WEBVTT

00:09.146 --> 00:12.521
‫<i>امروز صبح،‬
‫پلیس اطلاعات بیشتری رو منتشر کرد</i>‬

00:12.604 --> 00:17.437
‫<i>درباره‌ی سوره اولسن، همون مجرمی که‬
‫دو هفته پیش الن یلتن رو به قتل رسوند.</i>‬

00:17.937 --> 00:21.062
‫<i>اولسنِ مقتول، مظنون اصلیِ‬
‫یه پرونده‌ی در جریان بود</i>‬

00:21.146 --> 00:25.187
‫<i>که مربوط میشد به وارداتِ‬
‫غیرقانونیِ سلاح گرم به نروژ.</i>‬

00:25.271 --> 00:29.271
‫<i>اگنس شولید، رئیس پلیسِ اسلو،‬
‫میگه که اون‌ها به کارشون ادامه میدن</i>‬

00:29.354 --> 00:32.312
‫<i>تا بتونن این شبکه‌ی جنایی رو که...</i>‬

00:44.979 --> 00:47.729
‫- این چیه؟‬
‫- گوشتِ خوکه.‬

00:49.729 --> 00:50.937
‫مشکلی داری؟‬

00:52.687 --> 00:55.562
‫سِفرِ لاویان.‬

00:55.646 --> 00:57.104
‫نه گوشتِ خوک، نه خون.‬

01:03.354 --> 01:05.437
‫یادآوریش نباید اون‌قدرها سخت باشه.‬

01:10.937 --> 01:11.937
‫خیسِ عرقی.‬

01:13.521 --> 01:17.229
‫امشب نمی‌تونم ورزش کنم،‬
‫واسه همین با دوچرخه رفتم تا سوگنس‌وان.‬

01:19.562 --> 01:20.562
‫واقعا؟‬

01:25.271 --> 01:26.771
‫این تیکه‌های قلمبه چیه؟‬

01:27.937 --> 01:30.604
‫قابلمه تمیزه، نه؟ باید باشه.‬

01:33.604 --> 01:34.937
‫چه مزه‌ای میده؟‬

01:35.729 --> 01:36.979
‫مزه آهن میده.‬

01:39.354 --> 01:40.396
‫چی؟‬

01:42.104 --> 01:43.271
‫این دیگه چه کوفتیه؟‬

01:43.979 --> 01:46.146
‫خونه‌ی کامیلا رو آب برداشته؟‬

02:01.808 --> 02:05.874
‫<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

02:05.898 --> 02:10.898
‫<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

02:10.922 --> 02:15.722
‫<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

03:01.077 --> 03:04.778
‫«کارآگاه هول»

03:42.146 --> 03:43.229
‫من...‬

03:44.979 --> 03:47.854
‫به نظرم نباید الان اینجا باشی.

03:52.979 --> 03:56.937
‫خود لامصبت خوب می‌دونی
‫که قبلا توی این وضعیت بودم.

03:57.854 --> 03:59.604
‫و دیگه نمی‌خوام تکرارش کنم.‬

04:02.687 --> 04:04.562
‫من و تو با هم قرار گذاشته بودیم.‬

04:06.771 --> 04:08.854
‫اگه قرار بود این اتفاق بیفته،
‫همه‌چی تموم میشد.‬

04:12.104 --> 04:14.229
‫خب پس به نظرم باید بری.

04:19.896 --> 04:21.604
‫مگه بهترین کاری که بلدی همین نیست؟

04:23.729 --> 04:24.729
‫چی؟‬

04:44.771 --> 04:45.729
‫حرف بزن.‬

04:45.812 --> 04:48.521
‫<i>همین الان یه مورد قتل بهمون گزارش شده.‬
‫باید بیای سرِ کار.</i>‬

04:52.729 --> 04:54.729
‫می‌فهمم که قضیه‌ی الن سخته.‬

04:54.812 --> 04:58.312
‫واقعاً واسه هممون سخت بود،‬
‫اما زندگی ادامه داره، هری.‬

04:58.396 --> 05:00.812
‫نمی‌تونم مدام گندکاری‌هات رو بپوشونم.‬

05:02.937 --> 05:04.771
‫<i>باید بیای سرِ کار.</i>‬

05:04.854 --> 05:06.187
‫<i>چیزی که الان داریم کاره.</i>‬

05:07.521 --> 05:09.146
‫<i>و می‌خوام هوشیار باشی.</i>‬

05:27.062 --> 05:28.396
‫<i>طبقه‌ی پنجم.</i>‬

05:50.771 --> 05:52.021
‫دعوا کردی؟‬

06:10.062 --> 06:13.354
‫- می‌دونی که کِی...‬
‫- تیمِ تشخیصِ هویت تو راهن.‬

06:13.437 --> 06:16.562
‫اما بدنش هنوز کاملاً سرد نشده،‬
‫یا خشک، پس حدس می‌زنم...‬

06:16.646 --> 06:18.271
‫باید حدود ساعت پنج مرده باشه.‬

06:19.604 --> 06:20.604
‫چرا؟‬

06:21.646 --> 06:23.771
‫اثری از جابه‌جایی جسد نیست.

