WEBVTT

00:00.221 --> 00:06.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:06.051 --> 00:14.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:17.705 --> 00:19.666
‫تیر خوردم! کمک! کمک!

00:23.795 --> 00:24.837
‫ما کی هستیم؟

00:26.923 --> 00:29.300
‫باید بپرسم به عنوان انسان چی هستیم؟

00:30.885 --> 00:33.471
‫ذاتا خوبیم یا شرور؟

00:34.597 --> 00:36.765
‫بیا، بیا.

00:36.766 --> 00:40.270
‫چیزی که در شما می‌شه شرورانه خوانده بشه،
‫می‌تونه خیر نیز خوانده بشه.

00:41.896 --> 00:46.400
‫ولی به نظرم با توجه به شرایط درست و غلطش،
‫هر کسی توانایی شرارت داره.

00:46.401 --> 00:48.944
‫چون ما فقط می‌خوایم پول درو کنیم!

00:48.945 --> 00:51.155
‫طعمش رو درک می‌کنم.

00:51.781 --> 00:53.491
‫قدرتش رو درک می‌کنم.

00:54.200 --> 00:56.159
‫حتی اشتیاقش رو می‌فهمم.

00:56.160 --> 00:57.537
‫چیکار می‌کنی؟

00:58.580 --> 01:00.164
‫دغدغه اصلی همینه.

01:04.376 --> 01:06.170
‫آره، من دائما باهاش سروکله می‌زنم.

01:14.554 --> 01:17.514
‫زندگی مارتین اسکورسیزی شامل افسانه‌هاست.

01:17.515 --> 01:20.642
‫که تعدادی از موفق‌ترین فیلم‌های طولانی
‫تاریخ رو درست کرده.

01:20.643 --> 01:24.272
.شاعر و انسان‌شناس برجسته‌ی چشم‌انداز معاصر

01:27.150 --> 01:30.110
‫که تبدیل به یکی از پرتنش‌ترین بحث‌های...

01:30.111 --> 01:31.361
‫تاریخ سینما شده.

01:31.362 --> 01:34.072
‫این فیلم کفره یا تاییدیه‌ی ایمان؟

01:34.073 --> 01:37.160
‫فیلمسازان حق دارن که چنین فیلمی بسازن؟

01:38.995 --> 01:40.913
‫به سمت رئیس‌جمهور ریگان شلیک شده.

01:40.914 --> 01:42.122
‫جان دبلیو هینکلی...

01:42.123 --> 01:45.376
‫احتمالا شخص داشت داستان فیلم
‫راننده تاکسی رو عملی کنه.

01:47.670 --> 01:51.506
‫شما علاقه خاصی به خشونت دارین؟

01:51.507 --> 01:54.301
‫- اسکورسیزی؟
‫- من فیلمسازم، فیلم درست می‌کنم.

01:54.302 --> 01:56.470
‫از جمله افرادی که امروز
‫صبح سر زبان‌ها بودند...

01:56.471 --> 01:57.971
‫کارگردان سینما، مارتین اسکورسیزی.

01:57.972 --> 02:00.390
‫مهمان امشبمون مارتین اسکورسیزی هستش.

02:00.391 --> 02:01.350
‫مارتی.

02:01.351 --> 02:02.476
‫- مارتی.
‫- مارتی.

02:02.477 --> 02:04.019
‫- بابا.
‫- مارتی.

02:04.020 --> 02:06.105
‫- مارتی.
‫- آقای اسکورسیزی.

02:08.315 --> 02:10.609
‫فقط یه مارتین اسکورسیزی داریم.

02:10.610 --> 02:14.196
‫و او سنگ‌بنایی از کل این هنر هست.

02:14.197 --> 02:18.116
‫هیچکس مثلش نیومده،
‫مثلش نمیاد.

02:18.117 --> 02:19.786
‫دوستش داری؟

02:21.204 --> 02:22.372
‫داری؟

02:23.581 --> 02:25.457
‫- داری؟
‫- کارن.

02:25.458 --> 02:29.711
‫استاد بررسی کردن جنبه تاریک انسانیه.

02:29.712 --> 02:31.797
‫- واسه من تعیین تکلیف نکن آلیس.
‫- چرا این کار رو کردی؟

02:31.798 --> 02:34.634
‫چون این احساسات درونمون هستن.

02:35.677 --> 02:36.886
‫آره!

02:37.720 --> 02:39.054
‫- آره!
‫- آره!

02:39.055 --> 02:41.515
‫باید در مورد این تاریکی حرف زد.

02:41.516 --> 02:43.100
‫باید بهش نور تابوند.

02:43.101 --> 02:44.936
‫نه، بهش شلیک نکن!

02:48.106 --> 02:52.025
‫مارتی از معدود کارگردانانی هستش
‫ که درک می‌کنه...

02:52.026 --> 02:55.488
‫که باید یه سری سوالات اساسی پرسید.

02:56.823 --> 02:58.448
‫نه!

02:58.449 --> 03:00.450
‫خوبی چیه؟ زیبایی چیه؟

03:00.451 --> 03:03.997
‫گناه چیه؟ فضیلت چیه؟
‫عدالت چیه؟ رحمت چیه؟

03:04.581 --> 03:08.793
‫من چرا اینجام؟ چه رفتاری باید نشون بدم؟
‫چی باید بدونم؟

03:11.129 --> 03:14.507
‫مارتین یه قدیس-گناهکاره.

03:15.383 --> 03:17.509
‫درونش چیز مقدسی هست.

03:17.510 --> 03:19.428
‫به این نحو که سوالاتی می‌پرسه...

03:19.429 --> 03:22.557
‫که انگار خدا پرسیده، مسیح پرسیده.

03:23.349 --> 03:26.519
‫یه بار گفتی:
‫«من یه خلافکارم، یه کشیشم.»

03:26.978 --> 03:28.312
‫یه روز به گور ویدال گفتم...

03:28.313 --> 03:30.147
‫«توی محله ما آدم فقط
‫ دو چیز می‌تونست بار بیاد...

03:30.148 --> 03:33.193
‫یا کشیش می‌شدی و یا خلافکار.»
‫اون بهم گفت: «تو هر دوش شدی.»

03:33.781 --> 03:38.781
[آقای اسکورسیزی]

03:46.372 --> 03:48.749
‫- صدا رو ضبط می‌کنی؟
‫- نه.

03:48.750 --> 03:50.209
‫- بیا بکنیم.
‫- باشه.

03:50.210 --> 03:52.669
‫- وای، ضبط صدا لازمه؟
‫- ضبط نمی‌کنیم.

03:52.670 --> 03:55.964
‫- می‌دونم.
‫- صدا لازمه، ولی اول باید ضبط کنی.

03:55.965 --> 03:58.383
‫- بعد باید صدا رو ضبط کنی.
‫- باشه.

03:58.384 --> 03:59.802
‫- خیلی‌خب.
‫- آماده.

04:00.428 --> 04:03.722
‫علامت دوم، ببخشید. اصطلاح تخصصی بود ربکا.

04:03.723 --> 04:05.558
‫خیلی ممنون.

04:07.018 --> 04:11.548
‫[1- غریبه‌ای در سرزمینی عجیب.]

04:11.689 --> 04:13.399
‫اولین چیزی که یادته چیه؟

04:14.567 --> 04:16.735
‫که روی صندلی بهم غذا می‌دن درواقع.

04:17.319 --> 04:19.030
‫- جدا؟ انقدر قدیمیه؟
‫- آره.

04:21.449 --> 04:25.703
‫ما توی یه محله‌ی ایتالیایی کوچیک
‫توی کرونای کویینز زندگی می‌کردیم.

04:27.455 --> 04:30.082
‫شاید مردم عکس‌هایی ببینن و بگن که
‫«خب از جایی اومده که...

04:30.083 --> 04:32.292
‫سرسبز بوده.» و چنین چیزی.

04:32.293 --> 04:35.045
‫ولی در واقعیت اتفاقی که
‫رخ داد این بود که...

04:35.046 --> 04:39.675
‫پدربزرگ و مادربزرگم حدود سال 1910 از
‫سیسیلی به اینجا اومدن...

04:39.676 --> 04:41.719
‫و در لوئر ایست ساید ساکن شدن.

04:44.597 --> 04:47.057
‫مادرم در پلاک 232 خیابان
‫ الیزابت به دنیا اومد.

04:47.058 --> 04:50.228
‫پدرم اون سمت خیابون،
‫ توی پلاک 241 خیابان الیزابت به دنیا اومد.

04:52.355 --> 04:56.276
‫و حدودا ده نفر بودن که توی سه اتاق
‫ و نیم جا، زندگی می‌کردن.

04:57.402 --> 05:00.362
‫ایتالیایی‌-آمریکایی‌ها این‌طوری بودن.
‫مادرم توضیح می‌ده که چطور زندگی می‌کردن.

05:00.363 --> 05:02.365
‫خب، خاله‌ام توی اتاق بود.

05:02.866 --> 05:04.700
‫آشپزخانه وسط بود.

05:04.701 --> 05:07.327
‫و مادرم و پدرم و بچه‌ها توی هال بودن.

05:07.328 --> 05:09.246
‫سه تا اتاق بود. از ما بدتر بودن.

05:09.247 --> 05:13.584
‫دستشویی توی راهرو بود،
‫توی اون آپارتمان‌ها این‌طوری بود دیگه.

05:13.585 --> 05:18.131
‫ما شانس آوردیم که توی راهرو بود،
‫واسه بعضی‌ها توی حیاط پشتی بود.

05:19.299 --> 05:21.133
‫توی سن خیلی کمی ازدواج کردن.

05:21.134 --> 05:25.387
‫سکانس عروسی روی پشت‌بوم توی
‫گاو خشمگین بر اساس عروسی اون‌هاست...

05:25.388 --> 05:27.140
‫چون انقدر گرم بود که رفتن روی پشت‌بوم.

05:27.724 --> 05:31.060
‫هدفشون این نبود که اونجا زندگی کنن،
‫این بود که بزنن بیرون.

05:31.686 --> 05:34.606
‫واسه همین رفتن کرونا در کویینز.

05:35.742 --> 05:40.079
‫محله‌ای بود که متعلق به افراد متوسط رو به
‫ پایین اونجا بودن، ولی حداقل یه جایی بود...

05:40.111 --> 05:41.695
‫یه مقدار چمن بود.

05:41.696 --> 05:44.615
‫چمن بود، توی حیاط خلوت یه درخت بود.

05:44.616 --> 05:46.034
‫یه حیاط کوچیک داشت.

05:46.576 --> 05:47.493
‫برادرم به دنیا اومد.

05:47.994 --> 05:49.495
‫بعدش من به دنیا اومدم.

05:52.582 --> 05:55.877
‫والدین مادرم هم سر کوچه زندگی می‌کردن.

05:56.628 --> 05:59.171
‫و پسرخاله‌ و دخترخاله‌هام
‫ پایین خیابون بودن.

05:59.172 --> 06:01.090
‫خاله‌هام اونجا بودن.

06:02.050 --> 06:03.968
‫توی ذهنم، از دید یه بچه...

06:04.594 --> 06:07.722
‫کرونا واسم... مثل بهشت بود.

06:10.767 --> 06:12.976
‫فکر کنم، توی مهدکودک ندیدمت؟

06:12.977 --> 06:15.103
‫اهل خیابان الیزابت بودی،
‫طبیعیه دیگه.

06:15.104 --> 06:18.148
‫الیزابت؟ نه، من 1950 باهات آشنا شدم.
‫ما دوباره برگشتیم.

06:18.149 --> 06:21.360
‫- خیلی‌خب، برگشتین.
‫- ما از کرونا طرد شدیم.

06:21.361 --> 06:23.987
‫یه قضیه‌ای داشتن، نمی‌دونم دقیقا چی بود.

06:23.988 --> 06:27.492
‫صرفا می‌دونم پدرم مجبور شد توی خیابون...

06:28.326 --> 06:29.661
‫با صاحب‌خونه درگیر بشه.

06:30.411 --> 06:31.329
‫آره.

06:34.207 --> 06:37.252
‫صاحب‌خونه با پدرم بدجور درگیر شد.

06:37.961 --> 06:39.002
‫و منم شاهدش بودم.

06:39.003 --> 06:40.170
‫دعوای فیزیکی؟

06:40.171 --> 06:41.339
‫آره بابا.

06:43.216 --> 06:44.050
‫خیلی...

06:44.884 --> 06:46.386
‫من اهل...

06:47.053 --> 06:49.305
‫آدم‌هایی بودن که چیزی واسه
‫ از دست دادن نداشتن.

06:51.057 --> 06:52.267
‫خشونت رو یادمه.

06:52.725 --> 06:54.518
‫تبر هم بود. یادمه یه تبر دیدم.

06:54.519 --> 06:56.770
‫یادمه خالم جداشون می‌کرد.

06:56.771 --> 06:59.189
‫رفت اونجا و گفت «دامادمون رو نزن.»

