WEBVTT

00:00.022 --> 00:04.144
‫به دلیل تصاویر و موضوعات مطرح‌شده
‫این برنامه برای مخاطبان بزرگسال توصیه می‌شود

00:09.853 --> 00:11.604
‫آنچه گذشت...

00:59.490 --> 01:09.490
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

02:10.676 --> 02:14.557
‫« هـنـر خـوشـی »

02:20.770 --> 02:24.770
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

02:24.771 --> 02:28.771
‫ترجمه از «امــیــررضــا»

02:40.788 --> 02:41.702
‫برو ببینم

02:42.420 --> 02:43.651
‫برو!

02:45.058 --> 02:46.239
‫نباید وارد این خونه بشی

03:06.136 --> 03:06.976
‫نه

03:08.056 --> 03:10.016
‫توی اتاق من نه...

03:38.897 --> 03:41.657
‫مرگ لئونورا رو حس می‌کردم
‫که توی سراسر خونه پرسه می‌زنه

03:41.857 --> 03:43.297
‫فکر می‌کردم همراه خودم آوردمش

03:43.937 --> 03:46.217
‫و همراه با لئونورا،
‫مُرده‌های دیگه هم اومده بودن

03:47.137 --> 03:48.617
‫مُرده‌هایی که دیگه بهشون فکر نمی‌کردم

03:49.217 --> 03:51.817
‫اونا رو احساس می‌کردم،
‫همه‌جا دنبالم می‌اومدن

03:53.017 --> 03:54.017
‫مثل سایه‌ی خودم بودن

03:55.937 --> 03:57.697
‫صبح بخیر، خانم.
‫خوب خوابیدید؟

03:57.817 --> 03:59.017
‫- اجازه هست بیام داخل؟
‫- بله

03:59.537 --> 04:03.177
‫اینم از صبحانه‌تون.
‫یا به قول فرانسوی‌ها «اُپلا»

04:04.097 --> 04:06.577
‫تخت‌تون رو مرتب کردید؟
‫نیازی نیست، من اون کارها رو انجام میدم

04:06.737 --> 04:09.137
‫بهش عادت کردم.
‫توی صومعه خودمون مرتب می‌کنیم

04:09.337 --> 04:11.697
‫- سردتونه؟ آتیش رو روشن کنم؟
‫- نه

04:11.897 --> 04:15.057
‫کمک‌تون چمدون رو خالی کنم؟
‫لیوان‌تون رو هم آوردید؟

04:16.177 --> 04:18.097
‫نمی‌دونستم دارن می‌فرستنم کجا، پس...

04:18.337 --> 04:20.577
‫- من نقره هستم
‫- مودستا

04:20.737 --> 04:23.337
‫- اینجا بهتون صبحانه میدم
‫- اسم قشنگی داری

04:23.457 --> 04:26.217
‫اسم واقعیم لوئیجاست،
‫اما شاهدخت بهم میگه نقره

04:26.377 --> 04:28.177
‫چون خیلی حرف می‌زنم
‫و هیچوقت آروم نمی‌گیرم

04:28.377 --> 04:31.017
‫- شاهدخت؟
‫- آره، شاهدخت برندیفورتی

04:31.577 --> 04:34.537
‫نمی‌شناسیدش؟ این خونه مال اونه

04:35.057 --> 04:36.337
‫این خونه‌ی ویلاییشه

04:36.417 --> 04:37.937
‫کاخ بزرگش توی کاتانیاست

04:38.017 --> 04:40.817
‫متاسفانه، به‌خاطر شروع جنگ
‫مجبور شدیم بیایم اینجا

04:41.817 --> 04:43.657
‫این برای شماست،
‫برای اینکه یاد بگیرید چطور رفتار کنید

04:43.737 --> 04:46.537
‫اما شاهدخت گفت بهتون بگم
‫می‌تونید هر کاری دوست دارید بکنید

04:46.577 --> 04:48.097
‫می‌تونید توی بوستان قدم بزنید

04:48.217 --> 04:51.937
‫یا با آب داغ حموم کنید.
‫عالیه، حموم رو آماده می‌کنم!

04:52.097 --> 04:53.297
‫و اگه بلدید پیانو بزنید،

04:53.417 --> 04:55.657
‫یه پیانوی بزرگ توی
‫سالن موسیقی هست

04:58.817 --> 05:00.977
‫و اجازه ندارید برید طبقه‌ی بالا

05:01.057 --> 05:04.497
‫- رفتن به اونجا کاملاً ممنوعه
‫- در واقع دیشب شنیدم...

05:04.657 --> 05:06.617
‫نزدیک بود مهم‌ترین مطلب رو یادم بره!

05:06.817 --> 05:09.937
‫شاهدخت می‌خواد شما رو ببینه.
‫بعدازظهر به صرف چای شما رو می‌بینه

05:10.097 --> 05:13.537
‫حتماً محترمانه باهاش صحبت کنید،
‫اما خیلی رسمی نباشه

05:13.697 --> 05:17.417
‫شاهدخت اهل پیدمونت‌ـه.
‫در شمال ایتالیا. مادرش فرانسوی بود

05:17.817 --> 05:19.697
‫از تشریفات خوشش نمیاد.
‫اگه اجازه بدید من برم

05:21.017 --> 05:23.897
‫میرم که صبحونه‌تون رو بخورید.
‫اگه خوشتون اومد بهم بگید

05:24.057 --> 05:25.577
‫- روز خوبی داشته باشی
‫- روز خوش

05:55.977 --> 05:56.817
‫و چطوره؟

05:57.297 --> 05:58.457
‫نمی‌دونم

05:58.697 --> 05:59.617
‫حتماً خوشگله

06:00.057 --> 06:00.937
‫حتماً یه چیزی دیدی

06:02.617 --> 06:04.337
‫بهم بگو

06:05.737 --> 06:08.297
‫بهت گفتم، مامان.
‫منم از دور دیدمش

06:37.795 --> 06:38.755
‫بیا

07:01.067 --> 07:04.507
‫خداروشکر شبیه بقیه‌ی هیولاهایی نیست
‫که توی صومعه‌مون هستن

07:07.307 --> 07:11.667
‫اگه لباس‌هات رو نادیده بگیریم،
‫در کل ظاهر زیبایی داری

07:12.547 --> 07:15.787
‫کاوالینا، باید بهم می‌گفتی
‫که خیلی عادیه

07:15.867 --> 07:19.147
‫شاید خوشگل نباشه، اما عادی هست.
‫باید بهم می‌گفتی

07:20.827 --> 07:23.307
‫اون بئاتریچ‌ـه،
‫به اسم کاوالینا هم شناخته میشه

07:25.827 --> 07:30.667
‫بئاتریچ خواهر کوچیک‌تر لئونوراست،
‫مادر والای صومعه

07:34.667 --> 07:37.827
‫- مادر لئونورا اینجا زندگی می‌کرده؟
‫- آره، اینجا به دنیا اومد

07:39.307 --> 07:41.627
‫دوست داشتم مدتی
‫پیش ما زندگی کنی

07:41.667 --> 07:45.947
‫دوست داشتم دختری رو ببینم
‫که دخترم خیلی بهش وابسته شده بود

07:46.067 --> 07:47.667
‫میشه لطفاً بگی اسمت چی بود؟

07:47.747 --> 07:50.587
‫- مودستا
‫- وای، خدا، چه اسم وحشتناکی!

