WEBVTT

00:00.021 --> 00:09.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:09.546 --> 00:10.962
‫« سال ١٩۵٩ »

00:11.021 --> 00:18.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:18.022 --> 00:25.022
ترجمه از: نـیـک و امیر ستارزاده
‫H1tmaN & cnlttie

00:25.229 --> 00:27.562
‫بابایی! حدس بزن چی شده!
‫من با دوچرخه...

00:27.646 --> 00:29.521
‫الان وقتش نیست، نایومی.
‫دارم استراحت می‌کنم

00:29.604 --> 00:32.354
‫بدش به نفر سوم! ای احمق بی‌عرضه

00:32.437 --> 00:34.146
‫- ای ریدم تو...
‫- مامان! ببین چی شده!

00:34.229 --> 00:35.977
‫فعلاً دارم با این فر مسخره سرو کله می‌زنم،

00:36.021 --> 00:38.021
‫بافت خوراک گوشت گاوم از اجراهای
‫ جک بنی هم خشک‌تر شده

00:38.104 --> 00:41.104
‫- مامان! سوزان ول‌کنِ تلفن نیست
‫- انقدر خجالت کشیدم...

00:41.187 --> 00:43.705
‫- تلفنو بده به خواهرت!
‫- باید یه چیزی بهتون بگم!

00:43.729 --> 00:45.229
‫کارول نمی‌خواد کسی از تلفن استفاده کنه

00:45.271 --> 00:48.187
‫- چون فکر می‌کنه اون پسره قراره بهش زنگ بزنه
‫- با شمام!

00:48.271 --> 00:50.687
‫- گوش کنید!
‫- به همه گفتی دیگه!

00:50.771 --> 00:54.104
‫- من سوار دوچرخه شدم!
‫- انی! دخترا! بسـه دیگه!

00:54.187 --> 00:56.604
‫انقدر داد زدید حتی این
‫ بازیکنا هم صداتونو شنیدن!

00:56.687 --> 00:58.187
‫همه‌ش داری غر می‌زنی، ایرا

00:58.271 --> 01:00.937
‫- خدانکنه یه‌چیزیو نبینی ...
‫- مگه واسه همین نیومدیم کالیفرنیا؟

01:01.021 --> 01:04.354
‫- سوزان دزدکی رفت فیلم تارزانو دید
‫- دهن‌لق!

01:04.437 --> 01:06.896
‫هروقت شوهر کردی می‌تونی
‫ یه لخت یه مردو ببینی

01:06.979 --> 01:09.312
‫چقدر جیغ‌جیغ می‌کنید! یعنی مامان‌بابای من
‫ از اروپا فرار کردن تا بیان همچین جایی؟

01:09.396 --> 01:12.646
‫اونا از کشتار فرار کردن من
‫ باید از دوتا دخترام فرار کنم!

01:14.687 --> 01:16.163
‫- حالت خوبـه؟
‫- آخی، بچه‌ بیچاره

01:16.187 --> 01:17.288
‫چی شد؟

01:17.312 --> 01:20.729
‫من کل بلوکو با دوچرخه اومدم! خودم تنهایی

01:20.812 --> 01:23.187
‫- جدی میگی؟
‫- خیلی عالیـه! آفرین!

01:23.271 --> 01:24.771
‫چرا زودتر نگفتی؟

01:24.791 --> 01:28.333
‫« مخلص کلام »
‫« فصل اول، قسمت هشتم »

02:13.062 --> 02:15.896
‫« سال ٢٠١٩ »

02:16.479 --> 02:20.187
‫خودت گفتی بریم لس‌آنجلس
‫ یه خونه ساحلی بگیریم

02:20.271 --> 02:21.705
‫هنوز حرفم همونـه

02:21.729 --> 02:24.490
‫فقط میگم شاید بشه یه ساحل پیدا
‫ کرد که موج‌هاش آروم‌تر باشن

02:26.187 --> 02:27.497
‫سلام‌علیکم! چشمم روشن!

02:27.521 --> 02:29.580
‫آوی! عاشقتم. عاشقتم.
‫ عاشقتم. بگو عاشقمی.

02:29.604 --> 02:30.955
‫سلام به همگی

02:30.979 --> 02:31.997
‫- سلام، مامان‌بزرگ!
‫- هانا!

02:32.021 --> 02:32.955
‫- بابا‌بزرگ
‫- سلام، عزیزم

02:32.979 --> 02:34.771
‫عاشقتم. عاشقتم. بگو عاشقمی

02:34.854 --> 02:36.646
‫- اگه دوست نداری می‌تونی نگی
‫- عاشقتم، مامان‌بزرگ

02:36.729 --> 02:38.229
‫و تو، جن

02:38.479 --> 02:39.413
‫ کارو بار چطوره؟

02:39.437 --> 02:40.937
‫اون هم خوبـه

02:41.021 --> 02:44.146
‫دیدم واسه‌مون شراب
‫ نیاوردی، یکم استرس گرفتم

02:44.229 --> 02:47.354
‫چون می‌دونم بخاطر شغلت بهت تخفیف
‫ میدن، حالا نیاوردی هم اشکال نداره

02:47.437 --> 02:51.646
‫از فرودگاه واسم گل گرفتی، چه مهربون

02:51.729 --> 02:53.646
‫برم بذارمش تو آب، خشک نشه

02:53.729 --> 02:55.205
‫من چمدون‌هاتونو می‌برم تو اتاق

02:55.229 --> 02:56.497
‫بیا، هانا

02:56.521 --> 03:00.521
‫با آرد سفید و شکر معمولی واسه‌ت
‫ شیرینی درست کردم، تو آشپزخونه‌ست

03:00.604 --> 03:03.479
‫با اون شیرینی‌های بدون گلوتن که
‫ تو خونه‌تون دارید فرق می‌کنن

03:03.562 --> 03:06.896
‫ایول! شکر واقعی!
‫ عاشقت شدم مامان‌بزرگ

03:06.979 --> 03:09.521
‫مامان رکورد زد! این بار بعد از ٩٠ ثانیه

03:09.604 --> 03:11.187
‫بچه تربیت ‌کردنمون رو زیر سوال برد

03:11.271 --> 03:13.437
‫آخه کی شراب میاره جلسه‌ی ترک اعتیاد؟

03:14.854 --> 03:16.687
‫می‌دونید این حوله‌ها واسه چی‌ان؟

03:16.771 --> 03:19.437
‫لحنت میگه جز خشک‌کردن
‫ باهاش کارای دیگه‌ای می‌کنن

03:19.521 --> 03:20.580
‫ولی فکر نکنم این‌طور باشه

03:20.604 --> 03:23.021
‫واسه جکوزی سوک‌مستر ٩

03:23.104 --> 03:25.479
‫مجهز به چراغ‌های زیرآب و امکان نصب آبشار

03:25.562 --> 03:28.562
‫شنیدم میگن سوک‌مستر ٨ انگار یه کاسه سوپـه

03:28.646 --> 03:31.396
‫بستگی داره که چقدر نقد هفتگی
‫ انواع وان آب گرم رو قبول داری

03:31.479 --> 03:33.021
‫به نظر من که چرت میگن

03:33.104 --> 03:35.771
‫از وقتی گور ویدال مرد کلاً عوض شدن

03:37.062 --> 03:37.955
‫سلام!

