WEBVTT

00:01.097 --> 00:09.045
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:09.070 --> 00:11.070
‫« سال 2006 »

00:15.104 --> 00:17.521
‫- یوشی پسرِ دوست‌داشتنی‌ایه
‫- می‌دونستم!

00:17.604 --> 00:19.521
‫فکر کردی تو باید بهمون بگی
‫پسرمون دوست‌داشتنیه یا نه؟

00:19.604 --> 00:21.729
‫پول نمیدیم ازش تعریف کنی.
‫بگو مشکلش چیه؟

00:21.812 --> 00:26.396
‫خب من نشونه‌های اختلال کم‌توجهی،
‫خوانش‌پریشی و اختلال عملکرد اجرایی می‌بینم

00:26.479 --> 00:27.687
‫اختلالِ چی چی؟!

00:27.771 --> 00:29.812
‫بهش کم‌توجهی کردم و حالا
‫کمبود پیدا کرده

00:29.896 --> 00:30.729
‫صبر کن ببینم

00:30.812 --> 00:32.937
‫نه، نه، شما مقصر نبودین

00:33.021 --> 00:35.729
‫ساختارِ مغزِ یوشی به این شکله.
‫تقصیرِ کسی نیست

00:35.812 --> 00:38.562
‫هیچ‌چیزی بی‌دلیل نیست.
‫مگه میشه تقصیرِ کسی نباشه؟

00:38.646 --> 00:42.812
‫خب یه اختلال نادر هست که در اثر تماس

00:42.896 --> 00:44.687
‫- با یه سری میکروب توی بچگی شکل می‌گیره
‫- میکروب؟

00:44.771 --> 00:47.521
‫بعد توی نوجوانی خودش رو
‫با یه سری علائم نشون میده

00:47.604 --> 00:51.437
‫عدم آگاهی فضایی، حواس‌پرتی،
خویشتن‌داری ضعیف

00:51.521 --> 00:52.687
‫عجب!

00:54.146 --> 00:55.062
‫چه خفن شدی!

00:55.646 --> 00:56.729
‫ای بابا

00:58.812 --> 01:01.937
‫می‌تونیم آزمایشات بیشتری انجام بدیم
‫ولی رویکرد درمانی همونه

01:02.021 --> 01:05.687
‫پس تنها دلیلِ گرفتنِ آزمایشات بیشتر اینه که
‫بهونه‌ای برای سرزنش خودتون پیدا کنین

01:05.771 --> 01:07.729
‫- بعید می‌دونم...
‫- چه‌جور میکروبی؟

01:07.812 --> 01:10.562
‫بهش میگن سندروم پستانک پاک‌شده با لباس

01:10.646 --> 01:12.812
‫یعنی وقتی پستونک بچه میفته زمین،

01:12.896 --> 01:15.062
‫والدینش به‌جای اینکه ضدعفونیش کنن
‫یا یه دونه دیگه بخرن،

01:15.146 --> 01:18.604
‫بمالن به لباس‌شون و بعد
‫دوباره بذارنش دهنِ بچه

01:18.687 --> 01:19.687
‫وای!

01:19.771 --> 01:23.562
‫خب اگه علتش اینه پس امکان نداره
‫پسرمون مبتلا شده باشه

01:23.646 --> 01:27.437
‫میگم می‌خواین یه آزمایشی بدیم

01:27.521 --> 01:29.354
‫تا خیالمون راحت بشه؟

01:29.437 --> 01:30.271
‫چی؟ واسه چی؟

01:30.354 --> 01:32.396
‫اگه هیچ‌وقت پستونک رو با لباس‌تون
‫تمیز نکردین...

01:32.479 --> 01:34.062
‫حالا شاید یکی دوباری

01:34.146 --> 01:35.729
‫- بعدِ افتادنِ پستونک...
‫- تو چیکار کردی؟

01:35.812 --> 01:37.229
‫با لباسم پاکش کرده باشم

01:37.312 --> 01:39.104
‫- اگه فقط یه بار بوده...
‫- دیگه شوهرِ خودمم نمی‌شناسم

01:39.187 --> 01:41.604
‫دیگه چی رو ازم پنهون کردی؟
‫نکنه تو خونه اسلحه داریم؟

01:41.687 --> 01:43.521
‫یه خانواده دیگه زیر کف‌پوش‌ها قایم کردی؟

01:43.604 --> 01:46.437
‫اگه یه خانواده‌ی دیگه داشتم،
‫یه خونه‌ی جدا براشون می‌خریدم

01:46.521 --> 01:49.312
‫پول نمیدی آشپزخونه‌مون رو بازسازی کنیم
‫ولی برای اون یکی خانواده‌ت خونه می‌خری

01:49.396 --> 01:52.229
‫الان وقتِ مناسبی برای بازسازی
‫آشپزخونه نیست. پروژه‌ی بزرگیه

01:52.312 --> 01:54.729
‫اگه فقط یکی دوبار بوده،
‫نیازی به نگرانی نیست

01:54.812 --> 01:56.604
‫فقط در صورتی مشکل‌ساز میشه

01:56.687 --> 01:59.521
‫که شما در سال اول زندگیِ یوشی،
‫هر روز، روزی چند بار

01:59.604 --> 02:01.979
‫این کار رو تکرار کرده باشین

02:12.396 --> 02:14.312
‫فکر کنم باید آزمایش‌های
‫تکمیلی رو انجام بدیم

02:14.396 --> 02:16.187
‫تازه فکر می‌کنی؟!

02:16.616 --> 02:19.436
‫« مخلص کلام »
« فصل اول، قسمت سوم »

02:19.483 --> 02:29.483
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

03:04.738 --> 03:06.738
‫« سال 2013 »

03:08.062 --> 03:09.021
‫پنج دقیقه دیگه اونجام

03:09.104 --> 03:11.812
‫اوضاع داره خطرناک میشه یوشی!

