قبلاً هم حرفم رو تصدیق کردی، ولی
‫فهمیدم داشتی منو دست مینداختی

20:24.619 --> 20:25.662
‫آره

20:26.329 --> 20:30.999
‫آره. یعنی قبلاً مسخره‌ام می‌کردی،
‫ولی این دفعه هدفت مسخره‌کردن نبود؟

20:31.000 --> 20:32.001
‫نه

20:34.087 --> 20:36.714
‫می‌خوام برگردم سر خونه‌ی اول

20:41.719 --> 20:43.887
‫گهگداری جواب درست جلوی چشمتـه

20:43.888 --> 20:45.597
‫جایی که به چشمت نمیاد

20:45.598 --> 20:48.141
‫تابلوترینـه.
‫تموم مدت بهش زل زده بودی

20:48.142 --> 20:49.727
‫ولی به چشمت نیومده

20:53.064 --> 20:54.023
‫آره

20:55.275 --> 20:56.651
‫موافقم

20:58.194 --> 20:59.988
‫- اون...
‫- آره

21:00.947 --> 21:02.447
‫دفتر یادداشت روزانه‌ی الف. ب. وینتر؟

21:02.448 --> 21:05.867
‫همونجا توی قفسه‌ی اتاقی که
‫برای کسی اهمیتی نداشت

21:05.868 --> 21:08.996
‫چون تنها جایی که کسی کنکاش نمی‌کنه کجاست؟

21:08.997 --> 21:13.292
‫از اون قوطی‌های شبیه به
قوطیِ نوشابه استفاده می‌کنم

21:13.293 --> 21:15.335
‫منتها تهش باز میشه

21:15.336 --> 21:17.754
‫بگذریم، منظورتون چیز دیگه‌ای بود

21:17.755 --> 21:19.089
‫اتاقِ کتاب‌ها

21:19.090 --> 21:21.425
‫کتابخونه برای کسی اهمیت نداره

21:21.426 --> 21:24.094
‫باید زودتر از اینها متوجه می‌شدم.
‫همه چی اینجا بود.

21:24.095 --> 21:27.764
‫دفترهاش، دفتر یادداشت‌هاش،
مثل کتاب‌های قدیمی بودن

21:27.765 --> 21:29.683
‫هر چیزی دستش میومد رو
‫توشون می‌نوشت

21:29.684 --> 21:31.935
‫کتابخونه اتاقِ محبوب آقای وینتر بود

21:31.936 --> 21:33.895
‫هر صبح اول وقت یه سر میومد اینجا

21:33.896 --> 21:36.815
‫همیشه هم قبل خواب
‫یه سر می‌زد و می‌رفت اتاقش

21:36.816 --> 21:40.485
‫اصلاً به ذهنم خطور نکرد،
‫دقیقاً هم بخاطر همین گذاشتش اینجا

21:40.486 --> 21:41.445
خوندیش؟

21:41.446 --> 21:43.071
‫سعیم رو کردم

21:43.072 --> 21:44.364
‫خب؟

21:44.365 --> 21:46.908
‫خب، نوشته‌هاش هم خنده‌دار بود،

21:46.909 --> 21:50.454
‫آموزنده، خودمنتقدانه و در عین حال،
‫به طرز غیرمترقبه‌ای بخشنده و نیش‌دار

21:50.455 --> 21:53.957
‫بعضی از احساساتش رو راحت بروز می‌داد،
‫اکثرشون هم مثبت بودن و بعضی‌هاش منفی

21:53.958 --> 21:56.168
‫یه انزجار خاصی نسبت به لیلی شوماکر داشت که

21:56.169 --> 21:57.794
‫فکرشو می‌کردم

21:57.795 --> 21:59.504
‫ولی شدتش عجیب بود

21:59.505 --> 22:03.675
‫رابطه‌اش با آقای گوتارد عملاً شکراب بود.
‫دل خوشی از تریپ نداشت.

22:03.676 --> 22:06.636
‫از نظرش دسترسی مارولا به
‫اون همه چاقو خطرناک بود و

22:06.637 --> 22:08.305
‫همچنین دسترسی شیلا به ودکاها

22:08.306 --> 22:10.807
‫یه دفتر حساب عجیب‌غریب داشت
‫پُرِ سرواژه و اعدادی که

22:10.808 --> 22:12.684
‫اون زمان نتونستم درک کنم

22:12.685 --> 22:14.895
‫ولی بعداً معلوم شد که
‫چه اطلاعات مهمی رو برملا کرده

22:14.896 --> 22:16.313
‫یعنی به کارتون اومد؟

22:16.314 --> 22:19.232
‫خیلی. البته، قبل اینکه به صفحه‌ی آخر برسم

22:19.233 --> 22:20.734
‫توی صفحه‌ی آخر چی نوشته بود؟

22:20.735 --> 22:22.195
‫هیچی

22:49.013 --> 22:50.180
‫یادداشت خودکشی

22:50.181 --> 22:54.017
‫بله. ولی یادداشت خودکشی نبود.
‫خب، ولی من نمی‌دونستم.

22:54.018 --> 22:57.187
‫عذر می‌خوام، یعنی ممکنـه
‫یادداشت خودکشی بوده باشه؟

22:57.188 --> 23:00.440
‫از ابتدای ماجرا بر این باور بودم که
‫آقای وینتر دست به خودکشی نزده

23:00.441 --> 23:01.691
‫ولی این یادداشت

23:01.692 --> 23:03.610
‫واقعاً شبیه یادداشت خودکشی بود

23:03.611 --> 23:05.695
‫اما حالا،
‫در کنار صفحه‌ی کاملش،

23:05.696 --> 23:08.073
‫مشخصاً همچین چیزی نبود، نه در اصل

23:08.074 --> 23:09.950
‫هنوز نتونستم توجیهش کنم

23:09.951 --> 23:12.369
‫- خودش صفحه رو پاره کرده؟
‫- یا کار یکی دیگه بوده؟

23:12.370 --> 23:13.870
‫- سهواً؟
‫- یا که عمداً؟

23:13.871 --> 23:15.997
‫کسی خبر داشته این دفتر‌ها
‫تموم مدت اینجا بودن؟

23:15.998 --> 23:17.249
‫- کی؟
‫- انجی

23:17.250 --> 23:19.418
‫- جاسمین
‫- ولی چرا همراهش بوده؟

23:19.419 --> 23:21.294
‫- چطوری همراهش بوده؟
‫- یعنی چی؟

23:21.295 --> 23:23.004
‫اگه توی اتاق زرد بیضی‌شکل کشته شده،

23:23.005 --> 23:25.842
‫چرا باید یادداشت خودکشیش
‫توی اتاق سرگرمی باشه؟

23:26.467 --> 23:28.468
‫یعنی تصادفی بوده؟

23:28.469 --> 23:29.845
‫تصمیم‌تون چی بود؟

23:29.846 --> 23:31.680
‫من تصمیم خاصی نگرفتم،

23:31.681 --> 23:33.890
‫چون اون لحظه هر چی رِشته بودیم
‫پنبه شد

23:35.017 --> 23:36.560
‫طبقه‌ی بالا. همین حالا

23:38.855 --> 23:40.815
‫هی، به دل نگیرید. مدلمـه

23:45.820 --> 23:47.446
‫من ناراحتم، کارآگاه کاپ

23:47.447 --> 23:48.989
‫خب، بد شد که

23:48.990 --> 23:51.741
‫آخه شما مهم‌ترین آدم دنیایید

23:51.742 --> 23:52.826
‫چی ناراحت‌تون کرده؟

23:52.827 --> 23:54.995
‫اینجا چیکار می‌کنید؟

23:54.996 --> 23:57.915
‫کی شما رو دوباره به کاخ راه داده؟

24:04.338 --> 24:05.465
‫نمی‌خوای جواب بدی؟

24:08.490 --> 24:13.347
‫خیلی‌خب، بله،
‫قبل از اینکه کسی بخواد بهم انگی بزنه...

24:13.372 --> 24:15.098
‫- هری...
‫- تصمیمش با یه نفر نبوده

24:15.099 --> 24:19.227
‫تصمیم چندین حزب مختلف بود

24:19.228 --> 24:20.687
‫- جنابعالی به من زنگ زدی
‫- هری!

24:20.688 --> 24:24.733
‫بله! آره. خیلی‌خب.
‫من زنگ زدم کارآگاه کاپ برگرده.

24:24.734 --> 24:28.778
‫آقای رئیس‌جمهور، به نظرم لازمـه
‫همچین مسئله‌ای رفع و رجوع بشه

24:28.779 --> 24:31.323
‫آسیب وارده از اون جلسه‌ی دادرسی سنا...

24:31.324 --> 24:32.616
‫حتی منو در جریان نذاشتی

24:32.617 --> 24:33.783
‫شما که اینجا زندگی نمی‌کنید!

24:33.784 --> 24:36.703
‫اینجا کاخ سفیده ها.
‫ناسلامتی رئیس‌جمهورم. به تو گفت؟

24:36.704 --> 24:37.787
‫نه

24:37.788 --> 24:40.832
‫به من هم چیزی نگفت. بعلاوه،
‫اینجا حوزه‌ی اختیارات ما محسوب میشه.

24:40.857 --> 24:42.292
‫تو سر پیازی یا ته پیاز؟

24:42.293 --> 24:43.668
‫حوزه‌ی اختیارات کجا بود؟!

24:43.669 --> 24:45.712
‫متصدی اردوگاه نشسته ورِ دل‌مون؟!

24:45.713 --> 24:47.589
‫حوزه‌ی استحفاظی پلیس پارک ملی...

24:47.590 --> 24:49.382
‫پارک گرند تیتونِ کوفتیـه دیگه

24:49.383 --> 24:51.593
‫باورِ غلط عوامـه

24:51.594 --> 24:55.138
‫اینجا حوزه‌ی استحفاظی متروپولیتنـه.
‫بخاطر همینـه که من اینجام.

24:55.139 --> 24:57.724
‫- لباس فرمم رو می‌بینید؟
‫- بله، کور که نیستیم، رئیس

24:57.725 --> 25:00.018
‫همیشه‌ی خدا با لباس فرمی.
‫موقع خواب درش میاری اصلاً؟

25:00.019 --> 25:02.312
‫خیلی‌خب، هر کجا که باشم،
‫مورد احترام قرار می‌گیرم

25:37.390 --> 25:39.641
‫شب قتل،
‫این تابلو توی اتاق قرمز بود

25:39.642 --> 25:40.559
‫خیلی‌خب

25:40.560 --> 25:44.312
‫تابلوهایی که اینجا بودن
‫الان توی اتاق سبزن

25:44.313 --> 25:48.358
‫تابلویی که توی اتاق سبز بود،
‫همونجایی که اون تابلوها رو بردن،

25:48.359 --> 25:49.651
‫الان توی اتاق قرمزه

25:49.652 --> 25:52.112
‫چقدر رنگ. مهمـه مگه؟

25:52.113 --> 25:53.363
‫- بله
‫- چرا؟

25:53.364 --> 25:57.243
‫چون الان برام مثل روز روشن شد که
‫چطوری الف. ب. وینتر رو کشتن

26:00.204 --> 26:01.997
‫- پرونده رو حل کردی؟
‫- خیر

26:01.998 --> 26:05.000
‫بخشی از پرونده رو حل کرده بودم.
‫یه بخش خیلی مهمش رو.

26:05.001 --> 26:07.502
‫می‌دونستم چطوری رخ داده بود،
‫اما نمی‌دونستم کار کی بوده

26:07.503 --> 26:10.505
‫ولی حالا فهمیده بودم که
‫چطوری سر از اون بخشش در بیارم

26:10.506 --> 26:12.591
‫از رئیس‌جمهور خواستم
‫دو ساعت بهم وقت بده

26:12.592 --> 26:13.925
‫اگه دو ساعت و

26:13.926 --> 26:16.428
‫آدم‌های توی لیستم رو بهم می‌داد و

26:16.429 --> 26:20.640
‫جمیعاً میومدن اتاق شرقی پیش من،
‫بهش می‌گفتم قاتل الف. ب. کی بوده

26:20.641 --> 26:22.559
‫- خب؟
‫- خب، قبول کرد

26:22.560 --> 26:24.311
‫دو ساعت وقت واسه چی می‌خواستی؟

26:24.312 --> 26:27.148
‫بیشتر برای پرنده‌نگری و
‫تموم کردنِ کارهای ناتموم

26:27.773 --> 26:29.858
‫السی چایله. درستـه

26:29.859 --> 26:32.444
‫کارآگاه کاپ توی سرسرا منتظر شماست و

26:32.445 --> 26:34.154
‫احتمالاً باید کفش پاتون کنید

26:34.155 --> 26:35.114
‫آره

26:36.782 --> 26:37.783
‫انتخاب عالی

26:39.035 --> 26:42.829
‫باید مصونیت کسی رو از شما می‌گرفتم
‫تا بیاد توی کاخ سفید

26:42.830 --> 26:45.290
‫در اِزای حضور امروزتون

26:45.291 --> 26:46.541
‫همین‌طوره، سناتور

26:53.591 --> 26:54.884
‫اینجاست؟

26:55.468 --> 26:56.551
‫کجاست؟

26:56.552 --> 26:57.969
‫توی محوطه‌ست

26:59.430 --> 27:00.972
‫بسـه دیگه!

27:00.973 --> 27:02.308
‫یوهو!

27:03.059 --> 27:07.520
‫هم کلاغ ماهی‌خوار، هم دارکوب نرم‌پر و
‫هم جغد جیغ‌اره‌ای شمالی رو دیدم

27:07.521 --> 27:11.524
‫اینم می‌دونم که رئیس دوکس
‫از این بابت هیجان‌زده‌ست

27:11.525 --> 27:14.653
‫همیشه دیدنِ جغد می‌چسبه

27:14.654 --> 27:17.197
‫بسیارخب. ممنون که اومدید

27:17.198 --> 27:20.742
‫از همگی ممنونم وقت گذاشتید و
‫امروز تشریف آوردید اینجا

27:20.743 --> 27:24.287
‫تشکر ویژه از قدرتمندترین مرد دنیا

27:24.288 --> 27:26.082
‫ممنون از شما، آقای رئیس‌جمهور

27:27.041 --> 27:29.042
‫حتماً شوخی‌تون گرفته

27:29.043 --> 27:30.919
‫روز بخیر، دوستان

27:30.920 --> 27:34.506
‫آقای دومبه، ممنون تشریف آوردید.
‫بنده کوردلیا کاپ هستم.

