WEBVTT

00:00.181 --> 00:04.534
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:20.181 --> 01:22.901
‫- پدر، منو ببخشید چون گناه کردم...

01:23.221 --> 01:26.181
‫- آخرین باری که اعتراف کردین کی بود...؟

01:26.501 --> 01:27.741
‫- ۱۵ سال پیش...

01:30.221 --> 01:32.941
‫می‌ترسم خدا رو رها کرده باشم...

01:34.194 --> 01:35.834
‫- واقعاً کردین...؟

01:39.541 --> 01:41.021
‫- می‌خوام انتقام بگیرم...

01:41.341 --> 01:44.421
‫به خاطر ظلم بزرگی که در حقم کردن...

01:46.381 --> 01:48.541
‫- چه بلایی سرت آوردن پسرم...؟

01:52.661 --> 01:56.621
‫- ۱۵ سال آزگار از زندگیم رو ازم دزدیدن...

01:57.621 --> 02:01.701
‫و تنها زنی رو که عاشقش بودم
‫هم ازم گرفتن...

02:04.101 --> 02:07.061
‫حالا وقتشه که انتقام بگیرم...

03:12.014 --> 03:17.375
‫«کنت مونت‌کریستو»

03:31.781 --> 03:32.781
‫- توی چه عمقی هستیم...؟

03:34.541 --> 03:35.941
‫- دریا خیلی مواجه...!

03:38.061 --> 03:40.701
‫- ادموند! ناخدا می‌خواد باهات حرف بزنه...!

03:42.181 --> 03:43.901
‫- نمی‌شنوم چی می‌گی...!

03:45.141 --> 03:48.021
‫- ناخدا می‌خواد باهات حرف بزنه.
‫همین الان...!

03:48.341 --> 03:52.821
‫- ژان، تو جای من وایستا.
‫سکان رو نگه دار. مسیر ۲۷۰...

03:57.181 --> 03:58.341
‫- مواظب باش...!

04:05.661 --> 04:06.901
‫- حالش چطوره...؟

04:07.221 --> 04:09.701
‫- می‌ترسم تا صبح دووم نیاره...

04:12.661 --> 04:14.927
‫- با من کار داشتین...؟

04:16.221 --> 04:17.461
‫- کجاییم...؟

04:17.781 --> 04:20.421
‫- تازه از دماغه‌ی کُرس رد شدیم...

04:20.741 --> 04:22.141
‫- بادبان اصلی چی شد...؟

04:22.461 --> 04:26.061
‫- تقریباً تعمیر شده...
‫- گوش کن ادموند...

04:27.701 --> 04:30.661
‫دیگه حرف، حرف روز نیست...

04:30.981 --> 04:32.381
‫ساعت‌ها مهمن...

04:34.021 --> 04:38.941
‫می‌خوام ناخدای کشتی فرعون
‫بشی...

04:39.261 --> 04:43.501
‫- ناخدا، من ناوسروان هستم.
‫این وظیفه حق منه...

04:46.221 --> 04:49.101
‫- وظیفه‌ی تو اینه، دانگلار...

04:49.421 --> 04:52.461
‫که کالا بخری و ازش محافظت کنی...

04:53.461 --> 04:56.221
‫وظیفه‌ی من هدایت این کشتیه...

04:56.541 --> 04:58.181
‫از این به بعد...

04:58.501 --> 05:02.021
‫ادموند دانتس ناخدای این کشتیه...

05:02.341 --> 05:05.221
‫تا وقتی که به مارسی برسیم...

05:05.541 --> 05:06.861
‫روشنه...؟

05:08.021 --> 05:09.741
‫- بله قربان، روشنه...

05:10.061 --> 05:13.781
‫- حالا برو بیرون. تو بمون ادموند...

05:20.421 --> 05:22.141
‫اون صندوق رو باز کن...

05:25.141 --> 05:27.701
‫یه نامه‌ی مهر و موم شده توشه...

05:31.861 --> 05:35.181
‫نه. بذارش توی جیبت که جاش امن باشه...

05:39.341 --> 05:43.221
‫باید این نامه رو به یه آدم خیلی مهم...

05:43.541 --> 05:44.541
‫توی پاریس برسونی...

05:44.861 --> 05:47.741
‫عجله‌ایه ادموند...

05:48.061 --> 05:50.621
‫- وظیفه‌م رو انجام می‌دم قربان...

05:50.941 --> 05:54.581
‫باید به کی بدمش...؟
‫- بیا نزدیک‌تر...

06:00.381 --> 06:04.061
‫حالا ازت می‌خوام...

06:04.381 --> 06:06.381
‫که برگردی بالا و ما رو ببری خونه...

06:08.381 --> 06:09.541
‫- بله قربان...

06:20.341 --> 06:22.221
‫صدامو می‌شنوی...؟

06:22.541 --> 06:23.701
‫- بله قربان...!

06:24.021 --> 06:26.661
‫- بادبان اصلی رو بکشید بالا...!

06:26.981 --> 06:29.421
‫- بجنبید! بادبان اصلی رو می‌کشیم بالا...!

06:29.741 --> 06:32.221
‫- با این باد دکل کنده می‌شه...!

06:32.541 --> 06:34.341
‫- چاره‌ی دیگه‌ای نداریم...!

06:34.661 --> 06:37.461
‫باید از این طوفان رد بشیم...!

06:37.781 --> 06:39.501
‫بادبان اصلی رو بکشید بالا...!

06:39.821 --> 06:42.141
‫- چشم قربان! اطاعت می‌شه...!

06:44.661 --> 06:46.781
‫- چه فکری کردی با خودت؟! دیوونه شدی...؟

06:47.101 --> 06:49.261
‫بادبان داره از هم می‌پاشه...!

06:49.581 --> 06:52.541
‫- برو کمکشون! باید سرعت بگیریم...!

06:52.861 --> 06:54.661
‫- داری به من دستور می‌دی...؟

06:54.981 --> 06:58.941
‫- ناخدا منم، دانگلار!
‫کاری رو که می‌گم بکن...!

06:59.261 --> 07:02.141
‫برو کمکشون! من از اینجا می‌برمتون بیرون...!

07:13.004 --> 07:18.775
‫[مارسی]

07:27.701 --> 07:29.941
‫فعلاً محکم ببندینش...

07:30.261 --> 07:32.141
‫فردا تعمیرش می‌کنیم...

07:34.541 --> 07:36.421
‫ژاک...
‫- بله ناخدا...؟

07:36.741 --> 07:38.461
‫- باید تخلیه کنیم...
‫- بله...

