WEBVTT

00:00.022 --> 00:10.022
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:10.023 --> 00:15.023
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

00:15.024 --> 00:20.024
‫ترجمه از «امــیــررضــا»

00:43.101 --> 00:45.421
‫- اِیتل
‫- گادوین

00:45.421 --> 00:47.141
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

00:50.421 --> 00:52.861
‫هی، صبر کن! نه. بس کن!

01:11.141 --> 01:12.461
‫حالت خوبه، پدر؟

01:14.541 --> 01:16.381
‫اومدی چه چیزی ازم بپرسی؟

01:17.541 --> 01:20.781
‫شنیدم که اِدوارد قبول کرده
‫باهات صحبت کنه

01:20.781 --> 01:24.981
‫- فردا یه جلسه‌ی خصوصی داریم
‫- می‌تونی بهش اعتماد کنی؟

01:24.981 --> 01:27.221
‫چاره‌ی دیگه‌ای ندارم

01:27.221 --> 01:29.381
‫یا باید قبول کنیم، یا وارد جنگ بشیم

01:29.381 --> 01:31.741
‫و الان نمی‌تونیم وارد جنگ بشیم

01:31.741 --> 01:34.381
‫پس فقط باید باهاش صحبت کنم

01:34.381 --> 01:35.781
‫این وضعیت رو درست کنم

01:37.021 --> 01:39.501
‫پس میرم اونجا زانو می‌زنم...

01:39.501 --> 01:42.701
‫و تعظیم می‌کنم.
‫کاری می‌کنم فکر کنه همه چیز تحت کنترلشه

01:43.901 --> 01:46.101
‫و می‌فهمیم خواسته‌ی واقعیش چیه

01:48.181 --> 01:49.741
‫به اون هدفمون هم می‌رسیم، هارولد

01:51.021 --> 01:53.421
‫تونستم با حرف زدن
‫از شرایط خیلی دشوارتری خلاص بشم

01:54.901 --> 01:56.741
‫از من چی می‌خوای؟
‫چه کمکی ازم برمیاد؟

01:56.741 --> 01:59.181
‫ازت می‌خوام خوب استراحت کنی
‫و آماده باشی

02:01.341 --> 02:03.301
‫یه‌کم بخواب

02:06.101 --> 02:07.981
‫- شب بخیر، مادر
‫- شب بخیر

02:12.541 --> 02:15.901
‫هارولد تنها کسیه که میاد پیشت
‫و ازت این سوال رو می‌پرسه

02:17.341 --> 02:18.861
‫اینکه چه چیزی نیاز داری

02:18.861 --> 02:21.301
‫برای اینکه سووِین فکر می‌کنه
‫نیازی به سوال پرسیدن نیست

02:22.661 --> 02:24.861
‫و توستیگ، خب...

02:24.861 --> 02:27.581
‫- اون بلد نیست
‫- اما هارولد اومد

02:29.341 --> 02:31.021
‫چه نتیجه‌ای از این شرایط می‌گیری؟

02:40.291 --> 02:46.211
‫« پـادشـاه و فـاتـح »

02:51.541 --> 02:53.581
‫به نظرم مگنوس داره بزرگ‌تر میشه

02:53.581 --> 02:55.061
‫داره چاق‌تر میشه

02:55.062 --> 02:57.021
‫یه جور می‌خوره
‫انگار از پایین وصله به یه زباله‌دونی

02:58.741 --> 03:01.221
‫اگه من درمورد ایسترید چنین چیزی می‌گفتم،
‫تا یه هفته باهام حرف نمی‌زدی

03:01.221 --> 03:02.541
‫احتمال نداره چنین حرفی بزنی،

03:02.541 --> 03:05.421
‫چون ایسترید جلوی خودش رو می‌گیره

03:05.421 --> 03:07.461
‫اون مثل پدرش...

03:07.461 --> 03:09.101
‫یه بشکه نیست

03:10.381 --> 03:12.341
‫الان بهم گفتی بشکه؟

03:14.141 --> 03:15.683
‫خب هستی

03:29.341 --> 03:31.021
‫چیه؟

03:32.741 --> 03:34.541
‫قراره از هم جدا بشیم؟

03:38.541 --> 03:40.301
‫ایدت

03:43.141 --> 03:45.701
‫این خانواده از هم جدا نمیشه

03:45.701 --> 03:47.861
‫پادشاه می‌خواد صحبت کنه.
‫نشونه‌ی خوبیه

03:49.501 --> 03:51.261
‫بچه‌هام حتی این رو یادشون نمی‌مونه

03:51.261 --> 03:53.021
‫میگن می‌خوان خانواده رو از هم جدا کنن،

03:53.021 --> 03:55.061
‫و بعضی‌هامون رو ببرن به ساحل

03:55.061 --> 03:58.021
‫فکر می‌کردم اونقدر باهوش هستی
‫که به شایعات توجه نکنی

03:58.021 --> 04:00.101
‫اون کار رو نکن

04:00.101 --> 04:01.741
‫یه جور حرف نزن انگار توهم زدم

04:01.741 --> 04:04.221
‫تو هم دقیقاً همین حرف‌ها رو شنیدی

04:06.421 --> 04:08.101
‫- آماده‌ای؟
‫- آره

04:09.941 --> 04:12.261
‫اسب تو امروز کنار من قدم برمی‌داره، هارولد

04:13.461 --> 04:15.581
‫سووِین چی؟

04:15.581 --> 04:17.741
‫نه، امروز نه

04:19.861 --> 04:21.901
‫و اگه پادشاه به حرف‌هات گوش نده،

04:21.901 --> 04:23.541
‫چه برنامه‌ای برای آینده داریم؟

04:24.661 --> 04:27.581
‫خب، آینده باید فعلاً صبر کنه

04:29.901 --> 04:31.541
‫اما امروز تو کنار منی

04:50.541 --> 04:52.221
‫فقط نمی‌تونم بفهمم
‫اون کار از چه لحاظ برامون مفیده

04:52.221 --> 04:54.741
‫چون همیشه همینطوری بوده، هارولد

04:54.741 --> 04:58.061
‫قدرت بین سه اِرل تقسیم شده،
‫و قدرت سلطنتی بین همه در تعادله

04:58.061 --> 05:02.101
‫- اما ببین چه نتیجه‌ای برامون داشته
‫- باید قدرت دست اِرل‌ها باشه

05:02.101 --> 05:03.741
‫ما باید اون تعادل رو دوباره برقرار کنیم

05:03.741 --> 05:05.821
‫به حرف‌های خودت گوش کن

05:05.821 --> 05:07.661
‫می‌دونیم جواب نمیده

05:07.661 --> 05:09.901
‫قدرت فقط باید دست یه نفر باشه

05:11.261 --> 05:13.421
‫مثل یه پادشاه؟

05:13.421 --> 05:15.101
‫آره

05:15.101 --> 05:18.301
‫آره، اما یه پادشاه عادل. کسی که
‫تصمیم درستی به نفع همه‌ی مردم می‌گیره،

05:18.301 --> 05:20.301
‫نه فقط برای پادشاهی

05:20.301 --> 05:23.701
‫خب، جلوی پادشاه چنین حرفی نزن

05:23.701 --> 05:27.941
‫کاری می‌کنی دوباره با انگشتی که توی
‫اون جعبه کوچیکه نگه می‌داره، حرف بزنه

05:28.021 --> 05:30.421
‫برای امروز همین کافیه

05:30.421 --> 05:33.261
‫تا حالا کون اسب هارولد رو دیده بودی؟

05:33.261 --> 05:35.181
‫خیلی خوش‌ساخته

05:35.181 --> 05:37.381
‫حتی با این فاصله همه کاملاً مشخصه،

05:37.381 --> 05:39.821
‫حیوون تنومندیه

05:39.821 --> 05:43.101
‫از جلو و وسط هم هیکل خوبی داره

05:43.101 --> 05:46.301
‫- ولی کون اسب تو...
‫- خفه شو، توستیگ!