06:23.854 --> 06:26.354
‫این یعنی وقتی داشته میرفته حموم، کشته شده.‬

06:27.104 --> 06:28.979
‫حوله و جسد چاه رو پوشوندن.‬

06:29.062 --> 06:32.354
‫با سرایدار حرف زدم،‬
‫گفت دوش با فشارِ آخر باز بوده.‬

06:33.396 --> 06:37.771
‫حمومِ کوچیکیه. طولی نمی‌کشیده‬
‫که آب به خونه‌ی همسایه‌ها نفوذ کنه.‬

06:37.854 --> 06:40.896
‫همسایه میگه دقیقاً ساعت ۵:۲۰‬
‫متوجهِ نشتیِ آب شدن.‬

06:40.979 --> 06:43.312
‫یعنی یه ساعت قبل.‬

06:43.396 --> 06:45.104
‫و تو نیم ساعت پیش اینجا رسیدی.‬

06:45.187 --> 06:47.562
‫خوبه. همه سریع خودشون رو رسوندن.‬

06:47.646 --> 06:49.896
‫خب، نه همه.‬

06:52.104 --> 06:55.479
‫من میرم پیشِ سرایدار تا ببینم‬
‫می‌تونم برق رو وصل کنم یا نه.‬

07:03.354 --> 07:06.437
‫می‌دونم، همین الانم بویِ تندی میده.‬
‫به خاطرِ گرما و آبه.‬

07:06.521 --> 07:08.812
‫نه، بخاطر این نیست.‬
‫دیگه بویِ جنازه رو نمی‌فهمم.‬

07:11.812 --> 07:12.979
‫چی فکر می‌کنی؟‬

07:13.062 --> 07:16.312
‫خونِ سیاه و لخته‌شده‬
‫دورِ محلِ ورودِ گلوله.‬

07:16.396 --> 07:18.812
‫دودزدگیِ پوست ناشی از شلیک.‬

07:18.896 --> 07:22.271
‫تغییر رنگِ متمایل به خاکستری نشون میده
‫شلیک از نزدیک بوده، اما نه چسبیده.‬

07:22.354 --> 07:23.771
‫آره، موافقم.‬

07:24.979 --> 07:26.521
‫- ذره‌بین داری؟‬
‫- آره.‬

07:35.521 --> 07:36.437
‫خوبی؟‬

07:37.979 --> 07:39.104
‫آره، من...‬

08:04.396 --> 08:06.104
‫خب، هوله...‬

08:07.646 --> 08:09.021
‫امروز تشنته؟‬

08:35.812 --> 08:40.312
‫نامتقارن بودنِ دودزدگی نشون میده
‫که قاتل از مقتول بلندتر بوده.‬

08:40.937 --> 08:42.771
‫از بالا و با زاویه نشونه گرفته.‬

08:42.854 --> 08:45.354
‫گلوله خارج نشده، دودزدگی هم...‬

08:45.437 --> 08:48.271
‫به گمونم اسلحه‌ش لوله کوتاه بوده.

08:49.021 --> 08:50.896
‫آره، یه کلت.‬

08:53.396 --> 08:54.854
‫اثری از درگیری و خشونت نیست.‬

08:55.437 --> 08:58.812
‫یه تورمِ کوچیک توی گودیِ چشمِ راست.‬

09:02.687 --> 09:05.396
‫یه سیم‌چین یا یه چاقوی خیلی تیز.‬

09:05.479 --> 09:06.937
‫انگشت رو پیدا کردین؟‬

09:07.021 --> 09:09.104
‫- نه.‬
‫- کلت رو چی؟‬

09:09.687 --> 09:11.396
‫- نه، هنوز نه.‬
‫- نه.‬

09:11.937 --> 09:13.562
‫خونِ خیلی زیادی ریخته.‬

09:14.146 --> 09:17.812
‫دستش توی آبه، واسه همین
‫خون لخته نشده.

09:17.896 --> 09:21.312
‫اما این‌ همه خون‬
‫فقط واسه بریدنِ یه انگشت؟‬

09:22.104 --> 09:22.979
‫این فقط یه معنی می‌تونه داشته باشه...‬

09:23.062 --> 09:26.896
‫که انگشتش رو وقتی بریدن‬
‫که قلبش هنوز می‌تپیده.‬

09:26.979 --> 09:28.479
‫آره، دقیقاً.‬

09:29.229 --> 09:32.146
‫می‌خواسته که پیدا بشه.‬
‫واسه همین دوش رو باز گذاشته.‬

10:03.271 --> 10:05.646
‫- شریکِ زندگیش؟‬
‫- فکر نمی‌کنم.‬

10:05.729 --> 10:07.771
‫- نه. معشوقه؟‬
‫- معشوقه؟‬

10:07.854 --> 10:11.062
‫اینجوری نبوده که پشت در
‫فال‌گوش وایستاده باشیم.

10:12.146 --> 10:14.812
‫اما فکر می‌کنی یه معشوقه این کار رو کرده؟‬

10:15.312 --> 10:16.937
‫نه، نمی‌دونم.‬

10:17.021 --> 10:18.437
‫نه، می‌فهمم که نمی‌دونی،‬

10:18.521 --> 10:23.229
‫ولی اونایی که اینجا زندگی می‌کنن‬
‫می‌خوان بدونن این یه موضوع شخصیه،‬

10:23.312 --> 10:27.729
‫یا اینکه یه قاتلِ روانیِ زنجیره‌ای‬
‫داره این دور‌و‌بر می‌چرخه.‬

10:28.312 --> 10:30.062
‫ویبکه یکم اضطراب داره.‬

10:30.146 --> 10:32.521
‫آره، داری.‬
‫دارم سعی می‌کنم بهش یاد بدم باهاش کنار بیاد،‬

10:32.604 --> 10:38.521
‫ولی خب می‌دونی که اضطراب،‬
‫سرگیجه‌ی انسانه در مواجهه با آزادی.‬

10:39.729 --> 10:44.271
‫و اون ترسِ وجودی،‬
‫زمانی سراغ آدم میاد که می‌فهمه‬

10:44.354 --> 10:47.187
‫دقیقاً هر کاری دلش بخواد می‌تونه بکنه.‬

10:49.937 --> 10:51.187
‫هایدگر.‬

10:53.062 --> 10:56.062
‫سارتر. کی‌یرکگور. نه؟‬

10:56.146 --> 10:59.229
‫توی دانشکده‌ی پلیس‬
‫زیاد فلسفه یادتون ندادن؟‬

10:59.312 --> 11:00.687
‫- من اضطراب ندارم.‬
‫- هیس!‬

11:00.771 --> 11:01.896
‫ببخشید.‬

11:04.479 --> 11:08.396
‫ممکنه یه قاتلِ روانیِ زنجیره‌ای‬
‫توی راه پله‌ها بالا و پایین بره.‬