07:38.781 --> 07:41.621
‫- بار آقای مورل رو خالی کنید...

07:45.901 --> 07:47.861
‫آقای مورل...!
‫- ادموند...

07:51.661 --> 07:55.021
‫از ایوان دیدم که اومدی توی بندر...

07:55.341 --> 07:57.861
‫ولی ناخدا لکلر رو ندیدم...

07:58.181 --> 08:00.221
‫- خبر بدی دارم...

08:01.541 --> 08:04.421
‫ناخدا لکلر دیگه بین ما نیست...

08:04.741 --> 08:07.141
‫سه روزه که توی دریا آروم گرفته...

08:08.181 --> 08:10.901
‫- تو کشتی فرعون رو برگردوندی...؟

08:11.221 --> 08:12.421
‫- بله قربان...

08:12.741 --> 08:14.141
‫- خدا خیرت بده...

08:14.461 --> 08:16.741
‫- آقای مورل، می‌تونم...

08:17.061 --> 08:20.541
‫از وظایفم معاف بشم تا
‫برم به خانواده‌م خبر بدم که زنده‌م...؟

08:20.861 --> 08:23.221
‫- البته. برو پسر...!
‫- ممنون...

08:23.541 --> 08:25.941
‫- بعداً می‌بینمت...
‫- بله...

08:29.741 --> 08:30.981
‫مرسدس...!

08:36.221 --> 08:37.461
‫- ادموند...؟

08:42.301 --> 08:43.301
‫وای خدای من...

08:53.221 --> 08:54.461
‫وای خدای من...

08:54.781 --> 08:58.341
‫کی برگشتی...؟
‫- همین الان رسیدم...

09:03.421 --> 09:04.661
‫- وای خدای من...

09:07.301 --> 09:10.301
‫دیگه امیدمون رو از دست داده بودیم...

09:10.621 --> 09:14.381
‫- من اینجام. پیشتم...
‫- یه ماه دیر کردی...

09:14.701 --> 09:18.341
‫- بدترین طوفان‌های دنیا رو رد کردیم...

09:18.661 --> 09:21.541
‫فقط فکر تو بود که نگهم داشت...

09:22.981 --> 09:26.941
‫- دیگه تا وقتی که ازدواج نکردیم،
‫ نمی‌ذارم بری...

09:28.901 --> 09:33.141
‫- می‌تونیم فردا ازدواج کنیم...
‫- اول باید نامزدی‌مون رو اعلام کنیم...

09:33.461 --> 09:34.901
‫نامزدی‌مون رو...

09:35.221 --> 09:36.861
‫- درسته. یادم رفته بود...

09:37.701 --> 09:39.501
‫آه می‌کشه...
‫- پسر عموم...

09:42.981 --> 09:46.021
‫- فرنان! از مدرسه نظامی برگشتی...؟

09:46.341 --> 09:48.061
‫و ستوان شدی...؟

09:48.381 --> 09:49.621
‫تبریک می‌گم...

09:52.581 --> 09:54.141
‫همه‌چی روبه‌راهه...؟

09:55.501 --> 09:59.021
‫- آره. فقط از دیدنت تعجب کردم، فکر می‌کردم...

09:59.341 --> 10:01.381
‫شاید غرق شده باشی...

10:01.701 --> 10:03.421
‫- خوشبختانه نه...

10:04.581 --> 10:07.981
‫- خب، اومده بودم ببینم...

10:08.006 --> 10:09.381
‫چیزی کم و کسر نداشته باشی...

10:10.369 --> 10:11.369
‫- هرچیزی که...

10:11.394 --> 10:12.714
‫نیاز دارم، دارم...

10:13.981 --> 10:14.981
‫- چه خوب...

10:16.221 --> 10:20.101
‫من باید برم. باید برم سر پستم توی سربازخونه...

10:44.381 --> 10:45.381
‫دانگلار...

10:47.581 --> 10:49.141
‫- چی شده...؟

10:49.461 --> 10:52.941
‫- از خونه‌ی مرسدس میام. ادموند اونجا بود...

10:53.261 --> 10:56.141
‫نمی‌ذارم مال اون بشه...!
‫- آروم باش...

10:56.461 --> 10:58.021
‫- تو نمی‌فهمی...

10:58.341 --> 11:02.301
‫ما هر دو کاتالانی هستیم.
‫تقدیر ما اینه که با هم ازدواج کنیم...

11:02.621 --> 11:06.421
‫باید تمومش کنم. اون باید عاشق من باشه...

11:06.741 --> 11:10.301
‫- می‌تونی دعوتش کنی به دوئل...
‫- نمی‌تونم...

11:10.621 --> 11:13.421
‫اگه بکشمش، خودکشی می‌کنه...

11:13.741 --> 11:14.621
‫- دانگلار...!

11:14.941 --> 11:18.581
‫بهت نیاز دارم...!
‫- الان میام آقای مورل...! یه دقیقه...!

11:19.741 --> 11:22.061
‫می‌تونست امروز رو بهمون مرخصی بده...

11:22.381 --> 11:24.821
‫- کشتی‌تون وضعش خرابه...

11:25.141 --> 11:26.941
‫- ناخدا لکلر مُرده...

11:27.261 --> 11:28.261
‫- آره، می‌دونم...

11:28.581 --> 11:32.541
‫- و بعدش مورل ادموند رو ناخدا کرد...

11:33.461 --> 11:34.461
‫همه...

11:34.781 --> 11:35.861
‫دارن مسخره‌م می‌کنن...

11:36.181 --> 11:39.981
‫- من نگرانی‌های دیگه‌ای دارم...
‫- فرنان، صبر کن...

11:43.021 --> 11:44.501
‫داشتم فکر می‌کردم...

11:44.821 --> 11:45.821
‫- چی...؟

11:47.501 --> 11:51.301
‫- قبل از اینکه لکلر بمیره، یه نامه داد به ادموند...

11:52.741 --> 11:53.981
‫مخفیانه...

11:54.301 --> 11:55.701
‫- یه نامه...؟

11:56.021 --> 11:58.421
‫- شاید بتونیم ازش استفاده کنیم...

12:00.981 --> 12:03.461
‫- منظورت چیه دانگلار...؟

12:05.581 --> 12:07.061
‫- ما...

12:07.381 --> 12:11.101
‫هدف مشترک داریم، نه...؟

12:11.981 --> 12:14.941
‫- آره. به نظر همین طوره...

12:33.061 --> 12:36.101
‫- «دادستان کل محترم...

12:36.421 --> 12:38.421
‫بدین وسیله مطلع می‌شوید...

12:38.741 --> 12:41.021
‫که به آقای ادموند دانتس...