03:11.896 --> 03:13.187
‫پس دو دقیقه دیگه می‌رسم

03:16.943 --> 03:18.231
« آمبولانس ژامبون»

03:21.146 --> 03:24.062
‫ژامبون، ژامبون، ژامبون. ژامبون برای شما

03:24.146 --> 03:26.729
‫ژامبون برای شما. اینم از ژامبون

03:28.979 --> 03:32.104
‫ژامبون خدمتِ شما. ژامبون خدمتِ شما.
‫ژامبون خدمتِ شما

03:40.896 --> 03:43.354
‫خیلی‌خب

03:44.104 --> 03:46.021
‫من و تو، رفیق

03:49.229 --> 03:50.271
‫ای وای!

03:54.104 --> 03:56.687
‫مامان، دوباره خرابکاری کردم

04:00.646 --> 04:03.521
‫نمی‌فهمم چرا توی اتاق قدیمیت نمی‌خوابی

04:03.604 --> 04:05.396
‫اونی که کمد و کشو داره

04:05.479 --> 04:07.646
‫آخه این‌جوری حس می‌کنم
‫دوباره برگشتم با ننه‌بابام زندگی کنم

04:07.729 --> 04:10.104
‫نمی‌خوام سربار باشم.
‫همینجا رو کاناپه می‌خوابم

04:10.187 --> 04:11.687
‫ممنون میشیم

04:15.354 --> 04:18.479
‫ یوشی 22 سالشه. دیگه باید یکم
‫مسئولیت‌پذیر باشه

04:18.562 --> 04:20.146
‫فقط 22 سالشه

04:20.229 --> 04:23.229
‫من وقتی 22 سالم بود، می‌خواستم
‫با کوله پشتی دور دنیا سفر کنم

04:23.312 --> 04:25.021
‫نمیشه که با کوله پشتی
‫دور دنیا رو گشت

04:25.104 --> 04:27.021
‫خب نرفتم دیگه. نکته‌ش همینـه

04:27.104 --> 04:29.646
‫نکته‌ی دیگه‌ام اینه که چرا
‫نمیشه با کوله دور دنیا رو گشت؟

04:29.729 --> 04:31.729
‫به نظرم تو بیش از حد دوستش داری و
واقعیت رو نمی‌بینی

04:31.812 --> 04:34.646
‫من به اندازه کافی دوستش دارم و
‫برای همین عیب‌هاش رو می‌بینم

04:36.021 --> 04:38.729
‫وای، نمی‌تونم همینجور دست روی
‫دست بذارم. الان به کارن گتلمن زنگ می‌زنم

04:38.812 --> 04:40.104
‫ساعت ده شبه ها!

04:40.187 --> 04:43.354
‫مگه با این وضعیتِ بحرانی پسرم
‫خواب به چشمم میاد؟

04:46.479 --> 04:50.354
‫به خاطر اقیانوس‌ها!
‫واسه همین نمیشه با کوله دور دنیا رو گشت

04:53.062 --> 04:55.062
‫می‌دونی با چه بدبختی‌ای این
‫کار رو برات جور کردم؟

04:55.146 --> 04:58.604
‫مجبور شدم 45 دقیقه به غرغرهای
‫کارن گتلمن راجع‌به مشکلاتِ روانی گربه‌ش

04:58.687 --> 04:59.604
‫گوش بدم

04:59.687 --> 05:01.271
‫پس این فرصت رو به باد نده

05:01.354 --> 05:04.021
‫فرصت کار موقت توی کارخونه‌ی
‫قطعاتِ چرخ خیاطی

05:04.104 --> 05:05.437
‫- همینو بگو!
‫- فرصتیه برای

05:05.521 --> 05:07.021
‫اینکه از خونه بزنی بیرون

05:07.104 --> 05:09.229
‫با آدم‌های جدید آشنا بشی و
‫اعتماد بنفس پیدا کنی

05:09.312 --> 05:10.729
‫خودم اعتماد بنفس دارم

05:10.812 --> 05:11.687
از کجا؟

05:11.771 --> 05:15.229
‫می‌دونم یه چیزی هست که توش مهارت دارم.
‫فقط باید پیداش کنم

05:15.812 --> 05:18.771
‫حالا تا اون روز برسه، باید کار کنی

05:18.854 --> 05:21.479
‫سر راهت برای همه قهوه
‫و شیرینی دانمارکی بخر...

05:21.562 --> 05:23.604
‫- منظورت «دانمارکی‌ها»‌ست؟
‫- جمعش همون دانمارکیه

05:23.687 --> 05:24.521
‫آخ!

05:29.104 --> 05:33.062
‫آخ! ای وای! ای وای! نه، نه، نه!

05:33.146 --> 05:36.146
‫وای ببخشید!
‫هنوز به ابعاد ماشینِ گنده‌م عادت نکردم

05:36.229 --> 05:39.187
‫- برات قهوه می‌خرم
‫- مرسی آقا. وایسا ببینم

05:40.062 --> 05:42.521
‫دمپایی پوشیدی؟ با کت و شلوار؟

05:43.062 --> 05:46.687
‫- چه جادوگری هستی تو؟
‫- رئیسِ خودمم، هرجور بخوام لباس می‌پوشم

05:46.771 --> 05:48.604
‫عجب! تا حالا لباس‌هات رو پشت‌ورو پوشیدی؟

05:48.687 --> 05:49.562
‫نه

05:49.646 --> 05:52.312
‫تا حالا شده سمتِ راستت به مَرد باشه

05:52.396 --> 05:55.437
‫و سمت چپت یه زنِ سکسی باشه
‫و این مکالمه بین‌تون شکل بگیره:

05:55.521 --> 05:57.562
‫«سلام». «سلام».
‫«زیاد اینجا میای؟»

05:57.646 --> 05:59.354
‫«من متأهلم»
‫«ولی حلقه دستت نیست»

05:59.437 --> 06:02.062
‫«پول نداشتیم بخریم. شوهرم توی
‫کارخونه‌ی ذوب آهن کار می‌کنه»

06:02.146 --> 06:03.354
‫«پس حتماً خیلی احساس تنهایی می‌کنی»

06:03.437 --> 06:04.771
‫«آره»

06:06.771 --> 06:07.937
‫«وای نه! برگشت»

06:08.021 --> 06:10.937
‫«بنگ! بنگ! شتر دیدی ندیدی»

06:11.604 --> 06:14.104
‫- ازت خوشم اومد
‫- مگه میشه خوشت نیاد؟ من دوست‌داشتنی‌ام

06:14.187 --> 06:15.604
‫میگما، تا حالا شده...