11:08.479 --> 11:10.896
‫ولی از نظر آماری،‬
‫بیشتر احتمالش هست که‬

11:10.979 --> 11:14.354
‫کارِ کسی باشه که باهاش رابطه داشته،‬
‫کسی که بهش جوابِ رد داده.‬

11:16.104 --> 11:20.396
‫- فکر می‌کنی کامیلا...؟‬
‫- ببخشید، ولی این حرف کاملاً مسخره‌ست.‬

11:20.479 --> 11:25.562
‫آخه این نتیجه‌گیریِ شما،‬
‫شما هیچی درباره‌ی کامیلا لون نمی‌دونید.‬

11:25.646 --> 11:28.271
‫نه، درسته، من هیچی‬
‫درباره‌ی کامیلا لون نمی‌دونم.‬

11:28.354 --> 11:31.146
‫خب، پس چرا داری‬
‫این حرف‌ها رو می‌زنی؟‬

11:31.729 --> 11:35.146
‫به‌خاطرِ آمارِ صد سال اخیر،‬
‫و چون خودت پرسیدی.‬

11:35.229 --> 11:38.562
‫پس اگه سوالاتون تموم شده،‬
‫شاید من بتونم سوالای خودم رو بپرسم؟‬

11:40.146 --> 11:40.979
‫خوبه.‬

11:41.062 --> 11:44.396
‫شنیدید یا دیدید که‬
‫کسِ دیگه‌ای خودش رو اون تو جا کرده باشه؟‬

11:47.187 --> 11:51.187
‫ممکنه کسی از قبل‬
‫اون تو بوده باشه؟‬

11:52.521 --> 11:53.771
‫کی می‌تونه باشه؟‬

12:00.604 --> 12:04.062
‫- نه. نه؟‬
‫- نه واقعاً.‬

12:04.729 --> 12:09.229
‫برای بازجویی احضار میشید،‬
‫ممنون بابت وقتی که گذاشتید.‬

12:19.437 --> 12:22.396
‫- کدومتون با پلیس تماس گرفت؟‬
‫- من بودم.‬

12:22.896 --> 12:24.521
‫ولی قبل از این بود که پیداش کنید.‬

12:24.604 --> 12:27.354
‫از کجا می‌دونستی اتفاقی افتاده؟‬

12:27.437 --> 12:32.312
‫خب... راستش... من آشپز بودم،‬

12:32.396 --> 12:36.437
‫و آندرس گفت اون چیزی‬
‫که داشت می‌ریخت توی قابلمه‬

12:36.521 --> 12:37.937
‫حسِ تخم‌مرغ رو داشت.‬

12:38.021 --> 12:42.187
‫تخم‌مرغ وقتی حرارت ببینه لخته می‌شه،‬
‫همین اتفاق برای خون هم میفته،‬

12:42.271 --> 12:44.771
‫پس مگه اینکه کامیلا یه سطلِ کامل‬
‫تخم‌مرغ شکسته باشه،‬

12:44.854 --> 12:46.687
‫وگرنه واقعاً فقط می‌تونه یه چیز باشه.‬

12:49.396 --> 12:50.312
‫نوش جان.‬

13:17.312 --> 13:19.854
‫<i>سلام با الن تماس گرفتید، حرف بزنید.</i>‬

13:19.937 --> 13:21.646
‫سلام الن. منم.‬

13:23.312 --> 13:26.271
‫<i>واقعاً نمی‌دونم چی بگم ولی...</i>‬

13:27.854 --> 13:30.479
‫<i>کسِ دیگه‌ای رو ندارم‬
‫که بتونم باهاش در این مورد حرف بزنم.</i>‬

13:31.871 --> 13:33.371
‫<i>می‌خوام برم سراغِ والر.</i>‬

13:34.104 --> 13:35.854
‫<i>می‌دونم اون بهت شلیک کرد.</i>‬

13:36.937 --> 13:38.354
‫<i>می‌گیرمش.</i>‬

13:40.896 --> 13:41.896
‫<i>قول میدم.</i>‬

13:56.437 --> 13:57.562
‫چند وقته؟

13:58.896 --> 14:01.562
‫از روزِ قبل از قتل‌های کلبه.‬

14:03.937 --> 14:06.354
‫و چرا این‌قدر صبر کردی؟‬

14:06.896 --> 14:10.354
‫یکم... توی...‬

14:11.812 --> 14:12.854
‫حالِ خودم نبودم.‬

14:13.896 --> 14:18.187
‫می‌دونی، مولر خبر نداره
‫که من می‌دونم داره ازت محافظت می‌کنه.‬

14:18.937 --> 14:22.354
‫نمی‌دونم این کار رو می‌کنه‬
‫چون بهترین کارآگاهشی،‬

14:22.437 --> 14:26.521
‫یا چون از اون آدماییه که‬
‫سگ‌های ولگرد رو میاره خونه، نمی‌دونم.‬

14:27.687 --> 14:29.729
‫من اون‌طوری نیستم، هوله.‬

14:31.062 --> 14:32.021
‫نه.‬

14:33.062 --> 14:34.021
‫باشه.‬

14:34.104 --> 14:35.021
‫خب، ادامه بده.‬

14:35.104 --> 14:37.979
‫بله. وقتی بخشِ مواد مخدر داشتن‬
‫گاراژِ سوره اولسن رو زیر نظر می‌گرفتن،‬

