WEBVTT

00:00.021 --> 00:10.021
<b>..:: ارائه شده توسط وبسایت بامابین ::..
.:: Bamabin.com ::.</b>

00:01.271 --> 00:06.501
<i>‫پنج روزه که دوک از نابود کردن برگوینیون‌ها برگشته.‬</i>

00:07.421 --> 00:12.081
<i>‫بالاخره وقتش رسیده که با مردم قلعه‌ی میدلگ آشنا بشم.‬</i>

00:15.511 --> 00:17.721
‫زیبا شدی.‬

00:19.781 --> 00:21.021
‫شیپور؟‬

00:21.311 --> 00:25.281
‫برای بیدار کردن شوالیه‌هایی که شیفت شب رو تحویل می‌گیرن‬

00:25.581 --> 00:29.971
‫و دعوت کردن شوالیه‌هایی که شیفتشون تموم شده به سالن غذاخوری.‬

00:31.061 --> 00:32.451
‫چه زمان‌بندی خوبی.‬

00:33.521 --> 00:39.511
‫می‌تونی موقع شام خودتو به همه معرفی کنی.‬

00:43.711 --> 00:46.541
‫حداقل، این چیزی بود که فکر می‌کردم...‬

00:46.541 --> 00:49.121
‫گوشت، گوشت! امشب گوشت داریم!‬

00:49.121 --> 00:51.101
‫بوش دیوونه‌کننده‌ست!‬

00:51.931 --> 00:53.681
‫لطفا برای من یه پرس خیلی بزرگ بکشین!‬

00:53.681 --> 00:55.361
‫برای منم همینطور! منم می‌خوام!‬

00:58.271 --> 01:02.581
‫ولی سالن غذاخوری این موقع از روز مثل میدون جنگه.‬

01:03.791 --> 01:08.521
‫مگه بهت نگفتم که معرفی کردنش فقط به سران هر شهر‬

01:08.521 --> 01:11.521
‫و کاپیتان‌های مهم کافیه؟‬

01:11.521 --> 01:12.591
‫گفتی.‬

01:12.591 --> 01:13.841
‫بانو ملفیرا.‬

01:14.851 --> 01:18.561
‫نیازی نیست خودتو تو همچین جایی معرفی کنی.‬

01:18.971 --> 01:20.651
<i>‫باید چیکار کنم؟‬</i>

02:54.771 --> 03:00.841
‫امم، عالیجناب، شما با افرادتون غذا می‌خورین؟‬

03:00.841 --> 03:05.861
‫خب، اینجا غذا خوردن سریع‌تر از اینه که غذا رو بیارن تو اتاقم.‬

03:05.861 --> 03:10.551
‫مهم‌تر از اون، غذا خوردن با افراد حس رفاقت رو بیشتر می‌کنه.‬

03:10.991 --> 03:12.301
<i>‫حق با اونه.‬</i>

03:13.211 --> 03:19.301
<i>‫فقط غذا خوردن با یکی دیگه بهت یه حس صمیمیت خاصی می‌ده.‬</i>

03:20.511 --> 03:23.601
<i>‫مثل شوالیه‌هایی که باهام هیولاها رو امتحان کردن،‬</i>

03:24.421 --> 03:28.161
<i>‫و سپاه بلانش که اسکریم‌وود رو باهام تقسیم کردن...‬</i>

03:29.081 --> 03:33.621
<i>‫و البته من و دوک.‬</i>

03:35.031 --> 03:38.151
‫عالیجناب، همه صندلی‌ها زود پر می‌شن.‬

03:38.571 --> 03:40.461
‫بریم، ملفی؟‬

03:40.461 --> 03:43.591
‫بـ-بله، عالیجناب. تمام تلاشمو می‌کنم.‬

03:46.421 --> 03:48.291
‫همه ساکت!‬

03:48.801 --> 03:50.961
‫اوه! عالیجناب، شما هم غذا می‌خورین؟‬

03:50.961 --> 03:53.101
‫گوشت امروز فوق‌العاده‌ست!‬

03:53.451 --> 03:58.671
‫ببخشید که وسط غذاتون مزاحم می‌شم، ولی می‌خوام که یه لحظه دست نگه دارین.‬

