WEBVTT

00:00.221 --> 00:06.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:06.051 --> 00:14.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:32.611 --> 01:34.571
.این داستان یک اثر تخیلی است. نام همه شخصیت ها، سازمان ها و غیره خیالی است. همچنین هیچ ارتباطی با رویدادهای واقعی ندارد

01:34.651 --> 01:36.821
.مائومائو،میخوام این سه نفر رو بهت معرفی کنم

01:36.901 --> 01:39.701
.اونا خدمتگزاران جدید عمارت یشم هستن

01:39.781 --> 01:40.871
.سه‌تا خواهرن

01:41.871 --> 01:43.241
.هاکو یو هستم

01:43.331 --> 01:44.661
.کوکو یو هستم

01:44.741 --> 01:45.621
.سکی یو هستم

01:46.371 --> 01:48.121
...اصلاً باهم مو نمی‌زنن

01:49.081 --> 01:50.831
حالتون خوبه؟

01:50.921 --> 01:52.671
.بله. خیلی وقته همدیگه رو ندیده بودیم

01:54.301 --> 01:55.711
همدیگه رو می‌شناسین؟

01:55.801 --> 01:59.091
.آره. همگی یه زادگاهیم و باهم آشناییم

01:59.181 --> 02:00.431
،خواهر بزرگشون هاکو یو-سان

02:00.511 --> 02:02.801
.همسن گیوکویو-ساماست

02:04.061 --> 02:07.061
پس دور تا دورشون رو با همشهری‌هاشون پر کردن؟

02:07.141 --> 02:10.021
،برای گیوکویو-ساما که قبلاً نزدیک بود به قتل برسن

02:10.101 --> 02:11.941
.همچین ترتیبی امن‌تره

02:12.731 --> 02:13.691
و تو کی هستی؟

02:14.321 --> 02:16.781
.من سم‌چش، مائومائو هستم، کوکو یو-ساما

02:17.611 --> 02:19.781
.من که کوکو یو نیستم

02:19.861 --> 02:22.321
...عه، پش شما باید سکی یو-ساما ب

02:22.911 --> 02:23.781
.هاکو یو هستم

02:28.581 --> 02:32.381
.از الان به بعد روبان‌های موهامون مطابق اسامی‌مون خواهد بود