07:51.627 --> 07:53.227
‫عجب صفت غم‌انگیزی
‫(مودستا: متواضع، فروتن)

07:54.667 --> 07:57.187
‫ناراحت نشی، اما باید
‫اسمت رو عوض کنیم

07:58.267 --> 08:01.107
‫- آره، باید عوضش کنیم
‫- اصلاً ناراحت نشدم

08:01.227 --> 08:03.667
‫- بشین
‫- چای بریزم، شاهدخت؟

08:03.787 --> 08:06.107
‫خب، آره، زمان چای خوردنه

08:12.187 --> 08:15.467
‫خواهر کوستانزا چطوره؟

08:19.627 --> 08:23.107
‫یا بهتره بگم مادر کوستانزا،
‫چون لئونورا مُرده

08:23.227 --> 08:25.627
‫- هنوزم زشته؟
‫- حالش خوبه. ممنون

08:25.747 --> 08:28.107
‫منم اگه زشت بودم
‫حتماً راهبه می‌شدم

08:38.587 --> 08:40.547
‫لئونورا رو زیاد می‌شناختی؟

08:43.547 --> 08:46.867
‫بله، از ۹ سالگی که وارد صومعه شدم
‫اون رو دیدم

08:47.027 --> 08:48.947
‫زمان زیادی کنار اون بودی؟

08:50.027 --> 08:50.947
‫آره

08:52.147 --> 08:53.587
‫اون شب پیشش بودی؟

08:55.027 --> 08:58.187
‫نه، فقط موقع شام
‫توی سالن غذاخوری دیدمش

08:58.827 --> 09:02.067
‫مادر لئونورا برای
‫همه‌مون آدم مهمی بود

09:02.187 --> 09:03.187
‫اون همیشه...

09:04.067 --> 09:06.827
‫به فکر بقیه بود، مثل یه قدیسه بود

09:07.027 --> 09:11.147
‫ولی چطور اون اتفاق افتاده؟
‫تونستید یه توضیحی براش پیدا کنید؟

09:13.827 --> 09:14.667
‫خب...

09:15.107 --> 09:18.267
‫لبه‌ی برج که خراب شد
‫خیلی داغون شده بود، شاهدخت

09:20.547 --> 09:22.307
‫لئونورا نمی‌دونست؟

09:22.467 --> 09:25.307
‫باغبون‌مون همیشه بهش می‌گفت
‫که اونجا باید تعمیر بشه

09:26.547 --> 09:29.467
‫خیلی بهش گفت، خدایا...

09:31.667 --> 09:33.987
‫اما اون لبه‌ی قدیمی خیلی زیبا بود،

09:34.387 --> 09:36.267
‫و مادر لئونورا عاشق زیبایی بود

09:36.387 --> 09:39.307
‫آره. توی خانواده‌ی ما
‫همه عاشق زیبایی هستن

09:44.947 --> 09:47.347
‫قبل از اینکه بری،
‫باید مدارک رو امضا کنی

09:47.507 --> 09:48.627
‫کدوم مدارک؟

09:49.547 --> 09:50.947
‫کدوم مدارک؟

09:51.667 --> 09:55.627
‫سر دفتر وقتی اومد بهت میگه،
‫الان دیگه برو، خسته‌ام

09:56.227 --> 09:58.107
‫وقتی جوون‌ها رو
‫تماشا می‌کنم خسته میشم

09:58.227 --> 09:59.627
‫چون زشت نیستی،

09:59.667 --> 10:02.827
‫اجازه داری روزهای بعد هم
‫باهامون چای بخوری

10:02.987 --> 10:04.427
‫اشارات واضح بودن

10:04.507 --> 10:07.627
‫- الان خوشحال شدی، کاوالینا؟
‫- البته، مامان، خیلی خوشحال شدم

10:07.667 --> 10:10.347
‫مشکوک بودن که من
‫مسئول مرگ لئونورا هستم

10:13.267 --> 10:15.827
‫نمی‌دونم چه فکری راجع به ما می‌کنی.
‫چون خیلی آدم مومنی هستی...

10:15.987 --> 10:17.827
‫حس می‌کردم چشم همه
‫به من دوخته شده

10:17.987 --> 10:20.027
‫...وقتی کلیسای رها شده‌مون رو ببینی

10:21.027 --> 10:22.667
‫باید بیش‌تر احتیاط می‌کردم

10:23.907 --> 10:25.907
‫تا همین‌جاش هم مرتکب
‫اشتباه‌های زیادی شده بودم

10:28.227 --> 10:29.267
‫راه فراری نداشتم

10:30.347 --> 10:31.467
‫اصلاً فرار کنم برم کجا؟

10:33.507 --> 10:35.467
‫اصلاً دوست نداشتم برگردم به صومعه

10:35.587 --> 10:36.867
‫واقعاً می‌خوای راهبه بشی؟

10:36.947 --> 10:38.507
‫احتیاط

10:39.707 --> 10:42.947
‫فقط به یه صورت می‌تونستم
‫کاری کنم بهم مشکوک نباشن

10:43.027 --> 10:46.547
‫اینکه ثابت می‌کردم
‫آدم مومن و معتقدی بودم

10:47.987 --> 10:49.107
‫یه آدم با تقوا

10:49.267 --> 10:50.667
‫داشتن یه رسالت الهی چطوره؟

10:51.307 --> 10:54.387
‫چه حسی داره؟

10:56.347 --> 10:57.507
‫مثل...

10:58.227 --> 10:59.507
‫نغمه‌ی پرنده‌هاست

11:01.267 --> 11:02.107
‫چقدر قشنگ

11:03.987 --> 11:07.667
‫مامان میگه دختری مثل تو
‫بهتره اینطور شغلی داشته باشه

11:07.827 --> 11:10.947
‫چون زندگی توی صومعه نسبت
‫به دنیای خارج از صومعه برات امن‌تره

11:15.387 --> 11:17.067
‫احتیاط

11:25.987 --> 11:27.107
‫این اتاق لئونوراست

11:28.427 --> 11:30.467
‫نمی‌تونیم بریم داخل،
‫دارن آماده‌ش می‌کنن

11:33.427 --> 11:34.867
‫برای چه کاری آماده‌ش می‌کنن؟

11:36.227 --> 11:39.587
‫مامان دوست داره اتاق‌های آدم‌های مُرده
‫تمیز و مرتب باشن

11:39.667 --> 11:40.827
‫آماده باشن برای وقتی که برمی‌گردن

11:42.387 --> 11:43.667
‫کدوم آدم‌های مُرده؟

11:44.107 --> 11:45.507
‫اینجا همه مُردن

11:47.027 --> 11:48.787
‫فقط من و مامان زنده‌ایم

11:48.907 --> 11:50.787
‫باید پرده رو بکشیم،
‫مهمون داره نگاه می‌کنه

11:50.867 --> 11:52.547
‫البته خدمتکارها هم زنده‌ان

11:54.107 --> 11:56.307
‫با اینکه ممنوعه،
‫اما اتاق‌ها رو نشونت میدم

11:56.467 --> 11:57.427
‫لطفاً من رو ببخشید

11:58.107 --> 11:59.427
‫این راز کوچولوی بین خودمونه

12:00.507 --> 12:03.867
‫نباید به کسی بگی،
‫حتی به نقره هم نگو، اون یه جاسوسه

12:06.987 --> 12:08.307
‫می‌تونم بیام داخل یا...

12:09.587 --> 12:11.747
‫یا دوست داری تنها باشی
‫و تفکر کنی؟

12:17.587 --> 12:18.907
‫تو یتیمی، درسته؟

12:20.587 --> 12:21.507
‫آره

12:22.547 --> 12:24.187
‫پس لئونورا برات مثل یه مادر بوده

12:26.547 --> 12:28.387
‫یه جورایی، آره

12:32.547 --> 12:34.667
‫حقیقت داره که مادرت
‫زنده‌زنده توی آتیش سوخته؟

12:35.987 --> 12:38.107
‫ظاهراً اطلاعاتت راجع به من کامله

12:41.707 --> 12:42.667
‫آره، حقیقت داره

12:49.507 --> 12:51.387
‫نمی‌تونم قول بدم
‫که موقع شام می‌بینمت،

12:51.467 --> 12:53.547
‫چون هر کی یه موقع غذا می‌خوره

12:54.787 --> 12:58.747
‫و مامان وقتی عزاداره
‫هیچوقت شب‌ها از اتاقش بیرون نمیاد

13:01.787 --> 13:02.907
‫فردا می‌بینمت پس

13:05.027 --> 13:06.027
‫خداحافظ

14:31.431 --> 14:33.187
‫هی، خیلی آدم آشغالی هستی

14:33.947 --> 14:35.267
‫- چیه؟
‫- بس کن

14:41.027 --> 14:42.387
‫آفرین!

14:43.667 --> 14:44.667
‫یا مادر مقدرس...

