WEBVTT

00:12.204 --> 00:15.821
« عشای ربانیِ نیمه‌شب »

00:16.745 --> 00:23.745
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

00:23.800 --> 00:27.300
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

00:29.474 --> 00:33.849
« کتاب سوم »
« امثال »

00:34.678 --> 00:44.678
»» تــرجــمــه: ســــروش و رضـا کارگران ««
:.:.: greatR & SuRouSH_AbG :.:.:

00:51.625 --> 00:53.625
خداوندا مرا عفو کن
که مرتکب گناه شده‌ام

00:55.250 --> 00:56.375
نه اشتباه گفتم

00:59.458 --> 01:01.852
خداوندا مرا عفو کن
که قرار است مرتکب گناه شوم

01:04.416 --> 01:07.166
قراره فردا صبح خودم رو
به شورای کلیسا معرفی کنم

01:07.250 --> 01:10.875
و درمورد مونسنیور جان پرویت
بهشون دروغ بگم

01:17.208 --> 01:20.099
،یه دروغ مستقیم و واقعی
نه طرفه‌رفتن از حقیقت

01:20.833 --> 01:24.083
بهشون نمی‌گم که جان پرویت
خیلی از اونی که فکر می‌کردن

01:24.166 --> 01:26.458
مریض‌تر بود وقتی فرستادنش سفر

01:26.541 --> 01:29.958
مونسنیور؟ مونسنیور پرویت؟
کجا تشریف می‌برین؟

01:30.041 --> 01:31.958
ما این‌طرفیم. گروه این طرفـه

01:32.041 --> 01:34.250
و اینکه اون مکرراً از گروهش جدا می‌شد

01:34.333 --> 01:38.000
و در روز اول سفرش
،چندین ساعت تو بیت‌المقدس گم شد

01:38.083 --> 01:39.625
و اینکه به‌شدت

01:41.000 --> 01:42.083
وحشت کرده بود

02:21.333 --> 02:24.125
این یه اتفاق ساده به‌خاطر کهولت سن نبود

02:24.208 --> 02:26.333
،نه، این مرد به چنگال زوال عقل افتاده بود

02:26.416 --> 02:29.666
پیشرفته‌ترین نوع زوال عقل
در بین تمام اعضای کلیسا

02:29.750 --> 02:31.083
..مَردی که

02:33.083 --> 02:36.916
عمرش بر روی این زمین
وارد وقت‌های اضافی شده بود

02:39.333 --> 02:41.916
هیچ‌کدوم از این حقایق رو بهشون نمی‌گم

02:43.666 --> 02:46.166
بهشون میگم داره تو یه بیمارستان
توی شهر مداوا می‌شه

02:46.250 --> 02:49.291
و اینکه هنوز ممکنه اوضاع
به روال سابق برگرده

02:49.375 --> 02:51.708
و ممکنه اون هنوز همون آدمی
باشه که می‌شناختن

02:51.791 --> 02:55.453
که اون هنوز ممکنه همون مرد، رهبر

02:56.708 --> 03:00.291
و شَبانی باشه که در طول این سال‌ها
مهرش به دل‌شون نشسته

03:00.791 --> 03:03.625
...این دروغ رو به‌خاطر خودشون

03:05.583 --> 03:10.125
،بهشون میگم
که وقتی شروع شد، آماده باشن

03:12.291 --> 03:13.708
برای چیزی که به‌زودی فرا می‌رسه

03:15.125 --> 03:16.833
برای معجزاتی که در راه هستن

04:16.458 --> 04:17.458
پدر؟

04:24.041 --> 04:25.041
!پدر

04:57.166 --> 04:59.625
پدر؟ حال‌تون خوبه؟

05:04.000 --> 05:05.750
به دکتر گانینگ زنگ بزنم؟

05:25.500 --> 05:28.041
معجزه‌ست. یک معجزۀ واقعی

05:29.125 --> 05:32.125
واقعاً نیست؟ معجزه منظورمـه

05:32.791 --> 05:34.916
البته که محشره

05:35.000 --> 05:37.625
،خب واکنش‌هاش کُندن
ولی همین که هست خوبه

05:39.041 --> 05:40.166
تا الان چیزی حس کرده بودی؟

05:40.250 --> 05:43.041
تا قبل از امروز صبح
چیزی احساس کرده بودی؟

05:43.125 --> 05:46.333
نمی‌دونم. یعنی حتی موقعی
که چیزی حس نمی‌کردم

05:46.416 --> 05:49.916
هنوز حس داشتم
..مثل همون خیالی که می‌گفتید

05:50.000 --> 05:53.791
سندروم اندام خیالی، آره
ولی هیچ حس جدید و متفاوتی نداشتی؟

05:53.875 --> 05:55.666
نه -
..خب -

05:56.458 --> 06:01.583
،الان می‌تونی بایستی و راه بری
و همینه که مهمه

06:02.375 --> 06:04.791
خیلی برات خوشحالم، لیزا

06:05.791 --> 06:09.541
عضلاتت یه‌مقدار کم رشد کردن
...که قابل‌درکـه. بذار

06:10.875 --> 06:12.416
می‌خوام با این عصا راه بری

06:12.500 --> 06:15.041
،حتی واسه مسافت‌های کوتاه
فعلاً

06:15.125 --> 06:17.875
،وزنت رو بنداز روش
و یه قدم جلوتر از خودت باشه

06:17.958 --> 06:20.208
متوجه شدی؟ -
..تا حالا -

06:20.708 --> 06:22.750
تا حالا همچین چیزی دیده بودین؟

06:22.833 --> 06:27.041
یعنی معجزه‌ست دیگه، نه؟
یه معجزۀ واقعی، مثل معجزات انجیل

06:27.125 --> 06:31.166
تا امروز؟ نه، تا امروز
همچین چیزی ندیده بودم

06:31.250 --> 06:36.625
ولی الان دیدم. جراحات نخاعی ممکنه
خودبه‌خود در طول زمان خوب شن

06:36.708 --> 06:39.041
فوق‌العاده نادره، اما غیرممکن نیست

06:39.125 --> 06:42.750
دوست دارم لیزا رو برای
آزمایش‌های پیشرفته‌تر ببریم شهر

06:42.833 --> 06:43.833
نمی‌دونم والا

06:44.833 --> 06:46.309
هر چی بیشتر درمورد این اتفاق
،اطلاعات به‌دست بیاریم

06:46.333 --> 06:47.809
..بیشترم می‌تونیم به بیماران دیگه کمک

06:47.833 --> 06:50.166
نه می‌دونم، مسئله این نیست
فقط اینکه

06:51.166 --> 06:54.666
،تو این سال‌ها
تمام ویزیت‌ها و متخصص‌هایی که رفتیم

06:54.750 --> 06:57.000
و درمان‌های آزمایشی‌ای
..که امتحان کردیم

06:57.083 --> 06:59.666
..راستشو بخوای سارا

07:00.500 --> 07:03.036
ما الان اجاره‌نشینِ خونه‌ای
هستیم که قبلاً صاحبش بودیم

07:03.708 --> 07:06.250
نصف غذاهامون رو
با برنامۀ کوپن غذایی می‌خریم

07:06.333 --> 07:09.083
و نصف دیگه‌شم از کلیسا اهدا می‌شه

07:09.166 --> 07:11.541
وای، گله نمی‌کنیمـا عزیزم. نه

07:11.625 --> 07:14.666
،تو به تمام اموال‌مون می‌ارزی
و خیلیم بیشتر

07:14.750 --> 07:16.708
ولی بدون سی‌تی اسکن گرفتن

07:16.791 --> 07:19.708
..یا بذل‌نخاع، نمی‌فهمیم چه اتفاقی افتاده

07:19.791 --> 07:23.500
اون می‌تونه وایسته و راه بره
و ما هم شکرگزاریم

07:24.083 --> 07:28.500
خیلی درست نیست، نه؟
وارسیِ یه معجزه؟

07:28.583 --> 07:30.458
تردید به یه موهبت الهی

07:46.708 --> 07:48.625
کجا رفتی؟

07:55.083 --> 07:58.125
مامان؟ مامان چطوری اومدی این بالا؟

07:59.083 --> 08:02.375
اتاقم.. این اتاق منه

08:02.458 --> 08:04.958
..آره مامان، ولی نه -
فرق کرده -

08:05.041 --> 08:07.916
نباید از راه‌پله بری. اصلاً -
..اتاق من -

08:08.000 --> 08:10.583
تو دخترم سارا رو می‌شناسی؟

08:10.666 --> 08:12.601
دکتره -
حالا نمی‌دونم چطوری ببرمت پایین -

08:12.625 --> 08:14.833
از اون بپرسی بهت میگه که
لگن‌ام درد می‌کنه

08:14.916 --> 08:16.458
اگر ممکنه.. زن من

08:16.541 --> 08:19.916
اگر ممکنه برای زن منم دعا کنن -
شوهر منم خیلی مریضـه -

08:20.000 --> 08:24.791
آروم باشید عزیزان
می‌دونید که این داستانا این‌طوری نیست

08:24.875 --> 08:31.458
شلوغش نکنید
خدا دنبال شهرت نیست، نه این‌شکلی

08:32.791 --> 08:33.791
بیاید دعا کنیم

08:36.166 --> 08:39.083
خدا را شکر کنید، زیرا که نیکوست؛»
[ منبع: ترجمۀ شریف ]

