WEBVTT

00:34.119 --> 00:37.520
‫- آماده باشید
‫- کارت‌های شناساییـتون رو دربیارید

00:37.544 --> 01:20.135
<b>«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید»
@Film2Media_Plus</b>

01:20.159 --> 01:25.079
‫- از کجا گیرش آوردی؟
‫- مثل همیشه، به لطفِ معاملات

01:27.000 --> 01:31.879
‫- نوار به دستش رسیده؟
‫- داریم روش کار می‌کنیم

01:35.159 --> 01:38.200
‫اگه خبری بشه،
‫اولین نفر تو خبردار می‌شی

01:40.239 --> 01:42.560
‫اطلاعات آلمان فکر می‌کنه
‫هدف یه کنیسه توی شهر بُن‌ـه

01:42.640 --> 01:45.400
دارن یه عملیات راه می‌اندازن
به ارتباطاتـشون متصل شدیم

02:08.607 --> 02:11.590
‫[در 1958 ارتش جماهیر شوروی رومانی را ترک کرد]

02:19.061 --> 02:22.761
‫[در 1964 رومانی شوروی را
‫از سیاست‌های خارجی خود جدا کرد]

02:23.570 --> 02:26.624
‫[در 1965 نیکولای چائوشسکو به قدرت رسید]

02:35.697 --> 02:39.565
‫[در 1967 رومانی سفارت‌خانه‌ای در آلمان غربی تأسیس کرد]

02:39.768 --> 02:43.674
‫[در 1969 رئیس جمهور آمریکا نیکسون،
‫به رومانی سفر کرد]

02:49.146 --> 02:54.677
‫[در 1977 چائوشسکو به مذاکرات صلح بین مصر و اسرائیل سرعت بخشید]

03:10.754 --> 03:15.394
‫«جاسوس برتر»
‫«فصل اوّل، قسمت ششم - پایانی»

03:19.039 --> 03:23.840
‫چیکار کردی ویکتور؟
‫چیکار کردی؟ تنهامون گذاشتی!

03:23.919 --> 03:28.599
‫بچه‌ام رو ازم گرفتی!
‫بچه‌ام رو ازم گرفتی!

03:28.680 --> 03:31.199
‫بچه‌ام رو ازم گرفتی!

03:35.520 --> 03:39.639
‫ادلا رو بردن تیمارستان؟
‫حتما داره ادا درمیاره

03:39.719 --> 03:43.360
‫یه کاری کرد دخترش فرار کنه،
‫حالا نوبت فرار خودشه

03:48.120 --> 03:50.120
‫نیکولای

03:51.919 --> 03:53.759
‫می‌شه بهم نگاه کنی؟

03:53.840 --> 03:58.520
‫به من گوش نکردی
‫بهت گفتم چطوری باید ویکتور رو عذاب بدیم

03:58.599 --> 04:00.639
‫باید دخترش رو بکشی

04:00.719 --> 04:04.759
‫به نیروهای امنیتی بگو
‫مخفیگاه ایلانا رو پیدا کنن

05:17.879 --> 05:22.600
‫تو کی هستی؟
‫ما کجاییـم؟

05:22.624 --> 05:34.336
ترجمه و زیرنویس از
« iredprincess »