04:01.381 --> 04:06.231
<i>‫عجیبه. حتی داد هم نزد.‬</i>

04:06.871 --> 04:09.861
‫همونطور که همه‌تون می‌دونین،‬

04:09.861 --> 04:14.211
‫دوک ما الان رسماً نامزد کرده.‬

04:14.731 --> 04:18.861
‫نامزدش یه زن روشنفکره،‬

04:18.861 --> 04:22.871
‫ولی حواستون به رفتارتون پیشش باشه.‬

04:23.851 --> 04:25.391
‫بفرمایین، عالیجناب.‬

04:25.391 --> 04:26.371
‫خیلی خب.‬

04:33.301 --> 04:39.461
‫همونطور که می‌دونین، من از یه بانوی خاص خواستم که جایگاه دوشس رو پر کنه،‬

04:39.461 --> 04:41.861
‫جایگاهی که چهار نسل خالی بوده،‬

04:41.861 --> 04:44.231
‫و ایشون هم درخواست منو قبول کردن.‬

04:53.201 --> 04:54.611
<i>‫مولان!‬</i>

04:54.611 --> 04:56.921
<i>‫زث و امبری هم هستن!‬</i>

04:58.631 --> 05:00.051
‫اجازه بدین معرفیشون کنم.‬

05:00.741 --> 05:05.081
‫ایشان نامزد من و دوشس آینده‌ی گلبرایت هستن.‬

05:07.111 --> 05:11.121
‫دختر کنت مارشالرید، ملفیرا رو معرفی می‌کنم.‬

05:11.571 --> 05:17.181
‫ایشون تا زمانی که رسماً ازدواج کنیم، به زندگی اینجا عادت می‌کنن.‬

05:19.531 --> 05:21.831
‫این زن باارزش قبول کرده که ازدواج کنه‬

05:21.831 --> 05:24.651
‫و وارد قلمرو خشن خانواده‌ی گلبرایت بشه.‬

05:24.651 --> 05:27.031
‫از همه‌تون انتظار دارم که باهاش خوب رفتار کنین.‬

05:28.171 --> 05:30.161
‫آماده‌ای، ملفی؟‬

05:42.781 --> 05:46.331
<i>‫همه‌شون خیلی گنده‌ان!‬</i>

05:46.661 --> 05:49.531
‫عـ-عـ-عالیجناب...‬

05:49.531 --> 05:50.791
‫چی شده؟‬

05:50.791 --> 05:54.211
‫نمی‌تونم آدمای عقب رو ببینم.‬

05:54.211 --> 05:56.961
‫شاید بهتره روی یه چیزی وایستم.‬

05:57.361 --> 05:58.321
‫می‌فهمم.‬

06:00.691 --> 06:02.201
‫این چطوره؟‬

06:02.201 --> 06:04.371
<i>‫مـ-منو بلند کرد؟!‬</i>

06:04.371 --> 06:07.111
<i>‫حتی وقت نکردم مقاومت کنم!‬</i>

06:07.111 --> 06:09.251
‫هی! چی بهت گفتم؟‬

06:09.251 --> 06:11.011
‫راست می‌گفتی. بانمکه.‬

06:11.011 --> 06:13.491
‫یه پرنسس واقعیه.‬

06:13.491 --> 06:15.621
‫موهاش چه نرمه!‬

06:15.621 --> 06:19.751
‫عالیجناب! با چه حرفای عاشقانه‌ای گولش زدین؟‬

06:20.821 --> 06:22.181
‫ساکت!‬

06:22.181 --> 06:26.251
‫معلومه که مراحل درست رو طی کردم تا رسماً ازش خواستگاری کنم!‬

