WEBVTT

00:01.021 --> 00:09.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:09.981 --> 00:11.661
‫اونا سراغ تو هم میان

00:11.741 --> 00:14.981
‫اونایی که به قتل رسیدن، مثل کاساندرا

00:15.061 --> 00:17.221
‫و من

00:19.661 --> 00:21.161
‫پدر؟

00:25.301 --> 00:26.801
‫پدر؟

00:29.301 --> 00:30.801
‫پدر!

00:33.701 --> 00:38.701
‫« شرمنده، مجبورم برم »

00:45.261 --> 00:46.717
‫بقیه هم هستن

00:46.741 --> 00:48.621
‫کسایی که به قتل رسیدن

00:49.941 --> 00:51.441
‫مثل کاساندرا

00:52.941 --> 00:54.441
‫و من

01:04.701 --> 01:06.421
‫از این طرف برو!

01:06.501 --> 01:07.917
‫از بغل برو! دور بزن!

01:07.941 --> 01:09.621
‫- چراغ سبزه
‫- از کنارم برو!

01:09.701 --> 01:11.501
‫سبقت بگیر برو!

01:11.581 --> 01:13.221
‫سبقت بگیرید برید دیگه!

01:17.141 --> 01:18.641
‫حالت خوبه؟

01:19.701 --> 01:21.201
‫شرمنده

01:22.261 --> 01:23.761
‫کمکی ازم بر میاد؟

01:25.021 --> 01:26.521
‫نه

01:30.301 --> 01:32.581
‫پدرم... پدرم مُرده

01:32.661 --> 01:35.141
‫آره، اون مُرده

01:42.101 --> 01:44.181
‫فقط واسه آهنگ نوستالژی وقت داریم

01:44.261 --> 01:46.341
‫بعدش باید بریم سراغ اخبار

02:12.541 --> 02:14.541
‫نمی‌فهمم چرا باید همچین کاری بکنه

02:15.021 --> 02:24.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

02:24.421 --> 02:30.421
‫« لازاروس »
‫« اثری از هارلن کوبن »

02:34.541 --> 02:36.421
‫« دیلن به شدت به اختلال وسواس
‫فکری‌عملی مبتلاست و

02:36.501 --> 02:38.421
‫به دلیل وسواس‌هاش، در عملکرد
‫روزمره‌ی اجتماعی‌اش مشکل داره »

02:38.501 --> 02:42.181
‫« قضیه هنوز تمون نشده »

02:42.221 --> 02:43.861
‫خب...

02:45.821 --> 02:47.621
‫واسم توضیح نمیدی؟

02:49.061 --> 02:50.661
‫من...

02:50.741 --> 02:52.581
‫می‌خواستم برم خونه

02:52.661 --> 02:55.981
‫آره. غیب گفتی. چرا؟

02:56.981 --> 02:59.381
‫اینجا بودن، ذهنم رو به‌هم می‌ریزه

02:59.461 --> 03:01.181
‫خیلی‌خب

03:01.261 --> 03:02.517
‫که اینطور، پس برای آرامش ذهنت

03:02.541 --> 03:05.421
‫با یادداشت خودکشی ِ
‫به شدت مُبهم پدرت ور میری

03:11.781 --> 03:13.301
‫یه فرضیه دارم

03:13.381 --> 03:15.421
‫در مورد؟

03:15.501 --> 03:18.381
‫این یادداشت به شدت مبهم خودکشی

03:18.461 --> 03:20.341
‫خب؟

03:20.421 --> 03:24.181
‫خب، می‌دونم که دست‌خط پدرمـه

03:24.261 --> 03:26.781
‫ولی از کِی تا حالا جملاتش رو
‫بدون حرف بزرگ شروع می‌کنه؟

03:28.141 --> 03:29.597
‫وقتی توی فکر خودکشی بوده

03:29.621 --> 03:32.221
‫احتمالاً نگارش و نقطه‌گذاری
‫توی اولویتش نبوده

03:32.301 --> 03:35.421
‫مثل آخر جمله خونده میشه،
‫نه شروع جمله،

03:35.501 --> 03:38.221
‫پس اگه...

03:38.301 --> 03:40.101
‫یه صفحۀ اولی هم داشته باشه چی؟

03:40.181 --> 03:42.301
‫- پلیس فقط اینو پیدا کرده
‫- آره، اون‌وقت کی

03:42.381 --> 03:44.301
‫اول یادداشت رو پیدا کرده؟
‫پلیس یا مارگو؟

03:44.381 --> 03:46.861
‫- مارگو
‫- از کجا معلوم...

03:46.941 --> 03:49.221
‫اون بنا به دلایلی صفحۀ اول رو برنداشته باشه؟

03:49.301 --> 03:50.717
‫چرا باید همچین کاری بکنه؟

03:50.741 --> 03:53.021
‫من چه بدونم. نمی‌دونم. من...

03:53.101 --> 03:55.421
‫ولی خودت هم گفتی،
‫این یادداشت مسخره‌ست و

03:55.501 --> 03:57.037
‫هیچ توضیحی نمیده.
‫کلاً سه کلمه‌ست و

03:57.061 --> 03:58.941
‫یه نقاشی بی‌ربط. این عمراً نمی‌تونه

03:59.021 --> 04:00.901
‫آخرین یادداشت یه مرد روان‌کاو و
‫نکته‌سنج باشه

04:03.101 --> 04:05.261
‫به نظرم خستگی بهت غلبه کرده

04:05.341 --> 04:08.261
‫اون مشغول خوندن یه کتاب بود

04:08.341 --> 04:11.501
‫«بوته‌ی سرو: معصومیت از دست رفته»
‫اثر «سی‌سی آرنولد»

04:13.221 --> 04:14.861
‫خب...؟

04:14.941 --> 04:17.581
‫یه کتاب روان‌شناسی قدیمیـه
‫از سال 1954

04:17.661 --> 04:20.621
‫بوتۀ سرو یه استعاره‌ست. توی انجیل،

04:20.701 --> 04:23.501
‫عیسیِ نوزاد و والدینش پشت یه درخت سرو

04:23.581 --> 04:26.821
‫از سربازهای هرود پنهون شده بودن.
‫این نمادِ معصومیتـه و نمادِ فقدان.

04:27.901 --> 04:29.401
‫ساتن؟

04:32.221 --> 04:34.901
‫لاز، داری ناراحتم می‌کنی

04:34.981 --> 04:37.661
‫اگه مشکلی نداره، من...

04:37.741 --> 04:42.741
‫میرم چایی دم کنم و

04:42.821 --> 04:44.901
‫یکم کیک درست کنم

04:46.021 --> 04:56.021
‫ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده
‫❜ AM1R H1tmaN ❛

05:00.421 --> 05:02.141
‫چیکار می‌کنی، رفیق؟

05:03.741 --> 05:05.241
‫ترسیدی؟

05:10.381 --> 05:12.901
‫آهای. آهای!

