WEBVTT

00:03.125 --> 00:18.893
<b>«ارائــه‌ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.Space ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

00:18.917 --> 00:20.997
‫به آمریکا خوش اومدی

00:32.037 --> 00:34.517
‫لطفا جیب‌هاتون رو خالی کنید قربان

00:40.637 --> 00:44.597
‫- کجا باید ببریمـشون؟
‫- جناح شرقی قربان

00:44.757 --> 00:47.557
‫- عالیه
‫- لطفا اینجا بایستید

00:47.717 --> 00:50.957
‫منطقۀ محفوظ جناح شرقی
‫رو به عنوان اقامتگاهـش انتخاب کردن

00:51.117 --> 00:53.717
‫لوکس نیست
‫ولی بهترین گزینۀ روی میزمونه

00:53.877 --> 00:59.197
‫- می‌خوای اینجا بمونم؟
‫- نه نیازی نیست، برو خونه

00:59.357 --> 01:02.037
‫باشه، من می‌رم خونه

01:02.197 --> 01:04.197
‫کدوم قبرستونیـه پس؟

01:04.357 --> 01:08.557
‫- همه‌چیز مرتبـه قربان؟
‫- یه عکسی رو گم کردم

01:08.717 --> 01:13.277
‫- چه خبر شده؟
‫- عکس ایلانا نیست

01:13.437 --> 01:15.517
‫نگران نباش، پیداش می‌کنیم

01:42.886 --> 01:44.452
‫[لطفا سکوت را رعایت کنید]

01:44.477 --> 01:48.597
‫هتل هیلتون نیست
‫اما خاک آمریکاست

01:59.797 --> 02:04.757
‫آخرین باری که یادمه،
‫عکس دخترم توی ژاکتـم بود

02:04.917 --> 02:07.157
متاسفانه انداختیمش توی راین

02:07.317 --> 02:11.317
‫می‌شه از پلیس پرس و جو کنی؟
‫اگه ژاکتم رو پیدا کرده باشن، پس عکس هم دستـشونه

02:11.477 --> 02:13.877
‫حتی اگه پیدا کرده باشن هم،
‫توی آب افتاده بود

02:14.037 --> 02:15.837
‫احتمالا داغون شده

02:29.077 --> 02:30.917
‫عه سلام

02:35.317 --> 02:39.477
‫سلام پشمک، حالت چطوره؟

02:40.637 --> 02:42.677
‫چطوری تو؟

02:44.997 --> 02:46.717
‫گرسنه‌ای؟

02:52.237 --> 02:54.477
‫بیا یه نگاهی بهت بندازم

02:56.677 --> 02:57.997
‫باریکلا

02:59.357 --> 03:03.557
‫بوی چی می‌دی؟

03:04.877 --> 03:07.077
‫غذا می‌خوری؟ بیا

03:59.653 --> 04:03.153
‫[در 1958 ارتش جماهیر شوروی رومانی را ترک کرد]

04:10.523 --> 04:14.356
‫[در 1964 رومانی شوروی را
‫از سیاست‌های خارجی خود جدا کرد]

04:14.997 --> 04:18.028
‫[در 1965 نیکولای چائوشسکو به قدرت رسید]

04:27.351 --> 04:31.093
‫[در 1967 رومانی سفارت‌خانه‌ای در آلمان غربی تأسیس کرد]

04:31.484 --> 04:34.976
‫[در 1969 رئیس جمهور آمریکا نیکسون،
‫به رومانی سفر کرد]

04:40.877 --> 04:45.619
‫[در 1977 چائوشسکو به مذاکرات صلح بین مصر و اسرائیل سرعت بخشید]

05:02.243 --> 05:07.090
‫«جاسوس برتر»
‫«فصل اوّل، قسمت چهارم»

05:07.237 --> 05:10.997
‫خبری که هم‌اکنون به دست ما رسیده،
‫پلیس آلمان هنوز

05:11.157 --> 05:12.757
‫این خبر رو تایید نکرده،

05:12.917 --> 05:16.597
‫اما به نقل از منابع ما،
‫ویکتور گودانو در جمع

05:16.757 --> 05:19.997
‫مقامات آمریکایی بوده
‫و زنده است

05:20.157 --> 05:23.077
‫- درست سر وقت اتفاق افتاد
‫- عالیه قربان

05:26.677 --> 05:28.877
‫- فرنک هستم
‫- کجاست؟

05:29.037 --> 05:33.197
‫- سلام اسکات، توی جناح محفوظه
‫- بهتره که جاش راحت باشه

05:33.357 --> 05:36.437
‫چون قرار نیست کارتر
‫خروج هیچ پناهنده‌ای رو امضا کنه

05:36.597 --> 05:38.197
‫- چی؟ چرا؟
‫- «چرا؟»

05:38.357 --> 05:40.997
‫به جای مذاکرات مربوط
‫به صلح خاورمیانه،

05:41.157 --> 05:43.757
‫باید با شایعاتِ مربوط به
‫یه پناهنده دست و پنجه نرم کنه

05:43.917 --> 05:46.357
‫بخاطر همینه که بدجور قاطی کرده

05:48.357 --> 05:50.637
‫داری روی لبۀ تیغ راه می‌ری فرنک

05:56.117 --> 05:58.637
‫چی، حالا یهویی شده پناهنده؟

05:59.677 --> 06:03.117
‫ما بر این عقیده‌ایم که در یک
‫مکانِ مخفی، با آمریکایی‌هاست

06:03.277 --> 06:07.317
‫اول می‌گی شده مامور کاگ‌ب،
‫حالا می‌گی پناهندۀ سازمان سیا شده؟

06:09.477 --> 06:12.117
‫اگه جاسوس دوجانبه بوده باشه منطقیه

06:14.517 --> 06:17.237
‫ای حرومزاده!

06:20.757 --> 06:24.917
‫یه درخواست استرداد فوری برای
‫صدراعظم آلمان بفرستید

06:25.077 --> 06:29.157
‫- برای وزارت امور داخلیشـونم بفرست
‫- از روابط غیررسمیـمون هم استفاده می‌کنیم

06:29.317 --> 06:33.797
‫بهشون بگو که گودانو یه قاتل حرومیـه
‫صدمون رو وسط بذار

06:33.957 --> 06:39.437
‫نابودش کن، بهش تهمت بزن!
‫زیر سوال ببرش!

