WEBVTT

00:05.811 --> 00:11.811
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

00:11.812 --> 00:17.812
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

00:17.813 --> 00:26.813
‫« مترجم: داوود آجرلو»
‫Highbury

00:32.812 --> 00:36.771
‫مرسی که منو رسوندی و بقیه چیزا

00:38.354 --> 00:42.104
‫خب، حالا می‌خوای چه غلطی بکنی؟

00:44.937 --> 00:48.811
‫می‌خوام امشب سر
‫شام عروسی لبخند بزنم...

00:48.812 --> 00:51.478
‫و از فردا که روز عروسیمه
‫جون سالم به در ببرم، می‌دونی...

00:51.479 --> 00:53.479
‫و تا آخر با شادی زندگی کنم چون...

00:54.521 --> 00:55.646
‫نیکی نیمه گمشده‌مه

00:56.729 --> 01:00.896
‫آره. خب، فکر کنم توی
‫حالت انکاری

01:03.062 --> 01:05.645
‫صد درصد مطمئنی که اون نیمه گمشده‌ته؟

01:05.646 --> 01:09.895
‫آره. دست سرنوشت پشت ماست

01:09.896 --> 01:12.729
‫خب، کاملا دست سرنوشت بوده
‫که ما همدیگه رو دیدیم و...

01:14.812 --> 01:15.853
‫کلی چیزهای دیگه

01:15.854 --> 01:19.312
‫رابطه خیلی خوبی داریم، پس
‫آره، مشکلی برام پیش نمیاد

01:20.187 --> 01:23.104
‫فقط یه درصد بهم بده

01:24.021 --> 01:26.229
‫75 یا 80؟

01:28.396 --> 01:32.854
‫هی، تو مجبورمون کردی دور یه عروسک ترسناک
‫چوبی بایستیم و از احساساتمون بگیم

01:37.854 --> 01:38.729
‫92

01:39.562 --> 01:41.646
‫- باشه
‫- باشه

01:42.729 --> 01:45.854
‫پس سوار هواپیما میشی
‫و اگه خلبان بگه...

01:46.396 --> 01:48.561
‫خوش اومدین، خانم‌ها و آقایون

01:48.562 --> 01:53.728
‫92 درصد احتمال داره که
‫به مقصدمون برسیم

01:53.729 --> 01:58.312
‫به غریزه‌م اعتماد دارم و به نیکی هم
‫و خوب می‌دونم چطوریه. مطمئنم

01:59.812 --> 02:03.020
‫می‌دونی، شاید بد نباشه
‫به صد برسونیش...

02:03.021 --> 02:04.895
‫قبل از اینکه توی مراسم حاضر بشی

02:04.896 --> 02:07.270
‫آره. عالیه. مرسی. باشه

02:07.271 --> 02:09.229
‫- باشه.
‫- قرار نیست بمیرم

02:10.021 --> 02:11.812
‫باشه

02:13.354 --> 02:15.396
‫- شب خوش
‫- صبح شده دیگه

03:05.146 --> 03:06.354
‫کجا بودی؟

03:15.604 --> 03:17.104
‫به نفرین و طلسم باور داری؟

03:32.604 --> 03:33.853
‫اوهوم

03:33.854 --> 03:34.854
‫اوهوم

03:43.062 --> 03:46.479
‫خواب دیدم یه رتیلی و
‫از دستم عصبانی شدی

03:49.812 --> 03:50.812
‫و بعدش...

03:51.896 --> 03:56.561
‫دوباره خودت شدی و
‫بازم خیلی، خیلی ازم عصبانی بودی...

03:56.562 --> 03:57.479
‫و بعدش...

03:58.271 --> 03:59.854
‫توی محراب ولم کردی

04:02.271 --> 04:04.020
‫هیچوقت چنین کاری باهات نمی‌کنم

04:04.021 --> 04:04.937
‫اوهوم

04:07.896 --> 04:10.895
‫ولی می‌خوای به یه
‫عنکبوت بزرگ تبدیل بشی؟

04:10.896 --> 04:13.562
‫تمام سعی‌مو می‌کنم این کار رو نکنم

04:26.521 --> 04:28.521
‫تو تنها آدم درست منی

04:31.187 --> 04:32.354
‫فقط تو

04:33.979 --> 04:35.895
‫معلومه. منم همین حس رو دارم

04:35.896 --> 04:37.603
‫نه، جدی میگم

04:37.604 --> 04:38.604
‫اوهوم

04:39.646 --> 04:42.312
‫چیزی که مامانت در موردت گفت،
‫در مورد روحت...

04:43.646 --> 04:48.146
‫خیلی پاک و بی‌نقصه

04:49.979 --> 04:53.145
‫هرگز نمیذارم اتفاقی براش بیافته
‫چون روح تو مال منه...

04:53.146 --> 04:54.604
‫و روح من مال تو، باشه؟

04:55.146 --> 04:59.811
‫خوبیم. شگفت‌آوریم.
‫بهترین زوج دنیاییم

05:01.604 --> 05:02.520
‫اوهوم

05:02.521 --> 05:04.395
‫- تو چت شده؟
‫- موافق نیستی؟

05:04.396 --> 05:06.895
‫- نه، کاملا موافقم.
‫- باشه، پس چرا...

05:06.896 --> 05:09.146
‫خوشم میاد. تو...

05:10.437 --> 05:12.187
‫- خیلی داری...
‫- چی؟

05:13.562 --> 05:14.562
‫- رمانتیک
‫- روراست؟

05:19.771 --> 05:20.896
‫اوهوم

05:22.146 --> 05:23.521
‫نیمه گمشده همیم

05:25.021 --> 05:26.271
‫پس مهم نیست

05:29.896 --> 05:31.104
‫چی مهم نیست؟

05:49.854 --> 05:52.229
‫ غیرممکنه

05:54.604 --> 05:57.478
‫ به خورشید بگی از آسمون بره

05:57.479 --> 06:00.562
‫ آخه غیرممکنه

06:04.979 --> 06:07.187
‫ غیرممکنه

06:08.479 --> 06:11.478
‫ از یه بچه بخوای گریه نکنه

06:11.479 --> 06:14.979
‫ آخه غیرممکنه

06:18.687 --> 06:21.062
‫ میشه بغلت کنم

06:21.646 --> 06:23.771
‫ بهم نزدیکتر باشی

06:25.396 --> 06:30.771
‫ و تو رو درونم حس نکنم؟

06:32.396 --> 06:33.979
‫ ثانیه‌ای نمی‌گذره

06:35.437 --> 06:37.812
‫ که بهت فکر نکنم

06:38.521 --> 06:41.271
‫ چقدر غیرممکنه

06:45.771 --> 06:49.103
‫ ممکنه نذاشت اقیانوس

06:49.104 --> 06:51.728
‫ به ساحل نرسه؟

06:51.729 --> 06:53.770
‫ آخه غیرممکنه

06:59.062 --> 07:01.271
‫ اگه تو رو داشتم

07:02.771 --> 07:05.270
‫[ ممکن بود چیز بیشتری بخوام؟ ]
‫[دو روز مانده به بله گفتن]