05:12.981 --> 05:14.317
‫تو

05:14.341 --> 05:16.301
‫- چیه، دنبال دعوایی؟
‫- ها؟

05:16.381 --> 05:18.861
‫این که مال این حرفا نیست،
‫لاغر مُردنیـه

05:18.941 --> 05:20.461
‫چطوره با یکی گنده‌تر طرف شی؟

05:21.741 --> 05:24.221
‫تو برو

05:24.301 --> 05:25.677
‫بقیه‌تون

05:25.701 --> 05:27.701
‫بنده اینجا در خدمتم

05:27.781 --> 05:29.661
‫سیکتیر

05:29.741 --> 05:31.981
‫سیکتیر؟

05:36.341 --> 05:37.841
‫برید مدرسه‌تون

05:52.541 --> 05:54.701
‫- سوار شو
‫- پیاده میرم

05:54.781 --> 05:56.461
‫نمی‌خوام بهت برسن

05:56.541 --> 05:58.941
‫نمی‌رسن چون دارم با تمام سرعت راه میرن

05:59.021 --> 06:00.357
‫اگه بدوئن چی؟

06:00.381 --> 06:03.701
‫نمی‌دوئن. اگه بدوئن
‫از خفن‌بودن‌شون کم میشه

06:03.781 --> 06:05.281
‫مراقب خودت باش، خب؟

06:05.341 --> 06:09.741
‫چقدر حرفت بی‌معنی بود،
‫چون من اصلاً در خطر...

06:09.821 --> 06:11.077
‫نیستم

06:11.101 --> 06:12.821
‫حق گفتی

06:32.101 --> 06:33.557
‫- قهوه؟
‫- همینطوریش دیرم شده

06:33.581 --> 06:36.181
‫پس یه نیم ساعت دیرتر هم بشه
‫به جایی برنمی‌خوره

06:38.381 --> 06:40.501
‫خیال می‌کنن دوباره خمار شدم

06:40.581 --> 06:42.861
‫- شدی؟
‫- آره

06:42.941 --> 06:45.821
‫ولی من که نمی‌خوام اونا
‫همچین فکری بکنن

06:45.901 --> 06:47.581
‫آره مهمـه

06:49.141 --> 06:51.101
‫این مدت داشتم به
‫خودکشی پدر فکر می‌کردم

06:51.181 --> 06:52.781
‫یه جای کار می‌لنگه

06:52.861 --> 06:56.581
‫طبق تجربه‌ام، وقتی پای عزیزانت
‫وسط باشه، معمولاً همینطوره

06:56.661 --> 06:59.341
‫ولی کل فلسفه‌اش به لحاظ
‫حرفه‎ای و شغلی این بود که

06:59.421 --> 07:01.701
‫«نذار حس تنهایی بکنن»

07:01.781 --> 07:06.181
‫اون از تهِ دل باور داشت که
‫آدمای زخم‌خورده رو میشه نجات داد

07:06.261 --> 07:09.301
‫کی حواسش به کسی‌ـه که
‫همیشه حواسش به بقیه‌ست؟

07:09.381 --> 07:11.541
‫این مال کارتون‌هاست

07:11.621 --> 07:15.981
‫ببین، اون اسلحه‌ای نداشت، سث

07:16.061 --> 07:18.421
‫بررسی کردید ببینید
‫اثر انگشتی روش هست یا نه؟

07:18.501 --> 07:21.421
‫از کجا معلوم یه نفر، مثلاً
‫یکی از مراجعانش نرفته اونجا و

07:21.501 --> 07:22.957
‫خودکشی رو صحنه‌سازی نکرده؟

07:22.981 --> 07:27.061
‫یه کُلت خیابونی معمولیـه.
‫هیچ‌جوره نمیشه ردش رو زد.

07:27.141 --> 07:28.701
‫شواهد صحنۀ جرم چی؟

07:28.781 --> 07:31.277
‫پودر باروت روی دستاش؟
‫شما که از اینا سر در میارید

07:31.301 --> 07:32.557
‫آره، سر در میاریم

07:32.581 --> 07:35.181
‫ولی پرونده‌ها انباشته شدن، لاز.
‫متأسفانه باید بگم که خودکشی‌ها

07:35.261 --> 07:36.677
‫جزو موارد فوری حساب نمیشن

07:36.701 --> 07:38.461
‫آخه کی قصد جون پدرت رو می‌کنه؟

07:38.541 --> 07:43.221
‫اول، قضیه‌ی کاساندرا رودز که
‫واسه 25 سال پیشـه

07:43.301 --> 07:45.901
‫اصلاً اون پرونده‌های پلیس رو
‫که بهت دادم خوندی؟

07:45.981 --> 07:49.141
‫دنبال ارتباط و زنجیره‌ای، ولی در کار نیست

07:50.381 --> 07:51.881
‫مطمئنی؟

07:52.981 --> 07:56.621
‫ماجراهای ساتن و کاساندرا و پدرت
‫سال‌ها با هم فاصله دارن

07:56.701 --> 07:58.037
‫داری از دوستی‌مون سوءاستفاده می‌کنی

07:58.061 --> 08:00.461
‫شانس آوردی که دلم پیش خواهرت گیره

08:09.821 --> 08:11.781
‫« پرونده‌ی محرمانه پلیس »

08:11.861 --> 08:14.101
‫« بایگانی‌شده »

08:15.781 --> 08:18.181
‫« پروندۀ تحقیقات پلیس »
‫« مظنون اصلی: نیل کرافت »

08:18.261 --> 08:20.261
‫« مکان نامعلوم »

08:29.701 --> 08:31.261
‫« کاساندرا رودز »

08:40.301 --> 08:42.381
‫افراد دیگه‌ای هم خواهند بود، پسرم

08:43.461 --> 08:45.101
‫سراغ تو هم میان

08:45.101 --> 08:47.061
‫« مظنون قتل یک دختر دانش‌آموز آزاد شد،
‫پلیس اعلام کرد سرنخ دیگری ندارد »

09:38.421 --> 09:40.621
‫وای خدا...

10:06.221 --> 10:07.721
‫سلام، دکتر لاز

10:08.941 --> 10:10.197
‫این نیل‌ـه

10:10.221 --> 10:12.261
‫دکتر لازاروس

10:12.341 --> 10:14.661
‫تمایلی به اومدن نداشت، ولی
‫بهش گفتم که پیشنهاد شما بوده و

10:14.741 --> 10:18.221
‫حواس‌تون هست هست که قضیه به...

10:18.222 --> 10:19.837
‫«خرافات» کشیده نشه

10:19.861 --> 10:22.381
‫آره، من به حرف زدن توی
‫اتاق و فضای بسته عادت ندارم

10:22.461 --> 10:24.701
‫خب...

10:26.941 --> 10:30.381
‫سعیم رو می‌کنم تا
‫رُک و پوست‌کنده بگم

10:32.101 --> 10:34.141
‫یه گلویی تازه کن.
‫می‌تونه نوشیدنی بخوره؟

10:34.221 --> 10:36.061
‫آره

10:36.141 --> 10:38.501
‫- یه نوشیدنی می‌ریزم
‫- من نوشیدنی نمی‌خوام

10:38.581 --> 10:39.997
‫- بخور دیگه
‫- بیخیالش

10:40.021 --> 10:42.061
‫- نیل یه نوشیدنی بخور دیگه
‫- بس کن!

10:42.141 --> 10:43.641
‫نیل

10:45.141 --> 10:47.941
‫چرا نمی‌شینی اینجا؟

10:52.661 --> 10:54.421
‫کاساندرا هم اینجا

10:56.701 --> 10:58.201
‫عالیه

11:04.301 --> 11:05.801
‫خب...

