WEBVTT

00:12.401 --> 00:17.401
!ب‍ام‍ا‌ب‍یـن‌‌؛ مرجع هرآنچه نمی‌یابید
Bamabincom   -   Bamabin.com@

00:12.401 --> 00:16.111
‫صبر کن ببینم. اینجا دیگه کجاست؟ هان؟‬

00:16.111 --> 00:19.161
‫واقعاً حیرت‌انگیزه.‬

00:17.401 --> 00:22.401
Aminpar30   :مترجم

00:19.161 --> 00:23.541
‫نظم بی‌نقص فیزیک‬
‫زیباترین چیز در دنیاست.‬

00:23.541 --> 00:25.751
‫شما اصلاً عوض نشدین، نه؟‬

00:26.581 --> 00:27.831
‫آقای تسلا؟‬

00:28.381 --> 00:31.711
<b>‫نیکولا تسلا‬</b>

00:31.711 --> 00:34.301
‫آ-آقای تسلا؟ ی-یعنی منظورتون...؟‬

00:34.301 --> 00:36.801
‫بله. همون دانشمند مشهور‬

00:36.801 --> 00:39.801
‫که فناوری‌هایی رو توسعه داد‬
‫که هنوزم در عصر مدرن استفاده میشن،‬

00:39.801 --> 00:42.181
‫مثل دستگاه‌های بی‌سیم،‬
‫لامپ‌های فلورسنت،‬

00:42.181 --> 00:45.981
‫و ژنراتورهای جریان متناوب‬
‫و خیلی چیزای دیگه.‬

00:45.981 --> 00:50.361
‫نابغه دوران خودش، اما در عین حال‬
‫یه جورایی یه دانشمند دیوانه هم به حساب میومد.‬

00:50.941 --> 00:54.361
‫بشریت اونقدر از کارهاش‬
‫انگشت به دهن می‌موند‬

00:54.361 --> 00:58.531
‫که اغلب به کارهاش‬
‫لقب جادویی می‌دادن.‬

01:00.581 --> 01:01.531
‫جادویی؟‬

01:02.041 --> 01:04.701
‫نه، نوچ، ابداً، نچ.‬

01:04.701 --> 01:06.161
‫از این کلمه متنفرم.‬

01:06.871 --> 01:09.461
‫هیچ چیز جادویی در مورد کار من وجود نداره.‬

01:11.671 --> 01:12.841
‫این علمه.‬

01:13.511 --> 01:16.671
‫تونستین تحقیقاتتون رو‬
‫با موفقیت به پایان برسونین؟‬

01:16.671 --> 01:18.971
‫ای بابا، من قرن‌ها پیش تمومش کردم!‬

01:21.261 --> 01:22.721
‫همه‌ش اینجاست.‬

01:23.311 --> 01:26.431
‫مثل همیشه، من فقط‬
‫به مواد اولیه لازم نیاز دارم‬

01:26.431 --> 01:28.441
‫تا نظریه‌هام رو به واقعیت تبدیل کنم!‬

01:28.441 --> 01:31.481
‫خب، پس، اصلاً نباید‬
‫طول بکشه.‬

01:31.981 --> 01:35.941
‫ خواهر گوندول!‬
‫ بله؟‬

01:38.031 --> 01:39.821
‫منتظر فراخوان شما بودم.‬

01:40.321 --> 01:42.121
<b>‫سیزده خواهر والکیری،‬
‫خواهر نهم، گوندول‬</b>

01:45.331 --> 01:47.911
‫ هوم.‬
‫هی! تو...‬

01:47.911 --> 01:50.501
‫آماده‌ای که بدنت رو در اختیار من بذاری؟‬

01:50.501 --> 01:53.091
‫یعنی همین‌جوری رک و پوست‌کنده‬
‫میای اینو میگی؟!‬

01:53.881 --> 01:55.921
‫من آماده‌ام، پروفسور تسلا.‬

01:58.841 --> 02:01.341
‫باعث افتخارمه که این بدن رو به شما تقدیم کنم.‬

02:05.101 --> 02:08.311
‫اثبات کامل شد. راه‌حل روشنه.‬

02:10.901 --> 02:12.191
‫- ولوند!‬
‫- ولوند!‬

02:18.241 --> 02:20.571
‫والکیری گوندول،‬

02:20.571 --> 02:23.161
‫که در نامش قدرتی نهفته...‬

02:23.161 --> 02:25.741
‫قدرت «صاحب عصای جادویی».‬

02:51.691 --> 02:54.611
‫تخیل و آفرینش.‬

02:56.401 --> 02:58.991
‫قرن‌هاست که بشریت‬
‫خدایان رو پرستش کرده.‬

03:00.111 --> 03:02.781
‫در حالی که من به قوانین علمی احترام می‌ذارم.‬

03:04.071 --> 03:04.911
‫حالا،‬

03:05.491 --> 03:09.371
‫ثابت می‌کنم که قدرت علم‬
‫از خدایان بیشتره!‬

03:15.001 --> 03:19.921
‫شیطان‬

03:20.921 --> 03:22.471
‫بلزباب.