06:15.687 --> 06:17.687
‫نه، ولش کن. فکر نکنم خوشت بیاد

06:17.771 --> 06:18.896
‫- چی شده؟
‫- به دردت نمی‌خوره

06:18.979 --> 06:21.271
‫- نمی‌خوام وقتت رو هدر بدم
‫-وقتم هیچ ارزشی نداره!

06:21.354 --> 06:24.729
‫باشه ولی قبلش باید سوار
‫ماشینم بشی، چشم‌هاتو ببندی

06:24.812 --> 06:26.187
‫و هیچ سوالی نپرسی

06:26.271 --> 06:28.396
‫اصلاً هیچ سوالی به ذهنم نمی‌رسه

06:29.521 --> 06:31.812
‫ما اینجا تیوب‌های تَمیت رو می‌سازیم

06:31.896 --> 06:32.937
‫تیوب چی؟

06:33.021 --> 06:35.354
‫ت-م-ی-ت

06:35.437 --> 06:37.896
مخففِ جمله‌ی
«یه تشک این توئه»

06:37.979 --> 06:40.062
‫کجا؟ توی اون تیوب؟ تشک؟

06:40.146 --> 06:41.271
دقیقاً

06:41.354 --> 06:42.896
‫یعنی اون تو تشکه؟

06:42.979 --> 06:44.312
‫دقیقاً

06:47.271 --> 06:49.729
‫پشمام! واقعاً یه تشک داخلش بود!

06:49.812 --> 06:52.271
‫میگم می‌خوای... نه، چیزی نگم بهتره

06:52.354 --> 06:54.896
قیافه‌ت به کارمندهای
کفش‌جلوبسته‌پوش می‌خوره

06:54.979 --> 06:58.021
‫نه، نه، نه. تو اصلاً منو نمی‌شناسی.
‫مامانم مجبورم کرد اینا رو بپوشم

06:58.104 --> 07:00.854
‫رفیق، به زودی در بهترین
‫زمان و مکان قرار می‌گیری

07:00.937 --> 07:04.021
‫چون امروز... واقعاً نباید چیزی بگم

07:04.104 --> 07:05.062
‫بسه! بگو دیگه!

07:05.146 --> 07:06.979
‫دارم بهت فرصتِ

07:07.062 --> 07:11.354
‫لانچِ(=عرضه/پرتاب) نرم «یه تشک این توئه» رو میدم

07:11.437 --> 07:13.396
‫بازی با کلماتش هم کاملاً عمدیه

07:13.479 --> 07:16.854
‫بازی با کلماتش مربوط به «نرم»ـه
‫یا «لانچ»

07:16.937 --> 07:18.312
‫بازیش...

07:18.396 --> 07:19.354
‫شامل جفتشه

07:22.437 --> 07:23.812
‫کفش‌هات کو؟

07:23.896 --> 07:25.187
‫دادم رفت!

07:25.271 --> 07:26.521
‫چه بلایی سر تخت‌مون آوردی؟

07:26.604 --> 07:29.062
‫خانم‌ها و آقایان، اگه بهتون بگم

07:29.146 --> 07:30.937
‫یه تشک این توئه، چی میگین؟

07:32.354 --> 07:33.812
‫خب، هست

07:33.896 --> 07:35.271
‫چی هست؟

07:35.354 --> 07:38.646
‫تشک هست. اون توئه. منظورم
‫بازی با کلمات هم نیست

07:39.146 --> 07:40.146
‫من که مشکلی ندارم

07:40.229 --> 07:41.312
‫برو، تشک!

07:43.479 --> 07:44.604
‫خیلی‌خب

07:44.687 --> 07:49.187
‫و اگه یه نفر مثل ما از قبل تشک
‫داشته باشه، به چه دردش می‌خوره؟

07:49.271 --> 07:51.812
‫این زاپاسه

07:51.896 --> 07:52.854
‫برای وقتی که نداشته باشی

07:52.937 --> 07:54.187
‫جالبه

07:54.271 --> 07:58.437
‫الان یه چیزی بهتون نشون میدم
‫که 300 برابر جالب‌تره

07:58.521 --> 07:59.687
‫بریم گاراژ

08:01.562 --> 08:02.646
‫300تا ازشون خریدی؟

08:02.729 --> 08:04.771
‫اصلاً چطوری اینا رو آوردی اینجا؟

08:04.854 --> 08:07.021
‫با دنی وگبرایت

08:07.104 --> 08:08.312
‫شوپرها!

08:08.396 --> 08:10.604
‫- ون کرایه کردم!
‫- عالی شد!

08:10.687 --> 08:13.937
‫همه رفیق‌هام وقتی 21 ساله شدن
‫کارت‌های شناسایی جعلی‌شون رو ریختن دور

08:14.021 --> 08:16.854
‫ولی من گفتم اگه یه روز
‫بخوام ون کرایه کنم چی؟

08:16.937 --> 08:19.646
‫تازه کارت اعتباری هم می‌خواد که
‫من هشت‌تا دارم

08:19.729 --> 08:21.396
‫اگه خواستم ماشینم رو بیارم بیرون چی؟

08:21.479 --> 08:24.437
‫- مگه کجا می‌خوای بری؟
‫- سرکارم توی دانشگاه

08:24.521 --> 08:26.646
‫بهش میگن «حرفه».
‫یه چیزیه که آدم‌های بالغ دارن!

08:26.729 --> 08:29.854
‫این خیلی بهتره. همه‌ی این
‫تیوب‌ها رو می‌فروشم

08:29.937 --> 08:32.812
‫متوجه نیستین؟
‫آینده توی تیوبه

08:35.896 --> 08:37.687
‫توی این تیوب‌هات نردبون هم داری؟

08:37.771 --> 08:40.937
‫به نظرم بهتره همونطوری که بهم توضیح دادن،
‫براتون توضیح بدم...