14:38.062 --> 14:40.604
‫اون عکس رو از تام والر گرفتن‬
‫که داشت می‌رفت داخل.‬

14:40.687 --> 14:43.271
‫نفهمیدن خودشه،‬
‫کیفیتش خیلی پایینه،‬

14:43.354 --> 14:46.479
‫ولی وقتی بیاته لون،‬
‫که به اصطلاح یه فوق‌شناساگره،‬

14:46.562 --> 14:50.104
‫اون عکس رو دید،‬
‫اون رو به عنوانِ تام والر شناسایی کرد.‬

14:50.187 --> 14:51.271
‫این عکس؟‬

14:51.812 --> 14:53.979
‫بله، با ۷۰ درصد اطمینان.‬

14:54.479 --> 14:57.771
‫وقتی من و الن با والر روبه رو شدیم،‬
‫گفت که اونجا نبوده.‬

14:57.854 --> 14:59.104
‫اون نبوده.‬

14:59.187 --> 15:01.312
‫گفت اون موقع خونه تنها بوده.‬

15:02.396 --> 15:06.521
‫من با پلیسِ استکهلم‬
‫و اینترپل صحبت کردم.‬

15:06.604 --> 15:10.271
‫هیچ‌کس هیچ علامتی درباره‌ی‬
‫تام والر از زمانی که اونجا بوده نداره.‬

15:10.937 --> 15:13.896
‫اصلاً مدرکی داری‬
‫که نشون بده خونه نبوده؟‬

15:13.979 --> 15:15.896
‫نه، ولی یکم زیادی مشکوکه‬

15:15.979 --> 15:19.604
‫که والر یهو بی‌هوا‬
‫توی کلبه‌ای که سوره اولسن قایم شده بود ظاهر میشه،‬

15:19.687 --> 15:22.646
‫و هم اولسن و هم الن یلتن‬
‫اونجا کشته میشن.‬

15:23.146 --> 15:24.521
‫همش همینه؟‬

15:25.021 --> 15:26.687
‫یه اتفاقِ تصادفی؟‬

15:27.521 --> 15:29.729
‫گیریم که اون عکس تام والره.

15:30.937 --> 15:32.021
‫نگران شده‬

15:32.104 --> 15:35.021
‫و رفته به کلبه تا اولسن رو بکشه،‬
‫تا نتونه شهادت بده.‬

15:36.562 --> 15:39.021
‫و الن هم‬
‫توی زمانِ اشتباه، جای اشتباهی بوده.‬

15:40.479 --> 15:43.479
‫پنج بار سعی کرد باهام تماس بگیره.‬

15:44.979 --> 15:49.396
‫پلیسِ جنایی شواهدی از درگیری‬
‫در ۱۰۰ متریِ کلبه پیدا کرده.‬

15:52.271 --> 15:55.437
‫دی‌ان‌ایِ الن اونجا بود،‬
‫ولی از اولسن چیزی نبود.‬

15:57.479 --> 16:00.187
‫<i>گوشیش قبل از مرگش خاموش شده بود.</i>‬

16:00.271 --> 16:01.896
‫از اون موقع، کسی ندیدتش.‬

16:04.854 --> 16:07.146
‫اون الن رو توی اون کلبه شکنجه کرد‬ه

16:07.229 --> 16:09.854
‫تا صحنه‌سازی کنه که بینِ اون و اولسن درگیری بوده.‬

16:17.271 --> 16:18.521
‫کار تام والره.

16:22.812 --> 16:27.062
‫الان همون لحظه‌ایه که باید‬
‫از دفترم پرتت کنم بیرون، هوله.‬

16:27.812 --> 16:29.937
‫نه فقط بخاطر اینکه مدرکی نداری.‬

16:31.187 --> 16:32.979
‫متوجهی چیزی که داری میگی

16:33.062 --> 16:37.104
‫یه اتهام خیلی سنگینه‬
‫علیه یکی از همکارهای خودت؟‬

16:37.604 --> 16:40.521
‫اگه بهت اجازه بدم‬

16:40.604 --> 16:42.896
‫درباره‌ی والر تحقیق کنی،
‫اگه اشتباه کرده باشی مسئولیتش با منه.‬

16:44.146 --> 16:45.437
‫مطمئنم این رو می‌فهمی.‬

16:49.687 --> 16:51.521
‫اگه حق با من باشه هم مسئولیتش با شماست.‬

16:54.312 --> 16:55.979
‫بذار اینطوری بگم.‬

16:56.062 --> 16:59.437
‫من خیلی برام مهمه که‬

17:01.312 --> 17:05.729
‫اگر قصد داری با این تئوری ادامه بدی

17:05.812 --> 17:07.271
‫<i>باید تنهایی انجامش بدی.</i>‬

17:07.812 --> 17:09.354
‫<i>گزارش‌هات رو به من میدی.</i>‬

17:09.437 --> 17:10.854
‫<i>فقط به من.</i>‬

17:11.521 --> 17:13.771
‫<i>این جلسه هم اصلاً شکل نگرفته.</i>‬

17:16.646 --> 17:19.062
‫قابل قبوله، هوله؟

17:21.979 --> 17:23.062
‫قابل‌قبوله.‬

17:56.354 --> 17:57.771
‫<i>مرکز عملیات پلیس.</i>‬

17:57.854 --> 17:59.479
‫<i>کارآگاه تام والر هستم.</i>‬

17:59.562 --> 18:01.062
‫<i>یکی از همکارها کشته شده.</i>‬

18:01.146 --> 18:03.604
‫<i>ضارب هم همین‌طور.‬
‫مجبور شدم برای دفاع از خودم بهش شلیک کنم.</i>‬

18:03.687 --> 18:05.479
‫<i>توی یه کلبه‌ام...</i>‬

18:08.476 --> 18:11.049
‫«تطابق غیر قطعی»

