WEBVTT

00:00.221 --> 00:06.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

00:14.035 --> 00:17.204
‫می‌دونستم که می‌تونم خودم
‫ رو با فیلم‌ها بروز بدم.

00:17.205 --> 00:19.706
‫ولی جایی که من ازش میام آدم فیلمساز نمی‌شه.

00:19.707 --> 00:24.002
‫فیلمسازی مال کالیفرنیا بود.
‫ پس منم همین کار رو کردم.

00:24.003 --> 00:27.840
‫اواخر بیست سالگیم رفتم هالیوود.

00:34.222 --> 00:35.847
‫مارتی وقتی جوان بود خیلی پرشور بود.

00:35.848 --> 00:38.141
‫واقعا... باید به اونجا می‌رسید.

00:38.142 --> 00:41.061
‫اصلا آرام نبود. واقعا ماموریتی داشت...

00:41.062 --> 00:44.022
‫و به قیمت جونش هم که شده،
‫می‌خواست انجامش بده.

00:44.023 --> 00:47.026
‫و به همین دلیل گاهی اوقات
‫ تحمل کردنش راحت نبود.

00:48.021 --> 00:52.021
‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

00:54.117 --> 00:56.952
‫و واسه همین گفتم که جاش...

00:56.953 --> 00:59.247
‫لس‌آنجلس، کالیفرنیا، و هالیوود خواهد بود.

01:00.290 --> 01:02.583
‫ولی دیدم که ازش طرد شدم.

01:02.584 --> 01:04.376
‫دیدم که بیرونم.

01:05.086 --> 01:07.296
‫خیلی‌ها بودن که می‌خواستم
‫ باهاشون کار کنم...

01:07.297 --> 01:10.049
‫ولی عملا، می‌گفتن «برو پی کارت.»

01:16.848 --> 01:18.766
‫موضوعاتی که بهش گرایش داره...

01:20.018 --> 01:23.271
‫به نظرت بین ژانرها چی‌ها هستن؟

01:23.813 --> 01:28.317
‫به نظرم یکیش
‫ ضعیف‌هایین که تلاش می‌کنن موفق بشن.

01:28.318 --> 01:32.822
‫وال‌ استریت من رو قورت داده بود
‫ و مجددا ریده بود.

01:33.198 --> 01:36.658
‫چه اون یارو با کوکائین و بورس باشه...

01:36.659 --> 01:37.869
‫گرگ وال استریت.

01:38.745 --> 01:41.205
‫گنگستری که سعی می‌کنه موفق بشه.

01:41.206 --> 01:43.123
‫بچه‌ی توی کوندان.

01:43.124 --> 01:46.585
‫یعنی همشون ضعیف‌های داستانن.

01:46.586 --> 01:48.503
‫- مدیربرنامه‌هام می‌شی؟
‫- نه.

01:48.504 --> 01:50.423
‫خیلی‌خب پسر، با پدرت خداحافظی کن.

01:51.674 --> 01:56.136
‫و حاضرن هر کاری بکنن که کله گنده بشن.

01:56.137 --> 01:57.346
‫موضوع خودشه.

01:57.347 --> 02:01.559
‫خودش زیردستیه که
‫ در تلاشه کارگردان سینما بشه.

02:02.310 --> 02:03.186
‫همینه.

02:12.529 --> 02:15.614
‫هزینه‌ای که از لحاظ شخصی
‫ و اجتماعی پرداخت کرد...

02:15.615 --> 02:18.701
‫که زندگی‌ای به عنوان یه
‫ فیلمساز واسه خودش بسازه؟

02:19.827 --> 02:23.081
‫یعنی نمی‌دونم. ولی، هزینه‌ای داره دیگه.

02:23.581 --> 02:27.335
‫[۲- این همه فیلمبرداری سالم نیست.]

02:28.711 --> 02:30.379
‫همه زود بخوابین روی زمین.

02:30.380 --> 02:32.965
‫باکس‌کار برتا رو توی پاییز سال ۷۱ ضبط کردم.

02:32.966 --> 02:35.425
‫گفتم بخوابید روی زمین.

02:35.426 --> 02:38.178
‫فیلم رو به تعدادی از دوستان
‫ نزدیکم نشون دادم...

02:38.179 --> 02:39.931
‫ولی دوست‌هام خوششون نیومد.

02:40.640 --> 02:42.976
‫انگار که بیماری‌ای چیزی گرفتم.

02:44.978 --> 02:47.730
‫به کاساوتیس نشونش دادم
‫ و گفت «چیکار می‌کنی؟»

02:48.481 --> 02:50.942
‫«قرار نبوده چنین فیلم‌هایی بسازی.»

02:52.610 --> 02:56.906
‫پس مارتی بی‌خیال برنامه‌هاش شد که
‫ «از جزیره شیطان گریختم» رو بسازه.

02:57.824 --> 03:00.577
‫و تصمیم گرفت فیلمی بر اساس علایقش بسازه.

03:02.036 --> 03:04.913
‫و گفتم «اگه شخصیت‌هایی که
‫ دوست دارم رو بسازم چی؟»

03:04.914 --> 03:07.458
‫می‌شه گفت شخصیت‌های تیره‌تر.

03:08.001 --> 03:12.088
‫«اگه داستانی که دوست دارم بگم
‫ رو تا لبه پیش ببرم چی؟»

03:14.966 --> 03:17.759
‫مارتی آشفتگی درونی‌ای داشت.

03:17.760 --> 03:21.889
‫و فیلم به نحوی بی‌نقص بود...

03:21.890 --> 03:26.185
‫مثل یه جور تخلیه بود.
‫ که از سیستمش خارجش کنه.

03:27.437 --> 03:32.024
‫سال ۱۹۷۲ بود. و من سعی می‌کردم
‫«خیابان‌های پایین‌شهر» رو بسازم.

03:32.025 --> 03:34.861
‫هنوز «خیابان‌های پایین‌شهر» واسم...

03:36.487 --> 03:37.822
‫یه جورهایی توی سرزمین غیرممکن‌ها بود.

03:39.449 --> 03:42.701
‫توی ذهنم خیلی فیلم نبود،
‫بیشتر ارائه‌ای بود...

03:42.702 --> 03:46.206
‫از شخصیت خودم و دوست‌هام،
‫و دنیایی که ازش اومدم.

03:47.081 --> 03:49.416
‫زنم، ورنا مارتی رو با کسی آشنا کرد...

03:49.417 --> 03:52.128
‫که هزینه‌های «خیابان‌های پایین‌شهر»
‫رو پرداخت کرد. جان تاپلین.

03:52.545 --> 03:55.756
‫از دانشجوهای استعفایی پرینستون بود...

03:55.757 --> 03:58.927
‫که با جنیس جاپلین و گروهش زده بود به جاده.

04:00.261 --> 04:02.721
‫دوستی داشت که پولی به ارث برده بود...

04:02.722 --> 04:05.266
‫که می‌خواست روی یه فیلم
‫مستقل سرمایه‌گذاری کنه.

04:06.643 --> 04:09.811
‫ولی مارتی بازیگری لازم داشت
‫ که مردم بشناسنش.

04:09.812 --> 04:12.397
‫و اونم بازیگری داشت که دوستش بود...

04:12.398 --> 04:16.484
‫که به نحوی هم مایل به انجام دادنش بود.
‫بروس درن بود.

04:16.485 --> 04:20.864
‫ولی مدیربرنامه‌های بروس بهش گفت
‫ «عمرا، نباید قبول کنی...

04:20.865 --> 04:24.536
‫چون فیلم مستقلیه و آخر و عاقبتی نداره.»

04:25.578 --> 04:30.541
‫اون زمان جز جان کاساوتیس
‫کسی فیلم مستقل نمی‌ساخت...

04:30.542 --> 04:33.586
‫و اکثر فیلم‌های مستقل پورن بودن.

04:35.171 --> 04:37.339
‫مارتی باید بازیگری پیدا می‌کرد...

04:37.340 --> 04:40.676
‫و زنم ورنا توی لینکلن سنتر توی یه نمایش...

04:40.677 --> 04:43.304
‫با یه بازیگر جوان محشری همکار بود.

04:44.013 --> 04:45.973
‫و گفتن «آره، بیا این طرف رو ببین.»

04:45.974 --> 04:47.183
‫و منم پرسیدم که کی هست؟

04:48.518 --> 04:49.893
‫توی «طبل را آهسته بزن» بازی کرده بودم...

04:49.894 --> 04:51.478
‫«گروهی که بلد نبودن تیراندازی کنن.»

04:51.479 --> 04:55.691
‫دو تا فیلم با دی پالما درست کرده بودم،
‫«تبریکات» و «سلام مامان!»

04:55.692 --> 04:58.026
‫و یه مهمونی خونمون گرفته بودیم.

04:58.027 --> 05:00.779
‫اون بازیگر بود، اونم می‌خواست کارگردان بشه،
‫یه اتفاقی رخ می‌داد دیگه.

05:00.780 --> 05:02.865
‫مارتی خود معمولیش بود.

05:02.866 --> 05:06.286
‫شوخی می‌کرد، باب هم این‌طوری
‫یه گوشه نشسته بود...

05:08.079 --> 05:09.162
‫و مارتی رو تماشا می‌کرد.

05:09.163 --> 05:15.002
‫می‌تونستی حس کنی که
‫ اتفاقی بینشون در جریانه.

05:15.003 --> 05:18.630
‫و بعد شام اونجا توی هال
‫ کوچیک نشسته بودیم...

05:18.631 --> 05:21.800
‫دنیرو بهم نگاه کرد و گفت...

05:21.801 --> 05:25.095
‫«تو رو می‌شناسم، قبلا با کرتی بودی...»

05:25.096 --> 05:27.681
‫یعنی رابرت اوریکلا،
‫«و با جویی و فلانی و فلانی.»

05:27.682 --> 05:30.350
‫و من گفتم «خب تو از کجا می‌شناسیشون؟»

05:30.351 --> 05:33.979
‫گفت «من فلانیم. بابی از گرند استریت.»

05:33.980 --> 05:35.939
‫و قیافش عوض شده بود.

05:35.940 --> 05:37.733
‫گفتم «وای خودتی، چه جالب!»

05:37.734 --> 05:40.235
‫می‌خوای جفتشون رو ببری؟ مدونا...

05:40.236 --> 05:42.905
‫می‌بریشون؟ می‌دونی چیکارت می‌کنن؟

05:42.906 --> 05:44.990
‫می‌دونی وقتی با یکی درگیر بشی چیکار می‌کنی؟

05:44.991 --> 05:47.409
‫یه اسلحه برمی‌داری و به
‫سر کوفتیش شلیک می‌کنی.

05:47.410 --> 05:50.120
‫اون زمان بهش می‌گفتیم «بابی کلاه‌دار.»

05:50.121 --> 05:52.789
‫همیشه کلاه سرش بود. عاشق کلاه بود.

05:52.790 --> 05:56.001
‫و دوست‌های خوبی شدیم. با هم می‌گشتیم.

05:56.002 --> 05:59.004
‫واسم جالبه، چون پسر یه هنرمند بودی.

05:59.005 --> 06:01.256
‫باهاشون... یه جورهایی خودم رو...

06:01.257 --> 06:04.885
‫حین گشتن با اون‌ها پیدا کردم،
‫وقتی که نوجوان بودم.

06:04.886 --> 06:07.180
‫صرفا... پیششون بودم دیگه.

06:08.223 --> 06:10.307
‫کرتی، ما اون سمت خیابون بودیم...

06:10.308 --> 06:12.643
‫گاهی‌اوقات روی نرده‌های این
‫ سمت می‌نشستیم.

06:12.644 --> 06:15.646
‫و اکثر اوقات‌ هم توی آلتو نایتس بودیم.

06:15.647 --> 06:17.273
‫آلتو نایتس هم اونجا بود، نه؟

06:18.608 --> 06:23.529
‫یه کلوپ اجتماعی بود که توی
‫ کنمار و مولبری اونجا می‌رفتیم.

06:23.530 --> 06:27.283
‫پاتوق ایستادنمون به قول گفتنی اونجا بود.

06:27.867 --> 06:29.535
‫یعنی واقعا می‌ایستادین یا...

06:29.536 --> 06:30.786
‫نه، اصطلاحه.

06:30.787 --> 06:32.664
‫- آهان.
‫- «اونجا می‌ایستادیم.»

06:34.874 --> 06:36.291
‫پینوکل دو دستی بازی می‌کردیم.

06:36.292 --> 06:38.752
‫- و صدای جعبه موسیقی رو زیاد می‌کردیم...
‫- آره.

06:38.753 --> 06:40.212
‫بیلیارد بازی می‌کردیم...

06:40.213 --> 06:42.673
‫یادمه چند سالی اونجا بودیم.

06:42.674 --> 06:44.132
‫آره، مدت طولانی‌ای بود.

06:44.133 --> 06:47.219
‫ولی با فرانک پیسانو سر بیلیارد
‫اون قضیه پیش اومد.

06:47.220 --> 06:49.263
‫- توی کینگستون دعوامون شد...
‫- آره...

06:49.264 --> 06:50.472
‫- و تو...
‫- توی سالن بیلیارد بودی.

06:50.473 --> 06:53.141
‫و یهویی چند نفر پیداشون شد.

06:53.142 --> 06:56.520
‫ما گفتیم «بی‌خیال بابی،
‫کلی آدم اینجا دارن.»

06:56.521 --> 06:59.691
‫کلی چماق و این‌ها داشتن،
‫و من گفتم «بیا بریم.»

07:00.358 --> 07:05.780
‫من یکی دو بلوک با مارتی فاصله داشتم.
‫رابرت هم وسطمون بود.

07:06.239 --> 07:09.908
‫...با ما می‌گشت، با گروه مارتی هم می‌گشت دیگه

07:09.909 --> 07:13.579
‫و منم مارتی رو می‌شناختم.
‫ رد می‌شدم واسم دست تکون می‌داد.

07:13.580 --> 07:15.247
‫و همه آدم‌هایی رو می‌شناخت که...

07:15.248 --> 07:16.916
‫- آره.
‫- من در موردشون فیلم درست می‌کردم.

07:20.169 --> 07:24.506
‫مارتی وقتی فیلمش رو درست می‌کرد بهم گفت،
‫که بر اساس سالی گاگاست.

07:24.507 --> 07:26.426
‫وای. خدایا.

07:27.260 --> 07:29.636
‫برادر رابرت اوریکلا بود؟

07:29.637 --> 07:30.847
‫آره.

07:31.514 --> 07:33.515
‫- برادرت سالی...
‫- آره.

07:33.516 --> 07:34.975
‫شخصیت معروفی بود.

07:34.976 --> 07:37.436
‫آره، شخصیت مهمی توی
‫خیابون‌های پایین‌شهر بود.

07:37.437 --> 07:39.730
‫جانی بوی براساس اون درست شده.

07:39.731 --> 07:41.440
‫سارا، سارا کلاین بودی دیگه؟

07:41.441 --> 07:44.193
‫سارا کلاین، این تونیه.

07:44.194 --> 07:46.069
‫- و اینم چیزه. اسمت چی بود؟
‫- هدر.

07:46.070 --> 07:48.614
‫هدر، هدر وینتراب، درسته؟

07:48.615 --> 07:50.532
‫شخصیت جانی بوی ترکیبی از عموم...

07:50.533 --> 07:53.076
‫و یه پسر جوان‌تر بود که باهاش رفیق بود.

