WEBVTT

00:00.021 --> 00:10.021
<b>..:: ارائه شده توسط وبسایت بامابین ::..
.:: Bamabin.com ::.</b>

00:05.101 --> 00:06.751
‫میذاری روشن بمونه؟‬

00:07.031 --> 00:07.931
‫آره.‬

00:08.451 --> 00:13.071
‫سپاه بلیز ایگل که جا گذاشتیم‬
‫ممکنه چیزی پیدا کنه.‬

00:13.511 --> 00:14.761
‫راست میگی.‬

00:16.921 --> 00:18.181
‫چی شده، مولان؟‬

00:18.881 --> 00:20.901
‫خب، منظورم اینه که...‬

00:20.901 --> 00:26.641
‫اتاق تِره شما و اتاق سیِل لیدی ملفیرا‬
‫با یه در داخلی به هم وصل نیستن؟‬

00:27.271 --> 00:30.151
‫این نگرانت نمی‌کنه؟‬

00:30.701 --> 00:32.651
‫من هیچ نیت بدی ندارم.‬

00:32.961 --> 00:35.271
‫می‌دونم، ولی...‬

00:35.271 --> 00:38.781
‫مولان، اون پرنده‌ای‬
‫که گله رو رهبری می‌کرد دیدی؟‬

00:40.771 --> 00:43.291
‫شاید اون هیولاهای پرنده گروهی شکار کنن،‬

00:43.911 --> 00:46.451
‫ولی تا حالا اینقدر سمج‬
‫تعقیبم نکرده بودن.‬

00:46.751 --> 00:50.201
‫بزرگترین برگوینیون‬
‫حتماً رهبرشون بوده.‬

00:50.201 --> 00:54.681
‫وقتی به گله حمله کردم، اون‬
‫تنها کسی بود که از سر راهم کنار نرفت.‬

00:55.511 --> 00:58.501
‫از یه اژدهای یخی نترسید، هان؟‬

00:59.061 --> 01:01.981
‫فکر می‌کنی دیوونه شده بود؟‬

01:02.531 --> 01:03.661
‫به احتمال زیاد.‬

02:44.031 --> 02:47.041
‫نیت‌های دوک دیوانه‌ی خون‬

02:47.541 --> 02:52.281
<i>‫اگه مولان اینطوری فکر می‌کنه، پس حتماً دیوونه بوده.‬</i>

02:53.071 --> 02:56.231
<i>‫بزرگترین هیولای پرنده بینشون‬</i>

02:56.231 --> 02:59.631
<i>‫بدون ترس فلاسک ما رو‬
‫که قدرت جادویی عظیمی داشت قورت داد.‬</i>

03:00.711 --> 03:03.711
<i>‫انباشت سموم جادویی‬
‫حتما دیوونه‌ش کرده،‬</i>

03:03.711 --> 03:06.191
<i>‫و در حین رهبری گله وحشی شده.‬</i>

03:06.771 --> 03:08.981
<i>‫این منطقی به نظر می‌رسه.‬</i>

03:11.771 --> 03:13.641
‫به هر حال، سرورم،‬

03:14.281 --> 03:18.101
‫کی اون طلسم وحشتناکو درست کردی؟‬

03:18.101 --> 03:20.671
‫فکر کردم دارم می‌میرم.‬

03:22.441 --> 03:25.531
<i>‫من فقط دایره جادویی رو فعال کردم.‬</i>

03:25.531 --> 03:27.511
<i>‫ملفی کسی بود که اونو ساخت.‬</i>

03:29.391 --> 03:34.071
<i>‫اون خیلی روش زحمت کشید.‬
‫چطور جرئت می‌کنه بهش بگه وحشتناک!‬</i>

03:34.551 --> 03:40.011
<i>‫قبول دارم که محصول جانبی تحقیقات ملفیرا‬
‫می‌تونه به عنوان سلاحی برای به لرزه درآوردن ملت‌ها استفاده بشه،‬</i>

03:40.011 --> 03:41.921
<i>‫ولی همه‌ش به نحوه استفاده‌ش بستگی داره.‬</i>

03:41.921 --> 03:43.471
<i>‫اون کار اشتباهی نکرده.‬</i>

03:44.591 --> 03:49.911
<i>‫با این حال، چند نفر تو کشور ما‬
‫دانش و مهارتشو دارن‬</i>