06:59.190 --> 07:03.736
‫ولی خوب آسیب روانی‌ای که این
‫ ماجرا بهم زد رو یادمه.

07:06.823 --> 07:08.074
‫چیز عجیبیه.

07:08.449 --> 07:11.952
‫یعنی سخته که اینجا راجع بهش حرف بزنم،
‫چون اون دنیا، مردمش...

07:11.953 --> 07:16.999
‫خیلی بعید بود که به مراکز دولتی اعتماد کنن،
‫به شهرداری.

07:17.000 --> 07:19.210
‫مخصوصا اگه ایتالیایی نبودن.

07:19.752 --> 07:22.046
‫یا اگه ایتالیایی بودن ولی از سیسیلی نبودن.

07:23.423 --> 07:26.175
‫پس اگه خلافکار نبودی...

07:27.093 --> 07:28.594
‫خانواده‌های خلافکار...

07:28.595 --> 07:30.637
‫یا هر کس دیگه‌ای که بودن،
‫نمی‌دونستم چنین چیزهایی وجود دارن...

07:30.638 --> 07:33.308
‫صرفا می‌دونستم افراد قدرتمندی اطرافمونن.

07:34.642 --> 07:38.145
‫اون‌ها کسایی بودن که گمونم،
‫مثلا توی یه روستای قدیمی باستانی...

07:38.146 --> 07:39.606
‫بزرگان روستا بودن...

07:40.356 --> 07:42.108
‫که توی حل مشکلات کمک می‌کردن.

07:44.110 --> 07:46.445
‫ظاهرا، صاحب‌خونه...

07:46.446 --> 07:49.656
‫آدم‌های خودش رو داشت و پدر من
‫هم آدم‌های خودش.

07:49.657 --> 07:51.951
‫و در موردش حرف زدن و ما باختیم.

07:53.036 --> 07:55.705
‫و ما از بهشت بیرون شدیم.

07:56.706 --> 07:58.166
‫- درسته.
‫- بیرون شدیم.

08:02.503 --> 08:05.423
‫و برگشتیم اقامتگاه‌ها.

08:05.448 --> 08:15.491
‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

08:15.516 --> 08:18.811
‫تنها جایی که می‌تونست بهش برگرده،
‫جایی بود که توش به دنیا اومده بود.

08:19.229 --> 08:20.939
‫توی پلاک 241 خیابان الیزابت.

08:21.481 --> 08:23.440
‫ما با پدربزرگ و مادربزرگمون...

08:23.441 --> 08:24.608
‫توی سه یا چهار اتاق زندگی می‌کردیم...

08:24.609 --> 08:26.861
‫و خیلی شلوغ بود.

08:27.362 --> 08:30.030
‫و بقیه‌ی افراد خانواده اسکورسیزی هم بودن.

08:30.031 --> 08:32.366
‫و توی کرونا، فامیل‌های مادریم...

08:32.367 --> 08:34.035
‫در مورد خودشون شوخ‌طبعی داشتن.

08:34.953 --> 08:36.538
‫خانواده پدرم...

08:38.455 --> 08:41.958
‫همه با برادرم فرانک مشکل داشتن. همه.

08:41.959 --> 08:45.587
‫بچه‌ای بود که همیشه عامل دردسر بود.

08:45.588 --> 08:46.880
‫ملت ازش شکایت می‌کردن.

08:46.881 --> 08:48.924
‫می‌گفتن:
‫«گذاشتی بچه‌ات چنین کاری کنه چارلی؟»

08:48.925 --> 08:50.509
‫«نگاهش کن آخه، تو رو خدا.»

08:50.510 --> 08:51.843
‫و مردم انتقاد می‌کردن...

08:51.844 --> 08:55.138
‫اون هم بچه رو جلوی همه می‌زد.

08:55.139 --> 08:57.141
‫خیلی شدید بود.

08:57.767 --> 09:00.353
.آخرش چندتا اتاق، ته خیابون پیدا کردیم

09:01.354 --> 09:05.108
‫ولی، اون محله خیلی با کرونا فرق داشت.

09:06.025 --> 09:11.531
‫رفتار و لحنشون به شدت فرق داشت.
‫به شدت.

09:12.991 --> 09:14.449
‫این‌ها بچه‌هایی بودن که
‫ قرار بود باهاشون بازی کنم.

09:14.450 --> 09:16.827
‫می‌دویدن و سطل زباله رو سمت هم پرت می‌کردن.

09:16.828 --> 09:17.954
‫توی خیابون‌ها دعوا می‌کردن.

09:20.540 --> 09:22.208
‫مردم می‌اومدن بیرون و دنبالشون می‌کردن.

09:23.167 --> 09:26.211
‫تقریبا توی بوری بودیم، بوری قدیم.

09:26.212 --> 09:29.047
‫جایی که متروکه بود و علاف‌ها اونجا بودن.

09:29.048 --> 09:33.552
‫توی فیلم «در بوری» لیونل روگوزین،
‫یه سریشون رو می‌شناسم.

09:33.553 --> 09:36.680
‫باهاشون بزرگ شدم،
‫چون وقتی مست نبودن، کار می‌کردن.

09:36.681 --> 09:39.224
‫توی خواروبار فروشی یا...
‫گیاه و این چیزها...

09:39.225 --> 09:41.310
‫بار می‌زدن مثلا، می‌شناختیمشون.

09:41.311 --> 09:43.021
‫و وقتی که مست بودن اوضاع فرق می‌کرد.

09:43.897 --> 09:46.773
می‌رفتی پایین و می‌دیدی که
.توی خیابون در حال تقلان

09:46.774 --> 09:48.318
‫مثل شب مردگان زنده بود.

09:50.445 --> 09:54.824
‫و واسه همین جایی شد که ازش می‌ترسیدن.

09:56.576 --> 09:57.994
‫و بدتر...

09:58.620 --> 10:01.206
‫من سه سالگی به آسم مبتلا شده بودم.

10:01.831 --> 10:03.750
‫و آسم جدی بود.

10:06.461 --> 10:08.045
‫حس می‌کردی داری خفه می‌شی.

10:08.046 --> 10:11.299
‫یادمه که شب‌ها، به زور
‫ سعی می‌کردم نفس بکشم...

10:12.258 --> 10:15.302
‫و احساس می‌کردم که دارم از حال می‌رم.

10:15.303 --> 10:16.887
‫یه نفسی می‌کشیدم.

10:16.888 --> 10:19.139
‫سعی می‌کردم دوباره نفسی بگیرم.

10:19.140 --> 10:22.143
‫چندین بار سعی می‌کردم که سینوس‌هام باز بشه،
‫واسم چادر درست کرده بودن.

10:23.770 --> 10:26.772
‫و توی چادر بخار بود.

10:26.773 --> 10:30.443
‫و اونجا نشسته بودم... توی تاریکی.

10:31.236 --> 10:33.403
‫درمانم دائم در جریان بود.

10:33.404 --> 10:36.407
‫یادمه که از ارتباطم با
‫ همه‌چیز جلوگیری می‌شد.

10:37.408 --> 10:39.160
‫اونی بودم که دائم باید تحت مراقبت می‌بود.

10:40.787 --> 10:42.037
‫- می‌شه فقط یه چیز بگم؟
‫- آره.

10:42.038 --> 10:43.540
‫خداروشکر که آسم گرفت!

10:44.916 --> 10:47.001
‫که توی خونه بود و نتونست بره بیرون.

10:48.711 --> 10:50.921
‫می‌خواست بازی کنه، می‌خواست بره بیرون.

10:50.922 --> 10:53.131
‫مخصوصا وقتی برف می‌اومد
‫می‌خواست بره بیرون...

10:53.132 --> 10:55.092
‫و مثل بقیه بچه‌ها برف بازی کنه،
‫ولی نمی‌تونست.

10:55.093 --> 10:56.761
‫قبلا از پشت پنجره نگاه می‌کرد.

10:58.054 --> 10:59.012
‫جلوی در...

10:59.013 --> 11:01.516
‫جلوی پنجره طبقه‌ی سوم،
‫از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم.

11:01.975 --> 11:04.268
‫و خب... دنیای پایین رو می‌دیدم.

11:04.269 --> 11:05.811
‫همیشه دنیای بیرون پنجره رو می‌دیدم.

11:05.812 --> 11:08.481
‫واسه همین فیلمبرداری از ارتفاع
‫رو دوست دارم. جدی می‌گم.

11:08.898 --> 11:11.109
‫مثل تماشای یه نقاشی زنده است.

11:12.318 --> 11:15.529
‫اگه به اون آپارتمان‌ها رفته باشین،
‫پنجره‌های قدیمی‌ای دارن...

11:15.530 --> 11:19.449
‫که شیشه‌های کوچیکی داشت،
‫یعنی باید شیشه به شیشه نگاه می‌کرد.

11:19.450 --> 11:21.661
‫این شما رو یاد چی می‌اندازه؟
‫فیلمه دیگه.

11:22.495 --> 11:25.372
‫و توی تابستان، از پس هزینه
‫کولر برنمی‌اومدن...

11:25.373 --> 11:29.960
‫آسمش خیلی شدید شده بود،
‫مارتی کل شب سرفه می‌کرد...

11:29.961 --> 11:31.629
‫و سختی تنفس داشت.

11:32.088 --> 11:34.507
‫وقتی حمله بهش دست می‌داد
‫ و کاری از دستت برنمی‌اومد...

11:35.174 --> 11:37.510
‫- دوست داشتی خونه رو روی سر خودت خراب کنی.
‫- وحشتناکه.

11:37.969 --> 11:40.470
‫پدرش می‌بردش خیابان چهل و دوم...

11:40.471 --> 11:43.641
‫و از سینمایی به سینمای دیگه می‌رفتن.

11:44.976 --> 11:47.020
‫اصلا هیچ‌جا کولری نبود.

11:47.478 --> 11:48.770
‫به جز توی سینما.

11:48.771 --> 11:50.564
‫سینماها مثل یخچال خنک بودن.

11:50.565 --> 11:53.985
‫ملت می‌رفتن اونجا که خنک بشن،
‫واسشون مهم نبود فیلمش چی باشه.

11:55.653 --> 11:57.863
‫و این‌طوری بود که مارتی فیلم دید.

11:57.864 --> 12:01.075
‫زندگی مارتی به رفتن به سینما بستگی داشت.

12:03.286 --> 12:05.121
‫فقط اونجا می‌تونست نفس بکشه.

12:08.833 --> 12:10.751
‫می‌رفتم اونجا دیگه.
‫ فرقی نمی‌کرد چی پخش کنن.

12:10.752 --> 12:13.254
‫فیلم‌های درجه دوم، نوآری مثل تعقیب بزرگ.

12:17.508 --> 12:19.594
‫موزیکال‌های اواخر دهه چهل و اوایل پنجاه.

12:24.849 --> 12:26.558
‫انتشار مجدد جادوگر شهر اوز...

12:26.559 --> 12:28.602
‫وقتی در رو باز می‌کنه خیلی رنگارنگه.

12:28.603 --> 12:30.854
‫واقعا می‌برتت یه دنیای دیگه.

12:30.855 --> 12:33.066
‫وقتی اونجایی چیزی به
‫اسم ناباوری وجود نداره.

12:35.443 --> 12:41.241
‫و هیچوقت شدت غم‌انگیزی اون شاهکار
‫رو فراموش نمی‌کنم، جدال در آفتاب.

12:43.660 --> 12:46.411
‫دو تا معشوق بودن که آخرش به هم شلیک می‌کنن.

12:46.412 --> 12:49.456
‫واقعا واسه یه بچه تجربه خاصی بود.

12:49.457 --> 12:51.583
‫- مجبور بودم لوت.
‫- معلومه.

12:51.584 --> 12:54.420
‫- مجبور بودم.
‫- معلومه که مجبور بودی.

12:55.296 --> 12:58.049
‫بذار... بذار بغلت کنم.

12:59.759 --> 13:02.719
‫یه بار بهم گفت که اون اولین باری بود که...

13:02.720 --> 13:04.847
‫تحریک جنسی رو تجربه کرد.

13:05.848 --> 13:07.517
‫توی یه فیلم دیدش.

13:11.062 --> 13:14.023
‫عمیق‌ترین احساسات از فیلم‌های نئورئالیسم بود.

13:14.691 --> 13:18.527
‫هر جمعه‌شب توی تلویزیون فیلم‌های ایتالیایی
‫ نشون می‌دادن.

13:18.528 --> 13:19.988
‫واسه جوامع ایتالیایی.

13:20.405 --> 13:22.531
‫- فرانچسکو!
‫- پینا!

13:22.532 --> 13:24.075
‫کل فامیل‌هامون می‌اومدن.

13:24.701 --> 13:26.701
[تصاویر آرشیوی خانواده اسکورسیزی]

13:26.744 --> 13:30.164
‫و دایی‌هام هم می‌اومدن،
‫و اون‌ها توی جنگ ایتالیا شرکت کرده بودن.

