WEBVTT

00:00.101 --> 00:02.061
‫آنچه گذشت...

00:02.061 --> 00:04.761
‫اتهام وارده به متهم، ایتن مکینتاش

00:04.786 --> 00:06.826
‫قتل درجه دو هست

00:06.851 --> 00:10.181
‫متهم بدون وثیقه در بازداشت می‌مونه

00:10.181 --> 00:11.781
‫خب کی می‌تونیم ایتن رو ببینیم؟

00:11.781 --> 00:15.501
‫- ‫قیم قانونی ایتن می‌تونه بره دیدنش
‫- ‫پس یعنی من نمی‌تونم ببینمش

00:15.841 --> 00:17.641
‫وجهه‌ی ظاهری این وضعیتت

00:17.641 --> 00:19.301
‫داره هیئت‌مدیره رو نگران می‌کنه

00:19.301 --> 00:20.811
‫مگه هیئت‌مدیره خودت نیستی؟

00:20.811 --> 00:24.641
‫شما و آدام مکینتاش ‫با همدیگه با
‫یه مشتری کار می‌کردید ‫به نام گروه جنتری؟

00:24.641 --> 00:26.681
‫- درسته
‫- ‫شاید جیک رودریگز

00:26.681 --> 00:27.851
‫واقعاً حسادت می‌کرده

00:27.851 --> 00:31.561
‫یه مرد مجرد که با یه زوج جذاب
‫زیاد وقت می‌گذرونه

00:31.561 --> 00:33.961
‫مثلث پیچیده‌ایـه ولی در حدی که بکُشتش؟

00:34.341 --> 00:35.601
‫انگار باورش شده

00:35.601 --> 00:38.621
‫مزیت حواس‌پرتی یک بیوه‌ی عزادار

00:38.621 --> 00:40.101
‫حرف تو گوشش نمیره،

00:40.101 --> 00:41.561
‫توی بچگیش هم همین بود

00:41.561 --> 00:42.741
‫باید باهاتون روراست باشم

00:42.741 --> 00:44.741
‫تو در ظاهر آدمِ بی‌نقصی هستی

00:44.741 --> 00:47.041
‫ولی همه‌ی خانواده‌ها ‫رازهایی دارن

00:47.337 --> 00:48.391
‫مال من نیست

00:48.391 --> 00:49.941
‫شاید بهتره این مسائل مطرح نشن

00:49.941 --> 00:51.081
‫یادته چطوری یادت دادم؟

00:51.081 --> 00:52.931
‫ولی هر اختلافی هم که بین‌تون بوده باشه،

00:52.931 --> 00:55.141
‫مشخصه اون پسر رو دوست دارین

00:55.141 --> 00:56.721
‫می‌خواین برگرده خونه؟

00:56.721 --> 00:58.041
‫پس همه‌چی رو بهم بگین

00:58.041 --> 01:05.041
‫تـرجمه از «آیــدا و محمدعلی sm»

01:05.041 --> 01:12.041
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:12.041 --> 01:19.041
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:40.811 --> 01:43.471
دلم ماشین چمن‌زنیم رو می‌خواد

01:46.681 --> 01:48.601
‫اونقدرا درب‌وداغون نیست

01:48.601 --> 01:49.891
‫مراسم رو میگم

01:49.891 --> 01:53.271
‫خب عالی که نیست اما
‫افتضاح هم نیست

01:53.271 --> 01:56.391
‫خب، اونقدرها آدم محبوبی نبودی

01:56.391 --> 01:57.891
‫مادرت رو نگاه

01:58.047 --> 01:59.862
‫از این که مجبوره با

01:59.886 --> 02:02.327
مردم حرف بزنه خیلی ناراحتـه

02:04.021 --> 02:06.641
‫خب، شاید این لباس که پوشیدی
‫یکم خوشحالش کنه

02:06.641 --> 02:09.641
‫هیچوقت نمی‌ذاشت خیلی بهم خوش بگذره.
‫حالا نوبت منـه

02:13.601 --> 02:15.601
‫نیکی هنوز نیومده

02:15.601 --> 02:17.181
‫هیچوقت پیداش نمی‌شد

02:17.181 --> 02:19.021
‫مگه این دفعه چه فرقی داره؟

02:19.021 --> 02:21.221
‫من که میگم همیشه با خودش روراست بوده

02:22.601 --> 02:24.839
‫شرمنده، من برم یکم با مردم حرف بزنم

02:24.863 --> 02:27.449
‫خودت که می‌دونی،
الان تو کانون توجهاتم

02:36.061 --> 02:38.641
‫عوضی

02:46.311 --> 02:47.721
‫مامان؟

02:49.021 --> 02:51.021
‫میشه این رو نگه داری؟

03:06.821 --> 03:10.481
« خواهر بهتر »

03:12.021 --> 03:13.521
‫آره

03:20.181 --> 03:22.521
‫- صبح‌بخیر
‫- سلام

03:24.061 --> 03:27.851
واسه اول صبح، غذای زیادیـه

03:28.821 --> 03:31.101
‫خب، خوابم نبرد

03:31.311 --> 03:32.971
‫بیا

03:33.741 --> 03:34.971
‫ممنون

03:34.971 --> 03:37.271
‫خب، می‌دونم باید صبر کنیم تا

03:37.271 --> 03:39.471
‫«کاملاً سرد» بشه اما بیخیال

03:39.471 --> 03:43.971
‫باید تا گرمـه ازش لذت ببریم، نه؟

03:43.971 --> 03:46.181
‫نه، نه.
‫گشنم نیست

03:47.221 --> 03:48.971
‫بوش خیلی خوبـه

03:51.141 --> 03:53.891
‫دیشب یه خواب عجیبی‌غریبی
‫درمورد مامان و بابا دیدم

03:53.891 --> 03:55.431
‫- جداً؟
‫- آره

03:55.431 --> 03:58.601
‫مراسم ختم بابا بود اما
‫خودش هم بود...

03:58.601 --> 04:00.851
‫شوخی می‌کرد و مجلس رو گرم می‌کرد

04:00.851 --> 04:02.771
‫دوستای ویتنامیش هم اونجا بودن

04:02.771 --> 04:04.811
‫مثل همیشه به حرفای همه گوش می کردن و

04:06.161 --> 04:07.561
‫مامان هم بود

04:07.561 --> 04:09.601
‫میخ به تابوب می‌کوبید

04:10.501 --> 04:12.721
‫که مطمئن شه از اونجا بیرون نیاد

04:12.721 --> 04:14.811
‫آره

04:14.811 --> 04:17.221
‫یادتـه اون روز که پریود شدم

04:17.221 --> 04:19.891
‫مامان به‌لحظه نکشید و
‫تموم درها رو قفل کرد؟

04:19.891 --> 04:22.391
‫خیلی روی خون‌ریزی حساس بود

04:22.391 --> 04:24.811
‫خیلی متعصب بود

04:30.931 --> 04:33.021
‫- وای خدا
‫- چی‌شده؟

04:34.561 --> 04:37.271
‫«همسر خواهر، زندگی دوگانه»

04:37.271 --> 04:40.431
‫- حداقل عکس خوبی ازمون گرفتن
‫- همه‌جا گذاشتنش

04:40.431 --> 04:43.431
‫خب که چی؟
‫حداقل درمورد ایتن نیست

04:43.431 --> 04:45.471
‫چرا هست چون همه‌مون
عین دیوونه‌ها شدیم

04:45.471 --> 04:47.221
‫خب...