12:41.341 --> 12:45.501
‫نامه‌ای از طرف غاصب، ناپلئون...

12:45.526 --> 12:48.756
‫به همراه دستورالعمل...

12:48.781 --> 12:50.941
‫برای تحویل...

12:51.261 --> 12:54.941
‫به کمیته‌ی بناپارتیست در پاریس داده شده...

12:55.261 --> 12:57.821
‫به عنوان مدرک...

12:58.141 --> 13:01.861
‫این نامه را...

13:02.181 --> 13:04.581
‫همراه شخص او خواهید یافت...»

13:04.901 --> 13:06.541
‫- «یا در خانه‌اش...»

13:06.861 --> 13:08.021
‫- «یا...

13:08.341 --> 13:11.741
‫در خانه‌اش...»

13:13.661 --> 13:16.781
‫چطوری امضا کنم...؟
‫بدون اسم خودمون...

13:20.061 --> 13:21.541
‫- نظرت چیه...

13:21.861 --> 13:25.781
‫درباره‌ی «امضا: دوستدار تاج و تخت و کلیسا»...؟

13:26.101 --> 13:27.501
‫- عالیه...

13:28.501 --> 13:29.501
‫«امضا:

13:29.821 --> 13:32.181
‫دوستدار تاج و تخت...

13:32.501 --> 13:35.261
‫و کلیسا...»

13:37.141 --> 13:40.861
‫بفرما. دیگه جای نگرانی نیست...

13:46.861 --> 13:51.261
‫- چرا دارین این رو می‌نویسین...؟
‫ادموند پسر خوبیه...

13:51.581 --> 13:54.101
‫می‌خواین گیرش بندازین...؟
‫- باشه بابا...

13:54.421 --> 13:57.741
‫آروم باش کادروس، داریم شوخی می‌کنیم...
‫- چه شوخی‌ای...؟

13:58.061 --> 14:00.341
‫اینجوری زندگیش رو خراب می‌کنین...

14:00.661 --> 14:03.741
‫دارین متهمش می‌کنین که دشمن تاج‌وتخته...

14:04.061 --> 14:08.341
‫- آروم باش...
‫- دارین یه نقشه‌ی شوم می‌کشین...

14:11.461 --> 14:12.941
‫- راضی شدین...؟

14:15.181 --> 14:17.501
‫بگیر. واسه شراب قلابیت...

14:17.821 --> 14:20.541
‫- کادروس، بیا تو آشپزخونه کمکم کن...

14:43.861 --> 14:44.861
‫- فرنان...

14:45.701 --> 14:47.781
‫کار احمقانه‌ای نکن...

14:48.101 --> 14:50.661
‫می‌شنوی چی می‌گم...؟ فرنان...!

15:01.941 --> 15:03.261
‫- می‌خوام...

15:04.341 --> 15:06.221
‫می‌خوام جلوی همه‌تون...

15:06.541 --> 15:09.821
‫حرفایی که تو دلمه رو بگم...
‫اول از همه...

15:10.141 --> 15:13.941
‫آقای مورل، من و مرسدس می‌خوایم ازتون تشکر کنیم...

15:14.261 --> 15:15.661
‫که حامی...

15:15.981 --> 15:18.181
‫جشن نامزدی ما هستین...

15:18.501 --> 15:21.821
‫نمی‌تونستم آرزوی خدمت...

15:22.141 --> 15:25.221
‫به مرد بهتری رو داشته باشم...
‫و برام افتخاره...

15:25.541 --> 15:27.741
‫که ناخدای...

15:28.061 --> 15:30.381
‫کشتی فرعون هستم.

15:31.621 --> 15:35.701
‫- خب، ممنون بابت این حرفای قشنگت ادموند...

15:36.021 --> 15:38.501
‫یا بهتره بگم ناخدا دانتس...

15:40.141 --> 15:41.781
‫خانم‌ها و آقایون...

15:42.101 --> 15:44.741
‫به افتخار این زوج خوشبخت...

15:45.941 --> 15:48.101
‫پیوندشون مبارک باشه...

15:50.141 --> 15:51.461
‫به سلامتی ادموند...

15:51.781 --> 15:52.941
‫و مرسدس...

15:53.261 --> 15:56.221
‫- به سلامتی ادموند و مرسدس...!

16:17.421 --> 16:18.821
‫- دانگلار...

16:20.461 --> 16:24.421
‫تو لیوانت رو به سلامتی این زوج عزیز
‫جامت رو بلند نکردی...

16:24.741 --> 16:26.661
‫خوش نمی‌گذره بهت...؟

16:26.981 --> 16:30.621
‫- وقتی مسئولیت محموله‌های فرعون رو بهم دادین...

16:30.941 --> 16:35.021
‫گفتین که قراره یه روز کشتی خودم رو
‫ فرماندهی کنم...

16:36.701 --> 16:37.701
‫به نظرم...

16:38.021 --> 16:40.941
‫الان وقت مناسبیه، قربان...

16:41.261 --> 16:44.101
‫- تو فقط یه سفر با ما کردی...

16:44.421 --> 16:47.581
‫ادموند از بچگی با من دریانوردی کرده...

16:47.901 --> 16:49.221
‫نوبت تو هم می‌رسه...

16:49.541 --> 16:53.141
‫- یه چیز دیگه هم هست که می‌خواستم بهتون بگم...

16:53.461 --> 16:56.021
‫- چی...؟
‫- موقع برگشت...

16:56.341 --> 16:58.461
‫ناخدا لکلر خواست...

16:58.781 --> 17:01.341
‫که بریم سمت جزیره‌ی الب...

17:01.661 --> 17:04.221
‫من سعی کردم منصرفش کنم...

17:04.541 --> 17:08.181
‫و جناب دانتس هم کمک چندانی نکرد...

17:08.501 --> 17:11.861
‫- الب که سر راهتون نبود...
‫- دقیقاً...

17:12.181 --> 17:13.901
‫- چرا می‌خواست...

17:14.221 --> 17:15.221
‫بره اونجا...؟

17:17.541 --> 17:19.941
‫- ظاهراً ناپلئون بناپارت...

17:21.341 --> 17:22.901
‫- با بناپارت حرف زد...؟

17:23.221 --> 17:27.701
‫- ملوان دیده بود که
‫مثل دو تا دوست قدیمی با هم حرف می‌زدن...

17:30.581 --> 17:34.581
‫- خواهش می‌کنم این رو پیش خودتون نگه دارید...

17:34.901 --> 17:37.301
‫حالا که ناپلئون تبعید شده...

