WEBVTT

00:00.221 --> 00:10.221
<b>..:: ارائه شده توسط وبسایت بامابین ::..
.:: Bamabin.com ::.</b>

00:01.931 --> 00:05.471
‫ملفی، هر وقت خواستی استراحت کنی بهم بگو.‬

00:05.551 --> 00:09.511
‫من خودمو سرحال می‌کنم، پس خوبم.‬

00:10.011 --> 00:14.101
‫عالیجناب، مگه دیشب نخوابیدین؟‬

00:14.181 --> 00:15.431
‫نگران نباش.‬

00:15.721 --> 00:17.641
‫اینا رو دارم.‬

00:17.721 --> 00:20.681
‫کابوی امروز صبح؟‬

00:21.141 --> 00:22.101
‫ام...‬

00:22.181 --> 00:23.261
<i>‫ترشه!‬</i>

00:23.601 --> 00:25.971
‫فکر می‌کردم از اونا خوشتون نمیاد.‬

00:26.051 --> 00:27.551
‫من هیچوقت همچین حرفی نزدم.‬

00:27.641 --> 00:29.011
‫برای بیدار موندن عالین.‬

00:29.431 --> 00:31.181
<i>‫بیدار نگهش داره؟!‬</i>

00:31.261 --> 00:33.721
‫شما به استراحت درست و حسابی نیاز دارین!‬

00:33.801 --> 00:37.431
‫می‌تونم با مولان یا زث برم!‬

00:37.511 --> 00:39.431
‫اصلاً و ابداً.‬

00:40.181 --> 00:42.761
‫و اینکه برای بیدار موندن ازشون استفاده می‌کنم شوخی بود.‬

00:42.851 --> 00:46.181
‫فقط چندتا آوردم چون تو دوستشون داشتی.‬

00:46.971 --> 00:51.351
‫ا... ام... عالیجناب؟‬

00:52.101 --> 00:53.681
‫- نکن.‬
‫- چی؟‬

00:54.551 --> 00:57.351
‫به مردای دیگه تکیه نکن.‬

01:03.511 --> 01:05.351
‫قرار نبود به این بخندی.‬

01:05.431 --> 01:07.801
‫نمی‌خندم.‬

01:09.431 --> 01:11.141
‫بیخیال دیگه، ملفی...‬

01:12.931 --> 01:18.261
<i>‫برام سواله که زندگی دوک توی سرزمین‌های گالبرایت چجوریه.‬</i>
<i></i>

01:21.181 --> 01:27.761
<i>‫تمام شوالیه‌های گالبرایت که تا حالا دیدم،‬
‫عاشقشن و بهش احترام می‌ذارن.‬</i>
<i></i>

01:28.801 --> 01:33.931
<i>‫صمیمیت یه خانواده بزرگ رو دارن‬
‫که دور دوک شکل گرفته.‬</i>
<i></i>

01:35.971 --> 01:40.601
<i>‫برام سواله که مردم قلمروش چجور آدمایی هستن.‬</i>
<i></i>

03:16.221 --> 03:17.891
‫اونایی که اسم گالبرایت رو به ارث می‌برن‬

03:17.971 --> 03:19.101
‫عالیجناب،‬

03:19.181 --> 03:23.601
‫چه جور شهرها و شهرک‌هایی‬
‫توی سرزمین‌های گالبرایت وجود داره؟‬

03:24.011 --> 03:29.101
‫در اصل سی تا بودن، ولی از هفده سال پیش‬
‫کمتر شدن.‬

03:29.181 --> 03:32.101
‫الان فقط دوازده تا سکونتگاه باقی مونده.‬

03:32.551 --> 03:35.351
‫به خاطر قحطی بزرگ و خشکسالی...‬

03:35.721 --> 03:40.261
‫توی گالبرایت، ما بهش می‌گیم کاتاکلیزم.‬

03:42.301 --> 03:46.051
‫در اون زمان، دوک قبلی‬
‫ناگهانی فوت کرد،‬

03:46.141 --> 03:48.511
‫و من برای دوک بعدی شدن انتخاب شدم.‬

03:48.601 --> 03:49.641
‫چی؟‬

03:50.181 --> 03:55.301
<i>‫چطور ممکنه یه دوک توی قحطی بمیره؟‬</i>

03:55.801 --> 03:59.601
<i>‫نمی‌تونم همچین چیزی رو تصور کنم مگر به خاطر مریضی‬
‫یا یه اتفاق ناگوار.‬</i>
<i></i>

03:59.891 --> 04:04.851
‫تعداد بی‌سابقه‌ای هیولا‬
‫توی جنگل‌های ارزنیا ظاهر شد.‬

04:07.391 --> 04:11.261
‫نمی‌تونستیم با سرعت کافی از بین ببریمشون،‬
‫و قدرت جادوییشون زیاد شد.‬

