WEBVTT

00:00.021 --> 00:10.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:10.045 --> 00:20.045
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:25.481 --> 00:27.151
‫- حوصله‌ام سر رفته
‫- باشه

00:27.981 --> 00:30.651
‫- هیچی معلوم نیست
‫- من خیلی چیزها می‌بینم

00:31.191 --> 00:32.741
‫- پرنده رو می‌بینی؟
‫- نه

00:33.611 --> 00:34.740
‫چی می‌بینی؟

00:34.741 --> 00:38.661
‫آب. امواج. ابرها. تو

00:39.161 --> 00:41.701
‫- فکر کردم دنبال یه پرنده‌ایم
‫- هستیم

00:43.041 --> 00:44.451
‫گفتی اسمش چی بود؟

00:44.461 --> 00:46.250
‫- چی؟
‫- پرندهه

00:46.251 --> 00:48.170
‫باید یادت بمونه

00:48.171 --> 00:50.041
‫- دوتاعکسی آب...
‫- نه

00:50.961 --> 00:53.921
‫- دوباعکسی... آب...
‫- نه. اینقدر نگو عکس

00:54.921 --> 00:56.220
‫یادم نمیاد

00:56.221 --> 00:57.260
‫برو پیداش کن

00:57.261 --> 00:59.221
‫باید تا اونجا برم

01:03.181 --> 01:04.181
‫آره

01:25.411 --> 01:28.001
‫آبچلیک توآموتو؟

01:28.501 --> 01:30.131
‫- آفرین
‫- آره

01:30.921 --> 01:32.091
‫کجاست؟

01:32.961 --> 01:34.091
‫هنوز پیداش نکردم

01:38.681 --> 01:42.601
‫- تو فکرم بیخیال بشم
‫- آره؟ تصمیمی که بهش رسیدی رو بهم بگو

01:43.641 --> 01:45.181
‫تصمیم گرفتم بیخیال بشم

01:46.391 --> 01:48.520
‫واقعاً می‌خواست بره پرنده‌نگری

01:48.521 --> 01:49.560
‫اومدیم پرنده‌نگری

01:49.561 --> 01:51.310
‫و پرنده می‌بینید

01:51.311 --> 01:52.940
‫راهش این نیست

01:52.941 --> 01:55.610
‫اگه فقط بخواد پرنده ببینه،
‫باید تلویزیون رو روشن کنه

01:55.611 --> 01:57.530
‫عاشق اون برنامه سیاره زمین هست

01:57.531 --> 02:00.780
‫الان روی سیاره زمین هستیم، ایمی.
‫یه جای خیلی قشنگش

02:00.781 --> 02:04.120
‫و اینجا پرنده هست.
‫قراره پرنده خاص رو پیدا کنیم

02:04.121 --> 02:06.120
‫- بهش زمان بده
‫- اون مثل تو نیست

02:06.121 --> 02:09.251
‫نمی‌خوام مثل من باشه.
‫فقط می‌خوام یکم کمتر شبیه تو باشه

02:10.961 --> 02:13.920
‫خدای من. الان واقعاً این حرف رو زدی؟

02:13.921 --> 02:15.880
‫- آره
‫- و جدی هستی؟

02:15.881 --> 02:17.921
‫- بله. خدافظ ایمی
‫- مراقب پسرم باش

02:18.511 --> 02:20.471
‫تا آخر سال برش می‌گردونم!

02:25.011 --> 02:26.271
‫یه خرچنگ پیدا کردم

02:34.571 --> 02:36.320
‫- اون چیه؟
‫- کتاب پرنده‌نگریم

02:36.321 --> 02:37.821
‫یکی هم واسه تو دارم

02:44.201 --> 02:45.121
‫خالیه

02:45.122 --> 02:47.291
‫الان خالیه. تو باید پُرش کنی

02:48.081 --> 02:48.951
‫با چی؟

02:48.952 --> 02:51.710
‫هر جوری بخوای می‌تونی پُرش کنی.
‫همه یه جور انجامش میدن

02:51.711 --> 02:56.000
‫من دوست دارم چیزهایی که می‌بینم رو
‫نقاشی کنم. از نقاشی کشیدن خیلی یاد می‌گیرم

02:56.001 --> 02:59.800
‫چیزی که می‌بینم، جایی که دیدمش
‫و سؤالاتی که دارم رو می‌کشم

02:59.801 --> 03:01.220
‫ما هیچ پرنده‌ای ندیدیم

03:01.221 --> 03:03.050
‫پرنده دیدیم.
‫اون پرنده خاص رو ندیدیم

03:03.051 --> 03:05.600
‫- چه جور سؤالاتی؟
‫- هر سؤالی که بخوای

03:05.601 --> 03:06.851
‫پرنده کجاست؟

03:09.181 --> 03:10.681
‫اون سؤال خوبیه

03:10.705 --> 03:20.705
‫ترجمه از «امیرعلی»
‫::. illusion .::

04:00.611 --> 04:03.110
‫- اگه پرنده رو پیدا نکنیم چی؟
‫- پیداش می‌کنیم

04:03.111 --> 04:04.490
‫- تا حالا تسلیم شدی؟
‫- نه

04:04.491 --> 04:06.740
‫- هیچوقت؟
‫- نه

04:06.741 --> 04:08.030
‫هیچوقت؟

04:08.031 --> 04:09.081
‫نه

04:12.581 --> 04:14.581
‫تا حالا فکر کردی که شاید این سالم نیست؟

04:15.171 --> 04:18.210
‫مامانم وقتی از تو حرف می‌زنه
‫از این کلمه استفاده می‌کنه

04:18.211 --> 04:20.550
‫تک‌بعدی. وس...

04:20.551 --> 04:22.511
‫- وسواسی؟
‫- آره

04:26.261 --> 04:29.050
‫سخت‌گیر. کله‌شق. غیر...

04:29.051 --> 04:30.391
‫غیرقابل انعطاف

04:34.271 --> 04:37.900
‫وقتی مامانت هم‌سن تو بود،
‫یه جفت جوراب داشت که روش توت‌فرنگی داشت

04:37.901 --> 04:39.440
‫- تا حالا بهت گفته؟
‫- نه

04:39.441 --> 04:42.820
‫جوراب موردعلاقه‌اش بود.
‫یه روز در میون می‌پوشیدش

04:42.821 --> 04:44.860
‫اگه کثیف بود، بازم می‌پوشیدش

04:44.861 --> 04:46.821
‫- چندش
‫- آره موفقم

04:47.411 --> 04:49.990
‫ولی براش خیلی مهم بود

04:49.991 --> 04:51.161
‫چرا؟

04:52.371 --> 04:54.001
‫کادوی برادرش بود

05:00.961 --> 05:03.001
‫یه روز صبح، مامانت با ترس از خواب بیدارم کرد

05:03.011 --> 05:05.340
‫چون نمی‌تونست یه لنگه از جوراب‌های توت‌فرنگیش رو پیدا کنه

05:05.341 --> 05:07.550
‫همه‌جا رو زیر و رو کرد

05:07.551 --> 05:10.260
‫مامانت خیلی خوب بلد بود
‫وسایلش رو نگهداری کنه،

05:10.261 --> 05:11.760
‫پس براش غافلگیرکننده بود،

05:11.761 --> 05:15.680
‫خصوصاً چون همیشه مراقب جوراب توت‌فرنگیش بود

05:15.681 --> 05:19.440
‫ولی یه لنگه جوراب واقعاً گم شده بود.
‫خیلی ناراحت بود

05:19.441 --> 05:22.110
‫گریه می‌کرد.
‫گفت نمی‌خواد بره مدرسه

05:22.111 --> 05:25.321
‫بهش گفتم باید بره مدرسه
‫و من جورابش رو پیدا می‌کنم

05:26.071 --> 05:28.071
‫اون روز باهاش سوار اتوبوس مدرسه شدم

05:28.701 --> 05:30.411
‫بعدش از اتوبوس پیاده شدم،

05:31.161 --> 05:32.371
‫و پیاده رفتم خونه

05:34.701 --> 05:36.580
‫کل روز داشتم دنبال لنگه جوراب مامانت می‌گشتم

05:36.581 --> 05:40.630
‫تمام اتاق‌ها، کشوها، قفسه‌ها،

05:40.631 --> 05:43.130
‫کمدها، پشتِ همه‌چیز و بالای همه‌چیز رو گشتم

05:43.131 --> 05:45.051
‫همه‌جا رو گشتم

05:52.681 --> 05:55.931
‫حتی جاهایی رو نگاه کردم
‫که نباید نگاه می‌کردم

06:28.761 --> 06:32.140
‫وقتی مامانت اومد خونه،
‫مجبور شدم بهش بگم لنگه جورابش رو پیدا نکردم،

06:32.141 --> 06:33.850
‫که نمی‌خواستم بگم

06:33.851 --> 06:36.560
‫ولی این رو هم بهش گفتم که بیخیال نشدم

06:36.561 --> 06:38.721
‫نشوندمش و باهاش حرف زدم

06:38.731 --> 06:42.150
‫پرسیدم آخرین بار لنگه جوراب رو کجا دیده،
‫جوراب‌هاش رو کجا نگه داشته

06:42.151 --> 06:44.060
‫تا حالا یه لنگه جوراب گم کرده یا نه؟

06:44.061 --> 06:47.280
‫لنگه جورابی که هنوز داشت رو بررسی کردم

06:47.281 --> 06:49.360
‫دیدم که تمیزه،

06:49.361 --> 06:50.650
‫تازه شسته شده،

06:50.651 --> 06:52.990
‫ولی یه تار مو روش بود،

06:52.991 --> 06:55.660
‫که می‌دونستم مال مادرت نیست

06:55.661 --> 06:58.491
‫وقتی والدینم اومدن خونه،
‫با اون‌ها هم صحبت کردم

06:58.501 --> 06:59.750
‫نه تنها در مورد لنگه جوراب،

06:59.751 --> 07:03.251
‫در مورد تمام اتفاقاتی که روز قبل توی خونه افتاده

07:07.461 --> 07:08.800
‫هیچکس لنگه جوراب رو ندیده بود

07:08.801 --> 07:13.631
‫و هیچکس نگفت اتفاقی افتاده
‫که توضیح بده چه بلایی سر لنگه جوراب اومده

07:13.641 --> 07:15.390
‫اون شب توی تخت خوابم نشستم

07:15.391 --> 07:20.520
‫دفترم رو نگاه کردم و پشت سر هم بررسیش کردم

07:20.521 --> 07:22.140
‫و بعد یه چیزی فهمیدم

07:22.141 --> 07:26.900
‫مامانم، که می‌شه مامان‌بزرگ تو، بهم گفته بود
‫توی چند روز گذشته کسی به خونه نیومده،

07:26.901 --> 07:30.280
‫ولی توی آشپزخونه یه ظرف کاسرول آبی دیده بودم،

07:30.281 --> 07:32.700
‫که می‌دونستم مال خانم گاس‌ـه،
‫که برامون غذا آورده بود،

07:32.701 --> 07:35.700
‫با اینکه بابام گفته بود دیگه نمی‌خواد بیاره

07:35.701 --> 07:40.290
‫خانم گاس چند خونه پایین‌تر از ما بود
‫و خانم گاس اخیراً یه سگ گرفته بود

