WEBVTT

00:00.321 --> 00:10.321
<b>..:: ارائه شده توسط وبسایت بامابین ::..
.:: Bamabin.com ::.</b>

00:03.061 --> 00:05.441
<i>‫عجب بوی شیرینی!‬</i>

00:05.441 --> 00:08.421
<i>‫پس این میوه‌ی اسکریم‌ووده!‬</i>

00:08.421 --> 00:11.301
‫کارتون تموم شد، بانو؟‬

00:11.301 --> 00:15.251
‫آره، تا جایی که می‌تونستم‬
‫انرژی جادویی میوه رو کشیدم.‬

00:15.621 --> 00:20.311
‫با این حال، بیشتر انرژی جادوییشو‬
‫توی هسته‌ی داخلش ذخیره می‌کنه.‬

00:22.871 --> 00:29.021
‫پس باید قبل از اینکه اون انرژی نشت کنه،‬
‫گوشتشو جدا کنیم.‬

00:29.731 --> 00:34.701
‫پس با این دستگاه، میزان انرژی جادویی‬
‫گوشتشو اندازه‌گیری می‌کنیم.‬

00:30.571 --> 00:34.701
‫انرژی‌سنج جادویی‬

00:44.031 --> 00:46.341
‫اجازه بدین من انجام بدم، بانو!‬

00:47.191 --> 00:49.621
‫ممنونم، لطف می‌کنی.‬

02:20.351 --> 02:23.311
‫میوه‌ی شیرین یا ترش‬

02:24.161 --> 02:25.241
‫باشه.‬

02:30.741 --> 02:35.931
‫لیلیان، از پشت‬
‫چاقو استفاده کن، نه از لبه‌ش.‬

02:36.481 --> 02:37.831
‫بده ببینم.‬

02:39.211 --> 02:42.341
‫شمشیر و چاقوی آشپزخونه برای‬
‫هدفای متفاوتی طراحی شدن.‬

02:42.561 --> 02:46.331
‫وقتی کمپ می‌زنیم باید خودمون آشپزی کنیم.‬

02:47.461 --> 02:51.731
‫اگه می‌خوای بری سفر اکتشافی،‬
‫باید یاد بگیری درست این کارو انجام بدی.‬

02:51.731 --> 02:54.801
‫چشم، کاپیتان. ممنونم.‬

03:00.991 --> 03:04.151
‫این خوبه، پرنسس من؟‬

03:04.151 --> 03:06.491
‫ممنونم، لیلیان.‬

03:06.491 --> 03:07.791
‫همین کافیه.‬

03:07.791 --> 03:11.151
‫امم، کارمو خوب انجام دادم؟‬

03:11.151 --> 03:14.581
‫آره، انجام دادی. کارت عالی بود.‬

03:18.391 --> 03:22.241
<i>‫ولی خدای من، این پوست چقدر کلفته.‬</i>

03:22.801 --> 03:25.421
<i>‫باید یه یادداشت به دایرةالمعارفم اضافه کنم.‬</i>

03:25.861 --> 03:30.871
‫ببخشید، ولی چطوری می‌خواین با اون وسیله‬
‫انرژی جادویی رو اندازه بگیرین؟‬

03:31.181 --> 03:35.941
‫این دستگاه جادویی انرژی جادویی‬
‫هر چیزی که سوراخ می‌کنه رو تشخیص می‌ده.‬

03:36.311 --> 03:40.181
‫یه سوراخ خیلی کوچیک داخل این سوزن هست،‬

03:40.181 --> 03:44.011
‫و یه دایره‌ی جادویی داخل‬
‫خود دستگاه فعال می‌شه.‬

03:44.011 --> 03:45.981
‫چقدر باظرافت ساخته شده.‬

03:45.981 --> 03:50.511
‫این طرحو خودتون درست کردین؟‬

03:50.511 --> 03:56.921
‫آره. هدفم اینه که همه‬
‫بتونن با خیال راحت هیولاها رو بخورن،‬

03:56.921 --> 04:00.571
‫پس اگه همه‌ی دانشو برای خودم نگه دارم،‬
‫این کارا بی‌فایده می‌شه.‬

04:01.421 --> 04:05.061
‫در نهایت، می‌خوام دستگاه‌هایی‬
‫مثل اینو پخش کنم‬

04:05.061 --> 04:09.031
‫تا هر کسی بتونه به راحتی هیولاها رو‬
‫برای خوردن آماده کنه.‬