04:11.351 --> 04:14.761
‫تعداد زیادی از هیولاهای تشنه به خون‬
‫به گالبرایت هجوم آوردن.‬

04:15.141 --> 04:18.431
‫نمی‌دونستم همچین اتفاقی افتاده...‬

04:18.801 --> 04:22.141
‫البته، چون دوک قبلی‬
‫وظیفه‌شو انجام داد.‬

04:23.261 --> 04:26.511
‫شوالیه‌های زیادی رو از دست دادیم، ولی ارزششو داشت.‬

04:26.601 --> 04:30.051
‫هیچ کشور دیگه‌ای آسیب ندید.‬

04:30.141 --> 04:32.431
‫شوالیه‌های مناطق دیگه چی؟‬

04:32.511 --> 04:35.891
‫مگه اعلیحضرت دستور نیروی کمکی نداد؟‬

04:36.181 --> 04:38.851
‫مطمئنم که داد،‬

04:38.931 --> 04:42.471
‫ولی با فاجعه‌ای که کل کشورو درگیر کرده بود،‬
‫هیچکس نیروی اضافی نداشت.‬

04:43.681 --> 04:50.141
‫علاوه بر این، شوالیه‌های گالبرایت قسم می‌خورن‬
‫که جونشونو برای پادشاهی ما بدن.‬

04:50.971 --> 04:53.511
‫یکی باید این کارو بکنه.‬

04:53.971 --> 04:58.261
‫هم من و هم شوالیه‌هایی که منو الگوی خودشون می‌دونن‬
‫این قسم رو خوردیم.‬

05:00.221 --> 05:01.761
‫دستورات پادشاه.‬

05:02.471 --> 05:06.601
‫این سرنوشت کساییه که‬
‫اسم گالبرایت رو به ارث می‌برن.‬

05:07.431 --> 05:11.181
‫ما جونمونو برای مبارزه با هیولاها به خطر میندازیم‬
‫تا از پادشاهی لانگدِیاس دفاع کنیم.‬

05:11.761 --> 05:14.391
‫ما هرگز اجازه نمیدیم یه کاتاکلیزم دوم اتفاق بیفته.‬

05:14.851 --> 05:18.931
‫من به جون تمام شوالیه‌هایی که‬
‫از دست دادیم قسم خوردم.‬

05:29.801 --> 05:31.101
<i>‫پس شما...‬</i>

05:32.551 --> 05:36.931
<i>‫همیشه برای مردن آماده‌این؟‬</i>

05:38.221 --> 05:40.101
‫نـ... نه...‬

05:40.471 --> 05:46.681
<i>‫شما اون سرنوشت ناامیدکننده رو قبول کردین؟‬</i>

05:47.351 --> 05:49.261
‫من اینو قبول نمی‌کنم، عالیجناب!‬

05:49.351 --> 05:54.101
‫لطفاً وقتی دارین در مورد از دست دادن جونتون‬
‫حرف می‌زنین اینجوری لبخند نزنین!‬

05:54.551 --> 05:55.721
‫ملفی...‬

05:57.141 --> 06:03.601
‫مادر منم همینجوری در حالی که‬
‫تسلیم سرنوشتش شده بود مرد.‬

06:04.431 --> 06:10.351
‫ولی من اینو قبول نمی‌کنم،‬
‫برای همین به تحقیقاتم ادامه میدم.‬

06:10.431 --> 06:16.181
‫من به تحقیق ادامه میدم تا‬
‫دیگه هیچکس مجبور نباشه عذاب بکشه.‬

06:16.971 --> 06:18.011
<i>‫پس...‬</i>

06:19.931 --> 06:21.551
‫منو ببخش، ملفی.‬

06:23.891 --> 06:26.721
‫اینطور نیست که برای زندگیم ارزش قائل نباشم.‬

06:27.511 --> 06:33.851
‫عالیجناب...‬
‫نه، دوک آریستید، من همینجام.‬

06:34.931 --> 06:40.721
‫اگه منم در چنگ سرنوشتم، می‌خوام‬
‫فکر کنم این سرنوشت بوده که ما رو کنار هم قرار داده.‬

06:42.221 --> 06:47.551
<i>‫شاید این به عنوان یه قسم حساب نشه‬
‫چون من شوالیه نیستم.‬</i>
<i></i>

06:54.511 --> 06:55.601
<i>‫ولی لطفاً...‬</i>

06:58.471 --> 07:03.801
‫مطمئنم دایره جادویی‌ای که دارم‬
‫روش تحقیق می‌کنم براتون مفید خواهد بود.‬