14:45.347 --> 14:46.947
‫- بدو!
‫- سریع برو معذرت‌خواهی کن

14:47.067 --> 14:48.787
‫بگو داشتیم مسخره‌بازی می‌کردیم

14:54.747 --> 14:55.747
‫خانم...

14:59.867 --> 15:00.867
‫خانم!

15:02.467 --> 15:03.507
‫بمونید

15:05.867 --> 15:08.907
‫دنبال چیزی می‌گشتید؟
‫کمک می‌خواید؟

15:09.027 --> 15:12.187
‫نه، فقط از طبقه‌ی بالا
‫صداهای عجیب‌وغریب می‌شنیدم

15:14.467 --> 15:16.067
‫لازم نیست نگران باشید

15:17.307 --> 15:19.827
‫می‌ذارم برید استراحت کنید،
‫حتماً خیلی خسته‌اید

15:26.507 --> 15:28.587
‫اگه باعث میشه خیالتون راحت‌تر باشه...

15:29.947 --> 15:31.107
‫در اتاقتون رو قفل کنید

15:36.787 --> 15:40.027
‫خودت می‌بینی، همه توی مراسم
‫بانوی بخشنده‌ی نیکوکار حاضر میشن

15:40.028 --> 15:42.227
‫خانواده‌های بیسکاری، گراوینا و سراواله

15:42.387 --> 15:43.992
‫حتی دوک‌های تارگاجی

15:43.993 --> 15:47.508
‫چقدر خسته‌کننده.
‫آدم‌های غیرقابل تحملی‌ان

15:49.107 --> 15:51.787
‫از اینکه تصمیم گرفتم
‫بریم اونجا پشیمون شدم

15:51.907 --> 15:55.907
‫خوش می‌گذره. تازه،
‫کیک‌های خوش‌مزه‌ای هم دارن

15:56.027 --> 16:00.587
‫- اسمشون چی بود، مامان؟
‫- کیک انگشتیِ... نمی‌دونم چی

16:01.587 --> 16:03.107
‫توی صومعه چیکار می‌کنید؟

16:04.107 --> 16:06.227
‫خب، مطالعه می‌کنیم...

16:07.467 --> 16:08.747
‫سبزیجات پرورش می‌دیم...

16:09.747 --> 16:13.307
‫گل‌دوزی می‌کنیم، موسیقی مطالعه می‌کنیم،
‫اما بیش‌تر دعا می‌خونیم

16:13.387 --> 16:15.067
‫خیلی شبیه لئونورا هستی

16:17.387 --> 16:19.827
‫طرز صحبت کردنت، رفتارت...

16:23.347 --> 16:25.187
‫اصلاً انگار داری رفتار
‫اون رو تقلید می‌کنی

16:25.347 --> 16:28.187
‫من هیچوقت ندیدمش. وقتی من
‫به دنیا اومدم اون توی صومعه بود

16:29.827 --> 16:30.667
‫چی شده؟

16:32.547 --> 16:33.987
‫معذرت می‌خوام، شاهدخت

16:38.427 --> 16:39.707
‫می‌خوای عرقت رو خشک کنی؟

16:41.067 --> 16:42.027
‫ممنون

16:43.067 --> 16:45.627
‫تموم نشد؟ داریم ذوب می‌شیم

16:45.747 --> 16:46.707
‫دیگه آخراشه

16:51.547 --> 16:55.267
‫کاوالینا، بس کن!
‫شبیه یه کلاغ بی‌قرار شدی!

17:03.507 --> 17:04.507
‫صاف بمون

17:13.227 --> 17:14.307
‫سه تا کلاغ

17:15.667 --> 17:16.867
‫شبیه سه تا کلاغیم

17:18.307 --> 17:21.707
‫با لباس‌های سیاه...
‫سه تا پرنده‌ی بد شگون

17:26.027 --> 17:27.347
‫سه تا کلاغ...

17:28.267 --> 17:31.387
‫شاهدخت، می‌تونیم سوار بشیم
‫و سفرمون رو ادامه بدیم

17:34.107 --> 17:35.707
‫نه. برمی‌گردیم خونه

17:37.227 --> 17:39.507
‫دیگه دوست ندارم برم به بیانکاویلا

17:39.627 --> 17:41.747
‫منصفانه نیست، گفتی باید بریم

17:41.907 --> 17:44.427
‫- خب، نظرم عوض شده
‫- اما مامان...

17:44.547 --> 17:46.787
‫حق ندارم حرف خودم رو عوض کنم؟

17:46.907 --> 17:48.387
‫حق ندارم برم؟

17:48.467 --> 17:50.827
‫از وقتی جنگ شروع شده
‫تا حالا هیچکس رو ندیدیم

17:50.947 --> 17:53.947
‫مثل زندانی‌ها هستیم،
‫مثل راهبه‌های منزوی

17:54.067 --> 17:55.747
‫- خب؟
‫- خب، دیگه داریم می‌رسیم

17:55.827 --> 17:59.067
‫- بیا مودستا رو ببریم دعا بخونه
‫- می‌تونه توی ویلا دعا بخونه

17:59.227 --> 18:02.667
‫عبادتگاه قشنگی داریم.
‫هیچکس ازش استفاده نمی‌کنه، ولی مقدسه

18:02.747 --> 18:07.467
‫حداقل یکی می‌تونه ازش استفاده کنه.
‫یالا، بجنبید، سریع سوار بشید

18:08.027 --> 18:09.587
‫یالا! روکو!

18:12.307 --> 18:14.787
‫- گفتم بجنبید!
‫- کلیسا... آخ!

18:15.587 --> 18:17.227
‫می‌خواستم ببرمش کلیسا

18:20.867 --> 18:23.547
‫- خودتون سوار نمی‌شید، شاهدخت؟
‫- دارم سعی می‌کنم آروم بشم!

18:23.667 --> 18:26.347
‫تو برو اون ماشین لامصب رو روشن کن!

18:35.427 --> 18:36.507
‫خانم مودستا؟

18:38.227 --> 18:42.387
‫با توجه به چیزی که دیشب دیدید،
‫نمی‌خوام که...

18:42.507 --> 18:45.067
‫به کسی چیزی نمیگم.
‫اگه نگران این هستید

18:45.947 --> 18:46.867
‫ممنون

18:48.067 --> 18:49.867
‫نباید شغلم رو از دست بدم

18:51.987 --> 18:55.707
‫تازه، موضوع جدی‌ای نیست.
‫فقط همدیگه رو شاد می‌کنیم...

18:55.867 --> 18:57.667
‫نیاز نیست کارتون رو توضیح بدید

18:58.827 --> 19:00.107
‫اسم دختره «مِینا»ست

19:00.947 --> 19:03.827
‫قبل از شروع جنگ با شوهرش
‫توی سیرک کار می‌کرد

19:04.587 --> 19:07.667
‫خیلی برای مردم جذاب بود،
‫«زن خالکوبی‌دار»

19:09.667 --> 19:11.827
‫ولی شوهرش برای جنگ
‫به خدمت گرفته شد

19:13.507 --> 19:15.267
‫و خودش هم تونست
‫اینجا مشغول به کار بشه

19:18.787 --> 19:20.427
‫همه‌ی مردها به ارتش ملحق شدن

19:21.747 --> 19:23.187
‫مردهای زیادی نموندن

19:27.467 --> 19:30.107
‫اسمت... روکوئه، درسته؟

19:30.787 --> 19:31.707
‫آره

19:32.507 --> 19:33.667
‫تو چرا نرفتی جنگ؟

19:36.667 --> 19:38.027
‫ریه‌هام خرابن

19:39.387 --> 19:44.067
‫وقتی بچه بودم سل داشتم،
‫و متاسفانه طرد داشتم

19:44.187 --> 19:45.107
‫متاسفم

19:48.667 --> 19:49.907
‫از تاریکی می‌ترسی؟

19:51.427 --> 19:52.387
‫اینم از این!

