WEBVTT

00:00.221 --> 00:10.221
<b>..:: ارائه شده توسط وبسایت بامابین ::..
.:: Bamabin.com ::.</b>

00:11.511 --> 00:12.721
‫دلت واسه خونه تنگ شده؟‬

00:13.221 --> 00:14.681
‫یه کم.‬

00:15.681 --> 00:19.641
‫ولی نمی‌تونم به آینده‌م فکر نکنم.‬

00:19.721 --> 00:22.931
‫فقط کافیه خودت باشی،‬
‫درست مثل همیشه.‬

00:23.221 --> 00:28.511
‫بزرگ‌ترین مسئولیت یه بانوی گالبرایت‬
‫اینه که از شوهرش قدردانی کنه و آرومش کنه.‬

00:29.101 --> 00:31.011
‫قدردانی و آروم کردن؟‬

00:31.101 --> 00:34.011
‫مطمئن نیستم از پسش بربیام.‬

00:35.891 --> 00:39.891
‫تو از پسش برمیای. من همین الانم احساس آرامش می‌کنم.‬

00:42.681 --> 00:46.431
‫تازه، من از گوش دادن‬
‫به حرفات در مورد هیولاها لذت می‌برم.‬

00:46.851 --> 00:50.011
‫توی گالبرایت، می‌تونی خودتو‬
‫تا دلت می‌خواد وقف تحقیقات کنی.‬

00:51.681 --> 00:53.891
‫من برات هیولا شکار می‌کنم.‬

00:54.261 --> 00:59.261
‫ظاهراً شوالیه‌هایی که رویال مودل رو‬
‫امتحان کردن، خبرو پخش کردن.‬

01:00.301 --> 01:05.101
‫مردا همه هیجان‌زده‌ان ببینن‬
‫با هیولاهای دیگه چی درست می‌کنی.‬

01:06.181 --> 01:07.851
‫نمی‌تونم صبر کنم!‬

01:07.931 --> 01:09.181
‫البته.‬

01:10.681 --> 01:14.681
<i>‫دوک واقعاً مرد با ملاحظه‌ایه.‬</i>

02:49.261 --> 02:52.181
‫شب در قلعه ریتِرد‬

02:52.261 --> 02:55.801
‫سرورم، کل دنیا قرمز شده!‬

02:55.891 --> 02:59.851
‫آره، قشنگه. مثل موهای تو.‬

02:59.931 --> 03:03.391
‫موهام اونقدرام قشنگ نیست.‬

03:03.471 --> 03:04.511
‫من مخالفم.‬

03:05.391 --> 03:11.181
‫وقتی دایره جادویی‌تو فعال کردی،‬
‫دقیقاً همین‌طوری می‌درخشید.‬

03:12.181 --> 03:14.891
‫من مجذوب شده بودم.‬

03:15.261 --> 03:16.551
‫تو زیبایی.‬

03:16.641 --> 03:17.891
‫چی؟!‬

03:17.971 --> 03:20.641
<i>‫اینکه به موهام دست می‌زنه برام مهم نیست،‬
‫ولی خجالت‌آوره!‬</i>
<i></i>

03:20.721 --> 03:22.181
<i>‫همش دستپاچه می‌شم!‬</i>

03:23.141 --> 03:27.761
<i>‫واقعاً امیدوارم بتونم از پسش بربیام...‬</i>

03:33.851 --> 03:35.141
‫چه ناز.‬

03:35.221 --> 03:38.011
‫اینجوری می‌تونیم موقعیت همدیگه رو ردیابی کنیم.‬

03:38.891 --> 03:44.181
<i>‫برام سواله که این نورا از پایین‬
‫شبیه ستاره‌های چشمک‌زن به نظر می‌رسن یا نه.‬</i>
<i></i>

03:45.011 --> 03:50.351
<i>‫هر کی ببینتشون ممکنه‬
‫با ستاره‌های دنباله‌دار اشتباه بگیره.‬</i>
<i></i>