03:23.091 --> 03:28.311
‫نامی که همیشه در کنار‬
‫القاب نفرین‌شده به زبان اومده.‬

03:28.311 --> 03:30.771
‫«ارباب مگس‌ها.»‬

03:30.771 --> 03:32.731
‫«تجسم شکم‌پرستی.»‬

03:33.651 --> 03:36.401
‫«فرمانروای شیاطین.»‬

03:37.821 --> 03:38.901
‫اما همچنین...‬

03:50.701 --> 03:55.001
....‫او به عنوان تنهاترین‬
‫خدای بهشت هم شناخته می‌شد.‬

04:01.711 --> 04:03.011
‫اون ملعونه.‬

04:03.011 --> 04:05.931
‫میگن اون بیچاره توسط شیطان نفرین شده.‬

04:05.931 --> 04:09.181
‫شایعه‌ست که وقتی به دنیا اومد،‬
‫صاعقه‌ای از آسمون افتاد‬

04:09.181 --> 04:11.811
‫و همه چیز رو دور و برش سوزوند.‬

04:12.811 --> 04:14.771
‫بهم گفت که اون ملعون رو دیده.‬

04:15.271 --> 04:18.521
‫میگن هر نوع ارتباطی باهاش مرگباره.‬

04:18.521 --> 04:23.031
‫شیطان قلبت رو از سینه‌ت می‌کشه بیرون،‬
‫و همونجا دخلت رو میاره.‬

04:24.611 --> 04:25.861
‫اون ملعونه.‬

04:26.911 --> 04:27.821
‫ملعون!‬

04:28.951 --> 04:31.661
 اون ترسناکه‬
‫ هیچ‌وقت باهاش حرف نزن!‬

04:31.661 --> 04:33.121
‫چشم تو چشمش نشو!‬

04:33.121 --> 04:36.371
‫اگه فکر کردی نزدیکته،‬
‫بهتره فرار کنی!‬

04:38.671 --> 04:42.921
‫معلوم نیست این شایعات درباره او‬
‫از کی یا حتی چطور شروع شد،‬

04:42.921 --> 04:44.421
‫اما او شناخته می‌شد به عنوان‬

04:45.301 --> 04:47.431
‫کسی که توسط شیطان نفرین شده.‬

04:47.431 --> 04:48.511
‫بلزباب

04:48.511 --> 04:49.891
‫ملعون.‬

04:57.061 --> 04:59.561
‫هیچ‌کس به بلزباب نزدیک نمی‌شد،‬

05:00.061 --> 05:03.531
‫و بلزباب هم به هیچ‌کس نزدیک نمی‌شد.‬

05:05.191 --> 05:08.571
‫البته به جز‬
‫سه فرشته خاص.‬

05:09.161 --> 05:12.871
‫شایعه‌ست که یه آدم خیلی خاص‬
‫تو این شهر زندگی می‌کنه.‬

05:13.371 --> 05:15.001
<b>‫عزازیل‬</b>

05:15.001 --> 05:16.711
<b>‫سمائیل‬</b>

05:16.711 --> 05:17.661
<b>‫لوسیفر‬</b>

05:17.671 --> 05:18.671
‫حدس می‌زنم اون تو باشی.‬

05:19.251 --> 05:21.251
‫تو باید بلزباب باشی، درسته؟‬

05:22.711 --> 05:25.631
‫خیله‌خب، بچه‌ها.‬
‫انگار از اون مدلای ساکته.‬

05:25.631 --> 05:27.381
‫فایده نداره، رفیق. می‌دونم خودتی.‬

05:29.431 --> 05:31.721
‫اَه، بی‌خیال دیگه!‬

05:31.721 --> 05:35.391
‫اون اخماتو وا کن. بلزباب.