06:39.597 --> 06:42.637
‫یا اصلا بهتر،
‫همین الان برو آلمان

06:42.797 --> 06:46.637
‫پیداش کن و بکشش
‫بخاطرش به یه آدمکش یک میلیون دلار بده

06:46.797 --> 06:50.557
‫- هرچیزی که لازمه!
‫- برو!

06:55.757 --> 06:58.957
‫باید هر حرومزاده‌ای که برای ویکتور
‫کار می‌کرده رو بازجویی کنیم

06:59.117 --> 07:00.797
‫پلیس داره انجامش می‌ده بابا

07:03.037 --> 07:05.117
‫باید یه کاری کنیم همه‌شون زجر بکشن

07:05.277 --> 07:07.477
‫بیشتر از همه هم خونواده‌اش!
‫حالیت نیست؟

07:19.597 --> 07:22.117
‫- مطمئنی اینجاست؟
‫- بله

07:22.277 --> 07:24.917
‫بابا که ما رو هرجایی نمی‌فرسته

07:28.157 --> 07:32.517
‫سلام دکتر اردیا
‫من ایلانا گودانو هستم

07:32.677 --> 07:38.557
‫پدرم درمورد یه موضوع کوچک
‫باهاتون صحبت کرد

07:38.717 --> 07:40.477
‫چه موضوعی؟

07:40.637 --> 07:44.077
‫گفته بود با یه دوستی میام برای...

07:46.037 --> 07:51.117
‫برای چی؟ امیدوارم سقط جنین نباشه
‫چون غیرقانونیـه

07:51.277 --> 07:55.637
‫- بیا بریم ایلانا
‫- صبر کن، می‌تونم با پدرم صحبت کنم

07:55.797 --> 07:59.557
‫فرار کرده رفته آمریکا
‫شک دارم بتونی باهاش صحبت کنی

07:59.717 --> 08:02.157
‫- حقیقت نداره
‫- مگر اینکه دنبالش باشی

08:02.317 --> 08:05.757
‫- حقیقت نداره
‫- بیا بریم ایلانا!

08:05.917 --> 08:07.477
‫به حرف دوستت گوش کن

08:09.597 --> 08:12.597
‫حالا چیکار کنم من؟
‫بابام من رو می‌کشه!

08:12.757 --> 08:16.597
‫- یه راهی پیدا می‌کنیم
‫- باید خودم انجامش بدم

08:16.757 --> 08:20.157
‫- نه، ممکنه بمیری
‫- یه راهی پیدا می‌کنم

08:20.317 --> 08:21.757
‫چه راهی ایلانا؟

08:21.917 --> 08:25.197
‫اگه پدرت با آمریکایی‌ها باشه،
‫کار خودت هم تمومه!

08:40.677 --> 08:46.637
‫- ادلا؟ اینجا چیکار می‌کنی؟
‫- سلام دنیل

08:47.677 --> 08:49.477
‫دلت برام تنگ شد؟

08:51.317 --> 08:54.157
‫- وقت داری؟
‫- البته

08:55.597 --> 08:58.837
‫می‌خوام دوباره بازیگری رو شروع کنم
‫می‌خواستم اول به خودت بگم

09:00.117 --> 09:05.397
‫کلاغه خبر آورد داری روی نمایشنامۀ
‫شکسپیر، عشق اولِ من کار می‌کنی

09:05.557 --> 09:08.797
‫بله عزیزم، روی کاغذه فعلا

09:08.957 --> 09:12.357
‫اما با توجه به شرایط فعلی، شدنی نیست

09:12.517 --> 09:14.037
‫سلام هم‌رزم گودانو

09:19.317 --> 09:21.117
‫لطفا دنبالـم بیاید

09:23.437 --> 09:26.917
‫همین الان؟
‫داشتم صحبت می‌کردم

09:33.517 --> 09:36.917
‫شوهرتون پناهندۀ سازمان سیا شده

09:40.877 --> 09:43.117
‫شوخی می‌کنید دیگه، درسته؟

09:44.517 --> 09:46.037
‫چی؟

09:49.157 --> 09:52.397
‫امکان نداره، ویکتور هرگز...

09:52.557 --> 09:55.637
‫هم‌رزم النا چائوشسکو
‫خواستار دیدن شما هستن

10:02.557 --> 10:03.877
‫همین حالا

10:10.277 --> 10:12.997
‫بهمون بگو، چرا اینجایید؟

10:14.757 --> 10:16.797
‫نمی‌دونم از کجا باید شروع کنم

10:16.957 --> 10:18.357
‫اگه به خداوند اعتقاد می‌داشتید،

10:18.517 --> 10:21.837
‫می‌گفتم که به چشم اعتراف بهش نگاه کنید
‫اما خب اعتقادی ندارید

10:21.997 --> 10:23.477
‫پس حقیقت رو بگو

10:26.157 --> 10:29.797
‫من مشاور رئیس‌جمهور نیکولای چائوشسکو هستم

10:29.957 --> 10:33.757
‫کفیل مدیر ارشد اطلاعات خارجه
‫و معاون وزیر امور خارجۀ

10:33.917 --> 10:36.557
‫وزارت کشور رومانی هستم

10:37.717 --> 10:41.877
‫اونجا با جارو کردنِ
‫این عناوین عشق می‌کنید دیگه، نه؟

10:42.037 --> 10:44.997
‫آقای سیمپسون توی اتاق 122
‫منتظر شما هستن

10:53.637 --> 10:56.477
‫شرمنده، به مرور بهش عادت می‌کنی

10:59.317 --> 11:02.037
‫لطفا ادامه بده

11:09.477 --> 11:13.037
‫بنده مسئول هماهنگیِ
‫صدها عملیات جاسوسی

11:13.197 --> 11:15.277
‫در غرب و خاورمیانه بودم

11:15.437 --> 11:21.757
‫بیش از 500 جاسوس رو به عملیات فرستادم
‫مهندسین، معلمین، دکترها،

11:21.917 --> 11:25.917
‫مدرسینِ هنری، خدمت‌گزارانِ مذهبی،
‫هرچیزی که فکرش رو بکنید