27:34.507 --> 27:36.174
‫امروز در خدمت‌تون هستم

27:36.175 --> 27:38.426
‫قبل از شروع چندتا نکته رو
‫خدمت‌تون عرض کنم

27:38.427 --> 27:41.721
‫اولاً، می‌خوام مطمئن بشم همگی

27:41.722 --> 27:44.599
‫بخاطر قتل الف. ب. وینتر اینجایید

27:44.600 --> 27:48.436
‫اگه بابت قتل دیگه‌ای تشریف آوردید
حسابی به مشکل می‌خوریم

27:48.437 --> 27:50.855
‫پس بی‌زحمت بنده رو در جریان بذارید

27:50.856 --> 27:54.322
‫خواهشاً به هیچ شیء یا
اثر هنری ارزشمندی ‫دست نزنید

27:54.347 --> 27:58.863
‫چرا که ممکنـه اثرانگشت
‫قاتلی که بغل‌دست‌تونـه روش باشه

27:58.864 --> 28:00.365
‫من سؤالات رو جواب میدم

28:00.366 --> 28:03.034
‫از اتاق سرگرمی طبقه‌ی سوم شروع می‌کنیم و

28:03.035 --> 28:05.412
‫بعد میایم پایین

28:05.413 --> 28:10.000
‫توضیح میدم. امیدوارم
همگی کفش مناسب پوشیده باشن

28:12.545 --> 28:15.756
‫یا اقلاً یه کفش درست‌وحسابی پاشون باشه

28:18.259 --> 28:19.509
‫بسیارخب

28:19.510 --> 28:22.680
‫آخرین نکته که حائز اهمیتـه

28:23.764 --> 28:26.307
‫کارآگاه‌های زیادی، از جمله واقعی‌ها‌شون،

28:26.308 --> 28:30.437
‫وقتی می‌فهمن قتل کارِ کی بوده
‫برای جمع‌بندی اقدام می‌کنن

28:30.438 --> 28:32.689
‫چیزی که همیشه به چشمم غیرطبیعی میومد

28:32.690 --> 28:34.899
‫ولی امروز اومدم خدمت‌تون عرض کنم،

28:34.900 --> 28:38.153
‫بنده نمی‌دونم قاتل الف. ب. وینتر کیـه

28:39.196 --> 28:41.781
‫می‌دونم کشته شده ها

28:41.782 --> 28:44.451
‫می‌دونم یکی از همین جمع کشتتش

28:44.452 --> 28:47.078
‫امیدوارم رئیس‌جمهور موقع دعوت
‫شما رو در جریان گذاشته باشه

28:47.079 --> 28:48.955
‫اما نمی‌دونم کار کیـه

28:48.956 --> 28:52.877
‫البته، مطمئنم وقتی کارم تموم بشه،
‫سر از این موضوع در میارم

28:53.502 --> 28:55.838
‫بنابراین، اگه الف. ب. رو کُشتید،

28:56.338 --> 28:59.299
‫شرمنده، دیگه راه برگشتی وجود نداره.
‫تهش متوجه میشم.

28:59.300 --> 29:03.636
‫اگه هم الف. ب. رو نکشتید،
‫بازم با عرض معذرت نمیشه برید،

29:03.637 --> 29:07.265
‫چون به نظرم کار خودتونـه و یحتمل
‫مدرکی چیزی برای اثباتش هم پیدا می‌کنم

29:07.266 --> 29:10.059
‫چون قطعاً دست به کار وحشتناکی زدید

29:10.060 --> 29:12.938
‫پس... آماده باشید

29:14.356 --> 29:15.649
‫راه فراری نیست

29:17.026 --> 29:18.819
‫قرارمون اتاق سرگرمی

29:26.202 --> 29:27.786
‫- حقیقت داره؟
‫- چی؟

29:27.787 --> 29:29.788
‫- اینکه نمی‌دونستید کار کیـه؟
‫- صد البته

29:29.789 --> 29:32.123
‫خیال کردید توی این روند
به این موضوع پی می‌برید؟

29:32.124 --> 29:34.834
‫مطمئن بودم. یه پرنده‌ای هست...

29:34.835 --> 29:38.047
‫یه مرغ مقلدی که یه ترفندی داره

29:39.256 --> 29:42.842
‫می‌دونه یه حشره دور و برشـه،
‫ولی دقیقاً نمی‌دونه کجا

29:42.843 --> 29:46.096
‫بنابراین یهو بال‌هاش رو باز می‌کنه

29:47.264 --> 29:49.016
‫تا حشره پلک بزنه

29:50.017 --> 29:51.060
شیش‌دونگ حواست باشه

29:53.729 --> 29:54.939
‫به اون پلک

29:59.443 --> 30:02.822
‫بیاید برگردیم به شبِ مراسم

30:03.489 --> 30:06.533
‫این پرونده از جایی شروع شد که
‫مادرتون یه صدای گرومبی شنید...

30:06.534 --> 30:09.953
‫دوید اینجا و دید آقای وینتر مُرده

30:11.205 --> 30:13.414
‫من که بعدِ نیم ساعت رسیدم سرِ صحنه‌ی جرم،

30:13.415 --> 30:15.959
‫همه‌تون باور داشتید خودکشی اتفاق افتاده

30:15.960 --> 30:17.378
‫علی‌الخصوص جنابعالی

30:18.420 --> 30:19.754
‫ما بر این باوریم که خودکشی اتفاق افتاده

30:19.755 --> 30:22.715
‫همونجا درجا بهتون گفتم که
‫در اشتباهید و حق با منـه و

30:22.716 --> 30:25.510
‫همه چی از همونجا شروع شد

30:25.511 --> 30:27.471
حالا حالاها اینجا موندگاریم

30:29.056 --> 30:30.014
‫بفرما برو

30:37.314 --> 30:38.356
‫کمی بعد از رسیدنم،

30:38.357 --> 30:42.819
‫به تک‌تک‌تون گفتم که دقیقاً چرا
‫معتقدم خودکشی نبوده

30:42.820 --> 30:44.195
‫خبری از چاقو نیست

30:44.196 --> 30:47.282
‫ولی موضوع فقط یه چاقوی ساده نبود

30:47.283 --> 30:50.118
‫خونِ روی پیراهنِ آقای وینتر،

30:50.119 --> 30:51.327
‫خونِ خودش نبود

30:51.328 --> 30:55.999
‫خون و پیراهنِ وزیر امور خارجه‌ی استرالیا،
رایلنس بود که

30:56.000 --> 30:59.294
‫آقای وینتر یک ساعت قبل،
بدون ذره‌ای تردید

30:59.295 --> 31:03.339
‫پیراهنش رو با آقای رایلنس عوض کرد

31:03.340 --> 31:05.091
‫دلیل این جابجایی...

31:08.262 --> 31:10.890
‫با اینکه جالبـه، اما مرتبط نیست

31:11.473 --> 31:12.307
‫من می‌تونم برم؟

31:12.308 --> 31:13.309
‫البته

31:20.816 --> 31:22.775
کشفیات بعدی زمان‌بر شد

31:22.776 --> 31:26.613
‫ولی اولین و مرتبط‌ترینش
‫همون چاقوی گمشده بود

31:26.614 --> 31:30.283
‫همین هم باعث شد که متوجه بشم
‫یه چاقویی اینجا بوده

31:30.284 --> 31:31.659
‫یه چاقوی درست‌حسابی که

31:31.660 --> 31:34.287
‫متعلق به شما بوده، جناب گوتارد

31:34.288 --> 31:38.500
‫همچنین، شما چاقو رو از صحنه‌ی جرم بردید و
‫سعی داشتید نیست‌ونابودش کنید

31:39.084 --> 31:41.337
‫خودتون اعتراف کردید

31:42.546 --> 31:46.090
‫بعد از ختم این غائله،
‫باید در مورد دفتر شخصی خودم حرف بزنیم

31:46.091 --> 31:48.384
‫تک‌برگی از درختِ سدر لبنان و

31:48.385 --> 31:52.931
‫یه مُشت دروغ بالاخره من رو
‫به خانم کانون رسوند،

31:52.932 --> 31:55.642
‫کسی که حدوداً در زمان قتل وینتر
‫توی این اتاق حضور داشته و

31:55.643 --> 32:00.104
‫داشته ودکایی رو می‌خورده که قرار بوده
‫تحویل خانم کاکس بده

32:00.105 --> 32:02.316
‫داشتی برای مادرم ودکا می‌بردی؟

32:05.861 --> 32:06.861
‫میشه اینجا سیگار بکشم؟

32:06.862 --> 32:08.237
‫آم...

32:08.238 --> 32:09.531
‫نه

32:10.616 --> 32:13.159
‫آیا خانم کانون
‫توی مرگ آقای وینتر دست داشته؟

32:13.160 --> 32:14.243
‫نمی‌دونم

32:14.244 --> 32:16.705
‫فعلاً. ولی اینجا بوده

32:18.040 --> 32:21.376
‫آقای گوتارد و خانم کانون هردو
‫توی این اتاق حضور داشتن

32:21.377 --> 32:24.462
‫بعدش سر از یه حقیقت مهم در آوردم،

32:24.463 --> 32:29.050
‫این بار یکی از معدود افرادی که
‫اون شب به من دروغ نگفت،

32:29.051 --> 32:31.594
‫پزشک قانونی، اَن داج بوده

32:31.595 --> 32:34.806
‫خانم داج ظنِ بنده رو تأیید کرد

32:34.807 --> 32:37.183
‫یحتمل آقای وینتر بر اثر ضربه‌ی شدید به

32:37.184 --> 32:40.353
‫پشت‌سرش فوت کرده.
‫در واقع، سم هم خورده بود.

32:40.354 --> 32:44.274
‫بعلاوه، بعد از مرگ رگش رو زدن

32:49.279 --> 32:51.532
‫یعنی خودش رگش رو نزده

32:54.159 --> 32:56.160
‫چون مُرده بود

32:56.161 --> 32:58.830
‫آها، خیلی‌خب. گرفتم چی شد

32:58.831 --> 32:59.998
‫تشکر

32:59.999 --> 33:02.125
‫مردکِ خُل‌وضع

33:02.126 --> 33:06.170
‫باورم شده بود که آقای وینتر رو
‫به زور کشوندن توی این اتاق که

33:06.171 --> 33:09.507
‫البته، ان داج این گزارش رو تأیید کرد

33:09.508 --> 33:12.635
‫آقای وینتر خودش رو توی اتاق سرگرمی نکشت

33:12.636 --> 33:15.388
‫توی اتاق سرگرمی کشته نشده بود

33:15.389 --> 33:17.891
‫کشونده بودنش اینجا

33:18.684 --> 33:22.187
‫- از کجا؟
‫- از اینجا، اتاق ۳۰۱

33:23.313 --> 33:27.108
‫شب ضیافت اعضای دولت،
‫اتاق ۳۰۱ در حال بازسازی بود

33:27.109 --> 33:31.571
‫بازسازیِ ساختگی که به دستورِ
‫رئیس‌جمهور مورگن و الیوت ترتیب داده شده بود

33:31.572 --> 33:35.116
‫تا خواهر هری هالینجر نتونه
توی کاخ سفید بمونه

33:35.117 --> 33:38.161
‫اولین سرنخی که باعث شد بفهمم
‫این اتاق توی جریانات اون شب نقش داشته،

33:38.162 --> 33:42.457
‫چسبِ روی درِ اتاقـه که
‫از نظرم غیرعادی اومد

33:42.458 --> 33:44.751
‫عجیب‌تر از اون ‫بوی رنگ بود

33:44.752 --> 33:47.086
‫چون اگه خاطرتون باشه،
‫بازسازی ساختگی بوده

33:47.087 --> 33:52.300
‫صرفاً بخاطر اجتناب از حضور خواهرِ
‫به‌ظاهر غیرقابل‌تحملِ هری

33:52.301 --> 33:54.218
‫میشه لطفاً تمومش کنی؟

33:54.219 --> 33:56.263
‫اتفاقاً خیلی هم خانم خوبیـه

33:56.889 --> 33:59.891
‫زیرِ رنگ‌، ردِ خون پیدا کردم.
‫خونِ تازه.

33:59.892 --> 34:02.810
‫به همراه یه کشفِ خارق‌العاده‌ی دیگه:

34:02.811 --> 34:04.228
‫یه کارآگاه جوان و باهوش که

34:04.229 --> 34:06.856
‫اون طرف خیابون توی هتل هی‌آدامز مستقر بوده

34:06.857 --> 34:10.151
‫یه نور قرمز چشمک‌زن توی این اتاق دیده،

34:10.152 --> 34:12.820
‫طولی هم نمی‌کشه که آقای وینتر می‌میره

34:12.821 --> 34:17.743
‫نوری که فهمیدم
از مچ دستِ آقای تریپ مورگن بوده

34:19.203 --> 34:22.372
‫ریدم توی این ساعت. چند وقتیـه بازی در آورده

34:27.086 --> 34:29.837
‫شک نداشتم آقای مورگن
‫دخالتی توی این ماجرا داشته،

34:29.838 --> 34:31.923
‫ولی منتظر نشستم تا خودش برملاش کنه که

34:31.924 --> 34:36.011
‫به نحو احسن با تموم جزئیات این کار رو کرد.
‫تشکر فراوان.

34:37.012 --> 34:39.264
‫- تشکر بابت چی؟
‫- بابت توضیحات‌تون

34:39.848 --> 34:41.140
‫من که توضیحی ندادم

34:41.141 --> 34:43.226
‫- چیزی گفته بود حالا؟
‫- بله

34:43.227 --> 34:44.394
‫پشمام

34:45.020 --> 34:46.562
‫کارآگاه کاپ منتظر شماست

34:46.563 --> 34:49.899
‫می‌دونستم تریپ بخاطر اون کاراگاه جوان و
‫باهوش اومده اینجا

34:49.900 --> 34:53.402
‫ولی اطلاعاتم در همین حد بود.
‫مطمئن بودم دیگه چیزی بیشتر از این

34:53.403 --> 34:55.029
‫بهم نمیگه

34:55.030 --> 34:56.490
‫- کنار پیانو؟
‫- بله

34:57.157 --> 34:59.200
‫ولی آدم پُرحرفیـه و

34:59.201 --> 35:03.996
‫هر از گاهی لازمـه مو رو از
لای حرفاش بکِشی بیرون

35:03.997 --> 35:08.084
‫جرج مک‌کاچن.
‫جرج مک‌کاچن بزرگ.

35:08.085 --> 35:10.461
‫شوخی کردم بابا.
‫می‌دونم سه‌تایید.

35:10.462 --> 35:12.171
‫چه خبر، جرج‌جونی؟

35:12.172 --> 35:14.715
‫فقط یه تریپ داریم.
‫بازم خدا رو شکر، نه؟

35:20.764 --> 35:25.017
‫میگما، اون کارآگاهه رو دیدی که
‫شبیه ایندیانا جونزه و اینها؟

35:25.018 --> 35:26.854
‫«زبده‌ترین کارآگاه دنیا»

35:27.604 --> 35:29.772
‫نمی‌دونم. گمونم قراره بیاد اینجا به دیدنم

35:29.773 --> 35:31.315
‫همه‌اش رو مُخمـه، جرج

35:31.316 --> 35:34.152
‫باور کن، من اصلاً دخلی به این قضایا ندارم

35:34.153 --> 35:36.445
‫من با الف. ب. چیکار دارم آخه؟!

35:36.446 --> 35:38.614
‫مردک پا شده اومده توی اتاقم و
‫شروع کرده به مسخره‌بازی

35:38.615 --> 35:40.742
‫ولی فقط همین بود. گرفتی چی گفتم؟

35:41.994 --> 35:43.078
‫چرا اونجوری بهم نگاه می‌کنی؟!

35:46.039 --> 35:48.249
‫یه چیزی بگم، جی؟ خب؟

35:48.250 --> 35:52.211
‫اون شب، منظورم شب ضیافتـه.
‫ریدمانی بودم که اون سرش ناپیدا.

35:52.212 --> 35:53.881
‫خودت اهل مهمونی بودی، نبودی؟

35:54.840 --> 35:57.258
‫آره، آره، آره. گرفتی چی میگم

35:57.259 --> 35:59.468
‫پس خیر سرم دارم عشق و حال می‌کنم، خب؟

35:59.469 --> 36:02.221
‫چون داداش کون‌نشورم نمیذاره
‫با استرالیایی‌ها عشق و حال کنم

36:02.222 --> 36:05.183
‫جز استرالیایی‌ها هیچکس نمی‌فهمه
‫معنی عشق‌وحال واقعی چیـه

36:05.184 --> 36:07.810
‫پا شدم رفتم اتاقِ تهِ راهرو، خب؟

36:07.811 --> 36:12.565
‫بلکه این جاکش‌ها دست از سرم بردارن و
‫داداش، همونجا از حال رفتم، خب؟

36:12.566 --> 36:15.151
‫بیهوشِ بیهوش

36:15.152 --> 36:16.820
‫بعدش که بیدار شدم...

36:18.113 --> 36:19.284
‫میونه‌مون خوبـه دیگه؟

36:19.309 --> 36:22.604
‫مک‌کاچن، داریم درد دل می‌کنیم دیگه، نه، داداش؟

36:24.203 --> 36:28.040
‫خیلی‌خب. ببین داداش، بعدش که بیدار شدم،

36:28.540 --> 36:33.002
‫دیدم الف. ب. وینتر بغل دستم افتاده

36:33.003 --> 36:35.046
‫مردک مُرده بود. مُرده!

