WEBVTT

00:00.467 --> 00:08.966
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:08.990 --> 00:10.372
« سال ۲۰۰۰ »

00:10.396 --> 00:13.187
.پیتزاش حرف نداره
.هنوزم باورم نمیشه می‌خوای از نیویورک بری

00:13.212 --> 00:16.942
از وقتی سیلویا رو از دست دادم دیگه
بضاعت زندگی توی این خونه رو ندارم

00:17.483 --> 00:21.530
ضمناً، از قرار معلوم، دیگه اجازه‌ی
وکالت توی نیویورک رو ندارم

00:21.555 --> 00:24.305
منظورت چیـه «اجازه نداری»؟ -
خیلی شفاف‌سازی نکردن -

00:24.437 --> 00:27.187
بگذریم، نمی‌تونم همه‌ی اینا رو
با خودم ببرم لاس‌وگاس

00:27.271 --> 00:30.812
می‌خواستم اول به شما بگم، قبل از اینکه
خواهراتون بیان و همه چی رو کِش برن

00:31.312 --> 00:33.562
این کاغذها هنوز به کار میان

00:33.646 --> 00:36.187
کافیـه اسم و آدرسش رو خط بزنید و
اسم خودتون رو بنویسید

00:36.271 --> 00:38.271
آوی، می‌تونی به عنوان چرک‌نویس استفاده کنی

00:38.354 --> 00:40.187
احتمالاً همون دفترچه استفاده کنم

00:40.271 --> 00:42.479
ولی اینا مال ما هستن

00:42.562 --> 00:44.229
می‌خوای برات پُست‌شون کنم؟

00:44.312 --> 00:45.854
نصف‌شون تو راه می‌شکَنن

00:45.937 --> 00:47.812
سِت ناقص به چه دردم می‌خوره؟

00:47.896 --> 00:49.979
می‌تونی نیمه‌ی پُرشون رو ببینی

00:50.004 --> 00:51.037
هرگز

00:51.062 --> 00:52.312
نظر تو چیـه، آوی؟

00:52.396 --> 00:55.979
آره، اتاق خوابگاهم واقعاً یه آینه‌ی آرایشِ
سه‌تیکه‌ی عتیقه کم داره

00:56.062 --> 00:58.687
می‌میری تو آینه نگاه کنی؟ -
!میزه رو بردار دیگه -

00:58.712 --> 01:00.712
!نمی‌خوامش خب

01:00.880 --> 01:08.302
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

01:08.326 --> 01:15.747
« ترجمه از علی محمدخانی و امیر ستارزاده »
‫.:: H۱tmaN & AliMK_Sub ::.

01:15.771 --> 01:17.062
این گل سینه رو میدی من؟

01:17.771 --> 01:19.521
مال مادرم بوده

01:20.729 --> 01:22.849
نه، می‌خوامش

01:23.076 --> 01:26.864
« مخلص کلام »
« فصل اول: قسمت دهم(آخر) »

02:01.574 --> 02:11.574
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

02:11.606 --> 02:14.861
.لباس‌ها رو جوری ساختن که زود خراب شن
.تازه خز هم هستن
(سال ۲۰۲۲)

02:14.937 --> 02:16.729
خیلی پُر زرق‌ و برقن
(کلمه‌ای به زبان ییدیش)

02:16.812 --> 02:17.812
پُر زرق و برق؟

02:17.896 --> 02:18.937
یعنی جلفن

02:19.021 --> 02:22.187
.نه، خودم می‌دونم یعنی چی
تو از کجا معنیش رو می‌دونی؟

02:22.271 --> 02:24.646
،«یه پیج پیدا کردم به اسم «برای تو
روزی یه کلمه‌ی ییدیش یاد میده

02:24.729 --> 02:26.187
باحالـه. ییدیش اداییـه

02:26.271 --> 02:28.229
ییدیش اداییـه؟ -
منظورم اداییِ ادایی نبود -

02:28.312 --> 02:31.187
نه، البته. کی می‌تونه اجرای بی۵۲ از آهنگ
اوفن پریپتشیک» رو فراموش کنه؟»

02:31.271 --> 02:33.062
منظورم قدیمی ولی خفن بود -
!چقدر ادایی بودن -

02:33.146 --> 02:34.896
خیلی‌خب بابا، چقدر رو اعصابی

02:34.979 --> 02:37.187
ای خدا -
کلمه‌ای که دنبالشی «تجملاتی»ـه -

02:37.271 --> 02:39.896
،یهودها اهل ادا مدا نیستن
فقط و فقط ادای احترام

02:39.921 --> 02:41.329
...یا هم وقتی که بخوان -
!اتوبوس -

02:41.354 --> 02:44.562
خیلی‌خب، با بچه‌ها بهت خوش بگذره
(بچه‌ها رو به زبون یدییش گفت)

02:46.463 --> 02:47.259
« شیرا »

02:47.283 --> 02:48.758
سلام! کی مُرده؟

02:48.783 --> 02:50.271
مگه حتماً باید کسی بمیره که زنگ بزنم؟

02:50.354 --> 02:53.312
.قسمت خنده‌دارش همینـه دیگه
.اگه کسی مُرده بود که خنده‌دار نبود

02:53.337 --> 02:55.454
خبر خوب اینـه که می‌تونیم
قسمت خنده‌دارش رو فاکتور بگیریم چون

02:55.479 --> 02:56.979
!ای وای -
عمو بری فوت کرده -

02:57.062 --> 02:59.562
این «ای وای» به خاطر عمو بری بود یا
شرمندگی به خاطر اون حرفی که اول زدی؟

02:59.646 --> 03:00.562
چی شده؟

03:00.646 --> 03:02.979
عرض به حضورت که عمو بری عمر نوح رو داشت و

03:03.062 --> 03:04.604
چپ و راست استیک می‌خورد

03:04.687 --> 03:06.479
مراسم ختم جمعه توی وگاس برگزار میشه

03:06.562 --> 03:07.812
تو میری؟ -
شوخیت گرفته؟ -

03:07.896 --> 03:10.187
وقتی مامان مُرد هیچکدوم از
کلاین‌ها نیومدن مراسمش

03:10.271 --> 03:12.687
پشمام ریختـه که چطوری اینا رو یادت مونده

03:12.771 --> 03:14.687
من از کلِ اون سال یه تصویر تیره و تار یادمـه

03:14.771 --> 03:17.354
‫۲۰۲۲ رو میگی؟ بذار اتفاقات مهمش رو بگم.
‫طلاق گرفتی.

