WEBVTT

00:08.500 --> 00:17.000
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

00:17.024 --> 00:22.224
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

01:30.650 --> 01:33.150
« عشای ربانی نیمه‌شب »

01:37.662 --> 01:39.662
« کتاب ششم »
« اعمال رسولان »

01:54.077 --> 01:55.977
« مامان و بابا »

02:01.600 --> 02:03.200
« وارن »

02:12.240 --> 02:22.740
« ترجمه از یـاشـار و حـسـیـن »
::..:: HosseinTL & TAMAGOTCHi ::..::

03:13.291 --> 03:14.291
ای بابا

03:38.208 --> 03:39.208
!اِرین

03:41.625 --> 03:42.625
باید کمکم کنی

03:44.666 --> 03:46.083
حالا خیال می‌کنی دیوونه‌ام

03:47.666 --> 03:52.000
چون خودم که الان همچین حرفی زدم
!حس می‌کنم دیوونه‌ام

03:54.583 --> 03:55.583
آره

03:58.333 --> 04:00.750
به‌نظر خیلی عجیب میاد

04:05.666 --> 04:07.041
...تا حالا اسمِ

04:11.166 --> 04:13.000
ایگناتس زملوایس به گوشِت خورده؟

04:18.583 --> 04:19.583
نه

04:19.625 --> 04:22.250
یه پزشک مجار بوده که تو دهۀ 1840 زندگی می‌کرده

04:22.750 --> 04:25.208
رئیس دو بخش زایمان بوده

04:25.791 --> 04:27.916
اولی یک مرکز آکادمیک پیشرفته بود و
.همه تو کار خودشون حرف اول رو می‌زدن

04:28.000 --> 04:30.250
از زایمان گرفته تا کالبدشکافی
.همه‌کاری می‌کردن

04:30.791 --> 04:34.166
دومی درمانگاهی بود واسه زن‌هایی که
.از پس هزینه‌های مراقبت‌های پزشکی برنمی‌اومدن

04:34.791 --> 04:37.125
.حتی مسئول‌هاش دکتر نبودن
.همه‌شون ماما بودن

04:37.833 --> 04:41.375
جای تعجب نداشت که آمار مرگ‌و‌میر توی یکی از این
.درمانگاه‌ها از اون یکی بیشتر بود

04:41.875 --> 04:43.166
!اینش عجیبـه که مال کدوم بیشتر بود

04:43.916 --> 04:45.250
!مال درمانگاه اول

04:45.333 --> 04:48.416
.همون مرکز آکادمیک
.آمار مرگ‌و‌میر اونجا سرسام‌آور بود

04:48.916 --> 04:51.708
زن‌ها اگه تو خیابون زایمان می‌کردن
.احتمال زنده موندن‌شون بیشتر بود

04:52.291 --> 04:55.875
ولی اصلاً منطقی نبود و این مسئله
.شدیداً آزارش می‌داد

04:56.541 --> 05:00.208
.تحقیق پشتِ تحقیق و بازم تحقیق
.به هر دری می‌زد ولی بی‌نتیجه بود

05:00.291 --> 05:02.416
تا آخرش این پیشنهاد رو مطرح کرد

05:02.500 --> 05:05.083
...گفت شاید، شاید بدونِ هیچ دلیل منطقی‌ای

05:06.166 --> 05:08.083
شاید بهتره کارورزها دست‌هاشون رو بشورن

05:08.750 --> 05:12.125
.بعد از انجام کالبدشکافی‌ها
.قبل از رفتن به بخش زایمان

05:12.666 --> 05:15.250
پس شست‌و‌شوی دست‌ها با کلسیم هیپوکلریت رو
.اجباری کرد

05:15.333 --> 05:17.208
در کمال ناباوری، آمار مرگ‌و‌میر شدیداً کاهش پیدا کرد

05:18.916 --> 05:21.416
بعد از طرف جامعۀ علمی مورد حمله قرار گرفت

05:22.916 --> 05:25.541
هنوز دو دهه مونده بود تا نظریۀ میکروبی بیماری‌ها
.مورد پذیرش قرار بگیره

05:25.625 --> 05:29.791
نظریه‌هایی در اون راستا مورد اهانت و تمسخر
.قرار می‌گرفتن و نفی می‌شدن

05:29.875 --> 05:33.416
!زملوایس رو فرستادن تیمارستان
!تیمارستان

05:34.583 --> 05:35.916
!درخواست بستری شدنش رو یه پزشک دیگه داد

05:36.541 --> 05:37.708
راستش همون‌جا هم فوت کرد

05:38.291 --> 05:40.541
و وقتی پزشک‌های دیگه جاش رو
،توی درمانگاه‌ها گرفتن

05:40.625 --> 05:42.958
!روش مسخره و عجیب ضدعفونی دست رو کنار گذاشتن

05:43.541 --> 05:45.458
آمار مرگ‌و‌میر هم دوباره رفت بالا

05:46.875 --> 05:49.583
آره خلاصه، اِرین. ماجرای تو هم عجیبـه

05:53.541 --> 05:56.083
،حالا که سر این صحبت‌ها باز شده
.بذار منم یه چیز عجیبی برات بگم

05:57.333 --> 05:58.333
...آخه

05:59.375 --> 06:01.791
چه عیبی داره دوست‌ها از ماجراهای عجیب همدیگه
خبر داشته باشن؟

06:04.041 --> 06:06.125
...خب، مامان من جوری بهبود پیدا کرد

06:06.208 --> 06:09.000
که حتی بگی «بی‌نظیر» بوده هم کمشـه

06:09.083 --> 06:11.791
فعلاً سعی دارم بی‌سروصدا خودم از جریانش
.سر دربیارم

06:11.875 --> 06:14.875
چون اگه مسئله‌ای که شاهدش بودم رو
،با هر پزشکی در میون بذارم

06:14.958 --> 06:16.583
!حتماً خیال می‌کنن دیوونه شدم

06:17.875 --> 06:19.416
!حتماً فکر می‌کنن زده به سرم

06:20.041 --> 06:22.166
خودم آزمایش‌هایی کردم. آزمایش‌های متعدد

06:22.250 --> 06:25.791
ازش خون گرفتم که واسه بررسی بفرستم شهر

06:25.875 --> 06:28.750
ولی هنوز هیچ نمونه‌ای نفرستادم چون
.مدام این حرکت رو تکرار می‌کنم

06:29.458 --> 06:30.625
!تا فقط دوباره شاهدش باشم

06:31.583 --> 06:32.958
یکی از ویژگی‌های کارهای علمی همینـه

06:33.500 --> 06:36.666
.آدم با چیزهایی سر و کار داره که قابل‌مشاهده‌ان
.قابل‌آزمایش و قابل‌تکرار هستن

06:38.208 --> 06:41.791
گفتی امروز رایلی فلین جلوی نور خورشید
آتیش گرفته و سوختـه؟

06:42.583 --> 06:43.583
درستـه

06:43.625 --> 06:45.541
دقیقاً جلوی نور آفتاب خاکستر شد؟

06:50.666 --> 06:52.208
حق با توئه، اِرین. واقعاً اتفاق عجیبیـه

06:52.958 --> 06:58.583
در حد داستان‌های بیمارهایی که شیزوفرنی دارن و
!تو بیمارستان هستن دیوونگی محضـه

07:04.125 --> 07:05.458
روانی‌کننده‌ست

07:14.000 --> 07:15.458
!خدایا

07:15.541 --> 07:17.125
اونجا چه آتیشی می‌سوزونی؟

07:17.208 --> 07:21.291
اخیراً هر روز کاری می‌کنی که صدای این
.حسگرِ دود... دربیاد

07:22.375 --> 07:24.166
بله، مامان

07:25.041 --> 07:26.666
خُل‌وضع شدم

07:26.750 --> 07:28.791
همه‌مون جامون گوشۀ تیمارستانـه

07:36.541 --> 07:40.083
مونسنیور، باید خیلی احتیاط کنید

07:40.708 --> 07:42.958
تمام پرده‌ها کشیده شدن

07:43.041 --> 07:44.125
فوت شده

07:46.541 --> 07:49.083
توجیهی واسه اینکه چطور می‌دونم، ندارم

07:49.166 --> 07:54.750
شاید بشه گفت همونطور که می‌دونستم
.لیزا می‌تونه راه بره

07:54.833 --> 07:58.750
...همونطور که
.می‌تونم صدای فرشته رو بشنوم

07:58.833 --> 08:01.041
خورشید طلوع کرد و حس کردم از دست رفته

08:03.583 --> 08:04.583
فوت شده

08:06.541 --> 08:08.500
متأسفم -
یه موهبت بود و بس -

08:09.916 --> 08:10.916
حرومش کرد

08:13.083 --> 08:17.375
زیرا هرکه گناه کند، تنها دستمزدی که خواهد یافت، مرگ است؛»
،اما هرکه به خداوند ما عیسی‌مسیح ایمان آورد

08:17.458 --> 08:20.875
.پاداش او از خدا زندگی جاوید است.» اختیار

08:21.666 --> 08:26.958
...وقتی شما به‌خاطر انتخاب اون، قلبت اینطور به لرزه درمیاد
یعنی خداوند چه حسی به این دنیا داره؟

08:27.041 --> 08:28.041
درستـه

08:29.416 --> 08:32.166
متأسفم که رایلی چنین انتخابی کرده

08:33.208 --> 08:36.916
براتون ناراحت‌کننده‌ست، ولی
بدترین بخش ماجرا نیست، مگه نه؟