04:11.781 --> 04:16.791
‫یه نشانگر تصویری از انرژی جادویی بهت می‌ده،‬
‫که خیال آدمو راحت می‌کنه.‬

04:16.791 --> 04:21.061
‫پرنسس، به نظر می‌رسه‬
‫خیلی داره می‌درخشه.‬

04:23.811 --> 04:25.251
‫قرمز؟‬

04:25.611 --> 04:28.801
‫ها، هنوز کلی‬
‫انرژی جادویی داره.‬

04:28.801 --> 04:32.651
‫پس باید هسته‌شو دربیاریم.‬

04:43.181 --> 04:44.751
<i>‫ایـ... این عطر!‬</i>

04:45.231 --> 04:46.371
<i>‫اوه...‬</i>

04:46.781 --> 04:49.681
<i>‫خیلی شیرینه!‬</i>

04:52.771 --> 04:56.321
‫با اونایی که ما خوردیم خیلی فرق داره.‬

04:56.321 --> 05:00.671
‫آره، اونا خیلی بیشتر‬
‫رنگشون سبز مایل به زرد بود.‬

05:00.671 --> 05:03.081
‫بو هم... خاص بود.‬

05:03.381 --> 05:07.141
‫متوجه چیز دیگه‌ای هم شدین؟‬

05:07.141 --> 05:10.941
‫ما هیچ مسمومیت،‬
‫فلجی یا توهمی رو تجربه نکردیم،‬

05:10.941 --> 05:12.791
‫برای همین به زور خوردیمش.‬

05:12.791 --> 05:16.231
‫آب تصفیه شده‬
‫علائم خفیفشو از بین برد.‬

05:16.231 --> 05:18.431
‫ولی بوی گندش خیلی قوی بود...‬

05:18.431 --> 05:21.771
‫راستش، طعمشو یادم نیست.‬

05:22.211 --> 05:24.011
‫که یعنی...‬

05:26.281 --> 05:30.861
‫شاید میوه‌ی قرمز در واقع کال باشه.‬

05:36.771 --> 05:39.481
‫خب، این دفعه هیچی نشون نداد!‬

05:39.801 --> 05:43.541
‫حالا می‌تونیم بدون‬
‫ترس از دل‌درد اینو بخوریم!‬

05:45.801 --> 05:46.801
‫مرحله‌ی بعد...‬

05:46.801 --> 05:48.411
‫برای سم تستش می‌کنیم.‬

05:49.491 --> 05:52.041
‫اول من امتحانش می‌کنم.‬

05:53.061 --> 05:54.801
‫بعدش همه‌ی شما می‌تونین بخورین.‬

05:54.801 --> 05:56.311
‫امکان نداره!‬

05:56.571 --> 05:58.081
‫اجازه بدین من بچشمش.‬

05:58.081 --> 06:02.091
‫اگه شما بیهوش بشین نمی‌تونم تو روی دوک نگاه کنم.‬

06:02.091 --> 06:03.621
‫این منصفانه نیست، کاپیتان.‬

06:03.621 --> 06:05.571
‫من کسی‌ام که می‌خواست امتحانش کنه.‬

06:05.571 --> 06:06.991
‫من باید این کارو بکنم.‬

06:06.991 --> 06:08.451
‫نه، لیلیان.‬

06:08.451 --> 06:11.751
‫شاید شوالیه باشی،‬
‫ولی هنوز بچه‌ای.‬

06:11.751 --> 06:13.771
‫به عنوان بزرگتر، من امتحانش می‌کنم.‬

06:13.771 --> 06:16.331
‫ولی شما بچه دارین، کاپیتان.‬

06:16.331 --> 06:17.581
‫اجازه بدین من انجامش بدم.‬

06:22.461 --> 06:26.451
<i>‫این چیه؟! خیلی شیرینه!‬</i>

06:30.351 --> 06:33.971
‫خیلی خب، ما هم یکم امتحان کنیم.‬

06:36.901 --> 06:39.431
<i>‫گوشتش فوق‌العاده نرمه.‬</i>

06:39.431 --> 06:41.481
<i>‫یکم چسبناک هم هست.‬</i>

06:42.121 --> 06:44.451
<i>‫رنگش یه نارنجی خوشگله.‬</i>

06:44.451 --> 06:47.151
<i>‫یکم نیمه شفافه و آبدار به نظر می‌رسه.‬</i>

06:51.321 --> 06:53.861
<i>‫این طعم غنی!‬</i>

06:53.861 --> 06:56.181
<i>‫مزه خوشبختی می‌ده!‬</i>

06:57.001 --> 07:01.881
<i>‫می‌فهمم چرا مولان گفت از‬
‫شهد اعیانی هم بهتره.‬</i>

07:02.261 --> 07:07.641
<i>‫وقتی میوه‌ها خام خورده می‌شن، می‌تونن در کنار‬
‫شیرینی‌شون یه گسی خاصی داشته باشن.‬</i>