19:54.627 --> 19:57.227
‫وقتی عمه آدلاید زنده بود
‫تعدادشون خیلی بیش‌تر بود

19:58.307 --> 19:59.907
‫شبیه کلیسای جامع‌ان

20:03.027 --> 20:05.507
‫اینجا کنار این همه
‫پرنده‌ی آوازخون می‌خوابید؟

20:08.227 --> 20:09.907
‫وقتی لئونورا به صومعه رفت،

20:09.987 --> 20:12.467
‫عمه آدلاید هم دیگه
‫دوست نداشت کسی رو ببینه

20:13.387 --> 20:16.347
‫حتی من رو هم نمی‌دید.
‫من رو که می‌دید یاد لئونورا می‌افتاد

20:18.307 --> 20:19.267
‫از مامان متنفر بود

20:20.547 --> 20:23.067
‫می‌گفت تقصیر اون بوده
‫که لئونورا رفته

20:24.227 --> 20:26.387
‫فقط از این موجودات مراقبت می‌کرد

20:34.227 --> 20:35.107
‫بهم گفتن...

20:37.387 --> 20:39.747
‫وقتی یکی از پرنده‌های مادر می‌مُرده...

20:40.787 --> 20:42.107
‫و تخم‌هاش تنها می‌موندن...

20:45.787 --> 20:46.947
‫عمه براشون مادری می‌کرده

21:14.307 --> 21:15.627
‫این سالن مخصوص رقصه

21:17.307 --> 21:18.307
‫خوبه، نه؟

21:19.787 --> 21:21.947
‫وقتی خشک بشه بهت نشونش میدم

21:25.027 --> 21:26.907
‫- ببخشید...
‫- چیزی نیست

21:27.867 --> 21:30.667
‫خوبم. اصلاً زمین نخوردم

21:31.707 --> 21:32.667
‫چی شده؟

21:33.587 --> 21:35.067
‫قضیه‌ی اون لبخند اندوهگین چیه؟

21:35.787 --> 21:36.947
‫متوجه شدی، نه؟

21:40.347 --> 21:42.707
‫به همین دلیل مامان
‫بهم میگه کاوالینا، یعنی اسب کوچولو

21:43.667 --> 21:44.787
‫دلت به حالم می‌سوزه؟

21:45.467 --> 21:46.387
‫معلومه که نه

21:47.467 --> 21:48.787
‫خیلی خوشگلی

21:49.307 --> 21:50.227
‫ممنون

21:50.867 --> 21:53.427
‫اگه جلوی مامان لنگ لنگان راه برم،
‫سرم داد می‌زنه

21:53.987 --> 21:56.307
‫حق هم داره، هیچکس دوست نداره
‫به دختری که لنگ می‌زنه نگاه کنه

21:56.707 --> 21:59.467
‫منم با احتیاط نقشم رو بازی کردم

21:59.627 --> 22:02.627
‫اما نمی‌دونستم موثر هست یا نه

22:02.947 --> 22:04.747
‫بیا بریم، می‌خوام
‫اتاق پذیرایی نیاکان رو نشونت بدم

22:05.067 --> 22:06.067
‫همه چیز...

22:07.467 --> 22:09.467
‫از جمله قدم‌های لرزانش...

22:10.827 --> 22:14.787
‫بهم اطمینان می‌دادن که می‌تونم
‫اعتماد به نفس داشته باشم و لبخند بزنم

22:14.907 --> 22:16.587
‫زیباییش من رو مسحور کرد

22:16.667 --> 22:18.107
‫اما وقتی تنها بودم...

22:20.107 --> 22:21.867
‫شک تمام وجودم رو می‌گرفت

22:32.227 --> 22:35.347
‫اینکه بگیم خدا خلق‌شون کرده
‫یه جواب سرسریه

22:35.507 --> 22:37.707
‫واسه‌ی اینکه زیبایی
‫پروانه‌ها رو توجیح کنیم

22:38.587 --> 22:40.307
‫دایی جاکوبو همیشه اینطور می‌گفت

22:41.267 --> 22:45.107
‫بجه‌ی موردعلاقه‌ی مامان بود.
‫خوشگل‌ترین عضو خانواده‌ی برندیفورتی بود

22:46.067 --> 22:47.267
‫یه فیلسوف بود

22:48.507 --> 22:49.467
‫مرتد بود

22:50.667 --> 22:54.107
‫دایی جاکوبو دانشمند هم بود.
‫هواپیما طراحی می‌کرد

22:55.547 --> 22:56.947
‫خلبان هم بود

22:57.827 --> 23:01.267
‫ولی توی یه جنگ زخمی شد
‫و به صورت نیمه فلج برگشت

23:01.667 --> 23:03.347
‫قبلاً هر روز بعدازظهر می‌اومدم اینجا

23:05.667 --> 23:07.187
‫داستان‌های جنگ رو برام تعریف می‌کرد

23:07.267 --> 23:11.267
‫گفت به لطف هواپیماها
‫جنگ به زودی تموم میشه

23:13.427 --> 23:14.867
‫ولی جنگ یه چیز بی‌پایانه

23:33.747 --> 23:34.747
‫خوابیدی؟

23:58.067 --> 24:01.027
‫یا مریم مقدس، بازم تویی.
‫چیکار می‌کنی؟

24:01.227 --> 24:03.267
‫بجنب، سالوو، هنوز توی خوابی؟

24:03.427 --> 24:05.067
‫من؟ خودت چی پس؟

24:06.667 --> 24:08.507
‫- صبح بخیر، خانم
‫- صبح بخیر

24:08.667 --> 24:11.427
‫- از امروز دیگه عزاداری تموم شد
‫- به همین زودی؟

24:11.587 --> 24:12.667
‫دستور شاهدخته

24:13.747 --> 24:16.107
‫- یالا، بذار کمکت کنم
‫- ممنون

24:17.107 --> 24:18.151
‫- این رو بگیر
‫- صبح بخیر

24:18.152 --> 24:19.152
‫از اینجاش؟

24:37.467 --> 24:38.307
‫خانم

25:05.267 --> 25:06.067
‫اما...

25:08.787 --> 25:11.947
‫- چطور ممکنه؟
‫- تا حالا گرامافون ندیدی؟

25:19.787 --> 25:22.107
‫- این دستگاه دیگه چیه؟
‫- می‌خورتت

25:23.787 --> 25:25.787
‫تا حالا گرامافون ندیده

25:25.947 --> 25:29.587
‫چرا چرت میگی، کاوالینا، به نظرت
‫توی صومعه گرامافون دارن؟

25:29.747 --> 25:32.827
‫به هر حال، وقتی می‌بینم
‫با اون لباس‌ها وارد اتاق میشی

25:32.987 --> 25:36.547
‫مثل یه غروب زمستونی دلگیر میشم

25:38.107 --> 25:41.027
‫تا وقتی که مهمون مایی،
‫باید تسلیم زیبایی بشی

25:41.227 --> 25:44.747
‫این عادت مذهبی رو کنار بذار.
‫رنگ روشن بپوش

25:44.867 --> 25:48.307
‫رنگ روشن می‌خوام!
‫نشاط می‌خوام. مودی!

25:50.027 --> 25:52.787
‫اوه، بهت نگفته؟
‫از این به بعد می‌خوام «مودی» صدات کنم

25:52.907 --> 25:56.547
‫ورلن، بودلر، رَمبو. می‌شناسیشون؟

25:56.987 --> 25:58.827
‫- شاعران نفرین‌شده
‫- متاسفم، شاهدخت

25:58.907 --> 26:01.107
‫- مودی یعنی «نفرین‌شده»
‫- نفرین‌شده

26:01.267 --> 26:04.747
‫ازش به بهترین معنای کلمه استفاده می‌کنم،
‫تازه مسئله‌ی آوا هم هست

26:04.867 --> 26:07.427
‫مودی، مودستا...

26:11.907 --> 26:13.507
‫باید این شاعرها رو بشناسم؟

26:13.587 --> 26:16.427
‫البته. بیا بریم توی کتاب‌خونه،
‫چند تا کتاب بهت قرض میدم

26:17.787 --> 26:20.307
‫اون خوندن بلد نیست،
‫اما من بلدم پیانو بزنم

26:48.187 --> 26:48.987
‫اینم از این

26:49.067 --> 26:50.707
‫- خوبه
‫- قشنگه

26:50.867 --> 26:52.267
‫دکمه‌هاش زیادن

26:55.987 --> 26:56.907
‫برو روی صندلی

26:59.947 --> 27:01.107
‫خیلی قشنگه

27:02.107 --> 27:03.307
‫حالا این...