03:17.437 --> 03:19.521
مامان اون کرونا جدیده رو گرفت -
نه، می‌فهمم -

03:19.604 --> 03:22.062
ملت هم رو آوردن به نی‌مه‌خونی و
نون خمیرترش پُختن

03:22.146 --> 03:25.229
یه مراسم ختم آنلاین توی زوم گرفتیم ولی
کلاین‌ها حتی زورشون اومد بزنن روی لینک

03:25.312 --> 03:27.437
،خب، اگه تو نمیری
پس من هم مجبور نیستم برم

03:27.521 --> 03:30.271
!مامان! آثار هنری‌ام

03:30.354 --> 03:32.521
،به نظرم باید بریم
ولی من باید مراقب باشم چون

03:32.604 --> 03:36.479
،آخرین باری که رفتم وگاس
کاملاً آس و پاس شدم

03:36.562 --> 03:38.646
توی مراسم ختم که شرط‌بندی نمی‌کنن

03:38.729 --> 03:40.312
فقط پات رو توی کازینوها نذار

03:40.396 --> 03:42.937
ببین، من وقتی میرم وگاس
دیگه سر از دست نمی‌شناسم

03:43.021 --> 03:45.896
پس نمی‌خوای بری؟
چرا الان گفتی باید بریم؟

03:45.979 --> 03:47.562
منظورم این بود که تو بری

03:47.646 --> 03:49.771
خب، اگه همتون میرید، من هم می‌خوام بیام

03:49.854 --> 03:51.562
فکر نکنم کسی قرار باشه بره

03:51.646 --> 03:53.729
آخرین باری که دور هم جمع شدیم کِی بود؟

03:53.812 --> 03:56.146
ختمِ مامان؟ نه، می‌دونی کجا بود؟
مراسم سنگ‌قبرگذاری

03:56.229 --> 03:57.229
آره، درستـه

03:57.312 --> 03:59.896
،خوبـه که دوباره دور هم جمع بشیم
این بار تحت شرایط شادتر

03:59.979 --> 04:03.979
،نه که به خاطر عمو بری ناراحت نباشم ها
ولی خب، قطعاً کمتر ناراحتم

04:04.062 --> 04:05.354
اینجوری می‌خواستی قانعم کنی؟

04:05.437 --> 04:07.354
نه بابا، فقط داشتم بلندبلند فکر می‌کردم

04:07.437 --> 04:08.604
!یالا! بریم

04:08.687 --> 04:10.562
باشه، حالا که تو میگی

04:10.646 --> 04:13.121
چقدر احتمال داره دو بار پشت سر هم
کلی پول توی وگاس به باد بدم؟

04:13.146 --> 04:14.229
پنجاه دلار شرط می‌بندم که اینطور نمیشه

04:14.312 --> 04:16.646
اگه می‌خوای، می‌تونیم بریم -
نه، نمی‌خوام -

04:16.729 --> 04:18.729
خیلی‌خب، ولی همش بحثش رو پیش می‌کِشی

04:18.812 --> 04:21.003
چرا واسه عمو بری
یه مراسم واقعی گرفتن در حالی که

04:21.028 --> 04:24.604
ما مجبور بودیم پُشت لپ‌تاپ گریه کنیم؟ -
نمی‌تونم لوبیا بخورم، هنوز زنده‌ان -

04:24.687 --> 04:26.479
بوم، خیلی‌خب، کُشتم‌شون

04:26.570 --> 04:29.445
.تقصیر کلاین‌ها که نیست
.اینجوری هم نیست که هیچکدوم‌شون نیومده باشن

04:29.521 --> 04:30.562
هیچکدوم نیومدن، کندرا

04:30.646 --> 04:33.937
جونی کلاین چی؟ کل هفته
...داشتی غُر می‌زدی که

04:34.021 --> 04:37.021
.بلال خوردنش وسط سخنرانی مجلس ختم
چطور یادم رفته بود؟

04:37.104 --> 04:39.229
جونی کلاین با اون بلالش

04:39.312 --> 04:42.271
عین شخصیت‌های لونی‌تونز
صدای ماشین تایپ درمی‌آورد

04:42.354 --> 04:44.937
من نمی‌تونم ذرت بخورم چون
به رنگ زرد حساسیت دارم

04:44.962 --> 04:45.912
!آره، من هم همینطور

04:45.937 --> 04:48.521
وایسا ببینم. داری میگی بریم مراسمِ عمو بری و

04:48.604 --> 04:51.687
من هم یه بلال بیارم تا
یه دست عبرت به جونی کلاین بدم؟

04:51.771 --> 04:53.854
نه -
...آره! نه، البته -

04:53.937 --> 04:55.062
هرگز

04:55.146 --> 04:57.937
می‌تونی تصور کنی؟
چقدر حالش خراب بشه

04:58.028 --> 05:00.236
مراسم ختم پدربزرگشـه، عزیزم

05:00.312 --> 05:01.854
همینجوریش حالش خراب هست

05:01.937 --> 05:04.354
ولی می‌خوام به خاطر دلیل درست
حالش خراب بشه

05:04.437 --> 05:05.646
وگرنه، اصلاً چرا بریم؟

05:05.729 --> 05:07.604
آوی، خیلی متأسفم

05:07.687 --> 05:09.521
...می‌دونم عمو بری‌ات چقدر آدم خوبی

05:10.069 --> 05:11.079
بود

05:11.119 --> 05:13.036
،من احتمالاً نرم مراسم

05:13.104 --> 05:15.729
ولی اگه برم، به نظرت می‌تونیم
این هفته جامون رو عوض کنیم؟

05:15.812 --> 05:18.437
نه. آوی، راستش من اومدم بیگ سور

05:18.521 --> 05:20.562
چی؟ چرا رفتی بیگ سور؟ -
نمی‌تونم -

05:20.646 --> 05:22.354
چمی‌دونم. چون سرسبزه

05:22.437 --> 05:24.812
خودت چرا تو خونه‌اتی و
هیچوقت نمیری بیرون؟

05:24.896 --> 05:29.479
خیلی‌خب، حرف حق جواب نداره. ولی برای
تنهایی رفتن جای عجیبی به نظر می‌رسه