06:26.801 --> 06:30.501
‫ملفی، بهشون اهمیت نده.‬

06:30.831 --> 06:33.001
‫بـ-باشه...‬

06:33.001 --> 06:36.121
‫دیگه پز دادنش بسه، عالیجناب!‬

06:36.121 --> 06:38.601
‫بالاخره شما هم یه مرد واقعی هستین!‬

06:38.601 --> 06:43.841
<i>‫این وضعیت خجالت‌آوره، ولی فکر کنم دارن خوش‌آمدگویی می‌کنن.‬</i>

06:45.331 --> 06:48.771
‫همونطور که عالیجناب گفتن، من ملفیرا هستم.‬

06:49.171 --> 06:55.171
‫با خوشحالی درخواست دوک رو قبول کردم.‬

06:56.461 --> 07:00.781
‫من هنوز چیزی در مورد آداب و رسوم یا زندگی شما اینجا نمی‌دونم،‬

07:01.561 --> 07:06.371
‫ولی این سرزمین آرامگاه ابدی من خواهد بود.‬

07:07.211 --> 07:13.051
‫برای اینکه باعث شرمندگی خانواده‌ی دوک نشم و یه دوشس واقعی بشم،‬

07:13.631 --> 07:19.341
‫امیدوارم منو راهنمایی و تشویق کنین.‬

07:20.761 --> 07:23.621
<i>‫خیلی خب! تا آخرش رفتم!‬</i>

07:25.561 --> 07:26.571
<i>‫ها؟‬</i>

07:30.091 --> 07:32.311
<i>‫یعنی خوب پیش نرفت؟‬</i>

07:32.681 --> 07:34.461
‫به سلامتی بانو!‬

07:34.461 --> 07:36.571
‫بخورین بچه‌ها!‬

07:37.351 --> 07:41.541
<i>‫اوه، فکر کنم خوب پیش رفت.‬</i>

07:44.051 --> 07:46.511
‫عالیجناب، یه نوشیدنی چطوره؟‬

07:46.511 --> 07:51.051
‫همینجا نمونین! بانو ملفیرا، شما هم بیاین با ما غذا بخورین!‬

07:51.051 --> 07:53.721
‫منظورت "پرنسس ملفیرا" نیست؟‬

07:55.511 --> 08:01.271
‫بـ-ببخشید، ولی اشکالی نداره اگه باهاتون شام بخورم؟‬

08:01.701 --> 08:05.741
‫نمی‌خوام با به زحمت انداختنتون این مناسبت رو خراب کنم.‬

08:06.061 --> 08:07.771
‫اشکالی نداره.‬

08:07.771 --> 08:11.321
‫ما قبلاً با هم نون و نمک خوردیم.‬

08:11.321 --> 08:12.971
‫خجالت نکش.‬

08:12.971 --> 08:15.491
‫جـ-جدی می‌گین؟‬

08:15.491 --> 08:19.241
‫البته. جای نگرانی نیست.‬

08:19.721 --> 08:23.061
‫غذاهایی که با اون چیزه درست شدن، آماده‌ان.‬

08:23.061 --> 08:24.741
‫چرا با همه تقسیمشون نکنیم؟‬

08:25.071 --> 08:26.361
‫بله، عالیجناب.‬

08:27.231 --> 08:29.651
‫بیاین اینجا بشینین، پرنسس!‬

08:30.541 --> 08:32.191
‫ممنونم.‬

08:36.741 --> 08:39.401
<i>‫این خیلی خوب به نظر می‌رسه!‬</i>

08:40.391 --> 08:43.301
‫خب پس، ما هم بخوریم.‬

08:43.301 --> 08:45.271
‫بله، عالیجناب.‬

08:45.561 --> 08:49.581
‫ولی مطمئن نیستم بتونم همه‌ی اینو بخورم.‬

08:50.401 --> 08:52.331
‫فردا، پس فردا...‬

08:53.171 --> 08:56.541
‫و هر روز بعد از اون، اینجا با هم غذا می‌خوریم.‬

08:57.201 --> 09:01.561
‫هر چیزی که امروز امتحان نکنی، می‌تونی تو وعده‌ی بعدی بخوری.‬