03:49.911 --> 03:51.971
<i>‫که بتونن چنین دایره‌های جادویی رو ایجاد کنن؟‬</i>

03:52.991 --> 03:58.661
<i>‫برای محافظت از ملفیرا، باید‬
‫از کسایی که بهشون اعتماد دارم کمک بگیرم.‬</i>

03:59.711 --> 04:02.491
<i>‫مثلاً، آدمایی مثل مولان.‬</i>

04:09.791 --> 04:15.611
‫راستش می‌خوام در مورد یه چیزی‬
‫راجع به اون "طلسم وحشتناک" صحبت کنم.‬

04:15.611 --> 04:16.381
‫چی؟‬

04:23.871 --> 04:27.961
‫منم می‌خوام در موردش بشنوم.‬

04:27.961 --> 04:29.291
‫ک-کِی‌آس؟!‬

04:29.291 --> 04:30.721
‫قربان!‬

04:31.091 --> 04:33.131
‫چرا شمشیرتو کشیدی؟‬

04:33.131 --> 04:35.681
‫ت-تو... تو یهو پریدی تو!‬

04:36.191 --> 04:37.851
‫اینطوری غافلگیرم نکن!‬

04:37.851 --> 04:41.611
‫اون در مخفی‬
‫فقط برای مواقع اضطراری واقعیه.‬

04:43.321 --> 04:44.931
‫راستش...‬

04:45.641 --> 04:48.631
‫کله شما اضطراریه، سرورم!‬

04:49.111 --> 04:54.131
‫چرا لیدی ملفیرا رو‬
‫به اتاق سیل راهنمایی کردی؟‬

04:54.131 --> 04:59.501
‫من از جادوی شتاب استفاده کردم تا سریع برگردم‬
‫و جلوی درهای بزرگ منتظر بمونم.‬

04:59.771 --> 05:02.101
‫م-معذرت می‌خوام.‬

05:02.101 --> 05:06.331
‫فکر کردم ملفیرا باید اول یه آبی به سر و صورتش بزنه.‬

05:06.331 --> 05:07.761
‫معلومه که باید بزنه!‬

05:07.761 --> 05:12.651
‫به خاطر همین با عجله خدمتکارهایی‬
‫که به بانوان نجیب‌زاده خدمت می‌کنن رو جمع کردم‬

05:12.651 --> 05:15.401
‫تا ازش استقبال کنن!‬

05:15.441 --> 05:17.021
‫خانم لافورگ‬

05:17.061 --> 05:18.771
‫خانم ژوردان‬

05:18.811 --> 05:20.401
‫خانم سِرو‬

05:20.641 --> 05:23.161
‫خ-خواهرم؟‬

05:23.451 --> 05:24.481
‫خب؟‬

05:24.481 --> 05:29.481
‫لیدی ملفیرا رو‬
‫تو اتاق سیل تنها نذاشتی، گذاشتی؟‬

05:31.421 --> 05:34.821
‫وقتی پای جنگ وسط باشه‬
‫ذهن تیزی داری،‬

05:34.821 --> 05:39.031
‫ولی باید بفهمی که هیچی‬
‫از اینجور چیزا سر در نمیاری.‬

05:39.031 --> 05:40.451
‫جوگیر شدی.‬

05:45.351 --> 05:48.181
‫من هیچوقت ملفیرا رو تنها نمیذارم.‬

05:48.181 --> 05:50.721
‫سپاه بلانش رو مأمور کردم پیشش باشن.‬

05:50.721 --> 05:52.301
‫سپاه بلانش؟‬

05:52.731 --> 05:56.121
‫در هر صورت اونا محافظ‬
‫شخصی ملفیرا میشن.‬

05:56.121 --> 05:59.551
‫ضرر نداره که زودتر با هم آشنا بشن‬
‫تا دیرتر.‬

06:00.051 --> 06:03.691
‫فکر کنم ایده بدی نیست،‬
‫با توجه به اینکه از توئه.‬

06:04.601 --> 06:07.191
‫بابت انتظاری که کشیدین‬
‫بعد از اینکه صداتون کردم معذرت می‌خوام،‬

06:07.191 --> 06:10.701
‫خانم لافورگ، خانم ژوردان،‬
‫و خانم سرو.‬

06:11.161 --> 06:15.601
‫لیدی ملفیرا در حال حاضر‬
‫داره با سپاه بلانش ملاقات می‌کنه.‬

06:15.601 --> 06:19.711
‫میشه یه کم صبر کنین بعد‬
‫براش لباس و چیزای دیگه بیارین؟‬

