WEBVTT

00:00.021 --> 00:07.021
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

00:09.731 --> 00:12.105
‫« سال ۱۹۹۱ »

00:12.525 --> 00:19.525
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

00:19.903 --> 00:21.148
‫آخ! بر پدرت...

00:22.062 --> 00:25.104
‫نمی‌تونی به توپ دست بزنی.
‫خنگی مگه؟

00:25.187 --> 00:27.646
‫ایتان، گیلاد،
‫با پسرخاله‌تون مهربون باشید

00:27.729 --> 00:29.229
‫می‌دونم گوش شنوا ندارن،
‫ولی وظیفه‌مـه بگم

00:29.254 --> 00:31.671
‫آوی، نباید به توپ دست بزنی

00:31.812 --> 00:33.521
‫بچه رو آوردی ساحل؟

00:33.604 --> 00:35.812
‫چی بگم والا، نایومی.
‫خورشید خیلی داغـه

00:35.896 --> 00:37.396
‫خودت دعوت‌مون کردی ساحل

00:37.479 --> 00:38.771
‫ولی بچه‌ی خوبیـه

00:38.854 --> 00:40.521
‫خوشم میاد که خیلی حرف نمی‌زنه

00:40.604 --> 00:43.437
‫کاش بچه‌های خودم هم
‫همین‌قدر خنگ بودن

00:43.521 --> 00:45.687
‫باید توی ختنه‌سورون می‌دیدیش.
‫بچه‌ام حتی آخ نگفت

00:45.771 --> 00:48.497
‫خیلی هم خون ازش نرفت.
‫اصلاً مثل آوی نبود

00:48.812 --> 00:50.262
‫من میرم با شیرا بازی کنم

00:50.287 --> 00:53.662
‫کاش می‌تونستیم واسه ختنه‌سورون بیایم،
‫ولی کی حال داره تا اونجا بیاد!؟

00:53.687 --> 00:55.229
‫از نیوجرسی تا کالیفرنیا!

00:55.312 --> 00:59.479
‫باورت میشه؟ از کالیفرنیا
‫تا نیوجرسی هم همین‌قدر طولانیـه

00:59.562 --> 01:02.937
‫آره، ولی تو خودت رفتی کالیفرنیا، نایومی

01:02.962 --> 01:06.720
‫اونجا هم ساحل داریم،
‫بد نیست تو هم یه‌بار بیای

01:07.231 --> 01:09.266
‫نجات‌غریق! کمک!

01:09.291 --> 01:10.916
‫الان نجاتت میدم!

01:15.146 --> 01:17.687
‫مرسی. خیلی‌خب، حالا نوبت منـه

01:19.507 --> 01:23.174
‫نجات‌غریق! دارم تو آب غرق میشم

01:23.199 --> 01:25.116
‫آوی! بیا باهامون بازی کن!

01:25.141 --> 01:26.558
‫آوی، خواهش می‌کنم!

01:26.812 --> 01:31.146
‫می‌تونی نجات‌غریق‌بازی کنی و
‫به خواهرت تنفس دهن‌به‌دهن بدی اگه می‌خوای

01:31.171 --> 01:33.145
‫کمک، آوی! دارم غرق میشم!

01:34.229 --> 01:36.068
‫اون طوریش نیست.
‫بریم بازی کنیم

01:37.520 --> 01:38.695
‫آوی!

01:40.021 --> 01:42.124
‫خودت خواستی

01:42.149 --> 01:43.812
‫تو که گفتی نباید به توپ دست زد!

01:43.837 --> 01:45.772
‫- من دروازه‌بانم!
‫- آخ! چشـ...

01:45.797 --> 01:49.858
‫« مخلص کلام »
‫« فصل اول، قسمت دوم »

02:24.027 --> 02:34.027
« ترجمه از امیر فرحناک »

02:34.146 --> 02:36.600
‫« سال ۲۰۱۴ »

02:39.396 --> 02:41.771
‫- استرس داری
‫- من هیچوقت تو زندگیم

02:41.854 --> 02:44.762
‫- از کسی پول قرض نگرفتم
‫- خب، قرض که نمیشه گفت

02:44.787 --> 02:46.204
‫بعیده بتونیم پس بدیمش

02:46.229 --> 02:47.437
‫نه، گمونم نمی‌تونیم

02:47.521 --> 02:49.229
‫می‌خوای تمرین کنی؟
‫من ادای آوی رو درمیارم

02:49.312 --> 02:52.572
‫«من عاشق موسیقی‌ام،
‫ولی ازش بیزارم و

02:52.597 --> 02:54.428
‫الان توی هزار کلمه
‫دلیلش رو بهتون توضیح میدم»

02:54.453 --> 02:57.258
‫- نه، اگه خیلی بهش فکر کنم دیگه طبیعی...
‫- الان خیلی بهش فکر نمی‌کنی؟

02:57.283 --> 02:59.370
‫- مطمئنم که میگه نه
‫- از کجا معلوم؟

02:59.395 --> 03:00.329
‫« خیابان سانتا روزا »

03:00.354 --> 03:03.521
‫شاید اگه بچه بیاریم،
‫آوی و جن بهمون سر بزنن

03:03.611 --> 03:04.819
‫یه‌بار بهمون سر زدن

03:04.896 --> 03:06.396
‫اونا باید بیان پیش ما

03:06.479 --> 03:08.521
‫اوکلند خیلی خوش می‌گذره.
‫خیلی کارها میشه کرد

03:08.604 --> 03:11.437
‫وگرنه آدم فقط توی مسیرِ ناپا،
‫واسه دستشویی رفتن توی سانتا روزا وایمیسته

03:11.521 --> 03:13.896
‫آره، بعلاوه‌ی این که اینجا
‫من خیلی... تو چشم‌ام

03:13.986 --> 03:17.611
‫غریبه‌ها توی فروشگاه‌ها میان
‫از علاقه‌شون به سریال اسکندل میگن

03:17.695 --> 03:20.237
‫فکر کنم توی حاشیه‌ی شهر
‫مردم کلاً باهات مهربون‌ان

03:20.312 --> 03:23.687
‫- با تو هم راجع‌به اسکندل صحبت می‌کنن؟
‫- امشب مشکلی برات پیش نمیاد؟

03:23.771 --> 03:26.937
‫من فقط سعی می‌کنم تا
‫جایی که ممکنه کمتر تو چشم باشم

03:29.473 --> 03:31.916
‫شرط می‌بندم داره به
‫زنش میگه بیانسه رو دیده

03:32.770 --> 03:35.979
‫- هی، سلام!
‫- واقعاً ممنون که اومدید، بچه‌ها

03:36.062 --> 03:40.021
‫امکان نداره مراسم رقص بزرگ
‫هانای یکی‌یدونه رو از دست بدیم

03:40.104 --> 03:42.896
‫- خودش کجاست؟ می‌خوام ببینمش
‫- پشت صحنه داره آماده میشه

03:42.921 --> 03:44.079
‫- ادب نداره دیگه
‫- و لازم به ذکره که

03:44.104 --> 03:47.479
‫۹۰ درصد برنامه شامل بچه‌های
‫زشتی که هیچکدوم هانا نمیشن میشه