09:02.291 --> 09:05.171
‫اینطوری هر روز یه چیزی برای لذت بردن داری.‬

09:06.441 --> 09:07.841
‫حق با شماست.‬

09:08.281 --> 09:11.131
‫ما تا ابد کلی با هم خوش می‌گذرونیم.‬

09:11.131 --> 09:12.871
‫من واقعاً خوشبختم.‬

09:14.761 --> 09:15.951
‫منم همینطور.‬

09:18.651 --> 09:21.311
<i>‫وای! چه نرمه!‬</i>

09:21.731 --> 09:24.151
<i>‫واقعاً زیباست!‬</i>

09:24.151 --> 09:27.141
<i>‫و خیلی هم غلیظ و خوشمزه به نظر می‌رسه!‬</i>

09:33.721 --> 09:37.661
‫چه طعم خورشتی غلیظ و آبدار و خوشمزه‌ای!‬

09:39.301 --> 09:41.841
‫به نظر می‌رسه واقعاً داری ازش لذت می‌بری.‬

09:41.841 --> 09:43.971
‫سبزیجات دوست داری، ملفی؟‬

09:43.971 --> 09:46.181
‫اوه، بله. عاشقشونم.‬

09:46.181 --> 09:50.711
‫نه تنها خوشمزه‌ان، بلکه برای سلامتی و زیبایی هم فایده دارن.‬

09:51.211 --> 09:55.581
‫عالیجناب، حواستون باشه که خودتون هم به اندازه‌ی مساوی سبزیجات و گوشت بخورین.‬

09:56.081 --> 10:00.181
‫به جز اینکه از طعم‌های ترش خوشم نمیاد، آدم بدغذایی نیستم.‬

10:00.181 --> 10:02.311
‫طبیعتاً، منم سبزیجاتمو می‌خورم.‬

10:04.591 --> 10:06.951
‫اوه، چه عالی!‬

10:11.951 --> 10:17.601
‫راستی، پرنسس، بهمون بگو دوک چطوری تو رو اغوا کرد.‬

10:17.601 --> 10:21.711
‫آره! همه چیزو در مورد اینکه چطوری رابطه‌ی عاشقانه‌تون شروع شد بهمون بگو!‬

10:21.711 --> 10:24.251
‫چطوری شروع شد؟‬

10:31.411 --> 10:32.951
‫خب...‬

10:34.051 --> 10:38.311
‫من دوک رو تو ضیافت پاییز دیدم.‬

10:38.891 --> 10:45.351
‫وقتی با یه ضربه سر یه بَک‌هورن دیوونه رو قطع کرد، مجذوبش شدم.‬

10:45.651 --> 10:49.781
‫مهارتش با شمشیر خیلی چشمگیر بود، و فقط یه لحظه طول کشید.‬

10:50.111 --> 10:55.171
‫وقتی غرق خون بود خیلی خوشتیپ به نظر می‌رسید و این باعث شد قلبم به تپش بیفته.‬

