WEBVTT

00:09.000 --> 00:14.000
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

00:14.100 --> 00:19.000
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

00:19.100 --> 00:24.000
‫  »» تــرجــمــه: کیارش ««
:.:.: Ki@RaSh :.:.:

00:24.500 --> 00:28.500
« عشاء ربانی نیمه‌شب »

00:32.500 --> 00:36.000
« کتاب پنجم »
« بشارت »

00:36.500 --> 00:39.250
‫دو شب پشت هم.
‫باید باهاش حرف بزنیم

00:39.958 --> 00:42.041
‫خوشم نمیاد خبر نداشته باشم که...

00:43.875 --> 00:46.916
‫شایعه شده که زمان زیادی رو با خانم گرین می‌گذرونه

00:50.208 --> 00:51.333
‫خب، خوش به حالش

00:53.291 --> 00:56.791
‫اون دیگه بزرگ شده.
‫اگه با این کار احساس آرامش می‌کنه...

00:58.541 --> 00:59.541
‫پس خوش به حالش

01:06.000 --> 01:09.333
‫امروز دیر شروع شد.
‫به نظر فقط ما هستیم

01:10.833 --> 01:11.873
‫از پسش برمیایم

01:29.958 --> 01:31.000
‫صبح بخیر

01:36.208 --> 01:37.541
‫تو خیلی...

01:37.625 --> 01:42.291
‫خوشت میاد؟
‫از کشوی لباس‌ها طبقه‌ی بالا پیداش کردم

01:43.375 --> 01:46.500
‫اون لباس‌ها چندین ساله که رنگ روز رو به خودشون ندیدن

01:46.583 --> 01:48.250
‫ولی خب منم مثل اونا هستم

01:49.416 --> 01:53.041
‫بازم فکر می‌کنم خیلی بهم میاد، نظرت چیه؟

01:54.916 --> 01:55.916
‫اجازه هست؟

01:57.291 --> 01:59.458
‫می‌دونم اون پسر اذیت شده

02:00.666 --> 02:01.666
‫همیشه اینجوری بوده

02:03.375 --> 02:06.208
‫پدرش هیچ وقت در حق من و اون خوبی نکرد...

02:07.750 --> 02:09.625
‫من تمام تلاشم رو کردم

02:11.333 --> 02:13.833
‫من هر کاری می‌تونستم کردم ولی کافی نبود

02:17.625 --> 02:18.916
‫من دو جا کار می‌کنم

02:20.208 --> 02:23.958
‫کارهای شهری،
‫هنوزم نمی‌تونم خواهرهاش رو تامین کنم

02:25.250 --> 02:27.750
‫برای همین اون کار خودش رو می‌کنه

02:29.125 --> 02:33.666
‫پول باید از یه جایی بیاد
‫و اون باید غذا سر میز بذاره

02:36.291 --> 02:38.916
‫البته برای تو زیاد مهم نیست کلانتر، مگه نه؟ هان؟

02:39.708 --> 02:42.666
‫قانون قانونه، مهم نیست شرایط چیه، مگه نه؟

02:43.208 --> 02:46.583
‫من نمی‌خوام قضاوت کنم جونی.
‫من فقط گفتم که حرفش سر زبون‌ها هست

02:46.666 --> 02:48.541
‫- بول برای چند تا...
‫- بیل!

02:49.083 --> 02:51.208
‫اسمش بیل‌ـه

02:52.583 --> 02:56.791
‫اون به اصطلاح دوستش،
‫وقتی که شروع به فروختن وید کرد، بول صداش کرد

02:58.166 --> 03:01.458
‫خب حداقل بهش نگفتن بانگ

03:02.125 --> 03:06.833
‫ببین اگه تو و آدم‌های توی جزیره

03:06.916 --> 03:09.333
‫به یه پسر گمشده اهمیت نمی‌دید،

03:09.416 --> 03:12.333
‫خب دیگه نمی‌دونم برای چی می‌رید کلیسا

03:12.416 --> 03:16.791
‫و نشون می‌دید که خیلی دیندار هستید
‫چون مشخصه که اصلاً مسیحی نیستید

03:16.875 --> 03:19.500
‫- خانم، من مسیحی نیستم.
‫- می‌دونی منظورم چیه

03:21.166 --> 03:23.851
‫من با همکارانم توی شهر در ارتباط هستم

03:23.875 --> 03:25.395
‫و اون‌ها هم با بول...

03:26.333 --> 03:29.625
‫با همکارها و دوستان بیل در ارتباط هستن. پیداش می‌کنیم

03:30.583 --> 03:33.958
‫پس این افرادی که توی جزیره باهاشون صحبت می‌کنی چی؟

03:34.041 --> 03:37.083
‫چون آدم‌های شهر یه بحث هستن
‫ولی جزیره‌نشین‌ها می‌دونن

03:37.166 --> 03:39.250
‫جزیره‌نشین‌ها همیشه می‌دونن

03:39.333 --> 03:40.666
‫من با جو کالی حرف زدم

03:41.333 --> 03:43.958
‫بهترین چیزی که می‌تونم بهتون بگم
‫اینه که اون آخرین کسی بوده که توی جزیره اونو دیده

03:44.041 --> 03:45.791
‫- حالت طبیعی داشته؟
‫- خانم؟

03:45.875 --> 03:47.916
‫وقتی باهاش حرف زدی، چیزی نزده بود؟

03:48.000 --> 03:51.000
‫خب، در مورد جو نمی‌شه با قطعیت گفت

03:51.500 --> 03:53.791
‫- هیچ وقت نمی‌شه ولی...
‫- دوباره باهاش حرف بزن

03:54.541 --> 03:57.458
‫- ببین، من فکر نمی‌کنم...
‫- دوباره باهاش حرف بزن!

03:57.541 --> 03:59.083
‫تو اونو نمی‌شناختی!

03:59.791 --> 04:01.431
‫آدم‌های این‌جا واقعاً اونو نمی‌شناختن

04:01.458 --> 04:03.101
‫ولی اگه می‌شناختن هم براشون مهم نیست

04:03.125 --> 04:05.083
‫ولی این قضیه نباید مهم باشه

04:06.208 --> 04:12.333
‫وقتی همچین اتفاقی میوفته، ما همه باید مثل هم باشیم

04:18.000 --> 04:22.375
‫صبر کن، گفتی هر شب؟
‫عشاء ربانی صبحگاهی نداریم؟

04:23.208 --> 04:24.291
‫فعلاً نداریم

04:25.125 --> 04:28.000
‫پدر پال احتمالاً چند صبح دیگه لازم داره

04:28.083 --> 04:29.708
‫تا سرماخوردگی‌اش کامل خوب بشه

04:29.791 --> 04:33.333
‫ولی امشب باید آماده باشه. درست نیست استورج؟

04:34.458 --> 04:36.250
‫بله قربان

04:36.333 --> 04:41.083
‫من خودم صبح باهاش حرف زدم
‫و خیلی حالش بهتر شده

04:41.166 --> 04:43.708
‫درسته و دالی هم باهاش حرف زده

04:43.791 --> 04:45.958
‫و یک سری حرف راجع به جمعه‌ی خوب برای گفتن داره

04:46.041 --> 04:47.250
‫درست نیست عزیزم؟

04:48.833 --> 04:50.708
‫دالی؟ تو...

05:02.708 --> 05:04.583
‫میلی. خودتی؟

05:05.958 --> 05:07.291
‫آخرین بار که چک کردم

05:08.208 --> 05:11.833
‫امروز عشاء ربانی نداریم؟
‫من خیلی منتظرش بودم

05:12.666 --> 05:14.291
‫نه...

05:15.708 --> 05:17.916
‫خودت رو ببین

05:18.000 --> 05:21.916
‫خدای من.
‫خانم گانینگ خیلی... مامان؟

05:24.500 --> 05:25.958
‫متاسفم عزیزم

05:27.250 --> 05:28.291
‫فقط...

05:29.958 --> 05:31.875
‫چه دنیای هیجان انگیزیه

05:40.000 --> 05:42.291
‫- سلام خانم فلین.
‫- عزیزم

05:43.708 --> 05:47.000
‫سلام عزیزم. من شنیدم...

05:47.583 --> 05:50.958
‫رایلی بهمون گفت. تو تنها نیستی

05:51.625 --> 05:52.625
‫اینجاست؟

05:53.250 --> 05:58.041
‫نه، نیست.
‫راستش فکر می‌کردم پیش توـه

06:00.625 --> 06:01.625
‫جو؟

06:11.125 --> 06:12.285
‫- گرفتی؟
‫- آره

06:33.166 --> 06:34.333
‫رایلی رو ندیدی؟

06:48.791 --> 06:49.791
‫همه چیز مرتبه؟

06:50.666 --> 06:53.625
‫آره، به گمونم رایلی گم شده

06:53.708 --> 06:54.708
‫هان؟

06:55.583 --> 06:56.916
‫پس با ارین گرین نیست؟

06:58.208 --> 06:59.208
‫به گمونم نه

07:04.416 --> 07:06.041
‫خدا لعنتت کنه رایلی

07:08.958 --> 07:11.708
‫همیشه باید گند بزنه؟ حتی بعد از...

07:12.291 --> 07:13.291
‫خدایا

07:14.375 --> 07:16.000
‫اون چه مرگشه؟

07:17.000 --> 07:18.500
‫فقط ولش کن. ولش کن

07:20.166 --> 07:24.208
‫ما چه غلطی می‌تونیم بکنیم؟
‫اگه اون حتی نخواد... خدا لعنتت کنه!

07:24.791 --> 07:26.708
‫متاسفم. متاسفم وارن

07:28.916 --> 07:30.333
‫متاسفم. بیا

07:36.875 --> 07:41.333
‫آره، ک-الف-ل-ی. جوزف

07:42.833 --> 07:44.291
‫چهار، بیست ودو، شصت و نه

07:45.791 --> 07:47.083
‫عالیه. ممنون می‌شم

07:47.833 --> 07:49.541
‫خیلی خب ممنون. ممنون مایک

07:52.083 --> 07:53.083
‫ببخشید مزاحم شدم

07:53.125 --> 07:55.416
‫نه، نه. من داشتم دنبال...

