WEBVTT

00:12.401 --> 00:17.401
!ب‍ام‍ا‌ب‍یـن‌‌؛ مرجع هرآنچه نمی‌یابید
Bamabincom   -   Bamabin.com@

00:13.031 --> 00:15.201
‫بلزباب
‫ارباب مگس‌ها،‬

00:15.201 --> 00:17.081
‫واقعاً داره خونریزی می‌کنه!‬

00:17.401 --> 00:22.401
Aminpar30   :مترجم

00:23.751 --> 00:25.251
‫کی اینقدر سریع شد؟‬

00:25.251 --> 00:28.011
‫سرعت اون بشر‬
‫به طرز باورنکردنی‌ای زیاد شده!‬

00:28.011 --> 00:29.261
‫اینطور نیست.‬

00:29.261 --> 00:32.051
‫فکر نمی‌کنم‬
‫سرعتش تغییر کرده باشه.‬

00:32.051 --> 00:34.641
‫منظورت چیه؟‬
‫مگه نمی‌بینی سریع‌تر حرکت می‌کنه؟‬

00:34.641 --> 00:38.271
‫چه خدا باشی چه فانی،‬
‫دویدن اصولاً یکسانه.‬

00:38.271 --> 00:41.731
‫<i>هر ضربه‌ای که به زمین زده می‌شه‬
‫شخص رو به جلو پرتاب می‌کنه،</i>‬

00:41.731 --> 00:45.821
‫<i>و هر کدوم از این قدم‌ها، دونده رو‬
‫به بیشترین سرعتش نزدیک‌تر می‌کنه.</i>‬

00:45.821 --> 00:48.691
‫<i>به عبارت دیگه،‬
‫شتاب گرفتن زمان می‌بره.</i>‬

00:49.281 --> 00:53.661
‫<i>تسلا در حال حاضر به لطف میدان انرژی مبتکرانه‌اش‬
‫معلقه،</i>‬

00:53.661 --> 00:56.871
‫<i>برای همین با همون قدم اول‬
‫به بیشترین سرعتش می‌رسه،</i>‬

00:56.871 --> 01:00.871
‫و این باعث می‌شه پیش‌بینیِ نزدیک شدنِ‬
‫برق‌آساش تقریباً غیرممکن باشه.‬

01:00.871 --> 01:04.461
‫باشه. مطمئن نیستم‬
‫چیزی فهمیده باشم، ولی ممنون.‬

01:04.461 --> 01:08.421
‫ موفق شد یه ضربه بهش بزنه!‬
‫چطور می‌تونه اینجوری حرکت کنه؟‬

01:08.421 --> 01:13.181
‫اون تقریباً در یک آن،‬
‫از سرعت صفر به حداکثر سرعت می‌رسه.‬

01:13.181 --> 01:14.391
‫تسلا اسم این حرکت رو گذاشته‬

01:15.301 --> 01:17.011
‫صفرِ مطلق!‬

01:17.931 --> 01:20.231
‫باید بگم واکنش‌هات منو تحت تأثیر قرار داد.‬

01:20.231 --> 01:22.771
‫خب حالا، نظرت راجع به‬

01:23.401 --> 01:24.481
‫این چیه؟!‬

01:30.531 --> 01:33.491
‫این دیگه چه...‬
‫چطور اینقدر سریع تغییر جهت می‌ده؟‬

01:37.911 --> 01:41.211
‫تسلا موفق می‌شه‬
‫یک بار دیگه ازش خون بگیره!‬

01:42.711 --> 01:44.881
‫چطوری؟ اون که سپرش بالا بود!‬

01:44.881 --> 01:48.591
‫درسته. ولی ارتعاشات دفاعی‌ش‬
‫کاملاً فعال نشده بود.‬

01:48.591 --> 01:52.301
‫این تسلا، ممکنه دردسرش‬
‫بیشتر از چیزی باشه که فکر می‌کردم.‬

01:54.261 --> 01:55.301
‫تسلا،‬

01:56.601 --> 01:58.561
‫تو همیشه اینقدر رو اعصابی؟‬

03:29.021 --> 03:33.941
‫یک نفرین و یک نیایش‬

03:42.951 --> 03:43.791
‫وای!‬

03:45.621 --> 03:47.291
‫حالا دیگه خردت می‌کنم.‬

03:47.291 --> 03:49.251
‫حمله داره شروع می‌شه!‬

03:54.551 --> 03:56.051
سورات واو

03:54.551 --> 03:56.051
‫سورات واو!‬

03:58.471 --> 03:59.801
‫عجب!‬

04:03.601 --> 04:06.181
‫حتی تو اون حالت هم جاخالی داد؟!‬

04:15.361 --> 04:18.651
‫مشت پالس پلاسمای غافلگیرکننده!‬

04:30.211 --> 04:33.501
‫چی... اون حرکت عجیب و غریبی‬
‫که اجرا کرد دیگه چه کوفتی بود؟‬