07:53.077 --> 07:54.579
‫ولی محشر بود.

07:55.371 --> 07:57.998
‫رفتارش نسبت به زندگی محشر بود.

07:57.999 --> 08:01.753
‫اگه اشکالی نداره خانم،
‫می‌خوام این رو تحویل بدم.

08:03.296 --> 08:05.131
‫ولی چیزم رو نگه می‌دارم...

08:05.590 --> 08:09.093
‫به نحوی یه جوان شورشی بود.

08:09.510 --> 08:12.137
‫کراوات جدید گرفتم، این پیراهن رو گرفتم.
‫از پیراهن خوشت میاد؟

08:12.138 --> 08:14.514
‫چرا وقتی به ملت پول بدهکاری
‫ می‌ری خرید جانی؟

08:14.515 --> 08:15.515
‫درست نیست.

08:15.516 --> 08:16.725
‫- چی داری می‌گی...
‫- چقدر داری؟

08:16.726 --> 08:19.186
‫چارلی، هفته‌ی دیگه پولش رو می‌دم.
‫پولش رو می‌دم!

08:19.187 --> 08:20.103
‫نگران چی هستی؟

08:20.104 --> 08:22.397
‫به نحوی مثل یک طنز هجوه.

08:22.398 --> 08:23.649
‫- این چیه؟
‫- چیه؟

08:23.650 --> 08:25.734
‫- این؟
‫- چیه؟

08:25.735 --> 08:27.819
‫این، چه شکلیه؟

08:27.820 --> 08:28.737
‫چیه؟

08:28.738 --> 08:31.031
‫- از کجا آوردیش؟
‫- هان؟

08:31.032 --> 08:32.449
‫- از کجا آوردیش؟
‫- کجا؟

08:32.450 --> 08:34.117
‫- این؟
‫- چیه؟

08:34.118 --> 08:36.371
‫چون به نحوی مثل یه گاوچرون بود.

08:36.871 --> 08:38.747
‫نمی‌دونستی که قراره چیکار کنه.

08:38.748 --> 08:41.333
‫قرار بود از قوانین پیروی کنه؟

08:41.334 --> 08:44.503
‫یعنی قوانینی بودن و خب دقیقا...

08:44.504 --> 08:47.257
‫آدمی نبود که از قوانین پیروی کنه.

08:48.341 --> 08:50.300
‫و توی زندگی راه خودش رو می‌رفت...

08:50.301 --> 08:51.843
‫- جانی...
‫- که می‌خواست ادامه‌اش بده.

08:51.844 --> 08:53.136
‫منم، چارلی!

08:53.137 --> 08:56.640
‫نگاه کن، می‌خوام به لامپ بالای
‫ امپایر استیت شلیک کنم.

08:56.641 --> 08:58.726
‫هی، بس کن احمق، منم!

08:59.811 --> 09:01.895
‫طغیان‌گر بودنش رو دوست داشتیم.

09:01.896 --> 09:04.356
‫محوش شده بودیم. یه کلمه
‫ نمی‌تونستیم حرف بزنیم.

09:04.357 --> 09:07.527
‫بهترین کاری که من می‌تونم بکنم
‫ اینه که برم توی یه کلیسا قایم بشم.

09:08.236 --> 09:09.528
‫- کارهایی می‌کرد...
‫- آره.

09:09.529 --> 09:12.031
‫که فکر نمی‌کنم کسی بتونه بکنه،
‫یعنی توی اون دنیا.

09:12.448 --> 09:14.701
‫- بی‌خیال.
‫- بهم دست نزن کثافت.

09:16.077 --> 09:19.914
‫عاشق سالیم، توی خیابان الیزابت قفس پرورش
‫ کبوتر داشتیم.

09:20.540 --> 09:23.292
‫یه یارویی توی خیابان مات
‫ قفس پرورش کبوتر داشت.

09:23.293 --> 09:26.253
‫یعنی، طرف خلافکار بود.

09:26.254 --> 09:30.799
‫سالی گاگا یه ترقه با چسب
‫ چسبوند به یه کبوتر...

09:30.800 --> 09:33.678
‫روشنش کرد و پرتش کرد هوا،
‫و توی هوا منفجر شد.

09:34.679 --> 09:35.763
‫برو گم شو...

09:36.973 --> 09:38.725
‫چطوری نمرد؟

09:43.021 --> 09:45.272
‫درسته، واقعیت داره،
‫واقعیه.

09:45.273 --> 09:48.442
‫- کاش می‌تونستم ببینمش.
‫- خب، زنگ می‌زنم بهش.

09:48.443 --> 09:50.695
‫عه هنوز زنده است؟

09:52.989 --> 09:55.157
‫- سالواتور؟
‫- آره، چه خبره؟

09:55.158 --> 09:57.076
‫می‌خوایم تو رو یه ستاره کنیم.

09:58.328 --> 09:59.870
‫می‌خوان باهات آشنا شدن سالواتور.

09:59.871 --> 10:02.539
‫کارگردان ربکا میلر می‌خواد باهات آشنا بشه.

10:02.540 --> 10:04.041
‫واسه چی می‌خواد با من آشنا شه؟

10:04.042 --> 10:04.959
‫هان؟

10:05.460 --> 10:07.127
‫واسه چی می‌خواد با من آشنا بشه؟

10:07.128 --> 10:09.046
‫واسه چی می‌خواد با تو آشنا بشه؟

10:09.047 --> 10:11.632
‫چون خیلی چیزها از مارتی ازت شنیده...

10:11.633 --> 10:15.178
‫و می‌خواد شخصا یه نگاهی بهت بندازه.

10:17.472 --> 10:19.097
‫قبل این که وارد مکالمه بشیم...

10:19.098 --> 10:21.225
‫نباید در مورد چیزی حرفی بزنیم؟

10:21.226 --> 10:23.310
‫در مورد سوال‌هایی که قراره ازم بپرسین.

10:23.311 --> 10:25.395
‫- پلیس که نیست سالواتور.
‫- نه!

10:25.396 --> 10:28.024
‫حرفم این نیست، ولی آمادگیش رو ندارم.

10:29.150 --> 10:33.111
‫مارتی در موردم چی گفته؟
‫مارتی چی گفته؟

10:33.112 --> 10:35.447
‫اول از همه، گفته که شخصیت جانی بوی...

10:35.448 --> 10:37.324
‫- بر اساس تو بوده.
‫-آره.

10:37.325 --> 10:39.826
‫یکم براساس تو، یکم براساس عموش.

10:39.827 --> 10:42.371
‫- آره.
‫- پس خواستم ببینمت چون...

10:42.372 --> 10:44.873
‫یه شخصیت افسانه‌ای هستی.

10:44.874 --> 10:46.291
‫خیلی چیزها هست که می‌تونم تعریف کنم...

10:46.292 --> 10:48.961
‫و خیلی چیزها هم هست که نمی‌تونم تعریف کنم.

10:48.962 --> 10:50.629
‫آره، آره.

10:50.630 --> 10:52.714
‫آره دیگه، می‌دونی...

10:52.715 --> 10:55.092
‫برادرم درک می‌کنه که چی می‌گم...

10:55.093 --> 10:59.513
‫ولی تا جایی که...
‫یعنی تا جای ممکن...

10:59.514 --> 11:02.099
‫ولی می‌تونی... یه سری چیزها هست که
‫می‌تونی درموردشون حرف بزنی...

11:02.100 --> 11:04.435
‫- چون این‌ها...
‫- سوال بپرسید.

11:06.104 --> 11:07.646
‫صندوق پستی منفجر کردی؟

11:07.647 --> 11:09.731
‫- جانم؟
‫- صندوق پستی منفجر کردی؟

11:09.732 --> 11:11.149
‫آره.

11:11.150 --> 11:12.693
‫دلیلش رو یادته؟

11:12.694 --> 11:13.862
‫نه.

11:17.657 --> 11:19.534
‫اون زمان بمب درست می‌کردیم.

11:23.079 --> 11:25.372
‫توی خیابان پرنس منفجر شد
‫ چون نزدیک سنت پاتریک بود.

11:25.373 --> 11:27.541
‫در ضمن این کار جرم فدرالیه.

11:27.542 --> 11:29.043
‫بذار بیان دستگیرم کنن.

11:30.753 --> 11:32.589
‫- هی افسر، کلاهم رو می‌دی؟
‫- نه.

11:33.214 --> 11:34.089
‫می‌شه به زنم زنگ بزنم؟

11:34.090 --> 11:37.175
‫توی خیابون‌های پایین‌شهر،
‫جانی بوی بدهی‌هاش رو پرداخت نمی‌کنه.

11:37.176 --> 11:38.635
‫آره، نزول‌خوریه.

11:38.636 --> 11:40.721
‫کلی‌ها بودن بودن که
‫ پول قرض گرفتن و پس ندادن.

11:40.722 --> 11:44.016
‫شاید چون حس می‌کردن کسی
‫ که پول بهشون داده عوضیه.

11:44.017 --> 11:45.100
‫متوجه منظورم هستی؟

11:45.101 --> 11:48.103
‫از تو پول قرض گرفتم چون تنها
‫کسخل این اطراف تویی...

11:48.104 --> 11:50.939
‫که می‌تونم ازش پول قرض بگیرم و پس ندم.

11:50.940 --> 11:52.357
‫خب؟ خب؟

11:52.358 --> 11:53.901
‫چون از دیدم همینی دیگه.

11:53.902 --> 11:57.112
‫همینی. کسخلی.

11:57.113 --> 11:59.824
‫نگاهش کن، لبخند می‌زنه.
‫چون کسخلی.

12:00.658 --> 12:02.701
‫کسخلی دیگه.

12:02.702 --> 12:04.536
‫می‌دونی، اون...

12:04.537 --> 12:07.331
‫لزومی نداره پولشون رو بدیم.
‫متوجه هستی؟

12:07.332 --> 12:09.542
‫داره سبک جلوه می‌ده،
‫ولی کم کاری نیست.

12:10.001 --> 12:12.086
‫همیشه خودش رو توی
‫موقعیت‌های بد قرار می‌داد.

12:13.046 --> 12:15.672
‫هی کثافت! این واسه توئه کثافت!

12:15.673 --> 12:17.217
‫کثافت!

12:18.635 --> 12:20.970
‫عوضی احمق. می‌خواستی شلیک کنی؟

12:21.554 --> 12:22.721
‫می‌خواستی شلیک کنی؟

12:22.722 --> 12:26.809
‫می‌زنم... می‌زنم می‌کشمت جانی!
‫بسه دیگه!

12:27.852 --> 12:29.561
‫موقعیتی پیش اومده که برادرت...

12:29.562 --> 12:31.897
‫مجبور بشه از وضعیتی نجاتت بده؟

12:31.898 --> 12:34.816
‫خیلی پیش اومده، برادرم اومد.

12:34.817 --> 12:37.653
‫من همیشه توی دردسر می‌افتادم دیگه.

12:37.654 --> 12:38.862
‫دائما.

12:38.863 --> 12:40.656
‫هنوز دوستش دارم.

12:40.657 --> 12:43.034
‫متوجه منظورم هستی دیگه؟ خیلی...

12:44.536 --> 12:47.496
‫خب پس بیا، بیست تا بردار.

12:47.497 --> 12:51.501
‫دنیای روابط شدید مردانه. خیلی...

12:53.294 --> 12:56.296
‫صرفا طبیعتا، طبیعت ما بود.

12:56.297 --> 13:00.259
‫بگیرش دیگه احمق. واسه تو این کار رو می‌کنم.
‫بگیر! بگیر!

13:00.260 --> 13:02.844
‫- هنوزم ادامه می‌دی؟ ول کن دیگه.
‫- بسه.

13:02.845 --> 13:06.474
‫کل ایده مسئولیت...

13:06.891 --> 13:08.226
‫دلسوزی و همدلی.

13:08.851 --> 13:12.564
‫کل داستانش همچنین همون‌طور که
‫گفتم براساس پدرم و برادر کوچیکشه.

13:14.190 --> 13:17.484
‫کوچیک‌ترین داداش بابام، جویی.
‫اسمش جو حشره بود.

13:17.485 --> 13:18.610
‫اون هم توی بزرگ کردنم نقش داشت.

13:18.611 --> 13:20.529
‫خیلی توی دردسر می‌افتاد!

13:20.530 --> 13:22.197
‫چیکار می‌کنی؟

13:22.198 --> 13:23.448
‫جو بلکه.

13:23.449 --> 13:24.993
‫جو بلکه، بهش پول بدهکارم.

13:27.537 --> 13:30.665
‫همیشه پدرم باید می‌رفت
‫ اوضاع رو مرتب می‌کرد.

13:32.125 --> 13:34.961
‫عموم خیلی به پدرم تکیه می‌کرد.

13:37.380 --> 13:39.464
‫پدرت چطوری اوضاع رو درست می‌کرد؟

13:39.465 --> 13:43.386
‫- با پول نبود، ولی فقط...
‫- حرف می‌زد.

13:44.429 --> 13:45.513
‫حرف می‌زد.

13:46.097 --> 13:47.599
‫که کشته نشه.

13:48.641 --> 13:49.851
‫که نکشنش.

13:50.310 --> 13:53.520
‫یه روز یه بار یکی نزدیک بود بکشتش،
‫یکی اومد خونمون...

13:53.521 --> 13:56.481
‫دهه شصت هم بود.
‫من تازه...

13:56.482 --> 13:59.610
‫دانشگاه نیویورک رو تموم کرده بودم
‫ و برگشتم و بهم گفت که چی شده.

13:59.611 --> 14:03.280
‫بابام گفت «باشه، برو بیرون فلان و فلان
‫ می‌کنم. باهاشون حرف می‌زنم.

14:03.281 --> 14:06.534
‫«تو برو و دیگه برنگرد.»

14:06.993 --> 14:07.951
‫و همین کار رو کرد.

14:07.952 --> 14:09.244
‫خب چیکار کنیم؟ می‌خوای چیکار کنی؟

14:09.245 --> 14:11.206
‫- مخفیم کنی مثلا؟
‫- درسته.

14:11.748 --> 14:14.583
‫کاساوتیس بالاخره تکه آخر فیلم رو دید...

14:14.584 --> 14:16.377
‫و گفت «بهش دست نزن.» و تغییرش ندادیم.

14:17.795 --> 14:19.464
‫توی فستیوال فیلم نیویورک نشونش دادن.

14:20.465 --> 14:23.676
‫خانواده‌ام هم همراهم بودن،
‫حیرت‌زده شده بودن.

14:24.844 --> 14:27.721
‫باورم نمی‌شد چی می‌بینم و چی می‌شنوم.

14:27.722 --> 14:30.641
‫و وقتی دیدمش بهش گفتم...

14:30.642 --> 14:33.936
‫«توی خونه هم این‌طوری حرف می‌زدی؟»

14:33.937 --> 14:36.438
‫«خانم اسکورسیزی، نظرتون راجع به فیلم
‫پسرتون چیه؟» و اونم گفت...

14:36.439 --> 14:37.564
‫«صرفا می‌خوام بدونید...

14:37.565 --> 14:39.983
‫ما توی خونه این‌طوری حرف نمی‌زنیم،
‫نمی‌دونم از کجا یاد گرفته.»

14:39.984 --> 14:42.069
‫این‌طوری حرف می‌زدن.

14:42.070 --> 14:44.488
‫من هم می‌رفتم بیرون همین‌طوری حرف می‌زدم.