11:26.077 --> 11:28.077
‫برای هرجور عملیاتی بوده،

11:28.237 --> 11:32.517
‫مخصوصا دستیابی به اسرار
‫نظامی و فنیِ غرب

11:36.797 --> 11:38.597
‫قبلا یک واحد مخفی رو اداره می‌کردم

11:38.757 --> 11:41.837
‫که مسئول سرقتِ حق ثبت اختراع غرب بوده

11:41.997 --> 11:45.997
‫وای بر من
‫این قسمت خودش یک فصلِ کاملـه

11:46.157 --> 11:48.477
‫بعدا به جزئیاتـش می‌پردازیم

11:48.637 --> 11:52.997
‫الان درمورد ماشین‌آلات مورد استفادۀ
‫اطلاعات شوروی بهم بگو

11:54.357 --> 11:58.717
‫ما مجموعه‌ای از اطلاعات نادرست
‫و فریب‌کارانه رو رواج می‌دادیم

11:58.877 --> 12:01.637
‫تا بذر بی‌اعتمادی رو
‫در ذهنِ آمریکایی‌ها درمورد

12:01.797 --> 12:07.117
‫مشارکت در جنگ ویتنام و
‫سایر عملیات‌های خارجی بکاریم

12:07.277 --> 12:10.997
‫با ترویج اطلاعات نادرست،
‫موفق شدیم رئیس‌جمهورتون رو فریب بدیم

12:11.157 --> 12:15.397
‫تا باور کنه چائوشسکو یک متحدِ قابل اعتماده

12:15.557 --> 12:20.957
‫اما اینطور نیست
‫چائوشسکو یک دیکتاتور ظالم و یک قاتلـه

12:42.157 --> 12:46.957
‫سلام النا
‫هم‌رزم آکادمیشن

12:49.237 --> 12:51.197
‫می‌تونی بری میرچا

12:53.957 --> 12:55.717
‫هرچی که می‌دونی رو بهم بگو

12:57.957 --> 12:59.837
‫من از چیزی خبر ندارم

12:59.997 --> 13:02.757
‫شوهرت رفته پیش سیا
‫و تو از هیچ چیزی خبر نداری؟

13:02.917 --> 13:07.797
‫دقیقا قبل از اینکه به اینجا بیام
‫باخبر شدم

13:07.957 --> 13:12.077
‫منم مثل شما غافلگیر شدم
‫من هم عصبانی هستم

13:12.237 --> 13:14.597
‫باورم نمی‌شه چنین کاری کرده

13:14.757 --> 13:20.157
‫- به همۀ ما خیانت کرده، حتما خبر داری!
‫- من چیزی نمی‌دونستم

13:20.317 --> 13:25.557
‫النا، هم‌رزم آکادمیشن

13:25.717 --> 13:28.237
‫ازدواجـمون خیلی وقت بوده که...

13:29.277 --> 13:34.357
‫- ما یه سری مشکلاتی داشتیم، اصلا به زور با همدیگه حرف می‌زدیم
‫- خب که چی؟

13:34.517 --> 13:37.597
‫آخه کدوم زنی از کارهای
‫شوهرش خبر نداره؟

13:37.757 --> 13:43.597
‫اگه با هرزۀ سازمان سیا می‌خوابیده چی؟
‫باید یه احمق به تموم معنا باشی

13:43.757 --> 13:48.717
‫- ویکتور هیچوقت درمورد مسائل کاری صحبت نمی‌کرد
‫- داری دروغ می‌گی!

13:48.877 --> 13:51.157
‫رو انگشت کوچیکه‌ات می‌چرخوندیش

13:51.317 --> 13:53.477
‫تو یه بازیگری

13:55.877 --> 13:57.437
‫قبلا بازیگر بودم

14:00.677 --> 14:05.717
‫هم‌رزم آکادمیشن
‫توی این چند سال اخیر،

14:05.877 --> 14:09.117
‫تموم خواستۀ من ازش این بوده
‫که به ازدواجـمون اهمیت بده

14:10.317 --> 14:17.157
‫و اگه به کشورش خیانت کرده،
‫پس حقـشه که بمیره

14:17.317 --> 14:20.277
‫باید به جزئیات بیشتری بپردازیم

14:23.237 --> 14:26.237
‫تا وقتی‌که یه چیزی رو تضمین نکنی
‫حرفی نمی‌زنم

14:27.517 --> 14:29.117
‫می‌خوام دخترم رو از کشور خارج کنید

14:36.557 --> 14:40.917
‫می‌دونی که چائوشسکو به همین راحتی ولش نمی‌کنه

14:41.077 --> 14:44.237
‫برای خارج کردنـش به یک عملیاتِ
‫مخفیانه نیاز داریم و در این مورد...

14:44.397 --> 14:46.437
‫من تصمیم‌گیرنده نیستم

14:49.797 --> 14:52.637
‫با عملی کردنِ قوانینِ خودت
‫من رو به اینجا آوردی

14:52.797 --> 14:55.637
‫مطمئنـم برای انجام این کار هم یه راهی پیدا می‌کنی

14:56.757 --> 15:00.037
‫پرونده‌های مامورهای زیادی
‫زیر دستـم اومده

15:00.197 --> 15:01.877
‫پروندۀ تو بیشتر از همه
‫من رو تحت تاثیر قرار داده

15:03.477 --> 15:08.717
‫قوانین رو زیر پا گذاشتی،
‫تقریبا اخراجش شدی،

15:08.877 --> 15:11.757
‫با این حال هنوزم اینجایی

15:11.917 --> 15:14.597
‫توی رومانی ما بهش می‌گیم «خایه»

15:20.517 --> 15:25.197
‫- به سلامتی خایه داشتن
‫- به سلامتی خایه داشتن

15:34.677 --> 15:36.117
‫مامان؟

15:59.477 --> 16:05.197
‫ایلانا، هم‌رزم یوآن آلبسکو از اعضای حزب هستن

16:07.037 --> 16:08.917
‫پدرت...