07:40.291 --> 07:44.421
‫یه توله‌سگ. بدون توله‌سگش هم هیچ‌جا نمی‌رفت

07:45.081 --> 07:48.000
‫یه تئوری داشتم که وقتی بابام نبوده،

07:48.001 --> 07:50.590
‫خانم گاس با توله‌سگش اومده،

07:50.591 --> 07:53.380
‫و توله‌سگه یه لنگه جوراب رو
‫از رخت‌ها برداشته،

07:53.381 --> 07:55.590
‫کاری که گاهی توله‌سگ‌ها انجام میدن

07:55.591 --> 07:59.930
‫و این می‌شد علتی که مو روی لنگه جوراب بود.
‫یا در واقع، تار مو ماجرای گم شدن جوراب رو توضیح می‌داد

07:59.931 --> 08:02.100
‫از تختم پا شدم. یواشکی از خونه‌مون زدم بیرون

08:02.101 --> 08:04.060
‫رفتم دم خونه گاس

08:04.061 --> 08:05.770
‫از حصار پشتیش بالا رفتم

08:05.771 --> 08:08.441
‫و لونه سگ توی حیاط پشتی رو گشتم

08:10.731 --> 08:12.071
‫و پیداش کردم

08:13.361 --> 08:14.901
‫آوردمش خونه

08:14.911 --> 08:17.411
‫با اون یکی لنگه جوراب توی سینک شستمش

08:17.911 --> 08:19.871
‫تا دیروقت بیدار موندم که خشک بشن،

08:20.621 --> 08:23.541
‫بعد گذاشتم‌شون پایین تخت مامانت

08:25.121 --> 08:26.461
‫مامانت رو دوست دارم

08:28.211 --> 08:29.630
‫نمی‌خواستم گریه کردنش رو ببینم

08:29.631 --> 08:33.971
‫و بهش گفتم لنگه جوراب توت‌فرنگیش رو پیدا می‌کنم
‫که پیدا هم کردم

08:36.181 --> 08:38.101
‫اون کاری بود که می‌تونستم برای مامانت بکنم

08:40.891 --> 08:42.931
‫تنها راهِ بودن این نیست، ولی...

08:45.191 --> 08:46.771
‫من اینجوری‌ام

10:13.231 --> 10:16.400
‫- صبح بخیر، خاله کوردلیا
‫- صبح بخیر جناب

10:16.401 --> 10:19.531
‫- هنوز پرنده رو ندیدم
‫- باشه. می‌گردیم

10:25.201 --> 10:27.621
‫ممکنه آخرش هیچوقت پرنده رو پیدا نکنیم

10:33.841 --> 10:35.341
‫تهش اونجوری نمی‌شه

10:44.021 --> 10:46.021
‫« قسمت چهارم »
‫« آخرین شیلا »

10:59.321 --> 11:01.200
‫- آماده‌ای؟
‫- نه

11:01.201 --> 11:03.991
‫- تقریباً؟
‫- وقتی آماده بودم بهت میگم

11:06.451 --> 11:08.661
‫- اون چیه؟
‫- کتاب پرنده‌نگری

11:11.541 --> 11:12.710
‫اون پرنده نیست

11:12.711 --> 11:14.211
‫فرقی ندارن

11:15.131 --> 11:16.210
‫جدی؟

11:16.211 --> 11:18.751
‫یه کتاب پرنده‌نگری بود
‫که توش پرنده نداشت؟

11:18.761 --> 11:19.840
‫آره

11:19.841 --> 11:23.720
‫وقتی کارآگاه کاپ داشت پرنده‌نگری میدانی انجام می‌داد،
‫گزارشش رو نگه می‌داشت

11:23.721 --> 11:25.970
‫اونجوری اطلاعات رو پردازش می‌کرد

11:25.971 --> 11:27.760
‫اینجوری تحقیق می‌کرد

11:27.761 --> 11:29.520
‫توی پرونده‌هاش هم همین کار رو می‌کرد

11:29.521 --> 11:31.520
‫داخل این کتاب رو دیدین؟

11:31.521 --> 11:33.480
‫- در نهایت بله
‫- و چی دیدین؟

11:33.481 --> 11:36.610
‫صفحاتی داشت که توشون طراحی‌ها،
‫یادداشت‌ها، لیست‌ها،

11:36.611 --> 11:39.981
‫تداعی واژه‌ها، نقشه‌ها و سؤالات داشت

11:39.991 --> 11:43.451
‫یه طرح سازمانی داشت
‫که هیچوقت نتونستم بفهمم چیه

11:44.201 --> 11:46.700
‫ولی اول کتاب یه صفحه خاص داشت

11:46.701 --> 11:49.620
‫در مورد تک تک افرادی که براش... جالب بودن

11:49.621 --> 11:52.330
‫- مظنونین؟
‫- مظنون نبودن

11:52.331 --> 11:54.040
‫کی براش جالب بود؟

11:54.041 --> 11:56.210
‫اون موقع، یه صفحه

11:56.211 --> 11:58.921
‫در مورد وزیر امور خارجه استرالیا، دیوید رایلنس بود

12:03.631 --> 12:05.381
‫سرآشپز کاخ سفید، مارولا

12:05.391 --> 12:08.311
‫می‌خوام بکشمت!

12:10.181 --> 12:13.191
‫دی‌دیر گوتارد، قنّاد کاخ سفید

12:18.731 --> 12:21.360
‫- الف. ب. وینتر
‫- در مورد الف. ب. وینتر یه صفحه داشت؟

12:21.361 --> 12:22.571
‫بله

12:30.041 --> 12:33.120
‫تازه یه صفحه دیگه رو شروع کرده بود.
‫پیشخدمت، شیلا کانون

12:33.121 --> 12:36.420
‫مأمور پارک، واقعاً داری به این کمیته میگی

12:36.421 --> 12:40.090
‫خانم کاپ وسط شب نشسته بوده
‫و گزارش‌نویسی می‌کرده

12:40.091 --> 12:43.211
‫در حالی که دویست نفر،
‫از جمله رئیس‌جمهور ایالات متحده

12:43.221 --> 12:46.341
‫و نخست‌وزیر استرالیا، منتظرش بودن؟

12:47.181 --> 12:49.220
‫بله. دارم همین رو میگم

12:49.221 --> 12:51.180
‫کارآگاه کاپ کارها رو به روش خودش،

12:51.181 --> 12:54.020
‫در زمان خودش انجام می‌داد
‫و به تصمیم خودش آماده می‌شد

12:54.021 --> 12:55.810
‫آماده‌ام

12:55.811 --> 12:58.351
‫طبقه سوم بودم

12:58.361 --> 13:01.110
‫اگه بذاری می‌تونم توضیح بدم

13:01.111 --> 13:03.570
‫نن کاکس خیلی مشروب‌خوره، باشه؟

13:03.571 --> 13:06.901
‫اولین چیزی که باید بدونی اینه،
‫پس ثبتش کن

13:06.911 --> 13:10.700
‫یه سری‌ها میگن، وای اون دختره عاشق مشروبه

13:10.701 --> 13:13.991
‫حتی یه سری‌ها احتمالاً به من نسبتش بدن

13:14.001 --> 13:15.120
‫مشروب‌خورش ملسه

13:15.121 --> 13:16.290
‫خیلی می‌خوره

13:16.291 --> 13:18.881
‫قل قل قل قل...

13:19.671 --> 13:23.630
‫ولی خانم کاکس، و می‌دونم،
‫می‌دونم مادر خانم رئیس‌جمهوره...

13:23.631 --> 13:28.261
‫نباید چیزی بگم،
‫ولی میگم که خیلی مشروب می‌خوره

13:30.101 --> 13:31.351
‫می‌تونم اینجا سیگار بکشم؟

13:34.931 --> 13:35.771
‫حقایق:

13:35.772 --> 13:39.400
‫خانم کاکس همیشه درخواست ودکا می‌کنه،

13:39.401 --> 13:42.770
‫و ما دستورات اکید داریم
‫که بهش ندیم. تمام پیشخدمت‌ها

13:42.771 --> 13:45.731
‫دستورش مستقیماً از طرف آقای مورگن اومده.
‫ولی ببین، بذار این رو بهت توضیح بدم:

13:45.741 --> 13:49.280
‫خانم کاکس به یه ورش هم نیست.
‫هِی بهت گیر میده

13:49.281 --> 13:51.700
‫دروغ میگه. تهدیدت می‌کنه. بددهنه

13:51.701 --> 13:53.330
‫اعتراف می‌کنم. بددهنه

13:53.331 --> 13:55.491
‫ولی لامصب دوستش دارم

13:55.501 --> 13:57.290
‫عاشق سر تا پاشم

13:57.291 --> 13:59.040
‫پسرش حسابی رو اعصابه

13:59.041 --> 14:01.000
‫الیوت مورگن، آقای اول؟

14:01.001 --> 14:05.050
‫بله قربان. ولی اون سختگیر و بددهنه
‫و مشروبش رو می‌خواد و من درک می‌کنم

14:05.051 --> 14:08.340
‫حالا گیر افتادیم. یا الف. ب. و آقای مورگن تنبیه‌مون می‌کنه

14:08.341 --> 14:11.090
‫یا خانم کاکس شکم‌مون رو سفره می‌کنه

14:11.091 --> 14:12.341
‫حرفی توش نیست

14:19.811 --> 14:24.481
‫پس وقتی مشروب می‌خواست، براش می‌بردم. ختم کلام

14:31.071 --> 14:32.701
‫چرا توی اتاق بازی بودم؟

14:33.531 --> 14:35.491
‫می‌خوای همین رو بدونی، درسته؟

14:41.001 --> 14:42.001
‫درسته

14:43.211 --> 14:46.551
‫علتی که توی اتاق بازی بودم...

14:47.301 --> 14:48.711
‫اینه چون...

14:53.851 --> 14:57.351
‫قبل از اینکه بطری رو به خانم کاکس تحویل بدم
‫یه شات ودکا زدم

14:58.771 --> 14:59.851
‫دوتا شات زدم

15:02.231 --> 15:03.560
‫دهنش رو! سه‌تا شات زدم

15:03.561 --> 15:07.190
‫ولی به عنوان پاداش در نظر گرفتمش
‫و نیازش داشتم. اصلاً هم پشیمون نیستم

15:07.191 --> 15:08.111
‫چرا نیازش داشتی؟

15:08.112 --> 15:10.860
‫گوش کن، تو توی عمرت شاغل بودی، درسته؟

15:10.861 --> 15:12.070
‫قبل از این کار

15:12.071 --> 15:13.071
‫این شغله

15:13.072 --> 15:14.910
‫- جدی؟
‫- الان داوطلب نشدم

15:14.911 --> 15:19.910
‫آره خب، بگذریم،
‫وقتی شاغلی این حس رو گاهی داری

15:19.911 --> 15:21.790
‫گاهی، نه همه اوقات

15:21.791 --> 15:23.920
‫وقتی حس می‌کنی بخشی از یه چیزی هستی

15:23.921 --> 15:26.791
‫تا حدی که دیگه حس نمی‌کنی یه شغله، باشه؟

15:26.801 --> 15:28.960
‫عجیبه، ولی باهاش حال می‌کنی

15:28.961 --> 15:31.630
‫حس می‌کنی لازمت دارن
‫و تو لازمـشون داری،

15:31.631 --> 15:33.260
‫و حس شگفت‌انگیزیه

15:33.261 --> 15:36.550
‫ولی بعدش تو یه بشکن زدن،
‫یه چیزی می‌شه که حالت رو می‌گیره