05:36.021 --> 05:38.391
‫می‌خوایم بریم تو باغ عدن یه کم آتیش بسوزونیم.‬

05:38.391 --> 05:40.691
‫یالا، تو هم باید با ما بیای. خوش می‌گذره.‬

05:40.691 --> 05:42.441
‫- آره!‬
‫- هو-هو!‬

05:42.441 --> 05:45.821
‫تا حالا سیبای اونجا رو خوردی؟‬
‫هیچی بهتر از اونا نیست!‬

05:45.821 --> 05:47.241
‫باغ سیب رو از دست ندی‌ها!‬

05:47.241 --> 05:50.451
‫آره، نمی‌تونی از دستش بدی،‬
‫چون کلاً فقط همونجا باغ سیب داره!‬

05:51.411 --> 05:54.281
‫راست میگه! یالا. بریم یه کم بزنیم به بدن.‬

05:54.291 --> 05:56.241
‫آره، بزن بریم!‬

05:56.251 --> 05:58.961
‫چته؟ سیب دوست نداری؟‬

05:58.961 --> 06:02.421
‫هه. همه مثل تو‬
‫شکمو نیستن، عزازیل.‬

06:02.421 --> 06:06.171
‫ها! باشه، باشه.‬
‫جوری حرف می‌زنی انگار من خوکم.‬

06:06.171 --> 06:08.511
‫- خب اگه مثل خوکا رفتار می‌کنی...‬
‫- و مثل خوکا حرف می‌زنی...‬

06:09.971 --> 06:11.261
‫اوکی، نوبت منه.‬

06:11.261 --> 06:15.681
‫من، سمائیل، با یه حقیقت‬
‫جالب و کوچیک توجهت رو جلب می‌کنم.‬

06:16.271 --> 06:17.311
‫آماده‌ای!‬

06:18.141 --> 06:19.981
‫زئوس نوک‌سینه‌های خاصی داره.‬

06:19.981 --> 06:23.151
‫می‌تونن بچرخن. نوک‌سینه‌هاش مته‌این!‬

06:24.111 --> 06:25.821
‫عجب! ج-جدی میگی؟‬

06:25.821 --> 06:28.281
‫تاحالا نشنیده بودم. چه وحشتناک!‬

06:28.281 --> 06:30.701
‫مخاطب اون حرف شما دوتا نبودین.‬

06:33.571 --> 06:35.701
‫فکر کنم شماها‬
‫بهتره فقط برین.‬

06:36.201 --> 06:37.741
‫همین؟! فقط همینو می‌شنویم؟!‬

06:38.961 --> 06:40.291
‫ولی حرف زد.‬

06:40.791 --> 06:44.251
‫این بهترین حقیقت جالبی‬
‫بود که بلد بودم.‬

06:44.251 --> 06:45.421
‫اشکال نداره، سَمی.‬

06:45.421 --> 06:47.551
‫بریم؟ چرا؟‬

06:48.131 --> 06:49.711
‫هیچ‌کس بهت نگفته؟‬

06:49.721 --> 06:52.381
‫من توسط شیطان نفرین شدم، یا حداقل اینطور میگن.‬

06:52.391 --> 06:54.351
‫شماها باید از من دوری کنین.‬

06:54.851 --> 06:55.891
‫که چی؟‬

06:56.391 --> 06:57.351
‫هان؟‬

06:57.351 --> 07:00.811
‫به نظر من،‬
‫این شیطان فقط یه خرافاته.‬

07:00.811 --> 07:04.521
‫پس واقعاً دلیلی داره‬
‫که این قضیه ملعون بودن رو جدی بگیریم؟‬

07:05.481 --> 07:09.191
‫به علاوه، «اونا» همیشه هم‬
‫همه‌چیز رو درست نمیگن، مگه نه؟‬

07:09.861 --> 07:12.781
‫اگه من جای تو بودم، بهشون می‌گفتم:‬

07:12.781 --> 07:14.741
‫«تو گُه می‌خوری منو بشناسی، کله‌کیر!»‬

07:16.281 --> 07:17.411
‫لوسیفر راست میگه.‬

07:17.411 --> 07:20.371
‫اگه این قضیه شیطان واقعی بود،‬
‫من تا الان خورده بودمش.‬

07:20.371 --> 07:23.121
‫می‌دونی که شیطان غذا نیست، مگه نه؟‬

07:23.121 --> 07:24.081
‫نیست؟‬

07:24.081 --> 07:25.421
‫اینم از خوکچه ما!‬

07:28.341 --> 07:29.381
‫آره، خب،‬

07:29.961 --> 07:32.011
‫من هنوزم فکر می‌کنم باید تنهام بذارین.‬

07:32.011 --> 07:34.051
‫عمراً. امکان نداره.‬

07:34.551 --> 07:36.091
‫چرا دارین اذیتم می‌کنین؟‬

07:36.101 --> 07:38.101
‫یالا دیگه. نمی‌فهمی؟‬

07:38.101 --> 07:41.061
‫اگه یکی داره دوستانه رفتار می‌کنه،‬
‫یعنی می‌خواد باهات دوست بشه!‬