10:56.381 --> 11:00.691
‫نزدیک بود خودمو و وضعیت بدی که توش بودم رو فراموش کنم.‬

11:06.101 --> 11:08.111
‫چرا اینطوری نگاهم می‌کنین؟!‬

11:08.391 --> 11:10.701
‫من مجبورش نکردم اینو بگه!‬

11:10.701 --> 11:14.021
‫اوه؟ پس اینطوری شد، ها؟‬

11:20.811 --> 11:23.951
<i>‫یـ-یه بَک‌هورن؟!‬</i>

11:30.351 --> 11:33.971
‫آه، از بلانش شنیدی و تصمیم گرفتی بیای، گالئو؟‬

11:35.241 --> 11:37.661
‫من گالئو لوسابل هستم.‬

11:37.661 --> 11:42.821
‫من اینجا تو میدلگ یه کارگاه آهنگری دارم.‬

11:43.901 --> 11:45.491
<i>‫این همون مرده؟‬</i>

11:46.141 --> 11:48.621
‫عذر می‌خوام، عالیجناب.‬

11:49.261 --> 11:51.671
‫لطفاً بفرمایین بشینین.‬

11:54.571 --> 11:58.051
‫بلانکی من خیلی ازش تعریف کرد،‬

11:58.051 --> 12:01.621
‫برای همین اومدم که همسر آینده‌تونو ببینم.‬

12:01.621 --> 12:05.451
<i>‫"بلانکی"؟ منظورش کاپیتان بلانشه؟‬</i>

12:05.931 --> 12:12.691
‫اول از همه، از طرف کارگاه، اجازه بدین نامزدیتونو تبریک بگم.‬

12:12.691 --> 12:16.121
‫براتون بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم، عالیجناب.‬

12:16.501 --> 12:20.321
‫مطمئناً فقط برای گفتن این نیومدی.‬

12:21.721 --> 12:24.831
‫بی‌خیال، فقط موقع تحویل بار یه سر به اینجا زدم.‬

12:25.121 --> 12:29.501
‫باشه. انتظار داشتم بالاخره این اتفاق بیفته.‬

12:29.501 --> 12:32.801
‫الان دیگه سرزنشت نمی‌کنم،‬

12:33.301 --> 12:37.791
‫ولی لطفاً باهاش زیاد بدرفتاری نکن.‬

12:38.291 --> 12:42.551
<i>‫از کاپیتان بلانش شنیدم که بدخلقه،‬</i>

12:42.551 --> 12:45.821
<i>‫ولی دقیقاً چطوری می‌خواد ارزش منو بسنجه؟‬</i>

12:49.601 --> 12:51.601
‫چـ-چی؟!‬

12:51.871 --> 12:55.371
<i>‫نکنه می‌خوای ملفیرا رو مجبور کنی اونو بنوشه!‬</i>

13:00.621 --> 13:06.511
‫من سنت‌های کارگاه رو زیر پا نمی‌ذارم، عالیجناب.‬

13:06.511 --> 13:11.421
‫نه برای شما، نه برای شوالیه‌هاتون، و نه برای یه بانو از شمال.‬

13:11.421 --> 13:14.581
‫اول از همه، با هم یه نوشیدنی می‌خوریم.‬

13:15.881 --> 13:20.091
‫این... شراب مار کیلستیل‌ـه؟‬

13:20.501 --> 13:21.781
‫اوهو.‬

13:22.161 --> 13:29.021
‫مارهای کیلستیل امواجی حاوی قدرت جادویی ساطع می‌کنن‬

13:29.021 --> 13:33.261
‫از کلاهک روی گردنشون تا شکارشون رو فلج کنن.‬

13:33.261 --> 13:35.771
‫یه مار سمی فوق‌العاده خطرناکن،‬

13:35.771 --> 13:39.221
‫برای همین تو شهرهای خودمون تا می‌دیدیمشون، از بین می‌بردیمشون.‬

13:40.161 --> 13:44.311
‫این اولین باریه که می‌بینم یکیشون تو شراب خوابونده شده.‬

13:44.711 --> 13:46.141
‫ملفی...‬

13:47.321 --> 13:51.171
‫بانوی شمال، واقعاً شایسته‌ی شهرتت هستی.‬

13:51.451 --> 13:59.041
‫بلانـ... یعنی، همسرم گفت که شما هیولا می‌خورین.‬

13:59.041 --> 14:02.191
‫گالئو! اینقدر بی‌ادب نباش!‬

14:02.501 --> 14:04.781
‫اذیتم نمی‌کنه.‬

14:10.431 --> 14:14.421
‫من خودم کیفیت تیغه‌هایی رو که‬

14:14.421 --> 14:17.281
‫تو کارگاه لوسابل ساخته شدن دیدم و تجربه کردم.‬

14:17.681 --> 14:23.181
‫من یه تیغه‌ی تیز برای خودم می‌خواستم تا هیولاها رو تیکه تیکه کنم،‬

