WEBVTT

00:02.220 --> 00:10.220
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

00:10.941 --> 00:12.811
‫آره، عالیـه

00:12.811 --> 00:14.811
‫یه برد برای جینی

00:14.811 --> 00:16.031
‫خیلی خب

00:16.031 --> 00:17.121
‫میر، تو چی داری؟

00:17.121 --> 00:18.341
‫خب...

00:18.341 --> 00:20.031
‫داشتم به این فکر می‌کردم که رو یه خبر

00:20.041 --> 00:21.821
‫به اسم «تنزلِ مرکز شهر» کار کنم

00:21.821 --> 00:24.431
‫درمورد این که آدم‌های کمتری دارن
راهیِ مرکز شهر میشن

00:24.431 --> 00:26.821
‫جالبـه. خوشم اومد.
‫حالا رویکردت چیه؟

00:26.821 --> 00:29.261
‫راستش، هنوز نمی‌دونم

00:29.261 --> 00:32.091
‫بیخیال، من می‌خواستم رو یه خبرِ
‫«هنوز نمی‌دونم» کار کنم که

00:32.091 --> 00:34.141
‫درمورد دو تا کلمه‌ن که به همدیگه میان

00:34.141 --> 00:36.661
‫بالا شهر، خاک بر سر

00:36.661 --> 00:40.841
‫- نه
‫- به‌گمونم این رو بتونیم بذاریم اینجا

00:40.841 --> 00:42.801
‫من قصدی نداشتم اینجا باشم اما

00:42.801 --> 00:44.061
‫حالا که هستم

00:44.061 --> 00:46.971
‫واقعاً دلم می‌خواد یه کوچولو
‫دهن یکی رو سرویس کنم

00:46.971 --> 00:49.411
‫اون‌وقت به همین زودی رفتم تو
‫تابلوی «نا سودمند»

00:49.411 --> 00:51.981
‫آخرین باری که این‌قدر استرس داشتم،
‫بچه بودم

00:51.981 --> 00:54.331
‫که دکتر مجبور شد برام
خو‌ش‌بو کننده تجویز کنه

00:54.331 --> 00:56.371
‫صدام می‌زدن پریتیِ عرق‌زیر‌بغلی

00:56.381 --> 00:57.591
‫دوران خوبی بود

00:57.591 --> 00:58.991
‫چطور بود؟

00:58.991 --> 01:00.291
‫- نگرفت
‫- چی؟

01:00.291 --> 01:02.211
‫«تنزل مرکز شهر» نگرفت؟

01:02.211 --> 01:03.731
‫- اصلاً
‫- شوخی می‌کنی

01:03.731 --> 01:05.081
‫اون خبر همه‌چی داشت

01:05.081 --> 01:07.151
‫توش آمار جمعیتی داشت.
‫دو تا «ز» داشت

01:07.151 --> 01:08.201
‫همین رو بگو

01:08.201 --> 01:09.741
‫یه چی دیگه بهت محول کردن؟

01:09.741 --> 01:11.091
‫به کسی خبر محول نمی‌کنن

01:11.091 --> 01:12.171
‫هر چقدر بکشی، می‌خوری

01:12.171 --> 01:13.521
‫و من شبیه اون شیریـم که

01:13.521 --> 01:15.481
‫بقیه شیرها شرم‌شون میاد نگاهش کنن

01:15.481 --> 01:18.221
‫خب، اگه بهت دلداری میده

01:18.221 --> 01:20.011
‫اینجا هم اوضاع مزخرفـه

01:20.011 --> 01:21.871
‫از وقتی خبر «کلاب گلس‌»مون منتفی شد

01:21.871 --> 01:23.581
‫دیگه هیچ ذوقی ندارم

01:23.581 --> 01:27.141
‫باورم نمیشه قراره اخراجم کنن و
‫برم گردونن خونه

01:27.151 --> 01:29.231
‫مثل کسی که نتونسته دلِ روپال رو ببره

01:29.231 --> 01:31.931
‫می‌دونی باید چی‌کار کنی؟
‫باید عین یه شیر نعره بکشی

01:31.931 --> 01:33.931
‫- خفه شو
‫- مثل همون شیری که هستی

01:33.931 --> 01:36.241
‫باید بکشی.
می‌دونم تو اون اتاقک‌های عایق صدایی

01:36.241 --> 01:38.461
‫بیخیال. بدون نعره که نمی‌تونی بکُشی

01:40.381 --> 01:42.331
‫نه، بلندتر بکش.
‫یالا، بکش

01:42.355 --> 01:47.096
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

01:47.121 --> 01:48.511
‫همین رو میگم!

01:48.511 --> 01:50.081
‫هنوز برنامه‌ی شام امشب برقراره؟

01:50.081 --> 01:51.821
‫- آره، حتماً
‫- باشه

01:52.821 --> 01:53.951
‫رفت

01:53.951 --> 01:55.961
‫چند وقته با تماس تصویری با هم شام می‌خوریم

01:55.961 --> 01:57.481
‫بهش میگیم، «تماس تصویری شکم‌پر»

01:57.481 --> 01:59.131
‫جفت‌مون یه غذا سفارش میدیم

01:59.131 --> 02:01.101
‫یعنی مثلاً رفتیم یه رستوران

02:01.101 --> 02:03.271
‫اما ند خیلی بیشتر از من،
‫غذای چینی دوست داره

02:03.271 --> 02:05.051
‫واسه همین من توی جعبه‌ی غذا

02:05.051 --> 02:06.531
‫ناگت مرغ می‌ذارم

02:07.401 --> 02:08.451
‫جواب داده

02:08.451 --> 02:10.191
‫بهترین بخش از روزم...

02:10.191 --> 02:11.451
‫شام خوردن‌مونـه

02:11.451 --> 02:13.581
‫اگه به‌خاطر «تماس تصویری شکم‌پر» نبود

02:13.581 --> 02:15.821
‫هیچ دلیلی برای زنده مونده نداشتم

02:16.501 --> 02:20.221
‫یکم از چیزی که منظورم بود،
‫ترسناک‌تر شد

02:21.371 --> 02:23.641
‫اما تنها چیزیـه که زنده نگهم داشته

02:23.818 --> 02:30.818
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

02:49.146 --> 02:52.566
« روزنامه »
« فصل دوم: قسمت هشتم »

02:53.771 --> 02:57.191
‫امروز فقط گزارش‌های تکمیلی
درمورد گردباد داریم

02:57.191 --> 02:58.841
‫کاش یه گردباد دیگه بیاد

02:58.851 --> 03:00.281
‫باحال بود

03:01.091 --> 03:04.591
‫خب، آره، دو نفر به‌خاطر گردباد کشته شدن

03:04.591 --> 03:06.501
‫یه زنه با ماشینش پرت شده ته دره و

03:06.511 --> 03:08.251
‫ماشینش پر از آب شده

03:08.251 --> 03:09.901
‫این ترس شماره یکمـه

03:09.901 --> 03:12.341
‫یه یارویی هم از پشت‌بوم پرت شده پایین

03:12.341 --> 03:13.381
‫ترس شماره دومـم

03:13.381 --> 03:15.221
‫یه بیانیه‌ی مطبوعاتی درباره اون مردی که

03:15.221 --> 03:18.341
‫از پشت‌بوم پرت شده پایین برامون فرستادن.
‫دزموند ساندوال