07:44.231 --> 07:46.191
‫تو هیچی از من نمی‌دونی.‬

07:46.191 --> 07:49.821
‫عجب! تو هم هیچی از ما نمی‌دونی.‬

07:49.821 --> 07:51.031
‫پس این یعنی‬

07:52.201 --> 07:54.701
‫این اکیپ دوستانه‬
‫رسماً یه اکیپ بهشتیه!‬

07:54.701 --> 07:56.911
‫خب، این فقط یه حسه،‬

07:56.911 --> 08:02.041
‫ولی حس ششم من‬
‫تو کل بهشت تکه.‬

08:02.041 --> 08:03.791
‫تو چی هستی؟ یه جور احمقی؟‬

08:03.791 --> 08:06.751
‫به موهاش نگاه نکن.‬
‫از اون احمقای دوست‌داشتنیه.‬

08:06.751 --> 08:09.881
‫بهترین حس ششم تو کل عالم،‬
‫دادا!‬

08:09.881 --> 08:12.261
‫نمی‌خوای خودت ببینی، بلزباب؟

08:12.841 --> 08:13.761
‫اوه...‬

08:14.301 --> 08:16.011
‫همه‌چی درست میشه.‬

08:16.011 --> 08:19.641
‫و اگه اون شیطان بخواد کاری بکنه،‬
‫با یه مشت چپ و راست حالشو جا میارم.‬

08:19.641 --> 08:20.971
‫اینو میگن روحیه.‬

08:20.971 --> 08:24.061
‫انگار این خوکچه ما‬
‫تبدیل به یه گراز با عاج شده!‬

08:24.061 --> 08:26.391
‫و من آماده حمله‌ام!‬

08:33.491 --> 08:36.281
‫اوه...‬

08:37.201 --> 08:39.491
‫ها! خندیدی.‬

08:40.161 --> 08:42.451
‫حالا که یه لبخند زدی‬
‫دیگه فایده نداره ادای باحالا رو دربیاری.‬

08:44.661 --> 08:47.961
‫خیله‌خب پس.‬
‫پس تو هم با ما میای، درسته، بلزباب؟

08:48.461 --> 08:49.421
‫اوه...‬

08:51.551 --> 08:54.211
‫باشه. میام.‬

09:04.641 --> 09:07.311
<b>‫باغ عدن‬</b>

09:09.401 --> 09:12.231
<b>‫تحت نظارت حفاظتی‬
‫چیدن اکیداً ممنوع!‬</b>

09:13.571 --> 09:14.571
‫بیا!‬

09:15.361 --> 09:16.821
‫نمی‌تونم صبر کنم تا طعمشون رو بچشی.‬

09:16.821 --> 09:19.531
‫هی، شماها همیشه‬
‫از این کارا می‌کنین؟‬

09:19.531 --> 09:22.451
‫- همونجا وایسین!‬
‫- اون فرشته‌های پخمه دوباره برگشتن!‬

09:22.451 --> 09:23.831
‫ اوه-اوه.‬
‫ هان؟‬

09:23.831 --> 09:27.161
‫و شما حرومزاده‌ها این دفعه یه رفیق‬
‫هم آوردین که کمکتون کنه، نه؟‬

09:27.161 --> 09:29.041
‫صبر کنین. من فقط...‬

09:29.041 --> 09:33.091
‫آره، این رفیق جدید ماست.‬
‫چیه؟ یه «از دیدنتون خوشبختم» هم نمیگین؟‬

09:33.671 --> 09:35.881
‫نه. از دیدنتون خوشبخت نیستیم!‬

09:35.881 --> 09:38.381
‫و دیگه اینورا پیداتون نشه!‬

09:40.221 --> 09:42.051
‫این سه فرشته‬

09:42.051 --> 09:47.231
‫در نهایت اولین دوستانی شدند‬
‫که بلزباب تا به حال داشته.‬

09:52.651 --> 09:53.901
‫با هم وقت می‌گذروندن.‬

09:54.651 --> 09:55.861
‫با هم غذا می‌خوردن.‬

09:56.821 --> 09:58.151
‫اما مهم‌تر از همه...‬

10:02.071 --> 10:03.781
...با هم می‌خندیدن‬

10:07.831 --> 10:10.711
‫رفیق، رفیق، رفیق.‬
‫رفیق تا پای مرگ!‬

10:11.711 --> 10:16.091
‫آه، نمی‌دونستم.‬
‫نمی‌دونستم زندگی می‌تونه اینقدر باحال باشه.‬