08:41.021 --> 08:42.854
‫- امروز یه آقایی رو با دمپایی دیدم...
‫- یوشی، بس کن

08:42.937 --> 08:44.562
‫همه رو برگردون توی ون

08:44.646 --> 08:47.229
‫برو پولت رو پس بگیر.
‫الیوت، تو بشین پشت فرمون

08:47.312 --> 08:49.687
‫بعید می‌دونم اون پسره بتونه
‫پشت ماشین‌آلات سنگین بشینه

08:51.396 --> 08:53.646
‫وای! هنوز داره میاد بالا

08:58.854 --> 09:00.354
‫گمونم حق با مامان باشه

09:00.437 --> 09:03.937
‫می‌دونم احمقانه‌ست، مثل تمام چیزهایی
‫که به نظرم باحالن

09:04.021 --> 09:06.187
‫چرا تنها چیزهایی که برای من منطقی‌ان

09:06.271 --> 09:08.812
‫چیزهایین که هیچ منطق و معنایی ندارن؟

09:10.104 --> 09:11.937
‫وای!

09:12.021 --> 09:14.354
‫گوش کن، به نظرم باید این کار رو انجام بدی

09:14.437 --> 09:15.312
‫جدی؟

09:15.396 --> 09:18.187
‫وقتی همسنِ تو بودم می‌خواستم
‫با کوله دور دنیا رو بگردم

09:18.271 --> 09:20.104
‫ولی عملی نبود

09:20.187 --> 09:22.521
‫نمی‌خوام بقیه عمرت رو با این فکر بگذرونی که

09:22.604 --> 09:24.104
‫اگه فلان کار رو می‌کردم چی می‌شد

09:24.187 --> 09:28.312
‫دقیقاً. این کاریه که باید
‫به خاطر خودم انجامش بدم

09:28.896 --> 09:30.646
‫بهتر نیست قبلش با مامان مشورت کنیم؟

09:30.729 --> 09:33.646
‫فکرش رو نکن. مامانت با من

09:37.405 --> 09:39.178
‫« پاریس »

09:40.979 --> 09:42.187
‫ببین چی پیدا کردم!

09:42.271 --> 09:44.646
‫کارت پستالِ سفرمون به پاریس

09:44.729 --> 09:46.187
‫غذاهای فرانسوی باب میلم نیستن

09:46.271 --> 09:48.187
‫یادته مجبور شدیم هتل‌مون رو عوض کنیم؟

09:48.271 --> 09:52.229
‫اوهوم. به خاطر اون غازی بود که
‫صاف جلوی در هتل نشست

09:52.312 --> 09:53.979
‫یه نشونه از طرفِ عمه سیلویام بود

09:54.062 --> 09:56.687
‫داشت بهمون می‌گفت نریم
‫اون هتل و حق هم داشت

09:56.771 --> 09:58.687
‫هتلش چهار سال بعد توی آتیش سوخت
‫و نابود شد

09:58.771 --> 10:00.437
‫درسته. اگه بگم باورت نمیشه

10:00.521 --> 10:04.021
‫ولی امروز که داشتیم با یوشی می‌رفتیم
‫تمیت‌ها رو تحویل بدیم

10:04.104 --> 10:05.729
‫اون اتفاق تکرار شد

10:05.812 --> 10:07.271
‫شوخی می‌کنی!

10:07.354 --> 10:10.187
‫یه غاز صاف نشست روی کاپوتِ ون

10:10.271 --> 10:15.604
‫پس یعنی عمه سیلویا نمی‌خواد
‫یوشی قیدِ ایده‌ی کسب‌وکارش رو بزنه

10:15.687 --> 10:17.854
‫دقیقاً! چه معنیِ
‫دیگه‌ای می‌تونه داشته باشه؟

10:17.937 --> 10:21.437
‫می‌تونه به این معنی باشه که
‫شوهرم خیال می‌کنه زنش کودنه

10:21.521 --> 10:22.437
‫چی؟ نه

10:22.521 --> 10:24.854
‫دروغ‌گفتنت از پانتومیم‌بازی‌‫کردنت
افتضاح‌تره

10:24.937 --> 10:27.812
‫تازه اینو با در نظر گرفتنِ آبروریزیت جلوی
‫خانواده رزنتسوایگ میگم

10:27.896 --> 10:30.354
‫اون دفعه پانتومیم بازی نمی‌کردم،
‫زنبور رفته بود توی لباسم

10:30.437 --> 10:34.354
‫ولی ببین، من واقعاً باور دارم
‫یوشی با این کار به یه جایی می‌رسه

10:34.437 --> 10:35.271
‫بعید می‌دونم باور داشته باشی

10:35.354 --> 10:39.229
‫باشه ندارم. ولی می‌دونم خودش بهش باور
‫داره و به نظرم ارزشش رو داره که پرورشش بدیم

10:39.312 --> 10:43.104
‫پس پرورشش بده. تا جایی که می‌تونی
‫پرورشش بده. من توی دنیای واقعی می‌مونم

10:43.729 --> 10:47.687
‫میگه غاز دیدن! همه می‌دونن عمه
‫سیلویام فقط برای من به شکل غاز ظاهر میشه

10:49.187 --> 10:50.437
‫به نظر خسته‌این

10:50.521 --> 10:52.021
‫آهای! بعید می‌دونم این به کارت بیاد!

10:52.104 --> 10:54.771
‫مطمئنم اصلاً خوشت نمیاد!
‫کجا میری؟

10:54.854 --> 10:56.854
‫آهای! اینجا رو داشته باش!

10:57.479 --> 10:58.771
‫نه!

11:00.021 --> 11:01.021
‫وای!

