WEBVTT

00:00.500 --> 00:20.500
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:41.294 --> 00:50.344
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:52.969 --> 00:54.137
خانم‌ها و آقایان

00:54.220 --> 00:58.391
لطفاً پسرم، مارچلو هرناندز رو تشویق کنید

01:27.462 --> 01:29.172
میامی

01:33.259 --> 01:34.427
بزن بریم

01:35.512 --> 01:38.306
الان اینجا قشنگ حس یه مهمونی خانوادگی رو داره

01:38.890 --> 01:41.768
مهمونی‌های خانوادگی ما این‌طوری بود. باید می‌رقصیدی

01:41.851 --> 01:45.355
یا باید می‌رقصیدی، یا باید یه خانواده دیگه واسه خودت پیدا می‌کردی. قانونش این بود

01:45.855 --> 01:48.441
منم مجبور بودم برقصم. از وقتی بچه بودم، باید می‌رقصیدم

01:48.525 --> 01:50.360
این‌طوری باید وارد خونه می‌شدم

01:50.443 --> 01:51.820
اگه کسی می‌ومد خونمون

01:51.903 --> 01:53.822
مامانم صدام می‌کرد: «مارچلو!»

01:53.905 --> 01:56.407
منم شش سالمه و باید این‌طوری از اتاقم بیام بیرون

01:59.536 --> 02:02.330
و می‌گم: «مامان، نمی‌خوام برقصم.»

02:02.413 --> 02:05.625
مامانم هم می‌گه: «آره، منم نمی‌خواستم از کوبا فرار کنم»

02:05.708 --> 02:07.168
«پس بنال و برقص.»

02:07.252 --> 02:10.338
«باشه، ببخشید. من نمی‌دونم اون چه حسی داره. شرمنده.»

02:10.964 --> 02:13.174
منم با خودم فکر می‌کردم که دارم خیلی خوب می‌رقصم

02:13.258 --> 02:16.094
بعد یهو مامانم وسطش می‌گفت: «نه مارچلو، این‌جوری نه.»

02:16.177 --> 02:18.847
«اون‌جوری که یادت دادم برقص.» منم می‌گفتم: «مامان، توروخدا.»

02:20.932 --> 02:22.976
«مجبورم نکن وحشی‌بازی دربیارم»

02:23.768 --> 02:25.728
«جلوی فامیل.»

02:27.647 --> 02:29.482
و مجبور بودم تک‌تک رقص‌ها رو حفظ کنم

02:29.566 --> 02:31.943
من همیشه به بچه‌های آمریکایی حسودیم می‌شد

02:32.026 --> 02:34.988
چون بچه‌های آمریکایی مجبور نیستن هیچ رقصی رو حفظ کنن

02:35.071 --> 02:38.199
بچه‌های آمریکایی تو کریسمس، سال نو، روز شکرگزاری

02:38.283 --> 02:39.784
می‌تونن استراحت کنن

02:40.994 --> 02:42.954
اصلاً مجبور نیستن چیزی رو حفظ کنن

02:43.037 --> 02:45.623
بچه‌های آمریکایی زندگی خیلی آزادی دارن

02:45.707 --> 02:47.876
بچه‌های آمریکایی می‌گن: «وای خدای من، عاشق این آهنگم.»

02:47.959 --> 02:50.211
و بعد فقط بالا پایین می‌پرن

02:56.509 --> 02:57.552
مامانشون هم می‌گه

02:57.635 --> 03:00.180
«ببینید، تایلر داره می‌رقصه.»

03:01.431 --> 03:04.309
منم با خودم می‌گم: «داداش، تایلر که هیچ غلطی نمی‌کنه.»

03:05.018 --> 03:07.604
من قشنگ باید کمرم رو با زاویه خاصی می‌جنبوندم

03:08.521 --> 03:11.191
من این‌جوری بزرگ شدم. وارد مهمونی خانوادگی می‌شی و می‌رقصی

03:11.274 --> 03:14.402
بعد مامانت زیباترین کلماتی که ممکنه بشنوی رو بهت می‌گه

03:14.485 --> 03:16.946
قشنگ‌ترین بخش حضور در یه مهمونی خانوادگی چیه؟

03:17.030 --> 03:20.742
اینکه با پسرخاله و دخترخاله‌هات بگردی، مگه نه؟ این قشنگ‌ترین بخش نیست؟

03:20.825 --> 03:23.578
وای خدای من

03:23.661 --> 03:27.290
یه چیزی درباره وقت گذروندن با فامیل‌های هم‌سن‌وسال هست که آدم رو

03:29.459 --> 03:30.835
آدم رو دیوونه می‌کنه

03:30.919 --> 03:35.381
آخرش سر از یه جایی از خونه درمیاری که تا حالا نرفته بودی

03:35.882 --> 03:39.636
تو و پسرخاله‌هات می‌رید تو محفظه موتور کولر خونه

03:40.136 --> 03:43.097
و اون تو هستید. اونجا خیلی عجیبه

03:43.181 --> 03:46.559
یکی از پسرخاله‌هات می‌گه: «داداش، من پشم درآوردم، به خدا قسم.»

03:46.643 --> 03:49.771
«پشم درآوردم. نمی‌دونم از کجا اومده. پشم دارم.»

03:49.854 --> 03:51.356
اون یکی پسرخاله‌ات هم که کلاً عجیبه

03:51.439 --> 03:54.234
می‌گه: «داداش، سوسکه رو بخور، توروخدا.»

03:55.443 --> 03:58.696
منم می‌گم: «چی؟» اونم می‌گه: «همین الان بخورش. هیچیت نمی‌شه.»

03:58.780 --> 04:01.366
«من قبلاً خوردم. فقط سوسکه رو بخور. زود باش دیگه.»

04:02.158 --> 04:04.869
پدر و مادرها دارن مست می‌کنن و بچه‌ها هم یه جورایی شنگولن

04:04.953 --> 04:07.997
چون داریم بدون نظارت کوکاکولا می‌خوریم

04:09.332 --> 04:11.626
امشب داریم مستقیم از بطری می‌خوریم، افتاد؟

04:11.709 --> 04:15.421
دهن پسرخاله‌ات قهوه‌ای شده و حسابی هایپ شده

04:15.505 --> 04:17.340
و شماها اون تو دارید دیوونه‌بازی درمیارید

04:17.423 --> 04:20.301
بعد یهو، یکی از عموهات میاد تو موتورخونه و می‌گه

04:20.385 --> 04:24.180
«هی مارچلو، بیا یه ذره ویسکی بزن. هیچیت نمی‌شه.»

04:26.975 --> 04:30.061
«بیا دیگه. یه ذره ویسکی. هیچیت نمی‌شه.»

04:30.144 --> 04:33.564
«سوسکه رو بخور، ویسکی رو بزن. یه ذره ویسکی چیزی نیست.»

04:36.025 --> 04:39.487
و بعد، یهو به دلایلی می‌بینی ساعت ۲ صبحه

04:39.570 --> 04:40.780
ساعت ۲ نصفه شبه

04:40.863 --> 04:43.574
و ساعت ۲ صبحه که والدین تازه یادشون می‌افته

04:43.658 --> 04:47.036
«لعنتی، من ۹ ساعته بچه‌ام رو ندیدم.»

04:48.997 --> 04:52.959
و می‌خوان بچه برگرده به وسط: «برگرد وسط پیست رقص!»

04:53.459 --> 04:54.919
حالا ساعت ۲ صبحه

04:55.003 --> 04:59.465
و من هنوز شش سالمه ولی حالا دیگه خودم می‌خوام برقصم، می‌فهمی؟

05:00.633 --> 05:03.219
چون ویسکی زدم داداش، افتاد؟

05:04.470 --> 05:05.555
دلم می‌خواد برقصم

05:05.638 --> 05:08.224
بچه‌های آمریکایی ساعت ۲ صبح دارن چیکار می‌کنن؟

05:08.308 --> 05:10.351
راستی، شب کریسمسه، خب؟

05:10.852 --> 05:13.730
بابانوئل کجاست؟ داداش، هیچ‌کس به یه ورش هم نیست

05:15.898 --> 05:18.901
بابانوئل وقتی میاد که مهمونی تموم شده باشه

05:20.028 --> 05:21.070
ساعت ۲ صبح

05:21.154 --> 05:24.574
بچه‌های... بچه‌های آمریکایی ساعت ۲ صبحِ کریسمس دارن چیکار می‌کنن؟

05:24.657 --> 05:26.409
دارن فیلم «الف» نگاه می‌کنن، ای اسکل‌های نِرد؟

05:27.785 --> 05:31.122
من دارم با عمه‌ام جفت‌پا می‌رقصم، می‌فهمی؟

05:43.718 --> 05:47.347
اونم داره بدجوری خودش رو تکون می‌ده داداش. بدجور

05:49.015 --> 05:50.683
منم می‌گم: «مامان، چرا؟»

05:51.184 --> 05:54.937
اونم می‌گه: «چون عمه‌ات الان داره مراحل طلاقش رو می‌گذرونه.»

06:00.234 --> 06:02.528
و این اصلاً کار نامناسبی نیست

06:03.029 --> 06:05.198
این یعنی حمایت از خانواده

06:13.873 --> 06:14.749
منم همین کار رو کردم

06:14.832 --> 06:18.336
هر چی مامانم می‌گفت انجام می‌دادم. اگه می‌گفت با عمه‌ات برقص، می‌رقصیدم

06:18.419 --> 06:19.796
مامانم انقدر سختی کشیده

06:19.879 --> 06:22.256
که هر چی بهم بگه، همون کار رو می‌کنم

06:22.340 --> 06:24.759
مثلاً، من بیش‌فعالیِ شدید دارم

06:24.842 --> 06:26.969
آره، همه بهم می‌گفتن تو بیش‌فعالی داری

06:27.053 --> 06:28.554
منم به مامانم گفتم بیش‌فعالی دارم

06:28.638 --> 06:31.224
اونم گفت نه، پس من بیش‌فعالی ندارم

06:35.728 --> 06:37.647
ندارم دیگه. و حس بدی دارم

06:37.730 --> 06:41.401
حس بدی دارم که ندارمش چون دلم می‌خواست داشته باشم. همه هم

06:41.484 --> 06:43.486
راستی، گرفتنش هم خیلی راحته

06:43.986 --> 06:45.571
اگه بیش‌فعالی بخوای، می‌تونی داشته باشی

06:45.655 --> 06:48.658
می‌ری پیش دکتر، می‌گی: «آخ.» اونا هم بهت می‌دنش

06:51.577 --> 06:53.162
دو ثانیه طول می‌کشه

06:55.832 --> 06:57.458
همه می‌دونستن که من بیش‌فعالی دارم

06:57.542 --> 07:01.129
من تو میامی معلم‌هایی داشتم که به بیش‌فعالی اعتقاد نداشتن

07:01.212 --> 07:04.173
و بعد می‌گفتن: «مارچلو باعث شد ما هم ایمان بیاریم.»

07:06.342 --> 07:09.303
من این مدلی‌ام. واقعاً دارمش. همه می‌دونستن دارم

07:09.387 --> 07:13.474
و مشکل اینجاست که باید به مامانم می‌گفتم که بیش‌فعالی دارم

07:13.558 --> 07:15.518
و وقتی به مامانم گفتم که بیش‌فعالی دارم

07:15.601 --> 07:17.770
تهدید کرد که همون‌جا بیش‌فعالی رو بهم می‌ده (کتکم می‌زنه)

07:19.939 --> 07:21.524
گفتم: «مامان، من بیش‌فعالی دارم.»

07:21.607 --> 07:26.696
اونم گفت: «آهان، بیش‌فعالی می‌خوای؟ الان یه بیش‌فعالی‌ای نشونت بدم که حال کنی!»

07:28.614 --> 07:30.783
و در همون لحظه

07:31.576 --> 07:33.327
تصمیم گرفتم تمرکز کنم

07:44.172 --> 07:46.757
و این غم‌انگیزه چون من قرص‌ها رو می‌خواستم

07:47.258 --> 07:50.803
واقعاً قرص‌ها رو می‌خواستم چون می‌دونم اون قرص‌ها یه فرقی ایجاد می‌کنن

07:50.887 --> 07:52.722
می‌دونم یه اثری دارن

07:52.805 --> 07:57.059
چون تو دبیرستان یه دوست داشتم که مامانش اجازه داده بود بیش‌فعالی داشته باشه

07:59.270 --> 08:01.647
اونم سه‌شنبه‌ها می‌ومد پیشم و می‌گفت

08:01.731 --> 08:04.192
«هی مارچلو، من امروز قرصم رو نخوردم.»

08:04.275 --> 08:05.735
«امروز سه‌شنبه‌ی بدون قرصه. آره!»