05:46.301 --> 05:48.461
‫تو و کون استخونی خودت
‫می‌تونید خفه‌خون بگیرید

06:01.301 --> 06:03.381
‫چند وقته؟

06:03.381 --> 06:05.661
‫چی؟

06:05.661 --> 06:09.221
‫دختری که ملحفه‌ها رو می‌شوره
‫بهم گفت چند هفته‌ایه که خون ندیده

06:10.581 --> 06:12.661
‫نمی‌دونم درمورد چی حرف می‌زنی

06:12.661 --> 06:14.541
‫یه زن همیشه می‌دونه، ایدت

06:16.501 --> 06:17.941
‫چند وقته؟

06:22.061 --> 06:24.661
‫شاید ۲ ماه. مطمئن نیستم

06:26.261 --> 06:28.301
‫پس بهتره به کسی چیزی نگی

06:31.941 --> 06:35.101
‫- گیتا، باید به هارولد بگم
‫- نه، نیاز نیست

06:35.101 --> 06:37.621
‫فعلاً نه

06:37.621 --> 06:39.461
‫هارولد باید تمرکز کنه

06:39.461 --> 06:41.061
‫متوجهم

06:41.061 --> 06:42.981
‫وقتی گادوین توی جنگ بود،
‫بهش نگفتم توستیگ توی شکممه

06:42.981 --> 06:44.781
‫چون می‌دونستم کمکی بهش نمی‌کرد

06:44.781 --> 06:46.261
‫پس میگی باید به هارولد دروغ بگم؟

06:46.261 --> 06:48.021
‫میگم کلاً چیزی نگو

06:49.941 --> 06:51.901
‫این کار به صلاح همه‌ست، ایدت

06:51.901 --> 06:53.421
‫بهم اعتماد کن

07:00.221 --> 07:03.101
‫مردها مسئولیت‌های خودشون رو دارن،

07:03.101 --> 07:05.261
‫و اینا...

07:06.261 --> 07:07.861
‫مسئولیت‌های ما هستن

07:14.992 --> 07:19.830
‫[ لندن ]

07:32.941 --> 07:36.741
‫مورکار اینجاست. پدر، گفتی
‫این یه جلسه‌ی خصوصیه

07:36.741 --> 07:39.832
‫- گفتی پادشاه برای صحبت کردن آماده‌ست
‫- فکر نکنم برای صحبت کردن اینجا باشیم

07:39.833 --> 07:40.781
‫چیزی نگو

07:54.141 --> 07:58.021
‫من به مردم انگلیس قول دادم
‫که یه حکومت عادلانه و الهی داشته باشم

07:59.741 --> 08:01.781
‫و تو، گادوین، اِرل وسکس...

08:03.541 --> 08:06.501
‫امروز گناهکار اعلام میشی

08:06.501 --> 08:09.101
‫چون عامدانه توافق صلح رو نقض کردی

08:15.341 --> 08:17.741
‫پس قراره در برابر چشم همگان تازیانه بخورم؟

08:17.741 --> 08:21.501
‫هر کی صلح رو بشکنه، همه چیزش رو
‫به قدرت سلطنتی واگذار می‌کنه

08:21.501 --> 08:23.741
‫اینا شرایط توافق بودن

08:23.741 --> 08:26.541
‫توافق خودت بود، اِرل گادوین

08:26.541 --> 08:27.901
‫درسته

08:27.901 --> 08:30.621
‫ولی این ما نبودیم
‫که توافق صلح رو نقض کردیم

08:30.621 --> 08:32.661
‫اما خودتون می‌دونید

08:32.661 --> 08:38.661
‫تنبیه خودت و خانواده‌ت اینه
‫که همه چیز رو تحویل می‌دید و تبعید می‌شید

08:38.661 --> 08:41.781
‫وگرنه باید با پادشاهی،

08:41.781 --> 08:45.981
‫و هر دو اِرل مرسیا و نورتامبریا وارد جنگ بشید

08:45.981 --> 08:50.221
‫تبعید رو بپذیرید،
‫وگرنه مردم‌تون نابود میشن

08:50.221 --> 08:51.821
‫- انتخاب کنید
‫- پدر

08:54.421 --> 08:55.741
‫اگه تسلیم بشم...

08:57.221 --> 08:59.061
‫به مردمم کاری ندارید؟

09:00.061 --> 09:03.541
‫به شرطی که سوگند یاد کنی که هیچوقت برنمی‌گردی
‫و زمین‌هات رو مطالبه نمی‌کنی

09:03.541 --> 09:06.141
‫قول بده، اِرل گادوین

09:06.141 --> 09:07.701
‫سوگند یاد کن

09:13.101 --> 09:14.821
‫پس به عنوان اِرل،

09:14.821 --> 09:17.541
‫- تبعید رو می‌پذیرم
‫- پدر!

09:17.541 --> 09:19.701
‫هرگز برنخواهم گشت
‫و بهتون قول میدم

09:19.701 --> 09:22.541
‫می‌شنوید؟
‫اِرل گادوین قول داده

09:22.541 --> 09:24.501
‫- وسکس صلح رو به هم نزد!
‫- هارولد!

09:24.501 --> 09:25.914
‫- مرسیا قوانین صلح رو نقض کرد
‫- هارولد!

09:25.915 --> 09:27.340
‫مرسیا که نماینده‌هاش اونجان!

09:27.341 --> 09:28.960
‫- چه دروغ‌های رقت‌انگیزی
‫- و به دستور پادشاه بوده!

09:28.960 --> 09:29.736
‫دیگه حرفی نمونده

09:29.737 --> 09:31.141
‫پدر، چرا ما باید تسلیم بشیم؟

09:31.141 --> 09:34.181
‫- هارولد!
‫- تمامی دارایی‌هاتون الان به پادشاهی تعلق دارن

09:34.181 --> 09:35.781
‫وسکس به پادشاهی تعلق داره

09:38.261 --> 09:39.581
‫به لطف خدا...