04:48.721 --> 04:51.521
‫عالی شد. حالا کاترین گفته برم خونه‌ش

04:51.934 --> 04:55.041
‫خب، فکر می‌کردم
اون مراسم ختم الکی، امشب بود

04:55.041 --> 04:55.901
‫نه،‌ نه

04:55.901 --> 04:59.081
‫اون رو که کنسل می‌کنه اما
‫باید این قضیه رو راست و ریس کنم

05:00.061 --> 05:01.811
‫هی، چیزی هست که من ندونم؟

05:04.811 --> 05:07.891
‫مردم می‌دونن ایتن از کجا اومده

05:07.891 --> 05:10.971
‫آره. از زن سابق آدام

05:13.271 --> 05:14.811
‫هیچوقت وارد جزئیات نشدیم

05:16.311 --> 05:17.971
‫فقط می‌خواستیم از نو شروع کنیم

05:21.351 --> 05:23.771
همه‌مون این نعمت رو نداشتیم

05:28.971 --> 05:31.971
‫خب برو. من که درهرصورت
‫باید آماده شم برم به دیدن ایتن

05:32.221 --> 05:33.861
‫لطفاً درمورد مقاله چیزی بهش نگو

05:33.861 --> 05:37.181
‫- باشه؟
‫ - مطمئنم زیر نظرمون داره

05:43.341 --> 05:45.421
‫این همه رنگ رو نگاه کن

05:47.181 --> 05:49.677
‫چندین سال تلاش کردم تا

05:49.701 --> 05:52.851
‫رابطه‌ی بین‌مون صادقانه باشه

05:54.521 --> 05:57.521
‫می‌خواستم بدونی که
‫می‌تونی روم حساب کنی

05:57.521 --> 05:59.141
‫بهم اعتماد کنی...

05:59.141 --> 06:00.601
‫- خب دارم
‫- اما نکردی

06:02.471 --> 06:06.181
‫برای زنی مثل من که تو
‫زندگیش کلی بدبختی کشیده،

06:06.181 --> 06:09.494
‫این همه تحقیر شده و
‫زندگیش برای همه رو شده،

06:09.518 --> 06:12.831
‫فکر نمی‌کردی که پیشم در امان باشی؟

06:13.851 --> 06:16.471
‫کلی چیزهای زشت بود که
‫از همدیگه می‌دونستیم

06:17.961 --> 06:20.021
‫هیئت‌مدیره نمی‌تونه هی جلسه رو بندازه عقب

06:20.021 --> 06:22.841
‫هرکاری از دستم بر بیاد می‌کنم تا
‫از منافعت دفاع کنم

06:23.771 --> 06:25.101
‫یکم وقت می‌خوام

06:25.101 --> 06:27.141
‫تا برگردم شهر و یه‌سری وسایل جمع کنم

06:27.141 --> 06:29.321
‫مجبورم همین اطراف بمونم تا
‫به ایتن نزدیک‌تر باشم

06:29.321 --> 06:31.161
‫خب، احتمالاً کار عاقلانه همین باشه

06:31.161 --> 06:34.681
‫این مقاله‌‌هه که می‌خوای
برای عموم منتشر کنی

06:34.681 --> 06:37.221
‫باید چیزهایی که می‌خوای بنویسی رو
‫بهمون بگی. خیلی زود

06:37.221 --> 06:39.701
‫- تا آخر امروز به دستت می‌رسونم
‫- از پسش برمیای؟

06:39.701 --> 06:41.341
‫آره، می‌تونم

06:50.181 --> 06:52.351
‫- سلام عزیزم
‫- سلام مامان

06:55.151 --> 06:56.701
‫چه خوشگل شدن

06:58.271 --> 07:00.891
‫کلوئی

07:00.891 --> 07:02.561
‫عزیزم

07:02.561 --> 07:04.681
‫- میشه بغلت کنم؟
‫- معلومـه

07:05.321 --> 07:07.721
‫سلام جنی.
‫حالت چطوره؟

07:07.721 --> 07:09.521
‫مگه مهمـه؟

07:09.521 --> 07:11.721
‫حال تو چطوره؟

07:11.721 --> 07:13.221
‫من فقط...

07:13.221 --> 07:15.771
‫تصورش برام سختـه

07:17.061 --> 07:19.781
‫- آره
‫- خیلی واسه امشب ذوق دارم

07:19.781 --> 07:22.041
‫واقعاً باید دور هم جمع شیم

07:23.061 --> 07:24.681
‫فکر نمی‌کردم قرارمون امشب باشه...

07:24.681 --> 07:27.271
‫آره، من و مامان داشتیم
گل‌ها رو مرتب می‌کردیم

07:27.271 --> 07:30.061
‫خیلی مهمـه بین کسایی باشی که
‫هر دوتون رو می‌شناختن

07:30.061 --> 07:32.681
‫برای گرامی داشتن یاد آدام

07:32.681 --> 07:34.811
‫و این که یکم غذا بهت بدیم

07:35.501 --> 07:36.741
‫حالا ببینیم امروز چی میشه

07:36.741 --> 07:38.701
‫امروز میای اینجا

07:42.181 --> 07:43.851
‫بله، کلوئی تیلورم

07:43.851 --> 07:47.311
‫جسد شوهرم، آدام مکینتاش در ارتباط با
‫پرونده‌ی قتل نگه داشته شده اما

07:47.311 --> 07:48.931
‫کالبدشکافیش تموم شده

07:48.931 --> 07:50.761
‫پلیس‌ها دیگه کاری باهاش ندارن

07:51.681 --> 07:52.891
‫امروز

07:52.891 --> 07:55.471
‫می‌خوام امروز بسوزونمش

07:55.471 --> 07:58.931
‫به‌اندازه‌ی کافی صبر کردیم.
‫ممنون

08:27.101 --> 08:28.971
‫بگیر بخواب

08:28.971 --> 08:30.431
‫گوشت با منـه؟

08:30.431 --> 08:32.181
‫بگیر بخواب!

08:32.181 --> 08:34.101
‫دیگه آخرهاشـه

08:49.101 --> 08:51.521
‫این یکی رو دوست دارم

08:51.521 --> 08:53.681
‫شبیه عمو جِفم می‌مونه

08:55.021 --> 08:56.891
‫اون هم آرنجش قلابی بود

08:59.781 --> 09:02.301
‫موقع کار با تسمه نقاله
‫دستش قطع شد

09:15.971 --> 09:18.061
‫بعضی از صبح‌ها،

09:18.061 --> 09:20.861
‫بعد از خوردن هات‌چاکلت‌هایی که
‫با ویسکی قاتی شده بود

09:20.861 --> 09:24.431
‫بابام من و خواهرم رو مجبور می‌کرد
‫بریم ماشین‌سواری‌های طولانی

09:24.431 --> 09:27.371
‫تو جاده با ماشین استیشن واگنش

09:27.395 --> 09:29.351
‫مارپیچی حرکت می‌کرد

09:29.351 --> 09:32.181
‫خیلی بازی باحالی بود

09:32.181 --> 09:34.391
‫همیشه حالت تهوع بهم دست می‌داد

09:34.391 --> 09:36.521
‫و خواهرم عین چی می‌ترسید

09:40.971 --> 09:43.641
‫اما دوست داشتم ویسکی توی شکمم باشه

09:43.641 --> 09:44.851
‫حس خوبی بهم می‌داد

09:46.181 --> 09:49.351
‫با این که حالم رو بد می‌کرد

09:49.351 --> 09:52.811
‫و واقعاً دوست داشتم راز نگه‌‌دار باشم

09:54.521 --> 09:56.681
‫خیالش رو بابت این قضیه راحت می‌کرد

09:56.681 --> 09:57.891
‫اوم...

10:00.431 --> 10:03.061
‫چیزی بود که بین‌مون بود

10:03.061 --> 10:04.681
‫بین من و پدرم و...

10:08.601 --> 10:10.601
‫تا این که دیگه تموم شد

10:11.851 --> 10:15.561
‫تا این که دیگه چشم دیدنم رو نداشت

10:16.991 --> 10:21.633
‫پس شاید من اون بخش از خواهرمم که

10:21.658 --> 10:23.678
‫انکارش می‌کنه

10:26.521 --> 10:28.431
‫اون بخش هرز‌ه‌طورش...

10:28.844 --> 10:31.169
‫اون بخشیش که صبحونه‌ها با مامان

10:31.193 --> 10:35.126
‫همبرگر ۲۵ سنتی وایت کستل می‌خورد

10:35.151 --> 10:36.851
‫اون دفنش کرد...

10:36.851 --> 10:40.721
‫همراه با...