36:35.047 --> 36:36.923
‫گفتم کارت دراومد، پسر

36:36.924 --> 36:41.093
‫بدجور دستپاچه شدم، آخه همین الان
‫توی اتاقش داشتیم با همدیگه جر و بحث می‌کردیم

36:41.094 --> 36:44.138
‫یه برقکار قلابی هم اونجا بود و
‫در جریان جر و بحث بین‌مون هست

36:44.139 --> 36:48.142
‫بعدش پا شدم رفتم توی راهرو،
‫اون سرخدمتکارِ معلوم‌الحال مست رو دیدم

36:48.143 --> 36:50.394
‫اونم وضعش خراب بود، ولی
‫غلط نکنم اصلاً منو نمی‌دید

36:50.395 --> 36:53.814
‫بعد برگشتم تو و الف. ب. رو گرفتم

36:53.815 --> 36:56.108
‫رفیق، به کارم افتخار نمی‌کنم، خب، جرج؟

36:56.109 --> 36:59.654
‫شرمنده‌ام، ولی جسد مرتیکه رو بلند کردم و

36:59.655 --> 37:02.698
‫تا تهِ راهرو بردمش

37:02.699 --> 37:04.158
‫اصلاً نمی‌دونستم کجا دارم میرم

37:04.159 --> 37:07.453
‫بردمش اتاق سرگرمی و گفتم
‫بذارم همونجا بمونه، خب؟

37:07.454 --> 37:09.997
‫بعد سریع رفتم توی اون یکی اتاق و

37:09.998 --> 37:11.749
‫دیدم خون ریخته رو زمین

37:11.750 --> 37:15.002
‫واسه همین، رنگ رو برداشتم و
‫بله، داداش، جدی میگم

37:15.003 --> 37:16.796
‫گرفتم همه جا رو رنگ کردم

37:16.797 --> 37:18.256
‫حال کردی چقدر زرنگم؟

37:18.257 --> 37:20.341
‫آدرنالینت که می‌زنه بالا،
‫چه کارها که از آدم سر نمی‌زنه

37:20.342 --> 37:23.094
‫داداش، یهو دیدم شدم اوستا نقاش!

37:23.095 --> 37:26.555
‫بعدش تموم شد، خب؟
‫گندکاریم رو که جمع کردم

37:26.556 --> 37:30.393
‫داداش، یه نگاه که به اطراف انداختم،
‫دیدم یه دسته کلید افتاده روی زمین

37:30.394 --> 37:32.812
‫با خودم گفتم این دیگه از کجا پیداش شد؟

37:32.813 --> 37:35.147
‫واسه همین دوتا پای دیگه قرض کردم و
‫دویدم تهِ راهرو، خب؟

37:35.148 --> 37:36.774
‫ولی آروم عینهو پلنگ

37:36.775 --> 37:39.318
‫چون دلم نمی‌خواست مامان الیوتِ روانی رو بیدار کنم

37:39.319 --> 37:42.238
‫دسته‌کلید رو بردم و
‫گذاشتم توی جیب الف. ب. که

37:42.239 --> 37:44.365
‫دیدم توی جیبش یه تیکه کاغذه

37:44.366 --> 37:47.660
‫درآوردم دیدم زِکی، یادداشت خودکشیـه

37:47.661 --> 37:49.578
‫الف. ب. زده بود ‫خودشو کشته بود

37:49.579 --> 37:50.705
‫پشمام!

37:50.706 --> 37:52.581
‫پیش خودم گفتم که بعله،
‫قشنگ ریدی به همه چی، خب؟

37:52.582 --> 37:54.458
‫چون اگه جسدش رو جابجا نمی‌کردم،
‫مشکلی پیش نمیومد

37:54.459 --> 37:56.752
‫می‌خواستم چیکار کنم حالا؟
‫کِشون‌کِشون برگردونمش؟

37:56.753 --> 37:59.673
‫اگه کسی منو می‌دید چی؟
تازشم، تو فضا سِیر می‌کردم

38:00.257 --> 38:02.300
‫همونجا بود که یه نموره
‫اوضاع رو بی‌ریخت کردم، خب؟

38:02.301 --> 38:05.678
‫چون دیگه عقلم قد نمی‌داد چیکار کنم.
‫قلبم عینهو گنجیشک می‌زد

38:05.679 --> 38:09.724
‫پیش خودم گفتم یه کاری کن
‫شبیه خودکشی بشه

38:09.725 --> 38:13.269
‫واسه همین درِ اتاق بغلی رو وا کردم و
‫رفتم توی دفتر اون یارو شیرینی‌پز آلمانیه

38:13.270 --> 38:15.813
‫چون می‌دونستم مرتیکه‌ی روانی
‫چاقوهاش رو ورِ دلش نگه می‌داره

38:15.814 --> 38:19.317
‫همیشه‌ی خدا ازش چاقو قرض می‌گیرم.
‫واسه هر کاری حالا.

38:19.318 --> 38:21.723
‫یه بار واسه بُریدن کمربند یکی از
‫این روبدوشامبرها چاقوش رو قرض گرفته بودم

38:21.748 --> 38:24.572
‫چاقوش رو برداشتم و
‫شروع کردم به بُریدن

38:24.573 --> 38:27.951
‫بگذریم، چاقو رو که برداشتم،
‫برگشتم توی اتاق و

38:28.452 --> 38:31.620
‫همون کار نحس رو انجام دادم، جی

38:31.621 --> 38:36.001
‫رگشو زدم. چاقو رو انداختم و
‫یادداشت و گذاشتم سرجاش و جیم زدم.

38:39.463 --> 38:41.506
‫فقط همین

38:42.716 --> 38:43.799
‫همون‌طوری که گفتم، داداش

38:43.800 --> 38:47.554
‫من اصلاً دستی توی این قضایا نداشتم

38:56.229 --> 39:00.525
‫فکر نکنم دیگه پیداش بشه.
‫خوشحال شدم باحات حرف زدم، جی. فعلاً

39:23.215 --> 39:24.340
‫کسشعره بابا!

39:24.341 --> 39:25.634
‫چاقوهای من رو برداشتی؟

39:26.218 --> 39:28.427
‫- مامانم؟
‫- کون‌نشور؟

39:28.428 --> 39:31.138
‫- الان سرخدمتکار معلوم‌الحال مست رو نشونت میدم
‫- برقکار قلابی؟

39:31.139 --> 39:33.474
‫یه فکری به حال خودت ببین، تریپ

39:33.475 --> 39:36.268
‫خب، شاید بهتر بود
‫من هم مهمونی دعوت می‌کردی، دادا

39:36.269 --> 39:37.895
‫کارِ تریپ بود حالا؟

39:37.896 --> 39:42.691
‫تریپ الف. ب. وینتر رو کشته بود؟
‫جوابی برای این سؤال ندارم. نه فعلاً

39:42.692 --> 39:46.153
‫ولی اینو بگم که آقای وینتر
‫اینجا کشته نشده بود

39:46.154 --> 39:49.198
‫در واقع، تقریباً ۲۰ دقیقه‌ای از مرگش می‌گذشت

39:49.199 --> 39:51.992
‫وقتی تریپ کِشون‌کِشون بردش تهِ راهرو

39:51.993 --> 39:54.412
‫بنابراین، مجدداً همون سؤالی مطرحـه که

39:54.413 --> 39:55.663
‫لحظه‌ی ورود عرض کردم

39:55.664 --> 39:58.541
‫از کجا و توسط کی؟

39:58.542 --> 40:02.796
‫این دفعه حتی باورنکردنی‌تره و
‫بیشتر جا می‌خورید

40:03.880 --> 40:04.798
‫از کجا؟

40:07.426 --> 40:09.177
‫از این پایین

40:21.064 --> 40:23.023
‫شب ضیافت اعضای دولت،

40:23.024 --> 40:26.819
‫کایلی مینوگ توی اتاق لینکلن
‫لکه‌ی خون پیدا کرد

40:26.820 --> 40:31.407
‫معتقدم آقای وینتر رو بردن توی اتاق لینکلن،
‫ولی فقط به طور موقت

40:31.408 --> 40:33.993
‫مکانی برای استراحت کوتاه

40:33.994 --> 40:36.954
‫برای شخصی که از اتاق
زرد بیضی‌شکل تا اینجا آورده بودتش و

40:36.955 --> 40:41.125
‫می‌خواست از پله‌ها ببرتش اتاق ۳۰۱

40:41.126 --> 40:44.254
‫حالا، چرا میگم از اتاق
زرد بیضی‌شکل آورده بودتش؟

40:45.172 --> 40:48.340
‫چون این حرفِ شماست.
‫قسم هم خوردی.

40:48.341 --> 40:50.676
‫یه نگاه به راهرو انداختم و
‫دیدم داره یه جسد رو

40:50.677 --> 40:52.386
‫از تو اتاق بیضی‌شکل بیرون میاره

40:52.387 --> 40:56.474
‫پس، از اونجا؛ اتاق زرد بیضی‌شکل

40:56.475 --> 40:58.309
‫ولی توسط کی؟

40:58.310 --> 41:00.227
‫شما هم دیدید، درست میگم، آقای دومبه؟

41:05.567 --> 41:06.901
‫به توصیه‌ی وکیلم، من...

41:06.902 --> 41:08.528
‫به خودت فشار نیار، داداش

41:09.029 --> 41:12.866
‫کی رو دیدید که داشته جسدِ آقای وینتر رو
‫از اتاق زرد بیضی‌شکل می‌کِشیده بیرون؟

41:15.118 --> 41:16.119
‫اون!

41:16.661 --> 41:17.828
‫آهان!

41:18.029 --> 41:22.950
‫بروس گلر. مهندس بدعنق،
‫اما ظاهراً بسیار محبوب

41:22.951 --> 41:26.286
‫کسی که اون شب با
‫آقای وینتر و تریپ بحثش شده بود و

41:26.287 --> 41:30.018
‫کسی که لیلی نیم ساعت بعد
‫توی اتاق زردِ بیضی‌شکل دیده بود

41:30.043 --> 41:31.990
‫ولی وقتی که
‫شما ایشون رو دیدید، آقای دومبه

41:32.015 --> 41:36.047
‫ایشون داشت کشون‌کشون
‫الف. ب. وینتر رو از این راهرو می‌برد

41:36.506 --> 41:37.559
‫اما چرا؟

41:39.634 --> 41:42.678
‫خب، این از نگاه بروس،

41:42.679 --> 41:45.889
‫پیچیده‌تر از این حرف‌هاست،
‫چون اون داشت روی جنایتی که

41:45.890 --> 41:49.643
‫فکر می‌کرد توسط معشوقه‌‌اش
‫انجام شده سرپوش میذاشت

41:49.644 --> 41:51.061
‫السی چایله

41:51.062 --> 41:52.243
‫پشمام

41:52.268 --> 41:54.356
‫بروس و السی
‫مدتی بود که توی رابطه بودن

41:54.357 --> 41:58.569
‫توی شب ضیافت دولت بروس دید
‫السی دقیقاً اینجاست و پریشون‌احوالـه

41:58.570 --> 42:02.601
‫بخاطر جر و بحثی که به تازگی توی
‫اتاق زرد بیضی‌شکل با آقای وینتر داشت

42:02.626 --> 42:06.243
‫در حالی که آقای وینتر توی اتاق موند،
‫بروس سعی کرد که السی رو آروم کنه،

42:06.244 --> 42:07.953
‫اما السی صبرش سر اومده بود

42:07.954 --> 42:10.414
‫من... من می‌کشمش

42:10.415 --> 42:12.625
‫بروس اینجا السی رو تنها گذاشت

42:14.976 --> 42:18.810
‫راهرو رو تا آسانسور قدم زد،

42:19.071 --> 42:22.676
‫بعد نگرانش شد و برگشت

42:22.677 --> 42:27.040
‫اما دید که السی داره از
‫اتاق زرد بیضی‌شکل فرار می‌کنه

42:27.065 --> 42:33.111
‫زمانی که خودش وارد اتاق شد،
‫دید آقای وینتر مُرده

42:33.255 --> 42:36.300
‫بنابراین، مثل هر آدم ‌درستِ دیگه‌ای

42:36.836 --> 42:38.045
‫اونجا رو تمیز کرد

42:38.070 --> 42:42.574
‫که باعث شد در نتیجه
‫آقای وینتر رو از اتاق خارج کنه

42:44.364 --> 42:46.011
‫این همون چیزی بود که آقای دومبه دید

42:49.204 --> 42:53.665
‫این نکته هم بسیار حائز اهمیتـه که
‫السی دیدِ کاملاً متفاوتی به ماجرا داره

42:53.666 --> 42:56.668
‫اون فکر می‌کنه که
‫بروس آقای وینتر رو کشته

42:56.669 --> 42:59.213
‫اون اصرار داره که بگه
‫زمانی که وارد اتاق شد،

42:59.214 --> 43:03.592
‫آقای وینتر از قبل مرده بود و
‫وقتی که رفت بروس رو ندید

43:03.593 --> 43:06.804
‫بروس هم مشکلات شخصی
‫خودش رو با آقای وینتر داشت و

43:06.805 --> 43:10.974
‫السی می‌دونست بروس از طرز
‫برخورد آقای وینتر باهاش عصبانیـه

43:10.975 --> 43:13.542
‫فرقی نداره، چه فکر کنید
‫کار السی بوده چه بروس...

43:13.567 --> 43:16.736
‫- السی
‫- السی

43:16.761 --> 43:17.762
‫بروس

43:19.081 --> 43:22.304
‫بهرحال، بروس آقای وینتر رو جابجا کرد

43:22.329 --> 43:24.404
‫اون رو کشون‌کشون به اتاق‌خواب لینکلن برد

43:24.405 --> 43:28.826
‫همونجا گذاشتش تا بره بالا و
‫قفل در اتاق ۳۰۱ رو چسب بزنه

43:28.827 --> 43:32.746
‫تا وقتی که با جنازه‌ی آقای وینتر برگشت
‫بتونه راحت‌تر وارد اتاق بشه و

43:32.747 --> 43:36.792
‫بعدش ایشون رو بالا برد و اونجا رها کرد

43:36.793 --> 43:41.255
‫بخاطر این می‌دونم کار تو بوده،
‫چون خودت ایشون رو تا پایین آوردی و

43:41.256 --> 43:42.965
‫احتمالاً تنها کسی هستی که

43:42.966 --> 43:45.425
‫می‌تونست آقای وینتر رو
‫از اون پله‌ها بالا ببره و

43:45.426 --> 43:49.013
‫اینا هم کلیدهای تو بودن که
‫تریپ توی اون اتاق پیدا کرد

43:52.600 --> 43:53.434
‫بنابراین...

43:54.644 --> 43:56.354
‫می‌رسیم به اینجا

43:57.564 --> 43:59.399
‫نقطه‌ی شروع تمام ماجرا

44:00.205 --> 44:05.167
‫چون من معتقدم که آقای وینتر
‫توی همین اتاق کشته شد

44:05.321 --> 44:08.783
‫که ما رو برمی‌گردونه به یک سؤال:

44:09.323 --> 44:11.728
‫کار کی بوده؟

44:16.800 --> 44:19.185
‫خب، باید کار خودش باشه، مگه نه؟
‫بروس، همون مهندسه

44:19.210 --> 44:21.670
‫- می‌تونه السی هم باشه
‫- کار اون نیست

44:21.671 --> 44:24.173
‫آره، منم فکر نکنم

44:26.790 --> 44:30.167
‫ولی بالاخره کار یکی از این دوتاست،
‫درسته؟ بروس و السی؟

44:30.192 --> 44:32.318
‫خیلی داستان رو برامون مهیج کردی

44:32.343 --> 44:34.851
‫لطف دارید.
‫بله، خودم هم همین فکر رو می‌کردم.

