WEBVTT

00:00.200 --> 00:07.000
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:07.030 --> 00:11.000
‫مترجم:‬ امیر کیـانی

00:14.430 --> 00:17.225
‫وقتی بیدار میشه، البته‬
‫اگه اصلاً خوابیده باشه،‬

00:17.891 --> 00:21.521
‫از غول‌هایی برام میگه‬
‫که درخت‌ها و بوته‌ها رو حمل میکنن.‬

00:27.234 --> 00:30.196
‫سروصدای بچه‌هایی که توی اتاق‌خواب‬
‫بازی میکنن، کلافه‌اش میکنه.‬

00:30.989 --> 00:32.531
‫بهشون میگه‬
‫از اتاق برن بیرون.‬

00:35.493 --> 00:37.786
‫از مردی میگه‬
‫که پا نداره‬

00:37.996 --> 00:40.289
‫و تمام شب رو توی تخت،‬
‫کنار اون دراز کشیده بوده.‬

00:40.914 --> 00:42.750
‫میگه هیچ‌کس حاضر نبوده‬
‫بهش کمک کنه.‬

00:50.424 --> 00:52.594
‫اسمش رو گذاشته‬
‫«مرد گل‌پوش».‬

00:56.514 --> 00:58.348
‫میگه مرد خیلی مهربونیه.‬

01:04.447 --> 01:08.615
‫«زندگی با یک رویاباف»‬

01:12.447 --> 01:14.615
‫ازم پرسید دیشب‬
‫اپرا رو دیدم یا نه.‬

01:15.700 --> 01:17.367
‫پرسیدم: کدوم اپرا؟‬

01:18.286 --> 01:21.498
‫توی پنجاه سالی که ازدواج کردیم،‬
‫اپراهای زیادی دیدیم.‬

01:23.625 --> 01:26.710
‫منظورش اجرایی بود که دیشب‬
‫توی حیاط پشتی خونه‌مون برگزار شده بود.‬

01:27.337 --> 01:31.507
‫صحنه، لباس‌ها‬
‫و نورپردازی رو توصیف میکنه...‬

01:33.510 --> 01:35.010
‫میگه حرفش رو باور نمیکنم.‬

01:36.471 --> 01:39.182
‫میگم مسئله باورکردن نیست؛‬
‫مسئله اینه که هرکدوم چی رو می‌بینیم.‬

01:39.516 --> 01:41.558
‫من نمی‌تونم چیزی رو ببینم‬
‫که اون میبینه.‬

01:43.061 --> 01:45.313
‫میگه واقعاً جای تأسفه.‬

01:45.980 --> 01:47.481
‫قبلاً قوه‌ی تخیل داشتم.‬

01:48.775 --> 01:50.859
‫تازه، از دوست‌دخترم هم خبر داره.‬

01:53.195 --> 01:54.822
‫اصلاً دوست‌دختری در کار نیست.‬

01:55.072 --> 01:57.825
‫ناگهان دایانا اپرا رو به یاد میاره.‬

01:58.867 --> 02:00.912
‫«تراویاتا» بود.‬

02:04.832 --> 02:06.918
‫حالا من هم تصویر خودم رو دارم.‬

02:08.419 --> 02:11.798
‫دایانا بیست‌ویک سالشه‬
‫و من بیست‌وپنج سالم.‬

02:12.298 --> 02:15.926
‫تازه به ساوت‌بند رسیده‌ایم؛ من اونجا‬
‫توی دانشگاه نوتردام انگلیسی درس میدم.‬

02:17.262 --> 02:20.056
‫دایانا همون لباس‌هایی رو می‌پوشید‬
‫که از انگلستان با خودش آورده بود...‬

02:20.889 --> 02:22.850
‫از جمله دامن کوتاهش رو.‬

02:24.644 --> 02:28.605
‫وقتی توی لندن با هم آشنا شدیم،‬
‫اواسط دهه‌ی شصت میلادی بود.‬

02:29.481 --> 02:32.985
‫اما کالج ما توی غرب میانه،‬
‫بیشتر حال‌وهوای دهه‌ی پنجاه رو داشت.‬

02:34.486 --> 02:36.197
‫اون موقع فقط پسرها رو می‌پذیرفتن.‬

02:37.031 --> 02:41.493
‫بعضی‌هاشان تا آن روز نه شیرینی عصرانه‌ی انگلیسی خورده
بودند،‬ ‫نه از چنین فنجان ظریفی چای نوشیده بودند.‬