03:18.341 --> 03:19.431
‫اوه

03:21.961 --> 03:24.221
‫- توی کلاب گلس؟
‫- همون‌جا کار می‌کرده

03:24.221 --> 03:26.181
‫از بالای پشت‌بوم رستوران مرکز شهر

03:26.181 --> 03:27.791
‫نه‌خیر. نه، نه، نه

03:27.791 --> 03:29.831
‫کلاب گلس؟ نه

03:29.831 --> 03:32.401
‫طرفش نمیرم. درسم رو گرفتم

03:32.401 --> 03:34.361
‫همین مونده جلوی همه تحقیر شم و

03:34.361 --> 03:36.881
‫دوست‌دخترم رو بفرستن یه شهر دیگه

03:36.881 --> 03:39.511
‫نه... حرفش هم نزن

03:39.511 --> 03:41.151
‫می‌خوای مال تو باشه؟

03:41.151 --> 03:43.671
‫- فقط... این رو منتشر کنم؟
‫- معلومـه کار خودتـه

03:43.671 --> 03:45.021
‫برو اونجا و مطمئن شو چی شده

03:45.021 --> 03:47.811
‫فقط پای من رو نکش وسط لطفاً

03:47.811 --> 03:50.511
‫تراویس، می‌خوای باهاش بری و
‫عکس بگیری؟

03:50.511 --> 03:54.121
‫راستش، کاش می‌تونستم اما زیر دلم درد می‌کنه

03:54.121 --> 03:55.161
‫چی؟

03:55.161 --> 03:56.691
‫درد زیر دلِ مردونه، ند

03:56.691 --> 03:59.081
‫ما مردها باید راحت‌تر درمورد این چیزها
حرف بزنیم

03:59.081 --> 04:00.651
‫این فقط مربوط به خانم‌ها نیست

04:01.041 --> 04:05.041
‫نه. روزی که گرباد شد، هیچ خبر دیگه‌ای نشد

04:05.041 --> 04:07.961
‫اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاد

04:07.961 --> 04:09.611
‫اِزمرالدا

04:09.611 --> 04:11.921
‫زن ناشناس در دره

04:11.921 --> 04:13.531
‫بهت هم میاد

04:13.531 --> 04:15.271
‫من باید درمورد همچین چیزی بنویسم؟

04:15.271 --> 04:17.051
‫زنی که تو ماشین کوچولوش می‌میره

04:17.051 --> 04:19.491
‫واسه این که یادش رفته درها چطوری باز میشن؟

04:19.491 --> 04:21.711
‫چقدر تحقیرآمیز

04:21.711 --> 04:25.321
‫وقتی سعی می‌کنن بکشنت پایین،
‫هر چقدر بری پایین، باز هم کمـه

04:25.321 --> 04:27.371
‫می‌خوان بکشوننت پایین و پایین‌تر

04:27.371 --> 04:28.981
‫و حالا ند سمپسون می‌خواد

04:28.981 --> 04:32.201
‫من رو بشکونه زیر سطح دریا، خب؟

04:32.201 --> 04:34.031
‫- سلام
‫- سلام

04:34.031 --> 04:37.251
‫این چندتا عکس از حادثه‌ی کلاب گلسـه

04:37.251 --> 04:39.081
‫باشه. یه نگاه میندازم

04:41.031 --> 04:43.911
‫این که فقط عکس یکیه که داره
‫پیاده‌رو رو می‌شوره

04:43.911 --> 04:45.691
‫آره. داشت همین کار رو می‌کرد

04:45.691 --> 04:47.341
‫تحقیقات رو تموم کردن؟

04:47.351 --> 04:48.691
‫گزارش پلیس کوش؟

04:48.691 --> 04:50.701
‫نمی‌دونم، گفتن گزارشی در کار نیست

04:50.701 --> 04:52.921
‫خبرنگارها باید غریزه‌ی خوبی داشته باشن

04:52.921 --> 04:55.921
‫اما یکی از مهم‌ترین غرایز...

04:55.921 --> 04:59.791
‫اینه که بدونی کِی نباید به غرایزت گوش کنی

04:59.791 --> 05:03.271
‫برام مهمـه که وقتی یکی می‌میره،
‫پلیس معمولاً گزارش می‌نویسه؟

05:03.271 --> 05:08.231
‫مخصوصاً وقتی اون شخص،
‫به شکل عجیبی می‌میره؟

05:08.241 --> 05:11.761
‫در حال حاضر یه صدایی توی گوشم داره میگه،
‫«هی، ند...

05:11.761 --> 05:15.111
‫یه‌جای این ماجرای عجیب تو کلاب گلس می‌لنگه

05:15.111 --> 05:16.901
‫هم درمورد اون یارو که سقوط کرده و

05:16.901 --> 05:19.291
‫هم درمورد جوری که اوضاع رو جمع کردن»

05:19.291 --> 05:21.771
‫اما یه صدای ریزتری میگه

05:21.771 --> 05:24.251
‫«هی، به اون یارو گوش نکن

05:24.251 --> 05:25.641
‫یه بار گند بالا آوردی

05:25.641 --> 05:27.341
‫و اگه به این کارهات ادامه بدی

05:27.341 --> 05:28.951
‫باز هم گند بالا میاری»