03:37.979 --> 03:40.354
‫عاشقونم. عاشقتونم. عاشقتونم.
‫بگید شما هم عاشقمید.

03:40.437 --> 03:42.437
‫شما هم عاشقمید!

03:43.187 --> 03:47.812
‫- وای، کندرا! اینا خیلی قشنگن!
‫- برای سالگرد ازدواجتون آوردمش

03:47.896 --> 03:52.979
‫یه سری خوشه‌ی جوئـه که نایومی جون
‫ تو کتاب روث گذاشته بود

03:53.062 --> 03:55.729
‫و چند شاخه سوسن که نماد عشق توی
‫ غزل‌های سلیمان هستن

03:55.812 --> 03:58.437
‫عین خودت فکر می‌کنه.
‫اون بهترین بچه یهودی دنیاست

03:58.521 --> 04:00.021
‫می‌دونم کجا بذارمشون

04:02.312 --> 04:04.396
‫شیرا، امشب اینو نپوشی‌ها

04:04.479 --> 04:06.812
‫جلسه‌ی ترک اعتیاده دیگه،
‫چی باید می‌پوشیدم؟

04:06.896 --> 04:10.271
‫باید جوری باشه که انگار
‫ اومدی سالگردمونو جشن بگیری

04:10.354 --> 04:11.747
‫اگه یوشی ببینه اینجوری لباس پوشیدی

04:11.771 --> 04:14.687
‫بهمون شک می‌کنه،
‫به‌دل نگیری‌ها، ولی...

04:14.771 --> 04:16.437
‫شبیه دلقک‌های بی‌خانمان شدی

04:16.521 --> 04:18.187
‫مگه میشه به‌دل نگرفت؟

04:19.937 --> 04:21.771
‫« زندگی کن. بخند. برو ساحل. »

04:22.937 --> 04:26.229
‫- امشب می‌خوای چی بگی؟
‫- گفتم هرکاری تو می‌کنیو بکنم

04:26.312 --> 04:29.229
‫راستش من اصلاً نمی‌دونستم
‫ یوشی معتاد شده

04:29.312 --> 04:31.021
‫من هم همینطور، خیلی حس بدی دارم

04:31.104 --> 04:33.604
‫از وقتی رفته لس‌آنجلس ازش خبری ندارم

04:33.687 --> 04:36.521
‫من فقط می‌دونم که با دنی وگبرایت
‫ زندگی می‌کنه، همون آدم خرابـه

04:36.604 --> 04:40.229
‫مگه آدمای احمق و ساده حق ندارن تو
‫ جلسه‌ی ترک اعتیاد شرکت کنن؟

04:40.312 --> 04:42.021
‫خیلی خنده داره، ولی چرا، حق دارن

04:42.104 --> 04:43.229
‫« نه کاری، نه کفش و پیراهنی »

04:43.312 --> 04:44.812
‫« اگه اومدی تو، دیگه نمی‌ذاریم بری »

04:45.646 --> 04:47.080
‫ببین، اینجا یه ویلای ساحلیـه

04:47.104 --> 04:49.396
‫راست میگی، اگه این ستاره‌ی
‫ دریایی نبود، اصلاً نمی‌فهمیدیم

04:49.479 --> 04:51.104
‫شیرا، واسه‌ت یه خبر خوب دارم

04:51.187 --> 04:54.479
‫می‌دونستم لباس درست حسابی نمیاری،
‫بخاطر همین خودم واسه‌ت لباس آوردم

04:54.562 --> 04:59.021
‫عالیـه، لباس مامانمو می‌پوشم،
‫عین اون یارو تو فیلم «روانی»

04:59.104 --> 05:03.187
‫یه شب بیشتر نیست، بپوشش.
‫یکم هم آرایش کنی بد نیست

05:03.271 --> 05:04.854
‫من همچین لباسیو نمی‌پوشم

05:04.937 --> 05:06.330
‫به نظرت باید بپوشمش؟

05:06.354 --> 05:10.771
‫به‌نظرت من فرصت دیدن زانوهای
‫ خوشگل زنمو از دست میدم؟ عمراً

05:12.062 --> 05:13.979
‫می‌خوای برم راجع‌به شیرینی‌ها بهش بگم؟

05:14.062 --> 05:15.288
‫اشکال نداره یکم شیرینی بخوره

05:15.312 --> 05:17.729
‫اینجارو ببینید! مامان‌بزرگ
‫ واسم گوشی آیفون خریده!

05:17.812 --> 05:19.729
‫- آیفون خریده؟
‫- مامان‌بزرگ چیکار کرده؟

05:19.812 --> 05:22.104
‫خیلی از کتاب خوندن بهتره

05:22.187 --> 05:25.062
‫یه ویدیو دیدم، پسره توش با
‫ اسکوتر برقیش خورد زمین

05:25.146 --> 05:27.604
‫من اسکوتر برقی می‌خوام، برام بخرید.
‫تازه من کلاه ایمنی هم نمی‌ذارم

05:27.687 --> 05:28.955
‫- کلاه ایمنی چیز چرتیـه
‫- چی؟

05:28.979 --> 05:31.854
‫چه هدیه‌ی خوبی برات گرفته، اون هم
‫بدون اینکه بخواد با ما مشورت کنه

05:31.937 --> 05:33.646
‫- هر برنامه‌ای بگی توشـه!
‫- حرف هم می‌زنه!

05:33.729 --> 05:35.080
‫- نه
‫- خیلی باحالـه، نه؟

05:35.104 --> 05:38.271
‫اینجوری دیگه هروقت بخوام
‫ می‌تونم بیام تو خونه‌تون

05:38.354 --> 05:40.896
‫شوهر گلم، میشه بیای بریم تو کمد؟

05:40.979 --> 05:44.187
‫باید از شر یه‌چیزی خلاص شم،
‫اون یه چیزی هم مادرتـه

05:44.271 --> 05:45.788
‫- هانا نباید گوشی داشته باشه
‫- خودم می‌دونم

05:45.812 --> 05:47.687
‫یه نفر باید به مامان بگه که گوشیو ازش بگیره

05:47.771 --> 05:50.396
‫خودت فکر می‌کنی کدوممون می‌تونه بگه؟

05:52.062 --> 05:55.271
‫آخی، پسر گلم، چقدر افتضاح شدی

05:55.354 --> 05:59.104
‫همه بیان تو هال! یوشی
‫اومده، سر و وضع داغون شده

05:59.187 --> 06:02.646
‫حمله‌ی پنیری! کلسترولتو می‌برم بالا!

06:02.729 --> 06:05.729
‫ممنونم که اومدید لس‌آنجلس،
‫خیلی خوبـه که پیش همیم

06:05.812 --> 06:08.021
‫وا، چخبره؟ چرا شیرا
‫ اینجوری لباس پوشیده؟

06:08.104 --> 06:09.604
‫چشـه مگه؟

06:10.979 --> 06:15.312
‫بیاید شراب بخوریم!
‫البته به خوبی شراب‌های جن نیست

06:15.396 --> 06:18.479
‫اگه فکر می‌کنی همچین شرابی
‫ در شأن تو نیست، نخورش، جن

06:18.562 --> 06:19.705
‫معلومـه که می‌خورم

06:19.729 --> 06:20.872
‫واقعاً برداشتی شراب آوردی؟

06:20.896 --> 06:24.062
‫اون همین الانش هم مستـه،
‫ یه لیوان بیشتر بخوره که چیزی نمیشه

06:24.146 --> 06:27.062
‫بدون شراب که نمیشه سالگرد جشن گرفت

06:27.146 --> 06:28.771
‫چرا باید شراب بخوریم؟

06:28.854 --> 06:30.396
‫همه هستن؟

06:30.479 --> 06:32.687
‫می‌دونم که جمع شدیم دور هم
‫ تا یکم شاد باشیم

06:32.771 --> 06:36.646
‫اما یه اتفاق بدی افتاده که
‫ حتماً باید عنوانش کنم

06:41.146 --> 06:43.104
‫وان آب گرممون، داغ نمیشه

06:43.187 --> 06:45.146
‫شوخی می‌کنی دیگه، بابا؟
‫هیچکی واسه‌ش مهم نیست

06:45.229 --> 06:46.812
‫واسه من مهمـه! خیلی هم مهمـه!

