WEBVTT

00:00.975 --> 00:02.151
‫[آنچه در قسمت قبل گذشت]
‫اونا بهش شلیک کردن

00:02.175 --> 00:03.791
‫- منظورت چیه؟ به همون یارو بوتز؟
‫- آره

00:03.815 --> 00:07.711
‫- اوضاع ریدمان شده
‫- بوتز اینجا بود

00:07.735 --> 00:09.831
‫این عکس رو از توی
‫وسایل مارتین پیدا کردم

00:09.855 --> 00:11.311
‫این یارو مشخصه که مُرده

00:11.335 --> 00:13.711
‫تو که فکر نمی‌کنی
‫من دستی توی این قضیه داشتم، می‌کنی؟

00:13.735 --> 00:15.871
‫شنیدم دنبال بوتز می‌گردی

00:15.895 --> 00:17.831
‫بابات نمی‌تونست بچه‌دار بشه

00:17.855 --> 00:19.951
‫از همین مطمئن بودم آماندا
‫دخترش نیست

00:19.972 --> 00:21.388
‫خب، مجبور شدم لوک رو ببرم
‫خونه‌ی مامانم

00:21.412 --> 00:23.988
‫می‌دونم می‌خوای چی بگی، ولی خبر نداشتم
‫کِی قراره برگردی

00:24.027 --> 00:27.243
‫عجب سوپرازیه، مگه نه جیمی؟

00:27.267 --> 00:29.443
‫می‌دونی که من پول ندارم، آره؟

00:29.467 --> 00:32.227
‫نگرانش نباش.
‫همه‌چیز پول نیست

00:32.251 --> 00:36.351
« Fx مترجم : ابوالفضل »
.:: @PunsiferPv ::.

00:36.375 --> 00:42.475
بامابین تقدیم می‌کند
.:: Bamabin.com ::.

00:58.821 --> 01:01.821
« ارثیه »
« فصل اول: قسمت آخر »

01:02.904 --> 01:04.880
‫مطمئنم جیمی حالش خوبه

01:04.904 --> 01:06.480
‫احتمالا چیز خاصی نیست، باشه؟

01:06.504 --> 01:09.040
‫احتمالا کارش طول کشیده

01:09.064 --> 01:11.720
‫آخه، می‌دونی که
‫پسرت چطوریه دیگه

01:11.744 --> 01:13.784
‫ببین، حال لوک خوبه؟

01:15.144 --> 01:17.224
‫خیلی‌خب، خوبه، خوبه

01:19.224 --> 01:21.144
‫آره، همه‌چی...

01:23.264 --> 01:24.824
‫اونا دنبال مامانم می‌گردن

01:25.984 --> 01:28.040
‫میشه فقط...

01:28.064 --> 01:29.960
‫میشه از طرف من لوک
‫رو بوسش کنی؟

01:29.984 --> 01:31.464
‫من باید برم، باشه؟

01:32.584 --> 01:34.464
‫آره. خداحافظ

01:40.544 --> 01:43.000
‫سلام، جیمی‌ام، پیغام بذارید

01:43.024 --> 01:45.360
‫جیمی، کدوم قبری هستی؟

01:45.384 --> 01:47.984
‫من همین الان از اداره‌ی پلیس اومدم بیرون

01:49.144 --> 01:50.400
‫مامانم غیبش زده

01:50.424 --> 01:52.160
‫فکر کنم از خونه‌ی سالمندان دزدیدنش

01:52.184 --> 01:54.224
‫ببین، من...

01:55.624 --> 01:58.920
‫نمی‌دونم تو چیا می‌دونی، ولی
‫باید باهات حرف بزنم

01:58.944 --> 02:00.944
‫پس، بهم زنگ بزن باشه؟

02:31.184 --> 02:33.000
‫این بهترین تخم‌مرغ‌های شهرن

02:33.024 --> 02:36.080
‫که از خوشحال‌ترین مرغ‌های شمال گرفته شدن

02:36.104 --> 02:38.960
‫- سوال دیگه‌ای نیست؟
‫- من سوال دارم

02:38.984 --> 02:41.584
‫بهتون چند دقیقه وقت میدم
‫تا فکر کنید، باشه؟

02:43.224 --> 02:45.360
‫- همه‌چی مرتبه؟
‫- من اومدم اینجا تا همینو بفهمم

02:45.384 --> 02:47.400
‫ببخشیدا، ولی نمی‌فهمم چی میگی،
‫گیج شدم

02:47.424 --> 02:48.960
‫- منم همینطور
‫- درموردِ چی؟

02:48.984 --> 02:51.720
‫خب، درموردِ یه چیزایی، اولش اینکه
‫چرا داشتی به شوهرم پیام می‌دادی،

02:51.744 --> 02:53.960
‫شب پیش چرا پیش همدیگه بودید
‫و چرا جیمی خونه نیومد؟

02:53.984 --> 02:57.504
‫- میشه بریم یه جای دیگه؟
‫- مگه چیزی رو داری مخفی می‌کنی؟

02:59.224 --> 03:00.744
‫اینجا جاش نیست

03:12.744 --> 03:14.560
‫باشه

03:14.584 --> 03:15.800
‫خودم می‌خواستم بهت بگم

03:15.824 --> 03:18.120
‫چی رو بهم بگی؟ اینکه با شوهرم
‫رابطه داری؟

03:18.144 --> 03:19.560
‫نه، البته که نه

03:19.584 --> 03:22.400
‫آها درسته، یواشکی قرار
‫می‌ذارید،

03:22.424 --> 03:24.640
‫و جیمی‌ام برات پیام می‌فرسته
‫که می‌خوام ببینمت،

03:24.664 --> 03:26.560
‫- بعد میگی باهاش رابطه نداری؟
‫- قضیه اونجوری که فکر می‌کنی نیست

03:26.584 --> 03:28.120
‫خب پس چجوریه؟

03:28.144 --> 03:30.120
‫می‌خواست درموردِ یه چیزی
‫باهام حرف بزنه

03:30.144 --> 03:31.960
‫چند روز بود هی اینو بهم می‌گفت

03:31.984 --> 03:34.080
‫ببین، من نمی‌تونم...

03:34.104 --> 03:36.880
‫خب چیه؟ انگاری یه چیزیه که نمی‌تونی
‫اینجا درباره‌ش حرف بزنی،

03:36.904 --> 03:38.040
‫پس مجبوری یواشکی قرار بذاری

03:38.064 --> 03:40.480
‫درموردِ تو بود

03:40.504 --> 03:43.344
‫- من؟
‫- جیمی ناامید شده بود

03:44.584 --> 03:46.920
‫می‌خواست مطمئن بشه
‫که تموم ارث و میراث رو می‌گیری

03:46.944 --> 03:49.280
‫گفت که فکر و ذهنش
‫همش شده لوک،

03:49.304 --> 03:51.800
‫و دیده بود که تو داری
‫پا پس می‌کشی،

03:51.824 --> 03:54.600
‫و ازم خواست که یکمی
‫روت فشار بذارم

03:54.624 --> 03:56.080
‫تا پا پس نکشی

03:56.104 --> 03:58.240
‫برای همین تا کلبه‌ی بوتز باهام اومدی

03:58.264 --> 04:01.640
‫آماندا... توروخدا

04:01.664 --> 04:04.560
‫- فقط گفت توصیه‌ی من رو می‌خواد
‫- درموردِ چی؟

04:04.584 --> 04:07.400
‫نمی‌دونم، خودتم می‌دونی، که پیداش نشد

04:08.784 --> 04:10.320
‫گوش بده...