14:44.489 --> 14:45.698
‫- یه لحظه صبر کن چارلی.
‫- ولی توی خونه نه.

14:46.324 --> 14:49.201
‫اولین فیلمی بود که از لحن
‫کوچه‌بازاری استفاده کرد...

14:49.202 --> 14:50.911
‫با این هدف که دقیق باشه.

14:50.912 --> 14:52.788
‫جرئتش رو ندارم؟ بیا لاشی، بیا اینجا.

14:52.789 --> 14:55.375
‫بیا اینجا تا بکنمش توی کونت.

14:55.792 --> 14:57.334
‫خودبه‌خود عمل کردم.

14:57.335 --> 15:00.088
‫از نظر بازیگری مثل کازان پیش رفتم.

15:01.422 --> 15:03.882
‫- فکر کردم قراره باهاش حرف بزنن.
‫- درسته.

15:03.883 --> 15:06.468
‫فکر کردم قراره باهاش حرف بزنن
‫که دهنش رو ببنده.

15:06.469 --> 15:07.719
‫شاید باهاشون بحث کرده.

15:07.720 --> 15:10.640
‫اینجا توی سرم این فیلم‌ها
‫به نظرم لحن درستی داشتن.

15:11.432 --> 15:17.188
‫ولی خب بعدش کازان با کاساوتیس قاطی شد،
‫چون من به بداهه‌پردازی هم میل داشتم.

15:17.856 --> 15:20.316
‫همون صحنه خاص طولانی که
‫دنیرو با هاروی حرف می‌زنه.

15:20.775 --> 15:22.109
‫فکر خود دنیرو بود.

15:22.110 --> 15:24.987
‫چرت و پرت، مزخرف.
‫توی راه خونه جیمی اسپارکس رو دیدم.

15:24.988 --> 15:27.406
‫چهار ماهی می‌شه که هفتصد
‫ تا به جیمی اسپارکس بدهکارم.

15:27.407 --> 15:30.242
‫باید پول یارو رو بدم. طرف توی آپارتمان من
‫ زندگی می‌کنه. همیشه اون سمت خیابونه.

15:30.243 --> 15:31.326
‫- باید پول یارو رو بدم دیگه، نه؟
‫- آره.

15:31.327 --> 15:32.244
‫خب چی شد؟

15:32.245 --> 15:36.498
‫فکر کنم غافلگیر شد که اون‌ها به ذهنم رسید.

15:36.499 --> 15:41.504
‫و خداروشکر ازشون استفاده کرد.

15:42.338 --> 15:44.882
‫من با هنری هیل و بقیه
‫خلافکارهایی که...

15:44.883 --> 15:47.384
‫بعدا توی رفقای خوب بودن رفیق بودم.

15:47.385 --> 15:51.347
‫بعد شنیدن فیلمی داره پخش می‌شه
‫ که در مورد اون‌هاست.

15:52.432 --> 15:55.893
‫گفتم «ببینین، فیلم خلافکاری
‫محبوب خلافکارها چیه؟»

15:55.894 --> 15:57.853
‫و گفت «خب همه پدرخوانده رو دوست دارن...

15:57.854 --> 15:59.980
‫ولی خیابون‌هایی پایین‌شهر
‫بهترین فیلم خلافکاریه.»

15:59.981 --> 16:02.316
‫فیلمش واسشون مثل خونه خودشون بود.

16:02.317 --> 16:05.194
‫کاملا صادقانه بود.

16:05.195 --> 16:07.488
‫به اندازه‌ای که آدم با خودش صادقه.

16:08.156 --> 16:12.076
‫و... نه، می‌دونستیم یه چیزی خاصه.
‫می‌دونستیم.

16:14.162 --> 16:17.497
‫نرفتم بیرون که پز بدم فیلم در مورد منه.

16:17.498 --> 16:20.210
‫و وسط فیلم رفتم بیرون.

16:20.960 --> 16:22.252
‫وسطش رفتی بیرون؟

16:22.253 --> 16:25.088
‫یکمش رو دیدم و فقط، می‌دونی...

16:25.089 --> 16:27.175
‫رفتم بیرون...

16:27.800 --> 16:29.968
‫رفتم اون سمت خیابون و دکتر ژیواگو رو دیدم.

16:29.969 --> 16:31.471
‫چرا رفتی بیرون؟

16:34.015 --> 16:37.143
‫شاید بخاطر کودکیم؟
‫شاید خیلی خاطرات...

16:38.311 --> 16:39.312
‫نمی‌تونم توضیح بدم.

16:39.854 --> 16:41.438
‫بهت برخورد؟ بهت برنخورد؟

16:41.439 --> 16:43.524
‫نه، بهم برنخورد. اصلا برنخورد. نه.

16:43.525 --> 16:45.025
‫پس چرا فیلم رو ندیدی؟

16:45.026 --> 16:47.110
‫فقط صرفا شاید، خاطراتی رو برگردوند.

16:47.111 --> 16:50.197
‫می‌فهمین؟
‫یعنی خودم بودم.

16:50.198 --> 16:52.032
‫یه بار یه پلیس با یکی از این‌ها زد توی سرم.

16:52.033 --> 16:54.868
‫یادته اون سری از پلیس‌ها کتک خوردم؟

16:54.869 --> 16:56.955
‫آره، اصلا خوب هم نشدی، نه؟

16:57.372 --> 16:58.623
‫خوب نشدم؟

16:59.290 --> 17:01.834
‫مارتی داشت بزرگ می‌شد.

17:03.211 --> 17:05.964
‫داشت از اون دنیا خارج می‌شد.

17:06.798 --> 17:09.800
‫و بعد فیلمی در مورد اون آدم‌ها ساخت...

17:09.801 --> 17:12.553
‫ و فکر نکنم خیلی در موردش خوشحال بوده باشن.

17:13.846 --> 17:16.264
‫به حرفی که می‌خوای بزنی اعتقاد داری.

17:16.265 --> 17:18.767
‫آدم باید خطر کنه که به جایی برسه.

17:18.768 --> 17:21.185
‫شاید خیلی‌ها باهاتون مخالف باشن.
‫شاید خیلی‌ها ناراحت شن.

17:21.186 --> 17:24.272
‫ولی اون زمان، چیزیم بود که احساس می‌شد...

17:24.273 --> 17:26.483
‫باید واقعی و صادقانه می‌بود.

17:26.484 --> 17:28.402
‫گاهی‌اوقات مردم رو ناراحت می‌کرد.

17:28.403 --> 17:32.365
‫آدم متوجه می‌شه که خب،
‫هنرمند بودن یعنی بی‌رحم بودن.

17:34.075 --> 17:36.077
‫باید به اندازه کافی بی‌رحم باشی
‫ که بتونی هنرمند باشی.

17:38.288 --> 17:41.124
‫آدم‌های توی خیابون‌های پایین‌شهر
‫همون‌هایی بودن که مارتی باهاشون بزرگ شد.

17:41.916 --> 17:45.920
‫تقریبا خداحافظیش با اون دنیا بود...

17:46.546 --> 17:49.215
‫چون فیلمشون رو درست کرده بود.

17:52.969 --> 17:55.680
‫اینطوریه که توی خاطراتت ثبتشون می‌کنی.

17:56.306 --> 17:58.390
‫و بعدا در زندگی می‌ریزیش بیرون.

17:58.391 --> 18:00.601
‫به نظرم مارتی همین کار رو کرد.

18:00.602 --> 18:03.605
‫چون اتفاقات اطرافش بود و کار خوبی هم کرد.

18:04.480 --> 18:05.981
‫کار مارتی خوب بود.

18:05.982 --> 18:07.692
‫آره، خوب بود.

18:12.363 --> 18:14.239
‫فستیوال فیلم نیویورک رو یادمه.

18:14.240 --> 18:15.574
‫و آخر شب...

18:15.575 --> 18:19.119
‫برگشتیم اتاق هتلمون و یه دسته...

18:19.120 --> 18:24.583
‫پیام از تهیه‌کنندگان هالیوودی
‫ و بازیگران معروف بود.

18:24.584 --> 18:26.961
‫چندین پیشنهاد واسه فیلم داشت.

18:27.420 --> 18:30.505
‫قبل خیابون‌های پایین‌شهر،
‫کلی آدم بودن که...

18:30.506 --> 18:32.341
‫باید بگم نیم‌نگاهی هم به آدم نمی‌انداختن.

18:32.342 --> 18:33.593
‫و یهویی همه‌چیز خوب شده بود.

18:35.678 --> 18:37.638
‫الن برستین بعد فیلمبرداری جنگیر...

18:37.639 --> 18:40.599
‫دنبال یه کارگردان جوان بود که...

18:40.600 --> 18:43.268
‫فیلمی که واسش ساخته شده
‫ بود رو کارگردانی کنه.

18:43.269 --> 18:45.562
‫«آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند.»

18:45.563 --> 18:48.023
‫تازه داشتم به جنبش زنانه می‌پیوستم...

18:48.024 --> 18:50.108
‫و به استودیوی برادران وارنر گفتم...

18:50.109 --> 18:52.277
‫«واقعا می‌خوام فیلمی درست کنم...

18:52.278 --> 18:56.824
‫که در مورد زن بودنه،
‫با درکی که از زنان الان دارم.»

18:57.367 --> 19:00.119
‫بخش‌هایی از فیلم هست که خیلی...

19:01.371 --> 19:03.247
‫واقعا واقعین. خیلی، خیلی واقعین.

19:03.248 --> 19:05.333
‫و زنگ زدم به فرانسیس کاپولا...

19:05.917 --> 19:09.128
‫و گفتم «کارگردانی لازم دارم که تازه‌کار
‫ و پرشور باشه.»

19:09.671 --> 19:12.799
‫اونم گفت «چرا یه نگاهی به فیلم
‫ خیابون‌های پایین‌شهر نمی‌اندازی؟»

19:13.174 --> 19:14.801
‫و ما رفتیم سراغ کار.

19:15.510 --> 19:18.554
‫فکر نمی‌کنم کاری بوده باشه که مایل باشه
‫ انجام بده...

19:18.555 --> 19:21.807
‫ولی می‌دونید، مارتی می‌خواست حرفه
‫‌ طولانی‌ای داشته باشه و دائما می‌گفت...

19:21.808 --> 19:25.060
‫«آلیس رو بساز، آلیس رو بساز...

19:25.061 --> 19:27.187
‫که فقط فیلم خلافکاری نسازی.»

19:27.188 --> 19:29.314
‫گفت «خیلی‌ها به خیابون‌های پایین‌شهر
‫ واکنش نشون دادن...

19:29.315 --> 19:33.026
‫ولی حرفشون اینه که بلد نیست
‫ کارگردان زنان باشه یا...»

19:33.027 --> 19:35.237
‫بذارید این‌طوری بگم،
‫به زبان نیاوردنش.

19:35.238 --> 19:38.241
‫ولی گفتن، «نمی‌تونه، می‌تونه؟»

19:39.033 --> 19:40.868
‫خیلی در موردش مضطرب بود.

19:40.869 --> 19:43.579
‫دائم می‌گفت «زن‌ها رو درک نمی‌کنم...

19:43.580 --> 19:45.706
‫زن‌ها رو نمی‌شناسم.
‫ مطمئن نیستم از پسش بربیام.»

19:45.707 --> 19:48.250
‫این فیلم در مورد زنیه که...

19:48.251 --> 19:53.755
‫که قدم خیلی کوچیکی در راه خودآگاهی
‫و خودش برمی‌داره.

19:53.756 --> 19:56.216
‫بدون این که آزادی زنان رو فریاد بزنه...

19:56.217 --> 19:57.343
‫یا بگه که «می‌خوام آزاد باشم.»

19:57.927 --> 19:58.927
‫یادمه خونده بودم که شما...

19:58.928 --> 20:01.096
‫بیش از حد معمولیش توی کارکنانتون زن هست...

20:01.097 --> 20:03.140
‫آره! آره.

20:03.141 --> 20:05.768
‫اکثر جایگاه‌های کلیدی دست زنان بود.

20:06.936 --> 20:08.770
‫- اسمت چیه؟
‫- تام.

20:08.771 --> 20:12.566
‫خب من آدریم. یعنی نیستم، دوریسم.
‫ولی آدری رو بیشتر دوست دارم.

20:12.567 --> 20:14.610
‫«آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند.» رو...

20:14.611 --> 20:16.695
‫با مارتی ساخته بودم،
‫واسه اون فیلم خیلی متفاوتی بود.

20:16.696 --> 20:19.531
‫نمی‌شد به بقیه کارهاش ارتباطش بدی و...

20:19.532 --> 20:23.702
‫یه چیز خیلی حقیقی در موردش
‫ وجود داشت که کوچیک هم بود.

20:23.703 --> 20:24.786
‫خدا به همراهت.

20:24.787 --> 20:26.288
‫در مورد یه مادر تنهاست...

20:26.289 --> 20:28.958
‫که همراه پسرش کل کشور رو طی می‌کنه.

20:30.877 --> 20:33.212
‫و رویای این رو می‌بینه که
‫به نحوی قراره بره کالیفرنیا...

20:33.213 --> 20:35.465
‫و قراره حرفه خوانندگیش رو شروع کنه.

20:36.716 --> 20:37.634
‫نرسیدیم؟

20:40.803 --> 20:43.847
‫داشتم راهی پیدا می‌کردم که داستانی بگم...

20:43.848 --> 20:48.727
‫که به اصطلاح خودمون در
‫ «مردانگی» خلاصه نشه...

20:48.728 --> 20:51.813
‫و واقعا از دیدگاه جدیدی به زندگی نگاه کنه.

20:51.814 --> 20:55.610
‫خب حالا، می‌شه یه دوری بزنید؟

20:56.861 --> 20:59.530
‫- دور بزنم؟ چرا؟
‫- می‌خوام ببینمتون.

20:59.531 --> 21:01.950
‫خب صورتم رو ببین، با کونم که آواز نمی‌خونم.

21:04.118 --> 21:06.246
‫لنی، این دختره چشه؟

21:07.455 --> 21:10.082
‫فیلمنامه محشر بود، ولی یک سوم آخرش...

21:10.083 --> 21:11.583
‫یکم بداهه‌پردازی کردیم.

21:11.584 --> 21:14.920
‫حین تمرین حلش کردیم،
‫و به بهترین نحو ممکن ضبطش کردیم.

21:14.921 --> 21:18.090
‫مثل اون تیکه بداهه که اون روز کردیم...

21:18.091 --> 21:19.967
‫توی آشپزخونه با اون و کریستوفرسون.

21:19.968 --> 21:22.220
‫اکثرشون مربوط به تجربیات خودشه.

21:22.887 --> 21:24.471
‫برادرت بهت بوسیدن رو یاد داده؟

21:24.472 --> 21:26.223
‫خب یعنی نشون که نداد.

21:26.224 --> 21:28.350
‫گفت بدترین چیزی که می‌تونه رخ بده...

21:28.351 --> 21:32.063
‫اینه که یه پسر حس کنه لب‌هاش رو گذاشته
‫روی یه کاسه‌ی خیس بلغور جو.

21:33.064 --> 21:34.690
‫حداقل لب رو گفته.

21:34.691 --> 21:37.401
‫خیلی تجربه ساخت خوبی بود.

21:37.402 --> 21:38.819
‫و عمیق بود.

21:38.820 --> 21:41.363
‫اون فیلم رو عمیقا توی قلبمون حس می‌کردیم.

21:41.364 --> 21:42.573
‫زدیش؟

21:42.574 --> 21:44.199
‫خیلی لوسش کردی!

21:44.200 --> 21:46.451
‫به چه جرئتی واسم تعیین تکلیف می‌کنی
‫ که بچه‌ام رو چطوری بزرگ کنم؟

21:46.452 --> 21:49.455
‫- بچه‌های خودت کجان؟
‫- کات.

21:51.875 --> 21:53.959
‫واقعا موفقیت بزرگی کسب نکرده بود.

21:53.960 --> 21:57.922
‫خیابون‌های پایین‌شهر موفق نبود.
‫آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند موفق بود.

21:58.923 --> 22:00.758
‫بهترین اجرای یه بازیگر زن...

22:02.302 --> 22:05.721
‫الن برستین در آلیس دیگر
‫ اینجا زندگی نمی‌کند.

22:05.722 --> 22:08.307
‫الن امشب توی نیویورک اجرا داره،
‫نمی‌تونه بیاد اینجا.

22:08.308 --> 22:09.601
‫ازم خواست که...

22:10.602 --> 22:13.729
‫از همه رای‌دهنده‌ها تشکر کنم.

22:13.730 --> 22:15.565
‫و همچینن خواست که از خودم تشکر کنم.

22:16.149 --> 22:16.983
‫مرسی.

22:19.068 --> 22:21.987
‫تا اون موقع، البته این دیدگاه منه...

22:21.988 --> 22:25.532
‫با کسی زندگی می‌کردم که
‫ وقتی باهاش آشنا شدم...

22:25.533 --> 22:29.620
‫آدم محشری بود و حالا، یهویی...

22:29.621 --> 22:34.709
‫آدمی بود که همه می‌گفتن نابغه‌ است.

22:35.835 --> 22:39.171
‫آخرین باری که از نظرت یه فیلم آمریکایی
‫ محشر دیدی کی بود؟

22:39.172 --> 22:42.674
‫مارتین اسکورسیزی،
‫آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند.

22:42.675 --> 22:45.386
‫که به نظرم یه فیلم آمریکایی محشره.

22:46.387 --> 22:48.514
‫و با خودم گفتم «همینه دیگه.»

22:49.933 --> 22:51.643
‫فکر کنم مواد مخدر داشت شروع می‌شد.

22:52.101 --> 22:55.230
‫غرور داشت شکوفه می‌داد.

22:56.022 --> 23:00.193
‫و همچنین می‌دونید،
‫آدم تغییر سبک می‌ده.

23:00.818 --> 23:05.615
‫و برای من این‌طور بود که...

23:06.282 --> 23:07.116
‫خودم رو به یه فیلمساز تغییر دادم.

23:09.410 --> 23:10.994
‫راننده تاکسی رو توصیف کن.

23:10.995 --> 23:13.205
‫یعنی مثلا وقتی داشتی می‌نوشتیش،
‫وقتی کسی می‌گفت...

23:13.206 --> 23:15.667
‫«فیلم در مورد چیه؟»
‫بهش چی می‌گفتی؟

23:18.294 --> 23:19.294
‫نمی‌دونم.

23:19.295 --> 23:20.880
‫بذار ببینم، هم..

23:21.798 --> 23:24.007
‫به نظرم مهمه که فیلمیه که
‫ در دهه هفتاد رخ می‌ده.

23:24.008 --> 23:26.093
‫رئیس‌جمهور داره دست تکون می‌ده.

23:26.094 --> 23:29.179
‫یعنی، داریم در دوره‌ای از ناامیدی...

23:29.180 --> 23:31.640
‫و غم زندگی می‌کنیم. توی ویتنام شکست خوردیم.

23:31.641 --> 23:34.644
‫و دوره‌ی دهه‌ی هفتاد...

23:35.270 --> 23:37.438
‫تصویرمون از خودمون رو خراب کرد.

23:38.106 --> 23:39.773
‫بحران رو داریم می‌بینیم.

23:39.774 --> 23:42.777
‫در شک تشدید شونده‌ای که
‫ نسبت به معنای زندگیمون داریم.

23:43.528 --> 23:46.280
‫و در از دست دادن وحدت هدفمون.

23:46.281 --> 23:48.449
‫آمریکا داشت از هم می‌پاشید.

23:48.867 --> 23:51.744
‫و احساسات خیلی بدی رو نسبت
‫ به خودمون شکل می‌دادیم.

23:52.620 --> 23:54.079
‫و اضافه کنم که در مورد یه مرده.

23:54.080 --> 23:55.581
‫شب‌ها یه تاکسی رو می‌رونه...

23:55.582 --> 23:58.083
‫و واقعا خیلی شبیه آرتور برمر هست.

23:58.084 --> 24:01.337
‫شخصیت آرتور برمر رو می‌شناسی؟
‫اونی که به جورج والاس شلیک کرد؟

24:02.130 --> 24:04.965
‫فرماندار جورج والاس امروز درحالی
‫ که مشغول برگزاری کمپین...

24:04.966 --> 24:06.551
‫در لارل مریلند بود مورد اصابت گلوله
‫ قرار گرفت و زخمی شد.

24:08.303 --> 24:09.678
‫داستان در مورد مردی رخ می‌ده...

24:09.679 --> 24:12.139
‫که عقده‌ی چیزی رو پیدا می‌کنه که نمی‌تونه
‫ بهش دسترسی داشته باشه.

24:12.140 --> 24:14.601
‫که یک زنه. یک زن زیبا
‫ با موی روشن و چشم‌های آبی.

24:15.101 --> 24:18.520
‫شریدر فیلمنامه‌ی راننده تاکسی رو بهم داد.

24:18.521 --> 24:21.607
‫ولی اون زمان یه چیز تبلیغاتی نیاز داشتم.

24:21.608 --> 24:26.237
‫گفتم «نمی‌تونم خودم رو قاطی این ماجرا کنم.
‫کیه که بخواد این رو ببینه؟ این خیلی عجیبه.»

24:28.281 --> 24:29.489
‫واقعا بهش اعتقاد داشتم.

24:29.490 --> 24:32.075
‫و گفتم «وای، انگار خودم نوشتمش.»

24:32.076 --> 24:36.289
‫به نظرت چه چیزی از توی اون لحظه،
‫بیشتر از همه توی فیلم هست؟

24:42.587 --> 24:43.754
‫این که...

24:43.755 --> 24:45.840
‫می‌تونم... یک...

24:46.424 --> 24:50.344
‫میلی هست که فورا به این سوال پاسخ بدم
‫ ولی باید خیلی احتیاط کنم...

24:50.345 --> 24:52.347
‫چون ممکنه برداشت اشتباهی رخ بده.

24:55.808 --> 24:57.810
‫و اون ربط به مرد خلافکار داره.

24:58.603 --> 25:00.812
‫پشیمانیش، خشمش...

25:00.813 --> 25:03.274
‫تنفرش نسبت به خودش، تنهاییش.

25:04.108 --> 25:05.777
‫که هیچ راهی نداره که...

25:06.903 --> 25:09.821
‫با بقیه در ارتباط باشه،
‫با این که شاید خیلی، اجتماعی بوده باشم.

25:09.822 --> 25:11.741
‫خیلی سخت بود که به شیوه‌ی دیگری
‫ ارتباط برقرار کنم.

25:12.742 --> 25:13.993
‫یه جورهایی یه غریبه هستی.

25:15.495 --> 25:17.829
‫و یادمه زمانی که دانشگاه نیویورک بودم...

25:17.830 --> 25:21.376
‫کل دانشجوها یادمه ریوردیل زندگی می‌کردن.
‫جاهای زیبا زندگی می‌کردن.

25:22.043 --> 25:24.045
‫خانواده‌هاشون همه دکتر و وکیل بودن.

25:24.629 --> 25:27.090
‫نمی‌تونستم بهشون بگم که من از کجا میام.

25:29.217 --> 25:32.719
‫مارتی می‌گه حین خوندن راننده تاکسی
‫ انقدر شوکه شده...

25:32.720 --> 25:35.347
‫که حس کرده انگار خودش نوشتتش.

25:35.348 --> 25:37.141
‫به نظر شما دلیلش چیه؟

25:38.977 --> 25:40.728
‫می‌دونید، انزوا.

25:41.312 --> 25:43.857
‫و تنهایی‌ای که به وجود اومده.

25:44.858 --> 25:47.819
‫عصبانیت. تعلق نداشتن.

25:48.778 --> 25:52.281
‫مشکل عقده فرشته-فاحشه.

25:52.282 --> 25:54.784
‫اون راننده تاکسی زل زده بهمون.

25:55.451 --> 25:58.036
‫توی فیلمنامه اصلیم از راننده تاکسی...

25:58.037 --> 25:58.996
‫یه دیالوگی هست...

25:58.997 --> 26:03.750
‫که ترویس بیکل داره مرکز کمپین رو...

26:03.751 --> 26:06.754
‫مثل یه گرگ که از دور به آتش اردوگاه
‫ خیره شده، نگاه می‌کنه...

26:09.799 --> 26:12.886
‫و به نظرم همین تصویر بود که
‫روی مارتی تاثیر گذاشت.

26:13.595 --> 26:17.348
‫می‌دونید، اون همیشه یکی از
‫بچه‌های گوشه‌ی پارک بود.

26:17.932 --> 26:19.976
‫قد کوتاه بود، آسم داشت.

26:20.518 --> 26:24.313
‫ایده‌ی این که گرگ باشی
‫ و آتش تمدن رو ببینی...

26:24.314 --> 26:27.066
‫و این که حس کنی نمی‌تونی کاملا پذیرفته بشی.

26:30.612 --> 26:33.031
‫و واسه همین، حس کردم که چطور...

26:34.657 --> 26:35.950
‫معنیش رو بروز بدیم؟

26:36.576 --> 26:37.577
‫چطور بروزش بدیم؟

26:40.121 --> 26:42.248
‫صحنه‌ها رو کنار فیلمنامه نقاشی می‌کردم.

26:42.874 --> 26:44.626
‫که از بقیه منزویش کنم.

26:49.923 --> 26:53.926
‫که همه اطرافش درگیر کار خودشونن، مثل دریا.

26:53.927 --> 26:55.595
‫انگار که توی دریا شناوره.

26:56.179 --> 26:58.555
‫پس همیشه سعی می‌کردیم به نحوی،
‫از لحاظ روانی سعی می‌کردیم...

26:58.556 --> 27:00.934
‫از بقیه جدا نگهش داریم.

27:04.479 --> 27:07.439
‫نکته کلیدی توی اون فیلم این بود.
‫کی توی قاب کیه؟

27:07.440 --> 27:10.067
‫و واسه همین سعی می‌کردیم
‫ همیشه اون توی قاب جدایی باشه.

27:10.068 --> 27:11.568
‫کسی توی قاب اون نیاد.

27:11.569 --> 27:15.198
‫و وقتی که به قاب شخص مقابل می‌رفتیم،
‫اون توشون حضور داشته باشه.

27:15.865 --> 27:17.241
‫ولی بقیه توی قاب اون نباشن.

27:17.242 --> 27:19.118
‫می‌دونستی که خیلی چشم‌های خوشگلی داری؟

27:22.539 --> 27:25.916
‫یادمه که اولین بار راننده تاکسی رو دیدم...

27:25.917 --> 27:30.045
‫و چیزی که اون و دنیرو ضبط کرده بودن...

27:30.046 --> 27:32.422
‫حس باورنکردنی‌ای از...

27:32.423 --> 27:35.343
‫احساس ناراحتی شخصیت اصلی رو القا می‌کرد.

27:39.973 --> 27:43.434
‫دوست‌دخترش رو برده بود
‫میدان تایمز که پورن ببینن.

27:49.315 --> 27:54.361
‫و یادمه انقدر احساس خجالت کردم
‫که روی خودم هم تاثیر داشت.

27:54.362 --> 27:55.654
‫از این‌جور فیلم‌ها خوشم نمیاد.

27:55.655 --> 27:59.449
‫خب یعنی نمی‌دونستم که به
‫ این فیلم‌ها چنین حسی داری.

27:59.450 --> 28:00.826
‫خیلی از فیلم‌ها نمی‌دونم...

28:00.827 --> 28:02.786
‫- ولی اگه خبر داشتم...
‫- فقط از همین فیلم‌ها می‌بینی؟

28:02.787 --> 28:05.747
‫خب آره، یعنی میام و... خیلی هم بد نیستن.

28:05.748 --> 28:09.502
‫این که من رو بیاری چنین جایی
‫ انگار بهم گفتی «بیا سکس کنیم.»

28:13.965 --> 28:15.757
‫جاهای دیگه هم می‌تونم ببرمت.

28:15.758 --> 28:17.551
‫فیلم‌های دیگه هم هست
‫ که می‌تونم ببرمت ببینیم.

28:17.552 --> 28:19.136
‫خیلی ازشون سر در نمیارم.

28:19.137 --> 28:21.222
‫- ولی می‌تونم جاهای دیگه‌ای ببرمت.
‫- ما با هم متفاوتیم.

28:23.349 --> 28:26.560
‫توی فیلم ارتباطی بین تحقیر و خشونت هست.

28:26.561 --> 28:27.477
‫بله.

28:27.478 --> 28:30.355
‫و در مورد افرادی که مرتکب چنین
‫ اعمالی می‌شن حقیقت داره.

28:30.356 --> 28:32.901
‫خب آره، توسط مردم تحقیر می‌شن،
‫درسته.

28:34.027 --> 28:34.861
‫آره.

28:40.617 --> 28:42.827
‫چنین آدم‌های هستن و واقعین.

28:43.244 --> 28:45.914
‫و چطور بدون کاریکاتور باید
‫اون‌ها رو به تصویر کشید؟

28:50.210 --> 28:52.628
‫بداهه‌پردازی کردیم...

28:52.629 --> 28:56.424
‫در مورد این بود که شخصیت رو به صادقانه‌ترین
‫ شکل ممکن نشون بدیم.

28:57.008 --> 29:00.261
‫واسه من این‌طور بود که...
‫مارتی از انجام چنین کاری هیچ ترسی نداشت.

29:02.722 --> 29:03.556
‫آره.

29:08.478 --> 29:09.479
‫سریع‌تر بودم.

29:09.938 --> 29:11.939
‫فیلمانمه نوشته «توی آینه نگاه می‌کنه...

29:11.940 --> 29:14.358
‫با تفنگش بازی می‌کنه و با خودش حرف می‌زنه.»

29:14.359 --> 29:16.611
‫و باب...

29:17.654 --> 29:18.655
‫تغییر شکلش داد.

29:20.657 --> 29:22.951
‫من اینجا ایستادم، تصمیم با توئه.

29:23.660 --> 29:25.036
‫تصمیم با توئه.

29:25.620 --> 29:26.538
‫نوبت حرکت توئه.

29:29.082 --> 29:30.415
‫اینجا نشسته بودم.

29:30.416 --> 29:31.500
‫فکری به سرت نزنه...

29:31.501 --> 29:33.835
‫مارتی روی صندلیش نشسته بود.

29:33.836 --> 29:38.507
‫و باب... اونجا جلوی آینه ایستاده بود...

29:38.508 --> 29:41.009
‫و باب شروع کرد به حرف زدن با خودش.

29:41.010 --> 29:42.512
‫با منی؟

29:44.889 --> 29:46.057
‫با من بودی؟

29:47.350 --> 29:50.270
‫مارتی اون جمله رو شنید و
‫به من نگاه کرد و این‌طوری کرد...

29:51.855 --> 29:54.232
‫خیال کردی با کی داری حرف می‌زنی احمق؟

29:55.608 --> 29:56.568
‫عه؟

29:59.320 --> 30:00.154
‫باشه.

30:08.162 --> 30:10.539
‫گوش کنین کسکش‌ها، عوضی‌ها.

30:10.540 --> 30:13.792
‫گیر آدمی افتادین که صبرش لبریز شده.

30:13.793 --> 30:17.379
‫ظاهرا ترویس بیکل‌ها کم نیستن،
‫مخصوصا در حال حاضر.

30:17.380 --> 30:20.048
‫که دارن با هم توی اینترنت حرف می‌زنن.

30:20.049 --> 30:22.467
‫وقتی اولین بار نوشتمش،
‫با کسی حرف نمی‌زد.

30:22.468 --> 30:25.471
‫اون زمان واقعا مرد خلافکار و زیرزمینی بود.

30:26.014 --> 30:28.099
‫الان مرد اینترنتیه.

30:29.642 --> 30:31.936
‫بیا رفیق. فقط من رو از اینجا ببر، خب؟

30:34.439 --> 30:36.565
‫من نقش آیریس رو بازی می‌کنم،
‫که فاحشه است.

30:36.566 --> 30:38.193
‫دوازده سالشه.

30:39.110 --> 30:42.488
‫و خانم‌بیاری هم داره که نقشش
‫ رو هاروی کایتل بازی می‌کنه.

30:44.449 --> 30:46.658
‫می‌خوای گیر بیفتی؟
‫آرام باش جنده!

30:46.659 --> 30:48.243
‫مارتی زنگ زد و گفت...

30:48.244 --> 30:52.247
‫می‌خوام جودی توی این فیلم
‫ نقش یه فاحشه رو بازی کنه.»

30:52.248 --> 30:55.167
‫اولش واقعا واسه استخدام من استرس داشت...

30:55.168 --> 30:58.754
‫چون همیشه حس می‌کرد
‫ یه پلیس قراره پیداش بشه...

30:58.755 --> 31:01.007
‫و بهش دستبند بزنه،
‫چون من خیلی کم‌سن بودم.

31:01.424 --> 31:04.051
‫اسکورسیزی به نحوی من رو تحویل دنیرو داد...

31:04.052 --> 31:07.346
‫و با هم رفتیم یه کافی‌شاپ ارزون.

31:07.347 --> 31:09.640
‫مشخصا از جانب رابرت دنیرو باهام حرف نزد...

31:09.641 --> 31:11.350
‫کل مدت توی نقشش بود.

31:11.351 --> 31:16.480
‫و ناجور بود کلا گشتن باهاش رو مخ بود.

31:16.481 --> 31:19.024
‫و گمونم با ناجور بودنش...

31:19.025 --> 31:21.318
‫و کاراکترش راحت شدم.

31:21.319 --> 31:23.946
‫باید لباس قشنگ بپوشی،
‫باید با پسرها بری بیرون.

31:23.947 --> 31:27.115
‫باید بری مدرسه.
‫می‌دونی، این جور کارها.

31:27.116 --> 31:28.993
‫وای، چقدر بچه مثبتی.

31:29.452 --> 31:31.828
‫خیلی وقت بود فیلم بازی می‌کردم...

31:31.829 --> 31:34.123
‫ولی با شخصیتی کاملا متفاوت.

31:34.874 --> 31:37.710
‫خیلی برعکس چیزی بودم که
‫ باید واسه این نقش استخدام می‌شد.

31:38.461 --> 31:40.254
‫و به نظرم مارتی چیزی توی همین دید.

31:40.255 --> 31:42.422
‫به نظرم همین واسش جالب بود.

31:42.423 --> 31:46.843
‫«شخصیت قدرتمندی می‌خوام که...

31:46.844 --> 31:48.679
‫توی این شغل جنسی، جنسیتی نشده باشه.»

31:48.680 --> 31:50.764
‫داره سعی می‌کنه عکس بگیره.

31:50.765 --> 31:53.642
‫وقتی وقتش فرا رسید که با
‫هم سکانس ضبط کنیم...

31:53.643 --> 31:57.355
‫مارتی اجازه می‌داد با هم بداهه‌پردازی کنیم.

31:58.314 --> 32:02.150
‫بداهه‌پردازی کردیم،
‫ یکم از عمد از مسیر خارجش کردیم.

32:02.151 --> 32:04.237
‫ولی خودش رو حفظ کرد و موفق شد.

32:05.488 --> 32:08.700
‫یعنی مبارزه کرد. مقاومت کرد.
‫جا نزد.

32:10.702 --> 32:12.995
‫به نظرم امکان نداشت
‫اسکورسیزی حین اون ضبط...

32:12.996 --> 32:14.414
‫از اون راضی‌تر بشه.

32:15.331 --> 32:17.416
‫همیشه از ساخت فیلم خوشحال بود.

32:17.417 --> 32:20.587
‫از بودن با دوست‌هاش که
‫ می‌خواستن فیلم بسازن راضی بود.

32:21.045 --> 32:24.716
‫یادمه مامانش اومد سر صحنه دیدنش،
‫و نشوندش روی صندلی کارگردان.

32:25.550 --> 32:27.551
‫با هم یه روتین طنزی داشتن.

32:27.552 --> 32:29.469
‫خیلی با هم صمیمی بودن...

32:29.470 --> 32:32.056
‫و واقعا از ساخت فیلم خیلی هیجان‌زده بود.

32:32.557 --> 32:35.183
‫در مورد نحوه ساخت خون هیجان‌زده بود...

32:35.184 --> 32:37.352
‫و وقتی قرار بود سر یارو بترکه...

32:37.353 --> 32:39.438
‫این که چطور تیکه‌های استایروفوم
‫ رو توی خون ریختن...

32:39.439 --> 32:41.983
‫که به دیوار بچسبه و همون‌جا بمونه.

32:43.318 --> 32:44.736
‫خیلی با هم خوش گذروندیم.

32:45.111 --> 32:49.365
‫ولی استودیو ازمون خیلی عصبانی شد،
‫بخاطر خشونت و ادبیات فیلم.

32:50.742 --> 32:54.996
‫و فیلمبرداری از بخش‌های بد نیویورک
‫که واسشون آزاردهنده بود.

32:59.500 --> 33:01.502
‫همه حیوانات شب میان بیرون.

33:02.879 --> 33:07.258
‫جنده‌ها، هرجایی‌ها، متجاوزها،
‫افاده‌ای‌ها، کونی‌ها، موادی‌ها و معتادها.

33:08.801 --> 33:10.428
‫مریضن، خرابن.

33:12.388 --> 33:15.599
‫توی دنیای خودشه و
‫ چشم‌هاش رو توی آینه می‌بینیم.

33:15.600 --> 33:17.059
‫روی این دنیا شناوره.

33:17.060 --> 33:19.144
‫می‌شه گفت مثل یه جور فرشته برفرازشه.

33:19.145 --> 33:23.233
‫فرشته‌ی... فرشته‌ی انتقام.

33:24.734 --> 33:28.363
‫به نحوی خودش رو مسئول
‫ می‌دونه که پاکسازی کنه.

33:31.032 --> 33:33.242
‫شخصیت دنیرو، ترویس بیکل...

33:33.243 --> 33:36.495
‫تصمیم می‌گیره که می‌خواد آیریس
‫ رو از اون سرنوشت نجات بده.

33:36.496 --> 33:38.039
‫سلام رفیق. چطوری؟

33:38.623 --> 33:39.456
‫خوبم، خوبم رفیق.

33:39.457 --> 33:41.375
‫به نظرت تراویس توی داستانت...

33:41.376 --> 33:42.794
‫آدم خوبیه یا بده؟

33:44.921 --> 33:45.922
‫عملا خوبه.

33:47.298 --> 33:48.757
‫جز این که...

33:48.758 --> 33:51.261
‫یه سری کارهای اشتباهی می‌کنه.

33:51.803 --> 33:52.720
‫بخورش.

33:56.432 --> 33:59.434
‫تمام احساسات مختلفش شدت می‌گیرن.

33:59.435 --> 34:01.895
‫خشمش و عقده ناجی بودنش.

34:01.896 --> 34:05.899
‫دختره رو نجات می‌ده و آدم‌ بدها رو می‌کشه.

34:05.900 --> 34:07.485
‫و بعد خودش قهرمان می‌شه.

34:10.905 --> 34:12.322
‫ و ملت بهش نگاه می‌کنن و می‌گن...

34:12.323 --> 34:14.032
‫«هی، تو همون یارو خفنه‌ای.»

34:14.033 --> 34:17.745
‫این... این یه آرزوی مردانه است.

34:18.997 --> 34:20.456
‫نه! بهش شلیک نکن!

34:25.086 --> 34:28.381
‫به انجمن سینمایی آمریکا نشونش دادیم.
‫و واسه خشونت درجه‌ «ایکس» بهش دادن.

34:29.381 --> 34:34.052
‫و یه نگاهی بهمون انداختن و گفتن
‫«یا بکنینش «آر» و یا کوتاهش می‌کنیم.

34:34.053 --> 34:35.095
‫برید پی کارتون.»

34:35.680 --> 34:36.514
‫خیلی‌خب.

34:39.225 --> 34:40.894
‫اونجا بود که در رفتم.

34:41.394 --> 34:42.436
‫چیکار کردی؟

34:42.437 --> 34:43.770
‫- هان؟
‫- چیکار کردی؟

34:43.771 --> 34:44.731
‫از کوره در رفتم.

34:45.731 --> 34:46.774
‫من...

34:51.446 --> 34:54.531
‫مارتی خیلی ناراحت بود.

34:54.532 --> 34:57.409
‫توی دفترم بهم زنگ زدن...

34:57.410 --> 34:59.912
‫و گفت «استیو. مارتیم.

34:59.913 --> 35:02.456
‫مارتیم، استیو. می‌تونی یه سر بیای پیشم؟

35:02.457 --> 35:03.874
‫می‌خوان کل خون پاشیدن‌ها رو حذف کنن.

35:03.875 --> 35:06.043
‫می‌خوان یارو که دستش
‫قطع شده رو حذف کنم.»

35:06.044 --> 35:07.920
‫و دیوانه شده بود، یعنی...

35:07.921 --> 35:10.797
‫واقعا می‌خواست رئیس استودیو رو بکشه.

35:10.798 --> 35:12.257
‫اسلحه داشتی؟

35:12.258 --> 35:13.801
‫می‌خواستم اسلحه گیر بیارم.

35:14.552 --> 35:17.554
‫- پس گفتی می‌خوای اسلحه گیر بیاری؟
‫- آره، ولی نمی‌خواستم.

35:17.555 --> 35:18.472
‫جدی؟

35:18.473 --> 35:20.307
‫و گفتی می‌خوای با اسلحه چیکار کنی؟

35:20.308 --> 35:22.643
‫می‌خواستم... نمی‌دونم، عصبانی بودم.

35:22.644 --> 35:25.187
‫گفتم «می‌خوام تهدیدشون کنم.»
‫یا شلیکی چیزی بکنم.

35:25.188 --> 35:27.398
‫نمی‌دونستم. یعنی داشتم تهدید می‌کردم.

35:28.233 --> 35:31.443
‫کاری که می‌خواستم بکنم،
‫و نه با اسلحه...

35:31.444 --> 35:34.821
‫این بود که برم داخل و بفهمم
‫نسخه اولیه ضبط کجاست...

35:34.822 --> 35:36.949
‫و پنجره رو بشکنم و ببرمش.

35:36.950 --> 35:38.826
‫در هر صورت که می‌خواستن فیلم رو نابود کنن.

35:39.452 --> 35:41.204
‫خب بذارین من نابودش کنم.

35:41.704 --> 35:42.872
‫نابودش می‌کنم.

35:44.415 --> 35:46.416
‫ولی قبل نابود کردنش می‌دزدمش.

35:46.417 --> 35:47.876
‫اسپیلبرگ و یه سری دیگه گفتن...

35:47.877 --> 35:49.711
‫«مارتی بس کن.
‫نمی‌تونی همچین کاری کنی مارتی.»

35:49.712 --> 35:52.215
‫هر چی بیشتر گفتن نمی‌شه،
‫بیشتر گفتم می‌خوام برم...

35:54.634 --> 35:58.595
‫نمی‌دونستم چیکار کنم. و نمی‌دونم
‫ کی بود که این فکر به ذهنش رسید...

35:58.596 --> 36:02.140
‫که انجمن سینمایی آمریکا رو آروم کرد،
‫ولی ممکنه مارتی بوده باشه.

36:02.141 --> 36:05.353
‫«اگه کل سکانس رو رنگش رو کم کنیم چی؟

36:05.895 --> 36:09.815
‫و خلاصه‌تر نشونش بدیم.»
‫می‌دونی؟

36:09.816 --> 36:11.608
‫«و تارش کنیم.»

36:11.609 --> 36:14.528
‫فیلم رو نجات داد، چون نمی‌خواست
‫سکانس خشونتی رو حذف کنه.

36:14.529 --> 36:18.283
‫صرفا رنگ قرمز رو به قهوه‌ای تغییر داد.

36:22.954 --> 36:24.663
‫خودم رو واسه اون فیلم کشته بودم...

36:24.664 --> 36:27.166
‫و زندگیم رو وقف اون فیلم کرده بودم.

36:27.625 --> 36:29.002
‫و نمی‌خواستم نابودش کنم.

36:30.128 --> 36:31.753
‫خشونت توی فیلم‌هام...

36:31.754 --> 36:35.257
‫همون قسمته که بی‌مسئولیتی رو مدعی می‌شه.

36:35.258 --> 36:37.552
‫خشونت ترسناکه، توی خودت.

36:38.219 --> 36:39.678
‫- می‌دونین؟
‫- آره.

36:39.679 --> 36:42.098
‫تواناییش رو داری؟ بله.

36:44.601 --> 36:48.645
‫به این فکر می‌کنم که خشونت
‫ رو به عنوان یه چیز قابل ستایش...

36:48.646 --> 36:50.815
‫به تماشاچیان جهانی نشون بدم؟

36:51.357 --> 36:54.068
‫اگه خشونت صادقانه باشه، آره، دارم.

36:57.572 --> 37:02.951
‫نمی‌خوام اسمی ببرم،
‫ولی کلی فیلمساز هستن که...

37:02.952 --> 37:05.412
‫نمی‌دونم اصطلاح «بی‌هزینه»
‫ مناسب باشه یا نه...

37:05.413 --> 37:06.706
‫ولی به نظرشون جالبه.

37:09.250 --> 37:10.668
‫اون این‌طور نیست.

37:12.045 --> 37:13.338
‫مارتی این‌طوری نیست.

37:15.673 --> 37:18.927
‫فیلمسازیه که به دنبال حقیقته.

37:20.136 --> 37:22.138
‫و توی این دنیا خشونت زیاده.

37:24.724 --> 37:26.683
‫در پایان راننده تاکسی چه حسی داشتی؟

37:26.684 --> 37:28.518
‫احساس تعادل بیشتری داشتی؟

37:28.519 --> 37:31.563
‫نه، احساس آدمی رو داشتم که از جنگ برگشته...

37:31.564 --> 37:33.691
‫و اونجا خونی ایستاده...

37:34.442 --> 37:35.944
‫و همچنان نفس می‌کشه.