02:32.461 --> 02:35.341
.اینجوری میتونی تشخیص بدی -
.بله متوجه شدم -

02:36.421 --> 02:39.131
...اصلاً نمیتونم از هم تشخیص‌شون بدم

02:39.221 --> 02:41.511
.خب گمونم در طول زمان دستم میاد

02:42.551 --> 02:44.721
...ولی مهم‌تر از اون

02:44.801 --> 02:45.681
!مائومائو

02:45.761 --> 02:47.931
!برگرد به اتاق خودت

02:48.021 --> 02:50.981
.نه، همین اتاق انباری واسم خوبه

02:51.061 --> 02:54.061
،حتی هونگ‌نیانگ-ساما هم گفتن اینجا اتاق منه

02:54.151 --> 02:56.021
.پس منم همین‌جا می‌مونم

02:56.111 --> 02:58.441
!همچین اجازه‌ای بهت نمیدم

02:58.531 --> 03:01.201
!دوباره یه شوخی الکی رو بیخودی جدی گرفتی

03:01.861 --> 03:05.621
...ولی من دیگه تموم وسایلم رو آوردم اینجا

03:05.701 --> 03:08.661
!اینجوری الگوی بدی واسه خدمتکارای جدید میشی

03:12.421 --> 03:15.041
!شما دوتا چکار دارین می‌کنین؟

03:27.181 --> 03:28.181
.از دست شماها

03:28.261 --> 03:31.271
اتاق انباری به طور کامل شده اونه‌ی مائومائو؟

03:32.231 --> 03:34.021
.هر کاری دوست داری با اون آلونک بکن

03:34.941 --> 03:38.521
.ولی لطفاً واسه خواب برگرد به اتاق خودت

03:39.111 --> 03:39.981
.متوجه شدم

03:41.611 --> 03:43.401
.چه بانوهای مهربونین

03:47.831 --> 03:49.451
،با رسیدن خدمتکاران جدید

03:49.541 --> 03:52.791
.حجم کاری هرکدوممون حسابی کمتر شد

03:53.541 --> 03:55.461
،حالا که فرزند گیوکویو-ساما در راه هستن

03:55.541 --> 03:59.341
.عمارت یشم به نیروهای بیشتری نیاز خواهد داشت

03:59.421 --> 04:02.301
...واسه همینم تقویت نیروی کار اتفاق خوبیه

04:03.301 --> 04:05.931
.اما احتمالاً تلاشی برای متعادل کردن وضعیت هم هست

04:06.011 --> 04:10.271
مخصوصاً که معشوقه لولان از عمارت لعل
.تعدادی بسیاری ندیمه دارن

04:12.561 --> 04:13.521
.خسته نباشین

04:14.481 --> 04:16.401
.خی من دیگه میرم به آلونکم

04:17.311 --> 04:18.441
!مائومائو

04:19.571 --> 04:22.321
،یینگفا-سان، واقعاً مائومائو-سان به جای یه اتاق مناسب

04:22.401 --> 04:24.321
از آلونک استفاده می‌کنه؟

04:24.401 --> 04:27.531
این حقیقت داره؟ حتی با اینکه خدمتکار گیوکویو-ساماست؟

04:27.621 --> 04:29.991
...خب

04:43.761 --> 04:46.881
یینگفا-ساما واسه این نمی‌خواد خودمو تو آلونک حبس کنم

04:46.971 --> 04:50.891
.چون واقعاً خیر و صلاحم رو می‌خواد

04:50.971 --> 04:54.141
.می‌خواد که سریع‌تر با خدمتکارای جدید احساس راحتی کنم

04:54.231 --> 04:55.851
.این نشون‌دهنده‌ی باملاحظه بودنشه

05:01.981 --> 05:04.531
.ببخشبد که اینقدر خودخواهانه رفتار می‌کنم

05:04.611 --> 05:06.491
...اشکالی نداره، ولی

05:06.571 --> 05:09.491
هی مائومائو، واقعاً ذره‌ای از کارت پشیمونی؟

05:09.571 --> 05:11.281
.ها؟ البته که پشیمونم

05:11.371 --> 05:13.871
جدی میگی؟ پس واقعاً احساس بدی می‌کنی؟

05:14.371 --> 05:15.411
..بله، البته

05:15.501 --> 05:17.121
!می‌دونستم

05:17.211 --> 05:20.631
!پس امشب باهام میای

05:21.421 --> 05:24.881
!امشب فقط من و تو آزاد هستیم، مائومائو

05:24.961 --> 05:27.261
!چقدر عالی شد

05:30.181 --> 05:31.641
...گول خوردم

05:36.981 --> 05:40.021
،اممم در مورد بیرون رفتن امشبمون
هونگ‌نیانگ-ساما چی گفتن؟