27:05.467 --> 27:08.467
‫خیلی تنگه، باید درست بشه

27:10.067 --> 27:12.667
‫- داری گریه می‌کنی؟
‫- نه، فقط چند روز باید این رو بپوشید

27:12.707 --> 27:17.187
‫فقط برای راضی کردن بانو گایا.
‫لباس می‌مونه همون‌جا. فرار نمی‌کنه

27:17.867 --> 27:20.387
‫تو آینه خودت رو ببین،
‫خیلی دل‌ربا شدی

27:26.507 --> 27:29.347
‫این لباس خیلی برات احمقانه‌ست؟

27:29.427 --> 27:31.627
‫قشنگه. ازش خوشتون میاد؟

27:32.907 --> 27:33.987
‫می‌بینی؟

27:35.867 --> 27:39.107
‫- مراقب باشی نیُفتی
‫- چیکار می‌کنید؟

27:41.387 --> 27:43.107
‫ببین، حتماً می‌افته

27:50.547 --> 27:53.187
‫«یک مو از تنش، یک رشته از چهره‌اش

27:53.307 --> 27:54.587
‫در بیت آخر،

27:54.667 --> 27:58.307
‫ورلن میگه وجدزدگی
‫مسیحیان گذشته رو تجربه می‌کنه»

27:58.467 --> 28:01.267
‫داره با عشق زندگیش رَمبو
‫توی اروپا سفر می‌کنه

28:01.387 --> 28:04.667
‫- یه جور ماه عسل...
‫- شاهدخت، روزنامه رو آوردن

28:04.787 --> 28:07.347
‫- و همچنین می‌تونیم...
‫- همچنین امروز...

28:07.467 --> 28:10.667
‫شمع و روغن چراغ هم برامون میارن،

28:10.787 --> 28:12.707
‫اما پول زیادی برامون باقی نمونده

28:12.827 --> 28:16.187
‫خیلی‌خب، آنتونیو، الان نه.
‫دارم با مودی حرف می‌زنم

28:17.227 --> 28:19.667
‫- یالا، برو
‫- البته، شاهدخت

28:19.747 --> 28:23.587
‫در واقع، نه، آنتونیو، بیا.
‫نقش «پوپی» رو بازی کن

28:23.667 --> 28:25.427
‫- اما...
‫- یالا

28:26.067 --> 28:29.067
‫پالادین اورلاندو! من اینجام!

28:29.227 --> 28:34.507
‫ازت می‌خوام شمشیر وحشتناک من
‫و قدرتش رو امتحان کنی!

28:34.627 --> 28:36.347
‫به افتخار خودمون! به سمت سلاح‌ها!

28:47.827 --> 28:49.827
‫- ممنون، شاهدخت
‫- دیگه برو

28:51.467 --> 28:52.307
‫برو!

28:55.787 --> 28:56.867
‫آنتونیوی بیچاره

28:58.387 --> 29:00.227
‫خیلی وقته داره پول‌های من رو می‌دزده

29:00.867 --> 29:03.267
‫امیدوارم حداقل ازشون
‫خوب استفاده کنه

29:03.787 --> 29:06.547
‫به هر حال اینجا همه
‫پول‌های من رو می‌دزدن

29:06.667 --> 29:07.627
‫اما اشکالی نداره،

29:07.667 --> 29:10.787
‫اگه برای خوش گذروندن
‫باید اون بها رو بپردازم، مشکلی نیست

29:12.227 --> 29:16.347
‫«با صدای غم‌انگیز آوازِ ویولن‌های پاییز

29:16.507 --> 29:18.227
‫قلب من...»

29:18.347 --> 29:20.067
‫من می‌تونم مدیریتشون کنم

29:20.747 --> 29:22.907
‫توی صومعه حسابداری یاد گرفتم

29:24.987 --> 29:29.107
‫اگه بهم اجازه بدید، می‌تونم هزینه‌هایی
‫که آنتونیو ذکر کرد رو بررسی کنم

29:30.107 --> 29:31.747
‫چقدر مفید

29:31.867 --> 29:37.667
‫بچرخ، با لطافت. بچرخ. بچرخ

29:37.747 --> 29:40.587
‫متکبرانه‌تر. بالاتر

29:40.907 --> 29:42.507
‫صاف بمون. خم نشو

29:42.907 --> 29:44.587
‫به آرومی بچرخ

29:44.747 --> 29:48.907
‫همینطوری. با لطافت. بچرخ. بچرخ

29:49.067 --> 29:51.267
‫خیلی خوبه. یه بار دیگه

30:56.547 --> 30:57.587
‫محض رضای خدا!

31:01.507 --> 31:02.747
‫معذرت می‌خوام، مودستا...

31:03.318 --> 31:04.547
‫نمی...

31:06.587 --> 31:07.667
‫ببخشید

31:32.427 --> 31:37.947
‫- ببخشید، نمی‌خواستم مزاحم بشم
‫- نه، مشکلی نیست. مشغول دعا خوندن نبودم

31:38.467 --> 31:41.787
‫به هر حال، وقتی برگردم به صومعه،
‫از صبح تا شب دعا می‌خونم

31:45.547 --> 31:46.907
‫- ببخشید
‫- نه

31:49.413 --> 31:51.253
‫دیگه کسی رو ندارم

31:51.337 --> 31:54.177
‫صومعه تنها خونه‌ایه که دارم

31:55.697 --> 31:58.297
‫ما مثل اونا نمی‌تونیم
‫سرنوشتمون رو انتخاب کنیم

31:59.017 --> 32:00.697
‫دیگران سرنوشت من رو رقم می‌زنن

32:02.137 --> 32:03.497
‫من رو فرستادن وسط جنگ

32:05.857 --> 32:07.592
‫وقتی توی سنگر بودیم
‫و بارون می‌اومد

32:07.593 --> 32:08.593
‫چندین هفته توی آب زندگی می‌کردیم

32:09.937 --> 32:12.537
‫وقتی کفش‌هامون رو درمی‌آوردیم،
‫پوست پامون هم درمی‌اومد

32:15.777 --> 32:17.697
‫اگه فرار نمی‌کردم، تا الان مُرده بودم

32:19.977 --> 32:21.097
‫سرباز فراری هستی؟

32:21.537 --> 32:23.977
‫بقیه‌ی سربازها هم مثل من فقیر بودن

32:24.097 --> 32:27.577
‫اهل فریولی و ساردینیا و اینجور جاها بودن...
‫اصلاً حرف‌هاشون رو نمی‌فهمیدم

32:29.617 --> 32:31.257
‫و من باید برای ایتالیا می‌مُردم؟

32:33.697 --> 32:35.817
‫به مدت چندین ماه توی
‫سولفاتارا قایم شده بودم

32:37.337 --> 32:38.697
‫اگه پیدات می‌کردن چی میشد؟

32:39.217 --> 32:40.617
‫می‌کُشتنم

32:40.697 --> 32:43.737
‫وقتی سرباز فراری پیدا میشه
‫هم‌رزم‌های خودش بهش شلیک می‌کنن

32:43.857 --> 32:46.937
‫حرومزاده‌ها. ببخشید که بی‌ادبی می‌کنم

32:47.577 --> 32:49.977
‫فقط فکر کردن بهش
‫باعث میشه عصبانی بشم

32:52.497 --> 32:54.857
‫پس اینکه ریه‌هات خرابن حقیقت نداره

32:57.577 --> 32:58.377
‫نه

32:59.537 --> 33:01.577
‫اینجا هیچکس نمی‌دونه
‫که من سرباز فراری‌ام

33:04.097 --> 33:07.297
‫حتی نمی‌دونم چرا دارم به تو میگم...