10:16.091 --> 10:19.631
‫می‌خوام تا ابد همین‌جوری بمونه.‬

10:19.631 --> 10:21.681
‫چهار تامون، برای همیشه با هم.‬

10:21.681 --> 10:22.641
‫به ما بپیوند!‬

10:24.761 --> 10:29.271
‫بالاخره،‬
‫بلزباب دیگر تنها نبود.‬

10:32.361 --> 10:34.321
‫یا اینطور به نظر می‌رسید.‬

10:43.991 --> 10:44.951
‫صبر کن.‬

10:45.491 --> 10:47.831
‫خواب بودم؟ یادم نمیاد.‬

10:53.711 --> 10:55.211
‫چی شده؟‬

10:57.511 --> 10:59.841
‫چی؟ این خون من نیست؟‬

11:00.421 --> 11:02.931
‫هی، پاشین! هی، بچه‌ها!‬

11:11.981 --> 11:13.311
‫لوسیفر؟‬

11:15.521 --> 11:16.691
‫عزازیل؟‬

11:17.571 --> 11:18.981
‫سمائیل؟‬

11:27.621 --> 11:31.041
‫چطور این اتفاق افتاد؟ چرا؟‬

11:31.041 --> 11:32.961
‫چرا این اتفاق داره میفته؟‬

11:34.791 --> 11:37.921
‫میگن هر نوع ارتباطی‬
‫باهاش مرگباره.‬

11:37.921 --> 11:42.471
‫شیطان قلبت رو از سینه‌ت می‌کشه بیرون‬
‫و همونجا دخلت رو میاره.‬

11:45.801 --> 11:48.261
‫شیطان.‬

11:54.561 --> 11:55.481
‫یعنی اون‬

11:56.021 --> 11:56.941
‫اینجاست؟‬

11:58.821 --> 12:01.241
‫یعنی شیطان واقعاً وجود داره؟‬

12:02.781 --> 12:03.821
‫یعنی اون‬

12:03.821 --> 12:04.951
‫اونا رو کشته؟‬

12:06.661 --> 12:08.621
‫یعنی شیطان...‬

12:09.121 --> 12:10.751
‫...دوستای منو کشته؟‬

12:11.251 --> 12:16.371
‫و برای اولین بار،‬
‫بلزباب دلیل زندگی‌اش را پیدا کرد.‬

12:18.251 --> 12:21.421
‫آها. حالا فهمیدم.‬

12:22.761 --> 12:24.971
‫اگه قراره اینجوری باشه، پس...‬

12:25.471 --> 12:28.431
‫داری گوش می‌کنی، شیطان؟‬

12:29.601 --> 12:30.971
‫دلیلش؟‬

12:33.181 --> 12:34.731
‫قسم می‌خورم‬

12:35.231 --> 12:36.981
‫که پیدات می‌کنم،‬

12:37.481 --> 12:39.571
‫و می‌کشمت!‬

12:40.151 --> 12:43.401
‫انتقام از شیطان.‬

12:44.361 --> 12:46.111
<b>‫کتابخانه نسخ خطی باستانی‬</b>

12:46.111 --> 12:47.861
‫از آن لحظه به بعد،‬

12:47.871 --> 12:51.451
‫بلزباب تک‌تک دقایق‬
‫عمرش را‬

12:51.451 --> 12:54.291
‫صرف کشف هویت واقعی شیطان کرد.‬

12:54.291 --> 12:55.911
‫متأسفم.‬

12:58.461 --> 13:02.551
‫اما بلزباب
‫یک بار دیگر تنها شد.‬

13:06.761 --> 13:09.391
‫یک بعد از ظهر،‬
‫سه فرشته که در باغ عدن سرگردان بودند‬

13:09.391 --> 13:12.601
‫در حالی که خواب بودند، توسط یک هیولا‬
‫بی‌رحمانه به قتل رسیدند.‬

13:13.851 --> 13:16.271
‫تنها بازمانده، همراهشان بود.‬

13:16.271 --> 13:17.981
‫خدای جوانی که به تازگی با او آشنا شده بودند.‬

13:17.981 --> 13:20.771
‫او تحت حمایت‬
‫اداره امور بهشت قرار گرفت.‬

13:20.771 --> 13:24.401
‫اما زمزمه‌ها در میان کسانی که‬
‫از این حادثه باخبر بودند، شروع به پخش شدن کرد.‬

13:24.901 --> 13:26.491
‫مقصر، شیطان بود.‬

13:26.491 --> 13:29.371
‫و خدای جوان نفرین‌شده،‬
‫کسی بود که او را احضار کرده بود.‬

13:31.031 --> 13:32.621
‫تو بلزباب هستی؟‬

13:33.121 --> 13:37.251
‫وقتی پرسیدم، خدایان این شهر‬
‫نه تنها آدرس تو رو بهم دادن،‬