06:46.896 --> 06:50.646
‫خونه‌های بهتری هم تو سایت بود ولی ما
‫ اینجارو بخاطر وان آب گرمش انتخاب کردیم

06:50.729 --> 06:54.896
‫ما به عنوان مستاجر حق داریم از امکانات
‫ رفاهی که تبلیغ می‌کنن برخوردار بشیم!

06:54.979 --> 06:57.521
‫اونا بهش میگن جکوزی ولی من بهش
‫ میگم دلیلی برای متهم کردنشون

06:57.604 --> 07:01.479
‫الیوت، بیا برگردیم سر بحثمون.
‫امشب، شبِ ماست

07:01.562 --> 07:02.538
‫مطمئنید؟

07:02.562 --> 07:05.104
‫کی دوست داره داستان آشناییمونو بشنوه؟

07:05.187 --> 07:06.247
‫- من این داستانو از برم
‫- وای دوباره نه

07:06.271 --> 07:07.812
‫دلم میخوادها،
‫ ولی گوشام درد می‌کنن

07:07.896 --> 07:09.646
‫من دوست دارم داستان بشنوم

07:09.729 --> 07:11.521
‫حالا که خیلی اصرار می‌کنی، باشه

07:11.604 --> 07:12.913
‫- بزن بریم
‫- شراب قرمز یا سفید؟

07:12.937 --> 07:14.038
‫از هر کدوم یه لیوان

07:14.062 --> 07:17.937
‫سال ١٩٧۶ بود، تو پارک گلدن گیت

07:18.021 --> 07:23.437
‫من یه جوون زیبای بور رو دیدم که
‫  رو روانگردان بود، تو عالم هپروت

07:23.521 --> 07:25.646
‫- مامان!
‫- اون زمان اوضاع فرق می‌کرد

07:25.729 --> 07:28.562
‫اون موقع‌ها مواد خوب بود، الان چیز بدی شده

07:29.146 --> 07:30.646
‫شاید وقتشـه بچه‌ها برن تو اتاق

07:30.729 --> 07:34.104
‫- من تو اینترنت از این بدترشو دیدم
‫- کلاً ربع ساعتـه رفتی تو اینترنت

07:34.187 --> 07:36.229
‫- انقدر ضدحال نباش، مامان
‫- خیلی‌خب، کافیـه دیگه

07:36.312 --> 07:39.354
‫نه! نمی‌تونم برگردم، دیگه
‫چشمو گوشم باز شده!

07:40.687 --> 07:41.913
‫ادامه بدم؟

07:41.937 --> 07:43.038
‫با سانسور تعریفش کن

07:43.062 --> 07:44.288
‫باشه، حتماً

07:44.312 --> 07:48.229
‫داشتم می‌گفتم، الیوت... ببخشید،
‫ بابابزرگتون حسابی توهم زده بود

07:48.312 --> 07:51.687
‫لخت می‌دویید این‌ور و اون‌ور و
‫از توهماتش جیغ می‌کشید...

07:51.771 --> 07:53.312
‫- مگه نگفتم با سانسور؟
‫- من می‌خوام لخت بشم!

07:53.396 --> 07:55.146
‫من می‌خوام از توهماتم جیغ بکشم!

07:55.229 --> 07:57.312
‫بیاید، بچه‌ها، بیاید بریم تو
‫ اتاق و لخت جیغ بکشیم

07:57.396 --> 07:59.646
‫من فکر می‌کردم بین گرگینه‌ها گیر افتادم

07:59.729 --> 08:02.646
‫اون زمان همه پر از مو
‫ بودن. کسی پشماشو نمی‌زد

08:04.146 --> 08:05.497
‫چرا منو نگاه می‌کنید؟

08:05.521 --> 08:07.937
‫یهویی من با این گرگینه‌ی
‫ خیلی مهربون آشنا شدم

08:08.021 --> 08:09.896
‫و از اون موقع به بعد باهم زندگی کردیم

08:09.979 --> 08:11.854
‫کی می‌خواد به سلامتیمون شراب بزنه؟

08:11.937 --> 08:16.229
‫من می‌خوام. اینو می‌زنم که
‫ این شرو ورهاتون تموم شه

08:16.312 --> 08:18.112
‫و بریم سراغ جلسه‌ی ترک اعتیاد

08:18.146 --> 08:19.163
‫- شیرا!
‫- جلسه ترک اعتیاد؟

08:19.187 --> 08:22.187
‫قرار شد اول شراب بزنیم، بعد سوپ بخوریم
‫ بعد بریم سراغ جلسه‌ی ترک اعتیاد

08:22.271 --> 08:23.205
‫قضیه‌ی جلسه چیـه؟

08:23.229 --> 08:25.069
‫باشه. باشه. موقع سوپ خوردن
‫راجع‌بهش حرف می‌زنیم

08:25.146 --> 08:27.104
‫بعداً شراب می‌خوریم،
‫ همه بیان تو آشپزخونه

08:30.021 --> 08:31.038
‫پسرا حالشون خوبـه؟

08:31.062 --> 08:33.229
‫قایم شدن، من هم مثلاً
‫ دارم دنبالشون می‌گردم

08:33.312 --> 08:36.437
‫هانا هم داره تو گوشیش
‫ «بچه‌ قاچ‌ کن» بازی می‌کنه

08:36.521 --> 08:38.479
‫بعد از جلسه ترک اعتیاد
‫ با مامان حرف می‌زنم

08:38.562 --> 08:41.854
‫نایومی، این سوپ فوق‌العاده‌
‫ به نظر می‌رسه، چی توشـه؟

08:41.937 --> 08:45.021
‫همیشه دنبال دستورپخت‌هام بودی، جن

08:45.104 --> 08:48.187
‫اگه ترفندهای آشپزیمو بهت
‫ بگم که پسرم دیگه بهم سر نمی‌زنه

08:48.271 --> 08:50.104
‫نه بابا، این چه حرفیـه؟

08:50.187 --> 08:51.854
‫خب، مامان، از کجا شروع کنیم؟

08:51.937 --> 08:52.913
‫خیلی‌خب

08:52.937 --> 08:55.937
‫یوشی، تو معتادی. ما دوستت
‫داریم اما وقتشـه ترک کنی

08:56.021 --> 08:56.955
‫چی؟

08:56.979 --> 09:00.729
‫- من... من معتاد نیستم
‫- همه‌ی معتادا اولش همینو میگن

09:00.812 --> 09:03.437
‫حتماً بعدش میگن «نه، من
‫واقعاً معتاد نیستم»

09:03.521 --> 09:05.479
‫دقیقاً. همیشه حرف بعدیشون همینـه

09:05.562 --> 09:07.646
‫مامانت فکر می‌کنه که...