16:10.917 --> 16:16.397
‫پدرت ما رو ترک کرده
‫الان توی آمریکاست

16:16.557 --> 16:21.517
‫- پناهندۀ سازمان سیا شده
‫- نه، بابا هیچوقت حاضر نمی‌شه چنین کاری بکنه

16:21.677 --> 16:24.677
‫ای کاش حقیقت نداشت اما واقعیـه

16:24.837 --> 16:28.317
‫شرمنده اما پدر شما یک خائنـه

16:46.357 --> 16:48.677
‫کمپ دیوید به یه مو بنده

16:48.837 --> 16:52.637
‫عدم انعطاف‌پذیریِ ملموسی در
‫هر دو طرف احساس می‌شود،

16:52.797 --> 16:56.997
‫چرا که «بگین» با ایدۀ
‫تعطیلی شهرک‌ها موافق نیست

16:57.157 --> 17:00.157
‫و سادات خواهانِ
‫عقب‌نشینیِ کامل است

17:00.317 --> 17:02.997
‫طبق گفتۀ منابع،
‫خودِ رئیس‌جمهور کارتر

17:03.157 --> 17:05.757
‫ترفندهاش به آخر رسیده
‫و کاسۀ صبرش داره لبریز می‌شه

17:05.917 --> 17:12.317
‫مسئلۀ شهرک‌سازی‌های اسرائیل ممکن
‫است که مذاکرات صلح را منحرف سازد

17:24.077 --> 17:26.317
‫یه لحظه عزیزم

17:55.963 --> 17:58.583
[پرتقال تازه]

18:08.917 --> 18:11.917
‫صبر کن، داری باهاش کار می‌کنی؟

18:12.077 --> 18:15.397
‫فقط یه کار کوچکـه

18:15.557 --> 18:18.077
‫از کِی تا حالا داداشـم شده کاسب؟

18:18.237 --> 18:20.757
‫بی‌احترامی نکن سافیا

18:20.917 --> 18:24.557
‫می‌دونی که همیشه به ما لطف داشته

18:30.677 --> 18:32.277
‫ممنون

19:32.157 --> 19:35.037
‫پلیس امنیتی اینجاست!
‫بخاطر توئه سورین؟

19:35.197 --> 19:38.037
‫باید قطع کنم،
‫می‌خوان دفترت رو بگردن

19:54.077 --> 19:57.157
‫یه خط امن برای تماس به رومانی می‌خوام

19:57.317 --> 19:59.717
‫خواستن که به بخارست برگردم

20:01.277 --> 20:03.997
‫همسرم خیلی نگرانـه

20:04.157 --> 20:08.197
‫تقصیر ماست،
‫باید حواسمون به نشانه‌ها می‌بود

20:08.357 --> 20:10.797
‫- دستگیرم می‌کنن؟
‫- ما کاری نکردیم

20:10.957 --> 20:14.237
‫ما هیچ قانونی رو زیر پا نذاشتیم

20:14.397 --> 20:17.037
‫توی گزارشاتـم فاصله افتاده

20:17.197 --> 20:18.597
‫بیشتر از نیم ساعت،

20:18.757 --> 20:21.117
‫نمی‌دونستم هم‌رزم گودانو کجاست

20:21.277 --> 20:23.717
‫اگه هشیار نبودی،
‫پس تقصیر خودته

20:40.837 --> 20:44.997
‫من رو به میرچا وینا در سازمانِ
‫ضد جاسوسی وصل کنید

21:01.917 --> 21:06.437
‫- با همۀ مامورین منطقه تماس گرفتم
‫- فردا میام اونجا

21:06.597 --> 21:10.917
‫- دستوراتـمون چیه؟
‫- حذفـش می‌کنیم

21:11.077 --> 21:14.757
‫به همۀ جزئیاتی که می‌تونیم بدست بیاریم
‫نیاز داریم، یه نقشه بکش

21:17.197 --> 21:21.637
‫با منابعی که در اختیار دارم،
‫جلب توجه می‌کنم

21:21.797 --> 21:25.077
‫نگران نباش،
‫یه کارهایی کردم

21:51.037 --> 21:55.077
‫چرا هلند؟
‫اینجا شاغلـیم، اینجا وطنـمونه

21:55.237 --> 21:57.957
‫می‌تونیم اونجا خونه بسازیم

21:58.117 --> 22:01.557
‫زندگی بهتری خواهیم داشت
‫ایمان داشته باش سافیا

22:04.517 --> 22:07.757
‫بهش دست نزن! مالِ جباره

22:11.157 --> 22:14.077
‫- بریم
‫- بسیارخب

22:20.437 --> 22:25.037
‫آروم باش

22:27.237 --> 22:29.877
‫چه خبره؟ چرا جبار مسلحـه؟

22:30.037 --> 22:32.997
‫- برای محافظتـه، نگران نباش
‫- مراقب باش!

22:33.157 --> 22:35.517
‫- باید برم
‫- کجا بری؟

22:35.677 --> 22:38.557
‫نذار جبار تو رو واردِ
‫کثیف‌کاری‌هاش بکنه!

22:38.717 --> 22:41.077
‫اینطوری نگو! جبار هم خونِ توئه

24:48.197 --> 24:49.637
‫هی

24:49.797 --> 24:53.317
‫باید با قدم‌های کوچک
‫به سمت رویای آمریکایی حرکت کنیم

24:58.037 --> 25:02.597
‫می‌دونی وقتی بچه بودم، دوست داشتم به
‫خوبیِ «ویلتون چمبرلین» باشم
‫[از بزرگ‌ترین بازیکنان تاریخ بسکتبال جهان]

25:02.757 --> 25:04.197
‫کی هست؟

25:04.357 --> 25:07.477
‫یکی از بزرگ‌ترین بازیکنان بسکتالِ دنیا

25:09.077 --> 25:10.837
‫تو دوست داشتی مثل کی باشی؟

25:15.597 --> 25:19.237
‫رویاهای من خیلی ساده‌تر بودن،
‫تقریبا می‌شه گفت ابتدایی بودن

25:19.397 --> 25:24.557
‫- مثل چی؟
‫- مثل داشتن بهترین کفش،

25:24.717 --> 25:29.077
‫سفر به پاریس، لندن
‫و آبنبات خوب خوردن

25:31.997 --> 25:37.637
‫- می‌دونی، قبلا پسرک آبنبات‌خور صدام می‌زدن
‫- واقعا؟ هیچوقت نمی‌تونستم حدس بزنم