07:04.721 --> 07:11.721
‫من تمام تلاشمو می‌کنم تا از شما‬
‫و شوالیه‌هاتون در برابر آسیب محافظت کنم،‬

07:12.641 --> 07:17.051
‫پس میشه به زندگی کردن‬
‫با من فکر کنین؟‬

07:21.931 --> 07:25.261
‫زندگیمو... با تو بگذرونم؟‬

07:26.721 --> 07:30.101
‫با این حال، نمی‌تونم تو رو در معرض خطر قرار بدم.‬

07:30.181 --> 07:31.891
‫من ازت محافظت می‌کنم.‬

07:31.971 --> 07:33.761
‫منم می‌خوام از شما محافظت کنم!‬

07:34.141 --> 07:37.301
‫روش‌های من با شما فرق داره،‬

07:37.391 --> 07:41.471
‫ولی من می‌خوام از شما و بقیه محافظت کنم.‬

07:42.351 --> 07:45.721
<i>‫نگاهش خیلی جدیه.‬</i>

07:47.101 --> 07:48.181
‫ملفی...‬

07:49.801 --> 07:52.101
‫لطفاً نگین غیرممکنه!‬

07:52.181 --> 07:55.141
‫من هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم!‬

07:55.601 --> 07:57.011
‫ولی من نمی‌خوام...‬

07:58.051 --> 08:00.551
‫تو آسیب ببینی.‬

08:01.851 --> 08:05.011
<i>‫حرفات خوشحالم می‌کنه،‬</i>

08:06.101 --> 08:10.681
<i>‫ولی نمی‌دونم چه واکنشی نشون بدم.‬</i>

08:11.891 --> 08:13.051
‫گریه نکن.‬

08:13.141 --> 08:14.851
‫من گریه نمی‌کنم.‬

08:17.931 --> 08:24.101
‫نمی‌خوام ناراحتت کنم، ولی من همیشه‬
‫فکر می‌کردم این یه چیز عادیه.‬

08:24.601 --> 08:29.221
‫شما فکر می‌کردین مردن یه چیز عادیه؟‬

08:31.601 --> 08:36.351
‫ملفی، این چیزی بیشتر از یه داستان قدیمی نیست،‬
‫ولی دوست داری بشنویش؟‬

08:36.891 --> 08:39.891
‫برام مهم نیست چقدر کم...‬

08:39.971 --> 08:43.011
‫لطفاً در مورد خودتون بهم بگین.‬

08:43.971 --> 08:48.891
<i>‫راستش دارم از کنجکاوی می‌میرم که بدونم‬
‫ملفیرا در مورد من چی فکر می‌کنه،‬</i>
<i></i>

08:49.641 --> 08:55.391
<i>‫و با اینکه تازه نامزد کردیم، یه میل شدیدی‬
‫دارم که ناامیدش نکنم.‬</i>
<i></i>

08:56.681 --> 08:57.931
<i>‫من رقت‌انگیزم.‬</i>

09:03.181 --> 09:07.511
<i>‫میل من برای پنهان کردن‬
‫بخش‌های رقت‌انگیز خودم‬</i>
<i></i>

09:07.601 --> 09:12.761
<i>‫و میلم برای اینکه اون همه چیزو در مورد من بدونه،‬
‫درونم در حال جنگن.‬</i>
<i></i>

09:13.891 --> 09:20.931
‫الان دیگه نمیشه گذشته رو تغییر داد،‬
‫ولی می‌خوام بدونی من کی هستم.‬

09:25.141 --> 09:31.181
‫من به عنوان پسر دوم پادشاه قبلی‬
‫لانگدِیاس به دنیا اومدم.‬

09:31.721 --> 09:34.801
‫شما یه شاهزاده بودین؟‬

09:37.761 --> 09:39.051
‫داداش!‬

09:39.891 --> 09:41.641
‫سلام، آریستید.‬

09:41.721 --> 09:43.681
‫امروز هم دوباره پر از انرژی هستی.‬

09:44.051 --> 09:45.011
‫بله، داداش!‬

09:45.101 --> 09:46.101
‫آریستید (‪7‬ ساله)‬

09:46.181 --> 09:52.181
‫برادر بزرگترم، ماکسیم، همون موهای طلایی‬
‫و چشمای بنفش تیره پادشاه ماکسیموس رو داشت،‬

09:52.261 --> 09:56.101
‫هفتمین پادشاهی که به خاطر خردش مشهور بود.‬
‫این باعث شد بهش لقب بدن‬