08:39.166 --> 08:43.458
و محبّت پایدار او ابدی است

08:43.541 --> 08:49.250
خدای خدایان را شکر کنید؛
زیرا محبّت پایدار او ابدی است

08:49.333 --> 08:54.541
خداوند جهانیان را شکر کنید؛
زیرا محبّت پایدار او ابدی است

08:54.625 --> 08:59.166
او را به خاطر معجزاتی که انجام می‌دهد شکر کنید

08:59.250 --> 09:02.416
«زیرا محبّت پایدار او ابدی است

09:09.657 --> 09:11.883
[ مرکز مونسنیور جان مایکل پرویت ]

09:12.541 --> 09:17.072
قدم چهارمِ» ترک می‌تونه خیلی سخت باشه»
ولی می‌دونم از پسش بر میای. مطمئنم
[ بررسی و گشتن به‌دنبال علت مشکل خود ]

09:17.791 --> 09:21.166
واقعاً نمی‌خوایم درموردش صحبت کنیم؟

09:23.208 --> 09:25.000
نه می‌تونیم صحبت کنیم

09:27.500 --> 09:29.166
خبرش تو کل شهر پیچیده

09:30.125 --> 09:33.250
.معجزه‌ای تو کلیسای سنت پاتریک
الان هر کی پاش اوف می‌شه یا

09:33.333 --> 09:35.791
سرما می‌خوره پا می‌شه میاد کلیسا

09:37.250 --> 09:40.458
اگه یه خبرنگار از شهر هم
باهات تماس بگیره تعجب نمی‌کنم

09:41.333 --> 09:44.541
شاید بخوان یه مقاله راجع‌به
شفا گرفتنِ لیزا کوچولو بنویسن

09:44.625 --> 09:46.791
درمورد کشیشی که بهش کمک کرد

09:47.750 --> 09:50.083
اون‌کارو به‌خاطر شهرت نکردم
پیشنهادشونـو رد کردم

09:50.166 --> 09:54.333
:چون همون‌طور که تو انجیل متی میگه
و اما تو، هر گاه صدقه می‌دهی»

09:54.416 --> 09:57.541
نگذار دست چپ تو از آنچه
«دست راستت می‌کند آگاه شود‌

09:57.625 --> 10:00.208
و دالی و وید هم که

10:00.291 --> 10:03.171
اصلاً دنبال این نیستن که از دخترشون
سوءاستفاده کنن یا داستانی رو بزرگ جلوه بدن

10:03.208 --> 10:04.958
اتفاقاً فکر نمی‌کنم

10:05.041 --> 10:08.875
این خبر خارج از کراکت توجه کسی رو
به خودش جلب کنه که مشکلی هم نداره

10:08.958 --> 10:10.166
به نفع همه‌ست

10:11.166 --> 10:12.791
مهم لیزاست

10:13.833 --> 10:14.833
آره

10:15.791 --> 10:19.291
ببین من آدم منطقی‌ایـَم

10:19.375 --> 10:21.666
و خودت می‌دونی که
تمام افسانه‌هامون و دین‌مون

10:21.750 --> 10:25.208
از پدیده‌های طبیعی‌ای نشأت می‌گیرن
که توضیحی براشون نداریم

10:25.291 --> 10:28.000
پس اینو راحت متوجه می‌شم

10:29.333 --> 10:30.583
خیلی خوبه

10:30.666 --> 10:33.291
من خطای پزشکی رو می‌فهمم

10:34.208 --> 10:37.625
چک کردم. اتفاق میفته
کم پیش میاد، ولی پیش میاد

10:37.708 --> 10:43.416
یعنی.. احتمال داره که بدنش داشته
تمام این مدت رفته‌رفته خوب می‌شده

10:43.500 --> 10:48.166
می‌تونم برای همه‌ش دلیل و منطق بیارم
راستشو بخوای، همه‌ش منطق داره

10:48.250 --> 10:51.166
واقعاً عالیه -
جز یه نکته -

10:53.208 --> 10:54.208
تو حتماً می‌دونستی

10:55.791 --> 10:58.250
حتماً می‌دونستی که اون می‌تونست راه بره

10:58.333 --> 11:02.666
.یعنی پله‌ها رو رفتی بالا
بهش اشاره کردی. اگه راه نمی‌رفت

11:03.708 --> 11:05.083
چه اتفاقی واسه تو میفتاد؟

11:05.583 --> 11:08.666
اگه از سر جاش بلند نمی‌شد
این ملت چه فکری راجع بهت می‌کردن؟

11:08.750 --> 11:10.601
ولی بلند شد -
و تو حتماً خبر داشتی -

11:10.625 --> 11:14.791
باشه. منظورت چیه؟ -
منظورم اینه که از کجا می‌دونستی؟ -

11:19.958 --> 11:22.791
والا جوابی ندارم که راضی‌ت کنه

11:24.333 --> 11:25.541
تو راضی نمی‌شی

11:27.083 --> 11:29.500
البته اگه به یکی دیگه می‌گفتم
که همین که اون

11:29.583 --> 11:32.250
با ویلچرش از کنارم رد شد اینو حس کردم

11:32.333 --> 11:37.791
و عملاً دیدم و صداش رو
توی سرم می‌شنیدم

11:38.541 --> 11:41.041
اون لحظه ارتباط نزدیکی باهاش گرفتم

11:41.125 --> 11:44.547
این توضیح شاید کس دیگه‌ای
رو راضی کنه، ولی تو رو نه

11:45.375 --> 11:46.916
مگه نه، رایلی فلین؟

11:49.583 --> 11:51.323
آره گمونم توضیح بیشتری می‌خوام

11:53.125 --> 11:57.333
آره منم دوست داشتم
توضیح بیشتری بهت بدم

11:59.291 --> 12:01.875
ولی همین بود

12:15.041 --> 12:16.166
درد می‌کنه؟

12:17.458 --> 12:18.458
نه

12:22.414 --> 12:25.416
می‌خوای کوله‌ت رو برات بیارم؟

12:25.500 --> 12:27.125
آره مرسی

12:55.291 --> 12:57.651
راه میری درد نمی‌گیره؟ -
چه حسی داری؟ -

12:57.708 --> 12:59.833
دست از سرش بردارید

13:01.625 --> 13:02.625
صبح به‌خیر

13:02.666 --> 13:04.541
صبح به‌خیر، خانم گرین -
صبح به‌خیر، خانم گرین -

14:14.666 --> 14:15.666
داری چی‌کار می‌کنی؟

14:20.125 --> 14:21.500
کمرت چی؟

14:22.750 --> 14:24.125
دو دقیقه باهام برقص

14:25.375 --> 14:26.458
باشه

14:50.220 --> 14:51.677
چی!؟

16:58.958 --> 17:00.500
خون مسیح

17:24.303 --> 17:27.950
[ سدیم فلورواستات - زهر کشنده ]

17:47.982 --> 17:50.083
[ معجزۀ کلیسای سنت پاتریک ]

18:52.250 --> 18:55.750
این هفته نان و شراب بیشتری بذارید
جمعیت زیادی اومده

18:55.833 --> 18:57.000
خیلی شلوغـه

18:57.708 --> 18:59.208
بازم بطری داریم؟

18:59.291 --> 19:02.125
،یه چندتایی بود این‌ورا
ولی جدیداً ندیدم‌شون

19:02.208 --> 19:04.291
شما برید به صف شید
خودم یه‌کاریش می‌کنم

19:13.958 --> 19:16.708
فکر نکنم روشن باشه -
ای بابا، تقصیر منه -

19:30.625 --> 19:31.625
فندک

19:34.041 --> 19:35.041
!بدو

19:36.125 --> 19:39.875
سه هفته پیش که این سفر توبه
،رو آغاز کردیم

19:39.958 --> 19:44.125
به اون کسانی که اون روز اومده بودن
گفتم یه کلماتی رو به خاطر بسپارن

19:44.791 --> 19:48.875
تولد دوباره، فرصت دوباره، زندگی ابدی

19:51.208 --> 19:53.708
هضمش خیلی سخته، مگه نه؟

19:53.791 --> 19:57.458
من هفته‌ی بعدمم نمی‌تونم
تصور کنم، چه برسه به ابدیت

19:57.541 --> 20:01.583
ولی برای بیشترمون
ابدیت یه مفهوم انتزاعی‌ـه

20:01.666 --> 20:04.958
یه تشبیه، یک اغراق رنگ و وارنگ

20:05.041 --> 20:08.625
وقتی می‌شینم چشم انتظار چیزی که
می‌خوایمش، تا ابد طول می‌کشه