07:07.641 --> 07:13.031
<i>‫ولی اسکریم‌وود‬
‫اصلاً این‌طوری نیست!‬</i>

07:13.031 --> 07:18.641
<i>‫فقط شیرینه و باعث می‌شه وقتی قورتش می‌دم،‬
‫دلم یه گاز دیگه بخواد!‬</i>

07:21.651 --> 07:24.311
‫خـ... خوردنش بی‌خطره؟‬

07:24.311 --> 07:27.051
‫فوق‌العاده شیرینه.‬

07:27.051 --> 07:29.391
‫شما دو تا هم باید بخورین.‬

07:29.721 --> 07:33.141
‫خـ... خیلی خب. من یه گاز می‌زنم.‬

07:41.821 --> 07:43.791
‫خیلی خوب بود.‬

07:43.791 --> 07:47.121
‫خیلی ممنونم، پرنسس.‬

07:47.121 --> 07:48.731
‫خواهش می‌کنم.‬

07:49.121 --> 07:52.061
‫ولی من باید از شما تشکر کنم.‬

07:52.791 --> 07:53.601
‫ها؟‬

07:53.931 --> 07:58.721
‫من تا حالا میوه‌ی هیولای درختی‬
‫به این خوشمزگی نخورده بودم.‬

07:59.131 --> 08:04.561
‫اگه شما حرف مولان رو به یاد نیاورده بودین،‬
‫شاید من هیچوقت نمی‌خوردمش.‬

08:05.251 --> 08:07.941
‫پس ازتون ممنونم.‬

08:10.201 --> 08:13.761
‫حالا برای سرو کردن برای دوک...‬

08:13.761 --> 08:15.821
‫فکر می‌کنی خوشش بیاد؟‬

08:15.821 --> 08:19.941
‫مطمئنم خوشش میاد،‬
‫با توجه به اینکه چقدر خوشمزه‌ست.‬

08:20.771 --> 08:22.711
‫خوشحال به نظر می‌رسی.‬

08:22.711 --> 08:24.471
‫آره، خیلی ذوق‌زده‌ام!‬

08:24.731 --> 08:28.851
‫نمی‌تونم صبر کنم تا این‬
‫طعم لذت‌بخشو با دوک هم شریک بشم.‬

08:30.231 --> 08:34.971
<i>‫اونم تجربه‌ی خیلی بدی‬
‫با این میوه داشته.‬</i>

08:36.241 --> 08:39.511
<i>‫می‌خوام اون خاطرات‬
‫ناخوشایند رو پاک کنم.‬</i>

08:42.541 --> 08:43.451
‫اینم از این.‬

08:44.081 --> 08:46.321
‫اون چیه؟‬

08:46.321 --> 08:53.021
‫برای اینه که سطح بریده شده رو از هوا محافظت کنه،‬
‫و تازگی میوه رو حفظ کنه.‬

08:54.871 --> 09:01.641
‫بعدش این فلاسک که برای استخراج انرژی جادویی‬
‫استفاده کردمو می‌ذارم روش تا خنک بشه.‬

09:01.641 --> 09:04.161
‫آهان. فوق‌العاده‌ست.‬

09:04.161 --> 09:05.531
‫پرنسس...‬

09:06.381 --> 09:09.131
‫من واقعاً متأسفم.‬

09:09.131 --> 09:10.171
‫چی؟‬

09:10.641 --> 09:15.441
‫راستش، من باورتون نداشتم.‬

09:15.441 --> 09:20.931
‫من باید به شما اعلام وفاداری کنم،‬
‫ولی پیش‌داوری‌های بی‌ادبانه‌ای داشتم.‬