10:42.354 --> 10:45.081
‫کوچیک‌ترین آثاری از من دفنش کرد

10:46.141 --> 10:49.124
‫خدایا، چقدر بدم میاد با این که سنم بالاست،

10:49.149 --> 10:51.829
‫همچنان به‌خاطر خواهر کوچیکم گریه می‌کنم

10:56.561 --> 11:00.600
‫اما شاید خیلی چیزی خوبی نیست که

11:00.625 --> 11:02.480
‫اومدم اینجا

11:15.351 --> 11:16.971
‫- سلام
‫- سلام

11:19.641 --> 11:22.181
‫به گمونم خوندیش دیگه؟

11:22.741 --> 11:23.741
‫باشه، خیلی‌خب

11:23.741 --> 11:25.998
‫شاید چندتا سوال تو ذهنت باشه

11:26.023 --> 11:28.351
‫خودم هم هنوز چندتا سوال دارم

11:28.351 --> 11:31.931
‫اما اگه مشکلی نداری،
‫چندتا چیز هست که می‌خواستم اول بگم

11:31.931 --> 11:33.521
‫خیلی‌خب

11:33.521 --> 11:36.471
‫خواهر من همیشه سختی کشیده

11:36.471 --> 11:38.111
‫از وقتی که نوجوون بود،

11:38.136 --> 11:40.496
‫درگیر مشروب و مواد و...

11:40.521 --> 11:43.471
‫هرچیزی که دستش بهش می‌رسید شد

11:43.496 --> 11:46.152
‫انگار... نفرین‌شده بود.
‫اون نفرین باهاش بود

11:46.177 --> 11:47.970
‫اما با من نبود...

11:47.995 --> 11:50.937
‫من یه‌جورایی ازش معاف شدم

11:53.351 --> 11:56.101
‫مشخصـه که من از خیلی جهات بی‌نقصم

11:57.681 --> 12:01.221
‫اما مامانم دعا می‌‌کرد که مادر شدن...

12:02.431 --> 12:03.851
‫آتیش خواهرم رو خاموش کنه...

12:03.851 --> 12:05.606
‫خیال‌بافی می‌کرده؟

12:05.631 --> 12:07.944
‫یادمـه به ایتن نگاه می‌کردم و

12:07.969 --> 12:09.866
‫با خودم می‌‌گفتم،

12:09.891 --> 12:13.931
‫«اگه یه بچه می‌تونه، لابد این هم می‌تونه»

12:13.931 --> 12:15.471
‫اون بی‌نقص بود

12:16.771 --> 12:19.421
‫روزی که نزدیک بود غرق شه
‫اصلاً باورکردنی نبود اما

12:19.421 --> 12:21.939
‫از همون لحظه، اولویت اصلیم شد

12:21.963 --> 12:23.891
‫چیزی که به صلاح ایتنـه

12:23.891 --> 12:26.601
‫فکر و ذکرم این بود،
‫«چی به صلاح ایتنـه؟»

12:30.561 --> 12:32.721
‫و بعدش که من و آدام...

12:34.101 --> 12:36.108
‫...کم‌کم عاشق همدیگه شدیم،

12:36.132 --> 12:38.961
‫می‌دونستیم باید تصمیمات مهمی بگیریم و

12:38.961 --> 12:41.295
‫چیز خیلی قشنگی بهم داده شد که

12:41.319 --> 12:43.352
‫فقط می‌خواستم مواظبش باشم

12:44.931 --> 12:46.811
‫برای همین دفنش کردیم

12:47.891 --> 12:49.221
‫و حالا...

12:50.851 --> 12:53.521
‫حالا کوسه افتاده دنبال خون

12:53.521 --> 12:54.971
‫آره

12:56.431 --> 12:58.431
‫و هرچیز دیگه‌ای که ممکنه...

12:59.281 --> 13:00.311
‫- آره
‫- می‌دونی؟

13:00.311 --> 13:03.461
‫اوم... البته

13:05.101 --> 13:06.721
‫می‌فهمم

13:09.601 --> 13:12.221
‫پس... امشب می‌بینمت؟

13:12.221 --> 13:14.351
‫تو مراسم ختم؟

13:14.351 --> 13:15.811
‫- آره
‫- آره، حتماً خودم رو می‌رسونم

13:16.601 --> 13:18.141
‫مثل همه‌ی آشناها میام

13:18.141 --> 13:19.561
‫ممنون

13:19.561 --> 13:22.271
‫- ایتن چطوره؟
‫- نمی‌دونم

13:22.271 --> 13:24.101
‫امروز نیکی میره به دیدنش

13:24.101 --> 13:25.996
‫اما میشل سندرز داره تلاش می‌کنه تا
‫من هم راه بدن

13:26.021 --> 13:27.601
‫خب نگران نباش، میشل کارش خوبـه

13:27.601 --> 13:30.781
‫شرط می‌بندم تا الان ۶ تا راه واسه
‫استفاده از اون مقاله پیدا کرده

13:30.781 --> 13:33.094
‫ببین، هرکاری که لازمـه بکن تا

13:33.119 --> 13:34.996
‫ایتن رو برگردونی خونه

13:35.021 --> 13:37.061
‫از اونجا به بعدش بقیه‌ی کارها رو بکن

13:40.301 --> 13:42.001
‫من برم شنا کنم

14:17.738 --> 14:21.172
« بیل براداک »

14:22.022 --> 14:25.215
‫« وقتی کسی خونه نبود،
‫یه سری بهش زدم »

14:25.239 --> 14:28.649
‫« چیزی پیدا نکردم. بعید بدونم
‫آدام چیزی اونجا قایم کرده باشه »

14:43.141 --> 14:46.101
‫- خوبـه. بعداً می‌بینمت
‫- فعلاً

14:46.101 --> 14:47.891
‫وایت کستل مشکلی نداره

14:51.971 --> 14:55.221
‫از کل چرت و پرت گفتن‌هام
‫فقط همینش رو شنیدی؟

14:55.221 --> 14:56.681
‫امیدوارم

15:00.851 --> 15:04.561
به‌نظرم باباهامون ‫دوستای خوبی
واسه همین می‌شدن

15:18.601 --> 15:20.101
‫اینجا قشنگـه

15:21.431 --> 15:23.271
‫آره

15:26.431 --> 15:29.971
‫می‌تونم درمورد رازداری،
‫دیدگاهم رو بهت بگم؟

15:31.271 --> 15:33.221
‫مثل سمی می‌مونه که آروم آروم می‌کشتت

15:33.221 --> 15:36.351
‫اما راز برای من مثل مولتی‌ویتامین می‌مونه

15:36.961 --> 15:39.441
‫با خشمی که داری چی‌کار می‌کنی؟

15:39.441 --> 15:41.001
‫کدوم خشم؟

15:45.601 --> 15:49.101
‫خالی از لطف نیست اما
‫طبق تجربه‌ی من

15:49.541 --> 15:53.521
‫به‌ خواهرت بگو چه اتفاقی افتاده،
از زبون خودت

15:53.521 --> 15:55.641
حواست به مشکلات و بدبختی‌های خودت باشه

15:58.901 --> 16:01.121
‫فکر نمی‌کنم واسه این حرف‌ها آماده باشه

16:01.121 --> 16:03.471
‫- شاید غافلگیرت کرد
‫- حتماً

16:04.341 --> 16:06.521
‫اتفاقات بدتری هم افتاده

16:07.681 --> 16:10.811
‫خب مالی، از توپ نترس، باشه؟

16:10.811 --> 16:13.301
‫فقط باید جلوش رو بگیری.
‫از بدنت استفاده کن، تکون بخور

16:13.301 --> 16:14.311
‫نگرفتیش هم مهم نیست

16:14.311 --> 16:16.061
‫- بله مربی
‫- «بله مربی»

16:16.061 --> 16:18.721
‫درستـه. همین رو می‌خوام بشنوم.
‫بله خانم. بله خانم

16:20.311 --> 16:21.811
‫دهنم سرویسـه

16:21.811 --> 16:22.931
‫خیلی‌خب، بگیر که اومد

16:24.021 --> 16:26.811
‫باریکلا! کارت عالی بود!