03:47.562 --> 03:49.521
‫اون فقط قراره
‫یه آهنگ وسطاش اجرا کنه

03:49.546 --> 03:52.679
‫- خوبه باز
‫- نیمی از والدین بعد از اجرای بچه‌هاشون میرن

03:52.704 --> 03:54.037
‫هانا اینجا چغندره؟

03:54.062 --> 03:58.104
‫- من اتفاقاً عاشق چغندرم
‫- منم همینطور. نمی‌دونم چرا گفتم

03:58.129 --> 04:01.179
‫مشکل اینجاست که برنامه طولانیـه و کسی
‫نمی‌دونه اجرای هانا کِیـه، پس باید منتظر موند

04:01.204 --> 04:03.412
‫بهت که گفتم. بعد از اجرای
‫«موج‌سواری برای کریسمس به راهـه» میاد

04:03.437 --> 04:04.413
‫باشه بابا

04:04.437 --> 04:06.062
‫بعد از «موج‌سواری برای کریسمس به راهـه»

04:06.146 --> 04:09.146
‫این از همون آهنگ‌های کریسمسیـه؟

04:09.171 --> 04:10.796
‫- بیشتر تم زمستانه داره
‫- آره

04:10.821 --> 04:14.720
‫نه، قول میدم تمام اجراها
‫کاملاً عطر و بوی کریسمس میده

04:14.745 --> 04:17.704
‫- هرچی دلت می‌خواد به یهودی‌ها بگو...
‫- کی راجع‌به یهودی‌ها حرف زد؟

04:17.729 --> 04:19.646
‫ولی ما لاأقل خوب بلدیم
‫خزعبلات‌مون رو به خورد دیگران بدیم

04:19.671 --> 04:22.049
‫- «خزعبلات‌مون»؟
‫- توی خونه همون‌ها رو به خورد بچه‌هامون میدیم

04:22.074 --> 04:23.787
‫شاید بعضی وقت‌ها حتی همین کار هم نکنیم

04:23.812 --> 04:26.771
‫- حرف از بچه‌ها شد...
‫- خوشحال می‌شدم اگه تمش زمستانه بود

04:26.854 --> 04:28.687
‫- باز شروع کرد
‫- گوله‌های برف و شکلات داغ

04:28.771 --> 04:30.687
‫به جاش بچه‌ها دین رو
‫محور اصلی قرار بدن

04:30.771 --> 04:33.312
‫- مثل مواد
‫- مثل دین نیست. کریسمسـه

04:33.396 --> 04:34.812
‫همه کریسمس رو جشن می‌گیرن

04:34.896 --> 04:36.812
‫- ما جشن نمی‌گیریم
‫- چرا، می‌گیریم

04:36.896 --> 04:38.562
‫- واقعاً؟
‫- وقتی دیدن مامان بابات می‌ریم

04:38.646 --> 04:39.812
‫آره، هر سال کریسمس

04:39.896 --> 04:42.187
‫ما فقط توی جشن اونا
‫همراهی‌شون می‌کنیم

04:42.271 --> 04:44.771
‫- خودمون جشن نمی‌گیریم
‫- من باهات جر و بحث نمی‌کنم

04:44.854 --> 04:46.610
‫دیدی چی شد؟
‫باز دوباره کریسمس شد!

04:47.146 --> 04:52.479
‫تماشای دو ساعت رقصیدن‌های بد
‫با آهنگ‌های مذهبی منو نمی‌ترسونه

04:52.562 --> 04:55.896
‫بالاخره یه بدبخت مگه حق نداره
‫یه شب بره رقص باله ببینه؟

04:55.979 --> 04:59.062
‫- خنده‌ات می‌گیره، ولی حقشـه
‫- حیف شد مامان نتونست بیاد

04:59.146 --> 05:01.979
‫دلش می‌خواست بیاد.
‫ولی سوار قایق تفریحی شدن

05:02.062 --> 05:05.646
‫عصبانی بود که نتونستم مراسم رو
‫یه روزی بذارم که اونا هم بتونن بیان

05:05.729 --> 05:08.021
‫ـ «آوی، فقط ازشون بپرس»
‫- «می‌میری بپرسی؟»

05:08.104 --> 05:09.937
‫حالا که حرف از پرسیدن شد،

05:10.021 --> 05:12.562
‫ما یه سؤالی از تو داشتیم،
‫مگه نه، شیرا؟

05:12.646 --> 05:14.146
‫- آمم...
‫- جداً؟

05:16.646 --> 05:19.187
‫موزیک جدیدی نیومده که بهش گوش بدیم؟

05:19.212 --> 05:21.222
‫- شیرا، چی میگی؟ این...
‫- نه، جدیداً کارها به‌درد نمی‌خورن

05:21.247 --> 05:23.220
‫- حالا مگه ساکت میشه!
‫- همه‌ی گروه‌ها...

05:23.245 --> 05:25.412
‫افتادن رو خط
‫موزیک‌های شاد و پارتی‌بازی

05:25.437 --> 05:28.104
‫من یه ۲۰ باری
‫موزیک جدید «آرکید فایر» رو گوش دادم

05:28.187 --> 05:30.854
‫تهش به این نتیجه رسیدم شاید مشکل از منـه.
‫خودشون دارن میگن که چه گروهی هستن

05:30.937 --> 05:33.812
‫چرا می‌خوام خودم رو قانع کنم
‫هنوز عاشق این گروه‌ام؟

05:33.896 --> 05:36.271
‫انگار توی یه ازدواج بد گیر افتادم

05:37.771 --> 05:39.604
‫با گروه آرکید فایر؟

05:40.562 --> 05:42.479
‫«آرکید فایر» کافیـه.
‫نمی‌خواد قبلش بگی «گروه»

05:43.396 --> 05:45.771
‫سلام. چه پیراهن قشنگی

05:45.854 --> 05:48.062
‫مرسی. باز شروع شد!

05:48.087 --> 05:51.502
‫متأسفم، ولی واقعاً پیراهن قشنگیـه.
‫سَوای هر نژادی

05:51.527 --> 05:54.187
‫جن، من همه‌جا رو دنبالت گشتم

05:54.212 --> 05:56.437
‫جان‌پیر، چرا پشت صحنه
‫پیش دخترها نیستی؟

05:56.521 --> 05:58.604
‫یه مورد اورژانسی بدی پیش اومده

05:58.687 --> 06:02.687
‫به کمکت نیاز دارم.
‫نجاتم بده. بدون تو از دست میرم، جن

06:02.771 --> 06:03.812
‫باشه، اومدم

06:03.896 --> 06:05.146
‫هی، همه چی روبراهـه؟

06:05.229 --> 06:08.729
‫آوی، من هم اندازه‌ی خودت می‌دونم.
‫الان میرم ببینم چه‌خبره

06:10.025 --> 06:11.578
‫خودش می‌فهمه

06:13.562 --> 06:15.437
‫مامانی، این اندازه‌م نیست

06:15.521 --> 06:17.687
‫دیدم. چرا اینقدر بزرگن؟

06:17.771 --> 06:20.187
‫ما دامنِ باله می‌خواستیم،
‫ولی بهمون یه دامن دیگه انداختن

06:20.271 --> 06:22.521
‫اِی داد. اینا که واسه بزرگسالانـه

06:22.604 --> 06:24.646
‫خدای من، ساندویچ ژامبون و برج ایفل!
‫(به فرانسوی)

06:24.729 --> 06:27.479
‫می‌دونستم نباید
‫شوهرم رو مسئول این کار می‌کردم

06:27.562 --> 06:29.562
‫درستـه که خوشگلـه،
‫ولی خیلی خنگـه

06:29.646 --> 06:32.104
‫به انگلیسی حرف زشتیـه،
‫ولی به فرانسوی...؟

06:32.187 --> 06:34.444
‫لُب کلام اینـه که کارمون ساخته‌ست!