25:37.797 --> 25:40.917
‫هیچکس نمی‌تونست

25:41.077 --> 25:45.237
‫بخاطر پدرم بود، آخه توی
‫کارخونۀ آبنبات‌سازی کار می‌کرد

25:45.397 --> 25:47.597
‫و کلی هم آبنبات داشت

25:51.797 --> 25:56.597
‫و منم همیشه اون آبنبات‌ها رو
‫بین خودم و دوست‌هام تقسیم می‌کردم

25:56.757 --> 25:58.397
‫وقتی پدرم خبردار شد،

25:58.557 --> 26:01.317
‫بهم گفت اگه کسی خبردار بشه،
‫زندون میفته

26:01.477 --> 26:04.957
‫روحـمم خبر نداشت که از اون
‫آبنبات‌های دزدی برای معاملۀ غذا و

26:05.117 --> 26:07.237
‫چیزهای دیگه استفاده می‌کرد

26:10.277 --> 26:14.197
‫اون موقع بود که بهم یاد داد چطوری
‫سیستم رو دور بزنم

26:14.357 --> 26:16.117
‫گفت: «اگه می‌خوای موفق بشی،

26:16.277 --> 26:18.797
‫باید نیازهای مردم رو درک کنی

26:18.957 --> 26:21.917
‫اگه نمی‌تونی نیازشون رو برطرف کنی،
‫یکی رو پیدا کن که می‌تونه»

26:22.077 --> 26:24.917
‫پدرت عجب مرد باهوشی بود

26:25.077 --> 26:27.797
‫توی ده سالگی، دروغ گفتن رو یاد گرفتم

26:27.957 --> 26:30.757
‫اول بخاطر محافظت از پدرم
‫و بعدش هم برای زنده موندن

26:34.357 --> 26:37.597
‫چند روز پیش، چائوشسکو
‫ازم خواست که یک نفر رو بکشم

26:37.757 --> 26:40.637
‫فقط برای اینکه وفاداریم رو محک بزنه

26:42.237 --> 26:44.717
‫اون لحظه،
‫با کمونیسم خداحافظی کردم

26:46.877 --> 26:52.797
‫می‌خواستم خلاص بشم و به آمریکا بیام
‫می‌خواستم آزاد بشم

26:52.957 --> 26:56.197
‫چائوشسکو برای برگردوندن گودانو
‫حاضر به گفتن هرچیزی هست

26:56.357 --> 26:59.837
‫اصلا حتی نمی‌دونیم این
‫اتهامات درست هستن یا نه

26:59.997 --> 27:04.997
‫خبر داریم که هنوز توی آلمانـه
‫یا اینکه به آمریکا رفته؟

27:05.157 --> 27:07.517
‫آمریکایی‌ها سکوت کردن

27:09.157 --> 27:10.917
‫اگه توی پایگاه‌های نظامی باشه،

27:11.077 --> 27:14.117
‫جزو منطقۀ آلمان به حساب میاد
‫و حوزۀ قضاییِ ماست

27:14.277 --> 27:18.397
‫اگه توی سفارتخونه باشه،
‫از سیمپسون می‌پرسم که بهم دِینی داره

27:18.557 --> 27:24.837
‫باید بدونیم زبون وا کرده یا نه
‫و اینکه چه کسانی رو لو داده

27:24.997 --> 27:28.717
‫ببخشید، می‌تونم بهتون ملحق بشم؟

27:30.237 --> 27:31.637
‫نه

27:40.277 --> 27:43.797
‫اخیرا بخاطر گودانو بازجویی شده

27:47.157 --> 27:51.957
‫- دلیلی برای شک کردن بهش داری؟
‫- نه

27:53.237 --> 27:56.677
‫اما شاید بهتر باشه تجدید نظر کنیم

27:56.837 --> 27:59.477
‫کِی با اینگرید آشنا شدی؟

28:01.557 --> 28:06.877
‫- چند سال پیش توی یه بار
‫- لازمه که با جزئیاتِ بیشتری صحبت کنید

28:08.517 --> 28:12.197
‫توی بار به طور اتفاقی با همدیگه آشنا شدیم
‫منم مست بودم و ایشون هم زیبا

28:14.597 --> 28:18.757
‫منطقیـه
‫سعی کردید که جذب سازمانـتون کنیدش؟

28:18.917 --> 28:20.677
‫خیر

28:20.837 --> 28:22.157
‫چرا نه؟

28:24.517 --> 28:28.677
‫ممکنه براتون غافلگیرکننده باشه
‫اما ما همیشه خانم‌های زیبا رو جذب نمی‌کنیم

28:28.837 --> 28:33.837
‫گاهی‌اوقات مثل جیمز باند،
‫فقط قصد خوابیدن باهاشون رو داریم

28:33.997 --> 28:37.157
‫به یه رابطۀ عاشقانه تبدیل شد؟

28:41.637 --> 28:44.837
‫- می‌شه گفت یه چیزی بینـمون بود
‫- یه «چیزی»؟

28:48.277 --> 28:50.757
‫و تا چه مدت برقرار بود؟

28:51.997 --> 28:54.717
‫چند ماهی بود، شایدم یک سال

28:56.477 --> 29:00.037
‫ازشون خواستید در زمینۀ هرکدوم از
‫عملیات‌هاتون، بهتون کمک بکنه؟

29:00.197 --> 29:03.037
‫شرایط چنین کاری رو نداشت

29:03.197 --> 29:05.637
‫- برای این کار ساخته نشده بود
‫- چرا اینطور فکر می‌کنید؟

29:05.797 --> 29:07.357
‫زیادی...

