WEBVTT

00:00.221 --> 00:06.321
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:06.391 --> 00:09.961
‫ترجمه و زیرنویس از پوریا هزیمتی
‫∞ POORUYO ∞

00:19.621 --> 00:21.491
‫بی‌صبرانه منتظر
‫ملاقات والدین‌مون هستم.

00:21.491 --> 00:24.791
‫من هم همین‌طور. فقط امیدوارم
‫مامان‌بابای من زحمتی که

00:24.811 --> 00:26.421
‫برای روز شبات کشیدم رو هدر ندن.

00:25.971 --> 00:26.421
‫(«شبات» یا «سبت» به روز استراحت در سنت یهودی‌ها اشاره داره
‫و هفتمین روز خلقتـه که، طبق باور اون‌ها، خدا بعداز شش‌روز آفرینش،
‫توی روز هفتم استراحت می‌کنه.
‫به همین دلیل شنبه‌ها روز تعطیلـه.)

00:26.451 --> 00:28.881
‫نه، مشخصـه واقعاً زحمت کشیدی.

00:28.881 --> 00:31.921
‫بعله. راستی اون‌روز
‫مثلاً اتفاقی بهم زنگ زد.

00:31.921 --> 00:34.591
‫- شوخی نکن.
‫- نه، می‌دونستم می‌خواد حرف بزنه...

00:34.591 --> 00:36.181
‫خودم اون حرکت رو اختراع کردم.

00:36.681 --> 00:39.601
‫- آها. این چطوره؟
‫- به‌به.

00:39.601 --> 00:41.771
‫یا باید لباسم مناسب جشن پوریم باشه؟

00:41.281 --> 00:41.791
‫(یهودی‌ها توی جشن سالانه‌ی پوریم به مناسبت کشتار ایرانی‌ها
‫و آزادی خودشون به‌دست ملکه اِستر جشن می‌گیرن
‫و به تمسخر ایرانی‌ها می‌پردازن.)

00:42.561 --> 00:45.561
‫راستی بگو ببینم
‫داستان جشن پوریم چیـه.

00:45.561 --> 00:48.441
‫خلاصه‌ش اینـه که
‫ملکه اِستر یهودی‌ها رو

00:48.441 --> 00:51.261
‫از دست یه آدم شرور
‫به نام «هامان» نجات داد.

00:50.761 --> 00:51.271
‫(«هامان»: وزیر خشایارشاه)

00:51.321 --> 00:52.821
‫پس من می‌شم ملکه اِستر.

00:52.821 --> 00:55.361
‫باشه، ولی اِستر هم هرسال
‫لباس ملکه اِستر رو می‌پوشه.

00:56.151 --> 00:57.281
‫پس من نمی‌پوشم.

00:57.281 --> 01:00.701
‫همین تازگی تونستم اسمم رو
‫توی گوشی‌ش از «هوئن» تغییر بدم...

01:00.701 --> 01:02.701
‫خب به‌عنوان نیمه‌ی
‫دیگه‌ی خودت لباس بپوش.

01:02.701 --> 01:04.791
‫اون نیمه‌ای که معمولاً
‫به کسی نشون نمی‌دی.

01:04.791 --> 01:07.291
‫والا من نیمه‌ی مخفی ندارم.

01:07.291 --> 01:08.751
‫همه‌چی‌م مثل روز روشنـه.

01:08.751 --> 01:11.501
‫پس این‌قدر نگران لباس نباش.
‫جشن پوریم خیلی باحالـه.

01:11.501 --> 01:15.961
‫ایده‌ی مراسم اینـه که
‫اگه رازی وجود داره، برملا بشه.

01:15.971 --> 01:18.641
‫یاد فیلم «چشمان کاملاً بسته» افتادم.
‫منظورت چجور رازیـه؟

01:18.141 --> 01:18.641
‫(فیلم «چشمان کاملاً بسته» به کارگردانی اِستنلی کوبریک،
‫محصول سال ۱۹۹۹)

01:18.681 --> 01:21.181
‫منظورم اینـه که
‫مراسم زیاد عمومی نیست

01:21.181 --> 01:22.471
‫و فضا خیلی شخصیـه.

01:22.471 --> 01:25.521
‫مردم توی جشن پوریم
‫با خود واقعی‌شون روبه‌رو می‌شن

01:25.521 --> 01:27.021
‫و با یهودیت ارتباط برقرار می‌کنن.

01:27.021 --> 01:32.311
‫حتی بعضی‌ها می‌فهمن که
‫یه‌عمر یهودی بودن و خبر نداشتن.

01:32.321 --> 01:34.611
‫واسه همین می‌گم رازها برملا می‌شه.

01:36.151 --> 01:37.111
‫فهمیدم.

01:37.611 --> 01:38.571
‫گرفتم.

01:39.151 --> 01:42.731
‫- پس می‌خوای تاپ کوتاه بپوشم.
‫- اون رو که همیشه بپوش، عزیزم.

01:44.091 --> 01:46.651
‫[ هیچ‌کس این را نمی‌خواهد ]

01:48.961 --> 01:50.331
‫شام غذای چینی بخوریم؟

01:50.331 --> 01:52.921
‫می‌دونم غذای اون رستورانه
‫حال‌مون رو بَد کرد

01:52.921 --> 01:55.421
‫ولی دیگه آماده‌ام که برگردیم اونجا.

01:55.421 --> 01:56.421
‫خیلی هم عالی.

01:56.921 --> 02:01.141
‫حقیقتش واسه مصاحبه‌ی
‫معبد یه‌کم استرس دارم.

02:01.141 --> 02:02.891
‫می‌خوام برم خونه براش آماده شم.

02:02.891 --> 02:06.311
‫باشه، پس سفارش می‌دیم بیارن.
‫تو کار کن و من هم سریال می‌بینم.

02:06.311 --> 02:08.481
‫آخه زیاد گرسنه نیستم.

02:08.481 --> 02:11.851
‫می‌خوام درباره‌ی معبد آهاوا
‫مطالعه کنم و بخوابم.

02:11.861 --> 02:14.611
‫قبل‌از مصاحبه‌م باید
‫یه خواب خوب داشته باشم.

02:15.171 --> 02:16.671
‫امشب رو مرخصی بگیریم؟

02:16.691 --> 02:18.901
‫- مرخصی؟
‫- اِشکال نداره؟

02:20.031 --> 02:21.741
‫یه شب... مرخصی؟

02:22.241 --> 02:23.241
‫آره.

02:24.701 --> 02:25.991
‫باشه.

02:26.121 --> 02:27.451
‫- خیلی خوب.
‫- آره.

02:30.421 --> 02:31.921
‫- ممنون، عزیزم.
‫- فدات.

02:31.921 --> 02:34.631
‫- دوستت دارم.
‫- باشه. من هم دوستت دارم.

03:12.061 --> 03:14.071
‫[ مشغول کاری یا لَش کردی؟ ]

03:16.791 --> 03:20.231
‫[ من ملاله هستم ]

03:22.361 --> 03:23.931
‫[ یه‌روز بریم اینجا ]

03:39.141 --> 03:40.881
‫دقیقاً چی بهت گفت؟

03:40.901 --> 03:44.911
‫گفت می‌خواد خوب بخوابه که
‫واسه مصاحبه آماده بشه.