04:33.501 --> 04:35.341
‫غافلگیری خیلی خوبی بود.‬

04:35.341 --> 04:37.301
‫قدم بعدی من کجا خواهد بود؟‬

04:37.921 --> 04:41.181
‫کی می‌دونه؟ حتی خدایان هم نمی‌تونن پیش‌بینی کنن!‬

04:41.801 --> 04:43.551
‫من اسم این حرکت رو گذاشتم‬

04:44.301 --> 04:46.011
‫رقص پای تسلا!‬

04:49.391 --> 04:52.191
‫چقدر می‌تونه کاراش چیپ باشه.‬

04:52.191 --> 04:54.821
‫واقعاً خجالت‌آوره.‬

04:54.821 --> 04:57.611
‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.‬

04:57.611 --> 05:00.361
‫اون خیلی راحت می‌تونه ثابت کنه‬
‫که حریف ترسناکیه.‬

05:00.361 --> 05:01.911
‫آره، شاید.‬

05:02.571 --> 05:06.831
‫ولی بلزباب ما هم
‫ممکنه یه چیزی تو آستینش داشته باشه.‬

05:09.081 --> 05:12.251
‫رقص پای تسلای شگفت‌انگیز!‬

05:12.751 --> 05:17.051
‫آه، چه حرکت چیپ و مبتذلی،‬
‫ولی چه حرکت مؤثری!‬

05:17.051 --> 05:19.841
‫تسلا داره بلزباب رو
‫تحریک می‌کنه و به بازی گرفته.‬

05:25.801 --> 05:27.811
‫و حالا، بخش پایانی!‬

05:30.101 --> 05:31.981
‫بلزباب نزدیک بود ضربه رو بزنه،‬

05:31.981 --> 05:35.771
‫ولی تسلا چرخید‬
‫و با یه ضربه‌ی پشت دست ضدحمله زد!‬

05:36.271 --> 05:37.481
‫ایول!‬

05:38.071 --> 05:39.441
‫اما صبر کنید!‬

05:39.441 --> 05:40.531
‫هان؟‬

05:42.741 --> 05:44.111
‫بلزباب دفاع می‌کنه!‬

05:44.111 --> 05:47.581
‫دفاع کرد. دفاعش کرد!‬
‫در برابر حمله مقاومت کرد!‬

05:47.581 --> 05:51.501
‫اون تونست در برابر‬
‫رقص پای تسلای همیشه در حال تغییر، کاملاً دووم بیاره!‬

05:56.541 --> 05:59.501
‫هه. من که طرفدار‬
‫اون بچه ننرِ افسرده نیستم،‬

05:59.501 --> 06:02.721
‫ولی اعتراف می‌کنم هوش مبارزه‌ش‬
‫تقریباً بی‌رقیبه.‬

06:03.221 --> 06:07.601
‫اون بشرِ اهل خودنمایی‬
‫همه‌ی کلک‌هاش رو رو کرده.‬

06:08.181 --> 06:11.681
‫این مبارزه باید تا چند دقیقه‌ی دیگه تموم بشه.‬
‫کارش تمومه. مگه نه، زئوس؟‬

06:12.181 --> 06:13.061
‫درسته.‬

06:13.061 --> 06:16.021
‫و با این حال، یه چیزی یه جوریه.‬

06:16.811 --> 06:18.731
‫دارم از این‬
‫مسخره‌بازیات خسته می‌شم.‬

06:19.441 --> 06:20.691
‫و از خودت.‬

06:20.691 --> 06:22.361
‫مشت تو،‬

06:23.151 --> 06:24.661
‫هیچوقت به من نمی‌رسه.‬

06:24.661 --> 06:26.991
نه نه نه

06:27.661 --> 06:30.621
‫ترس‌های دیروز،‬
‫دانش امروز رو تغذیه می‌کنه.‬

06:31.201 --> 06:32.701
‫و همینطور ادامه داره،‬

06:32.701 --> 06:35.581
‫پیشروی استوار علم‬
‫برای هیچکس متوقف نمی‌شه.‬

06:39.751 --> 06:41.921
‫و این استدلال ما بود.‬

06:42.421 --> 06:43.511
‫راه حل واضحه.‬

06:47.301 --> 06:48.971
‫شما ای خدایان،‬

06:49.471 --> 06:54.231
‫شاهد خرد و دانش...‬

07:00.691 --> 07:02.231
!...بشریت باشید

07:09.121 --> 07:13.951
‫<i>نیکولا تسلا در تاریخ‬
‫۷ ژانویه‌ی ۱۹۴۳ درگذشت.</i>‬

07:14.911 --> 07:19.881
‫<i>در ۲۸ اکتبر همون سال
‫تنها نه ماه پس از مرگش،</i>‬

07:19.881 --> 07:24.301
‫<i>یک آزمایش فوق سری بر اساس‬
‫آخرین تحقیقات او انجام شد.</i>‬