33:08.937 --> 33:12.177
‫حس می‌کنم می‌تونم بهت اعتماد کنم.
‫معذرت می‌خوام که اینقدر راحت باهات حرف می‌زنم

33:14.257 --> 33:15.657
‫معلومه که می‌تونی بهم اعتماد کنی

33:26.217 --> 33:28.257
‫نه، نه. کافیه

33:31.937 --> 33:33.537
‫منم می‌خوام یه رازی رو بهت بگم

33:35.337 --> 33:37.337
‫هیچوقت رسالت الهی‌ای نداشتم

33:38.777 --> 33:40.577
‫وقتی دعا می‌کنم،
‫کسی رو خطاب نمی‌کنم

33:45.297 --> 33:46.617
‫می‌تونی مودستا صدام کنی

33:47.617 --> 33:48.497
‫خیلی‌خب؟

33:49.577 --> 33:51.577
‫خانم مودستا، همه‌جا رو دنبالتون گشتم

33:51.737 --> 33:54.137
‫شاهدخت باهاتون کار داره،
‫توی اتاق مطالعه منتظره

33:54.217 --> 33:55.137
‫خانم گایا...

33:56.057 --> 33:57.897
‫وقتش رسیده دوباره سوار اسب بشی

33:58.537 --> 34:00.817
‫- اما دیگه ضعیف و بی‌حال شدم
‫- الکی میگی

34:00.937 --> 34:04.257
‫فقط تو می‌تونی من رو شکست بدی.
‫باز هم باید اسب‌سواری کنی

34:09.137 --> 34:10.737
‫کارمین، اون...

34:11.737 --> 34:15.257
‫همون دختریه که گفتم،
‫اسمش مودستاست، اما...

34:15.497 --> 34:17.937
‫من ترجیح میدم مودی صداش کنم

34:19.537 --> 34:20.457
‫صبح بخیر

34:21.777 --> 34:25.297
‫- صبح بخیر
‫- کارمین از بچگی بخشی از خانواده‌ی ما بوده

34:25.577 --> 34:28.177
‫اون اینجا رو مدیریت می‌کنه

34:28.897 --> 34:31.817
‫کشاورزی، کارگرها، حیوانات...

34:32.097 --> 34:35.017
‫خیلی از زمین‌هامون رو هم اجاره میده

34:35.137 --> 34:37.937
‫مدیریت کردن همه‌شون برام سخت بود

34:39.137 --> 34:41.577
‫- اما هنوزم مال خودتن
‫- آره، باشه

34:41.697 --> 34:42.817
‫مال خودتن

34:43.737 --> 34:46.017
‫به هر حال، سردفتر موسومچی
‫الان می‌رسه،

34:46.097 --> 34:48.817
‫و می‌تونی اون مدارکی
‫که گفتم رو امضا کنی

34:49.697 --> 34:52.137
‫- قبل از اینکه بری
‫- واقعاً؟

34:52.257 --> 34:55.217
‫- دو روز دیگه
‫- کسی بهم نگفته بود...

34:55.377 --> 34:56.857
‫خب، الان دارم بهت میگم

34:56.937 --> 34:59.217
‫یا باید یه پیغام برات می‌فرستادم؟

34:59.337 --> 35:01.958
‫کارمین، برو ببین گائتانو نرسیده

35:01.959 --> 35:04.103
‫ممکنه پایین منتظر مونده باشه

35:05.177 --> 35:06.097
‫بشین

35:15.057 --> 35:17.817
‫نمی‌دونم به مرگ لئونورا فکر نکنم

35:19.697 --> 35:20.737
‫حقیقت رو بهم بگو

35:23.657 --> 35:24.897
‫داشت عذاب می‌کشید؟

35:25.537 --> 35:29.177
‫تو باهاش صمیمی بودی.
‫نظرت چیه؟

35:32.017 --> 35:33.217
‫از زندگی راضی نبود؟

35:34.937 --> 35:36.897
‫کارش از روی ناامیدی بود؟

35:37.657 --> 35:39.257
‫شاهدخت، فکر می‌کنید...

35:40.137 --> 35:40.977
‫اون...

35:41.937 --> 35:42.897
‫نه

35:43.737 --> 35:45.977
‫نه، نباید...
‫نباید اونطور فکری بکنید. به خدا

35:47.097 --> 35:50.897
‫لئونورا توی صومعه به آرامش رسیده بود.
‫زندگیش سرشار از خوشی بود

35:52.857 --> 35:54.897
‫فقط یه حادثه‌ی وحشتناک بود

35:56.537 --> 35:59.159
‫لبه‌ی برج خراب شده بود.
‫باید عوضش می‌کردن

35:59.160 --> 36:00.654
‫چندین بار بهش گفته بودیم

36:04.657 --> 36:06.217
‫حرف‌هات بهم آرامش میدن

36:08.017 --> 36:09.537
‫وزن سنگینی از روی
‫قلبم برداشته شد

36:11.497 --> 36:12.337
‫اومدن

36:12.937 --> 36:16.857
‫خب، بیاید مدارک رو امضا کنیم، یالا

36:16.977 --> 36:19.897
‫- صبح بخیر، شاهدخت
‫- صبح بخیر، همیشه دیر میایی

36:19.977 --> 36:22.897
‫- یک ساعت پیش رسیدم
‫- بشین. بفرما

36:23.537 --> 36:25.737
‫- ممنون
‫- یالا، کارمین

36:27.337 --> 36:28.257
‫خب...

36:29.617 --> 36:30.697
‫مودستا...

36:30.817 --> 36:32.137
‫- اِسپاتارو
‫- اِسپاتارو

36:33.017 --> 36:36.057
‫متولد ۱ ژانویه‌ی سال ۱۹۰۰

36:37.857 --> 36:40.497
‫روز اول قرن جدید به دنیا اومدی.
‫دختره‌ی خوش‌شانس

36:40.657 --> 36:41.777
‫یالا. امضا کن

36:41.897 --> 36:43.977
‫منطقه ذکر شده، کیانا دل بووه

36:44.057 --> 36:46.977
‫اما شهر و آدرس دائمی نوشته نشده

36:47.057 --> 36:50.497
‫آدرس صومعه رو بنویس.
‫قراره اونجا زندگی کنه

36:50.617 --> 36:53.137
‫«در حضور شاهدخت گایا برندیفورتی

36:53.257 --> 36:54.977
‫مودستای مذکور...»

36:55.057 --> 36:57.617
‫تا من می‌خونم تو هم
‫لطفاً اینجا رو امضا کن

36:58.537 --> 37:00.457
‫«برای تضمین داشتن آینده‌ای امن‌تر،

37:00.577 --> 37:02.817
‫مادر لئونورا برندیفورتیِ فوت‌شده‌ی عزیز

37:02.977 --> 37:09.857
‫برات یه مستمری
‫سالانه‌ی ۱۸۰۰ لیری تعیین کرده»

37:10.617 --> 37:11.617
‫خب...

37:12.177 --> 37:13.737
‫- تا آخر عمر؟
‫- آره

37:13.817 --> 37:17.017
‫اما اگه زندگی مذهبیت رو کنار بذاری
‫و بری سراغ لذت‌های دنیوی،

37:17.137 --> 37:18.457
‫مستمریت قطع میشه

37:18.577 --> 37:23.257
‫- اما اون اتفاق نمی‌افته. برو
‫- لطفاً اینجا رو هم امضا کن

37:25.697 --> 37:29.817
‫- خب، هنوزم حضور من نیازه؟
‫- آره، شاهدخت، اما بعداً میام پیشتون

37:29.937 --> 37:32.137
‫پس من برم،
‫چون حوصله‌م داره سر میره

37:33.617 --> 37:34.617
‫شاهدخت

37:38.217 --> 37:41.497
‫اون وسیله چی بود؟
‫همون کشتی هوایی آلمانی؟

37:42.657 --> 37:47.097
‫توی روزنامه‌ها نوشته بودن.
‫اون همه بمبارون وحشتناک

37:47.217 --> 37:50.017
‫آشوب به پا شده بود.
‫همه ترسیده بودن

37:50.177 --> 37:51.377
‫یه آشوب الکی

37:52.897 --> 37:55.457
‫حتی به اهداف هم اصابت نکردن

37:56.297 --> 37:58.617
‫پس منم رفتم به کاتانیا

37:58.737 --> 38:04.297
‫و شروع کردم به تدریس رقص باله
‫به دخترهای بارونِ ویلاجویوزا

38:05.737 --> 38:08.777
‫- محض رضای خدا
‫- بیچاره‌ها، شاهدخت...

38:09.537 --> 38:13.337
‫چقدر ناامیدکننده.
‫اونا چاق و کوتاهن...

