WEBVTT

00:01.124 --> 00:19.872
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

00:19.896 --> 00:22.273
‫هیئت منصفه به نتیجه رسیده

00:22.899 --> 00:24.484
‫لطفاً متهم بایستد

00:26.944 --> 00:29.614
‫در پرونده‌ی ایالت کالیفرنیا

00:29.697 --> 00:31.783
‫در برابر جان توماس سوئینی،

00:31.866 --> 00:34.077
‫در باب اتهام قتل عمد درجه دو،

00:34.160 --> 00:37.622
‫ما، هیئت منصفه،
‫متهم را بی‌گناه اعلام می‌داریم

00:40.249 --> 00:43.628
‫درمورد اتهام قتل غیرعمد،

00:43.711 --> 00:47.507
‫ما، هیئت منصفه، متهم را گناهکار می‌خوانیم

00:51.135 --> 00:53.096
‫خانم‌ها و آقایان هیئت منصفه،

00:53.179 --> 00:57.433
‫به نمایندگی از خودم، وکلا و
‫دو خانواده‌ی حاضر،

00:57.517 --> 00:59.435
‫بابت زحمات‌تون کمال تقدیر و تشکر رو دارم

00:59.519 --> 01:02.230
‫از طرف خونواده‌ی ما نه، قاضی کاتس!

01:02.772 --> 01:06.109
‫به نمایندگی از خونواده‌ی ما
‫ازشون تشکر نکنید!

01:06.192 --> 01:09.737
‫جناب دان، در زمان صدور حکم
به عرایض‌تون گوش میدیم

01:09.821 --> 01:11.280
‫اون موقع دیگه دیره!

01:11.823 --> 01:14.492
‫این آقا دختر ما رو خفه کرده

01:14.575 --> 01:17.537
‫باید تا آخر عمرش بیفته گوشه‌ی هلفدونی

01:17.620 --> 01:18.955
‫آقای دان

01:19.038 --> 01:23.417
‫شما هم مدارک مهمی رو درمورد ‫سابقه‌ی خشونتِ

01:23.501 --> 01:27.380
این آقا علیه زنان
از هیئت منصفه پنهون کردید

01:28.840 --> 01:32.927
‫چندین ماه دخترم رو زیر بار کتک گرفت و
آخر هم خلاصش کرد

01:34.095 --> 01:38.015
‫موهای دخترم رو کَند

01:38.099 --> 01:39.308
‫آقای دان!

01:39.392 --> 01:43.980
‫پنج دقیقه‌ی تموم
‫دست از خفه کردنش برنداشت!

01:44.063 --> 01:45.982
‫تو دخترم رو خفه کردی

01:46.065 --> 01:47.483
‫حرومزاده!

01:47.567 --> 01:50.528
‫- آقای دان. سرکار!
‫- امیدوارم بری به اسفل السافلین

01:50.611 --> 01:56.159
‫شما چی؟ شما چطوری با دفاع کردن از
‫همچین جونوری شب‌ها خوابت می‌بره؟

01:56.184 --> 02:02.776
‫« هیولاها »
‫« داستانِ لایل و اریک منندز »

02:16.304 --> 02:17.471
‫سلام، عزیزم

02:17.555 --> 02:18.555
‫سلام

02:19.432 --> 02:20.432
حال و احوالت چطوره؟

02:21.559 --> 02:23.060
‫بدک نیستم

02:29.442 --> 02:31.569
‫از اینجا میام بیرون، بهت قول میدم

02:34.447 --> 02:38.534
‫مقدمات دادرسی شروع شده.
‫جیل، وکیلـم...

02:38.618 --> 02:40.745
دیگه نمی‌کِشم

02:41.829 --> 02:43.539
‫آخه مامان و بابام...

02:45.791 --> 02:48.044
‫واقعاً حرفت رو باور ندارن، لایل

02:49.629 --> 02:51.380
‫می‌خوان که از هم جدا بشیم

02:51.464 --> 02:52.965
‫جیمی...

02:53.716 --> 02:56.135
‫بهش فکر نکن.
‫اونا عشق من و تو رو درک نمی‌کنن.

02:57.261 --> 03:00.139
‫هی، خودت که می‌دونی چقدر دوستت دارم

03:01.057 --> 03:02.057
‫مگه نه؟

03:02.433 --> 03:04.060
‫فقط منتظرم این جریانات تموم بشه

03:04.143 --> 03:06.812
‫تا تموم دارم و ندارم رو به پات بریزم، خب؟

03:08.522 --> 03:11.734
‫این به کنار... به کمکت هم نیاز دارم

03:12.735 --> 03:13.735
‫خب؟

03:15.071 --> 03:17.782
‫ازت می‌خوام که «از فاصله‌ی نزدیک» رو ببینی

03:18.532 --> 03:21.452
‫چی؟ فیلمی چیزیـه؟

03:21.535 --> 03:24.830
‫آره، شان پن و کریستوفر واکن توش بازی کردن

03:24.914 --> 03:26.624
‫واقعاً حرف نداره

03:26.707 --> 03:28.834
‫باید... حتماً باید بشینی نگاهش کنی

03:31.337 --> 03:33.172
‫خیلی‌خب. حالا چرا؟

03:36.634 --> 03:38.261
‫باید یه کاری واسم بکنی

03:40.263 --> 03:41.264
‫چی؟

03:41.347 --> 03:43.808
‫باید بگی که بابام بهت تجاوز کرده

03:44.850 --> 03:45.850
‫چی؟

03:46.435 --> 03:47.435
‫نه!

03:48.145 --> 03:49.689
‫- چرا نه؟
‫- چون این کار رو نکرده

03:50.940 --> 03:52.775
‫درسته اما کسی نمی‌فهمه دروغ گفتی

03:52.858 --> 03:55.861
‫برام مهم نیست. نمی‌تونم درمورد
‫همچین چیزی دروغ بگم

03:55.945 --> 03:58.447
‫میشه لاأقل بگی روت نظر داشته؟

03:58.531 --> 04:00.241
‫تو رو خدا! بهت پول میدم

04:00.324 --> 04:01.659
‫می‌خوای چی بگم؟

04:01.742 --> 04:04.745
‫یادته اون سری توی یه کمد پیدام کردی که
‫درش روم قفل بود؟

04:07.581 --> 04:09.625
‫- یادم نمیاد
‫- چرا، یادته

04:09.709 --> 04:12.104
وادارم کرد توی کثافت‌کاری سگ غلت بزنم و
‫تو اومدی منو توی کمد پیدا کردی و

04:12.128 --> 04:14.839
‫اون ظرف غذا رو بهم داده بود که
داخلش دستشویی کنم

04:14.922 --> 04:16.048
‫مطمئنی من بودم؟

04:16.132 --> 04:18.217
‫آره بابا، آخه چطوری یادت نمیاد؟

04:18.301 --> 04:19.927
‫که یه هفت‌تیر بهت دادم؟

04:20.011 --> 04:22.763
‫نه، صرفاً اینکه ازت خواستم

04:23.264 --> 04:25.141
‫چون بدجور از بابات ترسیده بودی؟

04:25.224 --> 04:28.686
‫آره، چون تهدیدمون کرده بود و
‫ما ترسیده بودیم که نکنه بکُشدمون

04:28.769 --> 04:30.062
‫بخاطر همین هم ازت هفت‌تیر خواستیم

04:30.146 --> 04:32.189
‫- آره، نه
‫- درسته، اما تو دست رد به سینه‌ی ما زدی

04:32.273 --> 04:34.400
‫نه، الان دارم دست رد به سینه‌ات می‌زنم.
‫همچین کاری نمی‌کنم.

04:34.483 --> 04:38.237
‫وقتی اتفاق افتاده، چرا نه؟
‫واقعاً همچین داستانی پیش اومد

04:38.321 --> 04:40.531
‫سعی کن یادت بیاد
‫چون واقعاً اینجوری شده بود

04:40.614 --> 04:42.867
‫یا لاأقل به بقیه بگو که یادته

04:42.950 --> 04:45.244
‫چون واقعاً یادته. یادته، برایان!

04:45.870 --> 04:48.205
‫بیخیال، برایان! چه مرگته؟
‫چه مرگته تو؟

04:48.289 --> 04:49.665
‫برایان، یادته!

04:49.749 --> 04:51.709
‫برایان، خداوکیلی یادته، برایان!

04:51.792 --> 04:53.210
‫مطمئنم یادته!