11:06.901 --> 11:09.781
‫مشاورۀ زوج... آره؟

11:09.861 --> 11:13.821
‫نیل، از تو شروع کنیم.
‫به نظرت چرا اینجایی؟

11:13.901 --> 11:15.501
‫فکر اون بود

11:15.581 --> 11:17.101
‫تا رابطه‌مون رو بهبود بده

11:20.461 --> 11:23.581
‫خیلی‌خب. کاساندرا،
‫همین سؤال رو از تو می‌کنم

11:23.661 --> 11:29.621
‫خب، توی جلسات‌مون همیشه
‫تشویقم کردید که حقم رو بگیرم

11:29.701 --> 11:32.101
‫و...

11:32.181 --> 11:34.461
‫من یه دفترچه یادداشت روزانه دارم و...

11:34.541 --> 11:35.997
‫هر باری که...

11:36.021 --> 11:37.661
‫میشه... من حرف بزنم؟

11:38.741 --> 11:40.341
‫خواهش می‌کنم

11:41.701 --> 11:44.901
‫من جونم برای کاساندرا در میره

11:44.981 --> 11:47.621
‫ولی گاهی به خاطر صلاح خودش،
‫اون نیاز داره به...

11:48.621 --> 11:50.741
‫راستش همه‌چی به مادرش برمی‌گرده

11:50.821 --> 11:52.941
‫آه نکش، کاساندرا

11:53.021 --> 11:56.741
‫اون با مادری بزرگ شده که هیچ
‫حد و مرزی نداشت. بگو بهش.

11:56.821 --> 11:59.461
‫می‌رفت توی خیابون‌ها و
‫تن‌فروشی می‌کرد

11:59.541 --> 12:01.221
‫- نه، نمی‌کرد
‫- بهش دروغ نگو

12:01.301 --> 12:05.061
‫- آخه...
‫- به خاطر پول با مردها می‌خوابید

12:05.141 --> 12:07.117
‫تا خرج بچه‌هاش رو بده، شاید،
‫ولی اون قطعاً...

12:07.141 --> 12:09.101
‫میشه بس کنی؟

12:10.181 --> 12:14.341
‫بچه‌هاش هم بزرگ شدن و
‫خیال کردن این وضعیت عادیـه

12:22.141 --> 12:25.341
‫به نظرت خودت رو کسی می‌دونی که

12:25.421 --> 12:29.501
‫معمولاً باید کنترل همه‌چی
‫توی زندگی دستش باشه؟

12:32.461 --> 12:35.461
‫یه‌سری فکر میاد توی ذهنم
‫راجع به اینکه دنیا باید چه شکلی باشه و

12:35.541 --> 12:38.021
‫وقتی اون تصویر تو ذهنم شکل گرفت،
‫می‌خوام دنیا دقیقاً همون‌جوری باشه.

12:38.101 --> 12:39.601
‫- یه نوشیدنی کافیـه
‫- دیدی؟

12:39.661 --> 12:41.117
‫گفتم یه نوشیدنی بسه برات

12:41.141 --> 12:43.621
‫یکی دیگه هم می‌خوام!

12:43.701 --> 12:48.181
‫من نوشیدنی‌ها رو توی گوی نگه می‌دارم

12:48.261 --> 12:52.741
‫باعث میشه یادم نره که بیرون این اتاق،
‫یه دنیای بزرگ هست

12:54.701 --> 12:58.501
‫اگه فضا بخوای، کجا میری؟

13:01.661 --> 13:02.917
‫هند

13:02.941 --> 13:04.781
‫- چرا؟
‫- هزینۀ زندگی پایینـه

13:04.861 --> 13:06.701
‫گم و گور میشی،
‫هیچکس هم اونجا پیدات نمی‌کنه

13:06.781 --> 13:08.341
‫بهتره بری اونجا

13:08.421 --> 13:10.181
‫شاید برم

13:10.261 --> 13:12.741
‫- نمی‌تونی از من دور شی
‫- می‎تونم، ولی اون‌وقت چیکار می‌کنی؟

13:12.821 --> 13:14.637
‫- کاساندرا، اون موقع چیکار می‌کنی؟
‫- یه کاریش می‌کنم

13:14.661 --> 13:17.197
‫احتمالاً به سرنوشت مادرت دچار میشی...
‫کیر مردها رو ساک می‌زنه واسه پول

13:17.221 --> 13:19.861
‫- اینقدر اینو نگو
‫- همینـه یکی موی دماغت شده

13:19.941 --> 13:22.701
‫باید با حقیقت روبرو بشیم دیگه.
‫مگه برای همین نیومدیم؟

13:22.781 --> 13:24.277
‫نباید ماهیت‌مون رو قبول کنیم؟

13:24.301 --> 13:26.517
‫مامانش واسه پول ساک می‌زده و
‫کاساندرا نمی‌خواد قبول کنه

13:26.541 --> 13:29.381
‫چون کیه که دلش بخواد اینطور فکر کنه که
‫مادرش جنده بوده؟

13:29.461 --> 13:31.741
‫ولی همینطور بوده.
‫کاساندرا از یه جنده متولد شده.

13:31.821 --> 13:35.981
‫ما هم باید قبول کنیم که گاهی
‫تَره به تخمش میره...

14:02.261 --> 14:03.901
‫جن؟

14:04.981 --> 14:08.501
‫جن؟ اون مجسمه‌ای که مامان و بابا
‫توی ماه‌عسل‌شون خریدن رو یادته؟

14:08.581 --> 14:11.141
‫الان ارباب‌رجوع دارم

14:11.221 --> 14:12.741
‫سلام

14:12.821 --> 14:14.661
‫شرمنده

14:14.741 --> 14:17.541
‫اون رو یادت میاد؟
‫مجسمۀ مادرِ نوازش‌گر؟

14:17.621 --> 14:18.997
‫آره

14:19.021 --> 14:21.197
‫توی دفتر بابا بود،
‫ولی دیگه نیست. چرا؟

14:21.221 --> 14:22.821
‫نمی‌دونم

14:22.901 --> 14:24.661
‫حالا میشه بذاری کارمو بکنم، لاز؟

14:24.741 --> 14:26.241
‫صحیح

14:27.141 --> 14:28.641
‫خیلی‌خب

14:43.821 --> 14:46.261
‫خب، توی جلسات‌مون همیشه
‫تشویقم کردید که حقم رو بگیرم

14:46.341 --> 14:47.597
‫آخه من

14:47.621 --> 14:49.861
‫یه یادداشت روزانه نگه داشتم از...

14:49.941 --> 14:51.597
‫جز ما کسی حاضر نبود
‫اونجا رو بخره

14:51.621 --> 14:53.701
‫چندین سال بود که
‫خالی و متروکه مونده بود

14:53.781 --> 14:56.421
‫بماند که کلی آت و آشغال
‫توی اتاق زیر شیروانی مونده بود

15:00.341 --> 15:03.861
‫خب... من میرم بیرون

15:03.941 --> 15:05.461
‫آره، هنوزم ارباب‌رجوع دارم

15:05.541 --> 15:07.101
‫سلام

15:08.181 --> 15:09.981
‫کارت 9 شمشیر

15:11.061 --> 15:13.581
‫اوه اوه. مراقب باش

15:14.861 --> 15:17.381
‫باید نگران باشم؟

15:17.461 --> 15:18.877
‫نه. نه. نه

15:18.901 --> 15:20.401
‫باشه

15:21.621 --> 15:23.421
‫خب...