07:05.271 --> 07:08.854
‫ غیرممکنه

07:12.354 --> 07:14.646
‫ و فردا

07:16.021 --> 07:19.061
‫ اگه ازم دنیا رو بخوای

07:19.062 --> 07:20.687
‫ یه طوری جورش می‌کنم

07:22.604 --> 07:26.020
‫ حتی روحم رو می‌فروشم

07:26.021 --> 07:28.521
‫ و ازش پشیمون نمیشم

07:29.437 --> 07:32.811
‫ چون زنده بودن بدون عشقت

07:32.812 --> 07:35.937
‫ آخه غیرممکنه

07:39.604 --> 07:42.062
‫ میشه نذاشت اقیانوس

07:42.979 --> 07:46.228
‫ به ساحل نرسه؟

07:46.229 --> 07:49.020
‫- نگاش کن!
‫- چقدر خوشگلی تو

07:51.062 --> 07:54.270
‫بعد از ظهر بخیر، خونواده دوست‌داشتنی ما

07:56.062 --> 08:02.186
‫بهتون خوشامد میگیم، اونایی
‫که از راه دور و نزدیک اومدن

08:02.187 --> 08:03.520
‫بله

08:03.521 --> 08:07.436
‫تا برای پسرمون، نیکی
‫و عروس قشنگش، ریچل جشن بگیرن

08:07.437 --> 08:09.311
‫- آخ‌جون!
‫- نیکی!

08:09.312 --> 08:12.311
‫مایلم از این فرصت استفاده کنم
‫تا یه داستان در مورد...

08:12.312 --> 08:15.312
‫عشقی که شما بوجود اوردین بگم...

08:16.021 --> 08:19.896
‫چون هیچکدوم شما اینجا نبودین
‫اگه تو و من نبودیم

08:29.812 --> 08:33.936
‫برخی تمام عمر از خودشون
‫می‌پرسن که...

08:33.937 --> 08:35.937
‫چی باعث میشه دو نفر
‫نیمه گمشده هم باشن؟

08:36.562 --> 08:39.186
‫با قطعیت تمام می‌تونم
‫اینو بهتون بگم

08:39.187 --> 08:42.646
‫خیلی شانسی نیمه گمشده‌مو پیدا کردم

08:43.146 --> 08:44.896
‫برخی حتی بهش میگن سرنوشت

08:45.521 --> 08:47.645
‫اون موقع کارآموز بودم

08:47.646 --> 08:51.103
‫راستش، یه شیفت
‫30 ساعته رو تموم کرده بودم...

08:51.104 --> 08:53.686
‫که یه چیزی بهم گفت
‫نباید هنوز برم

08:53.687 --> 08:57.811
‫یه چیزی بهم گفت باید برگردم
‫و از رفیقم بو خداحافظی کنم...

08:57.812 --> 09:00.270
‫که تازه شیفتش رو توی
‫اورژانس شروع کرده بود

09:00.271 --> 09:04.728
‫یه صدای عصبانی رو شنیدم که
‫سرم داد می‌زد

09:04.729 --> 09:05.728
‫برگشتم...

09:05.729 --> 09:09.771
‫و خوشگل‌ترین زنی که دیده بودم
‫بهم زل زده بود

09:10.437 --> 09:13.021
‫و این زن خوشگل چی می‌گفت؟

09:15.229 --> 09:16.229
‫می‌گفت...

09:19.396 --> 09:20.936
‫می‌تونی برش گردونی؟

09:22.854 --> 09:25.728
‫و چه منظره‌ای. این زن
‫زیبا اونجا وایستاده بود...

09:25.729 --> 09:27.853
‫حوله خونین دور
‫انگشتش پیچیده شده بود...

09:27.854 --> 09:31.561
‫و می‌گفت تقریبا انگشتش رو قطع کرده
‫و تمام شب اونجا منتظر بود

09:31.562 --> 09:34.395
‫بله، برگشتیم به اورژانس
‫و با خودم می‌گفتم...

09:34.396 --> 09:36.728
‫این مرد اصلا اینجا کار می‌کنه؟

09:36.729 --> 09:39.686
‫و می‌دونی، خودمو قانع کردم
‫چون نشون بیمارستان رو داشت...

09:39.687 --> 09:41.228
‫و لباس دکتری تنش بود

09:41.229 --> 09:43.811
‫پس گفتم شاید حداقل دکتر باشه

09:43.812 --> 09:46.811
‫خب، آره، ولی دکتر اورژانس نبودم...

09:46.812 --> 09:49.061
‫با اینکه دور آموزش
‫در پزشکی اضطراری دیده بودم...

09:49.062 --> 09:52.770
‫پس به مغزم فشار می‌اوردم که
‫الان باید چی کار کنم

09:52.771 --> 09:54.353
‫بردمش اتاق معاینه

09:54.354 --> 09:57.311
‫شروع کردم به چسبوندن انگشت
‫که به طرز باورنکردنی خوب پیش رفت

09:57.312 --> 09:58.728
‫خیلی درد داشت...

09:58.729 --> 10:02.395
‫و با خودم گفت، این یارو واقعا
‫کارشو بلد نیست

10:02.396 --> 10:03.603
‫ولی موندی

10:03.604 --> 10:05.979
‫خب، بامزه بودی و منم خونریزی داشتم

10:07.187 --> 10:09.186
‫مدت کوتاهی بعد...

10:09.187 --> 10:11.645
‫همون انگشت رو گرفتم
‫و توش حلقه کردم

10:11.646 --> 10:13.478
‫ولی هنوزم نمی‌تونم نوک انگشتم رو حس کنم

10:13.479 --> 10:14.729
‫اینو بهشون نگو!

10:15.604 --> 10:16.978
‫اشکالی نداره

10:16.979 --> 10:20.270
‫همین معامله رو بارها و
‫بارها می‌کردم تا تو رو داشته باشم

10:20.271 --> 10:22.103
‫آخی!

10:22.104 --> 10:23.979
‫پس ما اینجاییم

10:24.854 --> 10:26.770
‫همه‌تون اینجایین!

10:26.771 --> 10:30.270
‫و امشب دوست دارم
‫دانش خودتونو...

10:30.271 --> 10:33.895
‫با جدیدترین سربازمون
‫در مسیر جنگ به سوی تاهل درمیون بذارین

10:35.396 --> 10:36.354
‫لطفا بهم ملحق بشین...

10:37.812 --> 10:41.104
‫و لیوانی رو به افتخار
‫این زوج شاد بردارین، به نام سرنوشت...

10:41.604 --> 10:43.936
‫و وانمود کنین کاری ازتون برمیاد...

10:43.937 --> 10:47.145
‫حتی اگه برنمیاد،
‫به شرطی که به نام عشق باشه

10:47.146 --> 10:48.562
‫به سلامتی

10:49.104 --> 10:50.728
‫به سلامتی

10:50.729 --> 10:53.020
‫باشه، لطفا، بیاین از مهمونی
‫لذت ببریم

10:53.021 --> 10:53.979
‫عاشق اون داستانم

10:55.646 --> 10:58.895
‫مادرم بهم گفت قبل از ازدواج
‫با یکی بهترین کار...