09:07.729 --> 09:12.021
‫ما فکر می‌کنیم که تو از وقتی اومدی
‫ اینجا رفتارت خیلی عجیب شده

09:12.104 --> 09:15.146
‫زنگ نزدی سالگرد ازدواجمونو
‫ تبریک بگی. این از تو بعیده

09:15.229 --> 09:17.580
‫- مشکل تبریک سالگردتونـه؟
‫- آوی و شیرا هم زنگ نزدن

09:17.604 --> 09:18.955
‫البته اون چیز عجیبی نیست

09:18.979 --> 09:20.455
‫لازمـه انقدر دقیق همه‌چیو بگی؟

09:20.479 --> 09:21.955
‫آوی، باید همه‌چیزو بگم

09:21.979 --> 09:26.062
‫من ماه قبلی اومدم به دیدنت و دیدم
‫ که یواشکی از خونه زدی بیرون

09:26.146 --> 09:28.396
‫- دیدی؟
‫- من دوتا بطری شراب واست آوردم

09:28.479 --> 09:30.104
‫کاریـه که اکثر مهمونا انجام میدن

09:30.187 --> 09:33.354
‫و صبح روز بعدش دیدم جفتشونو خالی
‫ کردی و انداختی توی سطل بازیافت

09:33.437 --> 09:36.604
‫می‌تونم همه‌شونو توضیح بدم

09:36.687 --> 09:39.187
‫اما الان باید برم دستشویی

09:41.104 --> 09:42.854
‫خب، کی شراب می‌خواد؟

09:43.604 --> 09:46.896
‫دنی، مامانم فهمیده یه خبراییـه،
‫فکر می‌کنه من معتاد شدم

09:46.979 --> 09:50.479
‫خب واقعیتو بهش بگو، من به
‫مامانم گفتم. گفت همه‌جوره پشتمـه

09:50.562 --> 09:53.229
‫مامان من ازم حمایت نمی‌کنه

09:53.312 --> 09:57.187
‫الان باید تظاهر کنم که معتادم و
‫ ترک کنم تا دست از سرم برداره

09:57.271 --> 10:00.479
‫تا موادو بهش ندی که دست از سرت بر نمی‌داره

10:00.562 --> 10:01.830
‫من که مواد ندارم

10:01.854 --> 10:05.312
‫باید واسم مواد بیاری اینجا
‫ تا بهشون بگم اینا مال منـه

10:06.104 --> 10:06.997
‫چرا؟

10:07.021 --> 10:08.854
‫این همه توضیح دادم، نفهمیدی؟

10:08.937 --> 10:10.413
‫من الان تو آسمونام، داداش

10:10.437 --> 10:11.937
‫دنیل جوزف وگبریت!

10:14.437 --> 10:16.187
‫آوی، این حرف‌ها توی کت تو میره؟

10:16.271 --> 10:19.646
‫اینکه میگن یوشی معتاده
‫ چون به مامان زنگ نزده؟

10:19.729 --> 10:22.521
‫آخه من هم به اینکه نخوام با
‫مامان تلفنی حرف بزنم معتاد شدم

10:22.604 --> 10:25.187
‫به نظرت این جلسه‌ی ترک
‫ اعتیاد، بیشتر یه بهونه نیست؟

10:25.271 --> 10:27.479
‫واسه اینکه مارو بکشونن
‫ به جشن سالگرد ازدواجشون

10:27.562 --> 10:29.104
‫آره. مامانو می‌شناسی دیگه

10:29.187 --> 10:31.229
‫عادت داره، واسه جلب توجه کردن

10:31.312 --> 10:33.552
‫همیشه از کاه، کوه می‌سازه

10:33.604 --> 10:36.771
‫همه بیاید بیرون! موقعیت اضطراریـه!

10:37.979 --> 10:40.271
‫موقعیت اضطراریمون اینـه که
‫ تا یوشی تو دستشوییـه،

10:40.354 --> 10:42.479
‫باید جمع شیم عکس خانوادگی بگیریم

10:42.562 --> 10:45.646
‫واسه جلسه‌ی ترک اعتیاد
‫ دوربین خوبـه رو آوردی،

10:45.729 --> 10:47.979
‫یا با خودت گفتی شاید یهو بخوایم
‫ عکس خانوادگی بگیریم؟

10:48.062 --> 10:51.646
‫شیرا، معلومـه که الان یوشی
‫ واسمون از همه‌چیز مهم‌تره

10:53.979 --> 10:57.187
‫ولی الان که یکم وقت اضاف آوردیم، من میرم
به نمایندگی وان آ‌ب گرممون زنگ بزنم

10:57.271 --> 11:00.187
‫خب، اول ببینیم خانما باید چیکار کنن

11:00.271 --> 11:03.271
‫جن، برو هانا رو بیار.
‫شیرا، برو موهاتو درست کن.

11:03.354 --> 11:04.830
‫کندرا، تو عالی هستی، کاری نکن

11:04.854 --> 11:06.354
‫خودم می‌دونستم!

11:07.396 --> 11:08.872
‫هانا، از لوازم آرایش من استفاده کردی؟

11:08.896 --> 11:10.396
‫آره، داریم سلفی می‌گیریم

11:10.479 --> 11:12.562
‫هانا از ما استفاده کرد تا لایک بگیره

11:12.646 --> 11:16.187
‫فعلاً ۵٠ تا فالوور دارم،
‫می‌تونم بیشتر هم بگیرم

11:16.271 --> 11:19.271
‫باید کانتور صورت یاد بگیرم کنم.
‫هنوز جا داره بهتر بشم.

11:19.354 --> 11:21.854
‫- آوی!
‫- چند دقیقه دیگه میرم با مامان حرف ‌میزنم

11:21.937 --> 11:24.104
‫ساعتو نگاه، چه زود چند دقیقه گذشت

11:25.396 --> 11:27.687
‫بالأخره اومدی، موادا کجان؟

11:27.771 --> 11:29.812
‫آروم، داداش. نکنه واقعاً معتاد شدی

11:29.896 --> 11:31.687
‫چون اول باید بگی سلام!

11:31.771 --> 11:33.312
‫باشه. سلام. موادمو رد کن بیاد

11:33.396 --> 11:36.479
‫ببین، یکم گل توش بود، اونو
‫ کشیدم تا بتونم از مسیر لذت ببرم

11:36.562 --> 11:39.521
‫بعد یکم دچار سوءظن شدم، دوتا
‫پرکوسِت انداختم بالا تا آروم بشم

11:39.604 --> 11:42.521
‫بعد دیدم خیلی آروم شدم،
‫کل کوکائینا رو کشیدم بالا

11:42.604 --> 11:45.937
‫بعد دیگه، هرچی بودو با هم
‫ زدم، اثر کوکائینـه دیگه

11:46.021 --> 11:47.521
‫دنی، ما مواد لازم داریم!