16:27.301 --> 16:28.521
‫سلام

16:28.521 --> 16:30.641
صورتت نورانی‌مون کرد

16:30.641 --> 16:34.229
‫ممنون. بدون ریش و پشم‌هام حس عجیبی دارم

16:34.254 --> 16:35.889
‫خب، باید قضیه‌ی مهمی باشه

16:35.914 --> 16:38.391
‫که با کفش‌های مجلسی اومدی تو خاک و خُل

16:39.721 --> 16:43.391
‫کلوئی تیلور تصمیمش رو گرفته و
‫می‌خواد شوهرش رو بسوزونـه

16:43.391 --> 16:45.221
‫حق داره

16:46.511 --> 16:49.301
‫خب دخترها،
‫برید یه آبی به سر و صورت‌تون بزنید

16:50.391 --> 16:53.088
‫پرونده داره سر و صدا می‌کنه نان

16:53.113 --> 16:55.396
‫اون مقاله‌ که صبح
منتشر شد رو دیدی؟

16:55.421 --> 16:57.361
امیدوارم باز همون شایعه‌های جنجالی باشه

16:57.361 --> 16:59.561
‫اون کسشرهای «زن‌ها نقش اساسی» دارن رو ول کن

16:59.561 --> 17:01.851
‫دخترهان که مهمن.
‫وقتی جوون‌ان میام سراغ‌شون

17:01.851 --> 17:04.101
‫قبل این که تبدیل بشن یه‌مشت سلیطه‌ی بدبخت

17:04.101 --> 17:06.541
‫این لطف شما به جامعه‌ست

17:06.541 --> 17:07.401
‫خیلی ممنون

17:07.401 --> 17:09.796
‫بوون، تاحالا یه توپ بیسبال با
سرعت ۸۰ کیلومتر

17:09.821 --> 17:10.921
خورده به تپه‌ی ونوست؟

17:10.921 --> 17:13.674
‫- نان. بیخیال
‫- مسخره‌بازی که نیست بوون

17:13.699 --> 17:16.696
‫با این حال واسه ما کاپ ایمنی درست نمی‌کنن.
‫نه جناب

17:16.721 --> 17:20.431
‫رفتم سردخونه که جلوی انتقال جسد رو
‫بگیرم اما خیلی دیر شده بود

17:20.431 --> 17:23.561
‫- دلیل این کارت چی بود؟
‫- فقط می‌خواستم مرحوم رو ببینم

17:23.561 --> 17:25.971
‫- به حس درونیم گوش کنم
‫- خیلی‌خب، اولاً...

17:25.971 --> 17:28.471
‫خوشحالم درگیر پرونده شدی.
‫برات مفیده

17:28.471 --> 17:30.431
‫دوماً، از اینترنت بیا بیرون

17:30.431 --> 17:32.521
‫این‌قدر درمورد این احمق‌‌ها نخون

17:32.521 --> 17:34.391
‫اسم ما سر زبون‌ها نمی‌افته

17:34.391 --> 17:36.931
‫- مگه این که یه گندی بزنیم
‫- پس گند نزن

17:40.271 --> 17:42.971
‫گفتم شاید وقتش باشه که
‫حلقه رو تحویل بدم

17:42.971 --> 17:44.971
‫نمی‌تونم بیشتر از این نگهش دارم

17:44.971 --> 17:46.431
‫خیلی‌خب

17:47.721 --> 17:49.676
‫یه سری به خواهرها بزن

17:49.701 --> 17:52.181
‫درمورد جسدسوزی از بیو‌ه‌هه سوال بپرس

17:52.181 --> 17:55.391
‫به اون یکی مادره هم خرت و پرت‌هاش رو پس بده

17:55.391 --> 17:57.561
‫- باشه تپه‌ی ونوس
‫ - آره، تو می‌خندی

17:57.561 --> 17:59.061
‫اما واقعیـه

17:59.061 --> 18:02.391
‫راستی، کفشات توی اخبار محلی غوغا می‌کنه

18:11.301 --> 18:12.721
‫مثل فیلم‌ها شده

18:12.721 --> 18:14.271
‫کی این بلا رو سرت آورده؟

18:14.271 --> 18:15.971
‫چیزی نیست. خوبم

18:15.971 --> 18:18.351
‫اصلاً هم خوب نیست

18:23.101 --> 18:24.601
‫خیلی‌خب...

18:24.601 --> 18:26.311
‫اصلاً تونستی بخوابی؟

18:30.901 --> 18:32.221
‫غذاش چطوره؟

18:32.221 --> 18:34.771
‫- همونطوری که انتظار میره
‫- یعنی گُه سگـه؟

18:38.771 --> 18:40.311
‫کلوئی دلش می‌خواست بیاد

18:40.311 --> 18:42.181
‫آخه راستش... یکم پیچیده‌ست

18:42.181 --> 18:43.471
‫میشل گفت مامان...

18:43.471 --> 18:47.431
‫کلوئی می‌تونه
درخواست تجدیدنظر کنه که چیز خوبیـه

18:54.181 --> 18:57.931
‫یه مددکار برام فرستادن،
‫مشاوره

18:57.931 --> 18:59.181
‫عالیـه

19:01.881 --> 19:03.761
‫هی، این چیز خوبیـه دیگه، نه؟

19:06.641 --> 19:08.681
‫تو که قبلاً مشاوره رفتی، مگه نه؟

19:09.561 --> 19:12.241
‫تو چندتا جلسه‌ی خونوادگی بودم اما بعدش...

19:13.581 --> 19:15.621
‫خب همین خوبـه

19:18.301 --> 19:19.961
‫خوبـه

19:19.961 --> 19:22.331
‫که کسی رو داشته باشی تا
‫باهاش حرف بزنی، خب؟

19:23.601 --> 19:25.811
‫اولش ممکنه ترسناک باشه

19:25.811 --> 19:28.101
‫اما...

19:30.641 --> 19:34.391
‫اگه من هم وقتی هم‌سن تو بودم،
‫مشاوره رو شروع می‌کردم

19:34.391 --> 19:35.931
‫شاید الان...

19:42.401 --> 19:45.421
‫نباید پیش خودت راز نگه داری، خب؟

19:46.771 --> 19:49.101
‫داغونت می‌کنه

19:49.101 --> 19:51.471
‫از بین می‌برتت

19:52.077 --> 19:55.958
‫خب؟ پس مهم‌ترین مسئله اینـه که بری پیشش،

19:55.983 --> 19:57.870
‫و بتمرگی رو اون صندلی

19:59.721 --> 20:01.431
‫باشه

20:05.521 --> 20:07.641
‫هی، میشه لطف کنی...

20:07.641 --> 20:09.851
‫و نگی که...؟

20:10.281 --> 20:11.311
‫هی...

20:12.311 --> 20:13.851
‫بهش نمیگم

20:17.901 --> 20:19.471
‫دارم یاد می‌گیرم

20:19.471 --> 20:22.851
‫اما دیگه تکرار نمیشه.
‫الان می‌دونم باید چی‌کار کنم

20:30.351 --> 20:34.101
‫هرسه‌شنبه... برمی‌گردی؟

20:36.601 --> 20:38.521
‫همیشه میام

20:39.971 --> 20:43.221
‫تا موقعی که بهم اجازه بدن میام

20:47.271 --> 20:48.521
‫باشه

20:59.921 --> 21:01.681
‫سیکتیر کن بابا

21:15.521 --> 21:16.721
‫- سلام
‫- حالت خوبـه؟

21:16.721 --> 21:18.431
‫- آره خوبم، ممنون
‫- کلوئی

21:18.431 --> 21:20.931
‫کلوئی! کلوئی!

21:20.931 --> 21:22.601
‫گورت رو گم کن...

21:22.601 --> 21:24.471
‫هی، دستت رو بکش...

21:25.931 --> 21:27.271
‫گورت رو از اینجا گم کن

21:27.271 --> 21:29.891
‫حیوون حرومزاده

21:35.811 --> 21:37.681
‫هی...

21:37.681 --> 21:39.471
‫بابت اتفاقات بیرون شرمندم

21:39.471 --> 21:42.311
‫اشکالی نداره

21:42.311 --> 21:44.891
‫ممنون...