09:41.621 --> 09:45.181
‫یک هفته فرصت دارید
‫انگلیس رو ترک کنید، گادوین

09:50.181 --> 09:51.941
‫برید

09:55.021 --> 09:56.781
‫یه لحظه

09:59.981 --> 10:02.941
‫همه چیز رو می‌گیرم، گادوین.
‫زمین‌ها، عنوان،

10:02.941 --> 10:07.021
‫تمام بخش‌های میراث ارزشمند پادشاه آلفرد
‫برای وسکس از دست میره

10:08.621 --> 10:12.821
‫اما به یه شرط
‫همه چیز رو بهت پس میدم

10:14.581 --> 10:16.421
‫پسرم، اِیتل

10:16.421 --> 10:18.661
‫می‌تونی همه چیز رو پس بگیری

10:18.661 --> 10:22.261
‫لحظه‌ای که اِیتل من رو زنده بهم برگردونی

10:24.781 --> 10:28.101
‫خیلی نزدیک شدیم، اِما

10:30.101 --> 10:31.901
‫می‌تونستیم صلح رو برقرار کنیم

10:42.437 --> 10:47.328
‫[ نورماندی ]

10:51.181 --> 10:53.581
‫یه راه برای عبور هست

10:53.581 --> 10:56.541
‫اما خیلی در معرض دید هستیم
‫و سربازهای هنری همه‌جا هستن

10:56.541 --> 10:58.501
‫بهتره بمونیم هوا تاریک بشه

11:01.461 --> 11:03.021
‫حالش چطوره؟

11:03.021 --> 11:06.261
‫وقت زایمانش نزدیکه. این بچه
‫تا فلاندرز توی شکمش نمی‌مونه

11:20.501 --> 11:24.701
‫- حرومزاده هنوز شکست نخورده؟
‫- تموم شد، اعلی‌حضرت

11:24.701 --> 11:27.461
‫- مُرده؟
‫- نه، اعلی‌حضرت

11:27.461 --> 11:29.221
‫نورماندی رو تصاحب کردیم،

11:29.221 --> 11:32.021
‫اما دوک ویلیام فرار کرد

11:32.021 --> 11:36.781
‫که اینطور. پس میره به سمت شمال،
‫تا به خاندان همسرش توی فلاندرز پناه ببره

11:36.781 --> 11:38.221
‫پیداش کنید

11:38.221 --> 11:40.621
‫تمام تلاشتون رو بکنید

11:40.621 --> 11:43.141
‫اعلی‌حضرت، نورماندی متعلق به شماست

11:43.141 --> 11:47.301
‫تا وقتی ویلیام اونجا خاک نشده باشه،
‫مال من نیست

11:51.701 --> 11:54.421
‫و اگه به فلاندرز برسه،
‫دیگه نمی‌تونیم بلایی سرش بیاریم

11:56.261 --> 11:57.581
‫پس پیداش کنید

11:59.341 --> 12:00.981
‫اعلی‌حضرت

12:18.981 --> 12:20.661
‫به نظرت تا خود صبح می‌خواد جیغ بزنه؟

12:20.661 --> 12:22.381
‫چرا نمیری ازش بپرسی؟

12:23.941 --> 12:26.301
‫- خب، زن من که نیست
‫- نه، نیست

12:28.701 --> 12:31.581
‫- می‌خوایم چیکار کنیم، ویلیام؟
‫- از من می‌پرسی؟

12:31.581 --> 12:34.341
‫آره

12:34.341 --> 12:36.781
‫تو همیشه جواب داری

12:39.701 --> 12:41.381
‫داره میاد بیرون

13:09.261 --> 13:10.901
‫پسره؟

13:14.541 --> 13:16.301
‫بیا بگیرش بغل

13:18.701 --> 13:21.861
‫ویلیام، بیا پسرت رو بگیر بغل

13:28.101 --> 13:29.141
‫ویلیام

13:30.541 --> 13:32.061
‫ویلیام

13:39.221 --> 13:40.821
‫دختره یا پسر؟

13:42.621 --> 13:44.261
‫پسره

13:48.501 --> 13:50.501
‫یه نفر باید باهاش حرف بزنه

13:53.821 --> 13:56.701
‫- من باهاش حرف می‌زنم
‫- خوبه، آفرین

13:58.181 --> 13:59.741
‫اصلاً احساساتش رو بروز نمیده

14:02.061 --> 14:04.381
‫درسته، بانوی من

14:04.381 --> 14:05.701
‫شما بخوابید

14:22.581 --> 14:25.781
‫- می‌دونم قضیه چیه
‫- نه، نمی‌دونی

14:25.781 --> 14:27.301
‫منم یادمه

14:28.541 --> 14:30.861
‫با وحشت توی تاریکی دویدن

14:31.941 --> 14:34.381
‫همه‌جا با شمشیر کمین کرده بودن

14:34.381 --> 14:37.301
‫تصمیم‌هایی که حین فرار گرفته میشن
‫اصلاً عاقبت خوبی ندارن

14:38.301 --> 14:40.021
‫هر دومون می‌دونیم

14:40.021 --> 14:42.941
‫می‌دونی هنری چه برداشتی می‌کنه

14:42.941 --> 14:46.101
‫اگه دختر می‌بود می‌تونست آروم فرار کنه،
‫اما یه پسر نمی‌تونه

14:46.101 --> 14:48.021
‫با وجود هنری، نمی‌تونه

14:49.341 --> 14:51.821
‫فکر می‌کردم می‌تونم ازشون مراقبت کنم

14:51.821 --> 14:53.381
‫تقصیر تو نیست

14:54.861 --> 14:57.221
‫تو این بلا رو سر فرزندت نیاوردی

14:57.221 --> 14:58.581
‫تقصیر هنریه

15:04.261 --> 15:05.941
‫صبح زود حرکت می‌کنیم

15:10.261 --> 15:13.861
‫اِرل مورکار، کِی به سمت مرسیا میری؟

15:13.861 --> 15:16.341
‫اعلی‌حضرت

15:16.341 --> 15:18.821
‫مرسیا کار رو به درستی انجام داد

15:18.821 --> 15:22.661
‫ما نقش‌مون رو بازی کردیم. اما ماجرای امروز؟
‫وسکس متعلق به پادشاهه،

15:22.661 --> 15:25.421
‫- واقعاً؟
‫- مراقب حرف زدنت باش، اِرل مورکار

15:26.821 --> 15:28.301
‫بانو اِما

15:29.381 --> 15:32.021
‫شما وِسکس رو به ما وعده داده بودید

15:32.021 --> 15:34.341
‫ما با پدرت معامله کردیم،

15:34.341 --> 15:37.301
‫- خداوند رحمتش کنه
‫- خداوند رحمتش کنه

15:37.301 --> 15:39.421
‫اما الان تو لباس‌هاش رو پوشیدی...