13:35.670 --> 13:37.380
‫دائما وسط فیلم حرف می‌زدن.

13:38.214 --> 13:40.591
‫و به ایتالیایی پاسخ می‌دادن،
‫حرف می‌زدن...

13:40.592 --> 13:43.511
‫و این‌طور بود که، من به
‫عنوان یه بچه پنج ساله...

13:45.263 --> 13:47.681
‫نمی‌فهمیدم فرق اون‌هایی که تلویزیون بودن...

13:47.682 --> 13:50.017
‫با خانواده‌ام که کنارم بودن چیه.

13:50.018 --> 13:53.980
‫خیلی... پس به نحوی،
‫ فیلم یا سینما تبدیل به چیز دیگه‌ای شد.

13:57.275 --> 13:58.985
‫مخصوصا در دزد دوچرخه.

14:01.321 --> 14:05.158
‫اواخر دزد دوچرخه، پدرش حین
‫ دزدی دوچرخه گیر می‌افته.

14:06.326 --> 14:08.452
‫جلوی مردم تحقیر می‌شه.

14:08.453 --> 14:13.166
‫پسری که این صحنه رو می‌بینه
‫ واقعا تحت‌تاثیر قرار می‌گیره.

14:14.334 --> 14:15.459
‫بابا!

14:15.460 --> 14:18.378
‫فیلمش روی من خیلی تاثیر داشت.

14:18.379 --> 14:21.257
‫و بنیانی از حقیقت درونش بود.

14:22.842 --> 14:28.389
‫و متوجه شدم که به نحوی به تبعیدمون
‫از کرونا مربوطه.

14:30.725 --> 14:33.101
‫مربوط به تحقیر و شرم پدر خودم.

14:33.102 --> 14:35.355
‫و مادرم، همه‌مون. همه‌مون.

14:36.397 --> 14:39.692
‫مردم تماشامون می‌کردن که
‫ اثاثمون رو توی کامیون بار می‌زدیم.

14:40.735 --> 14:43.446
‫سرمون داد می‌زدن.

14:44.739 --> 14:48.660
‫و مجبور بودیم باهاش کنار بیاییم.
‫بریم سراغ زندگیمون.

14:50.495 --> 14:54.623
‫عمقی که اون تصاویر بهش نفوذ کردن،
‫یعنی به قلبم...

14:54.624 --> 14:56.543
‫صرفا واسه یه فیلم نبود.

14:57.835 --> 15:00.046
‫و به نظرم از همون لحظه روم تاثیر گذاشت.

15:03.132 --> 15:05.551
‫به انواع و اقسام فیلم‌ها علاقه‌مند شدم.

15:05.552 --> 15:09.389
‫و از تخیلم استفاده کردم
‫ و کلی داستان سرهم کردم.

15:12.100 --> 15:15.310
‫تصاویری می‌کشیدم که
‫ حس حرکت رو القا می‌کردن.

15:15.311 --> 15:17.063
‫مثل استوری‌ بورد یه فیلم.

15:18.690 --> 15:19.982
‫این تصاویر حرکت می‌کنن.

15:19.983 --> 15:22.651
‫این یه انفجاره. این یه سکانس دنبال کردنیه.

15:22.652 --> 15:25.404
‫این دیوار رمه،
‫و اینجا هم چند تا درخته.

15:25.405 --> 15:26.698
‫و دوربین هم روی جرثقیله.

15:26.722 --> 15:27.657
[نقاشی متحرک دوران کودکی]

15:27.657 --> 15:28.133
‫و دوربین تا پشت گروه
‫ اولین افراد پایین میاد...
[نقاشی متحرک دوران کودکی]

15:28.133 --> 15:31.577
‫و دوربین تا پشت گروه
‫ اولین افراد پایین میاد...

15:31.578 --> 15:33.162
‫و در باز می‌شه.

15:33.705 --> 15:35.582
‫یه سکانس جرثقیلی بزرگه.

15:37.458 --> 15:39.585
‫از اینجا به پشت می‌ره، وادامه می‌ده...

15:39.586 --> 15:41.128
‫هنوز از همین سکانس مشابه استفاده می‌کنم.

15:41.129 --> 15:43.047
‫هنوز ادامه می‌دم، همیشه جواب نمی‌ده.

16:00.773 --> 16:03.818
‫و وقتی که یازده، دوازده سالم بود
‫ این کار رو کردم.

16:05.361 --> 16:06.945
‫پدرم یه روز از جلوی در رد شد...

16:06.946 --> 16:09.907
‫«چیه؟ چیکار می‌کنی؟ عروسک درست می‌کنی؟»

16:09.908 --> 16:12.993
‫و منظورش این بود که کارت دخترانه‌ است؟

16:12.994 --> 16:14.078
‫آره.

16:14.621 --> 16:16.456
‫توی اون دنیا از این خبرها نبود.

16:18.666 --> 16:21.835
‫توی دنیایی که من ازش اومدم،
‫یه مرد باید...

16:21.836 --> 16:25.672
‫از خودش قدرت و میل به خشونت نشون می‌داد.
‫می‌دونی دیگه.

16:25.673 --> 16:27.425
‫رهبری، ابتکار عمل و این چیزها.

16:28.927 --> 16:32.263
‫واقعا مرکز پنج خانواده‌ی مافیا بود.

16:32.680 --> 16:33.556
‫و همشون...

16:34.599 --> 16:35.767
‫توی اون محله بودن.

16:36.601 --> 16:39.519
‫بخش خیلی ناچیزی از فرهنگشون بودن.

16:39.520 --> 16:41.523
‫ولی تاثیر خیلی زیادی داشتن.

16:42.524 --> 16:43.941
‫اگه مشغول اصلاح سرت بودی...

16:43.942 --> 16:46.360
‫و وسط اصلاح یکیشون وارد می‌شد...

16:46.361 --> 16:47.819
‫باید از صندلیت بلند می‌شدی.

16:47.820 --> 16:50.323
‫یعنی عمرا راه نداشت که منتظر بمونن.

16:51.407 --> 16:53.200
‫باید باهاشون کنار می‌اومدی.

16:53.201 --> 16:56.620
‫پدرم دهه سی مجبور شد بره سرکار،
‫حین رکود بود.

16:56.621 --> 16:58.747
‫توی منطقه پوشاک شغل خیلی خوبی داشت.

16:58.748 --> 17:00.541
‫و ترتیبش رو دادن.

17:00.542 --> 17:04.169
‫وقتی بهت لطفی می‌شه، یه لطف بدهکاری.
‫و سال‌ها به همین شکل باقی می‌مونه.

17:05.296 --> 17:08.507
‫همیشه بهم می‌گفت: «نذار بهت لطفی بکنن.»

17:08.508 --> 17:10.175
‫«فقط بلدن خونخواری کنن.»

17:10.176 --> 17:12.301
‫و بعد یه نفر رد می‌شد و می‌گفت:
‫ «سلام چطوری؟»

17:12.302 --> 17:16.098
‫«خوبم، تو چطوری؟»
‫«می‌گم، احیانا پنج دلار داری؟»

17:16.099 --> 17:18.267
‫اونم می‌گفت: «پنج دلار؟»
‫«آره.»

17:18.268 --> 17:20.644
‫می‌گفت: «نمی‌دونم، هر چی دارم می‌دم.»

17:20.645 --> 17:21.936
‫در میاورد... یه دلار بود.

17:21.937 --> 17:23.730
‫«این که یه دلاره. یعنی چی؟ گفتم پنج دلار.»

17:23.731 --> 17:25.357
‫«همین رو دارم. می‌خوای؟»

17:25.358 --> 17:28.027
‫«نه، نه، نه.»
‫دستش رو میاورد جلو و یه ده دلاری بود.

17:29.404 --> 17:31.738
‫جایی که ازش می‌اومدیم مجبور بودی
‫احتیاط کنی. متوجه منظورم هستی؟

17:31.739 --> 17:33.198
‫باید احتیاط می‌کردی.

17:33.199 --> 17:35.409
‫از نظر من مردم خوبی بودن.
‫من رو اذیت نکردن.

17:35.410 --> 17:37.828
‫توی محله بدی بزرگ شدن.

17:37.829 --> 17:40.080
‫خیلی چیزها دیدن و حرفی نزدن.

17:40.081 --> 17:41.665
‫چون بهشون می‌گفتیم...

17:41.666 --> 17:43.709
‫«اگه چیزی دیدین، حرفی نزنین.»

17:43.710 --> 17:44.878
‫یعنی این‌طوری بزرگ شدن.

17:48.464 --> 17:50.550
‫چیزهای خیلی بدی دیدم یعنی...

17:53.386 --> 17:55.930
.خشونت دائم در کمین بود

18:02.478 --> 18:04.271
‫هیچوقت یادم نمی‌ره،
‫یه شب بیرون ایستاده بودیم...

18:04.272 --> 18:06.732
‫و یه نفر وسط... خیابون جرسی دراز کشیده بود.

18:06.733 --> 18:07.733
‫- آره.
‫ - یادته؟

18:07.734 --> 18:09.109
‫- آره.
‫- و ما هم نگاه می‌کردیم...

18:09.110 --> 18:10.903
‫کنار قبرستون حرف می‌زدیم و رد می‌شدیم...

18:10.904 --> 18:13.071
‫- «یعنی چی؟ طرف تکون نمی‌خوره.»
‫- دست‌هاش نبودن.

18:13.072 --> 18:15.157
‫آره، آره، گفتم «طرف تکون نمی‌خوره.»

18:15.158 --> 18:17.910
‫آره، لباس‌های مرتبی پوشیده بود.

18:17.911 --> 18:19.286
‫- و دست نداشت.
‫- تو یه جورایی رفتی جلو رابرت...

18:19.287 --> 18:21.414
‫رفتی جلو و نگاه کردی...

18:22.498 --> 18:25.209
‫برگشتی و گفتی «جیمی، با مداد بزن به سرش.»

18:25.210 --> 18:28.128
‫- جدی؟
‫- که مطمئن بشی...

18:28.129 --> 18:29.463
‫- آره.
‫- سوراخ گلوله.

18:29.464 --> 18:31.548
‫اون موقع مال وقتی که خیابان مولبری هنوز...

18:31.549 --> 18:32.883
‫- جای گم و گور کردنشون بود.
‫- جایی که جنازه‌ها رو گم و گور می‌کردن.

18:32.884 --> 18:34.509
‫بهش می‌گفتن «خیابان قتل.»

18:34.510 --> 18:35.677
‫- آره.
‫- قبلا بهش می‌گفتن.

18:35.678 --> 18:37.722
‫به بوری هم می‌گفتن خیابان شیطان.

18:38.223 --> 18:40.266
‫ما هم وسط خیابان قتل و خیابان شیطان بودیم.

18:44.771 --> 18:46.980
‫ولی اکثرا بی‌خطر بود.

18:46.981 --> 18:49.483
‫قماربازی می‌کردن و این جور چیزها.

18:49.484 --> 18:54.279
‫یعنی کسی فکرش رو نمی‌کرد که خب،
‫جرائم سازماندهی شده اشتباه یا بد باشه.

18:54.280 --> 18:56.032
‫پدرت و عموت بودن.

19:01.329 --> 19:03.205
‫جوان‌ترین برادر پدرم، جویی...

19:03.206 --> 19:04.748
‫بهش جو حشره می‌گفتن.

19:04.749 --> 19:06.083
‫می‌شه گفت اونم توی بزرگ کردنم نقش داشت.

19:06.084 --> 19:09.295
‫اون طبقه دوم بود، ما طبقه سوم،
‫توی خیابان الیزابت.

19:10.547 --> 19:14.341
‫با خلافکارها کار می‌کرد
‫ و وارد اون سبک زندگی شد.

19:14.342 --> 19:17.178
‫ولی اصلا مثل اون‌ها نبود...

19:18.263 --> 19:20.807
‫آدم خشن و سرسختی بود.

19:21.891 --> 19:25.644
‫عموم، جو حشره، بهترین فروشنده
‫مشروب قاچاقی بود.

19:25.645 --> 19:26.937
‫بهترین فرمول رو داشت.

19:26.938 --> 19:28.605
‫- چی بهش می‌گفتن؟ لقبش چی بود؟
‫- جو حشره.

19:28.606 --> 19:30.274
‫جو حشره، آره؟

19:30.275 --> 19:32.609
‫- اسمش رو یادمه.
‫- نماینده‌ی...

19:32.610 --> 19:34.028
‫کل خانواده نبود.

19:35.905 --> 19:38.073
‫- صرفا خواستم روشن کنم.
‫- حالا بگو.

19:38.074 --> 19:40.033
‫مادرم... یادمه می‌گفتم «عمو جو کجاست؟»

19:40.034 --> 19:42.662
‫می‌گفت «برگشته مدرسه، رفته دانشگاه.»