38:13.497 --> 38:16.817
‫- پاهای کوتاهی دارن...
‫- شاهدخت، شبیه ۲ تا اردکن

38:16.897 --> 38:20.937
‫حتی مادرشون هم شبیه یه گاوه.
‫همیشه همینطور بوده

38:24.097 --> 38:28.817
‫در عوض بئاتریچ خیلی
‫با لطافت قدم برمی‌داره

38:28.937 --> 38:31.937
‫- یه ویژگی خاص داره... چی می‌گفتن؟
‫- نگرش

38:32.017 --> 38:34.377
‫نگرش! دقیقاً!

38:39.657 --> 38:41.857
‫ماتیلدار، چرا یه‌کم سرگرم‌مون نمی‌کنی؟

38:42.577 --> 38:45.937
‫استاد، باید آواز خوندنش رو
‫بشنوید. برعکس منه

38:46.097 --> 38:48.897
‫واقعاً؟ بخون، بخون، دختر کوچولو

38:49.017 --> 38:50.817
‫- مامان، اجازه هست؟
‫- البته، عزیزم

38:50.937 --> 38:51.897
‫خیلی‌خب

38:52.937 --> 38:55.377
‫اگه شروع کنه به آواز خوندن،
‫دیگه دست برنمی‌داره

39:09.297 --> 39:10.657
‫صداش شبیه صدای یه بلبله

39:10.937 --> 39:12.217
‫کاوالینا، صبر کن!

39:14.057 --> 39:14.977
‫مشکلت چیه؟

39:15.737 --> 39:16.737
‫پس داری میری؟

39:18.297 --> 39:19.217
‫علیاحضرت...

39:22.497 --> 39:23.377
‫با احترام

39:25.697 --> 39:27.102
‫- اون کیه؟
‫- «پیترو»ئه

39:27.297 --> 39:29.977
‫تنها کسیه که اجازه داره
‫بره طبقه‌ی بالا

39:31.017 --> 39:32.817
‫میشه بدونم طبقه‌ی بالا چه خبره؟

39:35.937 --> 39:37.177
‫یه چیزی اون بالا زندگی می‌کنه

39:39.537 --> 39:43.422
‫پیترو باهاش سروکله می‌زنه.
‫فقط اون می‌تونه، چون بزرگ و قویه

39:43.817 --> 39:46.257
‫- اسم اون «چیز» چیه؟
‫- نمی‌دونم

39:47.297 --> 39:48.137
‫تا حالا ندیدمش

39:49.857 --> 39:51.257
‫می‌خوام برم توی اتاقم

39:52.857 --> 39:53.777
‫شب بخیر

40:49.297 --> 40:50.217
‫مودستا!

40:52.697 --> 40:53.697
‫صبح بخیر

40:56.017 --> 40:56.937
‫صبح بخیر

40:58.537 --> 41:00.377
‫- روز زیباییه، نه؟
‫- آره

41:01.937 --> 41:04.577
‫محل اقامت من اینجاست.
‫اینجا زندگی می‌کنم

41:10.137 --> 41:14.497
‫داشتم به اون ماجرا فکر می‌کردم...
‫اون روز...

41:16.097 --> 41:19.097
‫به حرف‌هامون فکر می‌کردم

41:19.937 --> 41:21.177
‫هر دوتامون توی زندگی زجر کشیدیم

41:22.577 --> 41:23.857
‫زندگی خیلی بهمون سخت گذشته

41:24.977 --> 41:28.737
‫اما مهربونیت
‫و طرز اعتماد کردنت بهم...

41:29.497 --> 41:30.657
‫باعث خوشحالیم شد

41:32.297 --> 41:36.097
‫احتمالاً درست فکر می‌کنم
‫که تو هم از من بدت نمیاد...

41:36.737 --> 41:40.057
‫باید اعتراف کنم که از همون روز اولی
‫که دیدمت، خیلی بهت علاقه‌مند شدم

41:40.217 --> 41:42.137
‫- روکو، من نمی...
‫- صبر کن

41:43.657 --> 41:46.577
‫گفتی نمی‌خوای برگردی
‫به صومعه، درسته؟

41:46.697 --> 41:49.697
‫گفتی رسالت الهی نداری. پس بمون

41:51.137 --> 41:52.617
‫حاضرم باهات ازدواج کنم

41:56.097 --> 41:59.057
‫اگه قبول کنی، به شاهدخت میگم
‫که عاشق همدیگه شدیم...

41:59.217 --> 42:04.639
‫چون خوندن و نوشتن بلدی
‫می‌تونی توی دفتر حسابداری کار کنی

42:04.697 --> 42:07.017
‫- آدم‌های زیادی بلد نیستن...
‫- آره، ولی آروم باش

42:08.617 --> 42:10.217
‫روکو، نمی‌دونم چی بگم

42:12.617 --> 42:15.057
‫تا همین چند هفته پیش
‫داشتم توی صومعه زندگی می‌کردم

42:15.857 --> 42:17.177
‫و باید برگردم

42:20.937 --> 42:22.617
‫حاضرم باهات ازدواج کنم

42:25.817 --> 42:27.137
‫اما درک می‌کنم

42:27.297 --> 42:29.857
‫و لازم نیست الان جوابم رو بدی

42:34.017 --> 42:37.857
‫به هر حال، نترس، عاشق شدن
‫یعنی به هم علاقه داشتن

42:43.137 --> 42:44.097
‫باهاش ازدواج کنم؟

42:44.617 --> 42:47.057
‫این راه موندن توی ویلا بود؟

42:49.177 --> 42:52.623
‫اما اگه به صومعه برنگردم،
‫ارثیه رو از دست میدم

42:54.057 --> 42:56.057
‫مستمری سالانه‌ی لئونورا یه هدیه نبود

42:57.297 --> 42:58.577
‫یه تله بود

42:59.217 --> 43:01.857
‫- صبح بخیر، شاهدخت
‫- صبح بخیر، مودی

43:03.257 --> 43:05.497
‫ممنون. این رو هم خوندم

43:08.977 --> 43:11.257
‫- کتاب‌خون مشتاقی هستی، مودی
‫- آره

43:13.177 --> 43:16.177
‫اگه اشکالی نداره، دوست دارم
‫کتاب اون یکی شاعر رو هم بخونم

43:17.017 --> 43:18.777
‫با... باد... «بادلار»؟

43:19.617 --> 43:21.137
‫بودلر

43:21.337 --> 43:22.177
‫بودلر...

43:22.257 --> 43:24.177
‫البته. بهت قرض می‌دمش. بیا

43:25.217 --> 43:26.257
‫بجنب

43:28.697 --> 43:33.097
‫اینجاست، توی مخفی‌گاهم.
‫بیا داخل

43:36.777 --> 43:38.217
‫بهت می‌دمش، اما...

43:39.497 --> 43:42.937
‫نمی‌خوام اون راهبه‌های خداترس
‫که توی صومعه‌ان، پیداش کنن

43:43.537 --> 43:44.337
‫ممنون

43:46.177 --> 43:47.737
‫ناراحتم که قراره بری

43:50.897 --> 43:52.457
‫اینجا همه خیلی حوصله سر برن

43:54.017 --> 43:57.097
‫دختر ساکتی هستی، اما جالبی

43:58.977 --> 44:00.937
‫خوب گوش دادن رو بلدی

44:06.937 --> 44:09.177
‫وقتی سنت میره بالا
‫تنهایی خیلی وحشتناک میشه

44:09.617 --> 44:13.177
‫تقریباً همه‌ی عزیزانم رو از دست دادم

44:15.257 --> 44:20.137
‫اما مراقب باش، هر داغی که می‌بینی
‫به یه روش مختلف زجر می‌کشی

44:22.257 --> 44:26.977
‫جاکوبو که رفت،
‫خیلی تنها شدم. برای همیشه

44:28.777 --> 44:29.777
‫من و جاکوبو...

44:30.857 --> 44:32.057
‫همدیگه رو درک می‌کردیم

44:33.217 --> 44:34.857
‫اون بچه‌ی موردعلاقه‌م بود

44:35.497 --> 44:39.897
‫من آدم ریاکاری نیستم،
‫پس نمی‌تونم انکارش کنم. همه می‌دونستن

44:42.857 --> 44:43.817
‫نه...