04:10.344 --> 04:13.440
‫آماندا، می‌دونی که من هیچوقت
‫کاری نمی‌کنم که بهت آسیب بزنم، باشه؟

04:13.464 --> 04:16.920
‫اون گفت با یه نفری که تو می‌شناسی
‫حرف زده

04:16.944 --> 04:19.240
‫- کی؟
‫- نمی‌دونم

04:19.264 --> 04:20.960
‫برای همین می‌خواستیم
‫هم رو ببینیم،

04:20.984 --> 04:23.240
‫چون می‌خواست همه‌چی رو بهم بگه

04:23.264 --> 04:25.400
‫نظرم رو می‌خواست

04:25.424 --> 04:28.280
‫گفت که نمی‌تونه باهات حرف بزنه

04:28.304 --> 04:31.144
‫- با هیچکس نمی‌تونست حرف بزنه
‫- آره البته به جز تو

04:32.184 --> 04:34.240
‫من همینا رو می‌دونم

04:34.264 --> 04:36.640
‫بخدا دارم راستش رو بهت میگم

04:36.664 --> 04:39.920
‫باید بری باهاش حرف بزنی.
‫منم می‌خواستم همین رو بهش بگم

04:39.944 --> 04:41.560
‫می‌خوام حرف بزنم، ولی غیبش زده

04:41.584 --> 04:42.840
‫و کسی هم نمی‌دونه کجاست

04:42.864 --> 04:45.384
‫- نمی‌فهمم واقعا
‫- پس منو چی میگی

04:50.624 --> 04:52.600
‫چی شده؟

04:52.624 --> 04:55.024
‫- آماندا؟
‫- باید برم لوک رو بیارم

05:34.504 --> 05:36.920
‫مامان‌بزرگ و بابابزرگ قرار بود
‫منو ببرن پارکِ آبی

05:36.944 --> 05:39.160
‫می‌دونم. می‌دونم. متاسفم

05:39.184 --> 05:41.280
‫- فقط...
‫- بابایی کجاست؟

05:41.304 --> 05:44.024
‫ببین، چرا نمیری برنامه‌کودک ببینی؟

05:54.304 --> 05:56.744
‫سلام، جیمی‌ام، پیغام بذارید

06:54.704 --> 06:57.144
‫- مامانی!
‫- یه دقیقه صبر کن

07:00.344 --> 07:01.624
‫بجنب!

07:03.024 --> 07:04.960
‫لیندا بلک‌فیلد 75 ساله...

07:04.984 --> 07:06.880
‫ببین. گفتن که غیبش زده

07:06.904 --> 07:08.160
‫از خانه‌ی سالمندان وین‌وود لاج...

07:08.184 --> 07:11.320
‫یعنی چی غیبش زده؟
‫حالش خوبه؟

07:11.344 --> 07:14.680
‫البته که هست.
‫مامان‌بزرگ چیزیش نمیشه

07:14.704 --> 07:17.760
‫همه‌چی درست میشه، باشه؟

07:17.784 --> 07:20.024
‫کانال رو عوض کن

07:27.944 --> 07:29.840
‫الو؟

07:29.864 --> 07:32.320
‫- کی پشت خطه؟
‫- آماندا. منم فیونا

07:32.344 --> 07:36.480
‫تازه خبر مامانت رو شنیدم.
‫حتما خیلی برات ترسناکه

07:36.504 --> 07:38.720
‫- مامانم کجاست؟
‫- چی؟

07:38.744 --> 07:41.360
‫ببین، اگه تو یا اون پسر احمقت
‫به مامانم صدمه‌ای بزنید،

07:41.384 --> 07:42.480
‫بخدا که...

07:42.504 --> 07:44.880
‫آماندا، من توی این قضیه
‫دستی ندارم

07:44.904 --> 07:48.040
‫خیلی دلیل‌ها دارم تا از مامانت
‫بدم بیاد،

07:48.064 --> 07:49.400
‫ولی من آدم‌دزد نیستم

07:49.424 --> 07:51.760
‫پس برای چی زنگ زدی؟
‫می‌خوای باهام همدردی کنی؟

07:51.784 --> 07:53.304
‫ولی ببخشید چون من به تخمم نیست

07:54.984 --> 07:56.744
‫ببین، من یه پیشنهاد برات دارم

07:57.864 --> 08:00.800
‫این قضیه داره هردومون
‫رو نابود می‌کنه،

08:00.824 --> 08:03.920
‫و درگیری با دادگاه هم کار رو راحت‌تر نمی‌کنه

08:03.944 --> 08:05.360
‫خب، پیشنهادت چیه؟

08:05.384 --> 08:09.504
‫پیشنهادم اینه که ارث و میراث
‫رو نصف نصف کنیم بره

08:13.064 --> 08:15.384
‫- آماندا؟
‫- پس پسرت چی میشه؟

08:16.824 --> 08:18.064
‫نگران پسرم نباش

08:19.344 --> 08:20.720
‫به پیشنهادم فکر کن

08:20.744 --> 08:24.624
‫و اینکه، امیدوارم مامانت
‫زودتر پیداش بشه

08:25.664 --> 08:27.584
‫می‌دونم درد از دست دادن کسی
‫که دوستش داری چجوریه

08:29.944 --> 08:31.624
‫پیشنهادم جدیه

09:20.864 --> 09:22.104
‫مامان‌بزرگ رو پیدا کردی؟

09:23.664 --> 09:26.504
‫- هنوز نه، عزیزم
‫- بابایی چی؟

09:28.264 --> 09:29.320
‫وقتی دیدیش، بهش بگو

09:29.344 --> 09:31.144
‫رفتم مرحله‌ی چهار، غول مرحله‌ی آخر
‫رو دارم می‌زنم

09:41.864 --> 09:44.320
‫سلام، جیمی‌ام، پیغام بذارید

09:44.344 --> 09:46.720
‫کدوم قبری هستی؟

09:46.744 --> 09:48.920
‫آخه، نمیشه که همینجوری
‫غیبت بزنه

09:48.944 --> 09:51.160
‫پسرت بهت نیاز داره. من...

09:51.184 --> 09:54.600
‫من بهت نیاز دارم. جیمی

10:13.224 --> 10:17.344
‫رمزش 2481 ئه. میشه آب میوه بخورم؟

10:21.424 --> 10:23.544
‫هرچیزی که می‌خوای بگیر، عزیزم

10:43.024 --> 10:45.120
‫الو؟

10:45.144 --> 10:46.624
‫شما؟

10:47.864 --> 10:51.120
‫ببین، مامانم پیشته؟

10:51.144 --> 10:54.320
‫لیندا جاش امنه. جیمی هم جاش امنه

10:54.344 --> 10:56.560
‫ارث و میراث رو بگیر
‫تا همه‌ی اینا به خوبی و خوشی تموم شه

10:56.584 --> 10:57.904
‫تو کی هستی؟

12:05.104 --> 12:06.680
‫انگاری روح دیدی

12:06.704 --> 12:08.984
‫یه یارویی اینجا بود. زل زده بود بهم

12:10.504 --> 12:12.584
‫اولش فکر کردم بوتزه، ولی...