06:19.711 --> 06:24.301
‫خواهش می‌کنم، کی‌آس. لازم نیست‬
‫از مادر خودت عذرخواهی کنی.‬

06:24.301 --> 06:28.731
<i>‫درسته، دوک فقط‬
‫یه کم جوگیر شده.‬</i>

06:28.731 --> 06:32.221
‫ولی معلومه که عاشقشه.‬

06:32.221 --> 06:34.341
‫نمی‌تونیم برای دیدنش صبر کنیم!‬

06:34.841 --> 06:36.761
‫درسته، مولان؟‬

06:36.761 --> 06:38.221
‫آ-آره...‬

06:38.431 --> 06:40.621
‫پس بیاین یه چایی بخوریم.‬

06:40.621 --> 06:42.291
‫برگ چای خوب دارم.‬

06:42.291 --> 06:44.731
‫می‌تونیم از نون منم بخوریم.‬

06:44.731 --> 06:46.501
‫وای، چه عالی!‬

06:51.201 --> 06:52.591
‫جدی میگی؟‬

06:52.591 --> 06:55.351
‫کی مادر خودشو‬
‫خدمتکار می‌کنه؟‬

06:55.861 --> 06:58.911
‫کسی نیست که بیشتر از اون بهش اعتماد داشته باشم.‬

06:59.521 --> 07:03.291
‫اون تجربه مراقبت‬
‫از تو رو وقتی بچه بودی داره.‬

07:03.291 --> 07:06.561
‫اون برای مراقبت از لیدی ملفیرا عالیه.‬

07:06.561 --> 07:09.751
‫ش-شاید درست باشه، ولی...‬

07:10.071 --> 07:13.521
‫اِم، آم، کی‌آس، قربان...‬

07:13.521 --> 07:16.381
‫خواهر من اینجا چیکار می‌کنه؟‬

07:16.381 --> 07:18.771
‫اون فقط یه نونواست.‬

07:19.121 --> 07:24.151
‫خانم سرو زن فوق‌العاده‌ایه‬
‫که ازدواج کرد و مغازه خانوادگیشونو اداره کرد‬

07:24.151 --> 07:27.661
‫بعد از اینکه برادرش شوالیه شد‬
‫و کسی نبود که ارث ببره.‬

07:28.841 --> 07:30.751
‫خواهرت جسوره.‬

07:30.751 --> 07:34.661
‫نه، حق با شماست. لطف دارین اینو میگین.‬

07:34.981 --> 07:38.921
‫و خانم ژوردان همسر‬
‫یه شوالیه گالبرِیتیه.‬

07:38.921 --> 07:40.891
‫ولی این فقط یه مأموریت موقتیه.‬

07:40.891 --> 07:43.281
‫یه روز دیگه خدمتکارهای جدید انتخاب می‌کنم.‬

07:45.541 --> 07:49.291
<i>‫من با انتخاب‌های کی‌آس مشکلی ندارم،‬</i>

07:49.291 --> 07:53.551
<i>‫ولی اون همیشه به طرز وحشتناکی‬
‫آماده‌ست.‬</i>

07:54.881 --> 07:56.071
‫خب پس...‬

08:00.931 --> 08:02.951
‫بیاین از جایی که مونده بود ادامه بدیم.‬

08:03.531 --> 08:07.311
‫هرچیزی که در مورد‬
‫اون طلسم هست بهم بگو.‬

08:08.821 --> 08:13.821
‫می‌دونستم قدرت جادویی نامحدودی داری،‬

08:13.821 --> 08:15.741
‫ولی اون چی بود؟!‬

08:15.741 --> 08:20.181
‫چون جنگل‌های اِرزِنیه‬
‫رو خیلی دوست داری باهاشون یکی شدی؟!‬

08:20.181 --> 08:25.041
‫باید اسمایی مثل‬
‫"آتشفشان متحرک" و "مولد جادو" روت بذارم؟!‬

08:29.791 --> 08:33.471
‫فکر می‌کنی کس دیگه‌ای هم متوجه شده؟‬

08:33.731 --> 08:35.121
‫کی می‌دونه؟‬

08:35.121 --> 08:37.221
‫تو چی فکر می‌کنی، مولان؟‬

08:37.221 --> 08:40.081
‫چی؟ ا-ام...‬

08:40.081 --> 08:44.721
‫درست نمی‌فهمم منظورت چیه،‬
‫ولی تو اون لحظه...‬

08:50.151 --> 08:54.681
‫اون طلسمی که گله‬
‫برگوینیون رو تیکه پاره کرد‬

08:54.681 --> 08:57.111
‫توسط لیدی ملفیرا ساخته شده بود.‬

08:58.651 --> 09:00.561
‫لیدی ملفیرا؟!‬

09:00.561 --> 09:06.621
‫اون وحشتناک— اِم، منظورم اینه که،‬
‫اون انفجار باورنکردنی؟‬