17:37.621 --> 17:40.021
‫همه سلطنت‌طلب شدن...

17:40.341 --> 17:43.381
‫- به افتخار پادشاهمون...

17:43.701 --> 17:47.941
‫که بالاخره تونست ما رو
‫از شر زیاده‌روی‌های ناپلئون نجات بده...

17:48.261 --> 17:50.901
‫پادشاهیش دراز باد. به سلامتی پادشاه...!

17:51.221 --> 17:52.301
‫- به سلامتی پادشاه...!

17:52.621 --> 17:55.261
‫- و برای خوشبختی همیشگی شما، رنه...

17:55.581 --> 17:57.141
‫- ممنون، ژرار...

17:58.180 --> 18:01.501
‫- آقای دو ویلفور، ما سلطنت‌طلب هستیم...

18:01.526 --> 18:06.221
‫ما از بناپارت متنفریم و اجازه نمی‌دیم دخترمون...

18:06.541 --> 18:09.261
‫با کسی که این تمایلات رو داره ازدواج کنه...

18:09.581 --> 18:13.021
‫- همونطور که رنه می‌دونه،
‫وفاداری من به تاج و تخت...

18:13.341 --> 18:17.061
‫اونقدر زیاده که باعث شد
‫از اسم پدرم دست بکشم...

18:17.381 --> 18:21.221
‫- پس دیگه از اسم «نوآرتیه دو ویلفور» استفاده نمی‌کنید...؟

18:21.541 --> 18:25.301
‫- نه، حالا فقط «دو ویلفور» هستم...

18:25.621 --> 18:27.501
‫حتی برام سخته...

18:27.821 --> 18:29.981
‫که اسم نوآرتیه رو به زبون بیارم...

18:30.301 --> 18:31.381
‫پدرم...

18:31.701 --> 18:36.621
‫نظرات سیاسی متفاوتی با من داشت
‫و این منو شرمنده می‌کنه...

18:36.941 --> 18:38.021
‫به سلامتی پادشاه...

18:38.341 --> 18:39.781
‫- به سلامتی پادشاه...!

19:02.861 --> 19:04.101
‫- ادموند...

19:04.421 --> 19:06.821
‫می‌تونم با دختر عموم برقصم...؟

19:07.141 --> 19:09.021
‫- البته. خواهش می‌کنم...

19:11.861 --> 19:16.421
‫- ما کاتالانی هستیم مرسدس...
‫ با غریبه‌ها ازدواج نمی‌کنیم...

19:16.741 --> 19:19.221
‫ما با خودمون می‌مونیم. قانون ما اینه...

19:19.541 --> 19:21.941
‫- قانون نیست، فقط یه رسمه...

19:22.261 --> 19:23.741
‫و من مجبور نیستم ازش پیروی کنم...

19:24.061 --> 19:26.141
‫- تبریک می‌گم پسرم...

19:26.461 --> 19:28.021
‫- ممنون پدر...

19:28.341 --> 19:29.501
‫- ماه پیش...

19:29.821 --> 19:33.101
‫مرسدس هر روز سراغت رو می‌گرفت...

19:34.861 --> 19:37.821
‫- هنوز وقت داری نظرت رو عوض کنی...

19:38.741 --> 19:39.981
‫- برای چی...؟

19:41.061 --> 19:44.141
‫- می‌خوای بیوه‌ی یه ناخدا بشی...؟

19:44.461 --> 19:46.621
‫- چطور می‌تونی همچین حرفی بزنی...؟

19:46.941 --> 19:49.421
‫- اون هیچوقت بیشتر از یه ناخدا نمی‌شه...

19:49.741 --> 19:51.901
‫ولی من یه روز ژنرال می‌شم...

19:52.221 --> 19:54.341
‫با من آینده‌ی بهتری داری...

19:54.661 --> 19:55.661
‫- بسه دیگه...!

20:01.541 --> 20:03.501
‫- حالت خوبه...؟
‫- آره، خوبم...

20:03.821 --> 20:05.701
‫- اون مسته، ولش کن...

20:14.621 --> 20:15.581
‫- کادروس...

20:15.901 --> 20:19.141
‫دید که با نامه از مِیخونه رفتی بیرون...

20:19.461 --> 20:21.301
‫باهاش چیکار کردی...؟

20:21.621 --> 20:23.621
‫- همونی بود که امید داشتی کارساز بشه...

20:27.341 --> 20:28.901
‫این واسه کمکت...

20:29.981 --> 20:31.981
‫و این واسه دردسرش...

20:33.581 --> 20:36.621
‫- ولی انگار هیچ نتیجه‌ای نداشت...

20:37.541 --> 20:38.701
‫- خواهیم دید...

20:57.861 --> 21:01.501
‫- چطور جرئت می‌کنی بیای اینجا...؟
‫- الان می‌فهمید...

21:01.821 --> 21:04.621
‫این رو روی میز شکایات پیدا کردیم...

21:04.941 --> 21:06.981
‫هیچکس نمی‌دونه از کجا اومده...

21:07.301 --> 21:09.861
‫- این دانتس رو زندانی کردین...؟

21:10.181 --> 21:13.581
‫- هنوز نه. خواستم اول به شما اطلاع بدم...

21:16.541 --> 21:18.421
‫- پیداش کنید و بیاریدش...

21:18.741 --> 21:21.621
‫با محافظت کامل بیاریدش دفترم...

21:22.781 --> 21:25.701
‫- ادموند، این برای تو و مرسدسه...

21:26.021 --> 21:28.461
‫برای شروع زندگی مشترکتون...

21:28.781 --> 21:32.141
‫- شما خیلی به ما لطف کردین...
‫- بازش کن دیگه...

21:32.461 --> 21:36.381
‫- قربان...
‫- خواهش می‌کنم. لیاقتش رو داری...

21:36.701 --> 21:39.341
‫- می‌تونم بسپارمش دست شما، پدر...؟

21:49.741 --> 21:53.301
‫مرسدس، من به ناخدا لکلر قول دادم...

21:53.621 --> 21:57.261
‫که از طرفش یه نامه رو به یه نفر توی پاریس برسونم...

21:57.581 --> 22:01.141
‫می‌خواستم بپرسم دوست داری باهام بیای...؟

22:05.261 --> 22:08.061
‫- می‌تونیم یه هفته بریم...

22:08.381 --> 22:09.861
‫یا حتی بیشتر...

22:10.181 --> 22:12.421
‫می‌شه ماه عسلمون...

22:13.941 --> 22:14.941
‫- پاریس...؟

22:16.061 --> 22:18.381
‫من تا حالا پاریس نرفتم...