18:43.312 --> 18:46.271
‫<i>سلام، با الن تماس گرفتید،
‫حرفتون رو بزنید.</i>‬

18:47.229 --> 18:48.979
‫<i>هیچ کوفتی پیدا نکردم.</i>‬

18:51.104 --> 18:52.479
‫<i>هیچ کوفتی.</i>‬

18:52.562 --> 18:53.771
‫<i>اون...</i>‬

18:53.854 --> 18:57.646
‫احتمالاً می‌دونه که دارم... می‌پامش.‬

19:00.146 --> 19:02.604
‫فکر نکنم‬

19:04.812 --> 19:08.229
‫دیگه بتونم قولی بدم. درست مثل... مثل راکل.‬

19:13.312 --> 19:15.812
‫نمی‌تونم اون رو وارد این کثافت‌کاری کنم.‬

19:16.646 --> 19:17.646
‫مگه نه؟‬

19:18.229 --> 19:19.646
‫می‌دونی...

19:21.104 --> 19:22.521
‫خودت این رو می‌دونی.‬

19:25.312 --> 19:27.562
‫نمی‌تونم قولی بدم.‬

19:29.896 --> 19:32.062
‫نمی‌تونم قول بدم، فقط...‬

19:33.354 --> 19:34.354
‫نمی‌تونم...‬

19:49.271 --> 19:51.354
‫هی، حرف بزن.‬

19:52.021 --> 19:53.271
‫<i>هری، معلوم هست کجایی؟ </i>‬

19:53.854 --> 19:55.271
‫یا...‬

19:55.812 --> 19:57.229
‫اصلاً نمی‌خوام بدونم.‬

19:57.312 --> 20:00.979
‫فقط زنگ زدم یادآوری کنم
‫که مراسم ختم الن امروزه.‬

20:01.937 --> 20:03.229
‫<i>یادت که نرفته؟ </i>‬

20:05.021 --> 20:06.896
‫نه، معلومه که نه، رئیس.‬

21:45.562 --> 21:46.937
‫<i>امروز چه برنامه‌ای داری؟ </i>‬

21:47.604 --> 21:49.479
‫با خودم گفتم برم پیش لوکاس.

21:50.521 --> 21:52.771
‫- داریم میریم استخر فروگنر.‬
‫- آره، عالیه.‬

21:52.854 --> 21:53.771
‫آره.‬

21:54.854 --> 21:56.812
‫هری قراره باز هم بهمون سر بزنه؟‬

21:58.312 --> 22:01.021
‫سرش خیلی شلوغه، واسه همین...‬

22:01.104 --> 22:02.104
‫باشه.‬

22:03.854 --> 22:05.896
‫ولی بهت زنگ می‌زنم. باشه؟‬

22:05.979 --> 22:07.146
‫- خداحافظ.‬
‫- خداحافظ.‬

22:31.604 --> 22:33.271
‫<i>یه پیام جدید دارید.</i>‬

22:33.354 --> 22:38.937
‫<i>می‌خواستم به اطلاعتون برسونم که یکی‬
‫هری هوله رو در حال مستی سر کار دیده، </i>‬

22:39.021 --> 22:40.521
‫<i>اونم سر صحنه‌ی جرم.</i>‬

22:41.896 --> 22:45.854
‫<i>- پس فرض رو بر این می‌ذارم که بهش رسیدگی می‌کنید.</i>‬
‫- اوه، بیخیال.‬

22:51.146 --> 22:52.021
‫لعنتی.‬

23:18.021 --> 23:19.021
‫اینم ثبت شده؟‬

23:19.104 --> 23:21.854
‫بله، یه لحظه صبر کنید،‬
‫این یکی رو هم براتون میارم.‬

23:21.937 --> 23:24.687
‫«پذیرش»‬

23:29.646 --> 23:30.604
‫الو؟‬

23:39.062 --> 23:41.437
‫«پلیس‬»

23:42.729 --> 23:43.729
‫سلام.‬

23:46.479 --> 23:49.062
‫من تام‌ام. تو پسر راکلی؟‬

23:49.604 --> 23:50.896
‫مادرم رو می‌شناسی؟‬

23:50.979 --> 23:53.104
‫آره، وقتی کوچیک بودی اینجا کار می‌کرد.‬

23:53.687 --> 23:56.229
‫و... می‌تونم کمکت کنم؟‬

23:56.312 --> 23:59.437
‫آره، می‌خواستم ببینم‬
‫می‌تونی این رو بدی به هری؟‬

24:01.979 --> 24:03.396
‫واسه چی لازمش داره؟‬

24:03.896 --> 24:07.187
‫واسه اینکه وقتی دیر میاد خونه،
‫خودش در رو باز کنه.‬

24:07.271 --> 24:09.021
‫تا مجبور نباشه تنها بخوابه.‬

24:13.271 --> 24:15.021
‫خیلی لطف داری.‬

24:16.104 --> 24:17.354
‫اما...‬

24:18.479 --> 24:20.437
‫اما می‌تونی خودت بهش بدی.‬

24:21.479 --> 24:23.896
‫طبقه پایینه.‬
‫خیلی خوشحال میشه.‬

24:36.354 --> 24:37.729
‫اونجاست. بیا.‬

24:45.021 --> 24:48.312
‫اولگ یه چیزی داره که می‌خواد‬
‫بهت بده. بهش بده.‬

24:52.187 --> 24:53.896
‫اشکالی نداره. می‌تونی بهش بدی.‬

24:54.979 --> 24:55.854
‫بفرما.‬

24:58.104 --> 25:00.021
‫به چی زل زدی؟

25:01.687 --> 25:02.604
‫هان؟‬

25:05.229 --> 25:07.021
‫به چی زل زدی؟‬

25:08.812 --> 25:10.812
‫به چی زل زدی؟‬

25:54.271 --> 25:55.521
‫سلام.