14:23.181 --> 14:26.821
‫برای همین از کاپیتان بلانش خواستم که منو به شما معرفی کنه.‬

14:27.721 --> 14:28.961
‫و نگران نباشین.‬

14:28.961 --> 14:33.591
‫طبیعتاً، هر هیولایی رو که تیکه تیکه می‌کنم، با قدردانی می‌خورم.‬

14:33.951 --> 14:36.541
‫خب، آفرین به شما.‬

14:36.901 --> 14:38.351
‫بانوی من.‬

14:40.221 --> 14:46.231
‫من هنرم رو فقط برای کسایی که تأییدشون می‌کنم انجام می‌دم.‬

14:49.731 --> 14:54.441
‫آفریده‌های من مثل روح من هستن.‬

14:55.101 --> 14:57.551
‫اونا رو به هر کسی نمی‌دم.‬

14:58.451 --> 15:01.481
‫حالا نشونم بده چند مَرده حلاجی.‬

15:14.881 --> 15:19.941
‫هـ-هی، حالت خوبه، بانوی من؟‬

15:23.541 --> 15:27.461
‫شراب مار کیلستیل خوشمزه‌ست!‬

15:27.461 --> 15:30.621
‫آه، آره... نه، صبر کن...‬

15:30.971 --> 15:34.711
‫مـ-ملفی، زیاده‌روی نکن.‬

15:35.041 --> 15:36.591
‫من خوبم.‬

15:36.591 --> 15:39.491
‫وقتی به دهن می‌رسه یه گرمای آنی داره،‬

15:39.491 --> 15:41.701
‫ولی به اون تندی که بوش میاد نیست.‬

15:42.051 --> 15:45.181
‫و اما در مورد طعم بعدش...‬

15:45.181 --> 15:47.791
‫این طعم مار کیلستیله؟‬

15:51.241 --> 15:53.441
‫اگه اجازه بدی، بازم می‌خورم، گالئو.‬

15:53.441 --> 15:55.901
‫بـ-بازم می‌خوای بخوری؟‬

15:55.901 --> 15:58.121
‫این یه مسابقه‌ی نوشیدنیه، مگه نه؟‬

15:58.631 --> 16:02.711
‫امم، بانو ملفیرا...‬

16:02.711 --> 16:06.041
‫کِی‌آس، می‌خوای به ما ملحق شی؟‬

16:12.081 --> 16:13.861
‫بانو ملفیرا...‬

16:14.311 --> 16:17.261
‫اون شراب برای خالی خوردن نیست.‬

16:17.261 --> 16:20.301
‫باید با آب داغ قاطیش کنی.‬

16:21.941 --> 16:24.051
‫می‌بینم که تحملت خیلی بالاست.‬

16:28.651 --> 16:30.071
‫این چیه؟‬

16:30.071 --> 16:32.061
‫واقعاً خوشمزه‌ست!‬

16:33.411 --> 16:35.591
‫دوستش داری؟‬

16:35.591 --> 16:39.831
‫بله. طعم گوشت کل دهنمو پر کرده.‬

16:39.831 --> 16:42.451
‫این چه نوع گوشتیه، پرنسس؟‬

16:42.871 --> 16:48.591
‫در واقع یه خورشته که با بهترین قسمت‌های یه رویال مودل درست شده.‬

16:48.591 --> 16:49.481
‫چی؟!‬

16:49.831 --> 16:52.351
‫و اونم زاناسه که تو یه سس غلیظ خوابونده شده.‬

16:52.351 --> 16:54.991
‫یه ذره تندیش فوق‌العاده‌ست!‬

16:57.691 --> 17:00.451
‫این یکی زاناس سوخاریه.‬

17:00.831 --> 17:03.781
‫یه کم آب کابو روش خوشمزه‌ترش می‌کنه.‬

17:04.331 --> 17:08.631
‫نمی‌دونستم زاناس اینقدر خوبه.‬

17:08.631 --> 17:14.501
‫آ-آره. مودلی هم که قبلاً خورده بودم خیلی بوی زهم می‌داد و نمی‌شد خوردش.‬