06:38.711 --> 06:39.747
‫می‌تونم درستش کنم

06:39.771 --> 06:42.479
‫- چطوری؟
‫- یه‌بار توی دوران دانشجویی،

06:42.562 --> 06:45.687
‫گروه تئاترمون می‌خواست
‫نمایش «چلاق آینیشمان» رو اجرا کنه

06:45.771 --> 06:47.396
‫ولی بودجه‌ای برای طراحی صحنه نداشتیم

06:47.479 --> 06:49.896
‫اما درست بعد از روز سنت پاتریک بود

06:49.979 --> 06:53.979
‫واسه همین هر چهار برگ شبدر و
‫دکورهای لپرکان رو از خوابگاه‌ها جمع کردیم

06:54.085 --> 06:56.002
‫و تمام! ایرلند!

06:56.062 --> 06:57.812
‫از «و تمام!» گفتنت لذت بردم

06:57.837 --> 06:59.787
‫می‌تونیم واسه دخترها
‫لباس‌های جدید دست کنیم

06:59.812 --> 07:01.729
‫الان می‌فهمم چرا بهت «جن» میگن

07:01.754 --> 07:03.521
‫چون الحق که نابغه‌ای

07:03.604 --> 07:05.979
‫اوه، اِی وای

07:09.021 --> 07:11.062
‫اگه امشب نمی‌تونی،
‫می‌تونیم بذاریمش واسه...

07:11.146 --> 07:12.187
‫می‌تونم

07:12.271 --> 07:14.896
‫داشتم خودم رو آماده می‌کردم.
‫تو سرم آهنگ‌های پرانرژی پخش می‌کردم

07:14.921 --> 07:17.412
‫اگه الان نگم،
‫هیچوقت جرئت نمی‌کنم بگم

07:17.437 --> 07:18.604
‫هی، دادا

07:18.687 --> 07:19.854
‫هی، آبجی

07:19.937 --> 07:22.646
‫من و کندرا بچه می‌خوایم.
‫همیشه دلمون بچه می‌خواست

07:22.729 --> 07:24.562
‫- عالیـه! آره
‫- دیگه ۳۰ و خرده‌ای سال‌مونـه و

07:24.646 --> 07:28.446
‫ساعت بیولوژیکی بدن‌مون مثل قبل کوک نیست و
‫اوضاع داره جدی میشه

07:28.471 --> 07:29.996
‫- حتماً. آره
‫- یه سری آزمایش‌ها کردیم

07:30.021 --> 07:32.371
‫ظاهراً تخمک‌های من به‌درد نمی‌خورن.
‫با تشکر از مادر عزیزم

07:32.396 --> 07:35.541
‫ولی تخمک‌های کندرا
‫درجه‌یک و تازه و آزادن

07:35.566 --> 07:37.062
‫آزادن؟ کجا میرن؟

07:37.087 --> 07:39.212
‫شاید بهتر باشه این حرف‌ها رو
‫واسه میان‌پرده بذارید

07:39.237 --> 07:42.787
‫واسه بچه‌دار شدن اسپرم می‌خوایم و
‫خودمون اسپرمی نداریم

07:42.812 --> 07:44.854
‫نه از وقتی که شر
‫اون مربیِ توی کریگزلیست رو کم کردیم

07:44.937 --> 07:47.146
‫مبلمانت رو از کریگزلیست می‌گیری؟
‫دیگه ۳۰ سالت شده!

07:47.171 --> 07:48.504
‫ولی یکی رو می‌شناسیم که

07:48.529 --> 07:51.021
‫نه تنها ویژگی‌های ژنتیکی مشترکی با من داره،

07:51.046 --> 07:53.796
‫ولی بچه‌ی وزه‌ای هم هست

07:53.821 --> 07:56.506
‫- واسه همین سراغ تو اومدم
‫- متأسفم. نفهمیدم چی شد

07:56.531 --> 07:58.115
‫اسپرمت رو می‌خوایم، رفیق

07:59.687 --> 08:00.687
‫اوه...

08:00.729 --> 08:04.467
‫♪ اصلاً دلت نمی‌خواد ♪
‫♪ این کریسمس پرشور و شوق از کفت بره! ♪

08:06.396 --> 08:08.896
‫اسپرم منو می‌خوای؟
‫یعنی خودِ...

08:08.979 --> 08:11.687
‫چطوریـه؟ باید با کندرا سکس کنم؟

08:11.771 --> 08:13.604
‫باید؟ از خدات هم باشه

08:13.687 --> 08:16.396
‫نه، همه چیزش با لوله‌ست، پسر.
‫آینده با همین لوله‌هاست

08:16.421 --> 08:19.046
‫نمی‌دونم چرا جوری رفتار می‌کنی که
‫انگار حرفی که تو زدی عادیـه

08:19.071 --> 08:22.621
‫بعداً راجع‌بهش حرف می‌زنیم.
‫شاید الان بهترین زمان سال نباشه

08:22.646 --> 08:24.604
‫چون درخواست بزرگیـه

08:24.629 --> 08:26.692
‫- باشه. حالا انجامش میدی یا نه؟
‫- شیرا...

08:26.717 --> 08:29.342
‫می‌خوام برم بیرون هوا بخورم

08:29.437 --> 08:32.271
‫- لطفاً بیخیال شو
‫- من هم باهاش میرم. جامون رو بگیر

08:32.354 --> 08:35.312
‫چطوری واسه سه نفر جا بگیرم؟
‫ملت بد نگاهم می‌کنن

08:35.396 --> 08:37.437
‫من اونی‌ام که به بقیه
‫واسه جا گرفتن بد نگاه می‌کنه

08:37.521 --> 08:39.937
‫نمی‌خوام بین نگاه‌های بد واسه جا گرفتن و

08:40.021 --> 08:41.687
‫نگاه‌های نژادپرستانه تفاوتی باشه

08:41.771 --> 08:44.771
‫دو دقیقه‌ای برمی‌گردیم.
‫از نمایش لذت ببر

08:44.854 --> 08:47.104
‫♪ من به بابانوئلِ بامزه باور دارم... ♪

08:49.771 --> 08:53.062
‫- عذر می‌خوام. این صندلی‌ها پرن
‫- شما حق ندارید واسه کسی جا بگیرید

08:53.146 --> 08:54.729
‫منظورت اینـه که من حق ندارم یا...