21:44.891 --> 21:47.311
‫- آدم‌‌های ترسناکی‌ان
‫- آره

21:47.311 --> 21:50.311
‫عوضی کل صبح توی لابی هتل پلاس بود

21:50.311 --> 21:53.311
‫اما نباید همچین چیزهایی رو ببینی

21:54.311 --> 21:56.471
‫برای همین شرمندم

22:00.851 --> 22:02.601
‫نه

22:02.601 --> 22:03.721
‫امروز نه

22:05.721 --> 22:07.971
‫خدا به همراهت

22:10.981 --> 22:12.771
‫کلیدهات پیش منـه

22:14.771 --> 22:16.101
‫- آره
‫- ممنون

23:55.311 --> 23:58.101
‫خیلی از اینجا بدم می‌اومد اما
‫انصافاً منظره‌ش حرف نداره

24:02.271 --> 24:05.061
‫اولین خونه‌مون تو خیابون هشتم رو یادتـه؟

24:05.061 --> 24:09.261
‫بالای اون مغازه‌ی خرازیِ کلیدسازیِ آرایشگاه؟

24:10.121 --> 24:11.921
‫آره، مغازه‌هه فقط واسه ظاهرسازی بود

24:11.921 --> 24:14.461
‫آره، هیچوقت موهام رو اونجا کوتاه نکردم

24:14.891 --> 24:18.311
‫سینکش اینقدر بزرگ بود که
‫می‌تونستی توش بُز بشوری

24:18.311 --> 24:21.621
‫نمی‌دونم چرا اتاق‌خوابش چهارتا در داشت.
‫دلم واسه اونجا تنگ شده

24:21.621 --> 24:23.811
‫وای خدا، چهارتا در داشت

24:26.101 --> 24:27.101
‫لاغر شدی

24:28.811 --> 24:30.351
‫جداً؟

24:30.351 --> 24:32.261
‫عاشق وقتایی هستی که این رو میگم

24:32.261 --> 24:34.041
‫آره، همینطوره

24:35.641 --> 24:37.721
‫چندوقته خیلی اشتها ندارم

24:37.721 --> 24:40.581
‫اونا دارن گوشتت رو می‌خورن و
‫تو هم دودستی‌ تقدیم‌شون می‌کنی

24:40.581 --> 24:43.061
‫آره، یه بخشیش رو

24:43.501 --> 24:44.761
‫البته

24:46.147 --> 24:49.601
‫رسانه‌ها سیری‌ناپذیرن و

24:49.601 --> 24:51.601
‫تو هم هرچی می‌خوان بهشون میدی

24:54.146 --> 24:56.437
‫کارهایی که من انجام می‌دم بی‌فایده نیستن.

24:56.521 --> 24:59.479
‫چیزی که بهشون میدم. چیزی که به‌شون میدی

24:59.562 --> 25:01.937
ولی کارهایی که من انجام می‌دم بی‌فایده‌ن

25:07.854 --> 25:11.646
‫فکر می‌کنی اگه از دفتر دادستان
‫نمی‌اومدی بیرون همه‌چی خیلی بهتر بود،

25:11.729 --> 25:14.729
‫الان پشت میزت نشسته بودی و داشتی سالاد مونده‌ت رو می‌خوردی

25:14.812 --> 25:17.187
‫و ده برابر کمتر از من پول در می‌آوردی!

25:17.271 --> 25:18.396
‫حسابی نشستی حساب‌کتاب کردی‌ها

25:19.479 --> 25:23.521
‫نه، چیزی بهتر نمی‌شد،
‫اما خدمتِ کردن به جامعه

25:23.604 --> 25:25.896
‫خیلی بهتر از اینه که به یه مشت آشغالِ دزد کمک کنی!

25:25.979 --> 25:28.771
‫آره خب با این لحنی که می‌گی معلومه بهتره

25:28.854 --> 25:32.729
‫چه پولدار، چه بی‌پول
‫من هیچوقت آدم خوشبختی نیستم

25:32.812 --> 25:34.479
‫مجبور بودم بیام بیرون

25:35.604 --> 25:36.604
‫هردوتامون مجبور بودیم

25:40.604 --> 25:42.062
‫این عوضی‌ها رو ببین...

25:44.021 --> 25:47.729
‫- خدای من
‫- حواست باشه از زاویه خوبت عکس بگیرن

25:49.062 --> 25:50.979
‫هر دو زاویه‌م حرف ندارن

25:51.979 --> 25:53.812
‫فکر می‌کردم به‌اندازه کافی عکس گرفتن

25:53.896 --> 25:55.562
‫بزودی دلت واسه این روزها تنگ می‌شه

26:33.396 --> 26:34.396
‫الـو؟

26:34.479 --> 26:35.479
‫خب،

26:35.562 --> 26:36.854
‫مقاله...

26:36.937 --> 26:39.229
‫دارم جواب‌مون رو آماده می‌کنم

26:39.312 --> 26:41.646
‫ایتن می‌خواد هیچ واکنشی نشون ندی

26:41.729 --> 26:43.396
‫که فقط همه‌چی رو بدتر می‌کنه

26:43.479 --> 26:44.937
‫خب در حال حاضر که این
‫وضعیت به نفع ما تموم شده

26:45.021 --> 26:48.687
‫دادگاه دیگه دلش نمی‌خواد بیشتر از این
‫قاتی این مسخره‌بازی‌ها بشه

26:48.771 --> 26:51.229
‫فعلاً منتظرم تاریخِ دقیق رو اعلام کنن

26:51.312 --> 26:53.771
‫- اما احتمال زیاد دادگاه زودتر برگزار بشه.
‫- چقدر زود؟

26:53.854 --> 26:56.062
‫نمی‌دونم، همین چند هفته آینده

26:56.146 --> 26:57.604
‫یعنی ایتن می‌تونه برگرده خونه؟

26:57.687 --> 27:00.646
‫آره اگه هرکسی کار خودش رو به‌درستی انجام بده،
‫فعلاً آروم باش و جلب توجه نکن

27:00.729 --> 27:01.896
‫خبری شد بهت پیام می‌دم

27:06.021 --> 27:07.187
‫خدایا...

27:11.854 --> 27:14.354
‫کلویی؟

27:14.437 --> 27:15.646
‫کلویی؟

27:16.729 --> 27:20.354
‫سلام. من کلویی تیـلورم. این‌جا زندگی می‌کنم

27:20.437 --> 27:23.062
‫بله، شما رو می‌شناسیم

27:23.146 --> 27:24.479
‫بفرمایید

27:32.354 --> 27:33.479
‫سلام

27:33.562 --> 27:35.479
‫عجب بوی گوجه‌ای راه افتاده!

27:35.562 --> 27:38.729
‫گازپاچو درست کردم.
‫گذاشتم توی یخچال خنک بشه

27:38.812 --> 27:40.437
‫باشه، ایتن چطور بود؟

27:43.729 --> 27:45.521
‫خوب بود. آره

27:45.604 --> 27:48.979
‫مثل دیروز، اما اوکی بود

27:49.062 --> 27:50.687
‫باشه

27:50.771 --> 27:52.229
‫خب، میشل سندرز زنگ زد

27:52.312 --> 27:53.771
‫و گفت احتمالاً دادگاه زودتر برگزار می‌شه

27:53.854 --> 27:55.312
‫چون نمی‌خوان بیشتر از این
‫قاتی این ماجرا بشن

27:55.396 --> 27:57.396
‫- عالیه
‫- آره همینطوره

27:57.479 --> 28:00.729
‫و این‌که، کاترین حسابی اصرار
‫کرد امشب برای مراسم یادبود

28:00.812 --> 28:02.021
‫- بریم خونه‌شون.
‫- کلویی!

28:02.104 --> 28:05.812
‫می‌دونم. اما اصلاً نمی‌شه پیچوندش.
‫واسه همین، یکی از لباس‌های من رو بپوش

28:05.896 --> 28:06.937
‫هر کدوم رو دلت خواست انتخاب کن

28:07.021 --> 28:09.062
‫خودم لباس دارم

28:09.146 --> 28:12.354
‫یه‌چیز مشکی بپوش. زیاد بدن‌نما نباشه

28:12.437 --> 28:13.979
‫خب، چه خوب شد که گازپاچو درست کردم

28:14.062 --> 28:16.104
‫می‌تونیم واسه این‌که
‫دست‌ِخالی نریم اون رو ببریم

28:16.187 --> 28:18.187
‫نه خواهشاً!

28:19.979 --> 28:23.146
‫خیلی‌خب، پس...

28:23.229 --> 28:24.937
‫کی‌ها قراره بیان؟

28:25.021 --> 28:30.187
‫کاترین گفت فقط کسایی که آدم رو
‫می‌شناختن میان؛ ته‌ش 10/12 نفر

28:34.812 --> 28:36.062
‫چیـه؟

28:36.146 --> 28:37.146
‫هیچی!

28:37.229 --> 28:40.687
‫شبیه این...بیوه‌های باکلاس شدی!

28:40.771 --> 28:43.812
‫ممنون

28:47.479 --> 28:49.479
‫این خوبه دیگه؟

28:49.562 --> 28:52.521
‫آره؛ واقعاً...
‫واقعاً خوشگل شدی!