03:51.301 --> 03:53.221
<i>‫ستاره‌های دنباله‌دار اژدهایی...‬</i>

03:54.761 --> 03:56.801
<i>‫چقدر فوق‌العاده جادوییه.‬</i>

03:59.801 --> 04:03.801
‫شهر بندری آونیر‬

04:04.051 --> 04:06.851
‫قراره تو اون شهر بمونیم؟‬

04:07.931 --> 04:10.801
‫اون شهر بندری آونیره‬
‫که تحت فرمان پادشاهه.‬

04:11.141 --> 04:14.641
‫ما داریم به سمت قلعه ریتِرد در مرز می‌ریم.‬

04:14.721 --> 04:16.261
‫یه قلعه؟‬

04:16.351 --> 04:18.261
‫نگران نباش.‬

04:18.351 --> 04:21.261
‫برات یه اتاق تو شهر پیدا می‌کنم‬
‫که راحت باشی.‬

04:21.351 --> 04:24.301
‫تو مرز جنگل و رودخونه هست؟‬

04:24.391 --> 04:28.011
‫فردا شام و صبحونه رو‬
‫بیرون می‌خوریم؟!‬

04:28.101 --> 04:29.471
‫صبر کن، چـ-چی؟‬

04:30.141 --> 04:32.471
‫آره، ریتِرد کنار یه رودخونه‌ست.‬

04:32.551 --> 04:35.051
‫مشکلی با موندن تو قلعه نداری؟‬

04:35.141 --> 04:37.891
‫معلومه که نه. تازه، هیجان‌زده هم هستم!‬

04:37.971 --> 04:42.971
‫اینجوری ساده‌تره و پیدا کردن‬
‫غذا برای اژدهاها هم راحت‌تر می‌شه.‬

04:43.051 --> 04:48.801
‫درسته، ولی محل اقامتشون‬
‫چیزی بیشتر از یه جای خواب نیست.‬

04:49.181 --> 04:51.391
‫فقط هم جیره غذایی همراهشونه.‬

04:51.471 --> 04:52.971
‫مطمئناً تو شهرو ترجیح می‌دی.‬

04:53.051 --> 04:55.181
‫نگران من نباش.‬

04:55.261 --> 04:57.011
‫تازه...‬

04:57.891 --> 05:02.641
‫هیولاهای ماهی الان تپل و خوبن‬
‫چون فصل تخم‌ریزیه!‬

05:03.011 --> 05:07.391
‫شاید حتی بتونیم‬
‫تو جنگل میوه هیولایی هم پیدا کنیم!‬

05:08.101 --> 05:12.261
‫اگه هیولاهایی داشته باشن که‬
‫فقط تو متن‌ها و کتابا دیدم،‬

05:12.551 --> 05:14.641
‫دوست دارم امتحانشون کنم!‬

05:17.801 --> 05:19.641
‫که اینطور. هیولاهای ماهی، هان؟‬

05:20.351 --> 05:22.681
‫فکر کنم این موقع از سال‬
‫تو رودخونه زانا پیدا بشه.‬

05:22.761 --> 05:24.101
‫زانا؟‬

05:24.181 --> 05:27.181
‫ما از اونا تو قلمرو‬
‫مارشالرید نداریم.‬

05:27.301 --> 05:30.351
‫اگه بتونیم چندتا بگیریم، دوست دارم امتحانش کنم.‬

05:30.431 --> 05:34.101
‫ولی باید تو تله بیفتن‬
‫و از آب کشیده بشن بیرون.‬

05:34.181 --> 05:35.261
‫چی؟‬

05:35.511 --> 05:40.051
‫که اینطور. مطمئناً به تله انداختن ماهی زمان می‌بره.‬

05:41.011 --> 05:43.181
‫اینقدر ناامید نباش.‬

05:43.261 --> 05:46.181
‫این موقع از سال،‬
‫یه شب تا صبح باید کافی باشه.‬

05:46.261 --> 05:49.721
‫امشب یه تله می‌ذاریم و‬
‫فردا صبح چکش می‌کنیم.‬

05:49.801 --> 05:51.601
‫شما...‬

05:51.681 --> 05:52.721
‫من؟‬

05:53.721 --> 05:55.601
‫مطمئنید؟!‬

05:59.471 --> 06:06.181
‫یه وعده غذای گرم و تازه پخته شده، معلومه که‬
‫از جیره‌های آماده و بدمزه بهتره.‬

06:06.801 --> 06:09.051
‫منتظر صبحونه فردا هستم.‬

06:09.141 --> 06:10.351
‫بله، سرورم.‬

06:16.051 --> 06:19.511
<i>‫دوک خیلی مهربونه، حتی الان.‬</i>

06:20.141 --> 06:24.851
<i>‫نگرانم که داره به خاطر من‬
‫به خودش زحمت زیادی می‌ده،‬</i>
<i></i>

06:25.601 --> 06:28.101
<i>‫ولی الان که بهش فکر می‌کنم، کِی‌آس گفت...‬</i>

06:28.551 --> 06:35.101
‫بانو مِلفیرا، شوالیه‌های ما تا الان فقط‬
‫گوشت هیولای وحشتناک خوردن.‬

06:35.511 --> 06:40.801
‫ببخشید که می‌پرسم، ولی تا حالا‬
‫هیولاهایی که کشتید رو پختید؟‬

06:42.261 --> 06:46.761
‫مطمئن نیستم بشه بهش گفت‬
‫پخت و پز. خیلی...‬

06:46.851 --> 06:48.261
‫خیلی چی؟‬

06:48.641 --> 06:51.851
‫سفت. و بوی زخم می‌داد.‬

06:52.601 --> 06:56.681
‫تو مأموریت‌های طولانی وقتی دیگه‬
‫نمی‌تونستیم گشنگی رو تحمل کنیم، بهش پناه می‌بردیم.‬

06:57.101 --> 06:59.971
‫نمی‌خواستیم معده‌مون به هم بریزه،‬
‫برای همین کامل کبابش می‌کردیم.‬

07:00.431 --> 07:03.801
‫هرچند آخرش،‬
‫بازم همه‌مون دل‌درد گرفتیم.‬

07:03.891 --> 07:07.391
<i>‫حتماً بدون از بین بردن‬
‫سموم جادویی خوردنش.‬</i>
<i></i>

07:07.471 --> 07:09.801
‫می‌تونم بپرسم چه هیولاهایی رو امتحان کردید؟‬

07:10.221 --> 07:12.891
‫اونی که خیلی سفت بود، بِلوویا بود.‬

07:12.971 --> 07:15.641
‫بِلوویا‬

07:16.011 --> 07:21.051
‫همشون بوی زخم می‌دادن،‬
‫ولی بدترینشون اسکریم‌وود بود.‬

07:21.141 --> 07:22.181
‫اسکریم‌وود‬

07:23.351 --> 07:26.351
‫و گارگانتوس که دیگه اصلاً خوردنی نبود.‬

07:26.891 --> 07:30.641
‫اصلاً نمی‌شد بهش گفت غذا.‬

07:31.431 --> 07:34.931
‫انگار تو شعله‬
‫و سنگ سوزان فرو رفته.‬

07:35.471 --> 07:37.641
‫داخلش شبیه لجن بود،‬

07:37.721 --> 07:43.891
‫ولی یادم نمیاد تو اون حالت گشنگی‬
‫واقعاً خوردمش یا نه.‬

07:47.391 --> 07:48.931
‫به زودی می‌رسیم.‬

07:49.011 --> 07:50.681
‫الان اژدهاها رو می‌آرم پایین.‬

07:50.761 --> 07:51.891
‫باشه.‬

07:51.971 --> 07:55.641
‫مِلفیرا، تا وقتی به قلعه برسیم‬
‫منو بگیر.‬

07:55.721 --> 07:57.391
‫بـ-بله، سرورم.‬

07:58.601 --> 07:59.681
‫خوبه.‬

08:06.601 --> 08:10.601
‫قلعه ریتِرد‬

08:14.181 --> 08:15.431
‫رسیدیم؟‬

08:16.931 --> 08:19.351
‫محل اقامت مثل دفعه قبله؟‬

08:19.431 --> 08:20.851
‫در مورد اون...‬

08:20.931 --> 08:23.141
‫سرورم یه مهمون آوردن.‬

08:23.221 --> 08:25.181
‫ها؟ یه مهمون؟‬

08:25.301 --> 08:27.761
‫یـ-یه بانو آوردن!‬

08:28.011 --> 08:30.261
‫کل بال غربی قلعه رو‬
‫قرض می‌گیریم.‬

08:30.351 --> 08:31.511
‫هماهنگی‌ها رو انجام بدید.‬

08:31.601 --> 08:35.141
‫ولی ما اینجا چیز دهن‌سوزی برای پذیرایی نداریم...‬

08:35.801 --> 08:41.931
<i>‫من چیز دهن‌سوزی نمی‌خوام،‬
‫ولی انگار دارم زحمت می‌دم.‬</i>
<i></i>

08:42.511 --> 08:46.601
‫مِلفیرا، بیا وسایل مورد نیازمون رو باز کنیم.‬

08:47.681 --> 08:49.051
‫خیلی خب.‬

08:55.181 --> 08:56.391
‫مِلفیرا.‬

08:57.721 --> 09:00.511
‫هنوز برای رفتن به شهر دیر نیست.‬

09:00.601 --> 09:06.601
‫دیوونه بودم که فکر کردم می‌تونم‬
‫بذارم تو یه شب اینجا بمونی.‬

09:06.681 --> 09:09.141
‫اصلاً اذیتم نمی‌کنه.‬

09:09.221 --> 09:13.301
‫تازه، این قلعه منو‬
‫یاد مرکز تحقیقاتم می‌ندازه.‬

09:13.761 --> 09:16.681
‫اونجا برام عادی بود‬
‫که رو زمین خوابم ببره.‬

09:17.301 --> 09:19.891
‫مطمئن نیستم این عادی باشه...‬

09:19.971 --> 09:23.431
‫تازه، شما کنارم هستید.‬

09:23.511 --> 09:25.471
‫چیزی برای ترسیدن ندارم.‬

09:32.471 --> 09:34.851
‫این اتاق امشب شماست.‬

09:35.801 --> 09:37.301
‫حتماً خسته‌ای.‬

09:37.391 --> 09:38.931
‫باید استراحت کنی.‬

09:39.011 --> 09:40.011
‫اصلاً.‬

09:40.101 --> 09:44.101
‫به لطف جادوی شما،‬
‫پرواز خیلی راحت بود.‬

09:46.391 --> 09:47.601
<i>‫این چیه؟‬</i>

09:49.221 --> 09:50.891
‫چی شده، مِلفیرا؟‬

09:50.971 --> 09:54.011
‫یـ-یه خبر بد، سرورم.‬

09:54.101 --> 09:55.721
‫این بو...‬

10:00.851 --> 10:02.681
‫می‌دونستم. این بو...‬

10:03.301 --> 10:05.641
‫این فرنی غلاته؟‬

10:05.721 --> 10:07.761
‫بانو مِلفیرا؟‬

10:07.851 --> 10:10.641
‫شـ-شما نباید اینجا باشید.‬

10:10.721 --> 10:12.641
‫من از سرورم اجازه دارم.‬

10:12.721 --> 10:16.971
‫مهم‌تر از اون، این فرنی ناچیز‬
‫سیرت نمی‌کنه، مگه نه؟‬

10:17.051 --> 10:18.011
‫ها؟‬

10:18.101 --> 10:19.181
‫فکر نکنم...‬

10:21.261 --> 10:24.971
‫پس چرا اینو بهش اضافه نکنیم؟‬

10:26.471 --> 10:28.391
‫رویال مودل!‬

10:28.471 --> 10:30.471
‫این رویال مودل نمک‌سوده.‬

10:30.551 --> 10:33.141
‫مطمئنید، بانو مِلفیرا؟‬

10:33.221 --> 10:34.471
‫البته.‬

10:34.551 --> 10:36.641
‫و لطفاً، منو مِلفی صدا کنید.‬

10:36.721 --> 10:38.101
‫یه لحظه صبر کن.‬

10:38.181 --> 10:40.931
‫این گوشت اون هیولای طلاییه؟‬

10:41.011 --> 10:43.051
‫اونجوری قیافه نگیر، زِت.‬

10:43.141 --> 10:48.301
‫بانو... مِلفی این گوشت‬
‫مخصوصو برامون آماده کرده.‬

10:48.391 --> 10:51.721
‫تو موقع چشیدن‬
‫نبودی، مگه نه زِت؟‬

10:51.801 --> 10:53.511
‫درسته.‬

10:53.761 --> 10:56.971
‫مطمئنی تو و سر کِی‌آس‬
‫عقلتونو از دست ندادید؟‬

10:57.051 --> 10:59.261
‫ما کاملاً خوبیم.‬

10:59.641 --> 11:03.851
‫پس من یه کم برش می‌زنم تا‬
‫بتونی امتحانش کنی، زِت.‬

11:15.301 --> 11:17.641
‫من کاملاً سموم جادوییشو از بین بردم.‬

11:17.721 --> 11:19.551
‫خوردنش بی‌خطره.‬

11:24.051 --> 11:26.931
‫مِلفی، منم یه کم می‌خوام!‬

11:27.181 --> 11:29.511
‫پس برات یه کم آماده می‌کنم، مولان.‬

11:30.641 --> 11:34.051
‫هـ-هی، ما واقعاً داریم اینو می‌خوریم؟‬

11:34.141 --> 11:35.471
‫معلومه که می‌خوریم.‬

11:35.551 --> 11:39.181
‫اگه اینقدر ایرادگیر باشی از زندگی عقب می‌مونی.‬

11:41.681 --> 11:44.351
‫سهم تو آماده‌ست، مولان.‬

11:44.431 --> 11:46.101
‫ممنون بابت غذا.‬

11:48.641 --> 11:50.051
‫نمکش عالیه!‬

11:50.141 --> 11:55.601
‫تازه‌ش خوب بود،‬
‫ولی کهنه‌ش هم غیرقابل مقاومته!‬

11:55.681 --> 11:57.511
‫فوق‌العاده‌ست، مِلفی.‬

11:57.601 --> 11:58.931
‫اوه، اینطوره؟‬

11:59.011 --> 12:01.181
‫خوش به حالت، مولان.‬

12:07.141 --> 12:11.471
‫منم می‌تونم یه لقمه بخورم، مِلفی؟‬

12:12.221 --> 12:14.221
‫سـ-سرورم؟!‬

12:14.721 --> 12:17.391
‫من برای شما هم درست کردم.‬

12:17.471 --> 12:19.351
‫اینقدر قهر نکن.‬

12:19.641 --> 12:21.301
‫من قهر نکردم.‬

12:26.891 --> 12:28.511
‫باشه، بفرمایید.‬

12:29.551 --> 12:32.181
‫وقتی داغ داغه، بهترین حالتشه.‬

12:33.851 --> 12:36.141
<i>‫چطوری کاری کنم بخوره؟‬</i>

12:36.601 --> 12:39.141
<i>‫می‌دونم. بذار ببینم...‬</i>

12:39.641 --> 12:42.761
<i>‫وقتی پسر تقریباً سه ساله‬
‫مارشالریدها‬</i>
<i></i>

12:42.851 --> 12:47.351
<i>‫بدغذایی می‌کرد و نمی‌خورد...‬</i>

12:48.761 --> 12:51.101
‫بگو "آ"!‬

12:56.641 --> 13:01.101
<i>‫اگه درست یادم باشه، دایه‬
‫با صدا زدن اسمش توجهشو جلب می‌کرد.‬</i>
<i></i>

13:01.681 --> 13:03.051
‫سرورم...‬

13:03.141 --> 13:07.301
‫نه، صبر کن. منظورم، اِم... دوک آریستید؟‬

13:08.051 --> 13:09.761
<i>‫الان فرصتشه!‬</i>

13:14.181 --> 13:17.351
<i>‫آره! درست مثل اون دایه انجامش دادم.‬</i>

13:17.931 --> 13:19.181
‫چطوره؟‬

13:21.351 --> 13:22.431
‫شیرینه.‬

13:23.351 --> 13:25.891
‫چربی یه کم شیرینی داره.‬

13:25.971 --> 13:27.721
‫خوشت اومد؟‬

13:27.801 --> 13:28.891
‫آره.‬

13:29.181 --> 13:31.971
<i>‫خوبه که به نظر راضی میاد.‬</i>

13:37.351 --> 13:38.931
‫مزش چطوره؟‬

13:40.551 --> 13:42.721
‫خوبه...‬

13:42.801 --> 13:44.141
‫خیلی خوشحالم.‬

13:44.221 --> 13:47.761
‫خب حالا، بریم سراغ این غلات.‬

13:47.851 --> 13:52.391
‫مولان و زِت، می‌تونید‬
‫این گوشتو به تیکه‌های کوچیک ببرید؟‬

13:52.721 --> 13:53.761
‫بله، بانوی من!‬

13:53.971 --> 13:56.471
‫این سبزیجات رو هم خرد کنید.‬

13:56.551 --> 13:57.601
‫فوراً!‬

13:59.261 --> 14:02.891
‫چرا این اینقدر خوبه؟ این گوشت چیه؟‬

14:02.971 --> 14:05.101
‫شنیدم رویال مودله.‬

14:05.181 --> 14:07.721
‫همون هیولای طلایی؟‬

14:14.971 --> 14:17.511
‫خوشحالم که انگار همه دارن ازش لذت می‌برن.‬

14:17.601 --> 14:18.641
‫همینطوره.‬

14:19.181 --> 14:23.431
‫این غذا واقعاً عطر گوشتی‬
‫که خودش خوشبو بود رو بیشتر کرده.‬