15:40.741 --> 15:42.501
‫خب

15:42.501 --> 15:46.941
‫به پدرم وعده‌ی عنوان اِرل وسکس رو دادید

15:46.941 --> 15:49.461
‫- معامله‌مون همین بود
‫- واقعاً؟

15:49.461 --> 15:53.101
‫پادشاه به مرسیا
‫سهمی در آینده‌ی انگلیس وعده داده

15:53.101 --> 15:55.341
‫این پاداش شماست، اِرل مورکار

15:56.981 --> 15:58.381
‫نه

15:58.381 --> 15:59.541
‫نه؟

16:00.781 --> 16:01.821
‫نه

16:02.861 --> 16:05.661
‫اعلی‌حضرت، معامله‌مون مشخص بود

16:05.661 --> 16:08.101
‫ما بهتون کمک می‌کنیم
‫خانواده‌ی گادوین تحریک بشن

16:08.101 --> 16:11.781
‫و در عوض، شما وسکس رو به ما می‌دید

16:11.781 --> 16:14.301
‫الان من اِرل مرسیا هستم...

16:15.661 --> 16:17.901
‫- و تقاضا دارم بهم احترام بذارید
‫- موفق نشدی

16:17.901 --> 16:22.061
‫بخش مهمی از ماجرا امروز رو
‫درک کنی، اِرل مورکار

16:22.061 --> 16:25.461
‫مهم نیست چه حرفی توی دربار پادشاه
‫زده شده باشه و چه حکمی صادر شده باشه،

16:25.461 --> 16:27.381
‫توی ذهن مردم،

16:27.381 --> 16:30.701
‫گادوین اِرل وسکس باقی می‌مونه،

16:30.701 --> 16:33.061
‫تا زمانی که زنده باشه

16:42.101 --> 16:43.701
‫اِرل مورکار

16:46.661 --> 16:49.461
‫قبل از اینکه بری، باید باهات حرف بزنم

16:50.541 --> 16:53.621
‫جوونی. می‌دونم

16:53.621 --> 16:54.781
‫اما این رو یاد بگیر

16:56.821 --> 16:58.341
‫قدرت، دادنی نیست

16:59.461 --> 17:01.341
‫گرفتنیه

17:02.621 --> 17:05.301
‫و بعضی‌وقت‌ها،

17:05.301 --> 17:08.501
‫باید جون یه نفر گرفته بشه

17:09.701 --> 17:13.741
‫وقتی وظیفه‌ت رو انجام بدی،
‫و هیچ حرفی باقی نمونه...

17:15.381 --> 17:18.501
‫می‌تونی هر چیزی توی وسکس
‫پیدا کردی رو ببری برای خودت،

17:18.501 --> 17:20.741
‫هر چیزی که دلت می‌خواد

17:22.661 --> 17:24.861
‫تا جلسه‌ی بعدی‌مون،

17:24.861 --> 17:26.741
‫که مطمئنم

17:26.741 --> 17:29.181
‫احترام تازه‌ای برات قائل می‌شیم...

17:32.101 --> 17:33.701
‫خدانگهدار، اِرل مورکار

17:45.621 --> 17:47.781
‫پادشاه اجازه داده ملکه کوچولوش

17:47.781 --> 17:49.781
‫از قفس خارج بشه، ها؟

17:49.781 --> 17:53.301
‫- و تصمیم گرفتی با حضورت به ما افتخار بدی
‫- سووِین

17:53.301 --> 17:57.141
‫- اما خب تاج نداری
‫- معلومه که تاج دارم

17:57.141 --> 17:58.741
‫آره، اما مراسم تاج‌گذاری نداشتی،

17:58.741 --> 18:02.261
‫پس نمی‌تونه تاج رو
‫روی سر یه نفر دیگه بذاره؟

18:02.261 --> 18:04.661
‫- بهش توجه نکن، گون‌هیلد
‫- نه، نه، نه، نه، نه

18:04.661 --> 18:06.301
‫فقط می‌خوام بفهمم

18:06.301 --> 18:08.261
‫کدوم‌مون بیش‌تر توسط اون گاییده میشه...

18:08.261 --> 18:09.741
‫گون‌هیلد، یا ما

18:09.741 --> 18:11.461
‫واقعاً انسان خوک‌صفتی هستی

18:13.541 --> 18:16.501
‫- اوه، سووِین
‫- گون‌هیلد، بس کن!

18:20.701 --> 18:23.301
‫کافیه! وقت بازی کردن نیست

18:35.301 --> 18:37.541
‫تصمیم گرفتم به سمت فلاندرز بریم

18:37.541 --> 18:39.101
‫فلاندرز؟ پدر،

18:39.101 --> 18:41.541
‫- چرا باهاشون نمی‌جنگیم؟
‫- نمی‌جنگیم

18:41.541 --> 18:44.021
‫کنت بالدوین به هر کسی که بتونه
‫هزینه رو پرداخت کنه، پناه میده

18:44.021 --> 18:47.021
‫- پس اونجا در امانیم
‫- قبلاً با بالدوین معامله کردم

18:47.021 --> 18:50.301
‫- سر حرفش می‌مونه
‫- سر حرفش می‌مونه؟

18:50.301 --> 18:52.941
‫از شنیدن این جمله دارم خسته میشم

18:52.941 --> 18:54.848
‫- اوه، واقعاً؟ سووِین؟
‫- آره

18:54.849 --> 18:56.850
‫خب، من هنوز بزرگ این خانواده‌ام،

18:57.021 --> 18:58.861
‫- پس من تصمیم آخر رو می‌گیرم
‫- خب،

18:58.861 --> 19:02.221
‫شاید وقتش رسیده
‫که تصمیم‌گیری رو به من بسپارید، پدر

19:02.221 --> 19:05.781
‫خب، شاید همینطور باشه، سووِین

19:05.781 --> 19:11.061
‫شاید باید سرنوشت‌مون رو
‫به دست مردی بسپاریم

19:11.061 --> 19:14.341
‫که در حضور پادشاه
‫شمشیر می‌کشه. ها؟

19:14.341 --> 19:16.741
‫فکر می‌کنی خیلی راحت تصمیم گرفتم؟

19:18.221 --> 19:20.301
‫فکر می‌کنی از شکست خوشم میاد؟

19:22.021 --> 19:24.421
‫اگه بجنگیم،

19:24.421 --> 19:27.901
‫تمامی مردها، زن‌ها و کودکان وسکس

19:27.901 --> 19:29.461
‫کشته خواهند شد

19:32.461 --> 19:37.061
‫چرا بانو اِما گفت اگه پسرش اِیتل رو
‫زنده بهش برمی‌گردوندی

19:37.061 --> 19:39.901
‫همه چیز رو بهت پس می‌داد؟

19:45.501 --> 19:47.301
‫چون پدر، اِیتل رو کُشت

19:48.821 --> 19:51.141
‫از زبون بانو اِما شنیدم

19:51.141 --> 19:53.221
‫قسم خوردی که اِیتل رو
‫پادشاه انگلیس بکنی،

19:53.221 --> 19:55.381
‫اما به نفع اِدوارد اون رو کشتی

19:56.701 --> 19:58.421
‫مگه نه، پدر؟

20:00.101 --> 20:03.461
‫قسم خوردم که وارث بر حق رو
‫پادشاه انگلیس بکنم

20:04.901 --> 20:06.981
‫اِما چیزی که دوست داشت بشنوه رو شنید

20:06.981 --> 20:09.741
‫چیزی که تو دوست داشتی بشنوه رو شنید

20:09.741 --> 20:12.741
‫امکان نداشت اِیتل با یکی از دخترها
‫خانواده‌ی گادوین ازدواج کنه