37:38.112 --> 37:39.989
‫به نحوی رسوندیمش به کن.

37:40.865 --> 37:42.742
‫و رئیس هیئت داوران تنسی ویلیامز بود.

37:43.910 --> 37:46.913
‫اومد بیرون و گفت فیلم رو دوست نداره.
‫خیلی خشنه.

37:47.914 --> 37:49.873
‫در گذشته باورش سخت بود...

37:49.874 --> 37:52.167
‫ولی اون زمان...

37:52.168 --> 37:55.922
‫یکی از خشن‌ترین فیلم‌هایی بود
‫ که در آمریکا ساخته شده بود.

37:56.422 --> 37:58.215
‫جدا از کنفرانس خبری...

37:58.216 --> 38:01.886
‫مارتی و بابی عملا اصلا از اتاق
‫هتلشون بیرون نمی‌اومدن.

38:02.470 --> 38:05.681
‫به نظرم نگرانی این که...

38:05.682 --> 38:07.474
‫فیلم قرار نبود موفق باشه،
‫ اون‌ها رو فرا گرفته بود.

38:07.475 --> 38:11.478
‫و این که مردم ممکنه ازش متنفر بشن.
‫عملا هیچ مصاحبه‌ای قبول نکردن.

38:11.479 --> 38:13.314
‫و فقط من بودم.

38:13.731 --> 38:16.984
‫و در نهایت کل مصاحبه‌های
‫فیلم رو من انجام دادم...

38:16.985 --> 38:18.235
‫چون من فرانسوی بلد بودم.

38:18.236 --> 38:21.906
‫راننده تاکسی می‌شه چون شب‌ها خوابش نمی‌بره.

38:22.448 --> 38:23.741
‫و با پرواز برگشتیم خونه.

38:24.075 --> 38:25.117
‫با پرواز برگشتیم لس‌آنجلس.

38:25.118 --> 38:27.704
‫روزنامه‌نگارم صبح بهم زنگ زد...

38:28.079 --> 38:30.748
‫و گفت «نخل طلایی رو بردی.»

38:32.959 --> 38:35.044
‫و بعد غافلگیر شدم که فیلم موفقیت‌آمیز بود.

38:35.879 --> 38:37.755
‫فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی رخ بده.

38:39.173 --> 38:41.885
‫فیلم توی سینمای کرونت یا خیابان سوم پخش شد.

38:42.927 --> 38:44.469
‫پل شریدر بهم زنگ زد.

38:44.470 --> 38:48.016
‫گفت «مارتی، برو ببین. کل خیابون صف بستن.»

38:50.602 --> 38:53.062
‫دیدگاه مردم نسبت به راننده تاکسی چی بود؟

38:55.356 --> 39:01.028
‫محشر بود، یعنی وقتی که
‫ برنده نخل طلایی کن شد...

39:01.029 --> 39:04.032
‫و وقتی که پالین هم اضافه شد،
‫دیگه تموم بود.

39:05.450 --> 39:09.411
‫اون زمان چنین منتقدهایی قدرت داشتن.

39:09.412 --> 39:13.207
‫که می‌تونستن آدم‌ها رو نابود کنن یا بسازن.
‫منتقدین ستاره‌ای بودن.

39:13.208 --> 39:16.001
‫کیل ستاره بود. راجر ایبرت هم بود.

39:16.002 --> 39:19.671
‫کاری که اسکورسیزی می‌کنه اینه که خیلی
‫ به خشونت توی شهر...

39:19.672 --> 39:22.216
‫به عنوان خشونت جمع‌شده
‫ درون یه نفر نگاه نمی‌کنه.

39:22.217 --> 39:24.760
‫و این خشونتی هست که در آمریکا دیدیم.

39:24.761 --> 39:26.763
‫در مزدورها و تک‌تیراندازها
‫ و این‌جور آدم‌ها.

39:27.472 --> 39:30.682
‫مردم می‌فهمیدن که یه فیلم چقدر مهمه.

39:30.683 --> 39:33.268
‫و احتمالا بدون این که
‫صد درصد عامدانه باشه...

39:33.269 --> 39:36.647
‫اسکورسیزی و پل شریدر...

39:36.648 --> 39:40.568
‫به حقیقتی جمعی از آمریکا رسیدن.

39:41.110 --> 39:43.696
‫فیلم آقای اسکورسیزی...

39:44.614 --> 39:47.533
‫راننده تاکسی، فیلمیه که...

39:47.534 --> 39:51.120
‫در مورد خشونت در بالاترین سطح هنریه.

39:52.288 --> 39:55.499
‫با دوستانم رفتم فیلم رو ببینیم.

39:55.500 --> 39:58.669
‫و فکر کنم در هفته اول انتشارش...

39:58.670 --> 40:03.424
‫پنج، شش باری دیدمش.
‫و همه واقعا محوش شده بودیم.

40:04.968 --> 40:08.221
‫راز و جذابیتی داشت که...

40:09.055 --> 40:11.766
‫از یه دنیای دیگه بود.

40:12.308 --> 40:16.020
‫اولین باری بود که بازی باب رو هم می‌دیدم،
‫که...

40:17.438 --> 40:20.482
‫که خیلی لحظه بزرگی بود.

40:20.483 --> 40:23.151
‫و مشخصا از همون لحظه، اسیرش شدم.

40:23.152 --> 40:26.072
‫صرفا می‌خواستم، منتظر بودم...

40:26.781 --> 40:30.368
‫منتظر کارهای مارتین موندم،
‫منتظر کارهای باب موندم.

40:32.453 --> 40:35.622
‫شده که حس کنی قراره...

40:35.623 --> 40:37.792
‫کل زندگیت رو با مارتی کار کنی؟

40:38.877 --> 40:41.754
‫ما به نحوه خاصی با هم کنار میاییم و...

40:42.297 --> 40:45.048
‫می‌تونم در مورد چیزهایی که راجع بهشون
‫ حرف می‌زنیم باهاش خیلی صادق باشم...

40:45.049 --> 40:47.467
‫و ارتباط بین سکانس‌هایی که قراره ضبط کنیم.

40:47.468 --> 40:51.388
‫«یاد چنین چیزی افتادم که خودم تجربه کردم.»
‫فقط به اون می‌گم.

40:51.389 --> 40:54.474
‫چون، که یه ایده‌ داشته باشیم که من
‫ به چی فکر می‌کردم...

40:54.475 --> 40:58.520
‫و چه اطلاعاتی از اون حکایت خاص...

40:58.521 --> 41:01.232
‫و اون تجربه رو بتونیم توی سکانس بیاریم.

41:02.275 --> 41:05.777
‫مثل یه جور اعتماد و تعقل داشتن به همه،
‫مثل یه واحد.

41:05.778 --> 41:08.488
‫و مال زمانیه که بازیگر و استودیو...

41:08.489 --> 41:10.490
‫عملا فیلمت رو ازت می‌گرفتن.

41:10.491 --> 41:15.662
‫و این یه چیزه، و این که با
‫دنیرو قضیه‌ای به وجود آورد...

41:15.663 --> 41:17.539
‫به این نحو که...

41:17.540 --> 41:21.294
‫به اعتمادی رسیدیم که می‌دونستم،
‫خلاصه‌اش اینه که اون چنین کاری نمی‌کنه.

41:22.378 --> 41:24.589
‫واقعا بهش اعتماد کردم و به حقیقت هم پیوست.

41:25.298 --> 41:27.008
‫پس آزمایش کردن امن بود.

41:28.468 --> 41:31.638
‫توی فیلم بعدی یعنی نیویورک، نیویورک،
‫همین کار رو کردیم.

41:32.430 --> 41:34.514
‫و من با اروین وینکلر کار کردم.

41:34.515 --> 41:36.892
‫ده سالی بود که توی هالیوود بودم.

41:36.893 --> 41:40.062
‫با سیستم استودیو و این
‫ چیزها بیشتر تجربه داشتم.

41:40.063 --> 41:41.855
‫راکی، اروین...

41:41.856 --> 41:45.193
‫تازه واسه راکی برنده اسکار شده بودم.

41:45.777 --> 41:49.279
‫یه فیلمنامه به اسم نیویورک، نیویورک
‫ نوشته بودم. موزیکال بود.

41:49.280 --> 41:52.449
‫با جین کالی در مورد کارگردانیش حرف می‌زدم.

41:52.450 --> 41:55.536
‫ولی دهه هفتاد بود، اوضاع داشت عوض می‌شد.

41:55.537 --> 42:00.249
‫می‌خواستم یکم مدرن باشه،
‫پس کسی مثل اسکورسیزی رو لازم داشتم.

42:00.250 --> 42:01.292
‫و این‌طوری بود که اومد.

42:01.876 --> 42:05.505
‫سینمای مولف، داشت به نحوی
‫ به اوج خودش می‌رسید.

42:06.297 --> 42:08.340
‫فرانسیس کاپولا داشت
‫ «اینک آخرالزمان» رو می‌ساخت.

42:08.341 --> 42:10.176
‫چیمینو داشت «دروازه بهشت» رو می‌ساخت.

42:10.593 --> 42:12.636
‫وقت آزمایش کردن بود.

42:12.637 --> 42:15.682
‫این‌طوری بود که «اینجا رو باش.
‫ببین می‌خوایم چیکار کنیم.»

42:16.849 --> 42:20.895
‫هدفم این بود که اشاره‌ای به موزیکال‌های
‫اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه داشته باشم.

42:27.443 --> 42:33.407
‫و فکرم این بود که جلوه و احساس و منطق...

42:33.408 --> 42:36.911
‫یه فیلمی که سال 45، 46 در کودکیم
‫ ساخته شده رو به نمایش بذاریم.

42:41.875 --> 42:43.542
‫و بعد فانتزی رو بگیریم...
‫- آره.

42:43.543 --> 42:45.961
‫و یک موقعیت جدی رو در مقابلش قرار بدیم.

42:45.962 --> 42:48.839
‫خیلی‌خب، ناراحتی، چون شخصا نیومدم...

42:48.840 --> 42:51.383
‫- که ازت خداحافظی کنم، درسته؟
‫- درسته.

42:51.384 --> 42:53.969
‫که یه مسئله دیگه رو هم پیش میاره،
‫تو باهام خداحافظی نمی‌کنی...

42:53.970 --> 42:55.304
‫من باهات خداحافظی می‌کنم.

42:55.305 --> 42:57.514
‫خواستم صحنه‌های ساختگی رو نشون بدم...

42:57.515 --> 43:00.142
‫و یه رابطه صادقانه...

43:00.143 --> 43:02.936
‫و بازیگری صادقانه‌ای رو از این شخصیت‌ها...

43:02.937 --> 43:06.274
‫و افراد رو برعلیه این صحنه‌های ساختگی
‫ به نمایش بذارم.

43:10.778 --> 43:12.821
‫شخصیت باب توی نیویورک، نیویورک...

43:12.822 --> 43:16.075
‫واقعا برای مارتی شخصیه.

43:17.785 --> 43:20.537
‫عزیزم، داری واقعا واسم سختش می‌کنی خوشگلم.

43:20.538 --> 43:22.873
‫می‌خوای این رو بدی به من
‫و من هم می‌خوام بکوبمش به دیوار.

43:22.874 --> 43:26.084
‫می‌زنم تیکه‌تیکه‌اش می‌کنم،
‫همین رو می‌خوای؟

43:26.085 --> 43:27.920
‫چون داری می‌گی همین کار رو بکنم.

43:27.921 --> 43:29.796
‫موسیقی چیزیه که واسش مهمه.

43:29.797 --> 43:32.466
‫این مهم‌ترین چیز منه، جز تو،
‫فهمیدی؟

43:32.467 --> 43:34.551
‫و اگه از پس این بر نیام،
‫بدرد تو نمی‌خورم...

43:34.552 --> 43:36.679
‫و بدرد هیچکس نمی‌خورم عزیزم.

43:37.013 --> 43:39.431
‫خواست چیزهای دیگه واسش اهمیت داشته باشن...

43:39.432 --> 43:42.769
‫و فهمید واقعا هیچی واسش اهمیتی نداره.

43:43.895 --> 43:47.607
‫و خیلی ارتباط به این داشت که
‫ دو آدم خلاق با هم زندگی می‌کردن.

43:48.274 --> 43:51.360
‫دلیلش همینه. و گفتم
‫«همه اون زمان این رو تجربه می‌کردیم.»

43:51.361 --> 43:53.780
‫و گفتم «این چیزیه که راجع به اون زمانه.»

43:55.156 --> 43:58.534
‫مامانم به عنوان یه خبرنگار شروع کرد...

43:58.535 --> 44:01.078
‫حین یه مصاحبه با بابام آشنا شد...

44:01.079 --> 44:03.873
‫درست قبل این که بابام
‫ راننده تاکسی رو بسازه.

44:04.791 --> 44:06.334
‫گمونم اون...

44:06.793 --> 44:10.879
‫پروژه رو نشونش داد و اونم گفت،
‫«آره، آره...»

44:10.880 --> 44:13.841
‫و بعدم شروع کرد که «پس فلان چی می‌شه؟»

44:15.134 --> 44:17.386
‫این جولیاست. به زودی
‫ به با مارتی ازدواج می‌کنه.

44:17.387 --> 44:18.512
‫مارتی اسکورسیزی.

44:18.513 --> 44:19.888
‫ولی ترتیب نشستن درست نیست.

44:19.889 --> 44:21.682
‫ترتیب نشستن، چون خیلی سیگار می‌کشه...

44:21.683 --> 44:23.517
‫و من خیلی سرفه می‌کنم و دستمال مصرف می‌کنم.

44:23.518 --> 44:25.394
‫خیلی‌خب، این بیله...

44:25.395 --> 44:27.771
‫با هم خوش و خرم کنار می‌اومدن.

44:27.772 --> 44:30.775
‫من هم با نیویورک، نیویورک به دنیا اومدم.

44:31.359 --> 44:34.278
‫راستش این خیلی خاصه.

44:34.279 --> 44:40.743
‫درواقع یکی از معدود تصویرهاییه
‫ که از بچگیم با مامان و بابام دارم.

44:41.744 --> 44:45.957
‫مامانم مستقیم من رو از
‫ بیمارستان برد سر صحنه.

44:47.625 --> 44:52.045
‫فیلم مشخصا تاثیراتی از این داشت که
‫هنر از زندگی تقلید می‌کنه...

44:52.046 --> 44:54.381
‫و این که زندگی از هنر تقلید می‌کنه.

44:54.382 --> 44:57.676
‫و فاصله‌ی میان...

44:57.677 --> 45:01.096
‫ازدواجی که میان موفقیت داره از بین می‌ره.

45:01.097 --> 45:03.891
‫من بهت گفتم بچه بیاری؟

45:03.892 --> 45:07.562
‫من گفتم بچه کوفتی رو حامله بشی؟

45:08.146 --> 45:09.271
‫نه، نگفتم!

45:09.272 --> 45:11.816
‫خودت شدی، حالا مال خودت، نگهش دار!

45:13.568 --> 45:15.403
‫همینه. بیا، بزن. درسته.

45:15.904 --> 45:17.363
‫بیا بزن. درسته.

45:18.239 --> 45:21.658
‫واقعا دوران عجیبی بود.

45:21.659 --> 45:24.786
‫لازم نیست بگم که من حاصل...

45:24.787 --> 45:28.540
‫دو تا هنرمند محشر دهه هفتاد هالیوود بودم...