25:56.187 --> 25:57.104
‫سلام.

26:02.104 --> 26:03.646
‫آبجو و بیسکویت خشک و...‬

26:04.979 --> 26:05.979
‫قهوه فوری؟‬

26:06.896 --> 26:08.104
‫مهمونی داری؟‬

26:09.646 --> 26:10.646
‫آره.‬

26:11.437 --> 26:12.646
‫یه جورایی.‬

26:19.896 --> 26:21.604
‫باز اون پلیسه اومد.‬

26:27.854 --> 26:28.854
‫سلام.‬

26:52.812 --> 26:54.562
‫خبرای بدی برات دارم.‬

26:56.771 --> 26:58.062
‫گندش بزنن.‬

26:59.146 --> 27:00.562
‫سرطان داری؟‬

27:01.271 --> 27:04.021
‫نه، یه مشکلی تو معده‌مه. گندش بزنن.‬

27:04.937 --> 27:07.021
‫فکر کنم هضمم کنده.‬

27:07.104 --> 27:11.104
‫اصطلاح جالبیه، هضمِ کند.‬

27:11.187 --> 27:15.229
‫هضمِ غذا برای همه‬
‫بین ۱۲ تا ۲۴ ساعت طول می‌کشه،‬

27:15.312 --> 27:18.437
‫در هر صورت،‬
‫پس اینطوری نیست که روده‌هات کند باشن،‬

27:18.521 --> 27:21.687
‫فقط... بیشتر درد می‌کنه.‬

27:24.854 --> 27:27.896
‫اومدم بهت بگم که دیگه تمومه.‬

27:29.687 --> 27:30.979
‫داری به هم می‌زنی؟‬

27:32.354 --> 27:34.896
‫گزارش دادن که‬
‫سرِ کار مست بودی.‬

27:35.729 --> 27:39.187
‫من بارها شغلم رو به خطر انداختم‬
‫تا تو رو نجات بدم.‬

27:40.729 --> 27:41.937
‫و همین جا تموم میشه.‬

27:43.771 --> 27:44.771
‫خب، باشه.‬

27:54.437 --> 27:56.812
‫استعفات رو نوشتم.‬

27:56.896 --> 27:59.437
‫روی میزِ آگنس شولیده.‬

27:59.521 --> 28:02.271
‫فقط امضاش کمه.‬

28:08.229 --> 28:11.021
‫اصلاً نمی‌دونی‬
‫دیدنت تو این وضعیت چقدر دردناکه.‬

28:33.146 --> 28:36.104
‫«رئیسِ دایره‌ی قتل‬»

28:36.187 --> 28:38.937
‫کتابِ مکاشفه، فصلِ ۱۶.‬

28:39.604 --> 28:43.812
‫«و فرشته‌ی سوم جامِ خود را‬
‫بر رودخانه‌ها و چشمه‌های آب ریخت،»‬

28:43.896 --> 28:45.146
‫«و آن‌ها خون شدند.»‬

28:47.062 --> 28:51.896
‫«بیا تا داوریِ آن فاحشه‌ی بزرگ را‬
‫به تو نشان دهم،»‬

28:53.187 --> 28:55.187
‫«که بر آب‌ها نشسته است.»‬

28:56.646 --> 28:58.187
‫چشمات رو باز کن.‬

28:59.312 --> 29:01.646
‫یه الگوی ساده‌ست.‬

29:06.016 --> 29:09.149
‫

29:10.354 --> 29:12.437
‫- سلام، بیاته.‬
‫- هری.‬

29:12.937 --> 29:16.687
‫صدات روی بلندگوئه.‬
‫اینجا با یه کارشناسِ اسلحه‌شناسی هستم.‬

29:17.271 --> 29:18.479
‫اسلحه رو پیدا کردیم.‬

29:19.854 --> 29:21.021
‫جدی؟ کجا؟‬

29:21.104 --> 29:24.354
‫توی یه سطلِ زباله،‬
‫نه چندان دور از آپارتمان.‬

29:24.854 --> 29:26.687
‫حق با تو بود. یه کلتِ کمریه.‬

29:26.771 --> 29:28.104
‫مدل و شماره‌ش؟‬

29:28.187 --> 29:29.562
‫یه چسکا.‬

29:30.729 --> 29:33.271
‫شماره سریالش رو تراشیدن.‬

29:34.437 --> 29:36.312
‫در موردِ جای خراش‌ها چی؟‬

29:36.396 --> 29:39.396
‫مثلِ تقریباً همه‌ی چیزاییه که‬
‫این اواخر داریم ضبط می‌کنیم.‬

29:40.229 --> 29:41.687
‫و آسیب‌شناس فهمیده که...‬

29:41.771 --> 29:44.812
‫می‌تونی... می‌تونی ببریش پیشِ والر.‬

29:44.896 --> 29:47.812
‫تازه یادم اومد‬
‫که این دیگه به من ربطی نداره.‬

29:50.062 --> 29:52.937
‫باشه. امیدوارم که...‬

29:53.687 --> 29:56.771
‫والر بتونه یافته‌های آسیب‌شناس رو‬
‫توضیح بده.‬

29:58.229 --> 30:00.187
‫باشه. فعلاً.‬

30:00.229 --> 30:01.149
‫خداحافظ.