44:34.876 --> 44:38.128
‫باید کار بروس یا السی بوده باشه.
‫اما لحظه‌ای که به این فکر افتادم،

44:38.129 --> 44:42.633
‫فوراً شرایط مخالفش هم در نظر گرفتم،
‫که یه کارآگاه باید همیشه این کارو بکنه

44:42.634 --> 44:44.426
‫اگه کار بروس یا السی نبود چی؟

44:44.427 --> 44:47.112
‫ممکنـه جفت‌شون حقیقت رو گفته باشن؟

44:47.137 --> 44:49.495
‫ممکنـه هیچکدوم آقای وینتر رو نکشته باشن؟

44:49.520 --> 44:50.891
‫ممکنـه توی بازه‌ی زمانی‌ای که

44:50.892 --> 44:54.603
‫السی کنار کمد بود و بروس کنار آسانسور،

44:54.604 --> 44:58.232
شخص سومی آقای وینتر رو توی
‫اتاق زرد بیضی‌شکل کشته باشه؟

44:58.233 --> 44:59.775
‫چنین احتمالی وجود داره؟

44:59.776 --> 45:01.693
‫- بله!
‫- نه!

45:01.694 --> 45:03.904
‫منظورت چیـه که
‫ممکنـه کار شخص سومی باشه؟

45:03.905 --> 45:05.793
‫- کار کی؟
‫- چطور وارد اتاق شده؟

45:06.670 --> 45:08.295
‫از همون در

45:08.409 --> 45:11.329
‫- ممکنـه کسی همچین کاری کنه؟
‫- یکی همین کار رو کرده!

45:12.413 --> 45:13.414
‫اون!

45:14.858 --> 45:16.059
‫مرد سوم

45:16.084 --> 45:18.502
‫خودش گفت توی اون اتاق بوده

45:18.503 --> 45:20.087
‫خودم صداش رو
‫توی اون اتاق شنیدم

45:20.088 --> 45:22.674
‫منم دیدم از اون اتاق وارد راهرو شد

45:27.163 --> 45:28.538
‫من مصونیت دارم

45:28.862 --> 45:29.888
‫می‌دونستم!

45:29.889 --> 45:31.348
‫من... من می‌دونستم!

45:31.349 --> 45:33.327
‫همه‌ی اون ادا و اطوارها که من فقط

45:33.352 --> 45:35.995
‫یه فروشنده‌ی اسکلم که
‫عاشق استرالیایی‌هاست و

45:36.020 --> 45:38.398
‫نمی‌دونم چی شد که پام به کاخ سفید باز شد

45:39.107 --> 45:41.781
‫اون همون یاروئه‌ست توی اون فیلمـه

45:41.806 --> 45:44.128
‫اد نورتون. فیلم «ترس کهن». حرف نداره

45:44.153 --> 45:46.823
‫همه‌اش اداست.
‫یه روده‌ی راست تو شکمش نیست.

45:48.241 --> 45:49.575
‫اون یه آدمکشـه

46:00.587 --> 46:02.666
‫آدمکشی که برای تو کار می‌کنه

46:07.345 --> 46:08.532
‫شوخی کردم

46:09.429 --> 46:10.762
‫ولی خیلی خوب بازی کردم

46:12.348 --> 46:13.808
‫مگه نه، دوستان؟

46:14.434 --> 46:16.977
‫راسل کروی جدیدی ظهور کرده!

46:19.188 --> 46:22.441
‫خودم این سناریو رو در نظر گرفته بودم.
‫این که قاتل آقای دومبه باشه.

46:22.442 --> 46:24.902
‫آقای دومبه اعتراف کرده که
‫توی اون اتاق حضور داشته

46:24.903 --> 46:26.987
‫می‌تونست بیاد اینجا و آقای وینتر رو بکشه و

46:26.988 --> 46:29.990
‫بعدش به اتاق برگرده و
‫به مادرش زنگ بزنه

46:29.991 --> 46:31.283
‫خاله‌ام

46:31.284 --> 46:33.735
‫امکانش وجود داره و در نظر می‌گیرمش

46:33.760 --> 46:36.431
‫ولی بیاید تصور کنیم که
‫آقای دومبه قاتل نیست

46:36.456 --> 46:39.416
‫فقط برای یک لحظه.
‫ممکنـه کس دیگه‌ای باشه؟

46:39.417 --> 46:41.752
‫یکی که تیزتر از این حرف‌ها بوده باشه

46:41.753 --> 46:43.185
‫شخص چهارمی که

46:43.210 --> 46:45.773
‫قبل از آقای دومبه وارد اون اتاق شده و

46:45.798 --> 46:48.258
‫بعد از رفتن السی به این اتاق اومده و

46:48.259 --> 46:51.678
‫قبل از برگشتش آقای وینتر رو کشته

46:51.679 --> 46:53.263
‫چنین احتمالی وجود داره؟

46:53.264 --> 46:55.349
‫- بله!
‫- نه!

46:55.350 --> 46:57.142
‫نه! غیرممکنـه، مگه نه؟

46:57.143 --> 47:00.562
‫با این حال! با این حال!
‫با این که متوجه‌ی...

47:00.563 --> 47:04.566
‫دور از ذهن بودنِ این سناریو میشم،
‫ولی نمی‌تونم نادیده بگیرمش

47:04.567 --> 47:06.944
‫چون دیشب که توی این اتاق بودم،

47:06.945 --> 47:09.947
‫متوجه‌ی چیزهایی شدم.
‫چیزهای سؤال‌برانگیزی.

47:09.948 --> 47:12.532
‫یه ساعتِ بزرگ از روی طاقچه گم شده

47:12.533 --> 47:13.951
‫یکی از گلدون‌ها گم شده

47:13.952 --> 47:16.286
‫گل‌ها رو سم سوزونده

47:16.287 --> 47:21.249
‫چیزهایی که توسط بروس،
‫السی و آقای دومبه توجیه‌ناپذیرن

47:21.250 --> 47:25.921
‫چیزهایی که نشون از
‫حضور شخص دیگه‌ای میده

47:25.922 --> 47:28.757
‫ولی یه مظنون اینجا داری.
‫درست همین‌جا.

47:28.758 --> 47:30.550
‫دو نفر، سه نفر

47:30.551 --> 47:33.053
‫اگه دنبال چهارمی می‌گردی،
‫این یکی هم اضافه کن

47:33.054 --> 47:34.513
‫کار جالبی نیست، دادا

47:34.514 --> 47:40.310
‫چرا داری روی چیزی که به شدت
‫بعید به نظر می‌رسه انقدر تلاش می‌کنی؟

47:40.311 --> 47:42.981
‫چه سؤال خوبی پرسیدی، آقای هالینجر

47:43.564 --> 47:45.065
‫- واقعاً؟
‫- آره

47:45.066 --> 47:47.732
‫منم مثل شما از این بابت متعجبم

47:47.757 --> 47:51.965
‫سؤالیـه که پرنده‌نگر
‫راجع‌به هر چیزی که می‌بینه می‌پرسه

47:51.990 --> 47:53.323
‫چرا؟

47:53.324 --> 47:55.075
‫چرا باید این احتمال رو در نظر بگیرم؟

47:55.076 --> 47:58.412
‫چرا باید برم سراغ
‫عجیب‌ترین، غیرعادی‌ترین و

47:58.413 --> 48:02.082
‫نامحتمل‌ترین جواب برای حل این معما؟

48:02.083 --> 48:03.960
‫جواب من به شما اینـه:

48:06.587 --> 48:08.214
‫کبوتر مسافر

48:11.467 --> 48:12.884
‫جوابت اینـه؟

48:12.885 --> 48:14.553
‫انتظار این جواب رو نداشتم

48:14.554 --> 48:18.973
‫کبوتر مسافر یه زمانی
‫به وفور همه جای دنیا بود

48:18.998 --> 48:22.213
‫توی اوایل قرن ۱۹اُم
‫تعدادشون به میلیاردها کبوتر رسیده بود

48:22.502 --> 48:23.502
‫میلیاردها!

48:23.527 --> 48:26.690
‫و در اواخر قرن ۱۹اُم،
‫عملاً منقرض شده بودن

48:26.691 --> 48:29.901
‫در واقع فکر می‌کردن که منقرض شدن

48:29.902 --> 48:32.404
‫اما بعدش توی سال ۱۹۰۷

48:32.405 --> 48:36.116
‫یه دسته‌ی کوچیکی از اونا توی
‫مناطق روستایی ویرجینیا دیده شد

48:36.117 --> 48:41.163
‫این آخرین باری بود که
‫توی تاریخ یکی کبوتر مسافر رو دید

48:41.164 --> 48:43.861
‫حدس می‌زنید اون شخص کی بود؟

48:43.886 --> 48:44.894
‫شما

48:44.919 --> 48:46.045
‫دارم میگم سال ۱۹۰۷

48:48.838 --> 48:49.672
‫ایشون

48:53.682 --> 48:55.391
‫الکساندر همیلتون!

48:55.420 --> 48:57.363
‫تو چه ابله‌ای هستی!

48:57.388 --> 48:59.681
‫تدی روزولت

48:59.682 --> 49:02.601
‫رئیس‌جمهور تدی روزولت
‫آخرین کسی بود که

49:02.602 --> 49:05.145
‫تونست کبوتر مسافر رو توی طبیعت ببینه و

49:05.146 --> 49:08.565
‫وقتی که دید، باورش نمیشد.
‫به نظر غیرممکن می‌اومد.

49:08.566 --> 49:10.067
‫با عقل جور در نمی‌اومد

49:10.068 --> 49:14.654
‫یه پرنده‌نگر بزرگ،
‫و تدی روزولت پرنده‌نگر بزرگی بود،

49:14.655 --> 49:19.409
‫دنبال پیدا کردن بستره و
‫روابط و تاریخچه رو درک می‌کنه

49:19.410 --> 49:21.703
‫چیزی که مشاهده می‌کنید
‫باید با عقل جور در بیاد و

49:21.704 --> 49:24.247
‫دیدن اون دسته از کبوترها با عقل جور در نمی‌اومد

49:24.248 --> 49:25.540
‫اونا منقرض شده بودن

49:25.541 --> 49:29.336
‫اما، از طرفی هم باید به خودت اعتماد کنی

49:29.337 --> 49:32.005
‫چون خودت می‌دونی داری چی می‌بینی

49:32.006 --> 49:36.593
‫حتی اگه عالم و آدم
‫باهات مخالفت کنن و بگن اینطور نیست

49:36.594 --> 49:40.515
‫تو خودت می‌دونی.
‫ایشون هم می‌دونست و منم می‌دونم.

49:43.031 --> 49:44.156
‫چی رو؟

49:44.310 --> 49:46.603
‫اینکه قاتل از اون در با یه لیوان سم

49:46.604 --> 49:48.688
‫وارد اتاق شد. سم پاراکوات

49:48.689 --> 49:50.982
‫قاتل سعی کرد آقای وینتر سم رو بخوره و

49:50.983 --> 49:52.734
‫آقای وینتر هم اون رو خورد

49:52.735 --> 49:56.154
‫البته فقط جرعه‌ای، بعدش سم رو روی
‫گل‌هایی که کنارش بود ریخت و

49:56.179 --> 49:57.213
‫باعث سوختن گل‌ها شد

49:57.238 --> 50:00.033
‫قاتل یکی از گلدون‌ها رو به سمت
‫آقای وینتر پرت کرد اما بهش نخورد

50:00.034 --> 50:02.265
‫این گلدون به همین دیوار خورد و شکست و

50:02.290 --> 50:05.681
‫تکه‌های شکسته‌ی اون گلدون
‫به پیشونی آقای وینتر خورد

50:05.706 --> 50:09.751
‫اما قاتل بعدش ساعت بزرگی که
‫روی طاقچه بود رو برداشت،

50:09.752 --> 50:14.131
‫بزرگ‌ترین، سنگین‌ترین، در دسترس‌ترین
‫آلت قتاله‌ای که توی اتاق وجود داشت و

50:14.132 --> 50:18.219
‫باهاش به سر آقای وینتر
‫ضربه زد و اون رو کشت

50:19.387 --> 50:21.889
‫این چیزیـه که می‌دونم

50:28.437 --> 50:29.688
‫ولی این خودش غیرممکنـه

50:29.689 --> 50:31.398
‫غیرممکن نیست، خارق‌العاده‌ست

50:31.399 --> 50:32.961
‫غیرممکنـه، زن

50:32.986 --> 50:35.485
‫می‌خوای بگی یکی قبل از آقای دومبه

50:35.486 --> 50:37.091
‫- وارد اون اتاق شده؟
‫- آره

50:37.116 --> 50:40.240
‫بعدش وقتی آقای وینتر تنها بوده
‫وارد این اتاق شده؟

50:40.241 --> 50:42.450
‫- بعد از جر و بحثی که با السی داشته؟
‫- بله

50:42.451 --> 50:43.994
‫- و بعدش الف. ب. رو کشته؟
‫- بله

50:43.995 --> 50:45.745
‫- بعدش چی؟ کجا رفت؟
‫- از اتاق خارج شد

50:45.746 --> 50:48.498
‫از کدوم در؟ بیرون از
‫این دوتا درها آدم حضور داشته

50:48.499 --> 50:51.001
‫آقای دومبه درست همونجا
‫داشت با مادرش حرف میزد

50:51.002 --> 50:52.794
‫- از اون در نرفت
‫- پس از کدوم در رفت؟

50:52.795 --> 50:54.379
‫- خدای من
‫- پشمام

50:54.380 --> 50:56.298
‫از اون در رفت

51:02.680 --> 51:04.055
‫من که هنوز دری نمی‌بینم

51:04.056 --> 51:06.766
‫چون دری اونجا نیست، آقای دومبه

51:06.767 --> 51:08.074
‫دیگه وجود نداره

51:08.099 --> 51:10.520
‫ولی شبی که قتل اتفاق افتاد
‫اونجا یه در بود

51:10.545 --> 51:13.690
‫یه گذرگاهی بین اتاق
‫زرد بیضی‌شکل و اتاق معاهده

51:13.691 --> 51:17.235
‫حتماً خودم دیدمش،
‫ولی نظرم رو جلب نکرد

51:17.260 --> 51:23.000
‫حتی وقتی که امروز اینجا اومدم و
‫متوجه‌ی چیزهای سؤال‌برانگیز دیگه‌ای شدم

51:23.576 --> 51:24.723
‫به‌کل از دستم در رفت

51:24.748 --> 51:27.662
‫زمانی متوجه شدم که
‫دیدم جای چندین نقاشی عوض شده و

51:27.663 --> 51:33.418
‫یکی این نقاشی رو اینجا آورده
‫تا فضای بزرگی رو پوشش بده

51:33.419 --> 51:35.184
‫همونجا بود که فهمیدم چی شده

51:35.209 --> 51:40.484
‫فهمیدم که در مهر و موم شد،
‫مخفی شد و روش دیوار کشیدن!

51:40.509 --> 51:43.470
‫دری که غیرممکن رو ممکن و

51:43.471 --> 51:46.681
‫تک تک شماها رو مظنون می‌کنه

51:46.682 --> 51:47.974
‫- نه!
‫- نه!