15:36.551 --> 15:39.100
‫و تو هم میگی، «ریدم توش!
‫فقط همین بود؟ یه شغل کیری؟»

15:39.101 --> 15:41.730
‫- امشب اینجوری شد؟
‫- امشب عالی نبود، خانم کاپ

15:41.731 --> 15:43.351
‫روراست میگم، عالی نبود

15:47.731 --> 15:49.441
‫می‌خوای بدونی چی شد؟

15:51.701 --> 15:52.781
‫باشه

15:53.531 --> 15:55.201
‫میگم چی شد

15:56.281 --> 15:58.330
‫اینجوری شد:

15:58.331 --> 16:02.540
‫داشتم توی اتاق پذیرایی کار می‌کردم،
‫خیلی هم بهم خوش می‌گذشت

16:02.541 --> 16:04.080
‫حواسم به کار بود

16:04.081 --> 16:07.331
‫همه‌اش همینه، باشه؟

16:07.341 --> 16:09.880
‫واسه همین اینجا کار می‌کنیم.
‫من واسه این اینجا کار می‌کنم

16:09.881 --> 16:12.800
‫دوستان من، همراهم یه لیوان بلند کنید

16:12.801 --> 16:15.510
‫به سلامتی بهترین پیشخدمت در تاریخ کاخ سفید، شیلا کانون

16:15.511 --> 16:18.890
‫نمایش همینه، اصل ماجرا

16:18.891 --> 16:22.221
‫نمی‌تونم بگم چقدر داشت بهم خوش می‌گذشت، خانم کاپ

16:22.231 --> 16:25.190
‫درگیر کار بودم. خیلی خوشحال بودم

16:25.191 --> 16:29.061
‫بعدش یهویی،
‫رالی حال‌گیر اومد پیشم و گفت...

16:29.071 --> 16:31.030
‫دیگه نمی‌خوایم توی سالن کار کنی

16:31.031 --> 16:34.530
‫- چی؟
‫- برو توی اتاق پشتی کمک بده

16:34.531 --> 16:37.530
‫منم کاملاً گیج شده بودم، خب؟

16:37.531 --> 16:40.240
‫نمی‌دونستم چرا این حرف رو زد

16:40.241 --> 16:42.870
‫به هیچ عنوان. آخه مگه نیرو زیاد بود؟

16:42.871 --> 16:45.911
‫یا به خاطر برازندگیم
‫بقیه خدمتکارها رو بد جلوه می‌دادم؟

16:45.921 --> 16:47.460
‫یا... چمی‌دونم،

16:47.461 --> 16:49.751
‫ولی چون آدم مشتی‌ای هستم، رفتم پشت

16:53.131 --> 16:54.420
‫سؤال نپرسیدم

16:54.421 --> 16:56.881
‫فقط رفتم پشت و کمک کردم
‫چون این یه شغله،

16:56.891 --> 16:58.470
‫من هم می‌خواستم کارم رو بکنم

16:58.471 --> 17:02.930
‫پس وقتی نن کاکس سرویس خواست...
‫که خواست... به اون هم کمک کردم

17:02.931 --> 17:04.430
‫من دارم کمک می‌کنم عزیزم،

17:04.431 --> 17:08.150
‫حالا اگه خودم دوتا پیک بزنم،
‫هزینه جاه‌طلبیه دیگه

17:08.151 --> 17:11.520
‫درست میگم؟
‫می‌خوای حال من رو بگیری؟

17:11.521 --> 17:16.071
‫من هم چند جرعه می‌خورم
‫و خودم رو سرحال میارم

17:16.571 --> 17:18.201
‫بعدش همه راضی‌ان

17:24.951 --> 17:28.211
‫اتفاقی که افتاد اون بود

17:29.381 --> 17:31.710
‫- اصلاً شبیه واقعیتش نیست
‫- حتی شبیه به شباهت هم نیست

17:31.711 --> 17:35.341
‫اگه شبیه اینجا باشه
‫و شبیه به شباهت اینجا باشه...

17:35.921 --> 17:37.260
‫گرفتم قضیه رو

17:37.261 --> 17:40.260
‫درسته که بهش گفتم دیگه نمی‌خوایم توی سالن کار کنه

17:40.261 --> 17:42.350
‫چرا دیگه نمی‌خواستی توی سالن کار کنه؟

17:42.351 --> 17:44.100
‫ما که می‌خواستیم

17:44.101 --> 17:47.270
‫- مشکل این بود که اون کار نمی‌کرد
‫- چی کار می‌کرد؟

17:47.271 --> 17:49.770
‫- نمی‌دونم
‫- نه جدی میگم، داره چی کار می‌کنه؟

17:49.771 --> 17:51.481
‫جداً. نمی‌دونم

17:52.071 --> 17:53.440
‫داره چی کار می‌کنه؟

17:53.441 --> 17:56.240
‫باشه، اون؟ اون رو میگی؟

17:56.241 --> 17:58.570
‫باشه، باید توضیحش می‌دادم

17:58.571 --> 18:01.741
‫به خاطر این بود که خانم آبکین
‫ازم خواست اونجا بشینم

18:02.331 --> 18:04.161
‫بانوی اول سابق کیم آبکین؟

18:04.185 --> 18:06.017
‫
‫

18:06.041 --> 18:07.250
‫- آره
‫- تا حدودی درسته

18:07.251 --> 18:09.120
‫اینجاش رو باید از قبل بگم

18:09.121 --> 18:13.710
‫اگه بخواید درکش کنید،
‫باید به نمودار صندلی‌ها برگردی

18:13.711 --> 18:16.840
‫- نمودار صندلی‌ها؟
‫- که از اولش هم داغون بود

18:16.841 --> 18:20.930
‫نه حتی فقط نمودار صندلی‌ها.
‫هر چیزی که به صندلی‌ها مربوط بود

18:20.931 --> 18:22.260
‫همه‌چیز

18:22.261 --> 18:25.350
‫اتاق پذیرایی دولت کم و بیش ۱۴۰ نفر ظرفیت داره

18:25.351 --> 18:27.430
‫الیوت مورگن از اول واضح گفت

18:27.431 --> 18:30.020
‫که می‌خواد شام رسمی داخل برگزار بشه

18:30.021 --> 18:31.851
‫توی محوطه جنوبی هیچ چادری نباشه

18:34.401 --> 18:36.150
‫چادر نباشه

18:36.151 --> 18:38.860
‫فکر کنم این اولین چیزی باشه
‫که دیدم براش اینقدر مهمه

18:38.861 --> 18:41.660
‫- چادر نباشه
‫- مشکلی نداشتم. داخل رو ترجیح می‌دادم

18:41.661 --> 18:43.410
‫لیلی می‌خواست با چادر بیرون باشه

18:43.411 --> 18:45.450
‫ولی خانواده مورگن مدام لیست مهمون‌ها رو تغییر می‌دادن

18:45.451 --> 18:49.000
‫کار خانواده مورگن نبود.
‫کار اون بود. لیلی

18:49.001 --> 18:51.000
‫هر روز یه لیست جدید بهمون می‌دادن

18:51.001 --> 18:53.040
‫هر روز یه لیست جدید بهمون می‌داد

18:53.041 --> 18:56.460
‫گاهی ۱۸۰ نفر. گاهی ۲۵۰.
‫گاهی ۴۰۰

18:56.461 --> 19:00.260
‫خیلی بلاتکلیف بودن.
‫الیوت نمی‌تونست تصمیم بگیره

19:00.261 --> 19:02.381
‫اون نمی‌تونست تصمیم بگیره

19:02.391 --> 19:06.390
‫معنیش این بود که نمی‌دونستیم فقط قراره
‫توی اتاق پذیرایی باشیم،

19:06.391 --> 19:07.560
‫یا شاید اتاق شرقی،

19:07.561 --> 19:09.640
‫یا شاید برای تعدیل نفرات
‫از اتاق قرمز استفاده کنیم،

19:09.641 --> 19:11.980
‫یا شاید حتی بریم بیرون توی چادر

19:11.981 --> 19:14.270
‫چادر... ممنوع

19:14.271 --> 19:17.650
‫قضیه چند ماه ادامه داشت

19:17.651 --> 19:19.650
‫تا یک هفته قبل از شام رسمی ادامه داشت

19:19.651 --> 19:23.110
‫مشکل اینجا بود که فقط بحث جابجا کردن میزها نبود

19:23.111 --> 19:24.870
‫شامل کل خونه می‌شد

19:24.871 --> 19:27.240
‫باید دقیق می‌دونستی که کجا هستی

19:27.241 --> 19:29.450
‫باید دقیق می‌دونستی چندتا نیرو می‌خوای

19:29.451 --> 19:30.871
‫باید واسه همه‌چیز تمرین کنی

19:52.941 --> 19:56.270
‫بالأخره روی ۲۲۱ مهمون توافق کردیم

19:56.271 --> 19:59.480
‫و توی اتاق پذیرایی دولت
‫و اتاق قرمز برگزار می‌شد

19:59.481 --> 20:03.360
‫دیوونه‌وار بود. ولی ردیف شد.
‫ردیف شده بود

20:03.361 --> 20:06.451
‫تعداد دست‌مون بود. مکان رو داشتیم.
‫آماده بودیم

20:08.081 --> 20:10.201
‫- بعدش...
‫- چی؟

20:10.791 --> 20:11.791
‫دهنش سرویس!

20:12.251 --> 20:15.421
‫- چی؟
‫- چی نه. کی

20:25.841 --> 20:28.640
‫همه‌چیز رو زیر و رو کرد

20:28.641 --> 20:30.560
‫باید بیرون توی چادر باشیم

20:30.561 --> 20:31.850
‫چادر ممنوع

20:31.851 --> 20:33.980
‫- سرسرای مجلل چطور؟
‫- چی چطور؟

20:33.981 --> 20:35.100
‫می‌تونیم اونجا غذا بخوریم

20:35.101 --> 20:36.850
‫عاشق اون ایده هستم

20:36.851 --> 20:39.360
‫- نه. چی؟
‫- توی سرسرای مجلل غذا نمی‌خوریم

20:39.361 --> 20:41.530
‫باز شروع شد.
‫«نمی‌تونیم. نمی‌شه»

20:41.531 --> 20:44.650
‫«وقتی ۱۵۰ سال پیش که کارم رو
‫اینجا شروع کردم، اون کار رو نمی‌کردیم»

20:44.651 --> 20:46.450
‫باید طرز فکرت رو تغییر بدی

20:46.451 --> 20:47.451
‫خیلی مهمه

20:47.452 --> 20:51.031
‫اولین باری که یه زندگی‌نامه شماره یک پرفروش
‫نیویورک تایمزی نوشتم،

20:51.041 --> 20:53.580
‫مردم گفتن،
‫«عمراً بازم بتونه»

20:53.581 --> 20:55.501
‫و کم‌کم حرف‌شون رو باور کردم

20:56.211 --> 20:58.831
‫ولی بعدش سایه‌نویسم گفت
‫می‌تونه راحت کتاب‌های بیشتری بنویسه

20:58.841 --> 21:01.170
‫الان چهارده‌تا زندگی‌نامه نوشتم

21:01.171 --> 21:05.421
‫آخریش می‌شه «معتبر»،
‫در مورد پرتاب شدن به فضاست

21:05.431 --> 21:07.051
‫- چرا؟
‫- نمی‌دونم

21:08.091 --> 21:09.011
‫ولی باحاله

21:09.012 --> 21:13.600
‫درست مثل اینکه غذا خوردن توی سرسرای مجلل
‫دور یه فوّاره باحاله