17:14.921 --> 17:20.881
‫این به خاطر اینه که بانو ملفیرا سموم جادویی این هیولاها رو خارج کرده.‬

17:25.261 --> 17:26.721
‫بانوی من...‬

17:29.281 --> 17:31.631
‫این، امم...‬

17:31.631 --> 17:35.401
‫این، امم... آره. بد نیست.‬

17:36.631 --> 17:38.881
‫دوستش داری؟‬

17:38.881 --> 17:43.591
‫آره! شوالیه‌ها و آهنگرا خیلی عرق می‌کنن، می‌دونی؟‬

17:43.591 --> 17:48.401
‫ما چیزای شور و تند دوست داریم. اینو یادت نره.‬

17:50.271 --> 17:52.991
‫می‌فهمم. متوجه شدم.‬

17:52.991 --> 17:54.911
‫بیا! یکی دیگه بخور.‬

17:54.911 --> 17:55.911
‫ممنونم!‬

17:55.911 --> 17:57.781
‫کافیه، گالئو!‬

17:57.781 --> 18:04.381
‫بانوی من، عالیجناب، بیاین در مورد اینکه شراب چقدر خوشمزه‌ست صحبت کنیم.‬

18:06.961 --> 18:09.171
‫گالئو...‬

18:09.441 --> 18:10.851
‫ها؟‬

18:14.771 --> 18:16.041
‫چی؟‬

18:16.641 --> 18:18.201
‫بلانکی...‬

18:19.021 --> 18:23.131
‫وقتی گفتی داری بار تحویل می‌دی، می‌دونستم یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ست!‬

18:23.131 --> 18:26.301
‫عالیجناب، پرنسس من، من واقعاً متاسفم.‬

18:26.711 --> 18:28.811
‫می‌برمش خونه تا به رفتارش فکر کنه!‬

18:29.101 --> 18:34.021
‫ولی بلانکی، بانو گفت که می‌خواد بنوشه...‬

18:34.021 --> 18:35.361
‫بهونه نیار!‬

18:36.611 --> 18:38.541
‫یالا! داریم می‌ریم!‬

18:38.541 --> 18:39.751
‫باشه...‬

18:39.751 --> 18:46.211
‫بانوی من، چاقویی که استفاده می‌کنی رو بیار کارگاه!‬

18:46.211 --> 18:47.331
‫میارم!‬

18:48.311 --> 18:51.431
<i>‫خیلی خوشحالم. خیلی، خیلی خوشحالم!‬</i>

18:53.771 --> 18:58.601
<i>‫مردم گلبرایت منو قبول کردن.‬</i>

19:00.451 --> 19:02.511
‫ملفی، حالت خوبه؟‬

19:04.021 --> 19:07.381
‫بله. حالم فوق‌العاده‌ست.‬

19:07.381 --> 19:10.651
‫نکنه به خاطر شراب گالئو باشه.‬

19:11.441 --> 19:14.531
‫جـ-جدی می‌گی... خوبه.‬

19:16.951 --> 19:18.481
‫خوشحالم که حالت خوبه.‬

19:21.271 --> 19:23.111
<i>‫خـ-خیلی نزدیکه!‬</i>

19:23.111 --> 19:29.211
<i>‫من خوبم و تب ندارم، ولی این وضعیت واقعاً حالمو عجیب می‌کنه!‬</i>