10:58.896 --> 11:00.728
‫اینه که با هم یه اتفاق
‫ناگوار رو پشت سر بذارین

11:00.729 --> 11:02.978
‫وگرنه چطوری می‌تونی بفهمی
‫طرف واقعا کیه؟

11:02.979 --> 11:04.853
‫ضروریه

11:04.854 --> 11:06.771
‫ولی اگه هیچ اتفاق ناگواری نیافته چی؟

11:08.562 --> 11:11.270
‫یا از دستی با هم یه
‫چیز ناگوار رو تجربه کردین؟

11:11.271 --> 11:14.604
‫نه، لازم نبود. مادر فرانک
‫جلوی ما مُرد

11:15.104 --> 11:16.729
‫کسی جلوی تو مُرده؟

11:19.229 --> 11:20.646
‫اه..

11:21.271 --> 11:22.104
‫یه جورایی

11:22.604 --> 11:24.604
‫تو و نیکی با هم چی؟

11:26.062 --> 11:29.479
‫نه، هیچکس جلوی ما نمرده

11:29.979 --> 11:31.562
‫خب، دو روز وقت دارین

11:32.896 --> 11:35.187
‫- ببخشید.
‫- ریچی! ریچی!

11:35.854 --> 11:37.354
‫تو اینجایی

11:38.271 --> 11:41.145
‫ببخشید. دخترعموم کیکی رو دیدی؟

11:41.146 --> 11:43.771
‫کلی زاناکس خورده. کیکی!

11:44.271 --> 11:45.728
‫ایناهاش!

11:45.729 --> 11:49.395
‫عاشق لباستم. خیلی شیکه

11:49.396 --> 11:51.270
‫مرسی

11:51.271 --> 11:52.895
‫ریچل روانکاو ـه

11:52.896 --> 11:55.312
‫- نه، من...
‫- جدی؟ من چی دارم؟

11:55.896 --> 11:57.811
‫ببخشید، یعنی چی تو چی داری؟

11:57.812 --> 11:59.270
‫نظرم یکی دیگه رو می‌خوام

11:59.271 --> 12:01.145
‫مجبور نیستی جلوی
‫همه بیماری‌شو تشخیص بدی

12:01.146 --> 12:02.936
‫می‌تونی بعدا خصوصی بهش بگی

12:02.937 --> 12:05.895
‫ایشون شوهرمه، داگ.
‫از بچگی عاشق بودیم

12:05.896 --> 12:07.103
‫- توی کلمبیا همدیگه رو دیدن
‫- سلام

12:07.104 --> 12:10.020
‫- چطوری با نیکی آشنا شدی؟
‫- داستانش خیلی خوبه

12:10.021 --> 12:13.186
‫تقریبا مثل داستان پدر و مادرم.
‫یه جور سرنوشت جهانی بوده

12:13.187 --> 12:14.478
‫باشه

12:14.479 --> 12:15.936
‫داستان رو براشون بگو

12:15.937 --> 12:17.103
‫باشه

12:17.104 --> 12:21.311
‫خب، چند سال پیش داشتم
‫در سرتاسر کشور سفر می‌کردم...

12:21.312 --> 12:23.145
‫و برای کارشناسی ارشد مصاحبه می‌رفتم

12:23.146 --> 12:26.561
‫و آخرین مصاحبه‌م در دانشگاه آستن بود

12:26.562 --> 12:29.145
‫و تمام روز حس خیلی بدی داشتم...

12:29.146 --> 12:31.520
‫ولی خودمو مجبور کردم به مصاحبه برم...

12:31.521 --> 12:34.478
‫ولی این حس همینطوری
‫بیشتر و بیشتر شد...

12:34.479 --> 12:36.104
‫و انگار داشت خفه‌م می‌کرد

12:36.604 --> 12:40.603
‫بگذریم، وقتی به فرودگاه رسیدم،
‫دیگه تمام وجودم رو گرفته بود

12:40.604 --> 12:45.103
‫جلوی در بودم و توی صف
‫تا سوار هواپیما بشم

12:45.104 --> 12:47.603
‫و یهو برام روشن شد

12:47.604 --> 12:51.353
‫این این حس بدیه

12:51.354 --> 12:55.436
‫اگه سوار هواپیما بشم یه اتفاق....

12:55.437 --> 13:00.437
‫[خیلی بد قراره بی‌افته]

13:01.646 --> 13:03.270
‫از کجا می‌دونستی؟

13:03.271 --> 13:07.645
‫نمی‌تونم توضیح بدم. فقط می‌دونستم.
‫و بعدش خیلی هول کردم

13:07.646 --> 13:10.896
‫پس دیدم همه دارن سوار هواپیما میشن و...

13:11.604 --> 13:14.061
‫کاملا فلج شدم

13:14.062 --> 13:15.978
‫در نهایت، فقط من مونده بودم...

13:15.979 --> 13:18.478
‫و مامور فرودگاه پشت بیسیم گفت...

13:18.479 --> 13:20.686
‫درست بهم زل زد...

13:20.687 --> 13:23.520
‫آخرین هشدار برای سوار شدن
‫تمام کسانی که بلیط دارن

13:23.521 --> 13:25.812
‫ولی تو آخرین نفر نبودی، نه؟

13:27.937 --> 13:29.187
‫نه

13:29.979 --> 13:32.687
‫یه نفر دیگه هم بود

13:33.479 --> 13:38.270
‫یه پسر. یه پسر بانمک

13:38.271 --> 13:40.020
‫و با خودم گفتم، گندش بزنن...

13:40.021 --> 13:42.311
‫خیلی حیف میشه که این
‫پسر بامزه...

13:42.312 --> 13:44.561
‫با بقیه در این پرواز محکوم
‫به فنا پرپر بشه

13:44.562 --> 13:47.020
‫برای آخرین بار اعلام شد

13:47.021 --> 13:49.728
‫و در این لحظه 20 دقیقه‌ای می‌شد
‫که اصلا تکون نخورده بودم...

13:49.729 --> 13:55.936
‫و مامور حسابی عصبانی شد
‫و این پسر بانمک متوجهم شد...

13:55.937 --> 14:01.271
‫و به سمت جایی اومد که وایستاده بودم
‫و گفت، خوبی؟

14:01.854 --> 14:04.728
‫و معمولا میگم آره، خوبم

14:04.729 --> 14:06.353
‫میگم برو پی کارت

14:06.354 --> 14:11.395
‫ولی یه جور حس اعتماد ذاتی
‫نسبت بهش پیدا کردم

14:11.396 --> 14:15.145
‫واقعا بهش نگاه کردم و گفتم
‫شاید به نظر دیوونه بیام...

14:15.146 --> 14:18.895
‫ولی حس می‌کنم اتفاق
‫بدی قراره بیافته...

14:18.896 --> 14:22.061
‫و نمی‌تونم بیشتر از این توضیح بدم
‫ولی سوار اون هواپیما نمیشم

14:22.062 --> 14:24.520
‫و بهم نگاه کرد...

14:24.521 --> 14:29.854
‫و با یه لبخند کوچیک
‫و بی‌نقص گفت، به جهنم

14:31.312 --> 14:32.146
‫بیا ماشین بریم

14:32.812 --> 14:33.936
‫- نه
‫- آره

14:33.937 --> 14:36.520
‫- آره. همینطوری. به جهنم
‫- آره

14:36.521 --> 14:38.187
‫بیا با ماشین بریم

14:39.271 --> 14:45.645
‫در همون لحظه بدون هیچ سوالی
‫به احساساتم اعتماد کرد

14:45.646 --> 14:47.978
‫عجب، انگار جادوییه

14:47.979 --> 14:49.436
‫تاز این بهترین قسمتش نیست

14:49.437 --> 14:52.436
‫- ریچل...
‫- خدای من. بهترین قسمتش رو بهشون بگو

14:52.437 --> 14:53.979
‫اینقدر جولز نباش، جولز

14:54.771 --> 14:55.937
‫اون قسمتش رو بگو

14:56.521 --> 14:58.645
‫پس، در بسته شد...