02:44.788 --> 02:46.123
‫همه رو مبهوت کرد.‬

02:47.125 --> 02:49.331
‫بعدها مدرک تاریخ هنر گرفت‬

02:49.750 --> 02:52.540
‫و سرپرست موزه‌ی دانشگاه‌مون شد.‬

02:54.007 --> 02:56.467
‫هنر عشق و علاقه‌ی اصلی زندگی‌اش بود.‬

02:56.967 --> 02:59.888
‫برنامه‌ای برای بازدیدهای موزه طراحی کرد‬
‫که با سرفصل درس‌ها هماهنگ بود.‬

03:00.221 --> 03:03.056
‫دانشجویان شیمی درباره‌ی رنگ‌های نقاشی‬
‫در قرن هفدهم یاد می‌گرفتن.‬

03:03.432 --> 03:07.645
‫دانشجویان روان‌شناسی پرتره‌ها رو بررسی میکردن تا‬
‫نشونه‌هایی از وضعیت روانی افراد توی نقاشی پیدا کنن.‬

03:08.270 --> 03:12.275
‫نگاهشون دستش رو دنبال میکرد؛‬
‫دستی که به جزئیاتی درخشان اشاره میکرد...‬

03:13.151 --> 03:15.152
‫و به موسیقی صدایش گوش میدادن؛‬

03:15.819 --> 03:19.407
‫لهجه‌ی بریتانیایی‌اش هم طی این چند دهه‬
‫کم‌کم رنگ‌وبوی آمریکایی گرفته بود.‬

03:22.451 --> 03:25.705
‫بعد از سی سال، دانشجوها‬
‫متوجه شدن یه جای کار میلنگه.‬

03:26.372 --> 03:30.877
‫به دانشجوهای فرانسوی گفت‬
‫مردی به نام ژنرال ماریوس رو تماشا کنن.‬

03:34.040 --> 03:36.049
‫اما ژنرال ماریوس اون طرفِ گوشه‌ی سالن بود...‬

03:37.508 --> 03:39.009
‫توی یه تابلوی نقاشی دیگه.‬

03:41.804 --> 03:44.890
‫دایانا درمان پارکینسون رو شروع کرده بود.‬

03:45.349 --> 03:47.143
‫ترکیبی از چند دارو.‬

03:47.518 --> 03:50.020
‫جز خستگی، تقریباً هیچ علامت دیگه‌ای نداشت.‬

03:50.354 --> 03:52.899
‫اما حالا توی خونه هم چیزهایی میدید.‬

03:56.485 --> 03:58.362
‫پرسید گربه واقعیه یا نه.‬

03:59.530 --> 04:01.032
‫ازش پرسیدم دیگه چی میبینه.‬

04:01.991 --> 04:05.703
‫گفت آدمک‌های کوچولو،‬
‫مثل لی‌لی‌پوتی‌های سفرهای گالیور.‬

04:06.412 --> 04:10.959
‫مدتی بود شکل اشیا عوض میشد، اما حالا‬
‫چیزهایی یک‌دفعه از ناکجا ظاهر میشدن.‬

04:13.502 --> 04:17.125
‫متخصصی توی شیکاگو، چیزهایی رو که میدید‬
‫«خطاهای ادراکی» نامید؛‬

04:17.583 --> 04:20.331
‫احتمالاً عارضه‌ی جانبی داروها بودن.‬

04:20.677 --> 04:24.430
‫شروع کردیم مقدار مصرف داروها رو کم‌وزیاد‬
‫کردن، به این امید که این تصاویر کمتر بشن.‬

04:28.267 --> 04:31.228
‫این تصاویر همیشه ترسناک نبودن.‬

04:31.478 --> 04:34.564
‫خیلی‌هاشون انگار از کارش‬
‫در هنرهای تجسمی الهام گرفته بودن.‬

04:38.610 --> 04:41.197
‫میگفت: «کاش تو هم می‌تونستی این‌ها رو ببینی.»‬

04:44.826 --> 04:48.954
‫بالاخره تا موعد مقرر به کارش ادامه داد‬
‫و زودتر بازنشسته نشد.‬

04:49.163 --> 04:53.334
‫برای اینکه گیج نشه،‬
‫یادداشت‌های مفصلی برای بازدیدهاش مینوشت.‬