12:14.064 --> 12:18.000
‫- مامان آماندا غیبش زده
‫- آخی، چه حیف

12:18.024 --> 12:20.920
‫- تو خبری نداری؟
‫- با آماندا حرف زدی؟

12:20.944 --> 12:24.120
‫- مهمه مگه؟
‫- آره، مهمه

12:24.144 --> 12:26.000
‫- آره
‫- حالش چطور بود؟

12:26.024 --> 12:28.400
‫درمورد ارث و میراث چیزی نگفت؟

12:28.424 --> 12:31.080
‫- فعلا نه
‫- بهش گفتی دادگاه چقدر خرج داره؟

12:31.104 --> 12:32.104
‫خودش می‌دونه

12:34.984 --> 12:39.080
‫می‌دونی...
‫من دلم براش می‌سوزه

12:39.104 --> 12:42.400
‫یکدفعه‌ای دیدم که
‫من و اون خیلی شبیه همیم

12:42.424 --> 12:44.880
‫باباهامون ولمون کرده

12:44.904 --> 12:47.400
‫فکر نکنم بد باشه اگه باهاش
‫یه دو کلوم حرف بزنم

12:47.424 --> 12:49.960
‫فکر می‌کنی
‫می‌تونی نظرشو عوض کنی؟

12:49.984 --> 12:51.200
‫نه

12:51.224 --> 12:54.600
‫راستشو بخوای، ترجیح میدم
‫ارث و میراث به اون برسه تا تو

12:56.224 --> 13:00.304
‫ببین، من درموردِ همه‌چیز متاسفم

13:01.344 --> 13:03.160
‫من همیشه تو رو مثل
‫پسر خودم می‌دیدم

13:03.184 --> 13:05.400
‫تو پسر منی. خودتم اینو می‌دونی

13:05.424 --> 13:07.144
‫خدا حفظت کنه

13:08.224 --> 13:10.080
‫مارتین می‌خواست اون ارث و میراث
‫به ما برسه

13:10.104 --> 13:14.200
‫حالا، یه اتفاقی افتاده که
‫اونو ترسونده

13:14.224 --> 13:15.960
‫و اگه هنوزم من برات مهم...

13:17.144 --> 13:18.920
‫باید بهم
‫بگی که اون چی بوده،

13:18.944 --> 13:20.040
‫چون فکر می‌کنم تو خوب می‌دونی

13:20.064 --> 13:21.720
‫خب، فکر کنم
‫یه روز از خواب بلند شده

13:21.744 --> 13:23.800
‫و دیده عجب انسان پست‌فطرتیه

13:23.824 --> 13:25.240
‫نه پدرت اینجوری نبود

13:25.264 --> 13:27.744
‫- متاسفم ولی بود
‫- چرا اینو میگی؟

13:29.064 --> 13:31.784
‫می‌خواست قضیه بوتز رو بدونی...

13:33.744 --> 13:35.584
‫من بهش گفتم که نگه

13:38.224 --> 13:39.744
‫آنتونی...

13:41.864 --> 13:43.024
‫این یارو کیه؟

13:49.664 --> 13:52.520
‫برو پیش خاله سندی بمون

13:52.544 --> 13:56.280
‫- خب چرا؟
‫- همینجا بمون و منتظر باش

13:56.304 --> 13:58.200
‫خبر مامانت رو توی تلویزیون دیدم

13:58.224 --> 14:00.600
‫- می‌خواستم بهت زنگ بزنم، ولی...
‫- ازت می‌خوام مراقبت لوک باشی

14:00.624 --> 14:03.600
‫- دیوونه شدی؟
‫- فکر کنم. ولی مراقبشی یا نه؟

14:03.624 --> 14:06.120
‫ببین آماندا، نمی‌دونم
‫یادت رفته کجا کار می‌کنی

14:06.144 --> 14:08.840
‫یا کار می‌کردی، ولی اینجا
‫ناسلامتی یه رستورانه

14:08.864 --> 14:11.080
‫و توام انگاری فراموش کردی که بهم مدیونی

14:11.104 --> 14:15.040
‫- جیمی رو ندیدی؟
‫- فعلا نه، تو چی؟

14:15.064 --> 14:17.400
‫مامان‌بزرگ و بابابزرگش چی؟
‫چرا نمیره پیش اونا بمونه؟

14:17.424 --> 14:20.280
‫چون فکر کنم یکی داره
‫خونشون رو می‌پاد

14:20.304 --> 14:22.480
‫- خونشون رو می‌پاد؟ کی؟
‫- نمی‌دونم

14:22.504 --> 14:24.960
‫- فکر کنم بدونما، ولی...
‫- اگه اینجا رو هم بپان چی؟

14:24.984 --> 14:27.040
‫کمکم می‌کنی یا نه؟

14:27.064 --> 14:29.240
‫امروز صبح، داشتی بهم اتهام

14:29.264 --> 14:31.080
‫می‌‌زدی که با شوهرت
‫رابطه دارم، بعد الان...

14:31.104 --> 14:34.000
‫تو تنها کسی هستی
‫که می‌تونم پسرم رو بهش بسپارم

14:36.624 --> 14:39.344
‫- باشه
‫- مرسی

14:40.744 --> 14:44.024
‫ببین، ماشینت رو لازم دارم

14:47.184 --> 14:48.584
‫ممنونم

14:50.384 --> 14:51.544
‫پسر خوبی باش

15:03.664 --> 15:06.320
‫شنیدم با فیونا حرف زدی

15:06.344 --> 15:09.120
‫اون همونیه که قبلا بهش می‌گفتم مامان

15:09.144 --> 15:12.520
‫قضیه اینه که، از اینکه بگمش خوشحال نمیشم ولی،

15:12.544 --> 15:14.584
‫نمیشه بهش اعتماد کرد

15:15.824 --> 15:17.520
‫چه پیشنهادی بهت داد؟

15:17.544 --> 15:19.480
‫- آماندا؟
‫- برای این چیزا وقت ندارم

15:19.504 --> 15:22.800
‫- خب، منم حال این چیزا رو ندارم
‫- می‌خوای زنگ بزنم پلیس؟