08:11.741 --> 08:14.452
منم با خودم می‌گفتم: «واو، زندگی من این‌جوریه؟»

08:15.703 --> 08:18.456
«واسه من هر روز، سه‌شنبه‌ی بدون قرصه؟»

08:19.916 --> 08:22.126
خیلی وحشتناک بود. زندگی من این شکلی بود

08:22.210 --> 08:26.130
وقتی جوون‌تر بودم، بیش‌فعالی‌ام تو مدرسه مشکل بزرگی بود، می‌دونی؟

08:26.214 --> 08:30.468
و حالا که بزرگ‌تر شدم، مشکل بیش‌فعالی‌ام تو رابطه‌هام خودشو نشون می‌ده

08:30.551 --> 08:31.886
آره، با زن‌ها

08:31.969 --> 08:34.096
چون من بیش‌فعالی شدید دارم

08:34.180 --> 08:35.765
و هیچ‌وقت هم قرص نخوردم

08:35.848 --> 08:37.266
و زن‌ها

08:40.019 --> 08:43.898
عاشق اینن که به حرفشون گوش بدی، داداش

08:51.030 --> 08:52.782
این محبوب‌ترین چیزشونه

08:52.865 --> 08:54.951
و این بزرگ‌ترین نقطه ضعف منه

08:56.786 --> 08:57.787
زن‌ها خوبن

08:57.870 --> 09:00.665
زن‌ها نیازی ندارن که تو دو متر قد و شکم شش‌تکه داشته باشی

09:00.748 --> 09:04.252
تمام چیزی که زن‌ها می‌خوان اینه که به حرفشون گوش بدی و کنارشون باشی

09:04.335 --> 09:06.796
و اسم دوست‌هاشون رو حفظ کنی

09:06.879 --> 09:07.964
فقط همین رو می‌خوان

09:09.757 --> 09:11.759
باید اسم دوست‌هاشون رو بدونی

09:11.842 --> 09:14.262
بعضی وقت‌ها باید ازشون جلوتر باشی، می‌دونی؟

09:14.345 --> 09:16.389
و زن‌ها... این چیز قشنگیه

09:16.472 --> 09:19.183
چون به این معنیه که زن‌ها ظاهربین نیستن، می‌دونی؟

09:19.267 --> 09:21.352
یعنی دنبال کسی می‌گردن که همراهشون باشه

09:21.435 --> 09:23.521
دقیقاً دنبال یه چیز جسمی و ظاهری نیستن

09:23.604 --> 09:27.149
مردها ظاهربین‌ترن. من دوست‌هایی دارم که خیلی ظاهربینن

09:27.233 --> 09:29.944
رفیق‌هایی دارم که عکس دختری که خوشم میاد رو بهشون نشون می‌دم

09:30.027 --> 09:31.654
و اونا می‌گن: «نه داداش.»

09:32.154 --> 09:34.365
«نه، باید باهاش کات کنی، پسر.»

09:34.949 --> 09:35.950
منم می‌گم: «چرا؟»

09:36.033 --> 09:37.493
اونا هم می‌گن: «چون داداش...»

09:37.994 --> 09:39.495
«پیشونیش خیلی داغونه.»

09:42.039 --> 09:45.710
منم می‌گم: «چی داری می‌گی؟ اون مهربونه، باهوشه. آدم خیلی خوبیه.»

09:45.793 --> 09:49.130
و رفیق‌هام می‌گن: «نه، معلومه که باهوشه داداش. مشکل اون...»

09:50.881 --> 09:52.633
«مشکل اون نیست که، داداش.»

09:53.593 --> 09:55.511
این یارو گیر داده به پیشونی اون دختره و ول نمی‌کنه

09:55.595 --> 09:57.305
منم می‌گم: «پسر، تو خودت کچلی.»

09:57.388 --> 10:01.851
«چطور... چطور می‌تونی این رو بگی وقتی پیشونی خودت تا پسِ گردنت ادامه داره؟»

10:03.019 --> 10:05.771
ولی مردها این‌جوری‌ان. مردها... مردها این شکلی‌ان

10:05.855 --> 10:09.233
زن‌ها این‌جوری نیستن. زن‌ها هر کسی رو می‌تونن به دوست‌هاشون معرفی کنن

10:09.317 --> 10:13.446
یه زن می‌تونه یه قورباغه، یه قورباغه واقعی رو ببره پیش دوست‌هاش

10:13.529 --> 10:15.823
و بگه: «بچه‌ها، این دوست‌پسرمه.»

10:17.575 --> 10:21.287
«و من عاشقشم. اونم عاشق منه. و ما با هم می‌ریم لب مرداب.»

10:23.414 --> 10:25.541
«و خیلی با هم خوبیم و همدیگه رو دوست داریم.»

10:25.625 --> 10:28.753
و دوست‌هاش... دوست‌هاش می‌گن: «باشه.»

10:29.253 --> 10:31.213
«در این صورت...»

10:32.256 --> 10:33.299
«قور قور.»

10:39.347 --> 10:40.931
براشون مهم نیست. زن‌ها پایه هستن

10:41.015 --> 10:44.018
و به نظرم این خیلی قشنگه، چون واقعاً نادره

10:44.101 --> 10:47.605
خیلی کم پیش میاد که ببینی مثلاً یه مرد، یه مرد خوش‌تیپ

10:47.688 --> 10:51.317
با زنی باشه که از نظر جذابیت در سطح خودش نیست، می‌دونی؟

10:51.400 --> 10:54.612
ولی خیلی وقت‌ها

10:55.363 --> 10:57.490
یه زن زیبا رو می‌بینی

10:57.573 --> 11:00.034
که مهربونه. کاریه

11:00.117 --> 11:01.619
و عاشق خونوادشه

11:01.702 --> 11:03.079
و از هر نظر عالیه

11:03.579 --> 11:05.247
بعد شوهرش رو می‌بینی

11:08.084 --> 11:10.461
و می‌گی: «هی، تبریک می‌گم.»

11:10.961 --> 11:12.588
اونم می‌گه:

11:12.672 --> 11:13.589
«قور قور.»

11:18.969 --> 11:22.932
هر وقت این‌جور زوج‌ها رو می‌بینم با خودم می‌گم: «وای خدای من.»

11:23.933 --> 11:27.061
«این یارو احتمالاً خیلی خوب به حرفاش گوش می‌ده، داداش.»

11:41.992 --> 11:45.913
این یارو لابد از اوناست که می‌گه: «صبر کن، صبر کن، صبر کن. دوباره از اول بگو.»

11:48.040 --> 11:50.626
رفیقم می‌گه: «نه داداش، شرط می‌بندم طرف خیلی پولداره.»

11:50.710 --> 11:51.961
منم می‌گم: «نه پسر.»

11:52.461 --> 11:54.880
«این یارو احتمالاً...»

11:55.381 --> 11:56.924
«سوالات تکمیلی می‌پرسه.»

12:07.727 --> 12:09.061
مشکل همینه، می‌دونی؟

12:09.145 --> 12:11.647
من... من خوب گوش نمی‌دم واسه همین می‌ترسم

12:11.731 --> 12:15.693
علاوه بر اون، کلاً زن‌ها برای من ترسناکن

12:15.776 --> 12:18.154
به طور کلی. چون من با زن‌ها تو خونه بزرگ شدم

12:18.237 --> 12:21.365
فقط با زن‌ها تو خونه بزرگ شدم. من بودم و مامانم و خواهرم

12:21.449 --> 12:24.285
تو دبیرستان، صمیمی‌ترین دوست مامانم و دخترش هم اومدن پیش ما

12:24.368 --> 12:25.995
من خیلی چیزها دیدم

12:27.329 --> 12:29.915
وقتی کوچیک بودم، می‌رفتم مدرسه، یه پسربچه می‌گفت:

12:29.999 --> 12:32.084
«هی، می‌دونستی دخترا پی‌پی نمی‌کنن؟»

12:32.168 --> 12:34.170
منم می‌گفتم:

12:38.174 --> 12:39.842
«خیلی خوب می‌دونم چطوری پی‌پی می‌کنن.»

12:41.051 --> 12:42.928
«و فکر کنم از مال ما هم بدتره.»

12:45.556 --> 12:49.143
نه بابا. من همه‌چیز رو دیدم. زن‌ها خیلی ترسناکن. واقعاً هستن

12:49.226 --> 12:51.729
و پشت صحنه، زندگی خشنی دارن

12:51.812 --> 12:54.398
من دیدم چی رو قایم می‌کنید، خب؟

12:54.482 --> 12:57.276
همه زن‌ها سیبیل دارن. این رو می‌دونستید؟

12:59.320 --> 13:00.613
همشون سیبیل دارن

13:00.696 --> 13:04.241
و به وحشیانه‌ترین شکل ممکن بهش رسیدگی می‌کنن

13:04.742 --> 13:06.327
هر کاری می‌کنن وحشیانه است

13:06.410 --> 13:09.538
می‌رن آرایشگاه و می‌گن: «من... من سیبیل دارم.»

13:09.622 --> 13:12.500
آرایشگره می‌گه: «آهان، چطوری می‌خوای برات ردیفش کنم؟»

13:12.583 --> 13:15.753
زن هم می‌گه: «اوه، خوشحال می‌شم اگه بتونی...»

13:15.836 --> 13:17.671
«از روی صورتم بکنیش!»

13:23.677 --> 13:27.056
و به یه زن ریزه‌میزه با ساعدهای قوی پول می‌دن

13:27.139 --> 13:29.308
که بیاد سمت صورتشون و بگه:

13:33.229 --> 13:35.231
هر کاری می‌کنن وحشیانه است

13:35.940 --> 13:39.735
و من به همین دلیل از زن‌ها می‌ترسم. می‌ترسم چون هر کاری می‌کنن خشونت‌باره

13:39.819 --> 13:42.863
همه چیز. می‌رن موهاشون رو درست کنن. مو درست کردنشون هم وحشیانه است

13:42.947 --> 13:45.658
ابروهاشون رو تک‌تک با انبر می‌کشن بیرون

13:48.619 --> 13:51.747
از ریشه می‌کنن. و خوششون هم میاد. می‌گن: «مرسی!» این شکلی

13:53.249 --> 13:55.251
هر کاری می‌کنن وحشیانه است. موهاشون

13:55.334 --> 13:58.128
می‌رن آرایشگاه و موهاشون رو آتیش می‌زنن

13:58.212 --> 14:00.756
و... و مواد شیمیایی می‌زنن به موهاشون

14:00.840 --> 14:02.299
و... و کلی چیزای دیگه

14:02.383 --> 14:06.887
موهاشون رو می‌پیچن تو فویل آلومینیومی، انگار موهاشون غذاست

14:06.971 --> 14:10.391
و... و بعد می‌گن: «حالا سرت رو بذار تو مایکروویو.»

14:11.892 --> 14:13.978
و بعد زن می‌شینه زیر اون دستگاه مایکروویو

14:14.061 --> 14:17.106
و اجازه می‌ده سرش تو مایکروویو بپزه

14:17.189 --> 14:20.109
اون زیر خیلی داغه. می‌پرسن: «خیلی داغ نیست، ملیسا؟»

14:20.192 --> 14:21.986
اونم می‌گه: «نه، خوشم میاد!»

14:24.321 --> 14:27.741
تصور کن، سرشون رو می‌پزن. دارن سرشون رو می‌پزن

14:27.825 --> 14:29.994
تصور کن چه اشعه‌ای وارد مغزشون می‌شه

14:30.077 --> 14:30.953
اصلاً روحت هم خبر نداره

14:31.036 --> 14:33.747
و واسه همینه که زن‌ها یه ذره متفاوتن، می‌دونی؟

14:35.791 --> 14:37.334
یه ذره فرق دارن

14:42.047 --> 14:45.509
وقتی یه مرد می‌خواد بدونه دوسش داری، می‌گه: «عزیزم، دوسم داری؟»

14:45.593 --> 14:46.677
و این منطقیه

14:46.760 --> 14:49.221
وقتی یه زن می‌خواد بدونه دوسش داری، می‌گه:

14:49.305 --> 14:51.473
«اگه من یه الاغ بودم و تو...»

14:53.267 --> 14:56.979
«و تو یه مارمولک بودی، فکر می‌کنی باز می‌تونستیم با هم باشیم؟»

14:57.771 --> 14:59.231
مرد هم می‌گه: «چی؟»

15:00.482 --> 15:01.317
اونم می‌گه:

15:01.400 --> 15:05.946
«اگه من یه الاغ بودم و تو یه مارمولک بودی...»

15:06.530 --> 15:08.908
«مگه لکنت داشتم که این رو پرسیدم؟»

15:10.743 --> 15:13.662
طرف هم می‌گه: «موهات خیلی عالی شده عزیزم، واقعاً معذرت می‌خوام.»

15:14.788 --> 15:16.290
هر کاری می‌کنن وحشیانه است

15:16.373 --> 15:17.750
اپلاسیون برزیلی

15:17.833 --> 15:20.628
بذار بهت بگم، هیچ چیز برزیلی‌ای تو اون نیست

15:21.962 --> 15:25.716
اسم «برزیلی» رو گذاشتن اونجا که فکر کنی یه تجربه استواییه

15:27.051 --> 15:29.762
ولی اصلاً تجربه استوایی نیست. من اونجا بودم

15:30.763 --> 15:32.014
من تو همه نوبت‌های آرایشگاه بودم

15:32.097 --> 15:35.517
مامانم تنها بود و منم بچه حرف‌گوش‌کنی نبودم. می‌دونم چی دارم می‌گم

15:37.186 --> 15:39.271
من با کفش استوک‌دار فوتبالم اون تو بودم

15:41.690 --> 15:43.067
می‌ری به مرکز اپلاسیون برزیلی

15:43.150 --> 15:46.278
و اونا مامانت رو می‌گیرن و می‌ندازنش روی تخت جراحی

15:46.362 --> 15:48.989
بعد یه کوتوله از پشت پرده‌ها میاد بیرون

15:50.199 --> 15:51.575
«سلام!»

15:52.952 --> 15:54.745
و اون... من ندیدم چیکار می‌کنن

15:54.828 --> 15:57.373
ولی به نظر میاد از عسل و چسب برزنتی استفاده می‌کنن

15:59.708 --> 16:00.751
روی مامانت

16:01.251 --> 16:04.588
بعد به مامانت نگاه می‌کنن و می‌گن: «تا سه می‌شمارم، خب؟»

16:04.672 --> 16:05.631
«یک...»

16:05.714 --> 16:07.049
"دو تا!"

16:08.175 --> 16:11.303
بعد اون رو مثل سرِ سربازی که کُشتن، می‌گیرن بالا

16:19.645 --> 16:23.232
بعد به مامانت نگاه می‌کنه و می‌گه: «خیلی وقت بود ندیده بودمت.»