11:05.771 --> 11:09.062
‫یه دونه تیوب هم نفروختم.
‫کاش می‌تونستم یه دونه بفروشم

11:09.146 --> 11:11.312
‫تا فقط 299تای دیگه بمونه؟

11:11.396 --> 11:12.354
‫دقیقاً

11:12.437 --> 11:14.896
‫دوباره بهم بگو چی این تشک‌ها رو خاص می‌کنه؟

11:14.979 --> 11:18.354
‫ترکیبِ نوآوری و ساختارشکنیه، بابا.
‫ترکیب تشک و تیوبه

11:18.437 --> 11:23.729
‫باشه یوشی ولی بگو به نظر خودت چرا
‫محصولِ خوبیه؟

11:23.812 --> 11:25.437
‫چون خودمم دلم می‌خواست یکی داشته باشم

11:25.521 --> 11:27.562
‫توی روزهایی که از این
‫شهر به اون شهر می‌رفتم

11:27.646 --> 11:29.354
‫دلم فقط یه چیز ثابت و موندگار می‌خواست

11:29.437 --> 11:32.062
‫یه جایی که بتونم استراحت کنم
‫و مالِ خودم باشه

11:32.646 --> 11:35.604
‫تازه کی حوصله داره یه تشکِ گنده رو
‫از پله‌ها بکشه بالا؟

11:35.687 --> 11:38.979
‫من که ندارم. اصلاً واسه همینه که
‫دوست‌پسرم رو ترک نمی‌کنم

11:39.062 --> 11:40.479
‫منم همینو میگم

11:40.562 --> 11:43.312
‫اگه تشک تیوبی داشت،
‫می‌تونست هرجا دلش می‌خواد بره

11:43.396 --> 11:45.979
‫یعنی میگی یه تشک اون توئه؟

11:46.062 --> 11:49.687
‫آره ولی الان دارم با بابام حرف می‌زنم

11:49.771 --> 11:51.646
‫وای ببخشید

11:52.437 --> 11:54.646
‫بحث‌مون سر چی بود؟ ورزش؟

11:56.812 --> 11:59.104
‫وایسا! برگرد! برگرد!

12:00.312 --> 12:03.062
‫وای! این دیگه چی بود؟

12:03.146 --> 12:05.604
‫گمونم بالاخره تونستی یه دونه بفروشی

12:05.687 --> 12:08.827
‫♪ Cheap Synths - Went and Did It ♪

12:25.687 --> 12:30.562
‫این اشیای زیبا رو ببینید.
‫یادآور گذشته و میراث‌مون هستن

12:30.646 --> 12:33.146
‫فکرش رو بکنین اگه
‫فک‌وفامیل‌مون تشک تیوبی داشتن،

12:33.229 --> 12:36.271
‫الان چه گنجینه‌ای از
خاطرات و یادگاری‌ها رو داشتیم؟

12:36.354 --> 12:38.896
‫گمونم این‌جوری، وقتی با کشتی مهاجران
‫از سرزمین مادری‌شون میومدن

12:38.979 --> 12:40.271
‫کمتر غر می‌زدن

12:40.354 --> 12:42.562
‫البته بازم یه غری می‌زدن،
‫من فک‌وفامیل‌مون رو می‌شناسم

12:42.646 --> 12:43.729
‫ولی قطعاً کمتر!

12:48.979 --> 12:51.854
‫- خیلی ممنون جوون
‫- جشنواره برنینگ من خوش بگذره

12:56.646 --> 12:59.562
‫موفق شدم! تموم تشک‌ها رو فروختم!

12:59.646 --> 13:01.312
‫- محشره!
‫- می‌دونستم از پسش برمیای

13:01.396 --> 13:02.854
‫خب الان چیکار کنم؟

13:02.937 --> 13:05.479
‫به نظرت هنوزم می‌تونم برم
‫کارخونه قطعات چرخ خیاطی؟

13:05.562 --> 13:06.979
‫از خداشونم باشه استخدامت کنن

13:07.062 --> 13:10.146
‫صبر کن ببینم. نمی‌خوای همین کار
‫رو ادامه بدی؟ واقعاً مهارتش رو داری

13:10.229 --> 13:13.229
‫گمونم بازم بتونم سفارش بدم.
‫واقعاً بهم باور داری؟

13:13.312 --> 13:14.354
‫به چی باور داشته باشم؟

13:14.437 --> 13:16.437
‫نیازی نیست به قضیه آخر فرما
‫باور داشته باشی

13:16.521 --> 13:17.562
‫وقتی اثباتش رو دیدی

13:17.646 --> 13:19.229
‫آره! بیا بخورش فرما!

13:19.312 --> 13:22.437
‫یوشی‌ جان. البته که ما خیلی بهت
‫افتخار می‌کنیم

13:22.521 --> 13:25.062
‫ولی به قول شما تشک‌فروش‌ها

13:25.146 --> 13:27.396
‫یه وقتایی باید بدونی کی وقتِ خوابه
‫(=کی کار رو تموم کنی)

13:27.479 --> 13:29.187
‫واقعاً هم اینو میگیم

13:29.271 --> 13:31.146
‫خب، خودت تا اینجا اومدی

13:31.229 --> 13:33.146
‫به نظرت قدمِ بعدیت باید چی باشه؟

13:34.437 --> 13:36.104
‫هر وقت سردرگم میشم

13:36.187 --> 13:38.937
‫از خودم می‌پرسم اگه مارک زاکربرگ بود
‫چیکار می‌کرد؟

13:39.937 --> 13:45.062
‫ایده‌ها همیشه توی محوطه‌ی دانشگاه
‫شکل می‌گیرن. جوون‌ها اونجان

13:45.146 --> 13:49.021
‫خوشبختانه یه نفر رو می‌شناسم
‫که توی دانشگاه کار می‌کنه

13:49.104 --> 13:50.937
‫می‌خوای تشک‌هات رو توی میدبِی بفروشی؟

13:51.021 --> 13:53.312
‫می‌خوام تشک‌هام رو به میدبی بفروشم

13:53.396 --> 13:55.354
‫یه تیوب توی هر اتاقِ خوابگاه

13:55.437 --> 13:57.896
‫زده به سرت؟ نمی‌تونی
‫همچین درخواستی از پدرت کنی

13:57.979 --> 13:59.521
‫کار و خانواده رو قاطی نمی‌کنن

13:59.604 --> 14:02.771
‫لازمه فاجعه‌ی آبنبات‌های پسح
‫سال 2002 رو بهت یادآوری کنم؟