13:37.251 --> 13:41.381
‫بلکه با کمال میل انواع و اقسام‬
‫شایعات آبدار رو هم در اختیام گذاشتن.‬

13:45.091 --> 13:46.301
‫از آشناییت خوشبختم.‬

13:47.301 --> 13:48.471
‫اسم من لیلیثه.‬

13:48.471 --> 13:49.681
<b>‫الهه‬  ‫لیلیث‬</b>

13:50.391 --> 13:53.721
‫شنیدم که داری در مورد شیطان تحقیق می‌کنی.‬

13:54.221 --> 13:56.351
‫می‌خوام بهت کمک کنم.‬

13:57.481 --> 13:59.521
‫از من دور شو.‬

14:00.021 --> 14:02.941
‫شیطان مسئول‬
‫مرگ دوست دوران کودکی منه.‬

14:02.941 --> 14:05.281
‫یک دوست عزیز. لوسیفر.‬

14:05.991 --> 14:08.991
‫اخیراً داشتم آخرین‬
‫قدم‌های لوسیفر رو دنبال می‌کردم.‬

14:08.991 --> 14:10.991
‫و اونا منو مستقیماً به تو رسوندن.‬

14:10.991 --> 14:13.371
‫من اومدم اینجا تا تو رو ببینم، بلزباب.

14:14.331 --> 14:18.331
‫و تا از این راز تو،‬
‫از نفرین شیطان، سر در بیارم.‬

14:19.041 --> 14:20.541
‫تو لوسیفر رو می‌شناختی؟‬

14:21.291 --> 14:23.171
‫اگه شیطان تو اون حادثه دست داشته،‬

14:23.171 --> 14:25.551
‫پس می‌تونه من رو هم‬
‫جز دشمنانش حساب کنه.‬

14:26.301 --> 14:30.261
‫اگه تو واقعاً توسط شیطان نفرین شدی،‬
‫من کنارت می‌مونم تا مشاهده کنم.‬

14:30.761 --> 14:32.841
‫و می‌تونم تو تحقیقاتت کمکت کنم.‬

14:32.851 --> 14:35.141
‫باید بیشتر از‬
‫یک جفت چشم روی این قضیه باشه.‬

14:35.141 --> 14:37.221
‫مقاومت کردن بی‌فایده‌ست.‬

14:37.221 --> 14:40.351
‫من هرجا بری دنبالت میام.‬
‫حتی تا عمیق‌ترین نقاط جهنم.‬

14:40.351 --> 14:42.441
‫فکر کردی کی هستی که...‬

14:42.441 --> 14:44.401
‫مگه قیافه‌م شبیه کساییه که ازت اجازه می‌گیرن؟‬

14:45.611 --> 14:47.281
‫این رو یه دستور در نظر بگیر.‬

14:50.821 --> 14:52.571
‫چیه؟‬

14:53.571 --> 14:55.071
‫تو خیلی زورگویی.‬

14:55.081 --> 14:56.951
‫دقیقاً مثل لوسیفر.‬

14:57.541 --> 14:58.951
‫پس حله.‬

14:58.951 --> 15:01.171
‫خیله‌خب، پس، بیا کار رو شروع کنیم.‬

15:01.751 --> 15:05.421
‫من و تو با هم، می‌تونیم شیطان رو پیدا کنیم.‬

15:14.971 --> 15:19.101
‫شیطان. موجودی‬
‫که در دل همه ترس می‌اندازد.‬

15:19.981 --> 15:24.851
‫شیطان. موجودی که در دل همه نفرت می‌اندازد.‬

15:24.861 --> 15:25.901
‫شیطان.‬

15:26.401 --> 15:31.241
‫موجودی که همه او را می‌شناسند،‬
‫اما هیچ‌کس او را ندیده.‬

15:43.921 --> 15:45.541
‫چیست‬

15:46.671 --> 15:47.881
‫شیطان؟‬

15:51.131 --> 15:51.971
‫لعنت.‬

15:51.971 --> 15:53.261
‫لعنت بهش!‬

15:54.801 --> 15:56.801
‫من بلندترین قله‌های‬
‫بهشت‬

15:56.801 --> 15:58.931
‫تا تاریک‌ترین سیاه‌چال‌های هل‌هایم رو گشتم.‬

15:58.931 --> 16:01.221
‫من با دقت تمام اسناد رو تحلیل کردم‬

16:01.231 --> 16:03.851
‫و با کوچکترین سرنخ‬
‫دنبال افسانه‌ها رفتم.‬

16:04.351 --> 16:08.611
‫و با این حال، شیطان، حرومزاده، کجایی...‬

16:11.191 --> 16:14.031
‫کجایی... تو؟‬

16:32.591 --> 16:34.551
‫ش-شیطان؟‬

16:39.681 --> 16:41.891
‫بس کن! تمومش کن!‬

16:41.891 --> 16:44.181
‫عشق، نفرته.‬

16:45.731 --> 16:48.611
‫نه! خواهش می‌کنم!‬

16:49.231 --> 16:54.071
‫تمام کسانی که دوستشان داری، نابود خواهند شد!‬

16:55.151 --> 16:57.201
‫نه، خواهش می‌کنم!‬

16:57.701 --> 17:00.031
‫نه!‬

17:03.871 --> 17:05.411
.‫بلزباب

17:08.881 --> 17:11.751
‫دوباره خوابش رو‬
‫دیدی، مگه نه؟‬

17:15.221 --> 17:16.551
‫بیچاره.‬

17:18.551 --> 17:19.471
‫لیلیث،‬

17:20.551 --> 17:24.771
‫می‌دونی چرا لوسیفر می‌خواست‬
‫با یکی مثل من دوست بشه؟‬

17:26.271 --> 17:30.901
‫چرا؟ چرا اصلاً باید میومد‬
‫و منو پیدا می‌کرد؟‬

17:34.231 --> 17:37.241
‫باید ازم دور می‌موند.‬
‫هیچ‌وقت نباید...‬

17:37.821 --> 17:40.821
‫گوش کن. اون همیشه همین‌جوری بود.‬

17:40.821 --> 17:42.991
‫دوست نداشت آدما رو تنها ببینه.‬

17:43.491 --> 17:47.371
‫هر کسی می‌تونست شخصیت‬
‫درخشان و گرمش رو ببینه،‬

17:47.371 --> 17:51.211
‫اما در خفا،‬
‫اون هم از تنهایی رنج می‌برد.‬

17:51.211 --> 17:54.251
‫و برای همین نمی‌تونست تحمل کنه‬
‫که کسی رو تنها ببینه.‬

17:55.461 --> 17:58.841
‫نمی‌تونست تحمل کنه که تو‬
‫به اون شکل به زندگی ادامه بدی.‬

17:59.341 --> 18:00.801
‫اون همین بود.‬

18:00.801 --> 18:02.391
‫اون لوسیفر بود.‬

18:02.391 --> 18:04.511
‫داری شوخی می‌کنی.‬

18:04.521 --> 18:06.601
‫اون تا این حد دل‌نازک بود؟‬

18:08.771 --> 18:10.521
‫اون واقعاً...‬

18:10.521 --> 18:13.401
‫...یه احمق دوست‌داشتنی بود.‬

18:15.981 --> 18:18.151
‫لیلیث، این حرف منو یادت باشه.‬

18:18.151 --> 18:21.531
‫بهت قول میدم، انتقام همه‌شون رو می‌گیرم.‬

18:22.781 --> 18:24.661
‫یادت باشه که ما تو این راه با همیم.‬

18:24.661 --> 18:26.411
‫نه «من»، بلکه «ما».‬

18:27.161 --> 18:28.041
‫آره.‬

18:29.041 --> 18:33.541
‫قبل از اینکه خودش بفهمد،‬
‫بلزباب دیگر تنها نبود.‬

18:34.171 --> 18:35.551
‫گوش کن، لیلیث.‬

18:36.211 --> 18:38.841
‫من نمی‌ذارم هیچ اتفاقی‬
‫برات بیفته.‬

18:38.841 --> 18:42.551
‫اینجوری که میگی باعث میشی‬
‫مثل دختر مدرسه‌ای‌ها خجالت بکشم.‬

18:43.431 --> 18:46.721
‫آه، لیلیث، خیلی ازت ممنو...‬

18:48.891 --> 18:50.191
‫و بعد...‬

18:51.651 --> 18:54.361
‫بلزباب...

18:55.111 --> 18:57.611
‫همانطور که بلزباب نزدیک می‌شد‬

18:57.611 --> 19:00.741
‫به پایان سفر طولانی‌اش‬
‫برای پیدا کردن شیطان...‬

19:01.611 --> 19:03.911
‫هان؟ لیلیث؟‬

19:05.281 --> 19:07.201
‫او مواجه شد...‬

19:11.251 --> 19:13.381
‫ل-لیلیث!‬

19:14.751 --> 19:16.591
با حقیقت وحشتناک

19:16.591 --> 19:18.511
‫بلزباب.

19:21.051 --> 19:22.681
‫خیلی خوشحالم‬

19:23.261 --> 19:24.641
‫که دوباره‬

19:25.391 --> 19:27.141
‫خودت شدی.‬

19:27.891 --> 19:31.691
‫وقتی عشق در قلب‬
‫بلزباب به اوج خود می‌رسد...‬

19:33.231 --> 19:34.651
‫...او دگرگون می‌شود...‬

19:35.811 --> 19:38.361
‫...و کسانی را که‬
‫دوستشان دارد، می‌کشد.‬

19:39.231 --> 19:42.201
‫صبر کن! تو شیطان نیستی.‬
‫من تو رو می‌شناسم!‬

19:47.451 --> 19:49.121
‫پدیده‌ای به نام‬

19:49.911 --> 19:51.251
‫دِسترودو.‬

19:51.251 --> 19:54.581
‫غریزه شیطانی برای نابودی زندگی.‬

19:56.041 --> 19:56.961
‫این من بودم.‬

19:57.961 --> 19:59.381
‫همیشه من بودم.‬

19:59.881 --> 20:01.671
‫این یعنی شیطان‬

20:02.221 --> 20:03.341
‫من هستم.‬

20:03.931 --> 20:06.471
‫بلزباب بالاخره فهمید.‬

20:06.471 --> 20:10.641
‫شیطان همیشه آنجا بود،‬
‫درون او پنهان شده بود.‬

20:13.481 --> 20:16.311
‫لیلیث! من چیکار کردم؟‬

20:16.811 --> 20:20.611
‫نمی‌خواستم این کار رو بکنم. نباید اینطور می‌شد.‬
‫هیچ‌وقت نمی‌خواستم این اتفاق بیفته!‬

20:21.241 --> 20:25.321
‫خیلی متأسفم.‬
‫هیچ‌وقت نباید می‌ذاشتم بهم نزدیک بشی!‬

20:27.241 --> 20:29.531
‫وقت‌هایی که با هم گذروندیم،‬

20:30.411 --> 20:32.121
‫شادترین لحظات‬

20:32.621 --> 20:34.461
‫زندگی من بودن.‬

20:34.961 --> 20:39.341
‫سفر انتقام تو، خب، دیگه تموم شده.‬

20:39.841 --> 20:41.261
‫چون من گمان می‌کنم‬

20:41.921 --> 20:44.221
‫لوسیفر هم تو رو می‌بخشه.‬

20:46.341 --> 20:49.011
‫اینطور نیست، لوسیفر؟‬

20:50.141 --> 20:51.431
‫نمی‌تونم تحمل کنم.‬

20:51.431 --> 20:53.181
‫شیطان تمام مدت من بودم.‬

20:53.181 --> 20:55.771
‫چطور می‌تونم خودم رو ببخشم؟‬

20:56.271 --> 20:57.651
‫بلزباب...

20:59.731 --> 21:00.941
‫من عاشقتم.‬

21:01.981 --> 21:03.071
‫و برای همین‬

21:03.821 --> 21:05.031
‫به همین دلیله که‬

21:05.781 --> 21:06.611
‫من می‌تونم...‬

21:06.611 --> 21:09.701
‫من می‌تونم همه‌چیز رو ببخشم.‬

21:10.201 --> 21:12.241
‫پس لطفاً به زندگی ادامه بده‬

21:13.291 --> 21:14.711
‫به خاطر همه ما.‬

21:17.171 --> 21:18.381
‫و این...‬

21:20.041 --> 21:20.921
‫این...‬

21:21.421 --> 21:23.091
‫این، عشق من...‬

21:23.591 --> 21:24.801
‫این...‬

21:25.721 --> 21:27.551
‫آخرین دستور منه.‬

21:33.141 --> 21:34.101
‫لیلیث!‬

21:35.481 --> 21:37.561
‫نه، نرو، لیلیث!‬

21:37.561 --> 21:42.401
‫نمی‌تونی منو دوباره...‬
..تنها بذاری

21:43.691 --> 21:45.781
‫ناگهان،‬
‫عطش انتقامی که‬

21:45.781 --> 21:48.361
‫برای مدتی طولانی او را‬
‫سرپا نگه داشته بود، از بین رفت.‬

21:49.611 --> 21:51.621
‫بلزباب در هم شکست.‬

21:56.411 --> 21:58.541
‫زود بیا. سریع بیا.‬

21:59.211 --> 22:01.131
‫همین حالا بیا و منو بکش.‬

22:01.631 --> 22:04.421
‫این کار رو به فجیع‌ترین شکل ممکن انجام بده.‬

22:05.961 --> 22:09.301
‫زندگی من رو با بی‌رحمی وحشیانه به پایان برسون.‬