21:13.601 --> 21:14.561
‫فوّاره؟

21:14.562 --> 21:17.770
‫پولش از کجا میاد؟
‫بودجه‌ی هیچیش رو ندارین

21:17.771 --> 21:20.860
‫پول کلاً از کجا میاد، الف.ب.؟
‫از یه کپه پول دیگه میاد

21:20.861 --> 21:21.980
‫پول همینجوریه

21:21.981 --> 21:24.780
‫این غیرعادی نیست.
‫منشی‌های اجتماعی و افرادشون

21:24.781 --> 21:28.570
‫با هر دولت جدیدی میان و می‌خوان کارها رو
‫به روش خودشون انجام بدن

21:28.571 --> 21:32.620
‫و ما همیشه کارها رو به روش خودمون انجام دادیم.
‫توی کاخ

21:32.621 --> 21:34.080
‫یه تعارض ساختاریه

21:34.081 --> 21:36.500
‫ما در برابر اون‌ها

21:36.501 --> 21:39.580
‫این ماجرا فقط... خشن‌تر بود

21:39.581 --> 21:41.790
‫- می‌فهمی چی میگم؟
‫- آره، ولی میز نیاز داریم

21:41.791 --> 21:45.380
‫- یه نقشه اول و دوم داری؟
‫- چه خبره؟

21:45.381 --> 21:48.340
‫جدی میگم، چند نفر قراره واسه شام بیان؟

21:48.341 --> 21:49.760
‫باشه دوستان، گوش کنید

21:49.761 --> 21:51.680
‫میز رو برگردون

21:51.681 --> 21:55.061
‫بگذریم، الان به خاطر سن پیر،
‫اتاق قرمزی در کار نبود

21:55.641 --> 21:57.061
‫گفت قرمز «انرژیش بده»...

21:57.811 --> 22:01.060
‫ترس قرمز. گاو قرمز. عرق نیشکر قرمز

22:01.061 --> 22:04.730
‫دهاتی‌ها. عروسی سرخ. لابستر قرمز...

22:04.731 --> 22:07.820
‫حالا کل شام باید داخل
‫اتاق پذیرایی دولت برگزار می‌شد،

22:07.821 --> 22:11.410
‫که یعنی باید ۷۵ نفر رو
‫از لیست مهمون‌ها حذف می‌کردن

22:11.411 --> 22:14.490
‫ولی مشکل بزرگتر نمودار صندلی بود

22:14.491 --> 22:18.620
‫لیلی اینقدر وقتش رو صرف نگرانی در مورد مکان ضیافت کرده بود،

22:18.621 --> 22:22.381
‫که اصلاً به این فکر نکرده بود
‫که کی قراره روی کدوم صندلی بشینه

22:23.091 --> 22:24.341
‫من یه نمودار صندلی داشتم

22:30.091 --> 22:32.471
‫۱۵تا نمودار صندلی داشت!

22:36.271 --> 22:39.020
‫و چون سن پیر نمی‌تونست به شام بیاد،

22:39.021 --> 22:42.481
‫دقیق تا جایی که مردم می‌خواستن بشینن
‫داشت تغییرات اعمال می‌کرد

22:47.781 --> 22:50.110
‫نه، نه. بدتر از اون

22:50.111 --> 22:54.831
‫تا جایی که دیگه نشسته بودن.
‫و ازمون خواستن جابجاشون کنیم

23:10.131 --> 23:12.220
‫میزبانی پویاست

23:12.221 --> 23:14.680
‫به انرژی اتاق پاسخ میدی

23:14.681 --> 23:18.640
‫تعامل مردم رو می‌بینی،
‫روابطی که شکل می‌گیره

23:18.641 --> 23:21.440
‫گوش کن، از کارشون ممنون بودم،

23:21.441 --> 23:25.310
‫ولی این کادری‌ها،
‫یه سری‌هاشون توی دهه شصت گیر کردن

23:23.334 --> 23:24.334
‫

23:25.311 --> 23:29.030
‫جدی میگم، هر چی ازشون بپرسی میگن،
‫«قبلاً اون کار رو نکردیم»

23:26.054 --> 23:27.054
‫

23:29.031 --> 23:31.861
‫خب باشه! الان انجامش میدیم

23:32.781 --> 23:33.991
‫سعی کردم مؤدب باشم

23:34.871 --> 23:37.490
‫این همه جابجا کردن
‫یعنی یه سری صندلی خالی بود،

23:37.491 --> 23:39.871
‫مشکل هم همون بود

23:41.081 --> 23:44.041
‫- چون قانون اول میزبانی چیه؟
‫- شراب درجه یک رو مخفی کن

23:45.591 --> 23:46.630
‫هیچ صندلی‌ای خالی نباشه

23:46.631 --> 23:48.000
‫هیچ صندلی‌ای خالی نباشه

23:48.001 --> 23:50.510
‫یه سری صندلی خالی بود که باید پُر می‌شد

23:50.511 --> 23:53.181
‫یکی‌شون کنار بانوی اول سابق آبکین بود

23:53.801 --> 23:57.180
‫خانم آبکین از شیلا خواست که بشینه

23:57.181 --> 24:03.060
‫فکر کردم مهم‌تره که بانوی اول سابق ایالات متحده

24:03.061 --> 24:06.651
‫بهش خوش بگذره تا اینکه ما یه خدمتکار دیگه
‫توی سالن داشته باشیم

24:07.731 --> 24:09.230
‫- اضافی؟
‫- چرا شیلا؟

24:09.231 --> 24:12.490
‫چون موردعلاقه‌ام بود.
‫می‌دونم نباید این رو بگم،

24:12.491 --> 24:14.820
‫ولی من دیگه اینجا زندگی نمی‌کنم و به کتفم هم نیست

24:14.821 --> 24:16.070
‫کِی میریم خونه؟

24:16.071 --> 24:18.580
‫- بستگی داره دیگه چی بگی؟
‫- اگه بگم من کشتمش چی؟

24:18.581 --> 24:20.950
‫- اونجوری کارمون پیش میره
‫- من نکشتمش

24:20.951 --> 24:22.040
‫هر چی تو بگی

24:22.041 --> 24:26.371
‫باشه. واقعاً خیلی غم‌انگیزه.
‫هشت سال باهاش کار کردم

24:26.381 --> 24:28.540
‫من هم با افرادی کار کردم
‫که می‌خواستم بکشمـشون

24:28.541 --> 24:32.260
‫نه، نه. من و الف.ب. وینتر
‫همیشه باهمدیگه کنار می‌اومدیم

24:32.261 --> 24:33.550
‫هیچوقت باهم کنار نمی‌اومدن

24:33.551 --> 24:37.760
‫اولاً، خیلی درست نیست.
‫همه با کیم آبکین کنار اومدن

24:37.761 --> 24:39.510
‫غیرممکن بود که کنار نیای

24:39.511 --> 24:43.640
‫الف.ب. مشکلی باهاش نداشت.
‫ولی شیلا مشکل بود

24:43.641 --> 24:46.650
‫همینه که هست.
‫خانواده لینکلن تام پندل رو داشت

24:46.651 --> 24:51.021
‫خانواده کندی پرستون بروس رو داشت.
‫راستش، خانواده آیزنهاور هم همینطور

24:51.031 --> 24:53.990
‫وقتی زن ویلسون جرمن مریض بود...
‫ویلسون اینجا خدمتکار بود...

24:53.991 --> 24:56.700
‫لیندون بی جانسون دکترهای شخصیش رو فرستاد
‫که درمانش کنن

24:56.701 --> 25:01.080
‫شیلا کانون موردعلاقه خانواده آبکین بود
‫و اصلاً نزدیک هم نبود

25:01.081 --> 25:03.580
‫خصوصاً واسه خانم آبکین.
‫راست می‌گفتن

25:03.581 --> 25:07.170
‫اون هم برای الف.ب. سخت بود
‫چون شیلا سبکش نبود

25:07.171 --> 25:11.800
‫اون پر سر و صداست، اهل شوخیه،
‫منحصر به فرد و با اراده است

25:11.801 --> 25:14.211
‫وقتی خانواده آبکین اینجا بودن
‫حسابی می‌تازوند

25:14.221 --> 25:16.471
‫و وقتی رفتن سقوط کرد

25:19.801 --> 25:23.521
‫- یعنی چی؟
‫- یعنی مردم وابسته می‌شن، باشه؟

25:24.181 --> 25:25.601
‫اجتناب‌ناپذیره

25:26.101 --> 25:27.140
‫من از آقای بوش خوشم می‌اومد

25:27.141 --> 25:32.230
‫وقتی نتیجه انتخابات سال ۹۲ رسید، لامصب تا یه ماه افسرده شدم

25:32.231 --> 25:35.941
‫مردم هِی جنب و جوش داشتن،
‫آهنگ «دست از فکرِ فردا برندار»

25:35.951 --> 25:38.320
‫از فلیت‌وود مک رو پخش می‌کردن

25:38.321 --> 25:41.991
‫خب، من به فکر فردا بودم
‫و به نظرم ریدمان بود

25:42.911 --> 25:46.370
‫شیلا... قضیه رو به یه سطح دیگه برد

25:46.371 --> 25:47.661
‫بیخیالش نمی‌شد

25:47.671 --> 25:52.380
‫مدام یقه خانواده مورگن رو می‌گرفت
‫و نق می‌زد که دلتنگ خانواده آبکین شده

25:52.381 --> 25:55.550
‫خانم آبکین لباس خوشگل می‌پوشه. ژاکارد

25:55.551 --> 25:57.970
‫ولی اون الیوت؟
‫الیوت حسابی شلخته است

25:57.971 --> 26:00.720
‫اینقدر رنگ و رو رفته است، مطمئنم لباسش رو از فروشگاه مارشالز می‌گیره

26:00.721 --> 26:04.470
‫بیانسه توی عروسی‌شون نخوند،
‫نلسون ماندلا اون سگ رو بهشون نداده

26:04.471 --> 26:06.180
‫تا حالا چیزی شبیهش ندیدم

26:06.181 --> 26:09.560
‫همیشه می‌خواد یکی رو تحت‌تأثیر قرار بده،
‫میگن این همه زبون بلدن

26:09.561 --> 26:13.441
‫خوب می‌دونن توی گوشی‌شون
‫گوگل ترنسلیت هست

26:16.901 --> 26:19.151
‫فقط رفتنِ خانواده آبکین نبود

26:19.161 --> 26:21.780
‫که بین شیلا و الف.ب. تنش ایجاد کرد

26:21.781 --> 26:23.490
‫نحوه رفتن‌شون بود

26:23.491 --> 26:27.370
‫اتهاماتی بود که خانواده آبکین
‫با خودشون مال و اموال بردن

26:27.371 --> 26:30.370
‫- بردن
‫- و حدس و گمانه‌هایی که شیلا کمک‌شون کرده

26:30.371 --> 26:32.380
‫- کمک کرده
‫- هیچوقت ثابت نشد

26:32.381 --> 26:34.960
‫- شد
‫- همه ناراحت شده بودن

26:34.961 --> 26:36.630
‫خصوصاً من

26:36.631 --> 26:39.840
‫خب، الف.ب. هم حسش کرد.
‫براش خیلی استرس‌زا بود

26:39.841 --> 26:44.390
‫حتی بدتر از اون، شیلا حتی بعد از رفتن‌شون
‫با خانم آبکین در تماس بود

26:44.391 --> 26:47.060
‫بهش زنگ می‌زد،
‫در مورد تمام اتفاقات کاخ

26:47.061 --> 26:50.390
‫باهاش پچ‌پچ می‌کرد،
‫که الف.ب. رو حسابی عصبانی می‌کرد

26:50.391 --> 26:55.151
‫خب امشب، احتمالاً چون خانم آبکین اینجا بود،

26:55.861 --> 26:57.481
‫شیلا حسابی خودش رو ول کرد

26:57.491 --> 26:58.740
‫احساس کرد تحت محافظته

26:58.741 --> 27:01.450
‫کار کردن توی کاخ سفید
‫سه‌تا قانون داره...