14:02.854 --> 14:05.937
‫نه. یوشی، می‌تونم ترتیبِ یه جلسه
‫با رئیس دانشگاه رو بدم

14:06.021 --> 14:08.104
‫ولی بهتره خوب روی ارائه محصولت کار کنی

14:08.187 --> 14:10.687
‫واقعاً ممنونم بابا. ناامیدت نمی‌کنم

14:11.589 --> 14:12.890
‫وایسا ببینم، چی شد؟

14:16.229 --> 14:19.229
‫ببین، اگه قبول نکرد هم اشکالی نداره

14:19.312 --> 14:21.354
‫- چرا داره
‫- معلومه که نه داره

14:21.437 --> 14:24.187
‫نه، اگه نتونم بهشون بفروشم
‫توی بد مخمصه‌ای میفتم بابا

14:24.271 --> 14:26.937
‫چون ده هزارتا تیوب سفارش دادم

14:27.021 --> 14:28.562
‫ده هزارتا؟ چی؟ واسه چی؟

14:28.646 --> 14:31.979
‫چاره‌ای نداشتم. اگه یه لحظه به
‫شکست فکر می‌کردم، شکست می‌خوردم

14:32.062 --> 14:34.354
‫اینطوری مطمئنم دست‌پُر بیرون میام

14:34.437 --> 14:36.312
‫این کارائوکه «چیپ تریک» نیست
‫(گروه راک آمریکایی)

14:36.396 --> 14:38.854
‫«تسلیم شدن» جزئی از گزینه‌ها نیست
‫(اشاره به ترانه‌ای با این عنوان از گروه چیپ تریک)

14:38.937 --> 14:40.062
‫چی؟

14:40.146 --> 14:41.521
‫تمایلی نداریم

14:42.562 --> 14:45.104
‫- می‌خواین بیشتر براتون توضیح بدم...
‫- متوجه شدم

14:45.187 --> 14:48.646
‫توش تشکه ولی خوابگاه‌های دانشگاه میدبی
‫خودشون تشک دارن

14:48.729 --> 14:50.646
‫نمی‌خواین ارائه‌ش رو گوش بدین؟

14:50.729 --> 14:54.271
‫ولش کن بابا. شایدم من تمایلی نداشته باشم

14:54.354 --> 14:58.104
‫- دانشگاه‌تون معمولی، کسل‌کننده و ضایع‌ست
‫- اومدی بهم توهین کنی؟

14:58.187 --> 15:00.687
‫من نمیرم قفس میمون‌ها
‫تا بهشون توهین کنم

15:00.771 --> 15:06.062
‫من به احترام پدرم اومدم اینجا
‫ولی این ایده به درد استنفورد می‌خوره

15:06.146 --> 15:07.479
‫فردا باهاشون جلسه دارم

15:07.562 --> 15:09.687
‫پس سلامِ منو بهشون برسون

15:10.271 --> 15:14.229
‫ولی باحال‌نبودن هم خودش عالمی داره

15:14.312 --> 15:16.646
‫این همون رویکرد دانشگاه میدبی‌ـه

15:16.729 --> 15:21.437
‫بذار استنفورد با نخبه‌های تکنولوژیش و
‫آزمایش‌های زندان باکلاسش خوش باشه

15:21.521 --> 15:25.104
‫این یه تحول توی بازار نیست. صرفاً یه تشکه

15:25.187 --> 15:29.187
‫یه تشکی که بتونی هرجا میری با خودت ببری،
‫هر چقدر هم که از خونه دور بشی

15:31.896 --> 15:32.979
‫خونه

15:33.062 --> 15:35.979
‫اینجا برای هزاران دانشجو حکمِ خونه رو داره

15:36.062 --> 15:39.521
‫ولی فرض کن وقتی از اینجا میرن
‫یه یادگاری از خونه با خودشون ببرن

15:39.604 --> 15:41.896
‫یعنی میگی تشک رو همراهِ خودشون ببرن؟

15:41.979 --> 15:43.521
‫به هر دانشجوی سال اولی یه تشک میدین

15:43.604 --> 15:45.979
‫چهار سال دانشجویی این تشک همراهشونه

15:46.062 --> 15:50.812
‫و در نهایت با یه یادگاری از
‫زمان حضورشون در اینجا، برمی‌گردن خونه‌هاشون

15:50.896 --> 15:52.104
‫یادگاریِ صمیمانه و شخصی‌ایه

15:52.187 --> 15:53.646
‫چیزِ شیکی نیست

15:53.729 --> 15:58.396
‫صرفاً پیامش اینه: «دانشگاه میدبی.
‫تو برای یادگیری به اینجا اومدی.»

15:58.479 --> 15:59.979
‫«پس بقیه‌ش رو...

16:00.062 --> 16:01.021
‫بسپار به ما»

16:02.562 --> 16:04.562
‫باید میومدی و پسرمون رو می‌دیدی

16:04.646 --> 16:06.854
‫یه پا مایکل جردنی شده بود واسه خودش

16:06.937 --> 16:09.937
‫یعنی اندازه‌ی 15تا مردِ معمولی
‫جذابیت جنسی داشت؟

16:10.021 --> 16:13.229
‫- نه، منظورم اینه که واقعاً گل کاشت
‫- اصلاً نمی‌دونم چی شد

16:13.312 --> 16:16.521
‫یهو همه‌چی دستم اومد.
‫انگار می‌تونستم ذهنِ خانمـه رو بخونم

16:16.604 --> 16:17.729
‫و فکرشو بکن،

16:17.812 --> 16:21.979
‫اگه بهت نگفته بودم بری شیرینی دانمارکی
بخری، ‫هیچ‌کدوم از این اتفاقات نمی‌افتاد

16:22.062 --> 16:25.104
‫فردا قرارداد می‌بندیم پس شام رو
‫مهمون من هستین

16:25.187 --> 16:28.312
‫برای همه‌مون آب گازدار بیارین

16:28.396 --> 16:29.396
‫وای خداجون!

