WEBVTT

00:00.321 --> 00:10.321
<b>..:: ارائه شده توسط وبسایت بامابین ::..
.:: Bamabin.com ::.</b>

00:00.681 --> 00:03.061
<i>‫ما آماده‌ایم، عالیجناب!‬</i>

00:03.471 --> 00:06.951
‫ملفیرا، محکم بچسب‬
‫و خودتو ثابت نگه دار.‬

00:06.951 --> 00:08.181
‫بـ باشه.‬

00:09.361 --> 00:11.671
<i>‫فاصله الان تقریباً ‪400‬ فورنه!‬</i>

00:11.921 --> 00:13.291
‫آماده‌ای؟‬

00:13.291 --> 00:14.181
‫آره.‬

00:19.471 --> 00:21.201
‫خیلی خب. بزن بریم!‬

00:31.691 --> 00:34.351
<i>‫د- داریم سقوط می‌کنیم!‬</i>

00:38.521 --> 00:41.331
<i>‫اینجوری پیش بره، آخرش جیغ می‌زنم.‬</i>

00:41.751 --> 00:43.931
<i>‫باید به یه چیز دیگه فکر کنم.‬</i>

00:45.181 --> 00:46.251
<i>‫فهمیدم!‬</i>

00:48.331 --> 00:51.781
<i>‫ظاهراً این برگونیون‌ها گوشت‌خوارن.‬</i>

00:51.781 --> 00:54.001
<i>‫یعنی آب گوشت خوشمزه‌ای دارن؟‬</i>

00:54.491 --> 00:56.691
<i>‫کنجکاوم بدونم گوشتشون چقدر سفته!‬</i>

00:56.691 --> 00:57.811
<i>‫بالاخره پرنده‌ان دیگه.‬</i>

00:57.811 --> 01:01.731
<i>‫می‌تونن با سبزیجات شکم‌پر بشن‬
‫و کامل پخته بشن یا توی قابلمه کباب بشن.‬</i>

01:01.731 --> 01:04.021
<i>‫یا شاید خرد شده، سوخاری و سرخ شده.‬</i>

01:04.801 --> 01:07.711
<i>‫شرط می‌بندم اگه یکم نمک بزنی‬
‫و سرخشون کنی خوب میشن.‬</i>

01:12.281 --> 01:16.541
<i>‫احتمالاً اونا هم در مورد ما همین فکرو می‌کنن...‬</i>

01:16.541 --> 01:19.291
<i>‫هر چیزی جز این!‬</i>

02:49.381 --> 02:52.841
‫کاربردهای کوارتز ابری‬

02:52.831 --> 02:55.851
<i>‫عالیجناب، هنوز دارن میان!‬</i>

02:58.741 --> 03:00.251
‫موجودات سمجی‌ان.‬

03:00.251 --> 03:02.131
‫زث، من از عقب هواتونو دارم...‬

03:04.591 --> 03:05.901
‫نه، نمی‌تونیم این کارو بکنیم.‬

03:06.281 --> 03:07.851
‫ما حمله می‌کنیم.‬

03:07.851 --> 03:09.621
<i>‫فراریشون بدین!‬</i>

03:09.621 --> 03:10.491
‫اطاعت!‬

03:15.951 --> 03:17.771
‫مولان، ازشون پشتیبانی کن.‬

03:17.771 --> 03:18.601
‫چشم قربان!‬

03:18.941 --> 03:21.441
‫ببخشید، ولی قراره سرعتمونو بیشتر کنیم.‬

03:21.441 --> 03:24.711
‫حـ حتماً. نگران من نباشین.‬

03:28.131 --> 03:31.091
<i>‫قدرت جادویی دوک داره فوران می‌کنه.‬</i>

03:36.061 --> 03:39.051
<i>‫باد خیلی سرد و سوزناکه.‬</i>

03:39.541 --> 03:44.071
<i>‫حتماً طلسم محافظشو غیرفعال کرده‬
‫تا روی شتاب تمرکز کنه.‬</i>

03:48.221 --> 03:49.491
‫لعنتی.‬

03:49.491 --> 03:52.591
‫دقتم تو این سرعت و فاصله افتضاحه.‬

03:52.591 --> 03:54.751
‫حتی اگه یکیشونو بزنم، تعدادشون خیلی زیاده.‬

03:54.751 --> 03:56.861
‫علاوه بر اون...‬

03:56.861 --> 03:59.861
<i>‫اصلاً چرا اینا هنوز‬
‫دارن دنبالمون می‌کنن؟!‬</i>

04:00.181 --> 04:02.231
<i>‫یه چیزیشون غیرعادیه!‬</i>

04:02.231 --> 04:05.751
<i>‫عالیجناب، باید به یه قلعه نزدیک‬
‫بریم و باهاشون درگیر بشیم.‬</i>