08:38.000 --> 08:41.708
بدترین بخش اینـه که یه عده فقط با
.به تباهی کشیده شدن خودشون اقناع‌ نمیشن

08:41.791 --> 08:45.458
انگار باید روی دیگران هم اثر سوء بذارن

08:45.541 --> 08:48.916
.متأسفم که مجبورم همچین حرفی رو به زبون بیارم
.شرمنده‌ام که مجبورم اینطور فکر کنم

08:49.000 --> 08:52.041
اما روال دنیا همینـه و
.باید زیرکانه با قضیه برخورد کنیم

08:52.125 --> 08:55.291
«فرموده‌اند: «پس مثل مار، هوشیار باشید و مثل کبوتر، بی‌آزار

08:59.875 --> 09:04.083
کسی چه می‌دونه کل شب رو با کی هم‌صحبت بوده

09:05.833 --> 09:09.250
کسی چه می‌دونه برای محروم ساختنِ دیگران

09:09.333 --> 09:13.125
از الطاف الهی به چه کارهایی دست زده

09:14.166 --> 09:16.916
یهودا هم بخشی از خواست خداوند بود

09:17.000 --> 09:19.458
یهودا هم نقشی داشت

09:22.375 --> 09:24.125
اعمال رسولان

09:25.000 --> 09:28.666
وقتی حواریون شجاعِ مسیح
همچون گوسفندان به میان گرگان

09:28.750 --> 09:33.458
بین مردم فرستاده شدن: «همۀ مؤمنان از دل و جان متحد شده بودند و ‌

09:33.541 --> 09:36.958
هیچ‌کس دارایی خود را از آن خود نمی‌دانست بلکه

09:37.041 --> 09:39.916
«همه در اموال یکدیگر شریک بودند

09:42.041 --> 09:45.125
.بازم با افراد دیگه‌ای مثل رایلی برخورد خواهیم داشت
.همیشه هستن

09:45.208 --> 09:50.041
کسایی که سعی دارن تو گوشِ مؤمنان بخونن و
.اونا رو علیه خدا تحریک کنن

09:51.583 --> 09:53.041
اما امشب

09:54.791 --> 10:01.708
.بیاید در کلیسامون باایمان ظاهر شیم
.بیاید هرچی که داریم رو باهم شریک شیم

10:04.875 --> 10:08.916
شب‌زنده‌داری عید پاک همیشه زمان مناسبی
.برای تعمید بوده

10:10.333 --> 10:11.333
اینطور نیست؟

10:14.833 --> 10:19.958
.یه بیماری نادر خونی هست به اسم پروتوپورفیری اریتروپویتیک
.یا همون ای‌پی‌پی

10:20.041 --> 10:24.250
احتمالاً خیلی از داستان‌های افسانه‌ای از همین
.ای‌پی‌پی نشئت می‌گیرن

10:24.333 --> 10:27.041
پوست افرادی که بهش مبتلان
شدیداً به نور خورشید حساسـه

10:27.125 --> 10:31.541
.در حدی که جلوی نور خورشید پوست‌شون به شدت می‌سوزه
.دچار کم‌خونی مفرط هم هستن

10:31.625 --> 10:33.125
پس یعنی یه بیماری خونیـه دیگه؟

10:33.208 --> 10:34.875
این همون بیماری نیست. نه

10:35.750 --> 10:38.000
ولی شاید از یه خونواده باشن

10:38.666 --> 10:41.000
میشه گفت همونطوری که سرماخوردگی عادی و

10:41.083 --> 10:44.166
طاعون خیارکی از یه خونواده به حساب میان

10:44.958 --> 10:47.791
شاید از طریق خوردن یا آشامیدن چیزی وارد
.بدن اهالی جزیره شده

10:47.875 --> 10:51.833
یه ویروس، یه آنزیم، یه گونۀ سلولی جدید

10:52.625 --> 10:55.000
شاید یه‌جور انگل. کسی چه می‌دونه؟

10:55.083 --> 10:57.791
چیزی که باعث ترمیم سلول‌های آسیب‌دیده میشه

10:57.875 --> 11:02.125
اما شدیداً به نور حساسـه و
.باعث کم‌خونی مفرط هم میشه

11:02.208 --> 11:05.250
.باعث به‌وجود اومدن نیاز مبرم به آهن میشه
.آهنِ خون

11:05.333 --> 11:08.666
هرچی که هست اول فقط به مقدار ناچیزی توی خون وجود داره

11:09.166 --> 11:13.208
اما همینطور که به مرور نسبتش میره بالا
تغییرات فیزیکی‌ای که باعث‌شون شده

11:14.041 --> 11:15.583
مشهودتر میشن

11:17.125 --> 11:21.291
...مامان، وقتی نمونۀ خونت رو گذاشتم جلوی نور آفتاب
...نمونۀ خون تو هم همینطور، اِرین

11:22.250 --> 11:26.791
این چیزی که داخلشـه سوخت و از بین رفت و
.خون عادی خودتون باقی موند

11:26.875 --> 11:27.875
!خونِ منم؟

11:28.750 --> 11:30.083
خونِ تو هم

11:31.000 --> 11:33.416
...نمونۀ خونت رو گرفتم بعد از

11:34.958 --> 11:37.625
مطمئنم اگه از لیزا اسکاربورو هم بعد از اینکه
،دوباره تونست راه بره

11:37.708 --> 11:39.958
نمونه‌خون بگیرم، نتیجه‌ش مشابهـه

11:40.750 --> 11:45.041
ولی بیشتر حجم خون شما دو نفر فعلاً وضعیت عادی داره

11:45.125 --> 11:48.041
بیشتر حجمش تشکیل‌شده از
.همون گلبول‌های قرمز عادی همیشگیـه

11:48.125 --> 11:53.333
ولی احتمالاً حجم بالایی از اون ماده
.توی جریان خون رایلی وجود داشته

11:53.416 --> 11:56.333
به همین خاطر وقتی اشعۀ فرابنفش به پوستش نفوذ کرده

11:57.041 --> 12:01.041
خونش، یا اساساً همین مادۀ ناشناخته مشتعل شده

12:02.458 --> 12:03.500
...این ماده‌ای که میگی

12:05.125 --> 12:06.291
...اگه وارد بدن شخص شده باشه

12:09.708 --> 12:11.666
اگه اون شخص باردار باشه چی میشه؟

12:14.291 --> 12:16.500
در این صورت چه اتفاقی می‌افته؟

12:19.958 --> 12:23.750
فرضاً میشه گفت بارداری حضور یک عامل بیگانه در بدن انسانـه

12:23.833 --> 12:26.875
فرآیندهای زیادی برای جلوگیری از
حملۀ سیستم دفاعی بدن خود مادر

12:26.958 --> 12:30.000
.به جنین در رحم رخ میده
...حتی با این وجود گاهیـ

12:32.458 --> 12:38.291
فرضاً... میشه گفت با توجه به اینکه این ماده
،چقدر شدید بدن فرد رو دگرگون می‌کنه

12:39.708 --> 12:42.625
احتمالش هست واکنشش نسبت به جنین هم
.تا همین حد شدید و تهاجمی باشه

12:54.458 --> 12:55.541
می‌تونی جلوش رو بگیری؟

12:56.625 --> 12:59.166
اگه بیشتر حجم خون فرد، آلوده نشده باشه

13:00.208 --> 13:01.708
می‌تونی فعالیتش رو متوقف کنی؟

13:03.458 --> 13:05.958
نمی‌دونم. واقعاً هیچ نظری ندارم

13:06.666 --> 13:10.041
به‌نظرم همونطور که وقتی
ماده‌ای سمی، الکل یا حالا هرچی از این قبیل

13:10.125 --> 13:13.125
وارد بدن‌مون می‌کنیم، اگه مصرف رو قبل از اینکه به
یه حد مشخصی برسه متوقف کنیم

13:14.583 --> 13:16.958
بدن دفعش می‌کنه، شاید قادر باشیم اینو هم دفع کنیم

13:17.041 --> 13:20.750
.شاید بدن بتونه خون رو تصفیه کنه
.همونطور که از پسِ دفع مواد مضر دیگه اگه بیش‌از‌حد نباشن برمیاد

13:22.083 --> 13:24.833
البته... دلم می‌خواد فکرکنم اینطوریـه

13:26.875 --> 13:29.583
راستش، مامان... اصلاً نمی‌دونم چی‌به‌چیـه

13:31.041 --> 13:32.250
خیلی‌خب

13:35.333 --> 13:36.333
خیلی‌خب

13:38.791 --> 13:40.666
حالا از اینجا به بعد رو چیکار کنیم؟

13:43.541 --> 13:44.583
...رایلی

13:45.500 --> 13:48.166
سعی می‌کنم یادم بیاد آخرِ سر قبل از اون اتفاق
.دقیقاً چی گفت

13:48.250 --> 13:50.250
ولی کامل و درست‌و‌حسابی یادم نیست

13:50.333 --> 13:54.500
فقط یه حرفش رو خوب یادمـه

13:57.166 --> 13:58.250
«بهم گفت «فرار کن

14:19.250 --> 14:20.250
سلام؟

14:25.000 --> 14:27.250
اِد فلین! صبحت بخیر

14:27.333 --> 14:29.708
...سلام‌علیکم. امکانش هست بیامـ

14:35.125 --> 14:36.208
اوه

14:37.125 --> 14:38.333
شرمنده بدموقع مزاحم شدم

14:38.416 --> 14:41.208
.مسئلۀ مهمی نیست
.فقط داریم واسه مراسم امشب آماده می‌شیم

14:44.083 --> 14:45.291
حالِت خوبـه، دالی؟

14:47.458 --> 14:49.250
چه کمکی ازمون ساخته‌ست، اِد؟

14:53.166 --> 14:55.916
امکانش هست چند لحظه‌ای بریم قدم بزنیم؟

14:57.000 --> 14:59.000
مسئله‌ای که می‌خوام باهات در میون بذارم
.یه مقدار خصوصیـه