22:18.701 --> 22:19.901
‫- منم نرفتم...

22:20.221 --> 22:24.621
‫حالا که زن و شوهر می‌شیم،
‫می‌تونیم با هم سفر کنیم...

22:29.661 --> 22:32.141
‫- ادموند دانتس اینجا زندگی می‌کنه...؟

22:32.461 --> 22:36.101
‫- ولی الان اینجا نیست. خونه‌ی آقای مورله...

22:40.541 --> 22:42.181
‫- ادموند...
‫- بله...؟

22:42.501 --> 22:45.141
‫- فردا یه حلقه می‌ندازی دستم...

22:45.461 --> 22:49.341
‫که تا ابد نگهش می‌دارم و وقتی تو سفری...

22:49.661 --> 22:52.301
‫عشقت رو بهم یادآوری می‌کنه...

22:52.621 --> 22:55.781
‫پس منم یه چیزی دارم که بهت بدم...

22:56.101 --> 22:59.261
‫که وقتی دوری، به یاد من باشی...

23:07.261 --> 23:09.221
‫مال پدرم بود...

23:10.901 --> 23:13.301
‫- خیلی قشنگه...
‫- بازش کن...

23:13.621 --> 23:16.381
‫دقیق بهت ساعت رو نشون می‌ده...

23:16.701 --> 23:20.261
‫تمام ساعت‌هایی که دلت برام تنگ می‌شه...

23:27.061 --> 23:28.061
‫- ممنون...

23:35.701 --> 23:37.421
‫موسیقی شاد...

23:49.101 --> 23:50.821
‫- دیدی بهت گفتم...؟

23:51.141 --> 23:53.021
‫- ادموند دانتس کیه...؟

23:53.741 --> 23:57.101
‫- منم...
‫- اومدیم دستگیرت کنیم...

23:57.421 --> 24:01.061
‫- به چه دلیل...؟
‫- به زودی می‌فهمی...

24:01.381 --> 24:04.781
‫- منظورتون چیه...؟
‫- چی شده...؟

24:05.101 --> 24:09.301
‫- دستور آقای دو ویلفورته، معاون دادستان...

24:09.621 --> 24:11.981
‫بیا و کار احمقانه‌ای نکن...

24:12.301 --> 24:13.941
‫- آقا! آقا...!

24:14.261 --> 24:17.141
‫- ادموند، چی شده...؟
‫- نمی‌دونم...

24:17.461 --> 24:19.261
‫- من باهاشون می‌رم...

24:19.581 --> 24:21.781
‫با ادموند برمی‌گردم...

24:22.101 --> 24:25.221
‫- حتماً یه سوء تفاهمی پیش اومده... بریم...

24:25.541 --> 24:27.181
‫- چی شده...؟

24:27.205 --> 24:32.005
‫ا‌را‌ئه‌ا‌ی ا‌ز وب‌‌گا‌ه ب‍ا‌‌م‍ا‌ب‍ی‍ن

24:38.421 --> 24:40.061
‫- مواظبش باشید...

24:40.381 --> 24:43.701
‫اینجا چیکار می‌کنی کادروس...؟
‫- شما این نامه رو دادین...

24:44.021 --> 24:46.181
‫به پلیس...

24:46.501 --> 24:48.981
‫آره، شما دو تا این کار رو کردین...

24:49.301 --> 24:52.461
‫بهشون می‌گم که شما این نامه رو نوشتین...

24:52.781 --> 24:55.341
‫- این کار رو بکنی قلبت رو از سینه‌ت...

24:55.661 --> 24:58.621
‫می‌کشم بیرون و نشونت می‌دم که هنوز می‌تپه...

25:00.821 --> 25:03.301
‫- برو خونه‌ت کادروس...

25:03.621 --> 25:07.101
‫و طوری رفتار کن که شتر دیدی، ندیدی...

25:19.061 --> 25:21.541
‫- این دانتس همونه...؟
‫- بله قربان...

25:21.861 --> 25:25.941
‫- من آقای دو ویلفورت هستم،
‫ معاون دادستان مارسی...

25:26.261 --> 25:28.341
‫دنبالم بیا. شما همینجا بمونید...

25:33.301 --> 25:34.821
‫اونجا وایستا...

25:35.981 --> 25:40.301
‫موقع دستگری توی
‫جشن نامزدیت بودی؟

25:40.621 --> 25:41.701
‫- بله قربان...

25:42.021 --> 25:43.261
‫فردا عروسیمه...

25:43.581 --> 25:46.661
‫- چه جالب... و تو ملوانی...؟

25:47.661 --> 25:50.021
‫- از یه سفر ۴ ماهه برگشتم...

25:50.341 --> 25:52.421
‫- یه سفر...؟ به کجا...؟

25:52.741 --> 25:54.661
‫- مصر و قسطنطنیه...

25:56.821 --> 25:59.581
‫- ام، به من گفتن...

25:59.901 --> 26:02.221
‫که نظرات سیاسی شما...

26:02.541 --> 26:04.341
‫خیلی افراطیه...

26:05.341 --> 26:08.621
‫- من واقعاً نظر سیاسی خاصی ندارم...

26:08.941 --> 26:12.101
‫- ناپلئون رو دوست داشتی...؟
‫- مثل بقیه...

26:12.421 --> 26:14.661
‫- و پادشاه رو دوست داری، نه...؟

26:14.981 --> 26:16.021
‫- البته...

26:16.341 --> 26:17.341
‫- تو...

26:17.661 --> 26:19.381
‫دشمنی داری...؟
‫- چی...؟

26:19.701 --> 26:20.741
‫- جواب بده...

26:21.061 --> 26:23.461
‫- تا جایی که می‌دونم، نه قربان...

26:23.781 --> 26:26.421
‫- با این حال، ظاهراً یکی تصمیم گرفته...

26:26.741 --> 26:29.141
‫برات دردسر بزرگی درست کنه...

26:30.421 --> 26:31.581
‫- چطوری...؟

26:33.141 --> 26:38.021
‫- یه نفر امروز این نامه رو به پلیس داده...

26:38.341 --> 26:41.701
‫که توش نوشته به تو یه نامه دادن...

26:42.021 --> 26:43.741
‫از طرف غاصب، ناپلئون...

26:44.061 --> 26:46.941
‫همراه با دستور...

26:47.261 --> 26:49.101
‫که به کمیته‌ی بناپارتیست پاریس برسونی...

26:49.421 --> 26:51.661
‫- می‌تونم ببینمش...؟
‫- جلو نیا...

27:03.101 --> 27:06.341
‫موقع برگشت از شرق...