28:57.729 --> 29:00.771
‫از وقتی اومدم فقط دلم می‌خواست
‫دستم به این موها برسـه

29:02.479 --> 29:05.062
‫خیلی تمیز و مرتبه!

29:05.146 --> 29:07.646
‫وقتی بیدار می‌شم اینطوری نیست

29:07.729 --> 29:10.437
‫نه بابا

29:15.104 --> 29:16.437
‫گوش کن...

29:17.687 --> 29:23.187
‫جلسات تراپی ایتن با مددکارش
‫از این هفته شروع می‌شه

29:24.396 --> 29:26.771
‫یکوچولو استرس داشت

29:26.854 --> 29:29.271
‫خب، می‌دونی، بلاخره...

29:29.354 --> 29:31.771
‫از مرکز اصطلاح و تربیت که بیشتر از این‌ها انتظار نمی‌ره

29:31.854 --> 29:34.146
‫تو تا حالا از مشاور کمک گرفتی؟

29:34.229 --> 29:36.229
‫آره بابا؛ همیشه

29:36.312 --> 29:38.771
‫اون تکنیکِ «آزادیِ احساسی» رو هم انجام می‌دم

29:38.854 --> 29:40.521
‫اون ضربه زدنـه رو می‌گم

29:42.479 --> 29:44.229
‫حالا تاثیری هم داشته؟

29:45.437 --> 29:46.437
‫خفه شو!

29:51.437 --> 29:52.979
‫ایتن چی؟

29:54.437 --> 29:58.146
‫آره. اونم تا حالا چندباری از این
‫مشاوره‌های خانوادگی رفته. اما...

29:58.229 --> 30:00.687
‫می‌دونی، فهمیدم که نیازی نیست

30:02.687 --> 30:05.396
‫من...

30:05.479 --> 30:08.104
‫فکر می‌کردم که خب...

30:08.187 --> 30:10.729
‫از اون‌جایی که...

30:10.812 --> 30:14.229
‫- یعنی خب خیلی سختی کشیده
‫- آره؛ وقتی که بچه بود

30:14.312 --> 30:18.062
‫آره. فقط چون ایتن خودش باهام صحبت کرده بود می‌گم

30:19.562 --> 30:23.646
‫می‌دونی، تراپی رفتن که نشونه‌ی ضعف آدم نیست
‫یا هرچیزی که آدام...

30:23.729 --> 30:25.104
‫- باشه...
‫- به ذهنم رسید که...

30:25.187 --> 30:27.979
‫ممنونم. ممنون که راهنمایی‌م کردی!

30:28.062 --> 30:29.771
‫فکر کنم دیگه کافی باشه

30:30.854 --> 30:34.646
‫راستش، قبول کردن اشتباهات و
‫مسئولیت‌پذیر بودن واقعاً کار سختیه

30:34.729 --> 30:40.271
‫یه روند طولانیه، می‌دونی...
‫و برای من...

30:40.354 --> 30:43.646
‫خیلی طول کشید، تا واقعاً...

30:43.729 --> 30:45.771
‫آره. شماها همیشه دوست دارین

30:45.854 --> 30:47.937
‫از بدبختی‌های مردم داستان‌های
‫قشنگ و قهرمانی بسازید

30:48.021 --> 30:49.687
‫اینطور نیست؟

30:49.771 --> 30:53.354
‫گذشته و اشتباهات من خیلی واسه‌ت جالب‌ن نـه؟

30:53.437 --> 30:54.604
‫خودمم اون‌جا بودم!

30:54.687 --> 30:56.604
‫تو هیچی یادت نمیاد

30:56.687 --> 30:59.396
‫بچگی ما اونقدرها هم بد نبود

31:00.437 --> 31:02.604
‫خیلی کوچیک بودی تا بتونی
‫بدترین بابای دنیا رو بشناسی!

31:02.687 --> 31:03.937
‫زندگیت...

31:04.021 --> 31:07.187
‫به‌خاطر تصمیمات اشتباه خودته...

31:07.271 --> 31:12.229
‫که به این روز افتاده، نه بابا.

31:12.312 --> 31:14.896
‫احتمالاً خبر نداری

31:14.979 --> 31:16.771
‫چی؟

31:16.854 --> 31:19.229
‫احتمالاً چی رو خبر ندارم؟

31:20.729 --> 31:23.396
‫یه‌مدت معتادِ الکل بود و بعدشم ترک کرد

31:23.479 --> 31:25.271
‫هیچوقت از خودت نپرسیدی چرا ترک کرد؟

31:25.354 --> 31:28.437
‫خب بگو ببینم چرا ترک کرد؟

31:28.521 --> 31:31.021
‫نمی‌دونم، شاید می‌خواسته آدم
‫بهتری باشه و از نو شروع کنه؟

31:32.771 --> 31:35.854
‫مطمئنی داری درمورد بابای خودمون حرف می‌زنی؟

31:37.354 --> 31:38.812
‫مامان مجبورش کرد

31:42.604 --> 31:45.271
‫کلو، یه‌شب اومد روی تختی
‫که من روش خوابیده بودم...

31:47.187 --> 31:49.812
‫چی می‌گی؟

31:49.896 --> 31:51.979
‫دوباره رفته بود سمت مشروب،

31:52.062 --> 31:53.771
‫مامان خبر نداشت،

31:53.854 --> 31:55.312
‫ولی من می‌دونستم

31:55.396 --> 31:57.437
‫یه‌شب که از همیشه مست‌تر بود

31:57.521 --> 32:00.104
‫درحالی که تلوتلو
‫می‌خورد، اومد طبقه‌ی بالا

32:00.187 --> 32:01.354
‫من خواب بودم

32:01.437 --> 32:03.604
‫اومد داخل اتاق و فکر کرد من مامانم...

32:03.687 --> 32:05.229
‫و بعد...

32:05.312 --> 32:07.562
‫- می‌خواست من رو بکنه، کلو
‫- خدای من...

32:07.646 --> 32:09.312
‫نیکی، اینطوری درمورد بابا صحبت نکن!

32:09.396 --> 32:12.896
‫وقتی که شروع کردم به داد و بی‌داد کردن و جیغ زدن

32:12.979 --> 32:15.854
‫فهمید کی‌ام

32:15.937 --> 32:18.062
‫بعدشم هم التماس کرد

32:19.354 --> 32:21.396
‫به مامان هیچی نگم

32:22.937 --> 32:25.562
‫اما من از اتاق بیرون اومدم و رفتم ته اون راهرو

32:25.646 --> 32:28.896
‫و عاقلانه ترین تصمیم زندگی‌م رو گرفتم

32:31.729 --> 32:34.104
‫مامان برای آخرین بار بهش هشدار داد!

32:35.146 --> 32:37.937
‫واسه همین مامان همیشه درها رو قفل می‌کنه کلویی

32:39.396 --> 32:41.396
‫دلیلش اینـه!

32:44.604 --> 32:46.271
‫الان؟

32:47.646 --> 32:49.854
‫الان باید بگی؟

32:51.646 --> 32:55.271
‫انگار که کم بدبختی داریم و زندگی‌مون گل و گلابـه

32:57.146 --> 32:59.562
‫اون...
‫اون که نمی‌دونسته!

32:59.646 --> 33:00.687
‫اون‌که انجامش نداده

33:00.771 --> 33:02.896
‫به هیچ عنوان همچین کاری نمی‌کرد

33:02.979 --> 33:04.187
‫به هیچ عنوان همچین کاری نمی‌کرد

33:05.646 --> 33:07.646
‫اون‌ که نمی‌دونسته تو مامان نیستی!

33:07.729 --> 33:09.396
‫اتفاقی بوده

33:10.396 --> 33:12.062
‫اتفاقی بوده

33:30.979 --> 33:32.979
‫برو در رو باز کن

33:46.854 --> 33:47.979
‫کارآگاه بوون

33:49.187 --> 33:50.521
‫به لحظه نشناختمتون‌ها

33:50.604 --> 33:51.854
‫خانم تیلور؟

33:51.937 --> 33:54.729
‫خانم مکینتاش؟

33:54.812 --> 33:56.271
‫گمون کنم این متعلق به شماست

33:57.437 --> 33:58.896
‫بله

34:00.062 --> 34:01.979
‫بهتره همین‌جا باشن

34:02.062 --> 34:04.854
‫و این رو...