51:49.685 --> 51:51.603
‫- امکان نداره. من که نیستم
‫- باریکلا

51:51.604 --> 51:53.855
‫آره. شماها

51:53.856 --> 51:55.398
‫همه‌تون

51:55.399 --> 51:58.023
‫احتمال این که
‫یکی می‌تونسته وارد اتاق بشه و

51:58.048 --> 51:59.396
‫آقای وینتر رو بکشه و بعدش

51:59.421 --> 52:03.073
‫از اون در خارج شه به این معنیـه که
‫همه‌تون می‌تونید مظنون به حساب بیاید

52:03.074 --> 52:06.037
‫حتی شما و شما

52:06.161 --> 52:07.849
‫و البته شما

52:08.334 --> 52:13.346
‫چون اگه نظریه‌ی من اشتباه بوده باشه،
‫پس حتماً یکی از شما سه‌تا قاتل بوده

52:13.371 --> 52:15.770
‫اینجا هیچکس توی اون مدت کوتاه،

52:15.795 --> 52:18.797
‫همون زمانی که آقای وینتر کشته شد
‫عذر موجهی نداره و

52:18.798 --> 52:22.439
‫این واقعیت که بعدش
‫کارهای مسخره و عجیب دیگه‌ای کردید

52:22.464 --> 52:24.761
‫دلیلی بر بی‌گناهی شما نمیشه

52:24.786 --> 52:28.005
‫در واقع احتمال
‫گناهکار بودن شما رو افزایش میده

52:28.030 --> 52:29.825
‫اینکه شما ایشون رو کشتید

52:29.850 --> 52:33.257
‫یقیناً همه‌تون مشکوک به
‫قتل آقای وینتر هستید

52:33.282 --> 52:35.188
‫همگی اون شب باهاش بحث کردید

52:35.189 --> 52:38.358
‫- کون لقت، الف. ب.!
‫- حس می‌کنم مشکل شخصی‌ای باهام داری

52:38.359 --> 52:39.859
‫اینم یه لیوان شکسته‌ی دیگه!

52:39.860 --> 52:40.944
‫بازنشست نمیشم

52:40.945 --> 52:44.114
‫این دسرِ منـه و
‫به روشِ من سرو میشه!

52:44.115 --> 52:45.949
‫آقای وینتر، خواهش می‌کنم،
‫التماس می‌کنم

52:45.950 --> 52:47.701
‫سرش داد زدید

52:49.954 --> 52:51.079
‫تهدیدش کردید

52:51.080 --> 52:53.915
‫دهن کوفتیت رو بسته نگه دار

52:53.916 --> 52:56.209
‫آشکارا گفتید که
‫فکر کشتنش رو توی سرتون دارید

52:56.210 --> 52:59.629
‫اگه دیگه اینجا نباشه،
‫دیگه نمی‌تونه اخراجم کنه

52:59.630 --> 53:02.340
‫بعضی‌هاتون حتی گفتید که قراره بکشیدش

53:02.341 --> 53:03.425
‫سرت رو می‌بُرم...

53:03.426 --> 53:04.467
‫می‌کشمش

53:04.468 --> 53:06.595
‫و بعد یکی‌تون به حرفش عمل کرد

53:07.555 --> 53:08.764
‫پس بگید ببینم

53:10.391 --> 53:11.683
‫کی اون در رو مهر و موم کرده؟

53:35.488 --> 53:38.070
‫جاسمین هِینی دستور مهر و موم در رو داد

53:39.086 --> 53:40.295
‫چی؟

53:40.296 --> 53:43.382
‫دیدم دارن کارهاش رو انجام میدن و
‫به نظرم تصمیم عجیبی بود

53:43.813 --> 53:47.278
‫از اونجایی که جناب رئیس‌جمهور و
‫آقای مورگن دیگه اینجا زندگی نمی‌کنن

53:47.303 --> 53:50.381
‫پرس و جو کردم و
‫بهم گفتن دستور جاسمین بوده

53:51.932 --> 53:52.850
‫عجب

53:53.809 --> 53:56.211
‫نمی‌خواستی بهمون بگی، خانم هینی؟

53:56.854 --> 53:58.396
‫نه، قصد نداشتم، خانم کاپ

53:58.397 --> 53:59.398
‫کارآگاه کاپ!

54:01.317 --> 54:03.651
‫واقعاً فکر می‌کنید کار من بوده؟

54:03.652 --> 54:07.550
‫شما در به در دنبال این شغل بودید.
‫فکر می‌کردید ایشون بهتون خیانت کرده.

54:07.575 --> 54:11.457
‫باهاش جر و بحث‌تون شد، بنابراین... بله

54:12.453 --> 54:13.454
‫شاید

54:20.302 --> 54:21.720
‫شما در رو مهر و موم کردید؟

54:26.050 --> 54:27.510
‫بله، کار من بود

54:32.423 --> 54:33.874
‫ولی پیشنهاد یکی دیگه بود

54:36.102 --> 54:38.062
‫- بهم دستور دادن
‫- کی دستور داد؟

54:44.735 --> 54:48.020
‫بهم زنگ زد و گفت ترتیبش رو بدم

54:48.045 --> 54:49.838
‫- کی؟
‫- ایشون!

54:50.616 --> 54:52.197
‫جانم؟

54:54.370 --> 54:55.663
‫دروغـه

54:56.497 --> 54:57.832
‫پری، داره دروغ میگه

54:59.458 --> 55:00.500
‫پری؟

55:00.501 --> 55:02.503
‫آره. جاسمین؟

55:03.489 --> 55:04.864
‫کارآگاه کاپ

55:04.889 --> 55:06.062
‫یعنی هرگز زنگ نزدی؟

55:06.087 --> 55:08.591
‫- به خانم هینی که در رو مهر و موم کنه؟
‫- بله

55:08.592 --> 55:10.237
‫نه! این چه حرف بی‌خودیـه؟

55:10.262 --> 55:12.595
‫خودتون بهم زنگ زدید.
‫باهاتون صحبت کردم.

55:12.596 --> 55:13.763
‫این بار دومیـه که گفتید

55:13.764 --> 55:16.224
‫برخلاف ادعای دیگران
‫با کسی تماس نگرفتید

55:16.225 --> 55:19.799
‫می‌دونم. اصلاً همچین خبری نبوده.
‫داره دروغ میگه.

55:19.824 --> 55:21.789
‫پس وقتی مأمور راوش گفت
‫شما حین ضیافت دولت

55:21.814 --> 55:25.358
‫دستور تخلیه‌ی طبقه‌ی دوم رو
‫به سرویس مخفی دادید، دروغ می‌گفت؟

55:25.359 --> 55:27.485
‫ ساعت ۹:۲۲ شب زنگ زد.
‫خودم باهاش صحبت کردم.

55:27.486 --> 55:28.903
‫آره، دیوونگی محضـه!

55:28.904 --> 55:30.197
‫پری، تو یه چیزی بگو!

55:31.157 --> 55:32.950
‫بله. بله

55:33.534 --> 55:34.618
‫موافقم

55:36.361 --> 55:39.029
‫تو که مشکلی با الف. ب. نداشتی؟

55:39.054 --> 55:42.266
‫چی؟ نه! چرا همچین حرفی می‌زنی؟

55:42.668 --> 55:44.586
‫خب، نه راستش

55:47.548 --> 55:49.757
‫- کار من نبوده، خانم کاپ
‫- کارآگاه کاپ!

55:49.758 --> 55:51.134
‫باید حرفم رو باور کنید

55:51.135 --> 55:53.136
‫هیچ بایدی در کار نیست

56:09.994 --> 56:13.364
‫روی کاغد دیواری اتاق
‫تصویر یه پرنده هست

56:13.365 --> 56:14.407
‫توی اتاق خودتون

56:14.408 --> 56:17.744
‫تقریباً شبیه لیکوی یلوه‌ای مالزیاییـه

56:17.745 --> 56:21.916
‫مطمئن نیستم خودش باشه،
‫اما بهش می‌خوره اون باشه

56:23.042 --> 56:27.670
‫لیکوی یلوه‌ای مالزیایی
‫یه پرنده‌ی به شدت گریزپاست

56:27.671 --> 56:31.907
‫اما نه به اون معنای همیشگی.
‫نه تنها پیدا کردنش کار سختیـه،

56:31.932 --> 56:36.061
‫بلکه شناساییش هم دشواره.
‫حتی اگه روی زمین ببینیدش.

56:36.805 --> 56:40.517
‫اسمش لیکوی یلوه‌ایـه، اما برخلاف اسمش
‫از دسته‌ی پرندگان «خط‌زی» به حساب نمیاد

56:40.518 --> 56:41.809
‫پرنده‌ی پرگویی هم نیست

56:41.810 --> 56:44.687
‫آوازی داره که تقریباً شکم‌گویانه‌ست

56:44.688 --> 56:48.095
‫انگار از جای دیگه‌ای داره میاد

56:55.491 --> 56:56.575
‫شاید

56:57.326 --> 56:58.410
‫کار تو نبوده

57:00.162 --> 57:02.747
‫شاید... واقعاً دستور بوده و

57:02.748 --> 57:04.583
‫شاید واقعاً یکی زنگ زده و

57:07.628 --> 57:09.255
‫شاید اون کس شما نبودید

57:11.223 --> 57:15.355
‫شاید یکی داشته تظاهر می‌کرده که شماست

57:15.380 --> 57:16.813
‫صداتون رو تقلید می‌کرده

57:17.596 --> 57:20.848
‫صدای خودش رو مخفی می‌کرده
‫تا خودش رو پنهان کنه

57:20.849 --> 57:23.102
‫این احتمال وجود داره

57:32.997 --> 57:36.080
‫« سناتور فیلکینز »
‫« رئیس جلسه »

57:36.202 --> 57:37.352
‫این...

57:39.577 --> 57:41.203
‫خب...

57:42.937 --> 57:46.724
‫اومـم... به این سادگی نیست
‫(اشاره به قسمت دو)

57:58.304 --> 57:59.388
‫کار من بود

58:05.019 --> 58:06.145
‫من گفتم

58:06.979 --> 58:09.690
‫من دستور مهر و موم در رو دادم.
‫من صدای الیوت رو تقلید کردم.

58:11.775 --> 58:14.235
‫تقلید صدام خوبـه.
‫خودت هم خوب می‌دونی.

58:14.236 --> 58:15.486
‫الیوت بلاتکلیفـه

58:15.487 --> 58:20.366
‫«آه... خب... اومـم... به این سادگی نیست»

58:20.367 --> 58:21.774
‫بلدم این کارو کنم. کار خودم بود

58:21.799 --> 58:23.008
‫- چی؟
‫- چرا؟

58:24.848 --> 58:30.144
‫ ساعات ابتدایی اون شب، من و
‫آقای وینتر سرِ همون شب دعوامون شد

58:30.169 --> 58:32.555
‫حرف‌های ناجوری به من زد و

58:32.580 --> 58:33.690
‫منم توی اوج درگیری،

58:33.715 --> 58:36.418
‫دفتر یادداشت روزانه‌اش رو برداشتم و
‫یکی از صفحاتش رو پاره کردم

58:36.443 --> 58:37.871
‫بعدش پشیمون شدم

58:37.896 --> 58:39.427
‫رفتم دنبالش و

58:39.428 --> 58:43.097
‫اونجا بود که دیدم توی این اتاق
‫داره با السی جر و بحث می‌کنه

58:43.098 --> 58:47.432
‫اولش رفتم، ولی بعدش فوراً برگشتم
‫چون بحث‌شون خیلی بالا گرفته بود

58:49.146 --> 58:50.689
‫همون موقع بود که جسدش رو دیدم

58:51.190 --> 58:52.608
‫درست اونجا

58:53.942 --> 58:55.027
‫مُرده بود

58:59.198 --> 59:00.407
‫اونا کشته بودنش

59:02.076 --> 59:03.285
‫کی‌ها؟

59:04.905 --> 59:05.843
‫اونا

59:05.875 --> 59:07.167
‫- نه!
‫- نه!

59:16.840 --> 59:19.218
‫جفت‌شون توی این اتاق بودن و

59:19.802 --> 59:22.220
‫دقیقاً همون اتفاقی افتاد که
‫شما تعریف کردید، کارآگاه کاپ

59:22.221 --> 59:24.764
‫السی و وینتر داشتن جر و بحث می‌کردن.
‫السی سمتش یه گلدون پرت کرد.

59:24.765 --> 59:26.931
‫گلدون بهش نخورد،
‫ولی صورتش رو بُرید

59:26.956 --> 59:29.921
‫بعدش بروس اومد و با ساعت زدش

59:29.946 --> 59:31.270
‫این چیزیـه که خودشون بهم گفتن

59:31.271 --> 59:32.606
‫پس سم چی؟

59:33.399 --> 59:37.279
‫سم واسه همسر السی بود.
‫اون داشت زندگیش رو ویرون می‌کرد.

59:37.304 --> 59:40.154
‫می‌خواست بی‌کار بشم،
‫می‌خواست زندگیم رو نابود کنه

59:40.155 --> 59:41.572
‫و السی نقشه‌ی قتلش رو کشیده بود

59:41.573 --> 59:43.501
‫دلم می‌خواست اونو بکشم!

59:43.526 --> 59:44.826
‫این دقیقاً حرف خودشـه

59:44.827 --> 59:48.037
‫اون شب رفت توی انباری و
‫فکر کرد لابد کسی اون‌ورها نیست و

59:48.038 --> 59:49.330
‫بعدش سم رو پیدا کرد

59:49.331 --> 59:52.375
‫از اونجا با آقای وینتر تماس گرفت
‫چون باید بهش می‌گفت که

59:52.376 --> 59:54.962
‫برای نظافت اتاق‌خواب لینکلن دیر می‌رسه

59:56.463 --> 59:59.090
‫چند دقیقه‌ی بعد هم اومد اینجا و

59:59.091 --> 01:00:00.591
‫با آقای وینتر روبه‌رو شد و

01:00:00.592 --> 01:00:03.860
‫وقتی که فهمید قراره اخراج بشه،
‫خون جلوی چشم‌هاش رو گرفت

01:00:03.885 --> 01:00:07.302
‫همون موقع بود که گلدون رو پرت کرد.
‫سم رو بعداً به خوردش دادن.

01:00:07.558 --> 01:00:08.808
‫چون خون زیادی ازش نرفته بود،

01:00:08.809 --> 01:00:11.937
‫گفتن می‌تونن کاری کنن که
‫خودکشی به نظر برسه

01:00:13.129 --> 01:00:14.421
‫این ایده‌ی بروس بود

01:00:15.772 --> 01:00:18.572
‫دقیقاً اونجوری که گفتید،
‫خودکشی رو صحنه‌سازی کردن

01:00:19.091 --> 01:00:20.480
‫یا شاید نزدیک به اون

01:00:20.505 --> 01:00:22.507
‫لیوان رو از اتاق بغلی برداشتن

01:00:24.533 --> 01:00:26.910
‫توی گلوش یکم سم ریختن

01:00:29.371 --> 01:00:31.181
‫بعدش مابقی سم رو روی گل‌ها ریختن

01:00:31.206 --> 01:00:32.425
‫خیلی زشت شد

01:00:32.450 --> 01:00:34.171
‫ولی من دوتا لیوان دیدم

01:00:35.115 --> 01:00:38.653
‫اون یکی مال من بود.
‫مشروب نیاز داشتم.

01:00:39.256 --> 01:00:40.667
‫بخاطر یادداشت

01:00:41.066 --> 01:00:42.521
‫بخاطر یادداشت

01:00:45.846 --> 01:00:47.551
‫نمی‌دونستم باید چه خاکی تو سرم بریزم

01:00:48.953 --> 01:00:50.673
‫قلبم براشون مچاله شده بود

01:00:51.018 --> 01:00:53.979
‫می‌دونم باورکردنی نیست،
‫ولی السی خیلی...

01:00:55.415 --> 01:00:56.590
‫ترسیده بود

01:00:58.206 --> 01:00:59.769
‫خودش دختر داره

01:01:00.437 --> 01:01:02.439
‫بروس فقط می‌خواست ازش محافظت کنه

01:01:03.655 --> 01:01:06.783
‫اون صفحه‌ای که از دفتر آقای وینتر پاره کردم

01:01:06.784 --> 01:01:08.284
‫شبیه به یه یادداشت خودکشی بود

01:01:08.285 --> 01:01:10.578
‫مطمئنم یادداشت خودکشی نبود،
‫ولی اینجوری به نظر می‌اومد و

01:01:10.579 --> 01:01:12.920
‫بعدش فهمیدم چه کمکی می‌تونه بهشون بکنه

01:01:12.945 --> 01:01:14.973
‫تا داستان‌شون باورپذیر به نظر بیاد

01:01:15.794 --> 01:01:17.376
‫یادداشت رو بهشون دادم

01:01:17.961 --> 01:01:22.340
‫بروس... کاغذ رو تا کرد
‫گذاشت توی جیب کت آقای وینتر و

01:01:22.341 --> 01:01:24.551
‫جسدش رو با خودش برد

01:01:25.552 --> 01:01:28.471
‫برگشت پایین و همه چی رو تمیز کرد.
‫منم کمکش کردم.