09:07.181 --> 09:11.631
‫ملفیرا فقط از روی ناچاری می‌خواست منو نجات بده.‬

09:12.701 --> 09:16.291
‫برای همین از قدرت جادویی زاناس استفاده کرد.‬

09:16.291 --> 09:19.291
‫اون زاناسی که برای صبحونه خوردیم؟‬

09:20.361 --> 09:21.201
‫آره.‬

09:21.581 --> 09:24.581
‫ملفیرا هر طلسمی‬
‫که به ذهنش می‌رسید رو نوشت‬

09:24.581 --> 09:28.541
‫روی اون فلاسک پر از قدرت جادویی‬
‫و دادش به من.‬

09:28.991 --> 09:31.831
‫من فقط فعالش کردم.‬

09:32.651 --> 09:35.541
‫نه، یه لحظه صبر کن. این امکان نداره.‬

09:35.541 --> 09:38.031
‫لیدی ملفیرا نابغه‌ست یا چی؟‬

09:38.031 --> 09:40.361
‫آره، اون یه نابغه‌ست.‬

09:41.521 --> 09:43.911
<i>‫سردرگمی مولان رو می‌فهمم.‬</i>

09:44.821 --> 09:47.381
<i>‫بیشتر طلسم‌های مدرن‬</i>

09:47.381 --> 09:51.981
<i>‫ورد‌های ساده و روان‌سازی شده هستن.‬</i>

09:52.421 --> 09:55.941
<i>‫در حالی که، گفته میشه طلسم‌های باستانی‬
‫حکمتی هستن‬</i>

09:55.941 --> 10:00.471
<i>‫که در دوران باستان توسط‬
‫ارواح به مردم اعطا شده.‬</i>

10:00.471 --> 10:04.431
<i>‫این یه جادوی منسوخ شده‌ست که دیگه‬
‫تقریباً کسی مطالعه‌ش نمی‌کنه.‬</i>

10:04.951 --> 10:08.811
<i>‫ولی اون بیشتر خودآموزه و تونسته‬
‫اون دایره جادویی چشمگیر رو بکشه.‬</i>

10:09.301 --> 10:12.381
<i>‫حق با مولانه. اون بدون شک یه نابغه‌ست.‬</i>

10:13.671 --> 10:17.971
‫کی‌آس، فرض می‌کنم که داری از مواد تحقیقاتی‬
‫ملفیرا به خوبی مراقبت می‌کنی.‬

10:17.971 --> 10:19.981
‫بله، خیلی مراقبم.‬

10:19.981 --> 10:25.781
‫حتی روی فلاسک حاوی قدرت جادویی‬
‫مودل سلطنتی مهرهای اضافی هم گذاشتم.‬

10:26.361 --> 10:28.141
‫فعلاً همین کافیه.‬

10:28.141 --> 10:30.831
‫استفاده‌های صلح‌آمیز زیادی براش وجود داره.‬

10:31.291 --> 10:36.211
‫تا وقتی اوضاع آروم نشده به کسی چیزی‬
‫از چیزایی که شنیدی نگو، مولان.‬

10:36.211 --> 10:38.021
‫ب-بله، سرورم!‬

10:38.021 --> 10:40.891
‫و-ولی چرا به من گفتین؟‬

10:41.111 --> 10:42.591
‫در مورد اون...‬

10:43.131 --> 10:48.011
‫می‌خوام تو با سپاه بلانش‬
‫از ملفیرا محافظت کنی.‬

10:49.671 --> 10:52.721
‫تو به وظایف شوالیه اژدهات ادامه میدی،‬

10:52.721 --> 10:55.051
‫ولی در صورت لزوم از اون هم محافظت می‌کنی.‬

10:55.051 --> 10:58.531
‫چی؟ مگه تو میدلِگ در امان نیست؟‬

10:58.881 --> 11:01.281
‫این اطراف آدمای زیادی هستن.‬

11:01.671 --> 11:05.851
‫من یه اتاق دنج که خودم استفاده می‌کردم‬
‫رو آماده کردم تا آزمایشگاه تحقیقاتیش باشه،‬