30:01.687 --> 30:02.854
‫نه، هی...‬

30:03.354 --> 30:04.812
‫یه لحظه صبر کن...‬

30:05.396 --> 30:06.854
‫باشه، خیلی خب، بگو.‬

30:08.146 --> 30:12.687
‫یادت هست که پلکِ کامیلا لون‬
‫ورم کرده بود؟‬

30:15.437 --> 30:19.896
‫ورم نبود.‬
‫یه سنگِ قیمتیِ قرمزِ کوچیک بود،‬

30:20.604 --> 30:22.104
‫که به شکلِ ستاره تراش خورده بود.‬

30:25.104 --> 30:26.187
‫نظرت چیه؟‬

30:33.021 --> 30:34.687
‫اینکه به من ربطی نداره.‬

30:36.104 --> 30:37.062
‫موفق باشی.‬

31:41.437 --> 31:43.104
‫باز اون پلیسه اومد.‬

31:44.854 --> 31:46.271
‫اون یکی جا کجاست؟‬

31:48.521 --> 31:49.937
‫باز پلیس اومده.‬

31:56.354 --> 31:57.979
‫باز پلیس اومده.‬

37:11.354 --> 37:13.521
‫پشتِ گوش‌ها رو کوتاه کن، لطفاً.‬

37:14.562 --> 37:16.062
‫اوه لعنتی، تویی.‬

37:16.896 --> 37:19.354
‫خوبه، انگار حافظه‌ت خوب کار می‌کنه.‬

37:22.271 --> 37:23.229
‫این چیه؟‬

37:23.854 --> 37:27.854
‫یه یارویی که درست قبل از اینکه تو واردِ گاراژِ سوره اولسن بشی،‬
‫از اونجا اومد بیرون.‬

37:27.937 --> 37:30.687
‫فکر کنم دیدیش،‬
‫و فهمیدی که پلیسه.‬

37:32.312 --> 37:34.062
‫میشه اون قیچی رو بذاری کنار؟‬

37:36.229 --> 37:37.521
‫- باشه.‬
‫- خوبه.‬

37:37.604 --> 37:40.021
‫روی، می‌خوام‬
‫این کار رو برات خیلی راحت کنم.‬

37:40.562 --> 37:43.562
‫مطمئنم خوشحالی که من یه گردن‌کلفت نیستم‬

37:43.646 --> 37:47.479
‫که اومده باشه پولِ موادی که بهش بدهکاری رو‬
‫جمع کنه، اما...‬

37:48.229 --> 37:49.479
‫من یه چیزِ بدترم.‬

37:51.229 --> 37:52.937
‫می‌تونم با دستبند ببرمت بیرون.‬

37:53.021 --> 37:55.687
‫بعدش، مطمئن میشم که‬
‫به گلخونه‌ت پاتک بزنن.‬

37:56.687 --> 38:00.646
‫اون گیاهایی که تهِ اون گلخونه پرورش میدی رو‬
‫پیدا می‌کنن.‬

38:00.729 --> 38:03.187
‫همونایی که مامانت فکر می‌کنه‬
‫فقط یه مشت گیاهِ بی‌ضررن،‬

38:03.271 --> 38:06.687
‫ولی اون و بابات قطعاً‬
‫بابتش محاکمه میشن.‬

38:09.979 --> 38:15.312
‫تنها کاری که باید بکنی اینه که‬
‫یه نگاهِ کوچیک به این عکس‌ها بندازی.‬

38:34.979 --> 38:36.146
‫نه...‬

38:36.937 --> 38:39.729
‫نمی‌دونم کیه، ولی...‬

38:40.479 --> 38:41.854
‫دیدمش.‬

38:46.729 --> 38:48.104
‫آره، پلیسه.‬

38:50.312 --> 38:51.479
‫از کجا فهمیدی؟‬

38:52.729 --> 38:56.271
‫مثلِ خودت.‬
‫کارتِ شناساییِ دورِ گردنت.‬

38:56.771 --> 38:59.646
‫شماها حداقل می‌تونستید‬
‫سعی کنید مخفیش کنید.‬

39:02.562 --> 39:03.771
‫به عکسِ بعدی نگاه کن.‬

39:09.312 --> 39:10.646
‫خودش بود؟‬

39:15.896 --> 39:18.646
‫روی کوینسویک کاملاً مطمئنه‬
‫که والر رو دیده؟‬

39:18.729 --> 39:19.562
‫بله.‬

39:19.646 --> 39:22.812
‫کارت خوب بود، هوله.‬
‫می‌دونی که به شهادتِ شاهد نیاز داریم.‬

39:22.896 --> 39:27.562
‫نمی‌خواد بیاد کلانتری،‬
‫همین امروز ساعت ۱۱ توی شرودر می‌بینمش.‬

39:41.562 --> 39:42.604
‫الو؟‬

39:49.104 --> 39:51.479
‫- کی بود؟‬
‫- هیچکس.‬

40:01.979 --> 40:03.062
‫خودشه.‬

40:04.146 --> 40:08.312
‫هوله، ایشون دادستان پلیس، آبیلدسو هستن.‬

40:09.646 --> 40:11.396
‫بله، هری هستم.‬

40:12.354 --> 40:14.021
‫تنهایی؟‬

40:15.646 --> 40:16.854
‫آره...‬

40:16.937 --> 40:19.146
‫روی کوینسویک نظرش عوض شد.‬

40:19.229 --> 40:21.354
‫شاهدت نظرش عوض شد؟‬

40:26.979 --> 40:28.521
‫داشتم فکر می‌کردم.‬

40:29.604 --> 40:32.479
‫بهت گفتم کار اون یارو بوده چون فکر می‌کردم‬

40:32.562 --> 40:34.396
‫این همون چیزیه که می‌خوای بشنوی.‬

40:34.979 --> 40:36.979
‫الان دیگه هیچ آتویی از من نداری.‬

40:37.812 --> 40:40.187
‫ماجرای گیاه‌های حشیش رو به پدر و مادرم گفتم.‬

40:40.271 --> 40:42.479
‫اونا هم همشون رو سوزوندن، پس...‬

40:43.812 --> 40:45.437
‫نمی‌خوام بخاطر تو دروغ بگم.‬

40:48.396 --> 40:50.229
‫پس اون اشتباه همیشگی رو مرتکب شدی‬

40:50.312 --> 40:53.521
‫که به شاهد فشار بیاری تا شهادت دروغ بده؟‬

40:56.854 --> 40:59.687
‫کوفته‌سیب‌زمینی یا استیکِ تخته‌ای، چی...؟‬

40:59.771 --> 41:03.146
‫بذار کوتاه ولی خیلی روشن بهت بگم، هوله.‬

41:03.229 --> 41:06.312
‫من پلیس‌های فاسد رو تحمل نمی‌کنم.‬

41:06.396 --> 41:08.479
‫اما وظیفه‌ی منه‬

41:08.562 --> 41:11.729
‫که اخلاق کاریِ این اداره رو
‫در سطح قابل‌قبولی نگه دارم.‬

41:12.604 --> 41:14.937
‫پرونده‌ی قتل الن یلتن حل شده،‬

41:15.021 --> 41:16.937
‫و این پرونده از همین لحظه مختومه اعلام میشه.‬

41:17.437 --> 41:21.062
‫اگه دوباره دوروبر این پرونده بپلکی،
‫تمرد از دستور حسابش می‌کنم.‬

41:22.771 --> 41:24.062
‫نظرت چیه؟‬

41:27.604 --> 41:28.979
‫کوفته‌سیب‌زمینی.‬

41:29.771 --> 41:31.271
‫کوفته‌سیب‌زمینی سفارش میدم.‬

41:33.354 --> 41:34.604
‫هر جور راحتی.‬

41:40.187 --> 41:41.146
‫لعنتی.‬

41:43.312 --> 41:44.479
‫حالت چطوره؟‬

41:45.396 --> 41:48.687
‫در مقیاسِ نه تا ده، نه.‬

41:54.896 --> 41:56.396
‫بیخیال، یکی دیگه برام بریز.‬

41:56.479 --> 41:59.646
‫شواهد پزشکی قانونی در صحنه‌ی جرم نشون میده

41:59.729 --> 42:04.312
‫که سوره اولسن به
‫الن یلتن شلیک کرده و اون رو کشته.‬

42:04.812 --> 42:09.437
‫اداره‌ی بازرسی امور پلیس هم به این نتیجه رسیده‬

42:09.521 --> 42:12.062
‫که افسر پلیسی که به صحنه‌ی جرم رسیده،‬

42:12.146 --> 42:14.354
‫در دفاع از خود عمل کرده،‬

42:14.437 --> 42:17.187
‫طبق مقررات پلیس،‬

42:17.271 --> 42:22.979
‫و در حالی که جون خودش رو به خطر انداخته
‫سعی کرده جون همکارش رو نجات بده.‬

46:05.521 --> 46:06.771
‫«خیلی ممنونم»‬

46:18.312 --> 46:19.312
‫چشمات رو باز کن.‬

46:23.729 --> 46:25.604
‫یه الگوی ساده‌ست.‬

46:27.354 --> 46:29.312
‫یه ستاره‌ی راهنمای سرخ.‬

46:31.479 --> 46:33.104
‫یه صلیب شیطانیِ پنج‌پر...‬

46:35.729 --> 46:37.104
‫راه رو نشون میده.‬

46:59.687 --> 47:00.896
‫هری!‬

47:08.005 --> 47:11.044
‫«هری هوله»

47:17.687 --> 47:18.687
‫الو؟‬

47:18.771 --> 47:20.437
‫مدرک جرم‌شناسی‌ای پیدا شده؟‬

47:21.771 --> 47:26.562
‫توی آپارتمان اثر انگشت و دی‌ان‌ای جمع کردیم،‬

47:26.646 --> 47:28.979
‫اما چیزی که بشه به قاتل ربطش داد پیدا نکردیم.‬

47:29.562 --> 47:32.146
‫فهمیدی اون الماس از کجا اومده؟‬

47:32.771 --> 47:34.646
‫داریم روش کار می‌کنیم، اما...‬

47:35.146 --> 47:38.271
‫بعید به نظر می‌رسه که از طریق یه
‫جواهرفروشیِ نروژی فروخته شده باشه.‬

47:38.354 --> 47:41.896
‫می‌تونه نشونه‌ی این باشه که
‫مجرم خارجی بوده.‬

47:42.479 --> 47:44.979
‫آره، باشه. ممنون.‬

47:45.062 --> 47:48.812
‫آخرین چیزی که ازت شنیدم
‫این بود که این موضوع به تو ربطی نداره.‬

47:49.396 --> 47:51.021
‫نه، نداره.‬

47:52.521 --> 47:55.854
‫خوابِ کامیلا لون و اون الماسی که پیدا کردی رو دیدم.‬

47:56.479 --> 48:00.771
‫قدیما، روی چشم‌های مرده‌ها سکه می‌ذاشتن،‬

48:00.854 --> 48:04.604
‫تا روحشون به قلمروی مرده‌ها برسه و همین‌طوری سرگردان نمونه.‬

48:05.104 --> 48:09.146
‫آره می‌دونم هری، ولی من به علم اعتقاد دارم،‬

48:09.229 --> 48:11.729
‫به روح و این‌جور چیزا اعتقاد ندارم.‬

48:15.062 --> 48:16.354
‫کی برمی‌گردی؟‬

48:20.479 --> 48:22.687
‫فکر کردم گفتی به روح اعتقاد نداری.‬

48:23.479 --> 48:24.562
‫شب بخیر، هری.‬

48:24.646 --> 48:25.729
‫شب بخیر.‬

48:45.227 --> 48:48.687
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

48:48.711 --> 48:56.611
‫<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus

48:56.635 --> 49:03.535
‫<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]</b>
Instagram & Telegram: @Film2Media_Plus