05:29.562 --> 05:31.687
اوه، تنها نیستی

05:31.771 --> 05:34.146
می‌خواستم بهت بگم

05:34.229 --> 05:35.646
...نه، نه، نه. به من ربطی

05:35.729 --> 05:36.854
عیب نداره

05:36.937 --> 05:39.604
می‌دونم عیب نداره. اجازه‌ات رو که نمی‌خوام

05:39.687 --> 05:41.021
البته. هانا می‌دونه؟

05:41.104 --> 05:42.687
اگه جدی بشه میگم

05:42.771 --> 05:43.812
جدی نیست؟ -
آوی -

05:43.896 --> 05:45.812
!خیلی‌خب -
شرمنده نمی‌تونم هانا رو ببرم -

05:45.896 --> 05:47.479
چرا با خودت نمی‌بریش؟

05:47.569 --> 05:49.986
اصلاً شاید نرم

05:50.062 --> 05:51.890
اینجوری مجبور میشم از خونه برم بیرون

05:53.733 --> 05:55.900
نسبت من و بری چی بود؟

05:55.925 --> 05:59.634
شوهرِ خواهرِ مادرِ
مادربزرگت بود که فوت کرده بود

05:59.854 --> 06:02.021
عموی بزرگِ بزرگِ همسری‌ات میشه

06:02.046 --> 06:05.088
همه همیشه می‌گفتن رابطه‌ی
عموی بزرگِ بزرگِ همسری و

06:05.113 --> 06:07.519
خواهرزاده‌ی بزرگِ بزرگِ همسری
،چقدر خاص و ویژه‌ست ها

06:07.544 --> 06:10.211
ولی آدم تا یه چیزی رو از دست نده
قدرش رو نمی‌دونه

06:10.354 --> 06:12.354
واقعاً ناراحت‌کننده‌ست -
میری مراسم ختمش؟ -

06:12.379 --> 06:13.496
من می‌تونم پیش مامان بمونم

06:13.521 --> 06:14.812
نه، رفته بیگ سور

06:14.896 --> 06:16.062
مامان رفته بیگ سور؟

06:17.033 --> 06:18.079
تنهایی؟

06:18.104 --> 06:20.354
من رو چرا نبرده؟
من آدم خوش‌سفری‌ام

06:20.437 --> 06:22.521
.نه. می‌خواست با تو بره
.برنامه‌اش همین بود

06:22.604 --> 06:25.812
،حتی به من گفت بیا جاهامون رو عوض کنیم
ولی من قبول نکردم

06:25.896 --> 06:27.419
چرا؟ -
چون با خودم گفتم که -

06:27.444 --> 06:30.558
خیلی مهمـه که با همدیگه
تو مراسم ختم شرکت کنیم

06:30.583 --> 06:31.590
خدایی؟

06:31.615 --> 06:33.198
آره، خیلی خوب میشه

06:40.271 --> 06:41.812
چقدر مزخرفـه، پسر

06:41.896 --> 06:43.937
،بری کلاین وکیل خوبی بود

06:44.021 --> 06:45.896
ولی دوست خیلی بهتری بود

06:45.979 --> 06:50.104
:به عنوان یه وکیل همیشه می‌گفت
«انکار کن، انکار کن، انکار کن»

06:50.187 --> 06:54.229
ولی وقتی به عنوان دوست ازش
:مشاوره‌ی زناشویی می‌خواستم، می‌گفت

06:54.312 --> 06:56.062
«انکار کن، انکار کن، انکار کن»

06:58.979 --> 07:01.479
ولی یه چیزی رو نمی‌تونم انکار کنم

07:01.562 --> 07:03.521
بری، تو الان مُردی

07:04.604 --> 07:06.979
من میرم... یه لاته‌ی وانیلی بگیرم

07:07.062 --> 07:09.771
کسی می‌خواد؟ -
نمیری که شرط‌بندی کنی، نه؟ -

07:09.854 --> 07:12.896
چقدر احتمال داره همچین کارِ
ناشایستی رو توی مراسم ختم انجام بدم؟

07:12.979 --> 07:14.812
سه به یک؟ می‌خوای شرط ببندی؟ نه؟

07:14.896 --> 07:17.104
خودت ضرر می‌کنی. ببخشید

07:17.187 --> 07:20.521
،هانا، اگه می‌خوای اداییِ واقعی رو ببینی
دوست‌دخترِ عمو بری رو نگاه

07:20.604 --> 07:23.271
،نمی‌دونم کدوم توچشم‌تره
گریه‌هاش یا اون لباسی که پوشیده

07:23.354 --> 07:24.562
شما پسرها حالتون خوبـه؟

07:24.646 --> 07:27.271
می‌خوام بزرگ شدم وکیل مدافعِ
جرایم یقه‌سفید بشم

07:27.354 --> 07:29.479
من می‌خوام متصدی کفن و دفن بشم

07:29.562 --> 07:32.687
خبر خوب. پسرهامون وقت پیر بشیم یا
بمیریم می‌تونن کارهامون رو راست و ریس کنن

07:32.771 --> 07:35.437
وایسا ببینم. اون کیف رو کِی خریدی؟ -
همین کیف قدیمی رو میگی؟ -

07:35.521 --> 07:37.771
توش بلال داری؟

07:37.854 --> 07:39.104
چرا می‌پرسی؟

07:39.187 --> 07:41.854
ازت می‌خوام بگی توی اون کیف بلال نداری

07:41.937 --> 07:45.521
...به نظرم لازم نیست وارد جزئیاتش بشیم

07:45.604 --> 07:48.752
،آیا در حد فاصل دیروز و امروز
رفتی یه کیف بزرگ صرفاً

07:48.777 --> 07:51.562
برای اینکه بتونی یه بلال بذاری توش خریدی؟

07:51.646 --> 07:54.062
خیلی داری تهمت می‌زنی ها

07:54.146 --> 07:57.062
،«امروز صبح که گفتی «می‌خوام هوا بخورم

07:57.146 --> 08:01.330
رفتی و بلال خریدی؟

08:01.979 --> 08:04.104
سفارش دادم بیارن دمِ خونه

08:04.187 --> 08:08.146
به نفعتـه وسط مراسم
اون بلال رو از کیفت در نیاری

08:08.229 --> 08:09.896
مشخصاً همچین کاری نمی‌کنم

08:09.979 --> 08:11.312
خیلی‌خب، ممنون

08:11.396 --> 08:13.104
...«ولی توی مراسم «شیوا

08:13.687 --> 08:14.825
ممنون

08:15.979 --> 08:17.687
ای وای. خیلی‌خب، ببخشید
(کازینو)

08:17.771 --> 08:20.521
.شرمنده. شرمنده
.فقط می‌خوام سکه‌ام رو بردارم

08:30.636 --> 08:31.849
!خیلی‌خب

08:33.521 --> 08:34.896
گربه‌ست؟

08:35.075 --> 08:36.604
بزن به چاک، شیطون
(خروج)

08:37.014 --> 08:38.181
کجا میری؟

08:38.294 --> 08:39.974
« به لاس‌وگاس خوش آمدید »