05:34.360 --> 05:35.920
‫این رو بخون

05:37.920 --> 05:39.879
‫از طرفِ مادرتـه

05:46.480 --> 05:50.240
‫نترس!
‫من یکی از دوست‌های نزدیکِ ادلام

05:50.319 --> 05:54.199
‫ما دو تا مظنون داریم
‫عمر فهیم و جبار حسن

05:54.279 --> 05:56.279
‫اما ممکنه تعدادشون بیشتر باشه

05:56.360 --> 05:59.399
‫حتما مسلح
‫و شدیدا خطرناک هستن

05:59.480 --> 06:01.480
‫از شهروندها مراقبت کنید

06:01.560 --> 06:05.120
‫نمی‌خوایم با این مسئله،
‫حمام خون به راه بیفته

06:31.399 --> 06:33.439
‫تک‌تیراندازها موضع گرفتن

06:35.519 --> 06:38.000
‫به همه‌جای ساختمون داریم نیرو می‌فرستیم

06:39.040 --> 06:41.600
‫هنوز مظنونی دیده نشده

06:48.160 --> 06:49.920
‫حالا داریم وارد کنیسه می‌شیم

07:00.079 --> 07:05.879
‫کنیسه داره تخلیه می‌شه
‫همچنان اثری از عمر و جبار نیست

07:05.959 --> 07:11.560
‫- حالا چی؟ نمی‌دونم چیکار کنم
‫- جبار میاد

07:31.639 --> 07:35.720
‫- مامورین در جای خود هستن
‫- تفهیم شد، همه آماده باش‌ان

07:36.959 --> 07:39.560
‫همه‌شون دارن می‌رن
‫باید انجامش بدیم

07:39.639 --> 07:41.040
‫باشه

07:47.759 --> 07:50.920
‫بمب رو پیدا کردیم
‫داریم خنثی می‌کنیمـش

07:52.600 --> 07:54.600
‫الله با ماست

08:03.399 --> 08:07.160
‫نه توروخدا! چی شده؟

08:07.240 --> 08:09.399
‫- بمب خنثی شده
‫- خوبه

08:09.480 --> 08:11.959
‫این پایان کار نیست
‫هنوز باید اون حرومزاده‌ها رو پیدا کنیم

08:12.040 --> 08:14.000
‫تازه شروعـشه، درسته؟

08:14.079 --> 08:16.319
‫غیرممکنـه، می‌رم بررسی کنم

08:17.800 --> 08:22.519
‫هنوز مظنون‌ها رو دستگیر نکردیم
‫همه‌جا رو داریم می‌گردیم

08:22.600 --> 08:24.920
‫مطمئنم جبار میاد

08:25.000 --> 08:27.240
‫باید صبر کنن تا...

08:27.320 --> 08:30.720
‫یادتون باشه مسلح و خطرناک‌ان

08:41.480 --> 08:47.720
‫من چیزی نمی‌بینم، شما اینجا بمونید
‫متوجه شدید؟

08:49.200 --> 08:52.440
‫حواست باشه
‫تعدادشون بیشتر از ماست

08:55.720 --> 08:57.440
‫ویکتور

08:59.639 --> 09:04.320
‫توی قسمت تدارکات بهت نیاز دارن
‫یه چیزی درموردِ نوار دخترتـه

09:04.399 --> 09:07.440
‫ارتباطتون رو قطع کنید
‫هیچ صدایی ازتون درنیاد

09:12.320 --> 09:15.799
‫- مظنون مشاهده شد
‫- بگیریدیشون! بکشیدشون

09:45.240 --> 09:49.000
‫مظنون داره سلاحش رو درمیاره
‫بهش شلیک کنید

09:50.440 --> 09:54.279
‫مظنون کشته شد
‫تکرار می‌کنم، عمر فهیم کشته شد

09:55.559 --> 09:56.799
‫ویکتور کجاست؟

09:57.960 --> 10:02.080
‫ببخشید، مشکلی نداره
‫تا قسمت تدارکات راهنماییشون کنید؟

10:02.159 --> 10:04.399
‫واقعا شرمنده، ممنونم

10:40.799 --> 10:42.919
‫چه کوفتی شده؟

11:10.240 --> 11:11.960
‫- ویکتور رو دیدی؟
‫- آره

11:12.039 --> 11:15.840
‫- با یکی از نیروهای دریایی به قسمت تدارکات رفت
‫- چی؟ چرا؟

11:15.919 --> 11:19.240
‫یه تماسی گرفتن، یه چیزی
‫درمورد نوار دخترش گفتن

11:19.320 --> 11:22.960
‫- کی زنگ زد؟
‫- دبی؟

11:23.039 --> 11:25.960
‫دبی از قسمت تدارکات و ارسال
‫تماس می‌گیرم

11:26.039 --> 11:27.879
‫سلام عزیزم، جانم؟

11:27.960 --> 11:34.480
‫خب یه نواری با برچسب
‫ویکتور گو... گودانو دستمه؟

11:34.559 --> 11:36.919
‫باید برای دخترش
‫به رومانی ارسال بشه

11:37.000 --> 11:39.519
‫- ویکتور رو می‌شناسید؟
‫- بله، بله می‌شناسم

11:39.600 --> 11:43.240
‫بسیارخب، عزیزم من
‫به یه مشکل فنی کوچک برخوردم

11:43.320 --> 11:45.639
‫می‌تونید بهشون بگید
‫به دیدنـم بیان؟

11:45.720 --> 11:48.240
‫خیلی طول نمی‌کشه،
‫بعدش سریعا نوارش رو ارسال می‌کنیم

11:48.320 --> 11:51.320
‫اون نوار توی کشوی میز منه لویس
‫حتما گیج شدی

11:51.399 --> 11:55.799
‫گمون کنم، اجازه بدید با قسمت تدارکات تماس بگیرم،
‫و خبرش رو بهتون بدم