15:22.824 --> 15:24.760
‫فکر کردی زرنگی آره؟

15:24.784 --> 15:26.760
‫می‌دونم که تو خبر داری
‫مامانم کجاست

15:26.784 --> 15:28.600
‫خیلی داری منو گنده می‌کنی

15:28.624 --> 15:30.600
‫راستش، حوصله دعوا درگیری ندارم

15:30.624 --> 15:32.960
‫می‌بینی، بعضی اتفاقا دست
‫به دست هم دادن

15:32.984 --> 15:35.360
‫تا ما رو بهم نزدیک‌تر کنن

15:35.384 --> 15:37.640
‫- من و تو
‫- چه اتفاقایی؟

15:37.664 --> 15:42.560
‫الان این مهمه که من
‫بیشتر حق رو به تو میدم

15:42.584 --> 15:45.280
‫خیلی جالبه. مامانتم همینو می‌گفت

15:45.304 --> 15:47.600
‫- چه پیشنهادی بهت داده؟
‫- فکر کنم یه دلیلی داره،

15:47.624 --> 15:49.120
‫که بهت نگفته

15:49.144 --> 15:50.680
‫خیلی زرنگی

15:50.704 --> 15:53.800
‫برام مهم نیست بین تو و مامانت
‫چی می‌گذره

15:53.824 --> 15:56.040
‫من فقط می‌خوام مامانم برگرده

15:56.064 --> 15:57.880
‫موافقم

15:57.904 --> 16:02.320
‫- چی؟
‫- اگه 25 درصد ارث و میراث رو بهت بدم چی؟

16:02.344 --> 16:03.920
‫مامانت پیشنهاد 50 درصد رو داده

16:03.944 --> 16:06.160
‫اینم از این.
‫زیاد سخت نبود نه؟

16:06.184 --> 16:08.560
‫چی گفتی؟

16:08.584 --> 16:10.200
‫هیچی

16:10.224 --> 16:12.440
‫هیچی؟

16:12.464 --> 16:13.960
‫ببین، یه چیزایی هست که من می‌دونم

16:13.984 --> 16:16.784
‫درموردِ گذشته‌ات، درموردِ کارهایی که کردی

16:18.264 --> 16:22.240
‫یه یارویی برام عکسایی فرستاد

16:22.264 --> 16:24.720
‫که تو اون شب داشتی
‫از کلبه‌ی بوتز می‌اومدی بیرون

16:24.744 --> 16:26.720
‫همون شبی که آخرین بار دیده شد

16:26.744 --> 16:29.680
‫توی دِه من کُلی رفیق دارم

16:29.704 --> 16:33.360
‫می‌خوای بهت نشون بدم، یا خودت دیدیشون؟

16:33.384 --> 16:37.080
‫تو از اینکه
‫رفته بود دیدن مامانت

16:37.104 --> 16:38.320
‫و بعدش تهدیدت کرده بود
‫عصبی بودی

16:38.344 --> 16:39.440
‫حالا عکس‌ها به کنار،

16:39.464 --> 16:42.400
‫چند نفری بهم گفتن
‫اون شب سراغ بوتز رو می‌گرفتی

16:42.424 --> 16:45.944
‫پس، امیدوارم برای صلاح خودتم که شده
‫بوتز پیداش بشه

16:47.424 --> 16:49.824
‫مگر اینکه، فقط جنازه‌ش باشه

16:53.024 --> 16:54.880
‫بیخیال ارث و میراث شو، آماندا

16:54.904 --> 16:56.944
‫وقتشه این قضیه رو تمومش کنیم، نه؟

16:59.024 --> 17:02.344
‫تا امشب وقت داری.
‫خودت می‌دونی کجا پیدام کنی

17:51.584 --> 17:54.160
‫می‌خواستم ببینم لباس کثیفی
‫داری برات بشورم

17:54.184 --> 17:56.104
‫چه مادرانه

17:57.184 --> 18:00.464
‫- از کِی تا حالا لباسام رو می‌شوری؟
‫- چه غلطی کردی، آنتونی؟

18:03.584 --> 18:05.824
‫برم ببینم می‌تونم
‫چیزی برات پیدا کنم یا نه

19:21.144 --> 19:22.424
‫سندی؟

19:24.264 --> 19:26.120
‫- الو؟
‫- حالش خوبه؟

19:26.144 --> 19:27.920
‫صدام رو می‌شنوی؟

19:27.944 --> 19:30.280
‫سندی؟

19:30.304 --> 19:31.824
‫تف توش

21:08.704 --> 21:10.504
‫الو؟

21:22.744 --> 21:23.944
‫الو؟

21:31.224 --> 21:32.224
‫مامان...

21:34.624 --> 21:37.520
‫مامان، صدام رو می‌شنوی؟

21:59.224 --> 22:01.104
‫- آماندا؟
‫- تو اینجا چی می‌خوای؟

22:02.504 --> 22:05.640
‫تو اسمم رو از کجا می‌دونی،
‫و چرا مامانم پیشته؟

22:05.664 --> 22:06.944
‫تو دیگه کی هستی؟

22:08.624 --> 22:09.800
‫توروخدا، اون...

22:09.824 --> 22:11.720
‫اون مریضه. داره می‌میره

22:11.744 --> 22:15.184
‫من رو نمی‌شناسی؟
‫واقعا نمی‌شناسی؟

22:16.464 --> 22:18.280
‫وقتی سوارت کردم خیلی نگران بودم

22:18.304 --> 22:20.080
‫مطمئن نبودم،

22:20.104 --> 22:22.064
‫که منو بشناسی

22:23.984 --> 22:26.280
‫ولی مجبور بودم، مجبور بودم
‫تا مطمئن بشم حالت خوبه

22:26.304 --> 22:28.440
‫چی؟ تو کی هستی؟

22:28.464 --> 22:30.144
‫سلام، عزیزم

22:32.384 --> 22:34.760
‫چه خوب که دوباره برگشته نه؟

22:36.384 --> 22:37.800
‫برو جلو

22:37.824 --> 22:39.744
‫یه بوس به بابات بده

22:42.944 --> 22:44.224
‫چی؟

22:51.144 --> 22:53.240
‫نه، این بابام نیست، تو...

22:53.264 --> 22:56.160
‫تو بابام نیستی. نمی‌تونی باشی...

22:56.184 --> 22:59.104
‫- بابام مُرده
‫- دلم نمی‌خواست بهت بگم

23:00.304 --> 23:02.440
‫اصلا نمی‌خواستم هیچکدوم
‫از این اتفاقا بیفته

23:02.464 --> 23:04.240
‫وای خدایا. بس کن. بس کن

23:04.264 --> 23:07.280
‫- حرف نزن
‫- می‌خواستم دوباره ببینمش

23:07.304 --> 23:09.344
‫دلم لک زده بود تا دوباره ببینمش

23:10.544 --> 23:12.440
‫فقط یک بار. من خیلی متاسفم

23:12.464 --> 23:15.760
‫- چرا آخه؟ چرا این کارو می‌کنی؟
‫- درکت می‌کنم

23:15.784 --> 23:17.264
‫ولی تو مُرده بودی...

23:18.784 --> 23:21.920
‫- تو تنهامون گذاشتی!
‫- من کاری که فکر کردم درسته رو انجام دادم

23:21.944 --> 23:25.080
‫نمی‌خواستم دوباره
‫برگردم پیشتون

23:25.104 --> 23:26.704
‫می‌خواستم بهتون یه زندگی جدید بدم!

23:28.104 --> 23:32.080
‫نمی‌خواستم این اتفاقا بیفته.
‫می‌خواستم تو فکر کنی من مُردم

23:32.104 --> 23:33.360
‫من به معنای واقعی کلمه مُرده بودم

23:33.384 --> 23:36.040
‫از وقتی شما رو تنها گذاشتم، رنگ
‫زندگی کردن رو هم به چشم ندیدم

23:36.064 --> 23:37.600
‫ولی اونا تو رو کُشتن

23:37.624 --> 23:39.560
‫فکر کردم بوتز می‌خواد اینو بهم بگه

23:39.584 --> 23:41.560
‫که اونا تو رو کُشتن

23:41.584 --> 23:45.200
‫- نمی‌فهمم بخدا!
‫- می‌خواستم اون پول به دست شما برسه

23:45.224 --> 23:47.320
‫آماندا؟

23:49.864 --> 23:53.504
‫- من پدرت رو دیدم
‫- نه، چیزی نیست

23:54.824 --> 23:56.984
‫من اینجام. هنوز اینجام

23:58.864 --> 24:01.200
‫پس، همه‌ی اینا به خاطره توئه...

24:01.224 --> 24:03.600
‫به خاطر تو مارتین
‫ارث و میراثش رو برام گذاشت، تو...