08:44.479 --> 08:47.104
.چقدر عجیب. یه گربه
شماها هم می‌بینید؟

08:47.187 --> 08:48.979
پشمام

08:49.562 --> 08:51.021
بر... بر... برگرد اینجا

08:51.104 --> 08:52.646
الان می‌گیرمت

08:53.146 --> 08:55.646
گربه! ببخشید. ببخشید. شرمنده

08:55.729 --> 08:57.812
کجا میری، شیطون؟
(!تورهای گردشگری)

08:57.896 --> 08:59.646
!پشمام
(زود برگردید)

09:00.287 --> 09:01.537
کل مراسم ختم رو از دست دادم؟

09:01.562 --> 09:02.537
همینطور خاکسپاری

09:02.562 --> 09:04.312
...گمونم حواسم پرت شد و

09:04.396 --> 09:06.646
حداقل بگو لاته‌شون خوشمزه بود -
!اَه، پسر -

09:06.671 --> 09:07.996
می‌خوای باهامون بیای مراسم شیوا؟

09:08.021 --> 09:09.562
گمونم برگردم لس‌آنجلیس

09:09.646 --> 09:11.441
شوخیت گرفته؟ -
!چی؟ -

09:11.466 --> 09:13.297
گمونم به خاطر این داشتم
از مراسم طفره می‌رفتم که

09:13.322 --> 09:14.910
آمادگیِ پذیرشِ مرگِ یه آدم دیگه رو ندارم

09:14.935 --> 09:17.226
...شرمنده. می‌دونم خودخواهانه‌ست ولی

09:17.687 --> 09:19.229
من هنوز با مرگ مامان کنار نیومدم

09:19.312 --> 09:22.229
ولی فکر می‌کردم به قدر کافی
زمان گذشته، ولی هنوز آماده نیستم

09:22.312 --> 09:23.396
عیب نداره، یوشی

09:23.479 --> 09:25.521
تازه، جمعه‌ست و می‌خوام برای

09:25.612 --> 09:27.445
شبات پیش دوست و رفیقای خودم باشم

09:27.521 --> 09:29.854
اگه می‌خوام قبل از غروب برسم
باید الان راه بیفتم

09:29.937 --> 09:32.187
خیلی‌خب -
رسیدی زنگ بزن -

09:40.521 --> 09:43.812
!هیچکس دردی که الان می‌کِشم رو درک نمی‌کنه

09:43.837 --> 09:44.871
می‌دونم، ویوین

09:44.896 --> 09:48.354
خاخام یه روبان کوچیک بهم داد که پاره کنم تا
لباس‌هام رو پاره نکنم

09:48.437 --> 09:50.437
روبان می‌خوام چیکار

09:50.521 --> 09:53.646
اینقدر ناراحتم که
همون لباس‌هام رو پاره می‌کنم

09:53.729 --> 09:56.937
لباست تنت رو پاره می‌کنی؟ -
عزیزم، طراح این لباس کرنـه -

09:56.962 --> 09:59.454
بعداً میرم طبقه‌ی بالا و
یه چیز دیگه واسه پاره‌کردن پیدا می‌کنم

09:59.479 --> 10:02.729
ولی می‌خوام این رو نشونت بدم

10:02.812 --> 10:05.312
بری‌جونم این رو بهم هدیه داد -
چی؟ -

10:05.396 --> 10:10.521
.نزدیکِ سینه‌ی چپم نگهش می‌دارم
.یکی از چیزای موردعلاقه‌ی بری بود

10:12.354 --> 10:16.271
!یا خدا! گل سینه‌ی پروانه‌ایِ مادربزرگـه
بری داداتش به ویوین. باورتون میشه؟

10:16.354 --> 10:19.271
باور کنم؟ اصلاً نفهمیدم چی گفتی -
!گلِ سینه! مال مادربزرگ بود -

10:19.354 --> 10:21.979
بعد از مرگش، مامان می‌خواستش ولی
پدربزرگ ندادش بهش

10:22.062 --> 10:23.687
!گل سینه‌ی خانوادگیِ ماست

10:23.771 --> 10:25.521
پس می‌خوای به ویوین بگی پسش بده؟

10:25.604 --> 10:27.812
.اون داغداره
.الان وقتِ همچین درخواست‌هایی نیست

10:27.837 --> 10:29.704
باید بدون اینکه بفهمه برش داریم -
آوی     - چطوری؟ -

10:29.729 --> 10:32.521
!روی لباسشـه
...اگه بتونیم کاری کنیم درش بیاره

10:32.604 --> 10:35.396
داری میگی یکی‌مون دوست‌دخترِ
عمو بری رو اغفال کنه؟

10:35.479 --> 10:37.062
می‌تونم شراب بریزم روش

10:37.146 --> 10:38.771
من هم می‌تونم توی کمد منتظر بمونم و

10:38.854 --> 10:41.479
،بعد از اینکه لباسش رو عوض کرد
از روش برش دارم

10:41.562 --> 10:44.396
آره! وایسا ببینم. قایم شدن توی
کمدِ یه خانم مُسن

10:44.479 --> 10:46.062
بگی‌نگی مسئله‌دار نیست؟ -
درست میگی -

10:46.146 --> 10:48.972
تازه، اینکه یه دختر ۱۲ ساله
مشروب به دست اینور اونور بره هم همینطور

10:48.997 --> 10:52.527
!جاها عوض! تو برو تو کمد! من شراب می‌ریزم -
!باید جاهامون رو عوض کنیم -

10:52.552 --> 10:54.593
بریم تو کارش -
،عالیـه! کارتون رو تأیید نمی‌کنم

10:54.646 --> 10:55.854
ولی بدم نمیاد که در جریان باشم

10:55.937 --> 10:57.187
!شوپرها به پیش

10:59.854 --> 11:03.271
‫شیرا، خیلی لطف کردی که
‫اومدی مراسم

11:03.354 --> 11:05.104
‫جونی، ناسلامتی قوم و خویش هستیم

11:05.187 --> 11:08.437
‫راستش، یه چیزی آوردم.
‫یکم لوس و ذرتیـه.

11:08.521 --> 11:10.562
‫می‌دونم عمرش بلند و پربار بود

11:10.646 --> 11:13.937
‫ولی بازم یجورایی حس می‌کنم
‫هنوز زود بود براش. می‌دونی؟

11:16.271 --> 11:19.271
‫می‌دونم. آدم نمی‌تونه دل بِکنه

11:20.312 --> 11:22.062
‫ولی من منظورم پدربزرگ خودمـه

11:22.146 --> 11:24.979
‫پدربزرگ و مادربزرگِ تو جوون‌مرگ شدن.
‫احتمالاً اونا رو یادت نیست.