01:01:28.472 --> 01:01:30.890
‫تکه‌های گلدون رو جمع کردم و جارو زدم

01:01:30.891 --> 01:01:32.414
‫لیوان‌ها رو یادش رفت

01:01:32.439 --> 01:01:34.703
‫- اشتباه کردیم
‫- ساعت چی شد؟

01:01:34.728 --> 01:01:36.772
‫ساعت رو با خودش برد.
‫گفت می‌دونه چطور شرّش رو کم کنه.

01:01:37.739 --> 01:01:39.946
‫بعدش داستان‌هاشون رو سرهم کردن

01:01:40.033 --> 01:01:42.379
‫دوتا داستان کاملاً متفاوت

01:01:43.406 --> 01:01:44.969
‫در چی شد؟

01:01:45.781 --> 01:01:47.220
‫چرا مهر و مومش کردید؟

01:01:48.020 --> 01:01:49.420
‫هول و ولا برمون داشت

01:01:50.391 --> 01:01:52.870
‫وقتی که شما اون شب رفته بودید
‫طبقه‌ی سوم واسه تحقیقات،

01:01:52.871 --> 01:01:54.291
‫من خیلی نگران نبودم

01:01:54.745 --> 01:01:57.103
‫فکر می‌کردم سریع رفع و رجوع میشه

01:01:57.128 --> 01:02:00.335
‫ولی وقتی قبل از رفتن اینجا اومدید،

01:02:00.422 --> 01:02:01.783
‫نگران شدم

01:02:01.808 --> 01:02:05.311
‫حتی بعد از اینکه رفتید،
‫می‌ترسیدم که دوباره برگردید

01:02:05.384 --> 01:02:06.718
‫یا یکی دیگه بیاد

01:02:07.129 --> 01:02:10.569
‫فقط می‌خواستم اتاق
‫رنگ و روی متفاوتی به خودش بگیره

01:02:11.482 --> 01:02:13.556
‫حس متفاوتی به آدم بده،
‫حالا هر جور که شده

01:02:14.399 --> 01:02:16.340
‫می‌خواستم ازشون محافظت کنم

01:02:18.238 --> 01:02:21.157
‫واقعاً جیگرم برای آقای وینتر آتیش گرفت

01:02:21.494 --> 01:02:24.003
‫راستش رو بخواید،
‫واسه السی و بروس هم همینطور

01:02:24.987 --> 01:02:25.946
‫ولی همچنان...

01:02:34.103 --> 01:02:35.313
‫متأسفم

01:02:54.215 --> 01:02:56.468
‫- پلک زد
‫- آفرین

01:02:58.211 --> 01:03:01.205
شیش‌دونگ حواست به پلک زدنش باشه

01:03:01.507 --> 01:03:02.758
‫چی؟

01:03:10.203 --> 01:03:12.023
‫نزدیک بود قسر در بری!

01:03:12.523 --> 01:03:13.836
‫خیلی نزدیک بود

01:03:14.229 --> 01:03:18.414
‫به طرز غیرمترقبه‌ای
‫منو تحت‌تأثیر قرار دادی، لیلی

01:03:18.415 --> 01:03:21.927
‫چقدر باهوش بودی و
‫در لحظه تصمیم می‌گرفتی

01:03:21.952 --> 01:03:24.484
‫چه نمایش بی‌نظیری بازی کردی

01:03:24.509 --> 01:03:26.464
‫هم امروز، هم اون شب

01:03:26.465 --> 01:03:30.666
‫خیلی پلیدتر از اون چیزی هستی
‫که فکرش رو می‌کردم

01:03:30.691 --> 01:03:32.260
‫اینجا چه خبره؟

01:03:32.285 --> 01:03:35.222
‫تازه، دستت واسه کشتن هم باز بود.
‫مطمئناً منم یه جوری دستت رو رو می‌کردم.

01:03:35.223 --> 01:03:37.267
‫ولی نزدیک بود قسر در بری

01:03:37.292 --> 01:03:41.830
‫با همون سؤالی که پرنده‌نگر
‫بی‌امان می‌پرسه، مغلوب شدی

01:03:41.855 --> 01:03:45.942
‫چرا؟ چرا گذرگاه رو مهر و موم کردی، لیلی؟

01:03:45.943 --> 01:03:48.319
‫- صرفاً چون حس بهتری بهت بده؟ نه!
‫- من...

01:03:48.320 --> 01:03:50.288
‫یه دلیل بهتری می‌خواستی

01:03:50.313 --> 01:03:53.824
‫چون یه دلیل دیگه‌ای هم داشت.
‫چون داشتی یه چیزی رو قایم می‌کردی.

01:03:53.825 --> 01:03:55.910
‫یه چیزی که اثر انگشتت همه‌جاش بود

01:03:55.911 --> 01:04:00.122
‫یه چیزی که ثابت می‌کرد تو
‫الف. ب. وینتر رو کشتی

01:04:05.549 --> 01:04:06.669
‫کارآگاه کاپ!

01:04:06.694 --> 01:04:09.238
‫واقعاً از این بابت متأسفم، جناب رئیس‌جمهور

01:04:25.810 --> 01:04:27.251
‫پشمام، ایول!

01:05:27.222 --> 01:05:29.034
‫باید به بابام زنگ بزنم

01:05:30.115 --> 01:05:31.127
‫چرا؟

01:05:32.883 --> 01:05:34.467
‫بخاطر ساعت دیگه!

01:05:34.468 --> 01:05:36.635
‫چرا این کارو کردی، لیلی؟

01:05:36.636 --> 01:05:39.222
‫خودم می‌تونم بگم چرا،
‫مگه اینکه خودت بخوای...؟

01:05:40.727 --> 01:05:44.448
‫یا می‌خوای من اول شروع کنم،
‫تو بعدش حرفم رو کامل کن

01:05:46.026 --> 01:05:50.083
‫این کارو کرد چون ازتون متنفره و
‫منظورم خود شماست، جناب رئیس‌جمهور

01:05:50.108 --> 01:05:51.942
‫ولی در واقع منظور همه‌ی شماست

01:05:51.943 --> 01:05:54.695
‫از کاخ، رسماً از خود کاخ

01:05:54.696 --> 01:05:58.531
‫از محیط درونی کاخ متنفره.
‫دیدید چه بلایی سر اتاق آبی آورده؟

01:05:58.950 --> 01:06:02.369
‫آدم باید از یه جایی متنفر باشه
‫تا همچین کاری باهاش بکنه

01:06:02.370 --> 01:06:05.331
‫اما گذشته از اون، از ایده‌ای که
‫پشت کاخ سفیده هم متنفره

01:06:05.332 --> 01:06:07.905
‫به عنوان یه نهاد ازش متنفره

01:06:07.930 --> 01:06:10.103
‫از تاریخچه‌اش،
‫رسم و رسومش، کارمندهاش

01:06:10.128 --> 01:06:11.497
‫از چیزی که معرفشـه

01:06:11.522 --> 01:06:15.233
‫گمونم از خود آمریکا؟ ازش متنفره و
‫از همه بیشتر از آقای وینتر متنفر بود

01:06:15.258 --> 01:06:17.343
‫چون ایشون خودش نمادی
‫از چیزی بود که کاخ معرفش بود و

01:06:17.344 --> 01:06:21.555
‫مدت‌ها بود که آقای وینتر سد راهش شده بود

01:06:21.556 --> 01:06:24.559
‫ایشون برنامه‌ی تندرستیِ کریسمس رو خراب کرد

01:06:27.312 --> 01:06:29.730
‫لیلی می‌خواست کاخ سفید رو احیا کنه و

01:06:29.731 --> 01:06:32.441
‫احیا کردن برای اون به معنی نابودی بود.
‫شاید به معنای واقعی کلمه!

01:06:32.442 --> 01:06:36.028
‫اما آقای وینتر عاشق کاخ بود و
‫بهش اهمیت می‌داد

01:06:36.029 --> 01:06:39.740
‫به مردم، به لوله‌کشی،
‫به آثار هنری و بودجه‌ها

01:06:39.741 --> 01:06:41.735
‫به شما هم اهمیت می‌داد،
‫جناب رئیس‌جمهور

01:06:41.760 --> 01:06:43.386
‫و همینطور شما، آقای مورگن

01:06:43.411 --> 01:06:45.037
‫و هر آمریکایی معمولی دیگه‌ای که

01:06:45.038 --> 01:06:48.207
‫از اون سر کشور اومده بود
‫تا از اینجا دیدن کنه و

01:06:48.208 --> 01:06:52.708
‫تمومی اینها برای اون مسخره بود

01:06:52.733 --> 01:06:54.146
‫درست گفتم؟

01:06:54.631 --> 01:06:56.715
‫آقای وینتر رو کشت چون ازش متنفر بود

01:06:56.716 --> 01:06:58.300
‫ولی از طرفی هم ازش ترس داشت

01:06:58.301 --> 01:07:00.427
‫دلیلش رو می‌خواید بدونید؟
‫این هم دلیلش:

01:07:00.428 --> 01:07:02.972
‫چون توی شب ضیافت دولت فهمید که

01:07:02.973 --> 01:07:04.640
‫آقای وینتر قراره دستش رو رو کنه

01:07:04.641 --> 01:07:07.768
‫این همون جر و بحثی بود که
‫آقای گومز از توی دفتر آقای وینتر شنید

01:07:07.769 --> 01:07:11.272
هری هالینجر ‫توی اتاق نبود.
‫لیلی شوماکر بود و

01:07:11.273 --> 01:07:14.650
‫همین الان بهتون گفت اونجا بوده.
‫رسماً اعتراف کرد.

01:07:14.651 --> 01:07:17.194
‫این یکی از اون تقلاهای نبوغ‌آمیزش

01:07:17.195 --> 01:07:19.029
‫برای رسوایی بروس و السی بود

01:07:19.030 --> 01:07:20.991
‫علی‌رغم اینکه بیشتر حرف‌هاش هم درست بود

01:07:21.016 --> 01:07:22.509
‫لیلی با وینتر بحثش شد،

01:07:22.534 --> 01:07:25.995
‫وینتر حرف‌های ناجوری بهش زد،
‫اون هم صفحه‌ای از دفترش رو پاره کرد

01:07:25.996 --> 01:07:27.079
‫تمامی این اتفاقات رخ داده

01:07:27.080 --> 01:07:28.742
‫منظورت از اینکه وینتر
‫قرار بود دستش رو رو کنه چیـه؟

01:07:28.767 --> 01:07:31.087
‫منظورم اینـه که به شما و آقای مورگن

01:07:31.112 --> 01:07:34.187
‫دونه به دونه‌ی کارهای خودخواهانه،
‫مسخره و سوءاستفاده‌گرایانه‌ای که

01:07:34.212 --> 01:07:37.548
‫از زمان استخدامش انجام داده رو بگه،
‫کارهایی که احتمالاً ازشون بی‌خبرید

01:07:37.549 --> 01:07:41.524
‫که البته تمامی اونا رو
‫واو به واو توی دفترش یادداشت کرده

01:07:41.549 --> 01:07:45.431
‫تمامی دروغ‌ها، تحریف‌ها،
‫رفتارهای افراطی و

01:07:45.432 --> 01:07:49.527
‫رفتارهای زننده اینجا یادداشت شده بود

01:07:49.552 --> 01:07:51.521
‫- ترسش از این بود
‫- ببخشید

01:07:52.005 --> 01:07:54.648
‫شرمنده، این الان جدیتـه؟

01:07:54.649 --> 01:07:57.026
‫همین؟ فقط همین‌ها رو داشتی؟

01:07:57.027 --> 01:07:59.195
‫آره، باهم بحث‌مون شد

01:07:59.196 --> 01:08:01.573
‫اعتراف می‌کنم. واقعاً بحث‌مون شد

01:08:02.449 --> 01:08:04.742
‫همه با الف. ب. سر جنگ داشتن

01:08:04.743 --> 01:08:07.203
‫و بله، اون از کوره در رفته بود،
‫منم همینطور

01:08:07.204 --> 01:08:09.622
‫فکر کردی واسه این که
‫گزارش رفتار زننده‌ی منو نده

01:08:09.623 --> 01:08:12.667
‫من میرم بکشمش؟

01:08:13.168 --> 01:08:14.419
‫شوخیت گرفته؟

01:08:15.378 --> 01:08:18.297
‫فکر کردی برام مهمـه چه مهملاتی
‫راجع‌به من به پری و الیوت میگه؟

01:08:18.298 --> 01:08:20.323
‫اولاً، اونا هیچوقت
‫حرف اونو به من ترجیح نمیدن

01:08:20.348 --> 01:08:21.948
‫قانون دنیا این شکلی نیست

01:08:21.973 --> 01:08:24.976
‫و دوماً، این چیزها برام اهمیتی نداره!

01:08:25.446 --> 01:08:26.722
‫من پولدارم

01:08:26.723 --> 01:08:30.143
‫بذارید یه رازی رو بهتون بگم، دوستان:
‫پولدارها همه چی به تخم‌شونـه

01:08:30.727 --> 01:08:35.940
‫دلم واسه اون ۱۱۴ هزار دلار حقوق
‫یا هر کوفتی که قراره بهم بدن تنگ نمیشه

01:08:35.941 --> 01:08:38.433
‫که لازم به ذکره که اونو میدم خیریه

01:08:38.683 --> 01:08:41.551
‫این کارهایی که می‌کنم
‫خدمات عمومی به حساب میاد، خب؟

01:08:41.729 --> 01:08:43.314
‫متوجه شدید، بچه‌ها؟

01:08:44.758 --> 01:08:46.100
‫پس برید اخراجم کنید

01:08:48.161 --> 01:08:50.829
‫آره، لیلی، گمونم به زودی می‌کنن

01:08:50.830 --> 01:08:52.539
‫پس، ممنونم

01:08:52.540 --> 01:08:55.793
‫کما اینکه به نکات خوبی هم اشاره کردی

01:08:55.794 --> 01:08:59.088
‫ولی مسئله اینـه که
‫مشکل فقط رفتارهای زننده‌ات نبود

01:08:59.089 --> 01:09:01.966
‫آقای وینتر اونقدری زرنگ بود که
‫بدونه به بهانه‌ی بهتری نیاز داره و

01:09:01.967 --> 01:09:03.541
‫پیدا کردنش کار سختی نبود

01:09:04.803 --> 01:09:07.388
‫یه چند صفحه‌ای توی این دفتر هست که

01:09:07.389 --> 01:09:09.509
‫اولش نمی‌دونستم
‫هدف از یادداشت‌شون چی بوده

01:09:09.534 --> 01:09:13.453
‫انبوهی از اعداد و حروف.
‫یه جورایی مثل معما بود.