04:54.462 --> 04:55.462
‫ببخشید

05:05.181 --> 05:09.143
‫بذار ببینم درست متوجه شدم یا نه.
‫پدرتون سگ شما رو کُشت.

05:09.226 --> 05:12.355
‫آره. چون موش‌خرمامون رو کُشته بود،
‫واسه همین هم سرش رو گوش تا گوش بُرید

05:13.814 --> 05:16.275
‫من هم توی فریزر پیداش کردم

05:16.359 --> 05:20.279
‫اگه خدایی نکرده یه سؤالی رو اشتباه جواب می‌دادم،
‫سرم رو می‌کوبید روی میز

05:20.863 --> 05:23.157
‫معتقد بود مثل اردک راه میرم،
‫بخاطر همین هم همیشه اَدام رو درمی‌آورد

05:25.368 --> 05:26.577
‫لکنتم رو مسخره می‌کرد

05:26.660 --> 05:29.163
‫بهترین راه برای این کار چـ... چـ... چیه...

05:29.246 --> 05:30.246
‫چـ... چـ... چـیه؟

05:33.209 --> 05:35.252
‫مامانم هم همیشه کتک‌مون می‌زد،
‫اون هم به طرز فجیعی

05:35.336 --> 05:36.921
‫با یه چاقو میفتاد دنبال‌مون

05:37.004 --> 05:39.090
‫ای کاش هیچوقت نمی‌زاییدم‌تون!

05:43.094 --> 05:45.388
‫می‌دونید چیه؟ برای امروز دیگه کافیه

05:47.848 --> 05:50.768
‫راستش مشکل این نیست که
‫داستان‌هاش باورم نمیشه

05:50.851 --> 05:56.107
‫ولی لحن بیانش
‫برام قابل باور نیست، می‌فهمی؟

05:56.190 --> 06:01.362
‫خب، اولین باری که پای حرف‌هاش نشستم،
‫خیلی طول نکشید...

06:01.904 --> 06:06.242
اما ‫حس کردم یه بچه‌ی ترسیده جلوم نشسته و
‫واقعاً دلم به حالش کباب شده بود

06:06.325 --> 06:08.285
‫اما نمی‌دونم چرا،
‫وقتی میره جایگاه شاهد،

06:08.369 --> 06:11.122
‫انگار یه آدم دیگه‌ست

06:11.205 --> 06:12.790
‫خب، به نظر...

06:13.833 --> 06:14.959
‫یه روانی میاد

06:16.293 --> 06:20.214
‫خب، من بیشتر نظرم رو این بود که
‫مثل یه بازیگر مزخرفـه ولی آره

06:24.301 --> 06:28.347
‫میگم، به نظرت ممکنه
‫پشت پرده‌ی همه‌ی این قضایا خودش باشه؟

06:29.348 --> 06:31.642
‫یعنی لایل کل داستان رو سر هم می‌کنه

06:32.351 --> 06:34.728
‫بعد اریک رو راضی می‌کنه
‫که باهاش همراه بشه؟

06:37.106 --> 06:39.108
‫اگه برعکس باشه چی؟

06:42.236 --> 06:45.030
‫منظورم این نیست که
‫می‌خوام پی این قضیه رو بگیرم

06:45.114 --> 06:46.991
‫صرفاً دارم افکارم رو بهت میگم

06:53.373 --> 07:01.273
« ترجمه از نهــال و آریـــن »
::. Cardinal & iredprincess .::

07:01.297 --> 07:04.216
‫«چند روز پیش توی تلویزیون دیدمت و
‫نتونستم برات نامه ننویسم»

07:04.300 --> 07:07.261
‫«می‌دونم که بی‌گناهی، آخه علم غیب دارم»

07:15.311 --> 07:17.813
‫«بذار خودم رو معرفی کنم.
‫اسمم کندیـه،

07:17.897 --> 07:22.234
‫دوتا بچه دارم و طلاق گرفتم.
‫تموم زندگیم هم درگیر وزنِ...»

07:25.112 --> 07:28.741
‫«سلام، لایل. برات نامه نوشتم که
‫بهت بگم حرفت رو باور می‌کنم»

07:28.824 --> 07:31.202
‫«امکان نداره مرتکب کارهایی که
‫بقیه میگن شده باشی،

07:31.285 --> 07:34.079
‫اما اگر هم حقیقت داشته باشن،
‫مطمئنم دلیل خوبی براشون داشتی.»

07:34.705 --> 07:38.542
‫«اولین باری که دیدمت، از چشم‌هات خوندم»

07:38.626 --> 07:41.504
‫«اگه چیزی لازم داشتی، هر چیزی،

07:41.587 --> 07:45.132
‫حتی یکی که باهاش درد و دل کنی،
‫یه زنگ بهم بزن»

07:45.633 --> 07:47.760
‫«با عشق، نورما»

07:53.974 --> 07:57.520
‫این تماس از کانون اصلاح و
‫تربیت شهرستان لس‌آنجلس می‌باشد از طرف...

07:57.603 --> 07:58.812
‫لایل منندز

08:00.314 --> 08:01.315
‫الو؟

08:02.316 --> 08:03.316
‫سلام

08:04.068 --> 08:05.068
‫نورما؟

08:05.402 --> 08:07.947
‫خدای من، باورم نمیشه

08:08.030 --> 08:10.449
‫من و جیمی وصله‌ی تن هم نبودیم

08:11.283 --> 08:14.537
‫الان هم که یه سری دروغ سر هم کرده و
ادعا می‌کنه خواستم حرف تو دهنش بذارم

08:14.620 --> 08:17.206
‫یه سری از آدم‌ها میان تو زندگیت
‫که بهت ثابت کنن...

08:17.289 --> 08:18.999
‫یه سری‌ها جز بدبختی چیز دیگه‌ای ندارن

08:20.209 --> 08:22.253
‫آره. البته تو اینطوری نیستی

08:24.380 --> 08:25.381
‫از صدات معلومـه جذابی

08:38.310 --> 08:39.310
‫دلم برای تونی تنگ شده

08:41.313 --> 08:43.983
‫پیشش که باشی،
‫همیشه شاد و شنگولی

08:45.025 --> 08:46.819
‫از همه بیشتر،
‫دلت واسه چیش تنگ شده؟

08:47.987 --> 08:49.280
‫رابطه‌ی جنسی یا...

08:51.156 --> 08:52.324
‫چی؟

08:53.909 --> 08:57.955
‫یادتونـه گفته بودم بابام با یه آقایی، با هم...

09:01.917 --> 09:03.794
‫اینکه معشوق بابام بوده

09:06.213 --> 09:10.384
‫همونی که... بهتون گفته بود
‫بابات قراره سر به نیست‌تون کنه؟

09:10.467 --> 09:11.969
‫آره، آم...

09:15.014 --> 09:17.224
‫اصلاً این اتفاق نیفتاد

09:21.979 --> 09:22.980
‫از خودم در آوردمش

09:26.066 --> 09:27.192
‫دروغ بود

09:31.572 --> 09:32.948
‫میشه بپرسم چرا؟

09:35.242 --> 09:36.744
‫چرا همچین کاری کردی؟

09:40.789 --> 09:41.789
‫اریک؟

09:44.335 --> 09:46.962
‫اریک، لایل بهت گفت همچین دروغی بگی؟

09:54.678 --> 09:57.681
‫واقعاً باید ببینم قضیه‌ی این اوزیل چیه

09:57.765 --> 10:00.005
‫واقعاً معضلیـه واسه خودش

10:00.059 --> 10:02.853
‫آخه چرا درمورد رابطه‌ی جنسی
‫با بابام چیزی بهش نگفتم؟

10:02.936 --> 10:04.813
‫آره، این... آره

10:05.397 --> 10:07.107
‫ای کاش می‌تونستم از داستان زندگیم

10:08.067 --> 10:09.318
‫یه کتاب بنویسم

10:09.401 --> 10:12.196
‫توضیح بدم که تموم زندگی منِ
‫لایل منندز چطوری گذشته

10:12.279 --> 10:15.991
اون‌وقت امکان نداشت کسی
‫فکر کنه زندون رفتن حقمـه

10:16.075 --> 10:20.412
‫لایل، عجب فکر بکری.
‫خودم هم می‌تونم توی نوشتنش کمکت کنم.