15:02.083 --> 15:05.833
...راستشـ -
ما دیگه داشتیم رفع زحمت می‌کردیم -

15:07.500 --> 15:09.458
امروز خیلی کار داریم

15:10.416 --> 15:11.541
تنهاتون می‌ذاریم

15:14.916 --> 15:15.833
دالی -
اِد -

15:15.916 --> 15:16.791
وید

15:16.875 --> 15:18.125
اِد -
استورج -

15:20.708 --> 15:21.875
در پناه حق، اِد

15:24.791 --> 15:25.791
شب همدیگه رو می‌بینیم

15:28.416 --> 15:30.708
بازم میگم شرمنده مزاحم شدم -
حرفش هم نزن -

15:33.416 --> 15:36.916
...راستش نمی‌دوم چطور این موضوع رو مطرح کنم
.پس همینطوری رک‌و‌راست میگم

15:40.458 --> 15:46.375
پسرم... شما ازش خواستی که چی؟
که... نامه بنویسه؟

15:47.625 --> 15:49.500
جبران مافات کنه؟ -
درستـه -

15:50.166 --> 15:54.916
.درسته. بخشی از روندِ اصلاحش جبران مافات بود
.داریم روش کار می‌کنیم

15:55.000 --> 15:56.625
...خب

15:58.291 --> 15:59.666
فکرنکنم اوضاع خوبی داشته باشه

16:03.500 --> 16:07.166
...البته واسه شما، من یا هرکس دیگه‌ای جای تعجبی هم نداره

16:08.750 --> 16:10.125
خلاصه یه نامه‌هایی نوشته

16:10.791 --> 16:12.458
واسه من، مادرش

16:13.625 --> 16:16.916
اول نامۀ خودم رو خوندم و نگران‌کننده بود

16:18.125 --> 16:20.958
...بعد نامه‌ای که واسه آنی نوشته بود رو خوندم و مال اونـ

16:24.375 --> 16:26.333
!مشخصـه که اوضاعش اصلاً خوب نیست

16:27.458 --> 16:29.041
...آخه چیزهایی که نوشته

16:31.166 --> 16:33.875
حرف‌های عجیبی‌ان. هذیان‌گونه‌ان

16:35.625 --> 16:38.291
.خبرم ندارم الان کجاست
.نمی‌دونم کجا دنبالش بگردم

16:39.208 --> 16:42.041
.نمی‌دونم برم پیش کی
.پیش کلانتر که نمی‌تونم برم

16:42.125 --> 16:44.375
آخه اگه خلافی ازش سر زده باشه و

16:44.458 --> 16:46.916
تماس من باعث شه گیر پلیس بیفته

16:47.000 --> 16:50.500
.بعد باز می‌افته زندان
مجبوره برگرده همون جایی که بوده و

16:51.333 --> 16:54.583
...اونوقت تقصیر منم هست

16:55.958 --> 16:57.458
شما باهاش وقت گذروندی

16:58.125 --> 17:00.916
پیش خودم گفتم بهترین کار اینـه که قضیه رو
.با شما در میون بذارم

17:02.500 --> 17:04.375
...به‌نظرم

17:05.166 --> 17:07.583
به‌نظرم ممکنـه بلایی سر خودش آورده باشه

17:09.083 --> 17:12.875
تا جایی که من می‌دونم این نامه‌ها
.قطعاً حالت خداحافظی دارن

17:13.958 --> 17:16.458
یه دلیل دیگۀ اینکه باید جریان رو
به شما می‌گفتم اینـه که

17:17.750 --> 17:22.208
،این خیالاتی که برش‌داشته حالا هرچی که هست
.کاملاً به شما مربوطـه

17:23.541 --> 17:25.708
چیزهای عجیبی در موردت نوشته

17:29.041 --> 17:31.500
خیلی متأسفم، اِد

17:34.166 --> 17:36.041
آره، جواب سؤالت آره‌ست

17:38.250 --> 17:40.041
رایلی وضعیت خوبی نداشت. نداره

17:43.333 --> 17:44.583
...خب

17:50.041 --> 17:52.833
...ای بابا
.اِد، دلم نمی‌خواد باعث شم همچین حالی داشته باشی

17:55.166 --> 17:56.375
میشه باورم کنی؟

17:56.875 --> 18:00.916
...هیچ‌وقت نتونستم رابطۀ خوبی باهاش برقرار کنم

18:02.250 --> 18:05.208
...بعضی وقت‌ها احساس می‌کردم دو زبون مختلف صحبت می‌کنیم

18:10.166 --> 18:11.166
نهایت تلاشم رو کردم

18:12.208 --> 18:14.250
خب، ما که خبر نداریم چه به سرش اومده، اِد

18:15.416 --> 18:16.833
شاید رفته جایی و مشغول مشروب خوردنـه

18:16.916 --> 18:19.333
شاید با لنج رفته شهر

18:19.416 --> 18:22.041
.فقط وضعیت روحی نامساعدی داره
.بدترین حالت رو در نظر نگیر

18:22.125 --> 18:24.416
راستش اصلاً باید بهترین حالت رو در نظر بگیری

18:25.958 --> 18:28.458
خداوند بهمون آموخته که رسم والدین بودن اینـه

18:30.291 --> 18:32.000
باید پیرو روش خدا باشی

18:33.291 --> 18:36.291
.همونطور که خدا ما رو دوست داره، فرزندت رو دوست داشته باش
.خوش‌بینانه‌ترین حالت رو در نظر بگیر

18:39.791 --> 18:42.791
...می‌خوای
می‌خوای نامه‌ها رو بدی من

18:42.875 --> 18:45.833
شاید با خوندن‌شون چیزی دستگیرم شد

18:46.500 --> 18:49.791
.آره، به‌هرحال می‌خواستم بدم‌شون به شما
...آخه می‌دونی

18:49.875 --> 18:53.375
یکیش برای مونسنیور پرویت ـه

18:53.458 --> 18:55.458
اونو باز نکردم

18:55.541 --> 18:57.875
نمی‌خوام واسه اون مرد بیچاره هم معضلی درست کنم

18:59.458 --> 19:01.916
نمی‌دونم حالا دیگه رایلی رو یادش هست یا نه

19:02.000 --> 19:03.000
یادشـه

19:03.333 --> 19:06.000
گفتم حتماً شما بهتر می‌دونی به‌صلاحـه
.نامه رو بهش برسونیم یا نه

19:08.041 --> 19:11.083
.از طرف خادم کلیسا به کشیش
.گفتم شاید... چه می‌دونم

19:13.041 --> 19:14.041
چه می‌دونم

19:47.452 --> 19:48.752
« پرویت »

19:55.500 --> 19:59.833
« به یاد داشته باش که همگی از خاکیم و به خاک باز‌می‌گردیم »

20:20.083 --> 20:21.750
اوه، اِرین

20:23.291 --> 20:24.291
...چطور

20:25.333 --> 20:27.500
حالِت چطوره؟ -
...خوبم -

20:28.500 --> 20:32.416
...خواستم ببینم شما، اِد و وارن

20:32.500 --> 20:36.541
امروز عصر با لنجِ بل می‌خوام برم شهر

20:36.625 --> 20:39.125
گفتم بلکه شما هم باهام بیاید

20:40.541 --> 20:42.625
...خب، عزیزم، اینـ

20:43.666 --> 20:45.500
!خدایا! چه پیشنهاد عجیبی

20:46.375 --> 20:49.291
.نه، امشب مراسم عشای ربانیـه
.شب‌زنده‌داری عید پاک ـه

20:49.875 --> 20:51.333
...اونوقت چرا باید بخوایمـ

20:52.875 --> 20:55.166
مشکلی نداری؟ -
نه -

20:55.250 --> 20:59.416
.هر کمکی ازمون بربیاد دریغ نمی‌کنیم
...ما رو داریـ

21:02.916 --> 21:05.875
راستش به جای این کار... خواستم ببینم

21:07.708 --> 21:09.375
میشه تو یه کمکی بهم بکنی

21:10.875 --> 21:11.875
...من

21:14.333 --> 21:15.750
...خب، رک‌و‌راست بگم

21:17.875 --> 21:19.416
نگران رایلی‌ام

21:20.708 --> 21:24.333
و... گفتم بلکه تو بهش بگی

21:25.750 --> 21:27.458
...باید برگرده خونه

21:30.625 --> 21:32.458
!دلم نمی‌خواد تو کارش دخالت کنم ها

21:34.000 --> 21:35.708
ولی الان چند روزه که نیست

21:36.875 --> 21:38.708
میشه امشب بیاریش خونه؟

21:39.916 --> 21:41.750
قبل از مراسم همه دور هم شام بخوریم؟

21:42.333 --> 21:43.333
رایلی مُرده

21:46.958 --> 21:47.958
واقعاً

21:48.875 --> 21:50.000
خیلی متأسفم

21:51.750 --> 21:54.333
...ولی فوت کرده

21:55.708 --> 22:00.291
ازم خواست اگه کاری از دستم برمیاد بکنم تا
.خونواده‌ش در امان باشن