14:23.511 --> 14:25.721
‫کار خاصی کردی؟‬

14:26.051 --> 14:27.101
‫اصلاً.‬

14:27.181 --> 14:31.551
‫فقط گوشتو ریز خرد کردم‬
‫و آروم سرخش کردم.‬

14:35.181 --> 14:38.761
‫بیا، مِلفی. بگو "آ".‬

14:38.851 --> 14:42.431
‫اِم، خودم می‌تونم بخورم.‬

14:42.511 --> 14:46.801
‫چرا نمی‌رید گوشت نمک‌سود رو امتحان کنید؟‬

14:46.891 --> 14:49.641
‫نه. می‌خوام بهت غذا بدم.‬

14:50.471 --> 14:53.011
‫خب، اگه اصرار می‌کنید.‬

14:59.141 --> 15:00.801
‫خوشمزه‌ست!‬

15:00.891 --> 15:02.801
‫بقیه‌شو خودم می‌خورم.‬

15:02.891 --> 15:04.511
‫یالا. لقمه بعدی.‬

15:05.141 --> 15:07.141
<i>‫چی؟!‬</i>

15:10.931 --> 15:11.971
‫مِلفی.‬

15:12.301 --> 15:14.301
‫بله، سرورم؟‬

15:14.761 --> 15:16.681
‫در مورد اون...‬

15:17.601 --> 15:20.681
‫می‌تونی منو... خودمونی‌تر صدا کنی؟‬

15:20.971 --> 15:22.261
‫خودمونی‌تر؟‬

15:29.181 --> 15:32.971
‫د-دوک آریستید...‬

15:33.301 --> 15:35.181
‫آره، این بهتره.‬

15:37.761 --> 15:43.181
‫به گفته کِی‌آس، بیشتر زوج‌های نامزد، همدیگه رو‬
‫با اسم یا القاب محبت‌آمیز صدا می‌کنن.‬

15:43.261 --> 15:47.801
‫راستش، پدر و مادرم هم‬
‫همدیگه رو با اسم صدا می‌کردن.‬

15:48.181 --> 15:52.051
<i>‫ولی از اونجایی که من همیشه‬
‫"سرورم" صداش کردم،‬</i>
<i></i>

15:52.141 --> 15:55.801
<i>‫یه کم خجالت‌آوره که‬
‫یهو اسمشو به کار ببرم.‬</i>
<i></i>

15:56.181 --> 15:59.641
<i>‫نه، باید کم کم بهش عادت کنم.‬</i>

15:59.971 --> 16:01.431
‫د-در این صورت...‬

16:04.221 --> 16:06.181
‫دوک آریستید.‬

16:06.551 --> 16:08.261
‫چیه، مِلفی؟‬

16:08.721 --> 16:10.391
‫اِم، هیچی.‬

16:10.761 --> 16:14.601
‫تمرین می‌کنم تا یاد بگیرم‬
‫اسمتو درست بگم.‬

16:15.551 --> 16:17.511
‫اگه دوست داری، می‌تونی از یه اسم مستعار استفاده کنی.‬

16:17.601 --> 16:19.971
‫اسم مستعار؟‬

16:20.181 --> 16:25.101
<i>‫اسم دوک آریستید روژیه‌ست، پس...‬</i>

16:25.471 --> 16:28.971
‫در این صورت، اِم...‬

16:29.971 --> 16:31.641
‫روژیه؟‬

16:35.221 --> 16:37.801
‫سرورم؟ چشماتون طلایی شد.‬

16:37.891 --> 16:38.851
‫می‌دونم.‬

16:38.931 --> 16:41.681
‫حالتون خوب نیست؟ یکی کمک کنه!‬

16:41.761 --> 16:43.511
‫چی شده؟‬

16:43.851 --> 16:45.681
‫مشکلی نیست. من خوبم.‬

16:45.761 --> 16:48.891
‫فقط برای یه لحظه کنترل‬
‫قدرت جادوییم رو از دست دادم.‬

16:50.761 --> 16:54.391
<i>‫ممکنه به خاطر گوشت هیولایی باشه که بهش دادم؟‬</i>
<i></i>

16:54.761 --> 16:57.391
‫مشکلی نیست، مِلفیرا.‬

16:57.471 --> 16:59.851
‫مولان، من...‬

16:59.931 --> 17:01.891
‫قدرت جادویی سرورم قویه،‬

17:01.971 --> 17:05.511
‫و می‌تونه خیلی بیشتر‬
‫از یه آدم معمولی ذخیره‌ش کنه.‬

17:05.601 --> 17:08.511
‫به محض اینکه یه کمیشو آزاد کنه،‬
‫حالش بهتر می‌شه.‬

17:08.931 --> 17:12.051
‫واقعاً، من خوبم. نگران نباش.‬

17:12.141 --> 17:13.101
‫ولی...‬

17:13.181 --> 17:14.141
‫این عالیه.‬

17:14.221 --> 17:16.801
‫می‌رم برای فردا یه زانا بگیرم.‬

17:17.761 --> 17:20.181
‫پس ما هم باهاتون میایم!‬

17:23.101 --> 17:24.721
<i>‫دوک...‬</i>

17:25.931 --> 17:31.471
<i>‫مجبوره قدرت جادویی بیشتری‬
‫از یه آدم معمولی مصرف کنه.‬</i>
<i></i>

17:33.641 --> 17:37.551
<i>‫هم هیولاها و هم آدما‬
‫تو وجودشون قدرت جادویی دارن.‬</i>
<i></i>