44:45.017 --> 44:47.777
‫دخترم... دخترم فرق داره

44:48.817 --> 44:49.737
‫اون...

44:50.657 --> 44:53.977
‫یه احمق بود. با دست‌های خودش
‫زندگیش رو نابود کرد

44:54.137 --> 44:56.337
‫با زیبایی و مقامی که داشت

44:56.537 --> 44:58.937
‫می‌تونست توی زندگی
‫به همه چیز برسه

44:59.057 --> 44:59.977
‫در عوض...

45:01.097 --> 45:04.817
‫از مردی حامله شد
‫که نمی‌تونست باهاش ازدواج کنه

45:09.577 --> 45:13.177
‫من و شوهرم مجبور شدیم
‫بارداریش رو پنهان کنیم...

45:14.537 --> 45:16.377
‫تا اینکه بئاتریچ رو به دنیا آورد

45:18.097 --> 45:19.617
‫متوجه نمیشم...

45:22.777 --> 45:25.977
‫راجع به لئونورا حرف می‌زنم.
‫تنها دخترم

45:26.097 --> 45:29.257
‫وقتی بچه‌ش به دنیا اومد،
‫اینجا پیش خودمون نگهش داشتیم، اما...

45:29.937 --> 45:32.777
‫صومعه تنها گزینه‌ش بود

45:33.577 --> 45:35.577
‫البته هیچوقت ما رو نبخشید،

45:35.657 --> 45:37.577
‫دیگه نمی‌خواست ما رو ببینه

45:37.737 --> 45:39.377
‫تمام نامه‌هام رو پاره می‌کرد

45:39.817 --> 45:43.137
‫اگه دست من بود،
‫همین‌جا نگهش می‌داشتم

45:43.297 --> 45:46.937
‫اما توی این کشور،
‫پدرها و شوهرها تصمیم‌گیرنده هستن

45:48.777 --> 45:51.537
‫شاید هم به اندازه‌ی کافی براش نجنگیدم

47:15.537 --> 47:17.697
‫اینقدر قیافه‌ت رو زشت نکن

47:27.217 --> 47:29.057
‫چطور ممکنه مامان، مادر من باشه؟

47:30.137 --> 47:31.697
‫نمی‌بینی چقدر پیره؟

47:33.897 --> 47:36.697
‫همه می‌دونن یه نمایش برای
‫خدشه‌دار نشدن نجابته

47:36.698 --> 47:37.817
‫هیچکس باور نمی‌کنه

47:40.297 --> 47:41.377
‫فقط تو باور کردی

48:11.884 --> 48:12.877
‫این چی؟

49:15.657 --> 49:18.817
‫و برای اولین بار توی زندگیم...

49:19.857 --> 49:22.177
‫هنگام هم‌خوابه شدن با کسی
‫بهم عشق ورزیده شد

49:51.937 --> 49:56.377
‫این چشم خوشگله،
‫این هم داداششه

49:57.217 --> 49:58.937
‫این کلیسا کوچولوئه...

49:59.657 --> 50:01.497
‫اینا هم برادرهای دینی‌ان

50:02.017 --> 50:05.777
‫و دماغت هم ناقوس کلیساست
‫که پشت سر هم میگه دینگ‌دانگ، دینگ‌دانگ

50:06.617 --> 50:08.377
‫مامان همیشه این کار رو باهام می‌کرد

50:11.657 --> 50:13.137
‫تو از کجا یادش گرفتی؟

50:18.617 --> 50:20.217
‫دل همه‌مون برات تنگ میشه

50:23.457 --> 50:25.937
‫فردا صبح ساعت ۶
‫ماشین رو آماده می‌کنم

50:26.057 --> 50:27.097
‫ممنون، روکو

50:27.617 --> 50:29.977
‫آره، دل همه‌مون برات تنگ میشه

50:30.137 --> 50:32.857
‫اینقدر ناله نکن، روکو!
‫اصلاً نیازی نیست

50:32.977 --> 50:37.297
‫قراره از اینجا بره، نمی‌میره که.
‫محض رضای خدا بهش لبخند بزن!

50:38.697 --> 50:41.177
‫- شب بخیر
‫- شب بخیر

50:59.217 --> 51:00.137
‫برو

51:00.977 --> 51:01.937
‫از خداحافظی متنفرم

51:14.337 --> 51:17.697
‫چرا می‌خوای این رو ببری؟
‫دیگه نمی‌تونی بپوشیش

51:17.857 --> 51:19.777
‫چرا داری می‌بریش؟

51:25.297 --> 51:28.617
‫بانداژهایی که دوست‌شون داری
‫رو آتیش می‌زنم!

51:35.097 --> 51:36.377
‫سنجاق سینه‌ی لئونورا

51:37.297 --> 51:41.337
‫- و کتاب اشعار. تو یه دزدی!
‫- یه یادگاریه

51:41.457 --> 51:43.937
‫مودستا، تو یه دزدی،
‫میرم به مامان میگم...

51:44.057 --> 51:46.937
‫چرا یهویی اینقدر ظالم شدی؟
‫فقط یه کتاب و یه سنجاق سینه برداشتم!

51:47.097 --> 51:50.657
‫چون ناراحتم.
‫خیلی ناراحتم که داری میری

51:51.537 --> 51:54.857
‫منم باهات میام به صومعه،
‫منم سوگندهای دینی رو یاد می‌کنم

51:56.257 --> 51:57.137
‫تو مال منی

51:57.937 --> 51:59.177
‫تو هم مال منی

52:03.657 --> 52:04.777
‫نمی‌تونم طاقت بیارم

52:06.217 --> 52:08.377
‫- پیشم بمون. بمون همین‌جا
‫- صبر کن...

52:08.497 --> 52:09.577
‫اینجا پیشم بمون!

52:42.025 --> 52:46.025
‫ترجمه از «امــیــررضــا»

52:46.026 --> 52:50.026
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

53:04.017 --> 53:05.217
‫باهام ازدواج می‌کنی؟

53:08.137 --> 53:10.977
‫روکو! روکو!

53:11.937 --> 53:15.297
‫روکو، عجله کن!
‫نمی‌تونم کنترلش کنم، بیا

53:15.377 --> 53:17.577
‫عجله کن، روکو!
‫خیلی عصبانیه!

53:21.177 --> 53:24.017
‫- چه بلایی سرت آورده؟
‫- انواع و اقسام بلاها

53:24.177 --> 53:25.097
‫چیکار کرده؟

53:25.257 --> 53:28.137
‫گازم گرفت، بهم چنگ انداخت،
‫با ناخن‌هاش و دندون‌هاش!

53:34.937 --> 53:37.777
‫مجبور شدم ببندمش،
‫دیگه نمی‌تونستم کنترلش کنم

53:40.017 --> 53:43.857
‫گوش کن. می‌شنوی؟
‫خیلی عصبانیه

53:45.937 --> 53:47.777
‫خانم، نیاید داخل. خطرناکه

53:48.937 --> 53:51.137
‫برید بیرون، خانم!

53:53.057 --> 53:55.297
‫آروم باش، آروم باش. بس کن!

54:23.097 --> 54:24.257
‫بهش دست نزنید!

54:30.737 --> 54:32.617
‫ولش کنید. ولش کنید

55:03.937 --> 55:05.017
‫این یه معجزه‌ست...

55:07.177 --> 55:08.097
‫یه معجزه‌ست

55:09.537 --> 55:11.577
‫هیچوقت چنین اتفاقی نیُفتاده

55:12.977 --> 55:14.257
‫آروم شد

55:17.937 --> 55:19.817
‫خانم، شما یه قدیسه هستید

55:22.697 --> 55:23.777
‫شما یه قدیسه هستید

55:30.177 --> 55:31.257
‫یه معجزه‌ست

55:32.497 --> 55:35.937
‫معجزه‌ست. بدون هیچ دارو
‫و تزریقی آروم شد

55:36.057 --> 55:37.137
‫یه قدیسه!

55:39.363 --> 55:42.116
‫[ آنچه در قسمت آینده خواهید دید ]

56:00.000 --> 56:06.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