27:06.661 --> 27:09.621
‫کشتی فرعون توی جزیره‌ی الب توقف کرد...؟

27:09.941 --> 27:12.661
‫- بله قربان، درسته...
‫- چرا...؟

27:14.101 --> 27:15.821
‫- ناخدای مرحوم ما...

27:18.781 --> 27:19.781
‫- حرف بزن...

27:23.461 --> 27:27.541
‫- می‌خواست به ناپلئون بناپارت ادای احترام کنه...

27:27.861 --> 27:31.421
‫ناخدا لکلر توی نیروی دریایی امپراتوری بود...

27:31.741 --> 27:34.141
‫و فکر کنم همدیگه رو می‌شناختن...

27:34.461 --> 27:35.461
‫- و...

27:35.781 --> 27:38.341
‫به غاصب ادای احترام کرد...؟

27:38.661 --> 27:40.221
‫- فکر می‌کنم...

27:40.541 --> 27:43.701
‫من همراهش نرفتم توی جزیره، پس...

27:46.861 --> 27:50.101
‫- حتماً شاهدی برای همه‌ی اینا داری...؟

27:50.421 --> 27:53.061
‫- خدمه‌ی فرعون بهتون می‌گن...

27:53.381 --> 27:54.861
‫من روی کشتی بودم...

27:58.301 --> 28:00.941
‫- بهت مأموریت دادن یا نه...

28:01.261 --> 28:04.341
‫که یه نامه رو با این دستور...

28:04.661 --> 28:08.061
‫به یک یا چند نفر در پاریس برسونی...؟

28:08.981 --> 28:09.981
‫- بله...

28:10.301 --> 28:11.421
‫قربان...

28:11.741 --> 28:13.141
‫- اون نامه کجاست...؟

28:14.381 --> 28:17.021
‫- خب، اینجاست... همراهمه...

28:26.341 --> 28:30.741
‫- این مُهر غاصبه...
‫- اون رو نمی‌تونم بگم...

28:31.061 --> 28:32.821
‫- و نخوندیش...؟

28:33.141 --> 28:35.381
‫- مُهرش باز نشده...

28:51.861 --> 28:53.341
‫توش چی نوشته...؟

28:55.741 --> 28:57.141
‫- اگه می‌افتاد...

28:57.461 --> 28:59.181
‫دست آدم‌های بد...

28:59.501 --> 29:02.621
‫خسارت جبران‌ناپذیری به پادشاه...

29:02.941 --> 29:04.341
‫و کشورمون می‌زد...

29:04.661 --> 29:08.861
‫- من هیچ خبر نداشتم... خدا رو شکر که نشد...

29:12.581 --> 29:13.581
‫- درسته...

29:16.821 --> 29:17.821
‫خب، فکر کنم...

29:18.141 --> 29:19.701
‫کارمون تموم شد...

29:21.661 --> 29:23.261
‫آزادی...

29:25.701 --> 29:27.261
‫- آه. ممنون قربان...

29:27.581 --> 29:32.141
‫- متأسفم که تو همچین روزی مزاحمت شدیم...

29:32.461 --> 29:35.181
‫- بله. ممنون...

29:36.941 --> 29:38.581
‫- یه سوال دیگه...

29:41.781 --> 29:43.901
‫قرار بود این نامه رو...

29:44.221 --> 29:45.181
‫به کی بدی...؟

29:45.501 --> 29:47.221
‫- به یه آقایی به اسم نوآرتیه...

29:47.541 --> 29:49.261
‫توی پاریس...

29:56.501 --> 29:57.501
‫- برگرد...

30:03.981 --> 30:06.781
‫- بله قربان...؟
‫- باید درباره‌ی...

30:07.101 --> 30:10.861
‫این نوآرتیه تحقیق کنم... بازرس...!

30:13.101 --> 30:14.821
‫آقای دانتس رو ببرید...

30:15.141 --> 30:18.181
‫و منتظر دستورات بعدی باشید...

30:18.501 --> 30:19.821
‫- متأسفم قربان...

30:20.141 --> 30:22.101
‫نمی‌فهمم...
‫- برید بیرون...

30:31.101 --> 30:32.661
‫حتی برام سخته...

30:32.981 --> 30:36.181
‫که اسم نوآرتیه رو به زبون بیارم...

30:36.501 --> 30:38.901
‫پدرم نظرات سیاسی...

30:39.221 --> 30:41.861
‫خیلی متفاوتی با من داشت...

31:18.221 --> 31:22.621
‫- چرا اینقدر طول کشیده...؟
‫- من بازپرس رو خوب می‌شناسم...

31:22.941 --> 31:25.981
‫می‌رم به این مسخره‌بازی خاتمه می‌دم...

31:26.301 --> 31:27.301
‫- من همینجا می‌مونم...

31:27.621 --> 31:28.861
‫منتظر ادموند می‌مونم...

31:44.181 --> 31:45.501
‫- ناخدا دانتس...

31:45.821 --> 31:50.221
‫آقای دو ویلفورت عذرخواهی کرد
‫ بابت اینکه بی‌خودی نگهتون داشته...

31:50.541 --> 31:54.701
‫من با کالسکه همراهیتون می‌کنم
‫تا خونه‌ی آقای مورل...

31:55.021 --> 31:57.101
‫- عالیه...
‫- دنبالم بیاید...

31:57.421 --> 31:59.501
‫- می‌شه اینو باز کنید...؟

32:00.941 --> 32:02.581
‫- وقتی رسیدیم...

32:09.141 --> 32:10.141
‫سوار شید...

32:14.941 --> 32:16.861
‫- ادموند...!
‫- مرسدس...

32:17.181 --> 32:20.181
‫منو می‌برن خونه‌ی آقای مورل...
‫- بشینید...

32:20.501 --> 32:22.141
‫- اونجا می‌بینمت...

32:24.381 --> 32:25.381
‫- ادموند...!

32:26.821 --> 32:27.821
‫ادموند...!

32:47.421 --> 32:50.581
‫- مارکی خونه‌ست...؟
‫- داره آماده می‌شه بخوابه...

32:50.901 --> 32:53.861
‫- بهش بگید باید ببینمش... فوریه...

32:59.941 --> 33:01.501
‫- کجا دارید منو می‌برید...؟

33:17.061 --> 33:18.301
‫- پیاده شید دانتس...

33:24.021 --> 33:26.661
‫- تا توضیح ندید هیچ جا نمی‌رم...

33:26.981 --> 33:28.461
‫چرا منو آوردید اینجا...؟

33:28.781 --> 33:30.581
‫- ادموند...!
‫- اینو باز کنید...