04:05.751 --> 04:07.791
‫این کار به جایی نمی‌رسونتمون.‬

04:07.791 --> 04:09.741
‫باید خودمونو به خط دفاعی برسونیم.‬

04:09.741 --> 04:14.041
<i>‫به خاطر من درگیر نمیشن.‬</i>

04:14.041 --> 04:18.631
<i>‫مطمئنم دوک احتمالاً ترجیح میده‬
‫حمله کنه تا فرار.‬</i>

04:19.031 --> 04:22.811
<i>‫ولی اژدهاها مجبورن‬
‫من و وسایلمو حمل کنن.‬</i>

04:23.441 --> 04:27.001
<i>‫من فقط بی‌فایده نیستم؛ من یه سربارم!‬</i>

04:27.671 --> 04:28.901
<i>‫می‌دونم.‬</i>

04:29.141 --> 04:33.021
<i>‫اون کیف طوری طراحی شده که اگه‬
‫به زور باز بشه، منفجر میشه.‬</i>

04:33.581 --> 04:36.741
<i>‫اگه پرتش کنیم سمت برگونیون‌ها،‬
‫می‌تونه حواسشونو پرت کنه.‬</i>

04:38.391 --> 04:42.711
‫عالیجناب، بیاین وسایلمو پرت کنیم سمتشون.‬

04:43.131 --> 04:45.461
‫چی؟ عمراً نه.‬

04:45.461 --> 04:47.171
‫کیف با یه چیزی...‬

04:47.581 --> 04:49.401
‫حرف نزن، ملفی.‬

04:49.401 --> 04:51.141
‫بدون تمرین زبونتو گاز می‌گیری.‬

04:51.141 --> 04:56.621
‫می‌تونیم با... مُهر روی کیفم حمله کنیم...‬

04:57.081 --> 05:00.471
‫مُهر؟ نه، بازم قبول نمی‌کنم.‬

05:00.471 --> 05:06.011
‫اگه نه... پس منو همینجا پیاده کنین...‬

05:06.341 --> 05:09.181
‫هرگز! اینجوری نمی‌تونم‬
‫ازت محافظت کنم.‬

05:09.181 --> 05:10.221
‫ولی...‬

05:13.491 --> 05:16.901
‫شوالیه‌ها تو خط دفاعی منتظرن.‬

05:18.461 --> 05:21.291
‫فقط یکم دیگه تحمل کن.‬

05:23.111 --> 05:27.891
<i>‫حتی الان هم، یه لبخند مهربون بهم می‌زنه‬
‫تا احساس امنیت کنم.‬</i>

05:27.891 --> 05:30.371
<i>‫ولی حتی جادوی اونم محدودیت داره!‬</i>

05:30.741 --> 05:33.821
<i>‫کاش می‌تونستم کمکش کنم.‬</i>

05:35.521 --> 05:37.511
<i>‫فکر کن، ملفیرا.‬</i>

05:37.841 --> 05:39.721
<i>‫چطوری از این وضعیت خلاص بشیم؟‬</i>

05:43.481 --> 05:45.381
<i>‫هدف‌هامون در حال حرکتن،‬</i>

05:45.381 --> 05:48.351
<i>‫پس چسبوندن دایره‌های جادویی کاغذی‬
‫بهشون سخته.‬</i>

05:48.351 --> 05:51.611
<i>‫من طلسم‌های تهاجمی زیادی بلد نیستم،‬</i>

05:51.611 --> 05:54.071
<i>‫ولی شاید بتونم از یه چیز دیگه استفاده کنم...‬</i>

05:56.751 --> 05:58.511
<i>‫کوارتز ابری!‬</i>

05:58.511 --> 06:01.211
<i>‫می‌تونم از این برای خالی کردن جادوشون استفاده کنم...‬</i>

06:01.211 --> 06:04.131
<i>‫صبر کن، این که از قبل پره!‬</i>

06:04.131 --> 06:07.241
<i>‫آبیه. این خون و انرژی جادویی زاناسه.‬</i>

06:07.241 --> 06:08.711
<i>‫چقدر احمقم!‬</i>

06:08.711 --> 06:11.131
<i>‫با این نمی‌تونم هیچی جذب کنم.‬</i>

06:12.371 --> 06:15.881
‫انرژی جادویی داخلش می‌تونه برای ساخت‬
‫سلاحی برای نابودی ملت‌ها استفاده بشه.‬