09:56.181 --> 09:58.051
‫"ظهور دوباره حکیم".‬

09:58.141 --> 09:59.181
‫ماکسیم (‪13‬ ساله)‬

09:59.551 --> 10:05.351
‫در همین حین، "بینایی" من، که باعث میشه جادو رو‬
‫توی چشمام ذخیره کنم، سر و صدای زیادی به پا کرد.‬

10:06.761 --> 10:08.681
‫تو فوق‌العاده‌ای، داداش.‬

10:08.761 --> 10:13.431
‫معلم‌ها و پرستارها میگن تو‬
‫باهوشی و زود یاد می‌گیری.‬

10:14.051 --> 10:15.391
‫واقعاً؟‬

10:15.471 --> 10:18.641
‫خوشحالم که ازم تعریف می‌کنی، داداش.‬

10:18.721 --> 10:24.181
‫ولی من همیشه کنترل قدرت جادوییمو‬
‫از دست میدم و قلعه رو خراب می‌کنم.‬

10:24.261 --> 10:25.641
‫خجالت‌آوره.‬

10:25.721 --> 10:28.721
‫تو فقط یه کم از بقیه دست و پا چلفتی‌تری.‬

10:33.761 --> 10:38.051
‫چند بار بهت گفتم وقتی از قدرتت‬
‫استفاده می‌کنی مراقب باش؟‬

10:43.261 --> 10:44.971
‫شاهزاده آریستید!‬

10:46.391 --> 10:49.511
‫دوباره کنترلشو از دست داده و تب کرده!‬

10:50.101 --> 10:52.431
‫خوشحالم که حالت خوبه!‬

10:52.511 --> 10:55.101
‫از دست دادن کنترل جادوت‬
‫واقعاً خطرناکه.‬

10:55.181 --> 10:58.641
‫اگه تب پایین نیاد می‌تونه تو رو بکشه.‬

10:59.011 --> 11:00.601
‫من خوبم.‬

11:00.681 --> 11:02.761
‫دیروز هم نگرانم بودی.‬

11:05.801 --> 11:06.851
<i>‫ملفی...‬</i>

11:07.551 --> 11:10.931
<i>‫اینجوری بود که تو یه نفر از نزدیکانتو از دست دادی.‬</i>

11:11.681 --> 11:13.761
<i>‫مادرت بود، مگه نه؟‬</i>

11:15.971 --> 11:21.431
<i>‫باید صبر کنم تا خودت در موردش بهم بگی؟‬</i>

11:24.761 --> 11:29.641
‫بعداً، وقتی به اندازه کافی قوی شدم‬
‫که بتونم جادوی درونم رو تحمل کنم،‬

11:29.721 --> 11:33.681
‫تنها جایی که توی قلعه برام مونده بود‬
‫پیش شوالیه‌ها بود.‬

11:34.601 --> 11:36.141
‫دلیلش ساده بود.‬

11:38.351 --> 11:40.721
‫پس تو اون شاهزاده از کنترل خارج شده‌ای؟‬

11:40.801 --> 11:41.761
‫کیاس (‪9‬ ساله)‬

11:41.851 --> 11:44.721
‫می‌دونی که مقامات و خدمتکارا ازت می‌ترسن؟‬

11:50.351 --> 11:53.891
‫کیاس از وقتی همو دیدیم ازم انتقاد می‌کرد،‬

11:53.971 --> 11:57.801
‫ولی اون اولین شوالیه‌ای بود‬
‫که بهم قسم وفاداری خورد.‬

11:59.721 --> 12:04.301
‫اون می‌تونست راه پدرشو ادامه بده‬
‫و به گارد سلطنتی ملحق بشه،‬

12:04.391 --> 12:09.011
‫ولی اون یه همراه قابل اعتماده‬
‫که تا سرزمین‌های گالبرایت دنبالم اومد.‬

12:09.351 --> 12:11.601
‫چه داستان فوق‌العاده‌ای.‬

12:14.511 --> 12:16.181
‫سردته؟‬

12:16.261 --> 12:19.601
‫نه، خیلی هم گرممه.‬

12:19.681 --> 12:20.721
‫که اینطور.‬

12:21.601 --> 12:23.221
‫دوست داری بیشتر بشنوی؟‬

12:23.761 --> 12:26.471
‫بقیه داستان خیلی جالب نیست.‬

12:27.351 --> 12:29.641
‫منظورتون اتفاقیه که هفده سال پیش افتاد.‬

12:30.391 --> 12:34.511
‫مگه اون یکی از رازهای ملی ما نیست؟‬

12:34.761 --> 12:36.761
‫اشکالی نداره بهت بگم.‬

12:37.181 --> 12:40.891
‫نامزدی ما تایید پادشاه رو داره.‬

12:40.971 --> 12:43.351
‫من خیلی خوش‌شانسم.‬

12:43.801 --> 12:45.681
‫برای من خیلی غافلگیرکننده بود.‬

12:46.351 --> 12:49.801
‫من هیچوقت قصد نداشتم با کسی ازدواج کنم،‬

12:50.391 --> 12:53.761
‫ولی لحظه‌ای که تو رو دیدم، نظرم عوض شد.‬

12:54.351 --> 12:55.971
‫‪17‬ سال پیش‬

12:56.051 --> 13:01.931
‫برای جلوگیری از اختلاف بر سر جانشینی،‬
‫پدرم، پادشاه قبلی، منو‬