11:25.062 --> 11:27.937
‫اصلاً به خاطر عمر درازش،
‫غم فقدانش بیشتره

11:28.979 --> 11:30.521
‫می‌خواستم اینو بهت بدم

11:30.604 --> 11:33.062
‫- می‌تونی بذاریش روی میز
‫- خب، واسه توئـه

11:33.146 --> 11:35.312
‫آخه تو کُشته‌مُرده‌ی بلالی

11:35.396 --> 11:38.021
‫- می‌دونم چقدر بهت آرامش میده
‫- چی داری میگی؟

11:38.104 --> 11:40.771
‫- من زیاد بلال دوست ندارم
‫- عجیبـه. جدی؟

11:40.854 --> 11:43.854
‫چون سر مراسم ختم مامانِ من
‫داشتی بلال سَق می‌زدی

11:43.937 --> 11:45.271
‫چی؟ نه، اینطور نیست

11:45.354 --> 11:47.771
‫تو بلال رو خوردی، جونی.
‫همه دیدن.

11:47.854 --> 11:50.771
‫- داری تهمت می‌زنی...
‫- عین جفری توبین درش آوردی

11:50.854 --> 11:52.896
‫همین امروز باید گیر می‌دادی؟
‫من باید برم

11:52.979 --> 11:54.396
‫- برو یکم بلال بلمبون
‫- نه!

11:55.396 --> 11:57.354
‫خب، طبق تصوراتت پیش رفت؟

11:57.437 --> 11:59.479
‫هنوزم ۸۰ درصد مطمئنم بلال خورد

11:59.562 --> 12:02.854
‫اگه صد درصد مطمئن نبودی،
‫چرا همچین کاری کردی؟

12:02.937 --> 12:04.854
‫- وای خدا!
‫- ببخشید

12:04.937 --> 12:07.062
‫طوری نیست. میرم لباسمو عوض می‌کنم

12:07.146 --> 12:08.479
‫آره، فکر خوبیـه!

12:08.562 --> 12:10.646
‫آخه این لباس دست‌دوز دانا کرنـه

12:10.729 --> 12:12.896
‫خیلی‌خب

12:18.437 --> 12:19.479
‫وای خدا

12:21.896 --> 12:24.062
‫یالا، یالا، یالا

12:24.562 --> 12:26.062
‫چه غلطا...

12:41.437 --> 12:42.437
‫کفش!

12:44.854 --> 12:46.271
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

12:48.437 --> 12:51.354
‫دلم... براش... تنگ شده!

12:51.437 --> 12:53.687
‫آخی، عزیزم

12:56.396 --> 12:58.437
‫رفتی یرمو؟ کجا هست؟

12:58.521 --> 13:01.146
‫- نیمه‌راه لس‌آنجلس، یه لاستیکم ترکید
‫- ای وای

13:01.229 --> 13:03.479
‫دیگه عمراً بتونم قبل از غروب برسم خونه

13:03.562 --> 13:06.021
‫پس تا شبات بگذره همینجا می‌مونم

13:06.104 --> 13:07.604
‫نه. یوشی

13:07.687 --> 13:09.954
‫نه، طوری نیست. ببین،
یه اتاق توی مسافرخونه‌ی یرموتل گرفتم

13:09.979 --> 13:12.979
‫کلی غذا دارم، یه کتاب که بخونم.
‫یه گربه‌ی جدید و...

13:13.062 --> 13:15.979
‫گربه غذام رو خورد و
‫روی کتابم بالا آورد

13:16.062 --> 13:17.521
‫پس، من باید برم

13:18.632 --> 13:20.152
« خاطرات خانوادگی »

13:20.187 --> 13:22.896
‫واقعاً حس خوبی ندارم که اون
‫تک و تنهاست

13:22.979 --> 13:25.021
‫چیکار می‌تونه بکنه؟
‫قرار نیست حین شبات رانندگی کنه که

13:25.104 --> 13:28.062
‫ما می‌تونیم با ماشین بریم پیشش.
‫توی صحرا مراسم شبات خانوادگی داشته باشیم.

13:28.146 --> 13:29.646
‫- آره...
‫- چی شد؟ برش داشتی؟

13:29.729 --> 13:32.937
‫هنوز بالاست، ولی من من و ویوین
‫یجورایی صمیمی شدیم

13:33.021 --> 13:34.896
‫هیچکس درباره‌ی رابطه‌ با دوست‌دختر

13:34.979 --> 13:37.771
‫بیوه‌ی عموی پدربزرگِ ناتنی‌ات حرفی نمی‌زنه

13:37.854 --> 13:39.604
‫اگه قراره بریم،
‫بهتره همین الان راه بیفتیم

13:39.687 --> 13:41.354
‫ولی ما توی دو قدمی
‫بدست آوردن اون گل سینه هستیم!

13:41.437 --> 13:43.521
‫اگه مامان بود، از ما می‌خواست که
‫اون گل سینه رو به چنگ بیاریم

13:43.604 --> 13:47.229
‫آره، از من هم می‌خواست کل عکس‌های
‫خانوادگی داخل این خونه رو زیر و رو کنم

13:47.312 --> 13:49.562
‫تا مدرکی از بلال خوردنِ
‫جونی کلاین پیدا کنم،

13:49.646 --> 13:52.604
‫که اتفاقاً پیدا می‌کنم تا
‫بکوبم توی اون صورت نکبتش

13:52.687 --> 13:54.937
‫پس می‌خواید از یه پیرزن
‫جواهر بدزدید و

13:55.021 --> 13:57.521
‫یه قضیه‌ای هم مربوط به
‫بلال هست که دوزاریم نیفتاد،

13:57.604 --> 14:00.229
‫در حالی که برادرتون تک و تنها
‫توی صحرا سرگردونـه

14:01.437 --> 14:05.062
‫آره. چیکار داریم می‌کنیم؟
‫بریم با یوشی شبات برگزار کنیم

14:05.146 --> 14:07.646
‫نه، ما همگی اینجاییم.
‫اون بود که گذاشت رفت.

14:07.729 --> 14:09.229
‫خب؟ من نمی‌خوام شبات
‫انجام بدم

14:09.312 --> 14:11.312
‫هر هفته انجامش می‌دادیم.
‫اصلاً باهاش حال نمی‌کردم.

14:11.396 --> 14:12.479
‫می‌دونیم، آوی

14:12.562 --> 14:15.604
‫هیچ‌کدومش جواب نداد. وقتی مامان فوت کرد،
‫دعای سوگواران کادیش رو خوندم

14:15.687 --> 14:18.437
‫آینه‌ها رو پوشوندم.
‫اون روبان کوچیک رو پاره کردم.