16:26.318 --> 16:29.321
مطمئنم وقتی اونجوری می‌کَننش درد داره. حتماً درد داره

16:29.405 --> 16:34.368
ولی مامانم نه جیغ می‌زد و نه گریه می‌کرد. زنا کلاً غیرطبیعی‌ان، اصلاً جیغ و گریه تو کارشون نیست

16:34.451 --> 16:37.371
اونا می‌کَنن، اینم حرف می‌زنه. وقتی دردشون می‌آد، تازه زبون وا می‌کنن

16:37.454 --> 16:38.330
اینجوری می‌کنن

16:38.414 --> 16:41.375
و مامانت هم می‌گه: «می‌دونستی پسرم کلاس سومه؟»

16:46.296 --> 16:48.090
معلومه که می‌ترسم

16:48.716 --> 16:50.676
من ته و توی همه‌چی رو دیدم. همه‌چی رو با چشمای خودم دیدم

16:50.759 --> 16:54.346
من... من زنی رو دیدم که داره حاضر می‌شه از خونه بره بیرون

16:54.430 --> 16:56.056
زنی که داره حاضر می‌شه از خونه بره بیرون

16:56.140 --> 16:59.518
یکی از خشن‌ترین صحنه‌هاییه که تو کل عمرم دیدم

16:59.601 --> 17:03.397
اینا قدیما می‌تونن دستشویی‌شون رو تبدیل کنن به آزمایشگاه دکستر

17:04.189 --> 17:06.984
پر از معجون و سرم و کرمه

17:07.067 --> 17:09.153
برق و آب هم که هست

17:09.236 --> 17:10.988
چه ترکیب وحشتناکی

17:11.071 --> 17:14.575
همه چی همزمان با هم. انگار اون تو آتیش‌سوزیه

17:14.658 --> 17:17.202
یه کرمی هست که اگه بهش دست بزنی و بمالی به صورتت

17:17.286 --> 17:19.163
کل موهای بدنت می‌ریزه

17:20.706 --> 17:22.041
اوضاع اون تو خیلی خشونت‌آمیزه

17:22.124 --> 17:25.461
آرایش کردنش هم اینجوری نیست که مثلاً

17:25.544 --> 17:28.839
نه. یه مداد دستشه و داره می‌کنه تو چشمش

17:29.965 --> 17:32.468
و چشمش شروع می‌کنه به اشک ریختن. وحشیه اصلاً

17:32.551 --> 17:33.635
اینجوری می‌کنه

17:33.719 --> 17:35.971
و مداد رو عمیق‌تر می‌بره تو چشمش

17:36.513 --> 17:38.640
چشمه داره مداد رو پس می‌زنه

17:40.434 --> 17:44.730
اگه چشمه می‌تونست حرف بزنه، حتماً می‌گفت: «مامان، توروخدا، دیگه مداد نه.»

17:45.898 --> 17:48.358
«توروخدا، دیگه با اون مداد کاری نداشته باش. خواهش می‌کنم.»

17:48.442 --> 17:50.986
ولی اون اصلاً براش مهم نیست. مداد رو عمیق‌تر می‌بره تو

17:51.070 --> 17:52.362
اگه یه اشتباه کوچیک کنه، می‌گه

17:52.446 --> 17:54.448
«باید از اول شروع کنم!» اینجوری

17:56.742 --> 17:58.410
بگو که این ترسناک نیست

17:59.411 --> 18:03.123
لباس‌هایی که زنا واسه بیرون رفتن می‌پوشن واقعاً دیوانه‌واره

18:03.207 --> 18:07.044
مردا: پیرهن، شلوار، کفش، شاید کلاه. پیرهن، شلوار، کفش، شاید کلاه

18:07.127 --> 18:11.673
زنا، یه چیزایی می‌پوشن که روحت هم خبر نداره که باید بپوشن

18:11.757 --> 18:14.343
و جوری که مجبورن بدنشون رو کج و کوله کنن

18:14.426 --> 18:17.012
اصلاً نمی‌دونی. من تو خونه مسئولِ لباس پوشوندن بودم

18:17.096 --> 18:20.641
مامانم صدا می‌زد: «مارسلو!» و من می‌رفتم تو، و اون

18:23.268 --> 18:26.480
داره بدنش رو می‌پیچونه... قشنگ شده آکروبات‌باز. می‌گم: «چی شده؟»

18:26.563 --> 18:29.733
می‌گه: «می‌خوام آرنجم رو بکنم تو ماتحتم، خب؟»

18:31.443 --> 18:33.821
«چی؟» می‌گفت: «می‌خوام آرنجم رو بکنم تو ما...»

18:33.904 --> 18:37.282
«وقتی آرنجم رسید به ماتحتم، تو باید زیپ رو بکشی. فهمیدی؟»

18:39.034 --> 18:42.538
می‌گفتم: «مامان، این خطرناک به نظر می‌رسه. فکر نکنم کار امنی باشه.»

18:42.621 --> 18:44.957
«امن نیست. ولی مجبوری انجامش بدی.»

18:45.457 --> 18:47.543
«باشه، آرنج به ماتحت. حله.»

18:47.626 --> 18:49.253
می‌گم: «خیلی خب. ولی زیپش بالا نمی‌آد.»

18:49.336 --> 18:53.382
«گفتم صبر کن تا آرنجم برسه به ماتحتم!»

18:54.299 --> 18:56.426
مجبور بودم واسه همه‌ی این بساط‌ها اونجا باشم، پسر

18:56.510 --> 19:00.180
خیلی ترسناکه. زنا اون موجودات ظریفی که فکر می‌کنین نیستن

19:00.264 --> 19:02.182
اونا پشت صحنه دارن یه زندگی خشن رو تجربه می‌کنن

19:02.266 --> 19:04.893
بعد می‌رن بیرون و می‌گن: «سلام، چطوری؟»

19:06.562 --> 19:08.313
اصلاً اینجوری نیست داداش. همه‌ش خشونته

19:08.397 --> 19:10.816
می‌ری کلاب، یه زن رو می‌بینی

19:10.899 --> 19:14.945
و خیلی خوشگله. با خودت می‌گی: «واو، عجب تیپی داری. چه لباس قشنگی.»

19:15.445 --> 19:17.281
«این لباس معمولی نیست، پاپا.»

19:17.865 --> 19:20.200
اون پایینِش قزن داره، خب؟

19:28.834 --> 19:31.003
روحت هم خبر نداشت که اون پایین دکمه می‌خوره، نه؟

19:32.421 --> 19:35.465
فکر می‌کردی لباس رو مثل آدم پوشیده. نه بابا

19:35.549 --> 19:38.177
اینجوری پوشیدتش، داداش

19:39.595 --> 19:42.347
مجبور بوده اون پایین رو دکمه کنه، پسر

19:42.848 --> 19:45.225
خیلی مکافات کشیده تا اون رو بپوشه

19:45.726 --> 19:46.727
تازه خیلی هم تنگه، داداش

19:46.810 --> 19:49.146
آخر شب دیگه اون لباسه چسبیده به بیخ گلوش

19:49.229 --> 19:53.734
پس باهاش مهربون باش. ترسناکه خدایی

19:53.817 --> 19:56.945
همه‌ش ترسناکه، داداش. و خون! خون رو با چشمای خودم دیدم

19:57.029 --> 19:59.406
مردم به خون فکر نمی‌کنن. زنا هم در موردش حرف نمی‌زنن

19:59.489 --> 20:02.284
خون خیلی واقعیه. من یه پسربچه‌ی شاد بودم

20:02.367 --> 20:05.537
و... و یه خواهر کوچولوی شاد هم داشتم

20:05.621 --> 20:09.791
و... و یه روز، همین‌جوری یهویی، الکی

20:10.334 --> 20:11.418
خون

20:13.337 --> 20:15.172
اونم می‌گفت: «مامان، خون؟»

20:15.255 --> 20:18.050
و مامانم هم می‌گفت: «به جمع ما خوش اومدی.»

20:19.718 --> 20:21.929
اونم می‌پرسید: «خون فقط واسه امروزه؟»

20:22.012 --> 20:24.389
و مامانم می‌گفت: «خون تا ابد.»

20:25.557 --> 20:29.478
و حالا خواهر کوچولوی شادم داره روزای خونی رو می‌شماره

20:29.561 --> 20:30.979
انگار که تو زندانه

20:31.063 --> 20:33.106
شروع کرده به من چیزای ترسناک می‌گه

20:33.190 --> 20:34.524
«خون داره می‌آد.»

20:38.195 --> 20:40.614
«سه روز دیگه مونده تا خونریزی.»

20:41.782 --> 20:44.409
منم می‌گم: «چی؟» اون می‌گه: «خون، بستنی می‌خواد.»

20:45.994 --> 20:47.996
می‌گم: «مگه خون هم حرف می‌زنه؟»

20:48.497 --> 20:50.457
می‌گه: «من از طرفِ خون حرف می‌زنم!»

20:51.750 --> 20:53.502
«خون از زبون من حرف می‌زنه.»

20:54.628 --> 20:55.504
یا پیغمبر

20:55.587 --> 20:58.632
تازه خون، بلوتوث هم داره. می‌دونستی؟

20:59.132 --> 21:02.511
چون اگه سه تاتون دور هم جمع بشین، دستگاه‌هاتون با هم جفت می‌شه

21:12.771 --> 21:13.939
خیلی ترسناکه، داداش

21:14.022 --> 21:17.192
بعد تصور کن، تازه باید اینا رو ببریم سر قرار، می‌دونی؟

21:17.276 --> 21:18.402
فکرشو بکن

21:18.485 --> 21:21.154
فکر کن از یه دختری می‌خوای باهات بیاد بیرون

21:21.238 --> 21:23.031
و اونم خیلی وقته سر قرار نرفته

21:23.115 --> 21:25.575
بهش فکر کن. حالا باید یه هفته شکنجه رو تحمل کنه

21:25.659 --> 21:28.954
باید به کلی آدمِ مختلف پول بده تا بلاهای وحشتناکی سر بدنش بیارن

21:29.037 --> 21:30.038
بکنینش! از ریشه بکنین

21:35.544 --> 21:37.754
تازه پول هم می‌گیرن. هی پیاده می‌شن، پیاده می‌شن، پیاده می‌شن

21:37.838 --> 21:40.632
کله‌شون رو می‌کنن تو مایکروفر. پول، پول، پول، پول

21:40.716 --> 21:41.675
واسه همه چی پول می‌دن

21:41.758 --> 21:44.803
بعد می‌رسن سر قرار و می‌پرسن: «خب، چیکاره‌ای؟»

21:44.886 --> 21:47.472
پسره هم می‌گه: «هنوز دارم سبک سنگین می‌کنم.»

21:49.975 --> 21:52.269
دختره هم با خودش می‌گه: «پس من خودمو می‌کشم.»

21:54.896 --> 21:56.148
«اصلاً ارزشش رو نداشت.»

22:03.447 --> 22:05.949
و... واسه همینه که مردا باید پول قرار رو بدن

22:06.033 --> 22:09.202
چون تا دختره برسه سر قرار، دیگه به خاک سیاه نشسته

22:12.789 --> 22:13.915
دیگه پولی براش نمونده

22:13.999 --> 22:18.545
تازه نمی‌دونی اوضاع خون چطوریه، پس فقط پول رو بده و بگو: «ببخشید»

22:18.628 --> 22:20.088
باید اینو بگی

22:20.172 --> 22:22.090
«ببخشید واسه همه‌ی چیزایی که می‌کشی.»

22:22.174 --> 22:24.301
و اگه می‌خوای یه دختری رو ببری بیرون

22:24.384 --> 22:27.679
ولی نمی‌خوای پول بدی، اگه واقعاً نمی‌خوای مایه بذاری

22:27.763 --> 22:31.266
قبل از قرار بهش بگو که نمی‌خوای پول بدی

22:31.350 --> 22:34.436
تا اینجوری جفتتون با سبیل بیاین سر قرار

22:36.355 --> 22:39.358
اون‌وقت می‌تونین مثل دو تا مرد، دونگی حساب کنین

22:50.118 --> 22:54.331
من اینجوری بزرگ شدم. تو میامی، تو آرایشگاه‌ها و اپیلاسیون‌های برزیلی و

22:58.668 --> 23:01.880
بعد رفتم دانشگاه تو اوهایو

23:02.672 --> 23:06.760
آره، آره. فکر کنم بشه گفت رفتم فرنگ درس خوندم

23:16.353 --> 23:20.524
و خب، وقتی رسیدم اوهایو شوکه شدم، چون فکر می‌کردم منم سفیدپوستم

23:22.109 --> 23:24.403
ولی رسیدم اوهایو و اونا یه جوری بودن که

23:24.486 --> 23:27.489
«اووه، اووه، آروم باش جوجه‌لاتینو.»

23:28.615 --> 23:29.825
دوران سختی بود

23:29.908 --> 23:32.327
امشب می‌خوام یکم در مورد سفیدپوستا حرف بزنم

23:32.411 --> 23:34.830
و قبل از اینکه وارد بحث بشم، می‌خوام یه چیزی بگم

23:34.913 --> 23:38.041
می‌خوام بگم که می‌دونم الان دوران سختیه

23:39.000 --> 23:40.168
واسه سفیدپوست بودن

23:41.878 --> 23:44.297
و می‌خوام بگم که ناراحت نباشین

23:45.215 --> 23:47.175
دورانِ طلایی و فوق‌العاده‌ای داشتین

23:52.305 --> 23:53.515
اشکالی نداره

23:55.934 --> 23:57.477
می‌دونین؟ و خب

23:57.561 --> 23:59.479
می‌دونم که امروز خیلیا می‌گن

23:59.563 --> 24:01.773
«سفیدپوستا فلان» و «سفیدپوستا بیسار»

24:01.857 --> 24:03.191
همیشه هم یه چیز منفیه

24:03.275 --> 24:06.528
و مطمئنم که این می‌تونه روی سلامت روانتون تاثیر بذاره

24:11.116 --> 24:11.992
اما

24:12.701 --> 24:16.496
می‌خوام بدونین وقتی مردم می‌گن «سفیدپوستا فلان، سفیدپوستا بیسار»

24:16.580 --> 24:18.748
منظورمون همه‌ی شما نیست

24:19.583 --> 24:21.585
نه. یه گروه خاصی هستن

24:22.836 --> 24:24.713
و مطمئنم بعضی‌هاتون اینجا نشسین و با خودتون می‌گین

24:24.796 --> 24:26.715
«مارسلو، منم جزو اون گروهم؟»

24:28.717 --> 24:30.552
«می‌خوام بدونم منم تو اون دسته‌ام یا نه.»