16:32.104 --> 16:35.979
‫کی آماده‌ست تا بهترین جشنواره‌ی
‫برنینگ منِ زندگیش رو تجربه کنه؟

16:40.604 --> 16:41.479
‫چی شده؟

16:41.503 --> 16:43.307
‫« هشدار ترافیک »
‫« تصادف زنجیره‌ای ناشی از انفجار تشک »

16:59.206 --> 17:01.206
‫«نمودار فروش تمیت »
‫« درخواست استرداد وجه »

17:01.855 --> 17:03.855
‫« لغو سفارش »
‫« درخواست استرداد وجه »

17:07.479 --> 17:10.312
‫خب پس ظاهراً اوضاعِ کاسبیِ تیوب‌های تمیت
‫کساد شده

17:11.229 --> 17:14.896
بیچاره دانشگاه میدبی که می‌خواد
توی این وضعیت باهام قرارداد ببنده

17:14.979 --> 17:15.812
‫چیه؟

17:15.896 --> 17:18.604
‫فکر نکنم دیگه باهات قرارداد ببندن

17:18.687 --> 17:21.896
‫یعنی خبرهای بد بهشون رسیده؟

17:21.979 --> 17:24.187
‫- آره
‫- و اینکه گاهی وقتا تیوب‌ها یهویی باز میشن

17:24.271 --> 17:26.312
‫باعث میشه معامله‌مون بهم بخوره؟

17:26.396 --> 17:29.062
‫احتمالاً آره

17:29.146 --> 17:32.937
‫آهان. اشکالی نداره.
‫پس دوباره یه سری تیوب روی دستم مونده

17:33.021 --> 17:35.729
‫قبلاً هم فروختم‌شون.
‫بازم می‌تونم بفروشم، نه؟

17:35.812 --> 17:36.812
‫اوهوم

17:42.562 --> 17:43.771
‫وای پسر

17:44.771 --> 17:45.646
‫ای وای!

17:48.312 --> 17:49.937
‫خونه پُر از تیوب شده

17:50.021 --> 17:51.479
‫باید باهاش حرف بزنیم

17:51.562 --> 17:53.687
‫همیشه منظورت از «ما»،
‫منـه

17:53.771 --> 17:55.437
یعنی میگی من باید باهاش حرف بزنم

17:55.521 --> 17:57.521
‫تا تو پدرِ خوب و حامیش باشی

17:57.604 --> 18:01.271
‫و من باید مادر بدجنسش باشم که
‫بهش بگم آرزوش احمقانه‌ست

18:01.354 --> 18:03.812
‫هرچند که از همون اول می‌دونستم احمقانه‌ست.
‫می‌دونستم

18:03.896 --> 18:07.271
‫و خوشحال نیستم که حق با من بوده
‫ولی می‌دونستم و چیزی نگفتم

18:07.354 --> 18:08.687
‫چیزی نگفتی؟!

18:09.437 --> 18:10.354
‫الیوت

18:16.312 --> 18:19.312
‫عقلت رو به کار بنداز

18:21.187 --> 18:22.812
‫وای! تو هم که مسخره‌مون کردی!

18:27.979 --> 18:29.562
‫بابا؟ فهمیدم!

18:29.646 --> 18:31.229
‫یوشی؟ تویی؟

18:31.312 --> 18:32.812
‫اینجام. بالاخره فهمیدم...

18:32.896 --> 18:34.896
‫بابا؟ اینجایی؟

18:34.979 --> 18:36.271
‫روی کاناپه نشستم

18:39.354 --> 18:41.479
‫تشک توی قوطی آلومینیمی!

18:41.562 --> 18:43.562
‫اسمش رو می‌ذاریم:
‫«تشک قوطی‌ای»

18:43.646 --> 18:45.354
‫فقط برای شروع یه سرمایه‌ی کوچیک نیاز دارم

18:45.437 --> 18:49.896
‫به نظرم بهتره بیشتر از این
‫خرجِ این پروژه نکنی

18:49.979 --> 18:51.812
‫تقریباً با صد هزار دلار کارم راه میفته

18:51.896 --> 18:55.437
‫یه کاری رو امتحان کردی و موفق نشدی.
‫دیگه وقتشه رهاش کنی

18:55.521 --> 18:56.771
‫رهاش کنم؟ نمی‌تونم

18:56.854 --> 18:59.062
‫خوبم می‌تونی

18:59.146 --> 19:02.146
‫یعنی میگی آرزوهام رو فراموش کنم؟
‫باشه حتماً

19:02.229 --> 19:05.437
‫منطقیه دیگه، چون خودتم همیشه
‫همین کار رو می‌کنی، مگه نه؟

19:05.521 --> 19:07.687
‫مثل وقتی که آرزو داشتی با کوله پشتی
‫دور دنیا سفر کنی

19:07.771 --> 19:08.771
‫یوش، بس کن

19:08.854 --> 19:12.021
‫ولی من عینِ تو نیستم، بابا.
‫نمی‌تونم خودمو کوچیک کنم

19:12.104 --> 19:15.979
‫کوچیک؟ من از همه‌چیم زدم
‫تا تو رو به خواسته‌هات برسونم،

19:16.062 --> 19:17.812
‫بعد این‌جوری جوابمو میدی؟

19:17.896 --> 19:20.187
‫من همیشه پشتت بودم

19:20.271 --> 19:24.021
‫من توی تمام این ماجرای احمقانه‌ی فروش
‫این تشک‌های مزخرف کنارت بودم

19:24.104 --> 19:25.062
‫ولی دیگه بسمـه!

19:25.146 --> 19:27.937
‫ببین، احتمالاً با 40 هزار یا 45 هزارتا
‫هم کارم راه بیفته...

19:28.021 --> 19:31.146
‫این بمب‌های ساعتی رو
‫از خونه‌ی من ببر بیرون!

19:31.229 --> 19:33.354
‫اینا بمب نیسـ... ای وایِ من!