10:21.914 --> 10:25.376
‫لایل، ازت می‌خوام ‫دوباره
مو به مو اون روز رو مرور کنی

10:25.459 --> 10:26.585
‫کدوم روز؟

10:27.336 --> 10:30.756
‫آخرین روز، آخرین روزی که
‫پدر و مادرت زنده بودن

10:31.340 --> 10:33.342
‫آها، خیلی‌خب

10:34.176 --> 10:35.219
‫یکم تنیس بازی کردم

10:38.263 --> 10:40.432
ولی فکرم درگیر بود

10:40.516 --> 10:43.102
‫چون خیال می‌کردی مامان و بابات قراره بکُشنت

10:43.185 --> 10:45.312
‫نه، مطمئن بودم که
‫برنامه دارن ما رو بکُشن

10:46.480 --> 10:47.815
‫فقط نمی‌دونستم کِی

10:47.898 --> 10:49.817
‫بخاطر همین هم توی قایق
وحشت کرده بودید

10:49.900 --> 10:52.444
‫آره، فکر کنم اگه ناخدا پیشمون نبود

10:52.528 --> 10:54.688
‫احتمالاً همون موقع
‫کارمون رو یه‌سره کرده بودن

10:54.738 --> 10:57.217
‫احتمالاً یه تیر خالی می‌کردن توی مغزمون و
‫می‌انداختن‌مون توی آب

10:57.241 --> 10:58.242
‫بعد هم می‌گفتن که غرق شدیم

10:58.325 --> 11:02.996
‫ولی لایل، واقعاً ازت می‌خوام
‫ریز به ریز همه‌چیِ روز یکشنبه رو برام بگی

11:03.789 --> 11:07.292
‫روزی... روزی که قتل رخ داد

11:07.376 --> 11:08.460
‫آره، باشه

11:08.544 --> 11:10.024
‫گمونم باید از اینجا بریم

11:10.087 --> 11:12.589
‫کجان؟ مامان و بابا کدوم قبرستونی‌ان؟

11:12.673 --> 11:15.634
‫نمی‌دونم. فکر کنم طبقه‌ی پایین‌ان.
‫آخه تلویزیون روشنـه.

11:15.718 --> 11:17.761
‫بیا... بیا گورمون رو از اینجا گم کنیم

11:17.845 --> 11:20.931
‫دم ماشین می‌بینمت. تا یه دقیقه‌ی دیگه
‫خودت رو برسون، خب؟ آروم باش

12:07.853 --> 12:08.854
‫کجا میرید؟

12:10.814 --> 12:13.275
‫- می‌خوایم بریم سینما
‫- نخیر، از این خبرها نیست

12:13.358 --> 12:14.943
‫پاتونو از این خونه بیرون نمی‌ذارید

12:15.027 --> 12:16.653
‫یه سینماست دیگه

12:16.737 --> 12:21.033
‫همینجا می‌مونید،
‫بعدش هم، اریک، تو برو طبقه بالا. برو بالا

12:21.116 --> 12:23.327
‫نه. نه. دستت به برادرم نخوره

12:23.410 --> 12:25.555
‫دیگه نمی‌ذارم دستت بهش بخوره

12:25.579 --> 12:28.707
‫برادر تو، پسر منـه. من هم هر کاری که
‫دلم بخواد باهاش می‌کنم. برو کنار

12:28.791 --> 12:30.000
‫گفتم برو کنار

12:30.083 --> 12:33.337
‫تو می‌خوای همونجا وایسی
‫بِر و بر ما رو نگاه کنی؟

12:33.420 --> 12:37.299
‫حق نداری با من حرف بزنی.
‫حق نداری چیزی بگی!

12:37.382 --> 12:38.884
‫تو باعث شدی این خونواده از هم بپاشه

12:44.681 --> 12:46.225
‫کیتی، بیا بریم

12:48.727 --> 12:49.728
‫بریم

13:00.155 --> 13:02.157
‫فکر می‌کردی قراره اون داخل چیکار کنن؟

13:02.241 --> 13:03.742
‫خیال می‌کردم رفتن تفنگ‌هاشون رو بردارن

13:03.826 --> 13:05.626
‫تفنگ‌هاشون کجان؟ طبقه بالا؟

13:05.661 --> 13:07.181
‫نمی‌دونم. بریم... یه نگاهی بندازیم؟

13:08.539 --> 13:09.373
‫بیا

13:12.376 --> 13:15.629
‫نه، وقت کافی نداریم.
.شاتگانت رو بردار و بیا دم ماشین

13:58.463 --> 14:01.800
‫اما همچین چیزی نشد، درسته؟

14:01.884 --> 14:04.261
‫بله، اما فکر می‌کردیم اینجوری میشه

14:04.344 --> 14:05.637
‫باور نمی‌کنم

14:05.721 --> 14:07.222
‫چیو؟

14:09.683 --> 14:13.979
‫اگه هیئت منصفه بودم،
‫حتی یه کلمه از حرفات رو هم باور نمی‌کردم

14:14.062 --> 14:14.897
‫خیلی‌خب

14:14.980 --> 14:18.734
‫اولین باری که داستانت رو برام تعریف کردی،
‫با پوست و استخون حسش کردی،

14:18.817 --> 14:20.694
‫که باعث شد من هم همچین حسی داشته باشم

14:20.777 --> 14:22.696
‫انگار شاهد اون وقایع بودم

14:23.405 --> 14:26.199
‫اما نمی‌دونم چرا،
‫روی این صندلی که می‌شینی،

14:26.283 --> 14:28.118
‫انگار همه‌چی رو داری از خودت در میاری

14:28.201 --> 14:32.122
‫- سعی دارم داستان رو واضح توضیح بدم
‫- نه، داستان رو بیخیال. این وظیفه‌ی منـه

14:32.831 --> 14:35.918
تو صورت مادرت تفنگ کشیدی، درسته؟

14:36.001 --> 14:37.461
‫چرا همچین کاری کردی؟

14:40.547 --> 14:45.218
‫گمونم بخاطر اینکه
‫از زندگی نکبت‌بارش خلاص بشه

14:45.302 --> 14:47.596
‫نه، تو کشاورز نیستی، لایل

14:47.679 --> 14:49.806
که ‫مامانت هم یه خوک باارزش باشه برات

14:50.432 --> 14:52.893
‫چرا از نظرت مستحق مرگ بود؟

14:55.812 --> 14:58.523
‫- چون مامانم اجازه داد بهمون تجاوز کنه
‫- آفرین!

14:59.024 --> 15:00.067
‫ممنونم

15:02.235 --> 15:09.076
‫چون مامانت اجازه داد بهتون تجاوز کنه

15:09.785 --> 15:12.454
‫باید درد و رنجش رو بهمون منتقل کنی، لایل

15:12.537 --> 15:15.207
‫هیئت منصفه باید حسش کنه

15:15.290 --> 15:21.129
‫این زن، مادرتون، اجازه داد
‫پدرتون بهتون تجاوز کنه

15:22.589 --> 15:24.549
‫ممکنه حکم اعدام برات ببُرن

15:24.633 --> 15:28.011
‫نشونم بده چه حسی داشتی

15:31.848 --> 15:34.685
‫یعنی احساساتم؟

15:36.645 --> 15:37.645
‫آره

15:39.106 --> 15:41.108
‫یعنی می‌خوای گریه کنم؟

15:43.026 --> 15:44.361
‫چون می‌تونم

15:47.406 --> 15:48.406
‫آره

15:59.209 --> 16:00.752
‫من فقط قصدم کمک بود

16:04.923 --> 16:06.466
‫خیلی دوستش داشتم

16:08.760 --> 16:10.637
واقعاً دلم به حالش می‌سوخت

16:14.766 --> 16:17.185
‫من بودم که نامه‌ی خودکُشیش رو پیدا کردم

16:20.480 --> 16:23.191
‫بخاطر همین هم تنها کسی که
‫واقعاً خبر داشت می‌خواد چه بلایی...

16:24.568 --> 16:26.236
سر خودش بیاره، من بودم

16:29.990 --> 16:32.284
‫من هم بهش گفتم ترکش کنه

16:34.202 --> 16:37.497
‫اینکه موقع طلاق حمایتش می‌کنیم و
‫من قصدم...