11:47.604 --> 11:49.979
‫این تنها راه واسه مخفی
‫ نگه‌داشتن حقیقت از خانواده‌امـه

11:50.062 --> 11:51.562
‫باشه، داداش، آروم باش

11:51.604 --> 11:55.104
‫یه جادوگر با همچین چشمای
‫ کهکشانی که انقدر عصبی نمیشه

11:55.187 --> 12:00.521
‫آره، می‌فهمید که ناراحتم، اما
‫ نمی‌فهمید از چی ناراحت شدم

12:00.604 --> 12:02.562
‫این لباس احمقانه خیلی تنگـه

12:02.646 --> 12:06.437
‫سینه‌ی راستم می‌خواد آزاد باشه،
‫ اما چپی به این لباس عادت کرده

12:06.521 --> 12:08.896
‫یادش رفته زندگی تو فضای باز چطوریـه

12:08.979 --> 12:10.937
‫آوی داره با مامانت درمورد
‫ گوشی صحبت می‌کنه

12:11.021 --> 12:13.021
‫شاید نظرش درمورد
‫ لباست هم عوض شد

12:13.104 --> 12:15.604
‫می‌تونی این کفشای زشت
‫ رو هم بهش پس بدی

12:15.687 --> 12:17.187
‫اینا کفشای خودمن

12:17.354 --> 12:21.979
‫گفتم شاید با گوشی هانا
‫بتونم هر از گاهی ببینمش

12:22.062 --> 12:23.687
‫- می‌دونم، ولی...
‫- نمی‌خوام سرت غر بزنم، اما

12:23.771 --> 12:26.229
‫من احساس می‌کنم اصلاً نمی‌ذاری
‫ ببینمش، انگار این کارت از قصده

12:26.312 --> 12:27.663
‫این‌طوری نیست که از قصد نذارم

12:27.687 --> 12:30.062
‫نمی‌دونم چرا، نمی‌فهمم،
‫ولی حتماً حقمـه

12:30.146 --> 12:31.705
‫من گله‌ای ندارم،
‫اختیارش با خودتونـه

12:31.729 --> 12:33.437
‫- پدر، می‌فهمی که چرا...
‫- درستـه؟

12:33.521 --> 12:35.459
‫نباید دست هانا موبایل بدی دیگه؟

12:35.460 --> 12:37.398
‫ما پدر و مادر بدی هستیم و
‫داریم زندگی هانا رو به گند می‌کِشیم؟

12:38.312 --> 12:40.521
‫آره، من میرم به شرکت
‫سازنده‌ی وان زنگ بزنم

12:41.271 --> 12:43.687
‫- آوی، من پیر و تنهام
‫- پیر نیستی!

12:43.771 --> 12:46.896
‫دیدنِ نوه‌هام تنها مایه‌ی دلخوشیمـه

12:46.979 --> 12:48.038
‫ولی اگه جن رو اذیت می‌کنه،

12:48.062 --> 12:50.354
‫- موبایل رو از دست هانا می‌گیرم
‫- حرفِ خودمـه نه جن

12:50.437 --> 12:52.979
‫آدم بده خودم میشم.
‫تا آخر عمرم ازم متنفر میشه،

12:53.062 --> 12:54.771
‫ولی اصلاً مگه چند سال دیگه زنده‌ام؟

12:54.854 --> 12:55.997
‫توی دهه‌ی شصت سالگیت هستی!

12:56.021 --> 12:58.521
‫ممکنه فردا برم زیر اتوبوس.
‫از کجا معلوم.

12:58.604 --> 13:00.396
‫توی این سناریو، راننده‌ی اتوبوس منم؟

13:01.312 --> 13:04.979
‫برید کنار که دنی شگفت‌انگیز اومده!

13:05.062 --> 13:07.562
‫به نظرت این پودر لباسشویی رو
‫میشه جای کوکائین جا زد؟

13:07.646 --> 13:09.271
‫فقط یه راه واسه فهمیدنش هست

13:09.354 --> 13:10.979
‫- دنی!
‫- یوهو!

13:12.896 --> 13:15.062
‫آوی، آوی، مامانت قبول کرد
‫گوشی رو پس بگیره؟

13:15.146 --> 13:16.687
‫معذرت‌خواهی کرد؟ نگفت:

13:16.771 --> 13:19.687
‫«حق با جنـه و من اشتباه کردم.
‫دیگه این قضیه برای همیشه حله»؟

13:19.771 --> 13:23.271
‫یوشی خیلی وقتـه که توی دستشوییـه

13:23.354 --> 13:25.274
‫- درست میگی، آوی
‫- من یه نوشیدنی دیگه می‌خوام

13:25.312 --> 13:27.896
‫یوشی، خیلی وقتـه اون تویی

13:27.979 --> 13:29.479
‫باید بیای عکس بگیریم و

13:29.521 --> 13:31.312
‫بری جلسه‌ی ترک اعتیاد

13:31.396 --> 13:33.687
‫شرمنده، مامان.
‫دارم مواد می‌زنم.

13:33.771 --> 13:35.687
‫مواد؟! یوشی، من الان میام داخل

13:35.771 --> 13:37.479
‫نه، دنی، برو! سریع!

13:37.562 --> 13:39.771
‫نه. من کرم ابریشم هستم

13:39.854 --> 13:41.354
‫آوی، کمکم کن در رو بشکونم

13:41.396 --> 13:43.021
‫- یوهو!
‫- خواهش می‌کنم! برو بیرون!

13:43.104 --> 13:44.812
‫آخ!

13:44.896 --> 13:46.729
‫خیلی‌خب، مچم رو گرفتید.
‫من ماری‌جوانا می‌زنم

13:46.812 --> 13:49.021
‫- وای نه!
‫- کوکائین، کدئین، هروئین

13:49.104 --> 13:50.372
‫- همگی نابی هستن
‫- چی؟

13:50.396 --> 13:52.455
‫اکستازی، بیسکوئیت دیسکو،
‫پیکاچو، بار مکزیکی،

13:52.479 --> 13:55.521
‫سفینه‌ی فضایی. من کی‌ام؟ کونِ گوریل،
‫یه کام دو کام، دیوید بکام. شیشه

13:55.604 --> 13:56.955
‫- شیشه؟
‫- کون گوریل؟

13:56.979 --> 14:00.271
‫وا مصیبت‌ها! تازه من زیاد
‫این کلمه رو بکار نمی‌برم!

14:00.354 --> 14:03.646
‫ولی می‌تونیم این ناقلاها رو بندازیم دور
‫چون به لطف جلسه‌ی ترک اعتیاد شما،

14:03.729 --> 14:06.062
‫من دیگه دور مواد رو خط کشیدم. وسلام

14:06.146 --> 14:09.062
‫روحمم خبر نداشت که
‫مشکلت اینقدر وخیمـه

14:09.146 --> 14:10.646
‫پس چرا اینجاییم؟

14:10.729 --> 14:15.396
‫فکر کردم زیادی مشروب می‌خوره و
‫یکم نصیحت کوبنده، سر به راهش می‌کنه

14:15.479 --> 14:19.354
‫راستش فقط واسه این کارو کردم که
‫همه دارن واسه سالگردمون میان

14:19.437 --> 14:20.937
‫ما واسه جلسه‌ی ترک اعتیاد اومدیم!

14:20.979 --> 14:23.937
‫آره، ولی من الان دیگه پاکم، پس... خداحافظ

14:24.021 --> 14:28.229
‫نه. دیگه از جلوی چشمم
‫کنار نمیذارمت

14:28.312 --> 14:30.229
‫برمی‌گردونیمت «مانتین ویو»

14:30.312 --> 14:32.271
‫توی خونه می‌مونی
‫تا خوبِ خوب شی

14:32.354 --> 14:34.396
‫آره، ولی من خوب خوب شدم

14:34.479 --> 14:37.104
‫آدما وقتی خوبِ خوب نشدن
‫دقیقاً همین رو میگن

14:37.187 --> 14:39.896
‫باشه، باشه! مچم رو گرفتی.
‫من معتاد نیستم.