24:03.624 --> 24:06.040
‫من اون عکسا رو فرستادم رستوران

24:06.064 --> 24:10.360
‫می‌خواستم از گذشته‌ات با خبر بشی، و
‫چیزی که حقته رو بگیری

24:10.384 --> 24:12.560
‫می‌خواستم بدونی که ماهم
‫یه زمانی شاد و خوشحال بودیم

24:12.584 --> 24:14.840
‫پس چرا عکس‌های مارتین رو برام فرستادی؟

24:14.864 --> 24:16.280
‫می‌خواستم سوال برات پیش بیاد

24:16.304 --> 24:18.000
‫نزدیک بود ارث و میراثش
‫رو ول کنی بره

24:18.024 --> 24:20.480
‫وای خدایا، کی میگه که تا الان نکردم؟

24:20.504 --> 24:22.944
‫تو قرار بود اون ارث و میراث
‫رو بگیری

24:24.344 --> 24:27.560
‫می‌خواستم چیزی که حقته رو بگیری، بعدش
‫خودم گورمو گُم می‌کردم

24:27.584 --> 24:29.064
‫خدایا

24:30.504 --> 24:31.704
‫تو بوتز...

24:32.864 --> 24:34.440
‫- تو بوتز رو کُشتی؟
‫- چی؟

24:34.464 --> 24:35.720
‫اون شبی که پیش من بود تو دیدیش

24:35.744 --> 24:37.280
‫می‌خواستی نذاری همه‌چیز رو بهم بگه

24:37.304 --> 24:39.664
‫من نکُشتمش، البته که
‫برای کُشتن دلیل‌های خوبی دارم

24:40.944 --> 24:42.104
‫پس...

24:43.464 --> 24:46.320
‫پس، اون عکس‌ها، اون عکس‌های
‫من از شبی که بوتز کُشته شد،

24:46.344 --> 24:47.760
‫تو اونا رو نفرستادی؟

24:47.784 --> 24:49.664
‫نه، من...

24:52.144 --> 24:54.544
‫من نمی‌تونم، دیگه نمی‌کِشم

25:14.504 --> 25:16.840
‫لورا، منم

25:16.864 --> 25:19.520
‫باید باهات حرف بزنم. قضیه آنتونیه

25:19.544 --> 25:21.000
‫اون قضیه باباش رو فهمیده،

25:21.024 --> 25:23.720
‫و تازه چیزهای دیگه‌ای هم هست
‫که بهم نمیگه

25:23.744 --> 25:28.640
‫پس، اگه اطلاعاتی دستت اومد، لطفا بهم بگو

25:28.664 --> 25:30.320
‫تازه، یه چیز دیگه هم هست

25:30.344 --> 25:32.400
‫فکر کنم یه اتفاقی واسه بوتز افتاده

25:32.424 --> 25:34.800
‫لورا، اینو بهت میگم چون ترسیدم

25:34.824 --> 25:36.680
‫لطفا بهم زنگ بزن

25:38.984 --> 25:41.400
‫دیگه به نظرم نمیشه بهت اعتماد کردم

25:41.424 --> 25:42.720
‫این چیه دستت؟

25:42.744 --> 25:46.024
‫فصل شکاره.
‫اینم تفنگ موردعلاقه‌ی بابا بود

25:47.664 --> 25:48.984
‫تو بوتز رو کُشتی؟

25:51.104 --> 25:52.424
‫آنتونی؟

25:55.024 --> 25:56.104
‫چرا؟

25:57.264 --> 25:58.560
‫چرا این کار رو کردی؟

25:58.584 --> 26:01.664
‫داشتم از مَردی که فکر می‌کردم
‫بابامه محافظت می‌کردم

26:03.024 --> 26:05.304
‫تو بهم گفتی آماندا توی دِه بوده
‫و داشته زر مفت می‌زده

26:06.744 --> 26:09.104
‫پیداش کردم. رفتم دنبالش

26:11.064 --> 26:12.544
‫و کاری رو که باید انجام دادم

26:16.624 --> 26:19.240
‫آنتونی، ولم کن

26:19.264 --> 26:23.000
‫- می‌خوای چیکار کنی؟
‫- منتظر جوابش می‌مونیم

26:23.024 --> 26:24.984
‫بهش گفتم امشب باید تصمیمش رو بگیره

26:27.304 --> 26:28.664
‫بعدش معلوم میشه باید چیکار کنیم

26:32.664 --> 26:34.584
‫مارتین می‌خواست از دست من خلاص بشه

26:36.984 --> 26:39.624
‫اون دار و ندارم رو گرفت، من رو
‫به خاک سیاه نشوند

26:41.544 --> 26:43.304
‫عاشق لیندا بود

26:44.944 --> 26:46.944
‫پس بوتز رو فرستاد تا من رو بُکُشه

26:52.824 --> 26:56.760
‫ولی منم کم رفیق نداشتم.
‫هم‌پایه‌های عرق‌خوریم

26:56.784 --> 26:59.184
‫حرف‌ها بالاخره به گوش مردم می‌رسن

27:00.904 --> 27:04.880
‫همیشه فکر می‌کردن من خیلی
‫احمقم، خیلی مستم

27:04.904 --> 27:07.024
‫و خیلی گیجم تا جلوشون رو بگیرم

27:11.424 --> 27:14.920
‫ولی اونا نمی‌دونستن که من
‫هنوز یه گوش شنوا دارم

27:14.944 --> 27:16.880
‫ولی هنوزم یه چیز باارزشی برای
‫از دست دادن داشتم

27:26.824 --> 27:29.160
‫بوتز یکی رو اجیر کرد تا منو بُکُشه

27:32.544 --> 27:34.864
‫ولی یجوری، من ازش بو بُردم

27:45.904 --> 27:49.184
‫من دیگه یه آدم مست و پاتیل نبودم.
‫تبدیل شده بودم به یه قاتل

27:50.504 --> 27:53.344
‫می‌خواستم همه‌چیز رو
‫به مادرت بگم، ولی مادرت...

27:54.824 --> 27:57.504
‫فکر کرد چون بهم پول دادن
‫من تنهاش گذاشتم

27:59.104 --> 28:01.104
‫تصمیم گرفتم دیگه شماها
‫هیچوقت من رو نبینید

28:03.064 --> 28:04.904
‫خونواده‌ی وورال به مادرت گفتن من مُردم، و...

28:06.584 --> 28:08.384
‫یه جورایی هم، راست می‌گفتن

28:09.824 --> 28:11.160
‫دیگه کامل ناامید شده بودم

28:11.184 --> 28:13.840
‫ولی همه‌ی اینا برای چی بود؟
‫چرا الان برگشتی؟

28:13.864 --> 28:15.624
‫چون این بار...

28:16.984 --> 28:18.104
‫من واقعا دارم می‌میرم

28:25.184 --> 28:27.200
‫هیس، بیا، بیا، یکمی بخور

28:27.224 --> 28:28.840
‫آفرین، همینه

28:28.864 --> 28:30.880
‫- باید ببریمش بیمارستان
‫- نه اون می‌خواد من کنارش باشم

28:30.904 --> 28:33.504
‫آره ولی، الان باید ببریمش
‫پیش دکتر

28:34.664 --> 28:36.960
‫میرم زنگ بزنم آمبولانس.
‫دیگه شورشو در آوردی

28:36.984 --> 28:39.520
‫نه، خودت دیدیش دیگه، اینجا خوشحاله

28:39.544 --> 28:41.400
‫دلش نمی‌خواد توی بیمارستان بمیره

28:41.424 --> 28:44.120
‫- کمک لازم داره
‫- گفتم نه

28:44.144 --> 28:47.120
‫نمیشه برای یه مدتی هم که شده
‫پیش هم باشیم؟

28:48.304 --> 28:51.040
‫- یکمی دیر شده
‫- متوجه نیستی؟

28:51.064 --> 28:53.360
‫می‌خواستم به حقت برسی

28:53.384 --> 28:55.880
‫هم برای تو می‌خواستم
‫هم برای لوک

28:55.904 --> 28:57.624
‫وای خدایا

28:59.264 --> 29:02.080
‫تو بودی نه؟ تو کنار ماشین بستنی فروشی بودی؟

29:02.104 --> 29:04.640
‫به لوک سلام کردی

29:04.664 --> 29:06.240
‫تو دیگه چه‌جور جوونوری هستی؟

29:06.264 --> 29:09.400
‫- می‌خواستم نوه‌ام رو ببینم
‫- حق نداشتی!