24:31.052 --> 24:32.554
«نمی‌خوام جزو اونا باشم.»

24:33.138 --> 24:35.640
«من کلی رفیق لاتین دارم. من که جزو اونا نیستم، ها؟»

24:40.103 --> 24:44.065
«واقعاً، منم تو اون گروهم؟ فقط بهم بگو چون می‌خوام بدونم.»

24:44.566 --> 24:47.319
من کمکتون می‌کنم بفهمین تو اون گروه هستین یا نه، خب؟

24:47.819 --> 24:49.237
اگه سفیدپوستی

24:49.321 --> 24:52.032
و وقتی بچه بودی مامانت می‌زدت

24:53.033 --> 24:54.493
پس تو هم لاتین‌تباری

25:02.042 --> 25:04.920
ما قبولِت داریم. مخلصِت هم هستیم

25:05.003 --> 25:08.089
و... سوئیت کارولاین

25:08.173 --> 25:10.091
بم، بم، بم

25:10.175 --> 25:12.052
می‌بینی؟ ما با هم اوکی‌ایم رفقا

25:13.220 --> 25:14.054
ما ردیفیم

25:14.137 --> 25:16.556
حالا، اگه سفیدپوستی

25:16.640 --> 25:19.351
و می‌بینی که خیلی وقتا تو زندگیت

25:19.434 --> 25:22.562
یکی یه چیزی می‌گه و تو اینجوری می‌کنی

25:25.649 --> 25:28.443
پس تو همونی هستی که داریم درباره‌اش حرف می‌زنیم

25:30.612 --> 25:34.282
پس بیاین سعی کنیم با هم از این برنامه لذت ببریم، ها؟ چطوره؟

25:34.366 --> 25:36.034
اینو بهتون بگم. وقتی رفتم اوهایو

25:36.117 --> 25:38.537
بزرگترین غافلگیریم پارتی‌ها بود، می‌دونین؟

25:38.620 --> 25:41.748
مدل پارتی گرفتنِ پسرای سفیدپوست یکم شوکه‌ام کرد

25:41.831 --> 25:44.876
چون تو میامی، وقتی پارتی می‌گیریم، همه‌ش درباره‌ی دختراست

25:44.960 --> 25:47.921
«چند تا دختر قراره بیان؟ هیچ پسری نباید باشه.»

25:48.004 --> 25:49.464
«فقط باید دختر باشه.»

25:49.548 --> 25:52.551
«پارتی امشب یعنی ۷۰۰ تا دختر

25:52.634 --> 25:54.010
و ما چهار نفر.»

25:56.304 --> 25:57.722
ما اینجوری حال می‌کنیم پارتی بگیریم

25:57.806 --> 26:00.016
ولی تو اوهایو اصلاً بحثِ دخترا نیست

26:00.100 --> 26:02.561
همه‌ش بحثِ آبجوئه. «چند تا آبجو هست؟»

26:03.061 --> 26:05.313
«اگه ماشینم رو بفروشم، فکر می‌کنی چند تا آبجو گیرم بیاد؟»

26:06.356 --> 26:08.233
و منم اینجوری‌ام که

26:08.858 --> 26:11.861
«می‌خوام برم خونه.» می‌دونین؟ حس خوبی نداشتم

26:11.945 --> 26:15.782
چون تو میامی، تو می‌رقصی. و... مجبوری که برقصی

26:15.865 --> 26:18.451
تو میامی، موسیقی مجبورت می‌کنه که برقصی

26:18.535 --> 26:20.078
اصلاً دست خودت نیست

26:20.161 --> 26:22.956
تو میامی، فرقی نمی‌کنه جایگاه اجتماعیت چی باشه

26:23.039 --> 26:25.750
ستاره‌ی تیم فوتبال و اون پسره که شطرنج بازه

26:25.834 --> 26:29.421
جفتشون وسط پیست رقص دارن خودشون رو می‌کُشن

26:29.504 --> 26:30.463
هر جوری که شده

26:30.547 --> 26:32.424
هر جا که باشی، مجبوری

26:33.425 --> 26:37.012
و نه بخاطر اینکه خودت بخوای، بخاطر اینکه موسیقی مجبورت می‌کنه

26:37.095 --> 26:40.682
نمی‌تونیم متوقف بشیم. آهنگش اونقد دیوانه‌واره که نمیشه نرقصید

26:40.765 --> 26:43.268
همون‌طور که خشکت زده و وایسادی، یهو می‌شنوی

26:51.693 --> 26:52.527
خودتو نگاه کن

26:54.070 --> 26:55.363
نمی‌تونی وایسی. اینجوری می‌شی

26:57.365 --> 26:59.659
مجبوری. فقط مجبوری

26:59.743 --> 27:00.577
داستان اینه

27:00.660 --> 27:04.122
آهنگ پخش می‌شه، پسرا می‌رقصن و دخترا همه‌جا هستن

27:04.205 --> 27:05.999
راستی، اونا اصلاً دلشون نمی‌خواد برقصن

27:06.082 --> 27:09.044
زنای لاتین نمی‌خوان برقصن. اونا زنای فمینیستِ قوی‌ای هستن

27:09.127 --> 27:11.004
اصلاً علاقه‌ای ندارن با هیچ مردی برقصن

27:11.087 --> 27:13.757
«امشب لازم ندارم هیچ مردی باهام حرف بزنه. علاقه‌ای ندارم.»

27:13.840 --> 27:15.008
«لازم نیست تو به من چیزی بگی.»

27:15.091 --> 27:17.260
«لازم ندارم یه مرد بیاد بهم بگه "چقد خوشگل شدی".»

27:17.344 --> 27:19.929
«خودم می‌دونم خوشگل شدم، پاپی. لازم نیست تو بهم بگی.»

27:20.013 --> 27:21.890
«لازم نیست بهم بگی چیکار کنم، کی هستم

27:21.973 --> 27:23.725
باید چه شکلی باشم، یا هر چیز دیگه‌ای.»

27:23.808 --> 27:24.934
آه، من

27:25.018 --> 27:28.188
«"اوه، اوه، چقد زیبا شدی." واسم مهم نیست چی می‌گی، پاپی.»

27:28.271 --> 27:31.358
«من کلی زحمت کشیدم تا این شکلی بشم. مداد کردم تو چشمم و اون دکمه رو بستم.»

27:31.441 --> 27:32.567
«پس اصلاً با من حرف نزن.»

27:35.403 --> 27:37.989
«تا همین‌جا هم کلی مکافات کشیدم.»

27:38.865 --> 27:41.034
پس نه داداش. اونا دارن می‌رقصن

27:41.117 --> 27:43.495
و... و اونا... اونا دلشون نمی‌خواد برقصن

27:43.578 --> 27:46.206
خیلی فمینیستای قوی‌ای هستن. اصلاً تمایلی ندارن

27:46.289 --> 27:49.125
و جالبه چون با اینکه این حس قدرتمند فمینیستی رو دارن

27:49.209 --> 27:52.170
اما متنِ آهنگایی که تو میامی پخش می‌شه

27:52.253 --> 27:54.339
اصلاً فمینیستی نیست، نه؟

27:55.382 --> 27:56.758
اصلاً و ابداً فمینیستی نیست

27:56.841 --> 27:59.636
این زنِ لاتینِ فمینیستِ قوی تو این پارتیه

27:59.719 --> 28:01.429
بعد پسره تو آهنگ اینجوری می‌خونه

28:03.139 --> 28:06.017
و یهو می‌گه: «می‌گیرمت. می‌برمت خونم.»

28:06.101 --> 28:07.435
«حق انتخاب نداری.»

28:10.355 --> 28:13.400
و دخترا هم می‌گن: «من حق انتخاب ندارم!»

28:25.495 --> 28:26.705
همه‌ی این کارا رو می‌کنه

28:26.788 --> 28:29.624
بعد فرداش برمی‌گرده سر کارش تو یه خیریه

28:35.422 --> 28:39.175
این ساعت ۲ صبحِ میامیه. ساعت ۲ صبحِ کلیولندِ اوهایو

28:39.259 --> 28:41.219
یه داستانِ کاملاً متفاوته

28:41.302 --> 28:42.387
تنها چیزی که می‌شنوی اینه

28:42.470 --> 28:47.016
حسادت، داره تمامِ منو

28:47.100 --> 28:49.144
داره تمامِ منو

28:49.227 --> 28:51.312
اثری از دخترا نیست

28:52.689 --> 28:54.941
این پسرا دارن خونه رو ویرون می‌کنن

28:55.942 --> 28:58.653
تو کل عمرم هیچ‌وقت اینقد احساس مهاجر بودن نکرده بودم

29:04.117 --> 29:06.244
و یه چیز غم‌انگیز... دارن آهنگای غمگین می‌خونن

29:06.327 --> 29:08.371
این تاوانیه که پس می‌دم

29:10.039 --> 29:11.916
مثلاً، واسه چی داری تاوان پس می‌دی؟

29:13.168 --> 29:14.461
اصلاً با عقل جور در نمی‌آد

29:14.544 --> 29:17.797
و ما این کارا رو نمی‌کنیم. ما لاتین‌ها آهنگِ غمگین اینجوری نداریم

29:17.881 --> 29:20.633
غمگین‌ترین آهنگمون هم ریتمش شاده، می‌دونین؟

29:21.301 --> 29:22.552
ریتمش همیشه شاده

29:24.387 --> 29:26.306
زنم ترکم کرد، بچه‌ها رو با خودش برد

29:30.769 --> 29:32.645
آواره‌ام، پول ندارم

29:36.274 --> 29:38.693
ریتمش اینقد شاده که اصلاً نمی‌فهمی چه اتفاقی داره می‌افته

29:39.903 --> 29:42.530
طرف می‌خونه: «سه ماه دیگه می‌میرم.» و تو اینجوری می‌شی

29:45.950 --> 29:47.577
اصلاً بهش فکر هم نمی‌کنی

29:49.162 --> 29:52.624
ولی داستان اینجوریه. ما با غم حال نمی‌کنیم. ما افسردگی تو کارمون نیست، می‌دونین؟

29:52.707 --> 29:54.334
واسه ما سخته که افسرده بشیم

29:54.417 --> 29:56.795
ما لاتین‌ها، واقعاً این مدلی نیستیم، می‌دونین؟

29:56.878 --> 29:59.339
من و خواهرم سعی کردیم افسرده بشیم

30:01.549 --> 30:03.551
وقتی بچه بودیم، تلاش کردیم افسردگی بگیریم

30:04.135 --> 30:08.890
می‌گفتیم: «مامان، من افسرده‌ام.» بعد اون یهو انگار رپ می‌خوند

30:09.516 --> 30:11.559
یهو اجرا می‌رفت واسمون

30:13.019 --> 30:15.104
می‌گفتیم: «مامان، ما افسرده‌ایم.» اونم اینجوری می‌شد

30:21.694 --> 30:25.824
ووو

30:29.744 --> 30:31.663
«شما افسرده‌این؟»

30:31.746 --> 30:33.498
«ای خدای من.»

30:37.669 --> 30:40.463
«بذارین دوباره خودمو معرفی کنم.»

30:43.925 --> 30:46.010
«من مامان‌تون هستم و وقتی ۱۲ سالم بود

30:46.094 --> 30:48.805
مجبور شدم کشورم رو ترک کنم چون دولت خونه‌مون رو ازمون گرفت.»

30:50.056 --> 30:53.142
«مجبور شدم تنهایی بیام آمریکا، ۲۷ تا شغل مختلف داشته باشم

30:53.226 --> 30:56.229
و توی ماشین لباسشویی بخوابم و توی خشک‌کن بیدار بشم.»

30:59.107 --> 31:02.110
نه دوست و رفیقی داشتم، نه پولی، نه اسباب‌بازی‌ای، نه یوتیوبی

31:02.193 --> 31:04.153
نه نتفلیکسی، نه آمازونی، نه هولویی

31:04.237 --> 31:05.280
نه یوتیوب‌تی‌وی‌ای

31:05.363 --> 31:09.117
نه «تویز آر آس»، نه «بست بای»، نه «تارگت»؛ هیچی نداشتم

31:11.452 --> 31:13.663
بعدش هم باید... باید یاد می‌گرفتم انگلیسی حرف بزنم

31:13.746 --> 31:15.373
و خرج تحصیلم رو خودم بدم

31:15.456 --> 31:17.917
همون موقعی که داشتم این کارها رو می‌کردم، تو رو حامله شدم

31:20.128 --> 31:23.381
تو زندگی‌م رو داغون نکردی، ولی خب... همچین بی‌تقصیر هم نبودی

31:25.049 --> 31:27.719
وقتی به دنیا اومدی، انقدر خنگ بودی که حتی بلد نبودی راه بری

31:27.802 --> 31:31.139
مجبور شدم یادت بدم چطوری راه بری، چون خودت اصلاً بلد نبودی

31:31.890 --> 31:34.225
بعد که یه کم بزرگتر شدی، هی می‌خواستی بری کلاس و این‌ور اون‌ور

