WEBVTT

00:06.000 --> 00:17.000
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

00:41.000 --> 00:48.000
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

00:48.187 --> 00:49.979
‫این زن، خواهرتونه؟

00:53.771 --> 00:56.229
‫- کی این کار رو کرد؟
‫- کی این کار رو کرد؟

00:58.146 --> 01:00.229
‫مطمئنم خودت این رو می‌دونی.

01:14.896 --> 01:18.771
‫« قانون به گفته لیدیا پوئت »

01:22.312 --> 01:24.854
‫قرار بود 30 دقیقه پیش این‌جا باشه.

01:24.937 --> 01:27.604
‫- می‌دونم. می‌دونم انریکو. می‌دونم.
‫- 30 دقیقه پیش لیدیا.

01:27.687 --> 01:29.604
‫داریم تاثیر اولیه‌ی بدی میذاریم.

01:29.687 --> 01:31.104
‫می‌دونم.

01:31.187 --> 01:33.521
‫اون یه تلفن داره؟ یعنی اون یه تلفن...

01:34.187 --> 01:38.354
‫وکیل مدافع پوئت، می‌تونین توضیح بدین
‫که چرا شاهدتون هنوز نرسیده؟

01:38.937 --> 01:41.021
‫عالی‌جناب، از این بابت شرمسارم.

01:41.104 --> 01:43.687
‫- نزدیک به یک ساعته که منتظریم.
‫- وکیل مدافع، ببخشید.

01:44.521 --> 01:47.479
‫عالی‌جناب، دفتر دادستان سلطنتی
‫همین الان بهم اطلاع دادن

01:47.562 --> 01:53.312
‫که دکتر موناری یه ساعت پیش
‫به اتهام قتل دستگیر شدن.

01:55.729 --> 01:58.562
‫عالی‌جناب، این عجیبه.

01:58.646 --> 02:00.771
‫دکتر موناری یه شاهد کلیدی
‫توی این محاکمه‌ست.

02:00.854 --> 02:03.604
‫این مسئله که بین این همه روز،
‫دقیقاً امروز دستگیر شده...

02:03.687 --> 02:06.229
‫در کمترین حالت یه تصادف مشکوکه.

02:06.312 --> 02:08.937
‫این یک تئوری توطئه دیگه‌ست وکیل مدافع؟

02:09.021 --> 02:13.187
‫نه. توطئه نیست. این... این فقط...

02:14.604 --> 02:16.437
‫درخواست می‌کنم جلسه
‫به هفته دیگه موکول بشه.

02:17.312 --> 02:19.812
‫درخواست می‌کنم دادگاه اجازه بده
‫جلسه به دو هفته دیگه موکول بشه.

02:20.854 --> 02:23.729
‫پیشنهاد خوبیه خانم پوئت.

02:23.812 --> 02:26.187
‫من اعتراضی به درخواست تعویق ندارم.

02:26.271 --> 02:28.437
‫تنها هدفمون اینه که هیئت منصفه

02:28.521 --> 02:32.562
‫به یه حکمی عادلانه و بر پایه مدرک برسه.

02:37.771 --> 02:41.854
‫دادگاه تصمیم گرفت  که جلسه رو
‫به هفت روز دیگه موکول کنه.

02:42.646 --> 02:47.604
‫محاکمه ساعت 9 صبح
‫دوشنبه هفته آینده ادامه پیدا خواهد کرد.

02:48.437 --> 02:51.104
‫- لیدیا، فقط هفت روزه...
‫- یه وقت نصفه داشته باشیم بهتر از هیچیه.

02:51.187 --> 02:52.021
‫وایسا...

02:57.646 --> 02:59.396
‫من تولیو رو می‌شناسم.
‫اون هیچ‌وقت مرتکب قتل نمیشه.

02:59.479 --> 03:01.896
‫- قطعاً یه سوءتفاهمه.
‫- اون‌ها هیچ‌وقت من رو تبرئه نمی‌کنن.

03:01.979 --> 03:06.146
‫- من رو اعدام می‌کنن.
‫- گرازیا... ناامید نشو. حلش می‌کنیم.

03:10.396 --> 03:14.187
‫اون‌ها رو برگردون همون جایی
‫که پیداشون کردی. همین الان برگردونشون!

03:15.937 --> 03:18.521
‫من باید... باید ببینمش!

03:18.604 --> 03:23.854
‫من... من باید... من باید بدونم
‫که کجا بردینش، لطفاً!

03:23.937 --> 03:25.437
‫من رو ببینین!

03:27.437 --> 03:29.396
‫لطفاً!

03:29.479 --> 03:33.187
‫وسایلش رو بذارین سر جاش.
‫وسایلش رو بذارین همون جایی که بودن.

03:33.271 --> 03:35.021
‫نباید بهشون دست بزنین.

03:35.854 --> 03:38.854
‫- من نیاز دارم با شوهرم صحبت کنم.
‫- خانم موناری.

03:38.937 --> 03:40.104
‫آروم باشین خانم.

03:40.187 --> 03:42.687
‫دو ساعت گذشته و بهم نمیگن
‫که کجا بردنش.

03:42.771 --> 03:45.604
‫می‌تونیم یه لحظه باهات صحبت کنیم؟
‫من رو یادت میاد؟ من لیدیا پوئت‌ـم.

03:46.604 --> 03:48.479
‫شما دیدینش؟ حالش چه طوره؟

03:48.562 --> 03:51.479
‫دادستان هنوز اجازه مصاحبه نداده.

03:51.562 --> 03:53.812
‫- با کارابینیری صحبت کردی؟
‫- آره.

03:53.896 --> 03:57.312
‫میگن تولیو خواهرش الویسا رو به قتل رسونده.

03:57.396 --> 03:58.396
‫این امکان نداره.

03:58.479 --> 04:01.104
‫این کاریه که اون عمراً انجام بده.

04:01.187 --> 04:05.229
‫بعد از جلسه محاکمه دیروز،
‫رفت بیمارستان کار کنه.

04:05.812 --> 04:08.354
‫شب دیر وقت برگشت،
‫دور و ور ساعت 11.

04:08.437 --> 04:10.979
‫خسته بود اما معمولی.

04:12.146 --> 04:15.146
‫اما رابطه همسرتون با خواهرش چه طور بود؟

04:15.729 --> 04:17.229
‫به طور کلی خوب بود.

04:17.312 --> 04:18.312
‫اوه.

04:19.687 --> 04:25.104
‫تولیو مرد مهربون و با محبتی‌ـه.
‫خواهرش همیشه ازش سوءاستفاده می‌کرد.

04:25.187 --> 04:27.854
‫از اون دسته زن‌هاست
‫که به کسی اهمیت نمیده.

04:29.479 --> 04:30.604
‫از چه لحاظ؟

04:30.687 --> 04:34.021
‫برای سال‌ها این خواهر و برادر
‫دعوی حقوقی داشتن.

04:34.104 --> 04:37.187
‫الویسا سر ارث و میراث
‫با یه وکیل مدنی تماس گرفت.

04:37.771 --> 04:39.521
‫ببخشید، میشه یه لحظه نگهش دارین؟

04:39.604 --> 04:42.271
‫- اوه...
‫- بیچاره مشکل تو راه رفتن داره.

04:43.062 --> 04:46.630
‫و موفق شد از برادرش بخشی از اموالی

04:46.654 --> 04:48.812
‫که نزدیک جنوا داشتن رو

04:48.896 --> 04:50.562
‫همراه چند هزار لیر بگیره.

04:50.646 --> 04:54.771
‫نباید برای موناری راحت می‌بود
‫اما ارتباطش رو باهاش قطع نکرد.

04:54.854 --> 04:56.187
‫نه، اتفاقاً برعکس،

04:56.271 --> 04:59.354
‫هر از گاهی می‌رفت بهش تو خونه‌ای
‫که تنها توش زندگی می‌کرد سر می‌زد.

04:59.437 --> 05:01.187
‫عصر روز قتل،

05:01.271 --> 05:03.771
‫یه همسایه دید که اون
‫با سرعت از پله‌ها پایین میومد.

05:03.854 --> 05:06.437
‫در واقع، بهش سلام کرد اما...

05:06.521 --> 05:08.521
‫اما روش رو بر نگردوند.

05:09.187 --> 05:11.937
‫و اگه روش رو بر نگردوند،
‫چه طور شناختتش؟

05:17.562 --> 05:20.396
‫میشه حداقل بدن خانم موناری رو بررسی کنیم؟

05:20.479 --> 05:23.312
‫- منظره زیبایی نیست.
‫- مطمئنم همین‌طوره.

05:23.396 --> 05:28.104
‫موناری برای خالی کردن
‫خشم سرکوب‌شده‌ش، از یه چکش استفاده کرد.

05:29.646 --> 05:33.687
‫وکیل مدافع، می‌دونم که موناری
‫یه شاهد مهم برای شماست

05:33.771 --> 05:36.104
‫اما متاسفانه، اون یه خطر برای جامعه‌ست.