14:18.521 --> 14:20.229
‫هر کاری بود کردم!

14:20.312 --> 14:23.437
‫ولی هیچ حس خاصی بهم نداد

14:23.521 --> 14:24.812
‫که چی بشه؟

14:24.896 --> 14:29.562
‫پس حالا سعی دارم گل سینه‌اش رو پس بگیرم
‫که مطمئنم اگه بود، می‌خواستش

14:29.646 --> 14:32.896
‫آوی، خواسته‌ی مامان این می‌بود که
‫با همدیگه باشیم

14:40.771 --> 14:42.604
‫خیلی‌خب، آروم باش، رفیق

14:42.687 --> 14:45.812
‫تو که نمی‌تونی رانندگی کنی، روانی

14:45.896 --> 14:48.479
‫شرمنده که بهت گفتم روانی.
‫توی شوخی زیاده‌روی کردم.

14:49.687 --> 14:51.396
‫سورپرایز!

14:51.479 --> 14:53.562
‫کسی بهم نگفت که قراره داد بزنیم سورپرایز.
‫من نمی‌دونستم.

14:53.646 --> 14:55.187
‫وای خدا. بیاید داخل. بیاید داخل

14:55.271 --> 14:56.271
‫اون‌وقت ایشون کیـه؟

14:56.354 --> 14:57.437
‫این همسرمـه

14:57.521 --> 15:00.771
‫ورود حیوانات خانگی به اتاق ممنوعـه

15:00.854 --> 15:03.104
‫عمو یوشی! قراره شبات به راه کنیم!

15:03.187 --> 15:04.229
‫نشونش بده! نشونش بده!

15:04.312 --> 15:09.229
‫یه سر رفتیم فروشگاه سون‌الون. واسه
‫دعای کیدوش، نوشابه‌ی انگور پیدا کردیم

15:09.312 --> 15:11.771
‫خالا نداشتن، ولی نون سنتی هاوایی گرفتیم

15:11.854 --> 15:14.979
‫چون «سلام» به زبون هاوایی
‫همون شالوم خودمونـه

15:15.062 --> 15:15.896
‫- بفرما!
‫- چه خوب

15:15.979 --> 15:18.396
‫کیپا نداشتن، واسه همین کلاه گرفتم

15:18.479 --> 15:21.812
‫شمع‌ها رو هم من انتخاب کردم.
‫موم زنبور محلیـه!

15:21.896 --> 15:25.021
‫این شمعدون‌ها رو هم از
‫فروشگاه یهودی بارستو گرفتیم

15:25.104 --> 15:26.896
‫که راستش باید همون اول می‌رفتیم اونجا

15:26.979 --> 15:30.896
‫ولی نمی‌تونیم شمع روشن کنیم.
‫دیگه تاریک شده.

15:30.979 --> 15:32.312
‫هنوز تاریکِ تاریک نشده

15:32.396 --> 15:35.854
‫ما این همه راه به خاطر تو اومدیم،
‫بعد نمی‌تونیم شمع روشن کنیم؟ شباتـه دیگه

15:35.937 --> 15:39.854
‫شمع رو باید قبل از شبات روشن کنی.
‫واسه همین درست موقع غروب این کار رو می‌کنن.

15:39.937 --> 15:41.229
‫باشه، شمع بی شمع

15:41.312 --> 15:44.937
‫- یه راست می‌ریم سراغ کیدوش
‫- شبات بی شمع که نمیشه!

15:45.021 --> 15:47.521
‫- چطوره وانمود کنیم که شمع روشن کردیم؟
‫- چی داری میگی؟

15:47.604 --> 15:50.854
‫- باید واسه شبات واقعی باشه!
‫- باشه بابا! همه خشکه‌مقدس شدن

15:50.937 --> 15:53.187
‫اگه من شمع‌ها رو روشن کنم چی؟
‫اینطوری میشه؟

15:53.271 --> 15:54.562
‫آره، مثل یه غیریهودی

15:54.646 --> 15:56.221
‫آره، ولی اون که غیریهودی نیست

15:56.226 --> 15:58.605
‫نمی‌تونم بذارم به شبات بی‌حرمتی کنه
‫تا واسم تداعیش کنه

15:58.687 --> 16:01.187
‫- ولی به خاطر تو نیست که
‫- اگه به خاطر من نیست، پس اینجا چیکار می‌کنید؟

16:01.271 --> 16:04.479
‫- نمی‌تونی هاشم رو گول بزنی
‫- خیال کردی هاشمی توجهی می‌کنه؟

16:04.562 --> 16:07.396
‫امروز روز تعطیلشـه. احتمالاً توی
‫یه رستوران ساحلی مست کرده

16:07.479 --> 16:10.062
‫شما که می‌خواید قوانین رو نقض کنید،
‫چه اصراری دارید رعایت‌شون کنید؟

16:10.146 --> 16:14.021
‫- من غیریهودی‌ام. می‌تونم شمع‌ها رو روشن کنم
‫- هانا، مجبور نیستی

16:14.104 --> 16:16.354
‫من اینجا تنها کسی‌ام که یهودی نیست

16:16.437 --> 16:18.187
‫این استثناء و راهِ در رو
‫حساب میشه، مگه نه؟

16:18.896 --> 16:23.187
‫باشه. باشه، آره.
‫اگه هانا شمع‌ها رو روشن کنه مشکلی نیست.

16:23.271 --> 16:25.354
‫ولی نباید به خاطر من باشه.
‫باید به خاطر خودش باشه.

16:25.437 --> 16:26.896
‫- می‌دونیم
‫- واسه خودم روشن‌شون می‌کنم

16:26.979 --> 16:28.479
‫سرم به موم خودمـه

16:29.771 --> 16:30.646
‫آ...

16:30.729 --> 16:33.979
‫قبلش نباید دعای خاصی بخونم؟

16:34.062 --> 16:35.562
‫دعا رو بعدش می‌خونی

16:41.812 --> 16:43.396
‫خیلی‌خب، بعدش اینجوریم می‌کنی

16:44.812 --> 16:46.396
‫چرا؟ معنیش چیـه؟

16:46.479 --> 16:49.937
‫خب، نمی‌دونم.
‫ولی باید اینطوری کنی.

16:59.854 --> 17:01.687
‫متبارک باد نامت ای خداوند،

17:04.104 --> 17:05.812
‫خدای ما، پادشاه جهان

17:08.062 --> 17:11.604
‫که ما را با فرمان‌های خود مقدس ساختی و

17:15.271 --> 17:18.021
‫به ما دستور دادی
‫شمع‌های شبات را روشن کنیم

17:20.521 --> 17:21.354
‫آمین

17:23.479 --> 17:24.479
‫آمین

17:28.312 --> 17:31.896
‫وایسا، صبر کن، وایسا، وایسا. خیلی‌خب.
‫باید این داستان رو تعریف کنی.