06:16.581 --> 06:20.381
<i>‫صرفاً پرتاب کردنش‬
‫نیروی زیادی ایجاد نمی‌کنه.‬</i>

06:20.381 --> 06:22.721
<i>‫و این همه هیولا هست...‬</i>

06:22.721 --> 06:24.691
<i>‫این یه دونه فلاسک کافی نیست.‬</i>

06:25.891 --> 06:29.881
<i>‫اون طلسم آتشی که دوک بهم نشون داد چی؟‬</i>

06:31.091 --> 06:34.951
<i>‫با استفاده از این، می‌تونیم‬
‫تو قدرت جادویی صرفه‌جویی کنیم.‬</i>

06:35.481 --> 06:36.451
<i>‫باشه.‬</i>

06:37.981 --> 06:39.221
<i>‫شروع می‌کنم!‬</i>

06:42.101 --> 06:45.981
‫عالیجناب، هیچ نشونه‌ای‬
‫از تسلیم شدن نشون نمیدن.‬

06:45.981 --> 06:47.491
<i>‫اینجوری پیش بره...‬</i>

06:48.501 --> 06:50.291
<i>‫آتش و شعله...‬</i>

06:50.291 --> 06:52.141
<i>‫نه، آتش نه. یه چیز بزرگتر.‬</i>

06:52.141 --> 06:54.241
<i>‫آتش‌سوزی بزرگ؟ یه شعله عظیم؟‬</i>

06:54.241 --> 06:56.881
<i>‫یه چیز انفجاری.‬</i>

06:57.251 --> 07:01.211
<i>‫باشه، فقط تمام طلسم‌های باستانی‬
‫که به ذهنم می‌رسه رو می‌نویسم.‬</i>

07:01.211 --> 07:04.041
<i>‫تبدیلشون می‌کنم به یه دایره جادویی.‬</i>

07:04.041 --> 07:07.261
<i>‫بعد اسم دوک رو اضافه می‌کنم، و...‬</i>

07:08.501 --> 07:10.651
<i>‫اسم دوک؟‬</i>

07:10.651 --> 07:13.141
<i>‫آریستیده... آریستیده...‬</i>

07:13.141 --> 07:17.811
<i>‫آه، چرا الان اسم کاملش‬
‫یادم نمیاد؟!‬</i>

07:17.811 --> 07:18.771
<i>‫منِ احمق!‬</i>

07:20.101 --> 07:22.921
‫عالیجناب، لطفاً اسمتونو بهم بگین.‬

07:22.921 --> 07:24.421
‫ا-اسمم؟‬

07:24.421 --> 07:26.281
‫بعد از آریستیده چیه؟‬

07:26.541 --> 07:31.541
‫آریستیده روژیر دو گالبرایت،‬
‫ولی چرا الان می‌پرسی؟‬

07:31.541 --> 07:35.361
‫وقتی طلسم اجرا می‌کنین‬
‫از آریستیده روژیر استفاده می‌کنین؟‬

07:35.361 --> 07:37.601
‫آره، همینطوره، ولی ملفی...؟‬

07:37.921 --> 07:42.521
<i>‫طلسم‌ها وقتی اسم اجراکننده‌شون توش باشه‬
‫پایدارتر و دقیق‌تر میشن.‬</i>

07:42.521 --> 07:45.091
<i>‫پس برای اینکه کل گله رو یه جا از بین ببریم...‬</i>

07:45.561 --> 07:47.181
‫خیلی خب، تموم شد!‬

07:47.181 --> 07:51.211
‫کاش یکم خون داشتم،‬
‫ولی لیس زدنش هم کافیه.‬

07:51.211 --> 07:55.511
‫عالیجناب، لطفاً دقیقاً‬
‫اینجارو لیس بزنین! زود باشین!‬

07:56.801 --> 07:59.521
‫این انرژی جادویی زاناسه؟‬

07:59.521 --> 08:03.371
‫بله. تمام طلسم‌های باستانی‬
‫که به ذهنم می‌رسید رو روش نوشتم.‬