19:42.686 --> 19:44.686
[.پلیس دستگاه تقطیر بزرگ ویسکی را توقیف کرد]

19:46.321 --> 19:48.321
[جوزف اسکورسیزی در بین دستگیرشدگان]

19:49.794 --> 19:51.837
‫باید یادتون باشه، بین این جوامع...

19:51.838 --> 19:54.756
‫خیلی از این اوباش، ارتباطات روزانه داشتن.

19:54.757 --> 19:57.509
‫توی دنیای مارتی، کلیسای سنت
‫پاتریک اینجا بود...

19:57.510 --> 20:00.470
‫و اون سمت خیابون
‫ باشگاه اجتماعی رونیت بود...

20:00.471 --> 20:05.018
‫که از زمان منع مصرف الکل
‫ محل تجمع اوباش بوده.

20:05.560 --> 20:07.853
‫و جایی بود که جان جاتی...

20:07.854 --> 20:10.272
‫بعد از به قتل رسوندن
‫پاول کاستلانو مسئولش شد.

20:10.273 --> 20:13.817
‫اگه بحث سر ارتباط این دو دنیا باشه...

20:13.818 --> 20:16.528
‫بچه کوچیکی بود که شاهد این ماجرا بود.

20:16.529 --> 20:18.615
‫و چطور ممکنه چنین چیزی روت تاثیر نذاره؟

20:20.200 --> 20:23.661
‫عقب‌نشینی به سمت کاتولیک شدن بود.

20:25.163 --> 20:27.957
‫بزرگ‌ترین تاثیری که روم گذاشت
‫ این بود که رفتم کلیسا.

20:28.583 --> 20:30.751
‫اولین بار تقریبا هفت سالم بود
‫ که رفتم کلیسا.

20:30.752 --> 20:32.128
‫کلیسای جامع سنت پاتریک.

20:32.962 --> 20:37.175
‫باعث شد از چیزی که اطرافم
‫ حس می‌کردم رها بشم.

20:40.220 --> 20:42.639
‫ناگهان وارد جای زیبایی شده بودم...

20:43.306 --> 20:44.599
‫و آرامش داشت.

20:45.016 --> 20:47.060
‫تشریفات داشت.

20:48.228 --> 20:49.646
‫و من هم بخشی از تشریفات بودم.

20:50.230 --> 20:52.064
‫پیش می‌اومد که خادم محراب بشم...

20:52.065 --> 20:53.565
‫و زنگوله‌ها رو به صدا در میاورمد...

20:53.566 --> 20:56.694
‫اون لحظه‌ای بود که،
‫ کل دنیا از حرکت می‌ایستاد.

20:57.362 --> 20:58.738
‫حضورش اونجا بود.

21:00.240 --> 21:01.950
‫حضور خدا، دقیقا اونجا بود.

21:03.701 --> 21:05.494
‫تصمیم گرفت بره مدرسه‌ی کاتولیک.

21:05.495 --> 21:08.163
‫رفت سنت پاتریک، از
‫همون‌جا فارغ‌التحصیل شد...

21:08.164 --> 21:10.707
‫و بعدش همه‌چیز مذهبی شد.

21:10.708 --> 21:12.210
‫و وارد دوره کشیشیش شد.

21:13.545 --> 21:15.212
‫یه مدرسه علوم دینی مقدماتی بود...

21:15.213 --> 21:17.631
‫و یه جایی توی خیابون 85 ام بود.

21:17.632 --> 21:21.302
‫چند ماه اولش مشکلی نداشتم ولی...

21:22.470 --> 21:23.346
‫یه اتفاقی پیش اومد.

21:27.141 --> 21:29.768
‫متوجه شدم که دنیا عوض شده.

21:29.769 --> 21:33.773
‫اوایل راک اند رول بود و دنیای قبلی
‫داشت نابود می‌شد.

21:34.774 --> 21:36.943
‫بو دیدلی واسه عشقش یه حلقه الماس خرید..

21:38.278 --> 21:40.280
‫و متوجه زندگی دورم شدم.

21:42.448 --> 21:45.325
‫عاشق شدم و جذب دخترها شدم.

21:45.326 --> 21:48.663
‫نه که از سر این احساسات تصمیم می‌گرفتم،
‫صرفا چنین احساساتی حضور داشتن.

21:49.247 --> 21:52.165
‫و ناگهان فهمیدم که اوضاع خیلی
‫ پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

21:52.166 --> 21:53.877
‫نمی‌تونی خودت رو خاموش کنی.

21:57.046 --> 21:58.464
‫خیلی وقته می‌شناسمش.

22:00.133 --> 22:02.009
‫اگه کشیش می‌شد گمونم خوب بود.

22:02.010 --> 22:05.554
‫ولی هرگز... چنین پایانی رو نمی‌دیدم.
‫انتظارم ازش اون نبود.

22:05.555 --> 22:08.433
‫خیلی دنبال دخترها بود دیگه.

22:10.018 --> 22:12.227
‫ایده‌ی کشیش شدن...

22:12.228 --> 22:15.647
‫که خودت رو وقف دیگران کنی،
‫واقعا همینه دیگه.

22:15.648 --> 22:17.734
‫و متوجه شدم به اونجا تعلق ندارم.

22:18.318 --> 22:21.904
‫و سعی کردم بمونم، ولی پدرم رو فرا خوندن...

22:21.905 --> 22:24.072
‫و بهش گفتن «از اینجا ببرش.»

22:24.073 --> 22:25.200
‫- جدا؟
‫- آره.

22:25.658 --> 22:27.118
‫چون رفتارم بد بود.

22:28.244 --> 22:29.828
‫ولی باید راه خودم رو پیدا می‌کردم...

22:29.829 --> 22:31.663
‫چون امکان نداشت توی خیابون‌ها زنده بمونم...

22:31.664 --> 22:35.876
‫پس باید یه راه فرهیخته‌تری واسه
‫ وجود داشتن در آینده پیدا می‌کردم.

22:35.877 --> 22:39.671
‫ولی توی خونه کتابی نبود، فرهنگی نبود.

22:39.672 --> 22:44.302
‫خوشبختانه، الگویی داشتم،
‫پدر روحانی، فرانسیس پرینچیپه.

22:45.053 --> 22:47.179
‫حدودا 22، 23 ساله بود.

22:47.180 --> 22:49.348
‫یه مرد جوان بود. 23، 24 ساله بود.

22:49.349 --> 22:50.849
‫آدم خیلی سرسختی هم بود.

22:50.850 --> 22:53.518
‫با چند نفر توی محله درگیر شده بود و...

22:53.519 --> 22:54.478
‫چطور؟

22:54.479 --> 22:56.481
‫دعواش شده بود.
‫ بدجور دهنشون رو سرویس کرده بود.

22:56.940 --> 22:59.233
‫یعنی، آدم‌های کله‌گنده‌ای هم بودن‌ها.

22:59.234 --> 23:01.443
‫بهش گفتن «یقه کشیشیت رو باز کن.»
‫اون هم گفت «باشه.»

23:01.444 --> 23:02.736
‫بازش کرد.

23:02.737 --> 23:05.322
‫خیلی سرسخت بود.
‫باید پلیس می‌شد. سرسخت بود.

23:05.323 --> 23:07.699
‫آره، سرسخت بود. ولی آدم خوبی بود.

23:07.700 --> 23:10.410
‫اگه ازت خوشش می‌اومد که خوشش می‌اومد،
‫اگه خوشش نمی‌اومد می‌فهمیدی.

23:10.411 --> 23:13.747
‫پدر پرینچیپه همراهمون یه سری کارها می‌کرد.

23:13.748 --> 23:17.000
‫با یه سریمون مثلا می‌رفت که فیلم ببینیم.

23:17.001 --> 23:20.796
‫باهوش بود و عاشق فیلم بود، عاشق موسیقی...

23:20.797 --> 23:24.634
‫ادبیات گراهام گرین، داستایفسکی
‫ و جیمز بالدوین بود.

23:26.010 --> 23:29.888
‫خیلی چیزهای زیبا و محشر
‫ و خارق‌العاده‌ای هستن...

23:29.889 --> 23:32.891
‫که ساخته‌ی ذهن و روح بشر هستن...

23:32.892 --> 23:35.602
‫که اگه باهاشون در تماس باشی،
‫باید رشد پیدا کنن.

23:35.603 --> 23:38.564
‫اینجایی دیگه، یعنی همین؟

23:38.565 --> 23:41.567
‫خیابات مات و مولبری؟
‫باید بیشتر باشه دیگه.

23:41.568 --> 23:44.987
‫پرینچیپه بود که می‌زد توی سرمون و می‌گفت...

23:44.988 --> 23:47.781
‫«نباید این‌طوری زندگی کنین.

23:47.782 --> 23:48.740
‫برین درس بخونین.»

23:48.741 --> 23:51.119
‫«برین بیرون، سعی کنین
‫ از این محله برین بیرون.»

23:52.954 --> 23:54.371
‫و با افرادی که...

23:54.372 --> 23:57.333
‫آرزوی رفتن به دانشگاه داشتن صمیمی شدم...

23:57.917 --> 24:00.002
‫و همچنین هم با بچه خیابونی‌های سرسخت.

24:00.003 --> 24:03.339
‫مثلا رابرت اوریکلا،
‫که بهش کرتی می‌گفتیم.

24:03.840 --> 24:07.092
‫محشر بود. ولی یه بچه خیابونی لات هم بود.

24:07.093 --> 24:09.762
‫اون... هیچکس نمی‌تونست کاریش کنه.

24:10.221 --> 24:11.763
‫کتکت می‌زد.

24:11.764 --> 24:15.350
‫مجذوب یه نفر توی محله شده بودم
‫که طرز فکر متفاوتی داشت.

24:15.351 --> 24:19.022
‫می‌رفتم خونشون و کلی استوری بورد داشت.

24:19.564 --> 24:22.859
‫داستان‌هایی مثل... تقریبا داستان مصور.

24:26.575 --> 24:29.740
‫یادمه رفته بودیم خونه‌اش و چیزهایی که...

24:29.741 --> 24:30.824
‫کشیده بود رو بهمون نشون می‌داد.

24:30.825 --> 24:32.242
‫و واکنش شما چی بود؟

24:32.243 --> 24:35.205
‫از دست ما که چنین کاری برنمی‌اومد.

24:35.872 --> 24:37.290
‫خیلی روشون وقت می‌ذاشت.

24:38.458 --> 24:42.502
‫دوربینتون که واسه ویسوویوس شش
‫ استفاده کردیم، که روی پشت‌بوم‌ها بود.

24:42.503 --> 24:45.923
‫- آره.
‫- پشت‌بوم‌های ساختمان بیوونا.

24:45.924 --> 24:49.177
‫ایده یه کارآگاه خصوصی
‫ در روم باستان رو داشتیم.

24:52.597 --> 24:57.184
‫من نقش ژولیوس سزار رو داشتم،
‫و توش کشته شدم.

24:57.185 --> 25:01.523
‫و من نقش روکو گونیس رو داشتم،
‫کارآگاه خصوصی.

25:01.856 --> 25:05.150
‫محشر بود. چون چند نفر توی
‫ محله بودن که کمک می‌کردن.

25:05.151 --> 25:07.487
‫با توگا، همه توگا پوشیدن.

25:08.321 --> 25:10.155
‫و مثلا یه عصر شنبه وقت داشتیم.

25:10.156 --> 25:12.699
‫والدینم بیرون بودن و مهمونی داشتیم...

25:12.700 --> 25:15.661
‫و چند تا نوشیدنی می‌خوردیم
‫و فیلم رو ارائه می‌دادیم.

25:15.662 --> 25:16.578
‫همراه با موسیقی.

25:16.579 --> 25:20.123
‫شیوه کاری خودمون رو داشتیم،
‫موسیقی رو عوض می‌کردیم.

25:20.124 --> 25:22.960
‫و تمام موسیقی پس‌زمینه
‫الکترونیکش همون‌جا بود.

25:22.961 --> 25:26.047
‫من می‌خواستم فیلم بسازم،
‫ولی جایی که ازش اومدم نمی‌شد فیلم درست کرد.

25:26.714 --> 25:29.299
‫این که بگی «می‌خوام برم سینما بخونم.»
‫جوابش این بود که...

25:29.300 --> 25:31.093
‫«چی داری می‌گی؟»

25:31.094 --> 25:35.390
‫اکثرمون رفتیم کالج فوردهام،
‫و مارتی هم رفت مدرسه بازرگانی ثبت‌نام کرد.

25:36.099 --> 25:39.143
‫و یه جور اتفاق کاتارتیک رخ داد.

25:41.062 --> 25:44.065
‫یکی از دوستانم هیجده سالگیش از سرطان مرد.

25:44.649 --> 25:46.484
‫و این همه‌چیز رو عوض کرد.

25:47.360 --> 25:49.737
‫یکی از دوستان گروهمون سرطان داشت.

25:50.989 --> 25:53.074
‫اولش عمل کرد.

25:53.491 --> 25:56.828
‫از اینجا تا اینجا رو کامل برداشته بودن.