20:08.708 --> 20:12.583
تا ابد تو ترافیک می‌شینیم

20:13.541 --> 20:16.500
انتزاعی، تشبیه و اغراق‌های رنگ و وارنگ

20:17.250 --> 20:21.333
از نظر ما شاید، اما نه برای خدا

20:22.041 --> 20:25.458
برای اون این‌طور نیست
و برای ما هم نباید نباشه

20:26.083 --> 20:29.750
عشای ربانی، تبدیل نان و شراب

20:29.833 --> 20:32.458
به جسم و خون حضرت مسیح

20:32.541 --> 20:35.583
اینم تشبیه‌ـه؟
نه. خدا مستقیم حرف‌شـو می‌زنه

20:35.666 --> 20:40.166
معجزات، راه رفتن بر روی آب
زنده‌کردن مردگان. انتزاعی‌ان؟

20:40.250 --> 20:44.958
نه. خدا مستقیم میگه
زندگی ابدی، یه اغراق رنگ و وارنگـه؟

20:45.041 --> 20:48.291
نه -
نه؟ بله. درست گفتی -

20:48.375 --> 20:54.333
نعمات خدا مثل زمین زیر پامون ملموس‌ان

20:54.416 --> 20:56.875
و میثاق او انتزاعی نیست

20:56.958 --> 21:01.750
نه. یک قرارداده که با پوست
و گوشت و خون شهدا تنظیم شده

21:01.833 --> 21:06.083
و بااینحال، هرچقدرم تلاش می‌کنیم
،نمی‌تونیم تجسمش کنیم

21:06.166 --> 21:10.750
نمی‌تونیم پاداش وعده‌داده‌شده
رو تو ذهن‌مون متصور شیم

21:12.500 --> 21:16.541
خب، اگر اومدین اینجا که جواب
سؤالات غیرقابل‌درک‌تون رو بگیرید

21:16.625 --> 21:20.666
باید خدمت‌تون عرض کنم که
جوابی براتون ندارم

21:21.291 --> 21:27.000
و اگر می‌خواید بدونید که خواست خدا
چرا یا چگونه به دنیا شکل میده

21:27.083 --> 21:32.958
.برادران و خواهرانم، منم مثل شما
منم جواب همه‌ی سؤال‌ها رو بلد نیستم. هیچکس بلد نیست

21:33.041 --> 21:37.291
اما چیزی که دارم
،و چیزی که خدا زیادش رو بهمون داده

21:37.375 --> 21:39.416
اسرار هستن

21:40.291 --> 21:44.708
،خدا به‌ندرت برامون معجزه می‌کنه
هرازگاهی، اما اسرار؟

21:50.875 --> 21:52.666
..ببخشید

21:52.750 --> 21:55.958
ما بزرگسال‌ها

21:56.625 --> 21:59.833
زیاد از اسرار خوش‌مون نمیاد

21:59.916 --> 22:02.708
وقتی چیزی رو نمی‌دونیم معذبیم

22:03.666 --> 22:06.791
نه.. جای یه بچه بودن

22:08.958 --> 22:13.333
با شگفتی به دنیا نگاه‌کردن
و زندگی با صداقت تمام

22:13.416 --> 22:17.750
معصوم‌بودن، سبک مثل پَر

22:18.958 --> 22:24.041
..به‌راحتی خم شدن در برابر فرمان خدا

22:27.208 --> 22:28.958
..من عذر می‌خوام

22:31.416 --> 22:34.000
ببخشید، امروز یه‌کمی خسته‌م

22:35.041 --> 22:36.458
یه‌کم سرم گیج رفت

22:37.166 --> 22:40.083
رد شد. خوبم
ببخشید. شرمنده

22:43.250 --> 22:45.916
،هر چی بیشتر می‌فهمیم
کمتر خم می‌شیم

22:46.541 --> 22:49.708
،و هر چی انعطاف‌ناپذیرتر می‌شیم
راحت‌تر می‌شکنیم

22:50.666 --> 22:54.083
مثل بعضی‌ها که میگن
این جزیره شکسته. شکسته بود

22:56.250 --> 22:57.916
..اما من اینجام تا بهتون بگم

23:00.208 --> 23:06.794
،تجدید حیات روح و جسم
،رستگاری روح و جسم

23:06.916 --> 23:11.791
معجزه‌های زیادی تو جزیرۀ کراکت
انتظارمون رو می‌کشن

23:11.875 --> 23:18.166
،نه تشبیه، نه انتزاعی
و نه اغراق‌های رنگ و وارنگ، خیر

23:18.250 --> 23:22.583
...تولد دوباره، فرصت دوباره. زندگی

23:29.500 --> 23:30.666
!دکتر گانینگ رو خبر کنید

23:33.083 --> 23:34.625
لطفاً دورشون رو خالی کنید

23:34.708 --> 23:38.083
تغییر مذهب «ساول» در راه دمشق اتفاق افتاد
[ از مبلغان مسیحیت ]

23:39.000 --> 23:42.375
ساول مسیحیان رو آزار می‌داد
و دشمن کلیسا بود

23:42.458 --> 23:46.333
که داشت می‌رفت دمشق
تا خدا پرستان رو جمع کنه و دستگیرشون کنه

23:46.416 --> 23:49.666
،اما همون‌طور که می‌دونید
،وقتی به نزدیکی دمشق رسید

23:49.750 --> 23:53.333
چنان نور روشنی دید
که نقش بر زمین شد

23:54.250 --> 23:57.333
.و نابینا شد
تا وقتی که مسیح باهاش صحبت کرد

23:58.375 --> 24:03.416
ساول چند روز بعد دیده گشود
و یکی از یاران حضرت عیسی شد

24:03.500 --> 24:07.375
و بعد تبدیل به «پولس رسول» شد

24:08.166 --> 24:12.250
دقیقاً در همون جاده‌ی نزدیک
شهری که مونسنیور پرویت

24:12.333 --> 24:16.583
گیج و سردرگم، برای آخرین بار
از گروه تور خودش جدا شد

24:17.333 --> 24:19.250
حتماً متوجهِ گم‌شدنش نشده بودن

24:19.333 --> 24:24.583
عقل زوال‌رفته‌ش کمکی بهش نکرد
و راه به اون بیابان پیدا کرد

24:25.833 --> 24:27.208
..نه، مونسنیور

24:28.083 --> 24:32.000
،گمشده، سردرگم در دنیا و ذهن خودش

24:32.083 --> 24:34.125
،جدا از گروهش

24:34.208 --> 24:38.750
بدون شک قرار بود توی همون بیابون
،تو جادۀ دمشق جون بده

24:39.625 --> 24:44.041
که همون موقع طوفان شن وحشتناکی
به سراغش اومد

24:44.125 --> 24:47.791
اون اواخر طوفان‌های شدیدی
تو اون منطقه اومده بود

24:47.875 --> 24:52.500
خودشم شنیده بود. طوفان‌های شدیدی
که منجر به زلزله می‌شدن

24:52.583 --> 24:59.541
طوفان‌هایی که شنیده بود حتی
ویرانه‌های باستانی رو از زیر خاک بیرون می‌آورد

24:59.625 --> 25:02.416
که زمین و زمان رو به هم می‌دوختن

25:02.500 --> 25:07.875
و ساختمان‌های بسیار قدیمی
رو از دل زمین بیرون می‌کشیدن

25:07.958 --> 25:11.666
ویرانه‌هایی که قرن‌ها زیر زمین
مُهر و موم شده بودند

25:13.000 --> 25:19.041
و در حالی که مونسنیور پرویت
گمشده و سرگردان در طوفان می‌چرخید

25:20.875 --> 25:24.250
و شن‌ها صورتش رو زخمی می‌کردن
و وارد چشماش می‌شدن

25:24.333 --> 25:28.083
روبروی خودش ظلمتی در تپۀ شنی دید

25:29.125 --> 25:31.291
شاید دهانۀ یک غار

25:32.458 --> 25:34.875
دری به یک خرابۀ باستانی

25:34.958 --> 25:38.041
و عقل رو به زوال‌ش فقط دنبال
یه سرپناه بود، پس رفت داخل

25:38.125 --> 25:41.375
با شور و شوق وارد اون تاریکی شد

25:42.166 --> 25:47.083
اون ورودی غار مانندی که
ناگهان جلوش ظاهر شده بود

25:47.166 --> 25:48.875
...تا وقتی که نور

25:53.500 --> 25:56.583
یه سرگیجۀ ساده‌ست -
شاید -

25:57.291 --> 25:59.458
ولی حالا بذار ببینم

26:01.958 --> 26:03.041
نفس عمیق بکش

26:03.125 --> 26:06.416
جونِ تو حالم خوبه -
حالا بازدم -

26:12.125 --> 26:15.083
،ضربان قلبت رفته بالا
و دمای بدنت هم بالاست

26:15.166 --> 26:19.083
،انگار که بدنت داره با یه ویروسی می‌جنگه
ولی چیز نگران‌کننده‌ای حس نکردم

26:19.708 --> 26:20.750
پس حالش خوبه؟

26:21.541 --> 26:22.541
چیزیش نمی‌شه

26:23.250 --> 26:27.250
البته آب بدنت تحلیل رفته، پدر
،پس نمک رو از غذات حذف کن

26:27.333 --> 26:30.041
،و کلی مایعات بخور
،استراحت کن

26:30.125 --> 26:33.083
تا این مرض خودش خوب بشه

26:34.541 --> 26:36.416
ممنونم

26:37.000 --> 26:38.333
انجام وظیفه‌ست

26:38.416 --> 26:42.125
نه، بیشتر از این‌حرفاست
شما آدما رو مداوا می‌کنی

26:42.208 --> 26:47.250
من و مادرت، تمام اهالی این جزیره
به همه آرامش میدی

26:48.333 --> 26:49.500
بهت افتخار می‌کنم

26:51.125 --> 26:52.125
لطف داری

26:52.875 --> 26:54.291
شنیدی دکتر چی گفت
آب بخور

26:54.791 --> 26:57.333
تمام قرارهای بعدازظهرت
رو هم کنسل می‌کنم

26:57.416 --> 27:00.338
وای بِو -
به استراحت نیازی داری و می‌گیری استراحت می‌کنی -