13:02.011 --> 13:08.971
‫دوک بعدی گالبرایت و تابع برادر بزرگترم کرد‬
‫که قرار بود تاج و تخت رو به ارث ببره.‬

13:10.011 --> 13:15.801
‫در اون زمان، پادشاهی به خاطر خشکسالی و قحطی‌ای‬
‫که قلمرو رو درگیر کرده بود، ضعیف شده بود.‬

13:16.351 --> 13:19.601
‫اشراف در آستانه شورش بودن.‬

13:19.681 --> 13:21.551
‫اون چاره دیگه‌ای نداشت.‬

13:22.721 --> 13:26.391
‫ولی بعضی از اشراف از این اقدام‬
‫افراطی حمایت می‌کردن‬

13:26.471 --> 13:30.301
‫که منو ولیعهد کنن و برای حمله‬
‫به کشورهای دیگه بفرستن.‬

13:31.011 --> 13:34.641
‫اونا می‌خواستن با فتح کردن‬
‫قلمرومون رو گسترش بدن‬

13:34.721 --> 13:38.551
‫تحت فرمان یه شاهزاده قدرتمند‬
‫از نظر جادویی که "بینایی" داشت.‬

13:39.681 --> 13:44.851
‫درگیری داخلی بین جناح‌های‬
‫موافق و مخالف جنگ شروع شد.‬

13:46.181 --> 13:48.301
‫وقتی پاش به این ماجرا کشیده شد...‬

13:50.351 --> 13:52.761
‫پدر کیاس کشته شد.‬

13:54.351 --> 13:57.601
‫از این همه جنگ سر غذا و آب متنفرم.‬

13:57.891 --> 14:01.971
‫منم همینطور. و شنیدم هیولاهای گالبرایت‬
‫هم دارن حمله می‌کنن.‬

14:02.761 --> 14:04.641
‫این کشور داره چیکار می‌کنه؟‬

14:12.721 --> 14:14.761
‫داداش! داداش!‬

14:15.301 --> 14:18.641
‫چه عجله‌ایه، آریستید؟‬

14:21.851 --> 14:24.601
‫من انجامش میدم.‬

14:24.681 --> 14:25.721
‫چی؟‬

14:25.801 --> 14:30.971
‫من اسم گالبرایت رو به ارث می‌برم،‬
‫پس تو پادشاه شو!‬

14:31.051 --> 14:34.431
‫ما هرگز نمی‌تونیم اجازه بدیم فاجعه‌ای‬
‫مثل این دوباره اتفاق بیفته!‬

14:37.641 --> 14:42.351
‫تو خیلی جوونی،‬
‫ولی مجبوری همچین حرفایی بزنی.‬

14:45.721 --> 14:48.511
‫ناراحت‌کننده‌ست، آریستید.‬

14:52.221 --> 14:55.511
‫خیلی خب، برادر عزیزم.‬

15:00.601 --> 15:05.511
‫به خاطر نگرانی‌های موجود،‬
‫اعلیحضرت از تاج و تخت کناره‌گیری کردن!‬

15:05.601 --> 15:07.601
‫من قراره جانشین ایشون بشم!‬

15:07.971 --> 15:11.391
‫ما این رنج رو‬
‫هر چه سریع‌تر تموم می‌کنیم!‬

15:11.471 --> 15:16.891
‫و اینطور شد که برادرم پادشاه شد،‬
‫در حالی که من مسیر یه شوالیه رو انتخاب کردم.‬

15:19.891 --> 15:21.391
‫با این حال، اعلیحضرت،‬

15:21.471 --> 15:26.101
‫شکار هیولاها نمی‌تونه تنها هدف شوالیه‌های‬
‫گالبرایت باشه.‬

15:26.601 --> 15:28.721
‫من می‌خوام چیز بیشتری بهشون پیشنهاد بدم.‬

15:29.101 --> 15:30.931
‫نکته منصفانه‌ایه.‬

15:31.011 --> 15:33.971
‫پس چطوره یه پست به دست بیارن‬

15:34.051 --> 15:38.641
‫توی گارد سلطنتی‬
‫بعد از پنج سال خدمت؟‬

15:40.261 --> 15:43.431
‫این باید نیروهای ما رو هم افزایش بده.‬

15:43.511 --> 15:49.011
‫ما همچنین دنبال کاربردهایی‬
‫برای هیولاهایی که شکار کردیم هستیم.‬