11:05.851 --> 11:08.041
‫ولی نباید هیچ اتفاقی براش بیفته.‬

11:10.061 --> 11:13.291
‫من جلوی تحقیقات ملفیرا رو نمی‌گیرم.‬

11:13.711 --> 11:18.301
‫اگه باعث بشه‬
‫بتونیم با خیال راحت هیولاها رو بخوریم،‬

11:18.301 --> 11:20.931
‫گالبرِیث به سمت بهتر شدن تغییر می‌کنه.‬

11:21.711 --> 11:23.781
‫روت حساب می‌کنم، مولان.‬

11:24.311 --> 11:25.791
‫البته، سرورم.‬

11:30.481 --> 11:33.601
<i>‫باید با ملفی هم در این مورد صحبت کنم.‬</i>

11:35.051 --> 11:37.281
<i>‫اون آدم خوبیه.‬</i>

11:37.911 --> 11:43.731
<i>‫ممکنه نفهمه که کسایی هستن‬
‫که از کارش برای اهداف شیطانی استفاده می‌کنن.‬</i>

11:46.151 --> 11:49.961
<i>‫اشکالی نداره. من ازش محافظت می‌کنم.‬</i>

11:54.051 --> 11:56.001
‫باید حرف بزنیم.‬

11:57.111 --> 11:59.511
‫کی‌آس...؟‬

12:03.931 --> 12:06.001
‫در نبود من...‬

12:06.461 --> 12:08.631
‫داری چیکار می‌کنی؟‬

12:08.631 --> 12:10.641
‫بدون من غذا خوردی، مگه نه؟‬

12:11.131 --> 12:13.651
<i>‫اون چشما... اصلاً لبخند نمی‌زنه!‬</i>

12:15.681 --> 12:17.911
‫چرا باید این کارو بکنی؟‬

12:18.441 --> 12:20.221
‫در مورد چی حرف می‌زنی؟‬

12:20.831 --> 12:24.611
‫زاناس خوشمزه‌ای که لیدی ملفیرا آماده کرده بود.‬

12:25.731 --> 12:27.641
‫تو هم خوردی، مولان؟‬

12:27.641 --> 12:28.861
‫ب-بله، قربان!‬

12:29.461 --> 12:33.461
‫می‌بینم. الان فصل زاناسه.‬

12:33.461 --> 12:35.881
‫و تو بدون من برای صبحونه خوردی.‬

12:38.381 --> 12:40.001
‫آماده باش، سرورم!‬

12:39.331 --> 12:40.971
‫ببخشید، سرورم.‬

12:41.001 --> 12:41.741
‫آروم باش!‬

12:41.741 --> 12:42.831
‫فکر نکنم!‬

12:42.831 --> 12:44.211
‫به یکی آسیب می‌زنی!‬

12:42.861 --> 12:46.321
‫سر کی‌آس و کاپیتان مولان،‬
‫شما هم اینجایین؟‬

12:46.321 --> 12:47.381
‫حقیقتش اینه که...‬

12:48.101 --> 12:49.211
‫چی؟‬

12:50.121 --> 12:51.881
‫نه...‬

12:52.191 --> 12:58.041
‫آدمایی که جا گذاشتیم گزارش دادن که‬
‫چندتا برگوینیون دیوونه شدن.‬

12:58.041 --> 13:03.031
‫انقدر اضطراریه که‬
‫باید برای سرکوبشون حمله کنین؟‬

13:03.481 --> 13:06.911
‫این یه اتفاق روزمره تو گالبرِیثه.‬

13:09.631 --> 13:12.751
‫داشتم نقشه می‌کشیدم که پُزتو بدم.‬

13:12.751 --> 13:15.661
‫متأسفم که درست همون موقع که رسیدی این اتفاق افتاد.‬

13:15.951 --> 13:17.571
‫ا-اشکالی نداره.‬

13:18.471 --> 13:22.931
‫اِم، کاری هست که من بتونم انجام بدم؟‬

13:25.531 --> 13:28.141
‫کاش می‌تونستم پیشت بمونم،‬

13:28.141 --> 13:32.181
‫ولی هیولاهای پرنده دیوونه ممکنه‬
‫به شهرها و روستاها حمله کنن.‬