31:34.309 --> 31:37.562
باید می‌بردمت و می‌آوردمت

31:37.645 --> 31:40.773
و می‌بردمت و می‌آوردمت، می‌آوردمت و می‌بردمت

31:40.857 --> 31:42.650
می‌بردمت و می‌آوردمت

31:42.734 --> 31:44.986
می‌آوردمت و می‌بردمت، می‌آوردمت و می‌بردمت

31:45.069 --> 31:48.990
می‌بردمت و می‌آوردمت، می‌آوردمت و می‌بردمت

31:49.073 --> 31:52.035
بعضی وقت‌ها هم باید می‌بردمت و همون‌جا منتظر می‌موندم

31:53.536 --> 31:56.414
بعد می‌آوردمت و می‌بردمت، می‌آوردمت و می‌بردمت

31:56.497 --> 31:58.750
می‌آوردمت و می‌بردمت، می‌آوردمت و می‌بردمت

31:58.833 --> 32:01.127
می‌آوردمت و می‌بردمت، می‌آوردمت و می‌بردمت

32:01.210 --> 32:04.505
پس اگه قرار باشه توی این خونه کسی افسردگی بگیره

32:04.589 --> 32:06.507
اون منم

32:17.977 --> 32:19.395
اونجا بود که فهمیدم

32:19.479 --> 32:22.357
افسردگی چیزیه که باید به دستش بیاری

32:39.374 --> 32:41.668
باید لیاقتش رو داشته باشی

32:42.168 --> 32:45.546
و ببینید، می‌دونم سلامت روان یه چیز جدیه، خب؟

32:45.630 --> 32:49.300
فقط دارم تجربه‌ی خودم رو می‌گم؛ این‌که به من اجازه داده نمی‌شد افسرده باشم

32:51.469 --> 32:54.514
خب؟ و... من... من سعی کردم افسرده باشم

32:54.597 --> 32:57.141
نمی‌دونم اگه می‌تونستم افسرده باشم زندگی‌ام چطوری می‌شد

32:57.225 --> 33:00.770
ولی این رو می‌دونم که افسرده نبودن از خیلی جهات بهم کمک کرد

33:00.853 --> 33:03.481
کمکم کرد از پس کلی شرایط سخت و تاریک بربیام، می‌دونید؟

33:03.564 --> 33:06.526
همیشه اوضاع برای من اینقدر خوب نبود. این لحظه‌ی قشنگیه

33:06.609 --> 33:10.363
خیلی ازتون ممنونم، بابت همه‌ی حمایت‌هاتون

33:10.446 --> 33:12.657
یه دنیا برام ارزش داره

33:15.243 --> 33:19.122
مردم... مردم بعضی وقت‌ها ازم می‌پرسن: «مارچلو، ازش راضی هستی؟»

33:19.205 --> 33:21.916
«خوشت میاد توی برنامه ستردی نایت لایو باشی؟»

33:26.462 --> 33:29.632
همیشه هم می‌پرسن: «کی فیلم‌برداری می‌شه؟» منم می‌گم

33:32.301 --> 33:33.428
«بدی نیست.»

33:34.303 --> 33:37.557
بقیه می‌پرسن: «دوستش داری؟ از تور رفتن و این اجراها خوشت میاد؟»

33:37.640 --> 33:40.309
«کاری که می‌کنی رو دوست داری؟» منم می‌گم: «که آیا دوستش دارم؟»

33:40.393 --> 33:44.272
«من قبلاً اون پسره بودم که بالای سرسره توی پارک آبی می‌ایسته.»

33:44.355 --> 33:45.940
«عاشقشم!»

33:46.024 --> 33:48.484
واقعاً باورتون نمی‌شه چه اتفاقایی برام افتاده

33:52.780 --> 33:58.369
کارم قبلاً این بود که به یه بچه‌ی کوچیک نگاه کنم و بگم: «صبر کن.»

33:59.871 --> 34:02.790
بچه‌هه هم می‌گفت: «همین الان می‌خوام برم!»

34:04.917 --> 34:07.754
«باید صبر کنی. خیلی متأسفم.»

34:07.837 --> 34:08.921
شغلم این بود

34:09.005 --> 34:12.258
بچه‌های الف‌بچه می‌اومدن سراغم و سرم داد می‌زدن، می‌دونید؟

34:12.341 --> 34:14.552
توی اون کار خیلی چیزها یاد گرفتم

34:14.635 --> 34:18.848
درباره‌ی سخت‌کوشی و... می‌دونید، تلاش کردن

34:18.931 --> 34:21.809
و درباره‌ی این‌که توی موقعیت اشتباهی باشی ولی مجبور باشی ادامه بدی

34:21.893 --> 34:25.521
این رو هم یاد گرفتم که از بچه‌های لاغرمردنی خوشم نمیاد. من، من

34:25.605 --> 34:27.982
ازشون خوشم نمیاد. ببخشید ولی دوستشون ندارم

34:28.066 --> 34:29.901
دیدینشون؟ تا حالا بچه‌ی لاغر دیدین؟

34:29.984 --> 34:31.694
انگار جن‌زده‌ان. این‌طوری‌ان که

34:39.786 --> 34:43.122
خون توی بدنشون خیلی سریع می‌چرخه و کلاً دیوونه‌ان

34:43.206 --> 34:46.334
این بچه‌های لاغر می‌اومدن دم سرسره، زل می‌زدن توی چشام و می‌گفتن:

34:46.417 --> 34:48.169
«هلم بده!»

34:49.337 --> 34:51.422
راستش رو بگم، دلم می‌خواست این کار رو بکنم

34:52.882 --> 34:55.259
اجازه نداشتم، ولی دلم می‌خواست. ازشون خوشم نمیاد

34:55.343 --> 34:58.513
یه حرف‌های عجیبی می‌زنن. بچه‌های لاغر زل می‌زنن توی چشمت و دروغ می‌گن

34:58.596 --> 34:59.514
همین‌طوری دروغ می‌بافن

34:59.597 --> 35:01.933
بچه‌ی لاغر می‌گه: «من می‌تونم سریع‌تر از ماشین بدوم!»

35:02.016 --> 35:04.143
منم می‌گم: «نه، نمی‌تونی. غیرممکنه.»

35:04.227 --> 35:07.230
«هیچ‌کس نمی‌تونه. چقدر احمقانه‌ست. اصلاً چرا باید همچین حرفی بزنی؟»

35:07.313 --> 35:10.066
بچه‌های لاغر دیوونه‌ان. آمار کل خونواده رو می‌ریزن رو دایره

35:10.149 --> 35:11.442
هیچ‌وقت به یه بچه‌ی لاغر چیزی نگین

35:11.526 --> 35:13.402
یه بچه‌ی لاغر کل رازهای خونواده رو واسه همه تعریف می‌کنه

35:13.486 --> 35:16.447
مثلاً می‌گه: «مامانم قرص می‌خوره تا بخوابه.»

35:22.203 --> 35:24.497
«مامانم بابام رو می‌زنه، اونم گریه می‌کنه.»

35:27.875 --> 35:29.127
منم می‌گم: «دهنت رو ببند.»

35:30.169 --> 35:33.464
می‌تونم درباره‌ی بچه‌های لاغر حرف بزنم چون خودم هم یکی‌شون بودم

35:33.548 --> 35:36.467
شاید یکی از لاغرترین بچه‌های کل تاریخ بودم

35:36.551 --> 35:38.636
و یه کارهای مخصوصِ بچه‌های لاغر هم می‌کردم

35:40.471 --> 35:42.932
آره، کردم. لاغرمردنی‌ترین کاری که تا حالا کردم

35:46.477 --> 35:49.480
ده سالم که بود، با اتوبوس می‌رفتم مدرسه و برمی‌گشتم

35:49.564 --> 35:51.607
چون مامانم خیلی کار می‌کرد

35:51.691 --> 35:54.569
و خب، توی اتوبوس کسی بهم احترام نمی‌ذاشت

35:54.652 --> 35:57.321
چون تازه‌وارد بودم. اتوبوس هم مثل زندانه

35:58.573 --> 36:02.243
هر کسی که سابقه‌اش بیشتر باشه، احترامش بیشتره

36:02.743 --> 36:06.289
منم چون تازه‌وارد بودم، کسی برام تره هم خرد نمی‌کرد

36:06.372 --> 36:10.835
واسه همین یه روز تصمیم گرفتم همه‌ی اهل اتوبوس رو متقاعد کنم

36:10.918 --> 36:13.337
که مامانم بهم اجازه می‌ده سیگار بکشم

36:14.547 --> 36:16.465
اون‌ها هم باورشون شد

36:16.549 --> 36:19.594
بعد که گفتن: «اوه، چه باحال»، منم گفتم: «آره دیگه.»

36:19.677 --> 36:21.971
«بابام هم اجازه می‌ده الکل بخورم.»

36:22.471 --> 36:25.308
اون‌ها هم گفتن: «ایول، چقدر خفن.» منم گفتم: «آره.»

36:25.391 --> 36:27.518
اون‌ها هم می‌گفتن: «خب، بهتره از بودن با مارچلو لذت ببریم...»

36:27.602 --> 36:30.021
«چون به زودی غزل خداحافظی رو می‌خونه.»

36:31.147 --> 36:33.316
توی اتوبوس واسه خودم اسطوره‌ای شده بودم. یه اسطوره

36:33.399 --> 36:37.111
فکر می‌کردن توی ده سالگی دارم عرق می‌خورم و سیگار می‌کشم

36:37.195 --> 36:38.112
یه اسطوره بودم

36:38.196 --> 36:41.657
هر بار سوار می‌شدم، دخترها می‌گفتن: «مارچلو!»

36:41.741 --> 36:44.243
منم می‌گفتم: «آروم باش عسلم، پاتیل پاتیلم.»

36:47.747 --> 36:49.916
واسه خودم گنده‌لاتی بودم توی اتوبوس

36:49.999 --> 36:53.669
بعد از دو سه هفته اسطوره بودن

36:53.753 --> 36:57.215
یه روز رسیدم خونه و تلفن زنگ خورد

36:57.715 --> 36:59.258
گوشی رو برداشتم

36:59.342 --> 37:02.678
به خدا قسم، یه خانمی پشت خط گفت:

37:02.762 --> 37:06.432
«سلام، من آنا هستم از سازمان بهزیستی و حمایت از کودکان.»

37:07.934 --> 37:09.393
منم گفتم: «چی؟»

37:09.477 --> 37:11.812
گفت: «پیرو گزارش راننده‌تون تماس می‌گیرم...»

37:11.896 --> 37:16.234
«که مامانت اجازه می‌ده سیگار بکشی و بابات هم اجازه می‌ده الکل بخوری.»

37:16.317 --> 37:19.528
«می‌خواستم بهت اطلاع بدم که داریم مراحل اداری رو طی می‌کنیم...»

37:19.612 --> 37:21.697
«تا برات یه خونواده‌ی جایگزین پیدا کنیم.»

37:22.406 --> 37:28.120
منم گفتم: «نه! این‌ها حتی نمی‌ذارن من نوشابه بخورم!»

37:30.539 --> 37:33.084
گفت: «درک می‌کنم که ترسیدی...»

37:33.584 --> 37:36.337
«ولی لطفاً گوشی رو بده به مامانت.»

37:36.420 --> 37:41.717
منم گفتم: «نه! اول همون خونواده جدیده رو پیدا کن!»

37:41.742 --> 37:48.174
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

37:48.933 --> 37:51.227
عمراً. اون هم معلومه که گفت:

37:51.310 --> 37:52.937
«شوخی نداریم. گوشی رو بده به مامانت.»

37:53.020 --> 37:53.980
گفتم: «باشه.»

37:54.480 --> 37:57.316
یه لحظه با خدا راز و نیاز کردم

37:58.943 --> 38:00.653
و بعد گوشی رو دادم به مامانم

38:00.736 --> 38:04.657
مامانم گفت: «کیه؟» منم گفتم: «می‌خواد من رو ببره!»

38:05.324 --> 38:07.827
گفت: «کی؟» گفتم: «همین زنه پشت تلفن!»

38:08.494 --> 38:09.620
مامانم گفت: «چی می‌گی؟»

38:09.704 --> 38:11.872
تلفن رو چنگ زد و شروع کرد با اون خانم حرف زدن

38:11.956 --> 38:15.293
احساساتی شد و گفت: «اوه، که این‌طور...»

38:15.793 --> 38:17.712
«باشه، حتماً. چشم، انجامش می‌دم.»

38:18.212 --> 38:21.549
وقتی تلفن رو قطع کرد، بهم گفت که حالا طبق قانون

38:21.632 --> 38:26.679
اون و بابام باید خودشون رو به سازمان حمایت از کودکان معرفی کنن

38:26.762 --> 38:29.307
مامانم باید ناخن‌ها و ریه‌هاش رو چک می‌کرد

38:29.390 --> 38:31.225
تا ببینن سیگاری هست یا نه

38:31.309 --> 38:36.480
بابام هم باید توی لیوان‌های کوچیک جیش می‌کرد تا ببینن الکل می‌خوره یا نه

38:37.231 --> 38:38.149
آره

38:39.066 --> 38:39.984
آره دیگه

38:41.360 --> 38:43.237
ببینید چقدر لاغرمردنی بودم

38:45.740 --> 38:46.574
آره

38:49.744 --> 38:51.954
شاید لاغرترین در کل تاریخ

38:52.788 --> 38:55.458
حالا عذاب‌وجدانی رو که مامانم بهم می‌داد تصور کنید

38:55.541 --> 38:58.377
توی اون دو هفته‌ای که مجبور بود بره بهزیستی

38:58.461 --> 39:01.839
تصور کنید، هر روز می‌گفت: «مدرسه خوش بگذره مارچلو.»

39:03.466 --> 39:05.843
«منم می‌رم بهزیستی...»

39:06.344 --> 39:08.804
«ببینم هنوزم اجازه دارم مامانت باشم یا نه.»

39:13.976 --> 39:18.189
خیلی حالم بد بود. کلی عذاب وجدان داشتم. قشنگ پارانوئید شده بودم

39:18.272 --> 39:20.608
به همه توی مدرسه، حتی به معلم‌ها هم سپردم

39:20.691 --> 39:22.777
که جلوی راننده اتوبوس هیچی نگن

39:22.860 --> 39:26.238
چون اون مأمور مخفی سازمان حمایت از کودکانه

39:28.741 --> 39:31.744
داشتم زهره‌ترک می‌شدم. هیچ‌وقت توی زندگی‌ام اینقدر نترسیده بودم

39:31.827 --> 39:33.954
اون دو هفته انگار هزار سال گذشت

39:34.038 --> 39:36.749
بعد از اون دو هفته، مامان و بابام نشوندنم

39:36.832 --> 39:38.250
و با هم حرف زدیم

39:38.334 --> 39:40.753
بهم گفتن: «مارچلو...»