15:30.021 --> 15:32.141
‫بازم تو

15:32.221 --> 15:33.557
‫می‌دونم. شرمنده

15:33.581 --> 15:36.021
‫گفتی وقتی این ملک رو خریدی

15:36.101 --> 15:38.461
‫اتاق زیر شیروانی
‫درست‌حسابی تمیز نشده بود؟

15:38.541 --> 15:41.781
‫درسته، ولی رفیق، الان وسط شامم و
‫دارم سریال کاونت‌داون رو می‌بینم

15:41.861 --> 15:44.301
‫کاساندرا، زنی که
‫قبلاً اینجا زندگی می‌کرده

15:44.381 --> 15:47.101
‫با وسایلش چیکار کردید؟

15:48.181 --> 15:49.681
‫فقط چندتا جعبه‌ست

15:49.741 --> 15:51.941
‫توی زیر شیروانی هستن. چطور؟

15:54.261 --> 15:57.661
‫گمونم دفعۀ پیش گفتم

15:57.741 --> 16:02.381
‫اون با پدرم آشنایی داشته و
‫بنا به دلایل عاطفی

16:02.461 --> 16:04.941
‫می‌خوام ببینم چی از خودش به جا گذاشته

16:08.061 --> 16:09.661
‫من که تو رو نمی‌شناسم

16:09.741 --> 16:11.301
‫اومدی دم خونه‌ام

16:11.381 --> 16:13.381
‫ممکنه دزد باشی، یا شیاد، یا...

16:13.461 --> 16:17.421
‫کیف‌پولم رو میدم بهت،
‫موقع رفتن بهم پسش بده

16:22.341 --> 16:23.841
‫سوئیچ ماشین؟

16:24.901 --> 16:27.261
‫آره

16:28.541 --> 16:30.541
‫باشه. بیا

16:31.061 --> 16:33.981
‫« طبقۀ سوم »

16:54.261 --> 16:55.717
‫این مجسمه

16:55.741 --> 16:57.421
‫خب؟

16:59.541 --> 17:01.041
‫مال کاساندرائـه؟

17:01.101 --> 17:03.141
‫آره، توی زیر شیروانی بود

17:08.861 --> 17:10.361
‫این مال پدرم بود

17:10.421 --> 17:13.341
‫الان میگی تلویزیون 65 اینچی‌ام هم
‫مال بابات بوده

17:13.421 --> 17:15.461
‫این توی دفترش بود

17:15.541 --> 17:18.541
‫فقط می‌دونم همسرم ازش خوشش میاد

17:40.541 --> 17:42.661
‫میای بالا مراقب باش

17:46.261 --> 17:48.861
‫چیزهایی که می‌خوای اونجان

17:48.941 --> 17:51.181
‫- اونا
‫- آره. اونا هستن

17:52.741 --> 17:54.241
‫اوه

17:56.661 --> 18:00.581
‫وقتی اینجا رو خریدیم، فکر کردم
‫اینجا می‌تونه اتاق بازی باشه

18:00.661 --> 18:03.821
‫پلی‌استیشنم رو بیارم اینجا،
‫یه مینی‌یخچال آبجو بذارم

18:03.901 --> 18:06.421
‫ولی باید قشنگ چیده بشه

18:06.501 --> 18:08.141
‫باید کف رو تقویت کنم و

18:08.221 --> 18:11.221
‫این دیوار جداکننده هم برداشته بشه

18:11.301 --> 18:13.461
‫خدا می‌دونه چرا اینطوری جداش کرده

18:13.541 --> 18:15.221
‫ولی خانمم نذاشت

18:15.301 --> 18:16.941
‫گفت اون‌وقت دیگه منو نمی‌بینی

18:17.021 --> 18:19.381
‫من هم گفتم: «یجوری میگی
‫انگار چیز بدیـه»

18:21.541 --> 18:23.301
‫کاساندرا اینجا رو جدا کرده؟

18:23.381 --> 18:24.877
‫آره، بزن روش

18:24.901 --> 18:27.781
‫اون طرفش آجریـه،
‫بعد همۀ این وسط، کنافـه

18:32.221 --> 18:33.901
‫یه چیزی پشت اینجاست

18:33.981 --> 18:36.341
‫- چی؟
‫- باید نگاه بندازیم

18:37.421 --> 18:39.301
‫- نه، باید الان نگاه بندازیم
‫- هوی هوی هوی!

18:40.741 --> 18:42.197
‫باید نگاه کنیم!

18:42.221 --> 18:43.861
‫برو کنار، روانی!

18:43.941 --> 18:46.101
‫برو کنار!

18:53.061 --> 18:55.061
‫یه چیزی اون پشت هست

19:03.861 --> 19:05.781
‫سنگینـه

20:39.301 --> 20:40.801
‫حالت خوبـه؟

20:42.181 --> 20:43.437
‫آره. یکم جا خوردم

20:43.461 --> 20:45.221
‫چرا اومدی اینجا؟

20:45.301 --> 20:46.861
‫کاساندرا یکی از مراجعانِ پدرم بود

20:46.941 --> 20:49.981
‫داشتم دفترش رو جمع و جور می‌کردم

20:50.061 --> 20:52.501
‫اسمش رو روی یکی از پرونده‌ها دیدم

20:52.581 --> 20:55.861
‫- کنجکاو شدم
‫- جدی؟

20:56.941 --> 21:00.421
‫اگه جسد مال نیل، یعنی
‫دوست‌پسرش باشه چی؟

21:00.501 --> 21:03.981
‫نیل کرافت؟ وقتی کاساندرا به قتل رسید،
‫اون ناپدید شد

21:04.061 --> 21:07.501
‫ولی اگه اون جسد نیل باشه،
‫یعنی نیل نمی‌تونسته قاتل کاساندرا باشه

21:07.581 --> 21:10.661
‫واسه نتیجه‌گیری زوده.
‫هنوز هویت جسد رو نمی‌دونیم.

21:13.701 --> 21:17.461
‫می‌دونی که باید اظهاراتت رو ثبت کنیم؟

21:23.141 --> 21:25.141
‫بله؟

21:52.101 --> 21:53.601
‫سوار شو

21:53.661 --> 21:55.161
‫هوای آزاد می‌خوام، سث

21:55.221 --> 21:58.221
‫سوار ماشین کیری شو،
‫کونده‌ی کیری!

22:00.021 --> 22:10.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

22:10.981 --> 22:13.381
‫آخه چطوری یه جسد پیدا کردی؟

22:13.461 --> 22:15.021
‫سؤالی که باید بپرسی اینـه که

22:15.101 --> 22:18.781
‫چطوری پلیس سال 1999
‫پیداش نکرده بود؟

22:18.861 --> 22:20.197
‫چرا رفته بودی اونجا؟

22:20.221 --> 22:22.181
‫هان؟

22:22.261 --> 22:23.717
‫کله‌کیری

22:23.741 --> 22:25.741
‫این شغل منـه

22:25.821 --> 22:29.301
‫اومدی سراغم، انواع و اقسام
‫کمک‌ها رو خواستی، سگ خورد

22:29.381 --> 22:31.421
‫داغ دیدی، من هم درکت می‌کنم

22:31.501 --> 22:34.101
‫ولی الان قضیه جدی شده،
‫پس بهتره زبون وا کنی

22:34.181 --> 22:36.581
‫وگرنه جفت‌مون به گا می‌ریم

22:37.581 --> 22:39.421
‫باشه، راستش رو بهت میگم

22:43.061 --> 22:44.621
‫شاید یه نوشیدنی لازممون بشه

22:52.181 --> 22:54.421
‫من با پدرم حرف زدم

22:56.701 --> 22:58.581
‫همینطور کاساندرا رودز

23:00.781 --> 23:02.381
‫می‌دونم اونا مُردن

23:06.021 --> 23:07.521
‫میشه توضیح بدی؟

23:09.421 --> 23:10.921
‫با کاساندرا شروع شد

23:10.981 --> 23:12.077
‫من... من...