27:01.333 --> 27:04.041
همه نه. دلم برای یه‌سری تنگ نمی‌شه

27:07.708 --> 27:09.625
ناهار حاضره -
!اومدم -

27:22.378 --> 27:23.987
[ انجیل ]

27:36.041 --> 27:37.333
گم شو بابا

27:42.250 --> 27:43.958
از جونم چی می‌خواین؟

27:44.041 --> 27:46.250
دست از سر آدم برنمی‌دارین
چه مرگته؟

27:53.791 --> 27:54.958
سلام

28:18.625 --> 28:19.666
خودشه؟

28:24.333 --> 28:26.125
آره؟ -
نه -

28:27.458 --> 28:28.458
اینجاست؟

28:29.166 --> 28:30.583
اگه هست می‌خوام ببینمش

28:30.666 --> 28:33.875
نه، اون تفنگ پدربزرگمـه

28:34.791 --> 28:38.750
اون یکی رو همون موقع انداختم تو دریا

28:38.833 --> 28:40.791
نمی‌تونستم نگاش کنم

28:43.750 --> 28:45.500
اینجا همون‌طوریـه که تصور می‌کردم

28:49.208 --> 28:50.208
خب گوش کن

28:53.291 --> 28:55.041
من داشتم با بابام راه می‌رفتم

28:55.875 --> 28:59.250
،و جای خاصی هم نمی‌رفتیم
کلاً عادت‌مون بود

29:00.208 --> 29:03.333
تو پیاده‌روی‌هامون زیاد باهام حرف می‌زد
و منم زیاد سؤال می‌کردم

29:03.416 --> 29:05.041
از اونجایی که یه دختر بچه بودم

29:05.125 --> 29:07.416
و داشتیم قدم می‌زدیم

29:08.208 --> 29:11.750
،مثل همیشه
که بعد اون اتفاق افتاد

29:12.541 --> 29:14.875
،مثل رعد و برق
و من همون‌طوری افتادم رو زمین

29:14.958 --> 29:16.125
ولی حسش نکردم

29:17.333 --> 29:20.416
و بابام داشت فریاد می‌کشید
مثل یه حیوون

29:21.125 --> 29:24.333
ندیده بودم صداش اون‌شکلی بشه
بعد از اون روزم دیگه ندیدم، ولی حسش نکردم

29:25.833 --> 29:27.041
اصلاً حس نکردم

29:27.666 --> 29:30.833
و وقتی که فهمیدم چقدر
هیچی حس نمی‌کردم

29:30.916 --> 29:32.982
اون‌موقع تازه حسابی ترسیدم

29:35.052 --> 29:36.250
ازت متنفرم

29:37.583 --> 29:39.833
،صداقت مهمه
پس از همین شروع می‌کنم

29:40.708 --> 29:43.344
من ازت متنفرم، جو کالی

29:44.583 --> 29:46.708
سال‌ها ازت نفرت داشتم

29:46.791 --> 29:51.193
و چه بلاهایی که تو خیالم
سرت نیاوردم.. می‌خوام درد بکشی

29:52.166 --> 29:53.458
می‌خوام عذاب بکشی

29:53.958 --> 29:56.142
می‌خوام اون صدایی که پدرم
از خودش درآورد رو بدی

29:56.166 --> 29:59.583
وقتی که دستش رو گذاشت
روی سوراخ گلولۀ توی نخاع‌ام

29:59.666 --> 30:03.815
می‌خوام التماس بخشش کنی
که بعد برینم بهت

30:05.541 --> 30:09.125
می‌خوام تا جای ممکن
با عذاب و بدبختی زندگی کنی

30:09.208 --> 30:11.291
پس وقتی میگم اینجا
همون‌طوریه که تصور می‌کردم

30:11.375 --> 30:14.125
در واقع منظورم اینه که
همون‌طوریـه که امیدوار بودم باشه

30:14.208 --> 30:17.166
شرمنده‌م -
!بایدم باشی -

30:20.833 --> 30:21.833
تو ازم دزدیدیش

30:22.541 --> 30:25.029
،نه‌تنها کسی که بودم رو
بلکه کسی که می‌تونستم بشم رو

30:25.541 --> 30:27.791
چیزایی که هنوز نداشتم
رو هم ازم دزدیدی

30:27.875 --> 30:30.791
!تو دست گذاشتی روی آینده‌ام، جو کالی

30:30.875 --> 30:33.541
دست گذاشتی روی آینده‌م
..و ازم دزدیدیش

30:38.000 --> 30:39.250
،اینا همه درست

30:40.750 --> 30:42.591
...و هنوز تمام این احساسات رو دارم، ولی

30:44.333 --> 30:46.041
امروز واسه این نیومدم اینجا

30:49.333 --> 30:50.875
..امروز اومدم اینجا

30:55.250 --> 30:56.541
..اومدم اینجا که

30:59.875 --> 31:00.916
می‌بخشمت

31:04.541 --> 31:05.875
بخشیدمت، جو کالی

31:08.625 --> 31:11.500
بخشیدمت و حالا می‌بینمت

31:14.791 --> 31:19.500
می‌بینمت
و هنوز از دستت عصبانی‌ام

31:21.458 --> 31:24.500
ولی دیگه فرق می‌کنه
حتی الان که به زبون میارمش فرق داره

31:24.583 --> 31:26.708
می‌خوای بدونی چرا؟ -
آره -

31:26.791 --> 31:31.541
چون تنها مانع بین تو
و یه زندگی بهتر، خودتی

31:32.666 --> 31:34.833
تنها مانع سر راه من تنفرم بود

31:34.916 --> 31:37.208
تنها مانع تو، خودتی

31:39.541 --> 31:43.375
صبر از قدرت بهتر است»

31:44.375 --> 31:48.932
و شخصی که بر نفس خود تسلّط دارد
«از کسی که شهر را تسخیر نماید برتر است

31:49.166 --> 31:52.375
آیۀ 32 از فصل 16 امثال سلیمان‌ـه، جو
می‌دونی امثال یعنی چی؟

31:53.041 --> 31:54.625
می‌دونی کتاب امثال یعنی چی؟

31:55.208 --> 31:56.208
یعنی خرد

31:58.375 --> 32:02.000
..خرد و دانش. پس

32:04.375 --> 32:06.916
،پس اگه خدا می‌تونه تو رو ببخشه
،و خودش میگه که می‌تونه

32:07.416 --> 32:09.372
...هر لحظه این رو بهمون میگه

32:11.875 --> 32:13.203
منم می‌تونم ببخشمت

32:14.458 --> 32:16.375
و اگه من بتونم تو رو ببخشم، جو کالی

32:17.250 --> 32:18.838
همه می‌تونن

32:26.791 --> 32:29.291
می‌دونم که بعضی‌هاتون ناراحتید

32:29.375 --> 32:32.541
ولی بذارید خودم خیال‌تون رو راحت کنم

32:32.625 --> 32:35.875
چیزی قرار نیست حذف شه

32:35.958 --> 32:38.708
تمام دروس ضروری
هنوز تعلیم داده می‌شن

32:38.791 --> 32:43.291
،اصلاً به برنامۀ درسی دست نزدیم
پس از این نظر خیال‌تون راحت

32:43.375 --> 32:44.851
..با کمال احترام، مسئله اصلاً این نیست

32:44.875 --> 32:47.625
می‌فهمم که با توجه به مذهبی که دارید

32:47.708 --> 32:52.666
ممکنه به‌خاطر اینکه پسرتون به انجیل
علاقه نشون داده بهتون برخورده باشه

32:52.750 --> 32:53.916
نه اصلاً -
به گمونم -

32:54.000 --> 32:57.833
اما به‌نظر من اگر اون به مسیح علاقه داره

32:57.916 --> 33:00.416
چرا نذاریم بیشتر باهاش آشنا شه؟

33:00.500 --> 33:05.250
داستان اصلاً این نیست و مرسی که
بهم فرصت دادین مسئله رو روشن کنم

33:05.875 --> 33:07.916
اون مسیح رو کامل می‌شناسه

33:08.000 --> 33:10.333
خب بعید می‌دونم کامل بشناسه

33:10.416 --> 33:13.458
مسلمان‌ها معتقدن مسیح
یکی از پیامبرهای خداست

33:14.041 --> 33:15.625
«و «انجیل» یا همون «بایبل

33:15.708 --> 33:19.708
به او وحی شده، همون‌طور که
قبل از اون تورات به موسی وحی شد

33:20.487 --> 33:24.500
ببینید، ما عاشق عیسی و پیامی
که بهش وحی شد هستیم

33:24.583 --> 33:26.208
‫خب!