45:28.541 --> 45:31.419
‫همراه با کلی سکس و مواد و راک اند رول.

45:32.170 --> 45:34.547
‫بیست و دو هفته دیوانگی محض بود.

45:36.216 --> 45:40.761
‫اون سال‌های کوکائین بود.
‫نیویورک، نیویورک خیلی صحنه کوکائینی‌ای بود.

45:40.762 --> 45:43.973
‫اون زمان مواد بودن.

45:45.350 --> 45:48.435
‫چیزی که آرومم کنه رو دوست نداشتم.

45:48.436 --> 45:50.479
‫آروم. خیلی‌خب، خداحافظ.

45:50.480 --> 45:53.774
‫دنیرو و من و مارتی مثل فرفره بودیم.

45:53.775 --> 45:56.276
‫«بیا فلان کار رو بکنیم، و فلان کار رو بکنیم
‫ و بیا این کار رو بکنیم.

45:56.277 --> 45:57.319
‫عه چه فکر خوبی.»

45:57.320 --> 46:00.322
‫تنها فیلم عمرمه که یادم نمیاد نشسته باشم.

46:00.323 --> 46:03.367
‫مارتی سطح انرژیت رو به جایی
‫ می‌رسونه که فقط داری...

46:03.368 --> 46:06.203
‫«وای عالیه، بیا ادامه بدیم...»

46:06.204 --> 46:08.956
‫اون زمان خیلی از بداهه حینش استفاده کردی؟

46:08.957 --> 46:10.582
‫آره، ولی نه به شکل درستی.

46:10.583 --> 46:11.500
‫نارنجک می‌خوای؟

46:11.501 --> 46:12.960
‫می‌شه بذاریش کنار؟

46:12.961 --> 46:13.961
‫هان؟

46:13.962 --> 46:16.505
‫حالت درست بداهه‌پردازی اینه
‫ که حین تمرین انجامش بدی...

46:16.506 --> 46:17.839
‫با بازیگرها ضبطش کنی...

46:17.840 --> 46:20.467
‫درستش کنی و بگی «سکانس اصلی این شد.»
‫بگیریش...

46:20.468 --> 46:24.721
‫و در جایگاهی اون رو بی‌خیال شدم
‫ و فقط بداهه‌پردازی می‌کردم.

46:24.722 --> 46:28.309
‫گاهی‌اوقات صحنه رو بداهه عوض می‌کردیم...

46:28.810 --> 46:31.312
‫می‌رفتیم توی صحنه‌ای دیگه
‫ که هنوز ساخته نشده بود.

46:32.355 --> 46:34.107
‫داشتیم یه سکانس رو ضبط می‌کردیم...

46:34.566 --> 46:36.651
‫باب زد به پنجره...

46:37.610 --> 46:38.610
‫و شکست.

46:38.611 --> 46:41.530
‫و مارتی گفت «زندگی همینه،
‫سعی می‌کنی ازدواج کنی...

46:41.531 --> 46:43.740
‫و می‌زنی به یه پنجره و می‌شکنه.
‫ زندگی همینه.»

46:43.741 --> 46:46.952
‫من گفتم «چرا که نه؟ چرا که نشکنه؟ که چی؟»

46:46.953 --> 46:48.954
‫و اون گفت «به نظرت زیاده‌روی نیست؟»

46:48.955 --> 46:50.163
‫و من گفتم «نه، بیا در هر
‫ صورت امتحانش کنیم.»

46:50.164 --> 46:54.501
‫و حالا مسئول صحنه باید می‌رفت
‫ پنجره‌های شکستنی بیاره.

46:54.502 --> 46:57.379
‫و هر بار که پنجره می‌شکنه...

46:57.380 --> 47:00.883
‫یه نفر باید شیشه‌های
‫ اطراف پنجره رو تمیز کنه...

47:00.884 --> 47:03.468
‫و پنجره رو عوض کنه و دورش رو بتونه بزنه.

47:03.469 --> 47:06.597
‫و فرداش واسه ضبط خیلی دهنمون سرویس شد.

47:06.598 --> 47:09.391
‫ولی بله، فیلم رو این‌طوری ضبط کردیم.

47:09.392 --> 47:14.688
‫توی اون یکی یکم روانی‌بازی درآوردیم،
‫ولی خب، پیش میاد.

47:14.689 --> 47:15.899
‫جالب بود؟

47:19.819 --> 47:22.197
‫دائم در رفت و برگشت بودم.

47:23.156 --> 47:25.824
‫از هیجان خلاقانه دیوانه شده بودم.

47:25.825 --> 47:28.202
‫انقدر مشغول بودم که نمی‌تونستم آروم بگیرم.

47:28.203 --> 47:30.121
‫و گفتم
‫«خیلی‌خب، بیا یه فیلم دیگه ضبط کنیم.»

47:32.332 --> 47:35.042
‫اولین بار که با مارتی آشنا شدم...

47:35.043 --> 47:39.630
‫بخاطر این بود که مدیر تورم
‫ تهیه‌کننده خیابون‌های پایین‌شهر بود.

47:39.631 --> 47:43.550
‫گفت «باید این رو ببینی.

47:43.551 --> 47:45.677
‫این یارو، این فیلمسازه...

47:45.678 --> 47:48.513
‫بد چیزیه، می‌گم باید ببینیش.»

47:48.514 --> 47:52.143
‫و یه اکران خصوصی واسم توی
‫ استودیوی برادران وارنر راه انداختن.

47:52.518 --> 47:57.397
‫یادمه که با «عزیزم باش...»
‫ شروع می‌شه، که...

47:57.398 --> 48:01.151
‫اون موقع بود که گفتم، «صبر کنین. صبر کنین.»

48:01.152 --> 48:02.654
‫دیدم که این‌طوری شروع شد که...

48:07.992 --> 48:09.285
‫و هاروی، خب...

48:11.204 --> 48:12.247
‫آره.

48:18.211 --> 48:23.507
‫و با خودم گفتم «این یارو حتما...

48:23.508 --> 48:27.386
‫در مورد فیلم و موسیقی یه چیزهایی می‌دونه.»

48:27.387 --> 48:28.637
‫تحت‌تاثیر قرارم داد.

48:28.638 --> 48:30.473
‫چند سال بعدش...

48:31.182 --> 48:36.521
‫می‌خواستم با د بند پروژه‌ای به اسم
‫ آخرین والس رو بسازم.

48:36.855 --> 48:41.776
‫د بند شونزده سال بود که با هم بودن،
‫توی جاده.

48:42.402 --> 48:46.238
‫و می‌خواستم این فیلم از
‫ آخرین کنسرت د بند باشه.

48:46.239 --> 48:50.660
‫می‌خواستیم چیزی بیشتر از یه کنسرت باشه.
‫می‌خواستیم یه جشن باشه.

48:51.619 --> 48:53.620
‫جشنی از شروع یا پایان؟

48:53.621 --> 48:56.457
‫شروعِ شروعِ پایان شروع.

48:58.001 --> 49:03.505
‫و ساختنش با این همه آدم که،
‫همه از لحاظ موسیقی به هم متصل بودیم.

49:03.506 --> 49:08.261
‫همه، یعنی از نیل یانگ گرفته تا ون موریسون.

49:10.722 --> 49:12.265
‫تا جونی میچل.

49:14.809 --> 49:17.061
‫و کلی‌های دیگه.

49:19.647 --> 49:24.776
‫هر کسی نماینده‌ی قشر متفاوتی از موسیقی بود.

49:24.777 --> 49:27.697
‫در مورد این ایده به مارتی گفتم...

49:28.364 --> 49:32.576
‫و می‌شد دید که داره می‌فهمش.

49:32.577 --> 49:33.785
‫و مشغول پردازشه.

49:33.786 --> 49:37.748
‫گفت «وسط فیلمبرداری یه فیلمم.

49:37.749 --> 49:40.834
‫و استودیو، یه چیزی که دوست ندارن اینه که...

49:40.835 --> 49:44.338
‫وقتی وسط ضبط یه فیلم هالیوودی هستی...

49:44.339 --> 49:48.008
‫بری همزمان هم یه فیلم دیگه بسازی.

49:48.009 --> 49:50.260
‫واقعا از این خوششون نمیاد.»

49:50.261 --> 49:52.847
‫و این‌طوری گفت که «من...»

49:53.765 --> 49:56.601
‫و یهویی گفت...

49:58.019 --> 49:59.144
‫«واسم مهم نیست.»

49:59.145 --> 50:02.565
‫می‌تونن اخراجم کنن. می‌تونن من رو بکشن.
‫واسم مهم نیست، باید بسازمش.»

50:02.899 --> 50:03.900
‫و نمی‌تونستم متوقف بشم.

50:04.901 --> 50:07.153
‫باید بیشتر و بیشتر بسازم.

50:10.240 --> 50:16.370
‫و تصمیم گرفتیم آخرهفته‌ی
‫ عید شکرگزاری انجامش بدیم.

50:16.371 --> 50:21.041
‫و به جای این که استراحت کنه،
‫ بیاد کنسرت رو فیلمبرداری کنه.

50:21.042 --> 50:25.003
‫و همه‌ پچ‌پچ می‌کردن و سرهمش می‌کردن.

50:25.004 --> 50:26.630
‫هفت دوربین 35 میلی‌متری در جاهایی مشخص.

50:26.631 --> 50:28.257
‫- هفت‌تا؟
‫- آره، هفت‌تا.

50:28.258 --> 50:31.134
‫و فیلمبردار عملا جاشون رو حفظ می‌کرد...

50:31.135 --> 50:33.887
‫و هر وقت فیلمشون تموم می‌شد
‫برمی‌گشتن به فیلمنامه.

50:33.888 --> 50:35.264
‫که حدود دویست صفحه بود.

50:35.265 --> 50:39.017
‫مارتی یه فیلمنامه دویست صفحه‌ای نوشت.

50:39.018 --> 50:44.857
‫آهنگ به آهنگ، کلمه به کلمه
‫ از چیزهایی که باید رخ می‌داد.

50:44.858 --> 50:46.900
‫توی یه ستون نوشته بود
‫ کی کدوم بخش رو می‌خونه.

50:46.901 --> 50:49.319
‫توی ستون بغلیش نوشته بود کدوم سازها مهمن.

50:49.320 --> 50:52.197
‫و یه ستون دیگه هم واسه نورپردازی
‫ و یه ستون دیگه هم واسه دوربین بود.

50:52.198 --> 50:55.284
‫و وقتی همه این‌ها رخ می‌داد
‫مارتی به صورت فیزیکی چیکار می‌کرد؟

50:55.285 --> 50:59.788
‫یه هدست داشت و به بقیه می‌گفت
‫بعدش چی می‌شه...

50:59.789 --> 51:01.457
‫و باید چیکار کنن.

51:01.916 --> 51:05.377
‫و در همین حین اون‌ها رول فیلم
‫ و باتری‌ها رو عوض می‌کردن...

51:05.378 --> 51:08.338
‫و امیدوار بودن که دوربین‌ها چیزیشون نشه.

51:08.339 --> 51:11.467
‫آزمایش وحشتناکی بود.

51:11.492 --> 51:16.021
‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

51:19.392 --> 51:23.103
‫و وقتی تموم شد به مارتی گفتم...

51:23.104 --> 51:26.149
‫«می‌گم، یه سری چیزها یادمون رفته...

51:33.615 --> 51:38.076
‫و اون‌ها رو مثل موزیکال‌های قدیمی
‫ روی صحنه فیملبرداری کردیم.

51:38.077 --> 51:43.666
‫♪ به ناصره رفتم، احساس ♪
‫♪  می‌کردم دارم می‌میرم... ♪

51:44.959 --> 51:50.298
‫♪ باید جایی پیدا کنم ♪
‫♪ که سرم رو بذارم زمین... ♪

51:51.466 --> 51:55.719
‫♪ آقا، می‌شه بهم بگین کجا یه تخت ♪
‫♪  واسه خوابیدن گیر میارم؟ ♪

51:55.720 --> 52:00.557
‫و این‌طوری مارتی تونست
‫ به شیوه خودش دوربین رو حرکت هم بده.

52:00.558 --> 52:05.604
‫که خیلی خیلی موزیکاله.

52:05.605 --> 52:09.400
‫ریتمش، حرکتش، همه‌چیزش. خیلی خوبه.

52:10.777 --> 52:13.404
‫واقعا می‌گم آدمیه که از ریتم خوشش میاد.

52:14.781 --> 52:17.366
‫و...

52:17.367 --> 52:19.159
‫یه دوربین بود...

52:19.160 --> 52:21.203
‫واسه چهار بخش اول آهنگ.

52:21.204 --> 52:22.663
‫قاب این بود...

52:22.664 --> 52:26.333
‫و کات می‌شد، و قاب این بود.
‫و نقاشی‌هایی هم واسه قاب بودن.

52:26.334 --> 52:32.048
‫♪ کیف‌هام رو برداشتم و  ♪
‫♪ رفتم جایی که قایم بشم... ♪

52:32.632 --> 52:37.553
‫♪ که دیدم کارمن پیر و شیطان  ♪
‫♪ کنار هم قدم می‌زنن... ♪

52:37.554 --> 52:39.638
‫به نظرم موسیقی خالص‌ترین شکل هنره.

52:39.639 --> 52:44.561
‫♪ گفتم «هی کارمن، بیا بریم شهر.» ♪

52:45.520 --> 52:51.067
‫♪ گفت «باید برم، ولی دوستم می‌تونه بیاد.» ♪

52:51.943 --> 52:54.778
‫آخرین والس رو بدون پول درست کردم.
‫هیچی نگرفتم.

52:54.779 --> 52:58.073
‫مدیربرنامه‌هام می‌خواست من رو بکشه.
‫گفت «یه چیزی بگیر حداقل.»

52:58.074 --> 53:01.452
‫گفتم «آره، ولی فیلم رو ساختم.»

53:03.162 --> 53:05.789
‫♪ یه استراحتی بکن فنی... ♪

53:05.790 --> 53:08.000
‫هیچ پولی نمی‌تونست ارزش...

53:08.001 --> 53:12.171
‫اون زیبایی‌ای... ادامه‌ی زیبایی...

53:13.590 --> 53:15.883
‫تجربه‌ی اون فیلم رو جایگزین کنه.

53:15.884 --> 53:19.137
‫♪ بارش رو روی دوش من انداختی. ♪

53:20.221 --> 53:21.514
‫مثل یه موهبته.

53:23.683 --> 53:28.354
‫♪ فنی، یه استراحتی بکن فنی. ♪

53:39.657 --> 53:40.783
‫زیبا.

53:41.993 --> 53:46.246
‫و همش حینی رخ داد که از اون
‫ یکی فیلم استراحت می‌کرد؟

53:46.247 --> 53:49.375
‫وقتی بود که روی
‫نیویورک، نیویورک کار می‌کرد.

53:53.171 --> 53:54.838
‫نیویورک نیویورک رو تموم کردیم ولی...

53:54.839 --> 53:57.466
‫هنوز تدوینش واسه من مونده بود.

53:57.467 --> 54:00.219
‫و زمان خیلی سختی بود واسم.

54:00.220 --> 54:01.845
‫تدوین کل روز و شبم رو می‌گرفت.

54:01.846 --> 54:04.306
‫یه گروه کل روز و شب کار می‌کردن.

54:04.307 --> 54:06.266
‫- مشکل چیه؟ هان؟
‫- مشکل چیه؟

54:06.267 --> 54:07.392
‫- آره، مشکل چیه؟
‫- مشکل...