01:09:13.603 --> 01:09:17.106
‫احتمالاً از قصد اینطور نوشته شده
‫تا مفهوم پشتش رو پنهان کنه

01:09:17.107 --> 01:09:19.775
‫ولی فهمیدم چی بود

01:09:19.776 --> 01:09:23.237
‫چون، ریا نباشه کارم توی حل معما خوبـه

01:09:23.238 --> 01:09:26.396
‫اینا تمام سرمایه‌ایـه که اختلاس کردی

01:09:26.421 --> 01:09:27.471
‫دزدیدی

01:09:27.496 --> 01:09:30.244
‫پولش رو از کجا میارید؟
‫بودجه‌ی همچین کاری رو ندارید

01:09:30.245 --> 01:09:33.372
‫پول کلاً از کجا میاد، الف. ب.؟
‫از یه کپه‌ی پول دیگه

01:09:33.373 --> 01:09:34.555
‫پول همینجوریـه

01:09:34.580 --> 01:09:38.478
‫آره پولداری، ولی بذار
‫یکی دیگه از قوانین دنیا رو بهت بگم

01:09:38.503 --> 01:09:41.005
‫پولدارها همیشه‌ی خدا پول‌هاشون رو می‌دزدن

01:09:41.006 --> 01:09:43.299
‫بعضاً حتی به همین خاطره که پولدارن

01:09:43.300 --> 01:09:46.135
‫اما حدسِ من اینـه که
‫دزدیِ تو بیشتر از روی

01:09:46.136 --> 01:09:49.847
‫تنبلی، تکبر و حقیر شمردن نظام بوده،
‫ولی کسی چمی‌دونه؟

01:09:49.848 --> 01:09:52.641
‫بعلاوه، مسئله فقط پول نبود

01:09:52.642 --> 01:09:54.018
‫این اعداد رو می‌بینید؟

01:09:54.019 --> 01:09:58.000
‫این اعداد همه‌شون مربوط به قوانین
‫جنایی و اصول اخلاقی مختلفی بود که

01:09:58.025 --> 01:10:02.776
‫آقای وینتر می‌دونست زیر پا گذاشتی.
‫در قبال قراردادهایی که به دست آوردی.

01:10:02.777 --> 01:10:05.237
‫اون بده‌بستون‌های غیررسمی‌ای
‫که با فروشنده‌های مختلف داشتی

01:10:05.238 --> 01:10:07.781
‫اون کسایی که به کاخ سفید دعوت کردی و

01:10:07.782 --> 01:10:10.326
‫کسی که بهت دستور می‌داد
‫مقامات دولتی آمریکا رو

01:10:10.327 --> 01:10:12.369
‫سر ضیافت دولت کجا بشونی

01:10:12.370 --> 01:10:15.080
‫فکر می‌کنم همه‌ی این حرف‌ها رو
‫آقای وینتر توی دفترش بهت زد

01:10:15.081 --> 01:10:17.583
‫همه چی رو میذارم کفِ دست‌شون!

01:10:17.584 --> 01:10:22.254
‫و فکر می‌کنم که برات خیلی،
‫خیلی، خیلی، خیلی، خیلی مهم بود و

01:10:22.255 --> 01:10:24.798
‫فکر می‌کنم واسه همین دفترش رو برداشتی و

01:10:24.799 --> 01:10:27.926
‫فکر می‌کنم واسه همین وقتی
‫اون شب از دفترش بیرون اومدی و

01:10:27.927 --> 01:10:29.261
‫توی راهرو وایسادی،

01:10:29.262 --> 01:10:31.847
‫اون صفحه‌ای که
‫اتفاقی پاره کرده بودی رو خوندی و

01:10:31.848 --> 01:10:34.934
‫تصمیم گرفتی که بکشیش

01:10:35.518 --> 01:10:36.931
‫تا خودکشیش رو صحنه‌سازی کنی

01:10:36.956 --> 01:10:40.064
‫اگه اون صفحه رو پاره نمی‌کردی و
‫نمی‌فهمیدی باهاش میشه چیکار کرد،

01:10:40.065 --> 01:10:42.192
‫باز هم می‌کشتیش؟

01:10:42.776 --> 01:10:44.777
‫شاید! گفتنش غیرممکنـه و

01:10:44.778 --> 01:10:46.237
‫بی‌ربط

01:10:47.238 --> 01:10:50.240
‫تمامی فعالیت‌های مجرمانه
‫متشکل از انگیزه و فرصتـه و

01:10:50.241 --> 01:10:52.451
‫تو هم فرصت رو غنیمت شمردی

01:10:52.452 --> 01:10:55.412
‫تمامی مشکلاتت حل میشد،
‫چون آقای وینتری دیگه در کار نبود و

01:10:55.413 --> 01:10:58.165
‫بعدش می‌تونستی
‫تمامی اتاق‌ها رو از نو بچینی و

01:10:58.166 --> 01:11:00.626
‫تمامی کارمندها رو اخراج کنی و
‫همه چی عالی می‌بود و

01:11:00.627 --> 01:11:03.504
‫مجبور نبودی دو سال آینده رو
‫توی یه دادگاه مزخرف

01:11:03.505 --> 01:11:04.588
‫با نور فلورسنت بشینی

01:11:04.589 --> 01:11:08.577
‫در حالی که وکیل درجه‌یکت کاری می‌کرد
‫از بخشی از اتهاماتت به نحوی تبرئه بشی

01:11:08.602 --> 01:11:11.467
‫این هم آسون‌تر بود و هم لذت‌بخش‌تر

01:11:11.492 --> 01:11:12.909
‫و هوشمندانه

01:11:13.131 --> 01:11:16.385
‫و تمام. تاس پرتاب شده بود

01:11:17.756 --> 01:11:20.341
‫مابقی ماجرا رو خودمون می‌دونیم

01:11:20.549 --> 01:11:22.874
‫تو اون کسی بودی که
‫رهبری باغبونی با مواد

01:11:22.899 --> 01:11:25.943
‫غیرسمی شیمیایی و
‫«محوطه‌سازی آگاهانه» رو شروع کردی

01:11:25.944 --> 01:11:27.279
‫حالا هر کوفتی که اسمشـه

01:11:27.304 --> 01:11:30.125
‫بنابراین با اون لیوانت که شکست
‫وارد انباری شدی و

01:11:30.150 --> 01:11:34.636
فنجون شخصی خواهر امیلی رو برداشتی و
‫توش پاراکوات ریختی که انتخاب خوبی بود،

01:11:34.661 --> 01:11:37.990
‫بعدش به آقای وینتر زنگ زدی و
‫گفتی بیاد اتاق زرد بیضی‌شکل به دیدنت

01:11:38.015 --> 01:11:39.870
‫«بیا با گفت‌وگو حلش کنیم.»
‫«من عذر می‌خوام.»

01:11:39.895 --> 01:11:41.438
‫هر حرفی که لازم بود

01:11:41.463 --> 01:11:43.335
‫- ایشون هم موافقت کرد
‫- پنج دقیقه بهم فرصت بده

01:11:43.336 --> 01:11:46.505
‫هر چند یه احساس اطمینانی دارم که
‫می‌دونست یه اتفاق بدی ممکن بود بیفته

01:11:46.506 --> 01:11:49.049
‫درست مثل پرنده‌ها که
‫این توانایی رو دارن تا

01:11:49.050 --> 01:11:52.010
‫تغییر فشار هوا قبل از توفان رو حس کنن

01:11:52.011 --> 01:11:55.180
‫امشب شب آخرمـه

01:11:55.181 --> 01:11:58.267
‫- با تقلید صدای الیوت به سرویس مخفی زنگ زدی
‫- ساعت ۹:۲۲ شب زنگ زد

01:11:58.268 --> 01:12:00.936
‫- بهشون گفتی طبقه‌ی دوم رو تخلیه کنن
‫- بهمون دستور دادن وارد طبقه‌ی دوم نشیم

01:12:00.937 --> 01:12:04.759
‫بعدش سم رو به اتاق نشیمن خانوادگی بردی،

01:12:04.784 --> 01:12:07.419
‫منتظر شدی تا السی بره و

01:12:07.444 --> 01:12:10.127
‫بعدش مشروب به دست وارد شدی

01:12:10.152 --> 01:12:11.411
‫اسکاچ برای خودت،

01:12:11.436 --> 01:12:14.408
‫پاراکوات و اسکاچ برای الف. ب.

01:12:14.409 --> 01:12:17.953
‫همونجا صفحه‌ی پاره‌شده
‫از دفترش رو بهش برگردوندی

01:12:17.954 --> 01:12:19.079
‫همون یادداشت خودکشی

01:12:19.080 --> 01:12:21.665
‫بعدش منتظر شدی تا
‫کاغذ رو توی جیبش بذاره و

01:12:21.666 --> 01:12:24.711
‫بعدش دست‌به‌کار شدی

01:12:27.081 --> 01:12:28.519
‫سعی کردی تحت‌تأثیر قرارش بدی

01:12:30.008 --> 01:12:31.426
‫بعید بدونم فریب تو رو خورده باشه

01:12:32.302 --> 01:12:34.970
‫ولی از طرفی آقای وینتر آدم بدبینی نبود

01:12:34.971 --> 01:12:37.931
گمون نکنم حتی فکرش هم می‌کرد
‫یکی بتونه انقدر بدِ کسی رو بخواد

01:12:37.932 --> 01:12:42.811
‫ولی اون خیلی چیزها دیده بود،
‫چشمش از حقارت، ظلم و تکبر پُر بود

01:12:42.812 --> 01:12:45.314
‫احتمالاً بیشتر از چیزی که
‫هیچ کدوم از ما بتونیم تصور کنیم

01:12:45.315 --> 01:12:47.608
‫اما حتی بعد از تمام اتفاقات،

01:12:47.609 --> 01:12:50.955
بازم اصرار داشت یه فرصت جلو پات بذاره

01:12:57.994 --> 01:12:59.954
‫که به قیمت جونش تموم شد

01:13:08.588 --> 01:13:11.423
‫وینتر سم رو خورد،
‫فوراً متوجه شد که چیـه و

01:13:11.424 --> 01:13:13.842
‫مابقی مشروب رو روی گل‌های رز ریخت

01:13:13.843 --> 01:13:17.429
‫اما پاراکوات سریع کار خودش رو
‫می‌کنه و به طرز وحشتناکی دردناکـه و

01:13:17.430 --> 01:13:19.640
‫اون حسابی به هم ریخت

01:13:19.641 --> 01:13:21.934
‫مطمئنم اونقدرها چیزی
‫راجع‌به سموم نمی‌دونی، لیلی

01:13:21.935 --> 01:13:24.686
‫ولی احتمالاً اونقدری می‌دونستی که
‫بفهمی با خوردن اون مقدار از سم

01:13:24.687 --> 01:13:27.481
‫آقای وینتر نمی‌میره.
‫بنابراین گلدون رو پرت کردی،

01:13:27.482 --> 01:13:30.067
‫که بهش نخورد،
‫اما بیش از پیش اون رو ترسوند

01:13:30.068 --> 01:13:33.070
‫پس رفتی سراغ ساعت و کار رو تموم کردی

01:13:33.071 --> 01:13:35.739
‫الف. ب. مُرده بود.
‫ولی حالا باید دست می‌جنبوندی.

01:13:35.740 --> 01:13:38.825
‫بنابراین به ناچار ساعت رو
‫برداشتی و از گذرگاه فرار کردی

01:13:38.826 --> 01:13:42.371
‫اما این ساعت وامونده رو باید چیکار کرد؟

01:13:42.372 --> 01:13:44.998
‫هم بزرگـه، هم عجیب‌غریب،
‫هم خونیـه و هم شکسته

01:13:44.999 --> 01:13:47.834
‫تازه نمی‌تونستی حملش کنی
‫یا جایی روی زمین بذاریش

01:13:47.835 --> 01:13:50.712
‫بعدش دیدی السی و بروس جسد رو دیدن و

01:13:50.713 --> 01:13:53.173
‫هیچ دلیلی نداشت تصور کنی که
‫اونا به شکل تراژیکی

01:13:53.174 --> 01:13:55.360
‫اعمال همدیگه رو به اشتباه تعبیر می‌کنن

01:13:55.385 --> 01:13:58.971
‫تا جایی که می‌دونستی، سرویس مخفی
‫تا ۳۰ ثانیه‌ی دیگه بالا می‌اومد و گیر میفتادی

01:13:58.972 --> 01:14:01.139
‫در نتیجه، ساعت رو توی کمد انباری‌ای که

01:14:01.164 --> 01:14:04.675
‫جلوت توی گذرگاه بود مخفی کردی

01:14:04.700 --> 01:14:07.437
‫منتظر شدی تا اونا سالن رو
‫تمیز کنن تا بعدش فی‌الفور

01:14:07.438 --> 01:14:09.982
‫از اتاق معاهده به
‫طبقه‌ی پایینِ راه‌پله‌ی بزرگ بری و

01:14:09.983 --> 01:14:11.609
‫بعدش دیگه آزاد بودی

01:14:12.193 --> 01:14:13.777
‫رفتی وارد مهمونی شدی

01:14:13.778 --> 01:14:18.699
‫اما اون ساعت داشت تمام وجودت رو می‌خورد

01:14:18.700 --> 01:14:20.867
‫اگه الان بالا باشن چی؟
‫اگه پیداش کنن چی؟

01:14:20.868 --> 01:14:22.619
‫بعدش همینطور که زمان سپری شد،

01:14:22.620 --> 01:14:25.539
‫متوجه شدی کسی حرفی از جسد نمی‌زنه و

01:14:25.540 --> 01:14:30.335
‫باور کن، اگه جسدی تو کاخ پیدا میشد،
‫صغیر و کبیر اینجا بسیج می‌شدن

01:14:30.336 --> 01:14:32.421
‫بخصوص توی شبی مثل شب ضیافت دولت،

01:14:32.422 --> 01:14:35.340
‫پس تصمیم گرفتی که برگردی و ببینی چه خبر شده

01:14:35.341 --> 01:14:36.758
‫اگه میشد ساعت رو جابجا کنی

01:14:36.759 --> 01:14:38.969
‫ولی وقتی اومدی، دیدی هیچی نیست

01:14:38.970 --> 01:14:41.263
‫نه خبری از وینتره، نه گلدون. هیچی

01:14:41.264 --> 01:14:43.432
‫فقط دیدی مهندس بروس گلر

01:14:43.433 --> 01:14:46.227
‫دنبال نشتی اتاق تریپ مورگنـه

01:14:46.728 --> 01:14:48.478
‫با خودت گفتی چه خبر شده؟

01:14:48.479 --> 01:14:50.731
‫نکنه وینتر زنده‌ست؟ چی شده؟

01:14:50.732 --> 01:14:53.233
‫اساساً مات و مبهوت بودی.
‫نگران بودی و

01:14:53.234 --> 01:14:56.069
‫این چیزی بود که
‫از اون لحظه به بعد همه دیدن

01:14:56.070 --> 01:14:58.572
‫توی تمام اتاق‌ها داشتم دنبالش می‌گشتم

01:14:58.573 --> 01:15:00.407
‫- به نظر نگران می‌اومد
‫- دلواپس بود

01:15:00.408 --> 01:15:02.367
‫نه که ترسیده باشه، صرفاً نگران بود

01:15:02.368 --> 01:15:03.388
‫همون چیزی که من دیدم

01:15:03.413 --> 01:15:04.786
‫هنوز الف. ب. رو پیدا نکردم

01:15:04.787 --> 01:15:07.914
‫آره، کاشف به عمل اومد که
‫بازیگر ماهری هم هستی

01:15:07.915 --> 01:15:09.850
‫اما مسئله این نبود

01:15:10.197 --> 01:15:12.729
‫چون واقعاً ترسیده بودی

01:15:12.967 --> 01:15:17.007
‫زمانی که من رسیدم و
‫وقتی که به تدریج جزئیات مرگ

01:15:17.008 --> 01:15:18.133
‫آقای وینتر پخش شد،

01:15:18.134 --> 01:15:20.969
‫اینکه ظاهراً توی
‫اتاق سرگرمی خودکشی کرده،

01:15:20.970 --> 01:15:26.975
‫آره، برای تو کاملاً گیج‌کننده و
‫میخکوب‌کننده بود، اما عالی بود