05:36.187 --> 05:37.687
‫باید فوراً دستگیرش می‌کردیم.

05:37.771 --> 05:40.187
‫اما اگه شما اجازه بدین،

05:40.271 --> 05:41.604
‫می‌تونیم به نسخه اون از حقایق هم گوش بدیم.

05:41.687 --> 05:42.854
‫همه‌چی به موقعش.

05:42.937 --> 05:45.854
‫قاضی تحقیقات درخواست کرده
‫شخصاً ازش سوال بپرسه.

05:45.937 --> 05:47.521
‫بعد اون، شما هم می‌تونین ملاقاتش کنین.

05:47.604 --> 05:51.354
‫آره اما دادگاه اسیزس بهمون
‫فقط یه تعویق هفت روزه داد.

05:51.437 --> 05:55.812
‫وکیل مدافع، توی هفت روز
‫پروردگار ما کل دنیا رو خلق کرد

05:55.896 --> 05:57.979
‫و حتی وقت برای استراحت
‫تو روز سبت هم پیدا کرد.

06:01.312 --> 06:04.396
‫ممنون. بیا عشقم. بیا.

06:06.437 --> 06:07.896
‫با اجازه‌تون.

06:10.187 --> 06:11.604
‫خداحافظ.

06:22.396 --> 06:24.271
‫قطعاً یه توطئه‌ست عزیزم.

06:24.354 --> 06:26.937
‫می‌دونی چه قدر همچین حقه‌ای پیش میاد؟

06:27.021 --> 06:28.271
‫من که شاه رو نکشتم.

06:28.354 --> 06:30.687
‫همسرت یکی از سگ‌های نگهبانش بود.

06:32.229 --> 06:33.854
‫لیدیا قول داد که حقیقت رو فاش کنه.

06:42.146 --> 06:45.896
‫گرازیا، بیدار شو.
‫فقط خودت می‌تونی خودت رو نجات بدی.

06:45.979 --> 06:48.562
‫من توی یه قفس زندانی شدم ویرجینیا.

06:49.396 --> 06:51.771
‫همیشه میشه از قفس فرار کرد.

06:59.562 --> 07:00.771
‫آماده‌ای عزیزم؟

07:01.729 --> 07:03.771
‫آره گنجینه‌ی من.

07:10.521 --> 07:13.229
‫- پرده‌ها بسته‌ن؟
‫- آره عزیزم، آره. بستمشون.

07:18.146 --> 07:20.021
‫فقط... فقط نمی‌خوام برادرت صدامون رو بشنوه.

07:20.104 --> 07:23.646
‫- انریکو، اگه نمی‌خوای فقط بگو.
‫- این طوری نیست. این... فقط...

07:23.729 --> 07:28.771
‫خب، با تمام اتفاقاتی که داره میوفته،
‫فعالیت روی تخت زیاد راحت نیست.

07:28.854 --> 07:30.354
‫من برات جذاب نیستم؟

07:30.437 --> 07:33.021
‫این طوری نیست. نه عزیزم،
‫قسم می‌خورم این طور نیست.

07:33.104 --> 07:35.854
‫- پس داستان چیه؟
‫- خودت می‌دونی، مگه نه؟

07:35.937 --> 07:39.229
‫گرازیا، دکتر موناری و زنردیلی هم رو...

07:39.812 --> 07:42.521
‫خیلی خب انریکو. اگه همچین چیزی
‫می‌خوای، بذار هر چه قدر نیازه زمان ببره.

07:42.604 --> 07:44.896
‫- نه اما... وایسا...
‫- من می‌تونم تو اتاق ماریانا بخوابم.

07:44.979 --> 07:47.729
‫وایسا، کجا داری میری؟ ترسا!

07:58.354 --> 07:59.479
‫عشقم.

08:01.812 --> 08:03.646
‫این خونه داره خفه‌م می‌کنه.

08:04.729 --> 08:06.312
‫می‌تونیم بریم یه رستوران؟

08:07.396 --> 08:09.354
‫عشقم، دیروقته.

08:09.437 --> 08:12.687
‫باید این مقاله رها شده رو تموم کنم.

08:14.937 --> 08:18.062
‫اما اگه بخوای، بعداً می‌تونم
‫برات یه تخم‌مرغ سرخ‌کرده درست کنم.

08:18.646 --> 08:20.021
‫از اون خوشم نمیاد.

08:20.729 --> 08:21.979
‫چی دوست داری عشقم؟

08:22.062 --> 08:24.229
‫دوست دارم شوهرم
‫یکم بیشتر لوسم کنه.

08:24.312 --> 08:26.146
‫اما اون فقط برای بقیه وقت داره.

08:26.229 --> 08:29.271
‫- اه، پس حسودیت شده؟
‫- لیدیا هنوز عاشق توـه.

08:29.354 --> 08:32.021
‫و برای این که تو رو نزدیک نگه داره
‫ازت درخواست لطف می‌کنه، مثل یه سگ کوچولو.

08:32.104 --> 08:34.604
‫لیدیا عاشق یکی دیگه‌ست.

08:34.687 --> 08:36.729
‫اوه. کیه؟

08:36.812 --> 08:38.604
‫نمی‌تونم این رو بگم.

08:38.687 --> 08:40.687
‫مردم شایعه‌پراکنی می‌کنن.

08:40.771 --> 08:44.521
‫خیلی خب، خیلی خب.
‫رازتون مال خودت و لیدیا.

08:45.396 --> 08:50.646
‫عشقم، من و اون هیچ رازی نداریم.

08:54.687 --> 08:58.146
‫قسم بخور که همه این‌ها فکرن
‫و من هم بیخیال میشم.

08:59.104 --> 09:00.479
‫عشقم...

09:01.646 --> 09:04.729
‫قسم می‌خورم که اون رابطه
‫خیلی وقته تموم شده.

09:07.687 --> 09:08.896
‫ممنون.

09:08.979 --> 09:10.354
‫حتماً. بعداً می‌بینمت.

09:11.104 --> 09:13.354
‫ممنون.

09:13.437 --> 09:15.396
‫با تلفنم داشتی چی کار می‌کردی؟

09:16.062 --> 09:18.354
‫- به یکی زنگ می‌زدم.
‫- سعی نکن مسخره بازی در بیاری.

09:18.437 --> 09:20.271
‫صبح تو هم به خیر پرتوی افتاب من.

09:20.354 --> 09:22.104
‫فکر نکنم امروز خورشید
‫به سمت من بدرخشه.

09:22.187 --> 09:24.396
‫- می‌تونم ببینم.
‫- اصلاً نتونستم بخوابم.

09:24.479 --> 09:25.771
‫ارزیابی دکتر موناری

09:25.854 --> 09:29.396
‫ستون مشهور کل پرونده‌مون
‫برای دفاع مشروط بود.

09:29.479 --> 09:31.312
‫- بدون اون...
‫- بدون اون هیچی نداریم.

09:31.396 --> 09:33.312
‫اما در حالی که سعی داریم
‫موناری رو تبرئه کنیم،

09:33.396 --> 09:35.479
‫باید این‌جا به فکر
‫یه استراتژی جایگزین هم باشیم.

09:35.562 --> 09:38.437
‫درسته. و برای همینه که بعد از ساعت‌ها فکر،

09:38.521 --> 09:40.229
‫تنها راهی که به نظرم
‫امکان‌پذیر اومد اینه که...

09:40.312 --> 09:42.271
‫برای شهادت با یه دکتر دیگه تماس بگیریم

09:42.354 --> 09:45.479
‫که بتونه گرازیا رو معاینه کنه
‫و با اعتبار خاصی شرح بده

09:45.562 --> 09:48.937
‫که اون فردی خوش‌ اخلاقه
‫و اصلاً اهل دروغ و خشونت نیست.

09:49.021 --> 09:53.021
‫گمونم الان هم اسم این...
‫دکتر خوش‌نام رو بهم میگی.

09:53.104 --> 09:57.187
‫قطعاً. پروفسور لامبروسوـه.
‫ظهر یه جلسه باهاش داریم.

09:57.271 --> 09:59.271
‫امکان نداره. عمراً قبول کنه.

10:01.021 --> 10:03.604
‫درواقع به نظر من قطعاً به این بله میگه.

10:04.896 --> 10:09.854
‫امروز خوشبینم انریکو.
‫احساس خوشبینی دارم.

10:10.437 --> 10:13.354
‫نه خانم. امکان نداره.

10:13.437 --> 10:14.562
‫چرا؟ متوجه نمیشم.

10:14.646 --> 10:16.521
‫باید صدها مورد
‫از این تبرئه‌ها انجام داده باشین.

10:16.604 --> 10:17.437
‫البته.

10:17.521 --> 10:20.937
‫اما همه اون‌ها در حین
‫تحقیقات مقدماتی به اتمام رسیدن

10:21.021 --> 10:23.646
‫و این محاکمه‌ای که راجع بهش
‫صحبت می‌کنیم همین حالاشم در جریانه.