22:00.375 --> 22:02.250
می‌خواست از اینجا برید -
ساکت باش -

22:03.416 --> 22:05.791
متأسفم -
ساکت شو، عزیزم -

22:09.291 --> 22:13.750
.ما همیشه تمام تلاش‌مون رو کردیم
کل اعضای این خونواده همیشه نهایت تلاش‌شون رو

22:14.916 --> 22:17.458
برای حمایت از تو کردن و
.همیشه کنارت بودیم

22:18.833 --> 22:21.666
آخه چرا همچین حرفی می‌زنی؟ -
متأسفم -

22:21.750 --> 22:24.291
آخه چرا همچین حرفی رو به زبون میاری؟

22:24.375 --> 22:25.833
!شوخیت اصلاً بامزه نیست

22:25.916 --> 22:27.541
چه مرضی داری؟

22:28.125 --> 22:29.833
...خانم فلین -
!گمشو -

22:42.250 --> 22:44.291
!چی؟ -
...می‌دونم -

22:46.291 --> 22:48.541
عصر میرم شهر

22:48.625 --> 22:50.000
نمونه‌هام رو به همکارهام تحویل میدم تا

22:50.083 --> 22:52.583
نتایج تحقیقاتم رو تأیید کنن

22:52.666 --> 22:54.250
بعد برمی‌گردم اینجا

22:55.166 --> 22:56.166
با نیروی کمکی

22:56.583 --> 23:00.666
یعنی داری میگی توی سنت پاتریک یه‌جور بیماری
عمداً به مردم

23:01.666 --> 23:02.666
سرایت پیدا می‌کنه؟

23:03.375 --> 23:07.625
.فقط میگم شکِ من به این موضوعـه
...با اینکه ممکنه به‌نظر

23:07.708 --> 23:11.833
درست بگو خواسته‌ت از من چیـه؟ -
گمونم... خواسته‌م اینـه در موردش تحقیق کنی -

23:11.916 --> 23:14.291
دقیقاً در مورد چی تحقیق کنم؟

23:15.458 --> 23:16.875
سنت پاتریک رو تفتیش کنم؟

23:16.958 --> 23:19.666
با استناد به... بذار واضح بگم

23:19.750 --> 23:23.125
با استناد به اینکه یه نمونه‌خونِ مادرت آسیب دیده؟

23:23.208 --> 23:25.541
می‌دونم خواستۀ زیادیـه -
واقعاً؟ -

23:28.458 --> 23:29.458
واقعاً درک می‌کنی؟

23:32.833 --> 23:35.041
تا حالا بهت گفتم چرا اومدم اینجا؟

23:36.000 --> 23:38.041
نه. نه، فکرنکنم گفته باشی

23:38.791 --> 23:41.125
،الان که خوب بهش فکر می‌کنم
.تا حالا واسه هیچ‌کس تعریف نکردم

23:42.083 --> 23:45.166
شاید به‌خاطر اینـه که کسی براش سؤال نشده بوده

23:46.958 --> 23:50.958
می‌دونی، وقتی برج‌های دوقلو سقوط کردن
.من 21 سالم بود

23:51.500 --> 23:54.416
تو خوابگاه بودم؛ از تلویزیون با چشم‌های خیس
.اون اتفاق رو دیدم

23:55.708 --> 23:59.625
راستش بچگی‌هام اصلاً مذهبی نبودم

24:00.916 --> 24:04.583
ولی همون روز برای اهدای خون رفتم مسجد

24:05.208 --> 24:06.958
صف مردمِ اهداکننده تا چند خیابون ادامه داشت

24:07.625 --> 24:08.666
دلم می‌خواست کمک کنم

24:10.125 --> 24:12.875
دلم می‌خواست از این کشور دفاع کنم

24:14.041 --> 24:18.250
بعداً رفتم نیویورک و
.تو آکادمی افسری پلیس نیویورک ثبت‌نام کردم

24:18.333 --> 24:20.541
خب، بعضی از رفقام از این کارم راضی نبودن

24:21.125 --> 24:25.958
«می‌گفتن «پلیس نیویورک علیه ماست
«ولی من بهشون می‌گفتم «نخیر، اشتباه می‌کنید

24:26.958 --> 24:29.666
« بهشون ثابت می‌کنم که نیازی نیست از ما بترسن »

24:30.916 --> 24:32.333
« بهشون نشون میدم که واقعاً چجور آدم‌هایی هستیم »

24:33.750 --> 24:35.000
بعد با تلاش پله‌پله پیشرفت کردم

24:36.333 --> 24:40.708
،می‌دونی، از راهنمایی‌رانندگی شروع کردم
.بعد ترجمه و رونوشت شنودها و بعد بخش منکرات

24:40.791 --> 24:45.791
بعد ازدواج کردم، علی به دنیا اومد و
.دوباره ترفیع گرفتم. کارآگاه شدم

24:47.125 --> 24:52.041
،عضوی از نیروی ضدتروریسم شدم
.با اجازۀ دسترسی به فوق‌سری‌ترین اطلاعات

24:52.125 --> 24:55.791
در مبارزه با تروریست‌ها به اف‌بی‌آی کمک می‌کردم

24:57.375 --> 25:01.875
.کارمون شده بود سر چیزهای کم‌ارزش یقۀ این‌واون رو گرفتن
...به‌خاطر گُل، قبض جریمه

25:01.958 --> 25:04.125
و اگه مسلمون بودن شدیداً تحت فشار می‌ذاشتیم‌شون

25:04.208 --> 25:07.458
می‌دونی «دستگیرت نمی‌کنیم و بهت کمک می‌کنیم

25:07.541 --> 25:09.125
«اگه بری مسجد و برامون خبر بیاری

25:09.958 --> 25:12.583
!خیال می‌کردم قراره با تروریست‌ها مبارزه کنیم

25:13.625 --> 25:17.625
نه که مثلاً یه دانشجوی چت‌باز تو کویینز رو
!مجبور کنیم جاسوسی شهروندهای آمریکایی دیگه رو بکنه

25:18.875 --> 25:20.583
خلاصه اعتراض کردم

25:21.625 --> 25:23.875
خیلی ملایم. فقط یک بار

25:25.708 --> 25:26.708
همه‌چی عوض شد

25:27.583 --> 25:30.333
بقیۀ مأمورها منو زیر نظر گرفتن

25:30.916 --> 25:33.125
حتی رسماً برام پرونده تشکیل دادن

25:34.916 --> 25:37.958
.تازه فقط جریان من اینطور نبود
...می‌دونی، بعد از قضیۀ برج‌های دوقلو

25:38.541 --> 25:42.125
به مأمورهای مسلمون خیلی سریع ترفیع می‌دادن؛
.مخصوصاً کسایی که زبان‌شون خوب بود

25:42.208 --> 25:44.750
کسایی که در مورد زبان‌شناسی و فرهنگ خاورمیانه
.اطلاعاتی داشتن

25:45.583 --> 25:47.458
به‌خاطر اینجور چیزها خیلی به کارشون می‌اومدیم

25:48.458 --> 25:50.125
ولی کم‌کم که تعداد مأمورهای مسلمون زیاد شد و

25:51.833 --> 25:56.166
،همه پست‌های درست‌و‌حسابی با اختیارات بالا داشتن
،پیش خودشون گفتن

25:57.416 --> 26:00.041
نکنه از اول نقشۀ مسلمون‌ها همین بوده؟

26:02.833 --> 26:04.291
نکنه ما مشغول سرک کشیدن تو کارهاییم؟

26:05.583 --> 26:07.125
نکنه ما جاسوسیم؟

26:08.000 --> 26:13.500
نکنه جاسوس دوجانبه‌ایم؟
.بعد وحشت کردن

26:13.583 --> 26:17.000
.واحد رسیدگی به تخلفات پلیس یهو شدید زیر نظرمون گرفت
.تعقیب‌مون می‌کردن

26:17.083 --> 26:20.791
.مکالمات‌مون رو شنود می‌کردن
.حتی مردم عادی رو زیر نظر داشتن. توی کافه‌ها و مساجد

26:20.875 --> 26:24.833
و یهو دوران لباس شخصی پوشیدنم تموم شد و
!باز یونیفرم‌پوش شدم

26:26.625 --> 26:28.333
شیفت شب، گشت زدن تو خیابون‌ها

26:29.083 --> 26:32.833
بیشتر و بیشتر مطمئن شدم که
.دیگه اعتمادشون ازم سلب شده

26:38.000 --> 26:39.000
خودم رو با شرایط وفق دادم

26:40.041 --> 26:41.125
سرم رو بالا نگه داشتم

26:42.958 --> 26:43.958
تشخص

26:49.375 --> 26:51.416
همسرم از واژۀ تشخص استفاده می‌کنه

26:53.500 --> 26:55.166
« تشخصت رو بهشون نشون بده »

26:57.166 --> 26:58.791
بعد بیمار شد و

27:01.125 --> 27:05.208
خیلی زود تشخصی براش نموند

27:08.333 --> 27:09.500
بعدم که فوت کرد

27:10.333 --> 27:11.333
...و نتونستمـ

27:15.708 --> 27:19.833
.من و علی خواستیم هرقدر که ممکنـه از اونجا دور شیم
.بعد این محل رو پیدا کردم

27:20.666 --> 27:21.791
این جزیرۀ کوچیک رو

27:23.083 --> 27:26.625
اونقدر آروم که میشه یه جزیرۀ مُرده به حسابش آورد

27:26.708 --> 27:33.000
.بدون انتخابات، بدون پرسنل
.فقط یه چهاردیواری پشتِ یه فروشگاه

27:33.083 --> 27:37.166
و یه سری ماهیگیر که تقریباً تو صد سال اخیر
هیچ اقدام خشونت‌آمیز عمدی‌ای