13:32.551 --> 13:34.111
‫اینجا منتظرم بمون.‬

13:36.931 --> 13:40.401
‫نگران نباش. سریع از پسشون برمیام.‬

13:40.401 --> 13:42.821
‫بله، سرورم.‬

13:43.871 --> 13:45.931
‫نه به این زودی، ملفی.‬

13:48.951 --> 13:51.201
‫قرار بود منو چی صدا کنی؟‬

13:54.411 --> 13:55.441
‫ای بابا!‬

13:55.441 --> 14:00.331
‫د-دوک آریستید، چرا‬
‫اینقدر دوست داری منو خجالت بدی؟‬

14:00.331 --> 14:03.641
‫م-مراقب اون هیولاها باش‬
‫و زود برگرد!‬

14:05.591 --> 14:07.961
‫نمی‌خوام خجالتت بدم.‬

14:08.671 --> 14:10.721
‫اینطوری غافلگیرم نکن.‬

14:11.461 --> 14:15.211
‫ملفی، وظایف یه دوشس رو یادت میاد؟‬

14:15.911 --> 14:19.981
‫قدردانی از دوک و آروم کردنش.‬

14:20.631 --> 14:22.471
‫اینقدر از دستم عصبانی نباش.‬

14:22.901 --> 14:26.761
‫من روی بامزه‌تو آرامش‌بخش می‌بینم.‬

14:26.761 --> 14:28.361
‫یه کم بهم لطف کن.‬

14:30.991 --> 14:34.031
‫راست میگی؟‬

14:35.651 --> 14:37.121
‫البته.‬

14:37.871 --> 14:41.091
‫وقتی برگشتم، منو به یه غذای خوشمزه مهمون کن.‬

14:41.091 --> 14:42.471
‫می‌دونم.‬

14:43.111 --> 14:46.141
‫یه خورش می‌خوام که با‬
‫باقیمونده مودل سلطنتی درست شده باشه.‬

14:47.661 --> 14:52.791
‫حتماً غذای معمولی هم کافیه.‬

14:52.791 --> 14:57.201
‫اینطور فکر می‌کنی؟ تا وقتی خوشمزه باشه،‬
‫حتی برگوینیون هم قبول می‌کنم.‬

14:57.201 --> 15:00.651
‫اینکه تصور کنم دارم برای شکار‬
‫مواد اولیه میرم بهم انگیزه میده.‬

15:02.231 --> 15:08.411
<i>‫دوک داره تأکید می‌کنه که‬
‫گوشت هیولا می‌خواد.‬</i>

15:09.061 --> 15:13.961
<i>‫با تأکید روی این موضوع جلوی‬
‫سپاه بلانش و بقیه شوالیه‌ها،‬</i>

15:13.961 --> 15:16.921
<i>‫اونا راحت‌تر تحقیقات منو قبول می‌کنن.‬</i>

15:17.251 --> 15:19.531
<i>‫حتماً نیتش همینه.‬</i>

15:22.581 --> 15:25.601
‫هیولایی هست که بهش علاقه داشته باشی؟‬

15:25.601 --> 15:27.551
‫وقتی بیرونم یکیشو شکار می‌کنم.‬

15:29.441 --> 15:33.641
<i>‫م-مطمئناً گستاخانه است‬
‫که یه چیز بزرگ درخواست کنم.‬</i>

15:33.641 --> 15:38.051
<i>‫بالاخره، اون داره میره‬
‫که برگوینیون‌های دیوونه رو بکشه.‬</i>

15:38.051 --> 15:41.741
<i>‫ولی چون خودش پیشنهاد داد...‬</i>

15:42.421 --> 15:47.311
‫د-در این صورت، می‌خوام‬
‫میوه یه اسکریم‌وود.‬

15:49.841 --> 15:51.201
‫آره!‬

15:51.501 --> 15:55.621
‫تو گفتی یه چیزی بود‬
‫که یه بار خوردی و پشیمون شدی.‬

15:55.991 --> 15:59.361
‫راستش، اون، ام...‬

15:59.361 --> 16:01.851
‫بوی تندی داشت، مگه نه؟‬

16:01.851 --> 16:06.391
‫ولی ظاهراً آقای مولان فکر می‌کرد‬
‫از شهد هم شیرین‌تره!‬

16:06.391 --> 16:07.371
‫درست نمی‌گم؟‬

16:07.371 --> 16:08.141
‫چی؟‬

16:09.971 --> 16:13.011
‫لیدی ملفیرا، اینو از کجا شنیدین؟‬

16:13.541 --> 16:15.391
‫این یه رازه.‬

16:15.961 --> 16:20.391
‫حالا، مولان، مطمئنی‬
‫که میوه اسکریم‌وود بود؟‬

16:20.721 --> 16:25.641
‫بله. شاید زیادی رسیده بود،‬
‫چون میوه‌ش سیاه بود.‬

16:25.641 --> 16:28.431
‫ولی خوشبو و شیرین بود.‬

16:28.431 --> 16:32.401
‫یه خوشی خوشمزه کل دهنمو پر کرد.‬

16:34.731 --> 16:38.351
‫ولی انقدر خوردم که ‪cleansing‬‬
‫آب پاک‌کننده هم بی‌اثر بود.‬