20:12.741 --> 20:14.701
‫اما اِدوارد ضعیفه

20:17.621 --> 20:19.461
‫پس کاری که لازم بود رو انجام دادم

20:23.021 --> 20:27.621
‫و آره، برای نجات وسکس
‫اِیتل رو کشتم

20:27.621 --> 20:29.421
‫همونطور که پادشاه آلفرد نجاتش داد

20:31.021 --> 20:33.981
‫و همونطور که من دوباره
‫همین حالا نجاتش دادم

20:35.381 --> 20:37.941
‫فردا حرکت می‌کنیم

20:37.941 --> 20:39.781
‫آماده باشید

20:48.941 --> 20:50.421
‫چطور اون رو کُشته؟

20:50.421 --> 20:53.021
‫به عنوان یه دوست توی ساحل اِیتل رو دیده

20:53.021 --> 20:55.221
‫و همون‌جا توی ساحل
‫چشم‌هاش رو از حدقه درآورده

20:57.461 --> 21:00.101
‫- چشمت به تاج‌وتخت نباشه
‫- لعنتی

21:00.101 --> 21:03.581
‫این یه حکم مرگه که سال‌هاست
‫ما رو درگیر خودش کرده

21:03.581 --> 21:06.261
‫خدایا، پدرتون واقعاً مثل اونا بی‌رحمه

21:07.341 --> 21:09.341
‫به زنت بگو دخالت نکنه، هارولد

21:09.341 --> 21:11.141
‫جرات نداری با همسر من
‫اونطوری حرف بزنی، سووِین

21:11.141 --> 21:12.861
‫اشکالی نداره، هارولد، دارم میرم

21:14.981 --> 21:16.021
‫نباید اون حرف رو می‌زدی

21:16.021 --> 21:18.101
‫اوه، غر زدن و قهر کردن زن‌ها
‫توی این خونه تمومی نداره؟

21:18.101 --> 21:19.581
‫می‌دونی، یادم رفته بود
‫وقتی از چیزی خبر نداری

21:19.581 --> 21:20.621
‫چقدر آدم عوضی‌ای می‌تونی باشی

21:20.621 --> 21:22.741
‫زنی این حرف رو می‌زنه که حتی نمی‌تونه
‫شوهرش رو راضی کنه باهاش بخوابه

21:22.741 --> 21:23.981
‫کافیه

21:23.981 --> 21:26.341
‫همین الان هم با اِدوارد و اِما
‫به اندازه‌ی کافی دشمن داریم

21:28.061 --> 21:30.941
‫- من اینجا پیش پادشاه می‌مونم
‫- گون‌هیلد، نمی‌تونی اون کار رو بکنی

21:30.941 --> 21:32.701
‫نه، تصمیمم رو گرفتم

21:32.701 --> 21:36.941
‫چقدر وظیفه‌ی سختی داری و باید ازخودگذشتگی بکنی،
‫باید تاجت رو نگه داری

21:36.941 --> 21:38.261
‫اما می‌کُشنت

21:38.261 --> 21:40.621
‫اِدوارد نمی‌ذاره. من همسرشم

21:40.621 --> 21:43.781
‫- خداش اجازه نمیده
‫- و بانو اِما چی؟

21:43.781 --> 21:46.301
‫چند وقت خدا در برابر اون
‫ازت محافظت می‌کنه؟

21:46.301 --> 21:47.781
‫گون‌هیلد، باید همراهمون بیایی

21:47.781 --> 21:51.181
‫اگه بتونم کاری بکنم باهام بخوابه،

21:51.181 --> 21:52.981
‫اونوقت یه وارث داریم

21:52.981 --> 21:55.221
‫هیچکدوم از شما وظیفه‌ای
‫مثل وظیفه‌ی من نداشتید

21:55.221 --> 21:57.701
‫پس درمورد وظیفه برای من
‫سخنرانی نکن، سووِین

21:58.781 --> 22:01.221
‫اگه قرار باشه این خانواده جون سالم به در ببره،

22:01.221 --> 22:02.981
‫اون وظیفه به دوش منه

22:04.181 --> 22:06.661
‫توستیگ، گوش کن

22:07.741 --> 22:12.061
‫هر اتفاقی که بیُفته،
‫هر جایی که بری،

22:12.061 --> 22:15.341
‫توی این زندگی فقط
‫باید یه چیز رو یادت بمونه

22:16.461 --> 22:19.701
‫سووِین یه آدم عوضیه
‫و همیشه همینطور می‌مونه

22:21.781 --> 22:25.101
‫این آخر ماجرا نیست.
‫باشه؟ این آخرش نیست

22:26.661 --> 22:27.901
‫چطور؟

22:28.981 --> 22:31.701
‫چون اینجا انگلیسه،

22:31.701 --> 22:34.701
‫و یه نفر می‌میره و همه چیز عوض میشه

22:40.661 --> 22:42.861
‫شرمنده که سووِین اونطوری باهات حرف زد

22:43.901 --> 22:46.381
‫بعضی‌وقت‌ها یادش میره
‫چه جایگاهی داره

22:48.341 --> 22:50.701
‫اوه، دقیقاً می‌دونه داره چیکار می‌کنه

22:58.101 --> 23:01.741
‫- ایدت، پدرم هر کاری که کرده...
‫- مشکلی نیست، هارولد

23:06.981 --> 23:08.861
‫مشکلی نیست

23:18.141 --> 23:20.221
‫توی فلاندرز در امانیم

23:30.979 --> 23:34.979
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

23:44.701 --> 23:45.741
‫چه مرگش شده؟

23:46.901 --> 23:47.981
‫به فلاندرز رسیدیم

23:48.981 --> 23:50.941
‫اون رودخونه مرز نورماندی و فلاندرزه

24:07.832 --> 24:12.704
‫[ فلاندرز ]

24:24.181 --> 24:26.301
‫این دیگه چه وضعشه؟

24:26.301 --> 24:29.661
‫- چه انتظاری داشتی؟
‫- نمی‌دونم

24:29.661 --> 24:33.621
‫- ساختمون توش باشه؟
‫- کنت بالدوین دوست داره دربارش در حال حرکت باشه

24:33.621 --> 24:36.023
‫از اینکه هر کسی می‌تونه به فلاندرز بیاد

24:36.024 --> 24:37.541
‫اما خودش می‌تونه یه روح باشه خوشش میاد

24:58.181 --> 24:59.621
‫کنت بالدوین

25:02.581 --> 25:05.421
‫ویلیام. خیلی از دیدنت خوشحالم

25:07.221 --> 25:10.381
‫- این افتخار رو مدیون چه چیزی هستم؟
‫- پناهگاه می‌خوایم

25:10.381 --> 25:12.141
‫پناهگاه؟ ها؟

25:13.381 --> 25:15.848
‫- دخترم چیکار کرده؟
‫- بالدوین

25:15.849 --> 25:16.849
‫ماتیلدا

25:19.901 --> 25:21.461
‫- دلم برات تنگ شده بود
‫- اوه!