14:41.104 --> 14:42.687
‫از اولش هم نبودم

14:42.771 --> 14:43.997
‫آی!

14:44.021 --> 14:45.122
‫اوه، شیرا!

14:45.146 --> 14:47.437
‫حقیقت اینـه که...

14:49.187 --> 14:50.687
‫من...

14:52.771 --> 14:54.271
‫دیگه اُرتدکس شدم

14:55.646 --> 14:57.771
‫کاش همون معتاد می‌شدی!

14:57.854 --> 15:01.187
‫وایسا، وایسا، وایسا،
‫یعنی از اون اُرتدکس‌های سنتی؟

15:01.271 --> 15:05.187
‫یعنی مثل پسرعمو موشه، با اون کلاه و موهای
‫فِر کنار گوش و «ییدِل‌دیدِل» گفتن‌هاش؟

15:05.271 --> 15:06.937
‫نه، نه، مثل پسرعمو موشه نه

15:07.021 --> 15:09.354
‫من اُرتدکس امروزی‌ام. هنوز خودمم

15:09.437 --> 15:13.062
‫اون‌همه قانون؟ اصلاً نمی‌تونم تصورش رو بکنم
‫که اجازه بدم اینجوری برام تعیین‌تکلیف بکنن

15:13.146 --> 15:14.729
‫شیرا، برو اون لکه رو بشور

15:14.812 --> 15:15.872
‫باشه

15:15.896 --> 15:17.896
‫برای همین بود که
‫واسه سالگردتون زنگ نزدم

15:17.979 --> 15:21.521
‫عید شبات بود، شرابی که آورده بودی
‫کوشر نبود، من هم ریختمش دور

15:21.604 --> 15:22.997
‫وقتی هم دیدی دزدکی رفتم بیرون

15:23.021 --> 15:25.271
‫داشتم می‌‌رفتم کنیسه چون مینیان نیاز داشتم
‫(مینیان: جماعت حداقل ده نفره)

15:25.354 --> 15:27.604
‫من عاشق مینیون‌هام!

15:27.687 --> 15:30.771
‫لامصب‌ها خیلی نازن.
‫من هم یکی می‌خوام.

15:30.854 --> 15:32.288
‫آخه چطوری اینطوری شد؟

15:32.312 --> 15:34.021
‫- شد دیگه
‫- «دلام»، «موز»

15:34.104 --> 15:36.021
‫دنی با یه دختر اُرتدکس قرار می‌ذاشت

15:36.104 --> 15:38.646
‫من هم کم‌کم باهاشون رفتم مراسم و
‫برام جا افتاد

15:38.729 --> 15:40.812
‫جا افتاد؟ یعنی چی «جا افتاد»؟

15:40.896 --> 15:42.396
‫من... فقط...

15:42.854 --> 15:46.479
‫من خیلی وقت بود که
‫حس گمگشتگی داشتم

15:47.104 --> 15:49.021
‫ولی الان دیگه این حس رو ندارم

15:49.562 --> 15:51.896
‫اگه سؤالی داشته باشم که
‫باید چیکار کنم و چجور آدمی باشم،

15:51.979 --> 15:55.271
‫یه جا رو دارم که جواب‌هام رو بده و
‫می‌تونم از خاخام بپرسم

15:55.354 --> 15:56.830
‫خاخام می‌خوای چیکار؟!

15:56.854 --> 15:59.854
‫- مادرت مگه مُرده؟!
‫- نمی‌فهمم چرا اینقدر ناراحتی

15:59.937 --> 16:02.312
‫ترجیح میدی مثل آوی
‫کلاً یه ذره هم یهودی نباشم؟

16:02.396 --> 16:04.896
‫نه، البته که نمی‌خوام
‫مثل آوی باشی

16:04.979 --> 16:06.854
‫واسه من هم دقیقاً همین‌جوری شد

16:06.937 --> 16:09.229
‫یکم وارد دنیای یهودیت شدم و دلم رو برد

16:09.312 --> 16:11.854
‫البته، ولی تو رفتی توی
‫مذهب یهودی‌های معمولی

16:11.937 --> 16:14.771
‫- نه مثل یوشی که رفته بین یهودی‌های عجیب
‫- اونا عجیب نیستن

16:14.854 --> 16:18.187
‫همه‌شون عجیب‌غریبن. بعضی‌هاشون یه چشم
‫دارن، بعضی‌ها هم سرهمی می‌پوشن

16:18.271 --> 16:19.288
‫ببخشید، یهودی‌ها رو میگی؟

16:19.312 --> 16:20.812
‫مینیون‌ها رو میگم. آخ!

16:21.271 --> 16:23.604
‫اون‌همه شوینده داشتیم، چی شدن پس؟

16:24.896 --> 16:26.604
‫بیخیال، حتی نمی‌تونم ببینم

16:31.312 --> 16:32.812
‫آخ! آخ!

16:36.146 --> 16:38.437
‫این یعنی «من متهم می‌کنم»
‫به فرانسوی. بیخیال، ولش کن.

16:38.521 --> 16:41.729
‫آره بابا، معلومه که تست گرفتم از شیر فیلتر

16:41.812 --> 16:44.896
‫یعنی چی داغ کرده؟
‫وان‌ـه دیگه!

16:45.479 --> 16:48.896
‫نایومی، یه راه درستِ واحد
‫واسه یهودی بودن وجود نداره

16:48.979 --> 16:50.521
‫ولی هست!

16:50.604 --> 16:53.396
‫یه یهودیت پیشرو و برابرطلب،
‫از نوع محافظه‌کار که

16:53.479 --> 16:56.687
‫بیشتر روی مناسک و جامعه
‫تمرکز داره تا ایمان کورکورانه

16:56.771 --> 16:59.812
‫به معنای واقعی این تنها راه منطقی‌شـه

16:59.896 --> 17:03.479
‫من بهش پی بردم و به بچه‌هام
‫منتقلش کردم چون دوستشون دارم

17:03.562 --> 17:06.021
‫ولی اونا پس زدنش چون
‫می‌خوان منو پس بزنن!

17:06.104 --> 17:08.604
‫مامان، چرا زمین و زمان رو
‫به خودت ربط میدی؟

17:08.687 --> 17:13.229
‫این بدترین حرفی بود که
‫می‌تونستی بهم بزنی!

17:13.312 --> 17:14.747
‫بچه‌ها؟

17:14.771 --> 17:17.021
‫- وای نه، شیرا!
‫- وای نه! لباس بیچاره‌ام

17:17.104 --> 17:20.229
‫نمی‌تونی اون اختاپوس رو بیاری اینجا.
‫یوشی دیگه ارتدکس شده.

17:20.312 --> 17:23.812
‫- آروم! اختاپوس‌ها باهوشن. اخم نکن
‫- موهام! داره میره توی مغزم!

17:23.896 --> 17:25.479
‫قراره اختاپوس بشم!