07:57.208 --> 07:58.750
‫چه کمکی از دستم برمیاد خانم گرین؟

08:00.125 --> 08:03.000
‫- آره... احتمالاً چیزی نیست.
‫- اکثر چیزها همینجوریه

08:03.916 --> 08:05.833
‫شاید هم باشه، نمی‌دونم

08:07.625 --> 08:11.750
‫نمی‌دونم اسمش چیه
‫و این یه گزارش رسمی هم نیست

08:11.833 --> 08:14.666
‫چون 24 ساعت یا 48 ساعت نگذشته

08:14.750 --> 08:17.708
‫نمی‌دونم چقدر باید صبر کنم.
‫و شاید بهم بخندی

08:18.708 --> 08:21.583
‫ولی باید گزارش یه فرد گمشده رو بدم

08:25.666 --> 08:26.666
‫کی؟

08:27.208 --> 08:28.375
‫رایلی فلین

08:30.083 --> 08:32.791
‫قرار بود دیشب بیاد خونه‌ی من ولی نیومد

08:33.583 --> 08:35.416
‫و از خانواده‌اش هم پرسیدم...

08:35.500 --> 08:37.820
‫امروز صبح و ظهر ندیدنش

08:38.250 --> 08:39.500
‫خونه‌ی شما... شما 2 نفر...

08:39.583 --> 08:43.583
‫نه منظورم اینه که در حقیقت نه.
‫گاهی اوقات با هم وقت می‌گذرونیم ولی...

08:45.166 --> 08:48.583
‫توی قایق هم نبوده، چک کردم.
‫پس به شهر هم نرفته

08:48.666 --> 08:50.833
‫و موبایل‌اش هِی زنگ می‌خوره و زنگ می‌خوره

08:50.916 --> 08:52.666
‫چیزی نگفته؟

08:52.750 --> 08:56.625
‫هر چیزی که الان اگه بهش
‫فکر کنید، متوجه موضوعی بشید یا...

08:56.708 --> 08:59.833
‫نه هیچی.
‫گفته بود که میاد پیش من

09:00.666 --> 09:03.626
‫- خب حتماً ولی شاید اون...
‫- گفت که میاد پیش من

09:06.750 --> 09:07.750
‫خیلی خب

09:12.458 --> 09:14.418
‫خیلی خب، آخرین باری که دیدینش کِی بود؟

09:15.083 --> 09:17.125
‫دیروز صبح وقتی بیدار شد

09:17.208 --> 09:20.083
‫با جو کالی رفت جلسه ترک الکل در سنت پاتریک...

09:20.166 --> 09:22.041
‫جو اونجا بود؟ مطمئنی؟

09:22.125 --> 09:25.708
‫نمی‌دونم.
‫حدس می‌زنم چون اون هم به این جلسات می‌رفت

09:25.791 --> 09:29.291
‫و بعدش برای شام رفت خونه

09:29.375 --> 09:34.500
‫خانواده‌اش هم همین رو گفتن.
‫و قرار بود منو ببینه ولی خبری نشد

09:34.583 --> 09:37.250
‫خیلی خب، دیروز صبح راجع به چی حرف زدید؟

09:37.333 --> 09:40.583
‫می‌دونی، برنامه‌ی روزش، خوابی که شب قبل دیده بود

09:40.666 --> 09:42.666
‫و شب قبل راجع به چی حرف زدید؟

09:47.625 --> 09:50.708
‫خیلی خب گوش کن. من حرفت رو باور می‌کنم

09:51.291 --> 09:53.208
‫خیلی خب. نمی‌خوام فضولی کنم

09:54.041 --> 09:57.041
‫امیدوارم حرفی زده باشه که بتونیم بفهمیم کجا رفته

09:57.125 --> 09:59.958
‫خیلی خب؟
‫ممکنه یه چیز کوچک باشه. چیزی که یادش رفته باشه

10:00.041 --> 10:01.666
‫وضعیت روحی‌اش مهمه

10:02.250 --> 10:05.333
‫چون وقتی می‌خوام دنبالش بگردم که اینکارو می‌کنم...

10:06.791 --> 10:09.750
‫اگه معلوم شه که رفته
‫به یه هتل توی شهر و مشروب خورده،

10:10.416 --> 10:14.583
‫ممکنه قبلاً حرفش رو زده باشه. همین.
‫باشه؟ من فقط دنبال همچین چیزهایی هستم

10:16.041 --> 10:17.041
‫باشه؟

10:19.125 --> 10:20.375
‫راجع به چی حرف زدید؟

10:22.916 --> 10:23.916
‫مرگ

10:24.708 --> 10:26.125
‫ما راجع به اتفاقی که

10:27.291 --> 10:28.833
‫بعد از مرگ میوفته، حرف زدیم

10:31.083 --> 10:34.083
‫خب دیدی، منم همین رو می‌گم

10:35.833 --> 10:37.500
‫آره برای همین من اینجام

10:37.583 --> 10:40.125
‫خیلی خب.
‫تو بحث و باز کردی یا اون باز کرد؟

10:41.416 --> 10:43.791
‫کل روز داشتم این سوال رو از خودم می‌پرسیدم، نمی‌...

10:44.541 --> 10:48.250
‫فکر کنم توی سر جفتمون بود چون من...

10:52.166 --> 10:53.375
‫من یه بچه از دست دادم

10:58.125 --> 10:59.125
‫متاسفم...

11:03.583 --> 11:06.416
‫مطمئنم که اون موضوع رو باز کرد

11:06.500 --> 11:08.875
‫و من به سختی بهش دامن زدم

11:10.041 --> 11:12.916
‫- و اون راجع بهش چی گفت؟
‫- منظورت چیه؟

11:13.833 --> 11:14.833
‫مرگ

11:15.208 --> 11:18.541
‫ازش می‌ترسید؟ ازش فرار می‌کرد؟ یا...

11:20.333 --> 11:21.416
‫به نظر مشکلی نداشت

11:23.791 --> 11:28.708
‫ولی مردم همینو می‌گن.
‫افرادی که خوب نیستن، افرادی که...

11:31.375 --> 11:33.708
‫این حرفو راجع به کسایی که خودشون رو کشتن، می‌زنن

11:34.458 --> 11:36.416
‫که به نظر خوب میومد

11:39.500 --> 11:41.166
‫گاهی اوقات اینو می‌گن، آره

12:05.083 --> 12:08.375
‫- نمی‌دونم باید چیکار کنم.
‫- پیداش می‌شه

12:16.416 --> 12:18.125
‫- بچه‌ها.
‫- پدر

12:18.208 --> 12:19.434
‫بهتر شدید پدر؟

12:19.458 --> 12:23.916
‫شب به خصوصیه بچه‌ها.
‫چشم و گوش‌تون رو باز کنید

12:31.291 --> 12:33.166
‫می‌دونی، من راجع بهش شنیدم

12:33.916 --> 12:37.166
‫آره ولی شنیدن کِ بُوَد مانند دیدن، مگه نه؟

12:38.208 --> 12:41.708
‫میلدرد گانینگ، درست مثل روز، روشن

12:43.250 --> 12:44.791
‫بورلی کین

12:47.916 --> 12:52.750
‫خدا تو رو به ما برگردوند.
‫و من خیلی خوشحالم که اینکارو کرده

12:52.833 --> 12:55.625
‫و اینکه برای اتفاق‌های پیش رو، پیش ما خواهی بود

12:57.458 --> 13:00.416
‫خب ممنون.
‫خیلی خوشحالم که اینجام

13:00.500 --> 13:03.166
‫تنها نیستی. سارا گانینگ

13:03.750 --> 13:07.416
‫خیلی خوشحالم که اینجایی.
‫نمی‌تونم بگم چقدر خوشحالم

13:07.500 --> 13:11.166
‫ممنون. مامان، بریم داخل که بنشینی

13:11.250 --> 13:12.250
‫البته

13:16.500 --> 13:18.500
‫"اون‌ها بدن مسیح رو گرفتن

13:18.583 --> 13:22.166
‫و در کنار ادویه‌ها بر طبق سنت خاکسپاری یهودی،

13:22.250 --> 13:24.458
‫داخل کفن گذاشتن."

13:24.541 --> 13:26.708
‫"حالا در جایی که او به صلیب کشیده شده بود،

13:26.791 --> 13:28.750
‫یک باغ وجود داشت و در اون باغ،

13:28.833 --> 13:31.541
‫یک قبر جدید بود که کسی درونش به خاک سپرده نشده بود."

13:31.625 --> 13:35.583
‫"پس اون‌ها مسیح رو برای روز آمادگی یهودی اونجا گذاشتن."

13:35.666 --> 13:37.666
‫"چرا که قبر نزدیک بود."

13:38.375 --> 13:41.750
‫- بشارت پروردگار.
‫- حمد و ستایش برای توست، یا عیسی مسیح

13:51.375 --> 13:52.458
‫جمعه‌ی خوب

13:53.375 --> 13:57.291
‫امروز یکی از محبوب‌ترین روزهای سال برای منه.
‫اشتیاق و علاقه‌ی خداوند

13:58.541 --> 14:00.583
‫همین کلمه‌ی اشتیاق و علاقه

14:01.166 --> 14:06.791
‫همین کلمه، به معنی احساسات قوی و غیر قابل کنترله

14:06.875 --> 14:08.041
‫احساساتی که به ندرت کنترل می‌شن

14:08.125 --> 14:11.958
‫این حسیه که مسیح داشت وقتی جونش رو برای ما داد

14:12.041 --> 14:14.916
‫تا ما بتونیم زندگی جاودانه داشته باشیم

14:15.625 --> 14:20.583
‫چه نعمتی،
‫به زیبایی در کتاب "بشارت جان" بهش اشاره شده

14:21.208 --> 14:27.250
‫بشارت یعنی خبر خوب!
‫خبر خوب در جمعه‌ی خوب

14:27.958 --> 14:33.000
‫و هنوز داستان در مورد زجرکشیدنه

14:33.708 --> 14:35.375
‫کجای این داستان خوبه؟

14:35.458 --> 14:41.500
‫زجر کشیدن مسیح توی این داستان، فقط به منظور داستان نبوده

14:41.583 --> 14:43.041
‫این اتفاق خوبی بوده

14:44.916 --> 14:47.375
‫این هزینه‌ی زندگی جاودانه‌ست

14:47.875 --> 14:51.458
‫زجر کشیدنی که اون تنهایی تحمل کرده

14:51.541 --> 14:56.458
‫در رستاخیز، اون تنها نیست و بعد...

14:57.625 --> 15:00.791
‫در ابتدا افراد کمی خواهد داشت و بعد بیشتر

15:01.541 --> 15:02.666
‫یک تجمع

15:03.250 --> 15:06.833
‫و بعد افراد بیشتری اون خبر خوب رو پخش می‌کنن

15:06.916 --> 15:11.666
‫اون داستان خوب رو خواهند گفت.
‫و بعد خدواند یک ارتش خواهد داشت

15:13.041 --> 15:15.208
‫توی اون تبلیغ معروف چی می‌گن؟

15:15.291 --> 15:17.666
‫"تمام چیزی که می‌تونی، باش."

15:17.750 --> 15:20.333
‫خب، قصد توهین به خدمات نیروهای مسلح رو ندارم

15:20.416 --> 15:24.250
‫که بسیار واجب و با افتخار هم بوده

15:24.333 --> 15:27.208
‫ولی این تمام چیزی نیست که می‌تونه باشه

15:28.416 --> 15:31.166
‫توی ارتش، شما برای خدا و کشور می‌جنگید

15:31.250 --> 15:35.083
‫الان ممکنه بهتون توهین بشه ولی حقیقت همینه

15:35.166 --> 15:38.666
‫خداوند نمی‌خواد که شما برای این کشور بجنگید

15:40.208 --> 15:43.041
‫این تکبر رو نمی‌خواد

15:44.750 --> 15:46.208
‫خداوند کشوری نداره

15:47.666 --> 15:49.916
‫دنیا فقط یک خدا داره

15:50.791 --> 15:53.708
‫خطوطی که ما رسم می‌کنیم،
‫محدوده‌هایی که ما انتخاب می‌کنیم

15:53.791 --> 15:57.375
‫و مرزهایی که دور خودمون
‫می‌کشیم، هیچ اهمیتی برای خدواند نداره

15:57.458 --> 16:01.458
‫نه، برای کشور نجنگید.
‫برای پادشاهی خداوند بجنگید

16:02.125 --> 16:07.916
‫پادشاهی‌ای که مسیح بهمون می‌گه پرچم و مرزی نداره

16:08.000 --> 16:14.500
‫ارتش خداوند. اشتباه نکنید.
‫این یه جنگه. ارتش برای همینه

16:15.166 --> 16:21.125
‫پس به عنوان یک تجمع، به عنوان ارتش خداوند،
‫چجوری باید بفهمیم که مبارزه خوب پیش می‌ره؟

16:21.208 --> 16:24.833
‫ما نمی‌تونیم چیزی ببینیم.
‫نمی‌تونی با بیسیم گزارش بگیریم

16:24.916 --> 16:29.458
‫تنها چیزی که داریم، همون چیزیه که خدا بهمون داده و اینجاست

16:30.166 --> 16:35.750
‫حس خودمون.
‫سیرتی که درون تک تک ما هست

16:35.833 --> 16:38.833
‫و به سمت روح‌القدس جهت گیری شده

16:38.916 --> 16:43.833
‫وجدان.
‫در ارتش خداوند، وجدان یک موضوع عادیه

16:43.916 --> 16:47.666
‫مثل اون زیاد هست ولی این یکی برای منه

16:48.958 --> 16:52.083
‫شاید فکر کنید این دیالوگ یه فیلمه ولی نیست

16:52.166 --> 16:54.416
‫این جمله از "کیش تفنگ‌دار" هست

16:54.500 --> 16:57.166
‫کیش در معنی

16:57.250 --> 17:00.000
‫فقط یک عقیده نیست بلکه یک اعتقاد دینی‌ـه

17:00.083 --> 17:04.750
‫پس این یه جنگه و تلفات هم خواهد داشت

17:06.375 --> 17:08.125
‫و ما باید سرباز باشیم

17:09.250 --> 17:12.375
‫جمعه‌ی خوب در این مورده

17:12.458 --> 17:17.208
‫خدا چیزهای وحشتناکی از شما می‌خواد. وحشتناک

17:17.291 --> 17:19.166
‫ببینید از فرزند خودش چی خواست

17:19.250 --> 17:21.958
‫ببینید مسیح مجبور به تحمل چه چیزی شد

17:22.041 --> 17:24.208
‫باید بهش بگیم، "پیمان جدید"

17:24.291 --> 17:28.250
‫چون خواست خداوند همونطور که کامله، تغییر می‌کنه

17:28.333 --> 17:30.375
‫خواست خداوند رعایت اخلاقیات‌ـه

17:30.458 --> 17:33.833
‫و با تغییر خواست خداوند، اخلاقیات هم تغییر می‌کنه

17:33.916 --> 17:37.083
‫با پیمان جدید تغییر کرد،
‫با اومدن مسیح تغییر کرد،

17:37.166 --> 17:41.458
‫و ما به عنوان ارتش خداوند باید پیمان کهن

17:42.708 --> 17:43.916
‫رو سرلوحه قرار بدیم

17:44.500 --> 17:47.208
‫باید به سمت اون قطب نما حرکت کرد

17:47.958 --> 17:51.125
‫جمعه‌ی خوب فقط خوبه

17:51.750 --> 17:57.541
‫بشارت خداوند، بسیار وحشتناکه و همین خوبه

17:57.625 --> 18:00.250
‫و این به خاطر مقصدیه که داره

18:01.041 --> 18:02.166
‫رستاخیز

18:02.250 --> 18:08.416
‫امروز فقط به خاطر عید پاکه که قراره برسه، خوبه. این یکشنبه

18:08.500 --> 18:13.041
‫وقتی که مسیح برخیزه و مرگ نابود بشه

18:14.583 --> 18:18.583
‫چیزی که وحشتناکه خوبه،
‫به دلیل مسیری که داره می‌ره

18:19.875 --> 18:22.041
‫به ارتش خداوند خوش اومدید

18:23.166 --> 18:25.000
‫آره، ما قراره کارهای بزرگی کنیم

18:36.041 --> 18:38.833
‫مامان، مامان، صبر کن

18:39.416 --> 18:42.083
‫چی شده؟ مامان، صبر کن

18:44.125 --> 18:47.208
‫نمی‌خوام دیگه بیای اینجا

18:47.291 --> 18:48.291
‫چی؟

18:48.333 --> 18:52.833
‫اینجا کلیسای من نیست.
‫اون مرد، اونی نیست که من می‌شناختم

19:17.625 --> 19:20.833
‫کدوم گوری بودی؟
‫من کل روز داشتم بهت زنگ می‌زدم

19:20.916 --> 19:23.791
‫- متاسفم.
‫- اینکارو نکن. بگو کجا بودی

19:24.625 --> 19:25.625
‫کجا بودی؟

19:28.291 --> 19:30.708
‫یادت میاد چند روز قبل از اینکه از شهر بری،

19:31.750 --> 19:35.083
‫اومدی پایین پنجره‌ی من،
‫منو بیدار کردی و منو حسابی ترسوندی؟

19:36.333 --> 19:37.833
‫می‌خواستی سوار قایق بشی؟

19:37.916 --> 19:41.000
‫تو جواب نه رو قبول نمی‌کردی،
‫پس ما یه قایق برداشتیم و پارو زدیم

19:42.416 --> 19:46.166
‫یه بسته سیگار کشیدیم و طلوع خورشید رو دیدیم

19:49.125 --> 19:50.708
‫الان حاضری این کارو باهام بکنی؟

19:52.583 --> 19:53.958
‫می‌شه بریم یه دوری بزنیم؟

20:56.625 --> 20:58.875
‫می‌دونی من خیلی راحت اعتماد می‌کنم

21:00.041 --> 21:01.875
‫که خنده داره، با توجه به ازدواجی که داشتم

21:03.333 --> 21:05.333
‫خیلی برام مهم بود که با اعتماد قلبی

21:06.041 --> 21:08.208
‫از اون شرایط بیام بیرون

21:09.291 --> 21:12.208
‫و هیچ‌وقت اصرار نکردم، چون تو اصرار نکردی

21:12.875 --> 21:14.500
‫نه حتی یک بار. هیچ وقت

21:16.166 --> 21:17.708
‫تو اجازه دادی بهت نزدیک بشم

21:20.500 --> 21:21.958
‫می‌خوام این لطف رو جبران کنم

21:23.666 --> 21:25.250
‫ولی الان به اینجا رسیدیم

21:27.833 --> 21:29.916
‫و باید بپرسم می‌دونی

21:33.083 --> 21:34.750
‫قضیه چیه رایلی؟

21:37.875 --> 21:39.791
‫همه چیز از اینجا شروع شده

21:40.875 --> 21:41.875
‫ستاره‌ها

21:42.916 --> 21:46.541
‫انسان‌ها اولیه، در طول روز شکار می‌کردن و جمع می‌کردن

21:46.625 --> 21:47.875
‫ولی شب کنار آتش می‌نشستن

21:49.625 --> 21:55.416
‫و سعی می‌کردن خودشون رو گرم نگه دارن
‫و از حیوانات وحشی در امان باشن

21:56.375 --> 22:02.000
‫و از دره‌ها نگاه می‌کردن
‫و آتش‌های دیگه‌ای هم می‌دیدن

22:02.083 --> 22:07.250
‫فقط یک نور کوچک توی طبیعت

22:07.333 --> 22:11.000
‫و می‌فهمیدن که انسان‌های دیگه‌ای هم توی تاریکی هستن

22:12.375 --> 22:16.291
‫و بعد این نقطه‌ها توی آسمون رو می‌دیدن

22:17.500 --> 22:18.517
‫نمی‌دونستن چی هستن

22:18.541 --> 22:21.875
‫ایده‌ای راجع به فضا و ستاره‌ها و امواج نوری نداشتن

22:21.958 --> 22:25.625
‫فقط می‌دیدن که خیلی شبیه آتش کمپ هستن

22:27.041 --> 22:29.250
‫با خودشون فکر می‌کردن، اون آدم‌ها کی هستن دیگه؟

22:31.083 --> 22:33.250
‫آتش رو اون بالا روشن کردن

22:34.083 --> 22:36.208
‫به همدیگه داستان می‌گفتن

22:36.833 --> 22:37.916
‫اون آدم‌ها

22:39.833 --> 22:41.583
‫باید خیلی خارق‌العاده باشن

22:42.500 --> 22:44.541
‫اون آتش کمپ برای اون آدم‌هاست

22:44.625 --> 22:47.875
‫و باید خیلی قوی‌تر از تصور ما باشن پس...

22:50.333 --> 22:51.333
‫همه‌ی این چیزها

22:52.916 --> 22:53.916
‫تمام خدایان

22:55.833 --> 22:59.916
‫تمام الهه‌ها، تمام ادیان، تمام جنگ‌های مقدس. همشون

23:02.375 --> 23:03.750
‫از اونجا شروع شدن

23:05.458 --> 23:08.583
‫فقط فکر می‌کنم کی اون آتش‌ها رو توی آسمون روشن کرده

23:12.916 --> 23:15.416
‫من می‌خوام یه داستان برات تعریف کنم
‫ولی تو باور نمی‌کنی

23:16.541 --> 23:19.333
‫فقط می‌خوام که گوش بدی.
‫می‌تونی این قول رو بهم بدی؟

23:21.166 --> 23:22.416
‫آره می‌تونم

23:24.666 --> 23:28.291
‫خیلی خب

23:51.083 --> 23:54.375
‫هی، هی. چیزی نیست. چیزی نیست

23:54.458 --> 23:59.791
‫حرف نزن، آروم باش،
‫روی نفس کشیدن تمرکز کن، باشه؟

24:02.791 --> 24:04.059
‫کارت عالیه

24:04.083 --> 24:06.375
‫نه. چیزی نیست. حالت خوبه

24:06.458 --> 24:12.083
‫من یه خواهر داشتم.
‫تا حالا راجع بهش بهت گفتم؟ اسمش آلیس بود

24:12.166 --> 24:16.750
‫اون از من بزرگ‌تر بود ولی خب هیکل کوچک‌تری داشت

24:16.833 --> 24:21.208
‫وقتی اون مُرد، من 8 سالم بود. به خاطر فلج اطفال

24:21.291 --> 24:23.958
‫دیدنش خیلی دردناک بود

24:25.208 --> 24:26.958
‫من هم خیلی ترسیده بودم رایلی

24:27.041 --> 24:28.541
‫من از مرگ ترس داشتم

24:28.625 --> 24:30.916
‫و این دقیقاً چیزی بود که من رو به سمت خداوند کشوند

24:31.583 --> 24:35.166
‫اینکه سعی کنم بفهمم چجوری مرگ،

24:35.250 --> 24:39.458
‫مرگ اون، جزئی از نقشه‌ی خداونده

24:39.541 --> 24:42.958
‫این سوال، باعث شد من کشیش بشم، راستش...

24:45.625 --> 24:48.541
‫هی. تو خوبی

24:49.666 --> 24:52.375
‫ببین، خدا هنوز یه نقشه داره

24:52.458 --> 24:55.666
‫و مرگ دیگه جزئی از اون نیست

24:55.750 --> 24:57.083
‫نه برای همه‌ی ما

24:58.541 --> 25:01.833
‫و ما نباید دیگه بترسیم

25:28.291 --> 25:29.651
‫چطوری؟

25:31.166 --> 25:32.458
‫به نظر خیلی بهتری

25:34.291 --> 25:35.875
‫بیا، لطفاً بشین

25:40.458 --> 25:42.666
‫نه، اگه جات بودم اون کارو نمی‌کردم

25:51.791 --> 25:52.833
‫من می‌تونم...

25:53.875 --> 25:57.541
‫خب، نمی‌تونم دقیقاً توضیح بدم
‫ولی می‌تونم امتحان کنم

25:57.625 --> 26:00.541
‫چیزی که مهمه اینه که فعلاً نباید بری بیرون

26:02.250 --> 26:04.583
‫متاسفم، می‌خواستم قبلش بهت هشدار بدم. خب...

26:04.666 --> 26:08.166
‫این اشتباه رو نباید 2 بار تکرار کنی، درسته؟

26:10.041 --> 26:14.208
‫نگران نباش، کمتر از 6 ساعت گردنت کامل خوب می‌شه

26:14.291 --> 26:17.375
‫اون سوختگی‌ها مشکل ساز نمی‌شن. بیا. بشین

26:18.541 --> 26:22.250
‫بهت قول می‌دم تا جایی که بتونم برات توضیح بدم

26:22.333 --> 26:24.416
‫و وقتی اینکارو بکنم، حس بهتری پیدا می‌کنی

26:25.500 --> 26:29.458
‫بشین. حداقل به پوستت فرصت درمان شدن بده

26:29.541 --> 26:30.833
‫قراره جلسه داشته باشیم

26:31.541 --> 26:32.916
‫نه هر جلسه‌ای

26:35.000 --> 26:38.625
‫بهت قول می‌دم چیزی نیست.
‫شب طولانی‌ای داشتی، یک سفر طولانی

26:39.416 --> 26:40.416
‫بشین

26:42.083 --> 26:43.500
‫خیلی خوشحال می‌شی که اینکارو کردی

26:49.375 --> 26:52.916
‫- بیا با آرامش شروع کنیم.
‫- شوخیت گرفته؟

26:53.541 --> 26:55.708
‫اصلاً. شوخی نمی‌کنم

26:55.791 --> 26:59.291
‫امروز من کامل صادق خواهم بود

26:59.375 --> 27:04.958
‫و این دعای امروز،
‫در عمق وجودمون وارد می‌شه

27:07.000 --> 27:10.666
‫خداوند به من آرامشی عطا کرد
‫تا بتونم چیزهایی رو که نمی‌تونم تغییر بدم، قبول کنم

27:10.750 --> 27:12.916
‫شجاعت تغییر چیزهایی که می‌تونم تغییرشون بدم،

27:13.000 --> 27:16.291
‫و خرد لازم برای فهمیدن این تفاوت. آمین

27:17.375 --> 27:19.875
‫بیا به ترتیب شروع کنیم.
‫چیزهایی که نمی‌تونیم تغییر بدیم

27:20.916 --> 27:24.125
‫وقتی جوون‌تر بودم،

27:24.208 --> 27:28.666
‫یک پیشوای روحانی توی یه کلیسا و شهر خیلی کوچک بودم

27:28.750 --> 27:30.666
‫و یک روز این پسر محراب،

27:30.750 --> 27:34.916
‫جدید اومده بود...
‫احتمالاً 9 یا 10 سالش بوده، بچه‌ی باهوشی بود

27:35.458 --> 27:36.875
‫نزدیک عید پاک بود

27:36.958 --> 27:40.375
‫پس چند هفته بود که داشتم راجع به رستاخیز حرف می‌زدم. به هر حال

27:40.458 --> 27:43.208
‫یک روز، این پسر محراب،
‫برای من یه جعبه کفش آورد

27:44.333 --> 27:47.958
‫داخل اون جعبه کفش،
‫یک موش بود که با تله گرفته بود

27:48.041 --> 27:52.000
‫وضعیت خوبی نداشت،
‫دمش کنده شده بود، پاهاش تقریباً جدا شده بودن

27:52.083 --> 27:56.250
‫داشت زجر می‌کشید.
‫اون پسر جعبه رو به من داد

27:56.333 --> 27:58.250
‫و بهم گفت

27:59.083 --> 28:01.833
‫اگه خدا می‌تونه مسیح
‫رو زنده کنه، پس این رو هم می‌تونه

28:02.750 --> 28:05.333
‫اگه اون کارو می‌تونه، پس اینم می‌تونه

28:05.416 --> 28:09.291
‫من جعبه رو گرفتم و براش دعا کردیم

28:09.833 --> 28:13.458
‫و پسر رو فرستادم خونه
‫و بهش گفتم که 3 روز دیگه برگرد

28:13.541 --> 28:16.291
‫سه روز گذشت، اون پسر برگشت و...

28:16.375 --> 28:17.958
‫و اون بهتر شده بود

28:18.041 --> 28:20.875
‫آره. به خوبی می‌تونست توی جعبه بدوه

28:20.958 --> 28:25.666
‫و به بچه کمک کردم
‫که قبل از عشاء ربانی، موش رو بفرسته بره

28:25.750 --> 28:26.750
‫شگفت زده شده بود

28:27.583 --> 28:29.791
‫اعتقادش تقویت شد. الان دیگه باور داشت

28:30.666 --> 28:34.541
‫این لحظه، اونو برای چی نگه داشت؟

28:35.916 --> 28:37.875
‫برای یک دهه؟

28:37.958 --> 28:40.267
‫به خاطر همون موش،
‫به مدت یک دهه اعتقاد داشت؟

28:40.291 --> 28:41.875
‫این معجزه‌ی خدا نبود

28:42.625 --> 28:43.708
‫نبود؟

28:44.291 --> 28:46.059
‫نبود، من مجبور بودم موش رو راحت کنم

28:46.083 --> 28:48.375
‫و راستش 3 روز طول کشید

28:48.458 --> 28:50.298
‫تا بتونم یک موش دقیقاً همون شکلی پیدا کنم

28:50.333 --> 28:54.041
‫ولی چیزی که به این پسر داده شد،
‫به نظرت معجزه‌ی خدا نبوده؟

28:54.125 --> 28:57.416
‫چون گاهی اوقات از طریق ما
‫معجزه می‌کنه، یعنی معجزه‌ای در کار نیست؟

28:57.500 --> 28:58.875
‫این داستان رو از کجا می‌دونی؟

29:01.041 --> 29:02.041
‫تو کی هستی؟

29:04.125 --> 29:05.375
‫تو می‌دونی من کی هستم

29:07.500 --> 29:08.791
‫بیخیال

29:09.916 --> 29:10.958
‫واقعاً ببین

29:12.375 --> 29:14.708
‫به خودت گوش کن، تو می‌دونی من کی هستم

29:16.375 --> 29:18.541
‫واقعاً؟
‫باید علامت‌های روی دستم رو ببینی؟

29:18.625 --> 29:21.333
‫- دستت رو سمت من بگذار...
‫- امکان نداره

29:21.416 --> 29:23.083
‫بیخیال، از این حرف‌ها خیلی وقته گذشتیم

29:23.166 --> 29:25.666
‫"او به توماس گفت،
‫انگشت‌هات رو اینجا بگذار،

29:25.750 --> 29:28.166
‫دست‌های من را ببین،
‫دستت رو بیار و در سمت من بگذار."

29:28.250 --> 29:31.708
‫- مااز این حرف‌ها گذشتیم. تو از این حرف‌ها گذشتی.‌
‫- باشه پس

29:33.958 --> 29:34.958
‫چجوری؟

29:35.833 --> 29:39.416
‫خب اساساً مثل تو

29:39.500 --> 29:43.416
‫تو هم گرفته شدی،
‫برگشتی به بهترین ذات خودت

29:44.375 --> 29:47.583
‫ذات والا،
‫بهترین ذاتی که خداوند می‌خواسته

29:47.666 --> 29:50.333
‫من فقط بیشتر از تو پیش رفتم

29:50.416 --> 29:52.166
‫راه بیشتری وجود داشت

29:52.750 --> 29:54.375
‫هی، چرا برگشتی اینجا؟

29:56.041 --> 29:57.041
‫دیشب

29:58.125 --> 30:00.750
‫من اکثر... اکثر روز
‫داشتم بهش فکر می‌کردم

30:00.833 --> 30:03.083
‫من تو رو از بچگی می‌شناسم

30:03.166 --> 30:06.541
‫حتی یک بار هم شب نیومدی

30:06.625 --> 30:10.000
‫و دیشب دقیقاً توی همون لحظه. چرا؟

30:10.916 --> 30:14.041
‫ندایی شنیدی؟ صدایی؟

30:16.083 --> 30:17.708
‫خواهر جو کالی

30:22.375 --> 30:25.791
‫راجع به اون بهت دروغ گفتم. معذرت می‌خوام‌

30:27.125 --> 30:30.125
‫و به خاطر اون دروغ ازت طلب بخشش می‌کنم

30:32.625 --> 30:33.958
‫برای همین برگشتی

30:37.416 --> 30:40.958
‫صداقت تمام و کمال.
‫امروز این قول رو دادم

30:41.041 --> 30:44.916
‫خیلی خب، جو داشت زجر می‌کشید
‫و بدون دلیل هم داشت زجر می‌کشید

30:45.541 --> 30:49.833
‫اتفاقی که افتاد، بعد برخوردی که جامعه
‫باهاش کرد، کاری برای درمان...

30:49.916 --> 30:50.750
‫کی گفته؟

30:50.833 --> 30:54.375
‫خب، خیلی کلیشه‌ایه که بگیم
‫خداوند به صورت مرموز کارهاش و می‌کنه ولی همینطوره

30:54.458 --> 30:58.291
‫من می‌تونم شهادت بدم
‫و خب در مورد من جواب داد

30:58.375 --> 31:00.666
‫و جو کالی باید می‌رفت خونه

31:00.750 --> 31:02.590
‫- تو کشتیش.
‫- به این سادگی نیست

31:02.666 --> 31:05.500
‫نه. تو کشتیش.
‫تو و اون موجود

31:05.583 --> 31:08.291
‫نمی‌شه تغییرش داد.
‫انجام شد و دیگه راه برگشتی نیست

31:08.375 --> 31:10.583
‫درست مثل اتفاقی که برای تو افتاده

31:11.166 --> 31:13.375
‫این 2 چیز قابل تغییر نیستن

31:13.458 --> 31:16.791
‫و باید با وقار و آرامش اون‌ها رو بپذیریم

31:16.875 --> 31:18.500
‫- چه بلایی سر من اومده؟
‫- رایلی...

31:18.583 --> 31:20.434
‫- اون چه کوفتی بود؟
‫- باید آروم باشی

31:20.458 --> 31:23.666
‫- اون چه کوفتی بود؟
‫- یه فرشته

31:26.000 --> 31:29.166
‫- خوبه. به هوش اومده.
‫- زیاد هم سر حال نیست

31:30.000 --> 31:32.750
‫خب، شما هم خیلی سر حال نیستید مونسنیور

31:32.833 --> 31:34.000
‫اولش اصلاً نبودم

31:34.625 --> 31:37.250
‫فقط می‌خواستم بدونم همه چیز طبق نقشه پیش رفته

31:37.333 --> 31:38.893
‫و اگه می‌خواید بگم استورج بیاد اینجا رو تمیز...

31:38.958 --> 31:41.583
‫نه، هنوز نه.
‫تازه اول ماجرا هستیم ولی...

31:43.250 --> 31:46.791
‫خوشحالم که اینجایی بورلی.
‫درست زمانی که لازم دارم، خدا رو شکر

31:47.916 --> 31:51.291
‫بیا اینجا. اینجا وایسا

31:51.375 --> 31:52.666
‫همینجا وایسا

31:53.291 --> 31:55.208
‫- مطمئنید؟
‫- آره

31:56.791 --> 31:57.958
‫خوب و نزدیک

31:59.083 --> 32:02.083
‫- مطمئنید ایده‌ی خوبیه؟
‫- آره. من جلوش رو می‌گیرم

32:02.166 --> 32:04.333
‫- جلوم رو می‌گیری؟
‫- خیلی خب پس

32:05.375 --> 32:08.125
‫- که چیکار نکنم؟
‫- آره. خیلی خب

32:08.208 --> 32:10.500
‫ببین، فقط بزار برم.
‫من می‌خوام برم خونه

32:10.583 --> 32:13.875
‫فقط می‌خوام... برم خونه

32:16.208 --> 32:17.648
‫همونجا...

32:18.333 --> 32:19.583
‫حس‌اش می‌کنی درسته؟

32:20.500 --> 32:23.541
‫خودشه. خیلی خب، یکم نزدیک‌تر

32:25.958 --> 32:26.958
‫آره

32:28.375 --> 32:32.375
‫آره. یکم نزدیک‌تر. نگران نباش

32:32.916 --> 32:34.916
‫- این دیگه چه...
‫- چیزی نیست. گرفتمش

32:36.875 --> 32:37.750
‫خیلی خب

32:42.333 --> 32:43.453
‫حس‌اش کردی؟

32:46.000 --> 32:47.000
‫آره

32:54.083 --> 32:55.184
‫چیزی نیست

32:55.208 --> 32:57.750
‫خدا و پدر مقدس این آرامش رو بهمون دادن

32:57.833 --> 33:00.750
‫تا چیزی که نمی‌تونم تغییر بدیم رو بپذیریم

33:00.833 --> 33:02.541
‫- ممنون بورلی.
‫- خواهش می‌کنم

33:03.333 --> 33:05.791
‫رایلی، خوشحالم که می‌بینم خوب و رو پایی

33:05.875 --> 33:06.708
‫آره. باشه

33:06.791 --> 33:09.309
‫وقتی به مرحله بعدی رسیدید،
‫استورج و من توی خانه کشیش بخش هستیم.

33:09.333 --> 33:11.375
‫آره وقتی آماده بودیم پرده رو می‌کشم

33:15.541 --> 33:16.541
‫هی

33:18.083 --> 33:19.708
‫حس قدرتمندیه، مگه نه؟

33:23.791 --> 33:25.041
‫متاسفم که درد داره

33:26.791 --> 33:27.791
‫واقعاً متاسفم

33:28.791 --> 33:31.833
‫ولی... میگذره

33:33.000 --> 33:33.875
‫می‌گذره

33:37.041 --> 33:40.583
‫وقتی نزدیک‌ات شد، چه حسی داشتی؟

33:43.458 --> 33:45.666
‫جواب رو می‌دونم، لازم نیست تظاهر کنی

33:48.625 --> 33:51.875
‫حس گرسنگی کردی.
‫به شدت گرسنه بود

33:53.708 --> 33:55.250
‫چیزهایی هم دیدی

33:55.333 --> 34:00.916
‫دیدی که اون رو داری نزدیک
‫و نزدیک‌تر می‌کشی و بعد همه چیز قرمز شد، مگه نه؟

34:01.958 --> 34:04.041
‫یه چیزی توی تو تغییر کرد

34:05.083 --> 34:07.625
‫انگار به خواب رفتی، مگه نه؟

34:08.875 --> 34:11.833
‫منظورم اینه وقتی بهش حمله کردی، هوشیار بودی

34:11.916 --> 34:13.041
‫نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد

34:13.125 --> 34:18.291
‫من می‌دونم.
‫تو هوشیار بودی ولی حرکت خودخواسته نبود، مگه نه؟

34:18.375 --> 34:22.541
‫انگار بدن‌ات داشت تحت یک اراده‌ی
‫دیگه فعالیت می‌کرد. همین‌طور بود

34:22.625 --> 34:26.083
‫بازم اینطوری می‌شه و نکته همینه.
‫این زمانیه که ما باید گوش کنیم

34:26.166 --> 34:29.375
‫به روح‌القدس گوش کنیم،
‫به وجدان خودمون گوش کنیم

34:29.958 --> 34:32.875
‫چون می‌دونی، من هم این مسیرو رفتم

34:34.541 --> 34:36.958
‫خب من به حالت اول برگشتم

34:37.041 --> 34:40.791
‫من دوباره جوون شدم.
‫من دوباره پاک شدم

34:40.875 --> 34:44.041
‫و درست مثل مسیح قبل از من، من مُردم

34:45.541 --> 34:50.833
‫من روی زمین مُرده بودم، درست همونجا

34:51.666 --> 34:55.666
‫و بعد دوباره احیا شدم
‫ولی ترسیده بودم و گیج بودم

34:55.750 --> 35:00.958
‫و این قدرت داخل من، این اراده‌ی قوی

35:01.041 --> 35:04.250
‫رو حس کردم، درست مثل تو

35:04.333 --> 35:07.750
‫اراده‌ی من تبدیل به اراده‌ی اون شد
‫اون درون من وارد شد

35:07.833 --> 35:12.416
‫و جو گرفته شد،
‫و من تثبیت شدم. تغذیه کردم

35:12.500 --> 35:15.708
‫- قاتل.
‫- خب به گمونم آره ولی نکته اینجاست

35:15.791 --> 35:18.500
‫احساس گناه نمی‌کنم. هیچی

35:19.125 --> 35:24.625
‫می‌دونم که باید داشته باشم
‫ولی قبول کردم که حس گناه ندارم،

35:24.708 --> 35:29.541
‫توفیق نداشتن گناه رو پیدا کردم
‫و باهاش سر و کله زدم

35:29.625 --> 35:34.291
‫من براش دعا کردم
‫ولی بِو کین اینو بهم نشون داد

35:34.375 --> 35:36.833
‫بخش 9 کتاب عبری، خط 14

35:36.916 --> 35:39.958
‫"چقدر بیشتر باید خون مسیح،

35:40.041 --> 35:43.666
‫که از طریق روح جاودان به خداوند اهدا شد،

35:43.750 --> 35:47.500
‫وجدان ما رو از کارهایی
‫که به مرگ منجر می‌شن، پاک کنه

35:47.583 --> 35:50.708
‫تا بتونیم به خداوند زنده خدمت کنیم."

35:50.791 --> 35:54.250
‫"وجدان ما رو پاک کن
‫تا بتونیم به خداوند زنده خدمت کنیم."

35:54.333 --> 35:59.250
‫من این متن رو خواندم
‫و توفیق روح‌القدس بر من نازل شد

35:59.875 --> 36:01.458
‫اون حس گناه از من گرفته شد

36:01.541 --> 36:05.541
‫وجدان من پاک شد
‫چون به سادگی اراده‌ی اون رو دنبال کردم

36:05.625 --> 36:10.083
‫بدن اون بودم.
‫شاید یه قاتل باشم. موسی هم بود

36:11.000 --> 36:13.500
‫یوسف. پال مقدس، هم اسم من

36:13.583 --> 36:15.708
‫من هم مثل سربازهای قبلی خداوند هستم

36:15.791 --> 36:21.416
‫من حتی توی این اتاق هم تنها قاتل نیستم.
‫درسته؟ منظورم اینه که تو هم یکی رو کشتی

36:26.958 --> 36:28.250
‫یادم نمیاد

36:29.166 --> 36:31.000
‫مست بودی و یادت نمیاد

36:31.750 --> 36:35.791
‫مست بودم. توی مهمونی بودم،
‫مهمونی بود و من خیلی مست بودم

36:35.875 --> 36:38.500
‫- آره، بیخیال. اینکارو نکن.
‫- این اتفاقیه که افتاد

36:38.583 --> 36:40.708
‫خب اینجا یه منظوری هست

36:40.791 --> 36:43.875
‫یه هدفی که خودخواسته داری انکارش می‌کنی

36:43.958 --> 36:47.166
‫اتفاقی که افتاد خیلی عادی بود

36:50.583 --> 36:53.875
‫حتی سمت من رد ترمز هم وجود نداشت

36:53.958 --> 36:55.333
‫من ترمز نکردم

36:59.208 --> 37:01.041
‫حتی ترمز لحظه‌ای هم نکردم

37:01.125 --> 37:05.416
‫من پشت فرمون خوابم برد.
‫این اتفاقیه که افتاد

37:07.708 --> 37:12.000
‫پس با من راجع به
‫رد شدن خدا از تو و انجام اراده‌ی اون نگو

37:12.083 --> 37:15.583
‫تو هیچی راجع به من نمی‌دونی.
‫و داستان ما اصلاً مثل هم نیست

37:15.666 --> 37:17.458
‫- گناهی که تو حس می‌کنی. افسوسی که...
‫- آره

37:17.541 --> 37:19.000
‫- هر روز حس می‌کنی؟
‫- آره

37:19.083 --> 37:20.958
‫- حتی در صورتی که از قصد اون کارو نکردی؟
‫- آره

37:21.041 --> 37:26.250
‫می‌بینی، من جو رو کشتم. دیدم که
‫با دست‌های خودم اینکارو کردم و هیچ حس گناهی ندارم

37:26.333 --> 37:30.875
‫هیچی. هیچ افسوسی هم ندارم.
‫تمام این حس‌های بد ازم گرفته شده

37:30.958 --> 37:32.916
‫- باعث می‌شه چه حسی داشته باشی؟
‫- حس نفرت

37:33.000 --> 37:34.791
‫- چه حسی داری؟
‫- عصبانیت

37:34.875 --> 37:37.041
‫- نه. چه حسی داری؟
‫- عصبانیت

37:37.125 --> 37:38.125
‫نه!

37:39.500 --> 37:42.458
‫من بهت قول دادم که باهات صادق
‫باشم و دارم همین کارو می‌کنم

37:42.541 --> 37:45.666
‫و خسته شدم از دروغ گفتن‌ات رایلی فلین!

37:45.750 --> 37:49.291
‫بارها و بارها دروغ‌هات رو بخشیدم
‫ولی امروز برای ما خیلی حیاتیه

37:49.375 --> 37:54.166
‫و دیگه بسه! صداقت کامل!
‫چه حسی داری؟

38:00.583 --> 38:01.583
‫حسادت

38:03.250 --> 38:04.958
‫خدا و پدر مقدس،

38:05.041 --> 38:08.041
‫بهمون این آرامش رو دادن
‫تا چیزهایی که نمی‌تونیم تغییر بدیم رو بپذیریم

38:08.125 --> 38:11.875
‫و این شهامت رو دادن
‫تا چیزهایی که می‌تونیم رو تغییر بدیم

38:11.958 --> 38:16.583
‫شهامت، رایلی فلین. شهامت.
‫بیا پیداش کنیم. شهامت

38:17.750 --> 38:19.750
‫که چیزهایی که می‌تونیم رو تغییر بدیم

38:20.666 --> 38:24.875
‫خدا تو رو برگردونده. باشه؟ یه دلیلی داره

38:25.666 --> 38:27.625
‫اتفاقی که برات افتاد،
‫اون لحظه‌ای که زمین برات جهنم شد،

38:27.708 --> 38:30.458
‫می‌گی برای کسی خوب نبوده ولی بوده، مگه نه؟

38:30.541 --> 38:32.461
‫چون تو رو توی این جزیره قرار داده

38:32.541 --> 38:36.333
‫اونم توی یکی از زمان‌های حیاتی تاریخ جهان

38:37.208 --> 38:40.208
‫یکم شهامت داشته باش. خداوند تو رو انتخاب کرده

38:42.375 --> 38:45.208
‫و اون گناهی که داری
‫رو می‌تونی رها کنی

38:46.833 --> 38:52.791
‫خداوند همین الان هم تو رو تغییر داده.
‫حالا دیگه به تو بستگی داره که شهامت داشته باشی یا نه

38:53.500 --> 38:56.333
‫پس بیا یکم شجاع باش. باشه؟

38:58.458 --> 38:59.500
‫شهامت

39:06.000 --> 39:09.000
‫متاسفم که دیشب اینجوری

39:10.000 --> 39:10.875
‫ترسیدی

39:10.958 --> 39:13.833
‫وقتی برای من اتفاق افتاد هم ترسیدم

39:13.916 --> 39:15.541
‫همه ترسیدن

39:15.625 --> 39:20.416
‫وقتی با یه فرشته از انجیل مواجه بشی، می‌ترسی

39:20.500 --> 39:26.000
‫مریم از جبرئیل می‌ترسید
‫ولی اون برای دادن خبرهای خوب اومده بود

39:28.541 --> 39:31.416
‫فرشته‌ها همیشه می‌گن،
‫"نترس،ترس نداشته باش."

39:31.500 --> 39:34.833
‫چون بارها و بارها

39:35.500 --> 39:37.666
‫مردم حس ترس رو تجربه می‌کنن

39:37.750 --> 39:41.791
‫درسته؟
‫موسی هم وقتی درخت در حال سوختن رو دید، ترسید

39:41.875 --> 39:44.916
‫مسیح از تقدیر خودش می‌ترسید

39:45.000 --> 39:48.083
‫در گتسمین به زانو در اومد و دعا کرد...

39:48.166 --> 39:50.250
‫دعا کرد که بخشیده بشه

39:51.083 --> 39:54.750
‫همه افرادی که قبر رو باز کردن،

39:55.625 --> 39:56.666
‫همه ترسیده بودن

39:56.750 --> 40:01.000
‫همشون. معجزات.
‫قدرت حقیقی خداوند

40:02.416 --> 40:03.500
‫ترسناکه

40:04.500 --> 40:07.291
‫ولی بازم متاسفم که ترسیدی

40:08.041 --> 40:09.083
‫غذا خوردی؟

40:11.041 --> 40:14.416
‫وقتی اون فرشته داشت گردنم رو پاره می‌کرد

40:14.500 --> 40:16.708
‫و خونم داشت روی زمین می‌ریخت،

40:16.791 --> 40:19.875
‫تو هم... بهش ملحق شدی؟

40:22.500 --> 40:24.125
‫گفتی صداقت تمام و کمال

40:24.208 --> 40:25.208
‫آره

40:30.708 --> 40:34.583
‫اوضاع اینجا چطوره؟
‫منظورم اینه که تصور می‌کنم خوب باشه

40:35.458 --> 40:39.958
‫کامل حقیقت نداره.
‫نیازی نیست تصور کنم

40:40.833 --> 40:41.666
‫خودم دیدم

40:41.750 --> 40:43.916
‫بزار بهت بگم، مونسنیور ترسیده بود

40:44.000 --> 40:50.375
‫ما همه آزموده شدیم ولی بنا بر
‫دلیلی، رایلی فلین، خداوند تو رو انتخاب کرده

40:52.083 --> 40:55.833
‫تو برای گرفتن این موهبت،
‫و ما هم خواست اون رو زیر سوال نمی‌بریم

40:55.916 --> 40:57.750
‫الان فقط همین مهمه

40:57.833 --> 41:03.041
‫تو هم داری آزموده می‌شی،
‫درست مثل اون، درست مثل همه‌ی ما

41:04.166 --> 41:05.458
‫و ما برای تو اینجا هستیم

41:06.333 --> 41:09.750
‫ما مثل یک روح در بدن‌های مختلف اینجا هستیم

41:09.833 --> 41:13.083
‫بدنی که اعضای مختلفی داره

41:13.166 --> 41:15.958
‫ولی تمام اعضاء تشکیل
‫یک واحد مشترک رو می‌دن. درست مثل مسیح

41:16.666 --> 41:21.708
‫ما اینجاییم تا برای تو دعا کنیم.
‫تا از تو مراقبت کنیم. همونطوری که خدا خواسته

41:21.791 --> 41:23.916
‫- خواست خدا؟
‫- آره

41:25.875 --> 41:30.083
‫آره و مسخره نکن رایلی

41:30.750 --> 41:33.541
‫خواست خدا رو مسخره نکن

41:34.208 --> 41:36.166
‫ما از حرف خود خدا این رو می‌دونیم، مگه نه استورج؟

41:38.375 --> 41:43.125
‫"هرکسی که گوشت و خون من رو بخوره، زندگی جاودان داره."

41:46.125 --> 41:52.125
‫- و؟
‫- و... "من...

41:52.958 --> 41:55.083
‫"من در روز آخر اون‌ها رو بیدار می‌کنم

41:55.166 --> 41:58.625
‫چرا که گوشت من غذای واقعی
‫و خون من نوشیدنی واقعی است."

41:58.708 --> 42:01.625
‫"و هر کسی که گوشت و خون من را بخورد

42:01.708 --> 42:04.416
‫درون من باقی خواهد ماند و
‫من هم درون وی خواهم ماند." کتاب "بشارت جان"

42:04.500 --> 42:07.250
‫و خیلی واضح هم گفته، مگه نه؟

42:08.083 --> 42:10.625
‫منظورم اینه که با کلمات هم بازی نکرده، مگه نه؟

42:10.708 --> 42:11.708
‫و این؟

42:12.666 --> 42:13.833
‫این هم توی کتاب بشارت اومده؟

42:14.708 --> 42:15.750
‫چرا نیومده عزیزم

42:16.750 --> 42:18.000
‫"کتاب الهام‌"

42:18.625 --> 42:21.333
‫"چهارمین فرشته کاسه‌ی خود رو از

42:21.416 --> 42:24.083
‫خورشید پر کرد و به وی اجازه داده شد
‫تا انسان‌ها رو با آتش بسوزونه."

42:24.166 --> 42:25.541
‫فصل 16، بخش 8

42:25.625 --> 42:29.166
‫برگشتن مسیح همینجوری خواهد بود

42:29.250 --> 42:32.083
‫از اول بهمون گفتن که زیبا نخواهد بود

42:33.333 --> 42:35.000
‫مونسنیور پرویت ترسیده بود

42:35.916 --> 42:36.916
‫حتی اون

42:37.708 --> 42:38.833
‫ولی این...

42:40.041 --> 42:42.791
‫همه چیز توی کتاب هست رایلی

42:42.875 --> 42:45.916
‫هفت کاسه از خشم خداوند
‫در احیای دوم بر سر مردم ریخته خواهد شد

42:46.000 --> 42:47.083
‫آخرالزمان

42:47.166 --> 42:50.458
‫چهارمین کاسه از خورشید،
‫پنجمین کاسه، چون پرسیدی می‌گم،

42:50.541 --> 42:54.125
‫پنجمین کاسه از خشم خدا، دنیا رو در تاریکی فرو می‌بره

42:54.208 --> 42:58.583
‫که برای تو یا مونسنیور مسئله‌ای نیست. درسته؟

42:59.541 --> 43:04.375
‫چرا؟ چون داره تو رو برای اون روز آماده می‌کنه

43:05.625 --> 43:10.833
‫نشستی اونجا، بین همه‌ی مردم این نعمت رو داری
‫و وقتی حرف از خواست خدا می‌شه، پوزخند می‌زنی

43:10.916 --> 43:12.666
‫من...

43:15.458 --> 43:16.583
‫من ناامید شدم

43:17.666 --> 43:18.666
‫می‌دونم

43:18.708 --> 43:23.333
‫حتی نمی‌فهمه چه موهبتی بهش
‫داده شده و این خیلی توهین‌آمیزه

43:23.416 --> 43:24.625
‫اهمیتی نداره بِو

43:26.125 --> 43:27.250
‫می‌دونم

43:28.958 --> 43:29.958
‫می‌دونم، باشه

43:32.125 --> 43:34.285
‫"وقتی شام به اتمام رسید، جام رو برداشت.

43:34.333 --> 43:37.208
‫دوباره، او از تو تشکر کرد و تو رو دعا کرد

43:37.291 --> 43:39.708
‫جام رو به مرید‌ان داد و گفت

43:40.583 --> 43:43.208
‫اینو بگیرید، همتون، ازش بنوشید

43:43.291 --> 43:46.833
‫این جام از خون منه،
‫خونی جدید، یک پیمان دائمی

43:46.916 --> 43:51.500
‫برای شما و همه،
‫باشد که گناهان ما بخشوده شود.

43:51.583 --> 43:54.666
‫به یاد من اینکار را انجام دهید."

43:54.750 --> 43:55.750
‫آمین

44:00.166 --> 44:02.583
‫- نه، نه، نه.
‫- انقدر بی‌حس نباش

44:02.666 --> 44:05.083
‫"او که با رفتاری ناشایسته،
‫از جام خداوند می‌نوشد،

44:05.166 --> 44:08.166
‫در برابر بدن و خون خداوند گناهکار است

44:08.250 --> 44:11.958
‫برای افرادی که بدون احترام
‫به بدن مسیح، می‌خورند و می‌آشامند

44:12.041 --> 44:14.833
‫خوردن و آشامیدن در روز رستاخیز بر عهده‌ی خودشان است."

44:16.250 --> 44:18.458
‫چیزی نیست رایلی.
‫اتفاق میوفته

44:19.000 --> 44:21.958
‫این یکی از اون چیزهاییه که نمی‌شه تغییر داد

44:22.541 --> 44:26.666
‫بپذیرش، با وقار و آرامش

44:33.291 --> 44:34.291
‫آمین

44:45.958 --> 44:46.958
‫خرد

44:47.500 --> 44:51.833
‫خرد تشخیص تفاوت بین
‫چیزهایی که می‌تونیم تغییر بدیم

44:51.916 --> 44:57.041
‫و چیزهایی که نمی‌تونیم و نباید تغییر بدیم

44:58.291 --> 45:00.333
‫چه حسی داری؟
‫بهتری، مگه نه؟

45:03.041 --> 45:05.916
‫خرد. من و تو رایلی، فقط اولین افراد هستیم

45:06.000 --> 45:08.333
‫ما می‌دونیم، ما دیدیم.
‫این نعمت به ما عطا شده

45:08.416 --> 45:12.833
‫ولی افراد خیلی زیادی توی این جزیره

45:13.375 --> 45:15.000
‫از این موهبت بهره‌مند شدن

45:15.083 --> 45:17.625
‫ولی این رو نمی‌دونن.
‫حتی روح‌شون هم خبر نداره

45:20.041 --> 45:24.208
‫این خوبه، کاری که ما می‌کنیم.
‫کاری که باید بکنیم، این خوبه

45:25.750 --> 45:29.166
‫حتی کارهایی که فکر نمی‌کنیم بخوایم انجام بدیم

45:30.041 --> 45:33.041
‫این اشتها، این عطش خوبه

45:33.125 --> 45:36.458
‫و برای همینه وقتی در برابرش
‫تسلیم می‌شیم، حس گناه نمی‌کنیم

45:36.541 --> 45:43.041
‫برای اینه که بعدش حس بهتری داریم.
‫و برای همینه که جفتمون این نعمت رو داریم

45:44.333 --> 45:45.573
‫ببین همین الان چه کارهایی انجام شده

45:46.208 --> 45:49.583
‫فقط یکم خون فرشته باهات چیکار کرده

45:49.666 --> 45:54.125
‫برای خانواده‌ات، برای لیزا،
‫برای تو و برای خیلی‌ها توی این جامعه،

45:54.208 --> 45:57.458
‫ببین چقدر خوبی آشکار کرده. خودت ببین

45:57.541 --> 45:59.958
‫به اون حس گرمی که اینجا داری فکر کن

46:00.041 --> 46:04.250
‫بهش فکر کن و جوابم رو بده.
‫احساس آرامش می‌کنی؟

46:05.500 --> 46:06.750
‫شکم‌ات پره؟

46:07.375 --> 46:09.166
‫هدف‌ات مشخصه؟

46:09.250 --> 46:15.125
‫اینکه اراده‌ات به یک قدرت بالاتر داده شده؟
‫احساس آرامش می‌کنی؟

46:27.125 --> 46:28.916
‫دعا کن. دعا کن

46:29.583 --> 46:30.583
‫"و باشد که آرامش خداوند،

46:30.666 --> 46:34.833
‫که آشکارکننده‌ی تمام معنی‌هاست،
‫از قلب و ذهن شما مراقبت کند."

46:35.583 --> 46:37.000
‫درود بر تو پسرم

46:40.500 --> 46:41.875
‫تو همیشه این نعمت رو داشتی

46:44.125 --> 46:47.083
‫خیلی باهوشی و همیشه گوش دادی

46:47.166 --> 46:50.583
‫ممنون که امروز
‫که خیلی مهم بود، بهم گوش کردی

46:54.208 --> 46:56.309
‫- ببخشید مزاحم شدم.
‫- مشکلی نیست

46:56.333 --> 46:58.875
‫خورشید غروب کرده.
‫مردم به زودی می‌رسن

46:58.958 --> 47:01.750
‫عالیه. خب...

47:03.750 --> 47:05.041
‫فکر کنم تمومه

47:06.208 --> 47:07.208
‫تمومه؟

47:07.875 --> 47:12.208
‫- آره. جلسه تمومه.
‫- الان چی می‌شه؟

47:12.291 --> 47:14.958
‫- الان می‌تونی بری.
‫- همینجوری؟

47:15.041 --> 47:16.791
‫همینجوری

47:18.916 --> 47:21.583
‫اون بیرون عجایبی خواهی دید

47:21.666 --> 47:25.166
‫چیزهایی که قبلاً نمی‌دیدی

47:25.875 --> 47:28.916
‫رنگ‌ها، نورها، صداها، بوها

47:29.500 --> 47:32.666
‫دنیا برات روشن‌تر خواهد بود

47:33.416 --> 47:38.708
‫همه چیز با پیروزی خداوند
‫هم‌صداست رایلی. خواهی دید

47:39.291 --> 47:42.375
‫مونسنیور، فکر کنم قرار شد که اینجا بمونه...

47:42.458 --> 47:44.375
‫چیزی نیست بورلی

47:44.458 --> 47:47.125
‫همه برای الهام الهی آماده نیستن رایلی

47:47.708 --> 47:50.541
‫مسیح مقداری بهشون نشون داد ولی نه خیلی

47:50.625 --> 47:53.625
‫- بورلی و استورج، وِید و دالی...
‫- شهردار؟

47:53.708 --> 47:57.708
‫درسته.
‫اون‌ها هم این نعمت رو دارن و انتخاب شدن

47:57.791 --> 48:00.458
‫اون‌ها فکر می‌کنن تو برای موندن
‫ساخته شدی ولی من همچین فکری نمی‌کنم

48:00.541 --> 48:06.458
‫من به اراده آزاد اعتقاد دارم.
‫اصل بازی همینه، مگه نه؟ همه چیز همینه

48:07.333 --> 48:08.708
‫من بهت ایمان دارم

48:09.541 --> 48:14.708
‫مردم در قلب‌شون مسیر رو مشخص می‌کنن
‫ولی خداوند راه رو براشون هموار می‌کنه

48:19.000 --> 48:21.708
‫امیدوارم امشب به عشاء ربانی بیای.
‫لطفاً به مراسم عشاء بیا

48:21.791 --> 48:23.125
‫بیا پیش ما باش

48:23.208 --> 48:25.458
‫با مثل ما کنار خانواده باش

48:25.541 --> 48:29.750
‫پرهیزگاری تو رایلی، خیلی عمیقه

48:30.416 --> 48:33.458
‫برای همه‌ی ما و کسانی که روی اون نیمکت‌ها می‌نشینن،

48:33.541 --> 48:37.083
‫خیلی تاثیرگذاره که بخوان با
‫همون ترس‌هایی که تو روبه‌رو شدی، مواجه بشن

48:37.166 --> 48:39.833
‫مطمئنید که بهتر نیست بمونه؟

48:39.916 --> 48:40.958
‫الان می‌دونی فرزندم

48:41.041 --> 48:42.750
‫شاید فردا شب یا دو شب دیگه

48:43.916 --> 48:46.791
‫تو قاصد خبرهای خوب هستی. به این فکر کن

48:47.958 --> 48:50.708
‫اون اشتها هر موقع که خدا بخواد برمی‌گرده

48:50.791 --> 48:54.458
‫و مدت کوتاهی بعد، باید خودت رو تسلیمش کنی

48:54.541 --> 48:57.458
‫تسلیم اراده‌ی خداوند،
‫و صداش رو توی سرت می‌شنوی

48:57.541 --> 49:00.791
‫صدای فرشتگان خداوند،
‫اول درست مثل صدای فکر خودته

49:00.875 --> 49:03.875
‫ولی بعد بلند و بلندتر می‌شه
‫و در مورد نقشه‌ی خداوند بهت می‌گه

49:03.958 --> 49:08.125
‫من هر روز صداشون رو واضح‌تر می‌شنوم.
‫هرچی بیشتر خودم رو تسلیم خدا می‌کنم،

49:08.208 --> 49:11.708
‫بیشتر صدای فرشته‌ها رو می‌شنوم.
‫تو هم همینطور

49:11.791 --> 49:13.541
‫چیزی نیست، خوبه

49:13.625 --> 49:15.375
‫بدون که به حرکت وادار می‌شی

49:15.458 --> 49:17.875
‫و چیزهایی هست که نمی‌شه تغییر داد

49:22.875 --> 49:25.666
‫ولی با هرکسی خواستی آئین عشاء رو انجام بدی

49:25.750 --> 49:28.500
‫هر کسی که در مسیر نقشه‌ی خداوند باشه

49:29.500 --> 49:31.666
‫و از خون خودت بهشون برای نوشیدن بده

49:32.375 --> 49:35.666
‫و بهشون اجازه بده تا از بدن تو بخورن
‫و خون‌ات رو بنوشن و تو هم همینکارو بکن،

49:36.750 --> 49:40.625
‫و تو در مجمع قدیس‌ها هستی، یادت باشه...

49:42.958 --> 49:44.583
‫این یه نعمته

49:46.791 --> 49:48.916
‫و خدا بهت می‌گه با کی در میون بگذاری

50:06.875 --> 50:11.375
‫نگرانم.
‫نگران این یکی هستم. نمی‌شه بهش اعتماد کرد

50:12.166 --> 50:15.125
‫خب، خداوند بدن اون رو انتخاب کرده بورلی

50:15.208 --> 50:16.625
‫اگه به مردم بگه چی؟

50:16.708 --> 50:19.875
‫چی؟ فرستاده‌ها برای همین چیزها هستن دیگه

50:20.833 --> 50:23.791
‫درها باز می‌مونن
‫و دروازه‌ها همیشه باز هستن

50:25.166 --> 50:26.708
‫بشارت دیگه چجوری پخش می‌شه؟

51:28.333 --> 51:31.916
‫چیزی که وحشتناکه خوبه،
‫برای مقصدی که داره

51:32.750 --> 51:34.875
‫به ارتش خداوند خوش اومدید

51:36.125 --> 51:37.958
‫آره، ما قراره کارهای بزرگی بکنیم

51:45.625 --> 51:48.458
‫مامان، مامان، صبر کن

51:49.125 --> 51:51.958
‫چی شده؟ مامان، صبر کن

51:53.666 --> 51:56.958
‫نمی‌خوام دیگه بری اونجا

51:57.041 --> 51:58.208
‫چی؟

51:58.291 --> 52:02.666
‫این کلیسای من نیست.
‫این اون مردی نیست که من می‌شناختم

53:27.666 --> 53:28.958
‫عجب داستانی بود

53:30.666 --> 53:37.375
‫و بزار فرض کنیم این حرف‌ها حقیقت داره

53:39.541 --> 53:40.541
‫فرض کنیم

53:44.083 --> 53:47.125
‫خب تو این داستان رو بهم گفتی...

53:51.916 --> 53:53.708
‫منو آوردی اینجا...

53:55.333 --> 54:01.916
‫منو آوردی اینجا که جایی نتونم برم

54:07.041 --> 54:07.916
‫که چی بشه؟

54:10.875 --> 54:13.958
‫منو آوردی اینجا

54:14.041 --> 54:17.541
‫که جایی نمی‌تونم برم که چی بشه دقیقاً؟

54:21.541 --> 54:23.208
‫که بهم بگی کمک لازم داری؟

54:25.958 --> 54:26.958
‫که منو بترسونی؟

54:28.625 --> 54:32.083
‫ببین، من باور نمی‌شه...
‫باورم نمی‌شه بخوای منو بترسونی

54:33.291 --> 54:34.458
‫باورم نمی‌شه

54:37.166 --> 54:39.041
‫و حتی اگه هدف‌ات این بوده باشه...

54:41.333 --> 54:45.166
‫من از چیزهای بدتر تو زندگی‌ام نترسیدم و

54:47.125 --> 54:49.000
‫دیگه اجازه نمی‌دم همچین اتفاقی بیوفته

54:52.791 --> 54:53.833
‫من نمی‌ترسم

54:57.500 --> 54:58.500
‫نه از تو

55:02.250 --> 55:05.125
‫عزیزم، عزیز من

55:06.958 --> 55:12.083
‫اگه مریضی و کمک می‌خوای، من نمی‌ترسم

55:14.208 --> 55:15.541
‫کمکی که می‌خوای رو بهت می‌کنم

55:15.625 --> 55:18.833
‫بدون قضاوت و ترس اینکارو می‌کنم

55:23.916 --> 55:26.375
‫فقط بهم بگو چی می‌خوای

55:30.041 --> 55:32.041
‫بگو چرا اینجاییم

55:34.791 --> 55:36.041
‫بگو چی می‌خوای

55:40.916 --> 55:41.916
‫تو...

55:44.666 --> 55:48.041
‫درست نگفتی،
‫دلیل اینکه اینجا آوردمت رو. من...

55:50.250 --> 55:53.000
‫تو اینجا نیاوردم که بترسی و نتونی جایی بری

56:00.291 --> 56:02.541
‫تو رو آوردم اینجا که خودم نتونم جایی برم

56:08.708 --> 56:10.041
‫من اندازه‌ی تو قوی نیستم

56:12.041 --> 56:13.125
‫هیچ‌وقت نبودم

56:26.875 --> 56:28.000
‫من چی می‌خوام؟

56:30.666 --> 56:32.958
‫می‌خوام این قایق رو برداری و بری شهر

56:33.041 --> 56:35.000
‫و اینجا رو ترک کنی و دیگه برنگردی

56:37.583 --> 56:39.250
‫ولی می‌دونم اینکارو نمی‌کنی

56:41.208 --> 56:43.708
‫می‌دونم که تا نبینی باورت نمی‌شه

56:46.500 --> 56:49.375
‫می‌خوام فرار کنی

56:51.000 --> 56:52.916
‫ولی می‌دونم که برمی‌گردی

56:53.000 --> 56:54.916
‫و هر کاری بتونی می‌کنی تا نجات‌شون بدی

56:57.833 --> 56:59.833
‫خیلی متاسفم که قراره این رو ببینی

57:05.750 --> 57:07.000
‫من دوستت دارم ارین گرین

57:10.375 --> 57:11.833
‫من کل زندگی‌ام دوستت داشتم

57:13.041 --> 57:14.166
‫هر اتفاقی که میوفتاد

57:20.625 --> 57:21.916
‫من هم دوستت دارم

57:24.000 --> 57:25.083
‫من تلاشم رو کردم

57:35.458 --> 57:36.666
‫من تلاشم رو کردم

57:40.000 --> 57:45.000
‫  »» تــرجــمــه: کیارش ««
:.:.: Ki@RaSh :.:.:

57:46.000 --> 57:51.000
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com