16:39.082 --> 16:42.335
‫فقط کمکـه. برای همین هم اگه برای
‫برگشتن به پرینستون به کمک نیاز داشته باشه و

16:42.419 --> 16:44.171
‫بخواد پیش من زندگی کنه،
‫مشکلی نداره

16:46.214 --> 16:52.012
‫بهش گفتم کمکش می‌کنم نیاز نباشه
‫انقدر قرص و دارو بخوره

16:53.055 --> 16:55.348
‫بهش گفتم که همه‌چی روبراه میشه

16:55.432 --> 16:57.476
‫می‌خواستم همه‌چی روبراه بشه
‫اما خودم روبراه نبودم

16:57.559 --> 17:00.687
‫مثل سگ داشتم دروغ می‌گفتم
‫چون هیچی درست بشو نبود

17:00.771 --> 17:01.897
‫اما دوستش داشتم

17:02.606 --> 17:04.649
‫دوستش داشتم و هنوز هم دارم

17:04.733 --> 17:05.901
‫من مامانم رو دوست دارم

17:07.569 --> 17:08.862
‫من مامانیم رو دوست دارم

17:14.034 --> 17:15.368
‫باریکلا، لایل

17:18.872 --> 17:19.998
‫حالا شد یه چیزی

17:31.625 --> 17:34.141
‫« گزارش کالبدشکافی »

17:43.724 --> 17:49.216
‫« جولای سال ۱۹۹۳ »

18:02.898 --> 18:16.298
‫در تلگرام: t.me/iredsub

18:38.518 --> 18:40.369
‫« حیفـه بکُشیدش »

18:40.394 --> 18:42.275
‫« با من ازدواج کن، لایل! »

19:20.577 --> 19:21.703
‫خیلی‌خب

19:23.830 --> 19:24.830
‫خانم ابرمسون

19:29.836 --> 19:32.881
‫نگران نباشید. فقط یه برگه‌ی بزرگـه
‫که بتونم از روش بخونم.

19:32.964 --> 19:35.217
‫به اندازه‌ی دادستانی طول نمی‌کشه

19:40.347 --> 19:45.560
‫این دادرسی...
‫این دادرسی صرفاً راجع‌به شخص نیست

19:46.561 --> 19:50.148
‫یا قرار نیست حول محور ماهیت و زمان و مکان بچرخه

19:51.191 --> 19:54.277
‫بلکه درمورد چراییِ ماجراست

19:55.278 --> 20:00.742
‫اینکه چرا اریک و لایل منندز
دست‌شون به خون پدر و مادرشون آلوده شده؟

20:01.493 --> 20:02.953
‫سوال ساده‌ایـه

20:03.036 --> 20:05.413
‫اما جوابی که قراره طی هفته‌ها و

20:05.497 --> 20:08.458
‫ماه‌های آتی از زبون بیش از ۵۰ شاهد و

20:08.541 --> 20:11.294
‫کارشناس بشنوید،

20:11.378 --> 20:14.714
‫فرسنگ‌ها با سادگی فاصله داره

20:14.798 --> 20:20.095
‫جریان آزار و اذیت دو پسری که
‫از سمت پدرِ سادیست و

20:20.178 --> 20:26.351
‫منحرف جنسی خود متحمل شده‌اند رو
‫همراه با جزئیاتی وحشتناک و

20:26.434 --> 20:28.270
‫شوکه‌کننده خواهید شنید

20:28.812 --> 20:34.276
‫همچنین حقیقت اینکه چطور کیتی منندز
‫از آزار جنسی فرزندانش لذت می‌برده

20:34.359 --> 20:40.407
‫این پسرها، این دو بچه، چیکار کردن
‫که سزاوار همچین آزارهایی بودن؟

20:40.490 --> 20:42.993
‫مرتکب چه گناهی شدن؟

20:43.076 --> 20:46.162
‫خب، من خدمت‌تون عرض می‌کنم که
‫گناه اریک و لایل چیه

20:46.246 --> 20:48.623
‫تنها گناه‌شون

20:48.707 --> 20:52.127
‫دوست داشتن مادر و پدریـه که
‫اون‌ها رو شکنجه کردن

20:53.003 --> 20:54.921
‫بنابراین وقتی‌که اریک و لایل متحمل

20:55.005 --> 20:59.384
‫تجربه‌ای این چنین دردناک،
‫یعنی شلیک به پدر و مادرشون شدن،

20:59.467 --> 21:03.805
‫از سرِ کینه یا انتقام نبوده

21:05.015 --> 21:09.644
‫یا چشم‌شون دنبال
‫ماشین‌های لوکس و لباس‌های نو نبود

21:09.728 --> 21:11.563
‫اصلاً پای پول وسط نبود

21:13.356 --> 21:17.527
‫بلکه برای دفاع از خودشون،
‫ماشه‌ی اسلحه رو کشیدن

21:19.696 --> 21:23.199
‫به پدر و مادری که
‫قلباً دوست‌شون داشتن شلیک کردن

21:23.283 --> 21:27.996
‫تا خودشون به دست
خوزه و کیتی منندز کُشته نشن

21:35.337 --> 21:38.381
‫عجب داستان جالبی بود

21:38.465 --> 21:43.428
‫اتفاقاً توی پرونده‌ی آرنل سلوتیرا هم

21:43.511 --> 21:46.264
‫دفاعیه‌ات دقیقاً همین بود

21:46.765 --> 21:49.642
‫که سرآخر به قتل غیرعمد محکوم شد

21:50.727 --> 21:53.021
‫گمونم بخاطر همین هم استخدامت کردن

21:54.439 --> 21:59.569
‫راستی، وایسا ببینم!
اول ‫دفاعیه‌شون این نبود

22:00.153 --> 22:02.155
‫ادعای بی‌گناهی کردن

22:03.073 --> 22:06.326
‫آزار جنسی رو که از خودت در نیاوردی، ها؟

22:07.077 --> 22:09.079
‫آخه دفعه‌ی قبل خوب جواب گرفتی

22:14.751 --> 22:16.211
‫می‌دونی چیه، دامنیک؟

22:17.003 --> 22:20.006
‫واقعاً بابت اتفاقی که
‫برای دخترت افتاد متأسفم

22:20.090 --> 22:21.800
‫اون یارو نباید تبرئه می‌شد

22:21.883 --> 22:24.219
‫اگه من درش دخیل بودم که
‫عمراً اگه تبرئه می‌شد

22:24.302 --> 22:27.347
‫اما یادت نره،
‫یه چیزی برات به ارمغان آورد

22:27.430 --> 22:31.309
‫هم حرفه‌ات رو ساخت و
‫هم نقطه‌ی نظر کوفتیت رو

22:33.561 --> 22:36.314
‫بخاطر این، باید ازش تشکر کنی

22:37.440 --> 22:41.861
‫ولی اگه واقعاً اون شب خیال کرده باشن
‫که جون‌شون در خطره چی؟

22:41.945 --> 22:44.322
‫که پدر و مادرشون قصد جون‌شون رو کردن؟

22:44.406 --> 22:49.744
‫وای، از دست این فرضیه‌ی دفاع از خود
‫بی‌حساب و قدیمی!

22:49.828 --> 22:54.374
‫خب عزیزم، من یه چندتا مِلک
‫نزدیک گسل سن‌اندریاس دارم که

22:54.457 --> 22:55.583
‫می‌خوام بهت بفروشم

22:56.626 --> 22:58.211
‫عجب داستانی هم پشتشـه

22:58.753 --> 23:00.255
‫یه داستان غم‌انگیز یونانی

23:00.338 --> 23:04.259
‫برادرانی که سال‌ها شکنجه شدن و
‫مورد آزار و اذیت قرار گرفتن،

23:04.342 --> 23:07.720
‫حال از ترس جان خود،
‫در اقدامی نومیدانه و از روی استیصال،

23:07.804 --> 23:11.307
‫دست به قتل پدر و مادر خود می‌زنن

23:11.391 --> 23:17.063
‫نه تنها داستانش مضحکه،
‫بلکه سرتاسر تناقضـه

23:17.689 --> 23:21.776
‫اگه خوزه و کیتی قصد داشتن یکشنبه شب
‫پسرهاشون رو به قتل برسونن،

23:21.860 --> 23:26.197
‫چرا باید کیتی همون شب دوست‌شون
‫کارن ویر رو به خونه‌اش دعوت کنه

23:26.281 --> 23:29.284
‫تا با همدیگه ورق بازی کنن؟

23:29.367 --> 23:33.872
‫حالا اگه دیروقت هم با پیتر از سانتا باربارا برگشتید،
‫یه زنگ بهمون بزنید

23:33.955 --> 23:35.748
‫شاید وقت باشه یه سر بیاید اینجا

23:35.832 --> 23:39.961
‫واقعاً لایل و اریک روز قایق‌سواری

23:40.044 --> 23:43.756
‫خیال می‌کردن که پدر و مادرشون
‫قراره سر به نیست‌شون کنن؟

23:43.840 --> 23:45.967
‫آماده‌اید بریم شکار کوسه؟

23:46.509 --> 23:49.929
‫با اینکه سه نفر دیگه هم
‫توی اون قایق پیش‌شون بودن؟

23:50.013 --> 23:52.348
‫خیال می‌کردم قراره خونوادگی باشه

23:53.850 --> 23:58.104
‫همه‌ی اینا به کنار، خبر داشتید
‫کیتی و خوزه برنامه داشتن همون هفته‌ای

23:58.188 --> 23:59.689
‫که به قتل رسیدن به پرینستون برن

23:59.772 --> 24:05.278
‫تا به لایل توی چیدمان خونه‌ای که
‫خودشون براش خریدن کمک کنن؟

24:05.361 --> 24:10.200
‫این خودش نمی‌تونه نشون‌دهنده‌ی
‫این باشه که قصد کُشتن‌شون رو نداشتن؟

24:10.283 --> 24:14.996
‫کیتی منندز همون شب قتل،
‫داشت فرم ثبتِ‌نامِ

24:15.079 --> 24:16.831
دانشگاهِ اریک رو پُر می‌کرد

24:16.915 --> 24:19.083
‫خب، اصلاً فرض رو بر این می‌ذاریم که

24:19.167 --> 24:23.171
‫لایل و اریک از ترس جون‌شون
‫برای دفاع از خودشون،

24:23.254 --> 24:25.673
‫پدر و مادرشون رو کُشتن

24:26.549 --> 24:30.762
اونموقع زنگ نمی‌زدن پلیس تا
حقیقت رو بهشون بگن؟

24:31.638 --> 24:36.601
اونموقع پا پیش نمی‌ذاشتن تا تمام اسرارِ
خانوادگی وحشتناک‌شون طی این

24:36.684 --> 24:38.895
سالیان رو اعتراف کنن؟

24:40.104 --> 24:46.945
اونموقع ذره‌ای عذاب وجدان بابت
کاری که کردن از خودشون نشون نمی‌دادن؟

24:47.904 --> 24:51.032
ولی نه، از این خبرا نبود

24:51.115 --> 24:52.617
به جاش چیکار کردن؟

24:54.369 --> 24:58.206
از همون شروع ماجرا دروغ گفتن

24:59.666 --> 25:03.878
خیلی‌خب. تو...مطمئنی از پسش برمیای؟
چون اون وقت متوجه میشن

25:03.962 --> 25:06.172
!نه، عمراً چیزی بفهمن، اریک

25:06.256 --> 25:07.966
هی. هی

25:08.591 --> 25:12.178
از پسش برمیایم. از پسش برمیایم -
با همدیگه موفق میشیم -

25:12.262 --> 25:14.764
از پسش برمیایم -
!آره، با هم اینکارو می‌کنیم -

25:14.847 --> 25:16.891
خیلی دوستت دارم، لایل -
من هم همینطور -

25:16.975 --> 25:18.643
خیلی دوستت دارم، اریک، خب؟

25:19.727 --> 25:21.312
گند نزنی، خب؟

25:30.446 --> 25:31.906
پلیس بورلی هیلز

25:31.990 --> 25:33.658
یکی پدر و مادرمون رو کُشت

25:33.741 --> 25:37.203
دروغ گفتن پشتِ دروغ، پشتِ دروغ و

25:37.287 --> 25:43.042
طبق محاسباتم حداقل 50 بار دروغ گفتن

25:43.126 --> 25:47.630
هم به مردم، هم به دوست‌ها و
خانوادشون، هم به مطبوعات

25:47.714 --> 25:52.343
بعدش دروغ گفتن تا مطمئن بشن
ارثیه‌شون رو می‌گیرن

25:52.427 --> 25:54.137
فامیل‌هاشون چی؟

25:54.762 --> 25:56.973
اونا شهادت دادن که خوزه
باهاشون بدرفتاری می‌کرده

25:57.056 --> 25:59.642
که زندگی توی اون خونه یه پا کابوس بوده

25:59.726 --> 26:02.353
برادرم فرد سلطه‌گرایی بود

26:03.396 --> 26:06.899
لایل اجازه نداشت نظراتش رو
به زبون بیاره

26:06.983 --> 26:07.984
اریک چطور؟

26:08.943 --> 26:10.570
...فکر می‌کرد اریک ضعیفـه و

26:10.653 --> 26:12.113
زیادی حساسـه

26:12.196 --> 26:16.075
بهش می‌گفت لیاقت اسم منندز رو نداره

26:16.784 --> 26:20.538
گاهی کارهایی می‌کرد تا بهش
صدمه بزنه و اشکش رو در بیاره

26:20.622 --> 26:22.832
بعد مسخره‌اش می‌گفت و بهش می‌گفت سوسول

26:25.585 --> 26:27.253
می‌خواست سرسختش کنه

26:28.338 --> 26:31.716
تقریباً چندتا تابستون رو
پیش پسرعموهاتون گذروندید؟

26:31.799 --> 26:33.079
هشت‌تا تابستون رو پیش‌شون بودم

26:33.134 --> 26:36.679
حین دوران این تابستون‌ها که
،پیش پسرعموهاتون اقامت داشتید

26:36.763 --> 26:39.932
نشانه‌های آزار جنسی مشاهده کردید؟

26:40.016 --> 26:42.352
نه. به چشم خودم ندیدم

26:42.435 --> 26:47.523
ولی می‌دونستم که لایل و اریک
بعد تمرین تنیس

26:47.607 --> 26:48.858
با پدرشون دوش می‌گرفتن

26:49.567 --> 26:53.071
و به محض اینکه خوزه هر کدوم از پسرهاش رو
می‌برد توی اتاق‌شون

26:53.154 --> 26:54.280
در رو قفل می‌کرد

26:54.781 --> 26:58.951
کیتی هم بهم می‌گفت اصلاً حق ندارم
برم داخل اون راهرو. به هیچ وجه

26:59.827 --> 27:01.788
ببینید، قبول دارم

27:01.871 --> 27:05.750
بزرگ شدن توی خانواده‌ی منندز
چندان خوشایند نبوده

27:06.501 --> 27:10.838
ولی کدوم یکی از شماها توی بچگی به هر نحوی

27:10.922 --> 27:12.215
باهاتون بد رفتاری نشده؟

27:12.298 --> 27:16.511
طبق معیارهای امروز من صد درصد
قربانی کودک‌آزاری بودم

27:16.594 --> 27:19.430
پدر خودم با بی‌رحمی تمام کتکم می‌زد

27:20.139 --> 27:22.975
با انواع نوار، آویز لباس و کمربند

27:23.559 --> 27:27.689
یه بار که کتکم زد شنواییم رو
تا حدی از دست دادم

27:28.773 --> 27:30.983
اون هم خیال می‌کرد سوسولم

27:33.611 --> 27:35.279
ولی من که نکُشتمش

27:35.363 --> 27:37.532
به روش کلاسیک فرار کردم

27:37.615 --> 27:40.076
اسباب‌کشی کردم و
زندگی خودم رو شروع کردم

27:40.159 --> 27:43.246
ولی نیک، تو رو آزار جنسی ندادن

27:43.329 --> 27:46.958
برادرهای منندز رو هم همینطور

27:47.041 --> 27:49.961
لایل و اریک هیچوقت به جروم اوزیل

27:50.044 --> 27:53.548
چیزی درباره‌ی آزار جنسی نگفتن

27:53.631 --> 27:57.260
این چیزی نیست که
همینطوری از قلم بندازن

27:57.343 --> 28:01.139
،اگه می‌خوای به قتل والدینت اعتراف کنی

28:01.222 --> 28:03.766
چرا نباید سیر تا پیاز همه چی رو شرح بدی؟

28:03.850 --> 28:07.103
پس فکر می‌کنی شر و وره؟
یعنی همش ساختگیـه؟

28:07.729 --> 28:11.190
طبق حرف‌های یکی از فامیل‌های منندزها که
...باهاش صحبت کردم

28:11.274 --> 28:12.817
کدوم فامیل‌شون؟

28:12.900 --> 28:15.153
شرمنده، لیندا. نمی‌تونم منابعم رو لو بدم

28:16.654 --> 28:19.574
،ولی طبق حرف‌هاش

28:19.657 --> 28:23.369
برادرها داستان‌های آزار جنسی رو
بعد خوندن چندتا کتاب

28:23.453 --> 28:29.459
درباره‌ی قتل والدین و زنا با محارم
سرِ هم کردن

28:29.542 --> 28:32.754
توی اون کتاب‌ها تمام جزئیات لازم رو برای

28:32.837 --> 28:35.590
قانع کردن هیئت منصفه که
حرف‌هاشون واقعیـه، نوشته

28:35.673 --> 28:38.926
،تازه از نظر لزلی

28:39.677 --> 28:43.347
...داستان آزار جنسی می‌تونه توجه همه رو

28:43.431 --> 28:45.767
...از گرایش جنسی اریک

28:47.810 --> 28:50.313
منحرف کنه

28:52.356 --> 28:56.778
...صبر کن. تو...می‌خوای بگی که اریک

28:57.361 --> 28:59.530
خب، چند روز پیش سر ناهار داشتم

28:59.614 --> 29:04.202
با رفیق عزیز جدیدم، پم بازویچ، صحبت می‌کردم و
...بهم گفتش که

29:04.285 --> 29:06.370
همه از گِی بودن اریک حبر دارن

29:06.454 --> 29:09.415
یه رازه که خیلیا ازش خبر دارن و
هیچکس نمی‌خواد دربارش حرف بزنه

29:09.499 --> 29:11.834
،تیم من خبر داره، تیم دفاع خبر داره

29:11.918 --> 29:14.504
ولی هر بار که توی دادگاه
،کوچکترین اشاره‌ای بهش میشه

29:14.587 --> 29:17.715
لزلی می‌زنه به سیم آخر

29:17.799 --> 29:19.884
چرا فکر می‌کنی گِیـه؟

29:19.967 --> 29:23.638
خب، شنیدیم که چندتا از زندانی‌های دیگه
براش ساک می‌زدن

29:26.265 --> 29:30.019
.خب، این دلیل بر گِی بودن نیست
.فقط نشون میده محبوبی

29:30.102 --> 29:35.900
ضمناً مدلِ یه سری عکس‌های
همجنس‌گرایانه‌ی یه عکاس گِی بوده

29:37.443 --> 29:39.445
،باشه، شاید اریک گِی باشه

29:39.529 --> 29:42.156
ولی مخفی کردن گرایش جنسی که
دلیل بر قاتل بودن نیست، نیک

29:42.240 --> 29:44.242
حتی دلیل نمیشه آدم بدی باشی

29:46.369 --> 29:48.120
نه، نمیشه

29:51.082 --> 29:52.416
...ولی فقط شاید

29:53.960 --> 29:58.214
برادرها می‌خواستن راز بدتری رو پنهان کنن

30:00.550 --> 30:05.596
رازی که هیچ ارتباطی به خوزه نداره

30:06.848 --> 30:10.601
شاید هم کیتی از همین خبر داشته

30:13.104 --> 30:15.940
!اریک! چند بار باید بهت بگم؟

30:16.023 --> 30:19.026
شلوارک تنیسِ خیسِ عرقت رو
ننداز روی زمین

30:19.110 --> 30:21.362
!بوش کلِ خونه رو برمی‌داره

30:36.002 --> 30:39.589
...نیک، میگی که لایل و اریک

30:39.672 --> 30:44.343
با هم...رابطه‌ی جنسی داشتن؟

30:45.970 --> 30:48.097
اینطوری می‌خواستن ترافکنی کنن

30:49.348 --> 30:52.476
متهم کردن خوزه به آزار جنسی به مراتب راحت‌تره

30:52.560 --> 30:56.022
تا اعتراف کردن به رابطه با محارمِ اصلی

30:56.105 --> 30:57.899
رابطه‌ای که با رضایت طرفین بوده

30:59.483 --> 31:02.945
فکرشو بکنید اگه این راز فاش می‌شد
برادرها چقدر عذاب وجدان می‌گرفتن و

31:03.029 --> 31:05.323
چه آبروریزی‌ای می‌شد

31:06.949 --> 31:12.079
و شاید والدین‌شون رو کُشتن
تا هیچوقت فاش نشه

31:13.873 --> 31:19.170
ببینید، کل حرفم اینـه که
،هر بلایی هم که سرشون اومده باشه

31:19.253 --> 31:22.256
لایل و اریک لیاقت بخشش رو ندارن

31:22.757 --> 31:26.844
لزلی و تیمش خیال می‌کنن
اگه حواس‌مون رو از حقایق پرت کنن و

31:26.928 --> 31:30.097
نذارن مدارک خاصی
داخل دادگاه ارائه بشه و

31:30.181 --> 31:34.310
با فرضیه‌های عجیب و غریب حقوقی گیج‌مون کنن و

31:34.393 --> 31:35.770
دل همه رو به رحم بیارن و

31:35.853 --> 31:40.441
برادرها رو عین دوتا بچه‌ی بیچاره
،توی رمان‌های چارلز دیکنز جلوه بدن

31:40.524 --> 31:41.859
ما هم گول می‌خوریم و

31:41.943 --> 31:45.863
به پایان هالیوودی‌ای که فکر می‌کنه
حق برادرهاست می‌رسن

31:46.614 --> 31:52.662
...ولی وقتی یکی وحشیانه جون یکی دیگه رو می‌گیره

31:56.707 --> 32:01.337
وضع افتضاح بچگیش نباید هیچ اهمیتی داشته باشه

32:02.296 --> 32:06.008
باید به اشدِ مجازات محکوم بشه

32:06.092 --> 32:10.221
حقِ برادرهای منندز همینـه

32:10.304 --> 32:15.393
...من به خاطر عدالت هم که شده امیدوارم

32:17.311 --> 32:19.355
همین بلا سرشون بیاد

32:27.321 --> 32:29.532
آقای دان، دیگه داریم میریم

32:29.615 --> 32:30.992
چیز دیگه‌ای نمی‌خواید؟

32:33.911 --> 32:35.079
اسمت چیـه؟

32:35.746 --> 32:37.373
پاول. پاول دمیلیو

32:38.124 --> 32:43.671
خب، پاول، یه تیکه تیرامیسوی
دست‌نخورده اینجا افتاده

32:44.255 --> 32:45.881
اصلاً دلم نمی‌خواد اسراف بشه

32:46.465 --> 32:47.383
،کاش می‌تونستم بخورم

32:47.466 --> 32:51.846
ولی فردا برنامه‌ی عکاسی دارم و
فکر کنم باید پیرهنم رو در بیارم

32:53.556 --> 32:57.226
آدم چه فداکاری‌هایی که
واسه شغلش نمی‌کنه

33:02.773 --> 33:06.193
آقای دان، فقط می‌خواستم بگم که

33:06.986 --> 33:10.281
واقعاً بابت اتفاقی که
واسه دخترتون افتاد متأسفم

33:11.157 --> 33:13.242
توی «پولترگایست» بازیش عالی بود

33:13.743 --> 33:16.662
وقتی بچه بودم جزو فیلم‌های موردعلاقم بود

33:17.246 --> 33:18.789
سال‌هاست که ندیدمش

33:21.292 --> 33:23.169
تابِ دیدنش رو ندارم

33:26.839 --> 33:28.049
...آه

33:28.132 --> 33:31.552
جهنم و ضرر. یکی دو قاشق
تیرامیسو به جایی برنمی‌خوره

33:32.219 --> 33:34.930
صبح قبل عکاسی می‌تونم توی باشگاه بسوزونمش

33:35.723 --> 33:36.724
اجازه هست؟

33:36.807 --> 33:37.933
خواهش می‌کنم

33:42.563 --> 33:45.983
تو احتمالاً بچه نداری

33:46.609 --> 33:49.028
هنوز نه. شاید یه روزی

33:49.820 --> 33:54.575
من و همسر سابقم قبل دومینیک
،دو بار دختر‌دار شدیم

33:55.659 --> 33:57.787
ولی جفتشون وقتی نوزاد بودن، مُردن

33:59.872 --> 34:05.002
این یعنی دومینیک برامون حکم معجزه رو داشت

34:05.920 --> 34:06.962
فرشته‌مون بود

34:08.964 --> 34:11.634
فکر می‌کردیم اونـه که قراره ما رو دفن کنه

34:13.260 --> 34:15.805
باید اینطوری باشه، مگه نه؟

34:29.193 --> 34:32.530
...من...مطمئن بودم که

34:32.613 --> 34:35.825
...اون قراره سخت‌ترین لحظه‌ی

34:36.408 --> 34:42.289
کل آزمونِ الهی زندگی‌هامون باشه

34:43.541 --> 34:45.000
ولی اشتباه می‌کردم

34:46.293 --> 34:51.215
تماشای محاکمه‌ی جان سوئینی و
اینکه وکیل مدافع

34:51.298 --> 34:55.719
چقدر داشت سعی می‌کرد اون رو
قربانی جلوه بده، خیلی سخت‌تر بود

34:55.803 --> 34:57.096
چند سال‌تون بود؟

34:58.305 --> 34:59.765
حول و حوش پنج

35:00.808 --> 35:04.562
یادم میاد پدرم از سر مستی دیوونه شد و

35:04.645 --> 35:07.690
داشت مادرم رو خفه می‌کرد

35:09.108 --> 35:11.360
می‌ترسیدم اون رو بکُشه

35:12.486 --> 35:14.738
با شما هم رفتار خشونت‌آمیز داشت؟

35:15.489 --> 35:16.489
بله

35:17.533 --> 35:18.742
چندین بار

35:19.702 --> 35:22.121
اذیت و آزارهاش تمومی نداشت

35:22.204 --> 35:24.999
خب، بذار بگم اذیت و آزار یعنی چی

35:28.002 --> 35:34.216
اون پنج دقیقه...داشت دومینیک رو خفه می‌کرد

35:36.927 --> 35:40.681
...دخترم...پنج دقیقه

35:42.725 --> 35:45.436
باهاش جنگید

35:46.103 --> 35:50.357
اون حرومزاده حتی روی چمن‌ها اعتراف کرد

35:50.441 --> 35:54.195
کُشتمش. می‌خواستم خودم رو هم بکُشم -
!دست‌هات رو بذار روی سرت -

36:03.454 --> 36:06.123
سه سال و نیم حبس کشید

36:08.000 --> 36:10.628
بعد شد سرآشپز یه رستوران
توی سانتا مونیکا

36:12.213 --> 36:15.049
این...اصلاً عادلانه نیست

36:15.716 --> 36:16.926
نه، نیست

36:18.093 --> 36:20.137
...واسه همین

36:20.221 --> 36:24.266
هیچوقت یه کلمه از حرف‌های
یه وکیل مدافع رو هم باور نمی‌کنم

36:25.392 --> 36:29.355
اونا برای بُرد دست به دروغ و
تقلب و دزدی و هر کاری می‌زنن

36:30.231 --> 36:35.736
حتی اگه به معنی بی‌حرمتی
به یادبود قربانی‌های واقعی باشه

36:37.154 --> 36:42.243
که عین این می‌مونه که دوباره بکُشی‌شون

36:49.792 --> 36:51.585
تیرامیسوش چطوره؟

36:52.211 --> 36:54.338
مشخصاً خیلی خوشمزه بود

36:55.381 --> 36:56.465
معلومـه

37:04.807 --> 37:07.685
اگه می‌خواید می‌تونم بیشتر بمونم

37:16.735 --> 37:18.237
دیگه دیروقتـه، پاول

37:18.946 --> 37:24.576
و...فردا لایل منندز رو می‌ذارن توی جایگاه

37:27.329 --> 37:30.207
ولی ممنونم...که به حرف‌هام گوش دادی

37:31.750 --> 37:33.502
توی عکاسیت هم موفق باشی

38:15.419 --> 38:17.755
تیم دفاع جوزف لایل منندز رو
به جایگاه فرا می‌خونه

38:18.297 --> 38:19.798
دست راست‌تون رو بلند کنید

38:20.299 --> 38:21.633
از صمیم قلب سوگند می‌خورید

38:21.717 --> 38:24.636
شهادتی که ارائه می‌دهید
حقیقت تمام و کمال بوده و

38:24.720 --> 38:28.265
چیزی جز حقیقت را نخواهید گفت؟

38:28.807 --> 38:30.476
بله -
لطفاً بشینید -

38:38.817 --> 38:42.154
شما پسر مری لوئیس منندز و خوزه منندز هستید؟

38:42.237 --> 38:43.237
بله

38:43.864 --> 38:45.407
پدر و مادرتون رو دوست داشتید؟

38:46.867 --> 38:47.867
بله

38:48.369 --> 38:50.371
،روز بیستمِ آگوستِ 1989

38:50.454 --> 38:53.165
شما و برادرتون، پدر و مادرتون رو
به قتل رسوندید؟

38:55.584 --> 38:56.584
بله

38:56.960 --> 38:58.879
چرا والدین‌تون رو کُشتید؟

38:59.838 --> 39:01.590
چون ترسیده بودیم

39:03.092 --> 39:06.929
یادتون میاد از فاصله‌ی نزدیک
به پدرتون شلیک کرده باشید؟

39:07.638 --> 39:09.681
فکر کنم. یادم نمیاد

39:09.765 --> 39:11.308
عکسش رو یادمـه

39:11.892 --> 39:15.437
عکسی که اینجا دیدید؟
جراحت روی سر پدرتون رو میگید؟

39:18.482 --> 39:20.818
بعدش تیر اسلحه‌تون تموم شد؟

39:23.278 --> 39:24.278
بله

39:24.947 --> 39:27.991
در اون لحظه متوجه چیزی درباره‌ی مادرتون شدید؟

39:28.075 --> 39:30.411
چیزی دیدید یا شنیدید؟

39:31.412 --> 39:35.249
پشت سر پدرم متوجه...حرکاتش شدم

39:36.208 --> 39:37.334
انگار داشت حرکت می‌کرد

39:38.836 --> 39:40.712
...بعد

39:42.172 --> 39:45.217
تفنگم رو...پُر کردم

39:46.301 --> 39:47.553
تفنگ رو پُر کردید؟

39:49.555 --> 39:50.931
این یعنی بله؟ -
بله -

39:52.307 --> 39:54.852
بعد پُر کردن اسلحه چیکار کردید؟

40:02.067 --> 40:03.610
...آم...من

40:04.778 --> 40:09.032
بهش نزدیک شدم و بهش شلیک کردم

40:15.914 --> 40:19.626
لایل، بیا درباره‌ی شش سالگیت صحبت کنیم

40:19.710 --> 40:23.589
پدرت تابحال از تو و برادرت عکس انداخته؟

40:24.965 --> 40:25.799
بله

40:25.883 --> 40:30.345
عالیجناب، میشه از شاهد بخواید
بلندتر حرف بزنه؟

40:30.971 --> 40:34.683
بله. آقای منندز، اگه میشه
به میکروفون نزدیکتر بشید

40:35.267 --> 40:36.768
ببخشید، عالیجناب

40:42.274 --> 40:46.612
آقای منندز، روی این پاکت نوشته
«تولد شش سالگیِ اریک»

40:50.908 --> 40:53.410
این عکس براتون آشناست؟ -
این منم -

40:53.911 --> 40:54.912
این یکی چطور؟

40:57.080 --> 40:58.207
این هم برادرمـه

40:58.707 --> 41:02.127
عارضه‌ی پوستی برادرتون رو می‌بینید؟ -
ماه‌گرفتگیش -

41:02.211 --> 41:04.463
ماه‌گرفتگی قهوه‌ای

41:05.005 --> 41:08.300
...وقتی پدرتون همچین عکس‌هایی ازتون می‌گرفت

41:10.469 --> 41:14.681
از صورت‌هاتون عکس می‌گرفت؟

41:16.016 --> 41:21.355
خیر. عکس‌هایی که می‌گرفت
از ناحیه‌ی تناسلی‌مون بود

41:21.438 --> 41:24.983
...یعنی از نیم‌تنه‌ی پایینی‌مون و

41:26.944 --> 41:28.737
وقتی که خم می‌شدیم

41:29.446 --> 41:34.660
...در سنین شش تا هشت سالگی

41:38.205 --> 41:41.917
پدرتون باهاتون ارتباط جنسی برقرار کرده؟

41:46.755 --> 41:47.631
بله

41:47.714 --> 41:49.007
از کجا شروع شد؟

41:54.388 --> 41:55.472
...فقط

42:02.354 --> 42:03.730
...شروعش بعد از

42:05.857 --> 42:11.530
...تمرین‌های ورزشی بود که
بدنم رو ماساژ می‌داد

42:13.865 --> 42:15.075
...آم

42:16.201 --> 42:21.665
من رو نوازش می‌کرد و می‌مالید و

42:21.748 --> 42:24.543
ازم می‌خواست همین کار رو روی خودش بکنم

42:28.630 --> 42:31.383
...بعد من رو می‌ذاشت روی زمین و

42:33.427 --> 42:37.431
...می‌دونید، حرکاتم رو کنترل می‌کرد و

42:39.766 --> 42:41.560
...باهاش

42:43.604 --> 42:44.771
سکس دهانی انجام می‌دادم

42:47.316 --> 42:48.900
خودتون می‌خواستید این کار رو بکنید؟

42:54.948 --> 42:57.826
کارهای دیگه‌ای هم باهاتون کردن؟

43:00.454 --> 43:01.454
بله

43:01.997 --> 43:02.997
...آم

43:04.958 --> 43:05.959
...اون

43:10.505 --> 43:12.716
آره، از بعضی اشیا استفاده می‌کرد

43:14.176 --> 43:15.469
مثلاً مسواک

43:17.512 --> 43:22.100
و...یجور وسیله‌ی اصلاح

43:23.935 --> 43:25.562
با اونا چیکار می‌کرد؟

43:28.607 --> 43:30.442
با هم جلسات اشیاء داشتیم

43:31.985 --> 43:36.573
...من رو لخت...روی تخت دراز می‌کرد و

43:36.657 --> 43:40.827
...یه ظرف وازلین برمی‌داشت و

43:42.537 --> 43:43.789
باهام بازی می‌کرد

43:48.335 --> 43:54.424
پدرتون سعی کردن چیز دیگه‌ای رو
داخل مقعدتون فرو کنن؟

43:58.470 --> 43:59.888
....بله. اون

44:01.682 --> 44:02.682
بهم تجاوز کرد

44:04.601 --> 44:05.602
گریه کردید؟

44:08.814 --> 44:09.814
بله

44:10.941 --> 44:12.651
خونریزی داشتید؟ -
بله -

44:14.111 --> 44:15.278
ترسیده بودید؟

44:15.362 --> 44:16.362
خیلی

44:17.531 --> 44:19.241
ازش خواستید این کارها رو نکنه؟

44:19.741 --> 44:21.118
بله

44:24.538 --> 44:26.498
بهش گفتم که...ببخشید

44:31.753 --> 44:35.048
گفتم که نمی‌خواستم این کار رو بکنم و درد داره

44:36.717 --> 44:39.386
اون هم بهم گفتش نمی‌خواد دردم بیاد و دوستم داره

44:39.469 --> 44:41.471
به مادرتون چیزی گفتید؟ -
بله -

44:41.555 --> 44:45.809
به مادرتون چی گفتید؟ -
گفتم به بابا بگه دست از سرم برداره -

44:47.185 --> 44:48.645
که همش دست‌مالیم می‌کنه

44:48.729 --> 44:50.063
مادرتون چی گفت؟

44:50.147 --> 44:54.443
گفتش «بس کن. داری مبالغه می‌کنی

44:54.526 --> 44:57.904
،وقتی کارهای بد می‌کنی
«پدرت باید تنبیهت کنه

44:59.406 --> 45:01.199
بعد گفتش که دوستم داره

45:05.495 --> 45:08.790
به کس دیگه‌ای در این باره گفتید؟

45:09.541 --> 45:12.753
نه. نه، چون می‌ترسیدم و

45:12.836 --> 45:16.131
بابام نمی‌خواست چیزی بگم

45:16.214 --> 45:20.135
،گفتش اگه به کسی چیزی بگم
اتفاقات بدی میفته

45:20.218 --> 45:22.929
گفتش...منو می‌کُشه

45:23.513 --> 45:25.098
به برادرتون چیزی گفتید؟

45:31.229 --> 45:32.229
خیر

45:35.317 --> 45:37.527
بلایی سر برادرتون آوردید؟

45:44.034 --> 45:45.911
بله

45:48.371 --> 45:50.040
با برادرتون چیکار کردید؟

45:57.047 --> 45:59.549
...گاهی...وقتی حس می‌کردم

46:00.217 --> 46:01.343
...نمی‌دونم

46:07.140 --> 46:08.683
...یه مسواک برمی‌داشتم و

46:11.102 --> 46:13.021
همونطوری با اریک بازی می‌کردم

46:18.401 --> 46:19.694
ببخشید

46:22.155 --> 46:23.365
ببخشید

46:24.366 --> 46:25.617
خیلی متأسفم

46:47.597 --> 46:50.809
.نمی‌دونم اونجا چی شد
.باورنکردنی بود

46:50.892 --> 46:53.520
!واقعاً باورنکردنی بود

46:53.603 --> 46:56.231
!همه هم باورشون شد

46:56.314 --> 46:59.067
باورشون شد. فکر کنم جدی‌جدی باورشون شد

47:00.652 --> 47:01.652
...من

47:02.696 --> 47:03.696
...آه

47:05.740 --> 47:08.743
خیلی متأسفم، پم. عذر می‌خوام

47:13.874 --> 47:15.792
گفتم که می‌تونم هیئت منصفه رو شوکه کنم

47:16.626 --> 47:18.336
ده به دو به نفعم رأی میدن. نتیجه‌اش این میشه

47:18.420 --> 47:21.423
چون فکر کنم بهترین شهادتِ
دادگاهیِ تمام ادوار بود

47:21.506 --> 47:22.716
حکم شوالیه‌ی سفید رو داشتم

47:22.799 --> 47:24.551
آره. قبول دارم

47:24.634 --> 47:26.553
به یه کتاب هم بسنده نمی‌کنم

47:26.636 --> 47:29.556
از کل این ماجرا یه فیلمنامه می‌نویسم و

47:29.639 --> 47:30.473
فیلمش می‌کنم

47:30.557 --> 47:32.809
می‌دونی کی می‌تونه نقشم رو بازی کنه؟
ریچارد گریکوی لامصب

47:32.893 --> 47:34.185
خدایی هر کاری بخوام می‌تونم بکنم

47:34.269 --> 47:37.314
اصلاً تعجب نمی‌کنم اگه هیئت منصفه
یه یادداشت بدن به قاضی و بگن که

47:37.397 --> 47:41.401
.دیگه لازم نیست چیزی بشنویم»
«.بذار تمومش کنیم بره

47:41.484 --> 47:44.279
احتمالاً آخرش ده هزارتا نامه
عایدم شه با این مضمون که

47:44.362 --> 47:47.449
اجازه میدن توی خونه‌شون بمونم. ده هزارتا

47:47.532 --> 47:50.076
حتی یه کشیش هم برگشت گفت که
حاضره بهم جا بده

47:50.160 --> 47:52.412
آره، آره، یه کشیشِ لامصب

48:05.550 --> 48:07.802
باید ازت عذرخواهی کنم

48:10.347 --> 48:14.684
.نیازی به عذرخواهی نیست، دامنیک
.فقط انقدر تعقیبم نکن

48:14.768 --> 48:18.563
ببخشید. من...اصلاً خبر نداشتم

48:20.899 --> 48:22.067
حرف‌هاش رو باور می‌کنم

48:23.318 --> 48:26.529
که یعنی دو حالت داره

48:26.613 --> 48:33.161
یا اون دوتا پسر انزجارآورترین
کودک‌آزاری ممکن رو تحمل کردن و

48:33.244 --> 48:36.498
پدر و مادرشون به سزای اعمال‌شون رسیدن

48:37.082 --> 48:43.838
یا موفق شدی به یه قاتل روانی دروغگو
یاد بدی که اینطوری نقش بازی کنه

48:46.466 --> 48:51.930
نمی‌دونم از کدوم حالت بیشتر می‌ترسم

48:53.264 --> 48:57.018
در هر صورت، گمونم باید بهت تبریک بگم

49:03.900 --> 49:04.900
دامنیک

49:13.743 --> 49:14.869
واقعاً متأسفم

49:16.162 --> 49:17.706
اون دختر قشنگی بود

49:19.290 --> 49:21.334
زندگی درازی در پیش داشت

49:29.968 --> 49:32.429
می‌دونی آخرین چیزی که بهم گفت چی بود؟

49:34.389 --> 49:35.849
«بابا، دوستت دارم»

49:40.520 --> 49:43.023
حداقل این تا ابد برام می‌مونه

49:49.047 --> 49:57.047
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