12:13.879 --> 12:17.519
‫ممنون
‫مرخصید، باقیش با من

12:51.919 --> 12:53.879
‫ماشۀ کوفتی رو بکش دیگه

12:56.320 --> 13:00.120
‫عجله داری شما؟ من که ندارم

13:01.480 --> 13:05.679
‫می‌خوام دلیلـش رو بدونم
‫چرا خیانت کردی؟

13:08.720 --> 13:10.600
‫دونستنش نفعی هم داره؟

13:12.000 --> 13:15.399
‫نه، واسه تو یکی که نه

13:15.480 --> 13:18.000
‫ولی برای من، میرچا،

13:18.080 --> 13:21.559
‫و همۀ مامورهایی که بخاطر تو
‫مُردن مثل سورین آره،

13:21.639 --> 13:24.720
‫می‌خوایم دلیلـش رو بدونیم

13:24.799 --> 13:28.039
‫حتی از اون معشوقۀ استازیِ بلوندتم محافظت نکردی

13:28.120 --> 13:30.399
‫به هرچیزی دست بزنی نابود می‌شه

13:30.480 --> 13:34.519
‫چرا؟ چرا به کشورت خیانت کردی؟

13:36.879 --> 13:39.399
‫بخاطر خودم این کار رو کردم خب؟

13:41.240 --> 13:45.000
‫به دولت مزخرفی خیانت کردم
‫که ازش خسته شدم

13:46.240 --> 13:48.759
‫خسته شدی؟

13:48.840 --> 13:50.480
‫از حکومت کردن خسته شدی،

13:50.559 --> 13:54.159
‫واسه همینم فکر کردی اگه واسه
‫آمریکایی‌ها کار کنی، بهتره؟

13:54.240 --> 13:56.840
‫فکر می‌کردم باهوشتـر از این حرف‌هایی

13:58.039 --> 14:00.039
‫در اشتباه بودی

14:01.320 --> 14:06.039
‫راضی شدی؟
‫یه احمق رو گرفتید

14:07.120 --> 14:12.840
‫قراره اینطوری توی تاریخ ازت یاد بشه
‫هم‌رزم ویکتور

14:12.919 --> 14:17.840
‫یه نامرد که به کشورش، دوست‌هاش،

14:17.919 --> 14:21.279
‫و به دخترش پشت کرد

14:57.480 --> 15:02.919
‫گفته بودم که ما روسی‌ها
‫تا تهش وفادار می‌مونیم

15:44.919 --> 15:47.679
‫- اینگرید؟
‫- اینگرید اینجا نیست، رفته

15:52.360 --> 15:54.440
‫- ممنون، ممنونم
‫- چی تو چنته داریم؟

15:54.519 --> 15:58.200
‫نیروهای امنیتی داره همۀ ساختمون‌ها
‫رو اتاق به اتاق بررسی می‌کنن

15:58.279 --> 16:00.320
‫برو دم ورودی پرس و جو کن،
‫شاید کسی دیدتـش

16:00.399 --> 16:02.559
‫عه؟ چشم قربان

16:05.080 --> 16:07.120
‫- فرنک‌، بفرمایید
‫- منم

16:07.200 --> 16:10.519
‫- کجایی؟
‫- توی خیابون‌ها، چارۀ دیگه‌ای نداشتم

16:10.600 --> 16:13.399
‫منظورت چیه چاره‌ای نداشتی؟
‫بعد از اون همه بدبختی که برای آوردنت کشیدیم!

16:13.480 --> 16:17.399
‫- فقط بگو ببینم گرفتیـشون؟
‫- بمب رو خنثی کردیم

16:17.480 --> 16:18.919
‫جبار چی؟

16:19.000 --> 16:22.120
‫نه، عمر با دو تای دیگه‌شون،
‫کریم و عبدل رو گرفتیم

16:22.200 --> 16:24.519
‫باید جبار رو پیدا کنیم

16:24.600 --> 16:27.480
‫ماجرا هنوز تموم نشده
‫من می‌شناسمش، حتما یه نقشۀ دیگه داره

16:27.559 --> 16:30.440
‫خیله‌خب پس برگرد
‫آلمانی‌ها رو توجیه می‌کنیم

16:30.519 --> 16:34.399
‫من به آلمانی‌ها اعتماد ندارم
‫جبار همیشه یک قدم جلوتر از بقیه‌ست

16:34.480 --> 16:37.639
‫بیا توی پارکینگ
‫باید اینگرید رو پیدا کنم

16:40.600 --> 16:45.200
‫خوشبختانه، زخم‌هاتون خوب می‌شه
‫اما لو رفتی

16:45.279 --> 16:48.279
‫برای شوهرت یادداشتی گذاشتی؟

16:49.399 --> 16:54.559
‫من... خیلی عجله‌ای رفتم
‫اصلا وقت نداشتم

16:54.639 --> 16:56.840
‫که اینطور

16:56.919 --> 17:02.079
‫بهش زنگ بزن
‫بهش بگو که عاشق یکی دیگه شدی

17:02.160 --> 17:04.480
‫و نباید بیاد دنبالت بگرده

17:06.960 --> 17:08.880
‫همین الان این کار رو بکن

17:09.880 --> 17:11.880
‫اوه، گریه هم بکن

17:11.960 --> 17:17.000
‫همیشه زنی که گریه می‌کنه
‫بخشیده می‌شه...