17:31.979 --> 17:33.521
‫مادرت داشت ناهار می‌خورد

17:33.604 --> 17:35.312
‫بعد اون یهویی از سقف افتاد پایین؟

17:35.396 --> 17:38.479
‫آره، توی اتاق زیر شیروونی بود،
‫بعد یهویی پاهاش از سقف زد بیرون!

17:40.187 --> 17:43.646
‫پاهاش عین لوستر از وسط سقف آویزون بودن

17:43.729 --> 17:44.562
‫سگ برینه...

17:44.646 --> 17:46.229
‫خلاصه مادرت، یعنی مادربزرگِ تو

17:46.312 --> 17:48.687
‫وایسا، چرا مامان توی
‫خونه‌ی عمو بری تنها بوده؟

17:48.771 --> 17:52.771
‫- نمی‌دونم. داستان همین بوده. علتشو نپرسیدم
‫- خاله سیلویا کجا بوده؟ یا مادربزرگ؟

17:52.854 --> 17:56.187
‫فقط اون و عمو بری بودن.
‫پاهای عمو بری از سقف می‌زنه بیرون.

17:56.271 --> 17:57.646
‫نه، یکم عجیب به نظر میاد

17:57.729 --> 17:59.604
‫بقیه رفته بودن فروشگاه

17:59.687 --> 18:01.187
‫- مگه مهمـه؟
‫- ولی لاک ناخن...

18:01.271 --> 18:04.854
‫آره، مرسی. جای اینکه به عمو بری
‫کمک کنه که از اون وضع خلاص بشه،

18:04.937 --> 18:06.354
‫ناخن‌های پاهاش رو لاک زد

18:06.437 --> 18:09.396
‫- چیکار می‌کنی؟ بس کن!
‫- اینقدر وول نخور. دارم خوشگلت می‌کنم

18:11.271 --> 18:13.854
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، خیلی‌خب.
‫یه سؤال دارم مربوط به عمو بری.

18:13.937 --> 18:16.854
‫مگه قضیه‌ی «هالو هم حق داره»
‫از اون شروع نشد؟

18:16.937 --> 18:18.979
‫- یعنی این قضیه از جایی شروع شده؟
‫- وای خدا، آره!

18:19.062 --> 18:21.354
‫یادت نیست؟
‫مراسم ختم مادربزرگ بود

18:22.396 --> 18:23.396
‫حین مراسم شیوا بود

18:23.479 --> 18:27.104
‫آره، یه نفر هم از عمو بری درباره‌ی
‫یکی از موکل‌های مشکوکش پرسید

18:27.187 --> 18:29.812
‫- کدوم موکل؟
‫- یه عالمه موکل مشکوک داشت

18:29.896 --> 18:32.479
‫بانکدار، بیمه‌گذار، حتی یه مافیا هم بود

18:32.562 --> 18:34.271
‫دوست‌پسر عمه کارول بود، توبی

18:34.354 --> 18:35.354
‫- اون موکل؟
‫- آره!

18:35.437 --> 18:37.396
‫نه، اونی که از عمو بری
‫درباره‌اش سؤال کرد

18:37.479 --> 18:40.271
‫آره، موقع کوگل‌خوردن داشتن
‫عزاداری می‌کردن که توبی گفت:

18:40.354 --> 18:42.896
‫«بری، چطوری می‌تونی وکیل اون یارو باشی؟»

18:42.979 --> 18:46.479
‫خیلی راحتـه. اون بهم پول میده،
‫من هم براش کار می‌کنم

18:46.562 --> 18:49.646
‫- توبی هم که همیشه باید دخالت کنه
‫- طبق معمول

18:49.729 --> 18:51.562
‫ولی من توی اخبار دیدمش

18:51.646 --> 18:54.604
‫هر بار دهنش رو باز می‌کنه،
‫می‌فهمی هالو و احمقـه

18:54.687 --> 18:58.104
‫شاید هالو باشه، ولی معنیش
‫این نیست که فاسد باشه

18:58.187 --> 18:59.062
‫وایسا، ولی اون...

18:59.146 --> 19:02.771
‫بعدش یهو خیلی حق‌به‌جانب شد،
‫انگار رفته بود بالای منبر!

19:02.854 --> 19:07.062
‫یعنی یه آدم هالو، حق نداره که
‫بی‌گناه فرض بشه تا خلافش ثابت شه؟

19:07.146 --> 19:09.604
‫پس طبعاً، شوخی‌ها و تیکه‌ها
‫از همون لحظه شروع شد

19:10.104 --> 19:14.229
‫وایسا. صرفاً جهت یادآوری،
‫اون روز خیلی احساسی بود

19:14.312 --> 19:15.771
‫گمونم همه استراحت لازم داشتن

19:15.854 --> 19:20.229
‫ببخشید، یه هالو حق نداره
‫کنار نونش، پنیر شمیر بخوره؟

19:21.521 --> 19:24.687
‫میشه روی این صندلی بشینم؟
‫یا به هالوها نمی‌رسه؟

19:26.104 --> 19:29.687
‫ببخشید، شما می‌خندید،
‫ولی یه آدم هالو هم حق و حقوقی داره

19:29.771 --> 19:32.396
‫اینو که گفت، بدتر همه زدن زیر خنده

19:32.479 --> 19:34.396
‫وایسا، همین موقع بود که مامان
‫یه بشقاب پرت کرد؟

19:35.521 --> 19:36.729
‫مامان‌بزرگ بشقاب پرت کرد؟

19:36.812 --> 19:38.104
‫نه، اون واسه عید فطیر بود

19:39.312 --> 19:41.687
‫نه، توی مراسم شیوا بود و
‫به خاطر عمو بری

19:41.771 --> 19:44.187
‫نه، جفت‌تون درست می‌گید.
‫اون توی مراسم شیوا بشقاب پرت کرد،

19:44.271 --> 19:46.437
‫توی عید فطیر یکی از سال‌ها هم
‫بشقاب پرت کرد

19:46.521 --> 19:47.854
‫آخه چرا پرتش کرد؟

19:50.146 --> 19:51.812
‫چرا می‌خندید؟

19:52.771 --> 19:54.937
‫چرا همگی دارید می‌خندید؟

19:56.021 --> 19:57.604
‫مادرم مُرده!