15:49.431 --> 15:52.721
‫بعضی از هیولاها منبع مواد کمیاب هستن،‬

15:52.801 --> 15:54.891
‫پس حیفه که همینجوری دور انداخته بشن.‬

15:55.351 --> 15:58.351
‫شاخ‌ها، پنجه‌ها، چرم و پوست...‬

15:58.431 --> 16:01.511
‫ما می‌خوایم که دربار هر چیزی که قابل استفاده‌ست رو بخره.‬

16:01.971 --> 16:05.681
‫که اینطور. خیلی خب، پس.‬

16:05.971 --> 16:08.681
‫بسته به کیفیتشون،‬
‫ممکنه بتونیم پول خوبی پرداخت کنیم.‬

16:10.971 --> 16:13.641
‫ممنونم، اعلیحضرت.‬

16:17.011 --> 16:22.551
‫البته، شاید این فقط به خاطر اینکه‬
‫من و پادشاه برادریم عملی شد.‬

16:23.051 --> 16:25.051
<i>‫اینجوری شد؟‬</i>

16:26.101 --> 16:29.181
‫با این حال، سیستم فوق‌العاده‌ایه.‬

16:29.261 --> 16:32.391
‫این سیستم جواب میده چون هیولاهای خیلی زیادی‬
‫توی گالبرایت زندگی می‌کنن،‬

16:32.471 --> 16:35.971
‫و شما شوالیه‌های قوی‌ای‬
‫برای نابود کردنشون دارین.‬

16:36.051 --> 16:37.681
‫شاید.‬

16:38.181 --> 16:41.181
‫به همین دلیله که ما به شکار هیولاها ادامه میدیم.‬

16:41.641 --> 16:44.181
‫اینجوریه که ما از پادشاهی محافظت می‌کنیم.‬

16:46.051 --> 16:52.011
‫و اگه یه کاتاکلیزم دیگه به این سرزمین‬
‫حمله کنه، من جونمو میدم—‬

16:52.101 --> 16:57.261
‫به جای اینکه جونتونو بدین، بیاین یه راهی پیدا کنیم‬
‫تا یه کاری برای خود کاتاکلیزم بکنیم.‬

16:58.011 --> 17:01.601
‫مگه همچین چیزی ممکنه؟‬

17:01.971 --> 17:03.971
‫تعداد هیولاها همینطور داره زیاد میشه.‬

17:04.051 --> 17:06.511
‫تعداد هیولاهایی که می‌تونین شکار کنین محدوده.‬

17:06.601 --> 17:08.891
‫ولی یکی باید این کارو بکنه.‬

17:08.971 --> 17:11.551
‫شما خودتونو فدا می‌کنین، دوک آریستید؟‬

17:13.221 --> 17:16.721
‫من اینو نمی‌خوام. اصلاً و ابداً.‬

17:21.471 --> 17:26.721
‫اگه تحقیقات جدید من در مورد استخراج‬
‫جادو از موجودات زنده، یا بهتر بگم،‬

17:26.801 --> 17:29.641
‫استخراج سموم جادویی موفقیت‌آمیز باشه‬

17:29.721 --> 17:33.681
‫و هیولاها دیگه دیوونه نشن‬
‫و به مردم حمله نکنن،‬

17:33.761 --> 17:37.391
‫اونوقت دیگه مجبور نیستین جونتونو به خطر بندازین، درسته؟‬

17:37.471 --> 17:39.011
‫خب...‬

17:39.511 --> 17:42.101
‫به علاوه، اگه یاد بگیرم سموم جادویی رو زنده استخراج کنم،‬

17:42.181 --> 17:45.761
‫اونوقت شاید حتی بتونم‬
‫گوشت هیولاهای دیوونه رو هم خوشمزه کنم!‬

18:00.511 --> 18:04.761
‫د... دوک آریستید، شما لباتونو‬
‫به... من چسبوندین.‬

18:04.851 --> 18:07.101
‫نه الکی، بلکه...!‬

18:08.011 --> 18:13.721
‫بعد از اون شور و اشتیاقی که برای من نشون دادی،‬
‫چطور می‌تونستم خودمو کنترل کنم؟‬

18:13.801 --> 18:16.511
‫ل... لطفاً! من دارم جدی میگم!‬

18:16.891 --> 18:22.641
‫و منم دارم جدی به این فکر می‌کنم که‬
‫چطور می‌تونم زندگیمو با تو بگذرونم.‬