14:58.646 --> 15:01.145
‫و به طور رسمی با هم
‫این سفر رو شروع کردیم...

15:01.146 --> 15:04.145
‫و ازش تشکر کردم که
‫داره این کار رو می‌کنه...

15:04.146 --> 15:08.646
‫و بهم نگاه کرد و گفت...

15:09.646 --> 15:11.562
‫فکر کنم جونمو نجات دادی

15:12.062 --> 15:13.520
‫اوه...

15:13.521 --> 15:14.853
‫- اشکم دراومد
‫- می‌دونم

15:14.854 --> 15:15.729
‫کی بود؟

15:16.396 --> 15:18.145
‫کی بود؟

15:18.146 --> 15:19.104
‫سه سال پیش

15:19.937 --> 15:22.686
‫- دقیقا کی بود؟
‫- عجیبه. فوریه

15:22.687 --> 15:23.853
‫چرا اهمیت داره؟

15:23.854 --> 15:26.311
‫- پس، هواپیما واقعا سقوط کرد؟
‫- کی اهمیت میده، داگ؟

15:26.312 --> 15:27.520
‫ریچل. ریچل

15:27.521 --> 15:30.396
‫- می‌خوای به یکی معرفیت کنم.
‫- باشه

15:31.229 --> 15:33.146
‫- شرمنده.
‫- خداحافظ. از دیدن هر دو خوشحال شدم

15:34.729 --> 15:36.187
‫از همین طرف بیا

15:37.312 --> 15:38.645
‫تو...

15:38.646 --> 15:40.062
‫- خوبی؟
‫- آره

15:43.854 --> 15:44.729
‫اوهوم

15:45.229 --> 15:47.354
‫راستش به کسی معرفیت نمی‌کنم

15:47.854 --> 15:50.396
‫به نظر می‌اومد یکی باید نجاتت بده. نه؟

15:51.562 --> 15:54.271
‫نه. راستش خوب داشتم پیش می‌رفتم

15:55.312 --> 15:57.562
‫- جدی؟ واقعا؟ باشه
‫- آره

16:00.812 --> 16:03.479
‫- می‌خوای در موردش حرف بزنی؟
‫- در مورد چی؟

16:05.812 --> 16:08.437
‫- الان چند درصد شدی؟
‫- نمی‌دونم منظورت چیه

16:10.521 --> 16:11.604
‫بهش گفتی؟

16:17.812 --> 16:20.896
‫نه، لازم نیست بدونه اگه
‫قرار نیست مشکلی باشه و نیست

16:21.604 --> 16:24.187
‫چون نیمه گمشده کار سرنوشته

16:25.187 --> 16:29.521
‫درسته؟ روح‌هامون بهم وصلن و بعد
‫جدا شدن و دوباره همدیگه رو دیدیم...

16:30.021 --> 16:33.395
‫آخه مگه چقدر احتمال داشت

16:33.396 --> 16:37.020
‫از بین این همه آدم و شرایط...

16:37.021 --> 16:39.811
‫یعنی واقعا نیمه گمشده وجود داره...

16:39.812 --> 16:43.354
‫و بله، نیکی نیمه گمشده‌ی منه

16:44.062 --> 16:44.896
‫باشه

16:46.146 --> 16:48.062
‫و چون عاشقشم

16:49.104 --> 16:49.937
‫باشه

16:53.521 --> 16:55.146
‫باشه. مجبور نیستی حرفمو باور کنی

16:56.062 --> 16:56.937
‫اوهوم

16:59.937 --> 17:01.770
‫- تو به خودت باور داری؟
‫- آره، دارم

17:01.771 --> 17:04.687
‫- داری؟ باشه.
‫- دارم

17:05.271 --> 17:08.728
‫خب، لازم بود یه نگاه به
‫دنیای کوفتی بندارم...

17:08.729 --> 17:11.436
‫تا تایید بشه نیکی نیمه گمشده منه،
‫تا در محراب نمیرم...

17:11.437 --> 17:12.604
‫ولی بله، دارم

17:18.812 --> 17:19.854
‫اوهوم...

17:20.646 --> 17:22.312
‫نمیاد

17:23.187 --> 17:24.354
‫بامزه‌س

17:24.937 --> 17:26.479
‫- یه نوشیدنی چطوره؟
‫- آره

17:27.604 --> 17:31.603
‫وقتی به فرودگاه رسیدم این
‫حس داشت منو خفه می‌کرد

17:31.604 --> 17:33.770
‫نتونستم خودمو راضی کنم
‫سوار هواپیما بشم

17:33.771 --> 17:35.645
‫می‌دونستم یه اتفاق خیلی بد...

17:35.646 --> 17:39.478
‫مامور فرودگاه گفت آخرین هشدار،
‫تمام مسافرانی که بلیط دارن سوار بشن...

17:39.479 --> 17:42.353
‫و کاملا فلج شدم

17:42.354 --> 17:45.437
‫یعنی 20 یا 25 دقیقه تکون نخوردم

17:45.979 --> 17:48.978
‫و یه پسر بامزه، خیلی حیف می‌شد...

17:48.979 --> 17:50.853
‫که با بقیه در این پرواز محکوم
‫به فنا پرپر بشه

17:50.854 --> 17:52.895
‫عجب

17:52.896 --> 17:56.561
‫و به مامور فرودگاه نگاه کردم
‫و اونم بهم نگاه کرد...

17:56.562 --> 17:59.936
‫و حسابی عصبی شد
‫و متوجه یه پسر شدم، پسر بامزه و...

17:59.937 --> 18:01.811
‫به جهنم. بیا با ماشین بریم

18:05.312 --> 18:08.478
‫ببخشید، اینو برات گفتم.
‫دارم تکراری میگم

18:08.479 --> 18:11.478
‫فکر کنم جونمو نجات دادی.
‫فکر کنم جونمو نجات دادی.

18:11.479 --> 18:13.187
‫فکر کنم جونمو نجات دادی

18:13.729 --> 18:15.562
‫فکر کنم جونمو نجات دادی

18:16.229 --> 18:17.854
‫عجب، چقدر شگفت‌انگیز

18:18.687 --> 18:20.604
‫پس سرنوشت همینه؟

18:21.896 --> 18:23.728
‫این داستان، ملاقات از پیش
‫تعیین شده شما...

18:23.729 --> 18:26.312
‫به این دلیل فکر می‌کنی
‫نیکی نیمه گمشده‌ته؟

18:27.437 --> 18:30.478
‫بله، شهری که هیچکدوم
‫توش زندگی نمی‌کنیم

18:30.479 --> 18:32.353
‫اتفاقی در یک پرواز بودیم...