09:20.931 --> 09:25.521
‫منم فکر نمی‌کردم‬
‫اینقدر جدی باشین، پرنسس.‬

09:25.521 --> 09:27.261
‫لطفاً ما رو ببخشین.‬

09:28.061 --> 09:30.901
‫نیازی نیست هیچ کدومتون‬
‫عذرخواهی کنین.‬

09:31.381 --> 09:34.251
‫شما تقریباً هیچی در مورد من نمی‌دونین.‬

09:34.251 --> 09:36.281
‫سرزنشتون نمی‌کنم که اینطوری فکر می‌کردین.‬

09:37.401 --> 09:39.061
‫وـ... ولی...‬

09:39.061 --> 09:41.411
‫شما هنوز منو نمی‌شناسین.‬

09:41.921 --> 09:43.121
‫در حقیقت...‬

09:43.911 --> 09:47.151
‫شاید دارم نقشه می‌کشم کارای شیطانی بکنم!‬

09:48.571 --> 09:51.421
‫«کارای شیطانی» می‌گین؟‬

09:51.721 --> 09:55.171
‫مـ... مثل باز کردن همه‌ی پنجره‌ها!‬

09:55.511 --> 09:58.391
‫منظورتون مثل یه بچه‌ی شیطونه؟‬

09:58.391 --> 10:01.441
‫یـ... یا پخش کردن پشکل‬
‫اژدها تو کل حیاط!‬

10:01.851 --> 10:03.121
‫اینم از این!‬

10:04.591 --> 10:06.621
‫این کار حکم کود رو نداره؟‬

10:06.621 --> 10:08.591
‫آه، امم...‬

10:09.201 --> 10:11.261
‫همه‌ی هیولاهای خوشمزه رو‬
‫برای خودم نگه می‌دارم!‬

10:11.261 --> 10:14.051
‫چطور دلتون میاد، بانو؟‬

10:14.811 --> 10:18.571
‫شاید بدون اجازه‌ی کسی‬
‫یه اژدها بخورم!‬

10:19.581 --> 10:26.031
‫شاید تصمیم بگیرم از دوک متنفر بشم‬
‫و برگردم به مارشالرید!‬

10:27.581 --> 10:29.811
‫اینطوره؟‬

10:33.261 --> 10:39.001
‫می‌خوای ازم متنفر بشی‬
‫و برگردی به مارشالرید؟‬

10:39.771 --> 10:43.641
<i>‫د... د... د... دوک؟!‬</i>

10:47.231 --> 10:52.401
‫می‌خوای ازم متنفر بشی‬
‫و برگردی به مارشالرید؟‬

10:53.101 --> 10:55.361
<i>‫د... د... د... دوک؟!‬</i>

10:55.361 --> 10:57.881
<i>‫پشت سر من چیکار می‌کرد؟!‬</i>

10:57.881 --> 11:00.651
‫چه اتفاق غم‌انگیزی.‬

11:01.131 --> 11:05.351
‫کاری کردم که خشمتو برانگیخته باشم؟‬

11:06.171 --> 11:09.901
‫مـ... من فقط داشتم به صورت فرضی حرف می‌زدم.‬

11:09.901 --> 11:14.511
‫پس، امم، من هیچوقت واقعاً‬
‫از شما متنفر نمی‌شم، عالیجناب.‬

11:15.201 --> 11:18.891
‫مشکلی نیست. من به مورد تنفر قرار گرفتن عادت دارم.‬

11:18.891 --> 11:21.081
‫نه، اینطوری نیست!‬

11:21.081 --> 11:26.571
‫د... دوک آریستید،‬
‫من واقعاً همچین حسی ندارم...‬

11:27.511 --> 11:30.811
<i>‫چیکار کنم؟ ناراحتش کردم.‬</i>

11:31.151 --> 11:35.041
‫عالیجناب، من مجبورش کردم اینو بگه!‬

11:35.041 --> 11:39.591
‫من سرسری ازش پرسیدم چه کارای‬
‫شیطانی‌ای ممکنه انجام بده!‬

11:39.591 --> 11:46.001
‫ایشون از ما خواستن که تشخیص بدیم آیا‬
‫لایق ایستادن کنار شما هست یا نه.‬

11:46.001 --> 11:49.721
‫این چشمای ما بود که درست نمی‌دید.‬

11:49.721 --> 11:53.961
<i>‫ناتالی، لازم نبود همه‌ی اینا رو بگی...‬</i>

11:54.341 --> 11:59.241
‫ایشون فقط می‌خواستن شما یکم‬
‫از میوه‌ی خوشمزه‌ی اسکریم‌وود بخورین‬