07:24.301 --> 07:26.841
‫<i>.آزمایش فیلادلفیا</i>‬

07:27.341 --> 07:31.471
‫<i>،در آب‌های دریاچه‌ی بزرگ ایری‬
‫تنها چند مایل دورتر از فیلادلفیا،</i>‬

07:31.471 --> 07:36.481
‫<i>ناوشکن ‏‏«‏‏یواس‌اس الدریج‏‏»‏‏‬
‫به یک سیم‌پیچ تسلای قدرتمند مجهز شد‏‏.‏‏</i>‬

07:36.481 --> 07:41.401
‫<i>،‬گزارش‌ها حاکی از آن است که در این آزمایش
‫ولتاژ بالایی از بدنه‌ی کشتی عبور داده شد</i>‬

07:41.401 --> 07:45.401
‫<i>تا به رادارگریزی،‬
‫یا حتی نامرئی شدن دست پیدا کنند.</i>‬

07:46.321 --> 07:51.701
‫<i>با این حال، با فعال کردن کلید،‬
‫اتفاق وحشتناکی رخ داد.</i>‬

07:52.621 --> 07:56.751
‫<i>سیم‌پیچ، یک میدان مغناطیسی عظیم‬
‫فراتر از انتظار تولید کرد.</i>‬

07:57.751 --> 08:00.631
‫<i>ناوشکن غول‌پیکر‬
‫بدون هیچ ردی ناپدید شد،</i>‬

08:00.631 --> 08:04.251
‫<i>هم برای رادار و هم برای چشم غیرمسلح نامرئی بود.</i>‬

08:08.801 --> 08:11.681
‫‏‏و بعد‏‏،‏‏ در یک چشم به هم زدن

08:11.681 --> 08:12.761
<b>‫سواحل نورفولک‬</b>

08:15.561 --> 08:16.731
‫هان؟‬

08:18.561 --> 08:21.651
‫...<i>تقریباً در فاصله‌ی ۳۶۳ کیلومتری</i>‬

08:21.651 --> 08:25.611
‫<i>ناوشکن دوباره در سواحل نورفولک،‬
‫ویرجینیا ظاهر شد.</i>‬

08:28.571 --> 08:31.871
‫آزمایش رادارگریزی... هه، چه حرفا.‬

08:32.451 --> 08:33.281
<b>‫ستوان دوم تی</b>

08:33.281 --> 08:36.291
‫این فقط چیزی بود که به مردم گفتیم.‬
‫آزمایش واقعی...‬

08:36.291 --> 08:38.291
‫یه چیز کاملاً متفاوت بود.‬

08:39.081 --> 08:41.001
‫هنوزم باورش برام سخته.‬

08:41.501 --> 08:44.041
‫ولی می‌دونم که با چشمای خودم دیدمش!‬

08:44.671 --> 08:45.671
‫اون‬

08:46.421 --> 08:48.051
‫دورنوردی بود!‬

08:49.011 --> 08:51.301
‫<i>آزمایش فیلادلفیا</i>‬

08:51.301 --> 08:53.511
‫<i>.عملیات موفقیت‌آمیز به نظر می‌رسید</i>

08:53.511 --> 08:56.641
‫<i>با این حال، فضای داخلیِ‬
‫ناوشکنِ دورنوردی کرده</i>‬

08:56.641 --> 08:58.311
‫<i>یک جهنم به تمام معنا بود.</i>‬

08:58.811 --> 09:05.021
‫<i>،‬از میان خدمه و دانشمندان حاضر در کشتی
‫۱۳ نفر مفقود یا کشته اعلام شدند.</i>‬

09:05.021 --> 09:07.481
‫<i>.شش نفر دیگر دچار فروپاشی روانی شدند</i>‬

09:07.481 --> 09:11.321
‫<i>تلفات به قدری شدید بود‬
‫که نیروی دریایی مجبور به اقدام شد.</i>‬

09:11.821 --> 09:13.321
‫<i>،آنها تحقیقات را بایگانی کردند</i>‬

09:13.321 --> 09:16.291
‫<i>.و آزمایش در گمنامی محو شد</i>‬

09:16.791 --> 09:21.081
‫<i>پس، آیا آخرین تحقیقات نیکولا تسلا‬
‫در نهایت یک شکست بود؟</i>‬