04:56.045 --> 05:00.300
‫بعدها، پذیرفتنِ اینکه این تصاویر واقعی نیستن‬
‫براش سخت‌تر شد.‬

05:05.430 --> 05:08.975
‫ازم می‌پرسید چرا این اتفاق‌ها‬
‫توی روزنامه‌ها نوشته نمیشن.‬

05:15.230 --> 05:17.733
‫توی خونه، هیچ‌چیز سر جاش بند نمیشد.‬

05:18.483 --> 05:20.653
‫سه زن حاضر نبودن‬
‫از کمد لباسش بیرون برن.‬

05:21.194 --> 05:23.613
‫مرد گل‌پوش توی خونه پرسه میزد.‬

05:23.740 --> 05:26.742
‫آدم‌های بی‌ادبی هم بودن‬
‫که توی کشوی دراور خودارضایی میکردن‬

05:27.410 --> 05:29.829
‫و روی کاناپه‌ی اتاق نشیمن‬
‫با هم رابطه‌ی جنسی داشتن.‬

05:35.709 --> 05:39.338
‫خونده بودم که انکار واقعی ‌بودنِ‬
‫این تصاویر کمکی نمی‌کنه،‬

05:39.629 --> 05:41.882
‫برای همین وانمود کردم‬
‫که من هم اون‌ها رو میبینم.‬

05:42.591 --> 05:45.595
‫دوست‌هامون رو هم تشویق کردیم‬
‫همین کار رو بکنن و مدتی جواب داد.‬

05:46.428 --> 05:50.290
‫وقتی به این چیزها عادت کردیم،‬
‫حضور نفر پنجم سر میز شام چهارنفره‌مون‬

05:50.516 --> 05:52.810
‫دیگه مشکل چندانی ایجاد نمیکرد.‬

05:56.105 --> 05:59.067
‫گاهی میشد با تشر زدن،‬
‫این آدم‌های خیالی رو سر جاشون نشوند.‬

05:59.483 --> 06:03.153
‫می‌تونستم مثلاً بگم:‬
‫خودم نقاش رو تا دم در همراهی میکنم.‬

06:04.154 --> 06:08.826
‫از نظر دایانا، پرتره‌ی دخترمون هنوز وجود‬
‫داشت، اما انگار بخشی از اون پاک شده بود.‬

06:09.994 --> 06:11.579
‫اسم اون نقاشی رو گذاشته بود...‬

06:11.870 --> 06:13.497
‫«کودک نیم‌چهره».‬

06:15.791 --> 06:19.002
‫توی طول زمستون،‬
‫توهم‌های دایانا ترسناک‌تر میشن.‬

06:19.795 --> 06:23.173
‫توی چین، ویروسی تازه و مرگبار‬
‫در سراسر جهان پخش میشه.‬

06:24.007 --> 06:28.387
‫به‌خاطر پارکینسون، یا اصلاً خوابش نمیبرد‬
‫یا کابوس‌ها رهاش نمی‌کردن.‬

06:29.555 --> 06:33.016
‫وقتی ازش میپرسم بیداره یا نه،‬
‫میگه خودش هم نمی‌دونه.‬

06:33.935 --> 06:35.603
‫حسابی لاغر شده.‬

06:36.687 --> 06:39.399
‫کالری‌ها رو میشمرم‬
‫و هر چیزی گیرم بیاد با پروتئین مخلوط میکنم.‬

06:39.689 --> 06:42.192
‫یه روز صبح ازم میپرسه:‬
‫«تو کی هستی؟»‬

06:42.485 --> 06:43.903
‫«اینجا چه‌کار میکنی؟»‬

06:45.237 --> 06:46.750
‫حالا دیگه همه‌شون اسم دارن.‬

06:46.947 --> 06:48.865
‫نه اسم‌های بامزه‌ای مثل مرد گل‌پوش،‬

06:49.158 --> 06:52.995
‫بلکه اسم‌های تک‌ هجایی مثل باب،‬
‫پیت، دیک، جورج و جک.‬

06:53.286 --> 06:54.788
‫میپرسم: کدوم جک؟‬

06:55.038 --> 06:56.706
‫«جک قصاب لندن.»‬

06:56.915 --> 06:59.540
‫توی ماه مارس، وقتی همه‌گیری‬
‫داشت گسترش پیدا میکرد،‬

06:59.750 --> 07:02.581
‫سعی میکردم براش توضیح بدم‬
‫چرا نمی‌تونه دوستان و خانواده‌اش رو ببینه.‬