08:54.812 --> 08:57.312
‫منِ سیاه‌پوست حق ندارم؟

08:59.062 --> 09:00.729
‫چرا اینقدر رفتارهات عجیبـه؟

09:00.812 --> 09:02.437
‫من؟ تویی که رفتارهات عجیبـه

09:02.521 --> 09:05.812
‫هم نحوی پرسیدنت عجیب بود
‫هم درکل درخواستت عجیب بود

09:05.896 --> 09:07.812
‫همین که نمی‌فهمی
‫چقدر عجیبـه خودش عجیبـه

09:07.837 --> 09:10.268
‫چقدر عجیبـه که تو
‫یه خواهر لزبین داری که اسپرم تولید نمی‌کنه!

09:10.293 --> 09:11.829
‫منظور من این نبود

09:11.854 --> 09:14.354
‫به نظرم خیلی هم خوب رفتار کردم
‫با توجه به این که

09:14.379 --> 09:17.254
‫- خواهر کوچولم ازم خواسته بچه بهش بدم
‫- الان این رفتار خوبتـه؟

09:17.279 --> 09:18.887
‫شرمنده، حواسم نبود

09:18.912 --> 09:21.704
‫مرسی که اینقدر حال دادی.
‫این شیرینی هم جایزه‌ات

09:21.729 --> 09:23.121
‫لطفاً اگه قصد خرید ندارید دست نزنید

09:23.146 --> 09:25.104
‫- خسته شدم از بس نقش قربانی‌ها رو بازی کردی
‫- معلومـه که من قربانی‌ام

09:25.129 --> 09:27.046
‫اگه قصد خرید ندارید
‫نمی‌تونیم اینجا باشید

09:27.071 --> 09:28.122
‫باشه. چقدر میشه؟

09:28.146 --> 09:29.275
‫- پنج دلار
‫- دلارِ آمریکا؟

09:29.300 --> 09:30.912
‫این دومین حرف عجیبی بود که امشب شنیدم

09:30.937 --> 09:32.146
‫مگه توش چی می‌ریزید؟

09:32.229 --> 09:33.479
‫مبلغش به خیریه اهدا میشه

09:33.562 --> 09:34.729
‫چه حرکت قشنگی

09:34.812 --> 09:37.604
‫چرا همه می‌خوان من اسپرم اهدا کنم؟

09:37.687 --> 09:39.937
‫من واسه جر و بحث کردن باهات
‫به خیریه کمک نمی‌کنم

09:40.021 --> 09:42.604
‫- می‌تونی سبب خیر شی
‫- دیگه برمی‌گردم داخل

09:42.687 --> 09:44.771
‫- این اسنک برنجی‌ها چندن؟
‫- ۶ دلار و ۵۰ سنت

09:44.854 --> 09:47.104
‫این کارت واقعاً زشتـه

09:52.062 --> 09:53.604
‫ببخشید. اینجا جای کسیـه؟

09:53.687 --> 09:55.729
‫آره! واسه همین این شکلی نشستم

09:55.812 --> 09:57.854
‫راستی، من عاشق این آهنگم

09:57.937 --> 10:00.396
‫به کمیته‌ی داوران اطلاع میدم.
‫حتماً کلی خوشحال می‌شن

10:00.479 --> 10:01.479
‫ببخشید

10:01.937 --> 10:02.937
‫خدا رو شکر

10:04.062 --> 10:06.854
‫می‌دونی چیـه؟
‫من اصلاً اسپرمت رو نمی‌خوام

10:06.937 --> 10:07.913
‫فراموشش کن

10:07.937 --> 10:10.354
‫نمی‌تونم فراموش کنم.
‫ناسلامتی اسپرم منـه ها!

10:10.379 --> 10:11.772
‫تو رو خدا اینقدر اسپرم اسپرم نکنید

10:11.797 --> 10:14.287
‫حالا قبل از اینکه جواب مثبت بدم
‫داری حرفت رو پس می‌گیری

10:14.312 --> 10:15.396
‫مگه قراره جواب مثبت بدی؟

10:15.479 --> 10:17.990
‫نه! یعنی... نمی‌دونم!

10:18.812 --> 10:20.687
‫- قربان، باید عذرتون رو بخوام
‫- عذر منو؟

10:20.771 --> 10:22.479
‫به خاطر این ایام تعطیل هم شده،

10:22.562 --> 10:25.187
‫اینقدر راجع‌به ارضا شدن‌تون صحبت نکنید

10:25.271 --> 10:27.729
‫ایام تعطیل؟
‫چون من اینجام شده ایام تعطیل؟

10:27.812 --> 10:31.396
‫همه‌مون می‌دونیم کدوم ایامِ تعطیلـه که
‫دلتون می‌خواد راجع‌به ارضا شدنم داد و بی‌داد کنم

10:31.479 --> 10:32.821
‫- قربان
‫- من که رفتم

10:32.846 --> 10:37.074
‫اون یهودیه داره میره.
‫تازه، اسپرمم هم با خودم می‌برم

10:38.044 --> 10:39.438
‫جامون رو بگیر

10:39.611 --> 10:41.778
‫♪ حنوکا، رمضان، کوانزا ♪

10:41.803 --> 10:43.470
‫♪ همه‌شون رو تحمل می‌کنیم، ♪

10:43.495 --> 10:46.328
‫♪ ولی هیچکدوم کریسمس نمیشن ♪

10:47.187 --> 10:48.729
‫- سلام، بچه‌ها
‫- خودمون می‌دونیم!

10:50.104 --> 10:52.687
‫- می‌دونستم ناامیدم می‌کنی
‫- حتی بهم فرصت ندادی!

10:52.771 --> 10:56.479
‫کل زندگیم شده فرصت‌هایی که
‫تو توش ناامیدم نکنی

10:56.562 --> 10:59.479
‫مثل وقتی که من رو از
‫مهمونی الکس رسنیک نرسوندی

10:59.562 --> 11:01.812
‫تو اصلاً چرا اونجا بودی؟
‫اونا دوست‌های من بودن

11:01.896 --> 11:03.771
‫یا وقتی که من رو نبردی
‫برم ارباب حلقه‌ها ببینم

11:03.796 --> 11:05.838
‫- واسه همین هنوز ندیدمش
‫- اینا رو از کجا یادتـه؟

11:05.863 --> 11:07.854
‫این لیست رو یادمـه
‫چون تروماهام یادمـه

11:07.937 --> 11:10.354
‫این که ارباب حلقه‌ها رو ندیدی
‫چه ربطی به تروما داره؟

11:10.437 --> 11:13.062
‫- به تنهایی نیست، ولی در مجموع چرا
‫- اسمش ترس از جا موندنـه

11:13.087 --> 11:16.366
‫آره، چون داداش بزرگه‌ام
‫من رو به خواسته‌هام نرسونده تروما دارم

11:16.391 --> 11:18.996
‫- این... نه! ربطی نداره...
‫- همون‌طوری که گولوم اون چیزِ به اصطلاح

11:19.021 --> 11:21.021
‫- باارزش رو با خودش این‌ور و اون‌ور می‌بره
‫- پس ارباب حلقه‌ها رو دیدی!