27:37.250 --> 27:41.083
.ازشون سر نزده
.فوری درخواست کردم این پست رو بهم بدن

27:43.333 --> 27:44.333
تشخص

27:47.500 --> 27:49.708
علی اینجا حسابی حوصله‌ش سرمیره

27:50.583 --> 27:51.583
ولی به‌جاش امنیت داره

27:53.041 --> 27:58.833
و هنوزم معتقدم شانس اینو دارم که حتی اگه شده
.یه‌ذره، تغییری تو دنیا ایجاد کنم

28:00.583 --> 28:03.083
می‌دونی، شاید اینجاست که میشه تفاوت رقم زد

28:03.166 --> 28:06.041
نه تو کلان‌شهر، بلکه تو همین روستای کوچیک

28:06.750 --> 28:10.166
شاید اینجا بشه حمایت انجمن اولیاومربیان کوفتی رو
.جلب کرد و اسم یک پیروزی‌ برای اسلام روش گذاشت

28:11.250 --> 28:12.416
به همین دلایل کسی رو مرعوب نمی‌کنم

28:14.750 --> 28:20.000
،موضوعاتی رو که نیاز نیست با کسی در میون نمی‌ذارم
.از خط قرمزها رد نمیشم و تا جای ممکن توی مسئله‌ای بی‌جا دخالت نمی‌کنم

28:20.958 --> 28:22.458
حتی اسلحه‌ هم پیش خودم نمی‌ذارم

28:24.708 --> 28:25.708
...اما هنوزم

28:27.541 --> 28:28.541
...هنوزم

28:29.583 --> 28:33.000
بورلی کین و یه چند نفرِ دیگه

28:33.958 --> 28:37.250
!یه‌طوری نگاه‌م می‌کنن انگار اُسامه‌ بن لادنِ نکبت‌ام

28:39.708 --> 28:40.958
اونوقت ازم انتظار داری که

28:42.166 --> 28:43.875
در مورد سنت پاتریک تحقیق کنم؟

28:54.750 --> 28:55.916
‫محض اطلاعت بگم

28:56.458 --> 29:00.458
‫خیلی دلم میخواد... خیلی دلم
میخواد که اشتباه کرده باشم

29:05.208 --> 29:08.833
‫اگه بازم ذهنت مشغول شد
به خودت یادآوری کن که

29:09.541 --> 29:12.500
‫اساس حرفت یه روایت دسته سوم
‫از رایلی فلین ـه

29:13.958 --> 29:16.250
‫که قابل اطمینان‌ترین آدم این جزیره نیست

29:17.333 --> 29:18.750
‫تفنگ پیشت نگه نمیداری؟

29:22.541 --> 29:23.625
‫نیازی نیست

29:25.833 --> 29:26.875
‫هوم

29:58.666 --> 30:00.041
‫قایق بل کجاست؟

30:02.625 --> 30:05.916
‫تعداد دفعاتی که اون قایق دیر کرده
‫از انگشتای یه دست کمتره

30:07.416 --> 30:08.833
‫حداقل تو عمر من

30:10.500 --> 30:11.583
‫کمکی از دستم برمیاد دوستان؟

30:13.583 --> 30:15.916
‫- دنبال بل می‌گشتیم
‫- بل امروز نیست

30:17.000 --> 30:19.500
‫شهردار فرستادش برای تعمیرات

30:20.000 --> 30:23.125
‫عه... یه سری قطعاتش مشکل داشت

30:24.041 --> 30:27.000
‫هم بل هم بریز.
‫امروز بعدظهر فرستادیمشون رفتن

30:28.416 --> 30:29.416
‫جفتشون؟

30:30.083 --> 30:33.083
‫خب با خودش گفته زیاد نیستن کسایی
‫که بخوان بعدظهر از جزیره خارج شن

30:33.166 --> 30:34.541
‫بیشتر مال صبحه

30:36.208 --> 30:38.416
‫امروز بعدظهر میخواین
‫از جزیره خارج شین؟

30:39.708 --> 30:41.916
‫برین نمیتونین برگردین.
‫شب عید رو از دست میدین

30:42.708 --> 30:44.458
‫بریز صبح برمیگرده؟

30:46.000 --> 30:48.625
‫فکر کنم. ولی مطمئن نیستم

30:49.500 --> 30:54.291
‫ولی اگه نگرانی دکتر،
‫پیشنهاد میکنم با شهردار در میون بذاری

30:54.958 --> 30:57.000
‫مطمئنم میتونه خیالت رو راحت کنه

30:59.083 --> 31:00.083
‫حتماً همینطوره

31:02.041 --> 31:04.375
‫اگه بخوام چیزی بفرستم اونور

31:04.458 --> 31:06.833
‫میتونم از ماهیگیرها بخوام دیگه، نه؟

31:07.583 --> 31:10.208
‫این جزیره هر چی نداشته باشه
‫قایق زیاد داره

31:10.291 --> 31:12.500
‫سرویس همه‌شون با توئه، مگه نه؟

31:14.125 --> 31:15.125
‫آره گمونم

31:16.791 --> 31:18.291
‫مثل همینی که الان توشی؟

31:20.125 --> 31:22.416
‫آره. فقط دارم یکم کوکش میکنم

31:29.083 --> 31:30.458
‫یادتون نره!

31:30.541 --> 31:31.583
‫شب‌زنده‌داری عید پاک

32:38.583 --> 32:40.083
‫- بله؟
‫- استورج

32:40.166 --> 32:42.791
‫سلام. سلام کلانتر. جانم؟

32:42.875 --> 32:47.333
‫هیچی. خب، تو فروشگاه برق رفته

32:47.416 --> 32:50.333
‫- خواستم بدونم تو خبر داری...
‫- کل جزیره همینه متأسفانه

32:52.458 --> 32:54.916
‫- کاهش ولتاژه؟
‫- هرازگاهی پیش میاد

32:55.541 --> 32:58.333
‫بعضی وقتا به این سادگیه
‫که یه چیزی زیر آب شل میشه

32:58.416 --> 32:59.708
‫و خط اصلی رد میده

32:59.791 --> 33:02.666
‫خیالت راحت، یه سر میرم نیروگاه

33:02.750 --> 33:04.208
‫و یه نگاه میندازم

33:05.708 --> 33:08.666
‫- میخوای همراهت بیام؟
‫- نه. نه، نمیخواد

33:09.750 --> 33:12.375
‫باشه، خب، منو در جریان بذار

33:12.458 --> 33:13.916
‫آره، حتماً

33:21.000 --> 33:22.375
‫این آخریش بود

33:23.916 --> 33:25.250
‫قایق‌ها چی؟

33:25.333 --> 33:28.625
‫حدود نصفشون موندن.
‫بقیه‌شون هم قبل از مراسم رد میکنم

33:29.708 --> 33:31.291
‫برج رو بذاریم برای بعد

33:32.583 --> 33:34.083
‫اون رو آخر ردیف کنیم

33:34.750 --> 33:36.833
‫وقتی مردم خوابن یا تو کلیسان

33:38.375 --> 33:42.833
‫کلانتر همین الانم رفته تو هم.
‫آنتن موبایل شاید زیاده‌روی باشه

33:44.000 --> 33:45.000
‫من حلش میکنم

33:49.875 --> 33:53.583
‫هم قایق‌ها رفتن، هم برق

33:53.666 --> 33:59.416
‫استورج هم داره سرویس قایق‌های صید
‫رو انجام میده، اونم تو شب عید پاک

34:03.291 --> 34:06.666
‫اگه دکل مخابراتی هم خراب شه
‫کاملاً ارتباطمون قطع میشه

34:07.875 --> 34:09.125
‫- اوهوم
‫- کاملاً

34:16.500 --> 34:20.000
‫قایق‌های کوچیکتر چی؟
‫قایق پارویی، بلم؟

34:20.083 --> 34:22.958
‫اطراف جزیره تا 50 کیلومتر
‫فقط آبه

34:23.041 --> 34:26.541
‫امکانش نیست.
‫واقعاً نیست

34:28.500 --> 34:31.291
‫کل شهر امشب میرن مراسم

34:31.375 --> 34:34.083
‫خب، من و سارا که نه

34:34.166 --> 34:38.041
‫بهش گفتم دیگه هیچوقت نمیریم.
‫حتی قبل از این قضایا

34:39.458 --> 34:41.750
‫واقعاً ممنونم که امروز بهم پناه دادین

34:46.541 --> 34:47.791
‫ولی من امشب میرم

34:50.791 --> 34:53.333
‫- چرا آخه؟
‫- چون هیچی نمیدونم

34:54.833 --> 34:57.166
‫نمیدونم چه اتفاقی میفته.
‫یا اصلاً اتفاقی میفته

34:57.250 --> 35:00.916
‫چیزی که میدونم اینه که رایلی
‫همه‌چی رو فدا کرد

35:01.875 --> 35:02.875
‫همه‌چیزو

35:03.666 --> 35:05.416
‫چون فکر میکرد میتونم کمک کنم

35:07.541 --> 35:10.708
‫و حالا که قایق‌ها رفتن و برق هم نیست

35:10.791 --> 35:13.250
‫و امشب آدمایی میرن اونجا که دوستشون دارم

35:15.000 --> 35:16.250
‫که رایلی دوستشون داشت

35:20.708 --> 35:22.333
‫پس آره، اونجا حاضر میشم

35:26.958 --> 35:28.000
‫من میرم

35:53.000 --> 35:54.166
‫دلم برای نماز خوندنت تنگ شده

35:57.833 --> 35:59.625
‫اگه باهام همراهی میکردی
‫خیلی خوشحال میشدم

36:04.416 --> 36:05.416
‫درسته

36:10.166 --> 36:13.708
‫- برای خواب آماده‌ای؟
‫- امشب شب‌زنده‌داری عید پاکه

36:15.041 --> 36:19.875
‫نیمه‌شب برگزار میشه. و خیلی خوشحال میشم
‫اگه باهام بیای

36:19.958 --> 36:22.142
‫قبلاً دربارش حرف زدیم علی.
‫نمیخوام...
‫میخوام...