05:40.101 --> 05:42.981
.طوری نیست. از قبل اجازه گرفتم

05:43.731 --> 05:45.741
...بخش شمالی کاخ پشتی

05:47.451 --> 05:50.361
.فقط ساختون‌های قدیمی باید اینجا باشن

05:53.451 --> 05:54.411
.مائومائو، بگیرش

05:55.161 --> 05:56.871
.اینو اینجوری سرت کن

05:58.921 --> 06:00.171
هوا خودش گرم نیست؟

06:00.251 --> 06:02.881
.همین خوبه. به زودی سردتر میشه

06:09.131 --> 06:10.091
.بیا رسیدیم

06:15.011 --> 06:17.641
خوش‌اومدین. دو نفر هستین، درسته؟

06:17.731 --> 06:20.391
.بله، از دیدنتون خوش‌وقتیم

06:20.901 --> 06:22.151
.منم همینطور

06:22.231 --> 06:25.611
.فانوس رو خاموش کن و به جاش از این استفاده کنین

06:30.031 --> 06:33.451
.زن زیباییه، ولی واسه یه بانوی دربار سنش بالاست

06:34.121 --> 06:35.791
.خیلی‌خب، بیاین شروع کنیم

06:38.871 --> 06:42.421
.اینجا در زمان امپراتور قبلی مورد استفاده بود

06:43.171 --> 06:46.591
،الان تعداد بانوان دربار نسبت به قبل کمتره

06:48.881 --> 06:50.931
.ولی برای همچین چیزی عالیه

06:55.641 --> 06:57.851
.هر کجا جا بود بشینید

07:03.861 --> 07:05.191
.همه حاضرن

07:06.611 --> 07:11.031
...توی همچین روز گرمی 12 نفر رو تو یه اتاق بسته جمع کردن

07:11.651 --> 07:15.741
همگی داستان‌هاتون رو آماده کردین؟

07:16.451 --> 07:21.251
.بیاین امشب از 13 روایت ترسناک لذت ببریم

07:21.961 --> 07:23.421
سیزده روایت؟

07:27.001 --> 07:28.881
...و خب

07:29.551 --> 07:31.671
،شب به شب، در خندق نزدیک دروازه‌ی شمالی

07:31.761 --> 07:34.891
چیزی شبیه به یک ندیمه مدام
.خودش رو به داخل خندق پرت می‌کرد

07:34.971 --> 07:39.181
،از روی ترحم یکی از زنان دربار درون آب گل پخش کرد

07:39.271 --> 07:41.931
...که ناگهان از جایی صدایی به گوشش خورد

07:42.521 --> 07:44.981
...ترسید، به داخل خندق نگاه کرد، و

07:45.061 --> 07:47.611
.چهره‌ی بی‌روح ندیمه بر سطح آب شناور شده بود

07:47.691 --> 07:50.281
،درحالی که بانوی دربار وحشت کرده بود و سعی در فرار داشت

07:50.361 --> 07:52.201
.ناگهان چیزی پایش رو گرفت

07:54.071 --> 07:57.241
...ندیمه درحالی که از آب بیرون می‌خزید گفت

07:57.991 --> 08:02.661
...اون روز، کسی که من رو هل داد

08:05.291 --> 08:07.341
!تو بودی؟...

08:10.961 --> 08:13.721
.انگار این داستان رو قبلاً یه‌جایی شنیدم

08:15.011 --> 08:18.141
.ترسیده ولی انگار داره بهش خوش می‌گذره

08:23.061 --> 08:26.811
ظاهراً تو این مراسم باید به ترتیب
.نشستن داستان ارواح تعریف کرد

08:26.901 --> 08:30.231
.و بعد از پایان از روایت شمع رو خاموش کرد

08:30.901 --> 08:34.991
.البته بیشتر داستان‌ها صرفاً شایعات کاخ پشتی هستن

08:35.071 --> 08:36.991
.همچین ترسناک نیستن

08:40.831 --> 08:43.371
.به هرحال تفریحات کمی در کاخ پشتی وجود داره

08:43.871 --> 08:46.671
.احتمالاً واسه همین همچین دورهمی‌ای مجازه

08:48.831 --> 08:51.631
شب‌خوش -
شیسویی -

08:51.711 --> 08:53.631
یه‌کم میخوای؟ -
.آره -

08:59.221 --> 09:00.561
..خیلی‌خب

09:01.391 --> 09:04.601
.این داستان مربوط به زادگاهمه

09:06.311 --> 09:07.441
،یه جنگلی بود که

09:07.521 --> 09:11.611
.از خیلی وقت پیش ورود به اونجا ممنوع بود

09:12.361 --> 09:14.151
،هرکسی که به اونجا می‌رفت نفرین می‌شد

09:14.241 --> 09:16.701
.و شیطان روحش رو می‌بلعید

09:17.201 --> 09:19.121
،ولی یک روز

09:19.201 --> 09:22.491
.یه بچه این قانون رو شکوند

09:23.291 --> 09:25.541
،اون سال خیلی از محصولات ثمر ندادن

09:25.621 --> 09:28.041
،و اون بچه فراتر از تحملش گرسنه بود

09:28.121 --> 09:31.381
.در جستجوی غذا وارد جنگل شد

09:34.011 --> 09:36.381
،بچه به مادرش گفت

09:37.011 --> 09:38.931
.بذار یه چیز خوب بهت بگم

09:39.011 --> 09:41.721
.داخل اون جنگل یه عالمه غذا هست

09:42.891 --> 09:46.851
هرچند وقتی اهالی روستا خبردار شدن
که اون بچه وارد جنگل شده