11:21.046 --> 11:23.921
‫فقط همین رو ازش می‌دونستم!
‫اونم به خاطر نفوذ فرهنگیِ تدریجیـه!

11:23.946 --> 11:26.646
‫خب، شرمنده که همه‌مون
‫اندازه‌ی تو تروما نداریم

11:26.671 --> 11:27.754
‫تو هم تروما داری

11:27.779 --> 11:31.937
‫آره، چون یه‌بار توی دبیرستان
‫واسه تماشای فیلم «پای آمریکایی» دعوت نشدم و

11:32.021 --> 11:33.771
‫حالا دیگه معنی میلف رو نمی‌دونم!

11:33.854 --> 11:35.146
‫چه آسیب روحی‌ای دیدم!

11:35.229 --> 11:37.229
‫می‌خوای از تروما بگی؟

11:37.312 --> 11:40.646
‫بیا راجع‌به پذیرفتن باورهای
‫ضدیهودیتت صحبت کنیم. داستانش چیـه؟

11:40.671 --> 11:45.052
‫من هیچ باورِ پذیرفته‌شده‌ی ضد یهودیتی ندارم.
‫فقط از بقیه‌ی یهودی‌ها خوشم نمیاد

11:45.479 --> 11:47.441
‫شوخی بود! اِی بابا

11:47.664 --> 11:50.704
‫ما راستش از قبل
‫اینجا داشتیم جر و بحث می‌کردیم

11:50.729 --> 11:52.229
‫میشه شما دوتا برید تو؟

11:52.312 --> 11:53.896
‫- شرمنده. اشتباه از بنده بود
‫- متوجه‌ی شما نشدم

11:53.979 --> 11:57.229
‫من ظرف‌ها رو قبل از این که
‫توی ماشین ظرفشویی بذارم نمی‌شورم!

11:57.312 --> 12:00.437
‫ولی اینجوری وقتی که از ماشین بیرون میارمش
‫باید دوباره با دست بشورم

12:00.462 --> 12:03.197
‫پس دیگه ماشین ظرفشویی خریدن‌مون چی بود؟

12:05.021 --> 12:06.687
‫- همین وسط می‌خوایم دعوا کنیم
‫- خیلی‌خب

12:06.771 --> 12:08.812
‫کریسمس رو پیش بابا مامان جنی

12:08.896 --> 12:10.521
‫یهودیت رو مهمل می‌دونی

12:10.604 --> 12:13.729
‫خیلی‌خب، ببخشیدها،
‫ولی کلافه‌کننده بود

12:13.812 --> 12:17.021
‫باید یه زبون دیگه یاد می‌گرفتیم،
‫فقط با آدم‌های مثل خودمون می‌بودیم

12:17.104 --> 12:19.104
‫ماهی‌ای می‌خوردیم که
‫شبیه مغز انسان بود،

12:19.187 --> 12:21.354
‫همیشه‌ی خدا هم می‌ترسیدیم

12:21.437 --> 12:23.396
‫- می‌دونم
‫- تمام اون داستان‌های راجع‌به همه‌سوزی،

12:23.479 --> 12:25.312
‫مفَتش عقاید و ماسادا شنیدیم

12:25.396 --> 12:27.604
‫این که بدونی همه ازت متنفرن و
‫می‌خوان سر به تنت نباشه

12:27.687 --> 12:29.896
‫باعث نمیشه خیلی آدم خوبی
‫از آب دربیای

12:29.979 --> 12:31.771
‫- باشه، ولی حقیقت داره
‫- تازه‌شم، اینا اصلاً حقیقت ندارن

12:31.854 --> 12:33.979
‫- بیشتر مردم حتی راجع‌بهمون فکر هم نمی‌کنن
‫- ادب سرت نمیشه دیگه

12:34.062 --> 12:36.479
‫پس قراره همین داستان‌ها رو
‫واسه همدیگه تعریف کنیم و

12:36.562 --> 12:39.937
‫به خدایی که بهش باور نداریم دعا کنیم و
‫جمعه‌شب‌ها رو خونه بمونیم

12:40.021 --> 12:42.854
‫در حالی که همه اون بیرون
‫مشغول سکس و شاه‌میگو خوردنن؟

12:42.937 --> 12:45.646
‫- کی داشت این کار رو می‌کرد؟
‫- چمی‌دونم! من نونِ خالا تیکه‌تیکه می‌کردم

12:45.721 --> 12:47.596
‫خیلی‌خب، می‌دونم یهودی بودن
‫خیلی دردسر داره

12:47.687 --> 12:50.896
‫آره، اونوقت انتظار داری
‫همه‌ی اینا رو روی دوش همسر و دخترم بذارم؟

12:50.979 --> 12:53.354
‫اونا آزادن.
‫چرا باید باهاشون این کار رو بکنم؟

12:53.437 --> 12:56.229
‫هرچی که میگی
‫براش یه کلمه وجود داره

12:56.254 --> 12:57.671
‫- تروما!
‫- خیلی‌خب!

12:57.812 --> 13:00.687
‫- ممنون از حمایت‌تون
‫- حالا کار خیرتون چی هست؟

13:00.771 --> 13:01.896
‫نمی‌خوام چیزی بگم

13:01.979 --> 13:05.104
‫یه ربطی به پانداها داره،
‫ولی نه اونجوری که دوست دارید

13:05.187 --> 13:06.080
‫عجب

13:06.104 --> 13:11.979
‫♪ بابانوئل دوست‌پسرمـه و ♪
‫♪ کیسه‌ی منو پر از اسباب‌بازی می‌کنه ♪

13:12.062 --> 13:14.271
‫میشه جای من هم نگه داری؟
‫مرسی، آبجی

13:14.354 --> 13:15.354
‫چی؟

13:15.396 --> 13:18.104
‫پس کیتی به کیم گفت که
‫جف و جولی باهم بودن...

13:18.187 --> 13:20.896
‫- شرمنده، دخترها، اون دوتا صندلی پُره
‫- خدای من، جدی؟

13:20.979 --> 13:24.055
‫- نمی‌تونید اینجا بشینید
‫- کیم از کیتی ناراحت شد، نه از جف

13:24.080 --> 13:25.621
‫- اینا رو ذخیره کردی؟
‫- خیلی ناجوره

13:25.646 --> 13:26.622
‫من هم گفتم...