08:03.371 --> 08:05.951
‫لطفاً اینو پرت کنین و فعالش کنین.‬

08:12.171 --> 08:17.661
‫آتش، شعله، درخشش،‬
‫آتش‌سوزی بزرگ، شعله عظیم، تندباد،‬

08:17.661 --> 08:20.511
‫انفجار، و فوران، هان؟‬

08:22.501 --> 08:24.591
‫تو باورنکردنی‌ای.‬

08:25.871 --> 08:27.071
‫یه لحظه بهم فرصت بده.‬

08:31.421 --> 08:33.511
‫عـ عالیجناب!‬

08:33.511 --> 08:36.261
‫اگه کف دستمو ببرم نمی‌تونم سلاحمو نگه دارم.‬

08:36.691 --> 08:39.481
‫و نگران نباش. عمیق نبرّیدم.‬

08:39.891 --> 08:41.981
‫ازتون ممنونم.‬

08:48.541 --> 08:50.791
‫همین الان این به ذهنت رسید؟‬

08:53.091 --> 08:54.111
‫که اینطور.‬

08:56.751 --> 08:58.411
‫عالیجناب...‬

08:59.041 --> 09:01.941
‫لطفاً بذارین بعداً زخمتونو پانسمان کنم.‬

09:04.891 --> 09:08.561
‫خیلی خب. برای همین،‬
‫سریع کارو تموم می‌کنم.‬

09:10.061 --> 09:12.051
‫من میرم عقب!‬

09:12.051 --> 09:15.331
‫بعد همه‌مون با هم به آسمون صعود می‌کنیم!‬

09:16.441 --> 09:17.941
<i>‫امبری، تو جلو برو.‬</i>

09:17.941 --> 09:20.691
<i>‫زث سمت چپ، اریک سمت راست.‬</i>

09:20.691 --> 09:22.541
<i>‫چندین طلسم شتاب اجرا کنین.‬</i>

09:22.541 --> 09:24.491
<i>‫با علامت من بالا برین.‬</i>

09:24.491 --> 09:25.441
‫چشم قربان!‬

09:25.441 --> 09:27.231
<i>‫مولان، موقعیتتو حفظ کن.‬</i>

09:27.231 --> 09:28.521
<i>‫من میام پیشت.‬</i>

09:28.521 --> 09:29.441
‫قربان!‬

09:35.411 --> 09:37.021
‫ممنون که منتظر موندی، مولان.‬

09:37.401 --> 09:38.461
‫عالیجناب!‬

09:38.661 --> 09:40.811
‫تو طعمه ما میشی.‬

09:40.811 --> 09:44.831
‫روی خودت طلسم شتاب اجرا کن‬
‫و از بینشون رد شو.‬

09:45.631 --> 09:47.711
‫من همیشه برای این کار آماده بودم، قربان!‬

09:47.711 --> 09:50.581
‫احمق. مردن چه فایده‌ای داره؟‬

09:50.581 --> 09:51.971
‫زنده ازش رد شو.‬

09:51.971 --> 09:53.351
‫ولی، قربان...‬

09:53.631 --> 09:57.521
‫وقتی حواسشون با تو پرت شد‬
‫و گیج شدن، من از این استفاده می‌کنم.‬

09:58.731 --> 10:01.461
‫می‌خوام اون پرنده‌ها رو کباب کنم.‬

10:01.461 --> 10:05.351
‫وقتی رد شدی، تا جایی که می‌تونی از گله‬
‫دور شو و به سمت بالا پرواز کن.‬

10:05.351 --> 10:06.101
‫چشم قربان!‬

10:06.591 --> 10:09.651
‫همه صعود و شتاب بگیرین!‬

10:09.651 --> 10:10.641
‫اطاعت!‬

10:13.591 --> 10:14.771
‫برو، مولان!‬

10:14.771 --> 10:15.711
‫قربان!‬

10:22.781 --> 10:26.031
‫وقتشه تلافی کنیم.‬

10:26.261 --> 10:32.901
‫تاوان خسته کردن اژدهاهامون‬
‫و ترسوندن نامزد عزیزمو پس میدین.‬

10:39.861 --> 10:42.131
‫شما پرنده‌های کثیف!‬

10:45.231 --> 10:46.981
‫اون... رو خورد...‬

10:48.741 --> 10:50.681
‫چشماتو ببند، ملفی.‬

10:50.681 --> 10:51.481
‫چی؟‬

10:57.771 --> 10:59.231
‫چه حرارتی!‬

10:59.531 --> 11:01.191
‫این تازه شروعشه.‬

11:01.191 --> 11:02.051
‫چی؟‬

11:03.711 --> 11:07.841
‫تمام طلسم‌هایی که تو اون‬
‫دایره جادویی نوشتی دارن فعال میشن.‬

11:07.841 --> 11:10.311
‫شـ شوخی می‌کنین، مگه نه؟‬

11:10.311 --> 11:12.401
‫خواهش می‌کنم بگین شوخی می‌کنین.‬

11:13.181 --> 11:15.431
‫نامزد من هیچوقت ناامید نمی‌کنه.‬

11:16.091 --> 11:19.651
‫قوی باش. تو گالبرایت کارت عالی خواهد بود.‬

11:19.651 --> 11:22.391
‫من... من فقط...‬

11:23.841 --> 11:28.021
‫در حالت عادی، ساختن یه دایره جادویی‬
‫تو این شرایط غیرممکنه.‬