54:07.393 --> 54:10.438
‫حین پروسه تدوین پخش‌های
‫ به شدت زیادی داشتیم.

54:11.022 --> 54:15.817
‫پروسه خیلی طولانی‌ای بود،
‫چون کلیش باید بداهه‌پردازی می‌شد.

54:15.818 --> 54:19.489
‫- خداحافظ.
‫- خداحافظ.

54:19.989 --> 54:21.907
‫خداحافظ! من آخر گفتم.

54:21.908 --> 54:24.284
‫فکر کنم نسخه چهار، پنج ساعتیش رو دیدم.

54:24.285 --> 54:26.328
‫و گفتم «وای.»

54:26.329 --> 54:28.665
‫یعنی محشر بود، ولی گفتم، «مارتی...

54:30.625 --> 54:32.043
‫باید کوتاهش کنی.»

54:33.086 --> 54:35.880
‫اولین باری که دیدمش چهار ساعت و نیم بود.

54:36.381 --> 54:38.632
‫و تعادلش محشر بود.

54:38.633 --> 54:41.052
‫باید تا زمان مشخصی کوتاه بشه.

54:41.886 --> 54:43.011
‫تعادلش عوض شد.

54:43.012 --> 54:45.973
‫انگار که یه هرم رو داری،
‫و یه بخشیش رو حذف می‌کنی...

54:45.974 --> 54:47.976
‫کلش ممکنه فروپاشی کنه.

54:50.728 --> 54:52.187
‫حین کوتاه‌ کردن و تدوین کردن...

54:52.188 --> 54:55.942
‫متاسفانه بخشی از نبوغش رو نابود کرد.

54:58.486 --> 55:00.779
‫و درست در همون موقع، می‌خواستم...

55:00.780 --> 55:03.657
‫دارودسته‌های نیویورکی و
‫ آخرین وسوسه مسیح رو بسازم.

55:03.658 --> 55:08.704
‫ولی شکست، شکست‌های مالی و
‫بحرانی نیویورک نیویورک باعث شد...

55:08.705 --> 55:12.040
‫حتی کلمه «کم» رو هم نمی‌شه به کار برد.

55:12.041 --> 55:13.959
‫نمی‌شه حتی...

55:13.960 --> 55:16.336
‫احتمال ساخت اون دو تا فیلم
‫ رو کم در نظر گرفت.

55:16.337 --> 55:18.506
‫از بین رفته بودن. از بین رفته بودن.

55:18.965 --> 55:19.966
‫نابود شدن. از بین رفتن.

55:22.135 --> 55:25.262
‫و من احساس مسئولیت می‌کردم، واسه مردم...

55:25.263 --> 55:26.890
‫واسه پول و واسه کل کاری که کردیم...

55:28.433 --> 55:30.894
‫می‌دونی؟ و کدوم گوری باید می‌رفتم؟

55:32.186 --> 55:33.605
‫استعدادم رو از دست دادم.

55:34.480 --> 55:35.982
‫رفت.

55:37.192 --> 55:40.694
‫تماشای کارگردانی پدرم
‫ این‌طوریه که در مرکز...

55:40.695 --> 55:43.030
‫طوفانیه که دورش می‌چرخه.

55:43.031 --> 55:47.410
‫از دوره‌ای می‌گذشت که
‫ نمی‌تونست طوفان رو هدایت کنه.

55:50.914 --> 55:52.664
‫و همچنین...

55:52.665 --> 55:54.958
‫- خب، از جولیا کامرون طلاق گرفته بودی.
‫- آره.

55:54.959 --> 56:00.340
‫آره، فکر کنم بعد یه سال بود که رخ داد.

56:01.799 --> 56:04.718
‫به نظرت دستور یه...

56:04.719 --> 56:07.055
‫ازدواج خوشبختانه و موفق چیه؟

56:07.639 --> 56:10.098
‫به نظرم داری از آدم اشتباهی می‌پرسی.

56:10.099 --> 56:12.184
‫خب نه، یعنی...

56:12.185 --> 56:15.146
‫وای، نمی‌دونم. تا الان دو تا اشتباه کردم.

56:15.939 --> 56:17.814
‫و هنوز یاد نگرفتم، پس من...

56:17.815 --> 56:19.943
‫بذار ببینم، چی می‌خوام بگم؟

56:22.654 --> 56:26.115
‫بذار این‌طور بگم، وسوسه زیاد هست.

56:26.491 --> 56:29.452
‫وسوسه هر سمت مسیر هست دیگه؟

56:29.911 --> 56:31.870
‫یعنی به عنوان هنرمند یا یه مرد؟

56:31.871 --> 56:34.873
‫هر دو. چون فرقی نمی‌کنه.

56:34.874 --> 56:36.792
‫فرقی نمی‌کنه.

56:36.793 --> 56:40.128
‫ازدواج‌ها نابود می‌شن. بچه‌هایی رو به
‫ دنیا میاری که نمی‌تونی بزرگ کنی.

56:40.129 --> 56:44.217
‫یادتون نره که من اون
‫زمان سالی یکی دو بار می‌دیدمش.

56:46.302 --> 56:48.845
‫پدرت رو خیلی می‌دیدی یا...؟

56:48.846 --> 56:51.891
‫اون زمان دقیقا نه.

56:54.894 --> 56:59.148
‫زمان زیادی رو با رابی رابرتسون
‫ از د بند می‌گذروندم.

56:59.649 --> 57:05.946
‫زندگی‌های شخصیمون قاطی شده بود،
‫پس دعوتم کرد که...

57:05.947 --> 57:09.284
‫بیام خونه‌اش باهاش زندگی کنم.

57:09.868 --> 57:14.413
‫هر کسی که می‌شناختیم در بعدی
‫ از دیوانگی زندگی می‌کرد.

57:14.414 --> 57:17.792
‫ما هم مثل بقیه توش فرو رفته بودیم.

57:20.211 --> 57:23.005
‫اون و رابی می‌رفتن خونه...

57:23.006 --> 57:25.132
‫و بیست و چهار ساعت روز فیلم می‌دیدن.

57:25.133 --> 57:28.261
‫مواد هم بود که مشخصا من
‫علاقه‌ای بهش نداشتم.

57:29.512 --> 57:31.597
‫این‌طوری بود که «وای من یکم خسته شدم.»
‫می‌فهمین؟

57:31.598 --> 57:34.808
‫«اگه یکم بزنیم سرحالمون می‌کنه.»

57:34.809 --> 57:36.978
‫یه سری ملت اسپرسو می‌خوردن.

57:40.190 --> 57:43.693
‫داشتیم سعی می‌کردیم یه چیزی پیدا کنیم،
‫که گمونم مجددا استعدادمون رو پیدا کنیم.

57:44.777 --> 57:45.945
‫شوخی همیشه اینه که...

57:46.905 --> 57:49.824
‫«باعث می‌شه بهتر کار کنم.»
‫و همون حین مُردی.

57:51.409 --> 57:54.412
‫می‌دونی، مشکل اینه که از گناهش لذت می‌بری.

57:55.246 --> 57:57.706
‫مشکلی که من همیشه داشتم همینه،
‫ازش لذت می‌بردم.

57:57.707 --> 58:00.834
‫وقتی بد بودم ازش لذت می‌بردم،
‫از کلیش لذت می‌بردم.

58:00.835 --> 58:03.003
‫- سحر شده.
‫- سحر شده؟

58:03.004 --> 58:04.505
‫باید جمع کنیم.

58:05.048 --> 58:06.215
‫باید بریم.

58:06.216 --> 58:11.888
‫یه دوره‌ای از... رفتار ناسالم بود دیگه،
‫ همین.

58:13.306 --> 58:19.436
‫دوره سختی بود و کسی هم نبود که
‫ بهمون تلنگری بزنه که بگه...

58:19.437 --> 58:22.397
‫«هی، خیلی عجیبه، دیوانه بازیه.

58:22.398 --> 58:25.317
‫واستون خوب نیست. مضره.»

58:25.318 --> 58:27.320
‫چنین چیزی پیش نیومد.

58:31.574 --> 58:35.453
‫توی خونه، مارتی بود و من و استیون پرینس.

58:36.329 --> 58:38.914
‫استیو دستیار مارتی بود.

58:38.915 --> 58:41.501
‫استیو، تو برو ببین چیه،
‫شاید مهم باشه.

58:44.546 --> 58:47.965
‫استیو پرینس؟ اون چی؟
‫آدم جالبیه.

58:47.966 --> 58:50.425
‫آره، یعنی، اون...

58:50.426 --> 58:53.303
‫به اندازه کافی واسم جالب بود
‫ که در موردش یه فیلم بسازم.

58:53.304 --> 58:54.888
‫- بد نیست.
‫- اصلا.

58:54.889 --> 58:56.515
‫می‌شه بری اون سمت لطفا؟

58:56.516 --> 58:58.934
‫یه مستنده و...

58:58.935 --> 59:00.936
‫توی همون شب ضبطش کردیم.
‫یه شبه ضبطش کردیم.

59:00.937 --> 59:03.064
‫مایکل چپمن ضبطش کرد و...

59:05.191 --> 59:09.320
‫برگشتم و طرف داشت از در وارد می‌شد.

59:10.071 --> 59:12.447
‫همین‌طوری از در وارد می‌شد.
‫از در.

59:12.448 --> 59:15.158
‫و همین حینی که داشت از در می‌اومد...

59:15.159 --> 59:16.577
‫شلیک کردم.

59:16.578 --> 59:18.120
‫یه چیزی در مورد...

59:18.121 --> 59:21.249
‫داستان‌ها و شیوه تعریف داستان‌هاش
‫شگفت‌انگیز بود.

59:21.583 --> 59:24.918
‫مخصوصا اون شخصی که اوردوز کرده بود.

59:24.919 --> 59:29.883
‫و یه دختره یه بار... رو دستمون اوردوز کرد.

59:30.842 --> 59:33.052
‫مُرده بود بابا.

59:33.428 --> 59:35.846
‫- تارانتینو هم ظاهرا...
‫- ظاهرا.

59:35.847 --> 59:38.473
‫اصلا بهم نگفت. تارانتیتو بهم نگفت
‫ که از اونجا به ذهنش رسیده.

59:38.474 --> 59:40.392
‫ولی شما گفتین، بقیه هم گفتن.

59:40.393 --> 59:42.019
‫خیلی‌خب، فکر کنم حاضره.

59:42.020 --> 59:45.064
‫و گفت «خب باید بهش یه سرنگ آدرنالین بزنی.»

59:46.149 --> 59:48.735
‫گفتم «چی داری می‌گی؟»

59:50.361 --> 59:52.488
‫اون... من گفتم «خودت بزن.»
‫اون گفت «نمی‌تونم.»

59:52.989 --> 59:55.199
‫نه رفیق، من نمی‌تونم، تو باید بزنی.

59:55.200 --> 59:56.491
‫- نه، تو باید بزنی.
‫- من نمی‌زنم.

59:56.492 --> 59:58.076
‫- من بهش تزریق نمی‌کنم.
‫- من تا حالا نکردم.

59:58.077 --> 01:00:00.204
‫من هم تا حالا نزدم. حالا هم نمی‌زنم.

01:00:00.205 --> 01:00:02.247
‫می‌دونی چطور آدرنالین بزنی؟

01:00:02.248 --> 01:00:04.791
‫ببین، سوزن آدرنالین تقریبا انقدره...

01:00:04.792 --> 01:00:07.003
‫و باید بزنیش تو قلب.

01:00:07.462 --> 01:00:09.630
‫و باید مثل چاقو زدن بزنیش.

01:00:09.631 --> 01:00:11.298
‫باید اینجا رو سوراخ کنی،
‫ پس کاری که می‌کنی اینه که...

01:00:11.299 --> 01:00:13.842
‫باید سوزن رو مثل چاقو پایین بیاری.

01:00:13.843 --> 01:00:16.303
‫با ماژیک قلبش رو نشون کردیم.

01:00:16.304 --> 01:00:18.263
‫و منم این‌طوری زدم.

01:00:18.264 --> 01:00:19.932
‫و بعدش...

01:00:19.933 --> 01:00:21.893
‫و... این‌طوری به هوش اومد.

01:00:24.479 --> 01:00:27.356
‫استیو روایتگوی محشری بود،
‫داستان‌سرای محشری بود.

01:00:27.357 --> 01:00:30.902
‫ولی داستان‌سرای محرومان بود. مجددا.

01:00:31.945 --> 01:00:33.529
‫اون‌هایی که لبه زندگی می‌کردن.

01:00:33.530 --> 01:00:36.657
‫مارتی علاقه خاصی به جنبه تاریک داره...

01:00:36.658 --> 01:00:41.453
‫چون جنبه تاریک ماجرا جاییه
‫ که اکثرا حقیقت هست دیگه؟

01:00:41.454 --> 01:00:44.289
‫و بخشی از کاوش کردن گمونم تجربه کردن باشه.

01:00:44.290 --> 01:00:47.376
‫- آره، بکن.
‫- نه، یه لحظه صبر کن.

01:00:47.377 --> 01:00:50.295
‫چرا باید انقدر نزدیک لبه می‌شد؟

01:00:50.296 --> 01:00:52.549
‫از لبه رد می‌شد و وارد پرتگاه می‌شد؟

01:00:53.424 --> 01:00:54.759
‫نمی‌دونم.

01:00:55.927 --> 01:00:57.886
‫- ضبط می‌کنیم؟
‫- چند وقتی هست می‌کنیم.

01:00:57.887 --> 01:01:00.264
‫یه مدتی هست که داریم ضبط می‌کنیم.
‫همون‌طور که فکرش رو می‌کردم.

01:01:00.265 --> 01:01:01.807
‫خیال کردی نمی‌دونم.

01:01:01.808 --> 01:01:04.268
‫توی چشم‌چران یه جمله عالیه هست.

01:01:04.269 --> 01:01:06.229
‫«این همه فیلمبرداری ضرر داره.»

01:01:06.813 --> 01:01:10.774
‫این همه فیلمبرداری ضرر داره.

01:01:10.775 --> 01:01:13.319
‫«این همه فیلمبرداری ضرر داره.»
‫و واقعا هم داشت.

01:01:13.945 --> 01:01:14.904
‫ولی...

01:01:16.155 --> 01:01:17.490
‫کاری بود که ما می‌کردیم.

01:01:18.074 --> 01:01:20.409
‫توی پسر آمریکایی هم مشخصا مواد نقش داشت.

01:01:20.410 --> 01:01:22.453
‫واسه من همون بود که لس‌آنجلسیش می‌کرد.

01:01:23.496 --> 01:01:25.289
‫- معتاد شدی؟
‫- خیلی...

01:01:25.290 --> 01:01:26.874
‫- واقعا معتاد شدی؟
‫- آره بابا.

01:01:26.875 --> 01:01:28.167
‫چطوری ترکش کردی؟

01:01:29.210 --> 01:01:31.963
‫خب نکته همینه. نکته اینه که نکردم.

01:01:32.714 --> 01:01:34.674
‫نکته اینه که نابودم کرد.

01:01:35.174 --> 01:01:36.968
‫نکته اینه که کنار نذاشتم...

01:01:37.760 --> 01:01:39.387
‫تا وقتی که بالاخره فروپاشی کردم.

01:01:39.884 --> 01:01:45.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

01:01:45.051 --> 01:01:53.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com