11:59.241 --> 12:01.961
‫و طعم لذت‌بخششو با شما شریک بشن.‬

12:01.961 --> 12:04.471
‫لیلیان، اینو نگو!‬

12:06.411 --> 12:13.031
<i>‫حرفشون اشتباه نیست، ولی اینکه از زبون‬
‫بقیه بشنوم خیلی خجالت‌آوره!‬</i>

12:14.281 --> 12:16.531
‫اینطوره، ملفی؟‬

12:17.041 --> 12:19.111
‫من... من...‬

12:19.431 --> 12:23.941
‫اون چهره‌ی خوشحالی که قبلاً داشتینو‬
‫بهش نشون بدین، پرنسس!‬

12:23.941 --> 12:30.001
‫عالیجناب، وقتی در مورد شما حرف می‌زنه‬
‫خیلی قشنگ لبخند می‌زنه.‬

12:30.301 --> 12:33.241
‫اوه؟ این راسته، لیلیان؟‬

12:33.241 --> 12:34.651
‫همینطوره!‬

12:34.651 --> 12:37.981
‫چشماش مثل یه دوشیزه‌ی عاشق‬
‫برق می‌زد...‬

12:37.981 --> 12:40.251
‫کافیه! همونجا تمومش کن!‬

12:46.131 --> 12:49.251
<i>‫دستمو خوند!‬
‫فقط اون قیافه‌ی شیطونو نگاه کن!‬</i>

12:49.251 --> 12:50.881
<i>‫اینجا هیچ سوءتفاهمی در کار نبود!‬</i>

12:50.881 --> 12:53.891
<i>‫یه مدتی بود داشت استراق سمع می‌کرد!‬</i>

12:57.151 --> 12:58.711
‫گرفتمت، ملفی.‬

12:58.711 --> 13:00.671
‫ولـ... ولم کن!‬

13:02.431 --> 13:05.831
‫متأسفم. فقط داشتم یکم سر به سرت می‌ذاشتم.‬

13:06.341 --> 13:08.551
‫حداقل، کاش فقط همین بود.‬

13:08.921 --> 13:14.481
‫ولی شنیدم که دارین خوش می‌گذرونین‬
‫و حس کردم یکم جا موندم.‬

13:17.321 --> 13:19.791
‫متأسفم، دوک آریستید.‬

13:19.791 --> 13:22.961
‫حتی به شوخی هم نباید اون حرفو می‌زدم.‬

13:24.021 --> 13:30.081
‫می‌دونستم داری شوخی می‌کنی، ولی شنیدن اینکه‬
‫ازم مـ... متنفر می‌شی هنوز برای قلبم بد بود.‬

13:30.661 --> 13:33.591
‫هرچند منم برای استراق سمع مقصرم.‬

13:34.441 --> 13:38.931
‫شـ... شما مقصرین! اصلاً چطوری اومدین اینجا؟‬

13:39.351 --> 13:40.471
‫از اونجا.‬

13:43.661 --> 13:45.241
‫بهت نگفتم؟‬

13:45.241 --> 13:48.891
‫این اتاق و اتاق من با یه در داخلی‬
‫به هم وصلن.‬

13:49.331 --> 13:51.361
‫فـ... فکر بد نکن.‬

13:51.361 --> 13:53.221
‫بیشتر وقتا قفل نگهش می‌دارم.‬

13:53.701 --> 13:57.191
‫ولی این رفیقمون تازه از خواب بیدار شده بود.‬

13:59.331 --> 14:01.221
‫بهت نگفتم یه هدیه برات دارم؟‬

14:01.671 --> 14:05.301
‫فکر کردم منظورت میوه‌ی اسکریم‌ووده.‬

14:05.301 --> 14:07.321
‫یه چیز دیگه هم برات آوردم.‬

14:07.321 --> 14:09.561
‫امیدوار بودم غافلگیرت کنم.‬

14:10.231 --> 14:12.721
‫محافظ گالبرایت رو ببین.‬

14:13.231 --> 14:15.571
‫یه توله سگ سیریوس!‬

14:23.291 --> 14:24.211
<i>‫این...‬</i>

14:24.691 --> 14:27.081
<i>‫خیلی نازه!‬</i>

14:27.841 --> 14:28.671
‫نظرت چیه؟‬

14:29.201 --> 14:33.411
<i>‫یه توله سگ پشمالوی سیریوس و دوک خوش‌تیپ...‬</i>

14:33.411 --> 14:35.991
<i>‫اصلاً منصفانه نیست!‬</i>

14:39.261 --> 14:41.521
‫این کوچولو رو از کجا آوردی؟‬

14:41.801 --> 14:46.701
‫موقتاً نجاتش دادم، چون توی جنگل داشت توسط‬
‫برگونیون‌های دیوانه بهش حمله می‌شد.‬