26:00.832 --> 26:03.126
‫و بعدش مرد، شش ماه بعدش.

26:04.043 --> 26:06.086
‫وقتی که دفنش کردن همه...

26:06.087 --> 26:07.713
‫توی خاکسپاریش توی کویینز حضور داشتیم.

26:07.714 --> 26:11.466
‫کلی سنگ قبر روی هم بود.

26:11.467 --> 26:14.554
‫بالا رو نگاه کردم و کارخانه
‫قاره‌ای قوطی رو دیدم.

26:15.096 --> 26:17.472
‫و گفتم «آخرش اینه؟»

26:17.473 --> 26:20.894
‫می‌میری و جلوی کارخانه
‫قاره‌ای قوطی دفنت می‌کنن؟

26:21.394 --> 26:23.437
‫و با خودم گفتم «زندگی چیه؟»

26:23.438 --> 26:24.856
‫یه شغل خوب گیر میاری...

26:25.440 --> 26:26.733
‫گور بابات.

26:27.901 --> 26:30.653
‫نمی‌خوام واسه کارخانه قاره‌ای قوطی کار کنم.

26:31.821 --> 26:33.364
‫شما خر کی باشین؟

26:34.240 --> 26:35.866
‫فکر کردین کی هستین؟
‫و بعدش چی؟

26:35.867 --> 26:38.369
‫که همین‌جا دفنم کنین؟ اصلا کسی نمی‌بینش.

26:40.705 --> 26:42.081
‫نمی‌تونستم همچین کاری کنم.

26:43.082 --> 26:44.125
‫عمرا اگه می‌کردم.

26:48.087 --> 26:51.965
‫و به نحوی کاتالوگی از دانشگاه نیویورک
‫ به دستم رسید.

26:51.966 --> 26:54.843
‫به والدینم گفتم. «شاید برم ببینم چطوریه.

26:54.844 --> 26:58.431
‫«ته همین خیابونه. جدا می‌گم.
‫ته خیابون هیوستن سمت وست ساید.»

26:59.140 --> 27:02.267
‫شاید فقط پنج بلوک اون سمت‌تر بوده باشه،
‫ولی یه دنیای دیگه بود.

27:02.268 --> 27:05.521
‫مثل ویلج دهه پنجاه بود.

27:05.522 --> 27:06.813
‫بیت‌نیک‌ها بودن.

27:06.814 --> 27:09.858
‫و بعدش دانشگاه نیویورک.
‫و یه جور روز معارفه دانشجویی داشتن.

27:09.859 --> 27:12.195
‫و یه نفر رفت بالا، هیگ منوجیان.

27:12.946 --> 27:15.906
‫و خیلی تند حرف زد و اشتیاق زیادی...

27:15.907 --> 27:17.659
‫به روایت سینمایی داشت.

27:18.576 --> 27:20.577
‫اونجا بود که...
‫«من هم می‌خوام برم اونجا.

27:20.578 --> 27:22.539
‫می‌خوام پیش این یارو باشم.»

27:23.414 --> 27:26.000
‫پس به نحوی، اول بابام بود،
‫بعد کشیش و بعد اون.

27:27.210 --> 27:30.087
‫خب اولین فیلمت، ایده‌اش از کجا بود؟

27:30.088 --> 27:31.838
‫واقعا مثل یه کاوش در این رسانه بود...

27:31.839 --> 27:34.800
‫و یه جور تفریحی از پروسه فیلمسازی.

27:34.801 --> 27:36.218
‫تازه وارد شهر شدم...

27:36.219 --> 27:37.928
‫دوستانم بهم در مورد جایی گفتن...

27:37.929 --> 27:39.430
‫که می‌تونم با قیمت کمی اونجا بمونم.

27:40.723 --> 27:42.600
‫و خب، خوشم اومد.

27:43.101 --> 27:44.602
‫محله خوبی بود.

27:45.228 --> 27:46.562
‫ساختمانش خوب بود.

27:46.563 --> 27:47.855
‫خانم صاحبخونه مهربون بود.

27:47.856 --> 27:53.193
‫چیزی که واقعا بود، استفاده از خود فیلم بود.
‫یعنی برش سکانس‌ها به عنوان طنز.

27:53.194 --> 27:54.779
‫و مرتبش کردم.

27:56.739 --> 28:00.951
‫ولی تدوینگرم نگاوتیو رو اشتباه برش زد...

28:00.952 --> 28:03.037
‫و عملا نابود شد.

28:04.038 --> 28:07.208
‫پروفسورم گفت
‫«فکر کنم این خانم جوان بتونه کمکت کنه.»

28:07.834 --> 28:10.168
‫گفتم «خب، امتحان می‌کنم.»

28:10.169 --> 28:14.089
‫و رفتم اونجا و مارتی این‌طوری نشسته بود...

28:14.090 --> 28:16.008
‫چشم‌هاش هم باز بود،
‫ولی فکر کنم خواب بود.

28:16.009 --> 28:18.594
‫نمی‌دونم. تا دیروقت بیدار بود
‫و فیلمش رو برش می‌زد.

28:18.595 --> 28:22.348
‫و اومد و نگاتیو رو سکانس
‫ به سکانس درست کردیم.

28:22.724 --> 28:25.684
‫می‌گه من سه روز بیدار موندم.
‫خودم یادم نیست.

28:25.685 --> 28:28.313
‫خیلیش رو یادم نیست،
‫ شاید دلیلش همین بوده باشه.

28:29.689 --> 28:32.358
‫ولی نگاتیو اصلی رو نجات داد.

28:32.901 --> 28:34.110
‫و خود فیلم رو.

28:34.736 --> 28:39.908
‫همه وقتی کارهاش رو توی دانشگاه نیویورک
‫دیدیم، می‌دونستیم که موفق می‌شه.

28:42.035 --> 28:45.955
‫«صرفا تو نیستی موری!»
‫کلی ایده محشر توش داره.

28:46.623 --> 28:48.291
‫این کراوات رو می‌بینی؟

28:51.085 --> 28:52.461
‫بیست دلار.

28:52.462 --> 28:53.629
‫این کفش‌ها رو می‌بینی؟

28:53.630 --> 28:56.632
‫بازیگر دوربین رو با دست‌هاش بالا میاره.

28:56.633 --> 28:58.176
‫پنجاه دلار.

28:59.052 --> 29:00.844
‫کت‌وشلوار رو می‌بینی؟

29:00.845 --> 29:02.721
‫دویست دلار.

29:02.722 --> 29:05.515
‫و یادتون باشه که اون زمان موج نوی
‫سینمای فرانسه پیداش شد.

29:05.516 --> 29:07.809
‫تمام فیلم‌ها تا جای ممکن
‫ قوانین رو نادیده می‌گرفتن.

29:07.810 --> 29:09.394
‫اگه از ساحل خوشت نمیاد...

29:09.395 --> 29:11.063
‫حرف زدن با دوربین.

29:11.064 --> 29:11.980
‫اگه از کوهستان خوشت نمیاد...

29:11.981 --> 29:12.898
‫با حضار.

29:12.899 --> 29:14.816
‫فقط به فکر تفریحه.

29:14.817 --> 29:17.361
‫- با کی حرف می‌زنی؟
‫- با حضار.

29:17.362 --> 29:18.278
‫که باهات حرف بزنن.

29:18.279 --> 29:19.129
‫این ماشین رو می‌بینی؟

29:22.575 --> 29:23.867
‫پنج هزار دلار.

29:23.868 --> 29:25.035
‫که تو رو...

29:25.036 --> 29:26.161
‫می‌خوای سوار بشی؟

29:26.162 --> 29:28.748
‫مستقیما وارد کنن.

29:29.624 --> 29:30.959
‫که اغوات کنن.

29:31.626 --> 29:33.085
‫سلام، من جوئم.

29:33.086 --> 29:35.337
‫سبکش یهویی به ذهنم رسید.

29:35.338 --> 29:38.840
‫با تمام ورودی‌های موج نوی فرانسوی
‫ و موج نوی ایتالیایی...

29:38.841 --> 29:41.552
‫دنیای زیرزمینی نیویورک،
‫آوانگارد نیویورک.

29:41.553 --> 29:43.178
‫و استندآپ کمدی.

29:43.179 --> 29:44.806
‫خب باید من رو ببخشید،
‫داشتم حرف می‌زدم...

29:45.974 --> 29:47.766
‫کمدی داشت پیداش می‌شد
‫ مشغول آزمایش کردن بود.

29:47.767 --> 29:48.685
‫آهان، بله.

29:49.394 --> 29:52.771
‫صرفا تو نیستی موری!
‫و موری هم البته...

29:52.772 --> 29:55.023
‫از مل بروکس و مرد دو هزار ساله اومده بود.

29:55.024 --> 29:56.109
‫موری!

29:58.069 --> 30:00.070
‫- شاه موری بود؟
‫- نه، فقط موری.

30:00.071 --> 30:02.490
‫اون زمان همه اسمشون موری بود.
‫انگار...

30:02.949 --> 30:05.075
‫ایتالیایی‌ها اسمشون موری بود،
‫یهودی‌ها اسمشون موری بود.

30:05.076 --> 30:06.911
‫یادم رفت خودم رو معرفی کنم.

30:07.453 --> 30:08.412
‫من موریم.

30:08.413 --> 30:09.788
‫خیلی طنز شدیدی داشت.

30:09.789 --> 30:14.418
‫مادر مارتی از بین میله‌های زندان
‫ به موری غذا می‌داد.

30:14.419 --> 30:17.922
‫یا وقتی که موری جلوی کنگره شهادت می‌ده.

30:19.299 --> 30:20.716
‫کار می‌کنه؟

30:20.717 --> 30:23.135
‫و استفاده از لحن روایت کردن
‫ داشت همه‌جا مد می‌شد.

30:23.136 --> 30:25.178
‫از ژول و ژیم...

30:25.179 --> 30:27.472
‫یه لبخند کوچک و شاد بر لب ژول نقش بست...

30:27.473 --> 30:29.057
‫و به بقیه گفت که براش عزیزن.

30:29.058 --> 30:30.517
‫تا قلب‌های مهربان و نیم‌تاج‌ها.

30:30.518 --> 30:32.228
‫من بچه سالمی بودم.

30:33.021 --> 30:35.814
‫با مادری انگلیسی و پدری ایتالیایی...

30:35.815 --> 30:38.025
‫تاثیرش از همه‌جا می‌اومد.

30:38.026 --> 30:40.777
‫که لحظه‌ای که به من چشم انداخت از
‫حمله قلبی دار فانی رو وداع گفت.

30:40.778 --> 30:43.947
‫و همه‌چیز رو آزاد کرد و می‌تونستی
‫ قاطیشون کنی...

30:43.948 --> 30:45.157
‫و حاصلش فیلم بود.

30:45.158 --> 30:48.285
‫یعنی، واقعا داشتم همه‌جا می‌رفتم.

30:48.286 --> 30:50.329
‫هر جایی. همه‌جا.

30:50.330 --> 30:53.207
‫و اون ساختار و لحن...

30:53.208 --> 30:55.293
‫توی رفقای خوب هم خیلی پدیدار شد.

30:55.793 --> 30:58.837
‫می‌تونستم هر جایی برم، هر کاری بکنم.

30:58.838 --> 31:01.882
‫همه رو می‌شناختم و همه
‫ هم من رو می‌شناختن.

31:01.883 --> 31:04.343
‫سرعت قطع سکانس‌ها،
‫ریتم قطع سکانس‌ها.

31:04.344 --> 31:07.971
‫روایت کردن، لبریز شدن کلمات.
‫کلمات و تصاویر.

31:07.972 --> 31:10.224
‫یعنی همون غریزه اونجا هم پیداش شد.

31:10.225 --> 31:12.059
‫همه‌چیز رو حذف کنیم.

31:12.060 --> 31:15.855
‫بریم یه چیز کاملا آزادانه بسازیم.

31:21.027 --> 31:23.403
‫توی دانشگاه نیویورک وقتی متوجه مارتی شدم...

31:23.404 --> 31:25.364
‫که برنده‌ی جایزه روزنتال...

31:25.365 --> 31:29.410
‫بهترین کارگردان فیلم کوتاه زیر
‫ 25 سال شده بود.

31:30.870 --> 31:33.164
‫پس مشخصا، شدیدا با استعداد بود.

31:37.001 --> 31:38.836
‫من وقتی با مارتی آشنا شدم...

31:39.754 --> 31:41.422
‫که یه خبرنگار جوان توی مجله تایم بودم.

31:41.923 --> 31:47.262
‫و ماموریت داشتم که داستانی در مورد
‫ این اتفاق جدید و عجیب...

31:47.720 --> 31:49.097
‫یعنی فیلمسازان دانشجو بنویسم.

31:50.056 --> 31:54.269
‫و باید دانشجوی فیلمسازی پیدا می‌کردم.
‫و اسمش مارتی اسکورسیزی بود.

31:55.436 --> 31:58.064
‫کارهاش محشر بود.