33:26.291 --> 33:29.000
‫فکر کنم هر روز یه چیز جدید
‫یاد می‌گیریم، مگه نه؟

33:29.083 --> 33:32.125
‫ولی این رو هم باور داریم،
‫که بعد از دوران مسیح،

33:32.708 --> 33:36.500
‫به لطف مداخله‌های انسان،
‫یه سری انحرافات در مسیحیت رُخ داده

33:37.958 --> 33:41.291
‫مردم پیغام اصلی رو تغییر دادن.
‫کشیش‌ها، پاپ‌ها، شاه‌ها

33:42.458 --> 33:45.208
‫واسه همینه که این همه
‫نسخه‌های متفاوت از انجیل داریم

33:45.291 --> 33:48.500
‫- مردم دست توش بردن، تغییرش دادن
‫- فکر نکنم به بحثمون مربوط باشه

33:48.583 --> 33:52.250
‫باشه، اگرچه معتقدیم که انجیل یه قسمتی از
‫صحبت‌های اصلی خدا رو هم داخلش داره

33:52.333 --> 33:53.708
‫خیلی سخاوت به خرج میدی

33:53.791 --> 33:57.375
‫ولی این رو هم قبول داریم که خدا
‫قرآن رو به عنوان پیغام نهایی فرستاده

33:58.083 --> 33:59.458
‫که هیچ تغییری درش نیست

33:59.541 --> 34:02.083
‫برای تأکید مجدد الهام‌های اصلی پیامبرهای قبلی

34:02.166 --> 34:04.875
‫فکر نکنم اینجا جای مناسبی باشه

34:04.958 --> 34:07.750
‫تا درمورد اختلاف عقیده‌مون درباره انجیل بحث کنیم

34:07.833 --> 34:08.833
‫دقیقاً

34:10.416 --> 34:12.541
‫اینجاست. مشکل همینه

34:13.166 --> 34:14.934
‫واسه همین فکر میکنم بعضی آدم‌های این اتاق،

34:14.958 --> 34:17.250
‫از جمله خودم، یه کوچولو نگرانیم

34:17.333 --> 34:19.625
‫ببین، مسلمون‌ها همه رو
‫تشویق میکنن که دنبال شناخت باشن،

34:19.708 --> 34:23.541
‫برای همین هیچ مشکلی ندارم
‫که پسرم انجیل مطالعه کنه

34:23.625 --> 34:25.625
‫هیجان‌زده‌م، در اصل.
‫خودم هم خوندمش

34:27.000 --> 34:31.416
‫ولی به نظر من مشکل اینجاست
‫که این یه مدرسه عمومی‌ـه

34:32.166 --> 34:33.458
‫موضوع اینه

34:33.541 --> 34:36.791
‫و فکر میکنم چیزی که بعضی‌هامون
‫رو نگران کرده خود انجیل نیست،

34:37.375 --> 34:41.458
‫نگرانی دست به دست شدنشه.
‫پخش شده دست بچه‌ها، اینجا

34:41.541 --> 34:44.458
‫فقط ازت میخوام به این
‫فکر کنی که چه حسی میداشتی،

34:44.541 --> 34:47.000
‫اگه بچه‌ت رو می‌فرستادی یه مدرسه عمومی...

34:47.083 --> 34:48.000
کلانتر

34:48.083 --> 34:49.851
‫و با یه کپی از قرآن می‌اومدن خونه،

34:49.875 --> 34:53.916
‫و درمورد محمدِ پیامبر سوال میکردن.
‫حس میکردی که یه مشکل‌ـه

34:54.000 --> 34:55.880
‫اگه من برم و کپی‌های قرآن رو پخش کنم

34:55.916 --> 34:57.500
‫بین بچه‌های این جزیره،

34:57.583 --> 35:01.083
‫صرفاً برای ایجاد کردن طالب دانش بودن،

35:01.666 --> 35:03.875
‫انتظار داشتم منو از شهر بیرون کنی، خانم کین

35:03.958 --> 35:05.791
‫اگه ممکنه، آم...

35:08.541 --> 35:09.833
‫این یه مدرسه عمومیه

35:10.625 --> 35:13.458
‫و اون کاملاً درست میگه

35:13.541 --> 35:16.041
‫و منم مثل خیلی از شماها عضو یه کلیسا هستم،

35:16.125 --> 35:19.041
‫پس می‌دونید موقعیتم کجاست،
‫ولی خوندن انجیل توی اتاق اجتماعات...

35:19.125 --> 35:24.041
‫خب، کلانتر، البته،
‫از شهر بیرونت نمی‌کردم

35:25.125 --> 35:28.708
‫و ناراحتم میکنه که اینطور راجبم فکر میکنی

35:30.250 --> 35:35.500
‫انسان‌های اهل ایمان، هر ایمانی،
‫خب، همه‌مون از یه ریشه‌ایم

35:35.583 --> 35:37.000
‫قوم و خویش، واقعاً

35:37.666 --> 35:41.500
‫و هیچوقت قصدم نبوده به کسی بی‌احترامی بکنم

35:41.583 --> 35:44.250
‫هرگز، به هیچ عنوان. فقط...

35:47.166 --> 35:49.583
‫داشتن یه انجیل داخل اتاق،

35:50.500 --> 35:56.916
‫فقط یه کتاب توی اتاقه،
‫مثل کتاب علوم یا کتاب تاریخ...

35:57.000 --> 35:58.541
‫راستش خیلی فرق میکنه

35:58.625 --> 36:00.375
‫بچه‌ها میتونن برشون دارن
‫یا کاری بهشون نداشته باشن

36:01.166 --> 36:06.083
‫حتماً، شاید هر از گاهی بندهای
‫الهام‌بخشی رو توی اتاق اجتماعات بخونم،

36:06.166 --> 36:08.458
‫ولی دنبال تغییر دادن دین بقیه نیستم

36:08.541 --> 36:12.333
‫فقط اعتقادم رو با بچه‌ها به اشتراک میذارم

36:12.416 --> 36:15.500
‫به امید اینکه شاید موجبِ خیر بشه

36:15.583 --> 36:19.875
‫اگه بین مدیریت مدرسه مسلمون داشتیم،
‫و از قرآن برای بچه‌ها نقل‌قول میکردن،

36:19.958 --> 36:23.208
‫مشکلی باهاش ندارم،
‫در صورتی که متنش ناخوشایند نباشه،

36:23.291 --> 36:28.000
‫که، ببخشید اینطوری میگم، بعضی اوقات،
‫بخش بزرگی از متن قرآن میتونه اونجوری باشه

36:28.083 --> 36:31.375
‫اون یه حمله حساب نمیشه، کلانتر

36:31.458 --> 36:36.541
‫کاملاً اعتراف میکنم که انجیل مقدس،
‫به خصوص نسخه‌ی قدیمش،

36:36.625 --> 36:40.000
‫پاراگراف‌هایی داره که مناسب بچه‌ها نیست

36:40.625 --> 36:42.833
‫البته، برای بزرگسال‌ها گران‌بهاست،

36:42.916 --> 36:47.833
‫ولی هرگز داستان لوط و
‫زن‌هاش رو برای یه گروه بچه نمی‌خونم

36:47.916 --> 36:51.916
‫هرچیزی که نقل‌قول میکنم،
‫از قبل به دقت بررسی شده

36:52.000 --> 36:53.458
‫راستش منظور ایشون این نیست...

36:53.541 --> 36:55.583
‫و آموزش چیزی نیست

36:55.666 --> 36:59.625
‫جز ارائه دادن گزینه‌های
‫مختلف به دانش‌آموز برای یادگیری

36:59.708 --> 37:02.791
‫چرا ترس دارین که بذارین
‫یه متن به خصوص رو بخونن؟

37:02.875 --> 37:07.083
‫چیه، میخوایم کتاب‌هایی که به نظرمون
‫حتی یه ذره بحث‌برانگیز هستن آتیش بزنیم؟

37:07.916 --> 37:10.500
‫و در این مورد، رویدادهای فعلی،

37:11.583 --> 37:16.208
‫اتفاقات همین محله، خب،
‫نیاز به بررسی بیشتر دارن، ندارن؟

37:16.291 --> 37:17.333
‫فقط میخوام اینو بگم،

37:17.416 --> 37:20.166
‫هیچ فایده‌ای نداره که تظاهر کنیم
‫اینجا مشکل بزرگی در کار نیست

37:20.250 --> 37:26.125
‫در زمونه‌ی اعجاب‌آوری زندگی می‌کنیم.
‫همینجا، همین حالا، در جزیزه‌ی کراکت

37:26.208 --> 37:29.333
‫معجزه‌های واقعی و حقیقی هستن

37:29.416 --> 37:32.125
‫که توی سنت پاتریک جلوی چشم‌هامون رُخ میدن

37:32.208 --> 37:34.833
‫و این جامعه...
،کلانتر، باید اینو بدونی

37:34.916 --> 37:37.375
‫شما مسئولیتِ نظارت بر این اجتماع رو دارین

37:37.458 --> 37:41.541
‫این اجتماع در حال حاضر
‫بین یه احیای مذهبی تمام عیار

37:41.625 --> 37:42.625
‫قرار داره

37:43.291 --> 37:49.666
‫و اگه بچه‌های این اجتماع
‫نتونن توی مدرسه‌ی خودشون راجبش حرف بزنن،

37:49.750 --> 37:51.916
‫خب، اصلاً نمی‌فهمم چه دلیلی داره

38:00.458 --> 38:04.583
‫نمیتونستم تو اون اتاق بمونم و یه دقیقه
‫بیشتر به مزخرفاتش گوش بدم