14:47.391 --> 14:50.011
‫ظاهراً از پدر و مادرش جدا شده بود.‬

14:50.011 --> 14:52.811
‫به شوالیه‌ها گفتم دنبالشون بگردن.‬

14:53.991 --> 15:00.991
<i>‫دوک گفت این موقتیه، پس در نهایت‬
‫توله رو به جنگل برمی‌گردونیم.‬</i>

15:01.391 --> 15:04.371
<i>‫امیدوارم تا اون موقع پدر و مادرشو پیدا کنن.‬</i>

15:05.101 --> 15:08.281
‫چطور سیریوس‬
‫محافظ گالبرایت شد؟‬

15:08.561 --> 15:14.501
‫می‌گن اولین دوک‬
‫با یکی از اونا بر این سرزمین حکومت می‌کرد.‬

15:15.231 --> 15:19.791
‫از اون موقع، سیریوس‬
‫نماد این خانواده بوده.‬

15:21.431 --> 15:23.801
‫چی می‌خوره؟‬

15:24.091 --> 15:30.101
‫سعی کردم بهش شیر بز و گوشت گاو بدم،‬
‫ولی زیاد از گوشت خوشش نیومد.‬

15:30.551 --> 15:34.021
‫من تا حالا توله سگ سیریوس بزرگ نکردم.‬

15:34.021 --> 15:36.311
‫نمی‌دونم چی درسته.‬

15:37.351 --> 15:42.061
‫در این صورت، چرا سعی نمی‌کنی‬
‫بهش گوشت هیولا بدی؟‬

15:42.061 --> 15:47.441
‫آهان. منطقیه‬
‫چون تو طبیعت بزرگ شده.‬

15:47.441 --> 15:50.141
‫باشه، سعی می‌کنم بهش غذای اژدها بدم.‬

15:50.711 --> 15:52.841
‫بلانش، لطفاً یکم آماده کن.‬

15:53.241 --> 15:54.651
‫اطاعت، عالیجناب.‬

15:55.201 --> 15:56.951
‫بریم، لیلیان.‬

15:57.261 --> 16:01.571
‫چی؟ ولی من می‌خوام بیشتر توله رو ببینم.‬

16:10.191 --> 16:11.861
‫بالاخره می‌تونیم استراحت کنیم.‬

16:15.981 --> 16:19.271
‫ا... امم، عالیجناب؟‬

16:19.271 --> 16:22.231
‫لمس کردن توله خیلی لذت‌بخش‌تره.‬

16:23.491 --> 16:25.991
‫ولی من اینو ترجیح می‌دم.‬

16:26.341 --> 16:29.391
‫لمس موهات بهم آرامش می‌ده.‬

16:29.391 --> 16:31.481
‫آهان...‬

16:31.941 --> 16:37.381
<i>‫این وظیفه‌ی بانوی گالبرایته که‬
‫از دوک قدردانی کنه و بهش آرامش بده.‬</i>

16:38.141 --> 16:42.331
<i>‫ولی این خیلی خـ... خجالت‌آوره!‬</i>

16:44.431 --> 16:48.041
‫عالیجناب، ممکنه گرسنه باشین؟‬

16:48.431 --> 16:49.441
‫فکر کنم.‬

16:53.631 --> 16:55.801
‫اینه؟‬

16:55.801 --> 17:01.021
‫من خاطرات خوبی از میوه‌ی اسکریم‌وود‬
‫ندارم، ولی این بو امیدوارکننده‌ست.‬