09:46.931 --> 09:49.151
.مادر و بچه‌ش رو طرد کردن

09:49.981 --> 09:52.821
،تنها موندن و چیزی برای خوردن نداشتن

09:52.901 --> 09:55.031
.شکننده و ضعیف شدن

09:55.111 --> 09:57.821
.با این حال هیچکس به کمکشون نیومد

09:59.241 --> 10:00.871
،یک شب

10:01.371 --> 10:02.661
یکی دید که نوری

10:02.741 --> 10:06.451
.وارد خانه‌ی مادر و بچه شده

10:07.291 --> 10:10.251
،روز بعد، بر اثر شنیده شدن اون خبر

10:10.331 --> 10:11.961
.کدخدا به خونه‌شون سر زد

10:13.091 --> 10:14.921
،ولی بچه دیگه مُرده بود

10:15.001 --> 10:17.171
.و مادرش هم در آستانه‌ی مرگ بود

10:18.341 --> 10:20.181
،با آخرین نفسی که برایش مانده بود به کدخدا گفت

10:21.551 --> 10:24.681
...بذار یه چیز خوب بهت بگم

10:25.351 --> 10:29.141
.بعد از اون حرف، مادرش هم مُرد

10:29.851 --> 10:33.861
.لبخندی ترسناک بر صورتش نقش بسته بود

10:34.731 --> 10:38.691
.در آخر کسی نفهمید که اون می‌خواسته چی بگه

10:38.781 --> 10:41.991
.حتی هنوزم مردم از اون جنگل مانند یک جای ممنوعه می‌ترسن

10:42.071 --> 10:43.821
و میگن که شیطان در خونه‌ی کسانی ظاهر میشه

10:43.911 --> 10:45.661
،که قانون رو زیر پا گذاشتن

10:45.741 --> 10:48.371
.و روحشون رو می‌بلعه

10:51.541 --> 10:55.291
...همم که اینطور -
چیو فهمیدی؟ -

10:55.381 --> 10:56.921
.بعداً بهت میگم

10:59.091 --> 11:01.091
...یه‌کمی خوابم میاد

11:01.181 --> 11:03.261
.واسه همچین جای کوچیکی تعدادمون زیاده

11:03.341 --> 11:05.641
.به خاطر شلوغی احساس گیج بودن می‌کنم

11:05.721 --> 11:07.771
.خب حالا نوبت توئه

11:08.471 --> 11:10.231
!چشم

11:12.811 --> 11:17.611
.این داستان مربوط به یه سرزمین شرقی خیلی خیلی دوره

11:19.191 --> 11:21.361
،یک راهب از کشوری خارجی

11:21.451 --> 11:24.741
،پس از برگزاری مراسم تشییع جنازه درحال برگشتن بود

11:24.821 --> 11:27.491
.که متوجه شد شب فرا رسیده است

11:28.541 --> 11:31.461
،اون منطقه دشتی باز بود که با علف‌های نقره‌ای پوشیده شده بود