18:32.354 --> 18:37.770
‫و وحشت غیرقابل توضیحم رو درک کرد
‫اینقدر که منو با ماشین ببره اونطرف کشور

18:37.771 --> 18:40.853
‫راستش، خیلی رمانتیکه.
‫انگار واقعا داستان یه فیلمه

18:40.854 --> 18:44.561
‫ولی یه جورایی هم ترسناکه.
‫خب، طرف غریبه بوده، نه؟

18:44.562 --> 18:46.645
‫عزیزم. اصلا ترسناک نیست

18:46.646 --> 18:48.645
‫اگه ازدواج نمی‌کردین ترسناک می‌شد

18:48.646 --> 18:52.478
‫- ولی دارن می‌کنن، پس رمانتیکه
‫- چرا اصلا نیکی توی آستن بوده؟

18:52.479 --> 18:55.561
‫فکر کنم رفته بود دیدن یه
‫دوست از کالج

18:55.562 --> 18:57.396
‫- کدوم دوست؟
‫- کی اهمیت میده؟

18:59.937 --> 19:01.353
‫یه چیزی جور در نمیاد

19:03.396 --> 19:05.603
‫چی جور درنمیاد؟

19:05.604 --> 19:08.270
‫میشه اینقدر مشکل توی داستان
‫پیدا نکنی؟ داستان خوبیه

19:10.604 --> 19:12.145
‫- شما دو تا همدیگه رو کجا دیدین؟
‫- سلام

19:12.146 --> 19:13.686
‫- سلام
‫- سلام

19:13.687 --> 19:14.645
‫- سلام
‫- حرفش شد

19:14.646 --> 19:18.103
‫خاله ولریم خیلی دلش می‌خواد تو رو ببینه

19:18.104 --> 19:21.311
‫گفتش چند تا توصیه
‫ازدواجی خیلی مهم برامون داره، پس...

19:21.312 --> 19:23.021
‫- توصیه ازدواجی؟ باشه
‫- آره

19:23.604 --> 19:25.311
‫- از دیدن‌تون خوشحال شدم
‫- باید بدزدمش

19:25.312 --> 19:26.729
‫خداحافظ. از دیدنت خوشحال شدم

19:29.354 --> 19:31.436
‫خدای من، خدای، من.
‫اینو می‌بینی؟

19:31.437 --> 19:32.728
‫پشت سرم، این یارو که غذا میده رو می‌بینی؟

19:32.729 --> 19:35.061
‫همونی که توی استراحتگاه منو زد

19:35.062 --> 19:37.520
‫- همونی که بچه‌شو گذاشت توی ماشین
‫- صبر کن...

19:37.521 --> 19:38.645
‫- چی؟
‫- آره، می‌دونم

19:38.646 --> 19:40.686
‫انگار با یه دبستان می‌رفتیم

19:40.687 --> 19:43.603
‫راستش، نه، آدم خوبیه

19:43.604 --> 19:44.729
‫باشه، زود باش

19:45.479 --> 19:46.354
‫جدی میگی؟

19:47.979 --> 19:50.520
‫و هر بار جواب میده

19:50.521 --> 19:54.145
‫پس دعواتون میشه و
‫هر دو دلسرد میشین...

19:54.146 --> 19:55.895
‫و به یه بن‌بست می‌رسین

19:55.896 --> 20:00.020
‫خیلی خوب جواب میده
‫چون حقیقت رو میگه

20:00.021 --> 20:03.228
‫جایی نداری که قایم بشی.
‫خیلی ساده‌س

20:03.229 --> 20:04.104
‫اینطوریه

20:04.854 --> 20:08.936
‫پنج دقیقه ارتباط چشمی بدون وقفه

20:08.937 --> 20:12.478
‫باشه، آره، به نظر میاد...

20:12.479 --> 20:13.561
‫موثر باشه

20:13.562 --> 20:16.186
‫- منم همینو گفتم.
‫- زود باشین. می‌بینین

20:16.187 --> 20:19.186
‫- وسط مهمونی؟
‫- حتما. آره، آره. پنج دقیقه

20:19.187 --> 20:22.061
‫فقط ارتباط چشمی.
‫بدون حرف زدن. به اطراف نگاه نمی‌کنین

20:22.062 --> 20:24.311
‫- عالیه.
‫- زمان می‌گیرم، باشه؟ حاضرین؟

20:24.312 --> 20:27.978
‫- باشه.
‫- سه، دو، یک، شروع

21:20.104 --> 21:23.228
‫وقتی با هم آشنا شدیم
‫توی آستن دیدن کدوم دوست رفته بودی؟

21:23.229 --> 21:25.812
‫هم‌اتاقی کالج، کریس

21:26.312 --> 21:28.937
‫کریس رو دیدی. همونی که
‫به همه چی حساسیت داره

21:29.521 --> 21:31.395
‫دارین با حرف زدن خرابش می‌کنین

21:31.396 --> 21:33.436
‫- حرف نزنین. فقط ارتباط چشمی
‫- باشه

21:33.437 --> 21:35.020
‫- به من نگاه نکن.
‫- باشه

21:35.021 --> 21:36.437
‫باشه، از اول شروع کنین

21:37.437 --> 21:40.728
‫شروع می‌کنیم. سه، دو، یک

21:40.729 --> 21:42.562
‫شروع

22:33.896 --> 22:35.104
‫چیه؟ چی شد؟

22:36.104 --> 22:37.645
‫بیا برقصیم. آره

22:37.646 --> 22:38.770
‫- می‌خوای برقصی؟
‫- آره

22:38.771 --> 22:41.811
‫- ولی فقط دو دقیقه گذشت.
‫- بلد نیستم چطوری با این آهنگ برقصم

22:41.812 --> 22:44.228
‫خب، نباید یاد بگیریم
‫چطور درست برقصیم؟

22:44.229 --> 22:47.229
‫- هیچوقت درست نمی‌رقصیم.
‫- اونا همین کار رو می‌کنن

22:49.479 --> 22:51.478
‫برام مهم نیست بقیه چی بهت بگن

22:51.479 --> 22:52.979
‫همه چی به سکس برمی‌گرده

22:53.646 --> 22:55.354
‫باید اون جرقه رو زنده نگه داری

22:56.104 --> 22:59.729
‫هر کاری لازمه بکن.
‫و یعنی هر کاری

23:00.729 --> 23:02.146
‫چند نفر رو اضافه کن

23:02.979 --> 23:04.854
‫چند نفر رو کم کن، می‌دونی

23:07.354 --> 23:09.187
‫در زمونه‌ای زندگی می‌کنیم که
‫بین آدم‌ها جدایی افتاده

23:09.812 --> 23:13.186
‫خیلی خوبه آدم یادش باشه
‫اصل همه چیز چیه

23:13.187 --> 23:15.228
‫- عشق
‫- لطفا حرفمو قطع نکن

23:15.229 --> 23:17.311
‫- متاسفم.
‫- سوال چی بود؟

23:17.312 --> 23:19.770
‫داشتی راز یه ازدواج
‫شاد رو بهمون می‌گفتی

23:27.229 --> 23:29.895
‫چطور آزادی می‌تونه بوجود
‫بیاد مگه با عشق

23:29.896 --> 23:32.311
‫متوجه میشم که چطور یه نفر
‫ممکنه هوشمندانه بدونتش...