17:02.291 --> 17:04.371
‫مطمئنم غافلگیرتون می‌کنه.‬

17:08.611 --> 17:09.911
‫خب؟‬

17:10.721 --> 17:11.921
‫خوبه!‬

17:12.391 --> 17:14.921
‫طعمش برای بدن خسته‌م معجزه می‌کنه.‬

17:14.921 --> 17:17.031
‫می‌تونم تا ابد از این بخورم!‬

17:21.531 --> 17:23.941
‫بگو «آ»، ملفی.‬

17:27.721 --> 17:29.981
‫طعم شیرین لذت!‬

17:29.981 --> 17:30.711
‫دقیقاً.‬

17:34.971 --> 17:36.921
‫خب. آماده‌ست.‬

17:41.011 --> 17:41.951
‫این...‬

17:41.951 --> 17:44.551
‫خیلی نازه!‬

17:46.771 --> 17:50.171
‫این توله کی بالغ می‌شه؟‬

17:50.171 --> 17:52.531
‫حدوداً تا یه سال دیگه مستقل می‌شه.‬

17:52.531 --> 17:55.811
‫حدود چهار سال دیگه‬
‫طول می‌کشه تا کاملاً بالغ بشه.‬

17:56.081 --> 17:59.491
‫ما این نشان رو اینجا با افتخار می‌پوشیم.‬

17:59.491 --> 18:03.551
‫تا حالا یه سیریوس بالغ دیدی؟‬

18:04.511 --> 18:07.631
‫نه، فقط تو دایرةالمعارف‌ها.‬

18:08.301 --> 18:12.141
‫ولی مطمئنم ظاهرشون باشکوهه.‬

18:12.141 --> 18:14.251
‫اوه، قطعاً.‬

18:14.641 --> 18:18.791
‫یالا دیگه. اگه همشو یهو بخوری‬
‫بالا میاریش.‬

18:18.791 --> 18:22.471
‫حالا آروم. آفرین. آروم بخور.‬

18:27.041 --> 18:29.381
‫این دفعه بشقابشو تمیز کرد.‬

18:36.671 --> 18:39.651
‫لیلیان، یه پارچه‌ی کهنه بیار!‬

18:39.651 --> 18:40.601
‫چی؟‬

18:40.601 --> 18:43.201
‫الان خرابکاری می‌کنه! بجنب!‬

18:43.201 --> 18:44.471
‫چی؟!‬

18:47.761 --> 18:53.121
‫خدای من. اگه نتونیم مادرشو‬
‫پیدا کنیم به دردسر می‌افتیم.‬

18:53.531 --> 18:56.151
‫تا کی می‌خواین نگهش دارین؟‬

18:56.151 --> 19:00.681
‫قصد داشتم وقتی تونست خودش غذا پیدا کنه،‬
‫آزادش کنم،‬

19:01.371 --> 19:05.331
‫ولی اگه به مراقبت ازش ادامه بدیم،‬
‫این کار سخت می‌شه.‬

19:06.241 --> 19:10.631
‫مگه اولین دوک یه سیریوس رو رام نکرد؟‬

19:10.631 --> 19:12.451
‫اون فقط یه افسانه‌ست.‬

19:12.971 --> 19:17.701
<i>‫با این حال، شاید بشه‬
‫یه سیریوس رو نگه داشت...‬</i>

19:18.341 --> 19:21.751
<i>‫البته، تخصص من‬
‫خوردن هیولاهاست، مثل شما.‬</i>

19:21.751 --> 19:24.841
<i>‫نمی‌دونم چطوری باید یکیشونو بزرگ کنم.‬</i>

19:28.821 --> 19:30.661
‫چیشده؟‬

19:32.571 --> 19:35.341
‫از شما خوشش اومده، کاپیتان.‬

19:35.581 --> 19:38.251
‫شما هم بچگی همینطوری بودین‬

19:38.251 --> 19:43.721
‫وقتی دنبال بلانش راه می‌افتادین‬
‫و می‌گفتین می‌خواین شوالیه بشین.‬

19:43.721 --> 19:45.601
‫عـ... عالیجناب!‬

19:45.601 --> 19:46.911
‫اشتباه می‌گم؟‬

19:46.911 --> 19:51.241
‫من دنبالش راه نمی‌افتادم...‬

19:52.981 --> 19:56.621
<i>‫برام سواله لیلیان‬
‫از کی می‌خواسته شوالیه بشه.‬</i>

19:57.101 --> 20:00.031
<i>‫تو سن خیلی کمی شوالیه شده.‬</i>

20:00.031 --> 20:02.281
<i>‫حتماً خیلی سخت تلاش کرده.‬</i>

20:00.321 --> 20:10.321
<b>..:: بامابین؛ مرجع تخصصی دانلود و تماشای فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی::..
@Bamabincom:تلگرام و اینستاگرام</b>

20:02.751 --> 20:04.141
‫آهان.‬

20:04.141 --> 20:08.141
‫شش ماه از وقتی که کارگاه لوسابل‬
‫برات یه شمشیر ساخت می‌گذره، هان؟‬