11:29.121 --> 11:32.831
‫ملفی، این راز بین خودمون می‌مونه.‬

11:39.371 --> 11:41.131
‫حالا شروع میشه.‬

11:52.291 --> 11:54.811
‫آره، این دیگه زیاده‌روی بود.‬

11:55.861 --> 11:57.301
‫تیکه پاره شدن!‬

11:59.551 --> 12:03.061
‫عالیجناب! عجب صحنه‌ای بود.‬

12:05.551 --> 12:06.841
‫مولان.‬

12:06.841 --> 12:08.311
‫کارت خوب بود.‬

12:08.311 --> 12:10.661
‫ممنونم. نزدیک بود.‬

12:10.661 --> 12:12.921
‫راستی، اون انفجار...‬

12:18.391 --> 12:20.071
<i>‫برگونیون‌ها...‬</i>

12:20.821 --> 12:24.801
<i>‫تو اون حرارت شدید،‬
‫احتمالاً الان همه‌شون سوختن.‬</i>

12:31.351 --> 12:33.331
‫حالت خوبه، ملفی؟‬

12:33.331 --> 12:35.071
‫مـ من خوبم.‬

12:35.071 --> 12:40.591
‫مهم‌تر از اون، عالیجناب،‬
‫باورم نمیشه چیکار کردم...‬

12:40.901 --> 12:42.341
‫داری در مورد چی حرف می‌زنی؟‬

12:42.341 --> 12:44.721
‫فکر سریع تو ما رو نجات داد.‬

12:46.341 --> 12:49.111
<i>‫من که اصلاً انتظار اینو نداشتم.‬</i>

12:50.841 --> 12:55.951
<i>‫من انقدر روی خوردن هیولاهای خوشمزه تمرکز کرده بودم‬</i>

12:55.951 --> 13:01.431
<i>‫که هیچوقت به انرژی جادویی خالصی که‬
‫به عنوان محصول جانبی استخراج میشه فکر نکرده بودم.‬</i>

13:05.251 --> 13:09.811
<i>‫واقعاً می‌تونه به عنوان‬
‫سلاحی برای نابودی ملت‌ها استفاده بشه.‬</i>

13:09.811 --> 13:12.491
<i>‫باورم نمیشه این همه طول کشید‬
‫تا اینو بفهمم.‬</i>

13:14.081 --> 13:15.361
‫عالیجناب...‬

13:15.361 --> 13:16.071
‫هوم؟‬

13:16.731 --> 13:21.761
‫فکر می‌کنین تحقیقات من تابوئه؟‬

13:24.401 --> 13:26.781
‫من اینجا به کسی اجازه نمیدم سرزنشت کنه.‬

13:27.201 --> 13:30.921
‫می‌تونی خودتو وقف هنرت کنی.‬

13:30.921 --> 13:32.081
‫ولی...‬

13:32.081 --> 13:34.421
‫کارای خیلی بیشتری از ساختن سلاح ازش برمیاد.‬

13:34.881 --> 13:37.161
‫انرژی جادویی ذخیره شده تو فلاسک‌ها‬

13:37.711 --> 13:41.631
‫می‌تونه برای روشن کردن اجاق‌ها استفاده بشه‬
‫مثل کاری که همیشه می‌کردی.‬

13:43.371 --> 13:45.731
‫من نگران هیچی نیستم.‬

13:46.801 --> 13:48.261
‫مشکلی نیست.‬

13:48.261 --> 13:51.691
‫کارهای خوب روزمره زیادی انجام میدن.‬

13:52.071 --> 13:54.451
‫می‌تونیم تو گالبرایت شروع به آزمایشش کنیم.‬

13:54.451 --> 13:55.631
‫کارهای خوب روزمره؟‬

13:55.631 --> 13:56.441
‫آره.‬

13:57.811 --> 14:02.541
‫روشن کردن آتیش اجاق معمولاً‬
‫به سنگ چخماق یا جادو نیاز داره.‬

14:02.541 --> 14:04.201
‫فلاسک‌ها می‌تونن جایگزین اونا بشن.‬

14:04.671 --> 14:09.041
‫علاوه بر این، تو شب‌های‬
‫طولانی زمستون به نور نیاز داریم.‬

14:09.411 --> 14:10.311
‫اینطور نیست؟‬

14:11.541 --> 14:13.881
‫دقیقاً حق با شماست.‬

14:14.571 --> 14:20.001
‫تقسیم کردن انرژی جادویی به مقادیر کم‬
‫به راحت‌تر شدن زندگی مردم کمک می‌کنه؟‬

14:20.001 --> 14:22.581
‫البته. مطمئنم خوشحال میشن.‬

14:23.131 --> 14:24.081
‫شنیدی؟‬

14:25.691 --> 14:27.201
<i>‫حق با اونه.‬</i>

14:27.201 --> 14:29.411
<i>‫لازم نیست ازش سلاح ساخته بشه.‬</i>

14:29.751 --> 14:34.581
<i>‫می‌تونیم ازش برای بهبود‬
‫زندگی مردم استفاده کنیم.‬</i>