10:23.729 --> 10:25.312
‫نمی‌تونم به خاطر این که شما دیگه

10:25.396 --> 10:28.104
‫نمی‌دونین چه کارتی رو رو کنین،
‫یه گزارش روانشناسی بنویسم.

10:28.187 --> 10:29.062
‫مسئله این نیست.

10:29.146 --> 10:31.729
‫اگه زودتر با من در میون میذاشتین،

10:31.812 --> 10:35.354
‫وقت این رو داشتم که به طور مناسب
‫موقعیت رو بررسی کنم.

10:35.437 --> 10:36.646
‫الان دیگه همچین وقتی ندارم.

10:36.729 --> 10:39.896
‫راستش رو بگم به نظرم این دلیلی
‫نیست که نمی‌خواین بهمون کمک کنین.

10:39.979 --> 10:42.021
‫عه، واقعاً؟ و دلیلش چیه؟

10:42.104 --> 10:43.354
‫افکار عمومی.

10:44.021 --> 10:47.396
‫این که سمت زنی باشین
‫که شوهرش رو کشته، راحت نیست.

10:47.479 --> 10:49.771
‫خب، به هرحال یه ترس قابل درکه.

10:49.854 --> 10:51.812
‫مطبوعات زیاد باهامون خوب تا نمی‌کنن.

10:51.896 --> 10:56.937
‫اما... بر این باورم که اعتبار شما
‫همه‌چی رو تغییر میده.

10:57.521 --> 10:59.146
‫فکر نمی‌کنم کافی باشه.

10:59.229 --> 11:02.062
‫پروفسور، درست میگین.
‫خیلی دیر اومدیم.

11:02.146 --> 11:05.687
‫اما اگه دختر خودتون
‫متهم این محاکمه بود چی؟

11:06.312 --> 11:08.229
‫کاری برای نجاتش انجام نمی‌دادین؟

11:09.312 --> 11:10.937
‫بستگی داره کدوم دخترم باشه.

11:12.062 --> 11:15.521
‫دختر اولم پاولا می‌خواد مدرسه رو ول کنه

11:15.604 --> 11:18.271
‫و اون... داره دیوونه‌م می‌کنه.

11:19.521 --> 11:22.354
‫صبح می‌بینمتون.
‫تمام تلاشم رو می‌کنم.

11:22.437 --> 11:24.521
‫خیلی ممنونم پروفسور.

11:25.229 --> 11:27.562
‫ما با همدیگه بزرگ شدیم.
‫خواهر یا برادر دیگه‌ای نداشتیم.

11:28.812 --> 11:31.146
‫پس آره. خیلی نزدیک بودیم.

11:31.229 --> 11:34.229
‫تا جایی که شما می‌دونین،
‫الویسا رابطه‌ای داشت؟

11:34.312 --> 11:38.104
‫هیچ آشنای مشکوک یا چیزی؟

11:41.229 --> 11:44.021
‫تمام چیزی که می‌دونم اینه که اون
‫همیشه عاشق مردهای اشتباهی می‌شد.

11:45.229 --> 11:48.312
‫میشه گفت من و همسرم به خاطر اون
‫تصمیم گرفتیم که به تورین بیایم.

11:49.146 --> 11:51.854
‫و همچنین از فکر به این

11:51.937 --> 11:55.146
‫که هر شب تو اون جای تباه
‫اجرا کنه، خوشم نمیومد.

11:58.062 --> 11:59.979
‫ببخشید، متاسفانه درک نمی‌کنم.

12:00.062 --> 12:04.229
‫الویسا همیشه تو اپرا کمیک می‌خوند
‫اما همیشه نقش‌های کوچک و فرعی داشت،

12:04.312 --> 12:07.396
‫برای همین شروع کرد به گشتن
‫دنبال یه کار دیگه تو کافه کنسرت.

12:08.229 --> 12:10.229
‫با اسم الویس مونیر می‌شناختنش.

12:10.312 --> 12:13.646
‫و می‌دونم که اخیراً تو کافه ولی کار می‌کرد.

12:14.562 --> 12:16.854
‫مکانی در تباهی خالص.

12:17.937 --> 12:20.229
‫به راحتی می‌تونست با یکی
‫که نیت‌های شومی داره آشنا بشه.

12:20.312 --> 12:23.937
‫هیچ ایده‌ای ندارین که چند دفعه
‫ازش خواستم که کارش رو عوض کنه.

12:24.021 --> 12:26.979
‫اما اون... خیلی یه‌دنده بود.

12:28.104 --> 12:29.854
‫من رو یاد کسی میندازه.

12:30.771 --> 12:33.479
‫همچنین قانع شده بود
‫که این همه توجه من

12:33.562 --> 12:34.937
‫فقط یه راهی برای کنترل کردنشه،

12:35.021 --> 12:37.479
‫برای همین این ایده مسخره
‫به سرش زد که با شکایت از من

12:37.562 --> 12:39.854
‫بابت ارث و میراث والدینمون،
‫خودش رو از زیر سلطه خارج کنه.

12:39.937 --> 12:41.979
‫آره، می‌دونی، متاسفانه برای دادستان

12:42.062 --> 12:44.771
‫این انگیزه موجه برای قتله.

12:44.854 --> 12:47.229
‫این طوری نیست.
‫من و الویسا به یه توافقی رسیده بودیم.

12:47.312 --> 12:49.979
‫که در عوض یه وام، بیخیال شکایت بشه.

12:50.062 --> 12:52.521
‫و این توافق رو کتبی نوشتین؟

12:56.646 --> 12:58.521
‫انگیزه هنوز سر جاشه.

12:58.604 --> 13:01.812
‫ممکنه برای پرداخت نکردن
‫سال‌واره اون رو کشته باشه.

13:01.896 --> 13:05.437
‫آره و همسایه‌هایی هستن
‫که راجع به بحث‌های مداوم میگن...

13:05.521 --> 13:07.187
‫هیچ کدوم با عقل جور در نمیاد.

13:07.271 --> 13:09.104
‫همیشه خرج خواهرم رو دادم

13:09.187 --> 13:11.146
‫و اگه می‌شد بدون ذره‌ای بیزاری
‫به این کارم ادامه می‌دادم

13:11.229 --> 13:13.479
‫چون برای من پول اهمیتی نداره.

13:15.437 --> 13:19.604
‫تنها چیزی که بابتش خودم رو سرزنش
‫می‌کنم اینه که نتونستم ازش محافظت کنم.

13:21.396 --> 13:23.521
‫کار شما این نبود دکتر.

13:25.437 --> 13:28.312
‫خیلی خب، برای پرسیدن چندتا سوال
‫به کافه ولی میریم

13:28.396 --> 13:31.354
‫و... شما رو در جریان میذاریم.

13:32.146 --> 13:33.479
‫باز هم تسلیت میگم دکتر.

13:35.187 --> 13:36.021
‫ممنون.

13:36.104 --> 13:37.604
‫ما آدم‌های محترمی هستیم.

13:38.479 --> 13:42.271
‫هیچ کدوم از ماها پا توی اون...
‫فاحشه‌خونه نفرت‌انگیز نمیذاریم.

13:42.354 --> 13:44.896
‫کانسلو، تو یه متخصصی.

13:44.979 --> 13:47.979
‫برادرم استعداد خاصی
‫توی ملودرام داره، درسته؟

13:49.896 --> 13:51.604
‫عزیزم، میشه یه چیزی بهش بگی؟

13:52.354 --> 13:54.271
‫کانسلو، عزیزم، لطفاً می‌تونی به شوهرم بگی

13:54.354 --> 13:56.812
‫که تو مسائلی که به من
‫مربوط نیست، من رو دخالت نده؟

13:57.854 --> 14:01.062
‫خب، فکر نکنم ترسا بخواد...

14:01.146 --> 14:03.229
‫ممنون کانسلو. خودم شنیدم.

14:03.312 --> 14:05.729
‫الان داری چی کار می‌کنی؟
‫داری مثل ماریانا رفتار می‌کنی؟

14:05.812 --> 14:08.937
‫به هرحال، چه خوشت بیاد
‫چه نیاد، باید بریم اون‌جا، خب؟

14:09.812 --> 14:15.187
‫ببین انریکو، از اون جایی که برای تو
‫رفتن به کافه ولی انقدر کار سختیه،

14:15.271 --> 14:16.104
‫من میرم.

14:16.187 --> 14:18.687
‫البته، اولین بار نیست.

14:19.271 --> 14:20.646
‫نه بابا؟

14:21.354 --> 14:23.562
‫ممنون جکاپو. بامحبتی.

14:26.146 --> 14:29.521
‫من واقعاً دوست دارم باهاتون بیام.

14:29.604 --> 14:33.812
‫من دوست دارم توی این موسسه‌های
‫خودسر و بی بند و وار،

14:34.396 --> 14:38.604
‫وقتی لختم و اون مردهای بریتانیایی
‫با کلی علاقه بهم نگاه می‌کنن،

14:39.354 --> 14:40.812
‫آواز بخونم.

14:40.896 --> 14:42.479
‫اوه، عشقم.

14:46.646 --> 14:47.812
‫ببخشید؟

14:48.896 --> 14:49.854
‫عالیه.

15:08.729 --> 15:12.604
‫چرا من راجع به همچین
‫جای فوق‌العاده‌ای خبر نداشتم؟

15:12.687 --> 15:16.437
‫چون تو یه بانوی جوان با اخلاق
‫از رده متوسط رو به بالایی.

15:37.687 --> 15:38.521
‫سلام.

15:38.604 --> 15:40.437
‫خیلی استعداد داری.

15:40.521 --> 15:43.187
‫شما محبت دارین. با اجازه...

15:43.271 --> 15:44.271
‫صبر کن.

15:44.771 --> 15:47.562
‫اول، من هم دوست دارم
‫که تحسینم رو نشون بدم.

15:47.646 --> 15:48.896
‫این بانوی جوان همکار منه

15:48.979 --> 15:52.937
‫و اسم من جکاپو باربریسه
‫و ادیتور ایل مارتلوـم.

15:53.021 --> 15:55.521
‫امیدوار بودیم که شما بتونین به چند سوال

15:55.604 --> 15:58.729
‫در رابطه با مرگ همکارتون
‫الویس مونیر جواب بدین.

15:58.812 --> 16:00.812
‫من با روزنامه‌نگارها صحبت نمی‌کنم.

16:11.104 --> 16:16.104
‫الویس بیچاره. اتفاقی
‫که براش افتاد واقعاً بد بود.

16:16.187 --> 16:17.354
‫شما دوتا دوست بودین؟

16:26.354 --> 16:29.646
‫الویس زنی آزاد
‫و فردی حرفه‌ای و با تجربه بود.

16:29.729 --> 16:33.146
‫خوب می‌دونست که چه طور
‫به یه سری توجهات ناخواسته رسیدگی کنه،

16:33.229 --> 16:36.896
‫با این که همین اخیراً هم
‫یه مردی تهدیدش کرده بود.

16:36.979 --> 16:39.437
‫می‌تونین توصیفش کنین؟ یادتون میاد؟

16:39.521 --> 16:44.771
‫یه مرد چهل ساله بود
‫که دست چپش فقط سه انگشت داشت.

16:45.437 --> 16:48.312
‫بهم گفت اون بعد از اجرا نزدیکش شد.

16:48.396 --> 16:49.979
‫خیلی بهش شوک وارد شده بود.

16:50.062 --> 16:51.854
‫چیز دیگه‌ای گفت؟

16:51.937 --> 16:53.521
‫به من که نه.

16:53.604 --> 16:56.396
‫اما می‌دونم فرداش برای شکایت کردن

16:56.479 --> 16:58.896
‫به ایستگاه کارابینیری
‫تو کرسو ماجنتا رفت.

16:59.396 --> 17:03.062
‫عصر به خیر آقایون.
‫من کانسلو وگا دل کارمن هستم.

17:03.854 --> 17:05.312
‫عه... من رو ببخشید.

17:05.396 --> 17:08.104
‫این عاشقی که اسمش «مالیا»ـه...

17:08.854 --> 17:09.854
‫کرسو ماجنتا؟

17:09.937 --> 17:13.312
‫...متعهد به مردیه که قلب من رو
‫به لرزه در میندازه.

18:57.021 --> 19:02.062
‫پروفسور لامبروسو برای معاینه کلی
‫از شخصیتتون به این‌جا اومده.

19:02.146 --> 19:05.896
‫و اگه هر اطلاعات مفیدی
‫برای متهم از راه برسه،

19:05.979 --> 19:08.229
‫ایشون رو صدا می‌کنیم
‫که به جاتون شهادت بدن.

19:08.937 --> 19:12.062
‫تا حالا چیزی راجع به حالت ترنس
‫شنیدی؟ یه حالت هیپنوتیزمی‌ـه.

19:12.937 --> 19:15.786
‫موثرترین روش برای آماده‌سازی

19:15.810 --> 19:17.229
‫یه گزارش تخصصی

19:17.312 --> 19:19.396
‫تو همچین مهلت کوتاهیه.

19:19.479 --> 19:20.604
‫البته.

19:21.771 --> 19:24.187
‫البته ما نمی‌تونیم به زور
‫مجبورت کنیم این کار رو انجام بدی

19:24.271 --> 19:28.146
‫اما می‌خوام بهت خاطر جمعی بدم...
‫که در خطر نیستی.

19:29.146 --> 19:31.771
‫اما... دست خودته.

19:35.771 --> 19:36.771
‫خیلی خب.

19:37.812 --> 19:38.812
‫بیاین انجامش بدیم.

19:39.479 --> 19:40.896
‫دم.

19:41.604 --> 19:42.687
‫بازدم.

19:46.062 --> 19:51.354
‫فقط روی تنفست و پاندول تمرکز کن.

19:51.937 --> 19:56.229
‫باید... خودت رو از هر چیز دیگه‌ای جدا کنی.

19:58.896 --> 20:02.604
‫فقط به صدای من گوش بده.

20:05.312 --> 20:09.229
‫فقط به صدای من گوش بده.

20:15.187 --> 20:18.104
‫حالا توی حالت ترنس هستی.

20:18.187 --> 20:24.187
‫حالا اگه می‌تونی صدام رو بشنوی،
‫ازت می‌خوام سر تکون بدی.

20:27.729 --> 20:32.937
‫حالا، به شادترین لحظه زندگیت فکر کن.

20:33.021 --> 20:36.937
‫خودت رو توی اون خاطره غرق کن.

20:43.687 --> 20:45.854
‫بهم میگی الان کجایی؟

20:47.104 --> 20:48.354
‫توی خونه‌مون‌ـم.

20:50.646 --> 20:52.271
‫دارم به دوست جدیدم نگاه می‌کنم.

20:54.479 --> 20:55.854
‫اسمش لیدیاـه.

20:58.396 --> 21:02.312
‫راجع بهش بهم بگو.
‫چرا انقدر مهمه؟

21:03.104 --> 21:05.146
‫همیشه تنها بودم و به خودم تکیه کردم.

21:07.104 --> 21:08.562
‫اما با اون، فرق داره.

21:09.687 --> 21:12.812
‫کاملاً همدیگه رو درک می‌کنیم.
‫اون برام مثل یه خواهره.

21:14.062 --> 21:15.521
‫چرا یه خواهر؟

21:17.854 --> 21:19.354
‫یه سوگند پیش هم بستیم.

21:20.396 --> 21:21.812
‫رازی بینمون نباشه.

21:28.437 --> 21:30.271
‫الان داره چه اتفاقی میوفته؟

21:32.479 --> 21:34.229
‫نگران به نظر میرسی.

21:37.312 --> 21:41.146
‫پدر لیدیاـه. در رو باز می‌کنم
‫و اون وارد میشه.

21:46.812 --> 21:48.354
‫می‌خواد با دخترش صحبت کنه.

21:52.062 --> 21:53.521
‫بهش میگم خونه نیست.

21:56.729 --> 21:58.562
‫بعد براش یه یادداشتی گذاشت.

22:02.229 --> 22:04.146
‫روش چی نوشته؟

22:04.229 --> 22:06.562
‫«فوراً نیاز دارم باهات صحبت کنم.»

22:07.687 --> 22:09.771
‫نگران چی هستی؟

22:09.854 --> 22:12.271
‫می‌ترسم که نکنه بخواد ازش عذرخواهی کنه.

22:14.771 --> 22:16.979
‫کار درست مگه همین نیست؟

22:20.979 --> 22:23.312
‫اگه این اتفاق بیوفته، اون رو می‌بخشه.

22:31.229 --> 22:33.687
‫نمی‌خوام لیدیا بره خونه
‫بلکه می‌خوام بمونه.

22:36.312 --> 22:38.396
‫نمی‌خوام دوباره تنها بشم.

22:42.687 --> 22:44.687
‫داری چه کسشری میگی؟

22:47.521 --> 22:49.604
‫پدرم اومد دنبالم و تو بهم نگفتی؟

22:50.312 --> 22:51.396
‫مجبورم کردی چی بگم؟

22:53.729 --> 22:55.646
‫نرو لیدیا!

22:55.729 --> 22:57.979
‫- وایسا! صبر کن لیدیا!
‫- لیدیا!

24:13.271 --> 24:15.187
‫- سلام.
‫- سلام.

24:16.062 --> 24:18.187
‫متاسفم. من نباید این‌جا باشم.

24:18.271 --> 24:19.812
‫حالت خوبه؟

24:19.896 --> 24:21.187
‫نه.

24:21.271 --> 24:23.104
‫لیدیا، اتفاقی افتاده؟

24:23.896 --> 24:27.021
‫من... من اساساً کل زندگیم رو

24:27.104 --> 24:29.396
‫با فکر به این که پدرم ازم متنفره گذروندم.

24:29.479 --> 24:31.854
‫و امروز فهمیدم که وقتی
‫با گرازیا زندگی می‌کردم،

24:31.937 --> 24:34.104
‫اون اومد دنبالم ولی
‫گرازیا هیچ‌وقت بهم نگفت.

24:34.187 --> 24:36.354
‫- و بعد اون...
‫- لیدیا، آروم باش.

24:36.437 --> 24:38.437
‫آروم باش، آروم باش.

24:41.104 --> 24:42.896
‫نمی‌دونستم باید کجا برم.

24:44.604 --> 24:46.646
‫- کار خوبی کری.
‫- متاسفم.

24:59.937 --> 25:01.521
‫حالت بهتره؟

25:01.604 --> 25:03.104
‫- نه.
‫- نه؟

25:10.479 --> 25:11.979
‫کاری از دستم بر میاد؟

25:46.687 --> 25:47.729
‫کسی ما رو دید؟

25:52.271 --> 25:54.771
‫عه... نمی‌دونم لیدیا.

25:58.521 --> 25:59.604
‫من میرم.

26:08.521 --> 26:09.854
‫قضیه چیه؟

26:10.771 --> 26:15.104
‫از امروز، ما با هم تو یه سلولیم.
‫سلول من رو برای یکی مهم‌تر نیاز داشتن.

26:19.187 --> 26:21.937
‫خب؟ خوشحال نیستی؟

26:22.521 --> 26:24.062
‫با لیدیا بحثم شد.

26:25.437 --> 26:26.812
‫و همه‌ش تقصیر منه؟

26:40.729 --> 26:42.021
‫میشه حرف بزنم باهات؟

26:42.896 --> 26:44.979
‫فقط اگه این مشکلات بزرگی
‫که دارن جلوت رو می‌گیرن

26:45.062 --> 26:47.604
‫و نمیذارن مثل یه انسان رفتار
‫کنی رو حل کرده باشی.

26:49.979 --> 26:52.146
‫ترسا، تو نور زندگی منی.

26:52.729 --> 26:54.646
‫فقط می‌خوام باهات آشتی کنم.

27:00.396 --> 27:02.729
‫پس باز چیزهایی که برای من مهمن،

27:02.812 --> 27:04.062
‫اهمیت کمتری دارن.

27:04.146 --> 27:09.479
‫فقط نگرانم که شاید تو داری
‫دنبال یه محرک جدیدی می‌گردی.

27:09.562 --> 27:12.854
‫یه هدفی که به روزهات معنا بده.

27:14.146 --> 27:15.812
‫اما ممکنه اشتباه کنم
‫و اولین بارم هم نیست.

27:15.896 --> 27:17.521
‫خب، مطمئناً.

27:17.604 --> 27:20.312
‫- خبر داشتی؟
‫- لیدیا.

27:21.812 --> 27:23.687
‫حالت چه طوره؟ ما نگران بودیم.

27:23.771 --> 27:27.187
‫بد. چه انتظاری داری؟

27:28.187 --> 27:30.646
‫من... عه... تنهاتون میذارم.

27:36.812 --> 27:38.104
‫لیدیا، قسم می‌خورم،

27:38.187 --> 27:41.229
‫هیچ ایده‌ای نداشتم که پدر
‫سعی کرد دوباره باهات ارتباط بگیره.

27:43.229 --> 27:46.354
‫این کارها براش عادی بود...
‫مخفیانه انجام دادن یه سری کارها.

27:48.021 --> 27:51.687
‫توی آخرین دوره وقتی مریض بود،
‫خیلی شکننده بود. عذاب وجدان داشت.

27:51.771 --> 27:54.187
‫باشه انریکو. نیاز نیست توجیهش کنی.

27:56.771 --> 27:59.062
‫رفتار گرازیا توجیهی نداره.

27:59.687 --> 28:02.271
‫و ارزیابی دکتر لامبروسو
‫به دردمون نمی‌خوره.

28:02.354 --> 28:04.646
‫اون هم قانع شده که اون
‫از لحاظ روانشناختی یه دروغگوـه.

28:04.729 --> 28:07.687
‫باید یه فکری دیگه براش بکنی.
‫من کارم باهاش تمومه.

28:07.771 --> 28:10.354
‫- حرفت چیه لیدیا؟
‫- نمی‌تونم حتی به صورتش نگاه کنم انریکو.

28:10.437 --> 28:12.562
‫اون وقت چه طور می‌تونم ازش دفاع کنم؟

28:12.646 --> 28:14.812
‫اما لیدیا، تو تمام دلیلی هستی
‫که من دارم این محاکمه رو انجام میدم.

28:14.896 --> 28:17.771
‫- من دارم همه‌چیز رو به خطر میندازم.
‫- متاسفم اما تصمیمم رو گرفتم.

28:17.854 --> 28:21.729
‫بهت نگفتم چون نمی‌خواستم
‫که باری رو دوشت بندازم.

28:21.812 --> 28:24.146
‫- وقتی زنردلی خواست ببینتم...
‫- اه...

28:25.479 --> 28:29.396
‫اگه شکست بخوریم، هیچ شانسی
‫تو انتخاب شدن به عنوان معاون وزیر رو ندارم.

28:31.312 --> 28:33.312
‫و تا ابد قانون‌مون میره زیر خاک.

28:35.104 --> 28:37.646
‫اگه برای گرازیا این کار رو
‫نمی‌کنی، حداقل برای من انجامش بده.

28:37.729 --> 28:39.896
‫برای چیزی که من و تو
‫انقدر سخت پاش کار کردیم، انجامش بده.

28:41.479 --> 28:42.687
‫ازت متنفرم.

28:47.521 --> 28:50.312
‫می‌تونم سر تبرئه موناری

28:50.396 --> 28:52.155
‫و برگردوندنش به جایگاه شاهد کمک کنم

28:52.179 --> 28:53.521
‫اما چیز دیگه‌ای ازم نخوا.

28:53.604 --> 28:54.729
‫نمی‌تونم انجامش بدم.

28:57.896 --> 29:01.562
‫فردا صبح، به مقر کارابینیری میرم.

29:01.646 --> 29:05.771
‫اگه الویسا از اون متجاوزش شکایت کرده
‫باشه، شاید بتونن چیزهای بیشتری بهمون بگن.

29:07.021 --> 29:08.396
‫متاسفم خواهر.

29:13.479 --> 29:14.354
‫من هم ازت متنفرم.

29:14.437 --> 29:17.771
‫می‌دونم.

29:25.604 --> 29:28.896
‫اگه نظر من رو بخواین، دارین
‫به یه موضوع جزئی خیلی اهمیت میدین.

29:28.979 --> 29:31.687
‫و به هرحال اگه الان شما
‫از طرف یه موکل اومدین،

29:31.771 --> 29:33.437
‫پس همین حالاش هم قاتل دستگیر شده.

29:33.521 --> 29:36.729
‫نگران نباشین چون دادستان کار خودش رو
‫انجام میده و من کار خودم رو.

29:38.104 --> 29:40.896
‫اگه بتونین گزارشی
‫که خانم موناری چند هفته پیش

29:40.979 --> 29:44.229
‫پر کردن رو بهمون نشون بدین،
‫بابت کمکتون ازتون سپاسگزاری می‌کنیم.

29:44.312 --> 29:46.146
‫اما گزارشی این‌جا نیست.

29:46.229 --> 29:49.229
‫و خیلی متاسفم اما برای شما
‫این فقط وقت هدر دادن بود.

30:00.062 --> 30:03.896
‫پس... همین‌طوری قانعش کردین بره؟

30:04.687 --> 30:06.604
‫بدون پر کردن یه گزارش؟

30:06.687 --> 30:09.687
‫شما هویت کسی که تهدیدش کرد رو می‌دونین

30:09.771 --> 30:12.729
‫و دارین مخفیش می‌کنین. درسته؟

30:15.979 --> 30:19.479
‫می‌تونم توی روزنامه‌م
‫راجع بهش بنویسم...

30:19.562 --> 30:23.229
‫...که یه کارابینیری سخت‌کوش گزارش زنی رو

30:23.312 --> 30:26.812
‫نادیده گرفت که به شکل
‫وحشیانه‌ای چند روز بعد کشته شد.

30:28.354 --> 30:31.562
‫حالا کی گناهکارتره؟

30:31.646 --> 30:32.771
‫قاتل اون

30:32.854 --> 30:35.104
‫یا مقام رسمی مرتبطی

30:36.521 --> 30:39.437
‫که باید ازش محافظت می‌کرد و نتونست؟

30:39.521 --> 30:41.312
‫سوال خوبیه.

30:50.937 --> 30:53.729
‫قطعاً به الویسا موناری تجاوز نشده بود.

30:53.812 --> 30:54.854
‫اه.

30:54.937 --> 30:59.021
‫یه همکار قدیمی بهش توی ولی
‫نزدیک شد و گفت که از تورین بره.

30:59.104 --> 31:00.271
‫همین.

31:00.354 --> 31:03.437
‫و چرا باید تهدیدش می‌کرد؟
‫این رو واقعاً درک نمی‌کنم.

31:03.521 --> 31:05.812
‫البته، تهدیدش هم نکرد.

31:06.437 --> 31:08.937
‫اون زن می‌خواست

31:09.021 --> 31:10.479
‫که شهرت مرد خوبی رو خراب کنه.

31:11.062 --> 31:13.187
‫ما فقط کاری کردیم
‫یکم عقلش برگرده سر جاش.

31:13.271 --> 31:15.771
‫- که این طور.
‫- این چه طوره؟

31:17.062 --> 31:18.437
‫به نفع‌تون‌ـه که

31:18.521 --> 31:21.479
‫نام و نشانی این آقا رو
‫همین الان بهمون بدین

31:21.562 --> 31:24.979
‫و من مجبور نمیشم راجع
‫به این اتفاق ناگوار چیزی بنویسم.

31:26.146 --> 31:27.229
‫اوه و...

31:28.271 --> 31:32.896
‫و به خاطر این که ظاهر این اداره پلیس
‫زیاد خوب جلوه داده نمیشه.

31:34.000 --> 31:41.000
آ و ا‌ مـ ـو و ی

31:43.771 --> 31:46.062
‫خانم، ویگور دل کارمنه اومدن!

31:46.646 --> 31:48.604
‫وگا.

31:49.771 --> 31:52.187
‫- جکاپو این‌جاـه؟
‫- نه عزیزم.

31:53.146 --> 31:55.687
‫اون و لیدیا نیم ساعت پیش
‫اومدن دنبال انریکو.

31:55.771 --> 31:58.271
‫معلومه. مثل همیشه، اون و لیدیا.

31:58.354 --> 31:59.687
‫لطفاً این رو نگو.

31:59.771 --> 32:03.271
‫من قلب برادرم رو می‌شناسم.
‫دلیلی نداره راجع بهش بد فکر کنی.

32:03.354 --> 32:06.812
‫وقتی خودش هنوز قلب خودش رو
‫نمی‌شناسه، تو چه طور می‌تونی بشناسی؟

32:07.646 --> 32:09.146
‫می‌دونم جکاپو آدم خوبیه اما...

32:09.229 --> 32:11.396
‫اما حس می‌کنم که به لیدیا حسی داره.

32:12.687 --> 32:15.437
‫باید می‌دیدی اون شب چه طور
‫به لیدیا نگاه کرد.

32:17.229 --> 32:19.479
‫ازدواج شبیه قاره‌ست عزیزم.

32:20.646 --> 32:22.146
‫زمین‌های همواری داره

32:22.229 --> 32:24.396
‫که دست به دست همدیگه
‫راحت به جلو قدم بر می‌دارین

32:24.479 --> 32:28.896
‫اما کوه‌هایی برای بالا رفتن و بیابون‌هایی
‫که توش از تشنگی می‌میری هم داره.

32:29.479 --> 32:31.479
‫ما با هم ازدواج نکردیم.

32:35.104 --> 32:36.771
‫- آلبرتینا؟
‫- بله؟

32:39.854 --> 32:40.687
‫کوزه رو بگیر.

32:41.979 --> 32:43.104
‫من می‌گیرمش.

32:46.604 --> 32:48.771
‫وای نه، متاسفم.
‫یه چیزی داره شکمم رو اذیت می‌کنه.

32:48.854 --> 32:49.854
‫نه...

32:52.396 --> 32:53.437
‫تو حامله‌ای.

32:54.437 --> 32:56.771
‫- نه. نه، نه.
‫- تو از برادرم جکاپو حامله شدی؟

32:56.854 --> 32:58.396
‫ترسا، به جکاپو نگو.
‫بهت التماس می‌کنم.

32:59.187 --> 33:02.104
‫نمی‌خوام فقط به خاطر این
‫که حامله شدم باهام باشه.

33:02.187 --> 33:04.062
‫اگه زن دیگه‌ای رو دوست داره،
‫باید با اون باشه.

33:04.146 --> 33:06.021
‫نه، نه، نه. اون عاشق توـه.

33:07.271 --> 33:09.729
‫بچه نعمتی برای یه زوجه.

33:15.979 --> 33:18.021
‫اما فقط اگه جفتشون بچه بخوان.

33:35.771 --> 33:37.687
‫- سلام.
‫- سلام.

33:37.771 --> 33:40.271
‫این‌جا خونه آقای گلاکو بونتی‌ـه؟

33:40.354 --> 33:43.271
‫بابا رفت شیر بخره.
‫می‌تونین بیاین تو و منتظر بمونین.

33:43.354 --> 33:44.354
‫ممنون.

33:50.854 --> 33:53.687
‫- ما می‌تونیم بیایم تو؟
‫- اوه... وای نه، نه، نه.

33:53.771 --> 33:54.854
‫سلام.

33:55.729 --> 33:58.812
‫سلام. سلام.

33:58.896 --> 34:02.437
‫وای نه. گریه نکن.

34:02.521 --> 34:05.354
‫گریه نکن. باشه؟

34:05.437 --> 34:06.562
‫گریه بی گریه.

34:06.646 --> 34:07.937
‫فکر نکنم این جواب بده.

34:08.021 --> 34:09.771
‫- تو بگیرش.
‫- نه، نه، نه لیدیا.

34:09.854 --> 34:12.104
‫- یکی بگیرتش.
‫- من می‌گیرمش. بده به من.

34:12.187 --> 34:13.187
‫بیا، بیا بغلم.

34:13.271 --> 34:16.979
‫- اوه، بفرما شاهدخت.
‫- اوه...

34:17.062 --> 34:18.354
‫دستت رو بکش!

34:18.437 --> 34:20.771
‫- هی؟
‫- ها؟

34:20.854 --> 34:23.354
‫اوه، فکر کنم یه کارهایی کردی، ها؟

34:23.437 --> 34:25.562
‫- آره، کرده.
‫- آره.

34:25.646 --> 34:28.562
‫حداقل می‌تونین برام
‫یه پارچه کتان پیدا کنین لطفاً؟

34:30.146 --> 34:33.687
‫- سریع.
‫- عه... جایی پارچه کتان دارین؟

34:33.771 --> 34:34.646
‫مرد جوان؟

34:34.729 --> 34:36.687
‫توی اتاق.

34:36.771 --> 34:39.146
‫- ممنون.
‫- آره، البته.

34:39.229 --> 34:41.979
‫می‌دونم. می‌دونم.

34:42.062 --> 34:44.229
‫این دوتا دلقکی که این‌جا می‌بینی،

34:44.312 --> 34:48.396
‫میرن برامون پارچه کتاب خوب
‫میارن و تمیزت می‌کنیم. آره.

34:54.271 --> 34:57.562
‫اون رو کجا نگه می‌دا...

35:05.312 --> 35:06.729
‫این‌جاست.

35:19.687 --> 35:21.104
‫این یه سنجاق سینه‌ست.

35:21.187 --> 35:23.854
‫آره. می‌دونم این برای کیه.

35:28.229 --> 35:29.437
‫تو کی هستی؟

35:30.771 --> 35:34.854
‫من... وکیل انریکو پوئت هستم.
‫عضوی از پارلمان و وکیل.

35:34.937 --> 35:37.437
‫شما آقای گلاکو بونتی هستین؟

35:37.521 --> 35:40.521
‫- برین وگرنه با کارابینیری تماس می‌گیرم.
‫- آقای بونتی.

35:40.604 --> 35:44.687
‫این رو... دزدیدین یا
‫از مارگاریتا موناری گرفتین؟

35:44.771 --> 35:46.396
‫چه طور جرعت می‌کنی؟
‫من یه دله دزد نیستم!

35:46.479 --> 35:48.562
‫پس باید گمون کنم که این پاداش شما

35:48.646 --> 35:51.062
‫برای کشتن خواهر شوهرشه. درسته؟

35:51.146 --> 35:53.312
‫من کسی رو نکشتم.

35:53.396 --> 35:54.479
‫شما باید برین.

35:54.562 --> 35:57.146
‫نمی‌خوام تهدیدتون کنم اما
‫یا بهمون میگین چه اتفاقی افتاد

35:57.229 --> 35:59.146
‫یا ما این سنجاق سینه رو
‫به مسئولین مربوطه تحویل میدیم

35:59.229 --> 36:02.646
‫و اگه داری به دوست‌هات تو سربازخونه
‫فکر می‌کنی، باید بگم منظورم اون‌ها نیست.

36:04.354 --> 36:06.687
‫از وقتی مجبور شدم ارتش رو ترک کنم،

36:07.354 --> 36:09.854
‫در کنار حقوق بازنشستگیم،
‫کار ایمنی هم انجام میدم.

36:10.437 --> 36:12.437
‫یه دوستی بهم گفت
‫که خانم مارگاریتا استخدامی دارن

36:12.521 --> 36:13.521
‫و پول خوبی میدن.

36:13.604 --> 36:15.604
‫تمام کاری که باید می‌کردم این بود
‫که اون دختر رقاصه رو بترسونم

36:15.687 --> 36:17.021
‫و مجبورش کنم از تورین بره.

36:17.104 --> 36:18.062
‫و کار دیگه‌ای هم نکردم.

36:18.146 --> 36:22.271
‫مشکل این‌جاست که اون دختر رقاصی
‫که میگی مرده.

36:22.854 --> 36:24.104
‫پس...

36:24.187 --> 36:27.354
‫اون خانم اصرار کرد.
‫گفت که اون زن یه انگل بود.

36:27.437 --> 36:30.979
‫نمی‌دونم چرا ازش بدش میومد.
‫سر آخر ازم خواست که بکشمش.

36:31.062 --> 36:32.646
‫اما من همچین کاری نکردم.

36:32.729 --> 36:35.812
‫ببخشید، مستقیماً ازت
‫خواست که اون رو بکشی؟

36:36.562 --> 36:37.979
‫آره، قسم می‌خورم.

36:38.062 --> 36:40.437
‫و گفت که این کار رو نکنم،
‫خودش این کار رو می‌کنه.

36:41.021 --> 36:43.479
‫خوشحال میشم با دادستان صحبت کنم.

36:47.354 --> 36:51.062
‫شهادت آقای بونتی حیاتی بود.

36:53.104 --> 36:55.146
‫و بعد همسرتون اعتراف کرد.

36:59.312 --> 37:00.646
‫برای چی این کار رو کرد؟

37:00.729 --> 37:04.854
‫میگه الویسا داشت به آرومی
‫شیره بختت رو می‌مکید و خشک می‌کرد.

37:05.604 --> 37:06.979
‫ارث خانواده‌ت.

37:09.021 --> 37:12.104
‫اون ناراضی و از پا در اومده بود.

37:12.729 --> 37:16.312
‫اون شب، مثل یه مرد لباس
‫پوشید تا بره خونه‌ش.

37:16.396 --> 37:19.562
‫امیدوار بود همسایه‌ها اون رو
‫با یه معشوقه اشتباه بگیرن.

37:20.146 --> 37:23.437
‫و بعد وقتی الویسا گذاشت بره تو، اون...

37:24.021 --> 37:25.937
‫با یه چکش به سرش ضربه زد.

37:26.021 --> 37:27.437
‫به سرش، آره.

37:29.771 --> 37:32.062
‫می‌خواست جوری به نظر برسه
‫که انگار جرمی از روی احساسات بود.

37:38.146 --> 37:44.104
‫مشخصاً هیچ‌وقت قصد نداشت...
‫که تمام تقصیر رو بندازه گردن تو.

37:44.187 --> 37:48.687
‫دکتر موناری، می‌فهمیم
‫که این لحظه بسیار حساسیه

37:48.771 --> 37:51.396
‫اما باید یه چیزی ازتون بپرسیم.

37:52.021 --> 37:54.562
‫در رابطه با محاکمه خانم فونتانا،

37:55.312 --> 37:58.187
‫هنوز مایلین که شهادتون رو به اشتراک بذارین؟

37:59.979 --> 38:02.812
‫گرازیا لایق این نیست که کل زندگیش رو
‫توی زندان باشه.

38:13.812 --> 38:15.271
‫راست می‌گفتی.

38:18.646 --> 38:22.896
‫از وقتی ماریانا رفته،
‫حس می‌کنم دیگه هدفی ندارم.

38:24.562 --> 38:26.062
‫اما از وقتی با میلا آشنا شدم،

38:26.146 --> 38:28.687
‫نمی‌تونم فکر به یه بچه دیگه رو
‫از سرم بیرون کنم.

38:32.187 --> 38:35.062
‫- اگه همچین چیزی می‌خوای، من...
‫- فقط اگه تو هم بخوای.

38:36.354 --> 38:37.854
‫جور دیگه‌ای انصاف نیست.

38:44.021 --> 38:45.646
‫دوست دارم ترسا.

38:46.687 --> 38:48.271
‫و فقط می‌خوام که باهام شاد باشیم.

38:50.812 --> 38:54.271
‫یکم پیش تو خونه یه غریبه بودم و...

38:54.937 --> 38:57.937
‫یه دختر کوچولو، یه دختر زیبا

38:58.604 --> 39:00.396
‫خیلی با درموندگی داشت گریه می‌کرد.

39:01.187 --> 39:02.979
‫و من تونستم آرومش کنم.

39:05.812 --> 39:06.979
‫و بعد،

39:07.854 --> 39:10.104
‫تمام درگیری‌ها و تمام نگرانی‌هام رو

39:11.271 --> 39:12.729
‫کنار گذاشتم.

39:15.771 --> 39:17.979
‫فکر کنم هنوز بدونم چه طور انجامش بدم.

39:29.604 --> 39:30.937
‫این یه چالشه؟

39:33.229 --> 39:34.896
‫حتی بهش فکر هم نکن.

39:35.854 --> 39:36.812
‫خسته‌ای؟

39:38.562 --> 39:39.729
‫نه جکاپو.

39:41.271 --> 39:42.562
‫ناراحتم.

39:43.187 --> 39:45.646
‫لطفاً عشقم. بیا بریم سفر لطفاً.

39:45.729 --> 39:49.187
‫چرا مثل قدیم‌ها که تازه آشنا
‫شده بودیم، یه مسافرت نریم؟

39:49.271 --> 39:50.604
‫همون قدر آزاد، همون قدر وحشیانه.

39:50.687 --> 39:54.021
‫عشقم، فردا یه جلسه محاکمه مهم دارم.

39:54.104 --> 39:57.521
‫باید برم و باید سرمقاله بنویسم.

39:57.604 --> 39:58.646
‫معلومه.

39:59.896 --> 40:01.479
‫باید پیش لیدیا باشی.

40:01.562 --> 40:04.104
‫کانسلو، الان این چه ربطی به لیدیا داره؟

40:04.187 --> 40:07.312
‫هر موقع مسئله مربوط به لیدیاـه،
‫تو تبدیل به شوالیه با زره درخشان میشی.

40:07.396 --> 40:08.729
‫فردا اون حتی اون‌جا نیست.

40:08.812 --> 40:11.146
‫تمام ارتباطاتش رو با دوستش قطع کرده.
‫نمیاد اون‌جا.

40:11.229 --> 40:13.354
‫و این رو باور می‌کنی؟

40:13.437 --> 40:15.146
‫می‌تونی این رو بهم توضیح بدی؟

40:15.229 --> 40:19.396
‫چرا هر ده دقیقه از حالت سرخوشی

40:19.479 --> 40:23.354
‫به... به عصبانیت میری و... و بعد ماتم‌زده
‫میشی و دوباره بر می‌گردی رو سرخوشی؟

40:23.437 --> 40:24.687
‫نمی‌فهممت.

40:24.771 --> 40:27.146
‫مسئله اینه که من رو مثل قبل دوست نداری.

40:40.646 --> 40:42.521
‫پس نمی‌خواد که دیگه من رو ببینه؟

40:42.604 --> 40:46.312
‫لیدیا هر کاری از دستش بر میومد رو
‫انجام داد تا اقای موناری رو به دادگاه بیاره اما...

40:46.396 --> 40:47.396
‫خودش این‌جا نیست.

40:47.479 --> 40:50.271
‫همه برخیزید.
‫جلسه دادگاه حالا شروع می‌شود.

40:58.479 --> 41:02.062
‫دکتر موناری، تایید می‌کنین
‫که در 17 جولای سال گذشته،

41:02.146 --> 41:05.312
‫در حین یه معاینه پزشکی
‫که روی گرازیا فونتانا انجام می‌دادین،

41:06.104 --> 41:09.187
‫متوجه صدمات مشکوکی شدین؟

41:09.271 --> 41:12.021
‫بله... تایید می‌کنم عالی‌جناب.

41:12.604 --> 41:15.771
‫این خانم وقتی به کلینیک اومدن،
‫شکستگی در موچ چپ

41:15.854 --> 41:18.937
‫و کبودی‌های عمیق روی بازوها،
‫پاها و گردنشون داشتن.

41:19.021 --> 41:21.771
‫وقتی سوال‌هایی پرسیدم
‫که تاریخچه دقیق‌تری به دست بیارم،

41:22.354 --> 41:25.812
‫این خانم جواب دادن که این صدمات
‫به خاطر افتادن تصادفی به وجود اومده.

41:25.896 --> 41:28.896
‫اما تجربه من به عنوان یه دکتر

41:28.979 --> 41:32.104
‫نتیجه بسیار متفاوتی رو نشون می‌داد.

41:32.187 --> 41:35.104
‫این که توسط همسرشون هل داده شدن؟

41:36.562 --> 41:37.937
‫دقیقاً درسته عالی‌جناب.

41:39.396 --> 41:42.812
‫عالی‌جناب، ممکنه از شاهد بپرسم

41:42.896 --> 41:47.104
‫که آیا تا به حال متهم پیششون تایید کردن

41:47.187 --> 41:50.187
‫که کاپیتان فونتانا ایشون رو
‫از پله‌ها به پایین هل دادن؟

41:50.271 --> 41:52.229
‫گرازیا از شوهرش وحشت داشت

41:52.312 --> 41:55.646
‫و می‌ترسید اون ظالمانه‌تر جبران کنه.

41:55.729 --> 41:57.646
‫و ظاهراً حق داشته.

41:57.729 --> 42:00.687
‫و شما همه بیمارهاتون رو
‫با نام کوچک صدا می‌کنین دکتر؟

42:03.771 --> 42:05.646
‫نه.

42:05.729 --> 42:08.854
‫عه... نه. عذر می‌خوام.

42:08.937 --> 42:12.271
‫- چند روز سختی بوده...
‫- نه، من از شما عذر می‌خوام.

42:12.354 --> 42:15.104
‫درواقع، می‌خوام از این موقعیت استفاده کنم

42:15.187 --> 42:17.229
‫تا صمیمانه‌ترین تسلیتم رو به شما بگم.

42:17.312 --> 42:20.021
‫اگرچه در رابطه با این پرونده،

42:20.104 --> 42:22.854
‫می‌خوام توجه دادگاه رو به چند مدرکی

42:22.937 --> 42:25.229
‫که در حین تحقیق بر روی مرگ خواهرتون،

42:25.312 --> 42:28.729
‫الویسا موناری پیدا شد جلب کنم.

42:29.604 --> 42:32.937
‫دادستان سوابقه پزشکی کلینیکشون، اسناد

42:33.021 --> 42:36.479
‫یه سری صحبت‌های شخصی رو
‫از اقامتگاه تورین،

42:36.562 --> 42:39.187
‫دکتر تولیو موناری ضبط کردن.

42:39.271 --> 42:41.062
‫و در این رابطه، به نظر میرسه

42:41.896 --> 42:47.854
‫شما و خانم فونتانا چندین
‫نامه برای همین دیگه فرستادین.

42:48.812 --> 42:51.354
‫درواقع، من و این خانم همچین کاری...

42:51.437 --> 42:54.604
‫اما سوال ساده‌ایه آقای موناری.
‫بله یا خیر؟

43:00.771 --> 43:01.687
‫بله.

43:02.646 --> 43:03.896
‫اما من فقط خواسته بودم

43:03.979 --> 43:06.187
‫که من رو در جریان وضعیتشون
‫قرار بدن. چیز بیشتری نبود.

43:06.271 --> 43:08.687
‫عالی‌جناب، این مدارک به مدافع

43:08.771 --> 43:11.104
‫در حین محاکمه مقدماتی
‫داده نشد و اعتراض دارم.

43:11.187 --> 43:14.646
‫من اجازه دادم که کامیلا فونتانا
‫که زیر سن قانونی‌ست شهادت بده.

43:14.729 --> 43:18.437
‫الان نمی‌تونید به پذیرش
‫این شواهد اعتراض کنید.

43:18.521 --> 43:20.187
‫این‌جا نوشته:

43:20.271 --> 43:25.729
‫«اگرچه برامون ممکن نیست خارج از ازدواجمون
‫این عشق رو زندگی کنیم،

43:25.812 --> 43:29.812
‫جدایی‌ت از جنوا بیشتر از هر چیزی
‫اندوهگینم می‌کنه.»

43:31.062 --> 43:32.104
‫تو حال بهم زنی!

43:32.187 --> 43:34.562
‫ساکت! فوراً بشینید!

43:34.646 --> 43:35.979
‫شرم بر تو!

43:41.979 --> 43:45.604
‫تو و خانم فونتانا... همدیگه رو دوست داشتین.

43:46.646 --> 43:47.687
‫درسته؟

43:48.771 --> 43:51.021
‫گرازیا در تنهایی تو خونه‌ش زندگی می‌کرد.

43:51.104 --> 43:53.437
‫تنها کاری که ما کردیم نامه فرستادن بود...

43:53.521 --> 43:55.687
‫دکتر موناری، تکرار می‌کنم،
‫سوال بسیار ساده‌ایه.

43:55.771 --> 43:58.604
‫احساسات خانم فونتانا
‫به شما از طرفتون متقابل بود؟

44:00.396 --> 44:01.812
‫و آیا هنوز دوستش دارین؟

44:02.771 --> 44:04.187
‫و این تنها دلیلیه

44:04.271 --> 44:07.687
‫که امروز تصمیم گرفتین
‫به نفعش شهادت بدین؟

44:07.771 --> 44:09.687
‫آقایون هیئت منصفه،

44:10.479 --> 44:14.562
‫این تنها شاهدیه که حاضره ادعا کنه

44:14.646 --> 44:17.646
‫که خانم فونتانا به خاطر
‫تهدید اثبات‌نشدنی جونش،

44:17.729 --> 44:21.521
‫مجبور شد طبق قانون دفاع
‫از خود همسرش رو بکشه.

44:21.604 --> 44:24.521
‫شاهدی که معشوقه متهم‌ـه.

44:24.604 --> 44:29.021
‫و در نتیجه به همین دلیل،
‫شهادتش نمی‌تونه بی طرف باشه.

44:29.104 --> 44:32.937
‫با کمال احترام دادستان، الان وقت
‫اظهارات نهایی شما نیست.

44:33.021 --> 44:36.187
‫اگه سوال دیگه‌ای نیست،
‫می‌خوام از دکتر بخوام از جایگاه برن.

44:37.604 --> 44:39.075
‫عالی‌جناب، واضحه شما برای این که

44:39.099 --> 44:40.896
‫با نظر خودتون سازگار باشه،
‫دارین حقیقت رو تحریف می‌کنین.

44:40.979 --> 44:44.687
‫این جلسه محاکمه خاتمه یافت.
‫اون رو به سلولش برگردونین.

44:58.729 --> 45:02.937
‫دروغ‌های بیشتر. فقط دروغ.
‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

45:03.646 --> 45:07.104
‫اگه گرازیا راجع به این که پدرت
‫به دیدنت اومده بود بهت می‌گفت،

45:07.187 --> 45:08.646
‫دقیقاً چی تغییر می‌کرد؟

45:08.729 --> 45:11.896
‫جکاپو، برای سال‌ها،
‫من به خودم عذاب دادم.

45:12.562 --> 45:14.562
‫فکر می‌کردم تنها حسی
‫که نسبت بهم داشت نفرت بود.

45:14.646 --> 45:18.187
‫هر شب، به خودم می‌گفتم
‫که باید برای پدرم نامه می‌فرستادم.

45:18.271 --> 45:20.396
‫و هیچ‌وقت نفرستادم چون...

45:20.479 --> 45:23.396
‫منتظر بودم اون اولین حرکت رو بزنه.

45:23.479 --> 45:26.021
‫و بعد مرد و دیگه خیلی دیر شده بود.

45:27.646 --> 45:30.396
‫و حالا فهمیدم که اون واقعاً
‫دنبالم اومده بود

45:30.979 --> 45:32.812
‫و می‌تونستیم برای بار آخر
‫با همدیگه صحبت کنیم.

45:32.896 --> 45:35.729
‫شاید ازم می‌خواست طلب بخشش کنه.

45:37.062 --> 45:40.771
‫شاید تبدیل به زنی می‌شدم
‫که کمتر از احساسات خودش

45:40.854 --> 45:42.812
‫یا از فکر ترک شدن می‌ترسه.

45:42.896 --> 45:45.562
‫و فکر می‌کنی این مسئله باعث میشد
‫از اینی که الان هستی بهتر باشی؟

45:46.729 --> 45:47.729
‫نه.

45:55.646 --> 46:00.937
‫لیدیا، تا به حال تو غیر خودخواه‌ترین

46:01.021 --> 46:03.229
‫آدمی‌ هستی که شانس آشنایی
‫باهاش رو داشتم.

46:04.062 --> 46:05.979
‫تو می‌تونی دیدگاهت رو عوض کنی.

46:06.062 --> 46:08.187
‫چیزی که فکر می‌کنی رو به زبون میاری.

46:08.771 --> 46:11.021
‫اما هیچ‌وقت از روی بدخواهی
‫برای بقیه حرف نمیزنی.

46:11.104 --> 46:12.687
‫- می‌تونم ادامه بدم اما این کار رو نمی‌کنم...
‫- نه.

46:12.771 --> 46:15.521
‫- خب... نه.
‫- فکر نکنم این ایده خوبی باشه.

46:24.437 --> 46:26.437
‫ممنون.

46:34.104 --> 46:36.354
‫رسوایی در دادگاه!

46:36.437 --> 46:41.312
‫توی پیدمونت گزت،
‫تمام اطلاعات پس‌زمینه پرونده فونتانا.

46:41.396 --> 46:43.271
‫رسوایی در دادگاه!

46:43.354 --> 46:48.062
‫توی پیدمونت گزت،
‫تمام اطلاعات پس‌زمینه پرونده فونتانا.

46:49.312 --> 46:53.229
‫[دادستان و مشاور حقوقی:
‫داستان عاشقانه یا استراتژی دادگاه؟]

46:59.979 --> 47:01.646
‫اوه گاییدمش.

47:02.000 --> 47:22.000
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus
