WEBVTT

00:00.044 --> 00:10.044
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

00:11.790 --> 00:18.223
‫« هیولاها »
‫« داستان لایل و اریک منندز »

00:22.815 --> 00:24.498
‫- لورل
‫- جری!

00:25.735 --> 00:26.652
‫جری

00:26.736 --> 00:28.455
‫- نه، نه
‫- خدای من

00:29.072 --> 00:31.282
‫همین الان برگرد خونه

00:31.365 --> 00:34.195
‫- چی؟ چی میگی؟
‫- نه، همین الان

00:34.220 --> 00:35.397
‫یعنی چی؟

00:35.434 --> 00:38.314
‫« ۸ مارس ۱۹۹۰ »

00:41.042 --> 00:43.586
‫- آشپزخونه چندمتره؟
‫- ۳۵ متر مربع

00:43.669 --> 00:44.754
‫آهان

00:45.922 --> 00:47.924
‫- اون پشت پارکینگه؟
‫- واسه چهار دستگاه

00:50.760 --> 00:53.429
‫این معرکه‌ست. یعنی...

00:54.430 --> 00:57.642
‫- مرکز وست‌وود، نزدیک به دانشگاه کالیفرنیا
‫- همه‌چیز‌تمومه، رفیق

00:58.522 --> 01:00.899
‫معدن طلاست

01:03.231 --> 01:04.368
‫الو؟

01:05.483 --> 01:07.443
‫گاس، چه‌خبر، پسر؟

01:08.986 --> 01:10.488
‫رستوران چطوره؟

01:11.405 --> 01:12.448
‫هان؟

01:15.326 --> 01:16.326
‫چی؟

01:17.036 --> 01:18.121
‫جری!

01:19.247 --> 01:22.125
‫- اینجا چه‌خبر شده؟
‫- جری!

01:23.584 --> 01:26.190
‫دکتر اوزیل، همون‌طوری که
‫به همسرتون توضیح دادم،

01:26.215 --> 01:28.856
‫دادگاه حکم قانونی
‫جهت تفتیش ملک صادر کرده

01:28.881 --> 01:30.124
‫در رابطه با چه موضوعی؟

01:30.149 --> 01:33.611
‫خب، ما باور داریم که
‫نوارهای ضبط شده‌ی مرتبطی...

01:33.636 --> 01:36.472
‫با قتل خوزه و کیتی منندز اینجا وجود داره

01:37.265 --> 01:38.642
‫کی اینو به شما گفته؟

01:38.667 --> 01:40.377
‫جلسات‌شون رو ضبط می‌کرد

01:40.726 --> 01:43.536
‫تمام اعترافات‌شون رو توی یه نوار ضبط کرده

01:43.561 --> 01:46.165
‫داریم راجع‌به ساعت‌ها گفت‌وگو...

01:46.190 --> 01:48.812
‫درباره‌ی اینکه چطور برنامه‌ریزی کردن،
‫چرا مرتکب به قتل شدن و

01:48.837 --> 01:50.494
‫آیا احساس پشیمونی دارن یا نه
‫صحبت می‌کنیم

01:50.519 --> 01:52.130
‫بذارید اینجوری بگم که منبع موثقی بود

01:52.155 --> 01:53.865
‫- کار خودشه، جر
‫- الان نه، لورل

01:53.948 --> 01:56.284
‫- خودت می‌دونی که کار اون هرزه‌ی خل‌وچل بود!
‫- گفتم الان نه

01:56.367 --> 01:58.077
‫می‌خواین که برین آماده شین؟

01:58.161 --> 02:00.037
‫جهت اطلاع،
‫می‌خوام شفاف‌سازی کنم که...

02:00.121 --> 02:03.749
‫من به هیچ وجه
‫اسرار بیماران خودم رو فاش نکردم

02:03.833 --> 02:06.878
‫و همون‌طوری که از
‫وضع ظاهری همسرم مشخصه

02:06.961 --> 02:10.882
‫از ماجرای تفتیش هم بی‌خبر بودم،
‫و این حقیقت که بنده...

02:10.965 --> 02:12.592
‫ما متوجه‌ایم، دکتر

02:13.092 --> 02:15.261
‫حالا بگید نوارها کجان؟

02:19.974 --> 02:21.142
‫چی...

02:21.726 --> 02:22.726
‫هی!

02:23.186 --> 02:24.946
‫- این چیه؟
‫- فقط بگیرش، خب؟

02:24.979 --> 02:28.399
‫اگه پلیس‌ها بخوان دستگیرم کنن،
‫به کمکت نیاز دارم که برام وثیقه بذاری

02:28.424 --> 02:30.418
‫بعدش می‌خوام با وکیلم،
‫جری چلف، تماس بگیری

02:30.443 --> 02:33.446
‫- لایل، فکر کنم توهم زدی
‫- نه، توهم نزدم، گلن

02:33.529 --> 02:36.032
‫اون پلیس‌ها هنوز فکر می‌کنن
‫من و اریک والدین‌مون رو کشتیم

02:36.115 --> 02:38.326
‫نمی‌دونم دیگه کدوم بدبختی رو
‫داشتن بازجویی می‌کردن

02:39.327 --> 02:41.370
‫احتمالاً با تراپیستم، اوزیل، هم حرف زدن

02:41.454 --> 02:44.141
‫هرچند اون به‌خاطر حقوق حفظ اسرار بیمار
‫نمی‌تونه هیچی بهشون بگه

02:44.165 --> 02:47.043
‫کون لق پلیس‌ها. تقصیر تو چیه
‫که اونا نمی‌تونن قاتل رو پیدا کنن!

02:47.126 --> 02:51.547
‫هیدن، اگه پلیس بتونه یه جوری
‫این حقوق حفظ اسرار بیمار رو دور بزنه،

02:51.631 --> 02:55.092
‫بعد دستش به اون نوارهای تخمی برسه،
‫اونوقت من بگا میرم!

02:55.176 --> 02:56.886
‫بگا میرم!

02:57.148 --> 02:58.483
‫بگا میرم!

03:02.892 --> 03:07.987
‫فکر می‌کنی مادرت لایق مُردن بود؟

03:08.012 --> 03:10.129
‫فکر نکنم هرگز
‫از این زاویه بهش نگاه کرده باشیم

03:10.154 --> 03:11.322
‫بیشتر اینجوری بود که...

03:11.347 --> 03:17.186
‫«اگه قراره پدرمون رو بکشیم،
‫اونوقت مامان‌مون هم باید بکشیم»

03:18.282 --> 03:22.036
‫یکی‌تون نسبت به کشتن مامان‌تون
‫حس متفاوتی داشت؟

03:22.119 --> 03:23.663
‫نه، به هیچ وجه

03:24.997 --> 03:28.084
‫غیرممکن بود بدون رضایت اریک
‫تصمیم بگیرم که...

03:28.167 --> 03:29.961
‫مادرمون رو بکشم

03:30.044 --> 03:32.718
‫حتی نمی‌خواستم سر این مسئله
‫تأثیری روش بذارم

03:32.743 --> 03:35.329
‫گذاشتم چند شبی رو بهش فکر کنه

03:36.801 --> 03:37.969
‫خیلی‌خب، اریک

03:38.594 --> 03:39.594
‫آره

03:40.513 --> 03:41.964
‫مجبور بودیم بکشیمش

04:23.097 --> 04:25.516
‫خب، کی پایه‌ست ناهار بزنیم؟
‫یالا، بجنبید

04:25.599 --> 04:28.183
‫- باشه
‫- پاشید بریم. خدایی؟ من که دلم ضعف رفت

04:28.394 --> 04:30.274
‫عجب ماشین خفنیه، پسر.
‫معامله‌ی خوبی بود یا نه؟

04:30.313 --> 04:31.455
‫- هی، گلن؟
‫- بله؟

04:31.480 --> 04:32.598
‫دهن کیریتو ببند

04:32.623 --> 04:34.875
‫رفیق، کِی می‌خوای از پورشه‌ت رونمایی کنی؟

04:34.900 --> 04:37.862
‫فردا، تا اون موقع باید
‫رنگلر کسشعر اریک رو سوار شم

04:46.912 --> 04:48.783
‫واو!

04:49.290 --> 04:51.959
‫جاکش، چه گهی می‌خوری؟ خدایا...

04:55.129 --> 04:57.131
‫برید، برید، برید، حرکت کنید!

04:58.049 --> 05:00.634
‫دست‌هاتون رو ببرید بالا ببینم
‫وگرنه یه گلوله تو سرتون خالی می‌کنم

05:00.718 --> 05:02.904
‫- پیاده شو!
‫- دست‌ها رو بیارید بالا!

05:02.928 --> 05:05.473
‫از ماشین پیاده شو، پیاده شو!
‫بیا اینجا ببینم

05:05.556 --> 05:08.392
‫زانو بزن، زانو بزن.
‫دراز بکش!

05:08.476 --> 05:11.187
‫دست‌هاتو ببر پشتت، تکون نخور!

05:16.108 --> 05:19.320
‫جوزف لایل منندز،
‫تو این حق رو داری که سکوت کنی

05:19.403 --> 05:22.990
‫هرچیزی که بگی در دادگاه
‫علیه خودت استفاده خواهد شد

05:28.829 --> 05:30.706
‫چطور ممکنه، جری؟

05:30.790 --> 05:33.834
‫تو که گفتی نمی‌تونن دستگیرمون کنن،
‫گفتی دست‌شون هم بهمون نمی‌رسه

05:33.918 --> 05:36.462
‫گفتی پلیس پرونده‌ای در جریان کار نداشت!

05:36.545 --> 05:39.423
‫خب، به‌نظر می‌رسه الان داره،
‫و ظاهراً بازپرس بخش هم موافقت کرده

05:42.176 --> 05:43.344
‫گـه تـوش!

05:45.805 --> 05:48.432
‫خب، الان باید چیکار کنم، جری؟
‫بگو چیکار کنم

05:48.457 --> 05:51.791
‫ببین، من میرم به رفیقم،
‫رابرت شاپیرو، زنگ بزنم

05:51.816 --> 05:53.312
‫یه وکیل کیفری درجه‌یکـه

05:53.337 --> 05:55.311
‫اون توی این قضیه می‌تونه کمک‌مون کنه

05:55.658 --> 05:57.191
‫خب؟ این وسط...

05:57.274 --> 06:00.653
‫از رقابت تنیس کنار بکش
‫و از اسرائیل فلنگو ببند و برو

06:00.736 --> 06:03.280
‫اصلاً دلت نمی‌خواد که
‫پلیس بین‌الملل دستگیرت کنه

06:03.364 --> 06:05.074
‫بندازتت توی یه زندون خاورمیانه‌ای

06:05.157 --> 06:08.202
‫جایی که هیچ امنیت مشروطی نداری

06:16.293 --> 06:18.504
‫بیا اینجا بببینمت

06:19.463 --> 06:21.966
‫هی، اینم از اون پسره، منندز

06:22.883 --> 06:24.885
‫اوه، منندز

06:25.678 --> 06:27.304
‫پشمام، چه پسری!

06:28.514 --> 06:30.641
‫شنیدم ننه بابات رو کشتی!

06:31.475 --> 06:32.768
‫جنایتکار!

06:34.645 --> 06:37.523
‫خدای من، من اینجا دَووم نمیارم

06:38.357 --> 06:39.650
‫خب، باید بیاری

06:40.234 --> 06:41.559
‫حالا برو تو

07:02.506 --> 07:04.133
‫به لس آنجلس خوش اومدید

07:05.634 --> 07:08.170
‫ممنون که پرواز ما رو انتخاب کردید،
‫خوش اومدید

07:12.224 --> 07:14.727
‫- خودم میام، نیازی به دستبند نیست
‫- شرمنده

07:16.228 --> 07:17.525
‫قانونه

07:18.022 --> 07:19.857
‫این حق رو دارید که سکوت کنید

07:19.940 --> 07:23.068
‫هرچیزی که بگید در دادگاه
‫علیه شما استفاده خواهد شد

07:23.152 --> 07:24.512
‫این حق رو دارید که وکیل بگیرید

07:24.570 --> 07:27.281
‫اگه وسع این کار رو ندارید،
‫یک وکیل برای شما اتخاذ خواهد شد

08:28.634 --> 08:29.634
‫اریک؟

08:31.470 --> 08:32.470
‫اریک؟

08:33.430 --> 08:34.430
‫لایل؟

08:35.382 --> 08:36.383
‫هی!

08:36.408 --> 08:38.410
‫لایل، تویی؟

08:38.644 --> 08:39.644
‫آره

08:44.024 --> 08:45.859
‫کِی برگشتی لس آنجلس؟

08:47.111 --> 08:50.399
‫یه چند ساعت پیش.
‫پلیس‌ها توی فرودگاه دستگیرم کردن

08:50.531 --> 08:53.325
‫خیلی نگران بودم، ای.
‫فکر کردم حتماً...

08:54.910 --> 08:59.248
‫خواستی فلنگو ببندی و... نمی‌دونم.
‫فکر کردم دیگه نمی‌بینمت

08:59.748 --> 09:01.709
‫معلوم بود که برمی‌گشتم

09:03.711 --> 09:05.097
‫تو برادرمی

09:09.049 --> 09:10.467
‫قراره چیکار کنیم؟

09:12.052 --> 09:14.555
‫- لایل، به مردم چی بگیم؟
‫- هی...

09:15.514 --> 09:17.099
‫الان دیگه فقط ما دوتاییم، ای

09:18.892 --> 09:20.060
‫خودمونیم و خودمونیم

09:24.398 --> 09:27.651
‫این پرت‌پلاسـه، شامپوئه و نرم‌کننده

09:27.735 --> 09:30.404
‫برات چندتا اسپری مو فرستادم.
‫گفتی «آکوا نت» باشه؟

09:30.487 --> 09:34.575
‫نه، گفتم آکوا نت نباشه
‫چون اینجا... اونو می‌گیرن

09:34.658 --> 09:36.493
‫باهاش میشه مشعل درست کرد

09:36.518 --> 09:37.709
‫کرم موس هم می‌خوام

09:37.734 --> 09:39.830
‫پس لطفاً به جیمی بگو.
‫جیمی می‌دونه چی بگیره

09:39.913 --> 09:42.583
‫- برای پنج دقیقه‌ی دیگر ۱۰ سنت وارد کنید
‫- گه توش!

09:45.210 --> 09:47.671
‫خب، سریع حرفت رو بزن،
‫چون این تلفن‌ها، رابرت...

09:47.755 --> 09:49.965
‫اینجا پول خرد جور کردن کار خداست

09:50.049 --> 09:53.052
‫لایل، حواست رو جمع کن.
‫فقط کافیه براشون داستان قانع‌کننده‌تری...

09:53.077 --> 09:54.961
‫نسبت به چیزی که
‫تو دادگاه می‌گن تعریف کنیم، خب؟

09:54.986 --> 09:57.948
‫«کار «پنج خانواده» بود»
‫اینجوری داستان خیلی مبهم میشه

09:57.973 --> 10:01.935
‫خب، پس... تمرکزم روی خانواده‌ها باشه

10:02.019 --> 10:05.856
‫اسمش چی بود... بامبینوها،
‫روی اونا تمرکز کنم

10:05.939 --> 10:08.817
‫- برای پنج دقیقه‌ی دیگر ۱۰ سنت وارد کنید
‫- کیری!

10:08.901 --> 10:12.696
‫رابرت، بیشتر از همه به سکه نیاز دارم،
‫پس میشه... میشه سکه بیاری؟

10:12.780 --> 10:13.780
‫لطفاً

10:14.490 --> 10:16.152
‫هی، میشه یه سکه بهم قرض بدی؟

10:16.575 --> 10:19.432
‫حتماً، اگه قبلش بیای کیرمو بخوری

10:19.662 --> 10:20.996
‫کون گلابی

10:28.921 --> 10:30.673
‫اریک، باید غذا بخوری

10:31.507 --> 10:32.507
‫نمی‌تونم

10:34.134 --> 10:35.478
‫میشه شیرت رو به من بدی؟

10:37.721 --> 10:39.473
‫نمیشه که فقط شیر بخوری

10:45.896 --> 10:48.565
‫اون یارویی که اونجاست
‫چشم از من برنمی‌داره

10:48.649 --> 10:49.649
‫نگاه نکن

10:49.692 --> 10:51.485
‫اینجا دخلمو میارن

10:52.111 --> 10:53.334
‫باید برم

10:59.827 --> 11:02.037
‫بیخیال، مرد! چه گهی می‌خوری؟
‫چه مرگته؟

11:03.080 --> 11:06.083
‫فکر می‌کنم اگه از پس این مشکل بربیایم
‫دیگه از پس هرچیزی برمیایم

11:06.166 --> 11:08.877
‫آره. ببین، موس، خب؟

11:08.961 --> 11:10.295
‫و چسبِ کلاه‌گیس هم بیار

11:10.379 --> 11:12.589
‫و جدی دارم میگم، سکه بیار

11:12.673 --> 11:15.110
‫مامان‌بزرگ یه پنج‌تایی فرستاده.
‫چند بسته سکه می‌خوایم

11:15.134 --> 11:16.991
‫هی، اریک، می‌خوای با جیمی صحبت کنی؟

11:19.012 --> 11:21.798
‫چسب کلاه‌گیس می‌خوام، خب؟
‫اسمش «تاپ‌استیک»ـه

11:21.823 --> 11:23.784
‫کلاه‌گیس به یه قلابی گیر می‌کنه

11:23.809 --> 11:26.603
‫ولی واسه اینکه لبه‌هاش برنگرده
‫باید چسب بزنم

11:27.396 --> 11:29.273
‫اینجوری جلو می‌مونه

11:34.778 --> 11:35.946
‫ای

11:36.655 --> 11:40.075
‫- چرا توی توالت شیره؟
‫- اونجا سرد نگه‌شون می‌دارم

11:41.243 --> 11:42.286
‫هی

11:43.495 --> 11:45.664
‫نمیشه که فقط شیر بخوری، خب؟

11:45.748 --> 11:49.042
‫غذای اینجا رو که می‌خورم
‫می‌خوام بالا بیارم، لایل. چه غلطی کنم؟

11:50.043 --> 11:51.754
‫- دستمال مرطوب؟
‫- آره

11:51.837 --> 11:55.841
‫هرچقدر که می‌تونی بیار
‫چون کم‌کم داره بوی گند می‌گیره

11:55.924 --> 11:58.427
‫وایسا ببینم، می‌خواد باهاش بدنش رو تمیز کنه؟

11:58.510 --> 11:59.778
‫خب، بیا امیدوار باشیم!

12:00.137 --> 12:02.181
‫گمونم از حموم می‌ترسه

12:11.248 --> 12:13.208
‫این چسب تخمی بدجوری سفت میشه

12:13.233 --> 12:15.402
‫اینجا نمیشه تمیزش کرد

12:16.236 --> 12:17.905
‫لایل، اون مسواک منه؟

12:18.710 --> 12:19.782
‫منندز

12:24.119 --> 12:28.123
‫این هم ۵۰ دلار.
‫با این هرچقدر سکه بخوای می‌گیری

12:28.148 --> 12:29.207
‫ریدم توش!

12:29.583 --> 12:33.462
‫مامان‌بزرگ، عجب کسخلی هستی!
‫پول می‌خوام چیکار؟ سکه می‌خوام

12:33.545 --> 12:37.007
‫سکه، سکه، سکه!
‫سکه‌ی کیری می‌خوام!

12:37.090 --> 12:40.993
‫ناسلامتی میلیونریم،
‫اونوقت نمی‌تونیم یه بسته سکه بگیریم

12:44.139 --> 12:47.893
‫عمو کارلوس،
‫قتل اونا هیچ ربطی به ما نداره

12:47.976 --> 12:52.687
‫گوش کن چی میگم،
‫من واسه نُه‌تا سکه ۱۰۰ دلار نمیدم!

13:03.367 --> 13:08.056
‫این کِرِم موس ۹/۹۹ دلاره و من
‫در ازای دو سکه اینو بهتون میدم

13:08.081 --> 13:08.802
‫دوتا!

13:20.843 --> 13:22.003
‫گاییدمت!

13:22.594 --> 13:25.347
‫از حموم‌های اینجا وحشت داشتم،
‫ولی دیگه ندارم

13:25.430 --> 13:28.517
‫فقط ۲۰ دقیقه منتظر می‌مونم بقیه
‫کارشون تموم شه، بعدش میرم

13:28.600 --> 13:30.227
‫تمام حموم مال خودم میشه

13:30.727 --> 13:31.727
‫می‌بینمت

13:35.065 --> 13:36.191
‫سلام

13:36.275 --> 13:37.484
‫آره، عالی که نیستم

13:38.735 --> 13:39.987
‫سلام، عمو کارلوس

13:42.948 --> 13:46.785
‫ما چندتا بسته سکه می‌خوایم

13:48.959 --> 13:51.975
‫باید یه جوری یواشکی بیاریش
چون اینا از کلاه‌گیس متنفرن

14:02.751 --> 14:05.429
‫« حمام به سمت راست »

15:34.799 --> 15:37.593
‫- می‌بینمت
‫- آره، می‌بینمت

15:45.988 --> 15:49.190
‫با دو بسته روزانه می‌تونم کنار بیام

15:49.215 --> 15:51.176
‫ولی راستش چهارتا می‌خوام

15:51.201 --> 15:53.036
‫اسم برندش «تاپ‌استیک»ـه

15:53.620 --> 15:56.832
‫و یه چیز دیگه هم می‌خوام که خیلی مهمه

15:56.857 --> 15:58.420
‫کِرِم بین دسولیل

15:58.750 --> 16:01.128
‫بین دسولیل، هرچقدر که می‌تونی بیار

16:01.712 --> 16:03.714
‫بین دسولیل، چی هست؟

16:03.739 --> 16:05.431
‫- کرم برنزه‌کننده‌ست
‫- هوم

16:07.926 --> 16:09.445
‫نگاهش کن

16:09.970 --> 16:11.972
‫شده عینهو روح.
‫جفت‌مون همین شکلی شدیم

16:12.055 --> 16:15.225
‫واسه نوریه که داخل زندانه.
‫ویتامین دی رو از استخوان‌هات بیرون می‌کشن

16:15.308 --> 16:18.061
‫راستی، کارمون با کاسترو به کجا رسید؟
‫جنبشی براش نشد؟

16:18.145 --> 16:22.065
‫چون هر اتفاقی که به پدرم ربط پیدا کنه،
‫یه سرش به کوبا برمی‌گرده

16:22.149 --> 16:24.693
‫اون روز توام داشتی اینو می‌گفتی، مگه نه؟

16:24.718 --> 16:26.687
‫- آره، فکر کنم...
‫- بچه‌ها

16:26.712 --> 16:28.255
‫باید یکم جدیت به خرج بدیم

16:28.280 --> 16:31.450
‫فکر نکنم متوجه شده باشید
‫که اینجا چه‌خبره

16:32.367 --> 16:36.154
‫باید راجع‌به پرونده‌تون صحبت کنیم،
‫نه راجع‌به کرم برنزه‌کننده و کلاه‌گیس!

16:36.179 --> 16:39.349
‫این حرف باعث میشه فکر کنم که
‫متوجه نیستی اینجا چه‌خبره، آقای شاپیرو

16:39.374 --> 16:40.792
‫چون توی سال ۱۹۹۰ایم

16:40.876 --> 16:43.462
‫یه عصر جدیدیه
‫و این پرونده توی تلویزیون پخش میشه

16:43.538 --> 16:45.816
‫که این یعنی اولین چیزی که نگرانشم...

16:45.848 --> 16:47.511
‫اینه که حضورمون
‫جلوی دوربین‌ها چه جلوه‌ای داره!

16:47.536 --> 16:49.593
‫چون اگه ظاهر خوبی داشته باشیم، خب؟

16:49.676 --> 16:52.679
‫باهوش، آراسته،
‫با آینده‌ای که پیش‌رومونه

16:52.763 --> 16:55.378
‫اونوقت هیچ هیئت‌منصفه‌ای
‫روی این کره‌ی خاکی

16:55.403 --> 16:57.075
‫باورش نمیشه که این کار ما بوده

16:57.100 --> 16:59.061
‫- چون کار ما نبوده
‫- چون کار ما نبوده

16:59.086 --> 17:00.120
‫خیلی‌خب

17:00.145 --> 17:03.398
‫ولی بذارید من بهتون بگم
‫که بیشتر از همه نگران چی‌ام

17:10.030 --> 17:12.532
‫این... این سونائه؟

17:13.413 --> 17:14.867
‫نه، اریک

17:15.452 --> 17:17.228
‫اتاق گازه
‫(برای اعدام انسان)

17:17.974 --> 17:20.783
‫واسه دونفر ساخته شده،
‫که کار رو راحت می‌کنه

17:22.209 --> 17:25.003
‫متأسفم که اینو بهتون میگم

17:25.028 --> 17:27.214
‫ولی شما آدم‌های دلسوزی نیستید

17:27.293 --> 17:28.886
‫شما دوتا پولدارِ لوس‌اید

17:28.911 --> 17:31.788
‫و این همون چیزیه که ملت
‫عاشق اینن که ازشون متنفر باشن

17:31.813 --> 17:36.290
‫روند دادرسی شما یه... فاجعه بود!

17:39.434 --> 17:41.978
‫شده بودید عینهو روان‌پریش‌ها

17:45.398 --> 17:47.257
‫بهتون گفتم لبخند بزنید

17:47.442 --> 17:48.977
‫محترم رفتار کنید

17:49.236 --> 17:53.657
‫- بله، جناب قاضی. خیر، جناب قاضی. ولی نه!
‫- نور داشت چشمامون رو کور می‌کرد

17:53.682 --> 17:56.393
‫- صدای قاضی مسخره بود
‫- چند روزه که چشم روهم نذاشتم

17:56.418 --> 17:57.418
‫بچه‌ها

17:57.920 --> 17:59.422
‫باید جدی رفتار کنیم، خب؟

17:59.447 --> 18:01.848
‫چون این تصویری که سعی دارید
‫از خودتون به نمایش بذارید

18:01.873 --> 18:03.792
‫اون قطاری که دنبالشید رفت!

18:05.043 --> 18:08.296
‫مردم خیلی راجع‌به شما دوتا مصمم‌ان

18:08.380 --> 18:11.087
‫ما والدین‌مون رو نکشتیم

18:11.112 --> 18:15.112
‫درسته، درسته.
‫ولی اَرِه و اوره و شمسی کوره فکر می‌کنن کشتید!

18:15.137 --> 18:18.014
‫پس اگه می‌خواین از
‫این قضیه اجتناب کنید، این رو میگم!

18:18.039 --> 18:20.117
‫اونوقت توصیه‌ی من اینه که
‫راهبرد متفاوتی رو پیش بگیرید

18:20.142 --> 18:23.311
‫جای اینکه پوست‌تون رو برنزه کنید
‫و فیدل کاسترو رو مقصر بودنید

18:35.157 --> 18:37.246
‫خب، هروقت بخوایم می‌تونیم...

18:43.415 --> 18:44.814
‫نه، فقط...

18:45.500 --> 18:48.287
‫ما هنوز بهت نگفتیم که واقعاً چی شده

18:48.312 --> 18:51.523
‫- چه زری می‌زنی؟
‫- اون شب رو نمی‌گم

18:51.548 --> 18:56.052
‫ما... نمی‌دونیم که اون شب چی شد.
‫رفته بودیم سینما

18:57.137 --> 19:01.099
‫دارم راجع‌به اتفاقاتی صحبت می‌کنم
‫که قبل از اون افتاد

19:10.025 --> 19:12.777
‫شرمنده، میشه به من و برادرم...

19:12.861 --> 19:16.034
‫یه فرصت کوتاهی بدی باهم صحبت کنیم؟

19:16.832 --> 19:18.116
‫تنهایی

19:20.869 --> 19:21.869
‫ممنون

19:30.086 --> 19:31.796
‫راجع‌به اون اتفاقات حرفی نمی‌زنیم

19:31.880 --> 19:35.425
‫به‌نظرم می‌تونه به هیئت‌منصفه
‫توی درک ماجرا کمک کنه

19:35.508 --> 19:38.595
‫همون چیزی که خودت گفتی،
‫یه ربطی به مامان و بابا داره

19:38.620 --> 19:41.207
‫اون اتفاق‌ها پیش میاد، اریک

19:41.973 --> 19:43.565
‫پسر بودن همینه دیگه

19:47.312 --> 19:49.237
‫راجع‌بهش حرفی نمی‌زنیم

19:53.151 --> 19:56.655
‫پس... اخراجم.
‫منظورتون همینه؟

19:56.738 --> 20:00.091
‫دقیقاً منظورمون همینه.
‫شما حتی ازشون دفاع نمی‌کنی

20:00.116 --> 20:02.994
‫چون دفاع ازشون غیرممکنه

20:03.774 --> 20:05.951
‫اونوقت منو اخراج می‌کنین. باشه!

20:06.873 --> 20:08.291
‫بذارید یه نصیحتی کنم

20:08.375 --> 20:12.796
‫دلیل دستگیری اونا به این خاطره
‫که نوارهایی وجود داره

20:14.172 --> 20:18.118
‫و البته پلیس، با اینکه نباید این کارو می‌کرد،
‫ولی به اون نوارها گوش داده

20:18.143 --> 20:20.470
‫پس باید چشماتون رو
‫روی این واقعیت باز کنین که...

20:20.495 --> 20:24.182
‫داستانِ لایل و اریک پر از ایراده
‫و ممکنه که گناهکار باشن

20:24.207 --> 20:25.750
‫نه، نه، نه، نه!

20:25.892 --> 20:28.436
‫اینو نگو! پس دیگه چرا وکیل گرفتیم؟

20:28.520 --> 20:31.022
‫- دهنتو ببند!
‫- ببینید، ببینید، ببینید!

20:31.047 --> 20:32.173
‫- هیس!
‫- بیخیال!

20:32.655 --> 20:35.303
‫ببینید، من اون کسی‌ام که شما برای
‫معامله با دادگاه استخدام کردین، خب؟

20:35.328 --> 20:37.396
‫من... من فکر می‌کردم
‫برای این کار اینجا اومدم

20:37.421 --> 20:40.674
‫اگه می‌خواید آزادشون کنید،
‫من آدمش نیستم

20:40.699 --> 20:43.868
‫چون من باورشون ندارم،
‫و هیئت‌منصفه هم باورشون نخواهد داشت

20:43.952 --> 20:48.490
‫پس باید سراغ یکی دیگه برید.
‫و البته... باید داستان خیلی بهتری سرهم کنید

20:48.515 --> 20:52.102
‫وگرنه اون دوتا پسرهاتون،
‫که چشم‌بسته می‌گید بی‌گناه‌ان

20:52.127 --> 20:57.252
‫طبق قوانین ایالتیِ کالیفرنیا
‫محکوم به مرگ‌ان

20:59.134 --> 21:00.343
‫براتون آرزوی موفقیت دارم

21:09.135 --> 21:11.554
‫خلاف جزئی‌ای بود

21:12.772 --> 21:15.692
‫پنج سال پیش، آره

21:15.775 --> 21:20.628
‫ولی طبق قانون جدید،
‫پنج گرم کوکائین جرم محسوب می‌شد

21:20.905 --> 21:25.535
‫بعد چون مسلح بودم
‫یهو سنگین‌تر هم شد

21:26.619 --> 21:30.290
‫و الانم اینجام، کنار قاتل‌ها

21:33.251 --> 21:35.211
‫الان هم دوتایی پیش قاتل‌هاییم

21:37.672 --> 21:40.383
‫آره... آدم‌های بی‌گناه

21:41.885 --> 21:43.887
‫گمونم سیستم قضایی همین شکلیه

21:44.387 --> 21:46.043
‫من هنوز...

21:46.973 --> 21:47.974
‫راجع‌بهت مطمئن نیستم

21:49.225 --> 21:51.728
‫- منظورت چیه؟
‫- خب، چه گرایشی داری؟

21:52.562 --> 21:54.242
‫از مردها خوشت میاد، مگه نه؟

21:54.606 --> 21:55.606
‫گی‌ای، مگه نه؟

21:56.816 --> 21:58.109
‫چی؟ نه

21:59.736 --> 22:00.736
‫نه

22:01.279 --> 22:04.407
‫- از کلمه‌ش هم خوشم نمیاد
‫- باشه. خیلی‌خب، قبوله. منم خوشم نمیاد

22:04.491 --> 22:08.244
‫تو گی نیستی، ولی از من گفتن بود،
‫از بودن با مردها لذت می‌بری، مگه نه؟

22:11.790 --> 22:14.542
‫نمی‌دونم، چون...

22:16.294 --> 22:18.470
‫اتفاقاتی که توی خونه برام افتاد...

22:19.172 --> 22:20.172
‫ولی...

22:22.092 --> 22:23.510
‫از اینکه کنار تو باشم خوشم میاد

22:25.261 --> 22:26.638
‫آره، باشه

22:30.183 --> 22:32.560
‫من که تکلیفم با خودم مشخصه.
‫تخمم هم نیست

22:33.353 --> 22:35.772
‫فقط دارم میگم توام نباید اهمیتی بدی

22:37.524 --> 22:39.592
‫چه مشکلی داره که خودت باشی!

22:40.652 --> 22:42.862
‫خب... توی خانواده‌ی من از این خبرها نیست

22:43.488 --> 22:45.865
‫مگه چیکار کردم؟
‫اینجا هیچی ندارم

22:55.166 --> 22:56.439
‫این چیه؟

22:56.835 --> 22:58.962
‫چی؟ چمی‌دونم

23:06.525 --> 23:08.988
‫اریک، این رو که خوندی، بندازش دور

23:09.013 --> 23:10.693
‫اینا چیزهاییه که بهشون فکر می‌کنم

23:10.723 --> 23:13.977
‫به‌نظرم مارک باید با پورشه‌ش
‫وارد محوطه‌ی زندان شه

23:18.440 --> 23:20.400
‫بعدش پیاده شه
‫ولی ماشین رو خاموش نکنه

23:23.695 --> 23:26.197
‫ما سوار ماشین شیم
‫و بریم سمت خیابون ۱۱۰

23:32.412 --> 23:33.972
‫نقاشی پایین رو ببین

23:34.539 --> 23:35.999
‫بعدش نوبت ظاهرمونه

23:38.543 --> 23:40.336
‫به‌نظرم باید جراحی پلاستیک کنیم

23:40.420 --> 23:43.065
‫باید لیفت صورت
‫و شاید کاشتِ چونه انجام بدیم

23:43.192 --> 23:45.564
‫و البته که مدل موهامون رو عوض کنیم

23:49.821 --> 23:51.268
‫به پاسپورت نیاز داریم

23:52.682 --> 23:53.682
‫ویزا

23:54.472 --> 23:56.377
‫بعدش باید ببینیم که کجا بریم

23:58.354 --> 24:01.399
‫به‌نظرم باید به اردوگاه
‫پدربزرگ مارک اِچ توی کانادا بریم

24:02.025 --> 24:03.651
‫تا وقتی که آب‌ها از آسیاب بیفته

24:03.735 --> 24:08.531
‫به‌نظرم تورنتو، لندن، بلژیک، لبنان،

24:08.615 --> 24:10.700
‫و بعدش توی کلمبیا مستقل می‌شیم

24:11.618 --> 24:13.453
‫اونجا عاشق بال مرغ‌ان

24:15.109 --> 24:17.614
‫- چی؟
‫- پاشو ببینم، باید سلولت رو بگردیم

24:18.124 --> 24:19.127
‫این چیه؟

24:19.152 --> 24:20.768
‫من... چمی‌دونم

24:20.793 --> 24:22.962
‫لایل منندز، لطفاً روی خط قرمز وایسا

24:23.046 --> 24:24.046
‫چه‌خبر شده؟

24:24.088 --> 24:26.633
‫- بیا بیرون روی خط قرمز وایسا!
‫- بای بهم بگی چی شده

24:26.716 --> 24:27.592
‫چه‌خبر شده؟

24:27.675 --> 24:29.737
‫- روی خط قرمز وایسا
‫- بگو چرا

24:29.761 --> 24:31.971
‫- هی، چه غلطی می‌کنی؟
‫- هی، لایل!

24:32.055 --> 24:34.057
‫- منو کجا می‌برید؟
‫- لایل!

24:34.140 --> 24:36.559
‫- منو کجا می‌برید؟
‫- چه‌خبر شده؟

24:36.584 --> 24:38.803
‫برادرت رو به یه بندِ دیگه بردن

24:38.828 --> 24:41.038
‫نمی‌فهمم، چرا؟

24:41.689 --> 24:45.068
‫لایل گفت برات یه نامه نوشته بود

24:45.151 --> 24:47.258
‫ما همیشه برای هم نامه می‌نویسیم

24:47.283 --> 24:50.954
‫درسته، ولی این‌بار نامه‌ی نقشه‌ی فرار بود

24:52.825 --> 24:53.826
‫اریک

24:54.827 --> 24:56.172
‫جلوه‌ی خوبی نداره

24:56.454 --> 24:59.457
‫- کِی برمی‌گرده؟
‫- تا آخرش اونجا می‌مونه

25:00.083 --> 25:01.829
‫کسی اونجا هستی؟

25:02.627 --> 25:05.129
‫یکی که توی بند خودتون...

25:06.381 --> 25:07.799
‫بتونی بهش اعتماد کنی

25:13.237 --> 25:14.237
‫آره

25:14.309 --> 25:20.309
‫

25:50.049 --> 25:54.137
‫خب، دقیقاً چرا دنبال فرزند‌خوانده‌این؟

25:54.162 --> 25:56.371
‫الان یه مدتی میشه
‫که راجع‌بهش صحبت می‌کنیم

25:56.396 --> 25:57.969
‫می‌خوایم خانواده‌ی خودمون رو تشکیل بدیم

25:57.994 --> 26:01.011
‫همسرم خودش به دختر بالغ
‫از زندگی مشترک قبلیش داره

26:01.036 --> 26:03.830
‫و ما هم باز ازواج نکرده بودیم
‫تا وقتی که...

26:03.855 --> 26:07.817
‫تیم، لازم نیست تمام زندگیت رو
‫واسه این خانم تعریف کنی

26:08.401 --> 26:10.153
‫ولی الان که بیشتر فکر می‌کنم،
‫شاید لازمه!

26:10.236 --> 26:13.948
‫گمونم همین‌جوری تشخیص می‌دید
‫چه زوجی والدین خوبیه، درسته؟

26:13.973 --> 26:17.059
‫اگه راستش رو بخواید،
‫به‌نظرم تمام زوجین لازمه که...

26:17.084 --> 26:19.037
‫ثابت کنن والدین خوبی هستن

26:19.062 --> 26:22.397
‫بچه‌دار شدن که کاری نداره

26:22.832 --> 26:25.126
‫بعضی از زوج‌ها بچه دارن

26:25.151 --> 26:28.048
‫بهشون بی‌توجهی می‌کنن،
‫مثل آشغال باهاشون رفتار می‌کنن

26:28.073 --> 26:31.168
‫و ۲۰ سال بعد،
‫من وایسادم دارم ازشون دفاع می‌کنم

26:31.193 --> 26:34.427
‫طبق چیزی که توی پرونده‌تون می‌بینم،
‫خانم ابرمسون

26:34.510 --> 26:36.763
‫وکیل بسیار موفقی هستین

26:37.430 --> 26:40.975
‫و همون‌طوری که همسرتون اشاره کردن،
‫خودتون یه دختر بالغ دارین

26:41.059 --> 26:44.145
‫پس لازم نیست که بهتون
‫از سختی‌های مادر بودن بگم

26:44.635 --> 26:49.378
‫دلیل خاصی وجود داره که
‫توی این دوره از زندگی‌تون

26:49.484 --> 26:51.277
‫می‌خواین از نو این اتفاق رو تجربه کنین؟

26:52.487 --> 26:54.947
‫خب، بذارین یه اعتراف شرم‌آور کنم

26:57.492 --> 26:59.410
‫راستش خیلی چیزی از مادر بودن یادم نمیاد

26:59.494 --> 27:03.873
‫خب، البته یادم میاد.
‫ولی به‌کل برام مبهم و تاره

27:04.346 --> 27:06.876
‫درست قبل از اینکه به دانشکده‌ی حقوق برم
‫«لین» رو به دنیا آوردم

27:06.901 --> 27:08.278
‫تازه طلاق گرفته بودم

27:08.303 --> 27:12.331
‫و دانشکده تنها چیزی بود که باهاش
‫می‌تونستم خودم رو سرپا نگه دارم

27:12.356 --> 27:15.276
‫نه که مادر بدی باشم.
‫مادر بدی نبودم

27:15.301 --> 27:17.162
‫کم و کاستی؟ داشتم

27:17.595 --> 27:20.817
‫معتاد به کار بودم؟ گناهم رو قبول می‌کنم

27:24.811 --> 27:27.647
‫ولی حس می‌کنم که به
‫نقطه‌ای از زندگیم رسیدم که...

27:29.065 --> 27:33.361
‫می‌تونم از مادر بودنم لذت ببرم

27:34.696 --> 27:37.198
‫جایی‌ام که دیگه چنین مشکلاتی ندارم

27:38.199 --> 27:40.868
‫و به‌خاطر حیطه‌ی کاری‌ای که دارم

27:41.869 --> 27:43.930
‫می‌بینم وقتی اونجوری که باید
‫به بچه‌ها نمی‌رسی،

27:43.955 --> 27:46.328
‫چه اتفاقی براشون میفته

27:47.333 --> 27:51.705
‫پس اگه من بتونم بچه‌ای بزرگ کنم که
‫بتونم محبتی که لازمه رو ازشون دریغ نکنم

27:51.730 --> 27:56.067
‫تا هرگز گذرشون
‫به وکیل مدافع کیفری نخوره

27:56.092 --> 27:57.669
‫پس خودتون اسمم رو بنویسین

27:58.511 --> 28:02.974
‫حتی اگه لازم باشه دو سال
‫پوشکش رو عوض کنم

28:05.643 --> 28:07.729
‫دامنیک، توام داری پیازداغش رو زیاد می‌کنی

28:07.812 --> 28:11.899
‫شارون، باید بهتر از اینا بدونی که...

28:11.983 --> 28:14.110
‫من هرگز پیازداغ چیزی رو زیاد نمی‌کنم

28:14.193 --> 28:16.738
‫باشه، ولی شیطان‌صفت آخه؟

28:16.821 --> 28:19.323
‫تو واقعاً باور داری که
‫پسرهای منندز شیطان‌صفت‌ان؟

28:19.348 --> 28:20.358
‫آره

28:20.383 --> 28:24.095
‫اگه توام مثل من
‫به صورت شیطان خیره شده باشی،

28:24.120 --> 28:25.889
‫چیزی رو می‌بینی که هرگز فراموش نمی‌کنی

28:25.914 --> 28:27.306
‫پس تو فکر می‌کنی کار خودشون بوده؟

28:27.331 --> 28:29.167
‫معلومه کار خودشون بوده

28:29.876 --> 28:32.670
‫اونا جامعه‌ستیزهای تموم‌عیارن

28:32.754 --> 28:35.173
‫مخصوصاً داداش بزرگه

28:35.715 --> 28:39.155
‫چشم‌هاش توخالی‌تر از نیکولاوس فون بلوئـه

28:39.385 --> 28:43.514
‫چطور ممکنه یه بچه به انجام
‫چنین کاری با والدینش حتی فکر کنه!

28:44.098 --> 28:46.184
‫دیگه هیچی منو غافلگیرم نمی‌کنه، جویس

28:46.267 --> 28:49.061
‫چه کارهایی که از مردم سر نمی‌زنه

28:49.771 --> 28:53.691
‫تنها چیزی که منو شوکه می‌کنه
‫و حالم رو به‌هم می‌زنه

28:53.775 --> 28:55.943
‫اینه که ما سیستم قضایی‌ای داریم که...

28:56.027 --> 28:58.988
‫حقوق قاتلین و متجاوزین رو...

28:59.013 --> 29:00.882
‫به حقوق قربانی‌هاشون ترجیح میده

29:00.907 --> 29:04.869
‫سیستم قضایی علناً
‫علیه متهم‌ها جبهه می‌گیره

29:04.952 --> 29:07.830
‫مخصوصاً اگه سیاه یا تیره‌پوست باشن و...

29:07.914 --> 29:09.624
‫به یه مشاوره‌ی شایسته
‫دسترسی نداشته باشن

29:09.707 --> 29:11.959
‫درسته، ولی بین تعدادی از
‫پرونده‌های بزرگی که داشتین،

29:12.043 --> 29:15.004
‫شک به گناه موکل‌تون مورد مناقشه نیست

29:15.087 --> 29:18.341
‫پس می‌گید تنها افراد بی‌گناه لایق این‌ان
‫که به شایستگی ازشون دفاع بشه؟

29:18.424 --> 29:23.054
‫خیر، منظور بنده اینه که آیا همگی
‫مستحق دفاعِ لزلی ابرمسون هستن،

29:23.137 --> 29:26.265
‫بخصوص اگه متهم به قتل عمد شده باشن

29:26.349 --> 29:29.894
‫حکم اعدام مطلقاً یه دور از اخلاقیاته

29:29.977 --> 29:32.855
‫نه تنها غیراخلاقی،
‫بلکه وحشیانه هم هست

29:33.282 --> 29:35.451
‫غیر قابل درکـه

29:35.608 --> 29:39.278
‫- خب، ببین چه سلیطه‌ای
‫- کی؟

29:39.362 --> 29:41.239
‫لزلی ابرمسون

29:41.864 --> 29:45.910
‫وکیل مدافعه‌ی مذموم‌ترین عضو جامعه

29:45.993 --> 29:50.122
‫وقتی پرونده‌ی قتلی رو می‌گیری،
‫نمی‌تونی با اسمش اون رو بسنجی

29:50.206 --> 29:54.710
‫باید شرایط ذهنی‌ای که
‫اون فرد هنگام ارتکاب به جرم...

29:54.794 --> 29:56.587
‫درونش بود رو تعیین کنی

29:56.671 --> 29:58.548
‫اون خانمی که اونجاست

29:58.631 --> 30:03.414
‫اون نمونه‌ی بارز از تمام مشکلاتیه
‫که سیستم قضایی ما داره

30:03.439 --> 30:06.973
‫آیا از لحاظ ذهنی قادر به انجامش بودن؟

30:07.056 --> 30:09.541
‫آیا از لحاظ شناختی آسیب‌دیده بودن؟

30:09.767 --> 30:12.895
‫آیا، چه غلط چه درست،
‫دلیلی مبنی بر این داشتن که...

30:12.920 --> 30:14.755
‫جون‌شون در خطر بوده؟

30:14.780 --> 30:18.412
‫می‌دونستی اون واسه
‫کسی که دخترم رو کشت...

30:19.068 --> 30:22.271
‫سعی کرد توافقِ پیش از محاکمه بگیره؟

30:22.488 --> 30:25.825
‫اون روی موکل‌های گناهکار
‫تأثیر بیمارگونه داره

30:26.868 --> 30:29.704
‫بخصوص مردهای جوانِ گناهکار

30:29.787 --> 30:33.357
‫و تنها چیزی که قاضی ازش بی‌زاره،

30:33.382 --> 30:34.977
‫تفاوت‌های جزئیه

30:35.001 --> 30:38.337
‫برای اونا هر متهم
‫حکم میخی رو داره که...

30:38.362 --> 30:41.805
‫لایق اینه سیستم سرکوبش کنه

30:42.592 --> 30:46.429
‫وقتی از تمام حقایق باخبر نیستی
‫صحبت راجع‌به عدالت به‌نظر آسون میاد

30:46.512 --> 30:50.395
‫پس میشه گفت که
‫اسم وسطت «برآشفتگی»ـه

30:52.643 --> 30:55.479
‫راستش، باورت بشه یا نه

30:56.647 --> 30:57.647
‫هوپـه
‫(به معنی امید)

31:09.327 --> 31:10.599
‫دامنیک

31:11.120 --> 31:13.873
‫اوه. سلام، لزلی

31:13.956 --> 31:16.000
‫عجیبه که اینجا می‌بینمت

31:16.025 --> 31:18.820
‫درسته، معمولاً اینجاها نمیام

31:18.845 --> 31:21.868
‫جایی که خانم‌ها جمع میشن و
‫ناهار می‌خورن بیشتر پاتوق توئه

31:22.840 --> 31:27.637
‫شنیدم درخواست تجدیدنظر موکلت،
‫ریک سندرز، باز هم رد شد

31:27.720 --> 31:31.182
‫ظاهراً قرار نیست به این زودی‌
‫از حکم اعدامش خلاص شه

31:34.810 --> 31:37.855
‫مطمئنم که دامنیک
‫شما خانم‌ها رو حسابی سرگردم کرده

31:37.939 --> 31:40.517
‫ولی جدا از تهیه‌کننده‌ی ناموفق فیلم بودن،

31:40.542 --> 31:42.460
‫اون واسه خوش قصه‌گوی قابلیه

31:42.485 --> 31:47.297
‫فقط تمام حرف‌هاشو باور نکنین،
‫اون به اغراق تو صحبت‌هاش معروفه

31:49.437 --> 31:52.637
‫خب، دیگه بیشتر از این مزاحمت نمی‌شیم، لزلی

31:52.662 --> 31:56.329
‫مطمئنم یه جایی یه قاتلی هست
‫که به کمکت نیاز داره

32:02.022 --> 32:03.481
‫لزلی‌ام، بفرمایید

32:03.506 --> 32:04.840
‫سلام، جری

32:05.383 --> 32:07.885
‫تازه مصاحبه‌ام تموم شد

32:09.053 --> 32:11.618
‫آره، واسه یه خبرنگار

32:12.181 --> 32:14.984
‫نه، از همه‌ی خبرگزاری‌ها که متنفر نیستم

32:15.009 --> 32:17.662
‫بیخیال، فقط از بی‌شعورهاشون

32:17.687 --> 32:20.982
‫نیاز نیست که یادآوری کنم
‫با یه خبرنگار ازدواج کردم

32:21.565 --> 32:22.900
‫حالا چه‌خبرها؟

32:23.901 --> 32:25.861
‫معلومه که از پرونده‌شون باخبرم.
‫کیه که ندونه!

32:25.945 --> 32:28.087
‫- در مورد تو پرس‌وجو کردن
‫- وایسا ببینم، چی گفتی؟

32:28.112 --> 32:30.614
‫تماس گرفتن ببینن وقت داری یا نه

32:31.492 --> 32:33.119
‫شوخیت گرفته؟

32:33.703 --> 32:36.455
‫خانم ابرمسون، ممنون.
‫ممنون که وقت‌تون رو خالی کردین...

32:36.539 --> 32:38.165
‫تا اینجا بیاین و... باهامون ملاقات کنین

32:38.249 --> 32:42.044
‫جری چلف گفته شما بهترین
‫وکیل مدافعه‌ی کیفری خانم توی لس آنجلس‌این

32:42.128 --> 32:43.838
‫مطمئنم همچین حرفی نزده

32:43.921 --> 32:47.258
‫جری نمی‌گفت که من «بهترین
‫وکیل مدافعه‌ی خانم کیفری‌» هستم

32:47.341 --> 32:50.094
‫به سادگی می‌گفت که من بهترین‌ام

32:50.177 --> 32:53.964
‫خب، همون طوری که می‌دونین،
‫ما تازه رابرت شاپیرو رو اخراج کردیم

32:53.989 --> 32:57.743
‫حس می‌کردیم خیلی
‫به نفع پسرهامون کاری نمی‌کنه

32:57.768 --> 32:58.821
‫باب رو می‌شناسم

32:58.846 --> 33:02.248
‫وکیل خوبیه، ولی کسی نیست که
‫واسه این پرونده بهش نیاز دارین

33:02.273 --> 33:05.818
‫اون به درد تغییر روایت رسانه‌ها و...

33:05.901 --> 33:08.654
‫بستن معامله برای موکل‌هاش می‌خوره

33:08.738 --> 33:10.406
‫من علاقه‌ای به معامله ندارم

33:11.365 --> 33:13.110
‫ترجیحم مبارزه‌ست

33:13.784 --> 33:16.620
‫چون تا مبارزه نکنی، برنده نمی‌شی

33:17.955 --> 33:20.499
‫پس قبلاً چنین پرونده‌هایی داشتین؟

33:21.125 --> 33:24.462
‫پرونده‌هایی که توشون متهمین
‫متهم به قتل شدن و...

33:25.171 --> 33:26.839
‫با اینحال تونستین برنده‌ی دادگاه بشین؟

33:27.423 --> 33:31.719
‫به تازگی از مرد جوانی
‫به اسم آرنل سالوتیرا دفاع کردم

33:31.744 --> 33:33.688
‫که مرتکب به قتل پدرش شده بود

33:33.713 --> 33:35.798
‫متهم به قتل عمد بود

33:35.823 --> 33:39.076
‫آرنل و خواهر و برادرهاش سال‌ها...

33:39.101 --> 33:43.647
‫زیر دست‌های پدرشون از سوءاستفاده‌های
‫جسمی و روانی عذاب می‌کشیدن

33:44.440 --> 33:45.921
‫پدرشون شکنجه‌شون می‌داد

33:46.400 --> 33:51.679
‫حالا دادگاه می‌خواست باور کنین
‫آرنل یه هیولاست

33:52.198 --> 33:55.409
‫که با دقت هفته‌ها
‫نقشه‌ی قتل پدرش رو کشید و...

33:55.493 --> 33:58.037
‫با خونسردی تمام توی خواب بهش شلیک کرد

33:58.120 --> 34:01.040
‫خب، من فکر نمی‌کنم اینطور بوده باشه

34:01.749 --> 34:06.378
‫به‌نظرم آرنل برای دفاع از خودش
‫به پدرش شلیک کرد

34:06.462 --> 34:09.615
‫به‌نظرتون آرنل باید منتظر می‌موند پدرش

34:09.640 --> 34:13.101
‫وقتی از کوره در رفته بود،
‫در نهایت اون رو به قتل می‌رسوند؟

34:14.345 --> 34:15.874
‫یا مادرش رو می‌کشت؟

34:16.722 --> 34:18.557
‫یا یکی از خواهرها و برادرهاش رو؟

34:19.266 --> 34:21.435
‫مثل اتفاقی که واسه
‫لیسا استاین‌برگ کوچولو افتاد

34:21.519 --> 34:25.022
‫وقتی پدر سوءاستفاده‌گرش
‫در نهایت اون رو به قتل رسوند؟

34:25.106 --> 34:27.108
‫می‌خواستم هیئت‌منصفه ببینه که...

34:27.983 --> 34:30.111
‫آرنل یه هیولا نبوده

34:31.237 --> 34:34.365
‫اتفاقاً برعکس، قربانی بوده

34:35.324 --> 34:39.078
‫اگه شما آرنل رو به قتل عمد متهم کنین

34:39.161 --> 34:45.543
‫انگار که دست پدرش از قبر بلند شده و...

34:45.626 --> 34:51.048
‫آخرین اقدام هولناکش
‫با همدستی شما به نتیجه نشسته

34:52.077 --> 34:54.845
‫آرنل از اتهام قتل عمد تبرئه شد

34:56.762 --> 34:59.223
‫به سه سال حبس تعلیقی محکوم شد

34:59.723 --> 35:02.226
‫و شما هم می‌تونین همچین کاری رو
‫برای لایل و اریک بکنین؟

35:02.309 --> 35:04.520
‫جهت شفاف‌سازی میگم،
‫من تنها از اریک دفاع می‌کنم

35:04.545 --> 35:07.203
‫لایل همچنان نیازه که
‫وکیل جداگانه‌ی خودش رو بگیره

35:07.228 --> 35:09.975
‫ولی طبق اسناد و شواهدی که
‫تا این لحظه مطالعه کردم

35:10.000 --> 35:13.847
‫این پسرها حق‌شون این نیست
‫که تا آخر عمرشون توی زندان باشن

35:13.872 --> 35:16.556
‫چه برسه به اینکه محکوم به اعدام بشن

35:17.158 --> 35:20.494
‫من نمی‌تونم حکمی رو براتون تضمین کنم

35:21.203 --> 35:22.746
‫ولی بهتون قول میدم،

35:23.664 --> 35:26.719
‫با تمام وجودم می‌جنگم

35:35.134 --> 35:36.385
‫کِی می‌تونین شروع کنین؟

35:37.261 --> 35:39.972
‫شاید بهتر باشه قبلش
‫راجع‌به دستمزدم صحبت کنیم

35:48.063 --> 35:50.733
‫گمونم چند هفته‌ی اخیر بهت سخت گذشته

35:51.609 --> 35:54.361
‫تک و تنها توی زندون،
‫دور از برادرت

35:55.112 --> 35:59.533
‫بله، خیلی... سخت گذشته

36:08.430 --> 36:11.937
‫مطمئناً شنیدی که چه حرفایی
‫راجع‌به تو و لایل می‌زنن

36:11.962 --> 36:14.131
‫می‌گن دوتا بچه پولدارِ لوس‌این

36:14.215 --> 36:17.051
‫که واسه پولِ بیشتر والدین‌تون رو کشتین

36:18.302 --> 36:19.972
‫و درسته

36:20.262 --> 36:24.642
‫شما پسرها بعد از قتل اونا
‫با خرج‌های خودنمایانه‌تون...

36:24.667 --> 36:26.379
‫کم ریخت و پاش نکردین

36:27.102 --> 36:29.939
‫از ماشین‌ها بگیر، لباس‌های مارک

36:30.022 --> 36:32.816
‫تا رولکس و آپارتمان‌های لوکس

36:32.900 --> 36:36.320
‫یکم واسه خریددرمانی زیاه‌روی نیست؟

36:37.363 --> 36:38.948
‫ولخرجی‌هاتون

36:39.031 --> 36:41.450
‫این اولین اشتباه تو و برادرت بود

36:42.034 --> 36:46.830
‫بعدش با قضاوت غلطت واسه
‫اعتماد به اون دکتر اوزیل عوضی

36:46.914 --> 36:48.582
‫و اعترافی که پیشش کردی گند زدی

36:49.083 --> 36:52.795
‫بعدش هم گذاشتی جلسات‌تون رو ضبط کنه

36:53.379 --> 36:57.508
‫- بعدش هم تهدیدش کردین به قتل!
‫- هرگز نمی‌خواستیم دکتر اوزیل رو بکشیم

36:57.591 --> 37:01.220
‫واسه همینه که الان ممکنه اون نوارها
‫جزئی از مدارک به حساب بیان و...

37:01.303 --> 37:03.013
‫توی محاکمه علیه‌ت استفاده بشن

37:03.038 --> 37:05.950
‫ما خبر نداشتیم.
‫فکر می‌کردیم محرمانه می‌مونن

37:05.975 --> 37:09.055
‫بعدش هم ظاهراً تو و لایل رفتین
‫به این و اون نسخه‌های مختلفی از...

37:09.080 --> 37:10.913
‫اتفاقی که افتاد رو تعریف کردین

37:10.938 --> 37:15.968
‫یعنی چی؟ انقدر شماها به خودتون
‫مطمئن بودین که هرگز دستگیر نمی‌شین؟

37:16.485 --> 37:20.906
‫بعدش، وقتی که بالاخره دستگیر شدین
‫و دادگاه احضار شدین،

37:20.990 --> 37:26.412
‫کاملاً بی‌روح و عاری از پشیمونی بودین!

37:26.495 --> 37:28.038
‫یه اشتباه بزرگ دیگه!

37:32.793 --> 37:35.045
‫هرچند فکر می‌کنم
‫بزرگ‌ترین اشتباهی که کردین...

37:35.587 --> 37:38.590
‫در وهله‌ی اول کشتن والدین‌تون بود

37:39.550 --> 37:42.419
‫ما... ما اونا رو...

37:42.444 --> 37:44.780
‫من نامه‌ای که لایل نوشت رو خوندم

37:44.805 --> 37:47.599
‫همون نقشه‌ی فرارِ جنون‌آمیز

37:48.350 --> 37:49.350
‫ولی...

37:50.853 --> 37:54.815
‫یه چیز دیگه‌ای هم نوشته بود
‫که توجه منو جلب کرد

38:00.904 --> 38:04.074
‫«تنها ماییم که حقیقت رو می‌دونیم»

38:05.576 --> 38:11.829
‫«تنها ماییم که رازهای گذشته‌ی
‫خانواده‌ی خودمون رو می‌دونیم»

38:21.633 --> 38:23.177
‫منظورش چی بود؟

38:36.231 --> 38:38.067
‫من دکتر ویلیام ویکری رو استخدام کردم

38:38.150 --> 38:39.902
‫یه روان‌پزشک قضاییه

38:39.985 --> 38:43.338
‫می‌خوام ببینیش و باهاش راجع‌به اینکه
‫چی اتفاقی افتاد و چرا اینجوری شد صحبت کنی

38:43.363 --> 38:44.923
‫- نه، نه، نه. هرچی روان‌پزشک دیدم کافیه
‫- اریک

38:44.948 --> 38:45.948
‫نمی‌تونم

38:46.533 --> 38:49.620
‫خودت گفتی صحبت با دکتر اوزیل اشتباه بود.
‫دیگه با هیچ دکتری حرف نمی‌زنم

38:49.703 --> 38:52.998
‫من واسه این گفتم چون اون یه دیوثه.
‫اصول اخلاقی کارش رو زیرپا گذاشته

38:53.082 --> 38:54.666
‫و اعتمادت رو خدشه‌دار کرده

38:54.750 --> 38:58.128
‫من بهت قول میدم،
‫دکتر ویکری همچین آدمی نیست

39:02.925 --> 39:03.925
‫اریک

39:05.803 --> 39:07.554
‫الان که من وکیل توام

39:07.638 --> 39:10.849
‫نمی‌ذارم هیچ اشتباه دیگه‌ای کنی

39:13.435 --> 39:17.731
‫ولی ازت می‌خوام
‫با من کاملاً روراست باشی

39:18.690 --> 39:20.109
‫و بهم اعتماد کنی

39:22.236 --> 39:24.863
‫این تنها راهیه که برنده می‌شیم

39:26.240 --> 39:28.909
‫ولی حالم از غذای اینجا به‌هم می‌خوره

39:28.992 --> 39:31.703
‫بیشتر عمرم رو خرجِ ساختنِ بدنم کردم

39:32.830 --> 39:35.552
‫سعی کردم غذای سالم، کم‌چرب،

39:35.577 --> 39:38.300
‫با کربوهیدرات بالا بخورم
‫الان هم این ماجراها...

39:38.325 --> 39:41.411
‫اریک، اینجا فقط داری
‫پولت رو هدر میدی، خب؟

39:42.339 --> 39:45.373
‫کار من اینه تا کمکت کنم
‫اصل ماجرا رو بهم بگی

39:45.509 --> 39:47.010
‫ولی باور کن منو
‫وقتی که بهت میگم...

39:47.094 --> 39:51.348
‫تا تو باهام روراست نباشی
‫کمکی ازم ساخته نیست

39:51.714 --> 39:53.882
‫واقعاً روراست باشی!

39:58.272 --> 39:59.272
‫باشه

40:01.608 --> 40:02.609
‫فقط...

40:07.698 --> 40:08.698
‫سخته

40:10.200 --> 40:11.200
‫سعی کن

40:14.872 --> 40:15.872
‫باشه

40:25.966 --> 40:26.967
‫خب...

40:33.682 --> 40:35.517
‫واقعاً... کار خودمون بود

40:37.394 --> 40:39.271
‫من و لایل، کشتیم‌شون

40:43.025 --> 40:44.568
‫ولی...

40:50.240 --> 40:51.241
‫یه...

40:57.197 --> 40:59.668
‫یه دلیلی داشت

41:11.762 --> 41:14.848
‫یالا، یالا، یالا

41:16.808 --> 41:20.254
‫اونا یادداشت‌های من
‫طی دو جلسه‌ی اخیر با اریک‌ان

41:32.407 --> 41:33.825
‫حتماً شوخت گرفته!

41:39.998 --> 41:41.625
‫با دکتر ویکری صحبت کردم

41:42.125 --> 41:43.641
‫امیدوارم مشکلی نداشته باشه

42:04.022 --> 42:06.316
‫می‌خوام ازت تشکر کنم که واقعیت رو گفتی

42:09.194 --> 42:13.407
‫و الان هم می‌خوام
‫واقعیت رو با صدای بلند بگم

42:18.870 --> 42:23.986
‫برادرت لایل بهت تجاوز کرد

42:32.301 --> 42:34.052
‫و این کِی شروع شد؟

42:35.971 --> 42:37.264
‫کوچیک بودم

42:37.764 --> 42:41.643
‫فکر کنم پنج یا شیش سالم بود

42:43.353 --> 42:46.189
‫فکر می‌کردم یه جورایی...

42:47.362 --> 42:48.601
‫ازش خوشم اومده

42:48.626 --> 42:50.127
‫شاید، اولش

42:50.305 --> 42:51.556
‫بعدش دیگه خوشم نیومد

42:52.834 --> 42:57.455
‫و وقتی دیگه علاقه‌ای بهش نداشتی،
‫یا حتی وقتی که فکر می‌کردی دوست داری،

42:58.201 --> 43:01.413
‫چه حسی بهت دست می‌داد، اریک؟

43:03.540 --> 43:06.835
‫خب، من... هرگز اونو مقصر نمی‌دونستم

43:07.794 --> 43:09.338
‫- نمی‌دونستی؟
‫- نه

43:10.172 --> 43:11.172
‫چون...

43:18.096 --> 43:19.893
‫چون چی، اریک؟

43:21.558 --> 43:24.490
‫چون بابام خودش این کارو با اون کرد

43:27.731 --> 43:31.318
‫بابات به برادرت، لایل، تجاوز کرد؟

43:31.401 --> 43:33.528
‫آره. بهش می‌گفت که...

43:33.612 --> 43:37.115
‫اسپارت‌ها این کارو می‌کردن.
‫می‌گفت تو رو قوی می‌کنه

43:37.908 --> 43:40.452
‫نمی‌دونم تا کِی این کارو با لایل کرد

43:40.952 --> 43:45.332
‫ولی می‌دونم به جایی رسید که لایل
‫بهش گفت تمومش کنه و اونم کرد

43:47.918 --> 43:52.445
‫و اون زمانی که ادامه نداد،
‫اون زمان رو یادمه

43:52.557 --> 43:54.691
‫اون زمان رو به وضوح یادمه

43:57.260 --> 43:58.959
‫اونوقت چرا؟

44:00.222 --> 44:03.475
‫چون همون موقعی بود که
‫به من تجاوز می‌کرد

44:09.022 --> 44:10.315
‫اوه، اریک

44:13.110 --> 44:15.028
‫عزیزدلم

44:17.239 --> 44:18.511
‫چیزی نیست

44:19.132 --> 44:21.259
‫ممنون که بهم گفتی

44:22.285 --> 44:23.604
‫ممنونم

44:24.861 --> 44:28.912
‫چطور اصلاً از این قضیه نجات پیدا کردی؟
‫تعریف کن ببینم

44:28.937 --> 44:31.166
‫فقط... نجات پیدا می‌کنی

44:31.603 --> 44:33.021
‫هر کاری که لازمه انجام میدی

44:33.046 --> 44:35.424
‫ازش دوری می‌کنی و...

44:36.490 --> 44:39.493
‫سعی می‌کنی وانمود کنی
‫تا سریع‌تر بگذره

44:39.525 --> 44:41.363
‫باهاش کنار میای

44:41.388 --> 44:45.600
‫توی قهوه یا غذاش دارچین می‌ریزی یا...

44:45.625 --> 44:47.946
‫وایسا ببینم، دارچین چرا؟

44:48.228 --> 44:49.813
‫باعث میشه که...

44:51.857 --> 44:54.010
‫آبش مزه‌ی بهتری بده

44:56.653 --> 44:58.488
‫خیلی کمک نمی‌کرد، چون...

44:59.614 --> 45:02.701
‫کم‌کم از اینکه توی همه‌چی
‫دارچین می‌ریختیم ناراضی بود

45:03.201 --> 45:07.706
‫و یهو توی تمام غذاهام آب لیمو می‌ریخت

45:07.731 --> 45:10.192
‫تا اینجوری حس چشاییم رو ضعیف کنه

45:10.217 --> 45:11.589
‫کمکی هم کرد؟

45:11.626 --> 45:12.961
‫نه... نه راستش

45:13.545 --> 45:17.090
‫ولی باید تلاش خودم رو می‌کردم

45:18.133 --> 45:22.763
‫واسه اینکه زندگی‌مون عوض بشه

45:23.346 --> 45:26.433
‫و... می‌دونستم بالاخره

45:26.516 --> 45:29.770
‫حاضرم هر کاری بکنم

45:30.520 --> 45:33.606
‫تا همه‌ی این داستان‌ها تموم شه

45:36.464 --> 45:46.464
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