23:12.101 --> 23:13.557
‫توی دفتر پدرم بودم

23:13.581 --> 23:14.637
‫بدجور خسته بودم

23:14.661 --> 23:16.701
‫روی مبلش لم دادم تا...

23:16.781 --> 23:19.261
‫خودم رو بذارم جاش و...

23:19.341 --> 23:21.621
‫چشمامم کم‌کم بسته شدن و

23:21.701 --> 23:23.301
‫بعدش یهویی...

23:27.101 --> 23:28.701
‫کاساندرا اومد داخل،

23:28.781 --> 23:32.061
‫انگار جلسه‌ی روان‌درمانی داشت

23:33.141 --> 23:34.641
‫خواب و رؤیا نیست؟

23:36.181 --> 23:37.681
‫نه نیست

23:38.661 --> 23:39.997
‫داروی خاصی مصرف می‌کنی؟

23:40.021 --> 23:41.197
‫سث

23:41.221 --> 23:42.277
‫خیلی‌خب

23:42.301 --> 23:43.941
‫خب چی گفت؟

23:44.021 --> 23:45.701
‫همون زنی که مُرده

23:45.781 --> 23:46.877
‫از نظر خودش نمُرده

23:46.901 --> 23:48.397
‫خیال می‌کنه برای جلسه مشاوره اومده

23:48.421 --> 23:49.941
‫خیال می‌کنه من پدرم هستم و

23:50.021 --> 23:51.521
‫میگه:

23:52.181 --> 23:53.681
‫گوش‌ت با منـه؟

23:54.301 --> 23:56.021
‫گفتم دوباره اون افکار سراغم اومد

23:57.061 --> 23:59.541
‫خب بعدش چیکار کردی؟

23:59.621 --> 24:01.421
‫چون تو... پدرت نیستی

24:01.501 --> 24:03.381
‫من هم سه‌شو گرفتم و
‫نقشم رو بازی کردم

24:03.461 --> 24:04.717
‫چرا؟

24:04.741 --> 24:06.037
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم

24:06.061 --> 24:09.341
‫با خودم گفتم شاید کمکم کنه بفهمم
‫چرا پدرم خودکشی کرده

24:10.341 --> 24:11.397
‫کمکت کرد؟

24:11.421 --> 24:12.921
‫نه، اون...

24:12.981 --> 24:14.501
‫در مورد یه نفر حرف زد که
‫افتاده بوده دنبالش

24:14.581 --> 24:16.741
‫دوست‌پسرش نیل هم

24:16.821 --> 24:18.321
‫امروز اونجا بود

24:26.341 --> 24:28.421
‫خیلی‌خب، پدرت کجای قضیه‌ست؟

24:29.501 --> 24:31.821
‫دیشب، برگشتم دفترش

24:31.901 --> 24:33.861
‫داشتم به مراسم ختمش و
‫ساتن فکر می‌کردم

24:33.941 --> 24:35.237
‫همه‌جور افکاری

24:35.261 --> 24:36.761
‫یه صداهایی شنیدم...

24:40.301 --> 24:41.801
‫بالا رو نگاه کردم

24:44.021 --> 24:45.397
‫دیدمش

24:45.421 --> 24:47.101
‫چی گفت؟

24:48.101 --> 24:49.397
‫گفت:

24:49.421 --> 24:51.341
‫افراد دیگه‌ای هم خواهند بود، پسرم

24:51.421 --> 24:52.921
‫کسایی که به قتل رسیدن

24:54.061 --> 24:55.561
‫مثل کاساندرا

24:57.341 --> 24:59.301
‫و من

24:59.381 --> 25:00.837
‫نگفت کی کُشتتش؟

25:00.861 --> 25:02.701
‫نه

25:02.781 --> 25:04.821
‫پرسیدی؟

25:10.021 --> 25:11.521
‫نه

25:14.261 --> 25:15.941
‫می‌دونم به نظر مسخره میاد

25:16.021 --> 25:19.061
‫ولی اگه دروغ گفته باشم، چه توجیهی
‫برای اتفاقات امروز هست؟

25:23.101 --> 25:25.421
‫گمونم فقط یه راه واسه فهمیدنش هست

25:25.501 --> 25:27.901
‫پس مجسمه اینجا بوده

25:27.981 --> 25:29.277
‫نیل داشت حرف می‌زد

25:29.301 --> 25:30.821
‫کاساندرا داشت...

25:30.901 --> 25:32.317
‫عصبانی می‌شد

25:32.341 --> 25:33.597
‫نیل مدام می‌گفت که
‫مامان کاساندرا فاحشه‌ست

25:33.621 --> 25:36.821
‫بعدش یهویی، اون مجسمه رو برداشت...

25:36.901 --> 25:39.181
‫اون شال قرمز

25:39.261 --> 25:41.581
‫به تن داشت، همونی که
‫موقع قتلش دور گردنش بود

25:41.661 --> 25:42.717
‫پس میگی که اون کُشته...

25:42.741 --> 25:44.661
‫شرمنده، شاید کُشته باشه

25:44.741 --> 25:46.621
‫مردی رو که شک داشتیم
‫قاتل خودش باشه

25:46.701 --> 25:49.781
‫و این قتل که شاید 25 سال پیش
‫اتفاق افتاده،

25:49.861 --> 25:51.701
‫امروز به چشمت دیدیش

25:51.781 --> 25:54.701
‫- لاز
‫- می‌دونم چه جلوه‌ای داره، سث

25:54.781 --> 25:57.821
‫اگه بیماری این حرف‌ها رو
‫به من هم می‌زد، نگران می‌شدم

25:57.901 --> 25:59.821
‫خب؟ بیرون این اتاق

25:59.901 --> 26:01.741
‫من یه آدم منطقی‌ام. ولی اینجا...

26:01.821 --> 26:03.321
‫باشه

26:07.781 --> 26:09.621
‫خیلی‌خب، بیا شرایط رو بازسازی کنیم

26:09.701 --> 26:11.781
‫دقیقاً همون حالتی که

26:11.861 --> 26:13.581
‫این اتفاقات افتاده

26:20.821 --> 26:23.261
‫چشم‌هامون رو ببندیم؟

26:23.341 --> 26:24.797
‫آره

26:24.821 --> 26:26.821
‫آره. آره آره آره

26:32.381 --> 26:34.301
‫بعدش یهویی میان جلوی چشمت؟

26:34.381 --> 26:36.021
‫اول... یه صدایی میاد

26:36.101 --> 26:37.477
‫همیشه اول یه صدایی میاد

26:37.501 --> 26:40.341
‫بعدش... بعدش میان

26:40.421 --> 26:41.921
‫آها

26:58.741 --> 27:00.861
‫خیلی‌خب، لاز

27:00.941 --> 27:02.821
‫من هیچ توضیح منطقی‌ای ندارم

27:02.901 --> 27:05.301
‫فقط می‌دونم که نمی‌تونم به همکارام بگم

27:05.381 --> 27:07.741
‫تو مردی رو دیدی که احتمالاً مُرده

27:07.821 --> 27:10.061
‫توسط زنی بهش حمله شده که قطعاً مُرده

27:10.141 --> 27:12.341
‫توی دفتر پدرت که مُرده

27:12.421 --> 27:14.021
‫که ایشون هم از قضا

27:14.101 --> 27:16.381
‫میگه علت مرگش خودکشی نبوده و

27:16.461 --> 27:18.981
‫ما باید دنبال قاتلش بگردیم

27:26.621 --> 27:28.121
‫میرم بشاشم

27:37.181 --> 27:39.941
‫« درخت سرو: معصومیت از دست رفته »

28:00.941 --> 28:03.341
‫نباید به بقیه بگی که
‫ارواح رو می‌بینی، پسرم

28:03.421 --> 28:04.921
‫می‌فرستنت دیوونه‌خونه

28:10.021 --> 28:11.077
‫سث؟!