17:37.971 --> 17:41.101
<i>‫وقتی تو بدن هیولاها‬
‫جمع و مادی بشه،‬</i>
<i></i>

17:41.181 --> 17:43.851
<i>‫سم تولید می‌کنه و دیوونه‌شون می‌کنه.‬</i>

17:45.051 --> 17:47.221
<i>‫پس در مورد آدما چی؟‬</i>

17:51.601 --> 17:52.721
<i>‫ممکنه...؟‬</i>

17:54.431 --> 18:00.101
<i>‫یعنی سرنوشت دوک هم مثل مادرم می‌شه؟‬</i>

18:05.971 --> 18:07.551
‫سرورم...‬

18:10.641 --> 18:13.681
‫مامان؟ مامان...‬

18:13.761 --> 18:15.721
‫گریه نکن، مِلفی.‬

18:16.431 --> 18:22.351
‫برخلاف هیولاها،‬
‫آدما بدن‌های ضعیف و شکننده‌ای دارن.‬

18:24.141 --> 18:27.101
‫من با قدرت جادویی قوی به دنیا اومدم،‬

18:27.181 --> 18:30.601
‫برای همین اغلب از کنترلم خارج می‌شه.‬

18:31.051 --> 18:32.971
‫قدرت جادوییت از کنترلت خارج می‌شه؟‬

18:33.391 --> 18:37.101
‫وقتی بیش از حد تو بدنم جمع می‌شه،‬

18:37.181 --> 18:40.011
‫بعضی وقتا تب می‌کنم‬
‫و زمین‌گیر می‌شم.‬

18:40.851 --> 18:43.431
‫درد داره، مامان؟‬

18:43.891 --> 18:45.391
‫من خوبم.‬

18:50.141 --> 18:54.221
‫کاری نیست که بتونم برات انجام بدم؟‬

18:54.721 --> 18:56.971
‫تو خیلی مهربونی، مِلفی.‬

18:57.931 --> 18:59.471
‫اشکالی نداره.‬

19:03.141 --> 19:05.301
‫زود خوب می‌شم.‬

19:07.601 --> 19:09.221
‫بیچاره.‬

19:09.851 --> 19:12.721
‫اون به خاطر خوردن هیولاها از مسمومیت مرد.‬

19:12.801 --> 19:14.351
‫چقدر ترسناک.‬

19:15.221 --> 19:16.351
<i>‫نه...‬</i>

19:17.681 --> 19:18.931
<i>‫نه.‬</i>

19:20.721 --> 19:22.221
<i>‫اینطوری نشد.‬</i>

19:23.471 --> 19:25.721
<i>‫امکان نداره.‬</i>

19:26.801 --> 19:29.721
<i>‫دایره جادویی مادرم ناقص بود.‬</i>

19:30.011 --> 19:34.721
<i>‫قدرت جادویی که از هیولاها استخراج می‌کرد‬
‫تو بدنش جمع می‌شد.‬</i>
<i></i>

19:34.801 --> 19:37.301
<i>‫چون نمی‌تونست تجزیه‌ش کنه‬
‫به سم تبدیل می‌شد.‬</i>
<i></i>

19:38.101 --> 19:41.761
<i>‫جادوی مامان زیبا بود.‬</i>

19:41.851 --> 19:47.681
<i>‫موهاش مثل آتیش قرمز روشن می‌درخشید،‬
‫و چشماش مثل جواهر برق می‌زد.‬</i>
<i></i>

19:48.431 --> 19:52.101
<i>‫اون به زیبایی یه پری‬
‫تو قصه‌ها بود.‬</i>
<i></i>

19:52.181 --> 19:55.051
<i>‫عاشق تماشا کردنش بودم.‬</i>

19:55.721 --> 19:57.431
<i>‫از دست دادن کنترل قدرت جادویی...‬</i>

19:57.511 --> 19:59.551
<i>‫ایناهاش.‬</i>

20:00.051 --> 20:02.511
<i>‫"آدما، که از هیولاها ضعیف‌ترن،‬</i>

20:00.221 --> 20:10.221
<b>..:: بامابین؛ مرجع تخصصی دانلود و تماشای فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی::..
@Bamabincom:تلگرام و اینستاگرام</b>

20:02.601 --> 20:04.721
<i>‫نمی‌تونن سموم جادویی جمع شده رو تحمل کنن.‬</i>

20:05.141 --> 20:08.511
<i>‫بدنشون قبل از اینکه دیوونه بشن‬
‫از کار می‌افته، و از بین می‌رن."‬</i>
<i></i>

20:11.351 --> 20:16.261
<i>‫اون موقع بچه بودم‬
‫و نتونستم مادرمو نجات بدم.‬</i>
<i></i>