05:28.951 --> 05:31.661
‫اما اون صدای ریز، یه ترسوی بی‌عرضه‌ست

05:34.091 --> 05:36.481
‫پسرت واقعاً من رو یاد یکی میندازه

05:36.481 --> 05:38.831
...چیز

05:38.831 --> 05:41.361
‫آهان! یادِ سیب‌زمینی

05:41.361 --> 05:43.511
‫نوبتِ زایمان تو کِیـه؟

05:45.451 --> 05:46.661
‫هی، ایشون کی هستن؟

05:46.671 --> 05:49.971
‫اوه، ایشون یکی از تازه مادرهاست که
‫تو جاش کار می‌کنی

05:49.971 --> 05:52.191
‫آره، حدود دو ماه و نیمـه که از

05:52.191 --> 05:54.321
‫مرخصی زایمان سه‌ماهه‌ش گذشته اما

05:54.331 --> 05:57.151
‫این‌طور که پیداست،
می‌خواد زودتر برگرده سر کار

05:57.151 --> 05:59.591
‫- از دیدنت خوشحال شدم، آماندا
‫- من هم همین‌طور

05:59.591 --> 06:02.161
‫میشه زودتر بزرگ شی تا مامانت
بتونه برگرده سر کار؟

06:02.161 --> 06:03.461
‫خیلی بهش نیاز داریم

06:03.471 --> 06:06.291
‫وای خدا، چقدر نازه

06:06.291 --> 06:07.471
‫نه ساعتِ ۳ صبح

06:07.471 --> 06:10.171
‫وای، این سن واقعاً بهترین دوره‌ست

06:10.171 --> 06:12.861
‫تو این زمانـه که واقعاً باهات آشنا میشن

06:12.861 --> 06:15.081
‫هر چهره‌ای که از سه تا شیش ماهگی ببینن

06:15.091 --> 06:18.391
‫همون چهره‌ایـه که وقتی ۱۴ سال‌شون شد
‫به حرفش گوش میدن

06:18.391 --> 06:21.921
‫مامانیت رو لازم داری؟

06:21.921 --> 06:23.141
‫- واقعاً...
‫- خیلی خوش‌شانسید که

06:23.161 --> 06:24.571
‫همسرتون تمام‌وقت خونه‌ست

06:24.571 --> 06:26.711
‫نه، شوهرم آتش‌نشانـه

06:26.711 --> 06:29.401
‫خب، مهدکودک هم جای باحالیـه

06:29.401 --> 06:31.621
‫فقط حواست باشه اون دستای کوچولوت رو بشوری

06:31.621 --> 06:34.371
‫سیستم ایمنی بدنت قراره خیلی قوی بشه

06:34.371 --> 06:35.581
‫مال شما هم همین‌طور

06:35.581 --> 06:38.071
‫واضحاً، به کاری که الان کردم افتخار نمی‌کنم

06:38.071 --> 06:41.271
‫اما نمی‌تونم بدون یه خبر خفن
‫این کار رو ول کنم

06:41.271 --> 06:43.691
‫و اون خبر، میشه بچه‌ی من

06:44.001 --> 06:45.451
‫توفان‌گردی چطور بود؟

06:46.511 --> 06:49.731
‫راسیاتش... دارم ازش یه فیلم‌نامه در میارم

06:49.731 --> 06:51.341
‫واسه یه فیلم سینمایی

06:51.341 --> 06:52.731
‫- ایول
‫- و خب... آره

06:52.731 --> 06:55.331
‫می‌خوام اسمش رو بذارم...

06:55.361 --> 06:56.741
‫توییست‌مس مبارک

06:56.741 --> 06:59.381
‫- پس از اون فیلم‌های کریسمی و توفانیـه
‫- آره

06:59.401 --> 07:00.871
‫- خیلی خفنـه، رفیق
‫- آره، دقیقاً

07:00.871 --> 07:03.221
‫و دو تا همکار هم توش هستن که

07:03.221 --> 07:05.401
‫یه صحنه‌ی خیلی معذب‌کننده ازش در میاد و

07:05.401 --> 07:07.181
‫یکی‌شون خیلی مطمئن نیست که

07:07.181 --> 07:09.441
‫حس اون یکی درمورد این ماجرا چیه

07:10.361 --> 07:12.181
‫آهان. خیلی خب

07:12.191 --> 07:14.751
‫من بودم فقط تمرکزم رو می‌ذاشتم روی
توفان و کریسمسش

07:14.751 --> 07:17.361
‫- جدی؟
‫- چون پول‌سازترین قسمتش همونـه

07:17.361 --> 07:20.541
‫خب، نه. گوش کن، فقط باید رو جزئیاتش کار کنم

07:20.541 --> 07:24.331
‫خب... تو با یکی از همکارهات توی
رابطه بودی، درستـه؟

07:24.331 --> 07:27.421
‫خب، من تا حالا با کسی از
همکارها توی رابطه نبودم

07:27.421 --> 07:29.201
‫نه رابطه‌ای که جدی باشه

07:29.201 --> 07:30.471
‫واقعاً؟

07:31.681 --> 07:33.821
‫ما تو رابطه بودیم.
‫اون داره فریب‌تون میده

07:33.821 --> 07:35.901
‫شما رو فریب میده، من رو فریب میده و

07:35.911 --> 07:37.821
‫«توییست‌مس مبارک» هم نمی‌گیره

07:37.821 --> 07:40.911
‫می‌خوام گزارش رابطه‌ی عاطفی
بین دو همکار رو بدم

07:40.911 --> 07:43.431
‫وای، چه جذاب. خدایا، کی با کی؟

07:43.431 --> 07:45.781
‫من با دتریک مور توی رابطه بودم

07:45.781 --> 07:47.871
‫ای جان، دختر خوب

07:47.871 --> 07:49.311
‫خیلی خوشگلـه

07:49.311 --> 07:51.491
‫اما خب راستش، فقط زمانی باید گزارش بدی که

07:51.491 --> 07:53.311
‫از اون روابط بین رئیس و کارمند باشه

07:53.311 --> 07:55.321
‫مثل رابطه‌ی دیو با بِل...

07:55.321 --> 07:57.931
‫نه، مثلاً اگه دیو با خانم قوری
رابطه داشته باشه

07:57.931 --> 07:59.621
‫فکرش رو بکن. منحرفانه و عجیبـه

07:59.621 --> 08:02.021
‫من آدمـم، قوری نیستم، خب؟

08:02.021 --> 08:06.281
‫با ‌عنوان یه رابطه‌ی واقعی، اتفاق افتاده و
‫تموم‌شده ثبتش کن

08:06.281 --> 08:08.631
‫باشه، خون‌سرد باش

08:08.631 --> 08:11.331
‫نیکول، وایسا.
‫حدس بزن دارم به چی فکر می‌کنم

08:11.331 --> 08:13.641
‫لنگم به هوا بازیِ دیو با خانم قوری

08:13.641 --> 08:15.161
‫تصورش خیلی باحالـه، نه؟

08:15.161 --> 08:18.641
‫«وای دیو... برعکسم کن و خشکم کن، باشه؟»

08:18.641 --> 08:19.871
‫نیکول

08:23.521 --> 08:26.481
‫- سلام
‫- سلام

08:26.481 --> 08:31.531
‫یه خارشی افتاده به جونم که
واقعاً نباید بخارونمش

08:31.531 --> 08:33.881
‫- این مکالمه رو ضبط می‌کنم
‫- نه

08:33.881 --> 08:35.401
‫- پونزدهم نوامبر
‫- نه

08:35.401 --> 08:36.791
‫صدای مرد، نیکول سمپسون

08:36.791 --> 08:38.711
‫نه، لازم نیست. گوش کن چی میگم

08:38.711 --> 08:41.671
‫درمورد اون گارسون بامزه و پیره که

08:41.671 --> 08:43.751
‫از اون پشت‌بوم بامزه و قدیمی پرت شده

08:43.761 --> 08:46.401
‫داشتم پیش خودم می‌گفتم که

08:46.401 --> 08:49.401
‫طرف لابد خیلی پیر و فسقلی بوده، نه؟

08:50.351 --> 08:53.161
‫واسه این که باد این‌طور بلندش کنه

08:53.161 --> 08:54.941
‫- نه راستش
‫ - نه؟

08:54.941 --> 08:57.421
‫آخه این صفحه‌ی یادبود خانوادگیشـه

08:57.421 --> 08:58.551
‫بذار ببینم

09:00.341 --> 09:02.951
‫وای! عجب گنده‌بکی بوده!