36:22.166 --> 36:25.208
‫میدونم، ولی همش بهم میگن
‫این عشاء ربانی خیلی خفنه

36:25.291 --> 36:26.833
‫و خیلی مهمه

36:26.916 --> 36:29.041
‫اوکر میگه پدر پال داره
‫از صبح جون میکَنه

36:29.125 --> 36:32.250
‫انگار یه سوپرایز بزرگ دارن

36:32.333 --> 36:34.791
‫گفتن امشب تو یه معجزه
‫سهیم هستیم و اینا

36:35.958 --> 36:36.958
‫معجزه؟

36:37.000 --> 36:41.708
‫آره، خب اگه راسته.
‫اگه واقعاً دوباره معجزه در کاره

36:42.375 --> 36:45.791
‫فقط میخوام تو هم باشی.
‫که با هم ببینیمش

36:47.166 --> 36:48.166
‫میای؟

37:06.375 --> 37:09.375
‫- عید پاک مبارک
‫- عید پاک مبارک خانم کین

37:13.625 --> 37:14.916
‫چطور میخواین شروع کنین؟

37:15.500 --> 37:17.833
‫تا تونستم شمع پیدا کردم

37:17.916 --> 37:20.625
‫ولی تو خود کلیسا استفاده‌شون نمیکنیم

37:21.208 --> 37:24.625
‫گفتم بهتره از سر خیابون شروع کنیم

37:25.166 --> 37:30.166
‫بعد از میدون و ساحل شرقی رد بشیم
‫و برسیم به کلیسا

37:31.166 --> 37:32.416
‫که مردم صدامون رو بشنون

37:34.041 --> 37:36.750
‫چند تا چاپ از سرود روحانی گرفتم.
‫وید، زحمتشو میکشی؟

37:36.833 --> 37:37.833
‫البته

37:40.583 --> 37:42.041
‫- برای شما
‫- مرسی

37:42.125 --> 37:43.125
‫دالی

37:44.833 --> 37:46.416
‫"یهوه را سرود تازه بسرایید"

37:47.541 --> 37:50.041
‫"ای تمامی زمین خداوند را بسرایید"

43:33.500 --> 43:35.375
‫این منظره یکی از زیباترین

43:35.458 --> 43:37.416
‫چیزهاییه که به عمرم دیدم

43:39.375 --> 43:43.708
‫شاید بعضی‌هاتون متوجه شده باشین
‫که امشب لباده‌ی طلایی پوشیدم

43:43.791 --> 43:45.711
‫اتفاقاً تو اولین یکشنبه هم اینو پوشیده بودم

43:45.750 --> 43:48.291
‫اولین روز میثاق نو

43:48.375 --> 43:50.541
‫اتفاقاً بِو هم منو کشید کنار

43:50.625 --> 43:54.375
‫ازم پرسید چرا در یک روز عادی پوشیدمش

43:55.458 --> 43:59.000
‫و چیزی که اون موقع نتونستم بهش بگم
‫و الان میتونم به شما بگم

43:59.083 --> 44:03.375
‫اینه که اونو انتخاب کردم
‫چون اون روز یک یکشنبه‌ی عادی نبود

44:04.541 --> 44:05.541
‫به هیچ وجه

44:06.583 --> 44:10.166
‫و بهانه‌ای برای جشن و شادی داشتم.
‫روز مقدسی بود

44:10.250 --> 44:12.541
‫و امشب هم متفاوت خواهد بود

44:13.333 --> 44:16.708
‫امشب آغاز یک عصر جدیده

44:17.583 --> 44:22.166
‫و قراره امشب رستاخیز رو جشن بگیریم

44:22.250 --> 44:27.041
‫و این کارو میکنیم،
‫بیشتر از هر کسی در تاریخ

44:27.125 --> 44:28.125
‫اما اول

44:29.666 --> 44:32.666
‫مرا بیامرزید، برادران و خواهرانم،
‫چرا که گناه کرده‌ام

44:32.750 --> 44:36.375
‫از اعتراف قبلیم خیلی وقت گذشته

44:37.291 --> 44:40.083
‫و خیلی وقت پیش باید می‌گفتم

44:41.333 --> 44:42.541
‫اما گناه من اینه...

44:44.916 --> 44:46.791
‫به همه‌تون دروغ گفتم

44:49.125 --> 44:52.541
‫من برای پر کردن جای مونسنیور پرویت
‫نیومدم اینجا

44:53.500 --> 44:57.375
‫الان خارج از جزیره تو یه بیمارستان
‫در حال بهبودی نیست. صحیح و سالمه

44:58.666 --> 44:59.666
‫شامل رحمت خداوند شده

45:01.208 --> 45:04.208
‫همونطور که شما شامل رحمتش شدید،
‫اونم حالش خوب شده

45:04.291 --> 45:07.125
‫کامل شده، جوان شده، مثل شما

45:07.791 --> 45:12.208
‫خیلی قبل‌تر از اینکه این چهره
‫رو ببینید، شفا پیدا کرده

45:13.125 --> 45:18.166
‫اون اولین نفر بود،
‫و حالا در برابر شما می‌ایسته

45:19.750 --> 45:21.500
‫و ازتون درخواست بخشش داره

45:24.083 --> 45:26.416
‫بعضی‌هاتون شاید قبلاً
‫ته ذهنتون

45:26.500 --> 45:30.500
‫فکرش رو کرده باشین؛
‫ذهنی که دنیا آموزشش داده

45:30.583 --> 45:33.791
‫که اون صدا رو نادیده بگیره،
‫چون چطور ممکنه؟

45:33.875 --> 45:38.500
‫غیرممکنه.
‫اما با خدا هیچ چیز غیرممکن نیست

45:39.208 --> 45:40.416
‫و ما این رو دیدیم

45:42.625 --> 45:46.458
‫من گمشده، گیج، خسته و پیر...

45:46.541 --> 45:48.791
‫در راه دمشق بودم که ناگهان...

45:48.875 --> 45:52.458
‫فرشته‌ای از سوی خداوند در برابرم
‫ظاهر شد و شفای الهی

45:52.541 --> 45:55.291
‫رو بر من ارزانی داشت

45:55.375 --> 45:58.875
‫و من شفا گرفتم،
‫همونطور که شما همگی شفا گرفتین

45:59.500 --> 46:04.125
‫برگشتم پیش شما و فرشته‌ی خدا
‫رو با خودم آوردم

46:04.208 --> 46:09.625
‫بلکه رحمتش همه‌مون رو شامل بشه؛
‫و ما این معجزات رو دیدیم

46:10.291 --> 46:11.583
‫جسم‌های جدیدمون

46:12.333 --> 46:17.125
‫رستاخیز جسم،
‫زندگی نو و ابدی

46:17.750 --> 46:21.250
‫امشب امتحان میشیم، فقط یکم

46:21.333 --> 46:24.333
‫ولی همانند عیسی مورد امتحان قرار میگیریم

46:25.208 --> 46:29.000
‫زمانی که میثاق نو برای من برآورده شد
‫من ترسیده بودم

46:29.750 --> 46:33.666
‫درست مثل ناجی‌مون،
‫اما "هر که گوید که در وی می‌مانم

46:33.750 --> 46:37.458
‫به همین طریقی که او سلوک می‌نمود،
‫او نیز باید سلوک کند"

46:37.541 --> 46:40.250
‫"مقلدان مسیح باشید"

46:40.916 --> 46:44.125
‫من تا دره‌ی تاریکی به دنبالش رفتم

46:44.208 --> 46:46.458
‫و مانند خداوندمان، مرگ رو تاب آوردم

46:47.166 --> 46:51.916
‫کوتاه و رحیمانه. ایمان با چشمان بسته،
‫قدمی وارد شدن به آب

46:52.625 --> 46:56.833
‫این تنها چیزی بود که از من خواست.
‫و مانند عیسی، شما هم شک خواهید کرد

46:56.916 --> 47:02.625
‫ترس رو حس خواهید کرد، اما باور کنید،
‫من بهتون قول میدم، خواهران و برادران

47:04.000 --> 47:07.541
‫اگر من رو دنبال کنید،
‫اگر ما رو دنبال کنید، اگر خداوند رو دنبال کنید

47:08.916 --> 47:12.250
‫دوباره به قُربش و زندگی ابدی

47:13.250 --> 47:14.416
‫میرسید

47:16.666 --> 47:20.333
‫زندگی جاودانه یه بهایی داره

47:20.416 --> 47:22.416
‫همونطور که ناجی ما هم این بها رو داد

47:23.666 --> 47:26.541
‫و تک تکمون امشب فرصت پیدا میکنیم

47:27.583 --> 47:28.875
‫که این بها رو پرداخت کنیم

47:29.583 --> 47:30.875
‫اما اول...