38:04.666 --> 38:07.958
‫مثل یه نوع خود به حق پنداری به خصوص می‌مونه

38:08.041 --> 38:11.500
‫که منحصر به گونه‌ی مشخصی از مذهب‌ـه

38:14.375 --> 38:15.791
‫هیچوقت خوشم نمی‌اومد

38:16.833 --> 38:17.833
‫هیچوقت

38:20.666 --> 38:22.833
‫- ببخشید، اون...
‫- نه

38:26.208 --> 38:28.291
‫حالت خوبه؟ اوضاع چطوره؟

38:30.541 --> 38:36.291
‫آهسته. گمونم برام مشکله

38:36.791 --> 38:40.208
‫برای رفع اشتباهاتم
‫مستقیماً با مردم برخورد داشته باشم

38:40.291 --> 38:43.708
‫برای همین پدر پال گفت باید نامه بنویسم،

38:43.791 --> 38:48.333
‫پس منم نامه می‌نویسم. کُلی نامه

38:48.416 --> 38:51.250
‫- سخته
‫- نوشتنشون سخته

38:52.041 --> 38:55.125
‫تحویل دادنشون، سخت‌تر هم میشه

38:56.083 --> 38:58.208
‫که دوست ندارم انجامش بدم

39:01.166 --> 39:07.875
‫یه لیست از صفت‌های اخلاقیم درست کردم،
‫و متوجه شدم که،

39:09.375 --> 39:10.541
‫مرد، یه آدم ترسوئم

39:11.416 --> 39:12.500
‫اون کارو نکن

39:13.458 --> 39:15.125
‫اون شکلی درمورد خودت حرف نزن

39:15.916 --> 39:18.458
‫اگه کس دیگه‌ای اینطوری راجبت حرف می‌زد...

39:20.416 --> 39:21.416
‫چی کار میکردی؟

39:26.041 --> 39:27.166
‫حالش رو می‌گرفتم

39:28.166 --> 39:29.250
‫- اُه، آره؟
‫- آره

39:29.333 --> 39:32.250
‫- حالش رو می‌گرفتی؟
‫- می‌زدم در کونش، این شکلی

39:33.500 --> 39:35.416
‫راستش اون رانم بود، پس...

39:35.500 --> 39:37.541
‫- پس می‌زدم توی رانش
‫- آره

39:44.041 --> 39:45.750
‫خیلی‌خب، مامان، وقت حمومه قبل اینکه...

39:49.125 --> 39:50.125
‫خدایا، مامان

39:50.625 --> 39:54.083
‫مجبور میشیم دست و پات رو
‫ببندیم مگه بخوای لگنت رو بشکنی

39:54.166 --> 39:55.083
‫سارا

39:55.166 --> 39:58.541
‫نمیدونم چرا زحمت میدم اینو بهت بگم.
‫انگار دارم آلمانی حرف می‌زنم و فایده نداره

39:58.625 --> 39:59.791
‫سارا، عسل

40:01.083 --> 40:02.083
‫مامان

40:07.416 --> 40:08.750
‫من...

40:10.750 --> 40:15.958
‫من کجا بودم؟
‫یه جایی.. یه جای تاریک؟

40:17.166 --> 40:22.250
‫ولی همین الان.. انگار بیدار شدم،

40:23.250 --> 40:26.791
‫و.. تو اینجائی

40:28.125 --> 40:29.291
‫خوشگلم...

40:34.875 --> 40:35.875
‫مامان؟

40:51.458 --> 40:53.708
‫کِی منو آوردی اتاق نشیمن؟

41:10.125 --> 41:11.333
‫ببخشید دیر کردم

41:12.541 --> 41:16.458
‫گفته بودم می‌رسه.
‫حالا یه تیم سه نفره‌ایم

41:18.041 --> 41:19.041
‫سلام، جو

41:19.833 --> 41:23.458
‫گمونم ناشناس بودنی در کار نیست،
‫ها، شریک؟

41:23.541 --> 41:27.000
‫و بعد از رفتنش،
‫نمیخواستم حتی مشروب بخورم

41:27.083 --> 41:31.666
‫یعنی، خوردم، ولی دلم نمیخواست

41:32.916 --> 41:35.500
‫اگه با منطق جور در بیاد.
‫یعنی، نمیدونم

41:35.583 --> 41:40.125
‫من چه میدونم. اندازه‌ی یه مایل کامل
‫از اون جزیره‌ی وامونده رو راه رفته بودم،

41:40.208 --> 41:43.000
‫و فکر کردم، میدونی،
‫اتفاقی برای اون افتاد،

41:43.083 --> 41:45.250
‫اینجا افتاد، در سنت پاتریک

41:45.333 --> 41:47.500
‫همه همین رو میگن، درسته؟

41:47.583 --> 41:49.041
‫پس با خودم گفتم کیر توش

41:49.125 --> 41:53.958
‫و اومدم اینجا و بعد پدر پال بهم میگه

41:55.583 --> 41:56.833
‫شماها این جلسه‌ها رو دارین

41:56.916 --> 42:00.083
‫پس لیزا تو رو بخشیده

42:00.958 --> 42:04.750
‫و امروز اعترافت رو شنیدم،
‫و خدا تو رو بخشیده

42:05.708 --> 42:06.833
‫چی باقی می‌مونه؟

42:11.208 --> 42:13.625
‫فکر کنم به اندازه اونا توی بخشیدن سریع نیستم

42:16.208 --> 42:17.708
‫خیلی‌خب. تو چی فکر میکنی، رایلی؟

42:19.208 --> 42:22.791
‫فکر میکنم واقعاً توی موقعیتی نیستم

42:22.875 --> 42:25.416
‫تا درمورد مشروب خوری کسی صحبت کنم

42:26.000 --> 42:27.291
‫مزخرف‌ـه

42:29.333 --> 42:32.458
‫نه، ببخشید، مزخرفه.
‫مزخرفه. ببخشید

42:32.541 --> 42:36.625
‫یه مدته که هفته‌ای یه بار میای اینجا،
‫بعضی اوقات بیشتر، اگه صادق باشیم، مگه نه؟

42:37.208 --> 42:39.458
‫همه‌ش همین رو واسه گفتن داری؟
‫اولین دفعه رو یادت میاد؟

42:39.541 --> 42:44.083
‫اون رایلی رو یادت میاد که اومد اینجا،
‫دست به سینه، گارد گرفته؟ من یادمه

42:44.166 --> 42:46.833
‫یه دقیقه درمورد اون فکر کن، بعد حرف بزن

42:46.916 --> 42:50.666
‫چون به نظرم میتونی به جو چیزی
‫بگی که من نمیتونم بگم،

42:50.750 --> 42:52.416
‫که هیچکس دیگه نمیتونه

42:52.500 --> 42:56.041
‫و این جلسه واسه همینه.
‫پس چرت و پرت تحویلم نده و بگو

42:56.833 --> 42:57.833
‫باشه، رایلی؟

43:01.083 --> 43:02.208
‫آم...

43:06.541 --> 43:07.916
‫تو اومدی، جو

43:09.416 --> 43:12.333
‫اینجایی، این.. کافیه

43:13.666 --> 43:15.958
‫تا ابد کفایت نمیکنه،
‫ولی برای امشب هست

43:16.041 --> 43:19.625
‫برای امشب، همه چیزه

43:27.875 --> 43:30.875
‫خیلی‌خب، از اینجاش با من، آقایون.
‫شما دو تا برین

43:30.958 --> 43:32.392
‫مطمئنی؟
‫میتونیم کمکت کنیم قهوه...

43:32.416 --> 43:34.500
‫کاملاً. جفتتون رو جلسه بعدی می‌بینم؟

43:34.583 --> 43:35.791
‫- آره
‫- آره، البته

43:35.875 --> 43:38.666
‫- میام. شب به خیر، پدر
‫- شب به خیر

43:38.750 --> 43:40.208
‫- شب به خیر
‫- به خیر

43:54.500 --> 43:58.000
‫«مرکز بازآفرینی پرویت»،
‫عجب میراث کیری‌ای

43:59.750 --> 44:02.666
‫یعنی، چرا اسمش رو نذاشتن،
‫«پولشویی بِو کین»؟

44:02.750 --> 44:05.625
‫واقعاً همه‌ش همین بود. همم؟

44:07.833 --> 44:10.333
‫«سکه شویی بِو کین»

44:11.041 --> 44:13.666
‫یا «کلاهبرداری شویی بِو کین»

44:15.541 --> 44:20.500
‫یا «بازارچه‌ی ملکه‌ی جنده‌ی شیطانی بورلی کین،

44:20.583 --> 44:24.791
‫شرکت خصوصی پول به جیب زنی از مردم

44:24.875 --> 44:26.333
‫خب، یه تابلوی بزرگ‌تر لازمت میشه

44:28.958 --> 44:30.541
‫ولی نکته اینه که من...

44:31.916 --> 44:34.625
‫فکر نمیکردم هیچوقت پا توی اون ساختمون بذارم

44:35.666 --> 44:36.875
‫هیچوقت

44:36.958 --> 44:40.000
‫فکر میکردم تو این جزیره می‌میرم و داخلش رو نمی‌بینم

44:42.875 --> 44:44.750
‫ولی اونجا بودن با تو

44:45.583 --> 44:49.583
‫و پدر پال، و اونجوری حرف زدن،

44:50.250 --> 44:53.000
‫تحت این شرایط تخمی،
‫احساس میکنم انگار...

44:55.375 --> 44:57.291
‫شاید زندگیم ارزش داشته باشه...