18:26.051 --> 18:28.431
‫لطفاً سر به سرم نذارین.‬

18:30.391 --> 18:31.351
‫نگاه کن.‬

18:31.431 --> 18:32.681
‫اونو می‌بینی، ملفی؟‬

18:34.391 --> 18:35.761
‫تقریباً رسیدیم.‬

18:35.851 --> 18:38.471
‫تا چند لحظه دیگه، می‌رسیم به گالبرایت.‬

18:38.971 --> 18:42.141
‫اون پایین جنگل‌های ارزنیاست.‬

18:43.301 --> 18:44.681
‫فوق‌العاده نیست؟‬

18:44.761 --> 18:47.721
‫اونقدر وسیعه که منم همه‌جاشو نمی‌شناسم.‬

18:47.801 --> 18:50.101
‫حتی منم بدون نقشه گم میشم.‬

18:50.181 --> 18:52.601
‫این جنگل عظیم...‬

18:52.851 --> 18:54.891
‫و پر از اهریمنه!‬

18:55.761 --> 18:57.101
‫در این مورد شکی نیست.‬

18:57.971 --> 19:00.971
‫این سرزمین سنگ معدن جادویی تولید می‌کنه.‬

19:01.051 --> 19:05.351
‫خطوط لی و رگه‌های سنگ معدن در اعماق زمین قرار دارن.‬

19:06.391 --> 19:09.641
‫و با خاک و هوایی که اینقدر پر از جادوئه،‬

19:09.721 --> 19:12.511
‫عملاً فقط هیولاها می‌تونن اینجا زندگی کنن.‬

19:12.601 --> 19:16.181
<i>‫جنگلی که فقط هیولاها می‌تونن توش زندگی کنن؟‬</i>

19:16.261 --> 19:19.391
<i>‫نه، وایسا. این فوق‌العاده خطرناکه.‬</i>

19:19.891 --> 19:20.931
‫نگاه کن.‬

19:21.931 --> 19:25.471
‫اون رودخانه گالبرثه، بزرگترین رودخونمون.‬

19:26.511 --> 19:32.051
‫سمت شرق رودخانه کالبرثه که‬
‫بهش می‌ریزه، و از اونجا به سه شاخه تقسیم میشه.‬

19:32.601 --> 19:36.971
‫مگه رودخونه‌ها معمولاً توی یه منطقه متمرکز میشن؟‬

19:37.391 --> 19:39.391
‫این مکان احتمالاً خاصه.‬

19:41.551 --> 19:45.431
‫آب حاصل از ذوب برف‬
‫رشته‌کوه گالبرث در دوردست‬

19:45.511 --> 19:49.511
‫از زیر زمین جریان پیدا می‌کنه تا اینکه اینجا به سطح میاد.‬

19:50.051 --> 19:54.681
‫ولی با این همه آب حاصل از ذوب برف‬
‫و این رودخونه‌ها...‬

19:54.761 --> 20:00.261
‫آدم اینطور فکر می‌کنه. ولی همه اینا طی‬
‫کاتاکلیزم هفده سال پیش خشک شد.‬

20:00.221 --> 20:10.221
<b>..:: بامابین؛ مرجع تخصصی دانلود و تماشای فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی::..
@Bamabincom:تلگرام و اینستاگرام</b>

20:01.261 --> 20:04.351
<i>‫اگه حتی این رودخونه فوق‌العاده هم خشک شده،‬</i>

20:04.431 --> 20:07.891
<i>‫مارشالرید نباید هیچ شانسی می‌داشته.‬</i>

20:09.891 --> 20:11.431
<i>‫حالا که فکرشو می‌کنم،‬</i>

20:11.511 --> 20:16.181
<i>‫برام سواله که آیا دوک می‌دونه‬
‫چرا همچین خشکسالی گسترده‌ای‬</i>
<i></i>

20:16.301 --> 20:19.051
<i>‫توی پادشاهی لانگدِیاس اتفاق افتاد...‬</i>

20:19.431 --> 20:21.601
‫ام، عالیجناب.‬

20:21.681 --> 20:24.101
‫منو ببخش ملفی،‬
‫ولی اینجوری نشستن خطرناکه.‬

20:24.181 --> 20:25.141
‫میشه برگردی؟‬

20:25.221 --> 20:27.181
‫چی؟ اوه، بله.‬

20:29.431 --> 20:31.051
<i>‫صدامو دارین، عالیجناب؟‬</i>

20:31.471 --> 20:33.471
<i>‫یه گله بِرگوینیونه!‬</i>

20:33.551 --> 20:36.181
<i>‫‪1000‬ فورن پشت سرمونن!‬</i>

20:36.301 --> 20:38.931
<i>‫تعدادشون... دویستاست؟!‬</i>

20:39.351 --> 20:40.931
<i>‫تعدادشون همینطور داره زیاد میشه!‬</i>

20:41.011 --> 20:42.681
<i>‫الان ‪800‬ فورن و دارن نزدیک میشن!‬</i>

20:43.551 --> 20:45.301
‫من جلو میرم.‬

20:45.391 --> 20:48.551
‫به دو تا شوالیه بدون بار نیاز دارم‬
‫که از عقب محافظت کنن. کی می‌تونه بره؟‬