29:10.797 --> 29:14.797
‫زیادی احساساتیـه

29:16.357 --> 29:21.517
‫- سلام لوئیس
‫- سلام فرنک، توی جلسه‌ست

29:21.677 --> 29:23.637
‫اجازه بدید ببینم چه کاری از دستـم برمیاد

29:28.437 --> 29:30.277
‫از این طرف لطفا

29:30.437 --> 29:35.277
‫- اطلاعات آلمان چی می‌خواد؟
‫- می‌خواست با گودانو صحبت کنه

29:35.437 --> 29:38.957
‫- چرا در این مورد با من مشورتی نشد؟
‫- چون اینجا نبودی

29:39.117 --> 29:41.917
‫بدون حضور من نمی‌تونن آدمم رو بازجویی کنن

29:42.077 --> 29:45.437
‫آدم تو نیست فرنک
‫آدم سازمان سیاست

29:45.597 --> 29:50.317
‫از مُخبر استازی خبر دارن
‫خانم وان وایزنوف

29:50.477 --> 29:53.477
‫- به جان بگو زیر نظر داشته باشدش
‫- ادی داره این کار رو می‌کنه

29:53.637 --> 29:55.037
‫خوبه

29:57.597 --> 30:02.357
‫منابعـمون خبر آوردن که چائوشسکو
‫می‌خواد با کارتر تماس برقرار کنه

30:02.517 --> 30:07.237
‫کارتر جواب تلفن‌هام رو نمی‌ده امپریالستِ لعنتی!

30:07.397 --> 30:08.917
‫ای کشاورز احمق!

30:09.077 --> 30:12.157
‫باید همه‌جا ویکتور رو بی‌اعتبار کنیم،

30:12.317 --> 30:14.557
‫تا آمریکایی‌ها بیخیالـش بشن

30:14.717 --> 30:16.717
‫الان نمی‌تونم چنین کاری بکنم!

30:16.877 --> 30:21.037
‫اینطوری فکر می‌کنن تموم این سال‌ها
‫مثل یه احمق بهش اعتماد کردم!

30:21.197 --> 30:24.397
‫به من نگاه کن نیکولای
‫تو یه قربانی هستی

30:24.557 --> 30:28.237
‫طوری نشون بده که انگار
‫این هیولا وادارت کرده

30:30.597 --> 30:33.517
‫درسته، می‌دونم باید چیکار کنم

31:21.077 --> 31:24.517
‫- یه خبرهایی واست دارم
‫- شما؟

31:24.677 --> 31:26.917
‫من برای دولت رومانی کار می‌کنم

31:27.077 --> 31:29.677
‫درمورد ویکتور گودانوست،
‫می‌شه صحبت کنیم؟

31:31.037 --> 31:32.517
‫باشه

31:32.677 --> 31:36.357
‫تا حالا از خودت نپرسیدی
‫که چرا الان پناهنده شده؟

31:36.517 --> 31:38.197
‫چرا زودتر اقدام نکرده؟

31:38.357 --> 31:41.637
‫همین چند ماه پیش، گودانو
‫با دخترش فرانسه بود،

31:41.797 --> 31:43.557
‫چرا اون موقع چنین کاری نکرد؟

31:43.717 --> 31:46.277
‫می‌تونست دخترش رو هم
‫با خودش ببره

31:51.437 --> 31:55.037
‫اینجا انبارِ گودانوئه

31:55.197 --> 31:56.517
‫باند قاچاقی رو اداره می‌کرد

31:56.677 --> 31:58.997
‫که باعث حسادت مافیا می‌شد

32:00.677 --> 32:04.637
‫از نظر من اینجا فقط یه
‫اتاقـه با کلی چیزمیز

32:04.797 --> 32:08.237
‫- از کجا بفهمم که انبار اون بوده؟
‫- اجازه بدید

32:09.997 --> 32:11.597
‫همسرشون

32:13.037 --> 32:16.437
‫خب که چی؟ کمونیسم
‫نظام فاسدیـه،

32:16.597 --> 32:18.477
‫همه هم این رو می‌دونن

32:21.117 --> 32:22.757
‫ایشون لری بوگدن هستن

32:24.317 --> 32:28.117
‫مامور سابق گودانو که
‫تشکیلات قاچاقـش رو اداره می‌کرد

32:28.277 --> 32:31.437
‫به محض اینکه لری دستگیر شد
‫گودانو دستور قتلـش رو داد

32:34.477 --> 32:39.477
‫ببینید من قدردانِ تلاشـتون هستم
‫اما این بازی رو زیادی خوب بلدم

32:39.637 --> 32:43.557
‫تفرقه بنداز و حکومت کن، بی‌اعتبارش می‌کنید
‫تا کسی حرف‌هاش رو باور نکنه

32:45.957 --> 32:47.597
‫بسیار خب پس

32:50.997 --> 32:54.717
‫از ویکتور درمورد این آقا بپرسید

32:56.397 --> 33:02.317
‫همکار سابق و دوستـشون
‫ویکتور شخصا کشتدش

33:02.477 --> 33:09.317
‫- فقط ازش بپرس و عکس‌العملش رو ببین
‫- ما طرز کار نظامـتون رو می‌شناسیم رفقا

33:10.357 --> 33:12.597
‫به نظرم همه‌چیز ساختگیـه

33:14.837 --> 33:18.117
‫حالا اگه اجازه بدید،
‫باید به کارهام برسم

33:20.917 --> 33:24.197
‫شرط می‌بندم داستانِ پسرک
‫آبنبات‌خور رو واست تعریف کرده

33:27.477 --> 33:32.037
‫بذار حدس بزنم، حتما توی داستانـش
‫به پدرش هم اشاره کرده، نه؟

33:33.877 --> 33:37.317
‫پدرش هیچوقت توی کارخونۀ
‫آبنبات‌سازی کار نمی‌کرده

33:38.357 --> 33:40.117
‫بلکه مادرش بوده

33:41.637 --> 33:43.997
‫اما ویکتور با توجه به شنونده‌ای
‫که داره، خوشش میاد

33:44.157 --> 33:46.397
‫شخصیت داستان رو تغییر بده

33:51.117 --> 33:55.397
‫مجبور نیستید حرف‌هام رو باور کنید،
‫می‌دونم از این موضوع نفع می‌برم