13:26.646 --> 13:28.979
‫- صدام رو می‌شنوید؟
‫- جف، به کیم بگو که چیزی نشده

13:29.062 --> 13:31.604
‫- مگه منو نمی‌بینید؟
‫- بعدش جف خواست منو ببوسه

13:31.687 --> 13:35.554
‫- می‌خواست چیکار کنه؟
‫- حالا کیم و کیتی جفت‌شون از دستم عصبانی‌ان

13:35.579 --> 13:37.829
‫- این که تقصیر تو نیست!
‫- جف می‌خواست عذرخواهی کنه که

13:37.854 --> 13:39.263
‫- باهاشون به هم زده؟
‫- آره

13:39.288 --> 13:41.246
‫- از اون مرد عذرخواهی نکن ها!
‫- هیس!

13:41.271 --> 13:43.200
‫به من نگو هیس! حق با منـه!

13:44.862 --> 13:46.562
‫- بذار ببینم!
‫- بفرمایید!

13:46.646 --> 13:48.354
‫چه خوشگل شدی!
‫خیلی‌خب، بعدی کیـه؟

13:48.437 --> 13:50.146
‫تو معرکه‌ای، جن

13:50.171 --> 13:53.796
‫وقتی اوضاع بحرانی میشه،
‫تو مغزت عینهو خیار می‌مونه

13:53.821 --> 13:54.830
‫من که کاری نکردم

13:54.862 --> 13:57.570
‫وقتی توی نیویورک اجرا داشتم،
‫هر شب‌مون یه‌جور فاجعه بود

13:57.646 --> 14:01.979
‫چه مشیت الهی‌ای تو رو به زندگیم آورده؟
‫چطور تونستی شهر رؤیاها رو رها کنی؟

14:02.062 --> 14:03.646
‫خب، این مخلص کلام بود

14:03.729 --> 14:07.479
‫همیشه‌ی خدا هُل‌هلکی با دوستام نمایش‌هایی
‫می‌ساختیم که هیچکس واسه تماشا نمی‌اومد

14:07.562 --> 14:08.804
‫زندگی یه هنرمند، نه؟

14:08.829 --> 14:10.662
‫اون تک‌گوییِ مقعد رو انجام دادیم

14:10.687 --> 14:13.437
‫جمله‌ی معروفش این بود:
‫پشت هر واژن موفقی،

14:13.521 --> 14:14.771
‫یه مقعد وایساده

14:14.854 --> 14:16.146
‫تحغیک شدم!

14:16.171 --> 14:18.061
‫من هم مدام بهش فکر می‌کردم

14:18.086 --> 14:21.121
‫چی میشد اگه یه شغل عادی
‫توی یه جای عادی داشتم؟

14:21.146 --> 14:22.451
‫امکان نداره!

14:22.476 --> 14:25.430
‫خب، بعدش من و آوی واسه یه
‫مراسم عروسی اومدیم به سانتا روزا

14:25.455 --> 14:29.871
‫یکی سر میزمون ادیتور موسیقی
‫واسه «نورس بِی بوهیمین» بود

14:29.896 --> 14:32.229
‫داشت راجع‌به کارآموزی‌شون صحبت می‌کرد

14:32.312 --> 14:34.854
‫و با خودم فکر کردم

14:34.937 --> 14:36.937
‫خب، اگه به خاطر کارش بیایم اینجا،

14:36.962 --> 14:40.438
‫دیگه احساس نمی‌کنم تسلیم شدم

14:40.967 --> 14:42.884
‫می‌دونی؟

14:43.187 --> 14:45.479
‫شاید هم تسلیم نشدی

14:50.068 --> 14:51.234
‫من که نمی‌فهمم، شیرا

14:51.259 --> 14:53.653
‫اگه بزرگ شدن توی خونواده‌مون
‫اینقدر داغونت کرده،

14:53.678 --> 14:55.887
‫- به خاطر تموم اون تروماها...
‫- من نگفتم داغونم کرده

14:55.912 --> 14:57.287
‫اصلاً بچه می‌خوای چیکار؟

14:57.312 --> 15:01.450
‫تا ۳۰ سال دیگه دوتا آدم بالغ و
‫آسیب‌دیده‌ی دیگه در موردت سر همدیگه داد بزنن؟

15:03.912 --> 15:06.037
‫موج‌سواری برای کریسمس به راهـه!

15:06.062 --> 15:08.006
‫«موج‌سواری برای کریسمس به راهـه»؟

15:08.031 --> 15:09.114
‫بعدش نوبت هاناست

15:09.139 --> 15:10.412
‫خیلی‌خب

15:10.437 --> 15:12.437
‫موج‌سواری برای کریسمس به راهـه!

15:42.146 --> 15:43.467
‫باریکلا!

15:43.492 --> 15:45.920
‫یوهو! باریکلا!

15:45.945 --> 15:48.454
‫هانا!

15:48.479 --> 15:49.479
‫هـو!

15:49.504 --> 15:50.809
‫به خاطر همینـه!

15:50.982 --> 15:52.780
‫به خاطر همین بچه می‌خوام

15:56.229 --> 15:58.687
‫- مامانی!
‫- کارت حرف نداشت

15:58.771 --> 15:59.812
‫موفق شدیم!

15:59.896 --> 16:03.812
‫آره، دیدی؟ دلم واسه همین تنگ شده بود.
‫حسِ جادو به پا کردن

16:03.896 --> 16:06.351
‫- آره، دقیقاً
‫- جذابیت و بی‌نظیر بودنش

16:08.104 --> 16:11.354
‫- خدای من. چه غلطی می‌کنی؟
‫- کار بدی کردم؟

16:11.437 --> 16:14.979
‫چی؟ ببخشید.
‫لهجه‌ی فرانسویت چی شد، جان‌پیر؟

16:15.062 --> 16:16.229
‫همچنین شوهرت!

16:16.312 --> 16:18.229
‫اسمم جی‌پیـه و

16:18.312 --> 16:20.937
‫مجردم. گی هم نیستم

16:21.021 --> 16:22.187
‫آره، اهل ریورساید هم هستم

16:22.271 --> 16:24.687
‫- پشمام
‫- ولی اینا مهم نیست

16:24.771 --> 16:27.187
‫- یه جورایی مهمـه
‫- متوجه نیستی؟ من پتانسیل بیشتری دارم و

16:27.212 --> 16:28.205
‫تو هم همین‌طور

16:28.229 --> 16:30.479
‫ما دو روحیم که غرقِ اشتیاقن، پسر!

16:30.562 --> 16:33.354
‫نه، من غرقِ چیزی نیستم.
‫همین‌جوریش راضی‌ام، پسر

16:33.437 --> 16:36.271
‫بذار ببینم درست فهمیدم،
‫تو تظاهر می‌کردی فرانسوی هستی؟

16:36.354 --> 16:38.437
‫یه جورایی،
‫مگه کار همه تظاهر نیست؟

16:38.521 --> 16:39.562
‫نه!

16:39.646 --> 16:42.521
‫من یه شغل می‌خواستم!
‫توی بحران اقتصادی فارغ‌التحصیل شدم

16:42.604 --> 16:45.354
‫کسی یه آدم سفیدپوست دگرجنس‌گرا رو
‫استخدام نمی‌کنه تا مربی رقص باشه

16:45.437 --> 16:47.271
‫تو بودی اعتماد می‌کردی
‫بچه‌ات رو بهم بسپاری؟

16:47.354 --> 16:49.264
‫- حالم رو به‌هم می‌زنی
‫- جن، وایسا!