11:31.541 --> 11:34.501
.و به نظر می‌رسید که دسته‌ای سگ ولگرد کمین کرده‌اند

11:35.131 --> 11:38.091
،همانطور که راهب با اضطراب به اطراف نگاه می‌کرد

11:38.171 --> 11:40.511
.یک خونه‌ی قدیمی و فرسوده رو دید

11:43.301 --> 11:45.851
ببخشید این‌موقع مزاحم میشم، کسی خونه هست؟

11:47.431 --> 11:49.721
چی شده به اینجا اومدین، راهب عزیز؟

11:49.811 --> 11:53.061
...قبل از اینکه بتونم از کوه بگذرم، شب شد

11:53.141 --> 11:55.271
،اگه مشکلی ندارین
.یه گوشه انبار هم برای من کافیه

11:55.351 --> 11:57.231
میشه اجازه بدین یه شب بمونم؟

11:57.311 --> 12:01.531
.اوه... حتماً خیلی خسته‌این

12:03.401 --> 12:05.281
.اون زن بهش غذا داد

12:05.951 --> 12:08.281
.و حتی یه جای خواب براش آماده کرد

12:09.161 --> 12:11.621
اون که تحت تاثیر مهمون‌نوازیشون
،قرار گرفته بود

12:11.701 --> 12:14.251
،ولی چیزی برای دادن بهشون نداشت

12:14.331 --> 12:17.291
تصمیم گرفت به عنوان تشکر
.براشون ذکر بگه

12:24.051 --> 12:25.591
اون صدای زنگوله‌ست؟

12:26.551 --> 12:29.221
...نه... مثل زنگوله‌ست، ولی

12:29.971 --> 12:32.181
این... صدای انسانه؟

12:32.851 --> 12:35.191
خب، میخوای چیکار کنی؟

12:35.271 --> 12:37.441
.هیچی. همینطوری هم مشکلی نداره

12:37.521 --> 12:40.111
!نه، اینطوری نمیشه

12:40.191 --> 12:42.031
.من نمیخوام تنها بمونم

12:42.111 --> 12:44.321
!پس میخوای چیکار کنی؟

12:45.031 --> 12:46.741
...دیگه نمیتونم تحمل کنم

12:48.121 --> 12:52.041
دارن دعوا می‌کنن؟ دخالت کنم؟

12:52.121 --> 12:56.421
.نه، نباید پا در میونی کنم
...حس میکنم درست نیست

12:56.501 --> 12:59.881
.اون راهب... از اون استفاده می‌کنیم -
...فکر کنم راهی دیگه برامون نمونده -

13:01.631 --> 13:04.471
.خیلی‌خب، بیا همین کارو کنیم

13:07.091 --> 13:09.641
کجاست؟ اون راهب کجاست؟

13:21.401 --> 13:22.781
فرار کرده؟

13:25.401 --> 13:27.821
!اون اینجا نیست. رفته

13:27.911 --> 13:31.661
...باید پیداش کنم، وگرنه

13:31.741 --> 13:33.161
...من

13:39.881 --> 13:41.171
راهب

13:41.251 --> 13:45.511
،تا وقتی صدای جویدن قطع شد
.به خوندن ذکر ادامه داد

13:46.471 --> 13:50.471
،وقتی صدا به کلی محو شد
.اون بیرون رفت

13:51.101 --> 13:54.721
،زوج جوان دیگه اونجا نبودن
...ولی به جاشون

13:56.021 --> 13:58.271
فقط بال‌های حشرات
.روی زمین پخش شده بود

13:58.891 --> 14:02.521
اون راهب دستاش رو برای دعا به هم زد

14:03.731 --> 14:05.991
به راه رفتن ادامه داد و
.تا طلوع آفتاب، ذکر خوند

14:07.111 --> 14:09.571
.اون واقعاً توی داستان تعریف کردن عالبه

14:09.661 --> 14:11.491
.انگار یه آدم دیگه شده بود

14:13.531 --> 14:14.991
...اون نیم رخ

14:15.741 --> 14:18.501
...انگار قبلاً یه جایی دیدمش

14:21.171 --> 14:22.841
.مائومائو. بعدی تویی

14:23.591 --> 14:24.631
...اوه، درسته

14:25.251 --> 14:27.171
در مورد چی حرف بزنم؟

14:29.011 --> 14:31.341
.پدر ناتنیم قبلاً یه داستان تعریف کرده بود

14:31.431 --> 14:34.931
یه شایعه بود که دایره‌های آتشین
.روحی توی قبرستون پیدا شدن