34:04.937 --> 34:06.354
‫از پزشکی قانونی فرستادن

34:06.437 --> 34:08.604
‫دیگه برای تحقیقات بهش نیاز نداریم.

34:08.687 --> 34:10.312
‫گفته بودید وقتی کارمون
‫تموم شد سریع برش گردونیم

34:12.021 --> 34:13.437
‫ممنونم

34:14.604 --> 34:17.729
‫گفتن برای سوزاندن جسد خیلی عجله دارید

34:17.812 --> 34:19.271
‫این‌که چندبار تماس گرفتید...

34:19.354 --> 34:20.729
‫بله، دیگه وقت‌ش بود

34:21.729 --> 34:23.271
‫توی فرهنگ ما هم خیلی زود
‫کارهای مُرده رو انجام می‌دن

34:23.354 --> 34:24.937
‫امر دیگه‌ای نیست؟

34:25.021 --> 34:27.729
‫- تسلیت می‌گم
‫- روز خوبی داشته باشید

34:27.812 --> 34:29.812
‫ریدم توی فرهنگ‌شون

34:29.896 --> 34:30.979
‫خیلی‌خب

34:32.271 --> 34:34.271
‫می‌خواین بسوزونیدش؟

34:35.729 --> 34:37.687
‫خودش می‌خواست

34:37.771 --> 34:38.979
‫زودباش، بریم دیگه

34:39.062 --> 34:40.687
‫دیرمون می‌شه

35:01.396 --> 35:02.479
‫سلام

35:02.562 --> 35:05.312
‫کاترین، ایشون خواهرم نیکی هستن

35:05.396 --> 35:07.062
‫سلام

35:07.146 --> 35:08.979
بابت برگزاری این مراسم ازتون ممنونم

35:09.062 --> 35:10.479
‫باعث افتخاره

35:10.562 --> 35:12.187
‫از آشنایی‌تون خوشبختم

35:12.271 --> 35:13.979
‫بابت اتفاق‌هایی تلخی
‫که براتون افتاده متاسفم

35:16.437 --> 35:17.854
‫گازپاچو

35:17.937 --> 35:19.812
‫نیازی نیست گرمـش کنید

35:19.896 --> 35:22.271
‫خب...

35:22.354 --> 35:23.979
‫عالی به‌نظر میاد

35:25.354 --> 35:26.354
‫مثل خودتون

35:26.437 --> 35:27.646
‫بفرمایید داخل

35:34.646 --> 35:36.562
‫آم، ببخشید که همین اول کار می‌گم

35:36.646 --> 35:38.604
‫باید یه لحظه برم دستشویی!

35:38.687 --> 35:39.854
‫سرویس بهداشتی دقیقاً پشت‌سرتونه!

35:40.937 --> 35:42.604
‫خیلی‌خب

35:45.062 --> 35:46.646
‫ممنونم

35:50.271 --> 35:52.562
‫سید ایوانز این‌جا چیکار می‌کنه؟

35:52.646 --> 35:53.854
‫اون یه خبرنگارـه

35:53.937 --> 35:55.729
‫اومده باهامون هم‌دردی کنه

35:55.812 --> 35:57.021
‫چیزی درز پیدا نمی‌کنه

35:57.104 --> 35:59.312
‫بهم قول داد

35:59.396 --> 36:01.021
‫می‌دونی که همیشه یه جورایی ازت خوشش می‌اومده.

36:02.062 --> 36:04.146
‫کاترین، یکوچولو زیاده‌روی کردی!

36:04.229 --> 36:05.771
‫کلویی؟

36:07.062 --> 36:09.937
‫هیئت مدیره تصمیم گرفته تا یه‌مدت

36:10.021 --> 36:13.187
‫از مجله‌ ریل ثینگ فاصله بگیری

36:13.271 --> 36:14.354
‫چی؟

36:14.437 --> 36:16.729
‫سعی کردم مخالفت کنم، اما قبول نکردن

36:17.979 --> 36:20.187
‫قراره همه‌چی بی‌سروصدا پیش بره؛ نه خبری، نه بیانیه‌ای

36:20.271 --> 36:21.896
‫فقط...

36:21.979 --> 36:24.104
‫چندتا شماره‌ی بعدی رو می‌دن
‫دست یه سردبیر دیگه

36:24.187 --> 36:25.854
‫تا وقتی که...

36:25.937 --> 36:28.729
‫دوباره بتونی از پس وظایفت بر بیای

36:33.021 --> 36:35.146
‫اینطوری به صلاحته

36:35.229 --> 36:38.604
‫همین امروز رو ببین واسه
‫این مراسم چقدر اذیت شدیم!

36:41.437 --> 36:43.437
‫کاترین، من هیچ مشکلی با

36:43.521 --> 36:45.396
‫انجام دادن کارم ندارم

36:45.479 --> 36:47.521
‫تصمیم گرفته شده

36:47.604 --> 36:50.729
‫ادامه‌ش دیگه به خودت بستگی داره

36:52.562 --> 36:53.729
‫بیا بریم

36:54.729 --> 36:57.854
‫الان می‌گن معلوم نیست کجان...

37:49.729 --> 37:51.354
‫بله واقعاً ازتون ممنونم

37:51.437 --> 37:52.771
‫و ممنونم که تشریف آوردید

37:52.854 --> 37:55.104
‫من دیگه با اجازتون برم...

37:55.187 --> 37:57.271
‫ببخشید، معذرت می‌خوام

37:57.354 --> 37:59.479
‫کلویی، خدای من!

37:59.562 --> 38:00.562
‫واقعاً متاسفم

38:00.646 --> 38:02.271
‫ممنونم افشین

38:02.354 --> 38:04.021
‫من و آدام قرار بود امروز بریم تنیس بازی کنیم

38:04.104 --> 38:05.979
‫تاریخش رو تنظیم کرده بودم و تقویمم یادآوری کرد

38:06.062 --> 38:07.896
‫وای، خب

38:07.979 --> 38:09.354
‫هرجا می‌ری یادش میفتی!

38:09.437 --> 38:11.687
‫از این‌که هر هفته شکستت می‌داد
‫حسابی کیف می‌کرد

38:15.229 --> 38:16.229
‫حالا نه هر هفته...

38:16.312 --> 38:17.646
‫- با اجازه‌تون
‫- بفرمایید

38:27.021 --> 38:28.646
‫سلام عزیزم

38:28.729 --> 38:30.312
‫سلام

38:32.062 --> 38:33.146
‫سلام

38:35.354 --> 38:36.729
‫نیکی

38:36.812 --> 38:38.021
‫من جینی‌م

38:38.104 --> 38:39.896
‫دخترِ کاترین

38:39.979 --> 38:41.479
‫بله...

38:41.562 --> 38:43.021
‫من...

38:43.104 --> 38:45.104
‫من واقعاً متاسفم...

38:45.187 --> 38:48.854
‫بابت تمام این اتفاقات تلخی که براتون افتاده.

38:48.937 --> 38:50.521
‫مارتینی میل دارید؟

38:50.604 --> 38:52.687
‫بله، ممنون

38:54.729 --> 38:55.854
‫ودکاست یا جین؟

38:55.937 --> 38:57.521
‫این دوتا جین‌ان

38:59.187 --> 39:00.937
‫خودت کدوم رو دوست داری؟

39:01.021 --> 39:02.479
‫هردوتاشون رو دوست دارم

39:02.562 --> 39:04.271
‫اما نه با هـم

39:07.562 --> 39:09.479
‫همین‌جا وایسا ببینم

39:14.854 --> 39:16.187
‫لباسم قشنگه؟

39:16.271 --> 39:17.854
‫بله

39:17.937 --> 39:19.812
‫به احترام همسرتون امشب سورمه‌ای پوشیدم

39:19.896 --> 39:22.187
‫شما قطعاً بهتر از من می‌دونید،

39:22.271 --> 39:24.521
‫کت‌وشلوار آبی خیلی به آقایون میاد

39:27.979 --> 39:29.437
‫با کمال میل

39:29.521 --> 39:31.437
‫ممنونم

39:31.521 --> 39:32.937
‫نیت...

39:33.021 --> 39:35.104
‫نیت، نیکی

39:36.187 --> 39:38.312
‫می‌بینمت نیکی

39:40.021 --> 39:41.646
‫اوه‌!