03:44.911 --> 03:47.411
‫یعنی نگرانـه که
‫تا دیروقت بیدار نگهش داری؟

03:47.411 --> 03:50.861
‫تو اون‌قدر کوچولویـی که
‫اگه بغلت کنه، انگار عروسک بغل کرده.

03:50.891 --> 03:51.911
‫آره، می‌دونم.

03:51.911 --> 03:54.291
‫رابطه‌مون داره عالی پیش می‌ره...

03:55.001 --> 03:57.581
‫به‌جز ماجرای تغییر مذهب.

03:57.591 --> 04:01.211
‫امروز همه‌ش داشت از پوریم می‌گفت

04:01.211 --> 04:03.671
‫که باعث می‌شه رازها برملا بشه.

04:03.681 --> 04:07.051
‫می‌دونستم داره زیرپوستی
‫به تغییر مذهب اشاره می‌کنه

04:07.051 --> 04:10.601
‫ولی بعدش یه شوخی مسخره
‫درباره‌ی تاپ کوتاه کردم.

04:10.601 --> 04:12.891
‫اون هم باهام شوخی کرد
‫و فکر کردم مشکلی نداره

04:12.891 --> 04:15.271
‫ولی بعدش یه‌هو گفت
‫یه شب مرخصی می‌خواد.

04:15.271 --> 04:16.811
‫حالا نگرانـم که

04:16.811 --> 04:20.021
‫فکر می‌کنه قضیه‌ی
‫تغییر مذهب رو جدی نگرفتم.

04:20.021 --> 04:22.231
‫چی بگم...
‫بذار خمیازه بِکشم.

04:22.241 --> 04:23.821
‫من می‌تونم کمکت کنم.

04:23.821 --> 04:27.071
‫توی جلسات زوج‌ها از این مورد داشتم.

04:28.091 --> 04:30.181
‫واقعاً؟
‫درباره‌ی تغییر مذهب؟

04:30.201 --> 04:31.621
‫ای بابا، جوئن.

04:31.621 --> 04:33.951
‫بذار حرف بزنه.
‫کارش رو بلده.

04:33.961 --> 04:35.791
‫به نظرم این نشونه‌ی خوبیـه.

04:36.461 --> 04:37.621
‫واقعاً؟

04:37.631 --> 04:41.421
‫وقتی نوآ ازت مرخصی می‌خواد،
‫یعنی با کسی رابطه داری

04:41.421 --> 04:43.841
‫که همیشه باهات روراستـه.

04:43.841 --> 04:45.881
‫به‌به. چه زیبا گفتی.

04:46.381 --> 04:49.181
‫من هم خوش‌حالـم که حرف دلش رو می‌زنه

04:49.181 --> 04:52.311
‫ولی اگه دلیل این حرفش
‫چیز بَدی باشه چی؟

04:52.311 --> 04:54.771
‫اون‌وقت دیگه رابطه‌تون نابوده.

04:59.111 --> 05:00.731
‫آخ!
‫چتـه، جوئـن؟

05:02.691 --> 05:04.441
‫حالا چی شد که
‫معبد آهاوا رو راه انداختین؟

05:04.441 --> 05:06.861
‫من توی یه خونواده‌ی
‫محافظه‌کار بزرگ شدم

05:06.861 --> 05:08.571
‫ولی تا قبل‌از کشف آهاوا

05:08.571 --> 05:11.361
‫احساس می‌کردم یه خاخام واقعی نیستم.

05:10.871 --> 05:11.371
‫(«خاخام»: استاد یا مفسر دینی در یهودیت)

05:11.411 --> 05:12.371
‫- واقعاً؟
‫- بعله.

05:12.371 --> 05:14.871
‫جسارتاً، مگه آهاوا چه فرقی داشت؟

05:14.871 --> 05:18.461
‫ببین، نمی‌خوام تظاهر کنم...
‫من از طرف‌دارهای دوآتیشه‌ی توام.

05:18.461 --> 05:21.751
‫خیلی باهات حال می‌کنم...
‫عاشق کارهاتـم...

05:21.751 --> 05:23.171
‫- شرمنده می‌کنین.
‫- نه، جدی می‌گم.

05:23.171 --> 05:26.761
‫سخنرانیِ چند سال پیش توی مراسم
‫طو بی‌شوَتِ معبد خای رو دیدم.

05:26.761 --> 05:27.721
‫خیلی حال کردم.

05:27.721 --> 05:29.511
‫- روش عبادتم رو عوض کردی.
‫- خدای من.

05:29.511 --> 05:32.391
‫اصلاً اشتباه عبادت می‌کردم.
‫عکست رو روی تابلوی اهداف گذاشتیم.

05:32.391 --> 05:33.931
‫- باورم نمی‌شه.
‫- خاخام‌خفنه تویـی!

05:33.931 --> 05:35.601
‫بس کنین. خجالتم می‌دین.

05:35.601 --> 05:38.351
‫پس گفتین خونواده‌تون
‫محافظه‌کار بودن.

05:38.351 --> 05:40.101
‫آره، پدرمادرم خیلی سخت‌گیر بودن.

05:40.101 --> 05:41.521
‫در واقع لاشی بودن.

05:41.521 --> 05:45.281
‫همه‌ی جشن‌های خفن دوره‌ی دبیرستان
‫جمعه‌شب‌ها بود و من نمی‌تونستم برم.

05:45.281 --> 05:47.321
‫- فکر کن چه ضدحالی بود!
‫- بله، متوجهـم.

05:47.321 --> 05:50.611
‫هیچ‌وقت سریال «آخ‌جون جمعه‌شب» رو ندیدم
‫و تا ۳۰سالگی نمی‌دونستم اورکل کیـه.

05:50.621 --> 05:53.811
‫ولی اینجا جامعه‌ای ساختم که

05:53.831 --> 05:57.501
‫توش به آیات هزاران سال
‫پیش می‌پردازیم و هم‌زمان

05:57.501 --> 05:59.751
‫طبق نیازهای امروزی‌مون
‫تغییرش می‌دیم.

05:59.751 --> 06:01.211
‫عجب. چه جالب.

06:01.211 --> 06:05.671
‫اون آیات حقیقتاً
‫واسه من خیلی ارزشمندن.

06:05.671 --> 06:08.381
‫بله که ارزشمندن.
‫بهترین کلام خدائـن.

06:08.381 --> 06:10.471
‫ازت ممنونـم.

06:10.471 --> 06:11.511
‫«قابل نداشت».

06:11.511 --> 06:12.931
‫من هم عاشق کلام خدائـم

06:12.931 --> 06:15.971
‫ولی دلیل نمی‌شه سخت بگیریم.
‫می‌گیری چی می‌گم؟

06:15.971 --> 06:18.981
‫- آها.
‫- مثلاً زن من یهودی نیست.

06:18.981 --> 06:22.351
‫اصلاً یهودی نیست،
‫ولی توی معبد فعالـه.

06:22.361 --> 06:24.821
‫بلد نیست نون خالا درست کنه.
‫حتی نمی‌تونه بگه «خالا».

06:24.821 --> 06:26.571
‫تلفظ «خ» براش سختـه.

06:26.571 --> 06:29.821
‫کلمه رو نابود کرده
‫و به‌جاش می‌گه «حالا».

06:29.821 --> 06:32.241
‫ولی بقیه باهاش مشکلی ندارن
‫و دوستش دارن.

06:32.241 --> 06:33.871
‫من هم یکی رو دارم
‫که تلفظ «خ» براش سختـه.

06:33.871 --> 06:36.951
‫دلیل اصلی که باعث شد از معبد خای برم

06:36.951 --> 06:38.791
‫این بود که دوست‌دخترم یهودی نیست.

06:38.791 --> 06:40.161
‫- چه تصادفی!
‫- واقعاً!

06:40.161 --> 06:42.541
‫- دوتایی عین همدیگه‌ایـم!
‫- آره!

06:42.541 --> 06:45.961
‫از خودتون بیشتر بگو.
‫رابطه‌ی جنسی‌تون چطوره؟

06:47.421 --> 06:48.961
‫شوخی کردم.
‫نیازی نیست جواب بدی.

06:48.971 --> 06:52.431
‫مخلص کلام اینـه که
‫دَرِ اینجا به روی شما بازه.

06:52.431 --> 06:53.431
‫لطف دارین.

06:53.431 --> 06:56.261
‫من که امیدوارم
‫دوست‌دخترم تغییر مذهب بده

06:56.261 --> 07:00.021
‫و خیلی خوبـه معبدی وجود داره که
‫واسه عبادت وقت تعیین نمی‌کنه.

07:00.021 --> 07:04.061
‫پس به نظرم داره عالی پیش می‌ره.
‫ما طرف‌دارتـیم و عکست هم روی تابلو زدیم.

07:04.061 --> 07:07.151
‫خوش‌حال می‌شیم بیای اینجا پیش ما.

07:07.151 --> 07:09.231
‫البته اگه با ما «خال» می‌کنی.

07:09.241 --> 07:10.401
‫گرفتی منظورم رو؟

07:12.871 --> 07:14.071
‫نظرت چیـه؟

07:14.911 --> 07:15.941
‫من...

07:27.801 --> 07:29.091
‫چه تیپی زدی، نوآ.

07:29.091 --> 07:33.301
‫به‌به! ببین کی اینجاست!
‫بله، همیشه آقای مهربون نیستم.

07:33.301 --> 07:35.471
‫بعضی‌وقت‌ها بقیه رو گاز می‌گیرم.

07:35.471 --> 07:38.391
‫می‌شم یه پسر شیطون...

07:38.391 --> 07:41.641
‫شارون، لطفاً اون‌قدر نرو عقب.

07:41.641 --> 07:42.681
‫یه‌هو می‌افتی.

07:42.691 --> 07:48.571
‫بیا اینجا، شاهدخت زیبای من.
‫به‌به، خوش‌مزه به نظر می‌آی.

07:48.571 --> 07:51.191
‫- مرسی.
‫- کجا بودی؟ فکر کردم زودتر می‌رسی.

07:51.191 --> 07:53.151
‫سرم خیلی شلوغـه، نوآ.

07:53.151 --> 07:54.151
‫بله، می‌دونم.

07:54.181 --> 07:57.241
‫دیشب بدون من چطور گذشت؟

07:58.701 --> 08:00.291
‫بابت دیشب ناراحتـی؟

08:02.091 --> 08:03.211
‫نه‌خیر.

08:03.291 --> 08:05.291
‫باورم نمی‌شه.
‫کلاً یه شب بود.

08:05.291 --> 08:08.961
‫ولش کن. مهم نیست.
‫فکر کنم ۶۰تا سنجاق سر توی موهامـه.

08:08.961 --> 08:13.261
‫خیلی خوب. راستی مامان‌بابام
‫به‌زودی می‌رسن. مامان‌بابای تو کجائـن؟

08:13.761 --> 08:15.761
‫مامانم توی گروه خونوادگی نوشته

08:15.761 --> 08:17.891
‫«بابات هنوز حاضر نشده».

08:17.891 --> 08:20.261
‫پس هرجا که هستن، مشخصـه عجله ندارن.

08:20.261 --> 08:21.351
‫خیلی خوب.

08:21.351 --> 08:24.431
‫- بگو مصاحبه‌ت چطور بود.
‫- آره، خیلی...

08:24.441 --> 08:27.231
‫یه‌لحظه صبر کن.
‫الان برمی‌گردم.

08:27.231 --> 08:29.361
‫صبر کن ببینم. آروم.
‫اولاً که این‌طوری خفه می‌شی.

08:29.361 --> 08:33.651
‫ثانیاً، این‌ها رو بذارین اینجا...

08:37.491 --> 08:39.281
‫به بابام هم گفتم این‌طوری لباس بپوشه

08:39.281 --> 08:42.661
‫تا با هم دوتا گنگستر خفن بشیم.
‫درست مثل رابطه‌ای که سر کار داریم.

08:42.661 --> 08:44.621
‫سر کار این‌جوری نیستین که.

08:44.621 --> 08:47.041
‫تو که زیاد نمی‌آی اونجا، دِیو.

08:51.301 --> 08:52.961
‫سلام، عزیزم.

08:52.961 --> 08:55.221
‫- این چیـه پوشیدی، مامان؟
‫- خیلی هم خوبـه.

08:55.221 --> 08:56.841
‫- اصلاً خوب نیست.
‫- باشه.

08:59.751 --> 09:00.951
‫شَلام.

09:02.271 --> 09:03.851
‫پشمام.

09:03.851 --> 09:06.771
‫حالا فهمیدم چرا می‌خواستی جدا بیای.

09:07.401 --> 09:10.561
‫- پس ملکه اِستر نیستی.
‫- یعنی خوشت نیومد؟

09:10.571 --> 09:12.361
‫- نه، این عالیـه.
‫- آها، خیلی خوب.

09:12.361 --> 09:14.781
‫از این سکسی‌تر نمی‌شه.

09:14.781 --> 09:17.821
‫با خودم گفتم امسال
‫ملکه اِستر حال نمی‌ده.

09:17.821 --> 09:19.281
‫می‌خوام یه پیشیِ سکسی باشم.

09:19.281 --> 09:20.531
‫عجب.

09:21.371 --> 09:23.781
‫پس کاش من هم بتمن می‌شدم.

09:23.281 --> 09:23.791
‫(اشاره به رابطه‌ی شخصیت‌های بتمن و زن گربه‌ای)

09:23.831 --> 09:28.041
‫تازه شباهتم به بتمن بیشتره.
‫هر دومون نترسـیم!

09:28.041 --> 09:30.541
‫- نه، خوشم نیومد.
‫- عع، باشه. ولی واقعاً هستم.

09:36.721 --> 09:38.591
‫- خیلی مشتاقـم.
‫- می‌دونم.

09:38.591 --> 09:42.261
‫مامان، بابا، مثل همیشه عالی شدین.

09:42.261 --> 09:44.511
‫خون‌آشام عزیزم.

09:44.521 --> 09:47.811
‫- بله، بیاین نوشیدنی بزنین.
‫- چرا که نه.

09:47.811 --> 09:50.151
‫مشتاقـین که
‫مامان‌بابای جوئن رو ببینین؟

09:50.151 --> 09:51.561
‫آخ، عزیزم.

09:51.561 --> 09:53.901
‫وقتی قرار نیست تا ابد
‫توی خونواده‌ی ما باشن

09:53.901 --> 09:56.151
‫چرا باید باهاشون آشنا بشیم؟

09:56.151 --> 09:58.991
‫تازه هنوز معلوم نیست

09:58.991 --> 10:02.321
‫که جوئن تغییر مذهب می‌ده یا نه.

10:02.331 --> 10:06.241
‫نه‌خیر، خانم. تا ابد توی زندگی‌مونـن.
‫جوئن.

10:06.251 --> 10:08.041
‫- عزیزم.
‫- جان؟

10:08.041 --> 10:10.001
‫- به‌به.
‫- عع، سلام.

10:10.001 --> 10:11.291
‫- سلام.
‫- ممماچ.

10:11.291 --> 10:12.211
‫سلام.

10:12.211 --> 10:13.541
‫سلام، عزیزم.

10:14.421 --> 10:16.251
‫بینا، این لباس خیلی معروفـه.

10:16.261 --> 10:17.921
‫ملکه اِلیزابت دوم.

10:17.921 --> 10:20.891
‫طولانی‌ترین سلطنت تاریخ رو داشت.

10:21.451 --> 10:22.911
‫متوجه منظورتون شدم.

10:23.221 --> 10:25.061
‫لباس من رو چی می‌گی؟

10:25.971 --> 10:27.721
‫- من چی‌ام؟
‫- شما...

10:27.731 --> 10:30.231
‫- هامان خبیث هستم!
‫- هامان خبیث!

10:30.231 --> 10:31.441
‫بله.

10:33.441 --> 10:35.611
‫می‌گن توی جشن پوریم
‫باید مست کنیم، آره؟

10:35.611 --> 10:38.231
‫بله، واجبـه.
‫یه‌بار نوآ مست کرد و زد زیر گریه.

10:38.241 --> 10:40.131
‫کلاً توی مستی اشکش دَم مشکشـه.

10:40.161 --> 10:42.701
‫من؟
‫پس یه‌چیزی می‌گم که اشکت دربیاد.

10:42.701 --> 10:46.201
‫قبل‌از رسیدن مامان‌بای جوئن،
‫می‌خوام یه‌چیزی بهتون بگم.

10:46.201 --> 10:47.321
‫یه خبر دارم.

10:48.581 --> 10:51.921
‫بنده جدیدترین خاخام معبد آهاوا هستم.

10:51.921 --> 10:53.961
‫- وای، استخدام شدی؟
‫- بله.

10:53.961 --> 10:56.881
‫- چرا هیچی نگفتی؟
‫- می‌خواستم یه‌هو به همه‌تون بگم.

10:56.881 --> 10:58.341
‫- از دست تو.
‫- باریکلا.

10:58.841 --> 11:02.721
‫- بهت افتخار می‌کنم.
‫- حالا کی داره گریه می‌کنه؟

11:02.721 --> 11:06.811
‫چجور معبدی بعداز
‫یه مصاحبه استخدام می‌کنه؟

11:06.811 --> 11:08.641
‫نمی‌خوان پسرمون رو از دست بدن.

11:08.641 --> 11:09.641
‫من هم جا خوردم

11:09.641 --> 11:12.441
‫ولی خوبی‌ش اینـه که
‫زیاد سنت‌گرا نیستن.

11:12.441 --> 11:15.691
‫- تا اینجای کار که مشکلی نداشتن.
‫- می‌دونن نوآ این‌کاره‌ست.

11:15.691 --> 11:18.231
‫درستـه که ماجرا داره سریع پیش می‌ره

11:18.231 --> 11:20.611
‫ولی احساس می‌کنم
‫اونجا واسه من ساخته شده.

11:21.321 --> 11:23.741
‫یکی از همکارهای بانکم می‌ره آهاوا.

11:24.241 --> 11:25.991
‫موهاش همیشه نامرتبـه.

11:33.251 --> 11:35.541
‫فکر کنم اینجا هیشکی رو نمی‌شناسم.

11:35.541 --> 11:37.921
‫به نظرم بریم...

11:37.921 --> 11:39.301
‫تازه رسیدیم، مورگان.

11:39.301 --> 11:41.341
‫یک ساعت و نیم
‫طول کشید تا حاضر شم.

11:41.341 --> 11:44.471
‫سلام!
‫۴۵ دقیقه دیر کردین. خوبـه.

11:44.471 --> 11:45.641
‫به‌به، ژله الکلی!

11:45.641 --> 11:48.721
‫آخرین باری که از این‌ها خوردم،
‫تا خود صبح آواز می‌خوندم.

11:48.721 --> 11:50.011
‫باشه، بابا.

11:50.021 --> 11:51.391
‫مورگان!

11:51.391 --> 11:56.151
‫لباس هرزه‌ها رو پوشیدی و خونواده‌ی
‫دوست‌پسرم هم اینجائـن. عالیـه.

11:56.151 --> 11:57.361
‫«تن‌فروش» مناسب‌تره.

11:57.361 --> 12:00.781
‫تنها زوجی که لباس‌شون
‫ارزش پوشیدن داره، زوج فیلم «زن زیبا»ست.

12:00.781 --> 12:01.991
‫آره.

12:01.991 --> 12:04.651
‫- بریم نوشیدنی بخوریم.
‫- بریم، جولیا.

12:04.661 --> 12:07.201
‫توی گوگل درباره‌ی پوریم تحقیق کردم.

12:07.201 --> 12:09.991
‫ظاهراً ملکه اِستر قهرمان داستانـه.

12:09.991 --> 12:11.661
‫واسه همین لباسش رو پوشیدم.

12:11.661 --> 12:15.121
‫بله، خیلی هم منطقی.
‫تو هم تیپ زدی، مامان.

12:15.121 --> 12:18.671
‫مرسی، عزیزم.
‫هالووین یهودی‌ها خیلی باحالـه.

12:18.671 --> 12:19.921
‫اسمش رو این‌طوری نگو.

12:19.921 --> 12:21.551
‫خونواده‌ی داماد کجائـن؟

12:21.571 --> 12:23.341
‫داماد و این چیزها هم نگین.

12:23.341 --> 12:25.051
‫آروم باش، عزیزم.

12:25.051 --> 12:27.511
‫یه شب مرخصی گرفته دیگه.

12:27.511 --> 12:31.141
‫من و بابات هم همیشه
‫از همدیگه مرخصی می‌گرفتیم.

12:31.141 --> 12:33.891
‫می‌رفت پیش رفقاش پیِ عشق و حال

12:33.891 --> 12:35.891
‫و هیچ‌وقت ناراحت نمی‌شدم.

12:35.901 --> 12:39.271
‫بعضی‌وقت‌ها فقط پاسوربازی می‌کردیم.

12:39.691 --> 12:41.151
‫لین و هِنری ویلیامز...

12:41.151 --> 12:44.491
‫لطفاً با مامان‌بابام،
‫بینا و ایلان راکلاو آشنا بشین.

12:44.491 --> 12:47.071
‫خیلی خوش‌وقتـم.

12:47.071 --> 12:48.701
‫خوش‌وقتـم. خوش...

12:48.701 --> 12:50.031
‫کی صدای «بــو» می‌ده؟
‫چه بی‌ادبـه.

12:50.031 --> 12:53.121
‫رسمـه که هرکی لباس هامان می‌پوشه،
‫با این صدا مسخره‌ش کنن.

12:53.121 --> 12:55.501
‫شخصیت شرور داستانـه.
‫یعنی من.

12:55.501 --> 13:00.501
‫چه پسر گُلی تربیت کردین.
‫همیشه دستش توی جیب خودشـه.

13:00.501 --> 13:03.301
‫لطف دارین.
‫خودم این رو بهش یا دادم.

13:05.481 --> 13:08.741
‫و شما هم دختری بزرگ کردین...
‫که وارد زندگی ما شده.

13:08.761 --> 13:10.091
‫خودمون بهش یاد دادیم.

13:10.101 --> 13:11.851
‫عزیزدُردونه‌ی منـه.

13:15.501 --> 13:16.521
‫نوشیدنی می‌خورین؟

13:16.521 --> 13:18.191
‫من.
‫نوشیدنی‌م توی ماشین ریخت.

13:19.941 --> 13:20.981
‫برین اونجا.

13:20.981 --> 13:21.941
‫به‌به.

13:21.941 --> 13:24.111
‫- اونجاست.
‫- فهمیدم.

13:24.651 --> 13:27.861
‫خوب پیش رفت.
‫هرچی باشه، من وارد زندگی‌تون شدم.

13:27.861 --> 13:30.031
‫آره، فکر کردم بهتر از این بشه.

13:30.031 --> 13:33.031
‫توقع داشتی به‌محض آشنایی،
‫با هم برن سفر دور دنیا؟

13:33.041 --> 13:34.911
‫الان موضوع مهم‌تری داریم.

13:34.911 --> 13:38.461
‫- تو استخدام شدی، نوآ.
‫- آره، راست می‌گی.

13:38.461 --> 13:42.091
‫مصاحبه عالی بود و معبدش هم زیباست.

13:42.091 --> 13:43.961
‫بعداً مفصل برات تعریف می‌کنم.

13:43.961 --> 13:45.921
‫مگه قراره با هم بریم خونه؟

13:45.921 --> 13:48.631
‫آره دیگه.
‫دوست نداری من بیام؟

13:49.221 --> 13:51.091
‫- خودت دوست داری بیای؟
‫- بس کن.

13:51.101 --> 13:52.141
‫- نوآ!
‫- چطوری؟

13:52.141 --> 13:54.141
‫من که نگفتم دو شب مرخصی می‌خوام.

13:54.141 --> 13:55.311
‫حالا بهش فکر می‌کنم.

13:55.311 --> 13:56.981
‫- با دِیو آشنا شدی؟
‫- سلام.

13:56.981 --> 13:58.181
‫قبلاً دیدمت.

13:58.191 --> 13:59.691
‫- توی معبد خای نبودی؟
‫- مامان!

13:59.691 --> 14:00.901
‫آره، اونجا پاتوقم بود.

14:00.901 --> 14:03.231
‫آب گازدار لطفاً.

14:03.231 --> 14:05.441
‫- چطوری؟
‫- قربونت. خوش می‌گذره؟

14:05.441 --> 14:07.311
‫چرا مثل مایکل بوبله تیپ زدی؟

14:06.831 --> 14:07.321
‫(«مایکل بوبله»: خواننده‌ی کانادایی)

14:07.401 --> 14:10.201
‫کجام شبیه اونـه؟
‫یارو اصلاً...

14:10.871 --> 14:12.661
‫- حالا مهم نیست.
‫- آره.

14:12.661 --> 14:14.121
‫چیز کجاست...

14:14.701 --> 14:15.911
‫مشاورت؟

14:16.501 --> 14:21.881
‫دوست‌پسرم اونجاست
‫و داره لباس بابام رو درست می‌کنه.

14:21.881 --> 14:24.131
‫- بنده‌خدا همه‌کاره‌ست.
‫- آره.

14:24.631 --> 14:26.001
‫رابطه‌تون چطوره؟

14:26.011 --> 14:27.921
‫نمی‌خوام اغراق کنم...

14:27.921 --> 14:31.431
‫ولی این یه ماهی که گذشت
‫یکی از بهترین دوره‌های زندگی‌م بوده.

14:31.431 --> 14:32.971
‫پس گلوتون پیش هم گیره.

14:32.971 --> 14:33.971
‫آره.

14:34.891 --> 14:36.731
‫می‌رم باهاش حرف بزنم.

14:37.371 --> 14:39.431
‫ببینم قابل‌اعتماده یا نه.

14:39.441 --> 14:40.481
‫بابایی هوات رو داره.

14:40.481 --> 14:43.191
‫ایش. دیگه جلوی من
‫به خودت نگو «بابایی».

14:43.191 --> 14:44.611
‫- باشه، مامانی.
‫- ایش.

14:46.571 --> 14:49.651
‫- سلام. ممنون.
‫- فکر نمی‌کردم لباس شاهدخت بپوشی.

14:50.701 --> 14:52.611
‫- گفتم که این نیمه‌ی دیگه‌ی منـه.
‫- عجب.

14:52.621 --> 14:54.911
‫مثل خانم خونه لباس پوشیدم.

14:54.911 --> 14:58.831
‫تازه اگه قراره زندگی‌م عوض بشه،
‫بهتره لباسم هم مناسب باشه.

14:58.831 --> 15:00.691
‫اصلاً فیلم سیندرلا رو دیدی؟

15:00.791 --> 15:03.431
‫یه دختر فقیر که بعداز یه قرار عاشقانه
‫می‌خواد با شاهزاده ازدواج کنه.

15:03.461 --> 15:05.541
‫اتفاقاً خیلی به تو می‌خوره.

15:05.541 --> 15:07.211
‫اصلاً هم نمی‌خوره.

15:08.301 --> 15:11.841
‫حالا کِی قراره یهودی بشی؟
‫نیم‌ساعت دیگه؟ یه‌ساعت دیگه؟

15:11.841 --> 15:14.591
‫هنوز وقت هست.
‫فعلاً می‌خوام خوش بگذرونم.

15:14.601 --> 15:16.351
‫چقدر شما آهسته پیش می‌رین.

15:16.351 --> 15:19.351
‫خدا رو شکر که من و اَندی
‫همچین داستان‌هایی نداریم.

15:19.351 --> 15:22.811
‫آره، چه خوبـه که با هم
‫رابطه‌ی سالم و منطقی دارین.

15:22.811 --> 15:23.731
‫بعله.

15:25.341 --> 15:26.581
‫کاملاً درستـه.

15:27.231 --> 15:28.361
‫خیلی هم خوبـه.

15:31.071 --> 15:32.901
‫- عع، بینا!
‫- سلام، عزیزم.

15:32.911 --> 15:35.871
‫- چه خوشگل شدی.
‫- و تو هم... عع...

15:36.491 --> 15:39.331
‫چی شدی؟
‫امسال ملکه اِستر نیستی؟

15:39.331 --> 15:43.041
‫نه، تنوع دادم.
‫به نظرم این‌طوری بامزه و جذابـه.

15:43.041 --> 15:45.751
‫یعنی اِستر دیگه نمی‌خواد اِستر باشه؟

15:46.251 --> 15:47.211
‫واقعاً بامزه‌ست.

15:48.341 --> 15:49.461
‫ببین، عزیزم.

15:49.961 --> 15:52.841
‫به پسرم چیزی نمی‌گم.
‫بین خودمون باشه.

15:53.341 --> 15:55.681
‫می‌دونم بین‌تون یه مشکلی هست.

16:00.641 --> 16:02.981
‫خیلی خوش‌حالـم که
‫جوئن با یه خاخام رابطه داره.

16:02.981 --> 16:06.691
‫من همیشه باور داشته‌م که روحم
‫قبل‌از تولدم وجود داشته.

16:06.691 --> 16:07.611
‫نه بابا؟

16:07.611 --> 16:11.321
‫انگار توی بدن
‫هزاران نفر دیگه هم بوده.

16:11.321 --> 16:13.191
‫متوجهـم چی می‌گی.

16:13.201 --> 16:16.531
‫من هم معتقدم روح‌مون
‫حافظه‌ای فراتر از خودآگاه‌مون داره.

16:16.531 --> 16:19.531
‫توی یهودیت باوری
‫درباره‌ی کوه سینا هست.

16:19.021 --> 16:19.531
‫(کوه سینا واقع در صحرای سینا در مصر هست؛
‫روی این کوه بود که دَه فرمان به حضرت موسی وحی شد
‫و اون هم به قوم بنی‌اسرائیل منتقل کرد.)

16:19.621 --> 16:21.661
‫می‌گن روزی که تورات نازل شده

16:21.681 --> 16:24.251
‫روح یهودی‌های
‫تمام دوران اونجا حضور داشته.

16:24.251 --> 16:27.171
‫پس چه دیروز متولد شده باشی
‫و چه صدها سال پیش...

16:27.171 --> 16:29.131
‫همه‌مون پایین اون کوه حضور داشتیم و...

16:29.131 --> 16:30.711
‫ای وای!

16:31.211 --> 16:32.251
‫من اونجا بودم.

16:33.051 --> 16:34.511
‫روی کوه بودم!

16:35.011 --> 16:36.971
‫دارم حسش می‌کنم!

16:37.551 --> 16:39.391
‫عع... منظورت چیـه؟

16:40.891 --> 16:42.271
‫من یهودی‌ام!

16:44.441 --> 16:46.191
‫- فکر کنم شراب روت تأثیر گذاشته.
‫- نه.

16:46.191 --> 16:49.611
‫تا حالا این‌قدر واضح حس نکرده بودم!
‫من اونجا بودم!

16:50.111 --> 16:51.111
‫من یهودی‌ام!

16:51.111 --> 16:54.441
‫عجب... تا حالا همچین واکنشی
‫به این داستان ندیده بودم.

16:54.451 --> 16:56.661
‫- وای خدا!
‫- تبریک می‌گم.

16:57.491 --> 16:58.951
‫- چطوری؟
‫- قربونت.

16:59.451 --> 17:01.491
‫چی شده؟
‫قلبت درد می‌کنه؟

17:01.491 --> 17:04.121
‫- به‌خاطر سنگینیِ سینه‌هاتـه؟
‫- حالم خیلی هم خوبـه.

17:04.121 --> 17:06.541
‫بالاخره خودم رو پیدا کردم!

17:07.291 --> 17:08.751
‫من یهودی‌ام!

17:08.751 --> 17:11.091
‫- از این شوخی‌ها نکن، مامان.
‫- شوخی نمی‌کنم!

17:11.091 --> 17:14.011
‫یه‌هو بهم وحی شد.

17:14.011 --> 17:16.011
‫من همیشه یهودی بودم.

17:16.011 --> 17:18.431
‫- و خواهم بود!
‫- چی؟

17:18.431 --> 17:20.761
‫فکر کنم مادرت دچار بیداری معنوی شده.

17:20.761 --> 17:23.561
‫قرار شد از روی ما اسکی نری.
‫این حرف‌ها مال جوئن‌ـه.

17:23.561 --> 17:27.311
‫اسکی نرفتم!
‫واقعاً روی کوه بودم.

17:28.481 --> 17:30.611
‫راستش رو بخوای... تو رو اونجا ندیدم.

17:31.031 --> 17:32.071
‫اوه اوه.

17:32.151 --> 17:33.571
‫اینجا چه خبره؟

17:33.571 --> 17:37.071
‫چه جالب که توی هالووین
‫یهودی‌ها این رو فهمیدم!

17:37.071 --> 17:39.571
‫- مامان!
‫- بعضی یهودی‌ها هم می‌گن هالووین.

17:40.261 --> 17:41.411
‫ایول!

17:42.161 --> 17:46.121
‫دیوونه شده! مامانم همیشه
‫عجیبـه، ولی این دیگه نوبره.

17:46.121 --> 17:47.711
‫- نه اتفاقاً...
‫- ببخشین واقعاً.

17:47.711 --> 17:49.541
‫یادمـه یه‌بار گواهی انرژی‌درمانی گرفت

17:49.541 --> 17:52.341
‫و از فرداش دوست داشت
‫همه رو لمس کنه.

17:52.341 --> 17:55.551
‫- این با اون فرق داره.
‫- منظورت چیـه؟

17:56.261 --> 18:00.131
‫به نظرم می‌تونه واقعی باشه.
‫توی جشن پوریم از این اتفاق‌ها می‌افته.

18:00.141 --> 18:02.511
‫می‌دونم.
‫بهم مفصل توضیح دادی.

18:03.011 --> 18:06.311
‫شاید واقعاً یه‌چیزی حس می‌کنه.

18:06.311 --> 18:08.681
‫- ممکنـه اتفاق خوبی باشه.
‫- مامانم سریع نظرش عوض می‌شه!

18:08.691 --> 18:10.061
‫عیب نداره.

18:10.061 --> 18:12.691
‫شاید بعداز تغییر مذهب،
‫خودش متوجه بشه.

18:12.691 --> 18:14.941
‫فرایند تغییر مذهب واسه همین چیزهاست.

18:14.941 --> 18:17.781
‫به‌عنوان یه خاخام
‫نمی‌تونم نادیده‌ش بگیرم.

18:17.781 --> 18:20.201
‫بذار ببینیم به کجا می‌رسیم.
‫مشکلی نداری؟

18:22.241 --> 18:26.121
‫آخه چی بگم...
‫تو هم که حسابی هیجان‌زده‌ای.

18:26.121 --> 18:30.791
‫آره خب، هرکی بخواد به یهودیت
‫رو بیاره، برام هیجان‌انگیزه.

18:37.671 --> 18:39.471
‫برگردیم به جشن.

18:40.761 --> 18:42.471
‫- مبارکـه.
‫- مبارکـه!

18:43.511 --> 18:44.601
‫اوه اوه.

18:45.351 --> 18:46.601
‫خب همه‌چی رو تعریف کن.

18:46.601 --> 18:49.351
‫توی روز یوم‌کیپور چه اتفاقی می‌افته؟

18:49.351 --> 18:51.851
‫اول این رو بگم که...

18:52.521 --> 18:53.521
‫زیاد جالب نیست.

18:55.441 --> 18:57.861
‫از دست تو!
‫دارم عاشق دین جدیدم می‌شم.

18:57.861 --> 19:00.651
‫بینا، همه‌چی‌ت عالیـه.

19:00.651 --> 19:02.531
‫موهات، لباست، روبانت...

19:02.531 --> 19:03.701
‫نکنه قبلاً مدل بودی؟

19:05.451 --> 19:07.991
‫داری پاچه‌خواری می‌کنی‌ها.

19:08.001 --> 19:09.041
‫شاید.

19:09.041 --> 19:11.211
‫ولی ادامه بده.

19:11.211 --> 19:12.291
‫خودت تعریف کن!

19:12.291 --> 19:14.791
‫هر دو توی دبیرستان در نقش
‫کینیکی توی نمایش گریس بازی کردیم.

19:14.791 --> 19:17.041
‫همون سال، ولی سه ایالت
‫با هم فاصله داشتیم.

19:17.051 --> 19:19.671
‫اگه می‌دونستیم، می‌رفتیم
‫دیدن نمایش همدیگه.

19:19.671 --> 19:20.841
‫خیلی عجیبـه!

19:20.841 --> 19:23.051
‫- چقدر با هم تفاهم داریم!
‫- چقدر با هم تفاهم داریم!

19:23.051 --> 19:24.591
‫وای!

19:24.601 --> 19:27.181
‫من برم دست‌شویی.
‫زود برمی‌گردم.

19:27.181 --> 19:30.601
‫امیدوارم رفیق صمیمی نداشته باشی،
‫چون حاجی‌ت قراره داداشت بشه!

19:30.601 --> 19:31.851
‫«مادرتو!»

19:31.851 --> 19:32.891
‫خیلی باحالـه، نه؟

19:32.901 --> 19:33.981
‫- ازش خوشم اومد.
‫- آره.

19:33.981 --> 19:36.651
‫جفت‌مون با باباهامون قهر بودیم.

19:36.651 --> 19:38.731
‫- وای خدا.
‫- حتی یه خوشبوکننده‌ی مخفی داره.

19:38.731 --> 19:40.361
‫قراره واسه‌م لینک خریدش رو بفرسته.

19:40.361 --> 19:42.071
‫چقدر شما دوتا به هم می‌آین!

19:42.071 --> 19:43.281
‫آره، خیلی!

19:43.281 --> 19:46.121
‫حتی بوی خوبی می‌ده.
‫خوشم اومد.

19:46.121 --> 19:48.831
‫خواهرم کلاً حد و مرز نمی‌شناسه.
‫می‌خوای جداشون کنم؟

19:48.831 --> 19:51.621
‫حقیقتش... اصلاً اذیتم نمی‌کنه.

19:52.121 --> 19:53.001
‫واقعاً؟

19:53.501 --> 19:55.791
‫آره، نمی‌دونم چرا.

19:57.781 --> 19:59.091
‫وای، مامانت!

19:59.091 --> 20:01.971
‫مطمئنـی من روی کوه نیستم؟
‫قشنگ نگاه کردی؟

20:02.551 --> 20:03.551
‫بذار دوباره ببینم.

20:03.551 --> 20:07.431
‫ماجرای تغییر مذهبش نقل مجلس شده.
‫یه قدم به یهودیت نزدیک شدی.

20:07.431 --> 20:09.771
‫ولی همچنان احساس می‌کنم دورم.

20:10.001 --> 20:11.211
‫چی؟ چرا؟

20:11.481 --> 20:15.271
‫الان چند ماهـه که توی
‫مراسم مختلف یهودی‌ها بودم.

20:15.271 --> 20:16.401
‫- و واقعاً جذابـن.
‫- آره.

20:16.401 --> 20:19.271
‫ولی آخه از بودیسم هم خوشم می‌آد.

20:19.271 --> 20:21.321
‫به‌جز باوری که واسه
‫بخشیدن دیگران دارن.

20:21.321 --> 20:23.321
‫حتی توی جشنواره‌ی «مَرد سوزان» هم
‫بهم خوش گذشت.

20:23.321 --> 20:24.701
‫ولی دلیل نمی‌شه عضو فرقه‌شون بشم.

20:24.701 --> 20:27.781
‫نوآ گفت باید نیت قلبی داشته باشم.

20:27.781 --> 20:31.791
‫ولی هنوز همچین احساسی ندارم.

20:32.581 --> 20:36.581
‫امیدوار بودم امروز
‫این احساس سراغم بیاد...

20:38.251 --> 20:41.051
‫البته اومد، ولی واسه مامانم.

20:42.301 --> 20:45.431
‫ببینش تو رو خدا.
‫خب سعی کن ادا دربیاری.

20:46.641 --> 20:48.181
‫- چی؟
‫- ادا دربیار.

20:48.181 --> 20:50.471
‫- مثلاً همچین حسی داری.
‫- نه، نمی‌شه.

20:50.471 --> 20:53.351
‫مراسم شبات رو اجرا کردی،
‫پس نصف راه رو اومدی.

20:53.351 --> 20:57.101
‫آخه رابطه‌ی من و نوآ اون طوری نیست.

20:59.021 --> 21:00.061
‫خیلی خوب.

21:05.571 --> 21:07.451
‫وای، نکن!

21:15.461 --> 21:20.171
‫می‌گم... این لباست
‫همچین جواب نیست...

21:20.841 --> 21:22.881
‫آخه تو هرروز واسه‌م
‫مثل شاهدخت‌هایـی.

21:22.881 --> 21:25.131
‫مرسی.
‫یه‌کم تنم می‌خاره.

21:25.131 --> 21:27.341
‫خب، یه جمله‌ی خز بهت گفتم

21:27.341 --> 21:29.391
‫و تو اصلاً مسخره‌م نکردی.

21:30.931 --> 21:32.641
‫دیگه مطمئنـم یه‌چیزیت شده.

21:35.641 --> 21:38.481
‫فکر می‌کردم امروز روز خاصی بشه.

21:38.981 --> 21:40.981
‫مگه چشـه؟
‫فقط مامانت یه‌کم...

21:40.981 --> 21:43.021
‫منظورم مامانم نیست...

21:43.031 --> 21:45.321
‫کلاً ماجرا درست پیش نرفت.

21:45.321 --> 21:48.611
‫می‌خواستم امروز
‫احساس خاصی داشته باشم

21:48.611 --> 21:50.611
‫ولی تو یه‌هو گفتی
‫یه شب مرخصی می‌خوای.

21:50.621 --> 21:52.951
‫درست بعداز ماجرای
‫تغییر مذهب، مرخصی گرفتی...

21:52.951 --> 21:54.831
‫انگار رابطه برات
‫خسته‌کننده شده بوده.

21:54.831 --> 21:56.121
‫و این باعث شد...

21:57.001 --> 22:00.921
‫احساس کردم بهم باور نداری.

22:00.921 --> 22:03.631
‫نمی‌دونستم این‌قدر ناراحت شدی.
‫بیا بغلم ببینم.

22:03.631 --> 22:05.171
‫بهت قول می‌دم...

22:05.171 --> 22:07.671
‫اون مرخصی هیچ دلیل دیگه‌ای نداشت.

22:07.671 --> 22:09.131
‫فقط می‌خواستم برای مصاحبه

22:09.131 --> 22:11.891
‫آماده بشم،
‫چون همیشه این کار رو می‌کنم.

22:11.911 --> 22:14.411
‫و همچنین کاملاً بهت باور دارم.

22:14.891 --> 22:17.811
‫چه متوجه احساساتت بشی و چه نشی.

22:20.061 --> 22:21.481
‫- واقعاً؟
‫- بله، واقعاً.

22:21.481 --> 22:25.441
‫یعنی عیب نداره که
‫مثل مامانم یه‌هو بهم وحی نشد؟

22:25.441 --> 22:26.981
‫نه، اصلاً.

22:26.991 --> 22:28.741
‫من دوستت دارم.

22:28.741 --> 22:31.911
‫باور کن بدون تو اصلاً راحت نخوابیدم.

22:32.261 --> 22:34.241
‫- واقعاً؟
‫- بله، خواب افتضاحی بود.

22:34.261 --> 22:36.011
‫خدا رو شکر.

22:37.251 --> 22:38.541
‫ولی ببین...

22:39.501 --> 22:41.171
‫اگه دوباره این مسئله پیش اومد...

22:41.551 --> 22:43.581
‫دیگه نباید بگی «مرخصی می‌گیرم».

22:43.591 --> 22:47.711
‫- باشه.
‫- به‌جاش می‌گی «بذار یه شب از دوری‌ت گریه کنم».

22:48.381 --> 22:50.091
‫- از دوری‌ت گریه کنم؟
‫- بله.

22:50.181 --> 22:51.221
‫چَشم.

22:52.261 --> 22:53.511
‫من هم دوستت دارم.

22:55.011 --> 22:56.471
‫قبل‌از این‌که از مراسم فرار کنیم

22:56.471 --> 22:58.601
‫و غیبت بقیه رو بکنیم،
‫یه کار دیگه هست.

22:58.601 --> 23:00.481
‫امیدوارم فقط زود بریم.

23:04.981 --> 23:06.321
‫- تو هم می‌تونی...
‫- نه‌خیر.

23:07.071 --> 23:09.151
‫- باید یه‌چیزی بگه دیگه.
‫- آره.

23:09.741 --> 23:13.071
‫معمولاً داستان پوریم رو تعریف می‌کنم.

23:13.071 --> 23:14.911
‫ولی امسال این کار رو نمی‌کنم.

23:14.911 --> 23:17.991
‫بهتون رحم می‌کنم، چون
‫می‌دونم حسابی مست کردین.

23:17.991 --> 23:20.961
‫فقط می‌خوام بگم که به نظرم

23:21.461 --> 23:25.211
‫جشن پوریم بهمون
‫یادآوری می‌کنه که دانسته‌هامون

23:25.211 --> 23:27.711
‫شاید حقیقت نداشته باشن.

23:27.711 --> 23:31.881
‫نمی‌دونیم زندگی برامون
‫چه برنامه‌ای چیده.

23:31.881 --> 23:33.431
‫هزاران مسیر پیش روی ماست.

23:33.431 --> 23:38.141
‫و درستـه که از آینده می‌ترسیم،
‫ولی همین هیجان‌انگیزش می‌کنه.

23:38.141 --> 23:39.221
‫- بله.
‫- آخه...

23:39.721 --> 23:44.521
‫گاهی بهترین اتفاق زندگی‌مون اونیـه که
‫اصلاً انتظارش رو نداشتیم.

23:49.441 --> 23:51.951
‫خب... همین دیگه.

23:52.531 --> 23:54.951
‫پوریم مبارک.
‫ممنون که تشریف آوردین.

23:54.951 --> 23:56.121
‫- مبارکـه.
‫- مبارکـه.

23:56.871 --> 23:58.121
‫دیگه بریم خونه.

23:58.621 --> 24:00.041
‫ببخشین...

24:00.701 --> 24:03.871
‫اِشکالی نداره چند کلمه حرف بزنم؟

24:04.461 --> 24:05.541
‫- عع...
‫- نه.

24:05.541 --> 24:07.381
‫نه، بفرما.

24:07.381 --> 24:10.961
‫سلام، دوستان. اکثراً من رو نمی‌شناسین.
‫من با هیئت جوئن اومدم.

24:10.961 --> 24:12.721
‫- آره!
‫- ایول!

24:12.721 --> 24:14.591
‫دارم کابوس می‌بینم؟

24:14.591 --> 24:18.891
‫نوآ، حرف‌هات من رو به وجد آورد
‫و باعث شد تصمیمی بگیرم...

24:18.891 --> 24:21.391
‫و می‌خوام به همه اعلام کنم.

24:21.391 --> 24:23.681
‫- «صاعقه‌ی گریس!»
‫- «صاعقه‌ی گریس!»

24:23.691 --> 24:25.901
‫«مادرتو... مادرتو...»

24:26.451 --> 24:28.191
‫داشِ خودمـه.

24:28.191 --> 24:31.821
‫مدت کمیـه که ما با هم رابطه داریم.

24:31.821 --> 24:35.951
‫و توی این مدت عاشق این زن شدم.

24:35.951 --> 24:39.701
‫من عاشقت شدم، مورگان.

24:39.701 --> 24:42.371
‫نمی‌دونم چرا همچین حسی دارم

24:42.371 --> 24:43.501
‫ولی این رو می‌دونم...

24:44.461 --> 24:47.881
‫که هیچ‌وقت نمی‌خوام
‫حتی یه‌شب ازت مرخصی بگیرم.

24:48.321 --> 24:49.671
‫خب حالا...

24:51.841 --> 24:52.671
‫مورگان؟

24:52.671 --> 24:54.761
‫اوه اوه!

24:56.141 --> 24:57.241
‫نه...

24:57.841 --> 24:58.761
‫با من ازدواج می‌کنی؟

24:58.851 --> 25:00.351
‫الهی بگردم...

25:02.431 --> 25:03.931
‫- بله! بله!
‫- واقعاً؟

25:03.931 --> 25:05.851
‫هزار بار بله!

25:06.441 --> 25:08.191
‫عاشقتـم!

25:08.691 --> 25:11.731
‫وای خدا!
‫داریم ازدواج می‌کنیم!

25:11.731 --> 25:13.401
‫خیلی عجیبـه!

25:15.991 --> 25:17.531
‫خیلی عجیبـه.

25:19.161 --> 25:21.621
‫- وای، مورگان!
‫- مبارکـه.

25:23.911 --> 25:24.931
‫وای خدا!

25:30.181 --> 25:34.021
‫ترجمه و زیرنویس از پوریا هزیمتی
‫∞ POORUYO ∞

25:34.051 --> 25:44.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