44:58.750 --> 45:02.458
‫یعنی، بعد از.. اون همه...

45:05.625 --> 45:09.166
‫خب، فقط مسیر آدم عوض میشه، مگه نه؟

45:11.208 --> 45:12.541
‫هیچوقت پیش داوری نکن

45:14.291 --> 45:15.958
‫با این حرف باید زندگی کرد

45:17.875 --> 45:19.166
‫هیچوقت پیش داوری نکن

45:21.833 --> 45:23.083
‫خوشحالم که اونجا بودی، جو

45:29.958 --> 45:32.125
‫صبر کن، واقعاً هستی، مگه نه؟

45:33.750 --> 45:35.958
‫عجب.. مسیر کیری جالبی

45:43.708 --> 45:47.041
‫تنها کسی که بهم اهمیت میداد خواهرم بود

45:49.833 --> 45:52.083
‫خیلی وقت پیش از کراکت رفت

45:52.791 --> 45:56.041
‫- هیچوقت دلیل موندن منو درک نکرد
‫- خب، چرا موندی؟

45:56.708 --> 46:00.041
‫نمیدونم. فقط به نظر می‌اومد...

46:02.125 --> 46:07.333
‫فقط رفتن زیادی حسِ راحت بودن داشت.
‫مثلاً، نباید بتونم همینجوری بذارم برم

46:10.708 --> 46:12.666
‫فکر کنم ظرفیتم واسه مجازات زیاده

46:16.208 --> 46:17.833
‫خواهرم چند هفته قبل مُرد

46:18.750 --> 46:19.958
‫خیلی متأسفم

46:21.291 --> 46:23.541
‫بچه‌هاش توی شهر خاکش کردن

46:24.166 --> 46:26.916
‫نمیخواست برگرده اینجا،
‫نه حتی بعده مرگش

46:27.750 --> 46:29.916
‫فقط دلم میخواد کاش می‌رفتم می‌دیدمش

46:30.833 --> 46:35.291
‫میدونی، تلاش کردم.
‫فقط.. نمیتونستم. اون موقع نتونستم

46:37.125 --> 46:38.916
‫ولی فکر کنم اگه الان بود میتونستم

46:40.791 --> 46:44.666
‫و اون فقط.. خب، این...

46:46.625 --> 46:48.125
‫خیلی افتضاحه

46:51.083 --> 46:53.625
‫خب، میذارم به کارت برسی

46:58.833 --> 47:00.708
‫هیچوقت عوض میشه؟

47:02.041 --> 47:03.416
‫واسه آدم‌هایی مثل ما؟

47:06.416 --> 47:07.416
‫فکر نکنم

47:10.208 --> 47:12.041
‫دور و بر ما هیچی عوض نمیشه

47:13.500 --> 47:16.875
‫یعنی، شاید اگه خیلی سخت کار کنیم، اونوقت شاید

47:18.625 --> 47:20.875
‫بتونیم عوض بشیم

47:22.750 --> 47:25.041
‫اونوقت شاید حس متفاوتی داشته باشه؟

47:27.250 --> 47:28.250
‫نمیدونم

47:33.416 --> 47:35.416
‫اینم به خاطر آدم متفاوتی شدن

47:37.416 --> 47:39.208
‫- شب به خیر، جو
‫- به خیر، رایلی

48:01.625 --> 48:03.025
‫میشه باهات حرف بزنم؟

48:05.291 --> 48:06.291
‫حتماً

48:06.958 --> 48:12.916
‫میخواستم یکشنبه برم سنت پاتریک،
‫فقط ببینم چطوریه

48:15.583 --> 48:16.583
‫چرا؟

48:17.208 --> 48:20.791
‫- همه‌ی بچه‌های مدرسه‌مون میرن، پس من...
‫- نه. نه، نمیرن

48:22.375 --> 48:26.958
‫خب، خیلی‌هاشون میرن، پس فکر کردم
‫باحال میشه برم ببینم جریان چیه

48:31.125 --> 48:33.375
‫نه. نه، فکر نکنم

48:33.458 --> 48:36.083
‫دلیل خوبی واسه نرفتنم نیست

48:36.166 --> 48:38.833
‫یه دلیل عالی هست.
‫تو مسیحی نیستی

48:38.916 --> 48:40.750
‫خب، اون تصمیم با من نبود، بود؟

48:41.333 --> 48:43.083
‫هیچکدوم از اینا با خودم نبوده

48:44.208 --> 48:46.375
‫ازم نپرسیدی میخوام مسلمون باشم یا نه

48:46.458 --> 48:47.750
‫تو یه مسلمون هستی

48:47.833 --> 48:49.513
‫ازم نپرسیدی میخوام بیام اینجا یا نه

48:50.083 --> 48:51.803
‫- میدونم
‫- هیچوقت هیچی رو ازم نمی‌پرسی

48:51.875 --> 48:54.125
‫اونی که تصمیم گرفت برای مامان مسلمون بشه تویی،

48:54.208 --> 48:57.458
‫و تو بودی که تصمیم گرفتی بیایم اینجا
‫چون ناحیه‌ت زیادی نژادپرست بود

48:57.541 --> 48:59.208
‫- و نمیتونستی تحمل...
‫- هی!

48:59.291 --> 49:02.500
‫همیشه مربوط به تو بوده، بابا.
‫تو تصمیم میگیری. تو

49:03.458 --> 49:08.083
‫ولی حالا که اینجائیم،
‫و این اتفاقات که می‌افته، این...

49:08.166 --> 49:10.083
‫- کدوم چیزها؟
‫- میدونی چی رو میگم

49:10.750 --> 49:14.791
‫پسرم، میدونم شفای لیزا اسکاربورو،

49:14.875 --> 49:19.458
‫تشخیص اشتباه‌ش،
‫باشه، میدونم چیز قانع‌کننده‌ای‌ـه

49:19.541 --> 49:24.041
‫بابا، من لیزا رو می‌شناسم،
‫راستش خیلی هم خوب، و موردش...

49:25.083 --> 49:29.250
‫- یه معجزه‌ست، باشه؟ فقط هست
‫- نه، اینطوری نیست، علی

49:30.000 --> 49:31.291
‫الله این شکلی...

49:45.333 --> 49:46.666
‫میدونی چی کار میکنه؟

49:52.458 --> 49:55.458
‫سرطان لوزالمعده با آدم چی کار میکنه؟

49:58.250 --> 49:59.833
‫دوست داری بهت بگم؟

50:00.416 --> 50:01.666
‫چون دلم نمیخواد

50:02.833 --> 50:07.000
‫من هیچوقت،
‫هرگز نمیخوام بدونی اون چی کشید

50:09.083 --> 50:12.166
‫برای جفتمون تحملش میکنم،
‫و درسته

50:13.625 --> 50:18.916
‫اون ایمانش رو حفظ کرد. تا لحظه‌ی
‫آخر عمرش به خدا احترام گذاشت و اگه...

50:20.625 --> 50:23.916
‫اگه خدا واقعاً اونجوری باشه...

50:26.500 --> 50:27.791
‫اگه تصمیم گرفت

50:29.583 --> 50:32.875
‫که بخواد یه سری‌ها رو شفا بده و بقیه رو نده،

50:32.958 --> 50:36.500
‫اگه انتخاب کرده از جون بعضی‌ها بگذره و از بعضی نه،

50:37.500 --> 50:40.791
‫اگه به لیزا اسکاربورو یه معجزه داده،

50:43.041 --> 50:46.625
‫ولی اجازه بده یه جای دیگه یه بچه
‫توی شهر از تومور مغزی بمیره...

50:47.333 --> 50:48.333
‫نه

50:49.750 --> 50:53.416
‫نه، اونجوری نمیشه، علی. نمیشه

50:55.250 --> 50:56.916
‫روش کار خدا این نیست

51:00.958 --> 51:04.000
‫مهم نیست داستان‌های
‫سنت پاتریک چقدر هیجان‌انگیزه

51:05.000 --> 51:09.708
‫یا قصه‌ی بودایی‌ها یا ساینتولوژی‌ها.
‫جادو نیست. نیست

51:21.625 --> 51:22.791
‫مادرت رو ببوس

51:30.750 --> 51:33.041
‫فردا، اگه دوست داشته باشی
‫میتونیم بیشتر درموردش حرف می‌زنیم

51:38.000 --> 51:39.000
‫لعنت!

51:43.041 --> 51:44.083
‫چی شد؟

51:47.375 --> 51:48.875
‫هیچی. آم...