23:32.312 --> 23:34.686
‫می‌دونم قراره تا آخر عمر
‫شاد و خوشبخت باشین

23:34.687 --> 23:36.770
‫هیچکس دوست نداره
‫به طلاق بد و زشت فکر کنه

23:36.771 --> 23:39.895
‫ولی عشق هست ولی
‫نادیده گرفتنم هست

23:39.896 --> 23:41.395
‫اینقدر سیاه و سفید نیست، عزیزم

23:41.396 --> 23:43.562
‫اصلا نیست. همه چی اینطوریه

23:46.312 --> 23:51.561
‫ تو سرنوشت منی

23:51.562 --> 23:57.729
‫ تو همین چیزی برام هستی که هستی

23:58.271 --> 24:02.311
‫ تو شادی...

24:02.312 --> 24:04.936
‫داری پدربزرگت رو توی
‫اون دنیا شاد می‌کنی؟

24:04.937 --> 24:06.186
‫وای خدا...

24:06.187 --> 24:07.311
‫درسته

24:07.312 --> 24:09.520
‫آره، یعنی امیدوارم

24:09.521 --> 24:12.645
‫کی می‌خوای برامون این داستان
‫مشهوری که همه‌ش می‌شنویم رو بگی؟

24:12.646 --> 24:15.436
‫- داستان اینکه چطوری با نیکی آشنا شدی؟
‫- آره

24:15.437 --> 24:19.936
‫خب، چند سال پیش داشتم
‫به اونطرف کشور پرواز...

24:35.729 --> 24:36.854
‫چی کار می‌کنی؟

24:37.812 --> 24:39.311
‫توی اینستاگرام دنبال یکیم

24:39.312 --> 24:40.146
‫کی؟

24:40.687 --> 24:44.353
‫سعی دارم دوست نیکی رو پیدا کنم.
‫تقریبا مطمئنم طرف اهل آستن بود

24:44.354 --> 24:45.187
‫کی؟

24:46.562 --> 24:47.853
‫دوست‌دختر نیکی، می‌دونی؟

24:47.854 --> 24:54.645
‫دوست‌دختر نیکی که بعد از مالی بود
‫و قبل از ریچل

24:54.646 --> 24:55.479
‫چرا؟

24:57.687 --> 25:01.021
‫یه چیزی جور درنمیاد.
‫فامیلش چی بود؟ یادته؟

25:02.979 --> 25:04.562
‫- یادته؟
‫- باهام بیا

25:07.146 --> 25:10.311
‫- نه
‫- چرا

25:10.312 --> 25:11.771
‫نه. هی

25:15.104 --> 25:17.479
‫چرا اینقدر گیر دادی به این داستان؟

25:18.021 --> 25:19.937
‫چون ریچل بدبخت طلسم شده

25:20.646 --> 25:22.187
‫این چه ربطی به اون داره؟

25:24.187 --> 25:26.853
‫مشخصه فکر می‌کنه این داستان
‫مسخره رمانتیک ثابت می‌کنه...

25:26.854 --> 25:30.271
‫که قرار بوده با هم باشن
‫و اینطوری جونش نجات پیدا می‌کنه

25:30.771 --> 25:34.686
‫ولی فکر کنم بیشتر از این حرفهاست
‫و باید ثابتش کنم. باید...

25:34.687 --> 25:35.895
‫چرا؟

25:35.896 --> 25:37.854
‫- تا نمیره
‫- ببخشید. پشت سرتونم

25:41.146 --> 25:44.021
‫تا مثل مادرش نمیره

25:44.771 --> 25:46.479
‫ولی چرا مشکل توئه؟

25:46.979 --> 25:49.936
‫چون مادر در حال مرگش
‫بهم گفت نذارم...

25:49.937 --> 25:52.603
‫چنین اتفاقی براش بیافته،
‫پس مجبورم تلاشمو بکنم

25:55.062 --> 25:56.604
‫نباید وظیفه تو باشه

25:57.396 --> 25:58.562
‫ولی اونجا بودم

25:59.271 --> 26:01.729
‫- ولی نباید می‌بودی
‫- ولی بودم

26:03.104 --> 26:06.853
‫شاید به یه دلیلی اونجا بودم، می‌دونی؟

26:06.854 --> 26:09.687
‫الان همه چی منطقیه

26:10.312 --> 26:14.896
‫یه داستان الکی ترسناک نیست.
‫یه چیز واقعی ترسناکه

26:15.896 --> 26:17.312
‫چیزی که اون موقع دیدم...

26:18.646 --> 26:19.562
‫داغونم کرد

26:20.646 --> 26:22.729
‫می‌خواستی یه کاریش بکنم

26:23.771 --> 26:25.687
‫حالا می‌تونم یه کاریش بکنم

26:26.312 --> 26:27.437
‫و همین کاره

26:30.562 --> 26:32.771
‫مشکلی نیست که
‫باورش نمی‌کنی

26:33.562 --> 26:35.562
‫ولی با چشمهای خودم دیدمش

26:45.937 --> 26:48.437
‫دوست‌دختر نیکی فامیلش
‫استوارت بود، فکر کنم

26:49.729 --> 26:54.229
‫فقط سعی کن مهمونی رو
‫با به گند کشیدن عشقت خراب نکنی

27:03.396 --> 27:04.686
‫فقط من موندم

27:04.687 --> 27:07.853
‫مامور فرودگاه پشت بیسیم
‫بهم زل زد و گفت...

27:07.854 --> 27:10.645
‫آخرین هشدار تمام مسافرانی
‫که بلیط دارن سوار بشن و...

27:10.646 --> 27:12.936
‫پسر بامزه رو فراموش کردی

27:12.937 --> 27:14.228
‫- درسته.
‫- ممنونم

27:14.229 --> 27:17.728
‫بله، شرمنده، من و این پسر بامزه

27:17.729 --> 27:21.561
‫و مامور فرودگاه همینطوری اسمم رو...

27:21.562 --> 27:23.811
‫بارها و بارها و بارها صدا زد

27:23.812 --> 27:25.353
‫و بعدش این پسر بامزه اومد...

27:25.354 --> 27:27.770
‫چرا اسم اونو صدا نمی‌زدن؟

27:27.771 --> 27:29.021
‫- ها؟
‫- تو...

27:29.562 --> 27:32.520
‫مدام میگی که شما دو تا
‫آخرین مسافرها بودین...

27:32.521 --> 27:34.896
‫ولی فقط داشتن اسم تو رو صدا می‌زدن

27:35.396 --> 27:38.020
‫اونو ولش کن. ادامه بده.
‫پس اون اومدش و گفت...

27:38.021 --> 27:39.478
‫من...

27:39.479 --> 27:41.062
‫تا حالا بهش فکر نکرده بودی؟

27:41.896 --> 27:44.896
‫نه، جولز.
‫هیچوقت بهش فکر نکرده بودم

27:45.479 --> 27:48.021
‫خب، همینجاست. می‌تونیم
‫الان ازش بپرسیم

27:48.896 --> 27:49.771
‫چی...