16:38.351 --> 16:41.251
‫بعدش یه سرنوشت وحشتناک نصیبم شد.‬

16:42.131 --> 16:47.601
<i>‫چطور دو نفر با خوردن یه میوه،‬
‫تجربه‌های اینقدر متفاوتی داشتن؟‬</i>

16:48.041 --> 16:50.041
<i>‫خیلی کنجکاوم.‬</i>

16:51.891 --> 16:55.111
‫واقعاً لازم نیست در اولویت باشه.‬

16:55.111 --> 16:59.751
‫برگشتن سالم شما در اولویته.‬

17:01.581 --> 17:02.981
‫خیلی خب.‬

17:02.981 --> 17:05.011
‫اگه پیدا کردم چندتاشو میارم.‬

17:06.321 --> 17:09.441
‫خیلی خب، بیاین قبل از غروب آفتاب‬
‫به سمت قلعه بریم.‬

17:14.741 --> 17:16.991
‫اینو به عنوان پیش‌پرداخت برمی‌دارم.‬

17:19.581 --> 17:23.831
‫گفتم مواد تحقیقاتیتو ببرن‬
‫به اتاقی که قبلاً استفاده می‌کردم.‬

17:25.131 --> 17:27.741
‫بلانش، بعداً اونجا رو بهش نشون بده.‬

17:27.741 --> 17:28.821
‫بله، سرورم.‬

17:35.651 --> 17:36.901
<i>‫سرورم...‬</i>

17:37.401 --> 17:41.231
<i>‫دوک آریستید، لطفاً مراقب خودتون باشین.‬</i>

17:46.191 --> 17:49.151
‫صبح بخیر، لیدی ملفیرا.‬

17:50.051 --> 17:52.101
‫می‌بینم که نتونستی بخوابی.‬

17:52.581 --> 17:56.821
‫اون هیولاهای پرنده دیروز‬
‫خیلی شدید بهمون حمله کردن.‬

17:56.821 --> 18:00.371
‫نه تنها اون، بلکه یه گله کامل دیوونه...‬

18:00.641 --> 18:05.721
<i>‫به این فکر کردم که‬
‫یه فلاسک جادویی انفجاری دیگه بدم،‬</i>

18:06.111 --> 18:10.881
<i>‫ولی تنها چیزی که برام مونده حاوی‬
‫انرژی جادویی مودل سلطنتیه.‬</i>

18:11.311 --> 18:14.121
<i>‫انرژیش متراکم و زیاده.‬</i>

18:14.121 --> 18:18.361
<i>‫ممکنه حتی دوک‬
‫و افرادش هم تو انفجار گیر بیفتن!‬</i>

18:18.751 --> 18:22.601
<i>‫اوه، از اینکه تنها کاری که می‌تونم بکنم انتظاره متنفرم!‬</i>

18:22.981 --> 18:26.601
‫اشکالی نداره. اون زود برمی‌گرده.‬

18:28.291 --> 18:30.661
‫حالا یه صبحونه‌ای بخور.‬

18:31.671 --> 18:36.101
‫باید آماده باشی که از سرورم‬
‫با یه لبخند درخشان استقبال کنی.‬

18:37.631 --> 18:38.751
‫باشه.‬

18:41.071 --> 18:45.011
‫این همون اتاقیه که دوک دیروز بهم‬
‫دستور داد بهت نشون بدم.‬

18:46.461 --> 18:50.111
‫از این به بعد آزمایشگاه تحقیقاتی تو میشه.‬

18:57.541 --> 19:01.251
<i>‫باورنکردنیه. اینا فقط مواد من نیستن.‬</i>

19:01.641 --> 19:05.011
<i>‫کتاب‌های جادو و اسناد جالبی هم هست.‬</i>

19:05.971 --> 19:12.101
<i>‫ولی به دلایلی، الان‬
‫کوچکترین علاقه‌ای حس نمی‌کنم.‬</i>