14:35.451 --> 14:40.971
<i>‫تو مارشالرید، هیچکس‬
‫به تحقیقات من علاقه نداشت.‬</i>

14:41.421 --> 14:46.601
<i>‫انرژی جادویی که جمع می‌کردم باید‬
‫دور ریخته می‌شد یا به طور طبیعی آزاد می‌شد.‬</i>

14:47.361 --> 14:52.821
<i>‫هیولاها واقعاً یه معدن طلای‬
‫غذا و منابع دیگه‌ان!‬</i>

14:53.471 --> 14:54.981
‫عالیجناب.‬

14:55.961 --> 15:00.151
<i>‫اون فقط علایق و تحقیقات‬
‫منو قبول نداره.‬</i>

15:00.151 --> 15:03.161
<i>‫حتی داره یه مسیر جدید رو بهم نشون میده.‬</i>

15:04.531 --> 15:06.231
‫ممنونم.‬

15:11.121 --> 15:12.691
‫داری در مورد چی حرف می‌زنی؟‬

15:12.691 --> 15:16.601
‫به لطف تو بود که ما‬
‫بدون هیچ آسیبی فرار کردیم.‬

15:16.601 --> 15:18.291
‫از تو ممنونم، ملفی.‬

15:18.291 --> 15:19.871
‫خـ خواهش می‌کنم.‬

15:20.311 --> 15:23.701
‫قدرت یه طلسم به اجراکننده‌اش بستگی داره.‬

15:23.701 --> 15:28.301
‫فقط تو می‌تونستی اون‬
‫دایره جادویی ناقص رو فعال کنی.‬

15:30.701 --> 15:33.491
‫پس محصول کار تیمی ما بود.‬

15:33.491 --> 15:36.601
‫نامزد من کارش فوق‌العاده‌اس.‬

15:36.601 --> 15:41.051
‫دفعه بعد حتماً کوچیکترش می‌کنم!‬

15:41.051 --> 15:43.661
‫اوه؟ ایده خوبیه.‬

15:43.951 --> 15:48.161
‫پس می‌تونیم با هم بریم شکار هیولا.‬

15:48.731 --> 15:51.811
<i>‫پس می‌تونیم با هم بریم شکار هیولا.‬</i>

15:52.911 --> 15:56.041
<i>‫شکار هیولا با هم...‬</i>

15:57.001 --> 15:59.591
<i>‫با هم...‬</i>

16:04.051 --> 16:06.081
<i>‫من باهاش میرم؟‬</i>

16:08.431 --> 16:12.071
‫شـ شما اجازه میدین باهاتون بیام شکار؟‬

16:12.071 --> 16:13.181
‫البته.‬

16:13.771 --> 16:17.831
‫کندوهای زنبور گانوینر‬
‫این موقع از سال بزرگن،‬

16:17.831 --> 16:21.441
‫و میوه‌های زاکرت هم‬
‫نزدیکه که برسن.‬

16:21.441 --> 16:24.441
‫هر دوشون مخصوص جنگل‌های ارزن‌یه هستن، مگه نه؟!‬

16:24.441 --> 16:27.811
‫زنبورهای گانوینر هیولاهای حشره‌ای‬
‫بدون نیش به اندازه انگشت شستت هستن!‬

16:27.811 --> 16:32.361
‫خوندم که کندوهاشون پر از عطر شهد همه‬
‫گل‌ها و میوه‌هاییه که‬

16:32.361 --> 16:34.251
‫تو پاییز جمع کردن!‬

16:35.901 --> 16:38.291
‫خوشحالم که به نظر میاد حالت بهتره.‬

16:38.291 --> 16:40.321
‫عالیجناب!‬

16:41.211 --> 16:43.171
‫اون انفجار چی بود؟!‬

16:43.171 --> 16:45.211
‫حالتون خوبه؟!‬

16:45.981 --> 16:47.471
<i>‫نکنه؟‬</i>

16:54.801 --> 16:55.971
<i>‫اون...‬</i>

16:57.551 --> 16:59.411
<i>‫یه عقاب آتشینه!‬</i>

16:59.981 --> 17:02.321
<i>‫خیلی قشنگه!‬</i>

17:02.321 --> 17:04.241
‫بالاخره اومدی، کیاس.‬

17:04.241 --> 17:05.981
‫باید بدونی که من سریع رسیدم.‬

17:06.471 --> 17:09.231
‫من و ملفی کارشونو تموم کردیم.‬

17:09.531 --> 17:11.821
‫چی؟ تو و بانو ملفیرا؟‬

17:12.231 --> 17:15.381
<i>‫صبر کن، تو باعث اون انفجار شدی؟!‬</i>

17:15.381 --> 17:18.351
‫چطور تونستی از همچین طلسم فوق‌العاده بی‌ملاحظه،‬

17:18.351 --> 17:22.371
‫شیطانی و وحشیانه‌ای‬
‫در حضور بانو ملفیرا استفاده کنی؟!‬

17:22.371 --> 17:24.241
‫باشکوه نبود؟‬

17:24.241 --> 17:26.001
‫چی؟!‬

17:26.511 --> 17:33.191
<i>‫من کسی‌ام که اون طلسم فوق‌العاده‬
‫بی‌ملاحظه، شیطانی و وحشیانه رو ساخت.‬</i>

17:34.101 --> 17:38.261
‫اون گله برگونیون‌ها‬
‫رفتار عجیبی داشتن، بله.‬

17:38.261 --> 17:42.181
‫ولی بانو ملفیرا یه شوالیه نیستن.‬

17:42.181 --> 17:45.771
‫طلسم شتاب شما به تنهایی‬
‫باید خیلی بهشون فشار آورده باشه،‬

17:46.101 --> 17:48.121
‫و با این حال شما هیچ خویشتن‌داری‌ای نشون ندادین!‬

17:48.961 --> 17:52.521
‫اوه، نه، من بهشون گفتم حالم خوبه.‬

17:52.521 --> 17:54.151
‫حتی اگه اینطور باشه.‬

17:55.411 --> 18:00.071
‫متأسفم، کیاس. اون در واقع کار من بود...‬

18:00.071 --> 18:01.121
‫اون خیلی دوست‌داشتنیه.‬

18:02.051 --> 18:04.421
‫اون عروس دوکه؟‬

18:05.101 --> 18:07.041
‫موهاش خیلی پفیه!‬

18:07.041 --> 18:08.531
‫دمت گرم، عالیجناب.‬

18:08.531 --> 18:10.341
‫خیلی حسودیم شد!‬

18:12.051 --> 18:15.461
<i>‫د-د-دوست‌داشتنی؟ چه خجالت‌آور.‬</i>

18:15.461 --> 18:18.801
<i>‫من عادت دارم بهم بگن‬
‫عجیب و غریب، ولی این...‬</i>

18:19.061 --> 18:21.661
‫همه‌تون، زل نزنین!‬
‫اینجوری چیزی ازش برای من نمی‌مونه!‬

18:21.661 --> 18:22.811
‫اوه، چی؟‬

18:22.811 --> 18:24.361
‫نگاه کردن که ضرر نداره!‬

18:24.361 --> 18:25.711
‫چیزی ازت کم نمیشه که.‬

18:25.711 --> 18:27.591
‫بذار یه دل سیر نگاش کنیم.‬

18:27.591 --> 18:29.791
‫وقتی نبودی بچه‌های خوبی بودیم.‬

18:29.791 --> 18:31.001
‫آره!‬

18:31.001 --> 18:32.561
‫ساکت!‬

18:32.561 --> 18:33.971
‫باشه!‬

18:33.971 --> 18:37.041
‫چندتا دیده‌بان اینجا می‌ذاریم!‬
‫بقیه‌مون برمی‌گردیم!‬

18:42.071 --> 18:45.841
‫اینجا زندگی می‌کنین، عالیجناب؟‬

18:45.841 --> 18:50.881
‫آره. ساختمون مرکزی‬
‫محل اقامت منه.‬

18:50.881 --> 18:52.091
‫محل اقامتتون؟‬

18:52.291 --> 18:57.281
‫اینجا بی‌جهت بزرگه،‬
‫ولی از هر اتاقی که دوست داشتی استفاده کن.‬

18:57.721 --> 19:00.931
‫این یه قلعه نیست؟‬

19:00.931 --> 19:04.351
‫اگه بهم می‌گفتین یه قصر سلطنتیه‬
‫باورم می‌شد!‬

19:04.351 --> 19:06.351
‫چشمای تیزی داری، ملفی.‬

19:06.351 --> 19:21.121
‫میدلگ‬

19:06.351 --> 19:12.471
‫دوک گالبرایت نسل‌ها پیش‬
‫اینو برای مبارزه با هیولاها ساخت.‬

19:12.471 --> 19:15.481
‫سال‌ها بعد، تبدیل به شهری شد که می‌بینی.‬

19:16.011 --> 19:19.431
‫اینجا میدلگه، پایگاه ما.‬

19:19.431 --> 19:21.131
‫بعضیا بهش میگن شهر قلعه.‬

19:22.141 --> 19:23.711
‫میدلگ...‬

19:25.621 --> 19:29.991
‫اگه شهر قلعه‌اس، یعنی‬
‫هیولاهای جنگل‌های ارزن‌یه‬

19:29.991 --> 19:32.291
‫تا اینجا میان؟‬

19:32.291 --> 19:34.131
‫آره، بعضی وقتا.‬

19:35.941 --> 19:41.381
‫بعضی هیولاها تو چمنزارها زندگی می‌کنن و به‬
‫کاروان‌هایی که تو مسیرهای تجاری حرکت می‌کنن حمله می‌کنن.‬