09:21.751 --> 09:25.091
‫خیر علم تسلا بی‌نقص بود

09:25.091 --> 09:27.711
‫<i>او به دورنوردی دست یافته بود‏.‏</i>‬

09:40.311 --> 09:42.271
‫چی؟ باورنکردنیه!‬

09:42.271 --> 09:45.481
‫خانم‌ها و آقایان،‬
‫این است قدرت شگفت‌انگیز علم!‬

09:46.151 --> 09:50.071
‫تسلا انگار ناپدید شد،‬
‫ولی بعد، در کمتر از یک لحظه،‬

09:50.071 --> 09:56.491
‫یه جوری موفق شد یه مشت پالس پلاسما‬
!‫درست به نقطه‌ی کور بلزباب بزنه

09:58.701 --> 10:01.711
‫چنین سرعتی غیرقابل تصوره.‬

10:01.711 --> 10:04.831
‫من اصلاً نتونستم حرکت تسلا رو ببینم.‬
‫تو تونستی؟‬

10:04.831 --> 10:06.461
‫نه. این سرعت نیست.‬

10:06.461 --> 10:09.171
‫نه. و من بهش‬
‫حرکت هم نمی‌گم.‬

10:09.171 --> 10:12.261
‫آره. من می‌گم اون به جاش ناپدید شد.‬

10:12.761 --> 10:15.641
‫نا... ناپدید شد؟!‬

10:15.641 --> 10:17.891
‫ای... ای... این دیگه یعنی چی؟‬

10:17.891 --> 10:18.971
‫هرمس، جواب منو بده!‬

10:18.971 --> 10:21.021
‫من هم نمی‌فهمم.‬

10:21.021 --> 10:25.191
‫و با این حال، گمونم‬
‫بلزباب دستش رو خونده.‬

10:25.191 --> 10:28.821
‫حالا فهمیدم. اون دورنوردی بود.‬

10:28.821 --> 10:30.321
‫دقیقاً.‬

10:31.241 --> 10:32.401
‫و من بهش می‌گم‬

10:32.401 --> 10:34.661
‫جهش تسلا!‬

10:35.861 --> 10:39.621
‫اسم خیلی خفنیه،‬
‫مگه نه؟‬

10:42.961 --> 10:44.411
‫- سه تا وجود داره.‬
‫- هان؟‬

10:45.001 --> 10:49.131
‫من سه تا محدودیت‬
‫برای تکنیکت شمردم. درست می‌گم؟‬

10:50.091 --> 10:54.551
‫اول. قبل از اینکه فعال بشه‬
‫نیاز به شارژ شدن داره.‬

10:55.131 --> 10:59.351
‫اگه می‌تونستی بلافاصله‬
‫بعد از حمله‌ی قبلیت دوباره فعالش کنی،‬

10:59.851 --> 11:03.061
‫می‌تونستی به نقطه‌ی کور من بری‬
‫و دوباره حمله کنی،‬

11:03.061 --> 11:04.981
‫و شاید کارم رو تموم می‌کردی.‬

11:05.771 --> 11:09.151
‫ولی تو فاصله‌ت رو حفظ کردی‬
‫و تصمیم گرفتی حمله رو ادامه ندی.‬

11:09.151 --> 11:10.861
‫بنابراین این استنتاج من بود.‬

11:11.481 --> 11:12.321
‫آها.‬

11:12.321 --> 11:13.741
‫دومیش؟‬

11:13.741 --> 11:16.281
‫مقاصد دورنوردی‌هات‬
‫محدوده.‬

11:16.281 --> 11:21.081
‫قبل از اینکه دورنوردی کنی، متوجه یه چیز‬
‫عجیب در مورد حمله‌ی قبلیت شدم.‬

11:21.081 --> 11:24.251
‫می‌دونی کدوم رو می‌گم.‬
‫همون «رقص پای تسلا»ی «خیلی خفنت».‬

11:24.871 --> 11:29.541
‫<i>اون همه خودنمایی پر زرق و برق و بیهوده‬
‫اولش شبیه یه ارعاب ساده به نظر می‌رسید،</i>‬

11:29.541 --> 11:32.091
‫<i>ولی گمونم یه هدف پنهان داره.</i>‬

11:32.091 --> 11:33.921
‫آها، خودشه.‬

11:34.511 --> 11:38.051
‫تو ازش استفاده کردی تا منو‬
‫به مکانی که می‌تونی بهش دورنوردی کنی بکشونی.‬

11:38.051 --> 11:40.891
‫اون همه دلقک‌بازی مسخره‬
‫فقط برای کشوندن اون به اونجا بود؟‬

11:40.891 --> 11:43.221
‫این بشرا از چیزی که فکر می‌کردم حلیه‌گرترن.‬

11:43.221 --> 11:45.521
‫ها! عجب فانی باهوشیه.‬

11:45.521 --> 11:47.481
‫و در آخر، سومی.‬

11:48.311 --> 11:52.191
‫تعداد دفعاتی که می‌تونی فعالش کنی‬
‫به شکل خطرناکی محدوده.‬

11:55.821 --> 11:59.701
‫آفرین! بصیرت فوق‌العاده‌ای از خودت نشون دادی.‬

11:59.701 --> 12:01.991
‫می‌خوای با جزئیات بیشتری توضیح بدم؟‬

12:02.491 --> 12:03.911
‫اولین شرط اصلی اینه که‬

12:03.911 --> 12:07.621
‫جهش تسلا فقط می‌تونه‬
‫در محدوده‌ی منطقه‌ی گماتریا استفاده بشه.‬

12:08.541 --> 12:10.881
‫و نمی‌شه به خارج از این منطقه پرید.‬

12:11.791 --> 12:14.171
‫یا بهتره بگم، امتحان کردنش خطرناک خواهد بود.‬

12:14.171 --> 12:18.761
‫<i>علاوه بر این، لازمه که غلظت‬
‫ذرات ابرتسلایی رو</i>‬

12:18.761 --> 12:20.431
‫<i>در نقطه‌ی مقصد افزایش داد.</i>‬

12:20.431 --> 12:24.641
‫و دلیل اینکه به نظر می‌رسید‬
‫من فقط دارم به هوا مشت می‌زنم همینه.‬

12:25.351 --> 12:26.891
‫حالا فرضیه‌ای داری؟‬

12:27.641 --> 12:30.771
‫هر کدوم از مشت‌های تو‬
‫دارای بار الکتریکیه،‬

12:30.771 --> 12:33.651
‫و هر کدوم از اون بارها‬
‫ذرات رو به سمت خودش می‌کشه.‬

12:33.651 --> 12:34.821
‫دقیقاً!‬

12:34.821 --> 12:37.861
‫اوه، خیلی لذت‌بخشه‬
‫که دقیقاً جوابی رو که دنبالشی بگیری.‬

12:37.861 --> 12:39.611
‫حملات من بهم این امکان رو داد که‬

12:39.611 --> 12:42.991
‫نقاط مختلفی با غلظت بالای‬
‫ذرات در سرتاسر رینگ ایجاد کنم.‬

12:43.831 --> 12:45.581
‫البته نامرئی برای چشم.‬

12:45.581 --> 12:50.041
‫و بعد، مقصدم رو انتخاب می‌کنم‬
‫و اون ذرات رو همگام‌سازی می‌کنم.‬

12:50.041 --> 12:54.381
‫تنها کاری که باقی می‌مونه اینه که‬
‫سیم‌پیچ ابرتسلا رو فعال کنم و دورنوردی کنم.‬

12:54.881 --> 12:56.091
‫تنها نقطه‌ی ضعف دیگه‌ش؟‬

12:56.091 --> 12:58.841
‫حدود ۶۳ ثانیه طول می‌کشه‬
‫تا کاملاً همگام‌سازی بشه.‬

12:58.841 --> 13:01.431
‫چرا داره نقطه‌ی ضعفش رو بهش می‌گه؟‬

13:02.141 --> 13:07.431
‫علاوه بر این، این واقعیت وجود داره که‬
‫هر بار فعال‌سازی یک سیم‌پیچ تسلا مصرف می‌کنه.‬

13:08.021 --> 13:11.601
‫همونطور که هوشمندانه استنباط کردی،‬
‫استفاده ازش محدوده.‬

13:11.601 --> 13:15.021
‫در نتیجه، من فقط می‌تونم دو بار دیگه ازش استفاده کنم.‬

13:15.521 --> 13:17.151
‫فقط دو بار دیگه؟‬

13:17.651 --> 13:20.571
‫ولی اگه بیشتر از اون‬
‫استفاده کنه چی می‌شه؟‬

13:20.571 --> 13:24.201
‫متأسفانه، به احتمال زیاد‬
‫گوندول می‌شکنه،‬

13:24.201 --> 13:26.331
‫و زره هم همراه با اون از بین می‌ره.‬

13:26.331 --> 13:28.951
‫و از اونجایی که روح تسلا به اون پیوند خورده،‬

13:28.951 --> 13:30.661
‫اون هم ناپدید خواهد شد.‬

13:31.251 --> 13:33.881
‫وای نه! خواهر گوندول!‬

13:34.751 --> 13:37.631
‫خب، پس خیلی به خودت مطمئنی، نه؟‬

13:37.631 --> 13:40.551
‫وگرنه، چرا باید اینجوری‬
‫دست خودت رو رو می‌کردی؟‬

13:40.551 --> 13:42.891
نه نه نه

13:43.391 --> 13:45.181
‫در دنیای علم،‬

13:45.181 --> 13:47.891
‫مخفی کردن دانش،‬
‫بزرگترین گناهه.‬

13:47.891 --> 13:51.851
‫از طریق گسترش‬
‫خرد تازه کشف شده‌ی ماست‬

13:51.851 --> 13:53.311
‫که علم...‬

13:53.811 --> 13:54.651
‫نه.‬

13:55.311 --> 13:58.361
‫بشریت چنین پیشرفتی داشته!‬

14:02.781 --> 14:04.281
‫پسر، عجب.‬

14:04.281 --> 14:07.991
‫شما بشرا. واقعاً پرحرفید.‬

14:15.131 --> 14:16.881
‫بلزباب زخمی شده‬

14:17.501 --> 14:20.421
‫و می‌ترسم که جراحتش‬
‫خیلی شدیدتر از چیزی باشه که به نظر می‌رسه.‬

14:24.131 --> 14:25.471
‫<i>...این درد</i>‬

14:25.471 --> 14:26.511
<b>‫هل‌هایم‬ ‫قلعه‌ی هادس‬</b>

14:26.511 --> 14:29.771
‫<i>...از اون موقع تا حالا‬
‫چیزی شبیهش رو حس نکرده بودم.</i>‬

14:36.021 --> 14:38.901
‫راهت رو به تالار خصوصی‬
‫پادشاه پیدا کردی.‬

14:38.901 --> 14:40.901
‫فرض می‌کنم که اشتباهی نیومدی.‬

14:44.611 --> 14:46.451
‫با من چه کاری می‌تونی داشته باشی،‬

14:47.031 --> 14:49.491
‫ارباب مگس‌ها، بلزباب؟

14:50.541 --> 14:53.501
‫پس تو هادس هستی.‬

14:53.501 --> 14:55.791
‫من با یک درخواست اومدم.‬

14:56.291 --> 14:59.001
‫می‌خوام که با من بجنگی!‬

15:01.881 --> 15:04.091
‫اوه، شایعات رو شنیدم.‬

15:04.091 --> 15:06.971
‫در مورد یه احمق بی‌کله‬
‫که از بهشت سقوط کرده.‬

15:06.971 --> 15:11.271
‫یه شیطان دیوانه که مصممه با‬
‫هر هیولایی تو هل‌هایم بجنگه.‬

15:11.271 --> 15:13.271
‫و حالا به پادشاه رسیدی.‬

15:14.981 --> 15:18.561
‫پس می‌دونی من کی هستم.‬
‫بریم سر اصل مطلب.‬

15:19.521 --> 15:24.281
‫تو راهت برای مبارزه با من،‬
‫دقیقاً چندتا هیولا رو کشتی؟‬

15:25.571 --> 15:29.451
‫و جرأت می‌کنی تو چنین‬
‫وضعیت ضعیفی مبارزه بطلبی؟‬

15:29.451 --> 15:30.991
‫کارت خوب بوده.‬

15:31.491 --> 15:33.371
‫ولی این فقط یه آرزوی مرگه.‬

15:33.951 --> 15:36.331
‫بله. و تو منو خواهی کشت.‬

15:37.171 --> 15:40.381
‫چه مهمون رو اعصابی.‬

15:41.421 --> 15:42.751
‫بسیار خب.‬

15:43.261 --> 15:46.131
‫من هادس هستم، پادشاه هل‌هایم.‬

15:46.721 --> 15:49.341
.‫مبارزه‌ت رو می‌پذیرم، بلزباب

16:22.131 --> 16:25.341
‫از پادشاه هل‌هایم‬
‫کمتر از این انتظار نمی‌رفت.‬

16:25.841 --> 16:27.011
‫تو قوی هستی.‬

16:27.721 --> 16:29.221
‫من هیچوقت برنده نمی‌شم.‬

16:30.471 --> 16:31.551
‫ولی حداقل...‬

16:31.551 --> 16:33.971
‫حداقل حالا...‬

16:33.971 --> 16:37.181
‫حالا بالاخره می‌تونم... بمیرم.‬

16:37.181 --> 16:39.941
چرا اینقدر برا مردن اصرار داری؟

16:39.941 --> 16:43.521
‫واقعاً به همین دلیل اومدی اینجا؟‬
‫که به دست من کشته بشی؟‬

16:49.241 --> 16:50.361
‫ می‌بینی؟‬

16:51.411 --> 16:53.331
‫حتی با اینکه می‌خوام بمیرم،‬

16:54.371 --> 16:55.951
‫این نمی‌ذاره.‬

16:57.871 --> 17:00.331
‫هرچقدر تلاش می‌کنم بذارم کسی منو بکشه،‬

17:01.461 --> 17:03.461
‫اجازه نمی‌ده بمیرم.‬

17:04.041 --> 17:06.051
‫همه‌ش برای اینه که من عذاب بکشم.‬

17:06.591 --> 17:09.421
‫می‌بینی؟ برای همینه که این چیز‬
‫هیچوقت نمی‌ذاره من بمیرم.‬

17:11.471 --> 17:12.891
‫کار لیلیث بود.‬

17:13.391 --> 17:14.891
‫من اونو کشتم.‬

17:15.721 --> 17:18.061
‫اون بهم گفت هیچوقت نمی‌ذاره بمیرم.‬

17:18.561 --> 17:22.191
‫بهم گفت باید زندگی کنم،‬
‫تا بیشتر و بیشتر عذاب بکشم.‬

17:22.691 --> 17:24.441
‫برای همینه که دارم بهت التماس می‌کنم.‬

17:25.691 --> 17:26.981
‫به زندگی من پایان بده،‬

17:26.981 --> 17:29.861
‫و باهاش، به نفرین شیطانی اون!‬

17:31.861 --> 17:33.701
‫و انتظار داری من تو رو بکشم؟‬

17:33.701 --> 17:34.911
‫نه.‬

17:36.241 --> 17:38.621
‫هه. چه مزخرفات محضی.‬

17:38.621 --> 17:43.171
‫با اینکه ادعا نمی‌کنم همه جزئیات‬
‫رابطه‌ی تو و این لیلیث رو بدونم،‬

17:43.171 --> 17:44.751
‫حتی برای یه غریبه،‬

17:44.751 --> 17:47.341
‫احساسات و نیت اون‬
‫کاملاً واضحه.‬

17:48.011 --> 17:50.341
‫این نفرینی نیست که اون برات گذاشته.‬

17:53.221 --> 17:54.721
‫این یک نیایشه.‬

17:56.141 --> 17:58.521
‫لیلیث نیایش کرده؟‬

17:59.021 --> 18:03.441
‫این لیلیث هیچ چیزی بیشتر از این‬
‫نمی‌خواسته که تو به زندگی ادامه بدی.‬

18:03.441 --> 18:05.311
‫پس جواب منو بده!‬

18:05.311 --> 18:06.941
‫چرا به خواسته‌هاش احترام نمی‌ذاری؟‬

18:06.941 --> 18:10.781
‫قبل از اینکه احمقانه مرگ رو انتخاب کنی،‬
‫حتی یه لحظه به این فکر کردی که چطور می‌تونی زندگی کنی؟‬

18:11.701 --> 18:12.741
‫خوب گوش کن.‬

18:12.741 --> 18:17.241
‫فکر می‌کنم بهتره در مورد چیزی که‬
‫بهت بخشیده شده دوباره فکر کنی.‬

18:19.241 --> 18:20.541
‫دوستت دارم.‬

18:20.541 --> 18:22.581
‫پس لطفاً به زندگی ادامه بده.‬

18:22.581 --> 18:24.211
‫به خاطر همه‌ی ما.‬

18:25.541 --> 18:29.421
‫و اگه، بعد از اینکه در موردش فکر کردی،‬
‫هنوزم خواستی که من تو رو بکشم،‬

18:30.171 --> 18:32.881
‫اونوقت برگرد، ولی در بهترین حالتت.‬

18:34.931 --> 18:37.351
‫مطمئن باش که من همیشه منتظرت می‌مونم.‬

18:45.401 --> 18:48.691
‫<i>یک نیایش؟‬
‫واقعاً می‌تونه حقیقت داشته باشه؟</i>‬

18:49.861 --> 18:52.281
‫<i>ولی اگه اینطوره‏،‏ پس‏.‏‏.‏‏.‏</i>

18:52.281 --> 18:53.651
‫<i>من باید چیکار کنم؟</i>

18:54.151 --> 18:55.701
‫<i>بهم بگو‏،‏ لیلیث‏.‏</i>

18:57.451 --> 18:58.491
‫<i>عزازیل‏.‏</i>‬

18:58.491 --> 18:59.871
‫<i>سمائیل‏.‏</i>‬

18:59.871 --> 19:01.121
‫<i>لوسیفر‏.‏</i>‬

19:02.331 --> 19:04.411
‫خواهش می‌کنم بهم بگید چیکار کنم!‬

19:14.511 --> 19:15.341
‫اوه.‬

19:15.841 --> 19:18.101
‫خیلی وقته گذشته، مگه نه، بلزباب؟

19:18.601 --> 19:20.971
‫پس برگشتی که به دست من کشته بشی؟‬

19:20.971 --> 19:21.931
‫نه.‬

19:22.521 --> 19:25.851
‫اوه؟ از مردن منصرف شدی؟‬

19:25.851 --> 19:27.021
‫نشدم.‬

19:27.521 --> 19:29.771
‫هنوزم معتقدم که لایق مرگم.‬

19:29.771 --> 19:34.821
‫ولی اینکه مرگم به دست‬
‫کسی مثل تو رقم بخوره، راضی‌کننده نیست.‬