29:09.424 --> 29:11.920
‫هیس، هیس!

29:13.904 --> 29:17.520
‫وقتی فهمیدم که دارم می‌میرم، می‌خواستم
‫بیام و پیش مادرت باشم

29:17.544 --> 29:20.504
‫و اینجا جایی بود...
‫که توش خوشحال بودین

29:22.624 --> 29:23.904
‫اون عکسا

29:25.904 --> 29:26.960
‫چرا فرستادیشون

29:26.984 --> 29:28.784
‫اگه نمی‌خواستی من ازت بویی ببرم؟

29:30.504 --> 29:33.040
‫چرا آخه؟ چرا منو با تاکسی می‌بُردی؟
‫چرا ریسک کردی؟

29:33.064 --> 29:35.744
‫- می‌خواستی ازش بو ببرم
‫- آره، شاید

29:38.824 --> 29:41.560
‫وقتی بیماریم رو تشخیص دادن، یه چیزی...

29:41.584 --> 29:42.944
‫برام روشن شد

29:44.264 --> 29:46.104
‫باید مارتین رو پیدا می‌کردم. من

29:47.424 --> 29:49.200
‫اون لحظه‌ای که من رو دید
‫رو فراموش نمی‌کنم

29:49.224 --> 29:50.720
‫به همدیگه زُل زده بودیم

29:50.744 --> 29:52.960
‫من، به مَردی که همه‌چیزم
‫رو ازم گرفته بود زل زده بودم

29:52.984 --> 29:54.944
‫اونم، به مَردی که فکر می‌کرد
‫کُشتتش زُل زده بود

29:57.064 --> 29:58.240
‫من بهش گفتم،

29:58.264 --> 30:01.280
‫ببین، من از اون آدمکشی که مُرده
‫عکس گرفتم

30:01.304 --> 30:04.560
‫از پولی که بهش برای سرمایه‌گذاری داده بودم
‫مدرک داشتم،

30:04.584 --> 30:07.344
‫اگه بهت اون چیزی رو که حقت بود
‫نمی‌داد، بعدش

30:09.704 --> 30:10.960
‫خب، اون دیگه چاره‌ای نداشت

30:10.984 --> 30:14.520
‫تا وقتی که مردم فکر می‌کردن
‫من مُردم، اون فقط می‌تونست وانمود بکنه

30:14.544 --> 30:15.920
‫ولی الان که زنده‌ام...

30:15.944 --> 30:17.920
‫من بهش گفتم که،

30:17.944 --> 30:20.880
‫ببین، یه چک بهم بده
‫تا همیشه گُم و گور میشم

30:20.904 --> 30:22.880
‫ولی اون ریده بود تو خودش

30:22.904 --> 30:24.904
‫حتی شاید خجالت کشیده بود

30:26.424 --> 30:29.480
‫فکر کنم نتونست این کارو بکنه،
‫برای همین یه راه دیگه‌ای رو انتخاب کرد

30:29.504 --> 30:32.000
‫و این زمانی که همه‌چی تغییر کرد.
‫اون ارث و میراث شد قوز بالای قوز

30:32.024 --> 30:34.320
‫وقتی هم که فهمیدم
‫خودکشی کرده، خب

30:34.344 --> 30:39.024
‫می‌خواستم که تو دستت به اون ارث و میراث برسه

30:40.784 --> 30:42.760
‫نمی‌دونستم قبولش می‌کنی یا نه،

30:42.784 --> 30:44.720
‫پس باید یجوری مطمئن می‌شدم

30:44.744 --> 30:46.720
‫نمی‌خواستم بویی از من ببری

30:46.744 --> 30:49.720
‫نمی‌خواستم بفهمی که من
‫تمام این مدت زنده بودم،

30:49.744 --> 30:50.744
‫پس من...

30:53.544 --> 30:56.384
‫- یکمی کمک گرفتم
‫- کمک؟

30:58.184 --> 30:59.424
‫وای خدایا

31:00.984 --> 31:02.720
‫جیمی

31:02.744 --> 31:04.304
‫با جیمی حرف زدی؟

31:06.664 --> 31:08.464
‫پس همین رو می‌خواست به سندی بگه

31:10.104 --> 31:12.240
‫گفت که دیگه نمی‌تونه
‫اینو مخفی نگه‌ش داره

31:12.264 --> 31:13.760
‫گفت که می‌خواد بهت بگه

31:13.784 --> 31:16.544
‫منم نمی‌تونستم بذارم که بهت بگه

31:18.424 --> 31:21.400
‫تو چیکار کردی؟

31:21.424 --> 31:22.584
‫چیکار کردی؟

31:25.584 --> 31:27.464
‫پیش مادرت بمون

31:42.184 --> 31:44.720
‫- کیه داره زنگ می‌زنه؟
‫- لوراست

31:44.744 --> 31:47.304
‫خب، جواب بده.
‫شاید خبرایی داشته باشه

31:49.384 --> 31:50.864
‫یا می‌خوای خودم جواب بدم؟

31:56.184 --> 31:57.424
‫الو

31:59.024 --> 32:01.040
‫آره. آره، همینطوره

32:01.064 --> 32:02.680
‫خیلی‌‌خب

32:02.704 --> 32:04.744
‫خیلی‌خب. ممنونم

32:06.984 --> 32:09.424
‫- خب؟
‫- خبری نیست

32:10.984 --> 32:12.520
‫پس باید منتظر بمونیم

32:12.544 --> 32:13.744
‫مامان

32:17.064 --> 32:19.240
‫میرم یکمی بیرون هوا بخورم

32:19.264 --> 32:20.464
‫فکر نکنم بتونی بری

32:28.584 --> 32:30.144
‫برو. برو داخل

32:37.184 --> 32:39.560
‫- من خیلی متاسفم
‫- نباش

32:43.664 --> 32:45.720
‫می‌خواستم بهت بگم

32:45.744 --> 32:48.280
‫می‌خواستم بهت بگم، ولی...