33:30.901 --> 33:33.701
‫- ادموند، چی شده...؟
‫- نگهش دارید...

33:34.021 --> 33:36.221
‫- مرسدس...!
‫- چه خبر شده...؟

33:36.541 --> 33:39.741
‫- من اصلاً نمی‌دونم...!
‫- کجا می‌برنت...؟

33:40.061 --> 33:42.061
‫- یه سوء تفاهمه...

33:42.381 --> 33:44.301
‫- ادموند...!
‫- نگهش دارید...!

33:44.621 --> 33:45.741
‫- ادموند...!

33:46.061 --> 33:49.701
‫- برمی‌گردم دنبالت...!
‫- منتظرت می‌مونم ادموند...!

33:51.261 --> 33:52.301
‫- برو...

33:52.621 --> 33:55.501
‫- آقای دو ویلفورت، این وقت شب...

33:55.821 --> 33:58.541
‫اینجا چیکار می‌کنید...؟
‫- عذر می‌خوام قربان...

33:58.861 --> 34:02.901
‫ولی ماجرایی که الان باهاش درگیر بودم...

34:03.221 --> 34:06.181
‫یه جاسوس ناپلئون رو لو داد...

34:07.181 --> 34:09.341
‫پادشاه در خطر جدیه...

34:09.661 --> 34:13.101
‫باید برم پاریس تا باهاش صحبت کنم،
‫ اما برای این کار...

34:13.421 --> 34:16.381
‫به یه نامه‌ی معرفی نیاز دارم...

34:16.701 --> 34:18.381
‫- پسرم کجاست...؟

34:18.701 --> 34:19.941
‫- بردنش...

34:20.261 --> 34:22.741
‫آقای مورل برنگشته...؟
‫- هنوز نه...

34:23.061 --> 34:24.061
‫- مرسدس...

34:24.381 --> 34:26.461
‫بردنش کجا...؟
‫- سمت دریا...

34:26.781 --> 34:28.861
‫- می‌رم از مافوقم بپرسم...

34:29.181 --> 34:31.581
‫چه خبر شده...
‫- ممنون فرنان...

34:31.901 --> 34:34.941
‫بیاید آقای دانتس، دیر وقته... باید برگردیم...

34:35.261 --> 34:38.501
‫- مگه ادموند چیکار کرده...؟ من نمی‌فهمم...

34:38.821 --> 34:41.701
‫پسر من چی کار کرده...؟
‫- نمی‌دونم...

35:03.461 --> 35:07.021
‫- تقریباً رسیدیم قربان...
‫- نه، نه قلعه‌ی ایف...

36:04.701 --> 36:06.621
‫- سلام جناب فرماندار...

36:08.021 --> 36:10.421
‫- از اوناست...؟
‫- هوم...

36:10.741 --> 36:13.701
‫- قربان، من به هیچ جرمی متهم نشدم...

36:14.021 --> 36:16.861
‫- این برگه چیز دیگه‌ای می‌گه...

36:17.181 --> 36:18.501
‫- چی می‌گه...؟

36:18.821 --> 36:21.621
‫- می‌گه تو جاسوس ناپلئونی...

36:24.261 --> 36:27.501
‫- دروغه... باور کنید...

36:27.821 --> 36:30.221
‫- امثال تو همه همینو می‌گن...

36:30.541 --> 36:33.421
‫زندانیای سیاسی می‌رن سیاه‌چال...

36:34.581 --> 36:35.741
‫ببرینش...

36:49.781 --> 36:52.341
‫- دستبندای زندانی رو باز کنید...

36:58.421 --> 36:59.421
‫برو تو...

38:05.021 --> 38:06.901
‫- صبح زود اومدین پدر...

38:16.021 --> 38:18.181
‫- چی تو رو کشونده پاریس...؟

38:21.501 --> 38:23.221
‫- دستتون چی شده...؟

38:23.541 --> 38:24.781
‫خون‌ریزی داشته...

38:26.781 --> 38:27.781
‫- آره...

38:29.781 --> 38:30.781
‫چیزی نیست...

38:31.101 --> 38:35.101
‫دیشب دستم خورد به یه نرده‌ی زنگ زده، برید...

38:35.421 --> 38:36.461
‫قهوه می‌خوری...؟

38:36.781 --> 38:39.621
‫- نه. برای یه کار فوری اینجام...

38:39.941 --> 38:42.101
‫ولی باید قبلش باهاتون حرف می‌زدم...

38:43.461 --> 38:45.261
‫- چه کاری...؟

38:47.741 --> 38:51.621
‫- اومدم پادشاه رو از یه توطئه علیه خودش باخبر کنم...

38:52.901 --> 38:55.461
‫یه نامه‌ی خطرناک از ناپلئون...

38:55.781 --> 38:59.501
‫که برای شما فرستاده شده بود پدر، به دست من رسید...

39:00.981 --> 39:03.781
‫خوشبختانه موفق شدم نابودش کنم...

39:04.101 --> 39:06.261
‫و حامل نامه رو هم ساکت کردم...

39:06.581 --> 39:10.301
‫تا گردن شما زیر تیغ گیوتین نره...

39:10.621 --> 39:12.861
‫- توی نامه چی بود...؟

39:13.181 --> 39:15.941
‫- بهتره شما ندونید...

39:16.261 --> 39:17.581
‫- می‌تونم حدس بزنم...

39:17.901 --> 39:21.501
‫ناپلئون داره فرارش از جزیره‌ی الب رو آماده می‌کنه، نه...؟

39:21.821 --> 39:23.181
‫- کی بهتون گفته...؟

39:23.501 --> 39:25.981
‫- من همه جا آدم دارم ژرار...

39:26.301 --> 39:27.701
‫- پس درسته...؟

39:28.021 --> 39:29.581
‫- قبلاً فرار کرده...

39:29.901 --> 39:33.621
‫سه روز پیش با ۷۰۰ نفر وارد فرانسه شده...

39:35.261 --> 39:36.661
‫- غیرممکنه...

39:36.981 --> 39:38.541
‫- داره به سمت شمال می‌ره...

39:38.861 --> 39:41.821
‫همه‌ی افسرها دارن بهش
‫اعلام وفاداری می‌کنن...

39:42.141 --> 39:45.221
‫الان ۶۰۰۰ نفر آماده‌ی جنگ باهاش هستن...

39:45.541 --> 39:46.941
‫- خدای من...

39:47.261 --> 39:51.141
‫- به زودی ورود شکوه‌مندی
‫به پاریس خواهد داشت...

39:53.261 --> 39:55.901
‫پیشنهاد می‌کنم بدوی بری پیش پادشاه عزیزت...