39:40.836 --> 39:44.965
«پدرت خیلی وقت پیش الکل رو ترک کرده، منم ۱۵ ساله سیگار نمی‌کشم.»

39:45.049 --> 39:49.345
«پس طبیعتاً تست‌هامون منفی شد و تو پیش ما می‌مونی.»

39:49.845 --> 39:51.013
منم گفتم:

39:51.680 --> 39:53.391
«ایول، دمتون گرم بچه‌ها.»

39:56.811 --> 39:59.230
اوضاع اونقدر داغون بود

39:59.313 --> 40:01.524
که دیگه لازم نبود تنبیهم کنن

40:01.607 --> 40:04.026
خودم خودم رو تنبیه می‌کردم

40:04.110 --> 40:05.986
این‌طوری بهم نگاه می‌کردن

40:06.529 --> 40:08.072
منم می‌گفتم: «آره، می‌دونم، می‌دونم.»

40:08.155 --> 40:11.242
«تلویزیون رو انداختم دور. ایکس‌باکس رو هم انداختم دور.»

40:11.742 --> 40:14.954
زنگ زدم به دیزنی‌لند و گفتم ما دیگه پامون رو اونجا نمی‌ذاریم

40:16.997 --> 40:20.459
بعد از اون قضیه دیگه هیچ‌وقت درباره‌اش حرف نزدیم

40:20.543 --> 40:24.213
اونقدر افتضاح بود که کلاً بیخیالش شدیم

40:24.296 --> 40:25.256
در این حد داغون بود

40:25.339 --> 40:28.551
از اون چیزهایی بود که فقط باید می‌گذشتی ازش

40:28.634 --> 40:30.886
بچه درسش رو گرفت، دیگه تمومش کن

40:30.970 --> 40:32.304
آره، این‌طوری بود

40:32.388 --> 40:35.141
دیگه کلمه‌ای در موردش نگفتیم. هیچ‌وقت معذرت‌خواهی نکردم

40:35.224 --> 40:37.476
هیچ‌وقت نپرسیدم چه حالی داشت. هیچی

40:37.560 --> 40:39.687
اون موقع ده سالم بود

40:40.187 --> 40:44.859
سالم که بود، توی اوهایو بودم ۲۱

40:44.942 --> 40:48.612
و تابلوی سازمان حمایت از کودکان رو دیدم

40:48.696 --> 40:50.197
توی یه فروشگاه سی‌وی‌اس

40:50.281 --> 40:51.365
هیچ‌وقت یادم نمی‌ره

40:51.449 --> 40:53.784
تابلو رو که دیدم، با خودم گفتم: «واو!»

40:53.868 --> 40:58.205
«من هنوز با مامانم درباره‌ی اون اتفاق حرف نزدم.»

40:58.289 --> 41:01.876
«هیچ‌وقت ازش نپرسیدم داشتنِ یه همچین بچه‌ی لاغرمردنی‌ای چه حسی داشت.»

41:01.959 --> 41:06.464
واسه همین تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم و معذرت‌خواهی کنم

41:06.547 --> 41:11.051
زنگ زدم به مامانم و گفتم: «مامان، یادت میاد...»

41:11.135 --> 41:15.890
«اون موقعی که نزدیک بود بهزیستی من رو ببره...»

41:15.973 --> 41:19.393
«چون راننده اتوبوس مأمور دوجانبه بود؟»

41:22.771 --> 41:26.650
مامانم گفت: «آره مارچلو، یادمه.»

41:26.734 --> 41:29.653
«راستی یادم رفت بهت بگم که اون دوستم ماریا بود...»

41:29.737 --> 41:31.071
«که اون روز بهت زنگ زد.»

41:50.758 --> 41:52.801
خوشحالم که واسه شما خنده‌داره

41:55.054 --> 41:56.305
من قشنگ هنگ کرده بودم

41:56.388 --> 41:57.723
گفتم: «چی؟»

41:58.224 --> 42:02.436
گفت: «خواهرت بهم گفت توی اتوبوس چه اراجیفی گفتی.»

42:03.020 --> 42:06.357
گفتم: «واو، اصلاً نمی‌دونستم اون نیم‌وجبی اینقدر جادوگر و پلیده.»

42:07.900 --> 42:09.944
مامانم گفت: «آره، خواهرت گفت...»

42:10.027 --> 42:14.198
«منم گفتم: آقا می‌خواد دروغ بگه؟ بذار ببینیم کی بهتر دروغ می‌گه!»

42:17.368 --> 42:20.412
هنوز که هنوزه، هر سال روز تولدم

42:20.496 --> 42:23.499
این زنِ بدجنس توی فیس‌بوکم پست می‌ذاره:

42:23.582 --> 42:27.586
«تولد مبارک؛ از طرف آنا، از سازمان حمایت از کودکان.»

42:37.054 --> 42:39.098
مردم بعضی وقت‌ها تعجب می‌کنن و می‌گن:

42:39.181 --> 42:42.518
«مارچلو مگه چقدر لاتینه؟ قیافه‌اش که به تنیس‌بازها می‌خوره.»

42:42.601 --> 42:44.353
و

42:44.436 --> 42:47.606
الان بهتون می‌گم که دقیقاً چقدر لاتین هستم

42:48.107 --> 42:52.319
مامانم من رو توی دستشویی زنونه‌ی مرکز خرید کتک می‌زد

43:00.411 --> 43:02.288
داداش، من واسه خودم جانبازم

43:03.330 --> 43:05.541
واسه بقیه اونجا فقط یه دستشویی بود

43:06.041 --> 43:08.752
ولی واسه ما استادیوم گلادیاتورها بود

43:10.713 --> 43:12.881
مردای بزرگی رو اون تو از دست دادیم

43:14.633 --> 43:17.553
منم هیچ کار عجیبی نمی‌کردم که حقم باشه برم توی اون استادیوم

43:17.636 --> 43:20.556
بعضی وقت‌ها توی مرکز خرید یه بچه‌ای رو می‌بینی که داره با مامانش حرف می‌زنه

43:20.639 --> 43:23.767
و می‌گه: «ازتون متنفرم، می‌خوام برم خونه!»

43:27.313 --> 43:30.399
می‌دونید دیگه؛ نژاد اون بچه رو می‌سپرم به عهده‌ی خودتون

43:33.319 --> 43:36.363
هر وقت یه بچه‌ای رو می‌بینم که اون‌طوری با مامانش حرف می‌زنه

43:36.447 --> 43:38.115
«ازتون متنفرم، می‌خوام برم خونه!»

43:38.198 --> 43:39.658
می‌رم پیش مامانم و می‌گم:

43:39.742 --> 43:41.619
«می‌دونی که من هیچ‌وقت این‌طوری باهات حرف نمی‌زنم، نه؟»

43:45.623 --> 43:47.666
«اون پسر کوچولو از خط قرمز رد شده.»

43:49.460 --> 43:51.545
«و دعا می‌کنم که تقاصش رو پس بده.»

43:53.547 --> 43:55.299
«همین بود، سرورم.»

43:57.968 --> 44:01.013
نه، من عمراً همچین کاری با مامانم بکنم

44:01.096 --> 44:03.849
دلیل این‌که من به چخ می‌رفتم این بود که مامانم متوجه می‌شد

44:03.932 --> 44:06.518
که یه رفتار یا واکنشی از خودم نشون دادم

44:07.019 --> 44:08.771
که اون خوشش نمیومد

44:08.854 --> 44:11.231
ما به خاطر حرفِ زشت زدن به مامانمون تنبیه نمی‌شدیم

44:11.315 --> 44:13.442
ما اصلاً جیگرش رو نداشتیم که حرفِ زشت بزنیم

44:13.525 --> 44:16.111
مامانمون ترسناک‌تر از این حرف‌ها بود

44:16.195 --> 44:18.781
توی اتاق خوابمون، پشت سرش از این حرف‌ها می‌زدیم

44:18.864 --> 44:21.200
توی اتاقت با یه مامان خیالی حرف می‌زنی:

44:21.283 --> 44:24.453
«هوم، بهتره اون‌طوری با من حرف نزنی، وگرنه می‌کشمت!»

44:24.536 --> 44:27.915
بعد اون می‌گه: «چی گفتی؟» تو هم می‌گی: «هیچی!»

44:29.041 --> 44:31.835
«داشتم با خودم حرف می‌زدم!»

44:32.711 --> 44:36.090
نه، ما واسه این‌طوری کردن تنبیه می‌شدیم؛ وقتی یه کاری می‌گه و تو می‌گی: «پوف!»

44:39.385 --> 44:42.346
بعضی وقت‌ها همون لحظه می‌فهمی چه غلطی کردی. تا حالا براتون پیش اومده؟

44:42.429 --> 44:44.556
تا حالا شده همون لحظه بفهمید چه کاری کردید

44:44.640 --> 44:46.183
و چه سرنوشتِ شومی در انتظارتونه؟

44:48.185 --> 44:52.439
تا حالا این‌طوری شدین؟ مامان می‌گه: «آشغال‌ها رو ببر بیرون!» تو هم می‌گی: «اه!»

44:52.523 --> 44:55.109
«آیییی!»

44:56.568 --> 44:58.946
«نه، نه، نه! مامان تو رو خدا، غلط کردم!»

44:59.029 --> 45:01.907
«اصلاً من اون پسره رو نمی‌شناسم! نمی‌دونم کی اون صدا رو درآورد!»

45:01.990 --> 45:04.368
«من بعد از این همه زحمتی که برام کشیدی هیچ‌وقت این کار رو نمی‌کنم...»

45:04.451 --> 45:07.162
«بعد از این همه فداکاری و تلاشی که برای زندگی من کردی.»

45:07.246 --> 45:08.956
«من عمراً باهات این‌طوری برخورد کنم.»

45:09.581 --> 45:10.916
تجربه‌اش رو داشتم

45:12.751 --> 45:15.129
اتفاقی که واسه من افتاد این بود که درست قبل از ترک کردنِ پاساژ

45:15.212 --> 45:16.755
داشتیم از مرکز خرید می‌رفتیم بیرون

45:16.839 --> 45:19.883
دقیقاً دمِ درِ خروجی بودیم

45:19.967 --> 45:22.803
باد بیرون داشت می‌خورد به صورتم

45:22.886 --> 45:24.388
دیگه طاقت نداشتم از اونجا بزنم بیرون

45:24.471 --> 45:27.015
چون ده ساعت بود که توی اون پاساژِ لعنتی بودیم

45:28.058 --> 45:30.519
و حتی یک قرون هم واسه کسی خرید نکرده بودیم

45:30.602 --> 45:33.355
آماده‌ی آماده بودم که بزنیم به چاک

45:33.439 --> 45:35.399
درست وقتی رسیدیم دم در، مامانم گفت:

45:35.482 --> 45:38.485
«آخ مارچلو، یادم رفت برم کفش‌فروشی. بیا برگردیم!»

45:39.945 --> 45:41.989
منم... این‌طوری کردم. گفتم: «پوففف...»

45:46.076 --> 45:47.244
و تمام

45:49.788 --> 45:51.373
وقت رفتن به استادیوم گلادیاتورها بود

45:53.250 --> 45:56.962
و این‌طوری شد که من توی یه دستشویی زنونه توی میامی، اوایل سال ۲۰۰۰ بودم

45:57.045 --> 45:59.047
فقط به خاطر این‌که مدلِ نفس کشیدنم غلط بود

46:07.681 --> 46:10.934
اون تو بودم و مامانم داشت گوشم رو طوری می‌پیچوند

46:11.018 --> 46:14.605
که قشنگ داشتم آناتومی بدن رو یاد می‌گرفتم

46:15.814 --> 46:20.360
داشتم با غضروف و این حقیقت که تحت هیچ شرایطی پاره نمی‌شه آشنا می‌شدم

46:21.820 --> 46:24.156
داره گوشمو می‌پیچونه. منم اینجوری که

46:24.239 --> 46:28.076
جو هم کاملاً لاتینه، چون تو دستشویی داره این آهنگه پخش می‌شه:

46:28.160 --> 46:29.912
«یالا عزیزم، یالا، بیا کونگا برقصیم»

46:29.995 --> 46:31.830
«یالا عزیزم، یالا، بیشتر از این لفتش نده»

46:34.249 --> 46:36.585
خلاصه زیر صدای گلوریا استفان داشتم کتک می‌خوردم

46:40.547 --> 46:41.840
اون‌ورِ دستشویی رو نگاه کردم

46:41.924 --> 46:44.760
دیدم یه بچه لاتینِ دیگه هم داره اون‌ور کتک می‌خوره

46:45.260 --> 46:46.261
بهش گفتم: «تو چیکار کردی؟»

46:46.345 --> 46:48.722
اونم گفت: «من که کاری نکردم...»

46:48.806 --> 46:50.599
«فقط دلش می‌خواست منو بزنه.»

46:53.936 --> 46:56.814
گفتم: «نمی‌فهمم چی می‌گی پسر، یواش‌تر بگو.»

46:56.897 --> 46:58.982
گفت: «هیچی...»

46:59.066 --> 47:01.735
«مامانم برام کتونی خرید،»

47:01.819 --> 47:04.655
«ولی من ازشون خوشم نیومد.»

47:09.743 --> 47:12.204
گفتم: «خب وقتی خوشت نیومد چیکار کردی؟»

47:12.287 --> 47:13.664
گفت: «هیچی.»

47:13.747 --> 47:16.708
«کتونی‌ها رو بهم نشون داد و من خوشم نیومد.»

47:16.792 --> 47:21.296
«بعدشم خیلی آروم پیش خودم... فقط یه اینجوری کردم، مثلِ...»