31:59.065 --> 32:01.191
‫فیلم خیلی موفق شد.

32:01.192 --> 32:02.985
‫ولی اون زمان...

32:02.986 --> 32:06.029
‫یه استاد در مورد فیلم‌هام
‫ باهام حرف زد و گفت...

32:06.030 --> 32:09.075
‫«خوبه، تکنیک‌هاش رو بلدی،
‫حالا فلسفه لازم داری.»

32:12.120 --> 32:14.706
‫سایه‌ها، جان کاساوتیس کلیدشه.

32:15.248 --> 32:16.331
‫- چطوری؟
‫- خوبم.

32:16.332 --> 32:19.042
‫سایه‌ها باعث شد مارتی بفهمه...

32:19.043 --> 32:22.546
‫می‌تونی بری توی خیابون،
‫خیابون‌هایی که خودش می‌شناخت...

32:22.547 --> 32:25.174
‫با یه دوربین سبک و فیلمی درست کنی.

32:25.675 --> 32:28.468
‫از صمیم قلب و زندگیت.

32:28.469 --> 32:30.971
‫می‌تونستم تجربه‌ام از زندگی رو بگیرم...

32:30.972 --> 32:34.142
‫و روایتی سینمایی بسازم.

32:37.770 --> 32:40.022
‫حاصلش شد چیزی به اسم «کیه در می‌زنه؟»

32:40.023 --> 32:43.902
‫و قرار بود اولین فیلم بلندم
‫ واسه پایان‌نامه باشه.

32:44.694 --> 32:46.487
‫هاروی کایتل رو به عنوان بازیگر آوردم.

32:47.071 --> 32:49.531
‫می‌خواستم تجربه بازیگری کسب کنم...

32:49.532 --> 32:51.534
‫همراه چند نفر مصاحبه کاری کردم...

32:52.202 --> 32:53.785
‫و قبول شدم.

32:53.786 --> 32:57.624
‫خیابان‌ها و شخصیت‌ها رو درک می‌کرد.

32:59.250 --> 33:02.377
‫همش در مورد توی خیابون بودن بود.
‫داشتیم یه فیلم خیابونی ضبط می‌کردیم.

33:02.378 --> 33:06.799
‫رفته بودیم روی سقف یادمه،
‫یه بار روی سقف اقامتگاهش بودیم.

33:07.217 --> 33:10.594
‫برای این که اونجا ضبط کنی
‫باید از مافیا اجازه می‌گرفتی.

33:10.595 --> 33:13.640
‫و یه جا رئیس اومد که یه سری بهمون بزنه.

33:14.349 --> 33:17.976
‫چالوتز خلافکار اصلی خیابان الیزابت بود.

33:17.977 --> 33:19.229
‫قاتل بود.

33:19.646 --> 33:21.813
‫دست گذاشت پشت مارتی،
‫سرش رو بوسید.

33:21.814 --> 33:24.191
‫هر چیزی خواست واسش آورد،
‫اون...

33:24.192 --> 33:26.485
‫یعنی دسترسی به همه‌چیز داشت...

33:26.486 --> 33:29.489
‫به محله‌هایی که هیچکس به چیزی دسترسی نداشت.

33:30.198 --> 33:33.200
‫و بخشیش هم خب، جرائم سازماندهی شده نبود...

33:33.201 --> 33:35.995
‫بخشیش صرفا خیابون بود،
‫لات‌ها، مثل داستان وست ساید.

33:36.996 --> 33:39.457
‫و یه کلوپ‌های شبانه کوچیکی داشتیم.

33:40.500 --> 33:43.210
‫می‌تونم بگم؟ به پلیس رشوه می‌دادیم.

33:43.211 --> 33:45.296
‫شونزده سالگی مشروب سرو می‌کردیم.

33:46.673 --> 33:49.217
‫- من کلوپ داشتم.
‫- خصوصی بود. فقط مختص اعضا بود.

33:49.634 --> 33:52.010
‫چهل دلار مثلا اجاره می‌دادم. هیچی نبود.

33:52.011 --> 33:55.347
‫اون زمان هیچی نبود.
‫ولی جای خفنی بود. بار داشت.

33:55.348 --> 33:58.141
‫اونجا مشروب می‌خوردیم، اتفاقاتی رخ می‌دادن،
‫یه سری اتفاقات.

33:58.142 --> 34:00.519
‫کارت بازی می‌کردیم، قمار،
‫بازی‌های مسخره هم داشتیم.

34:00.520 --> 34:02.689
‫- و تجارت هم بود.
‫- کلی تجارت.

34:03.314 --> 34:05.274
‫باختی چون داری با پول من بازی می‌کنی!

34:05.275 --> 34:06.191
‫نه!

34:06.192 --> 34:08.987
‫ولی به نحو بامزه‌ای
‫ می‌خواستم یه قدم برم عقب...

34:09.988 --> 34:11.197
‫و تماشا کنم.

34:12.156 --> 34:15.199
‫مارتی مستقیم رفت سراغش.
‫همه‌چیز رو یادش موند.

34:15.200 --> 34:17.703
‫یه بار وست ساید رفته بودیم کلوپ.

34:17.704 --> 34:20.206
‫ده دقیقه بعدش کتکمون زدن.

34:20.957 --> 34:23.668
‫سرم ورم کرده بود.

34:24.836 --> 34:27.379
‫مارتی برگشت گفت «کاش دوربین داشتم.»

34:27.380 --> 34:29.841
‫گفتم
‫«کسخل دوربین می‌خواد، من تفنگ می‌خوام.»

34:31.008 --> 34:33.510
‫گفت «کاش دوربین داشتم.»
‫باورم نمی‌شد.

34:39.142 --> 34:41.810
‫یه بار توی یه نمایش توی
‫دانشگاه نیویورک پخش شد.

34:41.811 --> 34:43.021
‫و جواب نداد.

34:43.688 --> 34:44.772
‫وحشتناک بود.

34:45.148 --> 34:49.985
‫و واسه همین سکانس‌های جدیدی
‫با بازیگر جوانی به اسم زینا بتهون ضبط کردم.

34:49.986 --> 34:52.197
‫و هاروی کایتل هم برگشت.

34:57.744 --> 34:59.244
‫یکی از چیزهایی که در مورد
‫ «کیه در می‌زنه؟» بود...

34:59.245 --> 35:03.165
‫این بود که در زمانی ساخته شد
‫ که آزادی جنسی همه‌جا بود.

35:03.166 --> 35:06.419
‫- ولی همچنان حس می‌کنی که داره...
‫- واسه ما نبود.

35:11.257 --> 35:15.761
‫مارتی همچنان همون دیدگاه
‫ کاتولیک کودکیش رو داشت.

35:15.762 --> 35:19.848
‫که اگه با دختری رابطه جنسی‌ای
‫ برقرار می‌کردی...

35:19.849 --> 35:22.185
‫از دیدگاه مارتی انگار شخصیتش
‫ رو تخریب می‌کردی.

35:22.936 --> 35:27.689
‫ولی احتمالا همه چنین حسی داشتیم.

35:27.690 --> 35:30.527
‫و دختر خوبی هستی یا خرابی... چنین چیزی.

35:31.277 --> 35:33.404
‫فکر کنم باید یه چیزی بهت بگم.

35:36.491 --> 35:37.407
‫خیلی‌خب، بگو.

35:37.408 --> 35:41.245
‫سکانسی که دختره واسش تعریف می‌کنه
‫که بهش تجاوز شده...

35:41.246 --> 35:42.788
‫و واکنشش بهش.

35:42.789 --> 35:46.333
‫و با خودم گفتم،
‫ «چطور چنین چیزی به ذهنت رسید؟»

35:46.334 --> 35:48.586
‫خب این شیوه‌ایه که...

35:49.170 --> 35:52.215
‫چیزیه که...

35:54.259 --> 35:55.593
‫ما توی اون دنیا داریم.

35:58.888 --> 36:00.098
‫نمی‌تونم...

36:01.849 --> 36:03.101
‫نمی‌تونم درک کنم.

36:04.811 --> 36:06.228
‫یعنی اگه یه نفر دیگه داستان رو بشنوه.

36:06.229 --> 36:10.316
‫مارتی کاملا روشنش کرد که تقصیر اون نبود.
‫بهش تجاوز شده بود.

36:10.900 --> 36:15.571
‫ولی واسه شخصی که از
‫ چنین فرهنگی اومده بود...

36:15.572 --> 36:19.241
‫بودن با زنی که باکره نیست درست نبود.

36:19.242 --> 36:20.784
‫اصلا منطقی نیست.

36:20.785 --> 36:25.248
‫هاروی اینجا داره باهاش مبارزه می‌کنه،
‫ولی نمی‌تونه بی‌خیالش بشه.

36:26.624 --> 36:29.334
‫از کجا بدونم با اون هم چنین داستانی نداشتی؟

36:29.335 --> 36:32.588
‫داستان این‌طوری بود که،
‫ازدواج، باکرگی، بچه.

36:32.589 --> 36:35.800
‫فرهنگش داشت...

36:36.342 --> 36:37.635
‫چطور بگم؟

36:38.261 --> 36:39.511
‫به یه مشکل می‌رسید.

36:39.512 --> 36:40.888
‫حالا که بحثش هست بگو.

36:40.889 --> 36:43.307
‫دیگه کی حاضره باهات ازدواج کنه، هان؟

36:43.308 --> 36:45.642
‫بگو ببینم جنده؟

36:45.643 --> 36:48.688
‫چون اگه نمی‌دونی بدون که جنده‌ای!

36:55.403 --> 36:57.529
‫مشکل فیلم بود.

36:57.530 --> 37:00.574
‫چون خیلی‌ها با شخصیت
‫ هاروی مشکل پیدا کردن...

37:00.575 --> 37:05.829
‫و مارتی عوضش نکرد،
‫چون شخصیتش به این شکل بود.

37:05.830 --> 37:11.251
‫اون زمان در اونجا مردها این‌طوری بودن.

37:11.252 --> 37:13.713
‫داشت صداقت به خرج می‌داد.

37:15.048 --> 37:18.009
‫هری آفلند، مدیر برنامه‌هام بود،
‫توی آژانس ویلیام موریس بهم نشون داد.

37:18.968 --> 37:22.763
‫فکر کنم سال 1968 بود،
‫و بچه‌های آژانس می‌خندیدن.

37:22.764 --> 37:25.390
‫و می‌گفتن «وسط انقلاب جنسی‌ایم...

37:25.391 --> 37:28.228
‫و طرف با دوست‌دخترش عشق‌بازی
‫نمی‌کنه چون دوستش داره.»

37:33.274 --> 37:35.234
‫توی سن خیلی کمی ازدواج کردی.

37:35.235 --> 37:37.903
‫آره، بخاطر همون بود. آره.
‫چنین طرز فکری داشتیم.

37:37.904 --> 37:39.112
‫باید همین کار رو می‌کردی.

37:39.113 --> 37:41.281
‫یعنی در 23 سالگی آدم‌ بزرگ محسوب می‌شدی.

37:41.282 --> 37:42.951
‫یعنی در دنیایی که من ازش اومدم.

37:44.369 --> 37:47.621
‫لاراین برنان، فکر کنم توی دومین فیلم بود.

37:47.622 --> 37:49.707
‫فکر کنم یکی از رقاص‌ها بود.

37:50.708 --> 37:53.711
‫یادمه لاراین رو حین ضبط موری دیدم.

37:54.087 --> 37:56.922
‫جالب بود، چون مشخصا خیلی...

37:56.923 --> 38:00.717
‫با دخترهایی که از محله می‌شناختیم فرق داشت.

38:00.718 --> 38:03.721
‫اهل خانواده خیلی مرفه‌ای بود.

38:06.224 --> 38:09.811
‫وقتی مارتی تصمیم گرفت
‫ازدواج کنه غافلگیر شدی؟

38:10.728 --> 38:13.897
‫نه، خیلی سریع رخ داد، البته اگه یادم باشه.

38:13.898 --> 38:17.735
‫به نظرت دلیلش چی بود
‫ که انقدر زود ازدواج کرد؟

38:21.155 --> 38:23.533
‫جوان بودن و عاشق.

38:24.200 --> 38:26.411
‫اون بازیگر و مدل بود.

38:27.745 --> 38:29.872
‫و کارش رو ول کرد...

38:29.873 --> 38:32.083
‫تا من رو به دنیا بیاره و بزرگ کنه.

38:35.545 --> 38:37.380
‫خیلی دوستش داشتیم.

38:37.881 --> 38:40.132
‫و بعد به جرزی سیتی نقل مکان کردیم.

38:40.133 --> 38:42.719
‫چون خونه خیلی بزرگی بود و خیلی ارزون بود.

38:43.803 --> 38:46.346
‫واقعا نقل مکان کرد، از خانه پدریش.

38:46.347 --> 38:49.475
‫آره... ولی فکر نکنم بابام به اون
‫سرعت نقل مکان کرده باشه.