47:33.416 --> 47:36.125
‫میدونم بعد از چیزایی که با هم پشت سر گذاشتیم

47:37.333 --> 47:41.500
‫باورش راحت نیست، پس من دعوتتون میکنم،
‫همونطور که عیسی توماس رو دعوت کرد

47:41.583 --> 47:43.333
‫که خودتون شاهد باشید

47:44.000 --> 47:45.000
‫استورج

47:53.458 --> 47:56.916
‫"و من، یوحنا، شهر مقدّس اورشلیم جدید را دیدم

47:57.000 --> 47:59.291
‫که از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود

47:59.375 --> 48:03.166
‫حاضر شده چون عروسی که
‫برای شوهر خود آراسته است

48:03.250 --> 48:05.708
‫و آوازی بلند از آسمان شنیدم که می‌گفت

48:05.791 --> 48:09.375
‫اینک، خیمه خدا با آدمیان است

48:09.458 --> 48:13.041
‫و با ایشان ساکن خواهد بود
‫و ایشان قومهای او خواهند بود

48:13.125 --> 48:16.916
‫و خودِ خدا با ایشان و خدای ایشان خواهد بود

48:17.000 --> 48:23.583
‫و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد.
‫و بعد از آن مرگ نخواهد بود

48:23.666 --> 48:28.375
‫و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود

48:28.458 --> 48:30.875
‫زیرا که چیزهای اول درگذشته‌اند

48:30.958 --> 48:33.416
‫و آن تخت‌نشین گفت

48:33.500 --> 48:37.458
‫الحال همه‌چیز را نو می‌سازم

48:37.541 --> 48:42.625
‫من الف و یا و ابتدا و انتها هستم

48:42.708 --> 48:45.541
‫من به هر که تشنه باشد

48:45.625 --> 48:49.583
‫از چشمه آب حیات، مفت خواهم داد"

48:56.750 --> 49:01.208
‫این برای همه‌مون وحشتناک خواهد بود،
‫اما استورج، برادرم در ایمان

49:02.208 --> 49:03.250
‫می‌ترسی؟

49:04.208 --> 49:05.875
‫نه پدر. نمی‌ترسم

49:10.416 --> 49:11.416
‫خدا به همراهت

49:21.250 --> 49:24.375
‫من پیشتم

49:28.416 --> 49:31.583
‫من پیشتم. من پیششم

49:33.708 --> 49:36.333
‫چیزی نیست. هیچی نیست

49:36.416 --> 49:38.166
‫چیزی نیست. اشکالی نداره

49:40.083 --> 49:42.500
‫چیزی نشده. حالش خوبه

49:42.583 --> 49:43.875
‫چیزی نیست

49:44.458 --> 49:47.708
‫زود تموم میشه.
‫زود تموم میشه

49:49.291 --> 49:52.291
‫چیزی نیست

49:53.041 --> 49:56.625
‫چیزی نیست. ایمان داشته باش!
‫ایمان!

49:56.708 --> 50:00.250
‫ایمان داشته باش برادر. ایمان داشته باش!

50:01.583 --> 50:03.708
‫- چیزی نیست
‫- چیزی نیست. میدونم

50:03.791 --> 50:05.416
‫به زودی تموم میشه

50:06.000 --> 50:08.625
‫به زودی. به زودی

50:13.125 --> 50:14.125
‫ایمان!

50:14.208 --> 50:18.083
‫تنها چند دقیقه‌ست!
‫تنها چند لحظه‌ست!

50:18.166 --> 50:21.416
‫جسم مُرده، اما فقط برای لحظه‌ای!

50:21.500 --> 50:23.875
‫رستاخیز جسم هدف عید پاکه

50:23.958 --> 50:26.708
‫قراره همینو شاهد باشیم

50:27.666 --> 50:28.958
‫کلانتر، لطفاً...

50:34.125 --> 50:35.208
‫نظاره کنید

50:36.458 --> 50:43.166
‫"همینک، فرشته‌ای از سوی خدا
‫در برابرشان ظاهر شد. و آنها می‌ترسیدند

50:44.625 --> 50:45.726
‫ایمان داشته باشید، برادران و خواهران

50:45.750 --> 50:48.458
‫مجبورتون نمیکردم این منظره رو ببینید...

50:48.541 --> 50:51.291
‫ازتون درخواست نخواهم کرد
‫که این انتخاب رو بکنید

50:51.375 --> 50:55.666
‫بدون اینکه قبلش فرستاده‌ی خدا
‫رو بهتون نشون بدم

51:00.166 --> 51:04.000
‫و به یاد داشته باشید، برادران و خواهران،
‫ایمان داشته باشید که در کتاب مقدس

51:04.083 --> 51:09.041
‫هر بار که به فرشته اشاره شده،
‫زمانی که فرشته‌ای در برابر ما انسان‌ها ظاهر میشه

51:09.625 --> 51:11.250
‫ما می‌ترسیم

51:12.125 --> 51:14.833
‫"ناگاه فرشته خداوند به طرف
‫راست مذبح بخور ایستاده

51:14.916 --> 51:17.916
‫بر وی ظاهر گشت

51:18.000 --> 51:24.166
‫چون زکریا او را دید، در حیرت افتاده،
‫ترس بر او مستولی شد

51:37.791 --> 51:40.750
‫ناگاه فرشته خداوند بر ایشان ظاهر شد

51:40.833 --> 51:45.458
‫و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید
‫و بغایت ترسان گشتند

51:45.541 --> 51:51.958
‫فرشته ایشان را گفت:
‫«مترسید، مترسید»

51:57.541 --> 51:59.458
‫پس سنگ را از غاری که

51:59.541 --> 52:02.041
‫میت گذاشته شده بود برداشتند

52:04.208 --> 52:05.750
‫عیسی نگاه خود را بالا آورده

52:05.833 --> 52:08.958
‫آسمان را نگاه کرد و گفت

52:09.041 --> 52:14.583
‫ای پدر، تو را شکر می‌کنم که سخن مرا شنیدی.
‫مرا شنیدی

52:16.500 --> 52:19.166
‫شکر میکنم که مرا شنیدی"

52:22.625 --> 52:24.958
‫به آواز بلند ندا کرد

52:25.041 --> 52:26.250
‫«ای ایلعازر، بیرون بیا»

52:26.333 --> 52:27.791
‫در حال آن مُرده دست و پای

52:27.875 --> 52:30.708
‫به کفن بسته بیرون آمد

52:30.791 --> 52:34.916
‫و روی او به دستمالی پیچیده بود
‫و عیسی بدیشان گفت

52:35.000 --> 52:36.791
‫«او را باز کنید و بگذارید برود!»

52:36.875 --> 52:41.208
‫برادران و خواهران،
‫فاصله‌ای با رستگاری نداریم

52:41.291 --> 52:43.208
‫معجزه همین حالا هم در وجود شماست

52:43.291 --> 52:45.750
‫خون فرشته همین حالا هم
‫در رگ‌های شماست

52:45.833 --> 52:47.875
‫اما ناکامله

52:47.958 --> 52:50.708
‫به تغییر شکل نهایی نخواهید رسید

52:50.791 --> 52:56.750
‫مگر اینکه بگذارید جسم خاکی شما بمیرد،
‫تا جسم الهی‌تان بیدار شود

52:57.458 --> 53:00.708
‫یک لحظه ایمان.
‫این بهاییه که خدا از ما میخواد

53:00.791 --> 53:03.333
‫فقط یک لحظه شجاعت

53:04.416 --> 53:09.041
‫یک قدم کوچک به بیرون قایق
‫و به درون آب

53:09.125 --> 53:14.875
‫لحظه‌ی کوتاهی از رنج.
‫شور و اشتیاقی اندک از طرف خودمون

53:15.458 --> 53:19.625
‫تحفه‌ای برای آسمان
‫تا دوباره متولد شویم

53:20.333 --> 53:23.833
‫ذهن‌هاتون رو باز کنید!
‫قلب‌هاتون رو باز کنید!

53:24.416 --> 53:27.791
‫و به اون صدا گوش کنید.
‫صدایی که در اعماق سرتونه

53:27.875 --> 53:32.250
‫صدایی که دنیا سعی کرده خاموش کنه،
‫سعی کرده یادتون بده نادیده بگیریدش!

53:32.333 --> 53:38.291
‫صدای فرشته‌مون که میگه
‫"نترسید"

53:38.375 --> 53:40.166
‫نه. نه

53:40.250 --> 53:41.500
‫- بیا
‫- بابا

53:42.083 --> 53:44.916
‫بابا! بابا! وایسا! وایسا!

53:45.000 --> 53:48.541
‫کلانتر، کلانتر. التماس میکنم
‫خودتون رو محروم نکنید

53:48.625 --> 53:52.625
‫پسرتون رو از فرصت رسیدن به رستگاری
‫محروم نکنید

53:52.708 --> 53:54.958
‫خیلی‌خب

53:55.041 --> 53:56.583
‫- همه عقب وایسن!
‫- هی!

53:57.208 --> 53:59.375
‫علی، همین الان بیا اینجا

53:59.458 --> 54:01.041
‫همین الان با من میای

54:01.125 --> 54:04.250
‫و اگه هر کدوم شما بی‌شرفا
‫نزدیک پسرم بشید...

54:04.333 --> 54:07.375
‫هی کلانتر، بذارش زمین.
‫نیازی به هفت‌تیرکشی نیست

54:08.875 --> 54:09.875
‫جلو نیاین!