27:50.437 --> 27:52.895
‫- الان چی کار می‌کنی؟
‫- جولز، میشه بذاریش برای بعد؟

27:52.896 --> 27:54.520
‫فقط سعی دارم داستان رو بفهمم

27:54.521 --> 27:57.020
‫متوجه نمیشم که چرا
‫اسم تو رو صدا نمی‌زدن

27:57.021 --> 27:58.770
‫عجیبه. نمی‌دونم چرا

27:58.771 --> 28:00.228
‫ولی منطقی نیست

28:00.229 --> 28:01.770
‫- بیا بریم نوشیدنی بخوریم
‫- وایستا، وایستا

28:01.771 --> 28:03.646
‫هی، نوشیدنی دارم. وایستا

28:05.021 --> 28:06.271
‫چی؟ می‌خوام بدونم

28:10.021 --> 28:11.354
‫نیکی

28:15.729 --> 28:18.770
‫باشه. پونزدهم فوریه بود، نه؟
‫روزی که همدیگه رو دیدین؟

28:18.771 --> 28:20.145
‫- بله.
‫- رفیق

28:20.146 --> 28:22.521
‫- بس کن. بذار حرفشو تموم کنه
‫- خدای من

28:23.062 --> 28:26.561
‫خب، گیج شدم چون فکر کردم
‫شما همدیگه در مارس دیدین...

28:26.562 --> 28:29.936
‫ولی بعد ریچل گفت فوریه،
‫که بیشتر گیجم کرد...

28:29.937 --> 28:33.811
‫چون فکر می‌کردم در فوریه 2023
‫با نیکی دختر دوست بودی

28:33.812 --> 28:36.520
‫پس اینستاگرامش رو نگاه کردم...

28:36.521 --> 28:39.270
‫و آره، اون سال در
‫روز ولنتاین ازت پست گذاشته

28:39.271 --> 28:41.895
‫و تازه، با نیکی دختر دوست بودی...

28:41.896 --> 28:44.687
‫چون می‌خواستی اونو
‫به ازدواج ما بیاری

28:45.312 --> 28:47.104
‫که در پونزدهم فوریه بود

28:47.729 --> 28:51.729
‫ازدواجی که اصلا نیومدی، تو
‫به کجا پرواز می‌کردی؟

28:52.812 --> 28:54.145
‫شیکاگو

28:54.146 --> 28:57.187
‫شیکاگو نبود. توی کالیفرنیا بود

28:58.937 --> 29:01.853
‫پس حساب و کتابش رو می‌کنم
‫و حدس می‌زنم...

29:01.854 --> 29:04.646
‫اون روز با نیکی دختر توی آستن بودی

29:05.354 --> 29:08.228
‫و اون یا روز ولنتاین ولت کرده
‫یا یه روز بعدش

29:08.229 --> 29:10.686
‫- کافیه
‫- پس حتما قبلش ولت کرده

29:10.687 --> 29:12.770
‫هر دو قرار بود با هواپیما
‫بیاین اینجا به مراسم ما...

29:12.771 --> 29:14.771
‫و سوار هواپیما نشدی

29:16.021 --> 29:19.187
‫شاید چون زیادی خجالت می‌کشیدی
‫که تنها بیای مراسمون

29:20.187 --> 29:21.436
‫نمی‌دونم

29:21.437 --> 29:24.229
‫ولی حتما تمام روز توی اون فرودگاه نشستی...

29:24.812 --> 29:28.603
‫گریه و زاری کردی،
‫دنبال یکی گشتی که نجاتت بده...

29:28.604 --> 29:32.145
‫چون اینقدر وابسته‌ای که نمی‌تونی
‫بیشتر از دو دقیقه مجرد بمونی

29:32.146 --> 29:34.811
‫و بعدش اونو پیدا کردی،
‫یه دریچه فرار

29:36.229 --> 29:38.353
‫این همه مدت، فکر می‌کردم
‫به مراسم من نیومدی...

29:38.354 --> 29:42.895
‫چون آنفلونزای گوارشی داشتی
‫و یه ماه بعد با ریچل آشنا شدی

29:42.896 --> 29:46.437
‫ولی راستش به هر دوی ما دروغ گفتی

29:47.729 --> 29:50.062
‫برای همین اسمش رو صدا نمی‌زدن

29:51.771 --> 29:53.396
‫چون توی اون پرواز نبوده

30:03.271 --> 30:04.729
‫نیمه گمشده‌ت دروغگوـه

30:06.937 --> 30:08.229
‫الان چقدر مطمئنی؟

30:09.396 --> 30:10.521
‫15 درصد؟

30:12.937 --> 30:16.186
‫می‌خوای از سرنوشت حرف بزنی؟
‫طوری که من و تو آشنا شدیم چی؟

30:16.187 --> 30:18.478
‫- باشه. دیگه خفه شو، جولز.
‫- موقع تولدت

30:18.479 --> 30:19.395
‫خفه شو

30:19.396 --> 30:22.936
‫نیکی. چرا ریچل رو نمی‌بری
‫دایی لی رو ببینه؟

30:22.937 --> 30:26.228
‫همینطوری میگم. اون سرنوشته، نه این

30:26.229 --> 30:28.436
‫- ممنونم، جولز.
‫- فکر کنم من جونتو نجات دادم

30:29.812 --> 30:31.020
‫نیکی!

30:31.021 --> 30:33.603
‫- خفه خون بگیر، جولز!
‫- بابا، یه کاری بکن!

30:54.229 --> 30:55.311
‫خیلی متاسفم

30:55.312 --> 30:56.478
‫اون چه کوفتی بود؟

30:56.479 --> 30:58.771
‫خیلی متاسفم. بهت دروغ گفتم

30:59.354 --> 31:02.936
‫- نباید...
‫- در مورد خیلی چیزها بهم دروغ گفتی

31:02.937 --> 31:05.520
‫متاسفم. نباید اون کار رو می‌کردم.
‫باید روراست می‌بودم

31:05.521 --> 31:07.187
‫امروز بهم دروغ گفتی، نیکی

31:07.771 --> 31:09.478
‫ازت پرسیدم چرا توی آستن بودی

31:09.479 --> 31:11.978
‫گفتی رفتی دیدن
‫رفیق کوفتی کالجت

31:11.979 --> 31:15.021
‫می‌دونم، ولی در اون سفر اونم دیدم

31:16.521 --> 31:20.936
‫ریچل، واقعا اهمیت داره که
‫قرار نبوده توی اون هواپیما باشم؟

31:20.937 --> 31:23.936
‫هنوزم بهترین ماجرا رو داشتیم.
‫آشنا نمی‌شدیم

31:23.937 --> 31:26.853
‫وگرنه، الان اینجا نبودیم.
‫دو تا غریبه می‌شدیم

31:26.854 --> 31:29.686
‫کی اهمیت میده توی
‫پرواز بودم یا نه؟

31:29.687 --> 31:32.645
‫اهمیت داره، نیکی! اهمیت داره!

31:32.646 --> 31:36.645
‫چون بالاخره فکر کردم یکی رو
‫دیدم که مثل من یه حسی داره

31:36.646 --> 31:37.895
‫ولی نه!

31:37.896 --> 31:40.728
‫معلوم شد که فقط
‫غمگین و تنها بودی...

31:40.729 --> 31:44.478
‫و یه دختر وحشت‌زده توی فرودگاه
‫دیدی و گفت، آها، خوش‌گذرونی! ماجراجویی!