07:03.130 --> 07:05.925
‫شروع میکنه یواشکی و بی‌خبر از من‬
‫از خونه بیرون رفتن.‬

07:10.000 --> 07:11.764
‫از پریدن توی رودخونه حرف میزنه.‬

07:12.682 --> 07:14.660
‫همسایه‌ها پیشنهاد میدن بخشی‬
‫از خریدهای ما رو انجام بدن،‬

07:14.684 --> 07:17.769
‫اما با بدتر شدن اوضاع همه‌گیری،‬
‫دیگه روم نمیشه ازشون کمک بخوام.‬

07:18.478 --> 07:21.690
‫بهم میگن سازمان‌های کمک‌رسان به سالمندان،‬
‫فعلاً کار نمیکنن.‬

07:22.899 --> 07:25.110
‫خودم هم شروع میکنم به قرص خوردن...‬

07:25.569 --> 07:28.447
‫قرص‌های آرام‌بخش رو‬
‫با چند لیوان شراب مرلو پایین میدم.‬

07:29.240 --> 07:32.826
‫زندگی‌مون خلاصه شده توی‬
‫کنسرو لوبیا و داروهای تجویزی.‬

07:34.786 --> 07:38.290
‫با این همه، گاهی دایانا‬
‫واقعاً خوشحاله.‬

07:39.791 --> 07:42.127
‫میگه: نگاه کن.‬

07:42.336 --> 07:43.838
‫چرا تو نمی‌تونی ببینی؟‬

07:45.173 --> 07:46.673
‫بهش میگم دارم تلاشم رو میکنم.‬

07:47.300 --> 07:48.925
‫عصبانی میشه و فریاد میزنه:‬

07:49.427 --> 07:52.180
‫خدایان! خدایان!‬

07:57.310 --> 07:59.312
‫ازش میپرسم: چی دستته؟‬

08:00.646 --> 08:03.315
‫میگه: یه نوزاد مرده.‬

08:05.985 --> 08:08.862
‫کسی به‌خاطر زنی که اینجا زندگی میکنه،‬
‫به پلیس خبر داده.‬

08:09.529 --> 08:11.031
‫بهشون میگم اون همسرمه.‬

08:12.574 --> 08:16.786
‫میپرسن چه کسی ازش مراقبت میکرده‬
‫و میترسم همین الان بازداشتم کنن.‬

08:18.663 --> 08:23.127
‫یکی پیشنهاد میده بهتره برای معاینه‌ی کامل‬
‫ببرنش اورژانس.‬

08:24.045 --> 08:26.338
‫دایانا نگران نوزاد مرده‌ایه...‬

08:26.505 --> 08:29.216
‫...که همین یه لحظه پیش‬
‫توی آغوشش بود.‬

08:34.054 --> 08:36.389
‫هیچ‌کس نظر من رو درباره‌ی اینکه‬
‫باید چه کار کرد، نمی‌پرسه.‬

08:39.309 --> 08:41.144
‫هیچ‌کس هم ازم نمی‌خواد‬
‫همراهشون برم.‬

08:44.148 --> 08:46.984
‫دایانا برای اینکه تحت نظر باشه،‬
‫توی بیمارستان بستری میشه.‬

08:47.567 --> 08:50.529
‫به‌خاطر محدودیت‌های کووید،‬
‫اجازه ندارم به ملاقاتش برم.‬

08:51.279 --> 08:53.032
‫داروهاش رو با هم قاطی میکنن.‬

08:53.533 --> 08:55.784
‫اگه یه نوبت داروش رو نخوره، چی میشه؟‬

09:00.121 --> 09:04.125
‫بالاخره تصمیم میگیرن‬
‫که من رو هم توی بیمارستان معاینه کنن.‬

09:04.710 --> 09:09.005
‫میگن از شدت خستگی، سوءتغذیه‬
‫و کم‌آبی بدن از پا افتادم.‬

09:14.220 --> 09:18.014
‫من هم سر از همون طبقه‌ای در میارم‬
‫که دایانا بستریه. به همه گفته...‬

09:18.265 --> 09:23.479
‫...کارگردانه و داره درباره‌ی هنردرمانی‬
‫توی بیمارستان‌ها مستند میسازه.‬

09:25.355 --> 09:28.567
‫هرچه از سوابق پزشکی دایانا می‌دونم،‬
‫براشون توضیح میدم.‬