27:01.451 --> 27:03.741
‫- با قوانین میزبانی فرق داره؟
‫- آره

27:04.331 --> 27:06.240
‫قانون اول: به مهمون‌ها خیره نشو

27:06.241 --> 27:07.741
‫خدای من. هیو جکمن اومده

27:07.751 --> 27:10.410
‫هیو جکمن.
‫بقیه می‌بیننش؟

27:10.411 --> 27:13.501
‫قانون دوم: اگه لازم نبود
‫با مهمون‌ها حرف نزن

27:19.261 --> 27:20.341
‫قانون سوم:

27:21.301 --> 27:22.931
‫الکی نچرخ

27:29.351 --> 27:31.480
‫بیخیال!

27:31.481 --> 27:34.521
‫به نظرتون واقعاً من چنین کاری می‌کنم؟

27:34.545 --> 27:40.545
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

27:41.111 --> 27:42.991
‫اصلاً هرچی. داشتم تفریح می‌کردم

27:43.991 --> 27:45.950
‫دیگه کسی تفریح دوست نداره

27:45.951 --> 27:50.080
‫تعجب کردم خانواده مورگن
‫اصلاً خانم آبکین رو دعوت کردن، با توجه به سابقه

27:50.081 --> 27:53.871
‫واقعاً از سابقه خبر ندارن

27:55.251 --> 27:58.091
‫ولی امشب دیدنش و خوشحال نبودن

28:01.381 --> 28:03.301
‫که یعنی آقای وینتر خوشحال نبوده

28:16.361 --> 28:18.691
‫دعوای بدی بود. بد!

28:19.441 --> 28:22.111
‫و یادتون نره:
‫الف.ب. از دعوا خوشش نمی‌اومد

28:22.701 --> 28:25.030
‫و قطعاً دوست نداشت جلوی چشم مردم دعوا کنه

28:25.031 --> 28:26.820
‫همیشه سعی می‌کرد ازش اجتناب کنه

28:26.821 --> 28:30.041
‫می‌گفت بری توی اتاق.
‫در رو می‌بست. یه کاری می‌کرد

28:30.831 --> 28:31.831
‫ولی شیلا؟

28:32.711 --> 28:36.621
‫اون می‌خواست بحث کنه. همونجا.
‫که بحث هم کردن

28:36.631 --> 28:39.250
‫توی سالن، شیلا؟
‫نشستی پشت میز؟

28:39.251 --> 28:41.501
‫- آره! خودش ازم خواست
‫- برام مهم نیست!

28:41.511 --> 28:44.171
‫شاید مشکل توئه!

28:44.181 --> 28:46.131
‫اون بانوی اوله!

28:46.141 --> 28:48.260
‫بانوی اول نیست

28:48.261 --> 28:51.810
‫بانوی اول سابقه،
‫اون هم مشکل خودته،

28:51.811 --> 28:54.730
‫که درک نمی‌کنی برای اون کار نمی‌کنیم

28:54.731 --> 28:56.810
‫برای خانواده مورگن کار نمی‌کنیم!

28:56.811 --> 28:59.150
‫برای این کاخ کار می‌کنیم،

28:59.151 --> 29:01.780
‫و مراقب این کاخیم

29:01.781 --> 29:05.570
‫برای رئیس‌جمهور و خانواده‌اش
‫تا وقتی اینجا زندگی می‌کنن،

29:05.571 --> 29:10.781
‫و نباید کاری بکنیم
‫که این کاخ رو بی‌آبرو کنه!

29:10.791 --> 29:12.741
‫نمی‌دونم معنی اون کلمه چیه!

29:12.751 --> 29:17.500
‫یعنی موقع کار نشین

29:17.501 --> 29:19.540
‫و با مهمون‌ها مست نکن

29:19.541 --> 29:24.170
‫یعنی آواز نخون، نرقص
‫و اینقدر با هیو جکمن لاس نزن

29:24.171 --> 29:26.930
‫وایسا، وایسا، وایسا. صبر کن

29:26.931 --> 29:28.470
‫ببخشید؟

29:28.471 --> 29:30.551
‫اون داشت با من لاس می‌زد

29:31.641 --> 29:33.561
‫و هیو جکمن‌ـه!

29:36.021 --> 29:37.141
‫دیگه توی سالن کار نمی‌کنی

29:38.021 --> 29:38.941
‫چی؟

29:38.942 --> 29:42.191
‫دیگه به اون سالن برنگرد

29:43.401 --> 29:45.400
‫خب، باید به خانم آبکین بگم

29:45.401 --> 29:46.531
‫نباید بگی

29:47.361 --> 29:48.531
‫بی‌ادبانه است!

29:50.031 --> 29:52.830
‫می‌دونی چیه؟
‫کون لقت، الف.ب.!

29:52.831 --> 29:56.790
‫من دارم اینجا دهن خودم رو سرویس می‌کنم
‫تا شرایط مهیج باشه

29:56.791 --> 29:58.121
‫اون کار تو نیست!

29:58.711 --> 30:02.000
‫کار تو نیست که شرایط رو مهیج کنی

30:02.001 --> 30:05.880
‫کار تو اینه که بشقاب غذا رو ببری
‫و لیوان آب رو پُر کنی

30:05.881 --> 30:07.761
‫تو دلقک دربار نیستی

30:09.551 --> 30:12.221
‫قضیه فقط سنت‌ها و پروتکل‌های شما نیست

30:12.811 --> 30:16.640
‫این خونه باید سرزنده باشه

30:16.641 --> 30:18.890
‫فقط می‌خوام یکم سرزندگی بهش بدم

30:18.891 --> 30:22.730
‫به جز اون دیگه چیه؟
‫بهتره یه موزه باشه

30:22.731 --> 30:25.821
‫موزه است، شیلا

30:26.401 --> 30:28.951
‫نصف کاخ رسماً موزه است

30:30.781 --> 30:32.740
‫تا آخر شب دیگه سالن نرو

30:32.741 --> 30:35.951
‫و می‌خوام فردا اول صبح توی دفترم ببینمت

30:39.541 --> 30:40.831
‫چه حسی بهش داشتی؟

30:42.131 --> 30:43.131
‫به چی؟

30:43.132 --> 30:46.550
‫اینکه ازت خواست صبح بری پیشش.
‫نگرانت کرد؟

30:46.551 --> 30:48.341
‫نه، نه خیلی

30:49.511 --> 30:51.300
‫حتی نمی‌دونستم معنیش چیه

30:51.301 --> 30:53.510
‫و راستش برداشتی ازش نداشتم

30:53.511 --> 30:55.640
‫می‌خواد اخراجم کنه!

30:55.641 --> 30:58.640
‫- بیخیال بابا
‫- قطعاً قراره اخراجم کنه

30:58.641 --> 31:02.060
‫گفت صبح برو که صحبت کنید.
‫می‌خواد صحبت کنه

31:02.061 --> 31:04.400
‫می‌دونی آخرین کسی که این رو بهش گفت کی بود؟

31:04.401 --> 31:06.440
‫- نه
‫- کانر پرنتیس!

31:06.441 --> 31:09.071
‫- کی؟
‫- خدمتکاره دیگه. با اون موهاش

31:10.781 --> 31:14.700
‫آره. آره، آره. ازش خوشم می‌اومد.
‫چه بلایی سرش اومد؟

31:14.701 --> 31:17.080
‫اخراج شد!

31:17.081 --> 31:19.080
‫- اصلاً نگران نبودی؟
‫- نه

31:19.081 --> 31:21.331
‫به نظرت می‌خواست در مورد چی صحبت کنه؟

31:22.631 --> 31:25.380
‫فکر نکردی بحث شغلت وسطه؟
‫شاید اخراج بشی؟

31:25.381 --> 31:26.801
‫اخراج؟ نه بابا

31:27.461 --> 31:30.970
‫در بدترین حالت، گمونم فکر کردم شاید می‌خواد صحبت کنیم

31:30.971 --> 31:33.220
‫و انتظارات رو ریست کنیم

31:33.221 --> 31:35.850
‫می‌خواد باهام صحبت کنه و اخراجم کنه

31:35.851 --> 31:37.560
‫- نه
‫- چرا، همینطوره

31:37.561 --> 31:41.310
‫تو تنها خدمه‌ای نبودی که توی پذیرایی نشسته بود

31:41.311 --> 31:42.980
‫معلومه که نبودم

31:42.981 --> 31:44.560
‫چی، جدی؟ نبودم؟
‫دیگه کی بود؟

31:44.561 --> 31:46.650
‫رزالیند مثلاً

31:46.651 --> 31:49.280
‫رزالیند چیس؟ گرداننده؟

31:49.281 --> 31:51.320
‫می‌بینی؟ اونجاست

31:49.304 --> 31:50.304
‫

31:51.321 --> 31:52.701
‫من کارتش رو آماده کردم

31:55.451 --> 31:58.031
‫- اون هم هست، گمونم
‫- کی؟

31:58.041 --> 32:01.120
‫کسی که سقف رو نگاه می‌کنه.
‫فکر کنم خدمتکار کنتراتیه

32:01.121 --> 32:04.540
‫اوه نه. اون مهمونه.
‫کارت اون رو هم من نوشتم

32:04.541 --> 32:05.751
‫چ...

32:07.961 --> 32:09.300
‫خوبی؟

32:09.301 --> 32:11.380
‫شب سختی بوده

32:11.381 --> 32:13.590
‫گوش کن، این اولین دعواشون نبود

32:13.591 --> 32:16.640
‫و قطعاً اولین باری نبود
‫که شیلا با آقای وینتر بددهنی کرده بود

32:16.641 --> 32:19.890
‫باشه، شاید یه بارش رو یادم رفته،

32:19.891 --> 32:22.641
‫ولی فکر نکنم تا حالا یه حرف بد در موردش زده باشم

32:26.981 --> 32:28.480
‫مسئول کفن و دفن

32:28.481 --> 32:30.191
‫متصدی دخمه!

32:30.781 --> 32:31.821
‫نق‌نقو!

32:32.951 --> 32:33.861
‫لاشی!