25:22.581 --> 25:23.741
‫انتظار داری باور کنم؟

25:23.741 --> 25:26.381
‫- نمی‌تونم عشقم به دخترم رو نشون بدم؟
‫- جلوت رو نگرفتم

25:28.981 --> 25:31.021
‫خوبه

25:31.021 --> 25:32.901
‫یه هدیه برات آوردم

25:32.901 --> 25:34.701
‫چی می‌تونه باشه؟

25:37.621 --> 25:38.701
‫نوه‌ت

25:40.261 --> 25:41.781
‫اوه، بدش بهم

25:43.221 --> 25:45.261
‫بدش بهم. آه!

25:47.461 --> 25:51.261
‫اوه، چقدر خوشگله

25:51.261 --> 25:53.821
‫مگه نه؟ گوگولی مگولی

25:53.821 --> 25:55.901
‫اسم براش انتخاب کردید؟

25:55.901 --> 25:56.941
‫هنوز نه

25:58.141 --> 26:01.581
‫بالدوین، ها؟ بالدوین!
‫اسم خوب و باوقاریه

26:01.581 --> 26:03.181
‫اسمش رو نمی‌ذاریم بالدوین

26:04.741 --> 26:06.421
‫هر جور دوست دارید

26:06.421 --> 26:09.461
‫اوه. یه هدیه‌ی دیگه.
‫بذارش روی میز

26:09.461 --> 26:11.661
‫پناهگاه. می‌تونیم بمونیم؟

26:11.661 --> 26:15.821
‫البته. توی فلاندرز از همه استقبال میشه

26:15.821 --> 26:18.741
‫- اگه هزینه رو پرداخت کنن
‫- بی‌شعور نباش

26:18.741 --> 26:22.741
‫اوه، داشتم شوخی می‌کردم.
‫یه شوخی بود. شوخی می‌کنم

26:22.741 --> 26:25.021
‫معلومه که شوخی می‌کنم

26:25.021 --> 26:27.861
‫هزینه‌ش برای اعضای خانواده
‫اینه که دلیل منطقی‌ای داشته باشن

26:27.861 --> 26:30.541
‫اوه، دلیلی منطقی‌ای داریم

26:30.541 --> 26:32.021
‫خوبه

26:35.221 --> 26:37.421
‫- کل نورماندی؟
‫- همه چیز رو گرفت

26:37.421 --> 26:39.141
‫اصلاً خبر نداشتی؟

26:40.581 --> 26:42.541
‫می‌دونستم با هم مشکل دارید،

26:42.541 --> 26:44.861
‫اما نمی‌دونستم اینقدر جدی شده

26:44.861 --> 26:46.821
‫- هنری بهت نگفته؟
‫- نه

26:46.821 --> 26:49.021
‫چندین ماهه هنری رو ندیدم
‫و خبری ازش نشنیدم

26:51.141 --> 26:54.141
‫- اما خداروشکر سالم رسیدید
‫- دلیلش رو نپرسیدی

26:54.141 --> 26:56.581
‫هر اتفاقی که بین شما و هنری افتاده
‫مربوط به گذشته‌ست

26:58.341 --> 27:00.221
‫حتی کنجکاو هم نیستی؟

27:01.701 --> 27:03.821
‫خب، مشخصاً می‌خوای بهم بگی، ویلیام،

27:03.821 --> 27:05.861
‫پس چرا نمیگی؟

27:05.861 --> 27:07.541
‫چرا هنری به نورماندی حمله کرد؟

27:07.541 --> 27:09.941
‫چون فهمیدم که اون پدرم رو کشته

27:10.941 --> 27:12.781
‫و حالا می‌خواد من رو هم بُکُشه

27:15.621 --> 27:18.301
‫خب، الان همه چیز مشخص شد

27:18.301 --> 27:21.341
‫- به نظر نمیاد تعجب کرده باشی
‫- هنری پدرهای زیادی رو کشته

27:22.381 --> 27:24.261
‫مشخصاً بهت تسلیت میگم

27:24.261 --> 27:26.541
‫اما اون پدرها، پسرها،

27:26.541 --> 27:29.821
‫مادرها و همسرهای زیادی رو کشته،
‫هر کسی که فکرش رو بکنی

27:29.821 --> 27:31.941
‫هیچوقت چیز از برنامه‌هاش به تو نگفته؟

27:31.941 --> 27:34.061
‫چرا به من بگه؟

27:34.061 --> 27:35.581
‫من با خواهرش ازدواج کردم

27:36.901 --> 27:38.621
‫به من از همه کم‌تر اعتماد داره

27:40.421 --> 27:42.381
‫می‌خوای کاری بکنی؟

27:43.541 --> 27:46.701
‫- تو باشی کاری نمی‌کنی؟
‫- انتقام؟

27:46.701 --> 27:49.661
‫نه، نه. من زیاد احساساتی نیستم

27:49.661 --> 27:51.101
‫من باید این منطقه رو مدیریت کنم

27:53.181 --> 27:56.341
‫و هنری هم احمق نیست.
‫این فقط برای اون یه بازی قدرته

27:56.341 --> 27:58.682
‫اگه همه‌ی مهره‌ها رو در تعادل نگه داری

27:58.683 --> 28:00.221
‫هرگز شکست نمی‌خوری

28:01.781 --> 28:03.821
‫و بعداً بچه‌مون باید توی
‫اون بازی شرکت کنه

28:05.101 --> 28:07.501
‫فقط تاریخ تکرار میشه

28:28.701 --> 28:30.421
‫هی

28:31.701 --> 28:33.821
‫هی. سلام

28:33.821 --> 28:35.421
‫سلام!

28:37.941 --> 28:40.141
‫اوه

28:42.821 --> 28:44.621
‫هی

28:44.621 --> 28:46.181
‫چرا بیداری؟

29:03.661 --> 29:07.461
‫نگران نباش، برمی‌گردیم

29:09.701 --> 29:12.781
‫تمام زندگی من همینه؟

29:12.781 --> 29:15.981
‫اونقدر کمه که توی چندتا واگن جمع میشه؟

29:15.981 --> 29:17.981
‫گادوین، احمق نباش

29:22.255 --> 29:25.021
‫آماده بشید. سپرهاتون رو بردارید!

29:25.021 --> 29:28.381
‫مهاجم‌ها از شمال مستقیم به سمت ما میان

29:28.381 --> 29:30.101
‫- چه نشونه‌ای دارم؟
‫- حتماً اهل مرسیا هستن

29:30.101 --> 29:31.701
‫اون مورکار حرومزاده!

29:31.701 --> 29:34.421
‫- درست پشت سر ما هستن، پدر
‫- باید همین‌الان بریم!