19:58.229 --> 19:59.854
‫هیچکس نباید بخنده

19:59.937 --> 20:04.271
‫نایومی، به نظرم اگه اَنی بود
‫دلش می‌خواست ما شاد باشیم

20:04.354 --> 20:05.771
‫نه، همچین چیزی نمی‌خواست

20:05.854 --> 20:08.812
‫دلش می‌خواست غمگین باشیم
‫چون اون مُرده

20:08.896 --> 20:11.271
‫اگه بود، توقع داشت ناراحت باشیم

20:18.646 --> 20:20.437
‫گمونم اگه مامان بود، کیف می‌کرد که

20:20.521 --> 20:22.979
‫همگی داریم توی مراسم
شیوای عمو بری می‌خندیم

20:23.062 --> 20:24.854
‫ما حتی توی مراسمش نیستیم

20:25.771 --> 20:29.062
‫خب، خوشحال میشد که
‫داریم در موردش حرف می‌زنیم

20:30.104 --> 20:32.271
‫آره، ولی ناراحت میشد که خودش نیست

20:32.354 --> 20:35.146
‫ناراحتم که هیچوقت نتونستیم
‫این کار رو براش بکنیم

20:35.229 --> 20:37.521
‫اوضاع خیلی شلوغ‌پلوغ بود

20:37.604 --> 20:39.479
‫نشد یه مراسم یادبود درست‌حسابی
‫براش بگیریم

20:39.562 --> 20:41.687
‫همیشه می‌تونیم مراسم یادبود بگیریم

20:41.771 --> 20:44.979
‫گمونم یادبودش خودِ ما هستیم

20:50.771 --> 20:54.104
‫ما نباید فقط وقتی غم داریم
‫دور هم جمع بشیم

20:54.187 --> 20:57.646
‫نمیشه که همش مراسم ختم و
شیوا و خاک‌سپاری باشه

21:12.854 --> 21:16.646
‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم،
‫ولی نمی‌خوام عصبانی بشی

21:16.729 --> 21:18.437
‫آره، خیلی هم عالی

21:18.521 --> 21:20.312
‫این مدت توی این فکر بودم که

21:20.396 --> 21:23.896
‫چطوری میشه اگه مراسم «بر میتصوا و
‫بت میتصوا» بگیرم؟ (جشن تکلیف یهودی)

21:23.979 --> 21:27.062
‫به نظر خودت چطوری میشه؟

21:27.146 --> 21:30.687
‫مثلاً کل خانواده بیان و نمی‌دونم...

21:30.771 --> 21:31.812
‫تو نمی‌خوای آخه

21:31.896 --> 21:35.937
‫آدم‌خوار، من می‌خوام تو
‫هر کاری باب میلتـه بکنی

21:36.021 --> 21:38.062
‫ولی به نظرت احمقانه‌ست

21:38.146 --> 21:40.354
‫به نظر من خیلی چیزها احمقانه‌ان

21:40.437 --> 21:44.229
‫مسئله من نیستم.
‫اگه واسه خودت جشن تکلیف می‌خوای...

21:44.312 --> 21:47.854
‫آخه اصلاً اجازه‌شو دارم؟

21:47.937 --> 21:49.104
‫اجازه چه صیغه‌ایـه؟

21:49.187 --> 21:51.621
‫خیال می‌کنی پلیس یهودی‌ها
‫قراره مثل داستین هافمن

21:51.622 --> 21:53.937
‫توی آخر فیلم «فارغ‌التحصیل»
‫بریزن توی کنیسه؟

21:54.937 --> 21:56.937
‫بابا، الان آخر فیلم فارغ‌التحصیل رو
‫اسپویل کردی؟!

21:57.021 --> 21:59.937
‫فیلم پنجاه سال پیشـه. اگه تا الان
‫ندیدیش، تقصیر خودتـه

22:02.104 --> 22:05.437
‫ولی من واقعاً یهودی نیستم، درستـه؟

22:05.521 --> 22:06.771
‫استثناء هستم

22:06.854 --> 22:09.854
‫در یه سری موارد خاص، ولی...

22:09.937 --> 22:14.146
‫به نظر من یک عامل به تنهایی
‫از کسی یهودی یا غیریهودی نمی‌سازه

22:14.229 --> 22:16.187
‫تو هم عین یهودی‌ها شکم‌درد می‌گیری

22:16.271 --> 22:19.104
‫میگی «اونگاپاچکا». اگه جشن تکلیف می‌خوای...
‫(در زبان ییدیش یعنی پر زرق و برق)

22:19.187 --> 22:21.354
‫پس به نظرت تصاحب فرهنگی نیست؟

22:21.437 --> 22:23.021
‫تصاحب فرهنگی...

22:23.104 --> 22:26.729
‫ببین، اگه آدولف هیتلر تو رو می‌دید،
‫فکر نمی‌کنم می‌نشست حساب کنه که

22:26.812 --> 22:30.104
‫از نظر هلاخایی دقیقاً چقدر یهودی هستی
‫(یعنی کسی که مادرش یهودیـه)

22:30.187 --> 22:32.896
‫یه راست همراه بقیه‌مون
‫می‌نداختت توی کوره

22:32.979 --> 22:34.646
‫گمونم، شاید

22:34.729 --> 22:36.771
‫پس چرا نباید این خوشی‌هاش بهت برسه؟

22:36.854 --> 22:39.062
‫من طبق قوانین هیتلر پیش میرم

22:39.146 --> 22:40.979
‫اگه از نظر هیتلر اونقدر یهودی باشی

22:41.062 --> 22:42.979
‫از نظر من هم یهودی تشریف داری

22:44.187 --> 22:47.437
‫ولی واسه مادربزرگ هم
‫به قدر کافی یهودی بودم؟

22:49.562 --> 22:54.021
‫هانا، از نظر مادربزرگت تو بی‌نقص بودی

22:54.104 --> 22:58.187
‫هیچ کم و کسری‌ای نداشتی که
‫براش کافی نباشه

23:00.771 --> 23:04.271
‫باشه. بازم بهش فکر می‌کنم

23:05.562 --> 23:06.562
‫اتوبوس

23:07.729 --> 23:08.729
‫آهای

23:10.146 --> 23:11.437
‫می‌دونی؟

23:11.943 --> 23:14.068
‫آره، می‌دونم.
‫من هم دوستت دارم، بابا.

23:14.091 --> 23:20.455
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

23:20.479 --> 23:22.479
‫♪ King Tuff - Always Find Me ♪

23:22.487 --> 23:34.611
« ترجمه از علی محمدخانی و امیر ستارزاده »
‫.:: H۱tmaN & AliMK_Sub ::.

23:34.635 --> 23:36.635
« پایان فصل اول »

23:36.659 --> 23:46.659
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

23:46.706 --> 23:56.706
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