17:28.312 --> 17:30.354
‫خب، کی واسه دسر آماده‌ست؟

17:33.062 --> 17:35.187
‫پس یه جرعه هم نمی‌تونی
‫از این شراب بخوری؟

17:35.271 --> 17:38.271
‫اگه از سوراخ ملافه بخوریش چی؟

17:38.354 --> 17:40.104
‫بفرمایید!

17:40.187 --> 17:42.115
‫همونی که دوست داشتی رو درست کردم

17:42.139 --> 17:43.812
کیک‌بستنی وانیلی
‏(چهل و یکمین سالگرد ازدواج و
جلسه ترک اعتیاد برای نجات یوشی)‏

17:43.896 --> 17:45.334
‫سه‌تا از گروه‌های موسیقی‌ای که
‫کمترین علاقه رو بهشون دارم

17:45.335 --> 17:46.772
‫مامان، ظاهرش که خوشمزه‌ست

17:46.854 --> 17:48.354
‫ولی خودت می‌دونی که
‫نمی‌تونم بخورمش

17:48.396 --> 17:50.354
‫یوشی، کوشره. خودم درستش کردم

17:50.437 --> 17:52.146
‫همه‌ی ترکیباتش هم کوشر هستن

17:52.229 --> 17:54.521
‫من کوشرم. نکنه می‌خوای ختنه‌اش کنم؟

17:54.604 --> 17:56.979
‫مامان، توی آشپزخونه‌ی
‫غیر کوشر درستش کردی

17:57.062 --> 17:59.062
‫ولی اگه توی تعطیلات باشیم ایرادی نداره

17:59.146 --> 18:01.604
‫ولی... واسه من نه، ایراد داره

18:01.687 --> 18:03.604
‫یوشی، کیک رو بخور

18:03.687 --> 18:05.312
‫- نمی‌تونم بخورمش
‫- معلومـه که می‌تونی

18:05.396 --> 18:07.521
‫- نمی‌خواد کیک رو بخوره دیگه، مامان
‫- می‌خوریش

18:07.604 --> 18:09.562
‫- خیلی‌خب. خوشمزه‌ست
‫- کیک رو بخور

18:09.646 --> 18:11.812
‫- چرا می‌خوای دلخورم کنی؟
‫- مامان!

18:11.896 --> 18:13.646
‫پسر خوبی باش، کیک مامانت رو بخور!

18:13.729 --> 18:15.479
‫- آیک ترنر کجایی که این روزها رو ببینی!
‫- مامان! نه!

18:16.812 --> 18:18.771
‫ببخشید، خدا!
‫نمی‌خواستم بخورمش!

18:18.854 --> 18:19.872
‫مامان، بس کن!

18:19.896 --> 18:23.062
‫اگه نمی‌خواد کیک رو بخوره،
‫مجبور نیست کیک رو بخوره

18:23.146 --> 18:25.687
‫- فقط فکر کردم...
‫- می‌دونم چه فکری کردی

18:25.771 --> 18:28.812
‫همیشه همین فکر رو می‌کنی.
‫به ما حس ناکافی بودن میدی.

18:28.896 --> 18:32.354
‫فشار میاری، زور میگی،
‫تنظیم می‌کنی، اصلاح می‌کنی

18:32.437 --> 18:35.271
‫منو ببین. شغل خوبی دارم.
‫دو تا بچه‌ی دسته‌گل دارم.

18:35.354 --> 18:36.538
‫و یه همسر جذاب و سکسی؟

18:36.562 --> 18:38.062
‫و یه همسر جذاب و سکسی!

18:38.146 --> 18:40.321
‫ولی فقط لباس‌هایی که دوست‌شون نداری
‫به چشمت میان

18:40.322 --> 18:42.022
‫بلد نیستی صرفاً دوست‌مون داشته باشی

18:42.104 --> 18:44.604
‫«صرفاً دوست‌ داشتن».
‫خیال می‌کنی عشق مُنفعلـه

18:44.687 --> 18:46.521
‫سر جات می‌شینی و عشق می‌ورزی

18:46.604 --> 18:49.521
‫نه. من بهتون فشار میارم
‫چون دوست‌تون دارم

18:49.604 --> 18:51.937
‫فشار میاری و ما رو از خودت
‫دور می‌کنی. مگه نه، آوی؟

18:53.937 --> 18:57.396
‫آره! خدایی خوب گفتی.
‫قطعاً همینطوره.

18:57.479 --> 18:58.413
‫- خیلی ممنون
‫- دیدی؟

18:58.437 --> 19:00.021
‫حتی به نظر آوی هم زیادی
‫احساساتی رفتار می‌کنی

19:00.022 --> 19:01.146
‫آفرین به شجاعتت

19:01.229 --> 19:03.521
‫اگه اشتباه کنم بهم میگه.
‫مگه نه، آوی؟

19:03.604 --> 19:05.146
‫عین موبایل هانا

19:05.229 --> 19:08.604
‫می‌دونم جن مخالفـه،
‫ولی تو درک می‌کنی

19:10.646 --> 19:13.521
‫- مامان، نه! من اصلاً درکت نمی‌کنم
‫- چی؟

19:13.604 --> 19:16.437
‫لباس. موبایل. کل این شب

19:16.521 --> 19:19.521
‫ناچار شدی گول‌مون بزنی
‫تا باهات شام بخوریم

19:19.604 --> 19:22.271
‫چرا؟ این در قامت یه مادر
‫چی ازت نشون میده؟

19:22.354 --> 19:23.455
‫خیلی‌خب، آوی، یکم...

19:23.479 --> 19:26.229
‫بعدش یوشی سعی کرد
‫باهات روراست باشه و

19:26.312 --> 19:31.062
‫تو با غلتک از روش رد شدی چون
‫باید همه‌چی رو به خودت ربط بدی

19:31.146 --> 19:33.021
‫به خدا عین اختاپوس می‌مونی

19:33.104 --> 19:37.437
‫ما رو گرفتی توی بغلت و داری
‫فشار میدی و همینطور می‎مَکی!

19:41.896 --> 19:46.396
‫فکرش رو هم نمی‌کردم که
‫بچه‌هام همچین حسی بهم داشته باشن

19:48.437 --> 19:49.937
‫ببخشید

19:51.646 --> 19:53.146
‫این چه کاری بود، آوی؟

19:53.229 --> 19:56.604
‫بیش از حد بود؟
‫حس کردم یکمی... بیش از حد بود

19:56.687 --> 19:59.104
‫- یکمی
‫- الان به مادرت گفتی اختاپوس

19:59.187 --> 20:00.663
‫من خوشم اومد

20:00.687 --> 20:03.479
‫خبر خوش. یه نفر وان رو درست کرد

20:06.354 --> 20:10.854
‫می‌دونم همگی بابت وان ناراحت بودیم،
‫ولی دیگه حل شد

20:10.937 --> 20:13.896
‫خیلی‌خب، چی شده؟
‫مسئله‌ی موبایل هاناست؟

20:13.979 --> 20:16.937
‫اون نیازی به موبایل نداره.
‫فقط دلش می‌خواد عکس بگیره.

20:17.021 --> 20:19.062
‫هانا، بیا به پدر و مادرت بگو چیکار کردیم

20:19.146 --> 20:20.580
‫من و پدربزرگ مبادله کردیم

20:20.604 --> 20:23.937
‫من موبایل رو پسش دادم
‫اون هم دوربین قشنگش رو بهم داد. نگاه!