01:15:26.976 --> 01:15:28.310
‫دیگه خلاص شده بودی

01:15:28.311 --> 01:15:30.677
‫بعدش زمانی که روند تحقیقات رو

01:15:30.702 --> 01:15:32.064
‫به طبقه‌ی دوم کشوندم،

01:15:32.065 --> 01:15:35.984
‫خب، همون‌طور که خودت گفتی،
‫کم‌کم نگران شدی

01:15:35.985 --> 01:15:37.444
‫ولی خیلی زود رفتم و

01:15:37.445 --> 01:15:40.447
‫به محض رفتنم، آخرین قدم برای
‫از بین بردن مدرک رو برداشتی

01:15:40.448 --> 01:15:41.593
‫مهر و مومش کردی

01:15:41.747 --> 01:15:43.168
‫به این امید که تا ابد اونجا بمونه

01:15:43.193 --> 01:15:46.014
‫نقشه‌ی بی‌نظیری بود و باید سرپا تشویقت کنیم

01:15:46.039 --> 01:15:48.529
‫اما راستش تنها دلیلی که
‫تونستی تا اینجا پیش بری

01:15:48.554 --> 01:15:52.501
‫سوءبرداشت‌های نامأنوس و رفتار تأسف‌بار

01:15:52.502 --> 01:15:54.920
‫جمیع افراد داخل کاخ بود

01:15:54.921 --> 01:15:57.530
‫پس... باریکلا به این زحمت دسته‌جمعی

01:15:57.830 --> 01:15:59.394
‫باید دست‌شون رو ببوسی

01:15:59.471 --> 01:16:01.140
‫با اینکه ازشون متنفری

01:16:09.644 --> 01:16:11.104
‫این اون مردیـه که مُرده

01:16:12.063 --> 01:16:14.357
‫همین‌جا، توی همین اتاق

01:16:17.652 --> 01:16:19.404
‫خیلی چیزها ازش بهم گفتید

01:16:20.113 --> 01:16:24.701
‫آدم می‌تونه خیلی چیزها از مطالبی که
‫یکی می‌نویسه یا می‌خونه یاد بگیره

01:16:25.451 --> 01:16:27.161
‫شخصیت پیچیده‌ای بود

01:16:27.912 --> 01:16:31.373
‫نقص‌های خودش رو داشت،
‫سختگیر بود و به طرز حریصانه‌ای وفادار

01:16:31.374 --> 01:16:33.375
‫باهوش بود و فرزانه و

01:16:33.376 --> 01:16:35.293
‫یه آدم نچسبِ رو مخ و

01:16:35.294 --> 01:16:38.672
‫همیشه نگاهی پُر مهر و
‫محبت‌آمیز به بقیه داشت

01:16:38.673 --> 01:16:42.259
‫توی زندگیش سختی کشید و پشتکار داشت و

01:16:42.260 --> 01:16:44.679
‫متأسفم که فرصت نشد باهاش ملاقات کنم

01:16:45.596 --> 01:16:47.013
‫اون عاشق این کاخ بود

01:16:47.014 --> 01:16:49.224
‫من نمی‌شناختمش ولی از این بابت مطمئنم

01:16:49.225 --> 01:16:53.103
‫کارمندهای این کاخ رو دوست داشت.
‫بهشون احترام میذاشت. درک‌شون می‌کرد.

01:16:53.104 --> 01:16:57.232
‫قدرشون رو می‌دونست، می‌دیدشون.
‫خود واقعی‌شون رو، اینکه از کجا میان.

01:16:57.233 --> 01:16:59.697
‫برای اینجا بودن قید چی‌ها رو زدن و

01:16:59.722 --> 01:17:02.613
‫برای چی اینجا کار می‌کردن و
‫بازم همون سؤال همیشگی. برای چی؟

01:17:03.500 --> 01:17:06.063
‫برای چی اینجا کار می‌کنن؟
‫برای چی خودش اینجا کار می‌کرد؟

01:17:10.905 --> 01:17:12.896
‫برای شما، جناب رئیس‌جمهور

01:17:15.168 --> 01:17:16.419
‫و برای شما، آقای مورگن

01:17:20.210 --> 01:17:21.982
‫برای تمام کسایی که اینجان

01:17:22.884 --> 01:17:23.967
‫برای همه‌مون

01:17:23.968 --> 01:17:28.013
‫برای وینتر مسئله «ما در مقابل اون‌ها» نبود.
‫واقعاً اینطور نبود. فقط ما بودیم.

01:17:28.014 --> 01:17:29.639
‫یک کاخ، یک خانواده

01:17:29.640 --> 01:17:32.642
‫یک اتحاد که بی‌عیب نبود و
‫دست و پا میزد تا درستش کنه

01:17:32.667 --> 01:17:33.697
‫تلاش می‌کرد

01:17:33.722 --> 01:17:35.645
‫بهش باور داشت، به این!

01:17:35.646 --> 01:17:38.315
‫ببینید، من یه کارآگاه ساده بیشتر نیستم،

01:17:38.316 --> 01:17:43.112
‫اما به نظرم، این واقعاً
‫ارزش باور کردن رو داره و

01:17:44.864 --> 01:17:48.284
‫ایشون بهش باور نداره

01:17:51.204 --> 01:17:55.792
‫به همین خاطره که انقدر آدم مزخرفیـه

01:17:57.084 --> 01:17:58.265
‫همچنین قاتل هم هست

01:17:58.290 --> 01:18:02.470
‫من هنوز دقیقاً نمی‌دونم
‫اینجا حوزه‌ی استحفاظی کیـه،

01:18:02.495 --> 01:18:05.634
‫پس واسه هر کی که هست،
‫ایشون رو از اینجا ببره

01:18:05.635 --> 01:18:07.636
‫- واسه خودمونـه
‫- آره. آروم باشید، آقایون

01:18:07.637 --> 01:18:09.356
‫- این پرونده برای پلیس فدرالـه
‫- نه، نه، نه

01:18:09.381 --> 01:18:19.381
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:18:20.983 --> 01:18:23.510
‫- لیلی شوماکر
‫- لیلی شوماکر

01:18:23.535 --> 01:18:25.946
‫حتی جزو سه‌تا مظنون اصلی من هم نبود

01:18:25.947 --> 01:18:29.825
‫به ترتیب فکر می‌کردم اون یارو سوئیسیـه،
‫اون یارو نمکیـه و اون یارو آبکیـه باشن

01:18:29.850 --> 01:18:31.052
‫تو چی؟

01:18:31.077 --> 01:18:32.436
‫بذار خودم حدس بزنم

01:18:32.727 --> 01:18:34.538
‫- آره
‫- تا خود برزخ ولش نمی‌کنم

01:18:34.625 --> 01:18:35.825
‫هری تهش چی شد؟

01:18:35.850 --> 01:18:36.963
‫چی قرار بود بشه؟

01:18:36.988 --> 01:18:39.012
‫نقشی توی ماجرا داشت؟

01:18:39.037 --> 01:18:41.336
‫نه. خب، حق با تریپ مورگن بود

01:18:41.337 --> 01:18:43.171
‫- طرف واقعاً لاشیـه
‫- بفرما، باز بزن زیرش

01:18:43.172 --> 01:18:45.196
‫رفتارِ به شدت زشتی با آقای وینتر داشت،

01:18:45.221 --> 01:18:47.193
‫علناً خواست منو از پرونده کنار بزنه،

01:18:47.218 --> 01:18:49.886
‫بدون اجازه رفت اتاق آقای وینتر رو گشت

01:18:49.887 --> 01:18:53.431
‫هر چند به نظرم اون کارش بیشتر
‫بخاطر ذات سیاستمدارهای نگران بود

01:18:53.432 --> 01:18:54.558
‫تا هر چیز دیگه‌ای، اما

01:18:54.559 --> 01:18:57.936
‫قضیه‌ی توطئه کسشعر محض بود.
‫ببخشیدا، سناتور.

01:18:57.937 --> 01:18:59.813
‫نه، مشکلی نداره.
‫جلسه غیرعلنیـه.

01:18:59.814 --> 01:19:02.980
‫ولی اگه از حق نگذریم، در نهایت
‫منو برگردوند و گذاشت پرونده رو حل کنم

01:19:03.005 --> 01:19:04.153
‫آدم‌ها پیچیده‌ان

01:19:04.178 --> 01:19:06.778
‫چرا لیلی می‌خواست
‫برای بروس و السی پاپوش بدوزه؟

01:19:06.779 --> 01:19:08.238
‫تیری در تاریکی بود

01:19:08.239 --> 01:19:11.122
‫آخرش می‌دونست که
‫قراره گیرش بندازم. حدس میزد

01:19:11.147 --> 01:19:12.242
‫ولی خودت کِی فهمیدی؟

01:19:12.243 --> 01:19:14.744
‫همون لحظه‌ای که به یقین رسیدم.
‫قصدم این نبود شما رو گیج کنم.

01:19:14.745 --> 01:19:17.998
‫بالاخره یه جایی
‫از جهل به دانایی می‌رسید

01:19:17.999 --> 01:19:18.957
‫بعدش به چشم می‌بینید

01:19:18.958 --> 01:19:20.876
‫کِی دقیقاً؟ خودم هم نمی‌دونم

01:19:20.877 --> 01:19:23.464
‫از اون اول که لیلی بهم گفت
‫به چشم دیده السی و وینتر

01:19:23.489 --> 01:19:25.213
‫توی اتاق زرد بیضی‌شکل
‫دارن با هم جر و بحث می‌کنن،

01:19:25.214 --> 01:19:26.423
‫بهش مشکوک شدم

01:19:26.424 --> 01:19:31.386
‫توی راهرو بودم و دیدم توی اتاق
‫زرد بیضی‌شکل با یکی بحث می‌کنه

01:19:31.387 --> 01:19:33.513
‫السی بهم گفت
‫پشت درهای بسته جر و بحث می‌کردن

01:19:33.514 --> 01:19:34.764
‫بهم گفت درها رو ببندم

01:19:34.765 --> 01:19:36.391
‫دلیلی نداشت که
‫بخواد همچین دروغی بگه و

01:19:36.392 --> 01:19:38.977
‫با چیزی که بقیه نسبت به
‫وینتر بهم گفتن مطابقت داشت

01:19:38.978 --> 01:19:42.688
‫اینکه وینتر همیشه اختلافاتش رو
‫پشت درهای بسته حل و فصل می‌کرد

01:19:42.713 --> 01:19:44.917
‫قطعاً از جر و بحث جلوی بقیه بیزار بود

01:19:44.942 --> 01:19:46.776
‫همیشه سعی داشت از این کار اجتناب کنه

01:19:46.777 --> 01:19:48.653
‫شما رو می‌برد توی اتاق، در رو می‌بست

01:19:48.654 --> 01:19:53.367
‫اگه در بسته بود،
‫پس لیلی چطور تونسته اونا رو ببینه؟

01:19:53.868 --> 01:19:55.285
‫حرفش مشکوک بود

01:19:55.286 --> 01:19:58.455
‫اما ظاهراً دیده بود، چون داشت از
‫لای درِ اتاق نشیمن خانوادگی تماشا می‌کرد

01:19:58.456 --> 01:20:00.123
‫همون جایی که مشغول
‫قاتی کردن سم با مشروب بود و

01:20:00.124 --> 01:20:03.251
‫زمانی که جاسمین گفت
‫تماس برای مهر و مومِ در

01:20:03.252 --> 01:20:06.588
‫از طرف الیوت بوده،
‫یه حس اطمینانی بهم می‌گفت کار لیلیـه

01:20:06.589 --> 01:20:09.966
‫ادا درآوردن‌هاش رو دیده بودم،
‫از اولش هم شکی به الیوت نداشتم و

01:20:09.967 --> 01:20:12.511
بعدش هم که پلک زد

01:20:13.220 --> 01:20:15.221
‫ولی نه بخاطر ساعت،
‫با اون یقین پیدا کرده بودم

01:20:15.222 --> 01:20:19.112
‫اما وقتی که گفت دیده بروس یادداشت رو
‫توی جیب کت وینتر گذاشته فهمیدم

01:20:19.137 --> 01:20:22.622
‫وقتی که من یادداشت رو پیدا کردم،
‫لیلی اون شب توی اتاق سرگرمی نبود

01:20:22.647 --> 01:20:24.314
‫امکان نداشت بدونه کجاست

01:20:24.315 --> 01:20:26.566
‫مگه اینکه خودش به چشم دیده باشه
‫وینتر یادداشت رو تو جیبش گذاشته

01:20:26.567 --> 01:20:28.569
‫که همینطور هم بود

01:20:29.570 --> 01:20:31.029
‫خب، زمان پرواز؟

01:20:31.030 --> 01:20:33.949
‫تا... سه ساعت دیگه پرواز می‌کنه

01:20:33.950 --> 01:20:34.991
‫فرودگاه ریگان یا دالس؟

01:20:34.992 --> 01:20:36.088
‫دالس

01:20:36.113 --> 01:20:37.814
‫پس بهتره راه بیفتی

01:20:38.412 --> 01:20:42.416
‫خیلی ازت ممنونم، کارآگاه کاپ.
‫من مدت‌هاست کارم همینـه.

01:20:43.000 --> 01:20:45.044
‫کسی به مهارت شما ندیدم

01:21:01.185 --> 01:21:02.395
‫برات یه چیزی گرفتم

01:21:03.277 --> 01:21:06.324
‫واسه سفرت.
‫جون عزیزت اینجا بازش نکن.

01:21:12.113 --> 01:21:15.367
‫دلم به حال اون بیچاره‌ای که
‫توی پرواز قراره کنارت بشینه می‌سوزه

01:21:16.409 --> 01:21:17.535
‫مرسی

01:21:18.869 --> 01:21:19.787
‫بابت همه چی

01:21:22.915 --> 01:21:24.708
‫باید یه سر تا جایی برم

01:21:24.709 --> 01:21:26.750
‫مطمئنی؟ دیر نشه!

01:21:27.156 --> 01:21:28.438
‫دیر نمیشه

01:21:39.622 --> 01:21:40.824
‫پنج دقیقه

01:21:43.436 --> 01:21:45.145
‫پرونده‌ی قتل رو حل کردم

01:21:45.146 --> 01:21:46.688
‫- همون قتل اتاق مجاور؟
‫- آره

01:21:46.689 --> 01:21:47.973
‫عالی شد

01:21:47.998 --> 01:21:50.584
‫فکر کردم واسه مرگ کلایو اومدی

01:21:51.027 --> 01:21:52.146
‫نه

01:21:53.237 --> 01:21:57.183
‫پس یعنی همسر پسرم قراره باز برگرده کاخ؟

01:21:57.208 --> 01:22:00.116
‫- رئیس‌جمهور ایالات متحده رو میگی دیگه؟
‫- آره

01:22:00.141 --> 01:22:01.142
‫آره

01:22:01.167 --> 01:22:04.289
‫حیف. وقتی نبود همه چی گل و بلبل بود

01:22:04.290 --> 01:22:05.457
‫متأسفم

01:22:05.458 --> 01:22:06.666
‫حالا کار کی بود؟

01:22:06.667 --> 01:22:08.044
‫وایسا، بذار خودم بگم

01:22:08.627 --> 01:22:10.928
‫همون دختره‌ی پُر فیس و افاده‌ی از خود راضی؟

01:22:10.953 --> 01:22:11.953
‫آره

01:22:12.107 --> 01:22:14.276
‫از اولش از خودم می‌پرسیدی

01:22:21.316 --> 01:22:22.432
‫کارآگاه کاپ؟

01:22:22.433 --> 01:22:24.740
‫بهشون میگم ودکا رو بیارن، خانم کاکس

01:22:25.278 --> 01:22:26.786
‫الحق که کارت درستـه

01:22:26.811 --> 01:22:29.189
‫آره، درستـه

01:22:30.816 --> 01:22:32.068
‫زبده‌ترینم

01:22:36.662 --> 01:22:48.662
‫‫« ترجمه از iredprincess و امیر فرحناک »
‫.:: FarahSub & iredsub ::.

01:22:55.626 --> 01:23:05.626
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:23:08.866 --> 01:23:18.866
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