47:26.677 --> 47:27.970
این یعنی خودکشی

47:29.847 --> 47:31.890
حقت بود پسر

47:33.767 --> 47:37.062
مامانم هیچ‌وقت محکم منو نمی‌زد، ولی زیاد می‌زد

47:42.442 --> 47:43.819
این دوتا خیلی با هم فرق دارن

47:44.486 --> 47:47.990
هم زیاد می‌زدم، هم باهام حرف می‌زد

47:48.073 --> 47:50.158
یهو بی‌هوا برام سخنرانی‌های کوتاه می‌کرد

47:50.242 --> 47:53.036
که مثلاً قدرِ شرایط رو بدونم، می‌فهمی چی می‌گم؟

47:53.120 --> 47:55.706
همین‌طوری بی‌مقدمه، یه روزِ عادی مامانم می‌گفت:

47:55.789 --> 47:57.374
«مارسلو، اگه بهت بگم...»

47:57.457 --> 48:00.294
«هر چیزی که فکر می‌کنی مال خودته، در واقع مال منه، چی؟»

48:02.546 --> 48:03.547
منم می‌گفتم: «چی؟»

48:03.630 --> 48:05.549
«اگه بهت بگم تو هیچی نداری...»

48:05.632 --> 48:07.885
«چون نه کار داری، نه پول؟»

48:08.385 --> 48:11.513
می‌گفتم: «چی؟» می‌گفت: «چون کار و پول نداری، پس چیزی هم نخریدی.»

48:11.597 --> 48:13.515
«همه چی رو من خریدم. تو هیچی نداری.»

48:13.599 --> 48:16.977
«هیچ‌کدوم از چیزایی که فکر می‌کنی مال توئه، مال تو نیست. همش مال منه. اون تلویزیون منه، اون ایکس‌باکس منه،»

48:17.060 --> 48:19.396
«تخت منه، ملافه منه، حتی شورت و لباسات هم مال منه.»

48:19.479 --> 48:22.274
«در مال منه. هوا مال منه. به هوا دست نزن، اون هوای منه.»

48:22.357 --> 48:24.067
«به یخچال دست نزن، اونم مال منه.»

48:24.151 --> 48:26.695
«هیچی مال تو نیست. همه چی مال منه. حالیته؟»

48:32.826 --> 48:35.662
من می‌گفتم: «چی؟» اون می‌گفت: «تو هیچی نداری!»

48:36.163 --> 48:38.332
«تو هیچی نداری، من همه چی دارم.»

48:38.415 --> 48:39.416
«تو کار نمی‌کنی، من کار می‌کنم.»

48:39.499 --> 48:41.710
«من همه چی دارم. همه‌چی مال منه. هیچی مال تو نیست.»

48:41.793 --> 48:44.504
می‌گفتم: «باشه مامان، فهمیدم.» اونم می‌گفت: «خوبه.»

48:45.005 --> 48:46.173
«تولدت مبارک.»

48:56.058 --> 48:58.477
وقتی آدم این‌جوری بزرگ می‌شه

48:58.560 --> 49:02.105
وقتی با این مدل تربیت بزرگ می‌شی، می‌دونی

49:02.189 --> 49:05.567
فیلما و سریالای آمریکایی

49:05.651 --> 49:08.320
خیلی غیرقابل‌باور به نظر میان

49:09.446 --> 49:11.323
هیچ‌وقت این برنامه‌های تلویزیونی رو درک نکردم

49:11.406 --> 49:14.076
من می‌رفتم خونه و مامانم تو دستشویی گوشمو می‌پیچوند

49:14.159 --> 49:16.244
بعدشم می‌رفتم خونه و سریال "فول هاوس" رو می‌دیدم

49:16.328 --> 49:18.163
اگه "فول هاوس" رو نمی‌شناسین

49:18.246 --> 49:21.792
یه سریالیه درباره یه مرد سفیدپوست که زنش می‌میره

49:21.875 --> 49:25.629
بعد اون و دوتا از رفقاش مجبور می‌شن سه تا دختربچه رو بزرگ کنن

49:25.712 --> 49:27.589
اسمشم گذاشتن "فول هاوس" (خونه‌ی شلوغ)

49:27.673 --> 49:30.968
چون از نظر اونا، این همه آدم تو یه خونه خیلی زیاده

49:31.051 --> 49:32.552
البته برای سفیدپوستا

49:39.184 --> 49:40.852
بیاین با خودمون صادق باشیم

49:41.520 --> 49:44.356
اگه این یه سریال سیاه‌پوستی، لاتین یا آسیایی بود

49:44.439 --> 49:46.358
اسمشو می‌ذاشتن "خونه"

49:56.118 --> 49:58.537
هر قسمت اون سریال مخ منو سوت می‌زد

49:58.620 --> 50:00.956
چون دختره یه کارای عجیبی می‌کرد

50:01.039 --> 50:03.667
دختره، همون دختر بزرگه، یه کارای دیوونه‌وار می‌کرد

50:03.750 --> 50:05.752
مثلاً می‌گفت: "می‌خوام سیگار بکشم."

50:05.836 --> 50:08.171
منم تو خونه داد می‌زدم: "نکن دی‌جی! این کارو نکن!"

50:10.507 --> 50:14.136
"این کار خیلی... بیخیال دی‌جی. توروخدا نکن."

50:14.219 --> 50:18.932
عین مادربزرگم شده بودم وقتی سریال ترکی می‌بینه: "توروخدا دی‌جی، اینجوری می‌میری!"

50:20.976 --> 50:22.728
بعدشم که خب طبق معمول، به حرفم گوش نمی‌داد

50:22.811 --> 50:25.856
می‌رفت با اون دختره که گردنش دراز بود سیگار می‌کشید

50:28.066 --> 50:29.067
یادتونه دیگه، کیمی

50:29.151 --> 50:32.988
و ببینید، من کیمی رو دوست دارم، بزرگ که شد قیافه‌ش جا افتاد

50:33.071 --> 50:34.698
ولی اون موقع اوضاع خیلی خیط بود

50:36.033 --> 50:38.035
خلاصه می‌رفتن سیگارشونو می‌کشیدن

50:38.118 --> 50:41.038
بعد دی‌جی برمی‌گشت خونه و بوی سیگار می‌داد

50:41.121 --> 50:44.791
عمو جویی تو آشپزخونه بود، بوی سیگار به مشامش می‌خورد و می‌گفت:

50:44.875 --> 50:48.378
"ای وای! باید برم اینو به باب سگت بگم."

50:48.462 --> 50:51.006
بعد می‌رفت به باب سگت می‌گفت. همون که باباهه بود

50:51.089 --> 50:54.301
بعد باب سگت می‌اومد تو آشپزخونه و می‌گفت: "دی‌جی..."

50:56.803 --> 50:59.139
"چرا بوی سیگار می‌دی؟"

50:59.848 --> 51:01.183
"کجا بودی؟"

51:01.933 --> 51:05.353
منم اون موقع دیگه کفری شده بودم، می‌گفتم: "بگو دیگه باب سگت، حرف بزن!"

51:07.064 --> 51:09.274
"قشنگ می‌دونی چرا بوی سیگار می‌ده."

51:09.357 --> 51:11.568
"این نیم‌وجبی تو خونه‌ی خودت بهت بی‌احترامی کرده."

51:12.569 --> 51:14.946
"بعد از این همه کاری که براش کردی و فداکاری‌هایی که داشتی..."

51:15.030 --> 51:16.865
"اون همه پولی که خرج کردی تا یه زندگی خوب براش بسازی..."

51:16.948 --> 51:20.619
"حالا اون‌قدر جربزه پیدا کرده که پشت سرت سیگار بکشه، باب سگت؟"

51:24.122 --> 51:28.043
"این دختره دیگه پاشو از گلیمش درازتر کرده و امروز وقتشه که تقاص پس بده."

51:29.586 --> 51:31.213
و البته باب سگت

51:31.296 --> 51:35.383
فقط بر و بر نگاش می‌کرد و دختره هم زل می‌زد به دوربین

51:35.467 --> 51:38.011
دوربین می‌رفت رو صورت دی‌جی و اونم یه قیافه‌ای می‌گرفت

51:40.388 --> 51:42.349
منم می‌گفتم: "حالا دیگه نترس!"

51:44.017 --> 51:46.937
"اون موقع که می‌خواستی سیگار بکشی واسه خودت خانمی بودی!"

51:47.020 --> 51:48.688
"الانم خانم باش پای کارت وایسا!"

51:50.107 --> 51:52.734
بعدش سریال می‌رفت واسه آگهی بازرگانی

51:52.818 --> 51:56.738
منم می‌گفتم: "اوه!"

51:57.489 --> 51:59.699
باب سگت، وقتی از تبلیغات برگردیم

51:59.783 --> 52:02.786
باب سگت قراره دمار از روزگار این نیم‌وجبی دربیاره

52:04.329 --> 52:05.622
یا حداقل

52:05.705 --> 52:08.083
مجبورت کنه کل پاکت سیگار رو یه جا بکشی

52:10.210 --> 52:13.338
حداقل یه چشمه از خودت نشون بده، باب سگت

52:14.339 --> 52:16.591
از پیام بازرگانی برمی‌گردیم و دی‌جی این‌جوریه که

52:19.219 --> 52:22.055
«آآآه!» بعدشم می‌دوئه از پله‌ها بالا و منم با خودم می‌گم

52:22.556 --> 52:23.932
«دویدن فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه.»

52:27.519 --> 52:29.020
اونایی که می‌دونن، می‌دونن چی می‌گم

52:30.897 --> 52:32.482
خلاصه می‌دوئه از پله‌ها بالا

52:32.566 --> 52:34.901
می‌رسه جلوی در اتاقش و... «تپ!»

52:34.985 --> 52:38.488
در رو محکم می‌کوبه به هم. منم می‌گم: «اوه!»

52:39.614 --> 52:43.076
«ایول!»

52:43.160 --> 52:44.953
«دومی‌شم خورد، مامان‌خانم.»

52:46.204 --> 52:48.081
«حالا دیگه کارت تمومه.»

52:48.582 --> 52:52.085
بعد باب سگت می‌دوئه از پله‌ها بالا. منم دارم سر باب سگت داد می‌زنم

52:52.169 --> 52:54.963
می‌گم: «باب سگت، تو راه که داری می‌ری کمربندت رو هم دربیار.»

52:59.050 --> 53:00.510
باب سگت می‌دوئه می‌ره اون‌بالا

53:00.594 --> 53:02.554
می‌رسه دم در و دختره این‌کار رو می‌کنه

53:02.637 --> 53:04.139
در رو قفل می‌کنه

53:06.433 --> 53:07.559
دقیقاً

53:10.103 --> 53:11.938
حتی عصبانی هم نیستم، فقط گیجم

53:12.022 --> 53:15.775
می‌گم: «این نیم‌وجبی قفل از کجا آورده؟»

53:19.112 --> 53:21.823
«حتماً داره تو این خونه اجاره میده!»

53:24.326 --> 53:28.246
بعد باب سگت می‌رسه دم در و یه کاری می‌کنه که کُپ می‌کنم

53:28.330 --> 53:30.415
باب سگت می‌رسه دم در و این‌طوری می‌کنه

53:32.834 --> 53:33.960
این‌جاست که دیگه قاطی می‌کنم

53:34.044 --> 53:37.881
می‌گم: «لازم نیست در بزنی! اون درِ خودته!»

53:40.508 --> 53:42.636
«در رو از پاشنه دربیار...»

53:42.719 --> 53:45.138
«و با همون در بزن تو سرش!»

53:50.560 --> 53:52.729
می‌دونم که این کار درستی نیست

53:52.812 --> 53:55.190
ولی اون لحظه تشنه‌ی خون بودم

53:57.943 --> 54:00.362
یارو در می‌زنه

54:00.445 --> 54:03.240
دختره می‌ره... قفل در رو باز می‌کنه

54:03.323 --> 54:04.950
عجب دختر خانمِ گلی

54:05.450 --> 54:07.410
بعد باب سگت می‌ره توی اتاق

54:07.494 --> 54:12.249
و باز یه کاری می‌کنه که مغزم اصلاً نمی‌تونه درکش کنه

54:12.332 --> 54:14.626
من دستورالعمل‌های خیلی ساده‌ای بهش داده بودم:

54:15.293 --> 54:17.545
«باب، اگه نمی‌خوای لازم نیست بزنیش

54:17.629 --> 54:20.548
ولی حداقل یه چیزی که خیلی دوست داره رو پیدا کن و داغونش کن.»

54:22.259 --> 54:26.680
یارو می‌ره تو اتاق دختره و می‌گه: «دی‌جی...»

54:40.986 --> 54:43.154
«آخه چرا باید بری سیگار بکشی؟»

54:45.031 --> 54:47.242
«چرا این‌کار رو کردی، دی‌جی؟»

54:48.952 --> 54:53.415
«می‌دونی، نه تنها داری به من صدمه می‌زنی، بلکه داری به خودت هم آسیب می‌زنی.»

54:54.916 --> 54:57.168
اونم می‌گه: «ببخشید بابا.»

54:58.044 --> 55:00.672
اونم می‌گه: «اشکالی نداره دی‌جی.»

55:02.340 --> 55:04.092
«خیلی دوستت دارم.»

55:05.260 --> 55:08.638
«ولی امروز واقعاً ازت ناامید شدم.»

55:10.223 --> 55:12.767
و منم... حالم به هم می‌خوره

55:17.939 --> 55:20.400
بعد دی‌جی می‌گه: «خب،»

55:20.483 --> 55:23.653
«پس یعنی دیگه جمعه نمی‌تونم برم مهمونی؟»

55:24.696 --> 55:26.448
منم می‌گم: «عجب رویی داره این.»

55:29.659 --> 55:31.369
و باب سگت می‌گه:

55:32.871 --> 55:34.289
«آره، همین‌طوره.»

55:46.176 --> 55:50.096
وقتی این رو دیدم، دلم می‌خواست ضبطش کنم و ببرم به مامانم نشون بدم

55:51.639 --> 55:54.642
دوست داشتم یه تلویزیون چرخ‌دار بذارم جلوم و برم پیش مامانم

55:54.726 --> 55:57.854
و بگم: «سلام شارک‌ها، مرسی که امروز وقت دادین.»