33:55.557 --> 33:58.277
‫اما اگه جای شما بودم،
‫بهش فکر می‌کردم

34:00.277 --> 34:03.837
‫آخه چطور مردی حاضر می‌شه
‫خونواده‌اش رو رها کنه؟

34:15.357 --> 34:19.117
‫چه خبره؟ باید بدونم

34:19.277 --> 34:23.757
‫خبری نشده،
‫فقط یه فرصت شغلیـه

34:23.917 --> 34:29.477
‫- تو کاسب نیستی
‫- مهمه، باید بهمون اعتماد کنی

34:29.637 --> 34:32.437
‫من به عمر اعتماد دارم ولی به تو نه

34:32.597 --> 34:36.317
‫اون ساده‌ست اما تو باهوشی
‫تو فریبـش می‌دی

34:36.477 --> 34:40.717
‫من رو سرزنـش نکن
‫خودش می‌تونه از خودش مراقبت کنه

34:40.877 --> 34:45.757
‫ببین می‌دونم برادرمی
‫و من واقعا دوستت دارم

34:47.357 --> 34:49.757
‫اما من می‌ترسم

34:49.917 --> 34:54.637
‫چند ماهی غیبـت می‌زنه
‫و حالا یهویی سر و کله‌ات پیدا شده

34:54.797 --> 34:58.117
‫- من دنبال دردسر نیستم
‫- دردسر؟

34:58.277 --> 35:01.077
‫وقتی تو و عمر بهم نیاز داشتید
‫دردسر نبودم براتون!

35:01.237 --> 35:04.837
‫- بهتون کمک کردم...
‫- تو همیشه یه چیزی در مقابل می‌خوای!

35:04.997 --> 35:09.397
‫- اگه منظورت پدر و مادرمونه...
‫- خونواده‌ام رو قاطیِ این ماجرا نکن!

35:09.557 --> 35:13.077
‫- منم جز خونواده‌تـم!
‫- تو بدترین کابوسِ منی!

35:41.917 --> 35:45.277
‫فکر می‌کردم مرخصی گرفتی سافیا

35:45.437 --> 35:48.357
‫باید باهاتون صحبت کنم

35:48.517 --> 35:50.637
‫صورتـت چی شده؟

35:52.117 --> 35:53.597
‫بیا داخل

35:59.037 --> 36:00.597
‫بشین

36:06.837 --> 36:09.397
‫چی شده؟ کسی زدتت؟

36:11.957 --> 36:13.677
‫به من بگو

36:18.037 --> 36:20.037
‫نمی‌تونم

36:37.357 --> 36:39.237
‫بهم بگو

36:40.837 --> 36:42.757
‫هرچیزی رو می‌تونی بهم بگی

36:44.677 --> 36:49.997
‫شوهرم عمر و برادرم،
‫دارن نقشۀ یه چیزی رو می‌ریزن

36:50.157 --> 36:52.317
‫تسلیحات دارن!

36:55.197 --> 36:58.117
‫می‌ترسم کسی بمیره

37:06.437 --> 37:08.597
‫چرا پیش من اومدی؟

37:11.197 --> 37:15.237
‫- کی فرستادتت؟
‫- هیچکس

37:16.077 --> 37:19.197
‫برای کی کار می‌کنی؟
‫کی فرستادتت سافیا؟

37:19.357 --> 37:20.997
‫هیچکس!

37:24.517 --> 37:25.837
‫هی

37:29.437 --> 37:32.397
‫اینجا تو تنها دوستِ منی

37:34.117 --> 37:35.997
‫به کمک نیاز دارم

37:37.197 --> 37:38.717
‫خواهش می‌کنم

37:46.997 --> 37:52.917
‫بیا فرنک
‫ارزونتـرینی بود که تونستم پیدا کنم

37:54.957 --> 37:59.357
‫خب پس گمونم حتما عصبانیت کرده، نه؟

37:59.517 --> 38:02.717
‫باشه خب، اگه چیزی نیاز داشتی بهم...

38:03.837 --> 38:06.717
‫هم‌رزم چائوشسکو پلیس امنیتی رو

38:06.877 --> 38:08.237
‫سراغ خونوادۀ گودانو فرستاد

38:08.397 --> 38:10.197
‫تا همه‌چیز رو پاکسازی کنن

38:11.917 --> 38:14.797
‫من هم خبرهای خوبی دارم
‫گوش کن

38:15.917 --> 38:19.837
‫خب پس گمونم حتما عصبانیت کرده، نه؟

38:21.077 --> 38:24.477
‫صحبتـمون با جکسون نتیجه داده
‫یه سری مشکلات وجود دارن

38:24.637 --> 38:28.997
‫این فرصتِ ماست
‫آدم‌هات رو آماده کن

39:11.597 --> 39:13.197
‫خوشت نیومد؟

39:15.157 --> 39:16.677
‫من ازش خوشم میاد

39:25.917 --> 39:27.437
‫اجازه هست؟

39:41.957 --> 39:43.837
‫دخترت رو دوست داری؟

39:57.637 --> 40:01.917
‫- سوالـت رو نمی‌فهمم
‫- سوال ساده‌ایـه

40:04.917 --> 40:07.557
‫البته که دوستش دارم، خودت می‌دونی
‫بیشتر از هرچیزی دوستش دارم

40:07.717 --> 40:09.037
‫بله

40:10.877 --> 40:15.837
‫چطوری پدری که دخترش رو
‫بیشتر از هرچیزی دوست داره

40:15.997 --> 40:18.477
‫اینطوری رهاش می‌کنه؟

40:19.757 --> 40:25.517
‫با دونستن اینکه چه بلاهایی
‫ممکنه سرش بیاد؟ چطوری حاضر می‌شه؟

40:29.277 --> 40:31.397
‫تنها فرصتی بود که داشتم

40:32.597 --> 40:36.397
‫- باید ازش استفاده می‌کردم
‫- می‌بینی، درکـش نمی‌کنم

40:38.237 --> 40:41.157
‫چند ماه پیش با ایلانا به فرانسه رفته بودید

40:42.757 --> 40:45.317
‫اون موقع هم می‌تونستی بری
‫اما نرفتی

40:46.597 --> 40:47.997
‫چرا؟

40:49.997 --> 40:51.597
‫چرا الان؟

41:01.477 --> 41:03.717
‫امروز یه هدیه گرفتم

41:05.837 --> 41:08.277
‫کلی عکس‌های باحال

41:09.917 --> 41:13.597
‫می‌دونی ویکتور، دلیلِ اومدنـت به پیشِ ما
‫واقعا اهمیت داره

41:13.757 --> 41:16.677
‫خودت می‌دونی که
‫چقدر انگیزه‌ات حائز اهمیتـه

41:16.837 --> 41:22.357
‫- سعی دارن فریبـت بدن
‫- مشخص می‌شه کی داره کی رو فریب می‌ده

41:26.357 --> 41:31.997
‫بگو ببینم
‫تنها فرزندت رو رها کردی

41:32.157 --> 41:34.557
‫فقط برای اینکه خودِ خرت رو نجات بدی؟

41:34.717 --> 41:36.557
‫- هرگز حاضر به انجام چنین کاری نیستم
‫- اما این کار رو کردی!