54:11.166 --> 54:12.625
‫چطور جرئت میکنی؟

54:14.208 --> 54:17.708
‫چطور جرئت میکنی یه سلاح گرم
‫رو به خونه‌ی خدا بیاری؟

54:18.333 --> 54:22.541
‫خداوند تو رو خیر بده پسرم
‫که الگوی شجاعت شدی

54:22.625 --> 54:26.000
‫این جوان با وجود فشار وارده

54:26.083 --> 54:28.875
‫از سمت پدر خودش،
‫خدا رو انتخاب میکنه

54:28.958 --> 54:32.333
‫همگی باید چنین بی‌باک باشیم

54:32.875 --> 54:35.791
‫ممنونم. که الگوی بقیه شدی

54:37.166 --> 54:38.500
‫خوش آمدی پسرم

54:39.958 --> 54:42.458
‫نه علی. هی، منو ببین

54:44.500 --> 54:45.500
‫نه

54:47.958 --> 54:48.958
‫من خدا رو انتخاب میکنم

54:50.000 --> 54:55.041
‫نه! نه! نه!

54:55.125 --> 54:57.416
‫من پیشتم. من پیشتم

54:57.500 --> 55:00.541
‫- نه!
‫- من پیشتم. چیزی نیست

55:01.125 --> 55:03.250
‫باید یه کاری بکنیم.
‫باید یه کاری بکنیم

55:04.791 --> 55:07.041
‫- مامان، نه. نه
‫- چیزی نیست

55:07.125 --> 55:08.375
‫- نخور اونو
‫- نکن!

55:08.916 --> 55:10.500
‫نکن. خواهش میکنم!

55:10.583 --> 55:12.500
‫- مجبور نیستی این کارو بکنی
‫- نه!

55:16.833 --> 55:18.375
‫نه

55:18.458 --> 55:19.458
‫چیزی نیست

55:20.291 --> 55:21.451
‫میتونم کمکت کنم عزیزم

55:21.500 --> 55:23.500
‫منو ببین. الان ترسیدی.
‫من کمکت میکنم

55:32.166 --> 55:33.791
‫- بابا، صبر کن. نه
‫- من کمکت میکنم

55:33.875 --> 55:37.166
‫منو ببین. با همدیگه میخوریم.
‫باشه؟ ببین

55:38.500 --> 55:39.625
‫چیزی نیست

55:40.750 --> 55:43.875
‫ایمان. ایمان. ایمان

55:46.083 --> 55:47.125
‫نگاش نکن

55:50.500 --> 55:52.916
‫- لیزا!
‫- لیزا!

56:01.916 --> 56:05.791
‫ایمان! ایمان! ایمان!

56:05.875 --> 56:10.041
‫هنگامی که بالا کشیدشان
‫و روی بال‌های عقاب نهادشان

56:10.125 --> 56:11.583
‫و نزد خود آورد!

56:23.291 --> 56:25.958
‫مامان! مامان!

56:28.875 --> 56:30.041
‫درها رو ببندین

56:31.291 --> 56:33.375
‫درها رو ببندین!

56:36.041 --> 56:37.041
‫خدا رو شکر

56:37.666 --> 56:38.666
‫قفلشون کن!

56:40.208 --> 56:41.416
‫حالش خوبه

56:43.125 --> 56:45.833
‫خوب میشه. شفا پیدا میکنه

56:45.916 --> 56:49.000
‫این بخشی از معجزه‌ی خداونده!

56:49.625 --> 56:53.333
‫معجزه‌ای که بعضی از شما
‫حاضر به نابود کردنش هستین!

56:54.583 --> 56:57.416
‫زیاد طول نمیکشه. زیاد طول نمیکشه

56:57.500 --> 56:59.708
‫تو استراحت کن و شفا پیدا کن

57:02.000 --> 57:03.125
‫نذارید بلند شه

57:03.708 --> 57:05.958
‫چیکار کنیم؟
‫واقعاً چیزیش نمیشه؟

57:06.041 --> 57:07.291
‫معلومه

57:08.375 --> 57:11.375
‫تو چته؟

57:11.458 --> 57:13.916
‫تف میکنی به همچین موهبتی!

57:14.791 --> 57:16.583
‫کلانتر رو ببرید. از پشت خارجش کنید

57:17.208 --> 57:20.875
‫به زودی... به زودی غذا لازممون میشه

57:23.375 --> 57:24.541
‫استورج

57:25.208 --> 57:26.208
‫استورج!

57:41.875 --> 57:43.416
‫قفل درها رو باز نکنید

57:44.458 --> 57:47.958
‫برنامه‌ش همین بود.
‫گفت "درها رو بسته نگه دارید

57:48.041 --> 57:50.291
‫و زمانی که بیدار شدن،
‫کمکشون کنید!"

57:51.166 --> 57:54.375
‫برادران و خواهران، شادی کنید!

57:54.458 --> 57:57.583
‫- اولینِ رسولان بیدار می‌شود
‫- علی

57:57.666 --> 58:01.416
‫- و تشنه‌ی عشای ربانی خواهد بود
‫- علی. هی

58:01.500 --> 58:06.083
‫رحمت خداوند شامل حال
‫همه‌ی ما خواهد شد!

58:06.166 --> 58:07.375
‫مامان؟

58:07.458 --> 58:08.875
‫- مامان؟
‫- لیزا

58:11.916 --> 58:12.916
‫مامان!

58:13.416 --> 58:15.625
‫عزیزم. نجات پیدا کردیم

58:16.375 --> 58:17.708
‫می‌ترسیدم

58:23.791 --> 58:25.166
‫مامان!

58:26.583 --> 58:27.583
‫من خوبم عزیزم

58:28.208 --> 58:30.166
‫خوبم. و حس میکنم...

58:31.041 --> 58:32.875
‫- مامان؟
‫- اوه عزیزم

58:33.750 --> 58:35.208
‫وای، حیرت‌انگیزه

58:36.083 --> 58:38.625
‫شمع‌ها دارن آواز میخونن

58:41.125 --> 58:42.958
‫خدا رو شکر

58:47.375 --> 58:48.500
‫مامان؟

58:49.333 --> 58:51.375
‫- لیزا
‫- مامان!

58:56.125 --> 58:57.333
‫چیزی نیست. طوری نیست

58:58.208 --> 58:59.648
‫- چیزی نیست
‫- نه

58:59.708 --> 59:00.892
‫بدبین نباش

59:14.041 --> 59:15.250
‫وید!

59:25.583 --> 59:28.291
‫یالا! بریم. باید بریم

59:46.083 --> 59:47.083
‫نه!

59:52.250 --> 59:54.416
‫- بیاین بریم! یالا، از این طرف!
‫- مامان!

59:56.625 --> 59:58.916
‫- برو!
‫- اد!

01:00:27.375 --> 01:00:29.250
‫به زودی تموم میشه

01:00:29.833 --> 01:00:32.083
‫و همه بیدار میشن، تا ابد

01:00:32.166 --> 01:00:33.166
‫قایم شدی؟

01:00:38.458 --> 01:00:40.583
‫میخوای چیکار کنی ارین گرین؟

01:00:41.291 --> 01:00:42.500
‫تفنگ؟

01:00:43.083 --> 01:00:45.625
‫اون چیزا دیگه اهمیت ندارن

01:00:46.250 --> 01:00:49.291
‫نه در دنیای جدید.
‫دنیای بدون مرگ

01:00:51.083 --> 01:00:54.375
‫میتونی همین الان بهم شلیک کنی.
‫اینجوری فقط پنج دقیقه عقب میفتم

01:01:00.791 --> 01:01:01.916
‫پنج دقیقه وقت داریم

01:02:19.750 --> 01:02:20.791
‫نمی...

01:02:22.083 --> 01:02:23.333
‫نمی‌دونم چی شد

01:02:25.500 --> 01:02:26.500
‫اشکالی نداره

01:02:28.416 --> 01:02:29.458
‫نمی...

01:02:31.000 --> 01:02:32.125
‫درها رو باز کن

01:02:33.416 --> 01:02:36.416
‫مونسنیور گفت باید تا بیدار شدنشون
‫درها رو ببندیم

01:02:37.583 --> 01:02:42.750
‫که بتونیم هدایتشون کنیم،
‫راهنمایی‌شون کنیم که این...

01:02:45.500 --> 01:02:46.958
‫که این اتفاق نیفته

01:02:47.875 --> 01:02:51.083
‫من دوستش دارم.
‫واقعاً میگم. اما ببین

01:02:51.166 --> 01:02:54.791
‫بهرحال اتفاق افتاد،
‫چون تقدیر بود

01:02:56.000 --> 01:02:59.250
‫از قدیم گفتن
‫"آدم برنامه میریزه، خدا می‌خنده"

01:03:00.833 --> 01:03:03.666
‫اونایی که کلیسا میومدن
‫و عشای ربانی رو انجام میدادن

01:03:03.750 --> 01:03:05.458
‫امشب دلیلی برای ترس ندارن

01:03:06.583 --> 01:03:08.166
‫در مورد بقیه...

01:03:11.333 --> 01:03:13.125
‫بذار خدا درستشون کنه

01:03:16.250 --> 01:03:17.416
‫ایمان، مونسنیور

01:03:18.541 --> 01:03:21.041
‫ایمان و شجاعت.
‫خودت گفتی

01:03:24.625 --> 01:03:26.125
‫درها رو باز کنید

01:03:27.916 --> 01:03:32.708
‫درها باز میمونن،
‫همونطور که دروازه‌ها همیشه بازن

01:03:36.291 --> 01:03:38.416
‫وگرنه چطور بشارت بین مردم پخش بشه؟

01:03:41.417 --> 01:03:47.417
‫« ترجمه از یـاشـار و حـسـیـن »
‫::..:: HosseinTL & TAMAGOTCHi ::..::

01:03:47.718 --> 01:03:56.418
‫دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
‫ValaMovie.com