16:49.289 --> 16:52.344
‫خواهش می‌کنم...
‫چطوری میگن؟ به رئیسم نگو!

16:52.521 --> 16:55.771
‫♪ کریسمس توی آزمایشگاه بود که ♪
‫♪ فرانکن‌نوئل گفت ♪

16:55.854 --> 16:59.271
‫♪ من پیچ تو گردنمـه و ♪
‫♪ کادو روی سورتمه ♪

16:59.354 --> 17:01.729
‫پدر بودن سختـه

17:01.812 --> 17:03.354
‫آره، خب ارزشش رو داره

17:03.437 --> 17:07.812
‫ولی من هیچوقت نمی‌فهمم که
‫با تربیتم دارم کمک می‌کنم یا آسیب می‌زنم

17:07.896 --> 17:08.872
‫منطقیـه

17:08.896 --> 17:11.937
‫این ترومایی که ازش دم می‌زنی

17:12.021 --> 17:15.021
‫- نیمه‌ی دیگه‌ی تربیت فرزنده
‫- نمی‌خواد اینقدر روی تروما تأکید مؤکد کنی

17:15.104 --> 17:16.729
‫- انگار تروما رو از خودم درآوردم
‫- هیس!

17:16.812 --> 17:19.771
‫شرمنده، ولی هی داری برام
‫تجربیات آزاردهنده تعریف می‌کنی

17:19.796 --> 17:21.970
‫خب، اگه قرار باشه همه چی برات
‫یه تجربه‌ی آزاردهنده باشه

17:21.995 --> 17:24.454
‫دیگه نمی‌تونم هیچ کدوم از حرف‌هام رو بزنم

17:24.479 --> 17:26.271
‫نه، من خوشحال میشم اصل مطلب رو بگی

17:26.354 --> 17:28.562
‫- مطمئنی؟
‫- آره! امتحان کن!

17:29.354 --> 17:31.229
‫خدای من!
‫الان جف ازم عصبانیـه!

17:31.312 --> 17:32.247
‫زود براش عکس لختی بفرست!

17:32.271 --> 17:33.937
‫عکس لختی کی رو؟
‫من یا یکی دیگه رو؟

17:33.962 --> 17:35.829
‫- نه! عکس لختی نده!
‫- عوی، خانمی، چیکار می‌کنی سلیطه؟

17:35.854 --> 17:37.312
‫گوشیم رو پس بده ببینم!
‫می‌خوامش!

17:37.396 --> 17:40.729
‫دخترها، دخترها! من یادمـه
‫۱۶ ساله بودن چه حس و حالی داشت

17:40.812 --> 17:43.562
‫- ما ۱۲ سال‌مونـه
‫- من هشت سالگی پریود شدم

17:43.646 --> 17:44.622
‫پشمام

17:44.646 --> 17:47.771
‫خب، دوران نوجوونی رو یادمـه

17:47.796 --> 17:52.988
‫همه چی بزرگ و مهمـه،
‫ولی هیچ کدوم از این آدم‌ها اهمیت ندارن

17:53.013 --> 17:54.346
‫عکس لختی نفرستید

17:54.371 --> 17:55.746
‫هرچی تو بگی، ننه

17:55.771 --> 17:57.312
‫من که ننه‌ات نیستم

17:57.396 --> 18:02.551
‫خدای من. مامان که باشی،
‫هیچکس بهت توجه نمی‌کنه

18:06.979 --> 18:09.271
‫خیلی‌خب، بهم آسیب روحی بزن

18:09.354 --> 18:11.021
‫خیلی‌خب، ساحل نیوجرسی

18:11.104 --> 18:12.687
‫سال ۱۹۹۱

18:14.646 --> 18:17.521
‫نجات‌غریق!
‫دارم تو آب غرق میشم!

18:35.601 --> 18:36.726
‫آوی!

18:38.646 --> 18:39.646
‫آوی، خواهش می‌کنم!

18:41.562 --> 18:42.687
‫کمکم کن، آوی!

18:45.247 --> 18:46.512
‫دارم غرق میشم

18:52.354 --> 18:54.646
‫اینجا چیکار می‌کنی؟
‫چه بلایی سرت...

18:54.729 --> 18:56.187
‫ننه بابات کجان؟

18:56.271 --> 18:57.979
‫هی، حواس‌تون به بچه‌تون باشه

18:58.062 --> 19:00.229
‫شیرا، تنهایی چیکار می‌کردی؟

19:00.312 --> 19:02.687
‫نتونستی پیش برادرت بمونی؟

19:02.771 --> 19:03.882
‫ببخشید

19:09.979 --> 19:13.479
‫من تو دردسر افتادم و
‫تو به بازیت ادامه دادی

19:14.687 --> 19:15.729
‫واو

19:15.812 --> 19:18.187
‫من بچه بودم و خیلی ترسیدم

19:19.729 --> 19:20.729
‫من...

19:22.021 --> 19:23.021
‫ولی خب...

19:24.062 --> 19:25.604
‫من هم ۹ سالم بود

19:25.687 --> 19:27.812
‫- شوخی می‌کنی دیگه؟
‫- صرفاً دارم میگم

19:27.896 --> 19:29.771
‫- من بچه بودم. بی‌انصافیـه
‫- باور نمی‌کنم

19:29.854 --> 19:31.479
‫چطور بعد از این که
‫ترومای خودمو برات تعریف کردم

19:31.562 --> 19:34.062
‫هنوز نمی‌فهمی که
‫چقدر برام مسئله‌ی بزرگی بود؟

19:34.146 --> 19:36.854
‫خاطره‌ای که چندین دهه تو دلت نگه داشتی و

19:36.937 --> 19:39.271
‫- الان تازه بهم گفتی
‫- کِی باید بهت می‌گفتم؟

19:39.354 --> 19:43.104
‫تو که هیچوقت حرفم رو جدی نگرفتی،
‫بعلاوه، ما هیچوقت حرف نمی‌زنیم

19:43.187 --> 19:44.437
‫- چرا، می‌زنیم
‫- تو هیچوقت تماس نمی‌گیری

19:44.521 --> 19:46.896
‫وقتی من هم تماس می‌گیرم جواب نمیدی.
‫مشخصاً بهم سر نمی‌زنی

19:46.979 --> 19:48.521
‫چی میگی؟ یه بار که اوکلند اومدیم

19:48.546 --> 19:52.001
‫یه بار؟ دلم می‌خواست فکر کنم مشکلت شخصیـه،
‫ولی به مامان بابا هم سر نمی‌زنی

19:52.026 --> 19:53.080
‫این انصاف نیست

19:53.104 --> 19:54.854
‫مامان فقط واسه تعطیلات دعوت‌مون می‌کنه

19:54.945 --> 19:57.862
‫چون می‌خواد از این که تعطیلات رو
‫جشن نمی‌گیرم احساس گناه کنم

19:57.937 --> 19:59.229
‫وگرنه از روی محبت نیست

19:59.312 --> 20:02.729
‫چون دلش می‌خواد تو رو ببینه.
‫می‌ترسه اگه ازت بخواد، بگی نه

20:02.812 --> 20:04.937
‫- شاید ما از اون خانواده‌هاش نباشیم
‫- ولی می‌تونیم باشیم

20:04.962 --> 20:07.587
‫- از اونایی که زنگ یا به هم سر بزنیم
‫- ولی می‌تونیم باشیم!