41:39.917 --> 41:44.597
‫موش زبونـت رو خورده؟
‫الان فرصت داری ویکتور!

41:44.757 --> 41:46.717
‫حقیقت رو بگو

41:48.077 --> 41:51.997
‫من بخاطر چندتا شیشه ویسکی و
‫لوازم الکترونیکی تحت بازجویی هستم

41:52.157 --> 41:54.677
‫قصد داشتم توی واشنگتن درموردش...

41:54.837 --> 41:58.237
‫به تخمم هم نیست که چقدر
‫ویسکی و توستر

41:58.397 --> 42:02.477
‫توی اون انبار کوفتیت داشتی
‫من بهت اعتماد کردم و تو بهم دروغ گفتی!

42:04.037 --> 42:07.357
‫توی چشم‌هام نگاه کردی
‫و یه مُشت کسشعر درمورد

42:07.517 --> 42:10.037
‫حقیقت و پدرانگی گفتی

42:12.437 --> 42:14.237
‫تو کی هستی ویکتور؟

42:38.117 --> 42:40.997
‫شنیدم که همکارت بوده

42:46.957 --> 42:50.157
‫پس حقیقت داره، تو کُشتیـش

42:53.917 --> 42:58.437
‫- بله، سعی داشتم بهت بگم...
‫- که با یه گلوله مغز همکارت رو ترکوندی؟

42:58.597 --> 43:00.637
‫- اگه می‌گفتی، حتما یادم می‌موند
‫- باید درک کنی

43:00.797 --> 43:03.037
‫نه، تو باید درک کنی!

43:03.197 --> 43:07.557
‫که با مخفی کردن چنین چیزی، هم پناهندگیِ
‫خودت و هم حرفۀ من رو به خطر انداختی

43:07.717 --> 43:11.077
‫چرا؟ من بدتر از آدم‌هایی که
‫به اسم منفعت عموم

43:11.237 --> 43:13.877
‫باهاشون کار کردی نیستم و
‫خودتم این رو می‌دونی!

43:14.037 --> 43:16.957
‫تو نمی‌فهمی!

43:17.117 --> 43:20.317
‫مسئله قتل نیست،
‫مسئله اعتماده ویکتور!

43:20.477 --> 43:24.757
‫بهت اعتماد داشته باشیم، وارد می‌شی
‫این اعتماد نباشه، حذف می‌شی

43:24.917 --> 43:27.677
‫فکر می‌کردم باهوشتـر از این حرف‌هایی

43:31.237 --> 43:33.717
‫من تنها دوستی بودم که داشتی

44:04.957 --> 44:10.037
‫بهت که گفتم! بخاطر ما به اینجا اومدن
‫همینجا بمون

44:14.117 --> 44:19.677
‫- ایلانا گودانو؟ با ما بیاید
‫- ولـم کنید! مامان!

44:19.837 --> 44:26.077
‫- نه! مامان!
‫- نه، نه، نه! نه!

44:29.517 --> 44:34.517
‫نه، نه! نه!

44:56.625 --> 45:18.645
<b>«ارائــه‌ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.Space ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

46:02.757 --> 46:04.277
‫الو؟

46:06.517 --> 46:08.277
‫خودتی؟

46:08.437 --> 46:13.077
‫- حالت خوبه؟
‫- نه، نه خوب نیستم

46:14.437 --> 46:16.317
‫کارمن به خونه‌ام اومد

46:16.477 --> 46:19.197
‫و یه عکس از تو و شاکاروف
‫بهم نشون داد

46:19.357 --> 46:21.957
‫خدمتکارم درمورد یه
‫حمله بهم گفته،

46:22.117 --> 46:25.637
‫- حتما اتفاقی نبوده
‫- آرومتـر، چه حمله‌ای؟

46:25.797 --> 46:29.437
‫نمی‌دونم چه خبر شده
‫اما جریان بزرگی داره رخ می‌ده،

46:29.597 --> 46:32.637
‫و من قاطی این داستانـم
‫و نمی‌دونم باید به کی اعتماد کنم

46:32.797 --> 46:34.637
‫به من می‌تونی اعتماد کنی

46:34.797 --> 46:37.317
‫اون عکس ساختگیـه
‫کارمن دنبالِ منـه

46:37.477 --> 46:39.437
‫هیچکدوم از حرف‌هاش رو باور نکن

46:39.597 --> 46:43.517
‫الان نباید توی بُن جنجالی به پا بشه اینگرید

46:43.677 --> 46:45.237
‫درمورد حمله بهم بگو

46:45.397 --> 46:48.477
‫وقتی آزاد شدم می‌تونم بهت کمک کنم
‫می‌تونم به یه جای امن ببرمت

46:48.637 --> 46:53.797
‫- می‌تونم کمکت کنم مخفی بشی
‫- مثل تو مخفی بشم؟ نخیر ممنون

46:55.357 --> 47:00.797
‫- بگو ببینم چی می‌دونی اینگرید
‫- من فقط یه اسم می‌دونم

47:03.957 --> 47:09.517
‫عمر فهیم، اون و برادر سافیا
‫درصدد یه کاری هستن

47:10.797 --> 47:14.197
‫همین رو به دوست‌های آمریکاییت برسون
‫و دیگه هیچوقت بهم زنگ نزن

47:14.357 --> 47:16.797
‫نه اینگرید صبر کن، من اون اسم رو می‌شناسم

47:16.957 --> 47:20.157
‫حق با توئه
‫هیچکدوم از این‌ها اتفاقی نیست

47:21.557 --> 47:23.837
‫اطلاعات آلمان خبر داره که تو استازی هستی

47:25.917 --> 47:30.797
‫- چی؟
‫- باید فرار کنی، همین الان فرار کن!