39:56.221 --> 39:59.461
‫و همین الان ماجرای نامه رو بهش بگی...

40:01.061 --> 40:03.621
‫مطمئن باش ژرار که این کار رو...

40:03.941 --> 40:05.341
‫برای محافظت از پادشاه نمی‌کنی...

40:05.661 --> 40:08.741
‫فقط برای پیشرفت شغلیته...

40:09.061 --> 40:11.221
‫از دور دارم نگاهت می‌کنم...

40:11.541 --> 40:16.021
‫اون‌همه آدم رو
‫به «دلایل سیاسی» محکوم کردی...

40:18.461 --> 40:20.261
‫باعث می‌شه حسی هم داشته باشی...؟

40:21.821 --> 40:24.621
‫چرا اینقدر بی‌رحمی...؟

40:26.181 --> 40:27.581
‫به خاطر جاه‌طلبیه...؟

40:27.901 --> 40:31.701
‫- نه، من هر کاری می‌کنم به نام قانونه...

40:32.021 --> 40:34.981
‫- دروغه... تو فقط از روی جاه‌طلبی کار می‌کنی...

40:35.301 --> 40:37.861
‫برای همینه که اسمت رو عوض کردی...

40:38.181 --> 40:41.861
‫که از «نوآرتیه» خلاص شدی، آقای دو ویلفورت...

40:43.581 --> 40:44.581
‫برو...

40:45.621 --> 40:48.101
‫برو به پادشاهت بگو از فرانسه فرار کنه...

40:48.421 --> 40:49.981
‫تا وقت هست...

40:51.301 --> 40:54.461
‫- درباره‌ی گیرنده‌ی نامه چیزی نمی‌گم...

40:58.021 --> 40:59.421
‫- معلومه که نمی‌گی...

40:59.741 --> 41:02.781
‫اگه بگی، شغلت نابود می‌شه...

41:03.101 --> 41:06.661
‫از نظر قانون می‌شی بدتر از یه انگل...

41:06.981 --> 41:08.821
‫همه‌ش به خاطر اسم من...

41:09.141 --> 41:12.101
‫اسم نوآرتیه که من به داشتنش افتخار می‌کنم...

41:43.701 --> 41:46.421
‫- مافوقتون چی گفت...؟

41:46.741 --> 41:48.141
‫- داره تحقیق می‌کنه...

41:49.141 --> 41:52.101
‫بهش گفتم که برام خیلی مهمه...

41:52.421 --> 41:53.981
‫نخوابیدی...؟

41:54.301 --> 41:57.901
‫- وقتی نمی‌دونم ادموند کجاست
‫ چطور می‌تونم بخوابم...؟

42:04.661 --> 42:08.061
‫- کجا می‌ری...؟
‫- می‌رم ببینم چه خبره...

42:13.661 --> 42:14.661
‫خب...؟

42:16.621 --> 42:20.781
‫- آقای دو ویلفورت برای یه کار فوری رفته پاریس...

42:21.101 --> 42:23.261
‫- با بازرس حرف زدی...؟

42:23.581 --> 42:27.621
‫- آره. درباره‌ی قایق هیچی نمی‌دونه...

42:27.941 --> 42:30.541
‫- بردنش سمت دریا... من اونجا بودم...

42:30.861 --> 42:34.421
‫اگه برده باشنش زندان قلعه‌ی ایف چی...؟

42:34.741 --> 42:36.621
‫- ولی هیچ دلیلی نداره...

43:02.741 --> 43:03.741
‫- بیا تو...

43:10.901 --> 43:12.381
‫پیداش کردی...؟

43:12.701 --> 43:13.701
‫- نه...

43:15.181 --> 43:17.341
‫- باید یه جایی باشه...

43:18.941 --> 43:19.981
‫نمی‌تونه...

43:21.261 --> 43:22.581
‫غیبش زده باشه...

43:24.901 --> 43:26.701
‫به زودی برمی‌گرده...

43:27.021 --> 43:28.021
‫می‌بینی...

43:29.141 --> 43:30.861
‫از این در میاد تو...

43:32.101 --> 43:33.821
‫مثل همیشه...

43:44.901 --> 43:47.141
‫- لباس فرمش رو بدید به شماره ۳۴...

43:49.301 --> 43:50.861
‫اینو بپوش...

43:51.181 --> 43:53.061
‫- من نباید اینجا باشم...!

43:55.301 --> 43:56.701
‫- صدات رو...

43:57.021 --> 43:58.701
‫جلوی من بلند نکن... هیچوقت...

43:59.981 --> 44:02.381
‫- کاری که گفته می‌شه رو بکن، شماره ۳۴...

44:02.701 --> 44:04.181
‫- من یه قانون گذاشتم...

44:04.501 --> 44:08.901
‫که هیچ زندانی نباید زنده از سیاه‌چال‌ها بیرون بره...

44:09.221 --> 44:13.301
‫۶ ساله که اینجام و از اون موقع، این قانون رعایت شده...

44:15.741 --> 44:18.701
‫از تو هم انتظار دارم تمکین کنی...

44:20.861 --> 44:21.941
‫عجله کن...

44:23.021 --> 44:25.421
‫دو روز نه آب و نه غذا...

44:29.919 --> 44:35.366
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

44:47.101 --> 44:48.341
‫- مرسدس...

44:48.661 --> 44:51.221
‫مافوقم بالاخره فهمید...

44:51.541 --> 44:53.421
‫چه بلایی سر ادموند اومده...

44:54.061 --> 44:55.221
‫- بهم بگو...

44:58.341 --> 45:02.301
‫- به خیانت متهم شده و بردنش قلعه‌ی ایف...

45:03.581 --> 45:05.821
‫از اون موقع اونجا نگهش داشتن...

45:08.261 --> 45:09.261
‫- خدای من...

45:09.581 --> 45:12.741
‫- هیچکس زنده از اونجا برنگشته...

45:14.181 --> 45:15.981
‫شاید الان مرده باشه...

45:21.661 --> 45:22.661
‫- نه...!

45:24.741 --> 45:25.741
‫نه ادموند...

45:27.941 --> 45:30.501
‫می‌دونه که من منتظرم برگرده...

45:31.661 --> 45:33.621
‫برمی‌گرده پیشم... می‌بینی...

45:34.421 --> 45:38.061
‫افسرت مطمئنه که بردنش اونجا...؟

45:43.741 --> 45:44.901
‫- کاملاً مطمئن...

46:53.301 --> 46:54.861
‫- چرا خدا...؟

46:57.181 --> 46:58.261
‫چرا...؟