09:30.528 --> 09:33.280
‫فقط اجازه دارم تلفنی‬
‫باهاش حرف بزنم.‬

09:35.032 --> 09:38.577
‫من و دخترمون، لورا، تصمیم گرفتیم‬
‫که مادرش باید...‬

09:38.660 --> 09:41.913
‫...به مرکز مراقبت از سالمندان در اوهایو‬
‫نقل مکان کنه، نزدیک محل زندگی لورا.‬

09:43.164 --> 09:46.460
‫باید قبول کنم که دیگه‬
‫از پس مراقبت ازش برنمیام.‬

09:51.332 --> 09:53.426
‫به‌ زور از پس مراقبتِ خودم برمیام.‬

09:55.552 --> 09:58.346
‫کووید داره سراسر کشور رو درمی‌نورده.‬

09:58.471 --> 09:59.974
‫به تخت من نیاز دارن.‬

10:00.099 --> 10:03.852
‫دکترهام میپرسن میخوام سه روز‬
‫توی بیمارستان روان‌پزشکی بمونم یا نه.‬

10:05.312 --> 10:07.230
‫از استراحت و بهبودی حرف میزنن.‬

10:08.231 --> 10:12.235
‫اما جایی که ازش سر درمیارم، جای استراحت‬
‫و تجدید قوا نیست؛ بیشتر شبیه پادگانه.‬

10:12.861 --> 10:14.697
‫نه بند کفش مجازه، نه کمربند.‬

10:14.904 --> 10:18.158
‫هر سه ساعت، یه مشت قرص ریز و درشت‬
‫بهم میدن.‬

10:19.368 --> 10:22.580
‫شب‌ها همه‌ی بیماران رو به‌خاطر خطر خودکشی‬
‫زیر نظر میگیرن.‬

10:28.376 --> 10:30.712
‫به‌ زور خوابم میبره.‬

10:31.339 --> 10:34.091
‫دایانا رو با ماشین به‬
‫مرکز مراقبتی اوهایو میبرن،‬

10:34.412 --> 10:37.720
‫جایی که قراره بعد از چهارده روز قرنطینه،‬
‫به زندگی ادامه بده.‬

10:39.263 --> 10:41.667
‫هنوز فکر میکنه در حال‬
‫ساخت یه مستنده.‬

10:43.683 --> 10:46.269
‫قبل از رفتنش اجازه ندارم ببینمش.‬

10:47.772 --> 10:51.149
‫هفتادونه سالمه و اون‌قدر ضعیفم که از پس‬
‫خیلی از کارهایی که ازم می‌خوان، برنمیام.‬

10:51.650 --> 10:55.988
‫توی جلسه‌ای آنلاین، قاضی میگه با اینکه‬
‫باید مدت بیشتری توی بیمارستان بمونم،‬

10:56.197 --> 10:58.823
‫لازم نیست شوک‌‌درمانی بشم.‬

11:05.998 --> 11:08.042
‫از اینکه کووید بگیرم وحشت دارم.‬

11:10.001 --> 11:12.754
‫یه روز مجبورم میکنن ریشم رو بتراشم.‬

11:16.801 --> 11:20.303
‫میبینم گوشه‌های لبم برای همیشه‬
‫توی حالتی از اخم گیر کرده.‬

11:24.933 --> 11:26.559
‫نمی‌تونم لبخند بزنم.‬

11:27.102 --> 11:30.625
‫توضیح میدم که اشتباهی شده‬
‫و باید همسرم رو نجات بدم،‬

11:30.750 --> 11:32.500
‫همون که بردنش اوهایو.‬

11:37.654 --> 11:41.200
‫به چهره‌های ناباور اطرافم نگاه میکنم‬

11:42.283 --> 11:47.206
‫و با خودم فکر میکنم دایانا چند بار‬
‫همین ناباوری رو توی چهره‌ی من دیده بود.‬

11:51.000 --> 11:55.004
‫به‌نحوی، وکیل خانواده‌مون‬
‫با یه مشاور مستقل حقوق بیمار تماس میگیره‬

11:55.755 --> 11:57.674
‫که میتونه آزادی‌ام رو جور کنه.‬

11:58.717 --> 12:00.845
‫چند برگه رو حتی نخونده امضا میکنم،‬

12:02.096 --> 12:03.596
‫و بعد آزاد میشم.‬

12:11.020 --> 12:13.581
‫وقتی با ماشین از همون مسیری که‬
‫دایانا رو برده بودن برمی‌گردم خونه،‬