17:17.079 --> 17:19.400
‫پس فقط زنگ بزن

17:22.200 --> 17:23.640
‫حالا

18:34.359 --> 18:36.440
‫سلام! شما کی هستید؟

18:36.519 --> 18:38.720
‫فرنک جکسون از سازمان سیام
‫کاری باهاتون نداریم

18:38.799 --> 18:40.720
‫من هیچ کاری نکردم،
‫من... من فقط تمیزکاری می‌کنم

18:40.799 --> 18:43.119
‫اینگرید کجاست؟

18:43.200 --> 18:46.440
‫خونۀ مادرشوهرش
‫مریض شدن

18:46.519 --> 18:49.359
‫- جبار کجاست؟
‫- نمی‌دونم کجاست

18:49.440 --> 18:51.440
‫من مثل برادرم نیستم

18:54.240 --> 18:56.119
‫یالا جواب بده

19:03.119 --> 19:05.960
‫- گوستاو؟
‫- اینگرید، من...

19:06.039 --> 19:08.319
‫اینگرید

19:08.400 --> 19:10.119
‫وی... ویکتور؟

19:13.680 --> 19:16.839
‫توی... توی خونۀ من چیکار داری؟

19:20.640 --> 19:21.880
‫حالت خوبه؟

19:23.240 --> 19:27.519
‫نگران شده بودم
‫فکر کردم شاید...

19:28.680 --> 19:33.640
‫من... من... من اشتباه کردم

19:33.720 --> 19:36.839
از... نظرشون مُهرۀ سوخته‌ام
‫من...

19:38.799 --> 19:42.200
‫فکر نکنم کلا بتونم به خونه برگردم

19:42.279 --> 19:45.119
‫می‌تونم کمکت کنم
‫می‌تونم امنیتت رو تامین کنم

19:45.200 --> 19:47.960
‫بهم بگو کجایی

19:48.039 --> 19:51.519
‫می‌تونم سابقه‌ات رو پاک کنم
‫و به یه جای امن ببرمت

19:51.599 --> 19:55.000
‫و همۀ این کارها رو می‌تونی
‫از آمریکا انجام بدی، نه؟

19:55.079 --> 19:58.359
‫بهم گوش بده
‫ما بمب رو پیدا کردیم

19:58.440 --> 20:01.960
‫و توی این مسئله نقش مهمی داشتی،
‫می‌تونم ازش استفاده کنم

20:04.279 --> 20:06.759
‫شایدم بتونی همراهِ من بیای

20:09.519 --> 20:11.119
‫خداحافظ ویکتور

20:12.599 --> 20:14.000
‫خداحافظ، عز...

20:20.200 --> 20:21.720
‫بیا!

20:26.359 --> 20:28.400
‫فقط می‌خوام پسرم در امان باشه

20:28.480 --> 20:31.839
‫اگه بهمون کمک کنید، بهتون اطمینان می‌دم
‫که هم خودت و هم پسرت در امان باشید

20:41.319 --> 20:45.599
‫انبارش توی «لاونگاس 41»ـه

20:46.640 --> 20:50.640
‫به اداره پلیس برو و بهشون بگو
‫که باید با «ورنر باومگارتن» صحبت کنی

20:50.720 --> 20:54.839
‫مال اطلاعات آلمانه، با هیچکس دیگه صحبت نکنی‌ها
‫بگو که فرنک جکسون فرستادتت

21:29.480 --> 21:34.279
‫نترس
‫من نیومدم که بهت آسیبی برسونم

21:34.359 --> 21:37.839
‫شنیدم که نمی‌خوای
‫با پدرت به آمریکا بری

21:37.920 --> 21:41.279
‫نمی‌خوام آدم‌هایی که دوستشون دارم
‫رو رها کنم

21:42.400 --> 21:45.759
‫البته باید یه چیزی رو درک کنی

21:45.839 --> 21:49.079
‫که هیچ راه برگشتی نداری

21:49.160 --> 21:54.759
‫اگه اصرار به برگشتن داشته باشی،
‫می‌شه ترتیبش رو داد

21:54.839 --> 21:59.519
‫اما... سر از تیمارستان درمیاری

22:00.799 --> 22:02.799
‫یا حتی بدترش

22:04.039 --> 22:06.240
‫عمرا دووم بیاری

22:07.480 --> 22:10.119
‫اگه دختر اون پدری...