38:49.934 --> 38:53.562
‫مثلا خونه بود و زنگ می‌زد به مادربزرگم...

38:53.563 --> 38:56.106
‫و می‌گفت «کتی، مارتین اونجاست؟»

38:56.107 --> 38:59.526
‫«آره.»، اونجا بود. یعنی هر شب
‫ شام می‌رفت پیش مادربزرگم.

38:59.527 --> 39:01.445
‫یا اکثر شب‌ها مثلا...

39:01.446 --> 39:03.990
‫یعنی هنوز می‌رفت خونه پیش مادرش.

39:04.782 --> 39:07.826
‫پیشمون بود، ولی جوان‌تر بود...

39:07.827 --> 39:10.872
‫و هنوز سعی داشت که خب،
‫حرفه‌اش رو ادامه بده.

39:11.414 --> 39:16.294
‫و می‌دونم که وقتی جوان بودن،
‫شرایط خیلی سخت بوده.

39:17.086 --> 39:20.048
‫تغییر فرهنگی در راه بود،
‫موسیقی جدید...

39:21.216 --> 39:23.343
‫وضعیت ویتنام.

39:23.968 --> 39:26.303
‫من اصلا آدم سیاسی‌ای نبودم.

39:26.304 --> 39:30.975
‫ولی با وضعیت موجود، و چیزهایی
‫ که حین شام خوردن توی تلویزیون می‌دیدیم...

39:31.851 --> 39:34.395
‫و وضعیت وحشتناکی که حاکم بود...

39:35.230 --> 39:37.398
‫فهمیدم نباید چنین کاری بکنیم.

39:38.775 --> 39:41.402
‫و ببه همین ترتیب ایده‌اش
‫ رو توی دو صفحه نوشتم.

39:41.986 --> 39:45.448
‫و واسه هفته‌ی انگری آرتز در نیویورک بود.

39:48.034 --> 39:49.202
‫یه فکری داشتم.

39:50.411 --> 39:52.956
‫و دقیقا وسط جنگ ویتنام بود.

39:57.335 --> 39:59.337
‫یه مرد می‌ره که اصلاح کنه.

40:01.589 --> 40:03.925
‫و خب، خودش رو زخمی می‌کنه.

40:07.428 --> 40:09.263
‫طرف موی روشن با چشم‌های آبی داره.

40:09.264 --> 40:11.974
‫یعنی آمریکاییه دیگه.

40:11.975 --> 40:13.809
‫و باید قطعه‌ای موسیقی می‌داشت.

40:13.810 --> 40:16.396
‫موسیقی آمریکایی از دهه سی.

40:16.855 --> 40:18.731
‫چطوری اون به ذهنت رسید؟

40:19.440 --> 40:22.193
‫توی ذهنم بود. فکر کنم همین‌طور بود.

40:22.861 --> 40:23.820
‫همین‌طور بود.

40:25.822 --> 40:27.907
‫خودکشی بود. خودکشی آمریکایی.

40:30.827 --> 40:34.788
‫یادمه که یه یکشنبه کلیسا بودم
‫ و کشیش گفت که «این یه جنگ مقدسه.»

40:34.789 --> 40:36.791
‫و دیگه نرفتم کلیسا.

40:39.127 --> 40:43.088
‫رفتار مردمی که نماینده کلیسا بودن...

40:43.089 --> 40:45.424
‫توی دهه شصت به نظرم مناسب نبود.

40:45.425 --> 40:46.341
‫نبود دیگه.

40:46.342 --> 40:50.597
‫رفتار بوهمی‌ها یا هیپی‌ها حس درستی داشت؟

40:52.390 --> 40:55.684
‫در مورد جریان هیپی‌ها باید بگم،
‫البته من هیپی نبودم...

40:55.685 --> 40:59.355
‫ولی کنارشون خیلی احساس
‫ راحتی داشتم چون مهربون بودن.

40:59.731 --> 41:00.731
‫واقعا عالیه رفیق.

41:00.732 --> 41:03.818
‫مثل یه سکانس حماسی و مذهبی...

41:04.444 --> 41:06.529
‫از کتاب مقدسه.

41:08.656 --> 41:10.617
‫- ببین چقدر آدم!
‫- آره، نه؟

41:13.786 --> 41:16.414
‫و تابستان سال 69 وودستاک رخ داد.

41:17.123 --> 41:20.042
‫همه مشغول کار با افرادی بودیم که...

41:20.043 --> 41:23.086
‫به دانشگاه نیویورک رفته بودن،
‫تا وودستاک رو به وجود بیاریم.

41:23.087 --> 41:25.715
‫من بودم، مایکل وادلی و مارتی.

41:26.466 --> 41:27.926
‫اون‌ها با هم کارگردانی می‌کردن.

41:28.843 --> 41:31.428
‫من و مایکل وادلی با هم کارگردانی کردیم...

41:31.429 --> 41:34.097
‫که سکانس‌های «کیه در می‌زنه؟»
‫ رو هم ضبط کرده بود.

41:34.098 --> 41:36.391
‫با ماشین رفتیم تا جایی که
‫ دیگه نمی‌شد جلوتر رفت.

41:36.392 --> 41:38.269
‫ماشین رو توی جاده ول می‌کردی.

41:38.811 --> 41:41.897
‫روی زمین می‌خوابیدیم.
‫ توی موهام کک رفته بود.

41:41.898 --> 41:43.650
‫گلی و خاکی شده بودیم.

41:44.526 --> 41:46.443
‫مارتی با خودش دکمه سرآستین آورده بود...

41:46.444 --> 41:49.071
‫چون فکر می‌کرد انگار شام جایی دعوتیم.

41:49.072 --> 41:52.158
‫شام جایی دعوت نبودیم،
‫ولی دکمه سرآستین آورده بود.

41:55.537 --> 41:57.330
‫شب و روز اونجا بودیم.

42:06.798 --> 42:07.757
‫خیلی هیجان‌انگیز بود.

42:18.685 --> 42:20.143
‫من واقعا توهم زده بودم.

42:20.144 --> 42:23.606
‫یه لحظه حس کردم مردم دارن می‌ریزن روی صحنه.

42:24.774 --> 42:25.859
‫حدودا...

42:27.235 --> 42:29.778
‫سه چهار شب بود که بیدار بودم دیگه.

42:29.779 --> 42:32.573
‫همه می‌گفتن «خب مواد زدی دیگه.»
‫نه، نه.

42:32.574 --> 42:35.284
‫اون مال قبل مواد بود.

42:35.285 --> 42:38.996
‫شاید موادی در کار بوده. خبر ندارم...
‫که چه خبر بوده.

42:38.997 --> 42:42.792
‫ولی انقدر جوان بودیم که بیدار بمونیم
‫ و چنین کاری کنیم.

42:43.293 --> 42:45.836
‫تنها باری بود که جایی بودم که...

42:45.837 --> 42:47.380
‫رفتارشون...

42:47.839 --> 42:50.382
‫دلسوزی و عشق به دیگران رو به همراه داشت.

42:50.383 --> 42:52.802
‫اگه غذا دارید، به بقیه غذا بدید.

42:53.386 --> 42:54.928
‫به هم غذا بدید.

42:54.929 --> 42:59.474
‫ممکن بود خیلی بد پیش بره،
‫چون غذایی نبود.

42:59.475 --> 43:01.561
‫پونصد هزار نفر جمعیت اونجا بود.

43:03.354 --> 43:05.397
‫و می‌دیدی که ویوی گریوی می‌گه...

43:05.398 --> 43:09.318
‫«توی ذهنم اینه پونصد هزار نفر توی تختشون
‫صبحانه بخورن.» و همین کار رو هم کرد.

43:09.319 --> 43:11.446
‫همه به هم غذا می‌دیم.

43:13.615 --> 43:15.950
‫حتما خود بهشته رفیق!

43:17.744 --> 43:19.287
‫خیلی...

43:21.206 --> 43:22.832
‫خیلی خاص بود.

43:25.126 --> 43:29.088
‫وقتی از وودستاک برگشتیم
‫ تدوینش رو شروع کردم.

43:34.427 --> 43:36.261
‫سانتانا، پایانش...

43:36.262 --> 43:39.515
‫پایانش دو تصویر بودن،
‫کلی تصاویر که خیلی سریع عوض می‌شدن.

43:42.977 --> 43:45.772
‫مجذوب تداعی آزاد تصاویر شده بودم.

43:46.856 --> 43:50.318
‫اون پروسه فکر کردنش،
‫می‌خواستم به تصویر بکشمش.

43:51.903 --> 43:55.907
‫ولی تهیه‌کننده بهم گفت،
‫«مارتی، فقط یه کارگردان داریم.»

43:58.201 --> 44:00.202
‫قرار بود که توی کارگردانی همکاری کنه...

44:00.203 --> 44:04.039
‫ولی وادلی در نهایت اجازه‌اش رو نداد.

44:04.040 --> 44:06.251
‫و به نظرم این خیلی مارتی رو ناراحت کرد.

44:06.709 --> 44:08.585
‫همراه خودشون بردنش کالیفرنیا.

44:08.586 --> 44:11.797
‫گفتن من نمی‌تونم برم که کارم رو تموم کنم.

44:11.798 --> 44:14.259
‫که خودشون انجامش می‌دن. اون و تلما.

44:15.677 --> 44:19.638
‫واسه من عملا یعنی نقش خودم
‫رو توی گروه از دست دادم...

44:19.639 --> 44:21.557
‫و از گروه طرد شدم.

44:21.558 --> 44:23.393
‫- درسته.
‫- و...

44:24.102 --> 44:26.645
‫- حتما خیلی سخت بوده.
‫- نابودم کرد.

44:26.646 --> 44:28.022
‫و برنده...

44:30.733 --> 44:31.776
‫وودستاکه.

44:36.614 --> 44:39.032
‫اون زمان، هری آفلند
‫ که مدیربرنامه‌هام بود...

44:39.033 --> 44:40.576
‫اولین فیلم بلندم رو جور کرد که بسازم.

44:40.577 --> 44:43.704
‫یه فیلم عجیب نوآر که اسمش
‫ «قاتلین ماه‌عسل» بود.

44:43.705 --> 44:47.291
‫و من شروع کردم به تغییر
‫ این فیلم ساده نوآر...

44:47.292 --> 44:49.668
‫به چیزی که خیلی تجملی بود.

44:49.669 --> 44:51.921
‫پنج روزی دوام آوردم.

44:52.755 --> 44:54.465
‫و بهم گفتن «باید بری.»

44:55.341 --> 44:58.135
‫استخدام شدی که فیلم بسازی،
‫نمی‌تونی چیز دیگه‌ای رو...

44:58.136 --> 45:00.680
‫به موضوع خود فیلم تحمیل کنی.

45:01.514 --> 45:03.432
‫و من داشتم خیلی چیزها اضافه می‌کردم.

45:03.433 --> 45:06.018
‫داشتم به جای محتوا، خودم رو ارائه می‌دادم.

45:06.019 --> 45:07.812
‫خودم رو از محتوا مهم‌تر جلوه می‌دادم.

45:09.063 --> 45:12.025
‫و هنگامی بود که ازدواجم نابود شد.

45:12.442 --> 45:16.112
‫چون بیشتر سعی می‌کردم
‫ فیلمی بسازم و این جور چیزها...

45:18.072 --> 45:19.198
‫نابود شد.

45:19.199 --> 45:22.117
‫و همین دیگه.

45:22.118 --> 45:24.912
‫همچنین یادمه که...

45:24.913 --> 45:26.748
‫داشتم توی ماشین فکر می‌کردم.

45:27.624 --> 45:31.543
‫که فیلم دختر خوب رو ساختم...

45:31.544 --> 45:33.212
‫و جایزه‌هایی برنده شدم...

45:33.213 --> 45:35.714
‫و می‌رفتم از مردم مشورت بگیرم.

45:35.715 --> 45:38.259
‫و یه پیرمردی بود به اسم جرج کی آرتور.

45:39.510 --> 45:41.178
‫جرج کی آرتور بازیگری بود...

45:41.179 --> 45:44.973
‫توی فیلم صامت عافیت‌طلبان
‫ از جوزف فون اشترنبرگ.

45:44.974 --> 45:48.602
‫«گفت که استعداد داری، متاهلی؟»
‫و من گفتم «نه.»

45:48.603 --> 45:50.522
‫گفت «خوبه، پس به کسی آسیب نمی‌زنی.»

45:53.441 --> 45:55.527
‫دقیقا متوجه منظورش نشدم.

45:59.864 --> 46:02.283
‫خیلی اشتیاق داشت.

46:02.825 --> 46:05.285
‫واقعا دوست داشت فیلم بسازه.

46:05.286 --> 46:07.539
‫می‌خواست بره هالیوود و موفق بشه.

46:08.081 --> 46:11.708
‫رفتم لس‌آنجلس که روی یه چیزی
‫ به اسم کاروان مراسم پزشکی...

