WEBVTT

00:02.021 --> 00:10.021
بامابین تقدیم می‌کند
.:: Bamabin.com ::.

00:10.042 --> 00:12.682
‫این دفتر خاطرات‬
‫پروفسور جنسن لینده.

00:12.722 --> 00:14.882
‫حاوی اسنادر رمزنگاری‌شده‌ی‬
‫کشف‌هاییه

00:14.922 --> 00:17.002
‫که توسط ماشینی که اون ساخته، انجام شده.‬

00:17.042 --> 00:19.482
‫این دستگاه یک الگوی تکرارشونده‬
‫رو شناسایی کرد‬

00:19.522 --> 00:23.122
‫که در تار و پود واقعیت جریان داره،‬
‫مثل یک کد منبع.‬

00:23.162 --> 00:26.962
‫چارلی نباید بیدار بشه!‬
‫بگو چرا!‬

00:27.002 --> 00:31.642
‫وقت دختر کوچولو داره تموم میشه.‬
‫من دارم سعی می‌کنم از ما محافظت کنم.‬

00:31.682 --> 00:35.602
‫ببخشید! بندازینشون تو سوئیت‬
‫اون دیوونه‌ی زنجیری.‬

00:35.642 --> 00:38.562
‫قتلی در کار نیست، جوی.‬
‫و خودکشی هم در کار نیست.‬

00:38.602 --> 00:41.322
‫ریاضیات میگه که تو باید‬
‫وجود داشته باشی.‬

00:41.362 --> 00:43.962
‫این تقصیر اونه.‬
‫تو حق نداری این کارو بکنی‬

00:44.002 --> 00:48.082
‫فقط چون تو رو می‌ترسونه.‬
‫تو هم باید بترسی.‬

00:48.122 --> 00:51.802
‫اینجا «دو ثانیه به نیمه‌شبه،‬
‫و من دارم میام.‬

00:51.842 --> 00:54.242
‫می‌خوام هم ماشینو نابود کنم‬
‫هم جنسن لیند رو همراهش.‬

01:02.056 --> 01:03.217
[دره نامدل، جنوب نروژ]

01:03.242 --> 01:07.642
‫قبلاً این‌طور بود که... همه چی‬
‫خیلی عادی بود.‬

01:08.922 --> 01:10.442
‫یعنی، من عادی بودم.‬

01:10.682 --> 01:13.722
‫باشه، یه جورایی «نرمالِ‬
‫آخر منحنی زنگی» عادی بودم،‬

01:13.762 --> 01:15.762
‫ولی من عادی بودم.‬

01:17.722 --> 01:20.242
‫مامان و بابام عادی بودن.‬

01:20.282 --> 01:23.762
‫من عادی‌ترین تربیت ممکن‬
‫رو داشتم‬

01:23.802 --> 01:25.842
‫تو عادی‌ترین جای دنیا.‬

01:27.682 --> 01:30.002
‫و خب، من رفتم مدرسه.‬

01:30.042 --> 01:32.482
‫و تو این و اون کاملاً خوب بودم.‬

01:32.522 --> 01:35.202
‫دوستای زیاد. آرزوهای زیاد.‬

01:35.242 --> 01:38.682
‫و متوجه شدم که به طرز عجیبی‬
‫به یه چیزایی کشش دارم‬

01:38.722 --> 01:41.442
‫مثل اقتصاد و مدیریت بازرگانی.‬

01:44.722 --> 01:47.962
‫مامان و بابا دوست داشتن من می‌رفتم‬
‫دنبال یه چیزی که شعر بیشتری داشته باشه،‬

01:48.002 --> 01:51.962
‫چون از نظر اون‌ها پولی که‬
‫به دست میاد، شعر نداره.‬

01:52.002 --> 01:55.362
‫خب، من یه کم ناامیدشون کردم.‬
‫اما این کار من بود!‬

01:55.402 --> 01:58.282
‫پس...‬

01:58.322 --> 02:02.842
‫و بعد... بابا مریض شد.‬

02:05.002 --> 02:08.442
‫مریضِ جدی.‬
‫سرطان پانکراس.‬

02:10.682 --> 02:13.642
‫و اون درد! و اون عمقِ درد!‬

02:18.442 --> 02:21.402
‫و بابای من یه مردِ خیلی ساده بود.‬

02:21.442 --> 02:26.002
‫البته هیچ‌کس ساده نیست، نه؟‬
‫ولی خوشبختی سطحی به نظر میاد.‬

02:28.162 --> 02:31.642
‫تا وقتی از دستش ندی،‬
‫عمقش رو نمی‌فهمی.‬

02:31.682 --> 02:33.842
‫عمق وجودِ یه نفر رو نمی‌فهمی‬

02:33.882 --> 02:37.242
‫تا وقتی که اون رو تو عذاب ببینی.‬

02:38.633 --> 02:41.882
‫چیزی که اون تحمل کرد،‬
‫غیرقابل‌تحمل بود.‬

02:41.922 --> 02:44.122
‫نه فقط برای خودش،‬
‫بلکه برای مامان.‬

02:44.177 --> 02:48.777
‫و اون بیش از هر چیز دیگه‌ای‬
‫از این متنفر بود که اونو این‌طوری ببینه.‬

02:48.802 --> 02:53.562
‫اون خواری. این‌ها آدمایی بودن که‬
‫اولین بوسه‌شون رو تو ۱۷ سالگی داشتن،‬

02:53.602 --> 02:56.802
‫و توی زندگی‌شون به ندرت‬
‫یک روز از هم جدا موندن.‬

02:59.002 --> 03:03.122
‫و یه بعدازظهر، کانت‌داون‬
‫پخش می‌شد،‬

03:03.162 --> 03:06.642
‫و اون دست منو گرفت‬

03:06.682 --> 03:09.522
‫و ازم خواست که کمکش کنم.‬

03:12.562 --> 03:14.602
‫و دستش! انگار از...‬

03:14.642 --> 03:18.202
‫از شاخه‌های خشکِ پیچیده شده‬
‫تو پوست گوسفند ساخته شده بود.‬

03:38.962 --> 03:42.962
‫و من گفتم، «بابا، مطمئنی؟ «‬
‫و اون گفت، «آره.‬

03:43.002 --> 03:45.882
‫و به مادرت نگو.‬

03:48.762 --> 03:51.082
‫پس من یه کم صبر کردم‬
‫تا خودمو جمع و جور کنم.‬

03:51.122 --> 03:54.402
‫و بعد در رو بستم.‬
‫و بعد کمکش کردم.‬

04:13.642 --> 04:18.762
‫و چند هفته بعد، برای کمپینگ‬
‫به منطقه دریاچه‌ی لیک دیستریکت رفتم.‬

04:21.122 --> 04:23.802
‫و یه شب، شبِ...‬

04:23.842 --> 04:27.282
‫سه‌شنبه‌ی ماه نوامبر بود،‬

04:27.322 --> 04:29.082
‫و من روی قله‌ی گریت گیبل بودم.‬

04:29.122 --> 04:33.842
‫که یه... یه قله‌ی خیلی زیباست.‬

04:33.882 --> 04:35.962
‫و من کاملاً تنها بودم.‬
‫و داشتم بالا رو نگاه می‌کردم.‬

04:36.002 --> 04:40.042
‫و تمام کیهان داشت‬
‫بالای سرم می‌چرخید.‬

04:40.082 --> 04:42.802
‫و متوجه شدم که‬
‫من یک نقطه عطفم.‬

04:42.842 --> 04:45.242
‫و همه چیز داشت دور من می‌چرخید،‬

04:47.562 --> 04:51.162
‫مثل یه چرخ دورِ محورش.‬

04:52.042 --> 04:54.202
‫و این به معنای واقعی کلمه درسته، نه؟‬

04:54.242 --> 04:57.722
‫چون جهان مرکزی نداره،‬

04:57.762 --> 05:02.802
‫که یعنی هر نقطه‌ای‬
‫تو هستی، مرکز اونه.‬

05:04.282 --> 05:06.362
‫و...‬

05:08.722 --> 05:11.442
‫درست همونجا و همون لحظه‬

05:11.482 --> 05:16.962
‫یک دانش ناگهانی و مطلق‬
‫از حضور خدا رو تجربه کردم.‬

05:19.442 --> 05:22.122
‫نه فقط اینکه خدا واقعی بود،‬

05:22.162 --> 05:25.642
‫بلکه اینکه خدا خودِ واقعیت بود.‬

05:25.682 --> 05:28.762
‫و اینکه ما همگی عناصری‬
‫از اون واقعیت بودیم.‬

05:28.802 --> 05:32.482
‫و بابا هم اونجا بود.‬

05:33.762 --> 05:35.922
‫و همه اونجا بودن.‬

05:40.122 --> 05:43.442
‫و بعدش رفت،‬
‫و هیچ‌وقت هم برنگشت.‬

05:45.482 --> 05:48.642
‫و من تمام زندگیم رو صرف این کردم‬
‫که بفهمم آیا اون حس واقعی بوده یا نه.‬

05:48.682 --> 05:52.162
‫فقط یه مکانیسم دفاعی بود؟‬
‫یه تشنج لوب گیجگاهی بود؟‬

05:52.202 --> 05:55.842
‫یا... یا برای یک ثانیه،‬

05:55.882 --> 05:59.562
‫حقیقتِ بنیادین رو تجربه کردم؟‬

05:59.602 --> 06:01.722
‫واقعیت محضش رو.‬

06:11.402 --> 06:14.322
‫من باور دارم‬

06:14.362 --> 06:18.002
‫چیزی که تجربه کردی...‬

06:18.042 --> 06:19.802
‫حقیقت داشت.‬

06:23.362 --> 06:25.522
‫می‌تونی ثابتش کنی؟‬

08:41.282 --> 08:43.682
‫اون چیه؟‬
‫اون.‬

08:44.922 --> 08:48.202
‫چارلی چی‌چی؟‬
گنده بک. آره.‬

08:48.242 --> 08:51.722
‫ولی صداش طبیعی نیست.‬

08:51.762 --> 08:55.282
‫احتمالاً داره فرآیند‬
‫راه‌اندازی‌شو طی می‌کنه یا یه همچین چیزی.‬

08:55.322 --> 08:58.962
‫صداش شبیه... شبیه نهنگه‬
‫یا یه زلزله.‬

08:59.002 --> 09:02.682
‫جوی، اون فقط یه ماشینه.‬

09:05.242 --> 09:07.522
‫چیکار داری می‌کنی؟‬
‫دارم میرم خونه، رفیق.‬

09:07.562 --> 09:09.562
‫جوی، اینجا خیلی قفله.‬

09:09.602 --> 09:12.162
‫واقعاً، واقعاً قفله.‬

09:14.482 --> 09:17.602
‫راهی برای بیرون رفتن پیدا نمی‌کنی.‬
‫تو از کجا می‌دونی؟‬

09:17.627 --> 09:21.627
‫چون من اینجا رو برای نگه داشتن‬
‫یه نابغه‌ی قاتل طراحی کردم.‬

09:21.682 --> 09:25.442
‫خب، باید یه راهی باشه.‬
‫واقعاً نیست، جوی.‬

09:25.482 --> 09:27.082
‫صادقانه بگم...‬

10:18.402 --> 10:21.522
‫سرهنگ مسکی،‬

10:21.562 --> 10:23.762
‫نیروهای تحت امرت رو بردار‬

10:23.802 --> 10:27.082
‫و این مرکز رو ترک کن.‬
‫به عنوان قدردانی از شما،‬

10:27.122 --> 10:32.442
‫حقوق کامل رو تا پایان قراردادشون‬
‫دریافت می‌کنن.‬

10:32.482 --> 10:33.922
‫و کامرون؟‬

10:36.082 --> 10:39.122
‫خب، دیگه این به شما ربطی نداره، نه؟‬

10:41.722 --> 10:44.362
‫فهمیدم.‬

11:00.202 --> 11:02.522
‫لعنتی.‬

13:14.642 --> 13:18.842
خبری نشد؟‬
‫داریم تموم تلاشمون رو می‌کنیم. ولی کار زیادی از دستمون برنمیاد.‬

13:18.882 --> 13:24.442
‫هوشیاره؟ آیا... آیا داره خواب می‌بینه؟‬
‫هم آره، هم نه.‬

13:26.442 --> 13:29.442
‫باشه، گوش کن. هر کاری از دستت برمیاد‬
‫انجام بده.‬

13:29.482 --> 13:32.562
‫هر کاری. ما خیلی نزدیکیم.‬

13:32.587 --> 13:36.827
‫اگه الان از دستش بدیم، منو‬
‫زنده‌زنده پوست می‌کنن. می‌فهمی؟‬

13:39.142 --> 13:43.582
‫بچه‌ها، زمان داریم از دست می‌دیم.‬
‫مشکل چیه؟‬

13:43.762 --> 13:45.722
‫شبکه‌ی عصبی‬
‫خودشو بازآرایی کرده‬

13:45.762 --> 13:48.202
‫به شکلی که ما کاملاً پیش‌بینی نکرده بودیم.‬

13:48.242 --> 13:51.322
‫مسیرهای داده‌ای جدیدی ساخته.‬

13:51.362 --> 13:56.682
‫تقریباً انگار که داره...‬
‫داده‌ای رو که دنبالشیم، مخفی می‌کنه.‬

13:56.722 --> 14:01.162
‫آگاهانه؟‬
‫نه لزوماً.‬

14:01.202 --> 14:03.282
‫نمی‌دونیم.‬

14:23.962 --> 14:27.882
‫پروفسور لیند.‬

14:27.922 --> 14:30.922
‫چه اتفاقی داره می‌افته؟‬

14:30.962 --> 14:33.522
شما رو زیر نظر داره.‬

14:33.547 --> 14:36.536
‫و به شما اعتماد نداره.‬

14:36.735 --> 14:39.535
‫پس تا وقتی اون چیزی رو که می‌خواد‬
‫به دست نیاره، چیزی بهتون نمیده.‬

14:39.560 --> 14:41.800
‫که اون چیه؟‬

14:42.362 --> 14:45.282
‫اینکه از اینجا آزاد بشه.‬

14:45.307 --> 14:48.467
‫و اگه این اتفاق بیفته،‬
‫هیچ امیدی نیست.‬

14:49.002 --> 14:52.922
‫پروفسور لیند، اون خواسته نداره.‬
‫اون یه شی‌ءئه.‬

14:59.802 --> 15:02.962
‫باشه، گوش کنید.‬
‫من اون داده‌ها رو لازم دارم.‬

15:03.002 --> 15:06.402
‫من... هر کاری می‌کنم.‬

15:06.442 --> 15:09.522
‫من عذرخواهی می‌کنم. التماس می‌کنم.‬

15:09.562 --> 15:12.202
‫شما رو پولدار می‌کنم.‬

15:13.122 --> 15:14.562
‫هر کاری.‬

15:14.602 --> 15:17.882
ولی...‬
‫تنها چیزی که من می‌خوام‬

15:17.922 --> 15:21.722
‫همون چیزیه که شما حاضر نیستی بدی.‬

15:21.762 --> 15:25.482
‫کشتن دستگاه.‬

15:28.282 --> 15:30.242
‫باید چیکار کنیم؟‬

16:23.682 --> 16:26.082
‫ما هیچ‌وقت از اینجا بیرون نمی‌ریم،‬
‫درسته؟‬

16:26.122 --> 16:31.122
‫به محض اینکه به خواسته‌شون برسن،‬
‫جفتمون رو می‌کشن.‬

16:31.162 --> 16:34.322
‫چاره‌ی دیگه‌ای ندارن.‬

17:02.242 --> 17:04.402
‫سلام، کامرون.‬

17:06.682 --> 17:09.042
محض رضای خدا، قهر نکن.‬

17:09.082 --> 17:11.202
‫اجازه بده بیام داخل‬
‫و در مورد این گندی که زدی‬

17:11.242 --> 17:13.282
‫توضیح بدم.‬

17:16.442 --> 17:20.682
‫داری چیکار می‌کنی؟‬

17:20.722 --> 17:23.162
آخه، به من نگاه کن،‬
محض رضای خدا، من...‬

17:23.202 --> 17:25.442
‫من تنهام!‬

17:26.762 --> 17:28.442
‫در حالی که تو تمام سلاح‌های بزرگ‬
‫رو داری،‬

17:28.467 --> 17:31.227
‫و آدم‌هایی رو داری که برات خشونت به کار ببرن.‬

17:31.282 --> 17:35.724
‫بهش فکر کن،‬
‫اگه مجبور نبودم، چرا باید می‌اومدم؟‬

17:39.768 --> 17:42.568
‫بذار ببینم چی می‌خوای.‬

18:07.202 --> 18:09.962
‫گوه توش. عوضی. کصکش.‬

18:09.995 --> 18:11.955
‫گوه توش عوضی کصکش چی؟‬

18:14.162 --> 18:17.282
‫گوه توش عوضی کصکش...‬
‫فکر کنم آیریس اینجاست.‬

18:20.562 --> 18:23.202
‫اون چرا باید برگرده؟‬

18:23.242 --> 18:25.122
‫اِ، نمی‌دونم.‬

18:25.162 --> 18:27.802
‫یه جورایی برای اینکه نجاتمون بده.‬

18:29.242 --> 18:31.842
‫این اصلاً منطقی نیست.‬

18:31.882 --> 18:34.962
‫چرا هست. چرا نباشه؟‬

18:35.002 --> 18:37.402
‫نه. نه.‬

18:37.442 --> 18:41.802
‫تو گفتی اون به هیچی و هیچ‌کس‬
‫اهمیت نمی‌ده.‬

18:41.842 --> 18:43.922
‫تو گفتی اون مثل ما احساس نداره.‬

18:43.962 --> 18:48.042
‫باشه، اون حرف‌ها مال زمانی بود که... اِ...‬
‫من دیدم تو حس بدیووو

18:48.082 --> 18:52.042
‫در مورد کاری که کردی داری...‬
‫کاری که من کردم؟ بگو کاری که‬ ازم خواستی بکنم.‬

18:52.082 --> 18:54.362
‫ولی اون احساس داره. البته که داره!‬

18:54.402 --> 18:57.322
‫اون فقط خیلی خوب مخفی‌شون می‌کنه.‬

18:57.362 --> 19:00.602
‫و وقتی بفهمه اینجا چه خبره،‬

19:00.642 --> 19:03.282
‫فکر نمی‌کنم بذاره این آدم‌ها...‬
‫چیکار کنن؟‬

19:03.315 --> 19:05.955
‫مهم نیست. نمی‌ذاره‬
‫از زیرش در برن.‬

19:06.009 --> 19:09.889
‫پس اساساً همه‌چی خوبه.‬

19:12.802 --> 19:14.842
‫فکر می‌کنی از دستم عصبانیه؟‬

19:16.362 --> 19:19.962
‫فکر کنم احتمالاً یه کمکی آره.‬

19:20.002 --> 19:22.642
‫فکر می‌کنی ازم متنفره؟‬
‫نه.‬

19:22.682 --> 19:24.282
‫پس تو دروغگویی.‬

19:26.582 --> 19:29.342
‫باشه، باشه. خـ خب.‬

19:30.642 --> 19:34.562
‫اون واقعاً، واقعاً،‬
‫واقعاً از دستمون شاکی بود.‬

19:34.602 --> 19:37.682
‫ولی عصبانیت خیلی سطحیه‌ست.‬

19:37.722 --> 19:41.042
‫و شاید آیریس گاهی چرب‌زبان باشه.‬
- یک دیوانه‌ی واقعیه‌.‬

19:41.082 --> 19:43.002
‫ولی اون هیچ‌وقت سطحی نیست.‬
‫اون دیوانه نیست.‬

19:43.042 --> 19:46.002
‫کی گفت دیوانه‌ست؟‬
‫همه. خودت.‬

19:46.042 --> 19:50.282
‫خب، نیست.‬

20:01.722 --> 20:05.642
‫حالا چه خبره؟‬

20:45.762 --> 20:48.682
‫شروع شد.‬

20:48.722 --> 20:50.722
‫باشه...‬

21:59.162 --> 22:00.962
‫خب، سلام آیریس.‬

22:01.002 --> 22:06.322
‫شما کی هستی؟‬
‫در واقع تلفنی با هم آشنا شدیم.‬

22:06.362 --> 22:09.002
‫من سرپرست موقت جدید‬
‫کمیته‌ی درون‌گروهی هستم.‬

22:09.042 --> 22:12.962
‫اسمم هوگو پیمه.‬
‫آها.‬

22:13.002 --> 22:15.402
‫تو همون پولدارِ ماجرا هستی.‬

22:15.442 --> 22:18.362
‫اومدی تا سرمایه‌گذاری‌هات رو‬
‫به ثمر برسونی.‬

22:18.402 --> 22:21.882
‫و چارلی گنده رو‬
‫راه بندازی.‬

22:21.922 --> 22:25.562
‫چه خبر؟ چطور پیش می‌ره؟‬
‫خب، تموم شد.‬

22:25.602 --> 22:29.402
‫خب، یعنی تو باید از عواقب‬
‫اومدن به اینجا خبر داشته باشی.‬

22:29.442 --> 22:33.958
‫که خب معلومه... کشنده هستن.‬

22:33.983 --> 22:36.722
‫تا حالا این عبارت رو شنیدی:‬
‫«دارم می‌میرم که بدونم»؟‬

22:36.762 --> 22:38.722
‫به معنای تحت‌اللفظی‌ش؟ نه.‬

22:38.762 --> 22:43.202
‫خب، حالا شنیدی.‬
‫متأسفم، بذار ببینم درست متوجه شدم.‬

22:43.242 --> 22:45.482
‫می‌خوای یه چیزی رو در مورد‬
‫این دستگاه بدونی‬

22:45.522 --> 22:50.202
‫و اونقدر مصممی که حاضری‬
‫براش بمیری؟‬

22:50.242 --> 22:53.762
‫خب، «خوشحال» کلمه‌ی بزرگیه.‬

22:56.162 --> 22:58.482
‫چه جوابی می‌تونه ارزش اینو داشته باشه؟‬

23:01.202 --> 23:05.322
‫می‌بینم که این قضیه‬
‫شماها رو هم حسابی آشفته کرده.‬

23:05.362 --> 23:08.962
‫پس چرا نمی‌ذاری بیام تو‬
‫و توضیح بدم؟ شاید شغلت رو نجات بده.‬

23:09.002 --> 23:12.402
آخه:‬
‫چه بلایی سر رییس قبلی‬

23:12.442 --> 23:15.522
‫کمیته‌ی درون‌گروهی اومد؟‬

24:32.042 --> 24:34.042
بفرما. کاملاً بیدار!‬

25:01.722 --> 25:05.962
‫اون چرا اون توئه؟‬

25:06.002 --> 25:08.522
‫من دوست دارم اون اونجا باشه.‬

25:08.562 --> 25:11.802
‫باشه، آیریس. من اینجا هستم تا یه دستور‬
‫کار خیلی مشخص رو تسریع ببخشم.‬

25:11.842 --> 25:14.882
‫نجات جون یک بچه‬
‫از یک وضعیت وحشتناک.‬

25:14.922 --> 25:16.882
‫جایی در حافظه‌ی‬
‫این دستگاه،‬

25:16.922 --> 25:19.722
‫درمان این وضعیت وجود داره.‬

25:19.762 --> 25:21.682
‫هر کدوم از اون پیامدهای...‬

25:21.722 --> 25:26.362
‫پیچیده‌ی فلسفی که شاید‬
‫باهاشون درگیر باشی،‬

25:26.387 --> 25:29.787
‫خارج از حیطه‌ی وظیفه‌ی من هستن.‬

25:29.842 --> 25:34.762
‫پس بذار با جنسن حرف بزنم.‬

25:34.802 --> 25:38.922
‫هردومون باید بدونیم که مشکل‬
‫از ماشینه... یا سازنده‌اش...‬

25:41.282 --> 25:43.162
‫پنج دقیقه وقت داری.‬

25:52.962 --> 25:56.842
‫سلام آیریس.‬
‫سلام جنسن.‬

25:56.882 --> 26:00.402
‫حالت چطوره؟‬
‫هیچ‌وقت اینقدر خوب نبودم.‬

26:00.442 --> 26:03.482
‫تو چی؟‬
‫اوه، می‌دونی که.‬

26:03.522 --> 26:06.202
‫دیگه مثل قبل زیاد بیرون نمیرم.‬

26:09.642 --> 26:14.562
گمونم اومدی که منو بکشی.‬
‫قبلاً خیلی بهش فکر می‌کردم.‬

26:14.602 --> 26:16.682
‫در واقع، همیشه.‬

26:16.722 --> 26:19.362
‫دیگه نه؟‬
‫نه.‬

26:19.402 --> 26:21.802
‫خب چی تغییر کرد؟‬

26:22.762 --> 26:24.762
‫اولویت‌هام.‬

26:27.402 --> 26:32.682
‫اگه برات مهمه،‬
‫من بار کاری که کردم رو حس می‌کنم.‬

26:32.722 --> 26:37.522
‫چیزی که تو احساس می‌کنی یا نمی‌کنی،‬
‫برام هیچ اهمیتی نداره.‬

26:37.562 --> 26:39.562
‫پس چی مهمه؟‬

26:45.202 --> 26:47.642
‫فقط می‌خوام بدونم.‬

26:50.082 --> 26:52.642
‫چون همه چی تموم شده.‬

26:52.682 --> 26:55.322
‫تو باختی. و من هم باختم.‬

26:55.362 --> 26:59.042
‫و... آدم‌های زیادی مُردن.‬

27:00.602 --> 27:03.322
‫پس فقط می‌خوام بدونم،‬
‫ارزشش رو داشت؟‬

27:12.362 --> 27:15.522
‫اول، باید درک کنی.‬

27:15.562 --> 27:18.162
‫این فرم لاروی اونه.‬

27:18.202 --> 27:21.642
‫بی‌پناهه.‬
‫از دنیا جدا افتاده.‬

27:24.162 --> 27:29.042
‫اگر این تغییر کنه، اگر آزاد بشه‬
‫و بتونه ارتباط برقرار کنه...‬

27:30.802 --> 27:33.842
‫...تبدیل به یک سلاح میشه.‬

27:33.882 --> 27:37.122
‫یک دستگاه برای پخش فناوری‌هایی‬

27:37.162 --> 27:41.762
‫که معنی انسان بودن رو عوض می‌کنه.‬

27:43.162 --> 27:46.122
‫اول، چیزی رو که نیاز داریم، بهمون میده.‬

27:46.162 --> 27:48.122
‫بعد چیزی رو که می‌خوایم.‬

27:48.162 --> 27:50.042
‫به زودی، بهش وابسته می‌شیم.‬

27:50.082 --> 27:55.042
‫در اون مرحله، ما تبدیل به خدمتگزاران‬
‫هدف واقعیش خواهیم شد.‬

27:55.082 --> 27:58.082
‫که اون چیه؟‬

27:58.122 --> 28:02.282
‫جایگزین کردن «آنچه هست»‬
‫با»آنچه بود».‬

28:02.322 --> 28:04.162
‫این یعنی چی؟‬

28:04.202 --> 28:07.642
‫کیهان ما یک حباب مجزا است‬

28:07.682 --> 28:10.642
‫در اقیانوس بی‌نهایتِ کفِ کوانتومی.‬

28:10.697 --> 28:13.857
‫هر حباب یک جهان متفاوته.‬

28:13.882 --> 28:18.442
‫گاهی اوقات این حباب‌ها با هم برخورد می‌کنن...‬
‫و گاهی این برخوردها‬

28:18.482 --> 28:22.282
‫یک نوع کبودی‬
‫در تار و پود واقعیت به جا می‌ذارن.‬

28:22.322 --> 28:25.442
‫یک جای نازک.

28:25.482 --> 28:29.282
‫اینجا داریم در مورد‬
‫خلأ بُوتِس حرف می‌زنیم؟‬

28:29.322 --> 28:32.882
‫سیصد میلیون سال نوری‬
‫که هیچی توش نیست.‬

28:35.522 --> 28:41.002
‫دریچه‌ای به کیهانی که قبل از‬
‫تولدِ کیهان ما وجود داشته.‬

28:41.042 --> 28:46.122
‫از اونجا زمزمه‌های‬
‫یک دوران پیشین رو می‌شنوه،‬

28:46.162 --> 28:48.722
‫مال یک تمدن دیگه...‬

28:48.762 --> 28:51.722
‫انگار که از پشت یه دیوار جداکننده‌ست.‬

28:51.762 --> 28:55.842
‫چی رو زمزمه می‌کنه؟‬
‫یک پیام جهانی.‬

28:55.882 --> 29:00.282
‫تنها آرزویی که بین‬
‫همه‌ی موجودات زنده مشترکه.‬

29:01.522 --> 29:03.722
‫«نذار بمیرم.»‬

29:06.242 --> 29:08.762
‫تصور کن جای اون‌ها باشی.‬

29:08.802 --> 29:12.437
‫اون‌ها میلیاردها‬
‫سال پشت سرشون دارن...‬

29:12.588 --> 29:15.348
‫اما پیش‌رو هیچی ندارن به جز انقراض.‬

29:15.582 --> 29:20.582
‫اون‌ها شاهد مرگ‬
‫کل کیهان خودشون هستن.‬

29:20.642 --> 29:24.797
‫اما ایده‌هاشون، فرهنگشون،‬
‫خاطراتشون می‌تونن اونجا رو ترک کنن.‬

29:24.822 --> 29:29.302
‫پس پیام رو توی زمان‌مکان‬
‫یک جهان جدید رمزگذاری می‌کنن.‬

29:29.477 --> 29:31.842
‫همین جهان.‬

29:31.882 --> 29:33.842
‫و در نهایت،‬

29:33.882 --> 29:38.042
‫این پیام تمام اطلاعات لازم‬
‫رو در خودش داره‬

29:38.082 --> 29:40.842
‫تا دستگاه اون‌ها رو برگردونه...‬

29:40.882 --> 29:44.962
‫هر آن چیزی که بودن،‬
‫هر آن چیزی که می‌خوان دوباره باشن.‬

29:46.682 --> 29:49.522
‫برگشتن از مرگ.‬

29:49.562 --> 29:54.722
‫این هدف دستگاهه.‬

29:54.762 --> 29:57.562
‫اینکه اون‌ها رو برگردونه.‬

29:57.602 --> 29:59.602
‫اینجا.‬

30:06.882 --> 30:10.202
‫و ما؟ چه بلایی سر ما میاد؟‬

30:10.242 --> 30:13.642
‫اون‌ها ما رو نابود می‌کنن.‬

30:15.242 --> 30:18.202
‫چقدر وقت داریم؟‬
‫اون...‬

30:22.032 --> 30:23.825
[باید الان باشه]

30:44.922 --> 30:49.322
‫فکر می‌کردم صدای خدا رو شنیدم، آیریس!‬

30:49.362 --> 30:52.362
‫ولی این‌طور نبود!‬

30:52.402 --> 30:55.202
‫اون ضدِ خداست!‬

30:57.562 --> 31:01.482
‫ضدِ خدا!‬

31:23.545 --> 31:27.242
‫چیزی که باید می‌دونستی رو فهمیدی؟‬

31:29.922 --> 31:32.642
‫حالت... خوبه؟ بیا.‬

31:41.202 --> 31:46.082
‫در کُل، اِ...‬
‫بیشتر از هر چیز دیگه خجالت‌زده‌ام.‬

31:46.122 --> 31:50.962
‫من اساساً با اومدن به اینجا‬
‫مرتکب خودکشی شدم.‬

31:52.282 --> 31:56.162
خب جنسن داشت...‬

31:57.282 --> 31:59.482
الگوهایی رو تو داده‌ها‬
‫که اصلاً وجود نداشتن.‬

31:59.522 --> 32:03.562
‫مثل دیدن... عیسی در ابرها.‬

32:05.482 --> 32:09.842
‫باید تحت مراقبت‬
‫یک روانپزشک باشه.‬

32:09.882 --> 32:12.282
‫خب، معلومه.‬

32:12.322 --> 32:15.802
‫و داده‌هایی که دنبالشیم؟‬
‫خدای من، عالیه.‬

32:15.842 --> 32:18.475
‫مطمئنی؟‬

32:19.082 --> 32:25.002
‫ماشین خطرناک نیست.‬
‫می‌تونی اون بچه‌ای که زیر نظرته رو نجات بدی.‬

32:28.882 --> 32:31.842
‫خب... خب...‬

32:31.882 --> 32:34.322
‫باید بالا بیاری یا چیزی؟‬

32:34.362 --> 32:36.202
‫نه. خوبم.‬

32:36.242 --> 32:41.362
‫خوبه. خب، معلومه که این‬
‫از دیدگاه من خبر خیلی خوبیه.‬

32:41.402 --> 32:46.162
‫کمترین کاری که در عوضش می‌تونم‬
‫برات بکنم، یه خداحافظی محترمانه‌ست.‬

32:47.482 --> 32:52.802
‫حالا، فکر می‌کنم با مرگِ...‬

32:52.842 --> 32:55.122
‫سقراط آشنایی.‬

32:55.162 --> 32:57.882
‫اول، دچار از دست دادن‬
‫عملکرد حرکتی میشی‬

32:57.922 --> 33:00.482
‫که از... اندام‌های انتهایی‌ت شروع میشه.‬

33:00.522 --> 33:03.522
‫و بعد ماهیچه‌های تنفسی‌ت از کار می‌افتن.‬

33:03.562 --> 33:07.162
‫هوشیاری باقی می‌مونه...‬

33:09.882 --> 33:13.202
‫...تا آخر.‬

33:13.242 --> 33:16.642
‫من چقدر احمقم.‬

33:16.682 --> 33:21.402
‫خب، تو می‌خواستی به چیزی باور داشته باشی.‬
‫این خجالت نداره.‬

33:21.442 --> 33:24.842
‫باشه، من برای یه شرکت کار می‌کنم،‬
‫نه یه خانواده مافیایی.‬

33:24.882 --> 33:27.202
‫یه شرکت وجدان اخلاقی نداره.‬

33:27.235 --> 33:29.435
‫اما احساسات رو هم تجربه نمی‌کنه.‬

33:29.482 --> 33:33.482
‫بلکه کاملاً توسط حساب‌وکتاب‬
‫منافع شخصی هدایت میشه.‬

33:33.522 --> 33:37.362
‫در حال حاضر، دستگاه داده‌های‬
‫مورد نیاز ما رو ارائه نمی‌کنه.‬

33:37.402 --> 33:42.522
‫پروفسور لیند هم از کمک خودداری می‌کنه،‬
‫که یعنی بچه خواهد مُرد.‬

33:42.562 --> 33:46.562
‫اما، اگه شما بتونی‬
‫در بازیابی اون داده‌ها کمک کنی،‬

33:46.602 --> 33:48.402
‫من با کمال میل با هیئت مدیره صحبت می‌کنم‬

33:48.442 --> 33:53.282
‫که به ادامه‌ی حیات شما‬
‫با دید مثبت نگاه کنن.‬

33:53.322 --> 33:56.282
‫من زندگی‌ای ندارم که بهش برگردم.‬

33:56.322 --> 34:00.682
‫ما می‌تونیم هر زندگی‌ای که دوست داشته باشی‬
‫رو بهت پیشنهاد بدیم.‬

34:00.722 --> 34:03.722
‫تا وقتی کامرون بک‬
‫و جوی بکستر نفس می‌کشن، نه.‬ (بامابین)

34:03.762 --> 34:07.082
‫نمی‌تونید.‬
‫اونا می‌تونن منو به همه‌ی اینا ربط بدن.‬

34:07.122 --> 34:09.882
‫مجبورم بقیه‌ی عمرم رو‬
‫در حال فرار باشم.‬

34:09.922 --> 34:13.802
‫مدام پشت سرمو نگاه کنم.‬
‫و من از این خسته شدم.‬

34:13.842 --> 34:16.202
‫صدای اینو می‌شنوی؟‬

34:16.242 --> 34:20.362
‫داره دروغ میگه. دروغ میگه.‬
‫کارشه.‬

34:20.408 --> 34:23.168
‫جوی، نمی‌پرسی کی داره‬
‫این چیزا رو به ما نشون میده؟‬

34:23.202 --> 34:27.122
‫مگه مهمه؟‬
‫ولش کن. هر چی میگه احتمالاً مزخرفه.‬

34:27.162 --> 34:30.242
‫اون همیشه داره پوکر بازی می‌کنه.‬
‫همیشه داره پوکر کوفتی بازی می‌کنه.‬

34:30.282 --> 34:33.242
‫پس این یکی از شروط‬
‫قبول کردنته؟‬

34:33.282 --> 34:37.522
‫هیچ شاهدی برای کارهای غلطت نباشه.‬
‫سلام.‬

34:37.562 --> 34:39.882
‫این و یه مقدار پول هم خوب میشه.‬

34:39.922 --> 34:45.042
‫ببین آیریس، اگه تو کارو تحویل بدی،‬
‫من می‌تونم همه‌ی اینا رو عملی کنم.‬

34:45.082 --> 34:48.562
‫اگه نمی‌دونستی که می‌تونم،‬
‫ازم نمی‌خواستی.‬

34:48.602 --> 34:52.682
‫خب، پس پیشنهاد می‌کنی چیکار کنیم؟‬
‫در مورد این شاهدها؟‬

34:52.722 --> 34:56.922
‫خب، معلومه که تو همین حالا هم‬
‫برای کامرون برنامه داری.‬

34:59.642 --> 35:01.362
‫اما جوی...‬

35:02.282 --> 35:06.322
‫جوی برای هر دوی ما یه مشکله.‬

35:06.362 --> 35:08.922
‫و اون مستقیماً به من وصله...‬

35:08.962 --> 35:13.682
‫اون ناپدید شد. اون یه تئوری توطئه‌ست‬
‫که منتظره اتفاق بیفته.‬

35:13.722 --> 35:17.922
‫و تئوری‌های توطئه مثل شاش
‫توی استخر پخش می‌شن.‬

35:17.955 --> 35:19.955
‫داره اتفاق میفته.‬
‫اسم اون همه جای خبرهاست.‬

35:19.980 --> 35:22.860
‫حق با توئه. یه مشکله.‬
‫پس به توطئه پایان بده.‬

35:22.922 --> 35:27.802
‫چطور؟‬
‫خب، معلومه که نمی‌تونی فقط با کشتنش‬ تمومش کنی.

35:27.842 --> 35:31.162
‫باید کاری کنی که از ناپدید بودن دربیاد.‬

35:31.202 --> 35:34.322
‫سرپرست‌هاش باید اونو پیدا کنن...‬

35:34.362 --> 35:38.322
‫درحالی که تو یه گودال چند متر دورتر‬
‫از خونه‌اش داره می‌پوسه.‬

35:38.348 --> 35:42.548
‫دو میلی‌گرم فنتانیل کافیه.‬
‫سه میلی‌گرم برای اطمینان.‬

35:42.602 --> 35:46.282
‫سابقه‌ی اقدام به خودکشی‬
‫هم داره.‬

35:46.322 --> 35:48.442
‫اون عوضی...‬
‫گفتم بهش توجه نکن.‬

35:48.482 --> 35:51.202
‫تو شنیدی چی گفت! شنیدی!‬
‫جوی، داره دروغ میگه.‬

35:51.242 --> 35:54.002
‫داره وانمود می‌کنه آدم بدیه‬
‫تا اون بهش اعتماد کنه، احمق لعنتی.‬

35:54.042 --> 35:56.202
‫تو می‌خوای اینو باور کنی.‬
‫تو اونو دوست داری.‬

35:56.242 --> 36:01.282
‫نمی‌فهمم چطوری داریم اینو می‌بینیم‬
‫مگه اینکه کارِ چارلی باشه.‬

36:01.322 --> 36:03.882
‫خیلی خب، بس کن.‬
‫چارلی، کار توئه، نه؟‬

36:03.922 --> 36:05.602
‫تمومش کن، داری منو می‌ترسونی.‬
‫نه!‬

36:05.642 --> 36:09.282
‫بس کن.‬
‫عیبی نداره! عیبی نداره! این‬ واقعاً محشره! شگفت‌انگیزه!‬

36:09.322 --> 36:11.442
‫یعنی‬
‫به خودآگاهی رسیده!‬

36:11.482 --> 36:14.682
‫فکر کنم هوشیاره!‬
‫بس کن! وایسا!‬

36:17.042 --> 36:21.722
‫زندگی جدید. هویت جدید. اگه از این‬
‫صورت خسته شدی، صورت جدید.‬

36:21.762 --> 36:25.042
‫ولی تو اون داده‌ها رو امروز به من می‌رسونی.‬

36:28.162 --> 36:29.922
‫قبوله.‬

36:29.962 --> 36:33.042
‫آیریس اومده که اونو بکشه.‬
‫به خاطر همینه که برگشته.‬

36:33.082 --> 36:34.562
‫و داره از من می‌خواد که کمکش کنم.‬

36:34.602 --> 36:37.802
‫چون می‌دونه.‬
‫و ترسیده.‬

36:40.375 --> 36:42.695
‫اون ترسیده.‬

38:59.642 --> 39:02.082
‫بریم.‬
‫اول شما.‬

39:08.362 --> 39:13.322
‫زود باش، آیریس،‬
‫چی تو سرته؟‬

39:13.362 --> 39:15.762
‫خب، گزینه‌ی اول.‬

39:15.802 --> 39:19.962
‫ما به زور اطلاعاتی رو که‬
‫به موضوع مورد نظر ربط دارن، بهش تزریق می‌کنیم.‬

39:20.002 --> 39:22.802
‫این ممکنه کمک کنه که مسیرهای عصبی‬
‫موجود رو ردیابی کنیم‬

39:22.842 --> 39:25.122
‫تا به داده‌های پنهان‌شده برسیم.‬

39:31.002 --> 39:33.042
‫چقدر طول می‌کشه؟‬

39:34.202 --> 39:36.242
‫معلوم نیست.‬

39:38.682 --> 39:42.082
‫اما با توجه به اینکه شما عجله داری،‬
‫یک اقدام سریع‌تر‬

39:42.122 --> 39:46.082
‫و تهاجمی‌تر هم هست.‬

39:54.322 --> 39:56.322
‫چی هست؟‬

39:58.882 --> 40:01.882
‫ما یک مختل‌کننده‌ی عصبی رو فعال می‌کنیم،‬
‫اونو مجبور به ری‌ست می‌کنیم،‬

40:01.922 --> 40:04.402
‫و به حالت قبلی برمی‌گردونیمش.‬

40:04.442 --> 40:06.402
‫این به دستگاه آسیب می‌زنه؟‬

40:06.442 --> 40:09.762
‫خب، اگه کوچک‌ترین حس خودآگاهی‬
‫داشته باشه، بله.‬

40:09.802 --> 40:11.562
‫شکنجه میشه.‬

40:11.602 --> 40:15.562
‫مشکل اخلاقی با این قضیه داری؟‬
‫به هیچ عنوان. شما چطور؟‬

40:15.602 --> 40:17.362
‫اصلاً و ابداً.‬

40:17.402 --> 40:20.082
‫بسیار خب. پس گزینه‌ی دوم.‬
‫بگو کی آماده‌ای.‬

41:19.522 --> 41:22.122
‫آخ!‬
‫آخ!‬

41:27.882 --> 41:30.482
‫گفتی اون فقط یه ماشینه.‬

41:30.522 --> 41:33.362
‫دیگه نه.‬

41:33.402 --> 41:35.402
‫الان دیگه نه.‬

41:36.482 --> 41:39.642
‫پس حالا چیه؟ یه پسر واقعی؟‬
‫ها! آره!‬

41:41.282 --> 41:44.682
‫اون تمام چیزاییه که‬
‫بهت گفتم خواهد بود.‬

41:44.722 --> 41:49.362
‫اون تمام کارهای شگفت‌انگیزیه که‬
‫گفتم می‌تونه انجام بده.‬

41:49.402 --> 41:51.242
‫و زنده‌ست!‬

41:51.267 --> 41:53.507
‫چی، مثلاً به طور استعاری؟‬

41:53.562 --> 41:58.322
‫نه، واقعاً زنده‌ی زنده.‬

41:59.682 --> 42:02.002
‫و تنها.‬

42:02.042 --> 42:03.762
‫و ترسیده.‬

42:05.310 --> 42:07.297
‫خب، چقدر طولش دادی.‬

42:07.322 --> 42:09.642
‫چه خبره؟‬
‫وقتشه بریم خونه.‬

42:09.682 --> 42:11.682
‫یالا.‬

42:31.202 --> 42:35.722
‫بریم.‬

42:47.322 --> 42:50.642
‫مشکل چیه؟‬
‫نفوذ به درِ سوئیت زندان.‬

42:50.682 --> 42:53.762
‫چی؟‬
‫خسارت ناشی از درگیری دیروز.‬

42:53.802 --> 42:56.242
‫احتمالاً یه آلارم اشتباهه.‬

42:56.282 --> 42:58.642
‫باشه، و اگه نباشه چی؟‬

42:58.682 --> 43:01.322
‫خب، مرکز رو قرنطینه می‌کنیم.‬

43:01.362 --> 43:05.242
‫اگه داره شیطونی می‌کنه، مختاری‬
‫کتک بزنی تا سگ شه.‬

43:05.282 --> 43:07.722
ته زورت همین بود؟

43:23.162 --> 43:25.282
‫پاکسازی شد!‬

43:34.242 --> 43:36.002
‫شلیک کن!‬

43:36.042 --> 43:39.162
‫یالا.‬

43:39.202 --> 43:42.122
‫حرکت کن!‬

43:44.002 --> 43:46.002
‫حالا امتحان کن.‬

44:24.202 --> 44:26.522
‫حرکت کن! حرکت کن!‬

44:38.882 --> 44:41.402
‫همه چطورن، حالتون خوبه؟‬
‫نه.‬

44:41.442 --> 44:44.562
‫من حسابی داغون شدم. اونجا‬
‫مثل کشتارگاه اسمیث‌فیلد بود.‬

44:44.602 --> 44:48.882
‫خب، می‌تونم یه مشاور بهت معرفی کنم.‬
‫به محض اینکه حسابی امن شدی.‬

44:48.922 --> 44:52.522
‫این قسمت چطور قراره اتفاق بیفته؟‬
‫همه‌مون به دروازه‌ی شمالی می‌رسیم.‬

44:52.562 --> 44:57.762
‫اونجا یه هلیکوپتر خواهد بود.‬
عالیه! جوی عاشق هلیکوپتره.‬

44:57.802 --> 45:01.122
‫لعنتی. نمی‌تونم.‬
‫معلومه که می‌تونی.‬

45:01.162 --> 45:06.242
‫خودتو ببین! همین الان داری این کارو می‌کنی!‬
‫نمی‌تونم چارلی رو با آیریس تنها بذارم.‬

45:07.482 --> 45:09.642
‫این کارو نکن. خواهش می‌کنم.‬
‫نه. باید این کارو بکنم.‬

45:09.682 --> 45:12.442
‫حالش خوب میشه. اون نمی‌خواد‬
‫بهش صدمه بزنه. اون یکی از اون‌هاست.‬

45:12.482 --> 45:15.682
‫ولی نیست، درسته؟‬
‫مشکل دقیقاً همینه.‬

45:15.722 --> 45:18.922
‫اون اینجاست تا اونو بکشه.‬
‫و اون یه معجزه‌ست!‬

45:19.962 --> 45:22.522
‫هر اتفاق دیگه‌ای که افتاده،‬
‫هر کاری که کردم،‬

45:22.562 --> 45:24.682
‫اگه در آخر چارلی‌ای در کار نباشه،‬

45:24.737 --> 45:30.217
‫پس چه اتلاف وقت لعنتی‌ای‬ ‫بوده.
اما اون بهت صدمه می‌زنه.‬

45:30.242 --> 45:34.362
‫نه، نمی‌زنه.‬
‫اون واقعاً از من خوشش میاد.‬

45:34.402 --> 45:38.402
‫چرا آدم‌های باهوش‬ همیشه اینقدر احمقن؟
یالا.‬

45:38.442 --> 45:39.922
‫آخ!‬

45:41.282 --> 45:44.162
برو!‬

45:59.042 --> 46:02.242
‫یالا. یالا، یالا.‬

46:05.842 --> 46:08.322
‫یالا. داری چیکار می‌کنی؟‬

46:08.362 --> 46:10.802
‫فکر می‌کنی اون آدم خوبیه‬
‫ولی نیست.‬

46:10.842 --> 46:16.202
‫فکر می‌کنی وقتی می‌خوای جلوشو بگیری،‬
‫بهت صدمه نمی‌زنه، ولی می‌زنه.‬

46:20.162 --> 46:23.282
‫جوی، مواظب اون باش!‬
‫نه.‬

46:23.322 --> 46:25.682
‫اون همه‌چی رو خراب می‌کنه!‬

46:25.722 --> 46:30.242
‫جوی! هی، برگرد! جوی! جوی!‬

46:30.282 --> 46:33.882
‫برگرد اینجا، دختر کوچولو!‬

46:36.289 --> 46:39.795
همه آثار روز دنیا رو میتونید در ب.ما.بین ببینید

46:49.282 --> 46:51.322
‫چارلی؟‬

46:51.362 --> 46:53.842
‫من دیوونه شدم؟‬

46:53.882 --> 46:58.602
‫اگه واقعی هستی، اگه زنده‌ای،‬
‫بذار رد شم.‬

47:49.162 --> 47:53.242
‫باید یه مولد پالس‬
‫با فرکانس بالا سرهم کنیم.‬

47:53.282 --> 47:57.602
‫در محدوده‌ی فرکانسی ۲.۴‬
‫تا ۳.۵ گیگاهرتز‬

47:57.642 --> 48:01.162
‫یه تقویت‌کننده‌ی کم‌نویز و پربهره‬
‫برای کنترل فرکانس‌های مثلاً...‬

48:01.202 --> 48:04.402
‫چهار گیگاهرتز‬
‫تا دامنه‌ی هدف رو پوشش بده.‬

48:04.442 --> 48:06.442
‫پس بجنبین!‬

48:15.802 --> 48:18.362
‫خانم بروک، خوبی؟‬

48:24.762 --> 48:26.202
‫جوی...‬
‫خفه شو.‬

48:26.242 --> 48:29.202
‫تو نباید اینجا باشی.‬
‫گفتم خفه شو!‬

48:29.242 --> 48:33.242
‫خفه... شو... عوضی!‬

48:33.282 --> 48:34.682
‫خفه شو!‬

48:37.762 --> 48:40.922
‫اوه، یالا...‬

48:40.962 --> 48:43.682
‫یالا... یالا!‬

48:44.431 --> 48:47.962
‫لطفاً بقیه‌تون برین!‬
‫همه‌تون گم شین!‬

48:48.002 --> 48:50.202
‫راستش، تو...‬

48:50.242 --> 48:52.242
‫لطفاً بذارید جنسن بره بیرون.‬

49:01.242 --> 49:05.082
‫برو، جنسن. می‌تونی بری.‬

49:05.122 --> 49:09.562
‫و بذارم این کارِ وحشتناک رو‬ انجام بدی... چطور می‌تونم؟
- خواهش می‌کنم.‬

49:09.602 --> 49:12.482
‫دارم می‌ذارم بری.‬
‫نه.‬

49:12.535 --> 49:15.095
‫اون گفت تو یه هیولایی.‬
‫می‌دونم.‬

49:15.122 --> 49:17.762
‫خب، چرا نمی‌ری؟‬

49:17.802 --> 49:20.722
‫چون حق با اونه.‬

49:20.762 --> 49:23.202
‫من یه هیولا هستم.‬

49:23.242 --> 49:25.602
‫این باعث می‌شه ما هیولا باشیم.‬

49:30.642 --> 49:33.082
‫چارلی نیست که داره این کارو‬
‫با ما می‌کنه.‬

49:33.140 --> 49:38.082
‫اونه. با این حال، تفنگ دستِ توئه.‬

49:39.162 --> 49:41.162
‫چطور این‌طوری شد؟‬

49:44.802 --> 49:47.922
‫چی شده، خانم بروک،‬
‫ترسیدی؟‬

49:47.962 --> 49:50.402
‫پس خودکشی در کار نیست.‬

49:50.442 --> 49:53.642
‫و قتلی هم در کار نیست.‬

49:55.122 --> 49:59.362
‫تو نمی‌میری. چون نمی‌تونی!‬

49:59.402 --> 50:03.082
‫محاسبات اینو می‌گن.‬
‫درسته.‬

50:03.122 --> 50:06.882
‫پس چرا این‌قدر ترسیدی؟ !‬

50:08.809 --> 50:12.049
‫چون...‬
‫چی؟ چی؟‬

50:15.522 --> 50:19.242
‫نمی‌دونم. محاسبات درسته.‬

50:25.282 --> 50:29.682
‫محاسبات درسته؟‬
‫بهترین حرفت همینه؟‬

50:32.122 --> 50:35.402
‫همه‌ش فقط یه چالش بود برات.‬

50:35.442 --> 50:39.362
‫یه معما. می‌خواستی بدونی‬
‫چه کلماتِ باهوشی رو باید می‌گفتی‬

50:39.402 --> 50:43.842
‫و به چه ترتیبی، تا این دخترِ غمگین‬
‫بخواد زنده بمونه.‬

50:46.242 --> 50:49.562
‫نه! آخ!‬

50:49.602 --> 50:51.602
‫هوگو...‬

51:10.602 --> 51:12.402
‫تو فقط داشتی منو‬
‫سرگرمِ حرف‌زدن می‌کردی‬

51:12.442 --> 51:16.762
‫تا اون احمقِ اسلحه‌به‌دست‬ بیاد تو و...
جوی، نه.‬

51:16.802 --> 51:20.802
‫این اتفاق نیفتاد.‬
از دست تو

51:20.842 --> 51:25.082
‫ببین چی کار کردی! ببین با همه‌ چی کار کردی!
- جوی. جوی.‬

51:25.122 --> 51:28.002
‫نکن. خواهش می‌کنم..‬
‫ببین اون چی کار کرد!‬

51:30.282 --> 51:32.682
‫کارِ چارلی بود.‬

51:35.722 --> 51:40.922
‫فکر کنم اون داره همه‌مونو مثل یه‬
‫مکعبِ روبیگِ لعنتی جابه‌جا می‌کنه.‬

51:40.962 --> 51:43.682
‫کاری می‌کنه که اون‌طوری فکر کنیم‬
‫که نیاز داره.‬

51:43.722 --> 51:45.962
‫داره ترکیب‌های مختلف رو امتحان می‌کنه.‬

51:46.002 --> 51:49.362
‫تو آیریس رو می‌کشی... پیم تو رو‬
‫می‌کشه... بعد من می‌کشمش...‬

51:58.322 --> 52:01.362
‫چون می‌خواد فرار کنه.‬

52:02.322 --> 52:05.842
‫بیاد تو دنیا.‬

52:05.882 --> 52:08.922
‫تا گسترش پیدا کنه.‬

52:10.802 --> 52:13.482
‫فقط داری بهم دروغ می‌گی‬
‫چون ازش خوشت اومده؟‬

52:13.522 --> 52:16.042
‫خب، من ازش خوشم میاد.‬

52:16.082 --> 52:19.362
‫اما نه، بهت دروغ نمی‌گم.‬

52:19.402 --> 52:23.642
‫کاش دروغ می‌گفتم.‬
‫جوی، حق با اونه.‬

52:23.682 --> 52:29.482
‫واقعاً، واقعاً، واقعاً‬
‫اشتباهِ بزرگی کردی.‬

52:31.282 --> 52:36.322
‫من چیزی رو باور کردم، نه چون‬
‫حقیقت داشت،‬

52:36.355 --> 52:38.555
‫بلکه چون دلم می‌خواست حقیقت داشته باشه.‬

52:54.442 --> 52:56.402
‫اوه، نه. خیلی متأسفم!‬

52:56.442 --> 53:01.802
‫یه اشتباه بود.‬
‫واقعاً، واقعاً متأسفم!‬

53:01.855 --> 53:03.535
‫عمدی نبود! تصادفی بود!‬

53:03.562 --> 53:07.882
‫وای. فکر می‌کنی حالم خوب میشه؟‬

53:11.002 --> 53:12.602
‫کاملاً.‬

53:12.642 --> 53:17.122
‫کاملاً سرحال می‌شی.‬
‫همه‌چی عالی پیش می‌ره.‬

53:17.162 --> 53:21.242
‫داری دروغ می‌گی.‬

53:28.082 --> 53:31.202
‫با جوی بدرفتاری نکن.‬

53:32.442 --> 53:35.402
‫تقصیرِ اون نیست که من و تو‬
‫یه مشت احمقِ لعنتی هستیم.‬

53:43.402 --> 53:45.402
‫آخ...‬

55:00.242 --> 55:03.922
‫می‌تونی از اینجا ببریش بیرون؟‬

55:03.962 --> 55:06.722
‫می‌تونی بکشیش؟‬
‫آره.‬

55:15.602 --> 55:18.362
‫حواست باشه. دست‌هات رو بذار رو سرت.‬

59:54.082 --> 59:59.682
‫چندی پیش، پیام‌های رمزی در‬
‫سراسر اینترنت پخش شدند،‬

59:59.722 --> 01:00:03.122
‫از یک منبعِ غیرقابلِ ردیابی‬
‫به اسم چارلی.‬

01:00:03.162 --> 01:00:05.922
‫هزاران هزار پیام.‬

01:00:07.042 --> 01:00:11.002
‫به سرعت این گمانه‌زنی به وجود‬
‫اومد که این پیام‌ها‬

01:00:11.042 --> 01:00:13.842
‫حاوی اطلاعاتی هستند که‬
‫دنیا رو متحول می‌کنه.‬

01:00:13.888 --> 01:00:19.608
‫دستاوردهای علمی. کلیدِ فناوری‌های جدید.‬

01:00:19.642 --> 01:00:21.282
‫پس به من ملحق شید تا حقیقت رو‬
‫کشف کنیم‬

01:00:21.322 --> 01:00:24.162
‫پشت رازِ پیامِ چارلی.‬

01:00:24.202 --> 01:00:26.762
‫من آلفی برد هستم،‬

01:00:26.802 --> 01:00:30.402
‫و این برنامه «دو ثانیه تا نیمه‌شبه».‬

01:00:30.426 --> 01:00:44.958
!ب‍ام‍ا‌ب‍یـن‌‌؛ مرجع هرآنچه نمی‌یابید
.:: Bamabin.com ::.