09:02.951 --> 09:05.021
‫تازه، سالسا هم می‌رقصیده

09:06.101 --> 09:08.431
‫- عضلات قدرتمندی می‌خواد
‫- خیلی

09:08.431 --> 09:11.091
‫به‌گمونم عجیبـه که این جزئیات رو

09:11.091 --> 09:12.871
‫توی بیانیه‌ی مطبوعاتی نیوردن، نه؟

09:12.871 --> 09:15.531
‫ند؟ نگو که کنجکاویت به‌خاطرِ کینه‌ی قدیمیت

09:15.531 --> 09:18.751
‫نسبت به یه کلاب خاص تحریک شده، هان؟

09:18.751 --> 09:20.231
‫- به هیچ وجه. به هیچ وجه
‫- خیلی خب

09:20.231 --> 09:21.401
‫- به هیچ وجه
‫- باشه

09:21.401 --> 09:22.791
‫به هیچ وجه. ادلولا...

09:22.791 --> 09:25.541
‫میشه لطفاً بیای به اتاق کنفرانس؟

09:25.541 --> 09:28.231
‫درمورد کلاب گلسـه؟

09:31.321 --> 09:34.021
‫اسکار، میشه لطفاً بیای به اتاق کنفرانس؟

09:34.021 --> 09:35.451
‫- درمورد کلاب گلسـه؟
‫- نه

09:35.451 --> 09:37.981
‫درمورد یه موضوع دیگه‌ست که

09:37.981 --> 09:40.121
‫اینجا نمی‌تونم درموردش باهات صحبت کنم

09:40.121 --> 09:42.641
‫چون کلمه‌ی «ک» دار توش داره

09:42.641 --> 09:44.081
‫خواهش می‌کنم

09:44.081 --> 09:45.861
‫تراویس، اتاق کنفرانس

09:45.861 --> 09:47.211
‫- درمورد کلاب گلسـه؟
‫- نه

09:47.211 --> 09:48.781
‫دتریک، اتاق کنفرانس

09:48.781 --> 09:51.341
‫- درمورد کلاب گلسـه؟
‫- نه، فقط بیا...

09:51.781 --> 09:53.171
‫بچه‌ها...

09:53.171 --> 09:55.351
‫احتمال داره که یکم فریب‌تون داده باشم

09:55.351 --> 09:59.141
‫قضیه درمورد کلاب گلسـه

10:04.951 --> 10:07.101
‫یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ی نده

10:07.101 --> 10:09.931
‫احتمالاً داره واسه تنزل مقام بعدیم
‫نقشه می‌کشه

10:09.931 --> 10:11.191
‫بوش رو حس می‌کنم، خب؟

10:11.191 --> 10:13.761
‫نمی‌تونید به این دماغ دروغ بگید

10:13.761 --> 10:17.241
‫این مرد عاشق دادنِ تنزل مقام به
‫مامان‌های مجرده

10:17.241 --> 10:21.551
‫به اولین جلسه‌ی تیم سرّی
‫«تروث‌تلر تولیدو» خوش اومدید

10:21.551 --> 10:24.641
‫- پایه‌اید؟
‫- قراره جلسات‌مون همیشه همین زمان باشه؟

10:24.641 --> 10:27.691
‫بعید بدونم که زمان مشخصی داشته باشه، اسکار

10:27.691 --> 10:31.251
‫از همین اول بگم که من چهارشنبه‌ها نیستم

10:31.251 --> 10:33.261
‫من و مامانم همیشه «بازمانده» می‌بینیم

10:33.261 --> 10:34.391
‫لطفاً اسپویلش نکن

10:34.391 --> 10:35.821
‫- باشه
‫- من دو قسمت عقبـم

10:35.821 --> 10:37.261
‫- نه، باشه...
‫- فقط...

10:37.261 --> 10:38.651
‫- نمی‌ذاریمش چهارشنبه‌ها
‫- باشه

10:38.651 --> 10:41.741
‫حالا این عکس از پشت‌بوم ساختمانِ
‫کلاب گلس رو بررسی می‌کنیم

10:41.741 --> 10:44.351
‫خب؟ همه‌جا چتر و کلاه‌گیس هست

10:44.351 --> 10:46.501
‫با این‌حال تنها چیزی که باد می‌زنه زیرش

10:46.501 --> 10:48.621
‫یه مرد گُنده و چالاکـه

10:48.621 --> 10:50.971
‫این عجیبـه، خب؟ بله؟

10:50.971 --> 10:52.881
‫من شب‌های سه‌شنبه و جمعه کار دارم

10:52.881 --> 10:54.101
‫عالی شد که

10:54.101 --> 10:55.891
‫من دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها کار دارم

10:55.891 --> 10:58.021
‫- بعداً برنامه رو می‌چینیم
‫- نمی‌تونم...

10:58.021 --> 10:59.631
‫میشه لطفاً تمرکز داشته باشید؟

10:59.631 --> 11:02.071
‫من رو به تیمش راه نمیده

11:02.071 --> 11:03.941
‫خب تیم خودم رو می‌سازم

11:03.941 --> 11:06.071
‫خب، نظرتون چیه، بچه‌ها؟

11:06.071 --> 11:11.771
‫حاضرید زندگی‌تون رو وقف
تیم سرّی «اِزمرالدا» کنید؟

11:11.771 --> 11:12.951
‫میشه به زنم بگم؟

11:12.951 --> 11:14.781
‫تا حالا هیچی رو از سامر مخفی نکردم

11:14.781 --> 11:17.651
‫این اصلاً سکسی نیست.
‫باید یه رازی داشته باشی

11:17.651 --> 11:20.001
‫رُکسان حتی نمی‌دونه «بری» مخفف چه اسمیـه

11:20.001 --> 11:21.781
‫حتی نمی‌دونه کجا کار می‌کنم

11:21.781 --> 11:23.131
‫فکر می‌کنه پلیسـم

11:23.131 --> 11:26.701
‫مأموریت خیلی مهمی دارید

11:26.701 --> 11:30.121
‫مأموریت تیم سرّی من

11:30.121 --> 11:32.881
‫اینـه که بفهمیم مأموریت تیم سرّی ند چیـه

11:32.881 --> 11:34.491
‫ند تیم سرّی داره؟

11:34.491 --> 11:36.491
‫حتماً صبح خیلی زود بیدار شده که تونسته

11:36.491 --> 11:37.761
‫این رو از من مخفی کنه

11:37.761 --> 11:40.071
‫من چشم و گوش اینجام

11:40.981 --> 11:42.371
‫باید یه شعار داشته باشیم

11:42.371 --> 11:43.851
‫گروهبان تأیید کرد که

11:43.851 --> 11:46.161
‫شستن صحنه‌ی جرم با واترجت
کاملاً غیرقانونیـه

11:46.161 --> 11:48.281
‫گفت دفعه‌ی اولـه و باید ببینه
کی اجازه‌ش رو داده

11:48.281 --> 11:49.511
‫یه پست لینکدین براش فرستادم...

11:49.511 --> 11:51.161
‫- خیلی خب!
‫- هیس، هیس، هیس

11:51.161 --> 11:52.731
‫گندش بزنن

11:52.731 --> 11:57.431
‫من فقط می‌خوام یواشکی با چندتا مرد
دور هم جمع شم

11:57.431 --> 11:59.391
‫کجای این کار این‌قدر خطرناکـه؟

11:59.391 --> 12:01.211
‫- من اینچا چی‌کار می‌کنم؟
‫- سلام

12:01.211 --> 12:02.741
‫ممکنه از خودتون بپرسید

12:02.741 --> 12:04.151
‫خب، هه...

12:04.151 --> 12:05.901
‫بهتون نمیگم

12:05.901 --> 12:08.391
‫اما میگم، حس خوبی بهش ندارم

12:08.391 --> 12:10.831
‫اوه، راستش می‌دونم کجا می‌تونیم جلسه بذاریم

12:10.831 --> 12:13.271
‫وایسا، یه لحظه طول می‌کشه

12:13.271 --> 12:16.271
‫یه گروه سرّی پیامکی ساختم که

12:16.271 --> 12:20.111
‫اسمش رو گذاشتم، «پسران هرمس»

12:21.281 --> 12:22.991
‫تروایس اسم گروه رو عوض کرد

12:30.721 --> 12:32.241
‫اینجا مال کیه، داداش؟

12:32.241 --> 12:34.161
‫مال مِیره

12:34.161 --> 12:35.641
‫رمز درش رو بهم داده تا

12:35.641 --> 12:37.861
‫وقتایی که نیست، به گیاه‌هاش آب بدم

12:39.021 --> 12:42.471
‫اما متأسفانه... سرم شلوغ بوده

12:42.471 --> 12:44.171
‫وای... صبر کن ببینم

12:44.171 --> 12:47.401
‫به خونه‌های همه‌مون دسترسی داری؟
‫جواب بده

12:47.401 --> 12:49.431
‫پشمام. میر رو خارج از ساعت کاری ببینید

12:49.441 --> 12:51.721
‫وای ببین بدنشو...

12:54.301 --> 12:55.971
‫بچه‌ها...

12:55.971 --> 12:58.361
‫باید بفهمیم چه اتفاقی بالای
اون پشت‌بوم افتاده

12:58.361 --> 13:01.601
‫می‌دونیم که روز رخدادِ توفان

13:01.601 --> 13:04.891
‫کلاب گلس داشته ناهار سرو می‌کرده

13:04.891 --> 13:06.451
‫- آره
‫- حالا گارسون کجاس؟

13:06.451 --> 13:07.501
‫دزموند کجاس؟

13:07.501 --> 13:09.281
‫دزموند این خوش‌بوکننده‌ست

13:09.281 --> 13:10.851
‫باشه؟

13:10.851 --> 13:13.371
‫چون اتفاقی که براش افتاده، «راز»ـه

13:13.371 --> 13:16.511
‫اما دزموند واقعاً اندازه‌‌‌ی یه
خوش‌بوکننده‌ست؟

13:16.511 --> 13:17.991
‫تو دنیای واقعی؟

13:17.991 --> 13:21.161
‫خب، اون چهارشونه‌ست... عین خمیر اصلاح

13:21.161 --> 13:22.691
‫- متوجهم
‫- باید سنگین‌تر باشه

13:22.691 --> 13:24.951
‫- باشه، حتماً...
‫- مایونز چطوره؟ شاید مایونز خوب باشه

13:24.951 --> 13:26.971
‫- باشه. میگیم مایونز
‫- باشه. خیلی خب

13:26.971 --> 13:30.271
‫فرض می‌کنیم دزموند مایونزه. حالا...

13:30.271 --> 13:32.721
‫همه‌چی خوبـه تا این که توفان میاد

13:33.921 --> 13:38.181
‫بالم لب افتاد،
اما مایونز انگار میخ شده به زمین

13:38.181 --> 13:39.531
‫جایی نمیره

13:39.531 --> 13:41.791
‫چرا مایونز و فقط مایونز...

13:43.021 --> 13:44.281
‫از پشت‌بوم افتاده؟

13:45.621 --> 13:48.171
‫باید سرک بکشیم

13:49.001 --> 13:50.411
‫بچه‌ها

13:50.411 --> 13:52.191
‫همه سرک بکشن

13:52.191 --> 13:55.941
‫یا خدا، چقدر ایمیل از «بیرکنستاک» اومده

13:55.941 --> 13:58.631
‫بیرکنستاک؟ کد تخفیف توشون هست؟

13:58.641 --> 14:00.071
‫وایسید!

14:00.071 --> 14:01.511
‫جوراب‌هاش اینجاس

14:01.511 --> 14:04.641
‫اسم هم روشون نوشته شده.
‫ند هینز رو پیدا کنید

14:04.641 --> 14:07.601
‫امکان نداره آدام این‌قدر احمق باشه

14:07.601 --> 14:08.951
‫ند اون رو خریده

14:08.951 --> 14:12.001
‫به من نگاه کن، بری.
‫ما با هم حرف نمی‌زنیم

14:12.001 --> 14:15.911
‫فکر کنم آدام جاسوس دوطرفه‌ست

14:15.911 --> 14:17.951
‫وای...

14:17.951 --> 14:19.961
‫تو فلجی داری

14:19.961 --> 14:22.971
‫رکسان هم داره

14:24.141 --> 14:25.581
‫بری رو هم خریدن

14:26.781 --> 14:29.881
باد به این راحتیا، ‫دزموندِ مایونز
نمی‌تونه از جا بکنه

14:29.881 --> 14:34.021
‫اما اگه خانم شیره‌ی «باترورث» و

14:34.021 --> 14:37.331
‫پروتئینِ «کور پاور» تصمیم گرفتن
دست‌به‌کار شن چی؟

14:37.331 --> 14:38.891
‫- مایونز رو بلند می‌کنن...
‫- آره

14:38.891 --> 14:41.951
‫...و از پشت‌بوم پرتش می‌کنن پایین

14:41.951 --> 14:44.271
‫ممکنه قتل باشه؟

14:45.721 --> 14:48.391
‫شماها دیگه کی هستین؟

14:48.871 --> 14:50.591
‫- سلام
‫- خیلی خب

14:50.611 --> 14:52.251
‫شما میر رو از کجا می‌شناسید؟

14:52.251 --> 14:54.821
‫خب، نمی‌دونستم خونه‌ت رو دادی اجاره

14:54.821 --> 14:56.301
‫خب، واقعاً شرمنده‌م

14:56.301 --> 14:58.701
‫پول روزهایی که کنسل کردن رو پس میدم

14:58.701 --> 15:00.921
‫گوش کن، امشب نمی‌تونم بیام
‫«تماس تصویری شکم‌پر»

15:00.921 --> 15:03.921
‫باید یه خبر پیدا کنم.
‫خیلی احساس بی‌عرضگی می‌کنم

15:03.921 --> 15:05.531
‫نه، نه. بی‌عرضه اونان

15:05.531 --> 15:07.011
‫چرا نمیای خونه؟

15:07.011 --> 15:08.721
‫تا تو این روزنامه خبری چاپ نکنم،

15:08.721 --> 15:09.971
‫از اینجا نمیرم

15:09.971 --> 15:12.401
‫- بعدش دیگه می‌تونی بری؟
‫- آره

15:12.401 --> 15:13.711
‫خیلی خب. راستش...

15:13.711 --> 15:15.931
‫این ارزشِ از دست دادنِ شام رو داره

15:15.931 --> 15:18.981
‫- برو سراغش، رفیق
‫- مرسی

15:18.981 --> 15:21.761
‫خب، تیم سرّی؟
‫به‌نظرم این خیلی مهمـه و

15:21.761 --> 15:23.281
‫باید عملیش کنیم

15:23.291 --> 15:25.811
‫پس پیشنهاد میدم همه‌ی برنامه‌هاتون رو
‫کنسل کنید،

15:25.811 --> 15:27.421
‫شام رو سفارش میدیم

15:27.421 --> 15:30.331
‫امشب باید به ناپدریم برای اسباب‌کشی کمک کنم

15:30.341 --> 15:33.751
‫به‌نظرم این کار رو باید مامانت بکنه

15:33.751 --> 15:36.891
‫چون این‌طور که پیداست، باید صحبت کنن.
‫شام هم مهمون منید

15:37.951 --> 15:41.301
‫راجع به این که دوباره بریم سراغ کلاب گلس،
مطمئن نبودم اما

15:41.301 --> 15:43.221
‫هر چی بیشتر بهش فکر می‌کنم

15:43.221 --> 15:46.321
‫ممکنه واقعاً اون مایونز رو کشته باشن

15:48.411 --> 15:49.921
‫- همچین بد هم نیست
‫- آره

15:49.921 --> 15:51.181
‫پیتزا با رفقا رو میگم

15:51.181 --> 15:53.881
‫خب، از اونجایی که ما یه تیم سرّی‌ایم...

15:53.881 --> 15:56.501
‫شاید بد نباشه چندتا از رازهامون رو
به هم بگیم

15:56.501 --> 15:58.891
‫صرفاً برای نزدیک شدن به هم

15:58.891 --> 16:01.801
‫- سوگند خونی شاید بد نباشه
‫- نه

16:01.801 --> 16:04.111
‫- خب، من از خون خوشم نمیاد
‫- نمیاد؟

16:04.111 --> 16:05.801
‫خب، بیشتر منظورم این بود که

16:05.811 --> 16:07.421
‫هر کدوم‌مون به نوبت

16:07.421 --> 16:11.681
‫یه رازی رو درمورد خودمون بگیم، خب؟

16:11.681 --> 16:13.071
‫برای همبستگی

16:13.071 --> 16:14.901
‫خب، من از خون خوشم نمیاد

16:16.031 --> 16:17.951
‫نه بیشتر منظورم این بود که...

16:17.951 --> 16:21.561
‫من یکم از خاکسترهای بابام رو خوردم

16:21.561 --> 16:22.951
‫ریختم‌شون تو آب‌میوه و

16:22.951 --> 16:25.391
‫سعی کردم بعضی از قدرت‌هاش رو جذب کنم

16:25.391 --> 16:27.901
‫- اما جواب نداد
‫- خیلی خب

16:28.611 --> 16:30.221
‫بیشتر منظورم این‌طوری بود

16:34.101 --> 16:35.401
‫اوه، اوه، دتریک

16:35.401 --> 16:37.451
‫اومدن منابع انسانی، هیچ‌وقت خوب نیست

16:37.451 --> 16:39.191
‫نیکول اون‌موقع اومد دفترم و

16:39.191 --> 16:40.621
‫یه‌جورایی بهم رسوند که

16:40.621 --> 16:44.281
‫شما سابقاً توی رابطه بودید

16:44.281 --> 16:46.411
‫خب، من اسمش رو نمی‌ذارم رابطه

16:46.411 --> 16:47.851
‫خیلی خب. می‌دونستم

16:47.851 --> 16:49.071
‫- چطور مگه؟
‫- نمی‌دونم

16:49.071 --> 16:51.591
‫فقط به‌گمونم تو باید با آدم بامزه‌تری باشی

16:51.591 --> 16:53.511
‫خب، من اون‌قدرها بامزه نیستم، برای همین...

16:53.511 --> 16:56.121
‫خب، پس برای تعادل،
الان باید با یه بامزه باشی

16:56.121 --> 16:58.351
‫تو همه‌ی کتاب‌ها این رو گفته...

16:58.951 --> 17:01.251
‫- من بامزه‌م
‫- که این‌طور

17:01.251 --> 17:04.211
‫یعنی الان به لیسا از منابع انسانی
‫اطلاع دادم که دتریک مجرده؟

17:04.211 --> 17:05.471
‫تو واقعاً جنتلمنی

17:05.471 --> 17:08.781
‫شهردار گفته که حاشیه‌ی جدید رودخونه‌،
‫۳۰۰۰ شغل ایجاد می‌کنه

17:10.071 --> 17:11.751
‫«نون‌سین»