28:11.101 --> 28:13.501
‫البته می‌دونم نباید
‫«دیوونه‌خونه» رو به کار ببرم

28:13.581 --> 28:16.141
‫توی این دوره‌زمونه
‫بارِ معنایی تحقیرآمیز داره

28:16.221 --> 28:18.941
‫ولی آخه دیگه ملت نمی‌دونن
‫چه اسمی بذارن

28:19.021 --> 28:20.541
‫مخصوصاً امثال من که پیر هستیم

28:20.621 --> 28:23.141
‫البته، پیر بودم

28:24.221 --> 28:25.821
‫چطوری اینجایی؟

28:28.461 --> 28:30.541
‫ما دفنت کردیم

28:32.781 --> 28:34.781
‫چه بلایی داره سر من میاد، پدر؟

28:34.861 --> 28:36.381
‫چرا... چرا دارم می‌بینمت؟

28:36.461 --> 28:37.757
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

28:37.781 --> 28:38.837
‫من که بیمارت نیستم

28:38.861 --> 28:40.357
‫همه بیمارن، پسرم

28:40.381 --> 28:42.861
‫چه توی این اتاق، چه بیرونش

28:44.421 --> 28:45.677
‫پس...

28:45.701 --> 28:46.757
‫حالت چطوره؟

28:46.781 --> 28:47.877
‫خوبم

28:47.901 --> 28:50.021
‫خوبم. سلامتیت فقط
‫ارواح مُردگان رو می‌بینم!

28:50.101 --> 28:51.277
‫آره

28:51.301 --> 28:52.757
‫از کاساندرا برام بگو

28:52.781 --> 28:53.917
‫آخرین باری که اینجا بود

28:53.941 --> 28:56.341
‫با یه مجسمه زد کله‌ی
‫دوست‌پسرش رو ترکوند

28:56.421 --> 28:58.181
‫جدی؟

28:58.261 --> 28:59.477
‫آره

28:59.501 --> 29:00.557
‫توی همین دفتر

29:00.581 --> 29:04.221
‫من همیشه تشویقش کردم که...

29:04.301 --> 29:06.341
‫حقش رو بگیره

29:06.421 --> 29:09.021
‫اون یه سال بعد از ساتن مُرد

29:09.101 --> 29:11.421
‫بهم گفت یکی اونو زیر نظر گرفته

29:11.501 --> 29:13.061
‫اگه ارتباطی بین‌ این قضایا باشه چی؟

29:13.141 --> 29:15.701
‫کاساندرا. نیل

29:15.781 --> 29:17.341
‫اونا من رو با تو اشتباه گرفتن

29:18.541 --> 29:21.261
‫اونا میان اینجا. این... این...

29:22.261 --> 29:24.541
‫این ارواح رو میگم. انگار... انگار...

29:24.621 --> 29:26.181
‫انگار صحنه‌ها بازسازی میشن

29:26.261 --> 29:27.757
‫مثل یه ماشین زمان

29:27.781 --> 29:30.517
‫و تمام دانش حرفه‌ایم بهم میگه که
‫همچین چیزی شدنی نیست

29:30.541 --> 29:32.901
‫لابد ذهنم قاتی کرده،
‫ولی من دارم می‌بینم‌شون

29:32.981 --> 29:35.061
‫- اونا درست جلوم هستن
‫- باشه

29:35.141 --> 29:37.781
‫باشه. بیا فرضیه‌پردازی کنیم

29:38.901 --> 29:41.901
‫این افراد دارن همونطوری حرف می‌زنن که

29:42.901 --> 29:45.661
‫توی جلساتِ من حرف می‌زدن

29:47.021 --> 29:52.021
‫و این اتاق، شنونده‌ی قصه‌های زیادی بوده

29:52.101 --> 29:54.301
‫کلی بدبختی رو شنیده

29:54.381 --> 29:55.877
‫به دیوارهاش رسوخ کرده

29:55.901 --> 29:59.501
‫رسماً شده بخشی از ماهیتش

29:59.581 --> 30:01.181
‫خب حالا... چی؟

30:01.261 --> 30:03.581
‫الان که مُردی داره از دیوارها تراوش می‌کنه؟

30:03.661 --> 30:04.717
‫شاید

30:04.741 --> 30:07.141
‫گفتی اونا تو رو با من اشتباه می‌گیرن

30:07.221 --> 30:09.781
‫ولی این یعنی اونا دارن
‫توی زمان حال زندگی می‌کنن

30:09.861 --> 30:11.581
‫زمان حالِ خودشون

30:11.661 --> 30:13.501
‫پس اونا ارواح نیستن

30:13.581 --> 30:15.461
‫ارواح می‌دونن که مُردن

30:15.541 --> 30:16.597
‫آره چون تو می‌دونی که مُردی

30:16.621 --> 30:21.381
‫ولی من روح روان‌کاوی گذشته‌ام!

30:21.461 --> 30:23.021
‫اومدم انتقام بگیرم

30:23.101 --> 30:25.501
‫زنجیرهام کجاست؟

30:27.301 --> 30:28.861
‫پدر

30:28.941 --> 30:30.441
‫پدر، خواهش می‌کنم

30:33.021 --> 30:34.317
‫شرمنده

30:34.341 --> 30:35.861
‫من زیاد بیرون نمیرم

30:38.501 --> 30:40.501
‫دلت تنگ شده بود، نه؟

30:41.781 --> 30:45.701
‫گرم گرفتنِ پدری‌پسری

30:47.221 --> 30:49.421
‫ولی تو یه روان‌پزشکی

30:50.941 --> 30:52.501
‫می‌دونی که مرگ آخر خطـه

30:54.661 --> 30:55.997
‫اینکه من و تو

30:56.021 --> 30:58.941
‫دیگه هرگز همدیگه رو نمی‌بینیم

30:59.021 --> 31:00.581
‫و این سختـه

31:01.661 --> 31:04.501
‫برای جفت‌مون که قبول کنیم

31:04.581 --> 31:07.101
‫پس داری میگی...

31:09.421 --> 31:12.341
‫اونقدر دلم برات تنگ شده که
‫ذهنم تو رو به تصویر کشیده؟

31:16.501 --> 31:19.941
‫بابا، کُشته شدی؟ بهم بگو

31:21.541 --> 31:24.421
‫اگه خودکشی نکردی، حتماً خودت می‌دونی

31:26.821 --> 31:28.741
‫پدر، کی تو رو کُشت؟

31:28.821 --> 31:31.701
‫- نمی‌دونم
‫- خواهش می‌کنم، بابا، لطفاً

31:31.781 --> 31:34.781
‫اگه خودکشی عامل مرگت نبوده،
‫پس حتماً می‌دونی کی تو رو کُشته

31:34.791 --> 31:36.237
‫و اگه کسی تو رو به قتل رسونده باشه

31:36.261 --> 31:39.701
‫این یعنی ممکنه ارتباطی با
‫قتل ساتن هم وجود داشته باشه

31:39.781 --> 31:41.341
‫خواهش می‌کنم

31:45.061 --> 31:47.101
‫پسر قشنگم

31:51.621 --> 31:54.021
‫تو گفتی...

31:54.101 --> 31:56.141
‫«تموم نشده»

31:56.221 --> 31:57.277
‫توی یادداشت

31:57.301 --> 31:58.901
‫مربوط به ساتن بود؟

32:00.381 --> 32:01.881
‫پدر؟

32:05.901 --> 32:06.957
‫پدر؟

32:06.981 --> 32:10.181
‫پدر، مربوط به ساتنـه؟

32:12.941 --> 32:14.441
‫لاز

32:17.261 --> 32:18.761
‫حالت خوبه؟

32:20.621 --> 32:22.121
‫با کی حرف می‌زنی؟

32:31.621 --> 32:33.121
‫بیا از اینجا بریم

33:01.021 --> 33:03.021
‫دوباره مشغول پخت و پزی؟

33:03.101 --> 33:04.601
‫آره

33:06.341 --> 33:08.901
‫کتاب «درخت سرو» رو نگاه انداختم

33:08.981 --> 33:11.181
‫فقط یه کتابـه، جن.
‫نباید اصلاً می‌گفتم.

33:11.221 --> 33:13.141
‫نه. نه، نه، نه. گوش کن

33:13.221 --> 33:15.181
‫توی بعضی کشورها

33:15.261 --> 33:17.221
‫نشونه‌ی تناسخ‌ـه

33:17.301 --> 33:19.181
‫توی بعضی فرهنگ‌ها،
‫دونه‌ها رو می‌سوزونن و

33:19.261 --> 33:22.701
‫اون دود، بخشی از یه جور تطهیر آئینی‌ـه

33:22.781 --> 33:26.741
‫و بعضی‌ها معتقدن که کمک می‌کنه
‫با دنیاهای دیگه ارتباط برقرار بشه

33:27.821 --> 33:30.661
‫البته یه تعبیر تاریک‌تر هم هست

33:30.741 --> 33:32.981
‫- خب؟
‫- که چوب سرو

33:33.061 --> 33:34.437
‫موجودات شیطانی رو فراری میده

33:34.461 --> 33:36.381
‫چه کسشعری

33:36.461 --> 33:38.861
‫نه، ولی شاید به‌عنوان پیغام
‫اونجا گذاشته باشتش

33:38.941 --> 33:42.661
‫به نظرت به سرش زده بوده که
‫دوباره با مامان تجدید دیدار کنه؟

33:42.741 --> 33:44.701
‫ممکنـه. هر چیزی ممکنـه

33:44.781 --> 33:45.877
‫به نظرت خیال کرده که

33:45.901 --> 33:47.461
‫- اون و ساتن...
‫- جن!

33:51.101 --> 33:52.981
‫ببخشید، ببخشید. من خسته‌ام

33:53.061 --> 33:54.701
‫میرم بالا

34:11.721 --> 34:12.721
‫کارآگاه آلیسون براون

34:12.741 --> 34:14.781
‫بیا داخل

34:19.541 --> 34:23.061
‫اگه پزشکی‌قانونی رسماً تأیید کنه که
‫جنازه مال نیل کرافتـه

34:23.141 --> 34:27.221
‫فکر می‌کنم باید این احتمال رو در نظر بگیریم
‫که این ممکنه آلت قتل باشه

34:29.461 --> 34:31.581
‫و اگه کاساندرا نیل رو کُشته باشه

34:31.661 --> 34:33.421
‫اون‌وقت کی کاساندرا رو کُشته؟

34:37.741 --> 34:42.301
‫توی یادداشتت نوشته بودی
‫«تموم نشده»، مربوط به ساتنـه؟

34:43.701 --> 34:46.741
‫پدر، مربوط به ساتنـه؟!

34:50.141 --> 34:53.021
‫« تبریک به پذیرفته‌شدگان سال 1998 »

35:39.781 --> 35:41.781
‫سلام؟

35:51.421 --> 35:53.021
‫کسی نیست؟

37:07.981 --> 37:09.541
‫جوئل لازاروس؟

37:09.621 --> 37:13.221
‫شرمنده. نباید می‌اومدم داخل

37:15.741 --> 37:17.741
‫در زدم

37:23.421 --> 37:25.421
‫لیموناد می‌خوای؟

37:30.101 --> 37:33.381
‫می‌دونم نظرت درباره من چیه،
‫یا حداقل قبلاً چی فکر می‌کردی.

37:35.181 --> 37:38.061
‫راستی، تسلیت میگم بابت مرگ پدرت

37:41.141 --> 37:42.661
‫ممنون

37:44.341 --> 37:45.841
‫آره

37:47.501 --> 37:49.901
‫تا مدت‌ها فکر می‌کردم
‫تو خواهرم رو کُشتی

37:51.941 --> 37:53.901
‫فقط تو نبودی که همچین فکری می‌کردی

37:56.701 --> 38:01.301
‫حین لیموناد خوردن
‫این سؤال عجیبیـه، ولی

38:04.861 --> 38:06.361
‫تو کُشتیش؟

38:07.981 --> 38:11.061
‫بگم چطوری با ساتن آشنا شدم؟

38:11.141 --> 38:14.421
‫در ضمن خیلی دختر دوست‌داشتنی و
‫مؤدبی‌ـه

38:15.501 --> 38:19.021
‫داشت دنبال یه سگ می‌گشت.
‫به اسم رزلز.

38:19.101 --> 38:21.141
‫سگِ پدربزرگ و مادربزرگ‌تون بود؟

38:22.381 --> 38:26.421
‫بهش کمک کردم همه‌ی
‫باغچه‌ها و حیاط‌ها رو بگرده

38:26.501 --> 38:28.381
‫بالاخره پیداش کردیم

38:28.461 --> 38:31.141
‫اون خیلی خوشحال بود

38:31.221 --> 38:34.141
‫اون اسباب‌بازی سگ رو...

38:34.221 --> 38:36.821
‫واسه تشکر بهم داد

38:38.101 --> 38:40.741
‫اینش توی کـَتم نمیره که
‫توی خیابون ما چیکار می‌کردی

38:40.821 --> 38:43.741
‫شبی که مُرد، تو رو دیده بودن که
‫توی خیابون ما پرسه می‌زدی

38:43.821 --> 38:45.501
‫«پرسه زدن». می‌بینی؟

38:45.581 --> 38:48.221
‫لحن روزنامه‌ای

38:48.301 --> 38:51.781
‫«عجیب‌غریب»، «گوشه‌گیر»

38:51.861 --> 38:53.821
‫هر کی که یه‌ذره فرق داشته باشه و
‫باهاش حال نکنن

38:53.861 --> 38:56.021
‫قبلاً ازت شکایت شده بود

38:56.101 --> 38:57.597
‫واسه دزدیدن لباس‌زیرِ یه دختر از خونه‌اش

38:57.621 --> 38:59.741
‫پس اونقدرا هم بی‌اساس نبوده

38:59.821 --> 39:02.541
‫یعنی خودت به عمرت
‫هیچ کار غیرمنطقی‌ای نکردی؟

39:02.621 --> 39:04.221
‫جوون بودم

39:07.181 --> 39:08.821
‫خب اونجا چیکار می‌کردی؟

39:09.901 --> 39:11.401
‫جوئل

39:15.741 --> 39:18.421
‫من توی دهه‌ی بیست سالگیم بودم

39:18.501 --> 39:20.581
‫هنوز هم باکره بودم

39:20.661 --> 39:23.061
‫روی زنِ واحد پنج، کراش داشتم

39:23.141 --> 39:24.901
‫پسرِ با اعتماد به نفسی نبودم؛

39:24.981 --> 39:26.757
‫ولی توی اداره پست شنیدم که

39:26.781 --> 39:29.221
‫اون زن قراره اون شب بره بیرون، پس من...

39:29.301 --> 39:32.221
‫سعی داشتم یه راهی پیدا کنم
‫تا باهاش هم‌کلام بشم

39:32.301 --> 39:35.261
‫یه فکری به سرم زده بود که
‫یه ایراد از ماشینش بگیرم،

39:35.341 --> 39:37.181
‫ایرادی که خودم به وجود میارمش

39:37.261 --> 39:40.381
‫مشکل این بود که نمی‌دونستم دقیقاً
‫کِی قراره بره بیرون

39:40.461 --> 39:41.877
‫که اینطور

39:41.901 --> 39:45.461
‫طبعاً، قبل‌تر شما رو دیدم که
‫داشتید می‌رفتید جشن پرام

39:45.541 --> 39:47.501
‫این رو به پلیس گفتم

39:47.581 --> 39:50.621
‫بهشون هم گفتم که بعدتر
‫دیدم بیلی مکینتایر

39:50.622 --> 39:53.501
‫با ماشینش برگشت خونه‌تون و
‫خواهرت سوارش شد.

39:53.581 --> 39:55.081
‫بیلی؟

39:56.461 --> 39:58.461
‫انگار از خواهرت دلخور بود

40:01.741 --> 40:03.241
‫جر و بحث سنگینی داشتن

40:07.101 --> 40:09.101
‫بیلی سرش داد زد و

40:09.181 --> 40:10.941
‫بعدش مثل راننده‌ی رالی
‫گازش رو گرفت و رفت

40:13.101 --> 40:15.581
‫خب بعدش که این رو دیدی
‫چیکار کردی؟

40:15.661 --> 40:17.161
‫هیچی

40:17.741 --> 40:20.581
‫یه اتفاق جزئی بود توی اون شب

40:20.661 --> 40:22.037
‫فرض رو بر همون چیزی گذاشتم که
‫هر کسی بود میذاشت...

40:22.061 --> 40:23.741
‫دعوای بین دوست‌دختر و دوست‌پسر

40:23.821 --> 40:25.317
‫بعدش رفتی خونه؟

40:25.341 --> 40:27.261
‫اوهوم

40:27.341 --> 40:30.621
‫جای اینکه منتظر خانم واحد پنج بمونی؟

40:37.581 --> 40:40.141
‫تو بدون اجازه وارد خونه‌ام شدی

40:42.901 --> 40:44.621
‫من زنگ زدم پلیس؟

40:45.861 --> 40:47.361
‫نه

40:48.141 --> 40:50.701
‫بهت لیموناد تعارف کردم و
‫به سؤالاتت جواب دادم

40:52.781 --> 40:55.701
‫پس اگه می‌خوای بازجوییم کنی
‫انگار که بازم سال 1998ئـه...

40:59.421 --> 41:00.981
‫پیشنهاد می‌کنم بری

41:10.101 --> 41:12.261
‫می‌خوام عروسک ساتن رو ببرم

41:15.301 --> 41:17.021
‫برات میارمش

41:26.861 --> 41:28.197
‫باید از اینجا کوچ می‌کردم

41:28.221 --> 41:30.221
‫ولی اینطوری شبیه
‫عذاب‌وجدان به نظر می‌اومد

41:32.141 --> 41:34.381
‫فکر می‌کردم فروکِش کنه

41:36.941 --> 41:40.541
‫ولی بیلی مکینتایر از هر فرصتی
‫واسه بدنام کردنِ من استفاده می‌کرد

41:43.101 --> 41:45.901
‫پلیس هم از همون روز اول
‫منو زیر نظر داشت

41:45.981 --> 41:48.421
‫هر وقت یکی رو خفت‌گیری
‫می‌کنن یا آزار میدن،

41:48.501 --> 41:50.001
‫حدس بزن واسه سین‌جیم سراغ کی میان

41:50.981 --> 41:52.481
‫هنوزم شایعاتی هست

41:52.541 --> 41:55.861
‫مخصوصاً توی اینترنت، سر سوزنی
‫مدرک ندارن، ولی مگه براشون مهمـه؟

42:01.981 --> 42:04.221
‫می‌تونی تصور کنی چه حسی داره که

42:06.301 --> 42:08.941
‫مردم با سوءظن نگاهت کنن

42:11.701 --> 42:13.201
‫حتی الان؟

42:16.021 --> 42:26.021
‫کاری از: امـیـر سـتـارزاده
‫❜ AM1R H1tmaN ❛

42:29.021 --> 42:31.141
‫سلام. چه خبرا؟

42:31.221 --> 42:33.221
‫سؤال تصادفی

42:33.301 --> 42:34.821
‫هنوزم با بیلی مکینتایر حرف می‌زنی؟

42:34.901 --> 42:35.957
‫پشمام

42:35.981 --> 42:37.037
‫چی شد یاد اون افتادی؟

42:37.061 --> 42:38.157
‫توی رؤیاهات دیدیش؟

42:38.181 --> 42:41.621
‫مراسم خاکسپاری پدرت اومده بود،
‫ولی زود رفت

42:41.701 --> 42:42.837
‫هنوز شماره‌اش رو داری؟

42:42.861 --> 42:43.997
‫احتمالاً

42:44.021 --> 42:45.521
‫مگه اینکه عوض کرده باشه

42:46.461 --> 42:47.877
‫گمونم بتونم از مارگو بپرسم

42:47.901 --> 42:50.021
‫آره، مامانش قطعاً می‌دونه، ولی...

42:50.101 --> 42:51.797
‫قراره چیکار کنی،
‫یهویی بی‌هوا بهش زنگ بزنی؟

42:51.821 --> 42:52.877
‫چرا که نه؟

42:52.901 --> 42:55.061
‫با بلا تجدید دیدار کردم.
‫چرا بیلی نه؟

42:55.141 --> 42:56.597
‫بذار فکر کنم

42:56.621 --> 42:58.661
‫چون بیلی یه احمق بی‌خاصیت بود

43:00.101 --> 43:02.261
‫آره، حق گفتی

43:02.341 --> 43:04.861
‫ولی اگه دیگه نخوام با بی‌خاصیت‌ها
‫حرف بزنم، اون‌وقت باید...

43:08.221 --> 43:09.721
‫دهنت سرویس

43:12.821 --> 43:14.781
‫بله؟

43:15.981 --> 43:17.481
‫مرسی

43:19.701 --> 43:21.221
‫« پرونده‌ی دکتر جاناتان لازاروس
‫تیم واکنش به جرم، شماره پرونده 4899 »

43:21.301 --> 43:23.301
‫« بررسی بقایای گلوله، نتایج اولیه، محرمانه »

43:50.021 --> 44:00.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

44:05.181 --> 44:06.781
‫ساتن؟

44:08.381 --> 44:09.881
‫سلام، پدر

44:10.021 --> 44:20.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