20:08.861 --> 20:13.081
‫اگه بلانش اجازه بده،‬
‫تو رو به یه سفر اکتشافی کوتاه می‌برم.‬

20:13.401 --> 20:15.081
‫واقعاً؟‬

20:15.301 --> 20:22.221
‫امم، اون کارگاه آهنگریه که‬
‫شمشیر شما رو ساخته، عالیجناب؟‬

20:22.531 --> 20:28.331
‫آره. شوهر بلانش، گالئو،‬
‫آهنگر ارشد اونجاست.‬

20:31.581 --> 20:33.471
‫بهش نگفته بودی؟‬

20:34.201 --> 20:38.981
‫درسته. به نظر می‌رسید‬
‫خیلی علاقه داره،‬

20:38.981 --> 20:42.451
‫ولی مطمئن نبودم که گفتنش به من مربوط می‌شه یا نه.‬

20:43.161 --> 20:44.881
‫فکر کنم منطقیه.‬

20:45.331 --> 20:48.751
‫خب، نظرت در مورد ملفیرا چیه؟‬

20:49.091 --> 20:51.741
‫خب، بذار ببینم...‬

20:52.231 --> 20:58.661
‫اون با مهارت و دقت زیادی‬
‫از تیغه‌ها استفاده می‌کنه.‬

20:59.511 --> 21:03.641
‫حتی گالئو هم تأییدش می‌کنه.‬

21:05.391 --> 21:10.401
‫حداقل، من اینطور فکر می‌کنم،‬
‫ولی شوهرم مرد لجبازیه.‬

21:10.721 --> 21:17.061
<i>‫آهان. پس گالئو فقط برای کسایی که‬
‫تأییدشون می‌کنه کارشو انجام می‌ده.‬</i>

21:17.461 --> 21:22.361
‫حتی اگه منم باهاش حرف بزنم،‬
‫می‌خواد که حضوری ببینتش.‬

21:22.361 --> 21:24.891
‫فکر نمی‌کنم بشه ازش اجتناب کرد.‬

21:25.291 --> 21:28.541
‫پس شاید ازش بخوام‬
‫تو مراسم معارفه شرکت کنه.‬

21:29.181 --> 21:30.361
‫ولی...‬

21:33.091 --> 21:39.321
<i>‫اگه ببینه یه هیولا رو تیکه تیکه می‌کنم،‬
‫مهارت منو تأیید می‌کنه؟‬</i>

21:39.321 --> 21:40.321
‫پرنسس.‬

21:40.321 --> 21:41.551
‫بـ... بله؟‬

21:41.851 --> 21:46.031
‫شوهرم، گالئو، فقط بدخلق نیست.‬
‫بددهن هم هست.‬

21:46.031 --> 21:49.521
‫ممکنه وقتی می‌بینیش باهات بی‌ادب باشه.‬

21:49.521 --> 21:51.431
‫اوه، نگران نباشین.‬

21:51.941 --> 21:53.641
‫نظرت چیه، ملفی؟‬

21:56.001 --> 21:57.721
‫البته که می‌خوام ببینمش.‬

21:59.901 --> 22:02.071
‫چند روز بعد‬

22:03.131 --> 22:05.791
‫جای هیچ نگرانی نیست، پرنسس.‬

22:06.201 --> 22:08.641
‫شما زیبا هستین.‬

22:09.361 --> 22:11.341
‫اون لباس بهتون خیلی میاد.‬

22:12.191 --> 22:13.881
<i>‫بالاخره وقت اولین حضورم رسیده.‬</i>

22:14.411 --> 22:19.851
<i>‫باید همه رو متقاعد کنم که لیاقت‬
‫دوشس گالبرایت بودنو دارم.‬</i>

22:20.561 --> 22:24.631
‫اشکالی نداره. فقط خودت باش.‬

22:27.171 --> 22:28.601
<i>‫درسته.‬</i>

22:29.281 --> 22:32.311
<i>‫من همون شرور پرخور بدنامم.‬</i>

22:32.771 --> 22:35.481
<i>‫حالا دیگه حرف هیچکس نمی‌تونه منو بترسونه.‬</i>

22:37.431 --> 22:39.921
<i>‫بزن بریم، ملفیرا!‬</i>

24:10.871 --> 24:15.401
‫قسمت ‪12‬: اولین حضور شرور پرخور‬

24:11.441 --> 24:14.591
<i>‫قسمت بعد: «اولین حضور شرور پرخور.»‬</i>