17:11.751 --> 17:13.911
‫این یه بیانیه‌ی مطبوعاتیـه،
‫در حد خبر نیست

17:14.741 --> 17:16.751
‫خیلی خب. دیگه چی داری؟

17:16.751 --> 17:20.001
‫باید از تابلوی «نا سودمند» بیام پایین

17:21.171 --> 17:22.331
‫چی؟

17:23.671 --> 17:26.501
‫همین الان که گفتی. تابلوی نون‌سین

17:27.501 --> 17:29.191
‫اوه! نه، نه، نه

17:29.191 --> 17:32.761
‫اون حروف اول اسمِ اون یارو تازه‌کاره
توی تولیدوئه

17:32.761 --> 17:35.111
‫همونی که دَن میگه عوضیـه

17:36.111 --> 17:37.591
‫احتمالاً می‌شناسیش

17:37.591 --> 17:38.971
‫ند سمپسون؟

17:40.251 --> 17:41.291
‫نه. نه، نه

17:41.291 --> 17:43.821
‫من از کسی بدم نمیاد

17:43.821 --> 17:48.121
‫من تابلوی نون‌سین رو بعد از
این گذاشتم که ند توی

17:48.131 --> 17:50.341
‫جایزه‌ی روزنامه‌نگاری اوهایو شکست‌مون داد

17:50.341 --> 17:54.701
‫و مارو، یه عکس با یه متن خودخواهانه
برامون فرستاد

17:54.701 --> 17:56.871
‫درمورد این که بودجه‌ی اون‌ها نصف ماست و

17:56.871 --> 17:59.091
‫خب می‌دونید چیه؟

17:59.091 --> 18:01.581
‫کون لق اون دستمال‌توالت فروش سابق

18:04.881 --> 18:06.581
‫- سلام، برای میره؟
‫- بله

18:06.581 --> 18:08.141
‫خیلی ممنون

18:08.151 --> 18:10.491
‫راستش، هی...

18:10.501 --> 18:11.761
‫شما که اخیراً...

18:11.761 --> 18:13.981
‫خبر محلی جالبی نشنیدید؟

18:14.411 --> 18:16.111
‫همم...

18:16.111 --> 18:19.121
‫خب، برادرم بلیت مجانی مسابقاتِ
قهرمانی بیسبال ‫گیرش اومد

18:19.121 --> 18:20.461
‫خیلی خب

18:20.461 --> 18:22.981
‫اون اولین پرتاب‌کننده‌ی دبیرستانی
با دست رباتیـه

18:24.861 --> 18:26.641
‫چیزی که کم داریم، انگیزه‌ست

18:26.641 --> 18:28.951
‫خب؟ این دندون‌پزشک‌ها و
ماشین‌فروش‌های مایه‌دار

18:28.951 --> 18:30.991
‫که همین‌طوری الکی کسی رو نمی‌کشن

18:30.991 --> 18:33.131
‫حالا چی از این یارو می‌دونیم؟

18:33.131 --> 18:34.481
‫تموم عمرش گارسون بوده

18:34.481 --> 18:36.261
‫یه ۱۰۰ سالی تو کلاب گلس کار می‌کرده

18:36.261 --> 18:37.831
‫نه زنی داشته، نه بچه‌ای

18:37.831 --> 18:40.091
‫- شاید افسرده بوده
‫- خوشم اومد

18:40.091 --> 18:42.481
‫نه، خب، شاید کار برای بعضی از آدم‌ها
کافی باشه

18:42.481 --> 18:45.401
‫شاید هم مجرد بودنش انتخاب خودش نبوده

18:45.401 --> 18:47.711
‫تموم عمرش دنبال یه فرد ایده‌آل بوده اما

18:47.711 --> 18:50.141
‫قبلش با یه تیکه بتن آشنا شده

18:50.141 --> 18:52.121
‫شاید فکر کرده آدم درست رو پیدا کرده اما

18:52.121 --> 18:54.631
‫اشتباه می‌کرده و دختره هزار جور مشکل داشته

18:54.631 --> 18:56.631
‫شاید هم آدم درست رو پیدا کرده اما

18:56.631 --> 18:58.201
‫شرایط عجیب شده و

18:58.201 --> 18:59.761
‫نمی‌تونه این رو بهش بگه

18:59.761 --> 19:01.761
‫شانسش گفته شغلش رو دوست داشته

19:01.761 --> 19:03.871
‫کار چیزیـه که به زندگیِ یه مَرد، معنا میده

19:03.871 --> 19:07.291
‫نمی‌دونم، آخه بعید بدونم کار
از یه آدم مهم‌تر باشه

19:07.291 --> 19:12.111
‫فکر نمی‌کنم هیچ کاری بتونه
‫بیشتر از آدم‌ها، خوشحالم کنه

19:13.731 --> 19:14.991
‫چیه؟

19:14.991 --> 19:16.781
‫تو بزرگ‌ترین معتاد به کارِ اینجایی

19:16.781 --> 19:19.321
‫برای شغلی که عاشقشی،

19:19.321 --> 19:21.651
‫جشن سالگرد ۱۲۵ سالگی گرفتی

19:23.221 --> 19:24.661
‫خیلی خب

19:24.661 --> 19:26.481
‫چی‌کار داریم می‌کنیم؟

19:26.481 --> 19:29.461
‫- کار می‌کنیم
‫- شاید طرف همین‌طوری از پشت‌بوم افتاده

19:30.231 --> 19:32.841
‫- من باید برم
‫- باشه

19:35.931 --> 19:37.931
‫اگه میر بود تا الان می‌فهمید

19:37.931 --> 19:39.601
‫باید برش گردونیم

19:40.281 --> 19:42.111
‫هی، ایمیلت رو چک کن

19:42.111 --> 19:43.771
‫چند تا ایده برات فرستادم

19:43.771 --> 19:47.721
‫یه گزارش خوب درمورد کم‌فروشیِِ
برندهای شکلات هست

19:47.721 --> 19:50.021
‫دیگه از کاکائو استفاده نمی‌کنن

19:50.045 --> 19:57.226
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

19:57.251 --> 20:00.451
‫خب، خبر خوب. دن از این ایده خوشش اومد

20:00.451 --> 20:01.651
‫ایول!

20:01.651 --> 20:03.301
‫تبریک میگم! می‌دونستم!

20:03.301 --> 20:06.571
‫می‌دونستم فوق‌ستاره‌ای مثل تو،
‫مدت زیادی رو تابلوی نون‌سین نمی‌مونه

20:06.571 --> 20:07.611
‫عالی شد

20:07.611 --> 20:09.131
‫آره، یکم استرس داشتم

20:09.141 --> 20:10.221
‫جو سنگینی بود

20:10.221 --> 20:11.961
‫بر اومدن از پس‌شون خیلی سختـه

20:11.961 --> 20:14.621
‫کس دیگه‌ای نبود؟

20:14.621 --> 20:16.271
‫هیشکی؟

20:16.271 --> 20:17.671
‫میر، تو چطور؟

20:18.841 --> 20:22.711
‫خب، تیم رباتیک دبیرستان راجر بیکن

20:22.711 --> 20:25.931
‫برای یه پرتاب‌کننده معلول،
دست بیونیک ساخته

20:25.941 --> 20:29.971
‫حالا وارد ترکیب اصلی شده و سرعت دستش به
‫۱۵۰‌ کیلومتر می‌رسه

20:30.821 --> 20:32.071
‫خیلی خب

20:32.071 --> 20:33.901
‫- وای
‫- ایول، میر

20:33.901 --> 20:35.251
‫- آره
‫- وای

20:35.251 --> 20:36.641
‫- وای خدا
‫- بدش ببینم

20:36.641 --> 20:40.251
‫- ایول
‫- دست بیونیک، برو بریم

20:40.251 --> 20:42.431
‫- خیلی خب
‫- واقعاً عالی بود، میر

20:42.431 --> 20:44.001
‫- ایول
‫- مرسی

20:44.001 --> 20:45.131
‫- عالی بود
‫- هوم‌ران کردی

20:45.131 --> 20:46.261
‫خیلی خب

20:46.261 --> 20:47.561
‫حالا مفید بود؟

20:47.571 --> 20:49.091
‫شدیداً

20:49.091 --> 20:51.181
‫خب، خوشحالم تونستم کمک کنم

20:51.181 --> 20:53.351
‫خب، ایده‌های ند واقعاً خوب بودن اما

20:53.351 --> 20:56.751
‫هر روز که یه دست بیونیک نمی‌افته سر راهت

20:58.101 --> 20:59.491
‫خیلی خب...

20:59.491 --> 21:01.971
‫- سلام
‫- خوب شد اومدی

21:01.971 --> 21:04.451
‫خیلی خب. با یه یارویی به اسم پارسینز
حرف زدم

21:04.451 --> 21:06.061
‫صاحب اون رستوران پشت‌بومیـه

21:06.061 --> 21:07.451
‫یکم خودش رو گرفت اما

21:07.461 --> 21:09.191
‫بهم گفت مهمون‌های ویژه کجا می‌شینن

21:09.201 --> 21:11.021
‫اعضای ویژه، وضع‌خوب‌ترین‌های کلابـن

21:11.021 --> 21:12.631
‫یعنی بیشترین پول رو خرج می‌کنن و

21:12.631 --> 21:15.291
‫همیشه تو بخش دزموند سندوال می‌شینن

21:15.291 --> 21:18.901
‫پس بقیه‌ی گارسون‌ها به انعام‌هاش
حسودی می‌کنن و

21:18.901 --> 21:21.901
‫دوستان، این یه انگیزه‌ست

21:21.901 --> 21:23.991
‫ند، باورت نمیشه

21:23.991 --> 21:26.391
‫- یه انگیزه پیدا کردم
‫- دتریک الان بهمون گفت

21:26.391 --> 21:27.651
‫چی؟

21:27.651 --> 21:29.391
‫از قضیه‌ی اتحادیه باخبر شدی؟

21:29.391 --> 21:31.701
‫پشمام، چقدر به خودم افتخار می‌کردم

21:31.701 --> 21:34.311
‫چی... کدوم اتحادیه؟

21:35.351 --> 21:37.201
‫این عکس رو از...

21:37.201 --> 21:40.401
‫صفحه‌ی فیسبوکِ گارسونه برداشتم

21:40.401 --> 21:41.971
‫این خالکوبی رو نگاه کنید

21:41.971 --> 21:43.321
‫یه خالکوبی اتحادیه‌ایـه

21:43.321 --> 21:47.321
‫می‌خواسته برای گارسون‌ها اتحادیه تشکل بده
‫اما رستوران خوشش نیومد

21:47.321 --> 21:48.581
‫این یه انگیزه‌ی دیگه‌ست

21:48.581 --> 21:50.411
‫یعنی واقعاً ممکنه قتل باشه

21:50.411 --> 21:52.281
‫- آره
‫- و کلاب گلس پشتش بوده

21:52.281 --> 21:54.761
‫یعنی... یعنی حق با منـه

21:54.761 --> 21:56.371
‫- آره
‫- نه؟ غریزه‌ی خوبی دارم

21:56.371 --> 21:57.941
‫- آره
‫- قتلـه، عزیزم!

21:57.941 --> 21:59.721
‫- قتلـه!
‫- قتلـه، عزیزم!

21:59.721 --> 22:02.681
‫قتل. قتل. قتل!

22:02.681 --> 22:04.341
‫قتل!

22:04.341 --> 22:06.411
‫♪ قتل، قتل، قتل! ♪

22:11.131 --> 22:13.221
‫دیگه به بری اعتماد ندارم

22:13.221 --> 22:15.171
‫به‌نظرم برای ند کار می‌کنه

22:15.171 --> 22:20.141
‫مدیریت عالی یعنی ریشه‌کن کردن خیانت

22:20.141 --> 22:23.491
‫آزمایشش کن، ببین بهم خیانت می‌کنه یا نه

22:23.491 --> 22:24.971
‫- باشه؟
‫- باشه

22:24.971 --> 22:28.931
‫جوزف استالین با کمک یکی از زیردست‌هاش

22:28.931 --> 22:33.671
‫اون یکی زیردستش رو گول زد تا
‫بهش خیانت کنه

22:33.671 --> 22:36.411
‫من برای صرفه‌جویی در وقت،
‫دو تاش رو با هم انجام میدم

22:36.411 --> 22:37.811
‫نقشه رو می‌دونی؟

22:37.811 --> 22:41.291
‫آزمایشش کن، ببین بهم خیانت می‌کنه یا نه

22:41.291 --> 22:43.901
‫میشه یه صحبت محرمانه بکنیم؟

22:43.901 --> 22:45.471
‫راستش...

22:45.471 --> 22:47.471
‫من هم می‌خواستم با تو صحبت محرمانه کنم

22:47.471 --> 22:50.041
‫جالبـه

22:51.521 --> 22:55.391
‫فکر نمی‌کنم که خیلی بتونم به
اِزمرالدا اعتماد کنم

22:55.391 --> 22:56.691
‫بیشتر برام بگو

22:56.691 --> 22:59.471
‫- تو می‌تونی به اِزمرالدا اعتماد کنی؟
‫- نه حتی یه ذره

22:59.471 --> 23:00.831
‫چی‌کارش کنیم؟

23:00.831 --> 23:03.401
‫دلت می‌خواد بهش خیانت کنی؟

23:03.401 --> 23:05.221
‫احتمالاً همون‌قدری که تو می‌خوای

23:05.221 --> 23:06.621
‫گفته بود این رو میگی!

23:06.621 --> 23:08.881
‫همین رو هم به من گفت!

23:08.881 --> 23:10.141
‫یه‌جای کارش می‌لنگه، رفیق

23:10.141 --> 23:12.621
‫جفت‌شون شدیداً ناامیدم کردن و

23:12.621 --> 23:15.411
‫حتی فراتر از انتظارم بودن

23:15.411 --> 23:17.671
‫بعید بدونم بتونم بهشون اعتماد کنم

23:17.671 --> 23:20.111
‫شاید بخوان من رو بکشن

23:20.135 --> 23:25.135
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

23:25.159 --> 23:30.159
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus
