WEBVTT

00:02.021 --> 00:04.941
‫می‌خواستم بهتون اطلاع بدم که من و همسرم
‫تا دو هفتۀ دیگه...

00:04.941 --> 00:09.201
‫- تو خونۀ کشیش اقامت می‌کنیم.
‫- عه، یه موضوع دیگه. دربارۀ نامه‌های الایزا!

00:09.301 --> 00:11.061
‫احیاناً تو جاش رو میدونی یا نه؟

00:11.061 --> 00:12.261
‫چرا همچین فکری میکنی؟

00:12.261 --> 00:15.101
‫- کتابم داره چاپ میشه!
‫- کتابت داره چاپ میشه!

00:18.061 --> 00:21.501
‫خواهش می‌کنم، اگه هرفرصتی برای فرار پیدا کردی،

00:21.501 --> 00:23.381
‫ردش نکن.

00:23.381 --> 00:26.381
‫کسی آستن، من دقیقاً
‫از همون لحظه‌ای که اولین بار

00:26.381 --> 00:28.461
‫دست‌هامون همدیگه رو لمس کرد، عاشقت شدم.

00:28.461 --> 00:31.141
‫- تو چه جوابی بهش دادی؟
‫- نمی‌تونم باهاش ازدواج کنم.

00:31.141 --> 00:34.021
‫اگه تو و آقای لیدردیل
‫تصمیم دارید ازدواج کنین...

00:34.021 --> 00:37.901
‫- بت بهت کمک کرد، مگه نه؟
‫- راستش رو بخوای، آره.

00:38.941 --> 00:42.221
‫ازدواج؟
‫اون هم من با آقای لیدردیل؟

00:42.221 --> 00:45.101
‫اوه، کاساندرا!
‫خواهر اشتباهی رو انتخاب کردی.

00:45.125 --> 00:52.025
‫مترجمان:
.:: مریم صرافها و مریم سهرابی ::.

00:52.162 --> 00:55.329
‫« خانم آستن »
‫« قسمت چهارم »

00:57.781 --> 00:59.781
‫ببین چقدر باشکوهه!

01:01.061 --> 01:04.781
‫- به نظرت اینجا...
‫- لطفاً، لطفاً...بیا منم ببر!

01:09.061 --> 01:11.501
‫- الان بهتر شد؟
‫- ممنونم.

01:11.525 --> 01:19.225
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

01:19.249 --> 01:25.749
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

01:26.061 --> 01:29.061
‫اینجا خیلی کوچیک‌‌تر از چیزیه که
‫فکرش رو می‌کردم، داندس.

01:29.061 --> 01:31.301
‫می‌ترسم وسایلمون خیلی زیاد باشه.

01:31.301 --> 01:32.941
‫نگرانیت الکیه، عزیز دلم.

01:32.941 --> 01:35.781
‫اگه بوفه رو بذاریم سمت این دیوار،
‫خیلی قشنگ میشه.

01:35.781 --> 01:38.301
‫دقیقاً زیر نقاشیِ پرترۀ پدرِ مرحوم و عزیزم.

01:38.301 --> 01:40.541
‫پس میزِ مجسممون رو کجا بذاریم؟

01:40.541 --> 01:44.021
‫اون پنجره هم
‫خیلی برای فضای این اتاق نامناسبه.

01:44.021 --> 01:46.341
‫باید اعتراف کنم
‫منم همیشه همین فکر رو می‌کردم.

01:46.341 --> 01:49.061
‫چقدر عجیب،
‫آخه قبلاً درباره‌اش حرفی نزده بودی، مامان.

01:49.061 --> 01:51.141
‫- لابد یادت رفته آنا.
‫- نه، مامان.

01:51.141 --> 01:54.301
‫تا جایی که یادم میاد همیشه می‌گفتین
‫خواهرتون، الایزا...

01:54.301 --> 01:56.381
‫چقدر خوش شانسه که
‫این اتاقِ زیبا گیرش اومده.

01:56.381 --> 01:59.141
‫مامانِ عزیزم، ساعات خوشی رو
‫کنار این پنجره گذرونده.

01:59.141 --> 02:01.941
‫من اینقدر بچه دارم که
‫وقت نمی‌کنم چندین ساعت یه جا بشینم.

02:01.941 --> 02:04.541
‫ایزابلا،
‫من الان خواهرت، بت رو دیدم.

02:04.541 --> 02:06.061
‫اوه.

02:06.061 --> 02:08.781
‫ببخشید.
‫نمی‌دونستم شماها هم اینجایید.

02:08.781 --> 02:12.501
‫خانم آستن،
‫باعث افتخارمه که مجدداً ملاقاتتون می‌کنم.

02:12.501 --> 02:14.781
‫حضورتون دقیقاً به اندازۀ
‫بودن در کنار خواهر عزیزتون...

02:14.781 --> 02:16.421
‫برام با ارزشه.

02:16.421 --> 02:20.781
‫عزیزم، خانم آستن که
‫سعادت داریم الان در کنارشون باشیم

02:20.781 --> 02:25.301
‫خواهر بانوی رمان‌نویس معروف،
‫خانم جین آستن هستن.

02:25.301 --> 02:26.861
‫تصور کن!

02:26.861 --> 02:29.061
‫چه باشکوه!

02:29.061 --> 02:30.941
‫حالا داندس، بیا بریم سراغ پرده‌ها!

02:30.941 --> 02:35.101
‫می‌ترسم پرده‌هامون
‫برای این پنجرۀ نسبتاً بزرگ مناسب نباشه.

02:35.101 --> 02:37.261
‫مامان، بهتره دیگه بریم.

02:37.261 --> 02:40.541
‫خانم بانبری، زنی نیست که بشه منتظرش گذاشت.

02:40.541 --> 02:43.061
‫مطمئنم میشه یه کاریش کرد.

02:43.061 --> 02:46.541
‫باید وسایل رو یکم عوض کنیم.
‫با توجه به سلیقۀ من، زیادی ساده‌ان.

02:46.541 --> 02:48.341
‫وسایلی رو که
‫پر زرق و برق‌تر باشن رو ترجیح میدم.

02:49.341 --> 02:51.141
‫خیلی متاسفم، ایزابلا.

02:51.141 --> 02:54.061
‫من خیلی از وضعیتت خبر نداشتم.

02:55.061 --> 02:57.461
‫اگه باعث شدم فکر کنی که خواهرت بت

02:57.461 --> 03:00.461
‫- با آقای لیدردیل...
‫- تو همچین حسی بهم ندادی، کاساندرا.

03:01.461 --> 03:04.621
‫اگر هم اینکار رو کرده بودی،
‫تاثیر خاصی رو چیزی نداشته.

03:05.821 --> 03:07.461
‫درسته...

03:08.781 --> 03:11.541
‫ما یه زمانی، یه حسی به هم داشتیم.

03:12.781 --> 03:16.301
‫اون از من خواستگاری کرد
‫و من هم رد کردم.

03:16.301 --> 03:18.541
‫تموم شد و رفت.

03:18.541 --> 03:21.581
‫عه، ایزابلا. ببخشید،
‫ولی باید یه چیزی ازت بپرسم.

03:21.581 --> 03:24.061
‫با میل خودت بهش جواب رد دادی

03:24.061 --> 03:26.421
‫یا کسی ازت خواست که درخواستش رو رد کنی؟

03:26.421 --> 03:29.861
‫پدرم باهاش موافق نبود.

03:31.821 --> 03:36.541
‫فکر می‌کرد آقای لیدردیل
‫از ما پایین‌تره.

03:39.061 --> 03:43.061
‫مادرِ آقای لیدردیل،
‫توی یه خونۀ بزرگ، خدمتکار بود.

03:45.061 --> 03:46.701
‫منظورم رو می‌فهمی؟

03:47.701 --> 03:49.381
‫آره، می‌فهمم.

03:51.301 --> 03:55.061
‫آقای لیدردیل ارث و میراث قابل توجهی
‫که بشه بهش اشاره کرد.

03:55.061 --> 03:57.781
‫اون به افراد فقیر خدمت‌رسانی می‌کنه.

03:59.061 --> 04:00.781
‫مرد خوبیه.

04:02.061 --> 04:04.061
‫آره، من هم این رو می‌دونم.

04:04.061 --> 04:06.541
‫همچنین مرد مغروری هم هست.

04:08.781 --> 04:10.701
‫من درخواست ازدواجش رو رد کردم.

04:12.061 --> 04:14.261
‫و اون دوباره از من خواستگاری نمی‌کنه.

04:16.061 --> 04:18.781
‫از مثالی که برام زدی دلگرم شدم، کاساندرا.

04:19.781 --> 04:23.061
‫بهم نشون دادی که زندگیِ مجردی...

04:23.061 --> 04:27.781
‫و خدمت‌رسانی به دیگران
‫چقدر می‌تونه باعث خشنودی بشه.

04:28.781 --> 04:31.741
‫- مگه نه؟
‫- همینطوره، عزیزم.

04:33.301 --> 04:35.861
‫وظیفمون در مقابل عشق‌ورزی چی میشه پس!

04:38.781 --> 04:42.541
‫خیلی ممنون میشم اگه
‫بری دیدن مری جین

04:42.541 --> 04:45.221
‫و به موضوع محل اقامتمون رسیدگی کنی.

04:56.061 --> 04:58.701
‫بیا تو!
‫بیا تو!

05:02.781 --> 05:04.701
‫پس موضوع حل شد؟

05:06.061 --> 05:10.421
‫من و ایزابلا، همونطور که پدر مرحوم
‫و عزیزمون آرزو داشت، با هم زندگی می‌کنیم.

05:10.421 --> 05:14.221
‫هرچند من ترجیح میدم خونۀ خودم بمونم.
‫اینجا خیالم راحته.

05:14.221 --> 05:19.461
‫- ایزابلا هم نقل مکان می‌کنه میاد اینجا...
‫- بدون شک خونۀ شما خیلی جذابه.

05:19.461 --> 05:22.981
‫فقط می‌ترسم برای هردوی شما،
‫جا نداشته باشه.

05:23.981 --> 05:27.461
‫متاسفانه،
‫هیچ‌کدومتون نمی‌تونین توش راحت باشین.

05:28.461 --> 05:30.061
‫هوممم.

05:31.781 --> 05:33.621
‫پس باید بریم سراغ اقامتگاه جدید.

05:33.621 --> 05:36.541
‫هرچند باید حواسمون باشه
‫توی این مسئله...

05:36.541 --> 05:38.461
‫کاری به نظر ایزابلا نداشته باشیم.

05:38.461 --> 05:41.981
‫- چون خوب بلده نصیحت کنه.
‫- خب دیگه.

05:41.981 --> 05:45.101
‫ایزابل قضیه‌ی کینتبری رو
‫خیلی به صرفه مدیریت کرد.

05:45.101 --> 05:47.141
‫دلیلش این بود که تو اینجایی!

05:47.141 --> 05:52.541
‫خب، صمیمانه امیدوارم که هردوتون
‫به خوبی و خوشی با هم کنار بیاید.

05:52.541 --> 05:54.541
‫من به معاشرت و هم‌نشینی اهمیتی نمیدم.

05:54.541 --> 05:57.261
‫هدفمون از با هم زندگی کردن، این چیزها نیست.

05:57.261 --> 06:00.301
‫هدفمون اینه،
‫دوباره ایزابلا برنگرده سر کارهایی که...

06:00.301 --> 06:02.781
‫باعث ناراحتی پدر عزیزمون شده بود.

06:06.061 --> 06:09.781
‫فکر کنم منظورتون، جریاناتِ آقای لیدردیله!

06:09.781 --> 06:11.661
‫اسم اون مرد رو نیار.

06:11.661 --> 06:14.541
‫لاس زدن‌های اون با خواهرم باعثِ...

06:14.541 --> 06:16.701
‫لکه‌دار شدنِ اسم و رسم پدرم شد.

06:16.701 --> 06:19.501
‫من باید سنتش رو ادامه بدم و حفظ کنم.

06:20.501 --> 06:23.781
‫فکر نمی‌کنم بشه اسمش رو لاس زدن گذاشت،
‫مری جین.

06:24.781 --> 06:26.781
‫من معتقدم که رابطشون، عشق و عاشقی بود.

06:26.781 --> 06:29.381
‫مسخره بازی در نیار.

06:29.381 --> 06:32.861
‫ایزابلا بخاطر اینکه اون یارو یکم بهش
‫توجه کرده بود، از خود بی‌خود شده بود.

06:34.061 --> 06:37.061
‫فوراً مقدمات نقل مکان کردن رو فراهم می‌کنم.

06:38.301 --> 06:40.701
‫تمام وسایلم رو باید با خودم بیارم.

06:40.701 --> 06:43.061
‫- همشون؟
‫- آره، همشون!

06:43.061 --> 06:45.581
‫اون‌ها وسایل باارزشی‌ان
‫که از شوهر مرحومم به جا مونده.

06:45.581 --> 06:48.061
‫اون‌ها رو از هند آورده بود

06:48.061 --> 06:51.581
‫و برام یادآورِ روزهای خیلی خوبیه.

06:51.581 --> 06:53.621
‫باید بگم که...

06:53.621 --> 06:57.301
‫اینکار رو فقط بخاطر پدرم دارم انجام میدم.
‫از روی وظیفم نیست!

07:10.061 --> 07:11.781
‫- خانم.
‫- هوم؟

07:12.781 --> 07:14.781
‫داینا، اینطور که معلومه...

07:14.781 --> 07:18.781
‫قراره خانم ایزابلا، با خانم مری جین دکستر
‫یکجا مستقر بشن.

07:18.781 --> 07:21.381
‫برای همین دیگه نیازی نیست من اینجا بمونم.

07:21.381 --> 07:24.061
‫به نظر میاد من دیگه زیادی اینجا موندم.

07:24.061 --> 07:26.301
‫فوراً میام وسایلتون رو
‫جمع و جور می‌کنم، خانم.

07:26.301 --> 07:28.861
‫نه، مرسی.
‫خودم وسایلم رو جمع می‌کنم.

07:28.861 --> 07:32.301
‫- چشم خانم، هرطور مایلین.
‫- آره داینا، اینجوری ترجیح میدم.

07:32.325 --> 07:41.125
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

08:34.061 --> 08:37.381
‫الایزا، من و مادرم و جین
‫بابت...

08:37.381 --> 08:39.541
‫همدردی صمیمانه‌ات، ازت ممنونیم.

08:39.541 --> 08:43.461
‫مامانمون خیلی جسورانه
‫داره با غم از دست دادن پدرمون کنار میاد،

08:43.461 --> 08:45.381
‫هرچند قابل تحمل نیست.

08:45.381 --> 08:50.061
‫ولی بخوام از جین بگم،
‫انگار داره از من دور میشه.

08:51.061 --> 08:53.701
‫اصلاً نمی‌تونم متقاعدش کنم دست به قلم بشه

08:53.701 --> 08:55.781
‫حتی برای نامه نوشتن.

08:55.781 --> 08:58.781
‫و از این می‌ترسم که دیگه
‫هرگز سراغ نوشتن نره.

09:03.061 --> 09:04.461
‫مامان.

09:05.541 --> 09:08.541
‫وقتشه دربارۀ کارمون یکم حرف بزنیم.

09:08.541 --> 09:10.261
‫درسته...

09:10.261 --> 09:12.141
‫کارمون.

09:12.141 --> 09:14.021
‫خواهرت چی پس؟

09:19.781 --> 09:21.861
‫ممنونم که از جات پاشدی، عزیز دلم.

09:21.861 --> 09:23.941
‫قول میدم خیلی طول نکشه.

09:34.541 --> 09:39.141
‫ما دیگه نمی‌تونیم به وجودِ درآمد بابا
‫و مستمریش تکیه کنیم.

09:39.141 --> 09:42.061
‫و همین باعث کمبود توی منابع مالیمون شده.

09:42.061 --> 09:44.701
‫ولی مامان جون باید با خوشحالی اعلام کنم که

09:44.701 --> 09:46.541
‫پسرات به همین دلیل یه اقداماتی کردن.

09:48.781 --> 09:52.461
‫فرانک پیشنهاد داده که
‫در سال بهمون 100 پوند بده.

09:52.461 --> 09:54.941
‫اوه، عجب پسر شریفی!

09:55.941 --> 09:58.381
‫ولی متاسفانه نمی‌تونیم قبول کنیم.

09:58.381 --> 10:03.061
‫اون به زودی قراره ازدواج کنه و
‫نباید پولش رو خرج ما کنه.

10:03.061 --> 10:05.781
‫همین که فهمیدیم بهمون پیشنهاد داده، بسه.

10:05.781 --> 10:08.181
‫اگه پدرتون بود، خیلی بهش افتخار می‌کرد.

10:08.181 --> 10:10.061
‫موافقم مامان.

10:10.061 --> 10:13.781
‫جیمز و ادوارد هم مثل اون
‫سخاوتشون رو بهمون نشون دادن.

10:13.781 --> 10:18.301
‫الان قرار شده جیمز و فرانک
‫هر کدوم 50 پوند بهمون بدن

10:18.301 --> 10:20.141
‫و ادوارد هم 100 پوند بهمون میده.

10:20.141 --> 10:21.701
‫خدا خودش رحم کنه!

10:21.701 --> 10:24.381
‫پسرایی از این بهتر هم مگه وجود داره؟

10:24.381 --> 10:26.061
‫وایسا.

10:26.061 --> 10:29.541
‫ببین درست متوجه شدم که فرانک
‫به عنوان یه ملوان سخت‌کوش...

10:29.541 --> 10:32.461
‫که هیچ خونه و زندگی‌ای هم نداره
‫قرار بود بهمون 100 پوند بده

10:32.461 --> 10:35.701
‫بعد ادوارد آستن که صاحب املاک گادمرشام
‫توی کنته هم...

10:35.701 --> 10:39.381
‫- همون اندازه پول پیشنهاد داده و نه بیشتر!
‫- آره، جفتشون خیلی سخاوتمندن.

10:40.381 --> 10:43.381
‫ما باید دنبال
‫یه جای کوچیک‌تر و ارزون‌تر باشیم.

10:43.381 --> 10:46.301
‫ولی اگه قرار باشه
‫ایام تابستون بریم دیدن دوست‌ها و خانواده

10:46.301 --> 10:47.781
‫اوضاع خیلی بد پیش نمیره.

10:47.781 --> 10:51.541
‫اینجوری 200 پوند دستمون رو می‌گیره
‫که می‌تونیم...

10:51.541 --> 10:55.061
‫- به حاصل پولمون اضافه کنیم...
‫- باید بگم من نمی‌تونم پولی کمک کنم.

10:55.061 --> 10:56.581
‫حداقل تا یه مدت نمی‌تونم.

10:56.581 --> 10:59.061
‫خیلی آدم بدبختیم.

11:04.061 --> 11:09.301
‫تو منبع قدرت مایی، کَسی.
‫دقیقاً همونطور که پدرت درباره‌ات فکر می‌کرد.

11:10.301 --> 11:13.541
‫به خوبی می‌تونیم این شرایط رو مدیریت کنیم
‫مطمئنم.

11:29.781 --> 11:31.661
‫چیکار کنم برات؟

11:31.661 --> 11:33.301
‫هیچی.

11:34.301 --> 11:37.461
‫برای کمک به زنی که 30 ساله
‫داره روی زمین زندگی می‌کنه

11:37.461 --> 11:40.581
‫و هیچ چیزی برای عرضه نداره،
‫کاری از کسی بر نمیاد.

11:40.581 --> 11:44.781
‫خیلی از نویسنده‌ها توی یه مقطعی از زمان
‫از خودشون ناامید شدن، جین.

11:46.541 --> 11:48.861
‫تو کتابِ «خانم سوزان» رو
‫به آقای کرازبی فروختی.

11:48.861 --> 11:51.501
‫تونستی 10 پوند ازش به دست بیاری، عزیزم.

11:51.501 --> 11:53.861
‫پول باد‌آورده که نبوده.

11:53.861 --> 11:57.461
‫جفتمون هم خوب می‌دونیم که آقای کرازبی،
‫هیچ‌وقت کتابم رو منتشر نکرد.

11:57.461 --> 12:01.021
‫باید قبول کنم که
‫نمی‌تونم از نوشته‌هام چیزی به دست بیارم.

12:01.021 --> 12:03.861
‫- اوه، جین...
‫- خیلی وقت‌ها مراقبم بودی.

12:04.861 --> 12:08.421
‫بهم اجازه دادی تو سرم با خودم خلوت کنم
‫و بابتش ازت ممنونم.

12:09.421 --> 12:11.381
‫فرصت‌های زیادی نصیبم شده بود.

12:11.381 --> 12:13.301
‫ولی از دستشون دادم.

12:14.301 --> 12:16.821
‫بذار بخاطر از دست دادن بابا
‫و از دست دادن فرصت‌هام، غصه بخورم.

12:24.061 --> 12:27.221
‫ایزابلا، اگه اجازه بدی نظر بدم،
‫باید بگم اینجا باغ نداره.

12:27.221 --> 12:29.421
‫به باغ نیاز نداریم.

12:29.421 --> 12:32.061
‫اگه به کارت میاد
‫باید بگم من اصلاً نمیام بیرون.

12:32.061 --> 12:34.941
‫شاید تو نیای بیرون مری جین،
‫ولی من میام.

12:34.941 --> 12:38.061
‫و اگه قراره با هم زندگی کنیم،
‫جفتمون باید از خونه رضایت داشته باشیم.

12:39.061 --> 12:42.061
‫حق با کاساندراست.
‫باید باغ داشته باشه.

12:45.781 --> 12:48.301
‫تو اینجایی تا به من کمک کنی، کاساندرا.

12:55.301 --> 12:58.541
‫پیدا کردن یه خونۀ مقرون به صرفه...

12:58.541 --> 13:00.941
‫ما رو به همپشایر برگردوند، الایزا.

13:00.941 --> 13:04.101
‫به نظر میاد شهر ساوت‌همپتون،
‫جای خیلی مناسبیه،

13:04.101 --> 13:06.381
‫و قراره ما حسابی باهاش کنار بیایم.

13:11.781 --> 13:14.301
‫من فقط و فقط نگران جین‌ام.

13:14.301 --> 13:18.301
‫اون خیلی سخت با این تغییرات مواجهه میشه
‫که متاسفانه...

13:18.301 --> 13:22.381
‫تغییرات هم همیشه بدون اخطار قبلی
‫یهو سراغ ما میان.

13:22.381 --> 13:26.301
‫می‌ترسم دوباره افسردگی بیاد سراغش.

13:28.781 --> 13:31.541
‫به نظرت خوش‌شانس نیستیم که
‫همچین چیزی، جلوی خونمونه؟

13:31.541 --> 13:33.461
‫چرا، خیلی خوش‌شانسیم.

13:37.301 --> 13:39.701
‫بالاخره یه اقامتگاه بهتر پیدا می‌کنیم، جین.

13:40.701 --> 13:43.301
‫تا چند ماه دیگه
‫وقتی زن داداشمون...

13:43.301 --> 13:47.541
‫از بستر زایمانش پا شد
‫می‌تونیم بریم گادمرشام.

13:47.541 --> 13:49.621
‫محوطۀ اونجا کلی بهت روحیه میده.

13:49.621 --> 13:52.301
‫شبیه شخصیت «لیزی بنت» برای من می‌مونی.
‫(قهرمانِ رمان غرور و تعصب نوشته جین آستن)

13:52.301 --> 13:55.381
‫با یه نگاه به یه جای زیبا،
‫همه‌چیز برات تغییر می‌کنه.

13:55.381 --> 13:58.341
‫با مقایسۀ من با «لیزی بنت»،
‫رسماً داری تملق می‌کنی عزیزم.

14:00.301 --> 14:04.061
‫شاید وقتی اونجا بودیم،
‫یه داستان نوشتی!

14:06.061 --> 14:07.541
‫نه.

14:07.541 --> 14:10.261
‫این چیزها دیگه از من گذشته.

14:16.021 --> 14:19.061
‫فکر کنم بتونم از باغ اینجا یه چیزایی بسازم.

14:20.541 --> 14:23.301
‫ولی به نظرت اینجا
‫یکم برای شما دو نفر...

14:23.301 --> 14:25.061
‫کوچیک نیست، ایزابلا؟

14:25.061 --> 14:26.861
‫کجا می‌خوای تدریس کنی؟

14:26.861 --> 14:29.581
‫تدریس کنه؟
‫برای چی باید تدریس کنی؟

14:29.581 --> 14:32.941
‫ایزابلا باید به تدریسش ادامه بده،
‫مری جین.

14:32.941 --> 14:36.301
‫خیلی بده که شاگردانش از داشتنش محروم بشن.

14:36.301 --> 14:38.381
‫حق با توئه، کاساندرا.

14:38.381 --> 14:40.781
‫حداقل، باید اینکار رو بکنم.

15:08.981 --> 15:11.301
‫اگه بعضی از نوشته‌ها رو
‫با صدای بلند بخونم خیلی کمک می‌کنه

15:11.301 --> 15:13.021
‫اینجوری توام می‌تونی تاییدشون کنی.

15:13.021 --> 15:15.781
‫باورم نمیشه که
‫سرهنگ براندون و ماریانا

15:15.781 --> 15:17.301
‫قراره ازدواج کنن.

15:17.301 --> 15:20.781
‫می‌ترسم سرنوشتشون برای تمام دنیا
‫مجهول بمونه.

15:20.781 --> 15:22.781
‫فکر نکنم هیچ‌وقت منتشرش کنم.

15:24.061 --> 15:26.381
‫- کَسی؟
‫- چی شده مامان؟

15:30.541 --> 15:32.541
‫از طرف آقای هابدیه.

15:32.541 --> 15:34.821
‫اون از کجا می‌دونه، ما کجا زندگی می‌کنیم؟

15:34.821 --> 15:36.301
‫عه...

15:36.301 --> 15:40.901
‫من و مادرش از زمانی که توی «سیدموث» بودیم
‫با هم نامه‌نگاری می‌کردیم.

15:40.901 --> 15:43.301
‫وقتی باباتون مُرد، خیلی بهم لطف داشت.

15:43.301 --> 15:44.781
‫مامان!

16:03.541 --> 16:06.061
‫مطمئنین چایی میل ندارید آقای هابدی؟

16:06.061 --> 16:09.781
‫نه ممنونم، خیلی نمی‌تونم بمونم.
‫یه عالمه کار تو شهر دارم.

16:09.781 --> 16:11.781
‫ساوت‌همپتون رو چجوری پیدا کردید؟

16:13.141 --> 16:15.301
‫اینجا خیلی باصفاست.

16:16.541 --> 16:19.061
‫خیلی با دربیشایر فرق داره.

16:20.061 --> 16:21.861
‫یا حتی با سیدموث.

16:24.061 --> 16:27.301
‫وقتی مادرم بهم گفت اینجا ساکن شدی

16:29.061 --> 16:31.541
‫حس کردم نیاز دارم دوباره ببینمت.

16:33.061 --> 16:35.061
‫برای چی؟

16:38.781 --> 16:40.541
‫می‌خواستم شخصاً...

16:41.541 --> 16:43.301
‫موقعیتم رو...

16:45.061 --> 16:46.781
‫بهت بگم.

16:48.301 --> 16:51.061
‫من دارم ازدواج می‌کنم، خانم آستن.

16:53.781 --> 16:55.301
‫کَسی!

16:56.301 --> 16:58.781
‫پس باید به شما و همسر آیندتون

16:58.781 --> 17:00.781
‫از صمیم قلب تبریک بگم.

17:02.301 --> 17:04.061
‫ممنونم.
‫عه...

17:05.061 --> 17:08.541
‫ببخشید، ولی متوجه نشدم
‫این موضوع چه ربطی به من داشت؟

17:11.541 --> 17:14.861
‫- ما یه زمانی با هم دوست بودیم.
‫- آره بودیم، یه مدت کوتاهی!

17:14.861 --> 17:17.141
‫آره، بیشتر از دوست بودیم،
‫اگه درست خاطرم باشه!

17:19.061 --> 17:22.061
‫و من...
‫می‌خواستم که...

17:23.181 --> 17:26.341
‫خودم شخصاً ببینم،
‫هنوز هم همینطور هستش یا نه!

17:26.341 --> 17:28.781
‫- لطفاً این رو از من نخواه.
‫- برای چی؟

17:30.301 --> 17:31.661
‫برای چی؟

17:32.661 --> 17:35.061
‫چون از چیزی مطمئن نیستی
‫یا چون...

17:35.061 --> 17:37.061
‫یه نگاه به اطرافت بنداز، آقای هابدی!

17:39.301 --> 17:42.541
‫اینجا الان جاییه که، خانواد‌ه‌ام
‫زندگی می‌کنن.

17:47.061 --> 17:50.141
‫شرایطمون تغییر کرده.
‫الان بیشتر از هروقت دیگه‌ای بهم نیاز دارن.

17:50.141 --> 17:53.541
‫آره، ولی من می‌تونستم کمکشون کنم.
‫نمی‌تونستم؟

17:56.301 --> 17:58.461
‫تو مهربون‌ترین مردی هستی که دیدم.

18:02.781 --> 18:04.701
‫ولی واقعیت اینه که...

18:05.781 --> 18:08.821
‫خواهرم بدون مراقبتِ دائمی من،
‫از این وضعیت نجات پیدا نمی‌کنه.

18:10.661 --> 18:12.781
‫من اینجا در برابرش مسئولم.

18:17.541 --> 18:19.981
‫عه...
‫پس نباید دیگه چیزی ازت بپرسم.

18:22.061 --> 18:23.621
‫ممنونم.

18:24.621 --> 18:27.501
‫من هم آرزو می‌کنم جفتتون
‫خوشبخت و شاد باشین.

18:59.061 --> 19:02.301
‫دیشب خبرهای وحشتناکی
‫به دستمون رسید، الایزا.

19:04.061 --> 19:06.701
‫همسرِ برادرمون ادوارد،
‫یعنی الیزابت آستن،

19:06.701 --> 19:10.461
‫سر زایمانش،
‫بخاطر تشنج فوت کرد.

19:10.461 --> 19:13.141
‫گادمرشام توی تاریکی فرو رفته.

19:13.141 --> 19:15.781
‫الان که دارم این رو برات می‌نویسم،
‫کَسی توی راه اونجاست.

19:16.781 --> 19:18.341
‫بچه‌های بیچاره‌شون...

19:18.341 --> 19:22.301
‫و ادوارد عزیزمون،
‫غمی که دارن، غیرقابل تصوره.

19:31.461 --> 19:33.061
‫داداش!

19:35.541 --> 19:38.061
‫- چیزی می‌خوای برات بیارم؟
‫- نه ممنونم.

19:39.061 --> 19:40.541
‫هیچی نمی‌خوام.

19:41.781 --> 19:44.061
‫پس میرم دیدن بچه‌ها.

19:45.781 --> 19:47.301
‫کَسی.

19:50.101 --> 19:52.701
‫من و بچه‌ها خیلی...

19:53.701 --> 19:55.461
‫دوست داریم...

19:56.541 --> 19:59.421
‫بیای و با ما زندگی کنی.

19:59.421 --> 20:01.301
‫اوه. ادوارد!

20:03.301 --> 20:06.141
‫من عمیقاً برای همتون ناراحتم

20:06.141 --> 20:09.381
‫و هرکاری در توانم باشه براتون می‌کنم
‫ولی...

20:11.061 --> 20:13.061
‫من نمی‌تونم باهات زندگی کنم.

20:14.781 --> 20:19.061
‫خونۀ من پیش جین و مامانه.
‫من در مقابلشون مسئولم.

20:20.301 --> 20:21.781
‫البته!

20:22.781 --> 20:24.821
‫درک می‌کنم.

20:39.061 --> 20:43.061
‫- هنوزم برنامه داری هر از گاهی روستای چاوتون رو ببینی؟
‫- آره.

20:44.301 --> 20:46.781
‫به نظرم برای بچه‌ها خیلی خوبه.

20:46.781 --> 20:50.781
‫و همونطور که مامان همیشه می‌گفت،
‫همپشایر، پادشاه تمام شهرستان‌هاست.

20:50.781 --> 20:53.261
‫پس شاید من یه پیشنهادی داشته باشم...

20:53.261 --> 20:56.781
‫که برای همه خوب باشه.
‫تو، بچه‌هات، مامان و جین.

20:57.781 --> 20:59.141
‫خواهش می‌کنم، بگو.

20:59.141 --> 21:03.301
‫اون کلبۀ کوچیک که توی چاوتون بود.
‫همونی که جلوش یه حوض با اردک داره.

21:03.301 --> 21:06.061
‫اون نزدیک یه خونۀ بزرگه،
‫مگه نه؟

21:06.061 --> 21:07.981
‫اگه ما بریم اونجا زندگی کنیم.

21:07.981 --> 21:11.061
‫اون هم وقتی که تو و بچه‌هات
‫توی اون خونه بزرگه زندگی می‌کنین

21:11.061 --> 21:12.981
‫اینجوری می‌تونیم همه‌اش ببینیمتون.

21:14.301 --> 21:16.061
‫فکر خوبیه کَسی.

21:17.061 --> 21:19.301
‫میشه گفت این بهترین راه و چاره

21:19.301 --> 21:20.941
‫برای هممونه.

21:24.541 --> 21:26.781
‫تو چقدر بزرگواری، برادر.

21:52.781 --> 21:54.701
‫خیلی بی‌نقصه.

21:57.061 --> 21:58.701
‫جین...

22:06.301 --> 22:09.621
‫اون میز کوچولو اون گوشه...

22:09.621 --> 22:11.381
‫منتظر توئه که ازش استفاده کنی.

22:11.381 --> 22:14.501
‫اون دست‌نوشته‌هایی که
‫تمام این مدت با خودت حمل می‌کردی...

22:14.501 --> 22:16.701
‫بالاخره می‌تونن خودشون رو نشون بدن.

22:20.781 --> 22:22.981
‫دیگه چی قراره جلوت رو بگیره؟

22:24.061 --> 22:25.701
‫تموم شد!

22:26.781 --> 22:28.461
‫بدترین روزها رو گذروندیم.

22:36.061 --> 22:38.381
‫این خونه خیلی جذابه،
‫مگه نه؟

22:38.381 --> 22:41.061
‫اندازۀ باغ هم خیلی خوبه و میشه درستش کرد.

22:41.061 --> 22:43.381
‫فکر کنم داخل خونه خیلی نور باشه.

22:43.381 --> 22:45.541
‫نیاز به پرده‌های کُلفت داریم.

22:46.541 --> 22:50.301
‫آفتاب به شدت می‌تونه به خود آدم
‫و وسایل آسیب بزنه.

22:50.301 --> 22:52.581
‫مطمئنم خیلی وقته زیر نور آفتاب بوده.

22:52.581 --> 22:54.781
‫مطمئنم پرده‌هامون برای اینجا مشکلی نداره.

22:54.781 --> 22:57.781
‫بعد هم توی همۀ اتاق‌ها به پرده
‫احتیاجی نداریم. مخصوصاً اون اتاق کوچیک...

22:57.781 --> 23:01.061
‫که به شدت
‫مناسب تدریس برای دانش‌آموزهای منه.

23:01.061 --> 23:03.381
‫ایزابلا،
‫ما سر این موضوع هنوز به توافق نرسیدیم.

23:03.381 --> 23:06.301
‫نمی‌تونم تصور کنم یه مشت غریبه میان خونمون.

23:06.301 --> 23:09.661
‫اون‌ها غریبه نیستن مری جین،
‫برای من که نیستن!

23:10.661 --> 23:13.061
‫اگه اینطوره، یه قفلِ محکم لازممون میشه.

23:14.301 --> 23:16.381
‫فردا قرارداد و اجاره‌نامۀ اینجا رو
‫امضا می‌کنیم.

23:19.301 --> 23:23.461
‫ایزابلا، مطمئنی که بابت تمام این‌ها

23:23.461 --> 23:25.541
‫راضی و خوشحالی؟

23:25.541 --> 23:28.061
‫همه‌چیز درست میشه کاساندرا.

23:28.061 --> 23:31.541
‫تا وقتی که باغ و تدریسم وسط باشه...

23:31.541 --> 23:34.861
‫و تا وقتی که
‫از پنجرۀ خونه‌ام هیچ خونۀ کشیشی نبینم!

23:47.781 --> 23:49.381
‫خانم‌ها!

23:49.381 --> 23:51.301
‫آقای لیدردیل.

23:51.301 --> 23:54.301
‫حالتون چطوره؟
‫شرط می‌بندم که خوبین.

23:54.301 --> 23:56.141
‫خیلی خوبیم، ممنونم.

23:59.181 --> 24:02.541
‫رفته بودیم یه کلبه ببینیم،
‫مگه نه، ایزابلا؟

24:02.541 --> 24:04.541
‫بله، درسته.

24:04.541 --> 24:06.541
‫برای خودتون، خانم فاول؟

24:06.541 --> 24:11.101
‫بله، برای خودم و خواهرم،
‫خانم مری جین دکستر.

24:11.101 --> 24:14.781
‫صمیمانه امیدوارم،
‫اون مکان براتون مناسب بوده باشه.

24:16.061 --> 24:17.781
‫من هم امیدوارم.

24:19.781 --> 24:23.461
‫اونجا زیباترین کلبۀ موجود بود.
‫مگه نه، ایزابلا؟

24:23.461 --> 24:25.421
‫آره.
‫خیلی خوشگل بود.

24:25.421 --> 24:27.861
‫من هم یه موقعیت جدید برام پیش اومده.

24:29.661 --> 24:33.061
‫بهم پیشنهاد شده توی شالبورن، جراح بشم.

24:34.781 --> 24:37.061
‫تا یک ماه دیگه دارم میرم.

24:45.061 --> 24:46.781
‫براتون آرزوی سلامتی می‌کنم.

24:48.781 --> 24:50.541
‫من هم همینطور.

24:53.781 --> 24:57.981
‫بیا کاساندرا. هنوز کلی کار داریم
‫که باید توی خونۀ کشیش انجام بدیم.

24:57.981 --> 25:00.541
‫خداحافظ، آقای لیدردیل.

25:15.301 --> 25:19.301
‫داینا، من و خواهرم یه خونه پیدا کردیم.
‫به شدت مناسبمونه.

25:19.301 --> 25:23.341
‫یه اتاق هم برای تو داره.
‫پس خیالت از آینده، راحت باشه.

25:23.341 --> 25:25.541
‫فکر نکن بهمون مدیونی.

25:25.541 --> 25:28.421
‫پس اگه به اختمال زیاد، یه آقای جوون...

25:29.421 --> 25:31.701
‫کاساندرا، واقعاً دلم می‌خواد که...

25:31.701 --> 25:34.061
‫ای کاش الان می‌تونستیم
‫کتاب ترغیب رو تموم کنیم

25:35.701 --> 25:38.061
‫این حسن ختام خوبی برای دیدارمون می‌شد.

25:49.301 --> 25:53.381
‫شدت باد توی بخش بالایی کابین

25:53.381 --> 25:57.061
‫برای خانم‌ها زیاد بود.
‫و آن‌ها موافقت کردن که از پله‌ها پایین بیایند.

25:57.061 --> 26:00.301
‫همه توافق کردن که
‫آرام و با احتیاط...

26:00.301 --> 26:03.381
‫از پله‌های هواپیما پایین بیان
‫به جز لوئیزا.

26:03.381 --> 26:06.941
‫اون باید توسط کاپیتان ونت‌ورث
‫از پله‌ها پایین می‌پرید.

26:06.941 --> 26:09.381
‫سختی آسفالت، زیر پاهایش

26:09.381 --> 26:11.861
‫او را در این لحظه مردد کرد.

26:11.861 --> 26:13.701
‫ولی با این حال، او اینکار را کرد.

26:13.701 --> 26:17.061
‫او در سلامت پایین اومد.
‫و بلافاصله دوباره از پله‌ها بالا رفت.

26:17.061 --> 26:19.141
‫تا مجدد از پله‌ها به پایین بپرد.

26:19.141 --> 26:21.381
‫کاپیتان جلویش را گرفت.

26:22.381 --> 26:26.061
‫فکر می‌کرد لرزش‌ها خیلی شدید هستن.
‫ولی حرف‌هایش بی‌فاییده بود.

26:26.061 --> 26:27.661
‫اون لبخندی زد و گفت...

26:27.661 --> 26:29.661
‫من می‌خواهم این کار را بکنم!

26:30.661 --> 26:32.461
‫من می‌خواهم این کار را بکنم!

26:32.461 --> 26:34.541
‫کاپیتان دست‌هایش را دراز کرد.

26:34.541 --> 26:36.981
‫اما لوئیزا خیلی عجله داشت.

26:38.221 --> 26:40.701
‫او بر روی آسفالتِ زیر کابین افتاد.

26:40.701 --> 26:43.661
‫و جانش را از دست داد.

26:45.061 --> 26:46.701
‫کُشتیش؟

26:46.701 --> 26:49.861
‫نه زخمی داشت.
‫نه خون ریزی‌ای.

26:49.861 --> 26:52.221
‫هیچ کبودی هم دیده نمی‌شد.

26:52.221 --> 26:56.301
‫اما چشمانش بسته شده بود
‫و نفس نمی‌کشید.

26:56.301 --> 26:58.141
‫قیافه‌اش شبیه مُرده‌ها شده بود.

26:58.141 --> 27:01.301
‫وحشت به جون تمام افرادی که حضور داشتن
‫افتاده بود.

27:02.621 --> 27:04.301
‫اون مُرده!

27:04.301 --> 27:06.301
‫اون مُرده!
‫مری با فریاد میگه.

27:06.301 --> 27:09.061
‫جین چطور تونسته اینکار رو باهاش بکنه؟
‫یا با ما؟

27:09.061 --> 27:10.861
‫ادامه بده.
‫خواهش می‌کنم.

27:10.861 --> 27:13.621
‫هیچکس نیست به من کمک کند؟
‫این اولین کلماتی بود که کاپیتان ونت‌ورث...

27:13.621 --> 27:17.701
‫با تمام ناامیدی‌اش گفت...

27:17.701 --> 27:20.301
‫انگار تمام نیرویش از بین رفته بود.

27:20.301 --> 27:22.261
‫یعنی هیچکس نیست که کمکش کنه؟

27:22.261 --> 27:26.061
‫آن با گریه فریاد زد:
‫دست‌ها و شقیقه‌اش را بمالید.

27:26.061 --> 27:28.541
‫بیاید، بیاید.
‫نمک اینجاست. برش دارید.

27:28.541 --> 27:30.821
‫آره نمک!
‫خودشه، برش دارید!

27:30.821 --> 27:32.781
‫نمک بردارید!
‫نمک بردارید!

27:32.781 --> 27:34.781
‫کاپیتان بنویک اطاعت کرد.

27:34.781 --> 27:38.741
‫کاپیتان ونت‌ورث که از پا در آمده بود
‫و به دیوار تکیه کرده بود

27:38.741 --> 27:41.461
‫با تمام وجودش فریاد زد:

27:41.461 --> 27:43.101
‫وای، خدا جون!

27:43.101 --> 27:45.581
‫مادرش و پدرش!

27:45.581 --> 27:49.701
‫جراح خبر کنین!
‫آن هم گفت: یه جراح خبر کنین! همین الان!

27:49.701 --> 27:51.541
‫جراح.

27:51.541 --> 27:53.101
‫جراح.

27:54.101 --> 27:55.661
‫جراح.

28:02.221 --> 28:03.781
‫نمی‌تونم.

28:05.061 --> 28:06.701
‫اون افتاد!

28:08.781 --> 28:10.541
‫اون افتاد!

28:26.061 --> 28:27.781
‫اوه!

28:27.781 --> 28:30.541
‫- حتماً بیهوش شده.
‫- شایدم خورده زمین.

28:31.541 --> 28:34.061
‫نبضش به سختی می‌زنه.
‫داینا.

28:34.061 --> 28:36.301
‫داینا، دووم بیار.
‫داینا!

28:36.301 --> 28:39.541
‫ایزابلا، می‌ترسم آُسیب جدی‌ای دیده باشه.

28:39.541 --> 28:42.781
‫برو. برو و سریعاً آقای لیدردیل رو بیار.
‫برو ایزابلا.

28:48.301 --> 28:49.861
‫آقای لیدردیل!

28:50.861 --> 28:52.621
‫آقای لیدردیل!

28:53.781 --> 28:55.381
‫آقای لیدردیل!

28:56.381 --> 28:58.781
‫یه اتفاق وحشتناک افتاده.

29:15.061 --> 29:16.661
‫بدید به من.

29:37.301 --> 29:40.061
‫میتونم بگم جاییش نشکسته.

29:42.061 --> 29:45.061
‫- به مغزش ضربه وارد نشده؟
‫- تا جایی که میبینم، نه!

29:45.061 --> 29:48.061
‫میشه کیفم رو باز کنی و گیاه درخت فندق
‫و باند رو بدی؟

29:48.061 --> 29:50.781
‫- خانم آستن، یکم آب می‌دید.
‫- بله البته.

29:55.061 --> 29:57.101
‫قراره حسابی بدنش ورم کنه.

29:58.101 --> 29:59.821
‫به نظرت نمک به کارش میاد؟

29:59.821 --> 30:01.461
‫قطعاً.

30:18.541 --> 30:20.821
‫ممنون که اومدید.

30:22.541 --> 30:25.781
‫هروقت ازم بخوای،
‫حتماً میام.

30:26.781 --> 30:28.941
‫بعد از تمام اتفاقاتی که بینمون افتاد...

30:28.941 --> 30:31.501
‫اگه نمی‌اومدی، ازت دلخور نمی‌شدم.

30:31.501 --> 30:33.941
‫هیچ‌وقت بیخیال هیچ بیماری نمیشم.

30:34.941 --> 30:36.861
‫یا بیخیال تو...

30:36.861 --> 30:38.701
‫خانم ایزابلا!

30:46.581 --> 30:48.461
‫اون بهوش اومد.

30:51.781 --> 30:53.341
‫اون اومدش.

32:21.061 --> 32:22.541
‫اوه...

32:23.781 --> 32:26.501
‫داینا، تکون نخور.

32:26.501 --> 32:28.541
‫سرم درد می‌کنه خانم.

32:28.541 --> 32:30.381
‫خیلی بدجور افتادی.

32:30.381 --> 32:32.221
‫خیلی خوش‌شانس بودی.

32:32.221 --> 32:34.061
‫برات چایی درست کردم.

32:35.541 --> 32:38.381
‫- همون سرویس چینی خوباتونه خانم؟
‫- آره.

32:38.381 --> 32:40.141
‫بالاخره پیداش کردم.

32:40.141 --> 32:42.781
‫انگار هنوز وقت نکرده بودی جمعشون کنی.

32:42.781 --> 32:44.941
‫خانم ایزابلا عاشقشونه.
‫برای همین...

32:46.781 --> 32:49.301
‫دوست بهتر از تو پیدا نمیکنه.

32:49.301 --> 32:51.061
‫من رو میگید خانم؟

32:51.061 --> 32:54.301
‫بخاطر تو و شیطنتت

32:54.301 --> 32:57.901
‫خانم ایزابلا و آقای لیدردیل
‫با هم آشتی کردن.

33:00.301 --> 33:03.221
‫اصلاً نمی‌فهمم چی دارید میگید.

33:03.221 --> 33:05.141
‫اتفاقی که افتاد خیلی عجیب بود.

33:05.141 --> 33:08.781
‫ولی مطمئنم توی رمان خواهرم
‫دقیقاً یه همچین اتفاقی افتاده بود.

33:08.781 --> 33:13.381
‫راستش دقیقاً قبل از اینکه تو بیفتی
‫داشتم همین تیکه‌اش رو می‌خوندم.

33:13.381 --> 33:15.861
‫خیلی عجیبه خانم.

33:15.861 --> 33:17.381
‫هوممم.

33:20.781 --> 33:24.301
‫جسارت و زرنگیت رو تحسین می‌کنم.

33:25.301 --> 33:28.301
‫راستش من توی درک کردن اتفاقاتی که...

33:28.301 --> 33:31.581
‫دقیقاً زیر گوشم داشت میفتاد،
‫خیلی دیرفهم عمل کردم.

33:32.581 --> 33:34.701
‫ولی در نهایت بهش پی بردید.

33:35.781 --> 33:37.941
‫اون‌ها عاشق هم هستن خانم.

33:37.941 --> 33:40.061
‫همیشه عاشق هم بودن.

33:40.061 --> 33:41.941
‫ولی آقا بخاطر سابقۀ آقای لیدردیل

33:41.941 --> 33:44.461
‫هیچ چیزی از این جریان رو متوجه نمیشه.

33:45.781 --> 33:48.661
‫مامان ایزابلا چیزی از این جریان می‌دونه؟

33:49.661 --> 33:51.941
‫راستش اگه می‌دونستن، محال بود اجازه بدن.

33:51.941 --> 33:55.781
‫وقتی نیاز به دخالتشون بود
‫اصلاً دخالتی نمی‌کردن.

33:56.781 --> 33:58.541
‫حداقل نه مثل ما.

33:58.541 --> 34:01.061
‫این فرقیه که بین من و شما هستش خانم.

34:01.061 --> 34:03.541
‫دخالت کردن‌های من چیز خوبی بود.

34:12.661 --> 34:14.901
‫نمی‌تونم بنویسم.

34:14.901 --> 34:17.541
‫من فقط سربار خانواده‌ام.

34:17.541 --> 34:19.381
‫این چیزیه که با منه.

34:19.381 --> 34:21.541
‫نمی‌تونم از این حس ترسم خلاص بشم.

34:21.541 --> 34:24.141
‫انگار یه هیولا داره تعقیبم می‌کنه.

34:24.141 --> 34:26.941
‫و از این ناامیدم که اون رو همراهم دارم.

34:26.941 --> 34:31.061
‫من دارم از این هوایی که از نوک پا تا سرم
‫و از چپ به راست می‌وزه، لذت می‌برم.

34:31.061 --> 34:34.421
‫بادی که به صورت طولی،
‫عمودی و مورب می‌وزه...

34:34.421 --> 34:36.061
‫خوش بحالت مری.

34:36.061 --> 34:38.781
‫والتر اسکات هیچ ربطی به نوشتن رمان نداره

34:38.781 --> 34:40.541
‫مخصوصاً یه رمان خوب!

34:40.541 --> 34:43.861
‫اون به  عنوان یه شاعر مشهور هست
‫دیگه نیازی نیست که...

34:43.861 --> 34:45.461
‫این بهتره همینجا بمونه.

34:45.461 --> 34:48.141
‫اگه یه راهی برای رهایی من از افسردگی باشه
‫باید پیداش کنم

34:48.141 --> 34:50.821
‫- تمام این داروها و نسخه‌ها...
‫- همراهم میاد.

34:50.821 --> 34:54.061
‫من یه رمان فروختم الایزا.
‫مری.

34:54.061 --> 34:56.781
‫این بار مطمئنم که منتشر میشه.

35:17.061 --> 35:20.541
‫در حال حاضر جهان باید
‫من را با عنوان «بانو» بشناسه.

35:20.541 --> 35:24.501
‫خیلی خوبه که همیشه از اینکه
‫یک زن مرموز بودم لذت بردم.

35:24.501 --> 35:28.061
‫الایزای عزیزم
‫خوشحالم که نامه نوشتی.

35:28.061 --> 35:32.541
‫تمایلات تو و الیزابت برای
‫برطرف کردن دوران پوچ من برام بس بود.

35:32.541 --> 35:35.621
‫حتماً خوشحال خواهی شد اگر بشنوی
‫اولین نسخه کتاب «منسفیلد پارک»

35:35.621 --> 35:37.141
‫تماماً فروش رفت.

35:37.141 --> 35:40.821
‫دیگه قرار نیست بابت مشکلات مالی اذیتتون کنم.

35:40.821 --> 35:45.261
‫الایزا، بسیار خوشحالم
‫که از خواندن «اما» لذت بردی،

35:45.261 --> 35:48.781
‫هرچند ورودش به جهان اونطور که امید داشتم،

35:48.781 --> 35:50.541
‫هموار نبود.

35:52.541 --> 35:56.061
‫نشریه‌ی «کوارتلی ریویو» بر این باوره
‫که رمان فاقد رویدادهای پرکششه.

36:00.301 --> 36:01.861
‫چطور جرات کردن؟

36:01.861 --> 36:04.461
‫با عجله به پایان رسوندمش،
‫بخاطر دردی که

36:04.461 --> 36:06.301
‫در پشتم احساس می‌کنم.

36:06.301 --> 36:09.541
‫کَسی میگه حاصل ساعت‌ها نشستن

36:09.541 --> 36:11.781
‫و نوشتن هر روزه‌ست،

36:11.781 --> 36:14.701
‫اما به گمانم چیزی فراتر از این باشه.

36:15.781 --> 36:20.061
‫صادقانه بگم حاضرم از تمام امیدهام
‫به ثروت و موفقیت بگذرم،

36:20.061 --> 36:21.941
‫تا بار دیگه سلامتی‌ام رو به دست بیارم.

36:23.541 --> 36:25.621
‫پزشک‌های بی‌شماری دیدم،

36:25.621 --> 36:28.301
‫اما هیچ‌ کدوم نتونستن
‫علت بیماری‌ام را بفهمن.

36:29.781 --> 36:31.141
‫خیلی‌خب.

36:32.781 --> 36:34.301
‫آره، چیزی نیست.

36:36.381 --> 36:39.061
‫هرچند کَسی پا پس نمی‌کشه.

36:43.301 --> 36:47.061
‫من رو به چلتنهام می‌برد،
‫با این باور که آب‌های اونجا

36:47.061 --> 36:48.861
‫معجزه میکنن.

36:56.061 --> 37:00.301
‫با تمام توان تلاش میکنم خودم رو متقاعد کنم
‫نشونه‌های بیماریم رو به بهبوده...

37:01.781 --> 37:03.781
‫اما اینطور نیست، الایزا.

37:04.781 --> 37:09.061
‫این جسم رنجور و لجوج
انگار مصممه که فرو بپاشه.

37:12.061 --> 37:15.061
‫اما به‌زودی به کینتبری بر می‌گردم،

37:15.061 --> 37:18.061
‫و همین، کمی روحم رو تسلا می‌بخشه.

37:23.781 --> 37:26.061
‫به نظرت چطوره، الایزا؟

37:28.541 --> 37:30.221
‫خیلی نحیف شده.

37:31.221 --> 37:35.941
‫لکه‌های سیاه روی بازوهاش نگرانم کرده.

37:38.061 --> 37:39.821
‫مطمئنم چیزی نیست، کَسی.

37:39.821 --> 37:43.061
‫پزشکی توی وینچستر هست
‫که فکر می‌کنه بتونه کمک کنه.

37:44.061 --> 37:45.941
‫می‌خوام ببرمش اونجا.

37:46.941 --> 37:48.621
‫- کَسی، من...
‫- الایزا؟

37:49.621 --> 37:52.741
‫الایزا، عزیزم،
‫امیدوارم یادت باشه که امشب خونه نیستم.

37:52.741 --> 37:54.541
مهمونی شام توری‌ها در نیوبریه.

37:56.061 --> 37:58.061
‫امروز حال خواهرت چطوره؟

37:59.061 --> 38:01.061
‫همین الان داشتیم می‌گفتیم که...

38:01.061 --> 38:03.461
‫- به نظر می‌رسه حالش بهتره.
‫- واقعاً؟

38:03.461 --> 38:05.701
یه غمِ عمیقی تو چهره‌اش می‌بینم.

38:05.701 --> 38:09.061
‫حیف که کتاب‌هاش هیچ ثمره‌ای نداشتن.

38:09.061 --> 38:13.181
‫جین چهار تا رمان منتشر کرده
‫و همگی ستایش شدن.

38:13.181 --> 38:15.781
‫اما سودی براش نداشتن،
‫اون طور که مری میگه.

38:15.781 --> 38:19.141
‫رمان جدیدش رو خوندیم.
‫اسم یه زن بود. گفتی چی بود؟

38:19.141 --> 38:20.941
‫- اِما.
‫- بله.

38:20.941 --> 38:24.061
‫متأسفانه فصل اول رو خوندیم
‫و بعد پریدیم به فصل آخر.

38:24.061 --> 38:28.781
‫من اینکار رو نکردم.
‫تا انتها خوندم و خیلی لذت بردم.

38:31.061 --> 38:33.861
‫شاید رمان تازه‌ی جین به اسم «ترغیب»،

38:33.861 --> 38:35.781
‫بیشتر باب میل شما باشه، فولر.

38:35.781 --> 38:38.101
‫بهترین اثرش میشه.

38:59.541 --> 39:02.141
‫وینچستر شهر زیبایی به نظر می‌رسه.

39:07.061 --> 39:09.541
‫باید سعی کنی استراحت کنی، عزیزم.

39:09.541 --> 39:12.301
‫آدرس پزشک رو دارم.
‫الان میرم اونجا.

39:12.301 --> 39:14.381
‫نه، نمی‌خوامش.

39:14.381 --> 39:17.141
‫قول بهبودی داده.
‫باید همه چی رو امتحان کنیم.

39:17.141 --> 39:19.061
‫کافیه، کَسی. خسته‌ام.

39:20.781 --> 39:22.941
‫می‌خوام برگردم خونه، برم چاوتون.

39:26.061 --> 39:28.141
‫اما خیلی دیر شده، نه؟

39:35.461 --> 39:37.061
‫کَسی.

39:39.301 --> 39:41.301
‫چی شده؟ چی می‌خوای؟

39:41.301 --> 39:43.581
‫کاملاً از پا افتادی.

39:43.581 --> 39:45.221
‫حالم خوبه.

39:48.781 --> 39:50.701
‫ناراحت نشو، اما...

39:51.701 --> 39:54.061
‫مری آستن داره میاد.

39:55.061 --> 39:56.781
‫باشه.

40:11.061 --> 40:13.141
‫به‌ محض اینکه تونستم اومدم.

40:14.141 --> 40:16.501
‫من کنارش می‌مونم.
‫تو باید استراحت کنی.

40:18.061 --> 40:21.061
‫برو. اگه تغییری اتفاق افتاد صدات می‌کنم.

40:21.061 --> 40:22.701
‫بی‌درنگ.

40:25.101 --> 40:27.061
‫بدون تو نمی‌رم.

40:33.301 --> 40:36.021
‫مری، بیا کنارم بشین.

40:36.021 --> 40:37.541
‫باشه.

40:53.541 --> 40:55.781
‫هیچ وقت تو ورق ازت نمی‌بردیم.

40:55.781 --> 40:58.541
‫همیشه از ما باهوش‌تر بودی.
‫بیش از اندازه باهوش.

40:58.541 --> 41:00.901
‫و بعد برامون قطعات کوتاه می‌نواختی.

41:01.901 --> 41:04.461
‫تو خیلی چیزها استعداد شگرفی داشتی، جین.

41:06.061 --> 41:09.541
‫و بعد جیمز عزیزم با اشعارش
‫ما را مسحور می‌کرد.

41:11.301 --> 41:13.061
‫آره، همین ‌طور بود.

41:15.301 --> 41:16.861
‫وای، جین...

41:20.301 --> 41:22.061
‫چه روزگار خوشی بود.

41:40.541 --> 41:42.381
‫مری رفت؟

41:42.381 --> 41:44.061
‫آره، رفت.

41:48.061 --> 41:51.061
‫دیدن شادی شما دو نفر تأثیرگذار بود.

41:51.061 --> 41:54.541
‫اتفاقات ناگوار معمولاً بهترین
‫جنبه‌های مری رو نشون میدن.

41:54.541 --> 41:57.541
‫چیزی که نگرانش می‌کنه موفقیته.

42:00.061 --> 42:03.301
‫الان بیشتر از گذشته
‫من رو مایه‌ی ترحم می‌دونه.

42:04.781 --> 42:07.781
‫و منی که روزگاری
‫شادترین زن انگلستان بودم،

42:09.061 --> 42:11.301
‫از نظرش فقط یه تراژدی بودم.

42:14.061 --> 42:17.061
‫بقیه هم من رو مثل مری می‌دیدن؟

42:18.061 --> 42:19.941
‫یه موجود غمگین و عبوس؟

42:24.301 --> 42:26.781
مگه ‫مهمه دیگران چی فکر می‌کنن؟

42:26.781 --> 42:28.301
‫مهمه.

42:29.301 --> 42:31.061
‫برای من مهمه.

42:32.541 --> 42:35.701
‫نمی‌خوام دنیا از اندوه‌م باخبر بشه.

42:36.701 --> 42:39.061
‫فقط شادی‌های داستان‌هام رو بدونن..

42:46.541 --> 42:48.821
‫بگو چه می‌خوای؟

42:48.821 --> 42:51.861
‫جز مرگ هیچی نمی‌خوام.

42:55.301 --> 42:57.381
‫دیگه چیزی باقی نمانده...

42:59.141 --> 43:00.861
‫عزیز دلم...

43:03.381 --> 43:05.701
‫تا به آرامش برسی.

43:22.781 --> 43:24.541
‫جین آستن...

43:28.061 --> 43:30.301
‫تو بهترین...

43:33.781 --> 43:35.941
‫وفادارترین،

43:38.781 --> 43:40.781
‫محبوب‌ترین،

43:40.781 --> 43:43.301
‫و بااستعدادترین خواهر بودی.

43:46.781 --> 43:48.941
‫و من، کسی آستن

43:52.061 --> 43:55.541
‫خوشبخت‌ترین خواهر بودم
‫که تونستم تو رو دوست داشته باشم.

45:39.301 --> 45:42.541
‫امیدوارم مزاحمت نشده باشم، عزیزم.

45:42.541 --> 45:46.781
‫خوشحالم که اینطور شاد و مسرور می‌بینمت.

45:46.781 --> 45:49.341
‫فکر می‌کنم آقای لیدردیل...؟

45:49.341 --> 45:51.061
‫پیشنهاد ازدواج داده. آره!

45:51.061 --> 45:53.061
‫آره، داد.

45:53.061 --> 45:56.781
‫و من با کمال میل و از صمیم قلب پذیرفتم.

45:57.781 --> 46:00.421
‫ازت ممنونم که اصرار کردی برم دنبالش.

46:00.421 --> 46:03.541
‫از داینا هم ممنونم
‫که این فرصت رو فراهم کرد.

46:03.541 --> 46:05.781
‫و از جین عزیز، برای الهام‌بخشیش.

46:11.301 --> 46:14.781
‫فکر می‌کنم دلیل کافی برای جشن داریم، نه؟

46:16.381 --> 46:22.301
تازه مطمئنم که کشیش جدید
‫و همسرش نیازی به اینا نخواهند داشت.

46:28.541 --> 46:30.301
‫خب...

46:30.301 --> 46:32.141
‫دلم براتون تنگ میشه،

46:32.141 --> 46:34.661
‫اما از اینکه دوباره توی تخت خودم می‌خوابم،
‫خوشحالم.

46:35.661 --> 46:37.781
‫منم! کجایید؟

46:37.781 --> 46:40.501
‫خانم، این رو زمین افتاده بود.

46:40.501 --> 46:43.061
‫نمی‌خواستم دست آدم نامناسبی بیفته،

46:43.061 --> 46:44.941
‫گفتم بهتره بدمش به شما.

46:44.941 --> 46:47.541
‫به‌هرحال، من که خوندن بلد نیستم،
‫به دردم نمی‌خوره.

46:48.541 --> 46:50.301
‫مرسی، داینای عزیز.

46:51.301 --> 46:53.061
‫خب، چه حکایتی!

46:53.061 --> 46:55.781
‫بازم قصد سفر کردی
‫بدون اینکه خواهرت،

46:55.781 --> 46:58.061
‫تنها خواهر باقی‌مونده‌ت رو مطلع کنی؟

46:59.061 --> 47:01.061
‫این دیگه چه وضعیه؟ بلند شو فوراً!

47:02.061 --> 47:03.091
‫ایزابلا، چه خوب که برگشتم.

47:03.091 --> 47:06.941
‫- وگرنه تا فردا آماده نمی‌شدیم.
‫- واقعاً لطف بزرگی کردی، خاله مری.

47:08.061 --> 47:11.541
‫راستی مری، درباره‌ی نامه‌های الایزا...

47:13.061 --> 47:15.781
‫شاید بتونی تو کمد اتاقش رو بگردی.

47:15.781 --> 47:18.861
‫تنها جاییه که موفق نشدم بگردم.

47:18.861 --> 47:21.061
‫اگه درست خاطرم باشه...

47:21.061 --> 47:24.941
‫الایزا، نامه‌های جین رو
‫با روبان آبی بسته بود.

47:26.541 --> 47:29.381
‫باشه.
‫همین حالا میرم.

47:29.381 --> 47:31.301
‫خب، بیا ایزابلا.

47:31.301 --> 47:34.701
‫اون مرد نفرت‌انگیز، داندس،
‫به‌زودی از راه می‌رسه

47:34.701 --> 47:36.725
‫و کاساندرا هم ما رو می‌بخشه

47:36.725 --> 47:39.261
‫که اون رو تنها می‌ذاریم
‫تا منتظر کالسکه‌‌ش بمونه.

47:40.261 --> 47:41.821
‫بخشیدمت.

47:45.061 --> 47:47.061
‫خداحافظ، عزیزم.

47:47.061 --> 47:50.301
‫اقامتم تو این خونه
‫برام خیلی ارزش داشت.

47:53.541 --> 47:57.781
‫دو دست از بهترین ظروف چینی رو با خود ببر.

47:57.781 --> 47:59.781
‫کسی متوجه نمیشه.

48:00.781 --> 48:03.781
‫دیگه بیش از حد شلوغش نکنید.

48:03.781 --> 48:06.141
‫بهترین وداع‌ها همیشه کوتاه‌ترینن.

48:06.141 --> 48:07.621
‫داینا.

48:09.301 --> 48:10.781
‫خانم.

48:10.781 --> 48:14.661
‫مراقب خودتون باشید
‫و تو هوای بارونی بیرون نرید.

48:18.581 --> 48:21.781
‫پس این آخرین باریه
‫که من و تو توی این خونه همدیگه رو می‌بینیم.

48:22.781 --> 48:25.741
‫اینجا سرشار از خاطراتمونه
‫و حالا همه از بین میره.

48:26.741 --> 48:29.981
‫خاطرات تو ذهنمون محفوظ می‌مونه.

48:29.981 --> 48:33.141
‫تنها کاری که می‌تونیم بکنیم
‫اینه که اونا رو صادقانه،

48:34.141 --> 48:37.541
‫برای آیندگان بازگو کنیم.

48:37.541 --> 48:40.941
‫نه اینکه کسی به سرگذشت ما، زنان، علاقه‌منده!

48:44.541 --> 48:46.301
‫پس خداحافظ...

48:50.061 --> 48:51.781
‫خواهرم.

49:27.381 --> 49:28.901
‫برو حیوون!

49:47.061 --> 49:49.381
‫این، آخرین نامه‌ی من خواهد بود.

49:49.381 --> 49:52.701
‫دیگه توان نوشتن ندارم، الایزا،

49:52.701 --> 49:55.301
‫ولی بابت دوستیت ممنونم،

49:55.301 --> 49:57.941
‫و عمری طولانی، همراه با سلامتی
‫و شادی برات آرزو می‌کنم.

49:59.301 --> 50:02.861
‫ازت خواهش میکنم
‫که از کَسِ عزیز و دلبندم مراقبت کنی.

50:07.061 --> 50:11.061
‫حمله‌ی دیگه‌ای از این دردِ غم‌انگیز
‫من رو توی چنگال خودش گرفته،

50:11.061 --> 50:16.061
‫و چنان ناتوانم کرده
‫که دیگه امیدی به بهبودی ندارم.

50:17.541 --> 50:21.541
‫اما نباید برام دلسوزی کنی،
‫چون اگه الان مرگ من رو بطلبه

50:21.541 --> 50:25.301
‫مطمئنم که خوشبخت‌ترین زن دنیا خواهم بود.

50:26.781 --> 50:28.576
‫کلمات در وصف مهربانی خانواده‌ام

50:28.576 --> 50:30.117
‫در این دوران بیماری یاری‌ام نمیکنن.

50:31.908 --> 50:34.722
‫و کاساندرا، همواره

50:35.365 --> 50:37.365
‫مهربان‌ترین،

50:38.261 --> 50:40.011
‫باملاحظه‌ترین خواهر در طول زندگیم بوده.

50:40.101 --> 50:42.301
‫همیشه من رو در پناه خودش گرفته،

50:42.301 --> 50:45.661
‫و می‌دونم که بعد از رفتنم،
‫حافظ میراث من خواهد بود.

50:46.661 --> 50:48.781
‫اما چیزی که بهش بدهکارم...

50:48.781 --> 50:51.061
‫جز اشک کاری از دستم بر نمیاد

50:51.061 --> 50:55.141
‫و فقط امیدوارم که زندگیش،
‫بیش از پیش سرشار از برکت باشه.

50:56.581 --> 50:59.781
‫روزهای پیش رو دشوار خواهند بود.

50:59.781 --> 51:02.781
‫ما هرگز تحمل دوری نداشتیم...

51:04.061 --> 51:06.941
‫اما حالا که به این جدایی نهایی نزدیک می‌شم...

51:07.941 --> 51:10.781
‫به طور خودخواهانه‌ای خوشحالم که سرنوشت،

51:10.781 --> 51:12.941
‫بار این اندوه رو به دوش من نگذاشت.

51:14.581 --> 51:16.301
در اون صورت چطوری دووم میاوردم؟

51:17.541 --> 51:20.061
‫چه زندگی‌ای می‌تونست در انتظارم باشه،

51:20.061 --> 51:22.301
‫اگر اون رو در کنار خودم نداشتم؟

51:25.781 --> 51:27.941
‫با مهر و محبتی بی‌پایان...

51:30.541 --> 51:32.221
‫جین.

51:32.245 --> 51:39.845
‫مترجمان:
.:: مریم صرافها و مریم سهرابی ::.

51:39.869 --> 51:48.569
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus

51:48.593 --> 51:57.393
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Telegram: @Film2Media_Plus