32:48.304 --> 32:51.200
‫- فکر کردم که...
‫- چه فکری کردی؟

32:51.224 --> 32:53.680
‫که ازدواجمون همینجوری پایدار می‌مونه؟

32:53.704 --> 32:55.680
‫کُل ارث و میراث رو می‌گیریم،

32:55.704 --> 32:56.720
‫و تموم مدت،

32:56.744 --> 32:58.920
‫تو داشتی این راز رو که بابام
‫نمُرده رو ازم پنهون می‌کردی

32:58.944 --> 33:01.504
‫- کسخلی مگه؟
‫- به خاطر لوک این کار رو کردم

33:02.544 --> 33:05.080
‫آخه، باورم نمیشد نمی‌خوای
‫اون ارث و میراث رو قبول کنی،

33:05.104 --> 33:08.304
‫و وقتی بابات باهام تماس گرفت، من تموم فکر
‫و ذکرم لوک بود

33:11.624 --> 33:12.984
‫همین

33:15.664 --> 33:17.920
‫جیمی اینجاست

33:23.544 --> 33:25.640
‫مامان، بجنب.
‫بیا از اینجا بریم

33:25.664 --> 33:28.040
‫- نه، نه، چیکار می‌کنی؟
‫- دارم این داستان رو تمومش می‌کنم

33:28.064 --> 33:29.520
‫- نه...
‫- من می‌خوام

33:29.544 --> 33:33.320
‫اینجا پیش پدرت باشم

33:33.344 --> 33:35.000
‫نه، نه، مامان، بجنب بریم

33:35.024 --> 33:36.560
‫دیگه تمومه. بجنب

33:36.584 --> 33:39.080
‫منو ترک نکن

33:39.104 --> 33:41.984
‫من می‌خوام اینجا باشم

33:45.944 --> 33:46.960
‫فقط من و تو

33:46.984 --> 33:48.880
‫لطفا

33:48.904 --> 33:52.480
‫نمی‌خوام توی بیمارستان بمیرم

33:52.504 --> 33:55.384
‫لطفا. لطفا

33:59.064 --> 34:01.944
‫خودش اینو می‌خواد

34:12.824 --> 34:16.200
‫- آماندا! کجا میری؟
‫- تا این قضیه رو تمومش کنم

34:16.224 --> 34:19.280
‫- منظورت چیه؟
‫- شاید حق با تو بود

34:19.304 --> 34:20.880
‫شاید من اون ارث و میراث حقمه

34:20.904 --> 34:23.720
‫شاید اونا حقشونه تا تاوان
‫اون کاری که با خونوادم کردن رو بدن

34:23.744 --> 34:25.344
‫اونا ازم یه جواب می‌خوان

34:26.504 --> 34:29.584
‫- پس میرم و بهشون میگم می‌خوام چیکار کنم
‫- خب، بذار منم باهات بیام

34:32.184 --> 34:33.624
‫دیگه به اندازه‌ی کافی بهم کمک کردی

35:12.824 --> 35:16.864
‫حق با اونه.
‫اشتباه کردم که قبولش کردم

35:18.224 --> 35:19.464
‫تو تصمیمت رو گرفتی

35:22.944 --> 35:26.680
‫- من به چی فکر می‌کردم آخه؟
‫- اون ارث و میراث برای آماندا‌ست

35:26.704 --> 35:29.904
‫- همیشه بوده
‫- آره شاید

35:31.744 --> 35:35.184
‫ولی آماندا یه پدر می‌خواست، بَری

35:40.504 --> 35:42.544
‫- نمی‌تونم بذارم این کار رو بکنه
‫- نه، وایسا

35:53.504 --> 35:55.680
‫- الو؟
‫- آماندام

35:55.704 --> 35:57.320
‫چی می‌خوای؟

35:57.344 --> 35:59.720
‫تونستی به پیشنهاد فیونا فکر کنی؟

35:59.744 --> 36:01.920
‫- آره، فکر کردم
‫- خب نتیجه چی شد؟

36:01.944 --> 36:04.840
‫خب، انگاری موکل‌هات باهم هماهنگ نیستن

36:04.864 --> 36:07.200
‫آنتونی اومد دیدنم، بعدش تهدیدم کرد

36:07.224 --> 36:08.360
‫با چی تهدیدت کرد؟

36:08.384 --> 36:11.784
‫ببین، من نمی‌دونم تو چی می‌دونی
‫ولی می‌دونم که خودم چی می‌دونم
‫(یا خدا :|)

36:12.824 --> 36:15.024
‫و تا چند دقیقه‌ی دیگه، موکل‌هاتم ازش باخبر میشن

36:16.504 --> 36:18.920
‫آنتونی پسر مارتین نیست

36:18.944 --> 36:20.640
‫بوتز پدرشه

36:20.664 --> 36:22.520
‫چرا الان داری اینو بهم میگی؟

36:22.544 --> 36:25.440
‫نباید می‌گفتم.
‫ولی چیزای دیگه‌ای هم هست

36:25.464 --> 36:27.800
‫درموردِ مارتین، چیزایی که خودمم نمی‌دونم

36:27.824 --> 36:30.280
‫ولی آنتونی آدم خطرناکیه،

36:30.304 --> 36:33.560
‫و دیگه طاقت دیدن یه اتفاق دیگه رو ندارم

36:33.584 --> 36:35.960
‫به نظرم پیشنهاد فیونا رو رد کن

36:35.984 --> 36:37.480
‫بیخیال‌شون شو

36:37.504 --> 36:40.280
‫- یکمی دیر شده
‫- آماندا...

36:40.304 --> 36:42.104
‫آماندا!

37:03.304 --> 37:05.024
‫من تصمیمم رو گرفتم

37:16.944 --> 37:18.224
‫برو سمت راست

37:21.504 --> 37:23.784
‫آماندا می‌خواد بهمون بگه
‫چه تصمیمی گرفته، مامان

37:28.224 --> 37:30.104
‫خب، بجنب.
‫دیگه داره خفه میشم

37:31.864 --> 37:33.160
‫خونه‌ی خوشگلیه

37:33.184 --> 37:35.520
‫مرسی.
‫آره، براش جون کندیم

37:35.544 --> 37:37.840
‫- با پول بابای من
‫- منظورت چیه؟

37:37.864 --> 37:39.880
‫- خودت می‌دونی
‫- نه نمی‌دونم

37:39.904 --> 37:41.640
‫ببخشیدا، ولی می‌خوای بگی چه
‫تصمیمی گرفتی؟

37:41.664 --> 37:43.000
‫منظورت چیه، آماندا؟

37:43.024 --> 37:45.280
‫حقیقت اینه که
‫مارتین پول بابای من رو دزدید

37:45.304 --> 37:47.040
‫- و سعی کرد که بُکُشتش
‫- چی؟

37:47.064 --> 37:48.960
‫اینا رو از کجات در آوردی؟

37:48.984 --> 37:51.400
‫- این حقیقت نداره
‫- چرا داره

37:51.424 --> 37:54.320
‫تموم این سال‌ها، داشتید با پول پدر
‫من عشق و حال می‌کردید

37:54.344 --> 37:55.880
‫آنتونی؟

37:55.904 --> 37:57.400
‫دروغه. همه‌ش دروغه

37:57.424 --> 38:00.040
‫- نیست
‫- پس ثابتش کن

38:00.064 --> 38:01.280
‫اشتباهت همینجاست

38:01.304 --> 38:02.880
‫الان حتما داری روح هم می‌بینی، آره؟

38:02.904 --> 38:05.344
‫آره

38:06.384 --> 38:07.440
‫تو پاک رد دادی

38:07.464 --> 38:09.680
‫یکمی پیش، حرفت رو قبول می‌کردم

38:09.704 --> 38:10.824
‫ولی الان نه

38:12.224 --> 38:14.304
‫می‌دونم که تو بوتز رو کُشتی

38:15.384 --> 38:18.640
‫تو کُشتیش چون فقط اون از چیزهایی
‫که می‌دونی خبر داشت

38:18.664 --> 38:20.080
‫این کار رو کردی تا از
‫پدرت محافظت کنی

38:20.104 --> 38:23.040
‫همونی که فکر می‌کردی پدرته

38:23.064 --> 38:25.160
‫آها، همون یادداشته

38:25.184 --> 38:27.760
‫مارتین گفته بود که یه چیزی هست
‫که درمقابلش نمی‌تونه ازم محافظت کنه