32:33.862 --> 32:38.030
‫و ازش حرف‌های ناشایستی شنیدم

32:38.031 --> 32:39.620
‫جسد

32:39.621 --> 32:41.871
‫ولی این فرق داشت

32:44.121 --> 32:45.460
‫می‌خواد اخراجم کنه

32:45.461 --> 32:47.460
‫نمی‌دونم، کانون

32:47.461 --> 32:49.170
‫الف.ب. هارت و پورت می‌کنه،

32:49.171 --> 32:51.461
‫ولی یادم نمیاد واقعاً کسی رو اخراج کرده باشه

32:52.171 --> 32:53.761
‫خب، اون پسره که موهاش عجیب بود

32:55.471 --> 32:58.431
‫ولی فکر کنم مشکلی برات پیش نیاد.
‫جدی میگم

32:59.351 --> 33:03.641
‫وقتی هفده سالم بود
‫کار رو توی یه وافل هاوس شروع کردم

33:05.021 --> 33:09.191
‫شش سال هفته‌ای پنجاه ساعت کار می‌کردم

33:10.861 --> 33:13.531
‫و فقط تو فکر کردن به اینجا بودم

33:16.111 --> 33:17.201
‫می‌دونستی؟

33:18.321 --> 33:20.741
‫خواب و خیال کار کردن در اینجا رو داشتم

33:21.661 --> 33:26.251
‫فقط می‌دونی، مثل خواب نبود.
‫می‌دونی منظورم چیه؟ بیدار بودم

33:27.671 --> 33:29.041
‫چیزی که می‌خواستم اون بود

33:30.711 --> 33:31.880
‫واسه اون کار کردم

33:31.881 --> 33:35.091
‫و حسابی زحمت کشیدم
‫تا شدنیش کنم

33:37.051 --> 33:39.341
‫وافل هاوس تا کاخ سفید

33:41.721 --> 33:43.391
‫چند نفر هستن که بتونن این حرف رو بزنن؟

33:44.851 --> 33:46.351
‫من عاشق اینجام

33:47.481 --> 33:48.980
‫اینجا خوشحالم

33:48.981 --> 33:51.191
‫و نمی‌خوام از اینجا برم

33:52.021 --> 33:56.900
‫و اجازه نمیدم.
‫اجازه نمیدم

33:56.901 --> 34:00.111
‫باشه، خوبه. این خوبه.
‫واسه خودت بجنگ

34:00.121 --> 34:03.240
‫قبول کن گند زدی،
‫اشتباهاتی داشتی،

34:03.241 --> 34:04.951
‫و قسم بخور بهتر عمل کنی

34:05.451 --> 34:06.621
‫عذرخواهی کن

34:07.121 --> 34:12.041
‫اگه حرفت رو باور کنه
‫و بهت باور پیدا کنه، اخراجت نمی‌کنه

34:13.461 --> 34:14.961
‫نه، اونجوری نیست

34:15.921 --> 34:19.641
‫اگه دیگه اینجا نباشه اخراجم نمی‌کنه

34:22.811 --> 34:24.311
‫خودشه!

34:24.851 --> 34:25.851
‫هورا!

34:26.481 --> 34:28.560
‫آره، رفیق

34:28.561 --> 34:31.060
‫این‌ها واقعاً خفنن

34:31.061 --> 34:32.941
‫مثل کانگاروهای بوکسورن

34:35.361 --> 34:37.361
‫یه چندتایی ازشون بردارم

34:48.161 --> 34:49.001
‫چه...

34:49.002 --> 34:50.750
‫باشه، دعوا کردیم. بد بود

34:50.751 --> 34:52.960
‫از سالن حذفم کردن چون کار نمی‌کردم

34:52.961 --> 34:55.590
‫و یه حرف‌هایی زدم که خیلی خیلی ازشون پشیمونم

34:55.591 --> 34:57.210
‫کون لقت، الف.ب.!

34:57.211 --> 35:01.260
‫اسم‌های زشت روش گذاشتم.
‫فکر نکنم تا حالا بهش گفته باشم متصدی دخمه

35:01.261 --> 35:02.390
‫متصدی دخمه!

35:02.391 --> 35:03.971
‫شاید گفته باشم

35:04.891 --> 35:06.640
‫فکر می‌کردم قراره اخراجم کنه

35:06.641 --> 35:08.850
‫پس واسه یه لحظه،

35:08.851 --> 35:11.480
‫به این فکر کردم که شاید بتونم باعث اخراج خودش بشم

35:11.481 --> 35:14.561
‫نمی‌دونم. فکر کردم با خانم آبکین صحبت بکنم
‫یا همچین چیزی

35:14.571 --> 35:16.190
‫کل منظورم این بود. جدی میگم

35:16.191 --> 35:21.280
‫ولی گفتم. افتضاح بود.
‫اعتراف می‌کنم. کلش. همه‌اش درسته

35:21.281 --> 35:26.330
‫ولی هیچی رو در مورد حرفی که بهت زدم
‫تغییر نمیده، خانم کاپ

35:26.331 --> 35:28.660
‫بابت اتفاقی که بالا توی طبقه سوم افتاد

35:28.661 --> 35:31.830
‫خانم کاکس درخواست سرویس کرد.
‫براش ودکا بردم

35:31.831 --> 35:33.920
‫یه سر توی اتاق بازی توقف کردم،
‫چندتا پیک زدم

35:33.921 --> 35:36.171
‫الان می‌فهمی علتش چی بوده

35:36.671 --> 35:39.171
‫و ودکا رو تحویلش دادم

35:40.171 --> 35:44.010
‫می‌فهمم طرز رفتار امشبم
‫شاید مشکوک باشه،

35:44.011 --> 35:45.681
‫با توجه به اتفاقی که افتاده

35:46.261 --> 35:50.141
‫ولی حرفی که الان بهت زدم؟
‫اون حقیقته

35:51.941 --> 35:54.020
‫فقط ودکا رو بهش ندادی

35:54.021 --> 35:56.480
‫نن کاکس گفت هیچوقت ودکا رو تحویل نگرفته

35:56.481 --> 35:59.230
‫سفارش ودکا دادم. هیچوقت نرسید

35:59.231 --> 36:00.860
‫هیچ نشونه‌ای ازش توی اتاقش ندیدم

36:00.861 --> 36:04.110
‫جاسمین هم گفت دیده که داشتی بطری رو
‫برای خانم کاکس می‌بردی

36:04.111 --> 36:07.121
‫بعد از اینکه آقای وینتر دیگه مُرده بود

36:08.661 --> 36:09.790
‫کجا میری؟

36:09.791 --> 36:12.580
‫طبقه بالا. خانم کاکس

36:12.581 --> 36:14.921
‫نمیری طبقه بالا.
‫یه حادثه‌ای رخ داده

36:15.961 --> 36:17.081
‫حادثه؟

36:17.091 --> 36:21.801
‫بله. بذارش کنار.
‫و وارد طبقات دوم و سوم نشو

36:28.811 --> 36:30.141
‫می‌شه اینجا سیگار بکشم؟

36:35.851 --> 36:38.440
‫واقعاً قراره بازم به این حرف‌ها گوش کنیم؟
‫داره دروغ میگه

36:38.441 --> 36:40.781
‫پونزده‌تا داستان مختلف برامون تعریف کرده

36:43.071 --> 36:45.280
‫«رفته بودم طبقه سوم ودکا تحویل بدم»

36:45.281 --> 36:48.240
‫«همین. تموم شد رفت. وایسا ببینم، نه.
‫همه‌اش این نیست»

36:48.241 --> 36:51.870
‫«یادم رفت، اتاق بازی هم رفته بودم،
‫می‌دونید دیگه، همونجا که جسد رو پیدا کردن

36:51.871 --> 36:53.040
‫چون باید مشروب می‌خوردم

36:53.041 --> 36:55.290
‫چون از سالن پذیرایی کنار گذاشته بودنم

36:55.291 --> 36:58.380
‫و نمی‌دونم چرا سالن پذیرایی حذفم کردن،

36:58.381 --> 37:00.380
‫ولی خیلی ناراحت بودم
‫و باید مشروب می‌خوردم

37:00.381 --> 37:03.550
‫آها، آره، الان یادم اومد
‫چرا از سالن پذیرایی حذف شدم،

37:03.551 --> 37:07.300
‫واسه اینکه پشت میز نشسته بودم
‫و داشتم با بانوی اول مست می‌کردم»

37:07.301 --> 37:09.221
‫اصلاً بهش نمی‌خوره

37:09.811 --> 37:12.310
‫تقلیده.
‫دارم یه شخصیت رو به خودم می‌گیرم

37:12.311 --> 37:15.350
‫دنیل دی‌لوئیس صداش مثل لینکلن نبود
‫ولی بازم نمایشش عالی بود

37:15.351 --> 37:17.141
‫از کجا می‌دونی صداش مثل لینکلن نبوده؟

37:17.151 --> 37:18.691
‫می‌دونی صدای لینکلن چطوری بوده؟

37:22.991 --> 37:26.240
‫«راستی آره، با رئیسم بدجوری دعوام شد،

37:26.241 --> 37:28.361
‫همونی که به قتل رسیده ولی یادم رفت بگم،

37:28.371 --> 37:31.490
‫ولی بگذریم مهم نیست چون فکر نمی‌کردم
‫قراره اخراج بشم،

37:31.491 --> 37:32.411
‫ولی صبر کن،

37:32.412 --> 37:35.040
‫فکر می‌کردم قراره از شغل رؤیاییم اخراج بشم،

37:35.041 --> 37:36.290
‫که شغل رؤیاییم نیست،

37:36.291 --> 37:38.871
‫ولی اون هم مهم نیست
‫چون ودکا رو تحویل دادم،

37:38.881 --> 37:41.750
‫ولی ودکا رو تحویل ندادم!»

37:41.751 --> 37:43.630
‫اون یکم بهتر بود

37:43.631 --> 37:46.630
‫- چرا نشستی اونجا نقاشی می‌کشی؟
‫- دوباره نقاشی می‌کشیدن؟

37:46.631 --> 37:47.930
‫بله

37:47.931 --> 37:50.140
‫و به هیچکدوم از حرف‌های شما اهمیت نمی‌داد؟

37:50.141 --> 37:53.140
‫نه، ولی به حرف هیچکس اهمیت نمی‌داد

37:53.141 --> 37:55.351
‫و اون موقع خیلی‌ها داشتن حرف‌هایی می‌زدن

37:55.931 --> 37:59.480
‫کارآگاه کاپ، شنیدم داشتید با امیلی مکیل
‫مصاحبه می‌کردین،

37:59.481 --> 38:00.941
‫یکی از محیط‌بان‌های پارک‌مون در اینجا

38:00.965 --> 38:02.547
‫

38:02.571 --> 38:05.440
‫فقط خواستم بگم امیلی،
‫مثل بقیه توی سرویس پارک،

38:05.441 --> 38:07.740
‫آدم سخت‌کوش و...