19:39.146 --> 19:41.146
‫امشب مادرت رو شام می‌برم بیرون

19:41.229 --> 19:45.396
‫و وقتی برگشتیم، هیچ‌کدوم از اینا
‫نباید توی خونه باشه

19:45.896 --> 19:47.521
‫وگرنه از خونه می‌اندازمت بیرون!

19:51.104 --> 19:52.271
‫شوپر!

19:54.187 --> 19:57.271
‫دنی، می‌دونستم می‌تونم روت حساب کنم

19:57.354 --> 19:59.229
‫با یه قیمتِ خوب این کامیون رو کرایه کردم

19:59.312 --> 20:01.979
‫خواستن بیمه هم بهم قالب کنن
‫که گفتم: «داداش،

20:02.062 --> 20:05.812
‫بیمه به چه کارم میاد؟
‫من خودم بیمه نیستم.»

20:05.896 --> 20:09.604
‫باید اینا رو ببرم بذارم توی انبار
‫تا یه فکر اساسی بکنم

20:09.687 --> 20:11.479
‫داداش، رواله

20:11.562 --> 20:13.937
‫ببین، من یه نفر رو سراغ دارم

20:14.021 --> 20:16.771
‫که شغل دومش جور کردنِ
‫معامله اسلحه توی دارک وبه

20:16.854 --> 20:17.729
‫معامله اسلحه؟

20:17.812 --> 20:20.687
‫اونور دنیا یه سری مبارز آزادی‌خواه هستن
‫که می‌خوان تیوب‌های تمیت رو بخرن

20:20.771 --> 20:23.229
‫تا تبدیل‌شون کنن به موشک‌انداز تحت فشار

20:23.312 --> 20:26.104
‫یعنی تیوب‌هام بشن ابزار جنگی؟
‫دیگه چطوری شب‌ها بخوابم؟

20:26.187 --> 20:29.354
‫خب می‌تونی چندتا تشک برای خودت نگه داری

20:32.604 --> 20:35.229
‫خیلی‌خب، آروم

20:35.312 --> 20:36.771
‫آروم

20:38.021 --> 20:39.354
‫خدانگهدار رفقای قدیمی!

20:40.437 --> 20:41.521
‫تموم شد؟

20:50.104 --> 20:51.187
‫وای!

20:53.521 --> 20:55.979
‫نه، نه! نه! نه! ای وای!

20:56.062 --> 20:57.062
‫وای نه! نه!

21:00.271 --> 21:01.479
‫نه! ای وایِ من!

21:02.437 --> 21:03.646
‫نه، نه!

21:09.062 --> 21:10.396
‫- ای بابا!
‫- نه، نه!

21:10.479 --> 21:11.687
‫چه اوضاعی شد!

21:18.396 --> 21:20.146
‫ای وای! ای وایِ من!

21:20.870 --> 21:30.870
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

21:38.396 --> 21:39.437
‫- آخیش!
‫- اینجا رو!

21:39.521 --> 21:42.979
‫بالاخره می‌تونیم ته گاراژ رو ببینیم!
‫مایه‌ی دلگرمیه

21:46.187 --> 21:47.229
‫چی؟

21:49.062 --> 21:52.479
‫چــــی؟!

21:55.104 --> 21:56.312
‫من میرم بخوابم

21:57.062 --> 21:58.021
روی تختِ خودم

21:58.604 --> 21:59.521
تنهایی

22:07.896 --> 22:08.729
‫متأسفم

22:10.646 --> 22:12.687
‫- می‌دونم
‫- همه‌چی رو نابود کردم

22:13.479 --> 22:15.396
‫تازه باهات بد حرف زدم...

22:15.479 --> 22:17.437
‫بابا، نمی‌دونم چه مرگمه

22:17.521 --> 22:18.771
‫حس می‌کنم شکستم
‫(=یه مشکلی دارم)

22:19.396 --> 22:20.729
‫تو نشکستی

22:21.521 --> 22:23.021
‫ظرف‌های چینی‌مون شکسته

22:27.562 --> 22:32.229
‫وقتی شنیدم باب دیلن
‫توی فستیوال نیوپورت فولک، گیتار الکتریکی زده

22:32.312 --> 22:34.104
‫خیلی ناراحت شدم

22:34.187 --> 22:36.646
‫دیگه برام اون باب دیلن سابق نبود

22:36.729 --> 22:38.646
‫اصلاً نمی‌فهمیدمش

22:40.271 --> 22:44.104
‫ولی یکی از چیزهایی که باعث میشه
‫عاشقِ دیلن باشم

22:44.187 --> 22:46.562
‫اینه که همیشه قرار نیست بفهممش

22:46.646 --> 22:50.646
‫پس اگه اینکه گاهی وقتا ناامیدم می‌کنه،
‫بخشی از ماجراست

22:50.729 --> 22:53.937
‫خب پس... خب پس... اینم بخشی از ماجراست

22:54.021 --> 22:54.854
‫خب؟

22:55.604 --> 22:57.562
‫می‌فهمی چی میگم؟

22:57.646 --> 22:58.979
‫راستش نه

22:59.062 --> 23:01.812
‫راست میگی، خودمم زیاد مطمئن نیستم

23:01.896 --> 23:06.521
‫ولی حرفم اینه که من
‫همیشه عاشقِ باب دیلن می‌مونم

23:09.854 --> 23:15.062
‫پس منظورت اینه که «زیاد بهش فکر نکن، درست میشه»؟
‫(ارجاع به آهنگی با همین نام از باب دیلن)

23:15.146 --> 23:17.437
‫اصلاً هم منظورم این نبود

23:19.479 --> 23:23.312
‫ولی خب مادرت خیلی وقته می‌خواد
‫آشپزخونه رو بازسازی کنه پس شاید

23:23.396 --> 23:25.187
‫این فرصت خوبی باشه

23:25.569 --> 23:32.069
‫ترجمـه از سحـر

23:32.070 --> 23:37.070
‫♪ Lawrence - Family Business ♪

23:32.093 --> 23:42.093
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