56:01.232 --> 56:04.319
«مامان، می‌خوام یه متد متفاوت رو بهت ارائه بدم.»

56:04.402 --> 56:05.820
[صدای خنده حضار]

56:05.904 --> 56:07.072
بعد مامانم لابد می‌گفت

56:10.116 --> 56:12.577
«تجربه به من ثابت کرده تنها راهی که آدم یاد می‌گیره

56:12.660 --> 56:16.164
اینه که گوشِت رو بپیچونم یا یه چیزی که دوسش داری رو داغون کنم.»

56:16.664 --> 56:19.626
«و به همین دلیل، من نیستم.»

56:32.347 --> 56:35.975
راستش رو بگم، بچه که بودم و اون برنامه‌ها رو می‌دیدم

56:36.059 --> 56:37.310
واقعاً دلم اون مدل زندگی رو می‌خواست

56:37.977 --> 56:41.773
آره، واقعاً می‌خواستم. به نظر قشنگ می‌اومد، به نظر امن بود

56:41.856 --> 56:45.151
و من... خب حسودیم می‌شد، می‌دونی؟

56:45.235 --> 56:46.444
ولی حالا که بزرگتر شدم

56:46.528 --> 56:49.572
واقعاً به شکلی که بزرگ شدم افتخار می‌کنم

56:49.656 --> 56:53.410
افتخار می‌کنم که پدر و مادر مهاجر دارم و اونا بزرگم کردن

56:55.954 --> 56:56.913
می‌دونی؟

56:58.623 --> 57:00.375
اونا منو قوی بار آوردن، می‌فهمی؟

57:00.458 --> 57:02.377
اونا منو قوی و توانمند کردن

57:02.460 --> 57:04.337
و... و، خب، من

57:04.421 --> 57:07.090
احساس می‌کنم یه روزی دلم می‌خواد بچه داشته باشم

57:07.173 --> 57:10.760
و واقعاً دلم می‌خواد بچه‌ام مثل خودم بزرگ بشه، می‌فهمی؟

57:10.844 --> 57:14.180
و فکر کنم، بعضی وقتا آدم‌هایی که مثل من بزرگ شدن، می‌دونی

57:14.264 --> 57:17.058
با اون تلفن حرف زدن‌های الکی و جوّ «میدانِ جنگِ» توی خونه

57:18.143 --> 57:20.979
میان و می‌گن: «من می‌خوام این چرخه رو متوقف کنم.»

57:21.479 --> 57:23.606
«می‌خوام چرخه خشونت رو تموم کنم.»

57:23.690 --> 57:25.608
و من امشب می‌خوام بهتون بگم، میامی

57:25.692 --> 57:27.902
من قراره این چرخه رو ادامه بدم

57:36.661 --> 57:39.122
و، می‌دونی، به نظرم

57:39.205 --> 57:42.542
خیلی جالبه که آدم با پدر و مادر مهاجر اون‌طوری بزرگ بشه

57:42.625 --> 57:43.918
واقعاً جالبه

57:44.002 --> 57:46.796
ما اجازه نداریم مشکلات اعصاب و روان داشته باشیم

57:46.880 --> 57:50.008
و فکر کنم واسه همینه که ما شغل‌ها رو می‌قاپیم

57:52.177 --> 57:54.387
می‌دونی، خودت ترجیح می‌دی کی رو استخدام کنی؟

57:54.471 --> 57:55.722
مثلاً «آنتونیو» رو

57:55.805 --> 57:59.642
که اصلاً روحش هم خبر نداره که مشکل اعصاب و روان داره

57:59.726 --> 58:02.645
یا «جیک» رو که می‌خواد یه روز واسه «حالِ دلش» مرخصی بگیره؟

58:12.155 --> 58:14.282
نمی‌دونم. من... واقعاً نمی‌دونم. فقط

58:14.365 --> 58:17.368
تازه الان برای اولین بار تو زندگیم دارم اخبار می‌بینم

58:17.452 --> 58:19.579
چون دارن درباره ما حرف می‌زنن

58:19.662 --> 58:21.498
و، واقعاً عجیبه

58:21.581 --> 58:23.833
هر بار اخبار رو روشن می‌کنم یه خانم سفیدپوستی هست که می‌گه:

58:23.917 --> 58:26.503
«مهاجرها دارن میان اینجا و جرم و جنایت می‌کنن.»

58:26.586 --> 58:28.254
و منم با خودم می‌گم

58:30.632 --> 58:33.635
آخه من بین مهاجرها بزرگ شدم. هر کسی که باهاش بزرگ شدم مهاجر بود

58:33.718 --> 58:36.554
پدر و مادرم، دوستاشون، معلم‌هام، همه مهاجر بودن

58:36.638 --> 58:39.140
مربی فوتبالم. هر کسی که تو زندگیم دیدم مهاجر بود

58:39.224 --> 58:41.476
و... شاید واقعاً داریم جرم می‌کنیم

58:41.559 --> 58:44.604
اما بزرگترین جرمی که داریم می‌کنیم، کار کردنِ غیرقانونیه

58:44.687 --> 58:46.689
که خب، جرمِ خیلی درست و حسابیه

58:54.364 --> 58:57.659
خیلی از آمریکایی‌ها هستن که حتی دلشون نمی‌خواد قانونی کار کنن، می‌فهمی؟

58:57.742 --> 59:01.663
پس ما داریم اون خلا رو پر می‌کنیم. داریم کمک می‌کنیم، مگه نه؟

59:01.746 --> 59:06.292
و... راستش اصلاً از این ایده خوشم نمیاد که مهاجرها

59:06.376 --> 59:08.461
مخصوصاً مهاجرهای لاتین، ترسناک باشن

59:08.545 --> 59:11.214
من مهاجرهای لاتین رو خوب می‌شناسم. این چیزیه که توش تخصص دارم

59:11.297 --> 59:13.508
من از سیاست و قانون چیزی سرم نمیشه

59:13.591 --> 59:17.011
ولی مهاجرهای لاتین رو خوب می‌شناسم. اونا منو بزرگ کردن. اونا رو خوب بلدم

59:17.095 --> 59:20.640
بعد وقتی تو اخبار میان و میگن: «مهاجرها ترسناکن...»

59:20.723 --> 59:23.851
سفیدپوست‌ها هم میگن: «آره، مهاجرها ترسناکن.» منم میگم: «نه، این حرف رو نزنید.»

59:23.935 --> 59:26.771
ما ترسناک نیستیم و سفیدپوست‌ها هم از ما نمی‌ترسن

59:26.854 --> 59:29.732
تا حالا یه سفیدپوست رو توی یه هتل تفریحی دیدین؟

59:31.109 --> 59:33.570
وقتی این‌جوری می‌کنن، به نظرتون از ما می‌ترسن؟

59:33.653 --> 59:34.904
«هولا؟»

59:38.908 --> 59:40.493
«کومو استاس؟»

59:40.577 --> 59:41.661
اونا عاشق مان

59:41.744 --> 59:44.622
میرن توی بار، با بارمن لاتین شوخی می‌کنن، قاه‌قاه می‌خندن

59:44.706 --> 59:49.043
بعد میگن: «تمومه، سانتیاگو، تو رو با خودمون می‌بریم خونه.»

59:50.211 --> 59:52.046
شماها عاشق مایید

59:52.130 --> 59:53.506
ما باحالیم

59:53.590 --> 59:56.050
می‌دونم یه سری‌ها می‌خوان مهاجرها رو از اینجا بیرون کنن

59:56.134 --> 59:57.969
و یه سری‌ها هم دلشون برای مهاجرها کبابه

59:58.052 --> 01:00:00.305
برای اتفاقاتی که برای مهاجرها می‌افته غصه می‌خورن. مثلاً:

01:00:00.388 --> 01:00:02.432
«خیلی ناراحت‌کننده‌ست که این بلاها سر مهاجرها میاد.»

01:00:02.515 --> 01:00:04.058
«دارن اونا رو از بالای دیوار پرت می‌کنن اون‌ور.»

01:00:04.142 --> 01:00:06.311
و من الان می‌خوام یه چیزی بگم

01:00:07.312 --> 01:00:09.230
ما برمی‌گردیم، باشه؟

01:00:10.481 --> 01:00:12.358
ما همیشه برمی‌گردیم

01:00:14.736 --> 01:00:16.070
ما باهوشیم

01:00:16.821 --> 01:00:18.031
ما زرنگیم

01:00:18.531 --> 01:00:22.410
می‌خوای چیکار کنی وقتی برسم لب مرز و بگم: «بونژور»؟

01:00:24.579 --> 01:00:26.998
حالمون خوب میشه. ما نابغه‌ایم. گلیممونو از آب می‌کشیم بیرون

01:00:30.376 --> 01:00:32.128
فقط یکم بهم برمی‌خوره

01:00:32.211 --> 01:00:35.757
وقتی می‌شنوم سفیدپوست‌ها طوری درباره لاتین‌ها حرف می‌زنن که انگار لولوخورخوره‌ایم

01:00:35.840 --> 01:00:37.925
همه‌مون یه رگ ترسناک داریم. همه قشرها آدم‌های ترسناک دارن

01:00:38.009 --> 01:00:41.721
می‌خوام یه چیزی به اون سفیدپوست‌هایی بگم که فکر می‌کنن مهاجرهای لاتین ترسناکن

01:00:41.804 --> 01:00:44.265
می‌خوام بگم اگه سفیدپوستی

01:00:44.349 --> 01:00:48.645
و فکر می‌کنی مهاجرهای لاتین میان آمریکا

01:00:48.728 --> 01:00:53.483
که یه مشت بچه‌ی کوچیک رو بدزدن و بندازن توی زیرزمین

01:00:53.566 --> 01:00:54.901
نه بابا

01:00:55.568 --> 01:00:57.070
این کارِ تخصصیه خودتونه

01:01:08.790 --> 01:01:12.710
ما اهل این مدل جنایت‌ها نیستیم. ما حال و حوصله بچه‌های خودمونم نداریم

01:01:12.794 --> 01:01:15.797
چرا باید بریم بچه‌های غریبه رو کش بریم؟

01:01:15.880 --> 01:01:19.258
این کارها برامون جذابیتی نداره. ما از این جنایت‌ها نمی‌کنیم

01:01:19.342 --> 01:01:22.470
و می‌دونم الان دارم خیلی تند به سفیدپوست‌ها می‌تازم

01:01:22.553 --> 01:01:24.138
ولی اجازه دارم این رو بگم، باشه؟

01:01:24.222 --> 01:01:26.307
چون کلی رفیق سفیدپوست دارم

01:01:30.770 --> 01:01:32.230
و اونا هم عاشق منن

01:01:32.730 --> 01:01:34.941
اونا با این حرف‌ها مشکلی ندارن. پس شما هم بی‌خیال باشید، باشه؟

01:01:35.024 --> 01:01:36.401
همه‌مون آدم‌های جایزالخطایی هستیم

01:01:36.484 --> 01:01:39.904
و پیام بزرگ من به شما سفیدپوست‌ها اینه که این رو یادتون نره

01:01:39.987 --> 01:01:43.157
وقتی دارید مهاجرهای لاتین رو قضاوت می‌کنید، این نکته رو یادتون باشه

01:01:43.241 --> 01:01:46.703
یادتون باشه که لاتین‌تبارها جرم‌های باحال و هیجان‌انگیزی انجام می‌دن

01:01:46.786 --> 01:01:48.996
جرمِ لاتین‌تباری چیه؟ یه لحظه نژادپرست باشین

01:01:49.080 --> 01:01:50.123
جرمِ لاتین‌تباری چیه؟

01:01:50.206 --> 01:01:53.167
«دارم هواپیما می‌رونم و یه ذره هم کوکائین توشه.»

01:01:53.251 --> 01:01:54.794
این یه جرمِ باحاله

01:01:55.878 --> 01:01:58.172
این یه جرمِ باحال و هیجان‌انگیزه

01:01:58.256 --> 01:02:00.174
رو هواییم. «ها-ها-ها-ها.»

01:02:00.258 --> 01:02:01.342
خوش می‌گذره

01:02:02.176 --> 01:02:04.971
پس بیاید وقتی داریم قضاوت می‌کنیم، اینو یادمون باشه

01:02:05.054 --> 01:02:09.350
و وقتی برای همه‌ی مهاجرای لاتین‌تبار یه حکم کلی صادر می‌کنیم. اینو یادتون باشه

01:02:09.434 --> 01:02:13.896
یادتون باشه که مهاجرای لاتین‌تبار جرم‌های باحال و هیجان‌انگیزی انجام می‌دن

01:02:13.980 --> 01:02:16.315
از اونایی که خوراکِ فیلم سینماییه

01:02:17.650 --> 01:02:21.446
ولی سفیدپوست‌ها جرم‌های ترسناک و چندش‌آوری انجام می‌دن

01:02:21.946 --> 01:02:23.990
از اونایی که توی مستندها نشون می‌دن

01:02:26.159 --> 01:02:27.618
میامی

01:02:33.750 --> 01:02:36.002
ممنونم، مرسی، خیلی ممنونم ازتون

01:02:37.336 --> 01:02:39.088
خیلی خوشحالم که برگشتم خونه

01:02:39.589 --> 01:02:42.717
مرسی که امشب اومدین. ممنون که همیشه ازم حمایت کردین

01:02:43.301 --> 01:02:44.802
همه چی از همین‌جا شروع شد

01:02:44.886 --> 01:02:47.388
و به لاتین‌تبارها بگم که، دوستتون دارم، عاشقتونم

01:02:48.097 --> 01:02:49.724
مرسی که پشتم بودین

01:02:49.807 --> 01:02:53.019
خیلی خاطرخواه دارین. شب همگی بخیر. ممنونم

01:02:53.043 --> 01:03:03.043
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

01:03:03.067 --> 01:03:15.067
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