38:07.741 --> 38:09.910
‫- داره... نقاشی می‌کشه؟
‫- آره

38:09.911 --> 38:11.990
‫نقاشی می‌کشه؟ نقاشی؟
‫می‌دونی ساعت چنده؟

38:11.991 --> 38:14.540
‫همه‌جا ساعت هست. می‌دونه

38:14.541 --> 38:16.290
‫با تو نبودم. با تو کاری ندارم

38:16.291 --> 38:19.620
‫باشه. فهمیدم

38:19.621 --> 38:22.630
‫رئیس اف‌بی‌آی گنده
‫بازم به پلیس پارک تیکه بندازه

38:22.631 --> 38:26.210
‫انگار از ما بهترید.
‫انگار ما اصلاً حق‌مون نیست که اینجا باشیم

38:26.211 --> 38:29.800
‫خب، باید بگم بقیه توی این ساختمون

38:29.801 --> 38:32.260
‫احترام عمیقی به پلیس پارک دارن

38:32.261 --> 38:34.351
‫تو چرا هنوز اینجایی؟

38:35.221 --> 38:38.770
‫من؟ با منی؟
‫چون فکر نکنم دیگه بخوای صحبت کنی

38:38.771 --> 38:39.891
‫داره دروغ میگه

38:39.901 --> 38:42.101
‫داری یکی از محیط‌بان‌هام رو
‫به دروغگویی متهم می‌کنی؟

38:42.111 --> 38:45.271
‫خدای من. لطفاً اینقدر نگو محیط‌بان

38:45.281 --> 38:47.781
‫خیلی‌ها دارن درخواست غذا می‌کنن

38:50.241 --> 38:51.201
‫ولی محض اطلاع‌تون،

38:51.202 --> 38:54.781
‫خصوصاً به کایلی و هیو رسیدگی کردم.
‫پس مشکلی ندارن

38:54.791 --> 38:57.581
‫چی؟ قبل از بقیه به سلبریتی‌ها غذا میدین؟

38:58.291 --> 39:02.210
‫خب، مثل هواپیماست،
‫اول ماسک می‌زنی بعد به بقیه کمک می‌کنی

39:02.211 --> 39:03.790
‫آره، منطقی نیست

39:03.791 --> 39:06.130
‫البته. ببینید، حقیقتش باهاشون حرف نزدم

39:06.131 --> 39:08.380
‫فقط پیشنهاد دادم
‫که شاید بهتره انجامش بدیم

39:08.381 --> 39:09.970
‫گفت دنبال چیز تجملاتی نیست

39:09.971 --> 39:13.050
‫پرسید ماهی سفید مثل باراموندی داریم یا نه؟

39:13.051 --> 39:14.641
‫- کی؟
‫- هیو جکمن

39:15.261 --> 39:16.511
‫اون سینی چیه؟

39:16.521 --> 39:18.560
‫برای نن کاکسه. الان درخواست کرد

39:18.561 --> 39:21.481
‫سوپرایز، سوپرایز.
‫ننه‌بزرگ بازم مشروب می‌خواد

39:45.341 --> 39:46.711
‫آنه داج هنوز نیومده؟

39:50.471 --> 39:51.471
‫نه؟

39:51.971 --> 39:54.971
‫باشه. وقتی رسید بهم بگو

39:57.891 --> 39:59.890
‫آنه داج کدوم خریه؟

39:59.891 --> 40:00.891
‫آروم باش

40:05.231 --> 40:08.360
‫کارآگاه کاپ، اگه بذاری می‌تونم توضیح بدم

40:08.361 --> 40:10.440
‫نمی‌ذارم چون دوباره می‌خوای بهم دروغ بگی

40:10.441 --> 40:13.950
‫و بعدش مجبورم به تقلید رفتارش از تو گوش کنم،
‫که افتضاحه

40:13.951 --> 40:15.870
‫- جدی؟
‫- نباید بگم افتضاحه

40:15.871 --> 40:17.781
‫پس بذار این رو برات توضیح بدم

40:19.291 --> 40:22.211
‫امشب طبقه سوم بودی.
‫در واقع، دو بار رفتی

40:23.501 --> 40:25.621
‫دفعه اول، از اینکه به اجبار اومدی، اینقدر عصبانی بودی،

40:25.631 --> 40:28.460
‫که با تنگ مشروب و سینی رفتی بالا
‫و لی لیوان رو جا گذاشتی

40:28.461 --> 40:31.380
‫از کجا این رو می‌دونم؟
‫تنگ مشروب رو روی میز بیلیارد گذاشتی

40:31.381 --> 40:34.760
‫اونش رو می‌دونم. فکر نمی‌کنم
‫اگه هنوز سینی رو داشتی، بازم انجامش می‌دادی

40:34.761 --> 40:36.970
‫که بهم میگه تنگ رو جا گذاشتی
‫و سینی رو برداشتی

40:36.971 --> 40:40.600
‫اگه سینی رو برداشته بودی، یعنی نیازش داشتی
‫تا یه چیزی رو برگردونی

40:40.601 --> 40:42.180
‫یه چیزی که جا گذاشتی. یه لیوان

40:42.181 --> 40:44.390
‫رفتی طبقه پایین، لیوان رو آوردی،
‫برگشتی طبقه بالا،

40:44.391 --> 40:47.150
‫تصمیم گرفتی مشروب لازمی،
‫مشروب حقته، پس مشروب خوردی

40:47.151 --> 40:50.150
‫نه یه پیک، نه دو پیک، نه سه پیک.
‫کل بطری

40:50.151 --> 40:51.530
‫کل بطری رو خوردی

40:51.531 --> 40:54.820
‫حالا دیگه ودکا و لیوان نداشتی.
‫از کجا می‌دونم؟

40:54.821 --> 40:57.570
‫خب، چند دقیقه بعد، جاسمین توی آسانسور جلوت رو می‌گیره

40:57.571 --> 41:00.120
‫وقتی می‌خواستی یه تنگ ودکا رو
‫واسه خانم کاکس ببری

41:00.121 --> 41:01.370
‫و می‌دونیم هیچوقت نرفتی

41:01.371 --> 41:06.751
‫و می‌دونیم یه لیوان استفاده شده لب پنجره بوده.
‫و اتفاقی که افتاده اونه

41:07.921 --> 41:11.001
‫حداقل داستان توئه. چیزی رو از قلم انداختم؟

41:12.171 --> 41:13.300
‫نه

41:13.301 --> 41:16.090
‫حالا می‌خوام یه سری سؤال ازت بپرسم، شیلا

41:16.091 --> 41:19.760
‫و حالا که می‌دونی چه کاری ازم برمیاد و انجام میدم
‫اگه دوباره بهم دروغ بگی،

41:19.761 --> 41:22.221
‫ممنون می‌شم جواب‌هات صادقانه باشه

41:23.731 --> 41:24.810
‫بله خانم

41:24.811 --> 41:27.101
‫وقتی امشب زیر درخت سیگار می‌کشیدی...

41:28.101 --> 41:30.811
‫سدر لبنانی، در واقع...

41:30.821 --> 41:33.321
‫کسی رو بیرون دیدی؟

41:35.491 --> 41:36.610
‫- بله
‫- کی؟

41:36.611 --> 41:39.570
‫دو نفر از این در خارج شدن

41:39.571 --> 41:40.621
‫اون‌ها...

41:41.831 --> 41:44.081
‫می‌خوای دقیق بگم چی دیدم؟

41:45.791 --> 41:47.501
‫نه. دیگه کی؟

41:48.711 --> 41:51.881
‫یکی از این طرف اومد
‫و توی مسیر قدم زد و رفت اونجا

41:54.171 --> 41:55.340
‫دیدی کی بود؟

41:55.341 --> 41:58.180
‫- نه
‫- کسی توی طبقه سوم دیدت؟

41:58.181 --> 42:00.260
‫نه. ولی من کسی رو دیدم

42:00.261 --> 42:01.261
‫کی بود؟

42:01.262 --> 42:03.890
‫- فکر نکنم من رو دید. من دیدمش
‫- کی رو دیدی؟

42:03.891 --> 42:05.851
‫نمی‌دونم. مست بودم

42:19.201 --> 42:20.361
‫مرد بود یا زن؟

42:20.371 --> 42:22.071
‫خیلی مست بودم.
‫الان هم مستم

42:22.081 --> 42:23.910
‫- کجا؟
‫- کجام مسته؟

42:23.911 --> 42:25.790
‫همه‌جام حسش می‌کنم...

42:25.791 --> 42:27.201
‫طرف کجا بود؟

42:27.211 --> 42:29.040
‫- آخر راهرو
‫- ساعت چند؟

42:29.041 --> 42:32.130
‫۹:۴۸. کاخ سفید کلی ساعت داره

42:32.131 --> 42:35.590
‫یه سؤال نهایی خیلی ساده و دقیق

42:35.591 --> 42:37.130
‫و خیلی مهم دارم،

42:37.131 --> 42:40.260
‫امیدوارم با دقت زیاد جوابش رو بدی،

42:40.261 --> 42:42.801
‫چون ممکنه روی آخر عمرت تأثیر بذاره

42:43.641 --> 42:44.681
‫باشه

42:46.681 --> 42:48.231
‫تو الف.ب. وینتر رو کشتی؟

42:51.481 --> 42:52.731
‫کارآگاه کاپ؟

42:54.691 --> 42:56.031
‫بد موقع مزاحم شدم؟

42:57.071 --> 42:58.610
‫آنه داج اومده

42:58.611 --> 43:00.740
‫- ۹:۳۰
‫- فکر کنم نزدیک باشه

43:00.741 --> 43:02.660
‫پس وقتی پیداش کردن
‫نیم ساعت بود که فوت شده بود؟

43:02.661 --> 43:04.870
‫- بله
‫- مطمئنی؟

43:04.871 --> 43:06.580
‫به هیچ وجه

43:06.581 --> 43:09.250
‫- دیگه چی؟
‫- آخه ببین، این گزارش اولیه است...

43:09.251 --> 43:10.161
‫البته

43:10.171 --> 43:12.210
‫باشه، نگو «البته»، کوردلیا

43:12.211 --> 43:13.920
‫چون یهو به خودم میام و می‌بینم،

43:13.921 --> 43:16.380
‫جلوی یه کمیته کنگره‌ای تخمی نشستم

43:16.381 --> 43:19.880
‫سعی دارم از حرفی که الان دارم بهت می‌زنم
‫دفاع کنم، خیلی واضحه،

43:19.881 --> 43:24.140
‫یه تخمین خیلی اولیه و غیررسمیه

43:24.141 --> 43:27.350
‫و نمی‌خوام جلوی کمیته کنگره‌ای قرار بگیرم

43:27.351 --> 43:31.390
‫در مورد وضعیت جسد آقای وینتر
‫دیگه چی به کارآگاه کاپ گفتی؟

43:31.391 --> 43:35.020
‫گفتم سم‌شناسیش هنوز قطعی نیست،

43:35.021 --> 43:39.150
‫ولی علائمی از مسمومیت غیرکشنده داشته

43:39.151 --> 43:40.280
‫دیگه چی؟

43:40.281 --> 43:45.821
‫نتیجه‌گیری خیلی اولیه‌ی خودم رو
‫از علت مرگ آقای وینتر بهش گفتم

43:45.831 --> 43:47.080
‫چی بود؟

43:47.081 --> 43:49.241
‫ضربه سنگین به پشت سرش

43:49.251 --> 43:50.370
‫مچ دست‌هاش چی؟

43:50.371 --> 43:53.791
‫فکر کنم مچ‌هاش بعد از اینکه دیگه مُرده بوده
‫زخم شدن

44:00.421 --> 44:03.470
‫- یافته‌های اولیه‌تون این بوده؟
‫- آره

44:03.471 --> 44:07.220
‫نتیجه‌گیری نهایی‌تون با این اولیه‌ها فرق داشت؟

44:07.221 --> 44:10.020
‫- نتیجه‌گیری نهایی نداشتم
‫- چرا؟

44:10.021 --> 44:12.271
‫چون دیگه به جسد دسترسی پیدا نکردم

44:15.811 --> 44:18.230
‫اگه شیلا در مورد زمان اینجا بودنش راستش رو گفته

44:18.231 --> 44:20.360
‫و آنه داج در مورد زمان مرگ درست بگه،

44:20.361 --> 44:22.570
‫و آنه داج همیشه در مورد همه‌چیز درست میگه،

44:22.571 --> 44:26.201
‫پس وینتر اینجا کشته نشده
‫چون اونجوری شیلا می‌دیدش

44:28.621 --> 44:31.080
‫- نمی‌دونی الان چی گفتم
‫- کلماتت رو شنیدم

44:31.081 --> 44:32.910
‫شیلا گفت ساعت ۹:۴۸ شب از اینجا رفته

44:32.911 --> 44:35.710
‫اون موقع یه بیست دقیقه‌ای
‫از مرگ وینتر گذشته بوده

44:35.711 --> 44:38.380
‫که یعنی یا متوجه جسد توی اتاق پیشش نشده...

44:38.381 --> 44:40.251
‫مست بوده، ولی ممکنه کسی اونقدر مست کنه؟

44:40.261 --> 44:42.010
‫یا بعد از رفتنِ شیلا به اینجا جابجاش کردن

44:42.011 --> 44:44.880
‫یا شیلا کانون دروغ میگه
‫چون خودش کشتتش

44:44.881 --> 44:47.591
‫- حرف شیلا کانون رو باور داری؟
‫- نه. گفتم اگه داشتم

44:47.601 --> 44:49.100
‫- ولی باور داری؟
‫- آره

44:49.101 --> 44:50.101
‫چرا؟

44:50.102 --> 44:51.640
‫چون فکر می‌کنم جابجاش کردن

44:51.641 --> 44:54.850
‫جوری که کفش‌هاش داشت در می‌اومد،
‫جوری که شلوارش دور کمرش جمع شده بود

44:54.851 --> 44:56.810
‫همیشه فکر می‌کردم جابجا شده

44:56.811 --> 44:59.190
‫وقتی کسی اون چیزی رو بهت میگه
‫که دلت می‌خواد بشنوی، حرفش رو باور می‌کنی؟

44:59.191 --> 45:00.361
‫عموماً. آره

45:02.321 --> 45:03.321
‫از کجا آوردنش؟

45:07.991 --> 45:08.991
‫کشوندنش

45:10.831 --> 45:11.871
‫حداقل نصف مسیر رو

45:13.961 --> 45:16.290
‫امکان نداره که وینتر افکار خودکشی داشته،

45:16.291 --> 45:18.330
‫بطری مشروب و لیوان آورده طبقه بالا

45:18.331 --> 45:20.710
‫که کسی نتونه ببینتش، بطری رو خورده،

45:20.711 --> 45:23.880
‫بعد مچ دست‌هاش رو بریده، زمین خورده،
‫سرش به میز بیلیارد خورده و مُرده؟

45:23.881 --> 45:26.550
‫با تمام حرف‌هایی که الان آنه داج زد جور در میاد،

45:26.551 --> 45:29.510
‫ولی همچنین یادداشت خودکشی رو منطقی می‌کنه
‫که تو نمی‌تونی توضیحش بدی

45:29.511 --> 45:31.641
‫پس شیلا اون رو دیده و نادیده‌اش گرفته؟

45:32.141 --> 45:35.890
‫داری فرض می‌کنی شیلا اصلاً این بالا بوده،
‫ولی واقعاً از مکانش چی می‌دونیم؟

45:35.891 --> 45:39.230
‫- اعتراف کرد این بالا بوده
‫- طبقه سوم بودم

45:39.231 --> 45:40.151
‫باشه

45:40.152 --> 45:42.780
‫چرا شیلا بگه این بالا بوده
‫وقتی نبوده؟

45:42.781 --> 45:45.241
‫شاید می‌خواسته یه چیزی دیگه رو مخفی کنه

45:47.281 --> 45:48.780
‫- بطری چطور؟
‫- چی؟

45:48.781 --> 45:50.160
‫تنگ. بطری

45:50.161 --> 45:52.330
‫در سناریوی تو، وینتر اینقدر می‌خوره
‫که حواسش رو از دست میده،

45:52.331 --> 45:54.410
‫مچ دست‌هاش رو می‌بره، می‌افته و می‌میره.
‫پس بطریش کو؟

45:54.411 --> 45:56.040
‫- نمی‌دونم. یکی برش داشته؟
‫- کی؟

45:56.041 --> 45:57.001
‫- نمی‌دونم
‫- چرا؟

45:57.002 --> 45:59.080
‫- نمی‌دونم
‫- بطری رو نیاز داری

45:59.081 --> 46:01.630
‫شاید بردتش طبقه پایین و برگشته بالا؟

46:01.631 --> 46:03.090
‫ممکنه. عجیبه اما ممکنه

46:03.091 --> 46:05.510
‫در ضمن، آنه داج گفت مچ دست‌هاش
‫بعد از مرگش بریده شدن،

46:05.511 --> 46:07.470
‫که یعنی حرفت با تمام چیزهایی که آنه داج گفت

46:07.471 --> 46:09.181
‫مطابقت نداره

46:10.511 --> 46:11.681
‫یا...

46:16.601 --> 46:18.850
‫- شاید خودکشی نکرده
‫- موافقم

46:18.851 --> 46:20.560
‫- اینجا اتاق خواب مهمونه؟
‫- نمی‌دونم

46:20.561 --> 46:22.980
‫اونی رو یادته که اعتراف کرد
‫توی اتاق بازی بوده

46:22.981 --> 46:26.990
‫با چاقو و جسد و می‌خواسته چاقو رو
‫توی کوره بسوزونه؟

46:26.991 --> 46:28.651
‫همونی که شیرینی درست می‌کنه.
‫یادمه

46:28.661 --> 46:30.410
‫- حرفش رو باور نمی‌کنم
‫- من هم همینطور

46:30.411 --> 46:35.290
‫- شیلا گفت اون می‌خواسته وینتر رو بکشه
‫- اگه اینجا نباشه، اخراجم نمی‌کنه

46:35.291 --> 46:36.500
‫خب، مست بوده

46:36.501 --> 46:39.411
‫می‌دونی من وقتی مست بودم
‫چند بار تا حالا گفتم می‌خوام کسی رو بکشم؟

46:39.421 --> 46:40.790
‫چهار پنج بار؟

46:40.791 --> 46:42.041
‫هیچی

46:43.041 --> 46:46.130
‫- خب، واسه من یه چهار پنج باری بوده
‫- مارولا رو یادت رفته؟

46:46.131 --> 46:48.130
‫- نه
‫- اون هم گفت می‌خواد بکشتش

46:48.131 --> 46:51.010
‫می‌کشمت!

46:51.011 --> 46:53.510
‫توی دفترم نوشتمش. منظورت چیه؟

46:53.511 --> 46:55.680
‫منظورم اینه مظنون‌های قانع‌کننده زیادی هست،

46:55.681 --> 46:56.971
‫از جمله خود وینتر

46:56.981 --> 46:59.600
‫اگه همه‌شون به یک اندازه منحصر به فرد باشن
‫چقدر قانع کننده می‌شه؟

46:59.601 --> 47:03.271
‫منظورم اینه شاید داری قضیه رو
‫پیچیده‌تر از چیزی می‌کنی که لازمه

47:07.741 --> 47:11.360
‫الان بهم گفتی یه نفر بدون عذر موجه
‫به غلط اعتراف کرده که اینجا بوده

47:11.361 --> 47:14.830
‫توی اتاقی که جسد یه نفر توش پیدا شده،
‫کسی که انگیزه واضح واسه کشتن داشته،

47:14.831 --> 47:18.041
‫چون شاید می‌خواسته یه چیز دیگه رو لاپوشونی کنه

47:18.661 --> 47:22.040
‫حس پیچیده‌ای داره. به نظرم جابجا شده

47:22.041 --> 47:24.040
‫- از کجا؟
‫- این اتاق چیه؟

47:24.041 --> 47:25.841
‫نمی‌دونم! من اینجا کار نمی‌کنم!

47:33.261 --> 47:34.091
‫چیه؟

47:34.101 --> 47:35.640
‫- روی این در چسب زده بودن
‫- که چی؟

47:35.641 --> 47:37.600
‫- یکی می‌خواسته باز بمونه
‫- که چی؟

47:37.601 --> 47:39.100
‫می‌دونی، کمتر از یک و نیم کیلومتری اینجا،

47:39.101 --> 47:41.270
‫یه نگهبان یه در چسب‌شده رو
‫توی پارکینگ پیدا می‌کنه

47:41.271 --> 47:42.810
‫که راز یه پرونده خیلی بزرگ رو افشا کرد

47:42.811 --> 47:43.900
‫کدوم پرونده؟

47:43.901 --> 47:44.901
‫واترگیت

47:46.651 --> 47:47.481
‫که چی؟

47:47.482 --> 47:50.241
‫که گاهی چیزهای کوچیک
‫به چیزهای بزرگ می‌رسن

47:51.651 --> 47:53.490
‫- اتاق گوشه شمال شرقی؟
‫- آره

47:53.491 --> 47:55.280
‫شبیه اتاق خوابه، داره بازسازی می‌شه

47:55.281 --> 47:56.830
‫- نه
‫- سؤال نبود

47:56.831 --> 47:58.370
‫نه، اتاقه در حال بازسازی نیست

47:58.371 --> 48:01.710
‫نمی‌دونم تعریف شما از بازسازی چیه،
‫ولی توش وسیله هست، پس...

48:01.711 --> 48:03.250
‫- قلابیه
‫- وسایل قلابیه؟

48:03.251 --> 48:05.040
‫- بازسازیش قلابیه
‫- یعنی چی؟

48:05.041 --> 48:07.590
‫خانواده مورگن دوست نداشت کسی شب رو توی کاخ بمونه،

48:07.591 --> 48:10.550
‫پس تظاهر کردن تنها اتاق مهمونی که مونده
‫مشغول بازسازی شدنه

48:10.551 --> 48:12.720
‫اونجوری مجبور نبودن به کسی نه بگن

48:12.721 --> 48:15.050
‫- خیلی عجیبه
‫- خب، جکی کندی یه بار انجامش داد

48:15.051 --> 48:17.220
‫- فکر کنم ایده رو از اون گرفتن
‫- بازم عجیبه

48:17.221 --> 48:19.680
‫نه، عجیب اینه که اگه هیچ بازسازی واقعی‌ای انجام نشده،

48:19.681 --> 48:21.271
‫چرا الان اون بالا بوی رنگ به مشامم خورد؟

48:24.811 --> 48:27.270
‫قطعاً هیچ کاری اینجا انجام ندادیم

48:27.271 --> 48:30.071
‫و اون... قطعاً رنگه

48:30.095 --> 48:40.095
‫ترجمه از «امیرعلی»
‫::. illusion .::

48:40.119 --> 48:50.119
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

48:50.143 --> 48:58.743
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

48:58.811 --> 49:00.141
‫اسکریپر داری؟

49:24.461 --> 49:26.920
‫کارآگاه کاپ! یکی هست که می‌خواد باهات صحبت کنه

49:26.921 --> 49:30.590
‫می‌دونی، می‌خوام یه اعترافی بکنم:
‫زمان‌بندی تو به طور پیوسته عالی نیست

49:30.591 --> 49:32.710
‫- گفتن ضروریه
‫- کی گفت ضروریه؟

49:32.711 --> 49:35.220
‫- یکی از روبروی خیابون
‫- روبروی خیابون؟

49:35.221 --> 49:37.761
‫- اصطلاح کاخ سفیدیه؟
‫- نه

49:39.801 --> 49:41.061
‫یعنی روبروی خیابون