14:36.561 --> 14:38.231
،مشکوک به نظر می‌اومد

14:38.311 --> 14:41.731
پس یه سری مرد جوون و شجاع
.رفتن که روش تحقیق کنن

14:43.151 --> 14:44.321
...و چیزی که پیدا کردن

14:49.861 --> 14:52.071
،یه مرد از همون شهر بود

14:52.161 --> 14:54.701
.که با یه مشعل توی دستش داشت راه میرفت

14:56.871 --> 14:58.831
همین؟ -
.آره -

14:59.331 --> 15:01.501
،اون مرد یه قبردزد بود

15:01.581 --> 15:03.671
،که یه طلسم شیطانی اونو تسخیر کرده بود

15:03.751 --> 15:06.671
،اون قبرها رو می‌کند
،بدن جنازه‌ها رو باز می‌کرد

15:07.251 --> 15:10.011
،و کبد آدما رو برمی‌داشت
...چون می‌گفتن اون درمان هر درد

15:10.091 --> 15:11.261
!بسه

15:12.591 --> 15:14.261
...همین

15:16.851 --> 15:19.391
.بعدی تویی. یینگفا-ساما

15:21.231 --> 15:23.271
...خب

15:23.941 --> 15:26.901
...قبلاً یه مردی بود

15:26.981 --> 15:29.781
نه، یه پیرزن بود...؟

15:30.441 --> 15:31.781
...و بعد... عام

15:31.861 --> 15:33.611
...پس بعدش... خب

15:38.491 --> 15:41.041
.پس، بعدش من میگم

15:41.961 --> 15:43.251
،الان که بهش فکر می‌کنم

15:43.331 --> 15:46.541
اون بانوی دربار همون اول
.گفت سیزده روایت قراره بگیم

15:47.381 --> 15:51.011
.ولی ما فقط 12تا هستیم
یعنی چی؟

15:51.091 --> 15:53.551
.این داستان از زمان امپراتور سابقه

15:54.131 --> 15:57.261
،اون موقع، کاخ پشتی در حال رشد بود

15:57.351 --> 16:00.061
.و هی بخش های جدید بهش اضافه میشد

16:00.141 --> 16:02.021
به چه دلیل؟

16:02.691 --> 16:05.651
،ملکه مادر بزرگ

16:05.731 --> 16:08.611
،که اون موقع قدرت زیادی داشتن

16:08.691 --> 16:13.071
داشت دخترایی رو جمع می‌کرد
.که به سلیقه امپراتور بخورن

16:15.451 --> 16:16.701
چی...؟

16:16.781 --> 16:18.281
امپراتور سابق

16:18.371 --> 16:22.201
دخترای کوچیکی که هنوز به سن قانونی
.نرسیده بودن رو اتخاب می‌کرد و معصومیتشون رو می‌گرفت

16:23.291 --> 16:25.251
،دخترا، وقتی به داخل کاخ برده می‌شدن

16:25.331 --> 16:28.001
،دیگه اجازه بیرون رفتن نداشتن

16:28.091 --> 16:30.211
.و روزهاشون رو در حبس می‌گذروندن

16:31.011 --> 16:34.721
یکی از اونا حامله شد

16:35.511 --> 16:37.721
.و به امپراتور التماس کرد

16:38.681 --> 16:42.221
ولی اون هم هیچوقت اجازه
،ترک کاخ پشتی رو پیدا نکرد

16:42.311 --> 16:44.351
،و قبل از اینکه بمیره
...آخرین کلماتش اینا بودن

16:47.231 --> 16:50.191
!بعدش... نوبت توئه

16:51.941 --> 16:52.781
!مائومائو

16:55.861 --> 16:57.781
!پس برای همین سرم گیج میرفت

16:58.281 --> 16:59.871
!یینگفا-ساما، شیسویی

16:59.951 --> 17:02.831
بانوهای دربار ضعیف شده رو به
!سمت پنجره‌ها و درا ببرین

17:02.911 --> 17:05.041
چه خبر شده؟

17:05.121 --> 17:07.501
زود باشین! آتیش باقی مونده داره

17:08.171 --> 17:11.001
.با هوای سمی، اتاق رو پر می‌کنه

17:12.051 --> 17:13.171
!فهمیدم

17:18.511 --> 17:20.471
...خیلی دیر متوجه شدم

17:23.021 --> 17:25.391
.داشتم موفق می‌شدم

17:29.401 --> 17:30.861
...اون بانوی دربار

17:36.491 --> 17:38.781
اوضاع یهویی به هم ریخت، نه؟

17:38.861 --> 17:41.161
.و میزبان هم ناپدید شد

17:42.031 --> 17:42.991
!مائومائو

17:43.991 --> 17:45.371
...همون دختره

17:45.451 --> 17:47.211
.اون رو می‌شناسم

17:47.791 --> 17:50.671
.هی، مائومائو
اون داستان در مورد چی بود؟

17:51.251 --> 17:52.251
همونی که الان گفتن؟

17:52.341 --> 17:54.881
.آره، در مورد جنگل ممنوعه

17:57.301 --> 18:00.301
،جنگل ممنوعه، فقط یه خرافه‌ست

18:00.391 --> 18:04.601
نمیتونم بگم دلیل دیگه‌ای برای
.ممنوع اعلام شدنش نبوده

18:06.021 --> 18:08.601
،جنگل غذاهای زیادی داره

18:08.691 --> 18:10.901
.ولی پر از کلی چیز غیر قابل خوردن هم هست

18:12.151 --> 18:14.111
،ساکنین خارج از اونجا میان

18:14.191 --> 18:17.741
.از چیزای توی جنگل می‌خورن و مریض میشن

18:18.571 --> 18:22.071
،و برای همینه که همه میگن
نباید بدون احتیاط چیزی رو

18:22.161 --> 18:23.741
.از توی جنگل بخوری

18:24.411 --> 18:28.371
.کم کم، این تبدیل به یه قانون شد

18:28.461 --> 18:30.751
،و بعد که قحطی شد

18:30.831 --> 18:35.301
مردم دیگه نمی‌تونستن تشخیص بدن
.کدوم غذا سمیه کدوم نه

18:36.091 --> 18:39.931
اون مادر و بچه‌ی توی داستان به دلیل
.برداشت کم، داشتن گرسنگی می‌کشیدن

18:40.471 --> 18:44.561
،چون می‌خواستن قانون رو بشکنن
،پس احتمالاً موقع غروب وارد شدن