20:26.437 --> 20:29.271
‫تخم سگ. حروم‌زاده‌ی پیر کار رو در آورد

20:31.354 --> 20:32.247
‫من باید برم خونه

20:32.271 --> 20:34.146
‫یوشی، مجبور نیستی بری

20:34.229 --> 20:35.330
‫مامان سر عقل میاد

20:35.354 --> 20:37.396
‫تابحال شده مامان نظرش رو
‫در مورد چیزی عوض کنه؟

20:37.479 --> 20:40.396
‫اون منو قبول نمی‌کنه، من هم
‫دست از ارتدکس بودن نمی‌کشم

20:40.479 --> 20:41.372
‫ارتدکس؟

20:41.396 --> 20:43.521
‫- وای خدا، دوباره نه
‫- یعنی کل ماجرا رو نبودی؟

20:43.604 --> 20:46.479
‫وایسا، ارتدکس یهودی یا
‫ارتدکس یونانی؟

20:46.562 --> 20:47.872
‫یهودی

20:47.896 --> 20:49.937
‫خیلی‌خب. زیاد بد نیست

20:50.021 --> 20:52.896
‫وایسا، این یعنی از همه‌ی فرمان‌ها
‫پیروی می‌کنی؟

20:52.979 --> 20:53.955
‫سعی می‌کنم

20:53.979 --> 20:57.396
‫خب، مگه یکی از فرامین،
‫در مورد احترام به پدر و مادر نیست؟

20:57.937 --> 21:00.812
‫پس اگه پدرت کل عصر زحمت کشیده
‫وان رو درست کرده،

21:00.896 --> 21:03.896
‫بهترین راه قدردانی از زحمتش...

21:06.229 --> 21:07.729
‫میرم لباس شنام رو بیارم

21:12.229 --> 21:13.729
‫میشه بیام داخل؟

21:13.979 --> 21:15.854
‫بپا، ممکنه این اختاپوس جوهر ریخت روت

21:17.062 --> 21:20.396
‫من... ببخشید که سرت داد زدم.
‫از ته دل نبود.

21:20.479 --> 21:22.521
‫حالا چرا دروغ میگی؟

21:22.604 --> 21:26.521
‫باشه، از ته دل بود، ولی
‫نباید اون شکلی می‌گفتم

21:26.604 --> 21:29.896
‫من مادر افتضاحی‌ام.
‫همه‌ی بچه‌هام ازم نفرت دارن.

21:29.979 --> 21:31.646
‫ما ازت نفرت نداریم. البته که ما...

21:32.562 --> 21:33.872
‫می‌دونی...

21:33.896 --> 21:35.396
‫ولی گاهی خیلی...

21:36.687 --> 21:37.747
‫وسواسی میشی

21:37.771 --> 21:39.271
‫منظورت انتقادگره

21:40.729 --> 21:42.646
‫مراسم اسم‌گذاری بچه‌ی هانا رو یادت میاد؟

21:42.729 --> 21:45.229
‫- اون آهنگ گروه «گوگو دالز» رو پخش کردیم
‫- مگه میشه یادم بره؟

21:45.312 --> 21:47.122
‫- اصلاً عبری بلد نبودی
‫- باز شروع شد. عبری بلد نبودن

21:47.146 --> 21:50.729
‫- خدا نکنه اون آهنگ پخش بشه
‫- ما فقط به خاطر تو پخشش کردیم

21:50.812 --> 21:53.687
‫- به خاطر من؟ نه، به خاطر من نبود
‫- من همه‌ی فک و فامیل‌ها رو دعوت کردم

21:53.771 --> 21:56.021
‫برای هانا یه اسم یهودی انتخاب کردیم،
‫اسم مادرت رو

21:56.104 --> 21:58.021
‫ولی هنوزم شاکی هستی که
‫درست انجامش ندادیم

21:58.104 --> 21:59.812
‫من هم با خودم گفتم این‌همه تلاش
‫چه فایده‌ای داره،

21:59.813 --> 22:01.521
‫وقتی هیچ‌وقت قرار نیست برات کافی باشه؟

22:01.604 --> 22:05.354
‫اگه درست انجامش می‌دادی کافی می‌شد.
‫خب چیکار کنم؟ ساکت باشم؟

22:05.437 --> 22:08.479
‫یا می‌تونستی بپرسی «این آهنگ
‫گوگو دالز چه مفهومی برات داره؟»

22:08.562 --> 22:10.229
‫می‌تونستیم مثل آدم حرف بزنیم

22:10.812 --> 22:12.247
‫اون آهنگ چه معنایی برات داشت؟

22:12.271 --> 22:14.979
‫هیچی. فقط یه اسم‌گذاری بچه بود و

22:15.062 --> 22:18.062
‫عنوان آهنگ هم «اسم» بود و
‫فکر کردم بامزه میشه

22:18.146 --> 22:20.437
‫بامزه بود

22:20.521 --> 22:21.705
‫خب، صحبت خوبی بود

22:21.729 --> 22:23.271
‫بی‌صبرانه منتظرم ببینم چه شوخی‌هایی

22:23.272 --> 22:24.814
‫برای مراسم «بر میتصوا و بت میتصوا»
‫هانا در نظر گرفتی

22:27.604 --> 22:30.437
‫مامان، هانا قرار نیست...

22:34.062 --> 22:36.687
‫من می‌خوام رابطه‌ی بهتری باهات داشته باشم

22:37.979 --> 22:39.604
‫ولی باید یه چیزی تغییر کنه

22:40.021 --> 22:48.021
‫کاری از: نـیـک و امیر ستارزاده
‫H1tmaN & cnlttie

22:48.022 --> 22:56.022
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

22:56.646 --> 22:57.997
‫از کنیسه‌ات برام بگو

22:58.021 --> 22:59.413
‫مگه برات مهمـه؟

22:59.437 --> 23:00.497
‫می‌خوام بدونم

23:00.521 --> 23:02.021
‫آ...

23:05.646 --> 23:07.146
‫کنیسه‌ی خوبیـه

23:07.646 --> 23:09.229
‫همه همدیگه رو می‌شناسن

23:09.729 --> 23:11.729
‫شب‌ها یکم هوا سرد میشه

23:11.812 --> 23:13.812
‫اون ژاکت قشنگی که
‫برات گرفته بودم رو نمی‌پوشی؟

23:13.896 --> 23:15.372
‫راستش توی خشک‌کُن آب رفت

23:15.396 --> 23:17.521
‫یوشی، برچسبش رو نخوندی؟

23:17.604 --> 23:20.312
‫فقط نوشته بود «سایز لارج» (بزرگ)
‫که دیگه لارج نیست

23:20.396 --> 23:22.729
‫اون یکی برچسب که
‫نحوه‌ی شستشو رو توضیح داده

23:22.812 --> 23:24.080
‫مگه دو تا برچسب هست؟!

23:24.104 --> 23:25.205
‫نشونت میدم

23:25.229 --> 23:27.937
‫خوشت میاد. پر از رمز و نماده

23:28.521 --> 23:30.021
‫مثل تورات

23:30.729 --> 23:32.229
‫به نظر جالب میاد

23:33.729 --> 23:35.229
‫مرسی، مامان

23:37.521 --> 23:39.062
‫به نظرت این آب داغـه؟

23:39.146 --> 23:40.687
‫با اِرفاق میشه گفت گرم

23:40.771 --> 23:42.271
‫به بابات نگو

23:43.021 --> 23:53.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