46:11.709 --> 46:13.001
‫که واسه فردی وینتراب بود کار کنم.

46:13.002 --> 46:15.712
‫از بوهمی‌های قدیمی بود.

46:15.713 --> 46:18.507
‫قرارداد وودستاک رو اون واسه برادران وارنر
‫ مهیا کرد. که بخرنش.

46:18.508 --> 46:20.676
‫بهم زنگ زد و گفت «میای کالیفرنیا؟

46:20.677 --> 46:23.221
‫یه مستند راجع به راک اند رول دارم
‫که تدوین لازم داره.»

46:23.763 --> 46:27.599
‫پدرم مارتی رو استخدام کرد
‫ که یه فیلم خیلی مسخره...

46:27.600 --> 46:31.103
‫به اسم کاروان مراسم پزشکی رو تدوین کنه
‫ و با مارتی آشنا شدم.

46:31.104 --> 46:33.814
‫باهوش بود، خنده‌دار و بامزه بود...

46:33.815 --> 46:36.024
‫و قدش تا اینجای من بود.

46:36.025 --> 46:39.361
‫و بهش گفتم،
‫ «اگه یکم پول از بابام قرض بگیرم...

46:39.362 --> 46:41.322
‫میای بریم بیرون شام بخوریم؟»

46:43.408 --> 46:48.662
‫فقط یادمه که مارتی تا جای ممکن
‫ توی مهمونی شرکت می‌کرد.

46:48.663 --> 46:50.539
‫تا جای ممکن با آدم‌ها آشنا می‌شد.

46:50.540 --> 46:54.626
‫می‌خوام همه به آقای اسپیلبرگ
‫ نگاه کنن که اومده...

46:54.627 --> 46:57.796
‫اولین بار مارتی رو توسط دوست
‫ مشترکمون دیدم...

46:57.797 --> 47:01.258
‫و تصمیم گرفت همه رو دعوت کنه خونه‌اش...

47:01.259 --> 47:03.720
‫و فیلم‌های کوتاهمون رو هم بیاریم.

47:04.429 --> 47:06.889
‫خودش فیلم کوتاهی به اسم «اصلاح بزرگ» آورد.

47:06.890 --> 47:08.975
‫خیلی اصلاح تمیزی بود.

47:10.685 --> 47:12.561
‫بعد برایان دی پالما که دوست من بود...

47:12.562 --> 47:16.649
‫و یکی از بهترین دوست‌های مارتی
‫ بود ما رو دور هم جمع می‌کرد.

47:17.150 --> 47:21.320
‫با کلی آدم آشنا شدم.
‫بازیگرها و نویسندگان متفاوت...

47:21.321 --> 47:22.780
‫و شریدر هم بینشون بود.

47:24.115 --> 47:26.825
‫اونی که بیشتر از همه یادمه جان میلیوس بود.

47:26.826 --> 47:27.910
‫شب سال نو...

47:27.911 --> 47:30.580
‫جان داشت یه اسلحه شلیک می‌کرد.

47:30.955 --> 47:33.166
‫سال 1970 شد...

47:39.589 --> 47:43.550
‫با جورج لوکاس هم اونجا آشنا شدم.
‫لوکاس مشغول ساخت تی‌اچ‌اکس 1138 بود.

47:43.551 --> 47:46.221
‫همه داشتن اولین فیلمشون رو می‌ساختن
‫ و نشونش می‌دادن.

47:47.555 --> 47:49.473
‫و اون زمان در هالیوود...

47:49.474 --> 47:51.058
‫زمان موفقیت ایزی رایدر بود...

47:51.059 --> 47:54.145
‫و به فیلمسازانی بها داده می‌شد که
‫موی بلند داشتن و ماریجوانا می‌کشیدن.

47:54.687 --> 47:59.107
‫یهویی دیگه فیلمسازان مستقل توسط...

47:59.108 --> 48:01.361
‫استودیوهای کوچک هالیوود
‫مورد احترام قرار گرفتن.

48:02.946 --> 48:04.363
‫مارتی سعی داشت اونجا ارتباط برقرار کنه...

48:04.364 --> 48:07.116
‫و حرفه‌ای واسه خودش بسازه.

48:08.159 --> 48:12.789
‫تا این که بالاخره با راجر کورمن آشنا شدم و
‫گفت که یه فیلم بهره‌برداری می‌ده که بسازم.

48:13.414 --> 48:17.459
‫راجر کورمن که فیلمسازان جوان رو استخدام
‫ می‌کرد و ازشون سو استفاده می‌کرد...

48:17.460 --> 48:19.796
‫که فیلم‌هایی در این ژانر بسازه.

48:20.296 --> 48:21.964
‫یه فیلمی داشت به اسم باکس‌کار برتا.

48:21.965 --> 48:23.924
‫دهه سی بود و همه با ماشین تردد می‌کردن.

48:23.925 --> 48:27.052
‫انگار برگرفته از بانی و کلاید بود،
‫عملا یه ژانر بود.

48:27.053 --> 48:28.972
‫گفت «حاضری بسازی؟»
‫من هم گفتم «قطعا.»

48:30.265 --> 48:31.098
‫سلام.

48:31.099 --> 48:32.892
‫چی شده؟ می‌خواین ازمون سرقت کنین؟

48:34.060 --> 48:35.603
‫چرا؟ چیزی دارین که بدزدیم؟

48:37.939 --> 48:40.190
‫کورمن اومد آرکانزاس جایی که
‫من مشغول ضبط بودم.

48:40.191 --> 48:41.817
‫می‌خواست آماده‌سازیم رو ببینه.

48:41.818 --> 48:45.112
‫و دو سکانس اول رو نشونش دادم، همه
‫ نقاشی بود و تمام سکانس‌ها رو کشیده بودم.

48:45.113 --> 48:48.740
‫و بعد به حجم کاغذها نگاه کرد و گفت،
‫«صبر کن ببینم...

48:48.741 --> 48:50.576
‫کل سکانس‌ها این‌طوری کشیدی؟»

48:50.577 --> 48:52.579
‫گفتم «آره.»، گفت «باشه.» و رفت بیرون.

48:53.830 --> 48:56.373
‫باکس‌کار برتا باعث شد
‫فیلم با بودجه‌ای بسازم...

48:56.374 --> 48:58.543
‫و با بازیگرانی کار کنم که دوست داشتم.

48:59.794 --> 49:01.379
‫تاج من نیست.

49:02.171 --> 49:03.798
‫خیلی هم خاص نیست.

49:04.507 --> 49:07.010
‫توی مهلت و بودجه‌ی داده شده تمومش کردم.

49:08.428 --> 49:10.972
‫و این که بدون اخراج شدن تکمیلش کردم.

49:11.389 --> 49:13.349
‫واقعا می‌گم. خیلی خوشحال
‫ بودم که اخراج نشدم.

49:15.810 --> 49:17.228
‫قدم بزرگی بود.

49:19.397 --> 49:23.568
‫ولی دوست‌هام خوششون نیومد.
‫انگار مریضی‌ای چیزی گرفته بودم.

49:24.652 --> 49:26.988
‫جدا می‌گم. بهم نگاه می‌کردن
‫ و ازم فاصله می‌گرفتن.

49:29.949 --> 49:33.286
‫اکثر افرادی که می‌خواستم باهاشون کار کنم
‫ می‌گفتن «برو پی کارت.»

49:34.037 --> 49:37.497
‫به نحوهای مختلفی. خیلی اوقات
‫ واقعا می‌گفتن «برو پی کارت.»

49:37.498 --> 49:41.543
‫چیزی که دوست نداشتن این بود
‫ که من فیلم رو ساختم. همین بود.

49:41.544 --> 49:43.962
‫به نظرت بخاطر این بود که به عنوان
‫ یه هنرمند به خودت خیانت کردی؟

49:43.963 --> 49:46.049
‫نظرشون همین بود، آره.

49:47.258 --> 49:50.010
‫درست همون موقع برایان دی پالما فیلمنامه
‫راننده تاکسی رو بهم داد...

49:50.011 --> 49:51.720
‫و می‌خواستم بسازمش.

49:51.721 --> 49:54.473
‫ولی مایکل و جولیا فیلیپس
‫ چند فیلمی ساخته بودن.

49:54.474 --> 49:56.266
‫اصلا جدی نگرفتنش...

49:56.267 --> 49:58.144
‫چون من باکس‌کار برتا رو ساخته بودم.

49:59.270 --> 50:00.646
‫توی هالیوود...

50:00.647 --> 50:05.276
‫مارتی همیشه احساس می‌کرد از
‫لحاظ اجتماعی جاش اونجا نیست.

50:07.278 --> 50:11.740
‫یه خانه ساحلی بود که مارگو کیدر
‫و جنیفر سالت با هم مالکش بودن...

50:11.741 --> 50:14.410
‫و کلی از جوان‌ها می‌رفتن اونجا.

50:15.537 --> 50:20.374
‫یادمه که دوستم پیتر بویل...

50:20.375 --> 50:23.877
‫مارتی رو از دریا کشید بیرون
‫ چون داشت غرق می‌شد.

50:23.878 --> 50:26.463
‫مارتی رفته بود موج‌سواری،
‫آدم خیلی بیرون‌رویی نبود...

50:26.464 --> 50:29.633
‫ولی سعی کرد آدم خوبی باشه و قاطی بشه و...

50:29.634 --> 50:31.553
‫با صمیمانه رفتار بکنه.

50:32.136 --> 50:35.390
‫و توی موج‌ها گیر افتاد و نتونست برگرده.

50:36.516 --> 50:38.059
‫یعنی، داشت غرق می‌شد.

50:40.728 --> 50:43.313
‫مارتی یه جورهایی توی هالیوود گم شده بود.

50:43.314 --> 50:46.525
‫مثل یه غریبه توی سرزمین عجیب بود.

50:46.526 --> 50:48.653
‫و داشت سعی می‌کرد درکش کنه.

50:49.696 --> 50:54.116
‫با جان کاساوتیس آشنا شده بودم،
‫و در مورد مارتی باهاش حرف زدم.

50:54.117 --> 50:55.659
‫و گفت «آره، دوست دارم فیلمش رو ببینم.»

50:55.660 --> 50:57.245
‫یعنی بابت...

50:58.454 --> 50:59.913
‫سری قبل شرمنده.

50:59.914 --> 51:01.874
‫و از فیلمش خجالت می‌کشیدم.

51:01.875 --> 51:03.125
‫ولی اون واقعا بهش باور داشت.

51:03.126 --> 51:05.043
‫و بهم گفت «چنین فیلمی رو باید ساخت.

51:05.044 --> 51:07.296
‫مزخرفات دیگه‌ای نساز. از همین‌ها بساز.»

51:07.297 --> 51:12.969
‫توی اون فیلم، استعداد محشر مارتی رو دید.

51:13.970 --> 51:17.432
‫جان محافظ سینمای مارتی شد.

51:18.600 --> 51:20.018
‫محافظ وجودش.

51:21.519 --> 51:25.481
‫و باکس‌کار برتا رو دید،
‫بعدش دیدمش. بهم نگاه کرد...

51:25.940 --> 51:27.107
‫و...

51:27.108 --> 51:30.028
‫یه سه متری باهام فاصله داشت
‫و گفت «بیا اینجا.»

51:31.112 --> 51:33.198
‫رفتم اونجا و بغلم کرد.

51:34.324 --> 51:38.202
‫من رو نگاه داشت، توی بغلش گرفت و گفت...

51:38.203 --> 51:41.414
‫«یه سال زندگیت رو صرف ساخت آشغال کردی.

51:45.293 --> 51:47.337
‫دیگه همچین کاری نکن.

51:48.630 --> 51:50.005
‫دیگه همچین کاری نکن.»

51:50.006 --> 51:52.090
‫گفت «کاری نداری که واقعا بخوای بکنی؟»

51:52.091 --> 51:54.801
‫«خب چرا، یه چیزی به اسم
‫ خیابان‌های پایین شهر دارم.»

51:54.802 --> 51:57.971
‫چون هر چیزی که می‌خواستم توی...

51:57.972 --> 52:00.558
‫«کیه در می‌زنه» روشن‌تر باشه،
‫توی «خیابان‌های پایین شهر» بود.

52:01.476 --> 52:03.060
‫و گفت «خب شروع کن.

52:03.061 --> 52:04.686
‫ببین می‌تونی کسی رو پیدا کنی
‫ که توش بازی کنه یا نه.»

52:04.687 --> 52:06.230
‫گفتی که ورنا معرفیشون...

52:06.231 --> 52:10.984
‫اون معرفیشون کرد. زنم با بازیگر
‫ خیلی محشری توی یه نمایشنامه همکار بود.

52:10.985 --> 52:13.278
‫گفتن «آره، برو یارو رو ببین.»

52:13.279 --> 52:14.447
‫گفتم «کی هست؟»

52:16.160 --> 52:20.021
‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

52:20.051 --> 52:25.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

52:25.051 --> 52:33.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