12:13.816 --> 12:17.570
‫و به این فکر میکنم که از کارکنان بپرسم‬
‫تا حالا چیزی درباره‌ی مرد گل‌پوش شنیدن یا نه،‬

12:17.945 --> 12:19.279
‫درباره‌ی آدم‌های کوچولو،‬

12:19.363 --> 12:22.283
‫و غول‌هایی که درخت‌ها و بوته‌ها رو حمل میکنن.‬

12:23.616 --> 12:28.080
‫سال‌هاست که با تمام توان‬
‫تلاش کرده‌ام این چیزها رو ببینم.‬

12:29.831 --> 12:33.711
‫پنج ماه از برگشتم به خونه گذشته بود‬
‫که کووید به مرکز اوهایو هم رسید.‬

12:35.254 --> 12:38.716
‫مدتی تونستم از طریق صفحه‌نمایش‬
‫با دایانا ارتباط برقرار کنم.‬

12:39.133 --> 12:42.761
‫اما این روش بالاخره زیادی گیجش کرد‬
‫و برگشتیم به تماس تلفنی.‬

12:43.846 --> 12:46.932
‫آخرین بار که دیدمش، گفت‬
‫به یه چیزی مبتلا شده،‬

12:47.557 --> 12:49.934
‫چیزی که اسمش با حرف C شروع میشه.‬

12:51.979 --> 12:54.148
‫دایانا نزدیک بود از‬
‫کووید جان سالم به در ببره.‬

12:54.648 --> 12:57.942
‫بعد از مثبت‌شدن آزمایشش،‬
‫چند شب دیگه هم توی بیمارستان بستری شد،‬

12:58.235 --> 13:01.447
‫اما چون دمای بدنش طبیعی شده بود،‬
‫دوباره برش گردوندن به مرکز مراقبتی.‬

13:05.075 --> 13:07.076
‫تصور میکنم دوباره ببینمش...‬

13:08.745 --> 13:10.246
‫حتی لمسش کنم...‬

13:13.417 --> 13:16.419
‫من از اولین کسانی میشدم‬
‫که واکسن میزدن...‬

13:18.047 --> 13:22.217
‫از اولین کسانی‌که عزیزشون رو‬
‫بعد از مدت‌ها دوری در آغوش میگیرن.‬

13:23.594 --> 13:26.806
‫برام مهم نبود چند نفر از اون آدم‌های خیالی‬
‫همراهمون بیان،‬

13:27.056 --> 13:29.225
‫فقط کافی بود دایانا اونجا باشه‬
‫و بتونه اون‌ها رو ببینه.‬

13:32.686 --> 13:34.647
‫بعد، سطح اکسیژن خونش افت کرد.‬

13:34.897 --> 13:37.357
‫بعید بود تا صبح زنده بمونه.‬

13:38.609 --> 13:41.028
‫دخترمون گوشی رو‬
‫کنار گوشش گذاشت‬

13:41.736 --> 13:44.197
‫و اولین شعری که براش
سروده بودم رو‬ خوندم؛‬

13:45.115 --> 13:50.287
‫شعری درباره‌ی صبحی که قبل از ازدواج‌مون، توی هتلی‬
‫کوچیک در پاریس، کنار هم از خواب بیدار شده بودیم.‬

13:56.585 --> 13:57.919
‫بابا، اِم...‬

14:01.256 --> 14:03.049
‫آفرین بابا، خیلی خوب داری میخونی.‬

14:05.469 --> 14:08.013
‫ولی می‌دونی، مامان واقعاً دلش میخواد‬
‫درباره‌ی...‬

14:08.389 --> 14:10.557
‫درباره‌ی مرد گل‌پوش بشنوه؟‬

14:10.832 --> 14:12.456
‫اِ...‬

14:25.655 --> 14:27.157
‫پس من...‬

14:27.700 --> 14:29.534
‫هرچی می‌دونستم‬
‫براش تعریف کردم.‬

14:35.700 --> 14:42.534
‫دایانا سی.ماتیاس 1945‪-‬2020
‫[جان و دایانا در پنجاهمین سالگرد ازدواج‌شان]‬

14:43.000 --> 14:47.000
‫مترجم:‬ امیر کیـانی

14:47.030 --> 14:52.000
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

14:52.030 --> 15:00.000
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