31:44.479 --> 31:46.561
‫خب، من یه ماجراجویی کوفتی
‫نیستم که باهاش بازی کنی

31:46.562 --> 31:48.645
‫بیخیال، ریچل. داریم ازدواج می‌کنیم

31:48.646 --> 31:52.562
‫دیگه اهمیت نداره تحت
‫چه شرایطی با هم آشنا شدیم

31:53.437 --> 31:55.729
‫نیکی، بابامو به مراسم دعوت کردی؟

32:02.396 --> 32:03.728
‫بهم دروغ نگو

32:09.937 --> 32:11.853
‫- ولی اهمیت نداره. جواب نداد
‫- چرا؟

32:11.854 --> 32:13.186
‫- چرا؟
‫- نمیاد

32:13.187 --> 32:15.728
‫- چرا این کار رو کردی، نیکی؟
‫- لعنتی. ببخشید

32:15.729 --> 32:19.770
‫بلافاصله پشیمون شدم،
‫ولی هیچکس رو نداشتی که بیاد!

32:19.771 --> 32:22.812
‫و پدر و مادرم مرتب ازم می‌پرسیدن...

32:23.771 --> 32:28.186
‫ترسیدم که یه روزی به عقب نگاه کنی
‫و آرزو کنی ای کاش اینجا بود

32:28.187 --> 32:32.603
‫پدر روان‌پریش کوفتیم که
‫یازده ساله باهاش حرف نزدم؟

32:32.604 --> 32:36.521
‫اشتباه خیلی بزرگی کردم، باشه؟
‫می‌دونستم اشتباهه. متاسفم

32:37.604 --> 32:39.937
‫ریچل، فقط دلم می‌خواد با تو باشم

32:40.437 --> 32:43.603
‫متاسفم. خیلی ببخشید. متاسفم.
‫خیلی گند زدم. شرمنده

32:43.604 --> 32:49.021
‫حقیقت داره روزی که با هم
‫آشنا شدیم رابطه‌ت بهم خورد؟

32:56.312 --> 32:57.646
‫خب که چی؟ من...

32:58.146 --> 32:59.104
‫یه جایگزینم

32:59.604 --> 33:01.603
‫- تو جایگزین نیستی
‫- مثل یه جایگزینم

33:01.604 --> 33:03.687
‫ریچل، داریم ازدواج می‌کنیم

33:04.604 --> 33:06.187
‫تو جایگزین نیستی

33:13.562 --> 33:15.187
‫هنوزم ازدواج می‌کنیم

33:15.771 --> 33:16.687
‫درسته؟

33:19.562 --> 33:20.562
‫اوهوم

33:23.271 --> 33:28.186
‫واقعا داری هر اتفاقی که
‫بعد از اون روز افتاد رو می‌ریزی دور؟

33:28.187 --> 33:30.561
‫اون همه عشق و اعتمادی که الان داریم رو...

33:30.562 --> 33:33.478
‫به خاطر اینکه وقتی دیدمت
‫فکر نمی‌کردم هواپیما سقوط می‌کنه؟

33:33.479 --> 33:35.561
‫شاید نباید اون روز جونتو نجات می‌دادم

33:35.562 --> 33:38.437
‫آره، خب، ندادی.
‫هواپیمای کوفتی اصلا سقوط نکرد

33:42.354 --> 33:44.770
‫سلام!

33:44.771 --> 33:48.811
‫خیلی ببخشید مزاحم شدم،
‫ولی شام با نور شمع سرو میشه

33:48.812 --> 33:50.020
‫خیلی رمانتیکه

33:50.021 --> 33:53.270
‫شاید یه کم حال شما رو جا بیاره

33:53.271 --> 33:56.353
‫قیافه‌تو شاد نشون بده، ریچل.
‫تی‌شرت تنت کردی

33:56.354 --> 33:58.353
‫- نباید اونو بپوشی
‫- اصلا برام مهم نیست کثافت!

33:58.354 --> 34:01.145
‫خدای من! چقدر بی‌ادبه!

34:01.146 --> 34:02.353
‫به نظر فقیر میاد

34:02.354 --> 34:04.811
‫- پورشا، نباید این حرفو بزنی
‫- صبر کن. چرا؟

34:33.687 --> 34:34.521
‫مرسی

34:48.604 --> 34:49.437
‫سلام!

34:49.937 --> 34:50.771
‫سلام!

34:51.521 --> 34:57.936
‫می‌خواستم از طرف خودم
‫و نامزدم برای اتفاقی که افتاد...

34:57.937 --> 35:00.020
‫عذرخواهی کنم

35:00.021 --> 35:02.645
‫واقعا خوشحالیم که همگی اینجایین...

35:02.646 --> 35:06.395
‫و قصد نداشتیم چنین نمایشی
‫به راه بندازیم ولی هی، مجانی بود

35:10.021 --> 35:13.396
‫می‌خواستم سریع یه داستان
‫دیگه بگم، یه داستان متفاوت...

35:14.146 --> 35:17.312
‫خب، قراره یکشنبه بمیرم

35:21.729 --> 35:24.353
‫شوخی نیست. واقعی میگم

35:24.354 --> 35:29.228
‫یه نفرین کوفتی وحشتناک هست
‫که قرنها خاندانم رو گریبانگیر کرده...

35:29.229 --> 35:33.603
‫و اگه تا غروب‌آفتاب یکشنبه
‫با نیمه گمشده‌م ازدواج نکنم، می‌میرم

35:34.896 --> 35:37.645
‫و اگه ازدواج نکنم،
‫نفرین به خاندان طرفم منتقل میشه...

35:37.646 --> 35:40.395
‫که یعنی همه شما

35:43.187 --> 35:44.729
‫شرمنده، جولز

35:46.104 --> 35:48.312
‫فکر نکنم این قسمت رو بهت گفته باشم

35:49.896 --> 35:54.186
‫خب، خودتونو بذارین جای من.
‫با چنین فردی ازدواج می‌کردین؟

35:54.187 --> 35:57.103
‫- داره چی کار می‌کنه؟
‫- مست کرده. می‌خوای جلوشو بگیرم؟

35:57.104 --> 36:00.978
‫ولی نگران نباش، چون
‫چنین کاری باهات نمی‌کنم

36:00.979 --> 36:03.979
‫- کافیه. کافیه. ریچل.
‫- برای مادرم اتفاق افتاد

36:04.479 --> 36:08.603
‫ازدواج کرد و همونجا مُرد، راستش...

36:08.604 --> 36:11.770
‫اونطرف این جنگل.
‫تازه فهمیدم همینجا به دنیا اومدم...

36:11.771 --> 36:14.061
‫که راستش یه جورایی عجیبه
‫چون به نظر میاد...

36:14.062 --> 36:16.687
‫قراره همینجا هم بمیرم، پس...

36:17.437 --> 36:21.103
‫بله، راست میگی. راستش واقعا
‫یه جور سرنوشت جهانیه، پورشا

36:21.104 --> 36:25.812
‫پس برای جواب دادن به احساس
‫شما دکتر کانینگهام، اینو میگم

36:26.771 --> 36:28.021
‫به افتخار سرنوشت

36:39.479 --> 36:41.146
‫این هواپیمایی بود که سقوط کرد

36:47.521 --> 36:48.937
‫لطفا به خوردن ادامه بدین

36:48.938 --> 36:55.938
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

36:55.939 --> 37:05.939
‫« مترجم: داوود آجرلو»
‫Highbury