20:48.851 --> 20:49.931
‫زث گزارش میده!‬

20:50.011 --> 20:52.101
‫من و اریک از عقب محافظت می‌کنیم.‬

20:52.181 --> 20:53.551
<i>‫خوبه. روتون حساب می‌کنم.‬</i>

20:53.931 --> 20:54.971
‫قربان!‬

20:58.891 --> 21:01.101
<i>‫هیولاها دارن نزدیک میشن؟‬</i>

21:01.601 --> 21:03.471
<i>‫منظورشون اوناست؟!‬</i>

21:05.551 --> 21:07.351
<i>‫تعدادشون خیلی زیاده!‬</i>

21:07.851 --> 21:10.141
<i>‫فاصله الان تقریباً ‪600‬ فورنه.‬</i>

21:10.221 --> 21:13.351
<i>‫عالیجناب، دارن سرعتشونو زیاد می‌کنن!‬</i>

21:13.851 --> 21:15.721
‫پس ما هم همین کارو می‌کنیم.‬

21:15.801 --> 21:18.431
‫تا جایی که می‌تونین آرایشتونو فشرده کنین!‬

21:18.511 --> 21:19.551
<i>‫اطاعت!‬</i>

21:19.681 --> 21:22.721
‫ملفی، اینا رو بگیر. عینک بادگیرن.‬

21:22.801 --> 21:23.801
‫بذارشون روی چشمت.‬

21:23.891 --> 21:25.681
‫ممنونم.‬

21:28.101 --> 21:32.471
‫متاسفم که همین اول کاری این اتفاق افتاد،‬
‫ولی اوضاع توی گالبرایت اینجوریه.‬

21:32.891 --> 21:33.931
‫من خوبم.‬

21:34.971 --> 21:37.141
‫اونا هیولان، مگه نه؟‬

21:37.221 --> 21:38.801
‫از نوع پرنده‌ان؟‬

21:38.891 --> 21:41.301
‫آره، بهشون میگن بِرگوینیون.‬

21:41.391 --> 21:44.601
‫اونا از یه طلسم شتاب‬
‫برای شکار گله‌ای استفاده می‌کنن.‬

21:45.261 --> 21:47.851
‫اگه یه سوار تنها بودیم می‌فهمیدم،‬

21:47.931 --> 21:51.141
‫ولی نادره که وقتی گروهی سفر می‌کنیم‬
‫حمله کنن.‬

21:51.681 --> 21:57.141
<i>‫اولین هیولایی که توی جنگل‌های ارزنیا باهاش روبرو میشم‬
‫هیولاییه که توی کتابای من نیست...‬</i>
<i></i>

21:57.681 --> 21:59.931
<i>‫من خوش‌شانسم یا بدشانس؟‬</i>

22:00.391 --> 22:04.511
<i>‫من عاشق خوردنم، ولی ترجیح میدم خورده نشم!‬</i>

22:04.891 --> 22:07.261
<i>‫ما آماده‌ایم، عالیجناب!‬</i>

22:07.681 --> 22:11.051
‫ملفیرا، محکم بچسب‬
‫و خودتو ثابت نگه دار.‬

22:11.141 --> 22:12.391
‫ب... باشه.‬

22:13.601 --> 22:15.931
<i>‫فاصله الان تقریباً ‪400‬ فورنه!‬</i>

22:16.181 --> 22:17.471
‫آماده‌ای؟‬

22:17.551 --> 22:18.601
‫بله.‬

22:23.721 --> 22:25.431
‫خیلی خب. بزن بریم!‬

22:26.801 --> 22:29.681
<i>‫این جادوی شتابه؟‬</i>

22:30.101 --> 22:32.011
<i>‫ب... باورنکردنیه!‬</i>

22:34.931 --> 22:35.971
<i>‫زمین؟!‬</i>

22:36.511 --> 22:38.761
<i>‫داریم سقوط می‌کنیم!‬</i>

24:10.681 --> 24:15.181
<i>‫قسمت بعد: "کاربردهای کوارتز ابری".‬</i>