51:51.125 --> 51:52.666
‫توهمی شدم. اوه

51:55.541 --> 51:56.541
‫شب به خیر

52:00.458 --> 52:04.375
‫قبل از اینکه پدر برگرده
‫میتونیم آب رو راه بندازیم؟

52:04.458 --> 52:05.658
‫تقریباً تمومه، خانم کین

52:07.250 --> 52:09.500
‫بازم برای ظرف غذا ممنون

52:09.583 --> 52:11.583
‫باید شروع کنم وسایل رو بذارم توی جایخی

52:11.666 --> 52:15.250
‫- مردم خیلی بخشنده بودن
‫- خب، پدر پال لیاقتش رو داره

52:15.333 --> 52:19.208
‫بله، داره. و برای همین میخواستم
‫بهم کمک کنید برنامه‌ش رو بریزیم

52:19.291 --> 52:23.500
‫داشتم فکر میکردم یه شام دورهمی
‫برای نشون دادن قدردانی‌مون بگیریم

52:23.583 --> 52:25.166
‫دنبال چیزِ افراطی نیستم

52:25.250 --> 52:28.041
‫ولی میشه از سالن عمومی استفاده کنیم، بدون شک

52:28.125 --> 52:31.625
‫و فکر کردم شما دوتا می‌تونید
‫آدرس اصلی محل مهمونی رو بدین

52:32.166 --> 52:34.041
‫- خب، خوشحال میشیم
‫- حتماً

52:34.125 --> 52:37.625
‫با توجه به کارهایی که برای خانواده‌تون کرده،
‫و جایگاه‌ت در اجتماعمون، وید،

52:37.708 --> 52:40.833
‫به عنوان یه پدر ارزش زیادی داره که...

52:42.125 --> 52:44.291
‫- سلام
‫- پدر؟

52:45.083 --> 52:47.203
‫- اُه، خدا، دوباره نه!
‫- مشکلش چیه؟

53:14.625 --> 53:15.625
‫پدر؟

53:17.041 --> 53:18.125
‫اون...

53:19.166 --> 53:21.333
‫پدر پال؟ لطفاً...

53:37.583 --> 53:39.250
‫من...

53:41.416 --> 53:44.791
‫نمی‌فهمم. نمی‌فهمم

53:48.375 --> 53:49.750
‫نمی‌فهمم.

54:04.208 --> 54:06.791
‫تاریکی.
‫توی اون خرابه تاریکی بود

54:06.875 --> 54:10.541
‫بدون نور.
‫هر قدم رو به جلو، قدمی به پوچی بود

55:44.833 --> 55:49.000
‫و درد، درد، درد

55:49.083 --> 55:50.416
‫درد، بله

55:51.375 --> 55:54.458
‫و بعد ترس از بدنش بیرون کشیده شد

55:54.541 --> 55:59.208
‫تمام ترس، درد از بدنش خالی شده بود...

55:59.291 --> 56:02.958
‫فقط خالی شده بود. خالی

56:10.375 --> 56:15.375
‫پدر ما، که در بهشت هستی،
‫اسم تو مقدس است

56:15.958 --> 56:18.416
‫پادشاهی تو می‌آید، اراده‌ی تو در زمین،

56:18.958 --> 56:23.125
‫همانطور که در آسمان است اجرا خواهد شد

56:23.208 --> 56:24.625
‫اون چشم‌ها

56:25.333 --> 56:29.750
‫چشم‌ها و پوست و دست‌ها،
‫و همچنین بال‌هاش

56:30.750 --> 56:35.125
‫احساس بال‌هایی بزرگ که دورش رو می‌گیرن،

56:35.208 --> 56:38.375
‫و ذهنش بالاخره لغتِ مناسب رو پیدا کرد

56:38.458 --> 56:43.875
‫اون کلمه توسط ترسش آشکار شد
‫مثل مقبره‌ای که توسط طوفان از زیر خاک بیرون اومد

56:43.958 --> 56:46.250
‫و اون کلمه «فرشته» بود

56:48.333 --> 56:49.333
‫فرشته

56:52.208 --> 56:55.000
‫و اون خیلی ترسیده بود

57:00.000 --> 57:03.750
‫وقتی یه دست توی تاریکی،
‫یه دستِ دراز شده به سمتش،

57:03.833 --> 57:06.166
‫استیگماتا، زخم‌های به صلیب کشیده شدن مسیح،

57:06.250 --> 57:08.083
‫و از مُچ دستِ اون فرشته،

57:08.166 --> 57:13.666
‫خونِ حیات جریان پیدا کرد،
‫و کلمه‌ی جدیدی به وجود اومد

57:14.583 --> 57:17.708
‫«بنوش. بنوش»

57:20.000 --> 57:24.375
‫«اینو بگیرین، همه‌تون،
‫و ازش بنوشید. این خون منه»

57:24.458 --> 57:29.416
‫«خونِ پیمان جدید و ابدی برای تو و

57:29.500 --> 57:33.041
‫همه مردم ریخته شده تا شاید گناهان بخشیده بشن»

57:33.125 --> 57:36.375
‫این کلمات در ذهنِ پیرِ پیرمرد

57:36.458 --> 57:39.250
‫بارها و بارها و بارها موقع نوشیدن تکرار شدن

58:02.625 --> 58:06.041
‫مونسنیور جان پرویت صبح بعدش بیدار شد

58:07.625 --> 58:09.250
‫طوفان گذشته بود

58:09.958 --> 58:12.250
‫خورشید از ورودی قار وارد شده بود،

58:12.333 --> 58:14.875
‫و به سمتش قدم برداشت. قدم برداشت

58:15.833 --> 58:18.833
‫و دستش رو بالا آورد تا جلوی خورشید رو بگیره

58:18.916 --> 58:21.041
‫دستش دوباره جوان شده بود

58:22.500 --> 58:24.291
‫چندین دهه شسته شده بود

58:26.791 --> 58:32.166
‫پشت سرش، ورودی کلیسا،
‫فکر کردم باید یه کلیسا بوده باشه

58:32.250 --> 58:36.208
‫یه کلیسای باستانی بود که
‫یه فرشته رو پشت من پنهان کرده

58:37.208 --> 58:40.000
‫فرشته‌ی پروردگار، ترسیده از نور خورشید

58:40.083 --> 58:43.416
‫پنهان شده در سایه‌ها.
‫و من تعظیم کردم و اشک ریختم

58:46.291 --> 58:47.750
‫میدونستم که مسیر طولانیه

58:50.541 --> 58:54.333
‫ولی میدونستم کجا به این فرشته احتیاج داره،
‫و برای همین سفر کردم و منتظر موندم،

58:54.416 --> 58:56.958
‫و فرشته خودش رو می‌رسوند

58:57.041 --> 59:01.291
‫سفر کردم و در ترس منتظر موندم، خدایا،
‫ترس از اینکه شاید کسی پیداش کنه

59:01.375 --> 59:04.458
‫یا یه شب سر جاش نباشه،
‫به سمتم پرواز نکنه

59:06.333 --> 59:09.916
‫آه، و وقتی پرواز کرد،
‫میدونستم که باید مخفیش کنم

59:10.000 --> 59:13.583
‫و برای همین توی زمین پنهانش کردم،
‫و یه سری عتیقه رو هم کنارش گذاشتم،

59:13.666 --> 59:15.625
‫و باقیش رو به خدا سپردم.
‫به خدا سپردم

59:15.708 --> 59:18.958
‫که شاید بتونم بدون خطر به خونه برسونمش،
‫پیش مردمی که بیشتر از همه بهش نیاز داشتن

59:20.250 --> 59:21.750
‫و به لطف تو، تونستم

59:26.708 --> 59:28.833
‫و تمام مدت میدونستم که باید دروغ بگم...

59:29.458 --> 59:32.625
‫باید به همون مردمی که اومدم نجاتشون بدم دروغ بگم

59:33.375 --> 59:35.083
‫به روح‌های گرامی این جزیره،

59:35.166 --> 59:38.166
‫تا شاید بتونیم عشق و رحمت و

59:39.208 --> 59:40.458
‫معجزه‌هات رو بهشون برسونیم

59:42.500 --> 59:43.500
‫پس...

59:45.333 --> 59:49.208
‫منو ببخش، پروردگار، به خاطر دروغ‌های
‫کوچیکی که بابت خدمتگزاری به تو باید بگم

59:50.416 --> 59:53.375
‫خدای من. از صمیم قلب
‫بابت توهین به تو متأسفم،

59:53.458 --> 59:56.583
‫و از تمام گناهانم تنفر دارم چون از از دست دادن بهشت

59:56.666 --> 59:59.583
‫و دردهای جهنم می‌ترسم. ولی
‫بیشتر از همه برای اینکه توهینی به تو محسوب میشن

59:59.666 --> 01:00:03.500
‫خدای من، که تماماً خوبی
‫و لیاقت همه‌ی محبت من رو داری

01:00:04.583 --> 01:00:09.041
‫به طرز محکمی مصمم هستم تا
‫به کمک رحمتت به تمام گناهانم اعتراف کنم،

01:00:09.833 --> 01:00:12.875
‫تا کفاره بدم و زندگیم رو اصلاح کنم.
‫آمین

01:00:22.666 --> 01:00:25.125
‫مونسنیور! خدا رو شکر!

01:00:25.916 --> 01:00:27.291
‫یه معجزه‌ست!

01:00:28.541 --> 01:00:30.750
‫خدا رو شکر! خدا رو شکر!

01:00:31.791 --> 01:00:33.000
‫معجزه‌ست

01:00:39.666 --> 01:00:42.666
‫خدا رو شکر.
‫خدا رو به خاطرت شکر، مونسنیور

01:00:43.708 --> 01:00:44.875
‫یه معجزه‌ست

01:00:49.375 --> 01:00:51.166
‫چیزی نیست. چیزی نیست

01:01:01.291 --> 01:01:02.375
‫طوری نیست

01:01:05.889 --> 01:01:15.889
»» تــرجــمــه: ســــروش و رضـا کارگران ««
:.:.: greatR & SuRouSH_AbG :.:.:

01:01:16.375 --> 01:01:31.375
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com