29:34.421 --> 29:36.221
‫همه حرکت کنید!

29:39.061 --> 29:41.621
‫عجله کن، ایدت.
‫مسیر شرق رو از دل جنگل دنبال کن

29:41.621 --> 29:43.901
‫- اونجا قایق‌ها منتظرن
‫- شما چی؟

29:43.901 --> 29:46.901
‫ما می‌ریم به سمت جنوب
‫تا مهاجم‌ها دنبالمون بیان

29:46.901 --> 29:48.021
‫دارن میان!

29:54.221 --> 29:56.901
‫همین‌الان برید!

30:00.621 --> 30:03.261
‫- باید بچه‌ها رو از اینجا خارج کنیم
‫- کمک!

30:03.261 --> 30:05.101
‫نه!

30:05.101 --> 30:06.821
‫ایدت!

30:08.021 --> 30:10.348
‫- به کمک نیاز داره!
‫- برو!

30:10.349 --> 30:12.061
‫صبر کن. چیکار می‌کنی؟

30:12.061 --> 30:13.741
‫ولم کن!

31:15.981 --> 31:18.541
‫- من می‌گیرمش
‫- بله، بانوی من

31:25.221 --> 31:27.221
‫سرورم

31:33.141 --> 31:35.181
‫ویلیام، بیا اینجا

31:35.181 --> 31:37.541
‫- می‌دونم که دلت می‌خواد
‫- از همین‌جا می‌تونم ببینمش

31:42.501 --> 31:44.221
‫بیا اینجا و یه اسم براش انتخاب کن

31:47.141 --> 31:49.421
‫ویلیام، یه اسم می‌خواد

32:01.621 --> 32:04.701
‫کنت بالدوین که از همه‌ی اروپا خبر داره

32:04.701 --> 32:08.701
‫اما نمی‌دونستی که هنری
‫می‌خواد به نورماندی حمله کنه؟

32:08.701 --> 32:13.341
‫شاید برات عجیب باشه،
‫اما همونطور که گفتم،

32:13.341 --> 32:15.421
‫هنری خیلی به من اعتماد نداره

32:15.421 --> 32:18.221
‫باور کردنش خیلی برام سخته

32:18.221 --> 32:19.941
‫ویلیام،

32:19.941 --> 32:23.541
‫- تا حالا بهت دروغ گفتم؟
‫- اوه، اگه دروغ نگفته باشی تعجب می‌کنم

32:25.421 --> 32:28.381
‫خب، الان که بهت دروغ نمیگم.
‫از برنامه‌های هنری خبر نداشتم

32:28.381 --> 32:31.181
‫اما مجبور بودی دوباره ازم بپرسی.
‫سوال منطقی‌ایه

32:32.701 --> 32:34.701
‫- می‌خوای چیکار کنی؟
‫- هیچی

32:35.781 --> 32:38.661
‫من بی‌طرف می‌مونم.
‫فلاندرز با این روش سالم می‌مونه

32:38.661 --> 32:42.301
‫- هنری عضوی از خانواده‌ی توئه
‫- شما خانواده‌ی من هستید

32:42.301 --> 32:44.701
‫ماتیلدا و پسرت هم‌خون من هستن

32:44.701 --> 32:47.861
‫با هنری به‌خاطر یه ازدواج فامیل شدم،
‫آینده‌ای اونجا وجود نداره

32:50.981 --> 32:54.341
‫- پسرم برای اون یه فرصته
‫- آره

32:54.341 --> 32:57.261
‫- اما یه بچه‌ست
‫- منم یه زمانی بچه بودم

32:57.261 --> 32:59.221
‫- ببین هنری چه بلایی سرم آورده
‫- پس...

33:01.461 --> 33:03.341
‫می‌خوای چیکار کنی؟

33:04.661 --> 33:06.341
‫از پسرم محافظت می‌کنم

33:19.021 --> 33:22.302
‫- این دیگه چه کاریه؟
‫- میگه یه پیغام برای شما داره

33:22.303 --> 33:23.581
‫درمورد خانواده‌ی گادوین

33:27.941 --> 33:30.061
‫- کجان؟
‫- دیگه خیلی دیر شده

33:30.061 --> 33:32.461
‫تا الان نصف راه به سمت فلاندرز رو
‫با قایق طی کردن

33:32.461 --> 33:34.901
‫پس هیچ فایده‌ای برام نداری

33:34.901 --> 33:37.101
‫- بُکُشیدش
‫- هارولد گادوینسون

33:39.661 --> 33:42.301
‫وقتی بفهمه همسرش رو کشتی
‫به نظرت چیکار می‌کنه؟

33:43.381 --> 33:45.741
‫باشه. اگه دوست داری کِشِش بده

33:45.741 --> 33:48.421
‫می‌فهمه که تو دستور قتل من رو دادی

33:48.421 --> 33:49.861
‫واقعاً می‌خوای این خطر رو به جون بخری؟

33:51.941 --> 33:53.821
‫پس می‌ذاریم بانو اِما
‫سرنوشتت رو تعیین کنه

33:55.301 --> 33:57.421
‫زندانیش کنید

33:57.421 --> 33:58.981
‫و به جستجو ادامه بدید،

33:58.981 --> 34:01.021
‫هنوز به ساحل نرسیدن

34:06.981 --> 34:09.501
‫برادر، اون زن کیه؟

34:09.501 --> 34:10.781
‫آدم خاصی نیست

34:13.701 --> 34:15.981
‫اون اصلاً اینجا نیست

34:15.981 --> 34:17.021
‫فهمیدی؟

34:20.941 --> 34:24.181
‫خودت حرکت کردن واگن‌ها رو دیدی، هارولد

34:24.181 --> 34:25.861
‫همسرت تا الان به قایق‌ها رسیده

34:25.861 --> 34:28.461
‫- اونا... همه‌شون الان اونجان
‫- وقتی ببینم به یه جای امن رسیدن،

34:28.461 --> 34:31.341
‫- اونوقت راضی میشم
‫- مطمئنید آتیش روشن کردن فکر خوبیه؟

34:31.341 --> 34:33.781
‫اگه درست روشن بشه، کسی نمی‌فهمه

34:33.781 --> 34:35.741
‫پدر به گرما نیاز داره، درسته، هارولد؟

34:37.661 --> 34:39.305
‫- کمکش کن، سووِین
‫- من برای خودم آتیش روشن نمی‌کنم

34:39.305 --> 34:40.552
‫بقیه برام روشن می‌کنن

34:40.553 --> 34:42.141
‫چندتا سنگ بیار

34:42.141 --> 34:44.141
‫- حتماً خشک باشن
‫- چه فرقی داره؟

34:44.141 --> 34:47.381
‫- اونطوری منفجر نمیشن
‫- سنگن

34:47.381 --> 34:48.821
‫سووِین، بزرگ شو!