19:36.201 --> 19:37.531
‫چی گفتی؟‬

19:37.531 --> 19:41.031
‫من زمان خیلی زیادی‬
‫در موردش فکر کردم،‬

19:41.541 --> 19:43.331
‫و به یک نتیجه رسیدم.‬

19:43.831 --> 19:46.331
‫من باید همینطور به زندگی ادامه بدم،‬

19:47.371 --> 19:50.671
‫و در اوج درد، فلاکت و بی‌رحمی عذاب بکشم،‬

19:51.171 --> 19:55.471
‫تا بتونم با رقت‌انگیزترین‬
‫و وحشتناک‌ترین مرگ ممکن روبرو بشم.‬

19:56.051 --> 19:58.431
‫و این کفاره‌ی گناهانم خواهد بود.‬

19:58.431 --> 20:00.011
‫این تصمیم منه.‬

20:13.531 --> 20:16.451
‫تو واقعاً موجود رو اعصابی هستی.‬

20:16.451 --> 20:18.071
‫ولی یه چیزی بهت بگم.‬

20:18.071 --> 20:20.321
‫دقیقاً همین ویژگیت رو دوست دارم.‬

20:21.701 --> 20:23.331
‫بیا. اینو بگیر.‬

20:29.581 --> 20:34.001
‫اینو نگه داشته بودم به این امید‬
‫که یه روزی پیشم برگردی.‬

20:34.001 --> 20:36.921
‫اسم این گنجینه‌ی الهی،‬
‫عصای آپومیوسه.‬

20:36.921 --> 20:39.591
‫برای اون قدرت تو‬
‫خیلی مناسب خواهد بود.‬

20:39.591 --> 20:43.561
‫و با این،‬
‫شاید به این راحتی‌ها نمیری.‬

20:45.641 --> 20:48.191
‫نترس. من قصد دارم شاهد باشم.‬

20:48.691 --> 20:51.481
‫شاهد باشم که به عذاب کشیدن ادامه می‌دی.‬

20:51.981 --> 20:53.861
‫و پایان خشونت‌بارت رو ببینم.‬

20:54.441 --> 20:55.651
‫ولی چرا؟‬

20:56.571 --> 20:58.951
‫چرا باید اینقدر نگران‬
‫یکی مثل من باشی؟‬

21:00.411 --> 21:04.371
‫خب، همونطور که شاید بدونی،‬
‫من سه تا برادر خیلی رو اعصاب دارم،‬

21:04.371 --> 21:08.411
‫و درست وقتی که داشتم‬
‫دلتنگ بعضی از اداهاشون می‌شدم،‬

21:08.411 --> 21:11.631
‫یه موجود رو اعصاب دیگه،‬
‫یا بهتر بگم، یه موجود جالب‬

21:11.631 --> 21:14.091
‫از درم اومد تو.‬

21:14.671 --> 21:16.001
‫اینطوره؟‬

21:17.051 --> 21:18.221
‫جهت اطلاعت باید بگم،‬

21:18.221 --> 21:22.641
‫خودت هم به عنوان یه خدای‬
‫رو اعصاب شهرت داری، هادس.‬

21:23.141 --> 21:24.301
‫کی، من؟‬

21:24.811 --> 21:26.391
‫این حرفا رو از کجا شنیدی؟‬

21:29.601 --> 21:30.981
‫<i>هیدیس</i>‬

21:31.601 --> 21:33.401
‫<i>همه‌ش تقصیر توئه‏.‏</i>

21:33.401 --> 21:37.691
‫<i>به خاطر شخصیت به شدت‬
‫رو اعصاب تو،</i>‬

21:38.691 --> 21:40.571
‫<i>من به چیزی تبدیل شدم</i>‬

21:40.571 --> 21:45.491
‫<i>.که خیلی خیلی بدتر از صرفاً رو اعصابه</i>‬

21:46.621 --> 21:49.711
‫<i>در گذشته‏،‏‬
‫تنها چیزی که می‌خواستم این بود که کشته بشم‏.‏</i>‬

21:50.831 --> 21:52.001
‫<i>،ولی حالا</i>‬

21:53.791 --> 21:55.631
‫<i>راضی نمی‌شم</i>‬

21:56.131 --> 21:59.011
‫<i>مگه اینکه کل بشریت رو سلاخی کنم!</i>‬