19:41.951 --> 19:46.401
‫با این حال، زندگی روزمره‌مون مثل‬
‫گذشته پر از خطر نیست.‬

19:46.401 --> 19:50.901
‫در هر صورت، ساختمونش خیلی محکم به نظر می‌رسه.‬

19:55.311 --> 19:59.891
<i>‫هیچ‌جا تو مارشالرید‬
‫همچین دیوارهای با ابهتی نداشت.‬</i>

20:00.321 --> 20:10.321
<b>..:: بامابین؛ مرجع تخصصی دانلود و تماشای فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی::..
@Bamabincom:تلگرام و اینستاگرام</b>

20:03.781 --> 20:07.131
‫جنگل‌های ارزن‌یه در واقع‬

20:07.131 --> 20:10.921
‫یکم نزدیکتر بودن، قبل از اینکه خط دفاعی‌مونو عقب بکشم.‬

20:10.921 --> 20:11.761
‫چی؟‬

20:12.091 --> 20:16.791
‫مردم به طور طبیعی اینجا جمع شدن چون‬
‫دوک‌های قبلی اینجا رو پایگاه خودشون کرده بودن.‬

20:17.271 --> 20:22.571
‫ترس دائمی از حمله هیولاها‬
‫به اینجا شکل داد.‬

20:23.931 --> 20:30.501
‫بعد، هفده سال پیش،‬
‫بازمانده‌های اون فاجعه بزرگ به اینجا هجوم آوردن.‬

20:34.951 --> 20:37.531
<i>‫اونا ردپای جادو هستن؟‬</i>

20:37.871 --> 20:40.571
<i>‫زمین اینجا و اونجا سوخته.‬</i>

20:41.281 --> 20:47.331
<i>‫دوک حتماً از جادوی خودش برای امن کردن‬
‫قلمروش و محافظت از مردم شهر استفاده کرده.‬</i>

20:49.061 --> 20:51.681
‫همونطور که گفتم، دیگه اونقدرها هم بد نیست.‬

20:51.681 --> 20:53.181
‫جای نگرانی نیست.‬

20:53.591 --> 20:54.981
‫عالیجناب!‬

20:55.591 --> 20:59.051
‫بانو ملفیرا، حتماً از این‬
‫سفر طولانی خسته شدین.‬

20:59.051 --> 21:00.811
‫خوشحالیم که حالتون خوبه.‬

21:00.811 --> 21:03.291
‫بله، ممنون از همه‌تون.‬

21:05.641 --> 21:07.111
‫داریم فرود میایم.‬

21:07.381 --> 21:10.281
‫مولان، بگو دروازه نظامی‬
‫غربی رو باز کنن!‬

21:10.281 --> 21:11.611
‫اطاعت.‬

21:17.671 --> 21:21.311
‫عالیجناب، من تو اقامتگاه اصلی‬
‫منتظرتون می‌مونم.‬

21:21.311 --> 21:24.141
‫خیلی خب. وسایل ملفی رو هم با خودت ببر.‬

21:24.141 --> 21:25.411
‫متوجه شدم.‬

21:31.871 --> 21:35.681
‫در حال حاضر یه سد جادویی‬
‫بالای سرمون تو آسمونه.‬

21:35.681 --> 21:37.381
‫پس از پایین وارد میشیم.‬

21:37.381 --> 21:39.111
‫سد جادویی؟‬

21:39.111 --> 21:39.861
‫آره.‬

21:40.681 --> 21:45.141
‫مقدار خیلی زیادی انرژی جادویی مصرف می‌کنه،‬
‫برای همین نمیشه به طور مداوم نگهش داشت.‬

21:45.611 --> 21:48.291
‫حتماً خبر برگونیون‌ها بهشون رسیده.‬

21:49.131 --> 21:52.321
‫امکانش هست دوباره حمله کنن؟‬

21:52.321 --> 21:56.641
‫نمی‌دونم، ولی بهتره‬
‫امروز مراقب باشیم.‬

21:57.091 --> 21:59.021
‫رسیدیم، ملفی.‬

22:28.761 --> 22:29.911
<i>‫همینجاست.‬</i>

22:32.421 --> 22:36.681
<i>‫این شهریه که دوک ازش محافظت می‌کنه... میدلگ!‬</i>

24:10.871 --> 24:15.401
‫قسمت ‪9‬‬
‫عزم راسخ شخصیت شرور پرخور‬

24:11.441 --> 24:14.521
<i>‫قسمت بعد: «عزم راسخ شخصیت شرور پرخور»‬</i>