34:50.061 --> 34:52.021
‫با من اونطور حرف نزن

34:54.541 --> 34:56.061
‫فقط براش سنگ پیدا کن

35:10.781 --> 35:12.621
‫پدر

35:16.061 --> 35:18.501
‫قایق‌ها خوب پنهان شدن.
‫منتظرمون می‌مونن

35:22.861 --> 35:25.581
‫- متاسفم، هارولد
‫- بهمون شبیخون زدن

35:25.581 --> 35:27.541
‫چه کاری می‌تونستی انجام بدی؟

35:34.101 --> 35:36.421
‫راست می‌گفتی، هارولد

35:38.141 --> 35:41.541
‫راست می‌گفتی
‫و باید به حرفت گوش می‌دادم

35:44.101 --> 35:45.781
‫اینم از این

35:53.101 --> 35:54.941
‫اودو گفت اومدی اینجا

36:00.701 --> 36:03.701
‫- به چی فکر می‌کنی؟
‫- هنری هیچوقت دست برنمی‌داره

36:05.061 --> 36:07.901
‫می‌دونی چه جور آدمیه،
‫و چه کارهایی ازش برمیاد

36:07.901 --> 36:09.901
‫آره، می‌دونم

36:09.901 --> 36:12.901
‫این رو هم می‌دونم که دوران کودکی پسرت
‫مثل دوران کودکی خودت نخواهد بود

36:14.621 --> 36:16.021
‫منم می‌خوام مطمئن بشم همینطوره

36:19.381 --> 36:21.421
‫می‌خوای من چیکار کنم؟

36:21.421 --> 36:22.901
‫یه خانواده برام پیدا کن

36:25.981 --> 36:28.261
‫خانواده‌ای که می‌خواد از اینجا بره

36:28.261 --> 36:31.501
‫و تا جایی که ممکنه
‫از اینجا دور بشه

36:31.501 --> 36:32.541
‫و فیتز...

36:35.021 --> 36:36.541
‫ماتیلدا نباید بفهمه

36:38.021 --> 36:39.901
‫تا وقتی که کار انجام بشه

37:09.261 --> 37:10.301
‫ممنون

37:11.781 --> 37:14.141
‫گریه می‌کردی؟

37:14.141 --> 37:17.461
‫نه، چشم‌هام می‌خارن.
‫دستم بهشون نمی‌رسه

37:17.461 --> 37:18.781
‫اوه، بذار من کمکت کنم

37:27.701 --> 37:30.753
‫- حامله‌ای؟
‫- هیس! اونطور نیست

37:30.754 --> 37:33.901
‫همینطوره. همه‌ی زن‌های حامله
‫توی حصار چوبی چشم‌شون قرمز میشه

37:33.901 --> 37:36.381
‫لطفاً چیزی نگو.
‫یه رازیه بین من و تو

38:13.341 --> 38:15.381
‫- مادر؟
‫- حمله به حصار گادوین

38:15.381 --> 38:17.581
‫حمله؟

38:17.581 --> 38:19.261
‫چی... چی شده؟

38:20.941 --> 38:23.061
‫تنهامون بذار

38:23.061 --> 38:24.661
‫تنهامون بذار!

38:31.941 --> 38:34.701
‫مورکار احمق مثل یه گاو وحشی
‫بهشون حمله کرده

38:36.061 --> 38:39.101
‫خانواده‌ی گادوین هم متوجه شدن
‫و قبل از اینکه به حسابشون رسیده بشه...

38:40.261 --> 38:43.781
‫- پخش و پلا شدن
‫- خب، شاید لطف خدا شامل حالشون شده

38:43.781 --> 38:45.341
‫لطف خدا شامل حال اِیتل نشد

38:50.141 --> 38:53.221
‫پسر عزیزم، ربطی به لطف خدا نداره...

38:53.221 --> 38:54.941
‫این مجازات خداست

38:56.101 --> 39:00.301
‫اشتباه کردیم که یه نفر دیگه
‫رو مسئول اون کار کردیم

39:00.301 --> 39:01.341
‫اِدوارد...

39:02.341 --> 39:03.421
‫به من اعتماد داری؟

39:04.821 --> 39:07.941
‫- همیشه توی رو زنده نگه نداشتم؟
‫- آره، مادر،

39:07.941 --> 39:10.741
‫- همیشه زنده نگهم داشتی
‫- بیا با هم دعا کنیم

39:10.741 --> 39:12.381
‫شاید به جوابی برسیم

39:15.621 --> 39:17.261
‫بیا دعا کنیم

39:26.181 --> 39:29.901
‫- می‌تونی بری
‫- سرورم، دوشس گفتن باید پیشش بمونم تا...

39:29.901 --> 39:31.661
‫برو

40:12.981 --> 40:14.821
‫اونا یه اسم برات انتخاب می‌کنن

40:16.981 --> 40:18.581
‫سرورم

40:21.861 --> 40:23.381
‫اون خانواده اومدن

40:25.181 --> 40:26.941
‫خوب ازش مراقبت می‌کنن

40:45.581 --> 40:47.061
‫خب؟

40:48.421 --> 40:50.861
‫خب چی؟

40:50.861 --> 40:53.221
‫خب، گفتی می‌خوای باهام حرف بزنی

40:53.221 --> 40:54.821
‫چنین پیغامی برات نفرستادم

40:58.301 --> 40:59.981
‫پس من اینجا چیکار می‌کنم؟

41:14.581 --> 41:16.501
‫ویلیام!

41:16.501 --> 41:17.941
‫ویلیام

41:18.981 --> 41:21.861
‫ویلیام، چیکار....

41:21.861 --> 41:23.461
‫چیکار کردی؟

41:28.181 --> 41:29.781
‫رابرت

41:31.061 --> 41:32.821
‫اسمش رابرته

41:45.061 --> 41:46.861
‫این رو بگیر

41:46.861 --> 41:49.181
‫عجله کنید! سربازهای مرسیا پشت سرمونن

41:49.181 --> 41:51.901
‫- ایدت کجاست؟
‫- متاسفم، هارولد، از هم جدا شدیم

41:51.901 --> 41:53.901
‫مادر، ایدت کجاست؟

41:53.901 --> 41:55.461
‫فکر کنم گرفتنش

41:58.421 --> 42:01.261
‫ولم کنید!
‫اون رو جا نمی‌ذاریم

42:01.261 --> 42:04.261
‫ولم کنید!
‫بهم دست نزنید!

42:04.261 --> 42:06.324
‫- اون رو تنها نمی‌ذاریم
‫- هارولد، آروم باش

42:06.325 --> 42:08.541
‫- نه، ولم کنید!
‫- آروم باش، هارولد!

42:12.541 --> 42:15.101
‫هارولد. اونا بهت نیاز دارن

42:15.101 --> 42:18.901
‫ایدت چی می‌خواد؟
‫فکر کن. بچه‌هات بهت نیاز دارن

42:20.181 --> 42:21.901
‫سربازهای مرسیا دارن میان!

42:31.742 --> 42:36.742
‫ترجمه از «امــیــررضــا»

42:36.743 --> 42:41.743
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus

42:41.744 --> 42:56.744
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Insta & Telegram: @Film2Media_Plus