20:08.338 --> 20:10.297
‫می‌تونی هرازگاهی یه خبر بگیری

20:10.330 --> 20:13.246
‫خبر می‌گیرم!
‫باهم بازیِ کلمات می‌کنیم

20:13.271 --> 20:16.146
‫این اسمش خبر گرفتن نیست و
‫خودت هم خوب می‌دونی

20:19.229 --> 20:20.637
‫دیدی؟ دیدی؟

20:20.662 --> 20:22.162
‫- کارت معرکه بود!
‫- آدم‌خواهر!

20:22.187 --> 20:23.412
‫درست همون‌جوری که تمرین کردی!

20:23.437 --> 20:25.804
‫- این همه خوب بودن هم جرمـه
‫- خیلی بهت افتخار می‌کنم

20:25.829 --> 20:28.104
‫اوه، چقدر هدیه!

20:28.129 --> 20:30.574
‫لذت ببر.
‫شاید یه پاندا رو به خاطرش کشته باشن

20:31.021 --> 20:33.396
‫- خیلی از دیدنت خوشحال شدم
‫- خداحافظ!

20:33.479 --> 20:34.646
‫خداحافظ

20:34.729 --> 20:37.396
‫- می‌بینمت
‫- مرسی که اومدی. دفعه‌ی بعد نوبت ماست بیایم

20:37.421 --> 20:38.936
‫لازم نیست نوبتیش کنیم

20:39.687 --> 20:40.854
‫توی ماشین می‌بینمت

20:45.187 --> 20:48.562
‫شرمنده، شیر.
‫قصد نداشتم اینجوری از کوره در برم

20:48.638 --> 20:50.388
‫درخواست زیادی بود و

20:50.479 --> 20:52.354
‫من هم به طرز عجیبی پرسیدم

20:53.104 --> 20:54.271
‫فقط...

20:55.854 --> 20:59.889
‫برام سختـه چیزی از کسی بخوام، می‌دونی؟

21:00.229 --> 21:01.648
‫شیرا، من...

21:02.729 --> 21:05.771
‫من دوست دارم این کار رو
‫برات بکنم، فقط...

21:05.862 --> 21:10.695
‫فقط می‌خوام ازت بشنوم که
‫به یه دلیل مشخص منو می‌خوای، می‌فهمی؟

21:10.771 --> 21:16.021
‫بگی که می‌خوای بچه‌ات
‫مثل من بامزه یا مهربون باشه،

21:16.104 --> 21:19.354
‫یا برادر خوبی باشه

21:22.146 --> 21:24.062
‫ببین، آوی...

21:25.588 --> 21:28.670
‫من نمی‌تونی اون حرفی که
‫انتظار داری رو بزنم

21:29.312 --> 21:30.354
‫باشه

21:30.437 --> 21:33.812
‫اگه ازم بخوای به زبون بیارم
‫دیگه بهم حس واقعی بودن نمیده، می‌دونی؟

21:34.396 --> 21:35.396
‫آره

21:36.521 --> 21:39.437
‫مهم نیست. همچنان می‌خوام
‫این کار رو بکنم. حتی اگه نتونی بگی

21:39.521 --> 21:43.354
‫حس می‌کنم خیلی عجیبش کردم.
‫الان دیگه حس عجیبی میده

21:43.379 --> 21:45.254
‫آره، می‌دونم. البته. درستـه

21:45.279 --> 21:46.723
‫ولی طوری نیست

21:47.104 --> 21:48.146
‫ما مشکلی نداریم

21:48.229 --> 21:49.229
‫حتماً

21:50.718 --> 21:51.954
‫هی، ببین...

21:52.802 --> 21:53.880
‫می‌دونی؟

21:54.396 --> 21:57.312
‫آره، می‌دونم. تو هم همین‌طور

22:03.729 --> 22:08.021
‫بعدش مری بهم نگاه کرد و
‫فکر کردم الانـه که خنده‌ام بگیره

22:09.021 --> 22:10.729
‫هی...

22:11.646 --> 22:13.396
‫- مرسی
‫- بابت چی؟

22:13.479 --> 22:16.396
‫بابت این که باهام اومدی اینجا

22:17.062 --> 22:20.896
‫وقتی هانا رو اونجا می‌بینم
‫حس می‌کنم جای خیلی خوبیـه براش

22:20.979 --> 22:25.146
‫همین‌طوره. تازه، خیلی خوبـه که
‫نزدیک به خونواده‌ات هستیم

22:26.271 --> 22:30.354
‫آره، فقط خواستم بدونی که

22:30.437 --> 22:32.146
‫واقعاً ازت ممنونم

22:32.771 --> 22:33.771
‫می‌دونم

22:34.937 --> 22:35.937
‫مرسی

22:37.416 --> 22:38.416
‫هی...

22:39.646 --> 22:41.806
‫شاید وقتشـه که هانا رو از تنهایی دربیاریم

22:42.028 --> 22:43.028
‫اوه!

22:43.854 --> 22:44.854
‫آمم...

22:44.879 --> 22:46.496
‫« سفر بخیر »

22:46.521 --> 22:50.771
‫واقعاً فکر کردم راضی میشه.
‫جدی گفت نه؟

22:51.958 --> 22:53.333
‫موافق نبود

22:54.852 --> 22:56.562
‫« آوی، خواستم خبر بگیرم »

22:58.687 --> 23:01.479
‫پس، میریم سراغ نقشه‌ی دوم؟

23:02.479 --> 23:03.646
‫آره، حتماً. قبولـه

23:03.729 --> 23:06.937
‫- واقعاً؟ عالیـه
‫- بهرحال خدا بهم لطف داشته

23:06.962 --> 23:08.628
‫- بالاخره باید یه جایی استفاده کنم
‫- خیلی‌خب، پس...

23:08.653 --> 23:11.694
‫باورم نمیشه این همه راه رو اومدی
‫تا همین رو ازم بخوای

23:11.896 --> 23:14.437
‫- باید اعتراف کنم، باعث افتخارمـه
‫- می‌خواستم درست انجام بشه

23:14.521 --> 23:16.604
‫تو و آوی خیلی از لحاظ سنی
‫به همدیگه نزدیک هستید

23:16.687 --> 23:18.979
‫بعضی وقت‌ها حس می‌کنم من اضافی‌ام

23:19.062 --> 23:22.312
‫ولی این که تو اول پیشم اومدی
‫خیلی برام باارزشـه

23:22.493 --> 23:29.493
« ترجمه از امیر فرحناک »

23:29.741 --> 23:36.741
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com

23:36.766 --> 23:43.766
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
والا مووی
ValaMovie.Com