39:41.729 --> 39:43.646
‫خبرهاییـه؟

39:43.729 --> 39:46.062
‫ خب، مراسم‌های یادبود آدم رو حشری می‌کنن

39:46.146 --> 39:48.562
‫واقعاً.

39:50.021 --> 39:51.479
‫همه‌ش به آدام می‌گفتم بیا پیش خیاطِ خودم

39:51.562 --> 39:53.354
‫گوش نمی‌کرد

39:53.437 --> 39:55.271
‫راستی همسر شما کجاست؟

39:55.354 --> 39:56.396
‫صورت‌ش...

39:56.479 --> 39:58.521
‫جای لیزرـش هنوز خوب نشده

39:58.604 --> 39:59.896
‫خیلی بد شده

39:59.979 --> 40:01.021
‫ازشون شکایت کردیم

40:01.104 --> 40:02.604
‫البته گفتن سلام برسونم

40:02.687 --> 40:04.396
‫ممنونم

40:04.479 --> 40:06.104
‫خیلی قشنگه!

40:06.187 --> 40:07.896
‫- راستش رو بخوای خودم درستش کردم
‫- الکی!

40:07.979 --> 40:09.146
‫آره

40:09.229 --> 40:10.479
‫اینم خودم درست کردم

40:10.562 --> 40:12.354
‫این دوتا رو هم همینطور

40:12.437 --> 40:14.312
‫وای، چقدر قشنگه!

40:15.646 --> 40:17.437
می‌شه سفارش داد؟

40:22.021 --> 40:24.312
‫راستش رو بخوای امروز

40:24.396 --> 40:27.812
‫روی سایت «اتسی» رکورد فروش زدم!

40:29.562 --> 40:30.687
‫باید...

40:30.771 --> 40:32.521
‫- به‌سلامتی
‫- تا می‌تونم پول در بیارم دیگه

40:32.604 --> 40:33.604
‫عذرخواهی می‌کنم بیل

40:33.687 --> 40:34.771
‫من یه‌لحظه برم پیش خواهرم

40:34.854 --> 40:36.771
‫- بله؛ بله. حتماً
‫- زود برمی‌گردم

40:38.771 --> 40:39.771
‫تسلیت می‌گم

40:39.854 --> 40:41.229
‫سلام

40:41.312 --> 40:43.729
‫- حالت خوبه؟
‫- خوبم

40:43.812 --> 40:45.021
‫باشه

40:45.104 --> 40:47.187
‫حالا گورت رو گم کن

40:47.271 --> 40:48.979
‫باشه؟

41:25.313 --> 41:29.537
‫« تاریخ برگزاری دادگاه رو مشخص کردن.
‫سه‌شنبه‌ی 5 هفته دیگه »

41:41.396 --> 41:43.021
‫خب چی گفتن؟ خبر تازه‌ای نشده؟

41:43.104 --> 41:46.771
‫جنتری خیالم رو راحت کرد که از خدماتمون کاملاً راضی‌ان

41:46.854 --> 41:48.979
‫در واقع، قرارداد همکاریشون رو هم تمدید کردن

41:49.062 --> 41:52.312
‫قراره سه تا استادیوم جدید توی خاورمیانه بسازن

41:52.396 --> 41:54.687
‫احتمالاً کلی نیرو لازم دارن

41:58.687 --> 42:01.062
‫بلاخره پیدات کردم. زود باش
‫بیا تمومش کنیم

42:07.479 --> 42:10.646
‫از همه‌تون ممنونیم که تشریف آوردید

42:10.729 --> 42:13.396
‫به افتخار آدام

42:14.687 --> 42:17.437
‫خب. بله. از همه‌تون ممنونم

42:17.521 --> 42:20.312
‫واقعاً خوشحالم که...

42:20.396 --> 42:22.729
‫توی این شرایط سخت محبت و
‫حمایت‌تون رو از من دریغ نکردید.

42:22.812 --> 42:24.979
‫این چند روز گذشته...

42:26.437 --> 42:30.771
‫واقعاً برای من و خانواده‌م سخت و سردرگم‌کننده بوده

42:30.854 --> 42:35.479
‫چقدر دلم می‌خواست آدام اینجا بود و
‫کمکم می‌کرد که همه‌چیز رو بهتر درک کنم.

42:37.396 --> 42:39.146
‫اون...

42:41.896 --> 42:43.396
‫آدم پیچیده‌ای بود

42:44.687 --> 42:46.729
‫و خیلی زیاد دلم براش تنگ شده

42:46.812 --> 42:50.521
‫ای کاش الان این‎جا بود و مثل
‫همیشه گیر می‌داد که زود بریم

42:55.229 --> 42:56.729
‫به‌ افتخارش

43:01.271 --> 43:03.021
‫بریم سراغ یکی دیگه!

43:03.104 --> 43:04.354
‫رفیقِ خودمی

43:05.354 --> 43:07.146
‫نیکی

43:07.229 --> 43:09.937
‫میشل سندرز پیام داده.
‫تاریخ دادگاه رو مشخص کردن

43:10.021 --> 43:11.187
‫باید بریم

43:11.271 --> 43:14.271
‫واقعاً؟ همین امشب برگزار می‌شه؟

43:14.354 --> 43:16.729
‫چون قراره تیرامیسوهای کوچولو بیارن بخوریم

43:17.979 --> 43:20.104
‫چه غلطی می‌کنی؟

43:24.479 --> 43:28.271
‫- نیکی، پاشو بریم خونه
‫- خودت من رو آوردی این‌جا

43:30.854 --> 43:32.229
‫الانم می‌خوام بمونم

43:33.271 --> 43:38.937
‫ما به‌خاطر آدام و زندگی‌ای فوق‌العاده‌ای
‫که داشت این‌جا دور هم جمع شدیم

43:40.312 --> 43:42.646
‫با آدم‌هایی که...

43:42.729 --> 43:45.604
‫خیلی خوب اون رو می‌شناختن

43:47.187 --> 43:49.646
‫- مگه نه؟
‫- آره

44:19.479 --> 44:21.562
‫می‌شه یکی هم به من بدی؟

44:30.062 --> 44:31.812
‫حالت خوبه؟

44:33.354 --> 44:34.646
‫نه

44:40.437 --> 44:42.646
‫راستش رو بخوای، اصلاً باورم نمی‌شه اینجایی

44:42.729 --> 44:44.354
‫منم باورم نمی‌شه تو این‌جایی

44:48.437 --> 44:52.146
‫هر حرفی بزنم مسخره به‌نظر میاد،
‫واسه همین اومدم بیرون

44:58.521 --> 45:00.437
‫واقعاً براتون ناراحت شدم

45:03.604 --> 45:07.146
‫ببین، من‌که به‌خاطر خودم خواهرم
رو از چشم بقیه پنهون نمی‌کنم

45:08.896 --> 45:10.021
‫به‌خاطر اونـه

45:11.312 --> 45:12.979
‫- به‌خاطر آدام؟
‫- ایتن

45:17.437 --> 45:19.896
‫به‌خاطر تمام بلاهایی که سر اون بچه آورده

45:23.437 --> 45:26.812
‫می‌خوای درموردش صحبت کنی؟ بدون این‌که جایی درز کنه...

45:29.604 --> 45:31.312
‫یا بکنه...

46:05.271 --> 46:06.562
‫سلام

46:07.687 --> 46:09.354
‫سلام

46:17.437 --> 46:19.604
‫مراسم باحالی بودها

47:15.187 --> 47:16.562
‫هیچی

47:17.104 --> 47:19.371
‫« سید ایوانز - خبرنگار سیتی دیلی »

48:21.187 --> 48:24.396
‫مطمئنی حالت خوبه؟

49:29.687 --> 49:31.479
‫چی شده؟

49:31.562 --> 49:32.604
‫یالا!

50:52.313 --> 50:53.313
‫«اف‌.بی‌آی»

50:53.813 --> 50:55.933
‫« مامور ویژه: ادوارد الیورو »

50:59.854 --> 51:01.146
‫خدای من، آدام!

51:07.271 --> 51:14.335
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

52:01.604 --> 52:03.729
‫خودشه!
‫« کلویی تیلور »

52:14.188 --> 52:21.256
‫تـرجمه از «آیــدا و محمدعلی sm»