22:12.000 --> 22:13.559
‫...خودت می‌دونی

22:17.640 --> 22:22.440
‫- از من چی می‌خواید؟
‫- فعلا هیچی

22:23.880 --> 22:28.359
‫فقط یه قول کافیه...
‫برای این که به آمریکا برسی

22:33.000 --> 22:36.640
‫می‌تونی بری
‫بوریس ازت مراقبت می‌کنه

22:43.519 --> 22:47.559
‫از پرترۀ چائوشسکوت خوشم اومد

22:47.640 --> 22:49.359
‫افسوس که مادرت سوزوندش

23:41.559 --> 23:45.519
‫اینجا نیست
‫از هدف دوم نشونی هست؟

23:49.880 --> 23:51.559
‫نه

23:57.640 --> 24:02.799
‫نگاه کن ویکتور، چرا باید
‫پاسپورت رومانی داشته باشن؟

24:02.880 --> 24:04.680
‫بذار ببینم

24:09.720 --> 24:12.759
‫- کجا پیداشون کردی؟
‫- همینجا روی میز

24:12.839 --> 24:16.240
‫انگار یکی عمدا اینجا گذاشتـدشون،
‫می‌خواستن که پیدا بشن

24:16.319 --> 24:18.680
‫دشمن‌های چائوشسکوئن

24:56.079 --> 24:57.599
‫کنفرانس بین‌المللی

24:57.680 --> 25:00.319
‫تاثیرگذاری بر مبارزه با فقر دوران کودکی

25:30.119 --> 25:33.279
‫به سفارتخونۀ آمریکا خوش اومدید
‫در خدمتـم

25:33.359 --> 25:35.039
‫ویکتور گودانو؟

25:38.640 --> 25:42.960
‫من ایلانا گودانو هستم
‫دخترشون

25:48.440 --> 25:51.160
‫ساشا کنوین

25:51.240 --> 25:53.319
‫یه چیزی پیدا کردم فرنک

25:56.880 --> 25:59.359
‫فکر کنم این یارو ساشا
‫احتمالا هدف دومـه

25:59.440 --> 26:00.720
‫سفارتخونه‌ست

26:21.880 --> 26:25.240
‫- جان میلر هستم
‫- فرنک کجاست؟

26:25.319 --> 26:27.079
‫رفته تا جایی... میاد

26:27.160 --> 26:31.079
‫همین الان ایلانا گودانو وارد سفارتخونه شد
‫ویکتور رو برسون

26:31.160 --> 26:33.920
‫بسه سیمپسون
‫انقدر زر نزن، قطع کن!

26:36.279 --> 26:38.000
‫از همۀ شما حضار محترم

26:38.079 --> 26:40.359
‫برای شرکت در این کنفرانس
‫از خیریۀ بین‌المللی کمال تشکر رو دارم