38:27.784 --> 38:30.224
‫همین بود، نه؟ تو می‌دونستی

38:31.424 --> 38:33.520
‫تو و بوتز

38:33.544 --> 38:36.560
‫هیچ جسد و مدرکی از این اتفاق نیست

38:36.584 --> 38:38.080
‫به جز خیالِ خودت

38:38.104 --> 38:39.424
‫البته، مدرک هست

38:42.504 --> 38:43.544
‫بَری؟

38:44.584 --> 38:47.160
‫تو همه‌چی رو می‌دونستی. مارتین بهم گفت

38:47.184 --> 38:48.840
‫التماس کرد که تو رو
‫وارد این قضیه نکنم

38:48.864 --> 38:51.760
‫پس اون عکسه که توش یه یارویی
‫مُرده بود، مالِ کی بود؟

38:51.784 --> 38:54.104
‫همون یارویی بود که شوهرت
‫اجیر کرده بود تا منو بُکُشه

38:55.544 --> 38:57.280
‫ولی من اول اونجا رسیدم

38:57.304 --> 39:00.024
‫مارتین می‌خواست مطمئن بشه
‫من همه‌ی شواهد دستمه

39:01.504 --> 39:04.400
‫من فقط اون چیزی که ازم گرفت رو می‌خوام.
‫اون چیزی که همه‌تون ازم گرفتید

39:04.424 --> 39:06.880
‫- اون خودشو چون ازش اخاذی کردی کُشت
‫- نه

39:06.904 --> 39:08.520
‫فقط ازش خواستم اوضاع
‫رو سرو سامون بده، همین

39:08.544 --> 39:10.800
‫همه‌ی حرفاشون حقیقت داره، مگه نه؟

39:10.824 --> 39:12.960
‫آخه تو چی از حقیقت می‌دونی؟

39:12.984 --> 39:14.240
‫کُل زندگیم بهم دروغ گفتی

39:14.264 --> 39:16.680
‫من به خاطر تو و مارتین
‫چیزی دستگیرم نشد

39:16.704 --> 39:18.920
‫باید تو رو بُکُشم!
‫باید همه‌تون رو بُکُشم!

39:18.944 --> 39:20.240
‫لطفا، لطفا!

39:20.264 --> 39:22.600
‫تفنگت رو غلاف کن.
‫این کار رو نکن

39:22.624 --> 39:24.664
‫- توروخدا، توروخدا
‫- آنتونی، من...

39:25.984 --> 39:27.584
‫با لورا حرف زدم. اون همه‌چی رو بهم گفت

39:30.944 --> 39:32.504
‫همه‌چی رو؟

39:34.104 --> 39:35.280
‫شلیک کن دیگه

39:35.304 --> 39:36.664
‫- هرگوهی می‌خوای بخور، پسر جون
‫- بابا!

39:38.544 --> 39:40.064
‫چه خوب شد بهم گفتی بابا

39:41.304 --> 39:42.304
‫بابا

39:43.624 --> 39:46.624
‫اگه الان بهم شلیک کنی، شاد و خوشحال می‌میرم

39:52.344 --> 39:53.344
‫بابا...

39:54.904 --> 39:57.024
‫بابا... بابا...
‫نه، نکن، توروخدا

40:08.184 --> 40:11.064
‫بَری؟

40:12.504 --> 40:14.464
‫نه، منم

40:18.704 --> 40:20.840
‫بَری برمی‌گرده

40:20.864 --> 40:22.520
‫باید آروم باشی، لیندا

40:26.624 --> 40:29.120
‫اون عاشق من و

40:36.624 --> 40:38.264
‫آماندا بود

41:09.424 --> 41:11.640
‫- لیندا؟
‫- مامان؟

41:11.664 --> 41:13.600
‫نه

41:13.624 --> 41:15.040
‫نه، از پیشم نرو

41:15.064 --> 41:17.224
‫الان نه، توروخدا

41:47.664 --> 41:49.384
‫از این سمت بیاین

41:52.104 --> 41:54.720
‫یه میز چهارنفره

41:54.744 --> 41:56.904
‫الان مِنو رو میارم خدمتتون

41:59.824 --> 42:01.184
‫- سلام
‫- سلام

42:02.224 --> 42:04.760
‫بابت مامانت متاسفم

42:04.784 --> 42:08.560
‫مرسی که اون شب از لوک مراقبت کردی

42:08.584 --> 42:09.920
‫پسر خوبی بود

42:09.944 --> 42:11.760
‫به فکرم رسید
‫که اینجا استخدامش کنم،

42:11.784 --> 42:14.600
‫البته، الان که تو برای
‫خودت شدی اربابِ دِه...

42:14.624 --> 42:18.160
‫- خب، من می‌خواستم...
‫- توروخدا، اینجا رو بخور

42:18.184 --> 42:20.080
‫و محض رضای خدا، من رو راحتم کن

42:20.104 --> 42:23.600
‫می‌خواستم بدونم هنوز
‫کسی رو استخدام می‌کنی یا نه؟

42:23.624 --> 42:26.040
‫منظورت کیه؟

42:26.064 --> 42:28.440
‫یکی که می‌دونم به شغل نیاز داره

42:28.464 --> 42:30.520
‫جدی؟

42:30.544 --> 42:32.160
‫بگو که شوخی می‌کنی

42:32.184 --> 42:35.640
‫توروخدا بگو که یه عمارت
‫گُنده توی نورث‌آمبرلند داری

42:35.664 --> 42:37.560
‫و اینکه لوک میره
‫به یه مدرسه‌ی شبانه‌روزی

42:37.584 --> 42:40.080
‫و باباتم توی یه خونه‌ی سالمندان
‫شیک توی آنتیگواست

42:40.104 --> 42:43.520
‫- عمارت رو از فیونا نگرفتم
‫- چیکار کردی؟

42:43.544 --> 42:45.440
‫اون از من بیشتر زجر کشیده بود

42:45.464 --> 42:46.800
‫ولی نگران نباش، چون من...

42:46.824 --> 42:49.320
‫اونقدری پول گرفتم
‫تا آینده لوک رو تضمین کنم، ولی...

42:49.344 --> 42:53.240
‫بیخیال بابا، من اون عمارت و بقیه چیزا
‫به چه دردم می‌خوره؟

42:53.264 --> 42:56.200
‫من اینجا خوشحالم

42:56.224 --> 43:00.320
‫خب، یه مُشت کونی دور میز شماره‌ی هفت نشستن

43:00.344 --> 43:01.800
‫پس برو پیش‌شون ببین چی می‌خوان

43:04.784 --> 43:06.864
‫دیوث!

43:16.824 --> 43:19.744
‫و محض اطلاعت، اون چیزی بهم نگفت

43:31.384 --> 43:33.624
‫خیلی‌خب، رفقا، چی میل دارید؟

43:33.648 --> 43:37.764
!ب‍ام‍ا‌ب‍یـن‌‌؛ مرجع هرآنچه نمی‌یابید
.:: Bamabin.com ::.

43:37.789 --> 43:52.789
« Fx مترجم : ابوالفضل »
.:: @PunsiferPv ::.