19:14.811 --> 19:19.461
<i>‫در نهایت، دوک اون روز برنگشت...‬</i>

19:30.581 --> 19:34.501
‫سه روز بعد‬

19:40.041 --> 19:42.601
‫دوک برگشته!‬

19:44.261 --> 19:46.001
‫سرورم!‬

19:59.231 --> 20:00.691
‫حالت خوبه.‬

20:00.021 --> 20:10.021
<b>..:: بامابین؛ مرجع تخصصی دانلود و تماشای فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی::..
@Bamabincom:تلگرام و اینستاگرام</b>

20:02.311 --> 20:05.451
‫ببخشید که اینقدر طول کشید.‬

20:06.211 --> 20:07.961
‫این اصلاً مهم نیست.‬

20:09.221 --> 20:10.841
‫برات یه هدیه آوردم.‬

20:11.261 --> 20:14.821
‫یه چیز جالب تو جنگل پیدا کردم.‬

20:15.441 --> 20:18.091
‫میوه اسکریم‌وود هم دارم.‬

20:18.091 --> 20:19.761
‫واقعاً؟‬

20:19.761 --> 20:22.721
‫آره. بعداً میگم بیارنش به اتاقت.‬

20:23.241 --> 20:28.131
‫ولی اول، به یه چرت نیاز دارم...‬

20:28.131 --> 20:29.711
‫سرورم؟‬

20:32.611 --> 20:34.221
‫سرورم؟‬

20:41.501 --> 20:48.111
<i>‫پس این همون میوه بدنام اسکریم‌ووده‬
‫که دوک برام آورده.‬</i>

20:49.061 --> 20:52.991
<i>‫حتماً از همون نوعیه که دوک خورده.‬</i>

20:53.711 --> 20:57.791
<i>‫دایرةالمعارف گفته‬
‫میوه اسکریم‌وود قرمزه،‬</i>

20:57.791 --> 21:01.751
<i>‫بوی قوی داره، و مزه‌ش ترشه.‬</i>

21:02.711 --> 21:06.671
‫فعلاً قرمزا رو بیرون میذارم.‬

21:19.601 --> 21:24.141
‫بانوی من، ممکنه این مایع درخشان‬
‫انرژی جادویی باشه؟‬

21:26.871 --> 21:30.991
<i>‫استخراج انرژی جادویی‬
‫از این شکار سخته.‬</i>

21:30.991 --> 21:33.401
<i>‫حوصله جواب دادنو ندارم.‬</i>

21:34.051 --> 21:38.501
<i>‫هیولاهای درختی واقعاً نمی‌میرن‬
‫مگه اینکه کاملاً پژمرده بشن‬</i>

21:38.501 --> 21:40.501
<i>‫یا بسوزن و خاکستر بشن.‬</i>

21:40.971 --> 21:44.541
<i>‫ولی میوه‌شون نمی‌تونه‬
‫خورده بشه وقتی پژمرده شده.‬</i>

21:44.541 --> 21:47.991
<i>‫استخراج انرژی جادوییش وقتی‬
‫هنوز زنده‌ست تقریباً غیرممکنه.‬</i>

21:59.301 --> 22:04.221
‫باورم نمیشه با استخراج انرژی جادویی‬
‫چقدر خوشبو شده.‬

22:04.571 --> 22:07.771
‫وقتی تو یکیشو خوردی فرق داشت؟‬

22:07.771 --> 22:09.691
‫بوی خیلی بدی داشت.‬

22:09.691 --> 22:13.021
‫"بدبو" کلمه خوبی برای توصیف‬
‫وحشتناک بودنش نیست.‬

22:13.541 --> 22:17.181
‫و اینقدر تیره نبود.‬

22:17.181 --> 22:20.431
‫شبیه اونایی بود که بیرون گذاشتیم.‬

22:20.431 --> 22:23.311
‫گول ظاهرشو خوردیم.‬

22:23.311 --> 22:24.611
‫هان.‬

22:25.341 --> 22:27.541
<i>‫سیاهه.‬</i>

22:27.541 --> 22:31.561
<i>‫اصلاً اشتها‌آور به نظر نمی‌رسه، ولی...‬</i>

22:34.061 --> 22:37.381
<i>‫بوش آدمو وسوسه می‌کنه یه گاز بزنه!‬</i>

22:37.381 --> 22:38.951
<i>‫چه شیرین!‬</i>

24:10.571 --> 24:15.101
‫قسمت ‪11‬‬
‫میوه شیرین یا ترش‬

24:11.141 --> 24:14.821
<i>‫قسمت بعد: «میوه شیرین یا ترش.»‬</i>