20:17.181 --> 20:18.761
<i>‫ولی الان...‬</i>

20:19.891 --> 20:22.971
<i>‫سرورم، من تمام تلاشمو می‌کنم.‬</i>

20:23.511 --> 20:26.681
<i>‫قول می‌دم تحقیقاتمو کامل کنم.‬</i>

20:27.301 --> 20:29.721
<i>‫قول می‌دم، پس...‬</i>

20:36.181 --> 20:37.431
‫صبح شده؟‬

20:37.851 --> 20:42.011
‫این کت دوکه؟ ولی چرا؟‬

20:42.431 --> 20:45.641
‫دیشب، داشتم تو اتاقم راه می‌رفتم‬

20:45.721 --> 20:48.181
‫چون نگران دوک بودم، و...‬

20:49.851 --> 20:54.681
<i>‫رو زمین خوابم برده،‬
‫و دوک پیدام کرده!‬</i>
<i></i>

20:55.261 --> 20:57.351
<i>‫کـ-که یعنی...‬</i>

20:58.141 --> 20:59.931
‫چقدر خجالت‌آور!‬

21:02.801 --> 21:04.431
‫سـ-سرورم!‬

21:05.011 --> 21:07.851
‫مِلفی، بیدار شدی؟‬

21:07.931 --> 21:10.551
‫سرورم، حالتون چطوره؟‬

21:11.011 --> 21:13.181
‫ببخشید که نگرانت کردم.‬

21:13.601 --> 21:16.391
‫حتماً تعجب کردی‬
‫چون بهت نگفته بودم.‬

21:16.471 --> 21:20.181
‫پس... قدرت جادویی تو بدنتون‬
‫مادی نشده؟‬

21:20.301 --> 21:21.351
‫نه.‬

21:24.351 --> 21:27.011
‫من خوبم، مِلفی.‬

21:27.101 --> 21:28.721
‫واقعاً؟‬

21:29.301 --> 21:30.851
‫آره، واقعاً.‬

21:30.931 --> 21:33.641
‫ببین؟ تب ندارم.‬

21:35.141 --> 21:36.641
<i>‫خیلی نزدیکه!‬</i>

21:36.721 --> 21:39.141
<i>‫داره قلبمو به تپش می‌ندازه!‬</i>

21:40.011 --> 21:41.391
<i>‫صبر کن، تب؟‬</i>

21:41.601 --> 21:44.351
‫شما مثل یخ سردید!‬

21:44.431 --> 21:46.051
‫هستم؟‬

21:46.551 --> 21:49.641
‫خب، تو آب رودخونه خیس شدم.‬

21:49.721 --> 21:51.051
‫آب رودخونه؟‬

21:51.641 --> 21:54.511
<i>‫راستی،‬
‫گفت می‌ره زانا بگیره.‬</i>
<i></i>

21:54.601 --> 21:59.301
<i>‫اون تو یه شب سرد پاییزی به خاطر من رفته بیرون؟‬</i>

21:59.641 --> 22:02.181
‫مطمئنید حالتون خوبه؟‬

22:02.301 --> 22:05.721
‫اگه اینقدر سرد بمونید مریض می‌شید.‬

22:05.801 --> 22:10.101
‫اینکه تو این کارو برام می‌کنی به اندازه کافی گرمه.‬

22:10.181 --> 22:11.801
<i>‫منظورم این نبود!‬</i>

22:11.891 --> 22:13.851
‫د-درسته، کتتون!‬

22:13.931 --> 22:16.431
‫ممنون که بهم قرضش دادید.‬

22:16.511 --> 22:18.051
‫آه، درسته.‬

22:19.641 --> 22:22.801
‫چیزی گرفتیم که باید‬
‫انتظاراتتو برآورده کنه.‬

22:22.891 --> 22:24.971
‫می‌خوای الان بری ببینیش؟‬

22:25.051 --> 22:27.471
‫من بیشتر نگران شمام تا زانا.‬

22:27.551 --> 22:31.181
‫اینجوری گرم می‌مونیم.‬
‫می‌تونیم یه نگاهی به بیرون بندازیم.‬

22:31.301 --> 22:32.971
<i>‫بازم شروع کرد!‬</i>

22:33.051 --> 22:36.391
<i>‫سرورم امروز تصمیم گرفتن‬
‫مثل یه بچه لوس رفتار کنن؟‬</i>
<i></i>

24:11.551 --> 24:15.181
<i>‫قسمت بعد: "فصلش رسیده:‬
‫ماهی هیولای سوخاری و سرخ شده."‬</i>
<i></i>