26:40.440 --> 26:43.440
‫مفتخرم سخنرانِ بعدیمون
‫رو خدمتتون معرفی کنم،

26:43.519 --> 26:45.240
‫بازماندۀ هولوکاست،

26:45.319 --> 26:49.240
‫و شخصی که دهه‌هاست
‫دوست خطابـش کردم

26:49.319 --> 26:52.200
‫آقای ساشا کنوین تنها یک بازمانده نیست

26:52.279 --> 26:54.000
‫مدت‌هاست با عنوان بهترین

26:54.079 --> 26:59.039
‫بازیکن بسکتبال دنیا شناخته شده

26:59.119 --> 27:02.200
‫لطفا بفرمایید... بنشینید

27:07.079 --> 27:10.920
‫آخه چطوری به بُن رسیدید؟

27:14.079 --> 27:15.480
‫جان میلر هستم

27:15.559 --> 27:18.359
‫جان من فرنکم، گوش بده بهم
‫یه بمب دیگه هم هست

27:18.440 --> 27:21.160
‫- هدفـش سفارتخونۀ آمریکاست
‫- چی؟

27:21.240 --> 27:24.039
‫تموم مدت کنفرانس
‫هدفِ جبار بوده

27:24.119 --> 27:25.519
‫تازه ویکتور سر از کارش درآورده

27:25.599 --> 27:28.839
‫باید همه رو از اونجا خارج کنی
‫و دنبال جبار بگردی

27:28.920 --> 27:30.839
‫و مراقب باش،
حتما بمب همراهـشه

27:30.920 --> 27:33.319
‫- فورا ساختمون رو تخلیه کنید
‫- چشم، باشه

27:33.400 --> 27:34.799
‫- فرنک؟
‫- بله؟

27:34.880 --> 27:36.960
‫- ایلانا گودانو اومده اینجا
‫- چی؟

27:37.039 --> 27:39.559
‫آره، توی دفترت نشسته

27:40.799 --> 27:42.920
‫الان حرکت می‌کنم
‫مراقبـش باش تا برسم

27:43.000 --> 27:46.400
‫- بقیه رو از اونجا خارج کن!
‫- حتما

27:46.480 --> 27:48.240
‫- چی؟
‫- دخترت

27:48.319 --> 27:50.680
‫همین الان به سفارتخونه رفته

27:50.759 --> 27:53.640
‫- مطمئنی؟
‫- جان پیشـشه، بیا بریم

27:53.720 --> 27:57.039
‫باید همین الان عکس
‫چهرۀ جبار حسن رو فتوکپی کنیم

27:57.119 --> 27:58.599
‫- چشم
‫- باشه

28:02.279 --> 28:04.279
‫هنوزم ویکتور رو پیدا نکردی؟

28:04.359 --> 28:08.359
‫پیش فرنکـه
‫یه سرنخی رو تا کلن دنبال کردن

28:08.440 --> 28:11.680
‫الان فرنک تماس گرفت
‫ظاهرا جبار با بمب توی سفارتخونه‌ست

28:11.759 --> 28:13.160
‫ظاهرا چی؟

28:13.240 --> 28:16.359
‫مدرکی دارن مبنی بر اینکه
‫همین الان جبار اینجاست

28:17.480 --> 28:18.920
‫مراقبـش باش

28:19.000 --> 28:21.119
‫وقتی که توی اردوگاه‌های آموزشی
‫با عمر آشنا شدی،

28:21.200 --> 28:24.920
‫یه وقتی واسش پاسپورت رومانی
‫که جور نکردی، کردی؟

28:27.960 --> 28:31.599
‫من تا حالا اون پاسپورت‌ها رو ندیدم،
‫اگه سوالت اینه

28:33.920 --> 28:36.039
‫ساشا کنوین!

28:44.359 --> 28:46.839
‫هدفـمون جبار حسنــه

28:46.920 --> 28:50.319
‫ممکنه شش تیغه کرده باشه،
‫شایدم خودش رو شبیه به اسرائیلی‌ها کرده

28:50.400 --> 28:54.000
‫احتمال خیلی زیاد هم اسمش رو تغییر داده
‫فورا پیداش کنید

28:54.079 --> 28:57.079
‫...برای کمک به این جوانان
‫که رویاهای بزرگتری در سر داشته باشن،

28:57.160 --> 29:01.599
‫در زمینۀ ورزشی بهتر بشن
‫و برای خودشون آینده‌ای بسازن

29:01.680 --> 29:06.799
‫همونطور که خبر دارید، چنین فرصت‌هایی
‫برای نسلِ من وجود نداشته

29:06.880 --> 29:08.400
‫کاملا برعکس بوده

29:12.000 --> 29:13.960
‫با عرض پوزش، گزارش دادن

29:14.039 --> 29:17.400
‫توی زیرزمین سفارتخونه
‫نشتی گاز شده

29:17.480 --> 29:20.599
‫متاسفانه همگی باید
‫ساختمون رو تخلیه کنیم

29:20.680 --> 29:24.839
‫کنفرانس بعد از رسیدگی به
‫این مسئله، ادامه پیدا می‌کنه

29:24.920 --> 29:27.119
بفرمایید، بفرمایید

29:42.759 --> 29:47.400
‫قربان؟ ساک دستیتون رو فراموش کردید

30:12.480 --> 30:14.079
‫خودشه!

30:31.240 --> 30:33.880
‫از این بابت متاسفم

30:33.960 --> 30:37.759
‫معمولا اینطوری شلوغ پلوغ نمی‌شه

30:37.839 --> 30:40.480
‫واقعا اینجا اکثرا یکنواخته

30:42.839 --> 30:44.960
‫اصلا نمی‌فهمی چی دارم می‌گم، نه؟

30:59.079 --> 31:02.359
‫- نه، نه، نه، ولش کن
‫- بذار برم!

31:03.960 --> 31:07.240
‫هیچکس به من نزدیک نشه، من یه بمب دارم!
‫تا دو دقیقۀ دیگه منفجر می‌شه!

31:07.319 --> 31:11.279
‫- تفنگت رو بذار زمین! فورا!
‫- هرکاری می‌گه بکن

31:13.880 --> 31:15.680
‫بندازش این طرف

31:18.440 --> 31:22.240
‫روی زمین دراز بکشید!
‫روی زمین دراز بکشید! فورا!

31:36.440 --> 31:38.839
‫بخوابید روی زمین!

31:38.920 --> 31:40.440
‫بسه!

31:41.759 --> 31:45.680
‫خوبی؟ والتر ببرش
‫لطفا به یه جای امن ببرش!

31:45.759 --> 31:47.519
‫برو، برو، برو!

32:01.039 --> 32:05.119
‫- قربان... قربان... من بودم این کار رو نمی‌کردم
‫- می‌دونی باید کدومشون رو ببُری؟

32:05.200 --> 32:10.079
‫واحد تسلیحاتی گذروندم
‫روشی که برای ساخت این چیزها دارن،

32:10.160 --> 32:13.400
‫اینه که یا واقعا پیچیده‌ست
‫و به ظاهر ساده می‌سازنش،

32:13.480 --> 32:17.680
‫یا اینکه ساده‌ست و
‫به ظاهر پیچیده می‌سازنش

32:17.759 --> 32:19.240
‫خب؟

32:25.480 --> 32:28.000
‫گمونم مدل پیچیده‌اشون بوده

32:57.880 --> 32:59.960
‫کسی این پایین اومد الان؟
‫یه آقای مصری؟

33:00.039 --> 33:01.799
‫نه، هیچکسی نیومد

33:52.000 --> 33:54.039
‫دوباره با همدیگه روبه‌رو شدیم

33:55.319 --> 34:00.359
‫باز هم توی جای اشتباهی
‫و در زمان اشتباهیـه

34:04.400 --> 34:06.679
‫شاکاروف برای این کار فرستادتت؟

34:08.079 --> 34:11.719
‫نمی‌دونستم دخترت قراره اینجا باشه

34:13.320 --> 34:15.360
‫مگه مهم بود اصلا؟

34:16.679 --> 34:18.719
‫اهمیت داشت که یه چاقو
‫زیر گلوش گذاشتی؟

34:18.800 --> 34:23.840
‫بیخیال ویکتور!
‫تو عضو کاگ‌‌ب هستی
‫(سرویس اطلاعات شوروی سابق)

34:23.920 --> 34:29.320
‫فکر نمی‌کردی که رویای آمریکاییت
‫رو ارزون بدست بیاری...

34:30.840 --> 34:32.400
‫درست می‌گم؟

34:54.440 --> 34:57.440
‫- همه حالـشون خوبه؟
‫- پدرم کجاست؟

34:57.519 --> 35:01.079
‫یه جسد پیدا شده، مظنون شناسایی شده
‫مرگش تایید شده

35:01.159 --> 35:02.719
‫بابا!

35:06.800 --> 35:08.679
‫من رو ببخش

35:11.079 --> 35:12.840
‫لطفا من رو ببخش

35:56.760 --> 35:58.440
‫فرنک جکسون هستم

35:58.519 --> 36:00.039
‫کارتر مدارک رو امضا کرد

36:00.119 --> 36:03.119
‫دو ساعت دیگه می‌تونیم
‫سوار هواپیماش کنیم

36:03.199 --> 36:06.199
‫عجب عوضیِ رو مخی هستی تو بخدا،
‫ترکوندی فرنک!

36:06.280 --> 36:07.840
‫هیچوقت ایمانـم رو از دست ندادم اسکات

36:07.920 --> 36:11.039
‫- توی واشنگتن می‌بینمت
‫- باشه

36:15.960 --> 36:18.239
‫کاری نکن که پشیمون بشم ویکتور

36:27.960 --> 36:32.639
‫بفرما عزیزم
‫می‌تونم پیشتون بشینم؟

36:52.920 --> 36:55.239
‫خب چطوری به آلمان اومدی؟

36:58.960 --> 37:01.519
‫می‌خواد بدونه چطوری به اینجا اومدی؟

37:03.440 --> 37:06.599
‫یکی از دوست‌های مامانـم
‫بهم کمک کرد

37:06.679 --> 37:08.079
‫توی یه ماشین مخفیـم کرد

37:08.159 --> 37:12.320
‫تا اینکه به اتریش رسیدم
‫و بعدش با ماشین به اینجا اومدم

37:12.400 --> 37:14.639
‫یکی از دوستانِ مادرش

37:14.719 --> 37:18.199
‫توی یه ماشین مخفیش کردن
‫و بعدش از اتریش تا اینجا رو با ماشین اومد

37:19.599 --> 37:22.199
‫بهت پاسپورت جعلی
‫و مدارک دادن؟

37:22.280 --> 37:25.280
‫بهت پاسپورت یا مدرکی چیزی دادن؟

37:25.360 --> 37:28.440
‫اصلا روحمم خبر نداره سر مرز
‫چی بهشون نشون دادن، من خوابیده بودم

37:28.519 --> 37:31.239
‫خبر نداره، خواب بود

37:31.320 --> 37:33.079
‫و بعدش اینجا پیاده‌ات کردن؟

37:33.159 --> 37:36.800
‫- خودشون دم سفارتخونه رسوندنت؟
‫- دو چهارراه اونورتر

37:36.880 --> 37:38.719
‫دو تا چهارراه اونورتر

37:44.719 --> 37:49.800
‫- این دوست مامان کیه؟ من رو می‌شناخت؟
‫- نه، حرفی ازت نزد

37:52.199 --> 37:55.559
‫این دوست یه خانـمه
‫ولی اسمش رو هم نمی‌دونه

37:57.159 --> 37:59.079
‫تا حالا قبلا دیده بودتـش؟

37:59.159 --> 38:00.880
‫قبلا تا حالا دیدیش؟

38:00.960 --> 38:04.519
‫چند باری که با مامان بیرون
‫رفته بودم، دیدمش

38:04.599 --> 38:07.719
‫فقط یه چندباری با مامانـش

38:10.239 --> 38:15.519
‫در ازای اینکه تا اینجا بیارنش
‫ازش چیزی خواستن؟

38:15.599 --> 38:19.639
‫چیزی تحویل بده؟
‫قولی بده؟

38:19.719 --> 38:21.519
‫در مقابل چیزی ازت خواستن؟

38:21.599 --> 38:24.360
‫چیزی بیاری
‫یا قولی بدی؟

38:29.280 --> 38:33.079
‫ممنون، دیگه سوالی ندارم

38:37.159 --> 38:41.039
‫هی، یه هدیه از طرف بابات آوردم برات

38:41.119 --> 38:43.599
‫نشد که به مقصد برسه

38:49.119 --> 38:51.119
‫تنهات می‌ذارم

38:54.119 --> 38:58.039
‫ایلانای عزیزتر از جانـم،

38:58.119 --> 39:02.079
‫نمی‌تونم تصور کنم بخاطر من
‫چه‌ها که نکشیدی

39:02.159 --> 39:08.239
فقط ازت می‌خوام حرف‌های اون شبـم رو
آویزۀ گوشت بکنی

39:08.320 --> 39:12.599
برای ‫نجات پیدا کردن،
‫فقط بخاطر همین رفتم

39:13.960 --> 39:18.280
‫من رفتم چون می‌خوام زندگیـت
‫عاری از هرگونه رمز و راز باشه

39:20.000 --> 39:24.280
‫آخرین شانسِ من برای
‫تقدیم کردنِ این زندگی به تو بوده

39:32.000 --> 39:36.519
‫توی آمریکا بالاخره آزاد خواهی بود
‫آزادیـش مثل رومانی نیست

39:37.960 --> 39:39.880
‫توی رومانی،
‫باید خودمون رو به فساد می‌کشیدیم

39:39.960 --> 39:44.039
‫تا یه رژیم فاسد سر پا بمونه

39:44.119 --> 39:50.320
‫منم همینکار رو کردم، احتمالا شنیدی
‫که متهم به چه اتهاماتی شدم

39:50.400 --> 39:54.320
‫اما تو زندگیِ متفاوتی خواهی داشت

39:54.400 --> 39:57.960
‫بهت قول می‌دم که آزاد و رها باشی

39:57.984 --> 40:32.776
<b>«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید»
@Film2Media_Plus</b>

40:32.800 --> 40:36.679
‫خب بالاخره به آزادی رسیدن
‫چه احساسی داره؟

40:36.760 --> 40:42.719
‫من هرگز آزاد نخواهم بود
‫چائوشسکو تا روز مرگـش، دنبالـم می‌گرده

40:42.800 --> 40:46.039
‫هیچوقت دستش بهت نمی‌رسه
‫دیگه الان سازمان سیا پشتــته

40:46.119 --> 40:49.559
‫قراره با هویت جدید
‫به یه جای امن برای زندگی بفرستیمت

40:50.960 --> 40:54.280
‫نگران نباش ویکتور
‫به اون رویا می‌رسی

40:56.039 --> 40:58.400
‫از کدوم رویا حرف می‌زنی؟

40:58.480 --> 41:01.079
بعنوان یک شهروند توی آمریکا پیر می‌شی

41:02.559 --> 41:05.800
‫گمونم سعی کنم از این یه مورد
هم جون سالم به در ببرم

41:05.824 --> 41:19.736
ترجمه و زیرنویس از
« iredprincess »

41:19.760 --> 41:22.760
‫در 17 سپتامبر سال 1978،
‫مذاکرات کمپ دیوید با امضای دو چارچوب

41:22.840 --> 41:25.840
‫مبنی بر صلح در خاورمیانه توسط رئیس‌جمهور سادات

41:25.920 --> 41:28.760
‫و نخست وزیر به نتیجه رسید

41:28.784 --> 41:48.784
<b>«ارائــه‌ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.Top ]</b>