19:29.651 --> 19:31.011
‫چی شده، ملفی؟‬

19:31.431 --> 19:34.701
‫یه چیزی بیرون پنجره‌ست.‬

19:35.731 --> 19:37.781
‫مواظب باشین، عالیجناب.‬

19:38.201 --> 19:39.181
‫باشه.‬

19:42.471 --> 19:43.641
‫دارم بازش می‌کنم.‬

19:49.801 --> 19:51.041
‫توله سگ سیریوس؟‬

19:51.041 --> 19:51.811
‫هی!‬

19:53.451 --> 19:56.401
‫بال‌های رنگین‌کمونی جادویی!‬

19:56.891 --> 19:58.251
‫اینو تو دایرةالمعارف دیدم.‬

19:58.741 --> 20:01.781
‫اونا بال‌های جادویی سیریوس هستن!‬

20:00.021 --> 20:10.021
<b>..:: بامابین؛ مرجع تخصصی دانلود و تماشای فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی::..
@Bamabincom:تلگرام و اینستاگرام</b>

20:04.561 --> 20:06.031
‫چی شده؟‬

20:06.031 --> 20:08.401
‫فکر کردم تو لونه می‌مونی.‬

20:14.331 --> 20:18.621
‫عالیجناب، اومده پیاده‌روی؟‬

20:18.621 --> 20:21.461
‫بدون اینکه کسی حواسش بهش باشه؟ بعیده.‬

20:23.071 --> 20:24.471
‫هی، تو.‬

20:24.471 --> 20:26.921
‫نباید تنهایی فرار کنی.‬

20:27.841 --> 20:29.721
‫به نظر می‌رسه از این خوشش میاد.‬

20:29.721 --> 20:32.471
‫برو! از بانو ملفیرا دور شو!‬

20:33.471 --> 20:35.721
‫نترسونش، کِی‌آس.‬

20:35.721 --> 20:38.431
‫اون هنوز یه بچه‌ست.‬

20:38.431 --> 20:42.981
‫عالیجناب، اون فقط یه بچه نیست! یه هیولای وحشیه!‬

20:42.981 --> 20:45.061
‫ولی...‬

20:45.061 --> 20:50.281
‫می‌دونم بانمکه، ولی به محض اینکه مادرشو پیدا کنیم، آزادش می‌کنیم.‬

20:51.001 --> 20:52.621
‫درسته.‬

20:52.621 --> 20:57.881
‫به محض اینکه مادرت پیدا بشه، باید تو رو به جنگل‌های ارزن‌یه برگردونیم.‬

21:08.421 --> 21:11.711
<i>‫چه زوج دردسرسازی.‬</i>

21:23.081 --> 21:28.291
‫باید برم دنبال مادر توله سگ سیریوس بگردم.‬

21:29.451 --> 21:32.551
‫دوست داری باهام بیای، ملفی؟‬

21:33.071 --> 21:35.361
‫منو با خودتون می‌برین؟‬

21:35.781 --> 21:39.251
‫به جنگل‌های ارزن‌یه، سرزمین مقدس هیولاها؟‬

21:39.971 --> 21:45.971
‫نمی‌دونم بشه بهش گفت سرزمین مقدس، ولی می‌تونم اطرافتو نشونت بدم.‬

21:47.001 --> 21:49.841
‫میام! لطفاً اجازه بدین باهاتون بیام.‬

21:49.841 --> 21:53.851
‫جیرافان، گارگانتوس، و بچه اژدهای یخی...‬

21:53.851 --> 21:57.231
‫اوه، کلی هیولا هست که دوست دارم امتحانشون کنم.‬

21:57.231 --> 22:02.111
‫جیرافان به نظر خوردنی میاد، ولی در مورد گارگانتوس مطمئن نیستم.‬

22:02.501 --> 22:06.401
‫پس جتزبیت چطوره؟ اونا خیلی عجیب غریب نیستن.‬

22:06.401 --> 22:10.611
‫مطمئنم اگه به صورت گوشت خشک با ادویه‌ی زیاد درست بشن، خوشمزه می‌شن.‬

22:11.741 --> 22:13.331
‫خوب به نظر می‌رسه.‬

22:18.271 --> 22:23.981
<i>‫به لطف دوک، می‌تونم به تحقیقاتم ادامه بدم.‬</i>

22:25.531 --> 22:28.901
<i>‫لطفاً مراقبم باش، مادر.‬</i>