18:44.641 --> 18:48.811
،غذا پیدا کردن
.و بعد از اینکه شب شد برگشتن خونه

18:49.731 --> 18:51.481
یه قارچ هست که بهش میگن
قارچ ماه‌تاب

18:51.561 --> 18:53.981
یه نوع قارچه که شبیه
.قارچ‌های صدفیه

18:54.061 --> 18:56.651
،خیلی خوشمزه به نظر میاد
.ولی سمیه

18:56.731 --> 18:59.071
،و یه ویژگی خاص داره
.توی تاریکی می‌درخشه

19:00.151 --> 19:03.871
اگه یکی از مردم دهکده توی شب
،دیده که یکی داره راه میره

19:03.951 --> 19:06.081
.احتمالاً اونو با یه روحی چیزی اشتباه می‌گرفت

19:07.081 --> 19:09.121
،سمش خیلی قوی نیست

19:09.201 --> 19:13.001
ولی اگه یه مادر ضعیف و گرسنه
و یه بچه اونو بخورن...؟

19:16.881 --> 19:21.091
،احتمالاً توی لحظات آخرش
...اون مادر میخواست اینو بگه

19:22.471 --> 19:26.181
...کلی قارچ خوشمزه توی جنگل هست

19:27.721 --> 19:30.061
میخواست با این کار انتقامش
رو از مردمی که اون و بچه‌ش رو

19:30.141 --> 19:32.101
.رها کرده بودن بگیره

19:32.901 --> 19:34.561
!پس جریان این بود

19:34.651 --> 19:36.941
!آره، الان دیگه منطقیه

19:37.021 --> 19:39.071
!خب، من از اینور میرم

19:42.031 --> 19:44.741
،وقتی حقیقت رو بفهمی
.دیگه چیز خاصی هم نیست

19:45.621 --> 19:48.951
مطمئم بقیه داستانا هم
.همچین منطقی پشتشون هست

19:50.291 --> 19:52.411
خب، از کجا معلوم؟

19:52.501 --> 19:54.961
منظورت چیه؟

19:57.341 --> 19:58.671
.من برگشتم

19:58.751 --> 20:01.591
.اوه، از چیزی که فکر می‌کردم سریع‌تر بود

20:01.671 --> 20:04.011
.یه مقداری هرج و مرج شد

20:04.091 --> 20:05.641
...خب، انتظارش رو داشتم

20:05.721 --> 20:09.351
وقتی یکی که هیچ تجربه‌ای نداره
.مسئولیتش رو برعهده می‌گیره همین میشه

20:09.891 --> 20:11.181
تجربه نداره؟

20:11.271 --> 20:14.191
بانوی درباری که پارسال اینا رو
،برگذار می‌کرد، از دنیا رفته

20:14.271 --> 20:17.441
پس نگران بودم که کی قراره
.امسال به جاش بیاد

20:18.861 --> 20:22.611
.اون آدمی مهربون و با فکر بود
.حتی به منم کلی محبت کرد

20:22.691 --> 20:25.451
.در آخر، هیچوقت نتونست کاخ پشتی رو ترک کنه

20:26.111 --> 20:29.451
،میگن قبلاً سوگولی امپراتور سابق بود

20:29.531 --> 20:32.661
.و این دورهمیا تنها منبع شادیش بود

20:33.751 --> 20:36.711
اینکه این دورهمیا دقیقاً وقتی
،که از دنیا رفت قطع شدن

20:36.791 --> 20:38.791
.برام همیشه عجیب بود

20:39.631 --> 20:42.301
.خوشحالم یکی تصمیم گرفته ادامه‌ش بده

20:44.971 --> 20:46.391
...اون داستان

20:48.931 --> 20:53.891
دخترای کوچیکی که هنوز به سن قانونی
نرسیده بود رو انتخاب می‌کرد و معصومیتشون رو می‌گرفت

20:54.521 --> 20:58.311
دخترا وقتی به داخل کاخ برده می‌شدن
...دیگه اجازه بیرون رفتن نداشتن

21:00.151 --> 21:04.071
پس اون داستان خودش بود؟

21:04.821 --> 21:08.621
یا شاید هم یه شوخی بی‌رحمانه
از طرف کسی بود که داستان رو می‌دونست؟

21:11.701 --> 21:15.581
دنیا پر از چیزاییه که
.شاید هیچوقت متوجه نشیم

21:16.751 --> 21:17.871
،امشب

21:17.961 --> 21:21.591
.بیاین امشب از 13 روایت ترسناک لذت ببریم

21:23.011 --> 21:26.511
،اون زمان، اون مکان
،حتی با خود اون بانوی دربار پیر

21:26.591 --> 21:28.591
.فقط 12 نفر بودن

21:29.221 --> 21:30.391
،فعلاً

21:30.471 --> 21:33.931
خوشحالم که ما تبدیل به سیزدهمین
.داستان ترسناک نشدیم

21:35.141 --> 21:37.101
!مائومائو -
بله؟ -

21:37.731 --> 21:41.021
!میشه امشب پیش تو بخوابم؟

21:46.571 --> 21:48.661
،به جای لرزیدن از ترس

21:48.741 --> 21:51.701
...یه شب نارحت کننده و بدون خواب شد

21:52.871 --> 21:55.371
.دارم از گرما میمیرم -
این... چیه...؟ -

22:16.621 --> 22:22.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

22:22.051 --> 22:30.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

23:46.151 --> 23:50.531
قسمت بعد

23:58.201 --> 23:59.791
قسمت بعد، شکار
